درس دوم : تاريخچه فقه و فقهاء
مقدمه
هـمـچنانكه در درسهاى پيش ياد آورى كرده ايم ، يكى از مقدمات آشنايى با يك علم اين است
كه شخصيتها و صاحبنظران معروف آن علم كه عقايد و آرائشان در آن علم مورد توجه است و
هـمـچـنـيـن تـاءليـفـات و آثـار و كـتـب مهمى كه در آن علم نگاشته شده است و مورد استناد و
نقل واقع ميگردد مورد شناسايى قرار گيرد.
علم فقه ـ يعنى فقه مدون كه در آن كتاب تدوين و تاءليف شده است و آن كتب هم اكنون نيز
موجود است سابقه هزار و صد ساله دارد. يعنى از 11 قرن پيش تاكنون بدون وقفه حوزه
هـاى تـدريـسـى فـقـهـى بـرقرار بوده است ، استادان ، شاگردانى تربيت كرده اند و آن
شـاگـردان بـه نـوبـه خـود شـاگـردان ديـگرى تربيت كرده اند تا عصر حاضر، و اين
رابطه استاد و شاگردى قطع نشده است .
البته علوم ديگر مانند فلسفه ، منطق ، رياضيات ، طب سابقه بيشترى دارند و كتابهايى
از زمـانـهاى دورتر در اين علوم در دست است ، ولى در هيچيك از آن علوم شايد نتوان اينچنين
حـيـات مـتـسلسل و متداومى كه بدون وقفه و لاينقطع رابطه استاد و شاگردى در آن محفوظ
باشد نشان داد، فرضا هم در علم ديگرى وجود داشته باشد منحصر به جهان اسلام است ،
يـعـنـى تـنـهـا در جـهـان اسـلام اسـت كـه عـلوم ، سـابـقـه حـيـاتـى
مـتـسـلسـل و مـنـظـم هـزار سـاله و بـيـشـتـر دارنـد كـه وقـفـه اى در بـيـن
حاصل نشده است . ما قبلا راجع به تسلسل و تداوم عرفان هم بحث كرده ايم .
خـوشـبـخـتـانـه يـكـى از مـسائلى كه مورد توجه علماى مسلمين بوده است اين است كه طبقات
مـتـسـلسـل اربـاب عـلوم را مـشـخـص سـازنـد. ايـن كـار در درجـه
اول نـسـبـت به علماى حديث انجام يافته است و در درجات بعدى براى علماى علوم ديگر. ما
كـتـابـهـاى زيـادى بـه ايـن عنوان داريم ، مانند ((طبقات الفقهاء)) ابواسحاق شيرازى ،
((طـبـقـات الاطـباء)) ابن ابى اصيبعه ، ((طبقات النّحويّين )) و ((طبقات الصّوفيّه ))
ابوعبدالرحمن سلمى .
ولى بـا كـمال تاءسف تا آنجا كه اين بنده اطلاع دارد، آنچه درباره طبقات فقهاء نوشته
شـده از اهـل تـسـنـن و مـربـوط بـه آنـها است ، درباره طبقات فقهاء شيعه تا كنون كتابى
نـوشـتـه نـشـده اسـت . لهـذا بـراى كشف طبقات فقهاء شيعه از لابلاى كتب تراجم و يا كتب
اجازات كه مربوط است به طبقات راويان حديث بايد استفاده كرد.
مـا در ايـنـجـا نـمـى خـواهـيـم طـبـقـات فـقـهـاء شـيـعـه را بـه
تفصيل بيان كنيم بلكه مى خواهيم شخصيتهاى برجسته و بنام فقهاء را كه آراءشان مورد
توجه است با ذكر كتابهاى فقه ذكر كنيم ، ضمنا طبقات فقهاء نيز شناخته مى شوند.
