21. شـيـخ عـلى بـن عـبـدالعالى كركى ، معروف به محقق كركى يا محقق ثانى . از فقهاء
جـبـل عـامـل اسـت و از اكـابـر فـقـهـاء شـيـعـه اسـت . در شـام و عـراق تـحـصـيـلات خـود را
تـكـمـيـل كـرده و سـپـس بـه ايـران (در زمـان شـاه تـهـمـاسـب
اول ) آمده و منصب شيخ الاسلامى براى اولين بار در ايران به او تفويض شد. منصب شيخ
الاسلامى بعد از محقق كركى به شاگردش شيخ على منشار، پدر زن شيخ بهائى رسيد،
و بـعـد از او ايـن مـنـصـب بـه شـيخ بهائى واگذار شد. فرمانى كه شاه تهماسب بنام او
نـوشـتـه و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعى و خود را نماينده او
دانـسـتـه اسـت مـعـروف اسـت . كـتـاب مـعـروف او كـه در فـقـه زياد نام برده ميشود ((جامع
المقاصد)) است كه شرح ((قواعد)) علامه حلى است . او علاوه بر اين ، ((مختصرالنافع
)) مـحـقـق و (شـرايـع ) مـحـقـق و چـنـد كـتـاب ديـگـر از عـلامـه و چـنـد كـتـاب از شـهـيـد
اول را حاشيه زده و يا شرح كرده است .
آمـدن مـحـقـق ثـانـى بـه ايـران تـشـكـيـل حـوزه در قـزويـن و سـپـس در اصـفـهان و پرورش
شاگردانى مبرّز در فقه سبب شد كه براى اولين بار پس از دوره صدوقين ، ايران مركز
فـقـه شـيـعـه بـشود. محقق كركى ميان سالهاى 937 و 941 در گذشته است . محقق كركى
شاگرد على بن هلال جزايرى و او شاگرد ابن فهد حلى بوده است . ابن فهدحلى شاگرد
شـاگـردان شـهـيـد اول از قـبيل فاضل مقداد بوده . عليهذا او به دو و اسطه شاگرد شهيد
اول اسـت . پـسـر محقق كركى به نام شيخ عبدالعالى بن على بن عبدالعالى نيز از فقهاء
شيعه است ، ((ارشاد)) علامه و ((الفيه )) شهيد را شرح كرده است .
فقهاء شيعه : 22. شيخ زين الدين معروف به شهيدثانى
22. شـيـخ زيـن الدين معروف به شهيدثانى است . از اعاظم فقهاء شيعه است . مردى جامع
بـوده و در عـلوم مـخـتـلف دسـت داشـتـه اسـت . اهـل جـبـل
عـامـل اسـت . جـد شـشـم او صـالح نامى است كه شاگرد علامه حلى بوده است . ظاهرا اصلا
اهـل طـوس بوده است . از اينرو شهيد ثانى گاهى ((الطوسى الشامى )) امضاء مى كرده
است . شهيد ثانى در سال 911 متولد شده و در 966 شهيد شده است . مسافرت زياد كرده
و اسـاتـيـد زيـاد ديـده اسـت . بـه مـصـر و دمـشـق و حـجـاز و بـيـت المـقـدس و عـراق و
اسـتـانـبـول مـسافرت كرده و از هر خرمنى خوشه هايى چيده است . تنها اساتيد سنى او را
دوازده تـن نـوشـتـه انـد. و بـه هـمـيـن جـهـت مـردى جـامـع بـوده اسـت ، عـلاوه بـر فـقـه و
اصـول ، از فـلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهى داشته است . فوق العاده زاهد و متقى
بـوده اسـت . شاگردانش در احوالش نوشته اند كه در ايام تدريس ، شبها به هيزم كشى
براى اعاشه خاندانش مى رفت و صبح به تدريس مى نشست . مدتى در بعلبك به پنج
مـذهـب (جـعـفـرى ، حـنـفـى ، شـافعى ، مالكى ، حنبلى ) تدريس ميكرده است . شهيد تاليفات
زيـادى دارد. مـعـروفـتـريـن تـاءليـف او در فـقـه ((شـرح لمـعـه )) شـهـيـد
اول و ديـگـر ((مـسالك الافهام )) است كه شرح ((شرايع )) محقق حلى است . شهيدثانى
نـزد مـحـقـق كـركـى (قـبـل از آنـكـه مـحـقـق بـه ايـران بـيـايـد)
تـحـصـيـل كـرده اسـت . شـهـيدثانى به ايران نيامد. صاحب ((معالم )) كه از معاريف علماء
شيعه است فرزند شهيدثانى است .
