next page

fehrest page

back page

درس ششم : ابواب و رؤ وس مسائل فقه
ابواب فقه در تقسيم بندى محقق حلى : عبادات ، عقود، ايقاعات ، احكام
مـا بـراى ايـنـكـه بـا فـقـه آشـنـايى مختصرى پيدا كنيم لازم است كه با ابواب و رؤ وس مـسـائل فـقـه آشـنـا شـويـم . قـبـلا گـفـتـيـم كـه دائره فـقـه بـسـيـار وسـيـع اسـت ، زيرا شامل همه موضوعاتى است كه اسلام در آن موارد دستور عملى دارد.
از مـيان تعليمات اسلامى ، تنها معارف اسلامى ، و ديگر اخلاق و تربيت اسلامى است كه از حـوزه فـقـه خـارج اسـت . آنـچـه در دائره فـقـه مطرح ميشود، امروز در علوم متعدد و متنوع مطرح است و درباره آنها تحقيق و كاوش ميشود.
اوليـن مـطـلبـى كـه لازم اسـت يـاد آورى شـود ايـن اسـت كـه آيـا ايـن مـسـائل گـسـتـرده فقهى به نحوى دسته بندى شده و تقسيمى بر مبناى صحيح روى آنها صورت گرفته است يا خير؟
پـاسـخ ايـن اسـت كـه مـتاءسفانه خير. تقسيم و دسته بندى معروف همان است كه محقق حلى صـاحـب ((شـرايـع )) در كـتـاب ((شـرايـع )) آورده اسـت و شـهـيـد اول در كـتـاب ((قـواعـد)) انـدكـى دربـاره آن تـوضـيـحـاتـى داده است . عجيب اين است كه شـارحـان زبـر دسـت كتاب شرايع از قبيل شهيد ثانى در ((مسالك ) و سيدمحمد نوه او در كـتـاب ((مـدارك )) و شـيـخ محمد حسن نجفى در ((جواهر)) كوچكترين تفسير و توضيحى دربـاره تـقـسـيـم مـحـقـق نـكـرده و نـداده انـد! خـود شـهـيـد اول نيز در كتاب ((لمعه )) از روش محقق پيروى نكرده است .
بـه هـر حـال دسـتـه بـندى و تقسيم محقق بدينگونه است كه ابواب فقه را بر چهار قسم دانسته است : عبادات ، عقود، ايقاعات ، احكام .
ايـن تقسيم بر اين اساس است كه كارهائى كه انسان بايد بر ميزان شرعى آنها را انجام دهـد يـا بـه نحوى است كه قصد تقرب به خداوند در آنها شرط شده است ، يعنى صرفا براى خدا بايد انجام شود و اگر قصد و غرضى ديگر در كار باشد تكليف ساقط نمى شود و بايد دوباره صورت گيرد، يا چنين نيست ؟
اگـر از نـوع اول بـاشـد ((عـبادت )) ناميده ميشود مانند نماز و روزه خمس و زكات و حج و غيره . اينگونه كارها را در فقه ((عبادات )) مى نامند.
اما اگر از نوع دوم باشد، يعنى قصد قربت شرط صحت آن نباشد، و فرضا به قصد و غـرضى ديگر نيز صورت گيرد صحيح است ، برد و قسم است : يا اين است كه وقوع آن موقوف به اجراء صيغه خاص نيست ، و يا هست .
اگر موقوف به اجراء صيغه خاص نباشد ((احكام )) ناميده مى شوند، مانند ارث ، حدود، ديـات و غـيـره ، و اگـر مـوقـوف به اجراء صيغه خاص ‍ باشد اين نيز به نوبه خود دو نـوع اسـت : يـا اين است كه آن صيغه بايد وسيله دو طرف خوانده شود، يكى طرف ايجاب باشد و ديگرى طرف قبول ، و يا آنكه نيازى به دو طرف ندارد، صيغه اى است يكجانبه .
