next page

fehrest page

فهرست مطالب
نهج البلاغه ، ج 1، ص 45
بسم الله الرحمن الرحيم
امير المومنان و مقتداى شيعيان امام على بن ابى طالب عليه السلام فرمودند:
لا يقاس بال محمد صلى الله عليه و آله من هذه الامه احد و لا يسوى بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا همه اساس الدين و عماد اليقين .
هيچ احدى از اين امت با آل محمد صلى الله عليه و آله قابل قياس نيست ؛ و آنكه مرهون نعمت ايشان است ، هرگز در رديف آنان نيست . ايشان شالوده دين و استوانه يقين اند.
هماى رحمت
(استاد محمد حسين شهريار)
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را
كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين
به على شناختم من بخدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را
برو اى گداى مسكين در خانه على زن
كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
بجز از على كه آرد پسرى ابوالعجائب
كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
چو بدوست عهد بندد ز ميان پاكبازان
چو على كه مى تواند بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را
به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت
كه ز كوى او غبارى به من آر، توتيا را
به اميد آنكه شايد برسد به خاكپايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويى قضايگردان ، به دعاى مستمندان
كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم
كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى
به پيام آشنايى بنوازد آشنا را
زنواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
پيشگفتار
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولايه مولانا امير المومنين و اولادهم المعصومين
سپاس و ستايش بيكران معبودى را سزاست كه بخشنده و مهربان است . هم او كه منت نهاده ما (ره ) به دين مبين اسلام رهنمون شد.
درود و سلام بر بهترين فرستاده صالح او، خاتم الانبياء حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله با كه براى گستردن بساط عدل و داد برانگيخته شد و از براى در نغلتيدن انسانها در ورطه هلاكت و نيستى دو چراغ فروزان قرآن و عترت را بعد خود به وديعه نهاد و با نصب با تقواترين و نخستين گرويده به آيين احمدى ، شير ميدانها نبرد، سر قافله پرهيزگاران ، يگانه مقتداى سالكان و عارفان ، امام المتقين ، ريسمان و ثيق هدايت ، الگوى فضايل انسانى و اخلاقى ، ولى خدا، اميرمومنان على بن ابيطالب عليه السلام به جانشينى و ولايت ، دين را كمال بخشيد.
و درود و رحمت بيكران الهى بر اهل بيت پيامبر كه چراغ هدايت و كشتى نجات اين امتند و گوهر گرانبهاى ولايتشان درة التاج هر ملك مقرب و حرز بازوى هر پيغمبر مرسل گرديده ، و عروق شجره معرفت قدر و منزلتشان در رياض قلوب صافيه و حدائق صدور زاكيه ارباب عرفان و اصحاب ايقان دويده ، چه اگر وجود فايض الجود ايشان نبودى ، احدى از طفلان مواليد از آباء علوى و امهات سفلى نزادندى .
فصلوات الله عليهم اجمعين ابد الابدين و لعنة الله على اعدائهم دهر الداهرين .
آنچه پيش رو داريد خطبه اى است كه اميرمومنان على عليه السلام در آخرين روزهاى عمر پر بركت خود در شهر بصره - بنا بر قولى در شهر كوفه - براى مردم ايراد فرمودند كه به گفته برخى آخرين خطبه حضرتش ‍ مى باشد، كه به خطبه البيان مشهور است .
جمعى از بزرگان با اختلاف در عبارات ، اين خطبه را به تفصيل و اختصار در كتب خود نقل فرموده اند و برخى به واسطه بعضى از عبارات آن كه بر خلاف ساير خطب و كلمات صادره از آن امام همام است برداشت جعل و غلو كرده ، در مقام انكار صدور برآمده اند. غافل از اينكه بسيارى از عبارات آن گونه است كه بيان آن جز از زبان معجز كلام الله ناطق متصور نيست .
در كتاب شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم تاليف استاد سيد جلال الدين آشتيانى به اختصار - آمده :
كلماتى كه از حضرت امير (عليه السلام ) بطور تفصيل وارد شده است ، در سه خطبه است كه خطبه بيان خطبه تطنيجيه و خطبه افتخار باشد.
اين خطبه را مولانا حافظ رجب برسى (حلى ) انار الله برهانه در كتاب خود آورده است ، برخى از محدثين ، شيخ رجب را بواسطه نقل از اين خطبه رمى بغلو نموده اند. اشخاصى كه از مقام ولايت و نحوه احاطه وجود ولى ، بركائنات بى خبرند، اين قبيل از مطالب را غلوآميز مى دانند. در حالتى كه غلو امر ديگرى است . در عين اثبات اين شئون براى مقام ولايت ، بايد ولى را عبد مربوب دانست و از براى او استقلال وجودى قائل نبود، و همه كمالات او را از حق دانست .
ما فوق مراتبى كه در اين خطبه و امثال آن ذكر شده است ، در مطاوى شرح تبعا للاعلام و المحققين ، براى مقام ولايت ثابت كرده ايم و كسى كه ما را رمى بر غلو نمايد، ما او را تحميق مى كنيم : چه داند آنكه اشتر مى چراند.
اطلاع از كيفيت سريان ولايت على (عليه السلام )، در عوالم وجودى ، از غامض ترين مسائل عرفان و فن ربوبى است . كثيرى از روات عامه از پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) از اين قبيل مضامين در شان على (عليه السلام ) زياد روايت كرده اند. خطيب خوارزم و صاحب مناقب و بيهقى ، اين روايت را در شان على (عليه السلام ) زياد روايت كرده اند. خطيب خوارزم و صاحب مناقب و بيهقى ، اين روايت را در شان على (عليه السلام ) نقل كرده اند: يوم فتح خبير، حضرت رسول ، على را مخاطب قرار داده و فرمود:
يا على لو لا ان يقول فيك ظوائف من امتى ما قالت النصارى فى المسيح ، لقلت اليوم فيك مقالا لا تمر على ملا من المسلمين الا اخذوا من تراب رجلك و فضل طهورك يستشفون به ، لكن حسبك ان تكون منى و ترثنى وارثك . انت منى بمنزله هارون من موسى
(به مجلى ابن ابى جمهور احسانى ، چ 1329 ق ، ص 2 - 461).