فقهاء شيعه : مقدمه
تـاريـخ فـقـهـاء شـيـعـه را از زمـان غـيـبـت صـغـرا (260 ـ 320) آغـاز مـيـكـنـيـم بـه دو
دليل : يكى اينكه : عصر قبل از غيبت صغرا عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور،
هـر چـند فقهاء و به معنى صحيح كلمه ، مجتهدين و ارباب فتوا كه ائمه اطهار آنها را به
فـتـوا دادن تـشـويـق مـى كـرده اند بوده اند، ولى خواه ناخواه فقهاء به علت حضور ائمه
اطـهـار (ع ) تحت الشعاع بوده اند، يعنى مرجعيت آنها در زمينه دست نارسى به ائمه بوده
اسـت و مـردم حـتـى الامـكـان سـعـى مـيـكردند به منبع اصلى دست يابند و خود آن فقهاء نيز
مـشـكـلات خود را تا حد مقدور و ممكن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشكلات ، با ائمه
اطهار در ميان مى گذاشتند. ديگر اينكه على الظاهر فقه مدون ما منتهى ميشود به زمان غيبت
صـغـرا، يعنى تاءليف و اثرى فقهى قبل از آن دوره از فقهاء شيعه فعلا در دست نداريم
يا اين بنده اطلاع ندارد.
ولى به هر حال در شيعه نيز فقهاء بزرگى در عصر ائمه اطهار وجود داشته اند كه با
مقايسه با فقهاء معاصر آنها از ساير مذاهب ، ارزش آنها معلوم و مشخص ميشود. (ابن النّديم
) فـن پـنـجم از مقاله ششم كتاب بسيار نفيس خود را كه به نام ((فهرست ابن النديم ))
شـهـرت و اعـتـبـار جـهـانـى دارد اخـتـصـاص داده بـه ((فـقـهـاء الشـيـعـه )) و در
ذيل نامهاى آنها از كتابهاى آنها در حديث يا فقه ياد مى كند. درباره حسين بن سعيد اهوازى
و برادرش ميگويد: ((اوسع اهل زمانهما علما بالفقه و الاثار و المناقب )). يا درباره على
بـن ابـراهـيـم قـمـى مـيـگـويـد: ((مـن العلماء الفقهاء)). و درباره محمدبن حسن بن احمدبن
الوليـدقـمـى مـيـگـويد: ((وله من الكتب كتاب الجامع فى الفقه )). ولى ظاهرا كتب فقهيّه
آنها به اين شكل بوده است كه در هر بابى احاديثى كه آنها را معتبر مى دانسته و بر طبق
آنها عمل مى كرده اند ذكر مى كرده اند، آن كتابها هم حديث بود و هم نظر مؤ لف كتاب .
محقق حلى در مقدمه ((معتبر)) ميگويد:
((نـظـر بـه ايـنـكـه فـقـهـاء مـا رضوان الله عليهم زيادند و تاءليفات فراوان دارند و
نـقـل اقـوال هـمـه آنـهـا غـيـرمـقـدور اسـت ، مـن بـه سـخـن مـشـهـوريـيـن بـه
فـضـل و تـحـقـيـق و حـسـن انـتـخاب اكتفا كرده ام و از كتب اين فضلا به آنچه اجتهاد آنها در
كـتـابـهـا هـويـدا اسـت و مـورد اعـتـمـاد خـودشـان بوده است اكتفاكرده ام . از جمله كسانى كه
نـقـل مـيـكـنـم (از قدماى زمان ائمه ) حسن بن محبوب ، احمدبن ابى نصر بزنطى ، حسين بن
سـعـيـد (اهـوازى )، فـضـل بـن شـاذان (نيشابورى )، يونس بن عبدالرحمن ، و از متاءخران ،
مـحـمـدبـن بابويه قمى (شيخ صدوق ) و محمدبن يعقوب كلينى ، و از اصحاب فتوا على
بـن بـابـويـه قمى ، اسكافى ، ابن ابى عقيل ، شيخ مفيد، سيدمرتضى علم الهدى و شيخ
طوسى است ...))
محقق با آنكه گروه اول را اهل نظر و اجتهاد و انتخاب مى داند آنها را به نام اصحاب فتوا
ياد نمى كند، زيرا كتب آنها در عين اينكه خلاصه اجتهادشان بوده است ، به صورت كتاب
حـديـث و نقل بوده است نه به صورت فتوا. اينك ما بحث خود را از مفتيان اولى كه در زمان
غيبت صغرا بوده اند آغاز ميكنيم :
فقهاء شيعه : 1- على بن بابويه قمى
1. عـلى بن بابويه قمى متوفا در سال 329، مدفون در قم ، پدر شيخ محمدبن على بن
بابويه معروف به شيخ صدوق است كه در نزديكى شهر رى مدفون است . پسر، محدث
اسـت و پـدر، فـقـيـه و صـاحـب فـتوا. معمولا اين پدر و پسر به عنوان ((صدوقين )) ياد
ميشوند.
