2 حكومت و وحدت
قبل از شروع بحث ، مطلع كلام را سخنان ارزشمند و گوهربار مقام معظم رهبرى قرار مى
دهيم ، تا با رهنمود از سخنان ايشان ، جايگاه و اهميت موضوع و حياتى بودن آن روشن
گردد.
مقام معظم رهبرى فرمود:
من گمان مى كنم بزرگ ترين شعار ما در سالى كه در پيش رو داريم ، مى تواند
وحدت ملى و امنيت ملى باشد. اين براى ما، دو شعار اساسى است .
وحدت ملى همان چيزى است كه مى تواند پشتوانه همه تلاش هاى دولت مردان و مسؤ ولان و
مبارزان و دلسوزان اين كشور و اين انقلاب باشد. بدون وحدت ملى ، اين كشور بزرگ
ترين نيروى خود و مايه عظمت خويش را نخواهد داشت و مى بينيم كه كسانى تلاش مى كنند
اين وحدت را خدشه دار كنند كه يقينا آن ها دوستان اين ملت نيستند.
وحدت ملى ، شعار اساسى و حياتى براى كشور ماست و مخاطب اين شعار، افراد خاصى
نيستند، همه هستند؛ آحاد مردم مسؤ ولند؛ بخصوص مسؤ ولان كشور، بيش از همه مسؤ ولند.
سياستمداران و كسانى كه در صحنه سياست حضور و فعاليت دارند، بسيار مسؤ ولند.
وحدت ملى براى همه ملت ، شعار بزرگ است و ديگر، امنيت ملى است . اگر امنيت نباشد،
اقتصاد هم نيست . تلاش براى سازندگى و براى افتخار آفرينى هم نيست . ناامنى
بزرگ ترين خطرى است كه يك ملت را تهديد مى كند.
اگر به بعضى از ملت هاى ديگر نگاه كنيد و ببينيد كه در زير آوار ناامنى چه مشكلاتى
برايشان به وجود آمده و امنيتى كه ما در طول
سال هاى گذشته داشتيم ، چه فرصتهاى خوبى را در اختيار ملت ايران قرار داده است ، آن
وقت اهميت امنيت ملى براى كشور و مردم ما آشكار خواهد شد.
اميدوارم همه مسؤ ولان و همه آحاد ملت ، همه شخصيت هاى اثرگذار بر روى ذهن و
دل مردم و هدايت كننده عمل مردم ، اين دو شعار امنيت ملى و وحدت ملى را پاس بدارند و نه
فقط به صورت يك شعار زبانى ، بلكه به صورت يك شعار عملى و به صورت يك
حركت در راه اين دو هدف بزرگ تلاش كنند. (155)
انبياى عظام الهى مردم را به وحدت در پناه فرامين الهى دعوت كرده اند. نگاهى به آيات
قرآن مجيد نيز بيانگر همين واقعيت است . خط وحدت ، خط خداست و خط تفرقه ، خط شيطان
است . اسلام مردم را به تجمع و ارتباط با يك ديگر و توحيد كلمه دعوت نموده و از
تفرقه ، اختلاف ، كناره گيرى و گوشه نشينى بازداشته است . به
قول علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، اسلام بر دو كلمه بنا گرديده است : كلمه
توحيد و توحيد كلمه . حكومت و امامت وسيله
تشكيل نظام جامعه ، حفظ وحدت و انسجام مردم است .
تشكيل حكومت براى جامعه اسلامى ضرورى است و حكومت اسلامى بايد زمينه و بستر وحدت
و وفاق ملى را مهيا و با علل و عوامل اختلاف و تفرقه مبارزه كند.
براى اين كه اهميت اين وظيفه حكومت اسلامى روشن شود، نگاهى به قرآن كريم اين كتاب
وحدت آفرين و روايات ائمه عليهم السلام به ويژه نهج البلاغه خواهيم داشت ، تا با
مبانى و آثار مثبت وحدت آشنا شويم .
O قرآن و وحدت :
آيات قرآن در اين رابطه شامل دو بخش مى باشد؛ بخش
اول به وحدت و عوامل و آثار مثبت آن اشاره مى كند و بخش دوم به تفرقه و
عوامل آن و آثار منفى تفرقه مى پردازد.