قوله (عليه السلام ): ترثنى وارثك ، ترثنى اشاره به آن است كه خاتم الاولياء على بحسب باطن ولايت وارث مقام حال و مقام و علوم خاتم الانبياء است و بحسب باطن ولايت متعهدند و خاتم الانبياء باعتبار مرتبه نبوت از باطن ولايت متعددند و خاتم الانبياء باعتبار مرتبه نبوت از باطن خاتم الاوليا اخذ معارف مى نمايد لذا فرمود: ارثك . لذا خاتم الانبياء از باطن ولايت متاثر است و به اعتبار آنكه خاتم الاولياء وارث مقام خاتم انبياء است از حسنات او بشمار مى رود...
انكار اين روايات - نظير اين خطبه - باعتبار مضمون و مدلول ، انكار فضائل اهل بيت عصمت و طهارت و انكار مقامات معنوى آنها است . اعراض از همه اين روايات ، بعقيده نگارنده ظلم به اهل بيت عصمت عليه السلام است . اى كاش خدشه در سند برخى از اين روايات مى نمودند و مدلول آنرا انكار نمى نمودند...
در توقيع شريف از شيخ كبير ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد، دعاى هر روز ماه رجب المجرب : اللهم انى اسئلك به جميع معانى ما يدعو به ولاة امرك ، المامونون على سرك ، المستبشرون بامرك ، الواصفون لقدرتك ، المعلنون لعظمتك ، اسئلك بما نطق فيهم من مشيتك ، فجعلتهم معادن لكلماتك و اركانا لتوحيدك و آياتك ... لا فرق بينك و بينهم الا انهم عبادك ... فبهم ملات سمائك و ارضك حتى ظهران لا اله الا انت ... جمله (1)
: فبهم ملات سمائك ... دلالت صريح دارد بر اينكه ائمه اطهار بواسطه واجد بودن مقام وساطت در فيض جميع مراتب وجودى را واجدند، و معيت وجودى با جميع حقايق دارند و مراتب سماوات ارواح و اراضى اشباح ، مملو از ظهور وجودى و تجلى نورى ائمه عليه السلام است .
از حضرت صادق عليه السلام بنا به نقل كافى روايت شده است : نحن صنايع الله و الناس بعد صنايع لنا ... اوليا محمديين ، مثل على بن ابيطالب ، باعتبار فناء در احديت و عالم مفاتيح غيب مانند حقيقت محمديه تجلى در جميع مراتب وجود دارد. لذا از آنحضرت وارد شده است : انا عندى مفاتيح الغيب لا يعلمها بعد رسول الله الا انا، انا ذوالقرنين المذكور فى الصحف الاولى ، انا صاحب خاتم سليمان . چون حقيقت علوى ، كه با لذات اتحاد با حقيقت محمديه دارد و بحكم احاديث وارده از طرق عامه و خاصه ، بحسب اصل خلقت و تقدير يك نورند، متجلى در جميع مظاهرند از مظاهر سعدا و اشقيا. بعد از آنكه خود را متجلى در همه حقايق و مظهريت خود را نسبت به جميع اسماء حق معرفى مى نمايد، و بعد از ذكر اين قبيل از مقامات عرشى : انا حى لا اموت ، و انا ميت لم امت ، انا علم الله المخزون .
- اسم الله از تجليات حقيقت محمديه و علويه عليه السلام است -
انا العالم بما كان و مايكون ، انا صلوة المومنين ... انا صاحب النشر الاول و الاخر، انا صاحب المناقب ، انا صاحب الكواكب ، انا عذاب الله الواصب ، انا مهلك الجبابرة ... مقام خود را معرفى مى نمايد.
سر صدور اين كلمات از امام همام ، آنستكه چون انسان كامل ، مظهر جميع اسماء است ، هم با اسماء لطيفه و جماليه در حقايق تجلى مى نمايد، و هم با اسماء جلاليه .
پس ظهور آن حضرت بصورت اسماء جلاليه مبدء عذاب ، و مبدئيت او از براى هلاك جبابره ، حاكى از سعه ولايت اوست ، چون انبياء و اولياء غير محمديين ع ، متجلى در جميع مظاهر نيستند.
خلاصه كلام ، آنكه اگر حق در كسى بذات و صفات افعال خود تجلى نمايد، عبد خود را شهود مى نمايد، در حالتى كه جميع مراتب وجودى اعضاء و شعب و فروع وجود او هستند. اين عبد، مستهلك در عين توحيد مى شود و قدم بر فرق ملك و ملكوت مى گذارد. باعتبار واجديت اين مقام ، حضرت على مرتضى در خطبه اى كه در منبر كوفه ايراد فرموده اند، گفته اند: من نقطه باء بسم الله ام ، انا جنب الله الذى فرطتم فيه ، چون حق من را نشناختيد و با غواء اهل دنيا و اجلاف عرب ، كه حب رياست آنها را در خود غوطه ور نموده بود، و به تحريك منافقانى كه در نفوس آنها شعله هاى آتش حسد مشتعل شده بود، حق من را غصب نموديد. قلم اعلاى الهى منم ؛ چون واسطه در تسطير كلمات الهيه و لوح محفوظى كه در صحيفه وجود او همه حقايق الهى از رطب و يابس منقوش است منم . به مقتضاى روايات زيادى كتاب مبين كه : لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين ، وجود مقدس ‍ حضرت علوى است ، عرش الهى كه مقام علم ربوبى و حضرت واحديت است ، وجود حضرت امير عليه السلام است ؛ چون مقام واحديت از تجلى وجودى او ظاهر شده است ؛ و باعتبار آنكه مقام كرسى و سدرة المنتهى و جنت الماوى و سماوات سبع و مراتب عالم مثال و برزخ ، و ارض كه عالم اجسام باشد، از تجليات نير اعظم ، مقام ولايت ظهور پيدا نموده است ، و از رقايق وجودى اوست و هر رقيقه اى با اصل و حقيقت متحد است ، فرموده است كرسى و سماوات سبع و ارضون منم .