فقهاء شيعه : 23. احمدبن محمد اردبيلى ، معروف به مقدس اردبيلى
23. احـمـدبـن مـحـمـد اردبـيـلى ، مـعـروف بـه مـقـدس اردبـيـلى . ضـرب
المـثل زهد و تقوا است و در عين حال از محققان فقهاء شيعه است . محقق اردبيلى در نجف سكنى
گـزيـد. مـعـاصـر صـفويه است . گويند شاه عباس اصرار داشت كه به اصفهان بيايد،
حـاضر نشد. شاه عباس خيلى مايل بود كه مقدس اردبيلى خدمتى به او ارجاع كند تا اينكه
اتفاق افتاد كه شخصى به علت تقصيرى از ايران فرار كرد و در نجف از مقدس اردبيلى
خواست كه نزد شاه عباس شفاعت كند. مقدس نامه اى به شاه عباس نوشت به اين مضمون :
((بـانـى مـلك عـاريـت عـبـاس بـدانـد: اگـر چـه ايـن مـرد
اول ظـالم بـود، اكـنـون مـظـلوم مى نمايد، چنانچه از تقصير او بگذرى ((شايد)) كه حق
سبحانه از ((پاره اى )) تقصيرات تو بگذرد بنده شاه ولايت ، احمد اردبيلى )).
شاه عباس نوشت :
((بـه عـرض مـى رساند: عباس خدماتى كه فرموده بوديد به جان منت داشته به تقديم
رسانيد. اميد كه اين محب را از دعاى خير فراموش نفرماييد كلب آستان على ، عباس ))(18
).
امـتـنـاع مـقدس اردبيلى از آمدن به ايران سبب شد كه حوزه نجف به عنوان مركزى ديگر در
مـقـابـل حـوزه اصـفـهـان احـيـا شـود، هـمچنانكه امتناع شهيدثانى و پسرش شيخ حسن صاحب
((مـعـالم )) و دخـتـر زاده اش سـيـدمـحـمـد صـاحـب ((مـدارك )) از مـهـاجـرت از
جـبـل عـامـل بـه ايـران سـبـب شـد كـه حـوزه شـام و جـبـل
عـامـل هـمـچـنـان ادامـه يـابد و منقرض نگردد. صاحب ((معالم )) و صاحب ((مدارك )) براى
اينكه دچار محظور و رو در بايستى براى توقف در ايران نشوند، از زيارت حضرت رضا
(ع ) كه فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر كردند.
ايـن بـنـده فـعـلا نـمـى دانـدكـه مـقـدس اردبـيـلى ، فـقـه را كـجـا و نـزد چـه كـسـى
تـحـصـيـل كـرده اسـت . هـمـيـن قـدر مـيـدانـيـم كـه فـقـه را نـزد شـاگـردان شـهـيـدثـانـى
تـحـصـيـل كـرده است . پسر شهيدثانى (صاحب معالم ) و نواده دختريش (صاحب مدارك ) در
نجف شاگرد او بوده اند. در كتاب زندگى جلال الدين دوانى مى نويسد كه :
((مـلااحـمـد اردبـيـلى ، مـولانـا عـبـدالله شـوشـتـرى ، مـولانـا عـبـدالله يـزدى ، خـواجـه
افـضـل الديـن تـركـه ، مـيـرفـخرالدين هماكى ، شاه ابومحمد شيرازى ، مولاناميرزاجان و
مـيـرفـتـح شـيـرازى ، شـاگـردان خـواجـه جـمـال الديـن مـحـمود بوده اند و او شاگرد محقق
جلال الدين دوانى بوده است ))(19 ).
و ظـاهـرا تـحـصـيـل مـقـدس اردبـيـلى نـزد خـواجـه جـمـال الديـن مـحـمـود در رشـتـه هـاى
معقول بوده نه منقول .
مقدس اردبيلى در سال 993 در نجف در گذشته است . كتاب فقهى معروف او يكى ((شرح
ارشاد)) است و ديگر ((آيات الاحكام )). نظريات دقيق او مورد توجه فقهاء است .
