next page

fehrest page

back page

كان اءكثر عبادة اءبى ذر - رحمة الله عليه - خصلتين التفكر و الاعتبار(97)؛ بيشترين عبادت ابوذر رحمه الله تفكر و عبرت گرفتن بود)).
از امام رضا (عليه السلام ) روايت شده كه مى فرمايد:
ليس العبادة كثرة الصلاة والصوم ، انماالعبادة التفكر فى اءمرالله عزوجل (98)؛ عبادت به زياد نماز خواندن و روزه گرفتن نيست عبادت واقعى تفكر در كار خداوند متعال و اسرار جهان آفرينش ‍ است )).
در روايت است كه :
عن الحسن الصيقل قال : ساءلت اباعبدالله (عليه السلام ) عما يروى الناس اءن تفكر ساعة خير من قيام ليلة ، قلت : كيف يتفكر؟ قال : يمر بالخربة اءو بالدار فيقول : اءين ساكنوك ، اءين بانوك ، ما [با] لك لا تتكلمين .(99)؛ ((حسن صقيل )) گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم : منظور از روايتى كه مى گويد: ((يك ساعت تفكر، از يك شب عبادت بهتر است )) چيست ؟ و چگونه بايد تفكر كرد؟
امام در پاسخ فرمود: هنگامى كه از كنار ويرانه ، يا خانه مخروبه اى (كه از ساكنان خالى شده ) مى گذرد، خطاب به آن بگويد: ساكنان تو كجا رفتند؟
بنيانگذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گويى ؟)).
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود:
فكرة ساعة خير من عبادة سنة ؛(100) يك ساعت فكر كردن از يك سال عبادت بهتر است )).
و در حديثى ديگر فرمود:
فكرة ساعة خير من عبادة ستين سنة (101)؛ ساعتى انديشيدن ، بهتر از شصت سال عبادت كردن است )).
اختلاف تعابير به خاطر تفاوت مراتب تفكر و انديشه است ، يعنى تفكر نسبت به افراد و موارد آن متفاوت است ؛ بعضى از تفكرها، يك ساعتش ‍ بهتر از يك شب عبادت و بعضى بالاتر از يك سال عبادت و بعضى ديگر برتر از ((هفتاد)) سال عبادت است . بلكه بعضى از لحظه هاى تفكر از هفتصد سال عبادت هم بالاتر است ، مانند لحظه تفكر حربن يزيد رياحى - سلام الله عليه - روز عاشورا در كربلا.
((حر)) اگر هزار سال هم عمر مى كرد و همواره به عبادت خدا مشغول مى بود، هرگز به درجه و مقامى كه با يك لحظه تفكر صحيح نائل گشت ، نمى رسيد.
امام خمينى (قدس سره ) مى فرمود:
((اين وصيت نامه هايى كه اين عزيزان [رزمندگان اسلام ] مى نويسند، مطالعه كنيد. پنجاه سال عبادت كرديد و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيتنامه ها را بگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد))(102) بنا بر اين تفكر و انديشه مايه تنبه و بيدارى و عبرت و بصيرت است . البته نه هر تفكرى ، انديشه اى كه در آن عمق نگرى و حقيقت گرايى باشد، نه سطحى نگرى و ظاهر بينى و تواءم با دنيا پرستى و رياست طلبى ، مانند تفكر ((عمر سعد)) كه از سر شب تا صبح فكر كرد، بعد به اين نتيجه رسيد كه :
((آدم عاقل نقد را با نسيه معاوضه نمى كند!)) دنيا و رياست ملك ((رى )) نقد است و بهشت و دوزخ نسيه . لذا آماده جنگ با امام حسين (عليه السلام ) شد. قرآن كريم به اين گونه متفكران نفرين مى كند؛ انه فكر وقدر # فقتل كيف قدر؛(103) ((او (براى مبارزه با قرآن ) انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت . مرگ بر او باد! چگونه (براى مبارزه با حق ) مطلب را آماده كرد)).
9 - مثل آفرينش عيسى و آدم (عليهما السلام )
ان مثل عيسى عند الله كمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون # الحق من ربك فلاتكن من الممترين .(104)
((مثل (آفرينش ) عيسى در نزد خدا، همچون مثل آدم است كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: موجود باش ! او هم فورا موجود شد. (بنا بر اين ولادت مسيح بدون پدر، هرگز دليل بر الوهيت او نيست ). اينها حقيقتى است از جانب پروردگار تو؛ بنا بر اين ، از ترديد كنندگان مباش !)).