فقهاء شيعه : 2- عياشى سمرقندى
2. يكى ديگر از فقهاء بنام و معروف آن زمان كه معاصر با على بن بابويه قمى است ،
بـلكـه اندكى بر او تقدم زمانى دارد ((عياشى سمرقندى )) صاحب تفسير معروف است .
او مردى جامع بوده است . گرچه شهرتش به تفسير است ، او را از فقهاء شمرده اند. كتب
زيادى در علوم مختلف و از آن جمله در فقه دارد. ابن النديم در الفهرست ميگويد: ((كتب او
در خـراسـان رواج فـراوان دارد)). در عـيـن حـال مـا تـاكـنـون نديده ايم كه در فقه آراء او
نقل شده باشد. شايد كتب فقهى او از بين رفته است .
عـياشى ، ابتداءً سنى بود و بعد شيعه شد. ثروت فراوانى از پدر به او ارث رسيد و
او هـمـه آنـهـا را خـرج جـمع آورى و نسخه بردارى كتب و تعليم و تعلم و تربيت شاگرد
كرد.
بـعـضـى جـعـفـربـن قـولويـه را كـه استاد شيخ مفيد بوده است (در فقه ) هم دوره على بن
بـابـويـه و قـهـرا از فقهاى دوره غيبت صغرا شمرده اند و گفته اند كه جعفربن قولويه
شـاگـرد سـعـدبـن عبدالله اشعرى معروف بوده است .(11 )ولى با توجه به اينكه او
اسـتـاد شـيـخ مـفـيـد بـوده اسـت و در سال 367 و يا 368 در گذشته است نمى توان او را
مـعـاصـر عـلى بـن بـابـويـه و از عـلمـاى غيبت صغرا شمرد. آنكه از علماى غيبت صغرا است
پدرش محمد ابن قولويه است .
فقهاء شيعه : 3- ابن ابى عقيل عمانى
3. ابـن ابـى عـقـيـل عـمـانـى . گـفـتـه انـد يـمـنـى اسـت . عـمـان از
سواحل درياى يمن است . تاريخ وفاتش معلوم نيست . در آغاز غيبت كبرا مى زيسته است .
بـحـرالعـلوم گـفته است كه او استاد جعفربن قولويه بوده است و جعفربن قولويه استاد
شـيـخ مـفـيـد بـوده اسـت . ايـن قـول از قـول بـالا كـه جـعـفربن قولويه را همدوره على بن
بـابـويـه مـعـرفـى كـرده اسـت اقـرب بـه تـحـقـيـق اسـت . آراء ابـن ابـى
عقيل در فقه زياد نقل ميشود. او از چهره هايى است كه مكرر به نام او در فقه برميخوريم .
فقهاء شيعه : 4- ابن جنيد اسكافى
4. ابـن جـنـيـد اسـكـافـى . از اسـاتـيـد شـيـخ مـفـيـد اسـت . گـويـنـد كـه در
سال 381 در گذشته است . گفته اند كه تاءليفات و آثارش به پنجاه مى رسد. فقهاء
از ابن الجنيد و ابن ابى عقيل سابق الذكر به عنوان ((القديمين )) ياد مى كنند. آراء ابن
الجنيد همواره در فقه مطرح بوده و هست .
فقهاء شيعه : 5- شيخ مفيد
5. شيخ مفيد. نامش محمدبن محمدبن نعمان است . هم متكلّم است و هم فقيه . ابن النديم در فن
دوم از مـقـاله پـنـجـم ((الفـهـرسـت )) كـه دربـاره متكلمين شيعه بحث ميكند از او به عنوان
((ابـن المـعـلم )) يـاد مـى كـنـد و سـتـايـش مـى نـمـايـد. در
سال 336 متولد شده و در 413 در گذشته است . كتاب معروف او در فقه به نام ((مقنعه
)) اسـت و چـاپ شـده و مـوجـود اسـت . شـيـخ مفيد از چهره هاى بسيار درخشان شيعه در جهان
اسلام است .
ابـويـعـلى جـعـفـرى كـه دامـاد مـفيد بوده است گفته است كه مفيد شبها مختصرى مى خوابيد،
بـاقـى را بـه نـمـاز يـا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد مى گذرانيد. شيخ مفيد،
شاگرد شاگرد ابن ابى عقيل است .