در بخش اول آمده است :
1 و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء
فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها
كذلك يبين الله لكم اياته لعلكم تهتدون ؛ (156)
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و به ياد بياوريد نعمت خدا بر شما
را، زمانى كه شما قبلا با هم دشمن بوديد و او در
دل هاى شما الفت انداخت و به لطف خدا، همه برادر دينى يك ديگر شديد و در پرتگاه
آتش بوديد، خدا شما را نجات داد. خداوند اين چنين آياتش را براى رهنمايى شما بيان مى
كند، باشد كه به مقام سعادت هدايت شويد.
در آيه فوق ، خداوند مسلمانان را به جوهر عقيده اسلام كه يگانگى در راه خداست ، فرا
مى خواند و چنگ زدن به ريسمان خدا را وسيله يگانگى مى شمارد. روايات و توضيحات
زيادى درباره اين آيه آمده است كه به آن ها اشاره مى شود.
نويسنده تفسير المنار مى گويد: و اعتصموا
بحبل الله ...
استعاره تمثيليه است ؛ زيرا حالت و موقعيت مسلمانان در تمسك آنان به كتاب الله و يا در
متحد بودنشان و يار بودنشان نسبت به يك ديگر، به حالت كسى تشبيه شده است كه از
مكان بلند به ريسمان محكمى چنگ مى زند كه امنيت دارد و از سقوط او جلوگيرى مى
كند. (157)
ائمه عليهم السلام در روايات متعددى ، حبل الله را به اسلام و قرآن ، توحيد، ولايت ، دين
و عهدالله تفسير كرده اند. يعنى محور وحدت مسلمانان و جامعه اسلامى ، اسلام قرآن ،
توحيد و ولايت است .
شيخ طوسى در تفسير تبيان مى گويد:
همان طور كه با حبل (ريسمان ) مى توان هر چيز را از قعر دره يا ته چاه ژرف
به بالا كشيد، با ريسمان خدايى هم آدمى مى تواند خود را از چاه تاريك غرائز سركش و
دره جهل و نادانى نجات دهد تا از پستى ها به معنويات عاليه عروج كند. (158)
خداوند پس از امر به وحدت و اعتصام به حبل الله ، ما را از تفرقه و تشتت نهى فرمود: و
لا تفرقوا. جامعه ، پابرجا و پايدار نخواهد بود مگر در سايه وحدت ، زيرا وحدت است
كه امت اسلامى را امتى زنده نگه مى دارد.
نكته قابل توجه اين است كه خداوند در اين آيه ، كلمه نعمت را كه منظور از آن
وحدت و اتحاد است ، دو بار به كار برده است :
... و اذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصحبتم بنعمته اخوانا
.
خداوند با تكرار كلمه نعمت كه همان اتحاد است ، خواسته اهميت اتفاق ،
برادرى ، وحدت و اتحاد را به مسلمانان يادآور شود.
علامه طباطبائى مى فرمايد:
آيه و اعتصموا الله متعرض حكم اجتماع است ؛ چنان كه از كلمه جميعا و لا تتفرقوا استفاده
مى شود. پس آيات قرآن همان طور كه فرد را مامور به تمسك جستن و چنگ زدن به كتاب
الهى و سنت نبوى مى نمايد، جامعه اسلامى را هم به همان امر دعوت مى كند. (159)
بعد از اين كه خداوند امر به وحدت و اتحاد اتفاق مى كند و از تفرقه و تشتت نهى مى
كند، دو علت را بر اين امر ذكر مى كند: يكى ، اذكنتم اعداء و ديگرى ، و كنتم على شفا حفره
.
علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد: دو دليلى كه در اين باره ذكر شد، اساس
يكى بر تجربه نهاده شده ، كه مضمون آيه اذ كنتم اعداء است و اساس ديگرى بر بيان
عقلى استوار مى باشد، كه مضمون آيه و كنتم على شفا حفره ... مى باشد. (160)
مضمون اين دو دليل آن است كه خداوند مى فرمايد:
دليل آن كه شما را به اتحاد و اتفاق و اجتماع دعوت مى كنيم ، همانا مشاهداتى است كه
خودتان ، از تلخى دشمنى ها و شيرينى دوستى ها و برادرى نموده ايد. شما
قبل از اين كه به واسطه اسلام متحد بشويد، با هم دشمنى و جنگ و نزاع داشتيد و در
حال كفر و در خطر سقوط در عذاب الهى بوديد... و ما به شما نعمت وحدت و الفت و مودت
را عطا كرديم ؛ حال آن ها را همواره به ياد داشته باشيد.