به همين معنى محمول است ، آنچه از حضرت سيد الساجدين زين العابدين عليه السلام وارد شده است : انا ابن مكه و منى و انا ابن زمزم و صفا... .
اهل عرفان گفته اند، كه ولى كامل بايد در جميع مراتب وجودى سير نمايد، و جميع حقايق را بعين شهود حقى مشاهده كند. اين سير ناشى از سير در اسماء و صفات حق است . سالك بعد از سير كامل در جميع اسماء حق از حق به خلق رجوع مى نمايد، و بعد از سير تام در خلق شروع به دعوت خلق بعين توحيد مى نمايد. سير ولى كامل از حق به خلق ، بتوسط حق در سفر سوم سلاك و اولياء است . بعد از اين سفر، نوبت به سفر رابع كه سير از خلق بخلق ، به حق است ، ميرسد و به مقام و مرتبه اليقين نائل مى شود و حقيقت معناى : هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن را شهود مى كند؛ و سر اين معنى را كه اوليت عين آخريت است ، و حق در عين ظهور، باطن و در عين بطون ، ظاهر است به مشاهده تام در مى يابد، و به نحوه سريان حق در اشياء و علم حق بشراشر وجود، كه ناشى از احاطه قيوميه اوست ، واقف مى گردد، و به واسطه سير كامل در اسماء جميع حقايقى كه داخل در دايره وجود مى گردد، علم تام حاصل مى نمايد. بعد از وصول علم تام به مراتب وجودى ، و وقوف بر استدعاى اعيان ثابته ، و استعدادات ماهيات و نحوه تجلى اسماء حق در اعيان ، به مقام كمال تام صلاحيت از براى ارشاد و دعوت مردم مى رسد و آن وقت است كه قطب عالم امكان و ولى كامل تام و تمام مى گردد.

اما بعد رساله حاضر نسخه اى است كه علامه بزرگوار، عارف وارسته ، خواجه محمد بن محمود بن محمد دهدار شيرازى (رضوان الله تعالى عليه ) به شرح اين خطبه پرداخته و ما به حول و قوه الهى و نظر خاص آن امام همام - و با همه مشكلاتى كه در اثناى كار با آن مواجه بوديم - بحمدالله و المنة توانستيم در حد وسع ناچيز خود اين نسخه را به زيور طبع آراسته گردانيم ، باشد كه مورد عنايت يگانه فرزند باقيمانده از ذريه اش ‍ حضرت صاحب العصر و الزمان مهدى موعود - عجل الله تعالى فرجه الشريف - قرار گيرد. در پايان از همه عزيزانى كه مشوق ما در چاپ اين نسخه بودند و بخصوص از فضلاى ارجمند آقايان محمد حسين اكبرى ساوى و استاد اويس وفسى كه در مراحل مختلف آماده شدن اين رساله ما را يارى دادند، صميمانه كمال تشكر را داشته و توفيق روز افزون آن عزيزان را در گسترش علوم و معارف اسلامى و ترويج سخنان اهل بيت عليه السلام خواستاريم .
و آخر دعوانا و الحمدلله رب العالمين
سخن مصحح كتاب
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و السلام على جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و افضلهم محمد و آله الطيبين الطاهرين .
اما بعد، ببايد دانست كه اين وجيزه عزيزه ، شرحى است مبسوط بر خطبه البيان منسوب به سيد اوصيا، فاتحه مصحف وجود و بسمله كتاب موجود و حقيقت نقطه بائيه و آدم الياء الله على بن ابى طالب - عليه آلاف التحية و الثناء - كه حضرت حكيم و عارف و علامه ذوالفنون ، خواجه محمد بن محمود بن محمد دهدار شيرازى - قدس الله اسرارهم - آن را به تفصيل شرح فرموده اند.
(1) ترجمه حال حضرت دهدار رضى الله عنه
در اين مقام از تمهيد برآنم تا در شرح حال جناب خواجه محمد دهدار و تميز حضرتش از والد ماجاد او اعنى محمود بن محمد كه تشابه در اسم ، باعث به خطا رفتن برخى از قدما و به تبعه آنها، به اشتباه افتادن بعضى از معاصرين ، بين محمد پدر محمود و محمد فرزند محمود - رضى الله عنهم - گشته است كلماتى چند را تقديم دارم . و منه التوفيق .