* * *

هست عيسى همچو آدم در مثال كز ترابى كرد خلقش ‍ ذوالجلال
گفت او را باش پس شد همچنان اين نباشد زان عجب تر در نشان ...
بى پدر بى مادر آمد در وجود زان عجبتر نيست عيسى در شهود
راستى مى باشد از پروردگار پس مباش از ممترين او را به كار
هر يك از افعالش ارباشى به هوش اعجب است از ديگرى بى روى پوش
خلقت عيسى و آدم در شمار بود يك فعل از هزار و صد هزار
زين عجايب تر بسى در خلقت است گر كه عقلى بى زعيب و علت است
چشم تو بر هم نهى احمق شوى غافل از آن قدرت مطلق شوى
شك نمايى در مسيح حق نظر كوچسان آمد به دنيا بى پدر(105)
وجه تشبيه :
مسيحيان ولادت غير عادى ((حضرت مسيح )) را دليل بر الوهيت وى دانسته اند ولى خداوند با ذكر مثالى ساده و روان در پاسخ آنان فرمود: ولادت عيسى از جهت غير طبيعى بودن ، در نزد خدا همانند ولادت آدم ابوالبشر است كه او را بدون پدر و مادر از خاك آفريد؛ قصه ((آفرينش ‍ آدم )) از ((خلقت مسيح )) شگفت انگيزتر است . زيرا آدم بدون پدر و مادر آفريده شده ، در صورتى كه عيسى بدون پدر از مادر متولد شد، چگونه است كه شما نسبت به آدم معتقديد كه بنده و مخلوق خداست ، ولى عيسى را خدا يا فرزند خدا مى دانيد!
به هر صورت وجه شباهت در اين تشبيه ((آفرينش غير عادى )) است كه خداوند ((آدم )) و ((مسيح )) را از طريق غير طبيعى و خارق العاده آفريده است .
اين مثل و تشبيه پاسخ دندان شكنى است به مسيحيان كه ولادت غير عادى عيسى را دليل بر الوهيت وى پنداشته اند.
10 - مثل باد سموم و كشتزار
مثل ماينفقون فى هذه الحيوة الدنيا كمثل ريح فيها صر اءصابت حرث قوم ظلموا اءنفسهم فاءهلكته وما ظلمهم الله ولكن اءنفسهم يظلمون .(106)
((آنچه آنها (مشركان و كافران ) در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى كنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت مردمى كه بر خود ستم كرده بوزد و آن را نابود سازد، خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنان بر خود ستم مى كنند)).