اگـر از نـوع اول بـاشـد ((عـقـد)) نـامـيـده مـيشود، مانند بيع و اجاره و نكاح كه يك طرف ايجاب ميكند و طرف ديگر قبول ، و اگر صرفا يك فرد به تنهايى مى تواند اجرا كند بـدون نـيـاز بـه طـرف ديـگـر ((ايـقـاع )) نـامـيـده ميشود. مانند ((ابراء)) يعنى صرف نـظـركـردن از طـلب خـود، يـا طلاق و يا عتق . ما بعدا درباره اين تقسيم و ساير تقسيمات بحث خواهيم كرد.
مـحـقـق حـلى در ايـن تـقـسـيـم بـنـدى مـجـمـوع ابـواب فـقـه را چـهـل و هشت باب قرار داده است . ده باب را ((عبادات ))، پانزده باب را ((عقود))، يازده بـاب را ((ايقاعات )) و دوازده باب را ((احكام )) خوانده است . ولى بعدا خواهيم ديد كه عملا اين شماره ها بهم خورده است .
ضـمـنا اين نكته ناگفته كه در قرن اول و دوم هجرى كتبى كه نوشته مى شد، درباره يك يا چند موضوع فقهى نوشته ميشد نه درباره همه موضوعات . مثلا در كتب تراجم ميخوانيم كـه فـلان شـخـص كـتـابـى در ((صـلوه )) و فلان شخص ديگر كتابى در ((اجاره )) و سومى كتابى در ((نكاح )) نوشته است . از اينرو در دوره هاى بعد نيز كه جوامع فقهى (يـعـنـى كتب جامع همه دوره فقه ) نوشته شد، ابواب فقه هر كدام تحت عنوان ((كتاب )) يـاد مـيـشود. رسم بر اين است كه به جاى اينكه بنويسند ((باب الصلوة )) يا ((باب الحج )) مى نويسند. ((كتاب الصلوة )) يا ((كتاب الحج )).
عبادات : 1. كتاب الطهارة
اكـنـون مـا ابـواب و رؤ وس مـسـائل فـقـهـى را بـه تـرتـيب ((شرايع )) محقق حلى و به نقل از آن كتاب ذكر ميكنيم .
عبادات
((محقق )) ده كتاب عبادات را به اين ترتيب ذكر ميكند:
1. كتاب الطهارة . طهارت بر دو قسم است : طهارت از خبث يا آلودگيهاى ظاهرى و جسمى و عـارضـى ، و طـهـارت از حـدث يـعـنـى آلودگى معنوى طبعى . طهارت از خبث عبارت است از تطهير بدن يا لباس يا چيز ديگر از امور ده گانه اى كه اصطلاحا نجاسات خوانده مى شـونـد از قـبـيـل : بـول ، غـائط، خون ، منى ، ميته و غيره ، و طهارت از حدث عبارت است از وضـو و غـسـل و تـيـمـم كـه شـرط عـبـادات از قـبـيـل نـمـاز و طـواف اسـت و بـا يـك سـلسله اعـمـال طـبـيـعـى مـانـنـد خـواب ، ادرار، جـنـابـت و غـيـره باطل ميشود و بايد تجديد شود.
عبادات : 2. كتاب الصلوة
در اين كتاب درباره نمازهاى واجب يعنى نمازهاى يوميه نماز عيدين ، نماز ميت ، نماز آيات ، نـمـاز طـواف و نـمـازهـاى نـافـله يـعـنـى نـمـازهـاى مـسـتـحـبـى از قـبـيـل نـوافـل يـومـيـه و غـيـره ، و دربـاره شـرايـط و اركـان و مـقدمات و موانع و قواطع و خلل نماز، و همچنين درباره انواع نماز از قبيل نماز حاضر و نماز مسافر و يا نماز فرادى و نـمـاز جـمـاعـت ، يـا نـمـاز اداء و نـمـاز قـضـاء بـه تفصيل بحث ميشود.