فقهاء شيعه : 6- سيدمرتضى معروف به علم الهدى
6. سـيـدمرتضى معروف به علم الهدى ، متولد 355 و متوفاى 436. علامه حلى او را معلم
شـيـعـه امـامـيه خوانده است . مردى جامع بوده است . هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه . آراء
فـقـهـى او مورد توجه فقهاء است . كتاب معروف او در فقه يكى كتاب ((انتصار)) است و
ديگر كتاب ((جمل العلم و العمل )). او و برادرش ((سيدرضى )) جامع نهج البلاغه نزد
شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كرده اند.
فقهاء شيعه : 7- شيخ ابوجعفر طوسى ، معروف به شيخ الطايفه
7. شـيـخ ابـوجعفر طوسى ، معروف به شيخ الطايفه . از ستارگان بسيار درخشان جهان
اسـلام اسـت . در فـقـه و اصـول و حـديـث و تـفـسـيـر و كـلام و
رجـال تـاءليـفـات فـراوان دارد. اهـل خـراسـان اسـت . در
سـال 385 مـتـولد شـده و در سـال 408 يـعنى در 23 سالگى به بغداد كه آنوقت مركز
بـزرگ عـلوم و فـرهـنـگ اسـلامى بود مهاجرت كرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از
اسـتـادش سـيـدمـرتـضـى ريـاسـت عـلمـى و فـتـوايـى شـيـعـه بـه او
منتقل شد.
مـدت پـنـج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است . ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرّز شيخ
مـفـيـد يـعـنـى سـيـدمـرتـضـى بـهـره مـنـد شـده اسـت . اسـتـادش سـيـد مـرتـضـى در
سال 436 در گذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود.
دوازده سـال بـعـد از سـيد در بغداد ماند ولى بعد به علت يك سلسله آشوبها كه خانه و
كتابخانه اش به تاراج رفت به نجف مهاجرت كرد و حوزه علميه را در آنجا تاءسيس كرد
و در سال 460 در همانجا در گذشت . قبرش در نجف معروف است .
شـيـخ طـوسـى كـتـابـى در فـقه دارد بنام ((النهاية )) كه در قديم الايام كتاب در سى
طـلاب بـوده اسـت . كتاب ديگرى دارد بنام ((مبسوط)) كه فقه را وارد مرحله جديدى كرده
است و در عصر خودش مشروحترين كتاب فقهى شيعه بوده است . كتاب ديگرى دارد به نام
((خـلاف )) كـه در آنـجـا، هـم آراء فـقـهـاء اهـل سنت را ذكر كرده و هم راءى شيعه را. شيخ
طـوسى كتابهاى ديگر نيز در فقه دارد. قدما تا حدود يك قرن پيش اگر در فقه ((شيخ
)) به طور مطلق مى گفتند مقصود شيخ طوسى بود و اگر شيخان مى گفتند مقصود شيخ
مفيد و شيخ طوسى بود.
شـيـخ طـوسـى يكى از چهره معروفى است كه در سراسر فقه نامشان برده ميشود. خاندان
شـيـخ طـوسى تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند. پسرش شيخ ابوعلى ملقب به مفيد
ثـانـى ، فـقـيـه جـليـل القـدرى اسـت ، و بـنـابـر نـقـل مـسـتـدرك
الوسـائل (12 )او كـتابى دارد به نام ((امالى )) و كتاب ((النهايه )) پدرش را نيز
شرح كرده است .
مطابق نقل كتاب ((لؤ لؤ البحرين )) دختران شيخ طوسى نيز فقيه و فاضله بوده اند.
شيخ ابوعلى فرزندى دارد به نام شيخ ابوالحسن محمد، بعد از پدرش ابوعلى مرجعيت و
ريـاسـت حـوزه عـلمـيه به او منتقل شد و بنابر نقل ابن عماد حنبلى در كتاب ((شذرات الذهب
فـى اخـبـار مـن ذهـب ))(13 ) در زمـان ايـن مـرد بزرگ طلاب علوم دينى شيعه از اطراف و
اكـنـاف بـه سوى او مى شتافته اند، و او خود مردى پارسا و زاهد و عالم بوده است . عماد
طبرى گفته است اگر صلوات بر غير انبيا روا بود من بر اين مرد صلوات مى فرستادم .