صاحب كتاب گرانسنگ طبقات اعلام الشيعه (2) در شرح حال خواجه محمد دهدار شيرازى فرموده اند:
محمد دهدار بن محمود عيانى العارف الخضرى الشيرازى و والده عيانى الشاعر المذكور ديوانه فى الجزء التاسع من الذريعه (3) (4)رايت مجموعه من رساله الفارسيه فيها ثمان رسائل عرفانيه و لبعضها عناوين خاصه فسمى ثانيها العشره الكامله (ذ 15 قم 1731) و خامسها نفائس ‍ الارقام و سادسها الكواكب الثواقب و سابعها الشراق النيرين و ثامنها الدر اليتيم . و رايت محموعه من رسائله و هى كبيره فيها- جمله مما ذكر ناه و كثير مما لم نذكره مثل كتاب معرفه الامام المصرح فيه بان الامام الحقيقى امير المومنين عليه السلام ثم الاحد عشر من ولده ، توحيد استدلالى و توحيد برهانى و تاويلات آيه : (فلا اقسم بمواقع النجوم ) (5)و رساله وحدة الوجود (ذ: 25: 57) و الذوقيات المعقوله و عدة جوابات لمسائل عرفانيه و مرات الحقائق فى شرح بيت واحد من گلشن راز و خلاصه الترجمان فى شرح خطبه البيان (ذ 7 قم 1057) الذى الحق باخره فى مدح الامير عليه السلام و تاريخها قوله :
ز فيض جود على چون رسيد اين توفيق
چنان رسيد كه تاريخش از همان رسدم
و فيض جود على 1013 تاريخ له . و جميع تصانفيه فارسية و اكثرها موجودة فى مجموعه الحاج عباد الفهرس ذات عشر رسائل عاشرها: ثنا المعصومين (ذل : 17) و مر والده محمود فى العاشرة ص 239 - 238.
اكمال : اديب شهير ايرانى جناب آقاى احمد گلچين معاين (ادام الله تعالى ظله ) در كتاب گرانقدر و شريف كاروان هند در ذيل احوال خواجه محمد دهدار ره - اعنى صاحب اين رساله سامى - در تحت عنوان فانى شيرازى چنين مرقوم فرموده اند:
451 - فانى شيرازى
خواجه محمد دهدار شيرازى ، متخلص به فانى از اكابر علماى صوفيه است ، در علوم معقول و منقول از شاگردان مير فتح الله شيرازى بود و بعدا به دكن رفت و در بيجاپور نزد على عادلشاه (965 - 988 ه ) تقرب بهم رسانيد، و او را بر انگيخت تا هزار هون به شيراز فرستاد و مير فتح الله را به حضور طلبيد و بدين طريق كتب درسى باقيمانده را نزد وى گذارانيد.
بعد از كشته شدن على عادلشاه ، مير فتح الله به دعوت جلال الدين محمد اكبر شاه به ملازمت وى شتافت چنانكه در ذكر احوالش خواهد آمد - و خواجه دهدار به احمد نگر نزد مرتضى نظامشاه بحرى (972 - 966 ه ) رفت و ناظر مملكت او شد. در آنزمان ، شيخ حسن نجفى كه از مشايخ صوفيه بود، به احمد نگر رسيد، و خواجه به حلقه مريدان و معتقدان او پيوست و چندين سال در خدمت وى به تلمذ گذرانيد و كتب خوانده را پيش او تكرار كرد و آداب صوفيه را نيك فرا گرفت .
در زمان برهان نظامشاه ثانى (999 - 1003 ه ) حكومت برابر يافت و پس از درگذشت وى به برهانپور رفت و در آنجا خانخانان عبدالرحيم خان را نسبت به او اعتقادى تام و تمام بهم رسيد. سرانجام به بندر سورت شتاف و به ترك و تجريد و انزوا روزگارى بسر بود تا در هزار و شانزده (1016 ه ) كه شصت و نه سال از سنين عمرش مى گذشت رخت هستى بر بست و يكى از فضلا تاريخ رحلت او را خداشناس يافت .
از آثار اوست : ايجاز مفاتيح الاعجاز، حاشيه بر نفحات الانس و فصل الخطاب و شرح خطبه البيان و رسايل ديگر عرفانى كه به نام مرتضى نظامشاه و خان خانان نوشته است .
بنگريدبه : محبوب الزمن (ص 578)، شام غريبان (ص 186 - 178)، صبح گلشن (ص 307) فهرست مشكوه (ج 3 ص 2257 - 2261) و فهرستهاى ديگر.
تقى اوحدى گويد: مفخرالاعيان ، زبدة الزمان ، شمع دودمان اسرار، خواجه محمد (بن ) محمود دهدار، قرة العين ، دهدار محمود عيانى بود، مدتى مديد، در بلاد هند به سر مى كرد. فرزندان وى در اين ازمنه از دكن به گجرات آمده بودند، هر دو جوان مستعد قابل رسيده ، و او را طبيعت نظم و تصوف ميراثى پدر است (يك رباعى ).
عرفات (برگ 707). از اوست :
يك جرعه كه از حريف مستت برسد
پس چاشنى دم الشتت برسد
اين جام نهاده اند بر طاق بلند
پا بر سر خويش نه كه دستت برسد
در آينه حال پشت چشم ار بينى
يك چشم بپوشى و به ديگر بينى
كورت بيند هر آنكه بيند ز قفا
اينست مثال خير و شر، گر بينى
در باغ ، چو ميل چيدن گل كردم
بلبل نگران بود، تغافل كردم
كردند حريفان همه ، دامن پرگل
من ، سينه پر از ناله بلبل كردم
منظور يقين ، دو حالتست از اشيا
هر لحظه ، وجود دگر و حكم بقا
تجديد وجود از عدم ، ذاتى ماست
و ان حكم بقا، رابطه فعل خدا
و نيز، جناب ايشان - آقاى گلچين معانى - در پانوشت آن مصحف گرانسنگ ، در ترجمت احوال پدر - يعنى محمود دهدار - رضوان الله تعالى عليه نگاشته اى دارند كه بعد از عنوان نظر جناب هانرى كربن در تاريخ فلسفه (6) ايراد خواهيم نمود و نظر خواننده عزيز را به سهو جناب كربن و برخى از معاصرين پيرامون تميز دادن بين محمد دهدار - صاحب رسايل - و پدرش محمود بن محمد دهدار متخلص به عيانى و مدفون به حافظيه شيراز، جلب مى نماييم .