فقهاء شيعه : 24. شيخ بهاء الدين محمد عاملى ، معروف به شيخ بهايى
24. شـيـخ بـهـاء الديـن مـحـمـد عـامـلى ، مـعـروف بـه شـيـخ بـهـايـى . او نـيـز
اهـل جـبـل عـامـل اسـت . در كـودكـى هـمـراه پـدرش شـيخ حسين بن عبدالصمد كه از شاگردان
شـهـيـدثـانـى بود به ايران آمد. شيخ بهائى از اينرو كه به كشورهاى مختلف مسافرت
كرده و محضر اساتيد مختلف در رشته هاى مختلف را درك كرده و به علاوه داراى استعداد و
ذوقـى سـرشـار بـوده اسـت ، مردى جامع بوده و تاءليفات متنوعى دارد. هم اديب بوده و هم
شاعر و هم فيلسوف و هم رياضى دان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر. از طب نيز بى بهره
نـبـوده اسـت . اوليـن كـسـى اسـت كـه يـك دوره احكام فقه غيراستدلالى به صورت رساله
عمليه به زبان فارسى نوشت . آن كتاب همان است كه به نام ((جامع عباسى )) معروف
است .
شـيـخ بـهـايـى چـون فـقـه رشـتـه اخـتـصـاصـى و تـخـصـصـيـش نـبـوده از فـقـهـاء طـراز
اول بـه شـمـار نمى رود، ولى شاگردان زيادى تربيت كرده است . ملاصدراى شيرازى ،
مـلامـحـمـد تـقـى مـجـلسى اول پدر مجلسى دوم صاحب كتاب بحارالانوار ـ محقق سبزوارى و
فـاضـل جـواد صـاحـب ((آيات الاحكام )) از شاگردان اويند. همچنانكه قبلا اشاره كرديم ،
مـنـصـب شـيخ الاسلامى ايران پس از محقق كركى به شيخ على منشار پدر زن شيخ بهائى
رسـيـد و پـس از او بـه شـيـخ بـهـائى رسيد. همسر شيخ بهائى كه دختر شيخ على منشاء
بـوده اسـت ، زنـى فـاضـله و فـقـيـهـه بـوده اسـت . شـيـخ بـهـائى در
سـال 953 بـه دنـيا آمده و در سال 1030 يا 1031 در گذشته است . شيخ بهائى ضمنا
مردى جهانگرد بوده است ، به مصر و شام و حجاز و عراق و فلسطين و آذربايجان و هرات
مسافرت كرده است .
فقهاء شيعه : 25. ملا محمد باقر سبزوارى
25. مـلا مـحـمـد بـاقـر سـبـزوارى ، مـعـروف بـه مـحـقـق سـبـزوارى .
اهل سبزوار بوده و در مكتب اصفهان كه هم مكتبى فقهى بود و هم فلسفى پرورش يافته و
از اينرو جامع المعقول و المنقول بوده است . نام او در كتب فقهيه زياد برده مى شود. كتاب
مـعـروف او در فـقـه يـكـى بـه نـام ((ذخيره )) و ديگرى به نام ((كفايه )) است و چون
فـيـلسـوف هـم بـوده اسـت بـر الهـيـات شـفـاى ابـوعـلى سـيـنـا حـاشـيـه نـوشـتـه . در
سـال 1090 در گـذشـتـه اسـت . مـحـقـق سـبـزوارى نـزد شـيـخ بـهـائى و مـجـلسـى
اول تحصيل كرده است .
فقهاء شيعه : 26. آقا حسين خوانسارى
26. آقـا حـسـيـن خـوانـسـارى ، معروف به محقق خوانسارى . او نيز در مكتب اصفهان پرورش
يـافـتـه و جامع المعقول و المنقول است . شوهر خواهر محقق سبزوارى است . كتاب معروف او
در فـقـه بـه نـام ((مـشـارق الشـمـوس )) اسـت كـه شـرح كـتـاب ((دروس )) شـهـيـد
اول است .
محقق خوانسارى در سال 1098 در گذشته است . او با محقق سبزوارى معاصر است و همچنين
بـا مـلامـحـسن فيض كاشانى و ملامحمد باقر مجلسى كه هر دو از اكابر محدثين به شمار
مى روند.
فـقـهـاء شـيـعـه : 27. جـمـال المـحـقـقـيـن مـعـروف بـه آقـا
جمال خوانسارى
27. جـمـال المـحـقـقـيـن مـعروف به آقا جمال خوانسارى . فرزند آقا حسين خوانسارى سابق
الذكـر اسـت . مـانـنـد پدر، جامع المعقول و المنقول است . حاشيه معروفى دارد بر ((شرح
لمـعـه )) و حـاشـيـه مـخـتـصـرى دارد بـر طبيعيات شفاى بوعلى كه در حاشيه شفاى چاپ
سـنـگـى تـهـران چـاپ شده است . آقا جمال با دو واسطه استاد سيدمهدى بحرالعلوم است .