او در سال 540 در گذشته است (14 ).
فقهاء شيعه : 8- قاضى عبدالعزيز حلبى معروف به ابن البرّاج
8. قـاضـى عـبـدالعـزيـز حـلبـى مـعـروف به ابن البرّاج . شاگرد سيدمرتضى و شيخ
طـوسـى اسـت . از طـرف شـيـخ طـوسـى بـه بلاد شام كه وطنش بود فرستاده شد. بيست
سـال در طرابلس شام قاضى بود. در سال 481 در گذشته است . كتابهاى فقهى او كه
بيشتر نام برده مى شود يكى به نام ((مهذّب )) است و ديگرى به نام ((جواهر)).
فقهاء شيعه : 9- شيخ ابوالصلاح حلبى
9. شيخ ابوالصلاح حلبى . او نيز اهل شامات است . شاگرد سيدمرتضى و شيخ طوسى
بوده و صد سال عمر كرده است در ((ريحانة الادب )) مى نويسد كه او شاگرد سلاربن
عـبدالعزيز آت الذكر نيز بوده است . اگر اين نسبت درست باشد، مى بايست ابوالصلاح
، سـه طـبـقه را شاگردى كرده باشد! كتاب معروف او در فقه به نام ((كافى )) است .
در سـال 447 در گـذشـتـه اسـت . اگـر عـمـر او صـد
سـال بـوده اسـت و در 447 هـم وفـات كـرده بـاشـد او از هـر دو اسـتـادش
بزرگسال تر بوده است . شهيدثانى او را ((خليفه المرتضى فى البلاد الحلبيه ))
خوانده است .
فقهاء شيعه : 10- حمزة بن عبدالعزيز ديلمى معروف به سلار ديلمى
10. حـمـزة بـن عـبـدالعـزيـز ديـلمـى مـعـروف بـه ((سـلارديـلمـى )). در حـدود
سـال 448 تـا 463 در گـذشـتـه اسـت . شـاگـرد شـيـخ مـفـيـد و سـيـد مـرتـضـى اسـت .
اهـل ايـران اسـت و در خـسـروشـاه تبريز در گذشته است . كتاب معروف او در فقه به نام
((مـراسـم )) اسـت . سـلار هـر چـنـد هـم طـبقه شيخ طوسى است نه از شاگردان او، در عين
حـال مـحـقـق حـلى در مقدمه كتاب ((المعتبر)) از او و ابن البراج و ابوالصلاح حلبى به
عـنـوان ((اتباع الثلاثه )) نام مى برد يعنى او را از پيروان مى شمارد كه على الظاهر
مقصودش اين است كه اين سه نفر تابع و پيروان سه نفر ديگر (شيخ مفيد، سيدمرتضى
، شيخ طوسى ) بوده اند.
فقهاء شيعه : 11- سيد ابوالمكارم ابن زهره
11. سـيـد ابـوالمـكـارم ابن زهره . در حديث به يك واسطه از ابوعلى پسر شيخ الطائفه
روايـت مـيـكـنـد و در فـقـه بـا چـنـد واسـطـه شـاگـرد شـيـخ طـوسـى اسـت .
اهـل حـلب اسـت و در سال 585 درگذشته است . كتاب معروف او در فقه به نام ((غنيه ))
مـعـروف اسـت . هـرگـاه در اصـطـلاح فـقهاء ((حلبيان )) (به صيغه تثنيه ) گفته شود
مـقـصـود ابـوالصـلاح حلبى و ابن زهره حلبى است ، و هرگاه ((حلبيون )) (به صيغه
جـمـع ) گـفـتـه شـود، مـقـصـود آن دو نـفـر بـه عـلاوه ابـن البـراج اسـت كـه او هـم
اهـل حـلب بـوده اسـت . بـنـابـر آنـچـه در مـسـتـدرك (15 ) ضـمـن
احـوال شـيـخ طوسى آمده است ، ابن زهره كتاب ((النهايه )) شيخ طوسى را نزد ابوعلى
حسن بن الحسين معروف به ابن الحاجب حلبى خوانده است ، و او آن كتاب را نزد ابوعبدالله
زينوبادى در نجف و او نزد شيخ رشيدالدين على بن زيرك قمى و سيدابى هاشم حسينى و
آن دو نـزد شـيـخ عـبـدالجـبـار رازى تـحصيل كرده بوده اند و شيخ عبدالجبار شاگرد شيخ
طـوسـى بوده است . بنابراين نقل ، ابن زهره با چهار واسطه شاگرد شيخ طوسى بوده
است .