آقاى كربن رحمة الله تعالى عليه گويند:
بالا خره لازم است كه در اينجا از شخصيتى عجيب يعنى خواجه محمد بن محمود دهدار (او پسرى به نام محمود بن محمد داشت و نوشته تذكره هاى سهم هر يك از آنها معلوم نمى شود) يا كنيم ، هر چند كه تنها پيوند او، با كسانى كه ذكرشان گذشت ، در اين است كه به محفل شيراز تعلق داشت . درباره شرح حال او فقط مى توان اين نكته را ذكر كرد كه او در سال 1013 ق / 1604 م زنده بود در حافظيه شيراز مدفون است ، از از نمايندگان بارز حكمت عرفان شيعى از تبار رجب برسى است افزون بر اين در علم جفر (يعنى علمى كه در عرفان اسلامى معادل فنون قباله هاى يهودى است ) از او حدود ده اثر باقى مانده است كه هر يك از آنها شايسته بررسى است . در اينجا فقط به در يتيم و حرف الف به عنوان رمز صورت انسانى ( الف انسانيت ، مصحح ) - اشاره مى كنيم كه از معرفت مراحل مراتب نفس تا مرتبه انسان كيهانى يا عالم اكبر بحث مى كند. در اين اثر آماده است بدان كه حقيقت انسان حقيقت محمديه است . بنابراين ، من با تفسير دو سوره شروع خواهم كرد نخستين آنها سوره والضحى (الم يجدك يتميا فاوى ) است عرفان اسلامى (اسماعيلى ) معناى باطنى زكات را به عنوان بخشش ‍ عرفان به كسى كه لياقت داشته باشد، بر اين تفسير اين سوره ، بنا مى كند، و فوت اسماعيلى ، پشتوانه اين مفهوم قرار مى گيرد، بدين ترتيب ، ملاحظه مى شود كه طنينهاى بسيارى به گوش مى رسد.
حال ، در اين مقام به نقل ترجمه حال پدر از حاشيه كاروان هند مى پردازيم :
وى ، ابو محمد، محمود دهدار عيانى است . و تقى اوحدى گويد: مولد و مضجعش خاك شيراز است و وى به غايت در رياضيات ، خصوص اعداد و اخواتش ، رياضت كشيده بود و ذوق تصوف عالى داشت ، و كلام صوفيانه را اكثر مطالعه نموده بود، به اصطلاحات طبقه رسيده بود و قريب بود كه بالكليه از موهومات بگذرد و با ارادت تام به خدمت بابا رجب مى گفت : اگر ارادت تو نسبت به من از صميم قلب است ، تو نيز اقتدا به من كن و الا آزار من مده و برو كله اى بيار، لهذا هر روز به معذرت تقصير تابعيت كله اى به دست خود خريده پيش او مى برد و كله بر زمين مى گذاشت ، مع هذا با علماى ظاهرى و باطنى در گلستان سر و كله مى زد.
چند رساله نظم و نثر از او نزد بنده است ، از جمله حل الرموز و نظم شرح الكنوز و آثار الاطوار از اوست : ( هشتاد بيت ):
غرض از عشق ، تجلاى وجود ازلست
لايزال آمده عشق و صفتش لم يزلست
انوار تجليات از طور وجود
اجزاى وجود عالم غيب و شهود
از حل الرموز:
كن فكان حرفى از كتاب وى است
بل يكى ذره ز آفتاب وى است ...
اين كه داراى هواى درويشى
تا بيابى صفاى درويشى
ديده بگشا نگاه كن در كار
عقل را پير راه كن در كار
بطلب عارفى كه از دل تو
واكند عقده هاى مشكل تو
هر چه آيد ترا به فكر و ضمير
او بداند كه كشف بى تقدير
بى سخن با تو در سخن باشد
با تو در سر و دل علن باشد
صاحب طبقات اعلام الشيعه (7)، در ترجمه حال جناب محمود دهدار - رضوان الله تعالى عليه - بيانى وافى دارد كه ما تمامى آن را براى بر سبيل صواب استوار گشتن ازمان نفوس مستعده در تميز پدر از پسر نقل مى نمائيم :
محمود دهدار، هو ابو محمد، محمود بن محمد، المدفون فى الحافظيه بشيراز كما ذكر فى فارس نامه و هو المتخلص عيانى (ذ9 قم 5247.) المتبحر فى علم الحروف و الجفر و الاعداد. و له فيها تصانيف له رايت منها: مفاتيح المفاليق و جامع الفوائد الذى كتبه بعد المفاتيح لانه احال فيه كثيرا اليه ، و قد كتبه لولده محمد تت بعد رجوعه عن الهند و صريح فيه بان كنيته ابومحمد و اسمه محمود بن محمد، و رايت له رسالة اخرى ناقصه الاول و الاخر صرح فى اثنائها باسمه .