زيـرا او اسـتـاد سـيـدابـراهـيـم قـزويـنى است و او استاد پسرش سيدحسين قزوينى است و
سيدحسين قزوينى يكى از اساتيد بحرالعلوم است .
فقهاء شيعه : 28. فاضل هندى
28. شـيـخ بـهـاء الديـن اصـفـهـانـى ، مـعـروف بـه
((فـاضـل هـنـدى )). ايـن مـرد ((قـواعـد)) عـلامـه را شـرح كرده است و نام كتابش ((كشف
اللثـام )) اسـت و بـه همين مناسبت خود او را ((كاشف اللثام )) مى خوانند. آراء و عقايد و
نـظـريـات او كـامـلا)) مـورد تـوجـه فـقـهـاء اسـت .
فـاضـل هـنـدى در سـال 1137 درگـيـر و دار فـتـنـه افـغـان درگـذشـت .
فاضل هندى نيز جامع المعقول و المنقول بوده است .
فقهاء شيعه : 29. وحيد بهبهانى
29. مـحـمدباقربن محمد اكمل بهبهانى ، معروف به ((وحيد بهبهانى )). اين مرد شاگرد
سـيـدصـدرالديـن رضـوى قـمـى شـارح ((وافـيـه )) و او شـاگـرد آقـا
جمال خوانسارى سابق الذكر است .
وحـيـد بـهبهانى در دوره بعد از صفويه قرار دارد. حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه
از مـركـزيـت افـتـاد، بـرخى از علماء و فقها از آن جمله سيد صدرالدين رضوى قمى استاد
وحيد بهبهانى در اثر فته افغان به عتبات مهاجرت كردند.
وحـيـد بـهـبهانى كربلا را مركز قرار داد و شاگردان بسيار مبرّز تربيت كرد. از آن جمله
اسـت سيد مهدى بحرالعلوم ، شيخ جعفر كاشف الغطاء، ميرزا ابوالقاسم قمى صاحب كتاب
((قوانين ))، حاج ملامهدى نراقى ، سيدعلى صاحب ((رياض ))، ميرزا مهدى شهرستانى ،
سـيـد مـحـمـدباقر شفتى اصفهانى معروف به حجة الاسلام ، ميرزا مهدى شهيدمشهدى ، سيد
جواد صاحب ((مفتاح الكرامه ))، سيد محسن اعرجى .
عـلاوه بـر ايـن او مـبـارزه پى گيرى كرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگرى كه در
آنـوقت سخت رواج يافته بود. شكست دادن اخباريان و تربيت گروهى مجتهد مبرّز سبب شده
او را استاد الكل خواندند. او تقوا را در حد كمال داشت . شاگردانش براى او احترام بسيار
عـمـيـقـى قـائل بـودنـد. وحـيـد بـهـبـهـانـى نـسـب بـه مـجـلسـى
اول مـى بـرد يـعـنـى از نـواده هـاى دخـتـرى مـجـلسـى
اول (البـتـه بـه چـنـد واسـطـه ) اسـت . دخـتـر مـجـلسـى
اول كـه جـده وحـيـد بهبهانى است به نام ((آمنه بيگم )) است . آمنه بيگم همسر ملاصالح
مـازنـدرانـى بـوده و زنـى فـاضـله و فـقيهه بوده است . با آنكه همسرش ملاصالح مردى
بـسـيـار عـالم و فـاضـل بـوده اسـت گـاهـى آمـنـه بـيـگـم مـشـكـلات عـلمـى شـوهـر
فاضل خود را حل مى كرده است .
فقهاء شيعه : 30. سيدمهدى بحرالعلوم
30. سـيـدمـهدى بحرالعلوم . شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهانى است و از فقهاى
بـزرگ اسـت . مـنـظـومـه اى در فـقـه دارد كـه مـعروف است . آراء و نظريات او مورد اعتنا و
تـوجـه فقها است . بحرالعلوم به علت مقامات معنوى و سير و سلوكى كه طى كرده فوق
العـاده مـورد احـتـرام عـلماء شيعه است و تالى معصوم به شمار مى رود. كرامات زياد از او
نقل شده است . كاشف الغطاء آتى الذكر با تحت الحنك عمامه خود غبار نعلين او را پاك مى
كـرد. بـحـرالعـلوم در سـال 1154 يـا 1155 مـتـولد شـده و در
سال 1212 درگذشته است .