عبادات : 3. كتاب الزكوة
زكات نوعى پرداخت مالى است شبيه به ماليات كه به نه چيز تعلق ميگيرد طلا، نقره ، گـنـدم ، جـو، خرما، مويز، گاو، گوسفند، شتر. در فقه درباره شرايط تعلق زكات به ايـن امـور نـه گـانه و درباره مقدار زكات و درباره مصرف آن كه به چه مصارفى بايد بـرسـد بـحـث مـيـشـود. در قـرآن ((زكـات )) غـالبـا هـمرديف نماز ذكر ميشود. در قرآن از مسائل زكات فقط مصارف آن توضيح داده شده است ، آنجا كه مى فرمايد:
(انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها والمولفه قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل الله و ابن السبيل .)(21 )
صـدقـات بـراى نـيـازمـنـدان و تـهـيـدسـتـان و ماءموران جمع آورى آنها، و مردمى كه بايد دل آنـهـا به دست آيد، و در راه آزادى بردگان ، و قرض ‍ داران و در راه خيرى كه به خدا منتهى گردد و مسافران بى توشه مى باشد.
عبادات : 4. كتاب الخمس
خـمـس نـيـز مـانـند زكات نوعى پرداخت مالى شبيه ماليات است . خمس ‍ يعنى يك پنجم . از نـظـر اهـل تـسـنـن تـنـهـا غـنـائم جـنـگـى است كه يك پنجم آن به عنوان خمس بايد به بيت المـال مـنـتـقـل شـود و صـرف مـصـالح عموم گردد. ولى از نظر شيعه غنائم جنگى يكى از چـيـزهايى است كه بايد خمس آن پرداخت شود. علاوه بر آن ، معادن ، گنجها، مالهاى مخلوط بـه حـرام كـه تـشـخـيص آنها و مالك آنها مقدور نيست ، زمينى كه كافر ذمى از مسلمانان مى خرد، آنچه از طريق غواصى به دست مى آيد و مازاد عوائد سالانه نيز بايد تخميس شوند و خمس آنها داده شود. خمس در مذهب شيعه بودجه هنگفتى است كه قسمت مهم بودجه يك كشور را مى تواند تاءمين كند.
عبادات : 5. كتاب الصّوم
صـوم يـعنى روزه . چنانكه مى دانيم در حال روزه از خوردن و آشاميدن ، آميزش جنسى و سر زير آب فرو كردن و غبار غليط به حلق فرو بردن و برخى چيزهاى ديگر بايد اجتناب كـرد. هـر سـال قمرى يك ماه يعنى ماه مبارك رمضان بر هر مكلف بالغى كه عذرى نداشته بـاشـد واجب است روزه بگيرد. روزه به طور كلى در غير ماه رمضان مستحب است . دو روز در سـال روزه حـرام اسـت : عـيـد فـطر و عيد اضحى . بعضى روزها روزه مكروه است مانند روز عاشورا.
عبادات : 6. كتاب الاعتكاف
اعـتـكـاف بـه حـسـب مـعـنـى لغـوى يـعـنـى مـقـيـم شـدن در يـك محل معين . ولى در اصطلاح فقهى عبارت است از نوعى عبادت كه انسان سه روز يا بيشتر در مـسجد مقيم ميشود و پا بيرون نمى گذارد و هر سه روز روزه ميگيرد. اين كار شرايط و احـكـامى دارد كه در فقه مسطور است . اعتكاف فى حد ذاته مستحب است نه واجب ، ولى اگر انسان آن را شروع كرد و دو روز گذشت روز سوم واجب ميشود. اعتكاف بايد در مسجدالحرام يـا مـسـجـدالنـبـى يـا مـسـجـد كـوفـه يـا مـسـجـد بـصـره صـورت گـيـرد و حـداقـل ايـن است كه در يك مسجد جامع يك شهر صورت گيرد. اعتكاف در مساجد كوچك جايز نيست . پيغمبر اكرم دهه آخر رمضان اعتكاف مى فرمود.
عبادات : 7. كتاب الحج
حـج همان عمل معروفى است كه در مكه و اطراف مكه وسيله حجاج انجام ميشود و معمولا تواءم با عمره است . اعمال حج عبارت است از:
احـرام در مـكـه ، و قـوف در سـرزمـيـن عرفات ، و قوف شبانه در سرزمين مشعر، رمى جمره العـقـبـه ، قربانى ، حلق يا تقصير، طواف ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، طواف النساء، نماز طواف النساء، رمى جمرات ، بيتوته در منى .