وله منظومة فى الجفر و استخراج الطالب و المطلوب نظمها بديهة و ادراجها فى اثنا جامع الفوائد و نظمها جامع الفوائد و نظمها بديهة و ادارجها فى اثنا جامع الفوائد و نظمها جامع الفوائد و نظمها ايضا فارسيا. صرح فيها بان تخلصه فى الشعر عيانى (از عيانى اگر سخن شنوى ) وفيه قوله
:
قسمت مى دهم به روح رسول
به امامى كه هست زوج بتول
و قال فى آخره :
من عيانى تخلص از آنم
كه در اين شيوه عين اعيانم
و له ايضا جواهر الاسرار المشتمل على النظم و النثر، عنوان نظمه تقرير و عنوان نثره تحرير و له كتب عديده اخر، قال فى بعض منظوماته :
شرح اين رابطه در چند كتاب
كرده ام ذكر به عنوان صواب
و من بعض نسخه جواهر الاسرار و ذكرناه كذللك من (ذ 5: 262) اول نظمه قوله :
الحمدلله كه اين تازه كتيب
دارد از جمله بسم الله زيب
شرف لوحه اش الرحمان است
الرحيمش حلل عنوان است
الى قوله :
باشد از پرتو ديدار نبى
شاه كونين نبى عربى
وز دم روح فزاى شه دين
مرتضى مادى از باب يقين
به عيانى برسد فيض زآل
رسدش فيض به سرحد كمال
ومن الواخره :
من عيانى كه تخلص دارم
به تولاى على در كارم
هست در نعت نبى تحريرم
هست در مدح ولى تقريرم
ومن منظوماته اسرار الحروف و سياتى ولده محمد الدهدار بن محمود بن محمد فى المئيه الحاديه عشره .
(2) پيرامون خطبه البيان و شروح بر آن
1 - كلام صاحب الذريعه
محقق شهير و علامه فقيه جناب شيخ آقا بزرگ تهرانى (قدس الله روحه ) در كتاب قيم خويش اعنى الذريعة الى تصانيف الشيعه (8) پيرامون اين خطبه فرموده اند:
(988: خطبه البيان ) من الخطب المشهوره نسبتها الى امير المومنين عليه السلام و لها نسخ مختلفه بالزياده و النقصان ، و الاتم منها يقرب من الخمسمائه انشاها بالكوفه كما فى بعض روايتها او بالبصره كما فى بعض ‍ روايتها او بالبصره كما فى اخرى ، لم يذكرها الرضى فى نهج البلاغه و كذا لم يذكره ابن شهر آشوب فى المناقب فى عداد خطبه الشهوره نعم ، ذكر فيه من خطبه التى لا توجد النهج خطبه الافتخار - كما اشرنا اليها - و لعل المراد منها - هذه الخطبه - فان فى اولها ما يقرب من سبعين من اوصافه و خصاله بعنوان : انا كذا، انا كذا،... مفتخرا بذللك كله اولها: الحمدلله بديع السموات و فاطرها و ساطع المدحيات و قادرها، و موتد الجبال و تانحرها، و مفجر العيون و باقرها، و مرسل الرياح و زاجرها و ناهى العواصف و آمرها و مزين السماء و زاهرها، و مدبر الافلاك و مسيرها - الى ان قال : - سلمان رضى الله عليه فقام اليه سويد بن نوفل الهلالى من لفيف الخوارج - الى قوله : - انا آيه الجبار، انا حقيقه الاسرار - الى قوله : - انا باب الابواب ، انا الابواب ، انا مسبب الاسباب - الى قوله : - انا الاول و الاخر و الظاهر و الباطن . و عند قوله : انا المخبر عن الكائنات ذكر كثيرا من الملاحم ؛ و عند قوله : انا ابوالمهدى قام مالك الاشتر و ساله عن قيامه كما بعض نسخها و هكذا انا...، انا... الى ان صاح سويد بن نوفل و حلف فى ساعته . ثم قام مقداد بن الاسود الى آخر الخطبه المختلفه نسخها. و قد اورد الشيخ على البار جيبى اليزدى الحائرى فى كتابه به الزام الناصب المطبوع اخيرا بايران نسخ من هذه الخطبه ذكرت فى احديها اسماء اصحاب الحجه المهدى عليه السلام . و ذكرت فى الاخرى اسماء ولاه الحجه على البلاد. و نقل احدى تلف النسخ عن الدرالمنظم فى الرالانهلم تاليف محمد بن طلحة الشافعى (المتوفى 652 ه ) و نقل الشيخ سراج الدين حسن بعضها عن الدرالمنظم ايضا يوجد نسخه منها فى الرضويه كتابتها (729) مع خطبه الاقاليم كما مر، و نسخة اخرى بخط درويش على به جمال الدين الهترى كتبت فى (923) فى (55 ورقه من وقف (ابن خاتون ) من (1067) فى الرضويه ايضا. و اورد السيد المشبر تمام هذه الخطبه فى رسالته علامات الظهور و جمله من فقراتها مذكورة فى مشارق انوار اليقين للبرسى ؛ لكن من غير ان يسميها بخطبة من سرحه لحديث الغمامه . و شرح المحقق القمى (المتوفى 1231 ق ). بعض فقرات هذه النسخه التى نقلها القاضى سعيد فيما يقرب من ثلاثه الاف بيت بالفارسيه و طبع الشرح فى آخر جامع الشتات المذكور فى (ج 5 ص 59).
و لها شروح آخر ياتى بعضها فى الشين و منها شرحها المرسوم بخلاصه الترجمان و الاخر الموسوم معالم التنزيل كما ياتى و مر شرحها الفارسى انفا. و ترجمة هذه الخطبه بالفارسيه لنور عليشاه ( المتوفى 1212 ه ) توجد قطعه من الترجمه منظمه الى ديوان نور عليشاه فى سبهسالار. و قدرفاتنا ذكرها فى التراجم ، كما فاقنا ذكر ترجمتها نظما فى كاشان فى ( 846 ه ) باو حاكمها شمس الدين محمد.