* * *

هست انفاق خسيسان در امل همچو بادى سرد بركشت عمل
مى كنند انفاق بر ضد رسول كى شود انفاق غداران قبول
در حيات دنيوى انفاقشان زشت و نابود است چون اخلاقشان
يا چو بادى كان زند بر كشتها سوزد و از كف رود سر رشته ها
كشتهاى ظالمان گردد تباه از سموم گرم يا سرد و سياه
وركه انفاقى بود از عدل و دين كشتها را شد چو باد فرو دين
حق نكرده هيچ بر ايشان ستم بل ستم بر نفس خود كردند هم (107)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در اين آيه انفاق و بخششهاى مشركان و كافران و يا رياكاران را به باد سمومى تشبيه كرده است كه بر كشت و زرع افراد ستمكار بوزد و آن را خشك كند. همان گونه كه اگر باد سموم به زراعتى برخورد كند، آن را خشك و نابود مى سازد، انفاق افراد بى ايمان و آلوده نيز چون از كفر و شرك و يا خودنمايى سرچشمه مى گيرد، همچون باد سوزان و خشك كننده اى است كه اعمال آنان را ضايع و باطل مى سازد ((صر)) و ((اصرار)) از يك ريشه اند و به معناى بستن چيزى تواءم با شدت مى باشد و در اينجا به معناى شدتى است كه در باد باشد.
جمله حرث قوم ظلموا اءنفسهم اشاره به اين است كه زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت ، دقت لازم را به عمل نياورده و بذر خود را يا در سرزمينى پاشيده اند كه در معرض چنين طوفانهايى بوده است ، يا از نظر زمان وقتى را انتخاب كرده اند كه فصل وزش باد سموم بوده است و به اين ترتيب بر خود ستم كرده اند.
افراد بى ايمان نيز در انتخاب زمان و محل انفاق به خود ستم مى كنند و سرمايه هاى خود را بى مورد بر باد مى دهند.
بنا بر اين تشبيه فوق در حقيقت در ميان دو چيز است : يكى تشبيه انفاق به ((زراعت بى موقع و در غير محل مناسب )) و ديگرى تشبيه انگيزه هاى انفاق به ((بادهاى سرد و سوزان )).
بعضى ديگر گفته اند: مراد از حرث قوم ظلموا اءنفسهم اين مى باشد كه حق خدا را از زراعت خود ادا نكرده اند و خداوند زراعت آنان را نابود ساخته است .
به هر صورت وجه شباهت در اين تشبيه ((ضايع شدن و هدر رفتن زحمت )) است .
در اين كه منظور از انفاق كافران چيست ، جمعى از مفسران گفته اند: مراد مخارج و هزينه هايى است كه آنها در جهت تضعيف دين اسلام صرف مى كرده و به وسيله آن دشمنان را بر ضد پيامبر اسلام تحريك مى نموده اند. بعضى ديگر گفته اند: مقصود اموالى است كه يهوديان به دانشمندان خود مى دادند كه آيات كتب آسمانى را تحريف كنند. عده اى ديگر از مفسران معتقدند: آيه معناى وسيعى دارد كه موارد ياد شده و غير اينها را نيز شامل مى شود.
صاحب تفسير ((كشف الاسرار)) در ذيل آيه مورد بحث مى گويد: ((هرچه هزينه كنند جهانيان در كار دنيا، و هرچه به دست آرند از عشق دنيا، مثل آن چون باد است ، گيرنده باد در دست چه دارد؟ جوينده دنيا همان دارد! دردا و دريغا...)).(108)
معناى واژه حرث
واژه ((حرث )) به معناى پاشيدن ((بذر)) در زمين و مهيا ساختن آن براى زراعت هست و در قرآن مجيد هم به اين معنا زياد آمده است .
در بعضى از آيات شريف قرآن ، اعمال انسانها به ((حرث )) تشبيه شده است از جمله مى فرمايد:
من كان يريد حرث الاءخرة نزد له فى حرثه ومن كان يريد حرث الدنيا نؤ ته منها وماله فى الاءخرة من نصيب .(109)
((هر كس خواهان زراعت آخرت باشد، بر محصولش مى افزاييم و كسى كه فقط كشت دنيا را مى طلبد، كمى از آن به او مى دهيم ، اما در آخرت هيچ بهره اى نخواهد داشت )).
خداوند متعال در اين آيه ، انسانها را به زارعى تشبيه كرده است كه مزرعه آن دنيا و اعمال آنان بذرهاى اين زراعت مى باشد كه محصول آن در قيامت و جهان ديگر چيده مى شود. از اين روست كه گفته اند:
الدنيامزرعة الاخرة ؛(110) دنيا مزرعه آخرت است )).
بنا بر اين افكار و گفتار و كردار انسانها در اين جهان همانند بذرى است كه در كشتزار دنيا پاشيده مى شود و نتيجه و ثمره اش در جهان ديگر برداشت مى گردد؛ اگر بذر نيكى باشد، نتيجه اش زندگى و سعادت جاويد است و چنانچه خداى نكرده بذر بدى باشد، ثمره اش عذاب الهى مى باشد.
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه فرمود:
... وهل يكب الناس على مناخرهم الا حصائد اءلسنتهم (111)؛ آيا مردم را چيزى جز محصولات درو شده زبانشان ، به رو (در آتش ) مى افكند؟)).
11 - مثل نور و ظلمات
اءو من كان ميتا فاءحيينه وجعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمت ليس بخارج منها كذلك زين للكفرين ماكانوا يعملون .(112)
((آيا كسى كه مرده بود سپس او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! اين گونه براى كافران ، اعمال (زشتى ) كه انجام مى دادند، تزيين شده (و زيبا جلوه كرده )است )).