عبادات : 8. كتاب العمره
عـمـره نـيـز نـوعـى حـج كـوچـك اسـت . ولى مـعـمـولا بـراى حـجـاج واجـب اسـت كـه اول عمره را بجا آورند و بعد حج را. اعمال عمره عبارت است از:
احرام در يكى از ميقاتها، طواف خانه كعبه ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، تقصير.
شـيخ بهايى براى اينكه اعمال عمره و حج و ترتيب آنها در اذهان طلاب باقى بماند آنها را با رمز حرف اول آنها در يك شعر جمع كرده است و آن اين است :
((اطرست )) للعمره اجعل نهج
((اووارنحط رس ‍ طرمر)) لحج
به اين ترتيب :
الف : احرام
ط = طواف
ر = ركعتين طواف
س = سعى بين صفا و مروه
ت = تقصير
مجموع اينها كلمه ((اطرست )) را تشكيل ميدهد كه رمز عمره است . و باز:
الف = احرام
و = وقوف در عرفات
و = وقوف در مشعرالحرام
الف = افاضه (يعنى كوچ كردن ) از عرفات و مشعر به سرزمين منا.
ر = رمى جمره العقبه .
ن = نحريعنى قربانى .
ح = حـلق يـعـنـى تـراشـيـدن سـر، و بـراى كـسـى كـه حـج او حـج اول نيست چيدن مقدارى مو يا ناخن .
ط = طواف حج .
ر = ركعتين طواف حج .
س = سعى ميان صفا و مروه .
ط = طواف النساء.
ر = ركعتين طواف .
م = مبيت (يعنى بيتوته ) در منا.
ر = رمى جمرات .
بـنـابـر آنـچـه مـا اعـمـال حـج را شـرح داديـم مـجـمـوع اعـمـال سـيـزده تـا اسـت ولى در ايـن شعر چهارده تا آمده است . سر مطلب اين است كه شيخ بـهـايـى افـاضـه از عـرفـات و مـشـعـر، يـعـنـى كوچ كردن از آنجا به طرف منا را عملى مستقل شمرده است ، در صورتى كه عمل مستقل نيست .
عبادات : 9. كتاب الجهاد
در ايـن كـتـاب مـسـئله جنگهاى اسلامى مطرح است . اسلام دين اجتماعى و مسئوليتهاى اجتماعى اسـت . از ايـن رو جـهـاد در مـتـن دستورات اسلام قرار گرفته است . جهاد بر دو قسم است : ابـتـدايـى و دفـاعى . از نظر فقه شيعه جهاد ابتدائى منحصرا زير نظر پيغمبر اكرم يا امام معصوم ميتواند صورت گيرد و لاغير. اين چنين جهادى تنها بر مردان واجب است ولى جهاد دفاعى در همه زمانها بر همه مردم اعم از مرد و زن واجب است .
ايـضـا جـهـاد يا داخلى است يا خارجى . اگر گروهى از مردم بر امام مفترض الطاعه مسلمين خـروج كـنند آنچنانكه خوارج يا اصحاب جمل و اصحاب صفين كردند جهاد با آنها نيز واجب اسـت . در فـقـه ، احـكـام جـهـاد و احـكـام ذمـه يـعـنى شرايط پذيرفتن غيرمسلمان تحت عنوان تـابعيت دولت اسلامى ، و همچنين درباره صلح ميان دولت اسلامى و دولت غيراسلامى به تفصيل بحث مى شود.
عبادات : 10. امر به معروف و نهى از منكر
اسلام به حكم اينكه دين اجتماعى و مسئوليتهاى اجتماعى است و محيط مناسب را شرط اصلى اجـراء بـرنـامـه آسـمانى و سعادت بخش ‍ خود مى داند يك مسئوليت مشترك براى عموم به وجـود آورده اسـت . هـمـه مردم موظفند كه پاسدار فضيلتها و نيكيها و نابود كننده بديها و نادرستيها باشند.
پاسدارى نيكيها به نام ((امر به معروف )) و ستيزه گرى با بديها ((نهى از منكر)) نـامـيـده مـيـشـود ((امـر بـه مـعروف و نهى از منكر)) در فقه اسلامى ، شرايط و مقررات و نظاماتى دارد كه در فقه مسطور است .
تا اينجا ده باب عبادات پايان ميپذيرد و نوبت عقود مى رسد.