فقهاء شيعه : 12. ابن حمزه طوسى
12. ابن حمزه طوسى ، معروف به عمادالدين طوسى . هم طبقه شاگردان شيخ طوسى است
. بـعـضـى او را هـم طـبـقه شاگردان شاگردان شيخ دانسته و بعضى دوره او را از اين هم
متاءخرتر دانسته اند. نياز به تحقيق بيشترى است .
سـال وفـاتـش دقـيـقـا مـعـلوم نـيـسـت . شايد در حدود نيمه دوم قرن ششم در گذشته است .
اهل خراسان است . كتاب معروفش در فقه به نام ((وسيله )) است .
فقهاء شيعه : 13. ابن ادريس حلى
13. ابـن ادريـس حـلى . از فـحـول عـلمـاى شـيـعه است . خودش عرب است و شيخ طوسى جد
مـادرى او (البـتـه مـع الواسطه ) به شمار ميرود. به حريت فكر معروف است . صولت و
هيبت جدش شيخ طوسى را شكست . نسبت به علماء و فقهاء تا سر حد اهانت انتقاد مى كرد. در
سـال 598 در سـن 55 سـالگى در گذشته است . كتاب نفيس و معروف او در فقه به نام
((سـرائر)) است . گفته اند كه ابن ادريس از تلامذه سيد ابوالمكارم ابن زهره بوده است
، ولى بـنابر تعبيراتى كه ابن ادريس در كتاب الوديعه از كتاب ((السرائر)) مى كند
چـنـيـن بـر مـى آيـد كه صرفا معاصر وى بوده است و او را ملاقات كرده است و در برخى
مسائل فقهى ميان آنها مكاتباتى ردّوبدل شده است .
فقهاء شيعه : 14. شيخ ابوالقاسم جعفربن حسن بن يحيى بن سعيد حلى
14. شيخ ابوالقاسم جعفربن حسن بن يحيى بن سعيد حلى ، معروف به ((محقق )). صاحب
كـتابهاى زياد در فقه از آن جمله : شرايع ، معارج ، معتبر، المختصر النافع و غيره است .
مـحـقـق حـلى بـا يـك واسـطـه شـاگـرد ابـن زهـره و ابـن ادريـس حلى سابق الذكر است . در
((الكنى و الالقاب )) ذيل احوال ((ابن نما)) مى نويسد.
((مـحـقـق كـركـى در وصـف مـحـقـق حـلى گـفـتـه اسـت : اعـلم اسـاتـيـد ((مـحـقـق )) در فـقـه
اهل بيت ، محمدبن نماى حلى و اجل اساتيد او ابن ادريس حلى است )).
ظـاهـرا مـقصود محقق كركى اين است كه اجل اساتيد ((ابن نما)) ابن ادريس است . زيرا ابن
ادريس در 598 در گذشته است و محقق در 676 در گذشته است . قطعا محقق حوزه درس ابن
ادريس را درك نكرده است . در ((ريحانه الادب )) مى نويسد:
((محقق حلى شاگرد جد و پدر خودش و سيد فخاربن معد موسوى و ابن زهره بوده است )).
اين نيز اشتباه است ، زيرا محقق ، ابن زهره را كه در 585 در گذشته است درك نكرده است .
بـعـيـد نـيـست كه پدر محقق شاگرد ابن زهره بوده است . او استاد علامه حلى است كه بعدا
خواهد آمد.
در فـقـه كـسـى را بر او مقدم نمى شمارند. در اصطلاح فقهاء هرگاه ((محقق )) به طور
مـطـلق گـفـتـه شـود مـقـصود همين شخص بزرگوار است . فيلسوف و رياضى دان بزرگ
خواجه نصيرالدين طوسى با او در حلّه ملاقات كرده و در جلسه درس فقهش حضور يافته
اسـت . كـتـابـهـاى ((مـحقق )) مخصوصا كتاب ((شرايع )) در ميان طلاب يك كتاب درسى
بوده و هست و فقهاء زيادى كتب محقق را شرح كرده يا حاشيه بر آنها نوشته اند.