فقهاء شيعه : 31. شيخ جعفر كاشف الغطاء
31. شـيـخ جـعـفر كاشف الغطاء. شاگرد وحيد بهبهانى و شاگرد او سيدمهدى بحرالعلوم
بـوده اسـت . او عـرب است و فقيه فوق العاده ماهرى است . كتاب معروف او در فقه به نام
((كـشف الغطاء)) است . در نجف مى زيسته و شاگردان زيادى تربيت كرده است . سيدجواد
صـاحـب ((مـفـتـاح الكـرامه )) و شيخ محمدحسن صاحب ((جواهرالكلام )) از جمله شاگردان
اويند. چهار پسر داشته كه هر چهار از فقهاء بوده اند. كاشف الغطاء معاصر فتحعلى شاه
اسـت . در مـقـدمـه ((كـشـف الغـطـاء)) او را مـدح كـرده و در
سال 1228 در گذشته است . كاشف الغطاء در فقه نظريات دقيق و عميق داشته و از او به
عظمت ياد مى شود.
فقهاء شيعه : 32. شيخ محمد حسن صاحب كتاب جواهرالكلام
32. شيخ محمد حسن صاحب كتاب ((جواهرالكلام )) كه شرح شرايع محقق است و مى توان
آن را دايـره المـعـارف فـقه شيعه خواند. اكنون هيچ فقيهى خود را از جواهر بى نياز نمى
دانـد. ايـن كـتـاب مـكـرر چـاپ سـنـگـى شـده است و اخيرا با چاپ حروفى در قطع و زيرى
مـشـغـول چاپش هستند و در حدود پنجاه جلد 400 صفحه اى يعنى در حدود بيست هزار صفحه
خـواهـد شـد. كـتـاب ((جواهر)) عظيمترين كتاب فقهى مسلمين است و با توجه به اينكه هر
سـطـر ايـن كتاب مطلب علمى است و مطالعه يك صفحه آن وقت و دقت زياد ميخواهد مى توان
حـدس زد كـه تـاءليـف ايـن كـتـاب بـيـسـت هـزار صـفـحـه اى چـقـدر نـيـرو برده است . سى
سال تمام يكسره كار كرد تا چنين اثر عظيمى به وجود آورد. اين كتاب مظهر نبوغ و همت و
اسـتقامت و عشق و ايمان يك انسان به كار خويشتن است . صاحب ((جواهر)) و شاگرد كاشف
الغـطـاء و شاگرد شاگرد او سيدجواد صاحب ((مفتاح الكرامه )) است و خود در نجف حوزه
عظيمى داشته و شاگردان زيادى تربيت كرده است . صاحب جواهر عرب است . در زمان خود
مـرجـعـيـت عـامـه يـافت و در سال 1266 كه اوايل جلوس ناصرالدين شاه در ايران بود در
گذشت .
فقهاء شيعه : 33. شيخ مرتضى انصارى
33. شـيخ مرتضى انصارى . نسبش به جابربن عبدالله انصارى از صحابه بزرگوار
رسـول خـدا مـى رسـد. در دزفـول مـتـولد شـده و تـا بـيـسـت سـالگـى نـزد پـدر خـود
تـحـصـيل كرده و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است . علماء وقت كه نبوغ خارق العاده او
را مـشـاهـده كـردنـد از پـدر خـواسـتـنـد كـه او را نـبـرد. او در عـراق چـهـار
سـال تـوقـف كـرد و از محضر اساتيد بزرگ استفاده كرد. آنگاه در اثر يك سلسله حوادث
نـاگـوار بـه وطـن خـويـش بـازگـشـت . بـعـد از دو
سـال بـار ديـگـر بـه عراق رفت و دو سال تحصيل كرد و به ايران مراجعت نمود. تصميم
گـرفـت از محضر علماء بلاد ايران استفاده كند. عازم زيارت مشهد شد و در كاشان با حاج
ملااحمد نراقى صاحب كتاب ((مستندالشيعه )) و صاحب كتاب معروف ((جامع السعادات ))
فـرزنـد حـاج مـلامـهـدى نـراقـى سـابـق الذكـر مـلاقـات كـرد. ديـدار نـراقـى عـزم
رحـيـل او را مـبـدل به اقامت كرد و سه سال در كاشان از محضر او استفاده كرد، و آنگاه به
مـشـهد رفت و پنج ماه توقف نمود. شيخ انصارى سفرى به اصفهان و سفرى به بروجرد
رفـتـه و در هـمـه سفرها هدفش ملاقات اساتيد و استفاده از محضر آنها بوده است . در حدود
سـالهـاى 1252 و 1253 بـراى آخـرين بار به عتبات رفت و به كار تدريس پرداخت .