عقود: 1. كتاب التجارة
((محقق )) ميگويد: قسم دوم عقود است و مشتمل بر پانزده كتاب است :
1. كـتـاب التـجـارة . در ايـن كـتـاب درباره خريد و فروش ، شرايط طرفين معامله (يعنى خريدار و فروشنده ) و شرايط عوضين ، شرايط عقد يعنى صيغه معامله ، و همچنين درباره انـواخ خـريـد و فـروشـهـا: مـعـامـله نـقـد، مـعـامـله نـسـيـه كـه جـنـس نـقـد اسـت و پـول مـدت دارد، مـعـامـله سـلف كـه عـكـس آن اسـت يـعـنـى پـيـش فـروش اسـت : پـول نـقـد دريـافـت ميشود و جنس مدت دار است ، بحث ميشود. البته معامله اى كه همجنس و هم پـول هـر دو مـدت دار بـاشـد بـاطـل اسـت . و هـمـچنين در باب ((بيع )) درباره مرابحه ، مواضعه ، تولية بحث ميشود. مقصود از مرابحه در اينجا اين است كه شخصى معامله مى كند و بعد با گرفتن يك مقدار سود معامله را به ديگرى واگذار ميكند. و مواضعه بر عكس است ، يعنى معامله را با مقدارى كسر و تحمل ضرر به ديگرى واگذار ميكند. و توليه اين است كه معامله را بدون سود و زيان به ديگرى واگذار مى نمايد.
عقود: 2. كتاب الرهن
رهن يعنى گرو. احكام گرو گذاشتن و گرو گرفتن در اين باب فقهى بيان ميشود.
عقود: 3. كتاب مفلس
مـفـلس يـعـنـى ور شـكـسـته ، يعنى كسى كه دارائيش وافى به ديونش نيست . حاكم شرعى بـراى رسـيـدگـى بـه ديون چنين شخصى او را ممنوع التصرف ميكند تا دقيقا رسيدگى شود و ديون طلبكاران به قدر امكان پرداخت شود.
عقود: 4. كتاب الحجر
حـجـر يـعـنى منع . مقصود ممنوع التصرف بودن است . در موارد زيادى مالك شرعى در عين مالكيت تامه ، ممنوع التصرف است . مفلس كه قبلا ياد شد يكى از اين گونه افراد است . همچنين است طفل نابالغ ، ديوانه ، سفيه ، مريض در مرض موت نسبت به وصيت در مازاد از ثـلث ثـروت خـود. و هـمـچـنـيـن اسـت بـه قـولى مـريـض در مـرض مـوت نـسـبـت بـه نقل و انتقالهاى ماليش در مازاد از ثلث دارائى خود.
عقود: 5. كتاب الضمان
((ضـمـان )) هـمـان چـيـزى اسـت كـه در عـرف امروز فارسى زبانان ((ضمانت )) ناميده مـيـشود. يعنى كسى در برابر يك نفر طلبكار يا مدعى طلبكارى عهده دار دين او ميشود واز او بـه اصـطـلاح ضـمـانـت مـيكند. درباره حقيقت ((ضمان )) ميان فقه شيعه با فقه سنى اختلاف است . ازنظر فقه شيعه ضمان ((نقل دين ازذمه مديون به ذمه ضامن )) است يعنى پـس از ضـمان ، شخص طلبكار حق مطالبه از مديون اولى را ندارد، فقط حق دارد از ضامن مطالبه كند. البته ضامن اگر به تقاضاى مديون ضمانت كرده باشد مى تواند پس از پـرداخـت بـه طـلبـكـار، از مـديـون اسـتـيـفـا كـنـد. ولى از نـظـر فـقـه اهـل تـسنن ، ضمان ((ضم عهده اى برعهده ديگر)) است ، يعنى پس از ضمان ، طلبكار حق دارد كـه از مديون اولى مطالبه كند و يااز ضامن . ((محقق )) در ضمن ((كتاب ضمان )) احكام باب حواله و باب كفاله را هم ذكر كرده است .