خداوند بار ديگر در آيه بعد مى فرمايد:
و لا تكونوا كالذين تفرقوا اختلفوا من بعد ما جاء هم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم
. (161)
خداوند باز كلام را بر اساس مشاهده بنا مى نهد و مخاطبان را متوجه
حال پيشينيان مى نمايد.
اين آيه ، در واقع متمم آيه پيشين : و اعتصموا... مى باشد. سر اين همه تاكيد براى
پرهيز از تفرقه و تشتت اين است كه شقاق و اختلاف ، مايه اصلى فساد است و ملتى كه
در ميان آنان اختلاف باشد و از اتحاد به دور باشد، اين ملت متشتت به سوى بدبختى
كشانده مى شود و سرانجام آن ، همان طور كه قرآن فرمود:
لهم عذاب عظيم ؛ عذابى بزرگ است .
چون اگر وحدت و همبستگى در ميان امت نباشد و تفرقه و جدايى حاكم باشد، هميشه
زورگويى و هواهاى نفسانى حكومت مى كند و استعمارگران تفرقه انداز بر آنان مسلط
خواهند شد و در همين جهان ، ثمرات عذاب عظيم را مى بينند.
از همين روست كه پيامبر عظيم الشان اسلام مى فرمايد:
الجماعه رحمه و الفرقه عذاب ؛
جماعت و وحدت ، مايه رحمت و تفرقه ، مايه عذاب و بدبختى است .
نكته لطيفى كه در آيه و اعتصموا... وجود دارد، اين است كه وحدت نبايد شعارى و ظاهرى
باشد و اگر اين گونه باشد، فايده اى ندارد، وحدت بايد بين قلب ها باشد؛ فالف
بين قلوبكم .
خداوند بزرگ براى اين كه مسلمانان را از تفرقه و تشتت باز دارد، در انعام مى فرمايد:
ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم فى شى ء ؛ (162)
آنان كه دين را پراكندند (تفرقه ايجاد كردند) و فرقه فرقه شدند، چشم از آن ها
بپوش ؛ زيرا چنين كسانى به كار تو نيايند (و) تو را با ايشان سر و كارى نباشد.
در واقع ، خداوند در اين آيه فرموده است : آنان كه تفرقه ايجاد كنند، راهشان از راه
پيامبر جداست ، اينان از راه امت پيامبر صلى الله عليه و آله جدا مى شوند.
در همين سوره همچنين آمده است :
و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا
السبل فتفرق بكم عن سبيله . (163)
خداوند در اين آيه ، به پيروى از صراط مستقيم فرمان داده و از هرگونه نفاق و تفرقه
برحذر داشته است .
در آيه ديگر، خداوند اطاعت از خود و رسولش را مايه وحدت ، و نافرمانى را
عامل تفرقه و جدايى دانسته است . يعنى اطاعت از ولايت و امامت ، وحدت را به
دنبال دارد:
و اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع
الصابرين (164) ؛
و از خدا و رسول اطاعت كنيد و با يك ديگر نزاع نكنيد، كه در اثر تفرقه ضعيف مى
شويد و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد و شكيبا باشيد كه خداوند با صابران است .
خداوند بلافاصله بعد از امر به اطاعت فرمود: با هم تنازع و كشمكش نكنيد؛ چون تنازع
و اختلاف باعث ضعف اراده مى شود. علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى فرمايد:
با نزاع و كشمكش در ميانه خود ايجاد اختلاف نكنيد و در نتيجه ، خود را دچار ضعف اراده
مسازيد و عزت و دولت و يا غلبه بر دشمن را از دست مدهيد، چون ، اختلاف ، وحدت كلمه و
شوكت و نيروى شما را از بين مى برد. (165)
در اين آيه فوق ، ريح استعاره اى است براى قوت و نيرو، تذهب ريحكم ؛ يعنى
تذهب قوتكم ؛ با اختلاف ، ضعيف مى شويد، قدرت و قوت شما از بين مى رود و در نتيجه
دشمن غلبه پيدا مى كند.