بعد از صاحب ((جواهر)) مرجعيت عامه يافت .
شيخ انصارى را خاتم الفقهاء والمجتهدين لقب داده اند. او از كسانى است كه در دقت و عمق
نظر بسيار كم نظيراست . علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جديدى كرد. او در فقه
و اصـول ابـتـكـاراتـى دارد كـه بـى سـابـقـه اسـت . دو كـتـاب مـعـروف او
((رسائل )) و ((مكاسب )) كتاب درسى طلاب شده است . علماء بعد از او شاگرد و پيرو
مـكـتـب اويـنـد. حـواشى متعدد از طرف علماء بعد از او بر كتابهاى او زده شده . بعد از محقق
حـلى و عـلامه حلى و شهيد اول ، شيخ انصارى تنها كسى است كه كتابهايش از طرف علماء
بعد از خودش مرتب حاشيه خورده و شرح شده است .
زهـد و تـقـواى او نـيـز ضـرب المـثـل اسـت و داسـتـانها از آن گفته ميشود. شيخ انصارى در
سال 1281 در نجف در گذشته و همانجا دفن شده است .
فقهاء شيعه : 34. حاج ميرزا محمدحسن شيرازى
34. حـاج مـيرزا محمدحسن شيرازى ، معروف به ميرزاى شيرازى بزرگ . ابتدا در اصفهان
تـحـصيل كرد و سپس به نجف رفت و در حوزه درس صاحب ((جواهر)) شركت كرد و بعد از
او بـه درس شـيـخ انـصـارى رفـت و از شـاگـردان مـبـرّز و طـراز
اول شـيـخ شـد. بـعـد از شـيـخ انـصـارى مـرجـعـيـت عـامـه يـافـت . در حـدود 23
سـال مـرجـع عـلى الاطـلاق شـيعه بود و هم او بود كه با تحريم تنباكو، قرارداد معروف
اسـتـعـمـارى رژى را لغـو كـرد. شـاگـردان زيـادى در حـوزه درس او تـربـيـت شـدنـد از
قبيل آخوند ملامحمد كاظم خراسانى ، سيدمحمد كاظم طباطبايى يزدى ، حاج آقا رضا همدانى
، حاج ميرزاحسين سبزوارى ، سيدمحمد فشاركى اصفهانى ، ميرزامحمدتقى شيرازى ، و غير
ايـنـهـا. از او اثرى كتبى باقى نمانده است ولى احيانا برخى آرائش مورد توجه است . در
سال 1212 در گذشت .
فقهاء شيعه : 35. آخوند ملامحمد كاظم خراسانى
35. آخوند ملامحمد كاظم خراسانى . در سال 1255 در مشهد در يك خانواده غيرمعروف متولد
شـد و در 22 سـالگـى بـه تـهـران مـهـاجـرت كـرد و مـدت كـوتـاهـى
تـحـصـيـل فـلسـفـه كـرد و سـپـس بـه نـجـف رفـت . دو
سـال درس شـيـخ انـصـارى را درك كـرده است اما بيشتر تحصيلاتش نزد ميرزاى شيرازى
بـوده اسـت . مـيـرزاى شـيـرازى در سـال 1291 سـامـرا را
مـحـل اقـامـت خـود قرار داد ولى آخوند خراسانى از نجف دور نشد و خودش مستقلا حوزه درس
تـشـكـيـل داد. او از مـدرسـيـن بـسـيار موفق است . در حدود هزار و دويست شاگرد از محضرش
استفاده مى كرده اند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بوده اند.
فـقـهـاء عـصـر اخـير نظير مرحوم آقاسيد ابوالحسن اصفهانى ، مرحوم حاج شيخ محمد حسين
اصفهانى ، مرحوم حاج آقاحسين بروجردى ، مرحوم حاج آقاحسين قمى و مرحوم آقاضياءالدين
عـراقـى هـمـه از شـاگـردان او بـوده انـد. شـهـرت بـيـشـتـر آخـونـد خـراسـانـى در عـلم
اصـول اسـت . كـتاب ((كفاية الاصول )) او يك كتاب درسى مهم است و حواشى زيادى بر
آن نـوشـتـه شـده اسـت . آراء اصـولى آخـونـد خـراسـانـى هـمـواره در حـوزه هـاى عـلمـيـه
نـقـل مـيـشـود و مـورد تـوجـه اسـت . آخوند خراسانى همان كسى است كه فتوا به ضرورت
مـشـروطـيـت داد و مـشـروطـيـت ايـران رهـيـن او اسـت . او در
سال 1329 هجرى قمرى در گذشت .