تذكار: نقل كلام فوق الذكر صاحب الذريعه صرفا براى تمهيد بر كلمات لا حق اوست ، نه مقدمه اى در بيان نظرات ايجابى و يا سلبى نسبت به خطبه مذكور از نظر ارباب كمال . چه اينكه اين موضوع را جناب شيخ در ص ‍ 219 همان مجلد از الذريعه پيرامون اين شرح فرموده اند:
(1057: خلاصه الترجمان فى تاويل خطبه البيان ) للمعارف الكامل محمد بن محمود الملقب به دهدار اوله : الحمد لله الذى خلق الانسان علمه البيان ، المنان ذى الاحسان الذى كل يوم هم فى شان - الى قوله : - (چنين گويد پيكر گفتار و صورت ديوار محمد بن محمود الملقب به دهدار) بدا بمقدمه طويله ثم شرح فى بيان قوله عليه السلام : انا الذى عنده مفاتيح الغيب لا يعلمها بعد محمد صلى الله عليه و آله غيرى - يقرب من ثلاثه الاف بيت مع انه ليس شرح جميع فقرات الخطبه و آخر فقراته : انا اظهر الاشياء الواجوديه كيف اشاء، انا باب حطتهم التى يدخلون فيها. و بعد تاويله ، قال :
(و نكته لطيفه در اينكه ختم خطبه به ذكر حطه و دخول در آن فرموده ).
ثم الخلق باخره قصيده فى مدح منشى الخطبه تشكرا لتوفيق شرحها تقرب من ماة بيت بقافيه النون اولها:
چه كاسه عنبى از كف مغان رسدم
روز عالم غيبى به ارمغان رسم
و ذكر فى البيت ماده التاريخ فيض جود على المطابق جمله لعدد (1013) فقال فى آخر القصيده :
ز فيض جود على چون رسيد اين توفيق چنان رسيد كه تاريخش از همان رسدم
رايته ضمن مجموعه جلها بخط المولى ملك محمد بن عبدالله فرغ من نسخها (19 شعبان 1197) و هى عند السيد حسن اليزدى فى النجف و عندى نسخه منه بخط صديقى الشيخ عبدالعلى بن على نقى السعد آبادى السفلى من محال خمسة ، و هى فن ضمن مجموعه رسائل نفيسه كلها بخطه فى (1350 ه ) و بعدها الى ان توفى فى النجف (1357 ه ) انتهى .
تذكر: بنده را در اين مقدمه ، قصد آن نيست كه بر حول اين خطبه سامى نظرات ايجابى و سلبى ارباب تحقيق را مطرح سازم چرا كه مطالعه و دقت نفوس مستعد را در مقدمه كتاب گفتار امير مومنان در شناخت امام و حوادث آخر الزمان (9) بر اين موضوع كافى و وافى مى دانم . فلذا توجه شاهدان اين صحيفه عليا را بدين جلب مى نمايم :
1 - احاديث صادره از بيت عصمت و وحى عليه السلام چون آيات قرآن فرقان ، داراى متشابهات و محكمات است ، فلذا بايد متشابهات آنها را به محكمات آنان ارجاع داد، در غير اين صورت محقق ، در تحقيق خويش به خطا رفته و از صراط مستقيم و سبيل صواب و نهج اعتدال خارج گشته ، و آنها را با تحصيل علل اكتسابى مردود شمرده ، يا مجهول مى پندارند، و يا محصول افكار خام غلاة از شيعه محسوب مى فرمايد.
2 - از آنرو كه بسيارى از محققين از قدماء، دانشمندانى ذوفنون بوده اند - گر چه در علمى خاص در وادى شهرت قرار گرفته باشند - برترين آنها و فرزانگان ايشان ، در علوم گوناگون ، از جمله علم الحديث و تراجم رجال داراى اجازه حديث و معرفت انواع روايات و اقسام گوناگون آن آنچه كه بدان علم شريف مربوط مى شود، صاحب نظرات قويم و آراء عظيم بوده اند. فلذا در مشهد ارباب كمال محضر اصحاب نظر اين معنى به صحت پيوسته است كه احاديث و روايات منقول در صحف اعاظم علماء را به سادگى و آسانى راى سليم و تامل و تدقيق در آراء و انديشمندان اند، اينكه مثلا جناب عبدالصمد همدانى (10) (رضوان الله تعالى عليه ) كه از عالمان ذوفنون متبحر در علوم مختلف مى باشند، و يا علامه خواجه محمد دهدار قدس سره كه آثار عظيم الشان وى همواره مودر توجه ارباب كمال بوده است و...، به نقل و يا شرح خطبة البيان و امثال آن (11) توجه نموده و همت علياى خويش را مصروف داشته اند؛ امرى عظيم و نكته اى قابل توجه و تامل تثبت است .
و چه نيكو است كلام يكى از فرزانگان اين عصر كه فرمود:
در طول تحصيل معارف الهى و در راستاى تحقيق و برسى آراء انديشمندان بزرگ ، همواره اين كلمه عليا را در نظر داشته و بدان مترنم بوده ام كه اگر امر دائر گردد بين اينكه در جميع شئون معارف الهيه و فهم آنها و تنقيد آنان ، در نارسائى تحقيق و عدم كمال در ترقيق و عدم توانائى در فهم آنها و دست يابى به ماخذ علوم گوناگون ، خطا و نارسائى در فهم از من صادر گردد و يا از سوى فرزانگان عالم علم و تحقيق به ظهور رسد! بلاشك من بدان اولى هستم .
