|
آنكه آيتهاى ما را بر دروغ | |
حمل كردند آن گروهى بى فروغ |
|
سركشى كردند زان پس ، فتح باب | |
نيستشان از آسمان اندر صواب |
|
مى نگردد زان تكبر در جزاء | |
مر گشاده سويشان باب سما |
|
همچنان كه مؤ منان را جان و روح | |
سوى عليين برند اندر فتوح |
|
روح مؤ من تا به هفتم آسمان | |
بعد مردن مى رود شادى كنان |
|
مى گشايندش به هر گردون درى | |
باشدش هر دم فتوح ديگرى |
|
برخلاف روح عاصى كش كنند | |
راجع از گردون به سجين پرگزند |
|
حضر موت است آن به گفتار حديث | |
نزد تحقيق ارض اخلاق خبيث |
|
راه ندهندش خلايق بى گمان | |
مى برانندش زباب آسمان |
|
كاين نه از ارواح عليينى است | |
بل منافق سيرت و سجينى است |
|
داخل جنت نگردند از محل | |
بگذرد از چشم سوزن تا جمل |
|
شد محال اعنى كه با اخلاق زشت | |
راه يابند اهل كفر اندر بهشت |
|
هم دهيم اينسان جزاى بدنهاد | |
از جهنم باشد ايشان را مهاد(125) |
وجه تشبيه|
شنيدم من كه موشى در بيابان | |
مگر ديد اشترى را بى نگهبان |
|
مهارش سخت بگرفت و دوان شد | |
كه تا اشتر به آسانى روان شد |
|
چو آوردش به سوراخى كه بودش | |
نبودش جاى آن اشتر چه سودش |
|
بدو گفت اشتر، اى گم كرده راهت | |
من اينك آمدم كو جايگاهت |
|
كجا آيم درون اى تنگ روزن | |
چو من اشتر بدين سوراخ سوزن |
|
برو دم دركش اى موش سيه سر | |
كه نتواند گذشت اشتر از اين در(127) |