عقود: 6.كتاب الصلح
در ايـن كتاب احكام مصالحه بيان ميشود. مقصود از صلح در اينجا غير از صلحى است كه در كتاب جهاد بيان ميشود. صلح كتاب جهاد درباره قراردادهاى سياسى است و كتاب الصلحى كـه در بـاب عـقـود ذكـر مـيـشـود مـربـوط بـه امـور مـالى و حـقـوق عـرفـى اسـت ، مـثـل اينكه دينى كه ميزانش ‍ مجهول است به مبلغ معينى صلح ميشود. صلح معمولا ((در مورد دعاوى و اختلافات واقع ميشود.
عقود: 7. كتاب الشركه
شـركـت يـعـنـى ايـنـكـه مـالى يـا حـقـى بـه بـيـش از يـك نـفـر تـعـلق داشـتـه بـاشـد. مـثـل ايـنـكه مثلا ثروتى به فرزندان به ارث مى رسد كه مادامى كه قسمت نكرده اند با يـكـديگر شريكند، و مثل اينكه دو نفر مشتركا ((اتومبيل يا اسب يا زمينى را مى خرند، و يا احيانا (( چند نفر مشتركا يك مباحى راحيازت ميكنند مثلا زمين مواتى را احيا مى كنند. و گاهى بـه صـورت قـهـرى صـورت مـى گـيـرد، مثل اينكه گندمهاى يك نفر با گندمهاى يك نفر ديگر مخلوط مى شود كه جدا كردن آنها ممكن نيست .
شركت بر دو قسم است : عقدى و غير عقدى . آنچه قبلا گفتيم شركت غير عقدى بود. شركت عـقـدى ايـن اسـت كـه دو يـا چـنـد نفر با يك قرارداد و يك پيمان و عقد با يكديگر شركتى بـرقـرار مـى كـنـنـد، مـانـنـد شركتهاى تجارتى يا زراعى يا صنعتى . شركت عقدى احكام زيادى دارد كه در فقه مسطور است . در باب شركت ضمنا احكام قسمت نيز ذكر ميشود.
عقود: 8. كتاب المضاربه
مضاربه نوعى شركت عقدى است ، اما نه شركت دو يا چند سرمايه بلكه شركت سرمايه و كـار. يـعـنـى اينكه يك يا چند نفر سرمايه اى براى تجارت مى گذارند و يك يا چند نفر ديـگـر بـه عـنـوان ((عـامـل )) عـمليات تجارى را بر عهده مى گيرند. قبلا بايد از نظر تـقـسـيـم سـود كـه بـه چـه نـسـبت باشد به توافق رسيده باشند و عقد مضاربه ، يعنى صيغه مضاربه جارى شود و يا لااقل عملا پيمان منعقد شود.
عقود: 9. كتاب المزارعه و المساقات
مـزارعـه و مـسـاقـات دو نـوع شركت است شبيه مضاربه ، يعنى هر دو از نوع شركت كار و سرمايه است ، با اين تفاوت كه مضاربه شركت كار و سرمايه براى كسب و تجارت است ولى مـزارعـه شـركـت كـار و سـرمايه براى كشاورزى است ، به اين معنى كه صاحب آب و زمـيـن بـا فـردى ديـگـر قـرارداد كـشـاورزى مـنـعـقـد مـى كـنـد و تـوافـق مـى كـنـنـد كـه مـحـصول كشاورزى به نسبت معين ميان آنها تقسيم شود؛ و مساقات شركت كار و سرمايه در امـر بـاغـدارى است كه صاحب درخت ميوه با يك كارگر، قراردادى منعقد مى كند كه عهده دار عـمـليـات بـاغبانى از قبيل آب دادن و ساير كارها كه در به ثمر رساندن ميوه موثر است بشود و به نسبت معين كه با يكديگر توافق خواهند كرد، هر كدام از مالك و كارگر سهمى مى برد.
اين نكته لازم است يادآورى شود كه در شركت سرمايه و كار، خواه به صورت مضاربه و خـواه بـه صـورت مـزارعـه يا مساقات ، نظر به اينكه سرمايه به مالك تعلق دارد، هر گـونـه خـطـر و زيـانـى كـه مـتـوجـه سـرمـايـه شـود از مال صاحب سرمايه است . و از طرف ديگر سود سرمايه قطعى نيست . يعنى ممكن است سود كـمـى عـايـد شـود و ممكن است هيچ سودى عايد نشود. صاحب سرمايه تنها در صورتى كه سـودى عـايـد شـود، چه كم و چه زياد، در همان سود سهيم و شريك خواهد شد. اين است كه سرمايه دار نيز مانند عامل ممكن است سودى نبرد و ممكن است احيانا سرمايه اش تلف شود و از بين برود و به اصطلاح ورشكست شود.