فقهاء شيعه : 36. حاج ميرزا حسين نائينى
36. حـاج ميرزا حسين نائينى . از اكابر فقهاء و اصوليون قرن چهاردهم هجرى است . نزد
مـيـرزاى شـيـرازى سـابـق الذكـر و سـيـدمـحـمـد فـشـاركـى اصـفـهـانـى سـابـق الذكـر
تـحـصـيـل كـرده اسـت و خـود مـدرّسـى عـاليـمـقـام شـد. شـهـرت بـيـشـتـر او در عـلم
اصـول اسـت . بـه مـعـارضـه علمى با مرحوم آخوند خراسانى برخاست و از خود نظريات
جـديـدى در عـلم اصـول آورد. بسيارى از فقهاء زمان ما از شاگردان اويند. او كتابى نفيس
بـه فـارسـى دارد بـه نـام ((تـنـزيـه الامـّة )) يـا ((حـكومت دراسلام )) كه در دفاع از
مـشـروطـيـت و مـبـانـى اسـلامـى آن نـوشـتـه اسـت . او در
سال 1355 هجرى قمرى در نجف وفات يافت .
خلاصه و بررسى
مـا مـجـمـوعا سى و شش چهره از چهره هاى مشخص فقهاء را از زمان غيبت صغرا يعنى از قرن
سـوم هـجـرى تـاكـنون كه به پايان قرن چهاردهم هجرى قمرى نزديك مى شويم معرفى
كـرديـم . مـا چـهـره هـايـى را نـام بـرديـم كـه در دنـيـاى فـقـه و
اصـول شـهـرت زيـادى دارنـد، يـعـنـى هـمواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان در
درسـهـا و در كـتـابـهـا برده ميشود. البته ضمنا نام شخصيتهاى ديگر غير اين سى و شش
چهره نيز برده شد. از مجموع آنچه گفتيم چند نكته معلوم ميگردد:
الف . از قرن سوم تاكنون فقه يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است . حوزه هاى
فـقهى بدون و قفه در اين يازده قرن و نيم دائر بوده است . رابطه استاد و شاگردى در
هـمـه ايـن مـدت هـرگـز قـطـع نـشـده اسـت . اگـر فـى
المـثـل از اسـتـاد بـزرگـوار خـود مـرحـوم آيـة الله بـروجردى شروع كنيم ميتوانيم سلسله
اسـاتـيـد فـقـهـى ايـشـان را تـا عـصـر ائمـه اطـهـار بـه طـور
مـسـلسـل بـيـان نماييم . چنين حيات متسلسل و متداوم يازده قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و
فرهنگ ديگر غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد. استمرار فرهنگى به معنى واقعى
، كـه يـك روح و يك حيات ، بدون هيچ و قفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالى را در
قـرونـى ايـنچنين در از مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در
تـمـدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت . در تمدن و فرهنگهاى ديگر، ما به سوابق طولانى
ترى احيانا برمى خوريم ولى با وقفه ها و بريدگيها و انقطاعها.
همچنانكه قبلا نيز ياد آورى كرديم ، اينكه قرن سوم را كه مقارن با غيبت صغرا است مبداء
قرار داديم نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز ميشود، بلكه بدان جهت
اسـت كـه قـبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار است و فقهاء شيعه تحت الشعاع ائمه و
اسـتـقـلالى نـدارنـد. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاءليف كتاب فقهى به
عـهـد صحابه مى رسد. چنانكه گفتيم اولين كتاب را على بن ابى رافع (برادر عبيدالله
بن ابى رافع كاتب و خزانه دار اميرالمؤ منين على (ع ) در زمان خلافت آن حضرت ) نوشته
است .
ب . بـرخـلاف تـصـور بـعـضـى ها، معارفت شيعه و از آن جمله فقه شيعه تنها به وسيله
فـقـهـا ايرانى تدوين و تنظيم نشده است . ايرانى و غيرايرانى در آن سهيم بوده اند. تا
قبل از قرن دهم هجرى و ظهور صفويه ، غلبه با عناصر غيرايرانى است و تنها از اواسط
دوره صفويه است كه غلبه با ايرانيان مى گردد.