* * *

آن كه باشد مرده آيا در ضلال يا به كفر و جهل و نقصان و وبال
زنده پس كرديم او را در ظهور از ره اسلام و علم و عقل و نور
نورى از برهان بر او داديم نيز تا دهد مر حق و باطل را تميز
مى رود با آن ميان مردمان بر طريق راست بر امن و امان
همچو آن كو مانده بر ظلمات جهل هم برون آينده زان نبود به سهل
آن چنان كايمان به قلب مؤ منان يافت زينت بى توهم بى گمان
كافران را همچنين آراسته گشت در دل آنچه نفس آن خواسته (113)
وجه تشبيه :
خداوند متعال در اين آيه انسان مؤ من را به آدم زنده اى تشبيه كرده است كه در پرتو نور ايمان در ميان مردم ، راه مى رود و شخص كافر را به مرده اى تشبيه نموده كه در امواج ظلمتها و تاريكيها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى گردد.
در قرآن مجيد كرارا ((مرگ )) و ((حيات )) به معناى كفر و ايمان آمده كه مقصود مرگ و حيات معنوى است و اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه ((ايمان )) يك عقيده خشك و خالى يا الفاظى تشريفاتى نيست ، بلكه به منزله روحى است كه در كالبد بى جان افراد دميده مى شود و در تمام وجود آنها اثر مى گذارد. ايمان به خدا، بينش و درك تازه اى به انسان مى بخشد، روشن بينى خاصى به او مى دهد، افق ديد او را از زندگى محدود مادى و چهار ديوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسيع سير مى دهد.
ايمان ، آدمى را به خود سازى دعوت مى كند و پرده هاى خود خواهى و خود بينى و تعصب و لجاجت و هوا و هوس را كه همه ظلمت زاست ، از مقابل چشم جان او كنار مى زند و حقايقى را مى بيند كه هرگز قبل از آن قادر به درك آنها نبود. مؤ من در پرتو اين نور مى تواند راه زندگى خود را در ميان مردم پيدا كند و از بسيارى اشتباهات كه ديگران به خاطر آز و طمع و ... گرفتار آن مى شوند، مصون و محفوظ بماند. اين كه در روايات اسلامى آمده : المؤ من ينظر بنورالله (114)؛ انسان با ايمان با نور خدا نگاه مى كند)). اشاره به همين حقيقت است .
مفسران نوشته اند آيه بالا در شاءن ((حمزه ))، عموى شجاع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ((ابوجهل )) نازل شده است . روزى ابوجهل به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) توهين كرد و حمزه طبق معمول در آن روز براى شكار به بيابان رفته بود، هنگامى كه از صحرا بر گشت ، از جريان باخبر شد و سخت برآشفت و يك سر به سراغ ابوجهل رفت و چنان بر سر - يا بينى او - كوفت كه خون از بينى اش جارى شد. سپس به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و اسلام را پذيرفت و از آن روز رسما به عنوان يك افسر رشيد اسلام تا واپسين دم عمر، از اين آيين آسمانى دفاع مى كرد.(115)
بنا بر اين مراد از (من كان ميتا) حمزه است كه به نور اسلام زنده شد و منظور از كمن مثله فى الظلمات ابوجهل است كه در دام تاريكيهاى كفر و جهالت باقى مانده بود.
از امام سجاد (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود:
لم يدخل الجنة حمية غير حمية حمزة بن عبد المطلب - و ذلك حين اءسلم - غضبا للنبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) فى حديث السلا الذى القى على النبى (116)؛ هر فردى كه داراى حميت و تعصب قومى باشد، به بهشت نخواهد رفت ، جز حميت حمزه فرزند عبد المطلب كه به خاطر حمايت از برادر زاده اش ، پيامبر در قضيه شكمبه انداختن بر سر آن حضرت ، غضبناك شد و مسلمان شد)).
از بعضى روايات نيز استفاده مى شود كه آيه فوق در مورد ايمان آوردن ((عمار ياسر)) و اصرار ((ابوجهل )) بر كفر نازل گرديده است . به هر حال اين آيه همانند آيات ديگر قرآن اختصاص به مورد نزول خود ندارد و داراى مفهوم وسيعى است كه در مورد هر مؤ من راستين و هر بى ايمان لجوج صادق است .
نكته ها:
1 - كشش و جذبه الهى
از جمله (فاءحييناه )، (ما او را زنده كرديم ) استفاده مى شود كه ، ايمان ، گرچه بايد با كوشش از ناحيه خود انسان صورت گيرد، اما تا كششى از ناحيه خدا نباشد، اين كوششها به جايى نمى رسد.
به قول علامه طباطبائى (قدس سره ):