ولى در جـهان امروز بانكداران به صورت ربا منظور خود را عملى مى سازند و در نتيجه سـود مـعـيـن در هـر حـال مـى برند، خواه عمليات تجارى يا كشاورزى يا صنعتى كه با آن سرمايه صورت مى گيرد سود داشته باشد و خواه نداشته باشد. فرضا سود نداشته باشد، عامل (مباشر) مجبور است ولو با فروختن خانه خود آن سود را تامين نمايد. و همچنين در ايـن نظام هرگز سرمايه دار ورشكست نمى شود، زيرا براساس نظام ربوى سرمايه دار سـرمـايـه خـود را در ذمـه عـامـل و مـبـاشـر بـه صـورت قـرض قـرار داده اسـت و در هر حال دين خود را مطالبه مى كند هر چند تمام سرمايه از بين رفته باشد.
در اسـلام اسـتـفـاده از سـرمـايـه بـه صـورت ربـا يـعـنـى ايـنـكـه سـرمـايـه دار پول خود را به صورت قرض به عامل و مباشر بدهد و دين خود را به علاوه مقدارى سود در هر حال بخواهد اكيدا و شديدا ممنوع است .
عقود: 10. كتاب الوديعة
وديـعـه يـعنى امانت ، به عبارت ديگر سپردن مالى نزد يك نفر و نايب گرفتن او از جانب خـود بـراى حـفـظ و نـگـهدارى . ديعه به نوبه خود وظايف و تكاليفى براى ((ودعى )) يـعـنـى كـسـى كـه امـانـتـدار اسـت ايـجـاد مـى كـنـد، هـمـچـنـانـكـه او را در صـورت تـلف مال - اگر تقصيرى نكرده باشد معاف مى دارد.
عقود: 11. كتاب العاريه
عـاريـه ايـن اسـت كـه كـسـى مال شخصى را مى گيرد براى اينكه از منافع آن منتفع شود. عـاريـه و و ديـعـه هـر دو نـوعـى امـانـت مـى بـاشـنـد، امـا در وديـعـه انـسـان مال خود را به ديگرى مى دهد براى حفظ و نگهدارى و طبعا او بدون اذن مالك حق هيچگونه اسـتـفـاده نـدارد، ولى عـاريـه ايـن اسـت كـه انـسـان از اول مـال خـود را بـه ديـگـرى مـى دهـد كـه از آن بـهـره بـبـرد و بـعـد بـرگـردانـد. مثل اينكه كسى لباس خود را يا اتومبيل خود را يا ظروف خود را به ديگرى عاريه مى دهد.
عقود: 12. كتاب الاجاره
اجـاره دو نـوع اسـت : يـا بـه ايـن نـحـو اسـت كـه انـسـان مـنـافـع مـال خـود را در مـقـابـل پـولى كـه آن را مـال الاجـاره مـى نامند به ديگرى واگذار مى كند، مـثل اينكه انسان طبق معمول ، خانه يا اتومبيل و يا لباس خود را اجاره مى دهد، و يا به اين نـحـو اسـت كـه انـسـان خـود اجـيـر مـى شـود يـعـنـى مـتـعـهـد مـى شـود كـه در مـقـابـل انجام عملى خاص نظير دوختن لباس ، اصلاح سر و صورت ، بنايى و غيره مزدى دريافت نمايد. اجاره و بيع از يك جهت شبيه يكديگرند و آن اينكه در هر دو مورد، معاوضه در كـار اسـت . چـيـزى كـه هـسـت در بـيـع ، مـعـاوضـه مـيـان يـك عـيـن خـارجـى و پول است ، و در اجاره ميان منافع عين و پول است . عوضين را در بيع ، ((مبيع )) و ((ثمن )) مـى نـامند، و در اجاره ((عين موجره )) و ((مال الاجاره )). اجاره وجه مشتركى با عاريه دارد و آن ايـنـكـه مستاجر و مستعير هر دو از منافع استفاده مى كنند. اما تفاوتشان در اين است كـه مـسـتـاجـر بـه حـكـم اينكه مال الاجاره مى پردازد مالك منافع عين است ولى مستعير مالك منافع نيست فقط حق انتفاع دارد.