ج . مـركـز فـقـه و فـقـاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است . در ابتدا بغداد مركز فقه
بـود. سـپـس نـجـف وسـيـله شـيـخ طـوسـى مـركـز شـد. طـولى نـكـشـيـد كـه
جبل عامل (از نواحى جنوبى لبنان فعلى ) و پس از آن و قسمتى مقارن با آن ، حله كه شهر
كوچكى است در عراق ، مركز فقه و فقاهت بود. حلب (از نواحى سوريه ) نيز مدتى مركز
فـقـهـاء بـزرگ بـوده اسـت . در دوران صـفـويـه بـود كـه مـركـزيـت بـه اصـفـهـان
انـتـقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احيا شد كه تا
امـروز ادامـه دارد. از شـهـرهـاى ايـران ، تـنـهـا شـهـر قـم اسـت كـه در قـرون
اول اسـلامـى ، در هـمان زمان كه بغداد مركز فقاهت اسلامى بود، وسيله فقهائى نظير على
بن بابويه و محمدبن قولويه به صورت يكى از مراكز فقهى در آمد همچنان كه در دوره
قـاجـار و سـيـله مـيـرزاابـوالقـاسـم قـمـى صـاحـب قـوانـيـن نـيـز احـيـا شد و بار ديگر در
سـال 1340 هـجـرى قمرى يعنى در حدود 56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم
حائرى يزدى احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است .
عـليـهـذا، گـاهـى بـغـداد، زمـانـى نـجـف ، دوره اى جـبـل
عـامـل (لبـنان )، برهه اى حلب (سوريه )، مدتى حله (عراق )، عهدى اصفهان و دورانهايى
قـم مـركـز نـشـاط فـقـهـى و فـقـهـاء بـزرگ بـوده اسـت . در
طـول تـاريـخ مـخـصـوصـا بـعـد از صـفـويـه در شـهـرهـاى ديـگـر ايـران از
قـبـيـل مـشـهـد، هـمـدان ، شـيـراز، يزد، كاشان ، تبريز، زنجان ، قزوين ، و تون (فردوس
فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ولى هيچيك از شهرهاى ايران به استثناى
قـم و اصـفـهـان ، و در مـدت كـوتـاهـى كـاشـان ، مـركـز فـقـهـاء طـراز
اول نبوده و عالى ترين و يا در رديف عاليترين حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است
. بـهـتـرين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى
اسـت كـه در هـمـه شـهـرسـتـانـهـاى نـامـبـرده موجود است و يادگار جوش و خروشهاى علمى
دورانهاى گذشته است .
د. فـقـهـاء جـبـل عـامـل نـقـش مـهـمـى در خط مشى ايران صفويه داشته اند. چنانكه مى دانيم ،
صـفـويـه درويـش بـودنـد. راهـى كـه ابـتـدا آنـها بر اساس سنت خاص درويشى خود طى
ميكردند اگر با روش فقهى عميق فقهاى جبل
عامل تعديل نمى شد و اگر وسيله آن فقهاء حوزه فقهى عميقى در ايران پايه گذارى نمى
شـد، به چيزى منتهى ميشد نظير آنچه در علويهاى تركيه و يا شام هست . اين جهت تاءثير
زيادى داشت در اينكه اولا روش عمومى دولت و ملت ايرانى از آن گونه انحرافات مصون
بـمـانـد و ثـانـيـا عـرفـان و تـصـوف شـيـعـى نـيـز راه
مـعـتـدل تـرى طـى كـنـد. از ايـنـرو فـقـهـاء جـبـل عـامـل از
قـبـيـل مـحقق كركى و شيخ بهايى و ديگران با تاءسيس حوزه فقهى اصفهان حق بزرگى
به گردن مردم اين مرزوبوم دارند.
ه هـمـان طـور كـه شـكـيـب ارسـلان گـفـتـه اسـت : ((تـشـيـع در
جـبـل عـامـل زمـانـا مـقـدم اسـت بـر تـشـيـع در ايـران )). و ايـن يـكـى از
دلايـل قـطـعـى بـر ردّ نظريه كسانى است كه تشيع را ساخته ايرانيان مى دانند. بعضى
مـعـتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابوذر غفارى صحابى مجاهد بزرگ صورت گرفت
.(20 ) ابـوذر در مـدت اقـامـت در مـنـطـقـه شـام قـديـم كـه
شامل همه يا قسمتى از لبنان فعلى نيز بود، همدوش مبارزه با ثروت اندوزيهاى معاويه
و ساير امويان ، مرام پاك تشيع را نيز تبليغ مى كرد.
|