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون گشت از سمك تا به سهايش كشش ليلى برد(117)
2 - مرده هاى متحرك
آيه شريفه در مورد كافران لجوج مى فرمايد: كمن مثله فى الظلمت ؛ ((همانند كسى كه مثل او در ظلمات است ))، نگفت : كمن فى الظلمت ؛ ((همانند كسى كه در ظلمتهاست )).
بعضى گفته اند: هدف از اين تعبير اين است كه چنين افراد به قدرى در تاريكى و بدبختى فرو رفته اند كه وضع آنها ضرب المثل شده است كه همه افراد فهميده از آن آگاهند.
ولى عده اى از مفسران مى گويند: ((ممكن است اين تعبير اشاره به معناى لطيف ترى باشد و آن اينكه : از هستى و وجود اين گونه افراد در حقيقت چيزى جز يك شبح ، يك قالب ، يك مثال و مجسمه باقى نمانده است ؛ هيكلى دارند بى روح و مغز و فكرى از كار افتاده )).(118)
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده كه ضمن مواعظى به اصحاب ، فرمودند: ((از همنشينى بامردگان دورى جوييد كه قلب شما را مى ميرانند. يكى از اصحاب پرسيد: اى رسول خدا منظور از همنشينى با مردگان چيست ؟ فرمود: كل غنى مترف ؛ مراد ثروتمندان مغرور و رفاه طلبى است كه ناز پرورده اند (و همواره نق مى زنند).(119)
امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه نيز افراد بى تفاوت و بى درد را به ((مرده )) تشبيه كرده ، مى فرمايد:
ومنهم تارك لانكار المنكر بلسانه وقلبه ويده فذلك ميت الاحياء؛ افرادى كه در برابر منكرات بى تفاوتند و هيچ گونه حركت زبان و عملى در برابر آن از خود نشان نمى دهند و يا دست كم در دل خود هم احساس ‍ ناراحتى نمى كنند، اينها مرده متحركند (كه همچون حيوان يك سر و دو گوش در ميان مردم راه مى روند، ولى از روح انسانيت بهره اى ندارند))).(120)
آن حضرت در جاى ديگر مرگ با عزت را ((حيات )) و زندگى ذلت بار را ((مرگ )) ناميده است . آنگاه كه در صفين لشكريان معاويه پيشى جسته و راه ورود بر آب فرات را بر اصحاب آن حضرت بسته بودند خطاب به سربازان خود فرمود:
قد استطعموكم القتال ، فاءقروا على مذلة ، وتاءخير محلة ، اءورووا السيوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت فى حياتكم مقهورين ، والحياة فى موتكم قاهرين .(121)
((به تحقيق لشگريان معاويه شما را به جنگ فرا مى خوانند و شما دو راه بيشتر نداريد، يا بايد تن به ذلت دهيد و تسليم زورگويى دشمن شويد و يا اين كه شمشيرهايتان را از خون آنان سيراب كنيد، آنگاه خودتان با عزت و سربلندى از فرات آب بنوشيد، زيرا زندگى ذلت بار مرگ است و مردن باعزت زندگى است .
3 - زيبا جلوه كردن اعمال زشت
خداوند متعال در پايان آيه مورد بحث اشاره به علت سرنوشت شوم كافران نموده ، مى فرمايد:
كذلك زين للكفرين ماكانوا يعملون ؛ ((اين چنين اعمال كافران در نظرشان جلوه داده شده است )).
آرى ، خاصيت تكرار يك عمل زشت اين است كه به تدريج از قبح و زشتى آن در نظر كاسته مى شود و حتى به جايى مى رسد كه به عنوان يك كار خوب در نظر انسان جلوه مى كند و همچون زنجيرى بر دست و پاى او مى افتد و اجازه خروج از اين دام را به او نمى دهد، يك مطالعه ساده در حال تبه كاران اين حقيقت را به خوبى روشن مى سازد.
مى گويند: ((يكى از سران آمريكا در پاسخ اين سؤ ال كه چرا دستور داده است دو شهر بزرگ ژاپن (هيروشيما و ناكازاكى ) را بمباران اتمى كنند و حدود 200 هزار نفر كودك و پير و جوان را نابود سازند؟ گفته بود: ما به خاطر صلح اين دستور را داده ايم ! كه اگر اين كار را نمى كرديم جنگ طولانى تر مى شد و مى بايست بيش از اين مى كشتيم !)).(122)
12 - مثل شتر و سوراخ سوزن
ان الذين كذبوا بايتنا واستكبروا عنها لاتفتح لهم اءبواب السمآء و لايدخلون الجنة حتى يلج الجمل فى سم (123) الخياط وكذلك نجزى المجرمين .(124)
((كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند و در برابر آن تكبر ورزيدند، (هرگز) درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى شود و (هيچگاه ) داخل بهشت نمى شوند مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اين گونه گنه كاران را جزا مى دهيم )).