سيد قطب مى گويد:
اطيعوا به صيغه جمع فعل امر، همه را به اطاعت و فرمان بردارى خدا و
رسول امر مى كند و در واقع ، قرآن گفته است : اگر اطاعت خدا و
رسول باشد، نزاع و اختلاف از ميان مى رود و از ميان رفتن آبرو و بر باد رفتن شكوه و
عظمت براى مسلمان ها نخواهد بود. (166)
از آن جا كه تنازع يك امر طبيعى است ، خداوند براى رفع تنازع ، مرجعى معين كرده است ،
تا مسلمانان هنگام اختلاف به آن رجوع كنند.
آيه الله مهدوى كنى در همين باره مى گويد:
براى رفع تنازع ، مرجعى معين شده است ، هم مرجع علمى و فكرى و هم مرجع عملى و
اجرائى . اما مرجع فكرى و نظرى :
فان تنازعتم فى شى ء فردوه الى الله و
الرسول ان كنتم مومنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاويلا (167)
چنانچه در امرى اختلاف شما به نزاع و درگيرى كشيد، آن را به خدا و
رسول او باز گردانيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد كه اين بهتر است .
مرجع رفع نزاع ميان همه مسلمان ها، خدا و رسول است ؛ يعنى كتاب خدا و سنت
رسول . نكته جالبى كه در اين آيه وجود دارد اين است كه مى فرمايد؛ اگر ايمان به خدا
و روز جزا دارد، از مقام تنازع به خدا و رسول برگرديد. معلوم مى شود كسانى كه در
مقام تنازع مى مانند و رفع نزاع نمى كنند، گرفتار هواهاى نفسانى بوده و ايمان به خدا
و روز جزا ندارند... اما در مقام عمل و اجرا، براى رفع نزاع و مخاصمه فرمود:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم
اعتقادات اصولى اى كه شيعه نسبت به اولياء و ائمه معصومين دارد، به جاى خود محفوظ
است و جزء معتقدات مذهب ماست ؛ ولى مسلم آن است كه اين آيه مربوط به همه زمان هاست و
صيغه جمع اولى الامر هم به همين جهت است كه در همه زمان ها، پيروى از ولى امر
كه از خودتان باشد، نه از آمريكا و شوروى ، لازم است . پس قرآن براى ما راه را
گشوده كه براى رفع اختلاف خود، به سوى رهبرى برويد كه از خود شما باشد و از
خود شما برخاسته باشد. (168)
نتيجه اين كه ، قرآن كريم همه مسلمان ها را به وحدت و يك پارچگى دعوت كرده و از
اختلاف و تفرقه نهى مى كند و تمسك به اسلام و قرآن و ولايت و اطاعت از رهبرى را پايه
هاى وحدت ، و نافرمانى از خدا و رسول و از هواى نفسانى را مايه تفرقه مى داند. همچنين
اخوت و برادرى ، محبت و الفت و رحمت و مهربانى ، امنيت فردى و اجتماعى ، تقويت امت و
دولت را از آثار مثبت وحدت معرفى مى كند. دشمنى و جنگ ، گرفتارى در عذاب دنيوى و
اخروى ، ضعف و سستى اراده ، از بين رفتن عزت و شوكت مسلمانان و تسلط بيگانگان بر
جوامع اسلامى ، تحليل رفتن قوت و قدرت سياسى و از هم پاشيدگى جامعه را از آثار
تفرقه و اختلاف بر مى شمرد.
نخستين شعار پيامبر اسلام براى پيشبرد دين مقدس اسلام ، آواى وحدت بود؛ وحدت بر
مبناى وحدت معبود شمار پيامبر چنين بود:
قولوا لا اله الا الله تفلجوا
خداى آسمانى موجب طرد خدايانى كه هر قوم براى خود ساخته بود و با تعلق به آن ،
خود را از ديگران مجزا مى دانست . مى گرديد و وحدت عقيده و وحدت هدف و
عمل را نيز در پى داشت . آن حضرت مى دانست كه مهم ترين عاملى كه مشركان را از
گرايش به اسلام و وحدت اسلامى باز مى دارد، همبستگى نژادى و قومى است و به همين
دليل ، در مقام نابودى اين عامل فرمود:
لا فخر لعرب على عجم و لا لاييض على الاسود .
نيز از سوى خداوند، ابلاغ فرمود كه نژاد و
قبايل فقط براى شناسايى و معرفى خلق است ، نه اين كه موجب امتياز باشد؛
يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكروا انثى و جعلناكم شعوبا و
قبائل لتعارفوا (169).