اينكه جناب حاجى سبزوارى قدس سره در بدايت اسرار الحكم فرمود: تا مشكلى مى رسد، تبادر به رد و انكار نكنيد كه مطالب را فهميدن هنر است نه رد و انكار تذكارى بس عظيم است ، براى آنانكه در راه دانش ‍ و سبيل پژوهش و تحقيق گام بر مى دارند چرا كه :
نكته ها جون تيغ پولاد است تيز
گر ندارى تو سپر واپس گريز
پيش اين الماس بى اسپر ميا
كز بريدن تيغ را نبود حيا
3 - مقام انسان كامل ، فوق منازل و مقامات يك عارف عظيم الشان است كه از وى شطح صادر مى گردد و اينكه از ايشان در احوالات گوناگون شطح صادر نگشته است ، بر اين نكته كه نمودار سعه وجوديه آنهاست ، برهانى تمام است
4 - مقامات انسان كامل در صحف اهل معرفت بدانها اشارت رفته و ماخوذ از آيات و روايات و ادعيه است كه هم قرآن و هم عرفان و هم برهان ، در آن صراط مستقيم و سبيل قويم ، معاضد يكديگرند، فوق طور عقل اكثرى است الحمد لله بل اكثر هم لا يعلمون (12) و طبيعى و بديهى مى نمايد كه آنانكه در اين مسير، سير ننموده اند، فهم آن دقائق بر آنها مستور باشد و در وادى استبعاد نسبت بدانها منزل گزينند.
5 - شارحين اين خطبه و امثال آن ، خاصه حضرت خواجه محمد دهدار شيرازى (قدس الله تعالى اسرارهم ) با بيانى تام و تمام ، متشابهات آن را به محكماتش ارجاع داده اند. فلذا نه تذكرى در اين راستا در خور اين كمترين است و نه نيازى بدان محسوس مى گردد. وليك صرفا براى توجه نفوس ‍ مستعده به نكته اى از نكات اين خطبه شريفه بسنده مى نماييم ، اميد اينكه ، مر ايشان را مفيد فائده افتد.
قال الله تبارك و تعالى : و اذ قال ربك للملائكه انى جاعل فى الارض ‍ خليفه (13)
خداى سبحان در اين آيه كريمه كه مويد جعل خليفه الله در اين مورد خاص ‍ است كه به استمرار وجودى آن نيز دلالت دارد، خاص خويش دانسته است و خليفه مذكور چناچه عقل و نقل بر آن گواهى مى دهند، متصف به صفات مسخلف كه حق سبحانه و تعالى است ، مى باشد و گر چه اسماء مستاثره ، خاص اوست - جل ذكره - و اطلاق عالم الغيب بر انسان كامل تجويز نگشته است . فلذا در اوائل اين خطبه فرمود: انا بكل شى ء عليم و نيز وارد است كه : و نحن الاولون نحن الاخرون و نحن السابقون ( 14)و نيز ... لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك . و قال عليه السلام نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ماشئتم فتدبر.
آنكس كه زكوى آشنائى است
داند كه متاع ما كجائى است
كيف كان ، اگر صاحب قلب سليمى و نفس مستعده اى در فقرات اين خطبه با شرح جناب دهدار قدس سره تدبر كامل نمايد، گمان نمى رود كه بر سبيل مستبعدين نسبت به اينگونه از كلمات عليا بل مستوحشين بدانها، گام زند.
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هرچه گويد جاى هيچ اكراه نيست
و السلام على من اتبع الهدى
2 - شروح بر خطبه البيان
خطبه البيان از پيش مورد توجه ارباب حكمت و عرفان و اصحاب دانش و پژوهش بوده است ، از اينرو شروح بسيارى بر آن ، صورت تحرير يافته است كه برخى از آنها عبارتند از:
1 - شرح ابوالقاسم راز ذهبى .
2 - شرح ميرزا ابوالقاسم گيلانى .
3 - شرح منسوب به مير سيد شريف گرگانى .
4 - شرح شاپور كاشانى .
5 - شرح محمد على (نور على شاه ) طبسى .
6 - شرح منسوب به ابن عبدالفتاح .
7 - شرح خواجه محمد دهدار شيرازى (همين شرح ).
8 - شرح شارحينى كه ناشناخته مانده اند.
تذكر: ما اين نكته را از فهرست جناب آقاى منزوى جلد 2 (1) / 1231 براداشت كرده ايم .
3 - شناخت نسخ و روش تصحيح
ما را در تصحيح اين گرامى رساله ، دو نسخه در دست بوده است :
1 - نسخه آستان قدس رضوى بشماره 520 اخبار با خط نسخ و به خط زين العابدين نقيب بن عبدالله به تاريخ 1284 ق . با رمز (رض ) كه نسخه اساس ما است .
2 - نسخه نجف اشرف ، شيخ آقا بزرگ تهرانى ، نوشته عبدالعلى بن علينقى سعد آبادى سفلى 1350 ه‍. معرفى شده در الذريعه (ج 7 ص 291) كه فيلم آن ( كه به خامه جناب شيخ صاحب الذريه مى باشد) در كتابخانه دانشگاه تهران به شماره 2986 مى باشد.
تذكار: بناى اين بنياد رفيع بر آن قرار گرفت كه ما در تصحيح اين رساله سامى در جايگاه پاورقى به نكاتى كه در اختلاف نسخ ، مخل معانى بود اشارت نموديم و آنهائى را كه چندان مدخليتى معنوى نداشت فرو گذاشتيم و اگر احيانا وجود لغاتى چون آنان را كه در بين كروشه قرار گرفته اند را بر سبيل اضافه ، مناسب يافتيم در آن جايگاه ([]) اضافه نموديم . و تا مقدار كه در توان بود، به ماخذ اشارت كرديم .
تقدير
در خاتمه اين تمهيد از دوستان عزيزم آقايان حسين معماريان و مهدى معماريان و احمد خمسه لو كه در استنساخ اين شرح سامى و آقاى اويس ‍ وفسى كه در ويراستارى نهائى متن ، مرا يارى فرموده اند و نيز از مسئول محترم انتشارات صائب اعنى جناب آقاى محمد رضا مدبر سپاسگزارى مى نمايم .
آذر ماه 1377 ش برابر با شعبان المعظم 1419 ق ساوه - محمد حسين اكبرى ساوى

next page

fehrest page