عقود: 12. كتاب الوكالة
يـكـى از نـيـازهـاى بشرى نايب گرفتن افراد ديگر است براى كارهايى كه او بايد به صـورت عـقـد يـا ايـقـاع انـجـام دهـد. مـثـل ايـنـكـه شـخـصـى ديـگـرى را وكـيل مى كند كه از طرف او عقد بيع يا اجاره يا عاريه يا وديعه يا وقف و يا صيغه طلاق را جـارى كـنـد. آنـكـه بـه ديـگـرى از طـرف خـود اخـتـيـار مـى دهـد ((مـوكـل )) و آن كـه از طـرف مـوكـل بـه عـنـوان نـايـب بـرگـزيـده مـيـشـود ((وكيل )) و نفس اين عمل ((توكيل )) ناميده ميشود.
عقود: 14. كتاب الوقوف و الصدقات
وقـف يـعـنـى اينكه مال خود را از ملك خود خارج كند و خالص براى يك مصرف قرار دهد. در تـعـريـف وقـف گـفـتـه انـد: تـحـبـيـس العـيـن و تـسـبـيـل المـنـفـقـه يـعـنـى نـگـهـداشـتن عين و غـيـرقـابل انتقال كردن آن و آزاد ساختن منافعش . در اينكه در وقف قصد قربت شرط هست يا نه ، اختلاف است . علت اينكه ((محقق )) آن را در باب عقود ذكر كرده نه در باب عبادات ، اين است كه قصد قربت را شرط نمى داند.
وقف بر دو قسم است : وقف خاص و وقف عام ، و هر كدام احكام مفصلى دارد.
عقود: 15. كتاب السكنى و الحبس
سـكـنـى و حـبـس شـبـيـه وقـفـنـد بـا ايـن تـفـاوت كـه در ((وقـف )) عـيـن مال براى هميشه حبس مى شود و ديگر قابل اينكه مالك شخصى پيدا كند نيست ولى ((حبس )) ايـن است كه منافع مال خود را تا مدت معين براى يك مصرف خيريه قرار مى دهد و بعد از انـقـضـاء مدت به صورت ملك شخصى در مى آيد و اما ((سكنى )) عبارت است از اينكه مـسـكـنـى را براى مدت معين براى استفاده يك مستحق قرار مى دهد و پس از انقضاء مدت مانند ساير اموال شخصى مالك اولى ميشود.
عقود: 16. كتاب الهبات
هـبـه يـعـنـى بـخـشـش . يـكـى از آثـار مـالكـيـت ايـن اسـت كـه انـسـان حـق دارد مـال خـود را بـه ديـگـرى بـبـخـشد. هبه بر دو قسم است : معوضه و غير معوضه . هبه غير معوضه اين است كه در مقابل بخشش خود هيچ عوضى نمى گيرد. ولى هبه معوضه اين است كـه پـاداشـى در مقابل دارد. هبه معوضه غير قابل برگشت است و اما هبه غيرمعوضه اگر مـيـان خـويـشـاونـدان و ارحـام بـاشـد و يـا عـيـن مـوهـوبـه تـلف شـود غـيرقابل برگشت است والا قابل برگشت است يعنى واهب مى تواند رجوع كند و عقد هبه را فسخ نمايد.
عقود: 17. كتاب السبق والرمايه
سـبق ورمايه يعنى نوعى قرارداد و شرطبندى براى مسابقه در اسبدوانى و يا شتردوانى و يـا تـيـرانـدازى . سبق ورمايه با اينكه نوعى شرطبندى است و اسلام شرطبنديها را منع كـرده اسـت ، نـظـر به اينكه براى تمرين عمليات سربازى است جايز شمرده شده است . سبق ورمايه از توابع جهاد است .
عقود: 18. كتاب الوصيه

next page

fehrest page

back page