فقهاء شيعه : 15. علامه حلى
15. حـسـن بـن يوسف بن على بن مطهر حلى ، معروف به علامه حلى . يكى از اعجوبه هاى
روزگـار اسـت . در فـقـه و اصـول و كـلام و مـنـطـق و فـلسـفـه و
رجال و غيره كتاب نوشته است . در حدود صد كتاب از آثار خطى يا چاپى او شناخته شده
كـه بـعـضـى از آنـها به تنهايى (مانند تذكره الفقهاء) كافى است كه نبوغ او را نشان
دهـد. عـلامـه كتب زيادى در فقه دارد كه غالب آنها مانند كتابهاى محقق حلى در زمانهاى بعد
از او از طـرف فـقـهـاء شـرح و حـاشـيـه شده است . كتب معروف فقهى علامه عبارت است از:
ارشاد، تبصره المتعلمين ، قواعد، تحرير، تذكره الفقهاء، مختلف الشيعه ، منتهى . علامه
اسـاتـيـد زيـادى داشـتـه اسـت . در فـقه شاگرد دائى خود محقق حلى ، و در فلسفه و منطق
شـاگـرد خـواجـه نـصـيـرالديـن طـوسـى بـوده اسـت . فـقـه تـسـنـن را نـزد عـلمـاى
اهـل تـسـنـن تـحـصـيـل كـرده اسـت . عـلامـه در سـال 648 مـتـولد شـده و در
سال 726 در گذشته است .
فقهاء شيعه : 16. فخرالمحققين ، پسر علامه حلى
16. فـخـرالمـحـقـقـيـن ، پـسـر عـلامـه حـلى . در 682 مـتـولد شـده و در
سـال 771 درگـذشـتـه اسـت . عـلامـه حـلى در مـقدمه ((تذكرة الفقهاء)) و در مقدمه كتاب
((قواعد)) از فرزندش به تجليل ياد كرده است و در آخر ((قواعد)) آرزو كرده كه پسر
بـعـد از پـدر كـارهـاى نـاتـمـام او را تـمـام كند. فخرالمحققين كتابى دارد بنام ((ايضاح
الفـوائد فـى شـرح مـشـكلات القواعد)). آراء فخرالمحققين در كتاب ((ايضاح )) در كتب
فقهيّه مورد توجه است .
فـقـهـاء شـيـعـه : 17. مـحـمـدبـن مـكـى ، مـعـروف بـه شـهـيـد
اول
17. مـحـمـدبـن مكى ، معروف به شهيد اول . شاگرد فخرالمحققين و از اعاظم فقهاى شيعه
اسـت . در رديـف مـحـقـق حـلى و عـلامـه حـلى اسـت . اهـل
جبل عامل است كه منطقه اى است در جنوب لبنان و از قديمترين مراكز تشيع است و هم اكنون
نـيـز يـك مـركـز شـيعى است . شهيد اول در سال 734 متولد شده و در 786 به فتواى يك
فـقـيـه مالكى مذهب و تاءييد يك فقيه شافعى مذهب شهيد شده است . او شاگرد شاگردان
عـلامـه حـلى و از آن جـمـله فـخـرالمـحـقـقـيـن بـوده اسـت . كـتـابـهـاى مـعـروف شـهـيـد
اول در فقه عبارت است از ((اللمعه )) كه در مدت كوتاهى در همان زندانى كه منجر به
شـهـادتـش شد تاءليف كرده است (16 )و عجيب اين است كه اين كتاب شريف را در دو قرن
بعد فقيهى بزرگ شرح كرد كه او سرنوشتى مانند مؤ لف پيدا كرد، يعنى شهيد شد و
((شـهـيد ثانى )) لقب گرفت . ((شرح لمعه )) تاءليف شهيد ثانى است كه همواره از
كـتـب درسـى طـلاب بـوده و هـسـت . كـتـابـهـاى ديـگـر شـهـيـد
اول عبارت از: دروس ، ذكرى ، بيان ، الفيه ، قواعد. همه كتب او از نفائس آثار فقهى است
. كـتـب شـهيد اول نيز مانند كتب محقق و علامه حلى در عصرهاى بعد از طرف فقهاء شرحها و
حاشيه هاى زياد خورده است .