همچنين حضرت محمد صلى الله عليه و آله مسلمانان را مانند عضوى مى داند كه اگر دردى
بر آن عارض شود، اعضاى ديگر را ناآرام و بى قرار مى كند:
ترى المومنين فى تراحمهم و توادهم و تعاطفهم
كمثل الجسد اذا اشتكى عضوا تداعى له سائر الجسد بالسهر و الحمى (170) ؛
مومنان در رحمت ، مودت ، دوستى ، احساس و عاطفه ،
مثل يك بدن هستند كه اگر به يكى از اعضاء آسيبى برسد، به همه اعضا آسيب مى رسد.
شعر معروف سعدى از همين حديث نبوى گرفته شده است :
مولوى نيز در اين باره چنين مى گويد:
مومنان معدود، ليك ايمان يكى
|
جسمشان معدود، ليكن جان يكى
|
غير فهم و جان كه در گاو و خر است
|
آدمى را عقل و جانى ديگر است
|
تو مجو اين اتحاد از روح باد
|
گر خورد اين نان ، نگردد سير آن
|
وركشد بار اين ، نگردد او گران
|
بلكه اين شادى كند از مرگ او
|
او حسد ميرد چو بيند برگ او
|
جان گرگان و سگان هر يك جداست
|
جمع گفتم جان هاشان من به اسم
|
كان يكى صد جان بود نسبت به جسم
|
همچو آن يك نور خورشيد سما
|
صد بود نسبت به صحن خانه ها
|
چون كه برگيرى تو ديوار از ميان
|
چون نماند خانه ها را قاعده
|
و نيز حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرمود:
المومن اخ المومن كالجسد الواحد ؛
مؤ من برادر مؤ من است . همه يك پيكرند. ارواح مومنان از يك روح نشات گرفته است . آنان
بايد در تمام موارد به يكديگر مدد رسانند و روح وحدت و اتحاد را حفظ نمايند. حضرت
محمد صلى الله عليه و آله دستور كشتن فردى را كه موجب تفرقه و اختلاف افكنى در
جامعه بود، را صادر كرد و فرمود:
من اتاكم و امركم جميع على رجل واحد يريدان يشق عصاكم او يفرق جماعتكم فاقتلوه
(171).
كسى كه به نزد شما آمد و قصد دارد با اين كه شما بر فردى گرد آمده و رهبرى او را
پذيرفته اند، عصاى شما را بشكند و وحدت شما را
تبديل به تفرقه كند، او را بكشيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله علاوه بر توصيه به وحدت و اتحاد و پرهيز از تفرقه ،
اقدامات عملى فراوانى در جهت تحقق اين امر مهم انجام داد.
مسلمانان بايد به سنت و سيره گفتارى و عملى پيامبر اسلام توجه داشته باشند و آن
حضرت را اسوه و الگو قرار دهند، چون خداوند فرمود:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه .
در اين جا به قسمتى از سيره و اقدامات عملى آن حضرت در ايجاد وحدت ، اشاره اى مى
كنيم .
1. اولين فريضه اى كه در اسلام مقرر گرديد، نماز بود كه پيامبر صلى الله عليه و
آله آن را به جماعت مى گذارد. نماز جماعت ، شكوه وحدت در عبادت است . خانه زيد بن ارقم
، محل اجتماع مسلمانان بود. مسلمانان در آن جا قرآن مى خواندند و با پيامبر نماز جماعت مى
خواندند.
2. اولين اقدامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از ورود به مدينه انجام داد،
تاسيس مسجد بود كه محل تجمع و عبادت دسته جمعى مسلمانان گشت و حضور در مسجد،
اثر فراوانى در وحدت و هماهنگى مسلمانان دارد؛ چون اجتماع در مكانى مقدس و معنوى
مثل مسجد، باعث يك دلى ، وحدت و ايجاد قدرت مى شود. به اين
دليل است كه پيامبر صلى الله عليه و آله به كسانى كه در مسجد و جماعت حاضر نمى
شدند، فرمود:
نزديك است دستور دهم بر در خانه هاى افرادى كه نماز خواندن در مسجد را واگذاشته
اند، هيزم بريزند و خانه هايشان را بر سر آنان به آتش بكشند. (172)
در اين زمينه ، روايات متعددى وجود دارد، كه دلالت بر نقش مسجد و نماز جماعت در وحدت
بين مسلمانان مى كند.
3. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از حضور در مدينه ، در صدد تاسيس حكومت اسلامى
بر آمد چون حكومت بر پايه اختلاف و تفرقه
قابل استوار نيست ، آن حضرت دو پيمان با مردم بست . يكى ، پيمان ميان همه
اهل مدينه و ديگرى ، پيمان ميان مسلمانان . پيمان اولى ، نخستين منشور و قانون اساسى
است كه پيامبر صادر كرد، تا بدين وسيله وحدت و يكپارچگى بر تمام مدينه حاكم شود.
متن پيمان نخست چنين است :
بسم الله الرحمن الرحيم ، اين نوشته اى است از محمد، پيامبر خدا عليه السلام ميان
مومنان و مسلمانان قريش و يثرب و كسانى كه بر راه ايشان رفتند و بدينشان پيوستند و
همراه ايشان جهاد كردند. اينان در برابر يكديگر مردمان ، دستى متحدند. مومنان تقوا
پيشه ، عليه كسى از خودشان كه ستم كند يا دست اندركار ظلم و تجاوز و فساد ميان
مومنان شود. همگى همدست خواهند بود. از يهوديان ساكن حومه مدينه هر كه از ما پيروى
كند، يارى ما را خواهد داشت و در اين حقوق برابر است . يهوديان و غلامانشان از حقوق
امضاء كنندگان اين قرارداد برخوردارند و با آن ها به نيكى رفتار مى شود.
(173)
بر اساس اين پيمان ، همه اهل مدينه با هر عقيده و مكتبى كه داشتند، از حقوق شهروندى
برخوردار بودند و مى توانستند با هم متحد باشند و بر اساس تعهد و پيمانى كه
بستند، با هم و در كنار هم زندگى مسالمت آميزى داشته باشند. وحدت ملى به به اين معنا
نيست كه همه عقيده ها و سليقه هاى سياسى يكى شود؛ بلكه به اين معناست كه همه بر
اشتراكات تكيه كنند و از تفرقه و اختلاف پرهيز و در
مقابل دشمنان ، موضع مشترك اتخاذ نمايند.
پيمان دوم ، پيمان عقد مواخاه يا برادرى ناميده شد، فلسفه اش اين بود كه ميان انصار و
مهاجرين ، فاصله قومى و نژادى بسيارى بود و منافقان و دشمنان داخلى براى در همين
ريختن جامعه نو بنياد اسلامى ، اميد به ايجاد اختلاف ميان آن ها داشتند، پيامبر صلى الله
عليه و آله براى ريشه كن كردن موجبات اختلاف ، بر اساس انما المومنين اخوه ، بين
مهاجرين و انصار پيمان برادرى بست و با اين كار، اختلاف چندين ساله ، بين
قبايل مختلف ، به ويژه بين اوس و خزرج و همچنين بين انصار و مهاجر را از بين برد و
نظام اسلامى را بر پايه وحدت و اتحاد بنا نهاد.
4. حضرت محمد صلى الله عليه و آله در حجه الوداع ، مسلمانان را به وحدت دعوت
فرمود:
دمائكم و اموالكم عليكم حرام الى ان تلقوا ربكم كحرمه يوكم هذا و حرمه شهركم هذا...
و اعقلوا تعلمن ان كل مسلم اخ المسلم و ان المسلمين اخوه (174)؛
خون ها و اموال شما بر شما حرام است ، تا آن كه خدا را در قيامت ملاقات كنيد، همچون حرمت
اين روز و حرمت اين ماه ... بيانديشيد و بدانيد كه مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان
برادران او هستند.
پيامبر اسلام همواره جامعه اسلامى را به وحدت و برادرى دعوت مى كرد و با هرگونه
تفرقه و جدايى به شدت برخورد مى كرد. همه ما بايد با الهام از دستورهاى حيات
بخش اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله الفت و اتحاد را بين خودمان زياد كنيم و
عوامل تفرقه را از بين ببريم ؛ چون عمل به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله موجب
حيات ، بالندگى ، عزت و سرافرازى ماست ؛
يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و الرسول اذا دعاكم لما يجيبكم . (175)
اى اهل ايمان چون خدا و رسول شما را به ايمان دعوت كنند اجابت كنيد تا به حيات ابد
رسيد.
O على عليه السلام و وحدت :
بعد از اين كه وحدت را از ديدگاه قرآن و سنت ذكر كرديم ، اهميت وحدت و زيان تفرقه و
اختلاف را از نگاه على عليه السلام و نهج البلاغه پى مى گيريم .