* * *

آنكه آيتهاى ما را بر دروغ حمل كردند آن گروهى بى فروغ
سركشى كردند زان پس ، فتح باب نيستشان از آسمان اندر صواب
مى نگردد زان تكبر در جزاء مر گشاده سويشان باب سما
همچنان كه مؤ منان را جان و روح سوى عليين برند اندر فتوح
روح مؤ من تا به هفتم آسمان بعد مردن مى رود شادى كنان
مى گشايندش به هر گردون درى باشدش هر دم فتوح ديگرى
برخلاف روح عاصى كش كنند راجع از گردون به سجين پرگزند
حضر موت است آن به گفتار حديث نزد تحقيق ارض اخلاق خبيث
راه ندهندش خلايق بى گمان مى برانندش زباب آسمان
كاين نه از ارواح عليينى است بل منافق سيرت و سجينى است
داخل جنت نگردند از محل بگذرد از چشم سوزن تا جمل
شد محال اعنى كه با اخلاق زشت راه يابند اهل كفر اندر بهشت
هم دهيم اينسان جزاى بدنهاد از جهنم باشد ايشان را مهاد(125)
وجه تشبيه
خداوند متعال در اين آيه بهشت رفتن مستكبران لجوج را تشبيه كرده است به اين كه اگر شتر از سوراخ باريك سوزن خياطى بتواند عبور كند، آنها هم مى توانند وارد بهشت شوند!
وجه شباهت در اين تشبيه ((محال و غيرممكن بودن )) است ؛ يعنى همان طور كه امكان ندارد شتر با آن جثه بزرگش از سوراخ باريك سوزن عبور كند، همچنين ممكن نيست افراد متكبر مغرور داخل بهشت گردند. زيرا بهشت ((دارالسلام )) و خانه انسانهاى سالم است و آدم متكبر تا وقتى كه مرض كبرش را معالجه نكند، نمى تواند وارد بهشت شود.
((مولوى )) در اين زمينه مى گويد:
نيست سوزن را سر رشته دو تا چون كه يكتايى در اين سوزن درآ
رشته را با سوزن آمد ارتباط نيست در خور با جمل سم الخياط(126)
شيخ عطار نيز در اين باره مى گويد:
شنيدم من كه موشى در بيابان مگر ديد اشترى را بى نگهبان
مهارش سخت بگرفت و دوان شد كه تا اشتر به آسانى روان شد
چو آوردش به سوراخى كه بودش نبودش جاى آن اشتر چه سودش
بدو گفت اشتر، اى گم كرده راهت من اينك آمدم كو جايگاهت
كجا آيم درون اى تنگ روزن چو من اشتر بدين سوراخ سوزن
برو دم دركش اى موش سيه سر كه نتواند گذشت اشتر از اين در(127)
13 - مثل زمين نرم و زمين شوره زار
والبلد(128) الطيب يخرج نباته باذن ربه والذى خبث لايخرج الا نكدا(129) كذالك نصرف الايت لقوم يشكرون .(130)
((و سرزمين پاكيزه (و شيرين ) گياهش به فرمان پروردگار مى رويد؛ اما سرزمين بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بى ارزش از آن نمى رويد؛ اين گونه ، آيات (خود) را براى آنها كه شكر گزارند بيان مى كنيم )).

* * *

هر زمين پاك و شايسته كه آن قابل زرع است و صالح رايگان
رستنيها رويد از وى صدهزار چون كه فرمان باشد از پروردگار
و آن كه باشد شوره و ناپاك و بد زآن برون نايد گياه الا نكد
همچو قلب مؤ من و كافر به فرض زد مثل آن هر دو را حق بر دو ارض
آن يك از آيات حق يابد رشاد وين يكى زايد در او بخل و عناد
ما بگردانيم آيتهاى خود اين چنين شرح از مثال نيك و بد
برگروهى كز يقين دارند سهم شكر نعمتها كنند از عقل و فهم (131)
وجه تشبيه :
از ابن عباس و مجاهد و حسن كه از مفسران صدر اسلام هستند، روايت شده است كه :
((خداوند متعال اين مثل را براى ((مؤ من )) و ((كافر)) زده است . دل مؤ من را به زمين پاكيزه و آماده و دل كافر را به زمين شوره زار تشبيه كرده است . پس هرگاه باران مواعظ از ابر رحمت پروردگار بر دل مؤ من ببارد، انواع طاعات و عبادات بر اعضا و جوارح او ظاهر مى گردد و چون كافر آن را استماع كند، زمين دلش تخم نصيحت را قبول نمى كند و از او صفتى كه به كار آيد ظاهر نشود)).(132)
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود:

next page

fehrest page

back page