در مـيـان فـقـهـاء شيعه ، كتابهاى سه شخصيت فوق الذكر، يعنى محقق حلى ، علامه حلى ،
شهيد اول كه در قرن هفتم و هشتم مى زيسته اند، به صورت متون فقهى در آمده و ديگران
بـر آنـهـا شرح و حاشيه نوشته اند و كسى ديگر نمى بينيم كه چنين عنايتى به آثار او
شـده بـاشد. فقط در يك قرن گذشته دو كتاب از كتابهاى شيخ مرتضى انصارى كه در
حدود صدوسيزده سال از وفاتش مى گذرد چنين وضعى به خود گرفته است .
خاندان شهيد اول خاندان علم و فضل و فقه بوده اند و نسلهاى متوالى اين شرافت را براى
خـود نـگهدارى كرده اند. شهيد سه پسر دارد كه هر سه از علما و فقها بوده اند همچنانكه
هـمـسـرش ام عـلى و دخـتـرش ام الحـسـن نـيـز فقيهه بوده اند و شهيد زنان را در پاره اى از
مسائل فقهى به اين دو بانوى فاضله ارجاع مى كرده است . در كتاب ((ريحانه الادب ))
مى نويسد:
((بـعـضـى از بـزرگـان ، فـاطمه دختر شهيد را ((شيخه )) و ((ست المشايخ )) يعنى
سيده المشايخ لقب داده اند)).
فقهاء شيعه : 18. فاضل مقداد
18. فـاضـل مـقـداد. اهـل سـيـور اسـت كـه از قـراء حـلّه اسـت . از شـاگـردان مـبـرّز شـهـيـد
اول اسـت . كـتـاب مـعـروف او در فـقـه كـه چـاپ شـده و در دسـت اسـت و از او
نـقـل مـى شـود كـتـاب ((كنزالعرفان )) است . اين كتاب ، آيات الاحكام است ، يعنى در اين
كـتـاب آن سـلسـله از آيـات كـريـمـه قـرآن كـه از آنـهـا
مسائل فقهيه استنباط مى شود و در فقه مطرح مى گردد تفسير شده و به سبك فقهى به
آنهااستدلال شده است . در شيعه و سنى كتابهاى زيادى در آبات الاحكام نوشته شده است و
كـنـزالعـرفـان فـاضـل مـقـداد بـهـتـريـن و يـا از بـهـتـريـن آنـهـا اسـت .
فـاضل مقداد در سال 826 وفات كرده است . عليهذا او از علماء قرن نهم هجرى محسوب مى
شود.
فقهاء شيعه : 19. جمال السالكين ابوالعباس احمدبن فهد حلى اسدى
19. جـمـال السـالكـيـن ابـوالعـبـاس احـمـدبـن فـهـد حـلى اسـدى . در
سـال 757 مـتـولد شـده و در سـال 841 وفـات يـافـتـه اسـت . در طـبـقـه شاگردان شهيد
اول و فـخـرالمحققين است . مشايخ حديث او فاضل مقداد سابق الذكر و شيخ على بن الخازن
فقيه و شيخ بهاء الدين على بن عبدالكريم است .(17 )على الظاهر اساتيد فقهى او نيز
هـمـيـنـهـا هـسـتـنـد. ابـن فـهـد تـاءليـفـات فـقـهـى مـعـتـبـرى دارد از
قـبـيـل ((المـهـذب البـارع )) كـه شـرح ((مـخـتـصـرالنـافـع )) محقق حلى است ، و شرح
((ارشـاد)) عـلامـه بـه نـام ((المـقـتـصـر)) و شـرح الفـيـه شـهـيـد
اول . شـهـرت بـيـشـتـر ابن فهد در اخلاق و سيروسلوك است . كتاب مشهور او در اين زمينه
((عدة الداعى )) است .
فقهاء شيعه : 20. شيخ على بن هلال جزائرى
20. شـيـخ عـلى بـن هـلال جـزائرى . زاهـد و مـتـقـى و جـامـع
المـعقول و المنقول بوده است . استاد روايتش ابن فهد حلى است و بعيد نيست كه استاد فقه
وى نـيـز هـم او بـاشـد. مـى گويند در عصر خودش شيخ الاسلام و رئيس شيعه بوده است .
محقق كركى شاگرد او بوده و او را به صفت فقاهت و شيخ الاسلامى ستوده است . ابن ابى
جمهور احسائى نيز فقه را نزد او تحصيل كرده است .
فقهاء شيعه : 21. شيخ على بن عبدالعالى كركى
|