در نهج البلاغه ، على عليه السلام بزرگ ترين ره آورد نبوت پيامبر اسلام صلى الله
عليه و آله را ايجاد الفت و اتحاد در ميان مردم متفرق و پراكنده مى داند؛ مردمى كه در اثر
تعصب و نادانى به جان هم افتاده و بر لبه پرتگاه سقوط و نابودى ايستاده بودند.
نبى اكرم صلى الله عليه و آله در اثر تعاليم حيات بخش اسلام ، انسان ها را متوجه
خداى واجد ساخت و در يك صف قرار داد؛ امتيازات موهوم را از ميان برداشت ؛ سياه و سفيد،
عرب و عجم ، فقير و غنى ، شريف و وضيع ، همه را فرزندان يك پدر و مادر معرفى كرد
و فضيلت و امتياز را تنها به تقوا و علم و جهاد دانست .
على عليه السلام به اصحابش گوشزد مى كند تا قدر اين نعمت بزرگ الهى را بدانند؛
نعمتى كه قرآن كريم درباره مى فرمايد:
و اذكر نعمت الله عليكم اذ كنتم اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم
على شفا حفره من النار فانقذكم منها (176) ؛
به ياد بياوريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد، خدا به واسطه
پيامبر صلى الله عليه و آله در دل هاى شما الفت و مهربانى انداخت و همه به لطف
خداوند، برادر دينى يك ديگر شديد و در پرتگاه آتش بوديد، خدا شما را نجات داد.
على عليه السلام به اين دستاورد مهم پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مى كند و مى
فرمايد:
قد صرفت نحوه افئده الابرار و ثنبت اليه ازمه الابصار، دفن الله به الضغائن و
اطفا به النوائر الف به اخوانا (177) ؛
دل هاى نيكوكاران شيفته او گشت ؛ عنان ديده ها به سوى او متوجه شد؛ به بركت وجودش
، خداوند كينه هاى ديرينه را دفن كرد، آتش دشمنى ها را خاموش نمود و مردم را با يك
ديگر الفت داد و برادر ساخت .
همچنين مى فرمايد:
فصدع بما امر به ، و بلغ رسالات ربه ، فلم الله به الصدع ، ورتق به الفتق ،
و الف به الشمل بين ذوى الارحام ، بعد العداوه الواغره فى الصدور، و الضغائن
القادحه فى القلوب . (178)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آن چه را كه به او فرموده شد آشكار كرد، و پيام
هاى پروردگارش را رساند، او شكافهاى اجتماعى را به وحدت اصلاح ، و فاصله ها را
پيوستگى بخشيد، ميان خويشاوندان يگانگى برقرار كرد پس از آن كه آتش دشمنى ها،
و كينه هاى برافروخته در دلها راه يافته بود.
نيز مى فرمايد:
الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله لانجاز عدته ، و
اتمام نبوته ، ماخوذا على النبيين ميثاقه ، مشهوره سماته ، كريما ميلاده .
و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ، و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلقه ، او
ملحد فى اسمه ، او مشير الى غيره . فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمكانه من الجهاله .
ثم اختار سبحانه لمحمد صلى الله عليه و آله لقاءه ورضى له ما عنده ، و اكرمه عن دار
الدنيا، ورغب به عن مقام البلوى ، فقبضه اليه كريما صلى الله عليه و اله .
(179)
تا اينكه خداى سبحان ، براى وفاى به وعده خود، و
كامل گردانيدن دوران نبوت ، حضرت محمد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد،
پيامبرى كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود، نشانه هاى او
شهرت داشت ، و تولدش بر همه مبارك بود.
روزگارى كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده ، خواسته هاى گوناگون ، و روشهاى
متفاوت بودند، عده اى خدا را به پديده ها تشبيه كرده ، و گروهى نام هاى ارزشمند خدا را
انكار و به بت ها نسبت مى دادند، و برخى به غير خدا اشاره مى كردند.
پس خداى سبحان ، مردم را به وسيله محمد صلى الله عليه و آله از گمراهى نجات داد و
هدايت كرد، و از جهالت رهايى بخشيد.
سپس ديدار خود را براى پيامبر صلى الله عليه و آله برگزيد، و آن چه نزد خود داشت
براى او پسنديد، و او را با كوچ دادن از دنيا گرامى داشت ، و از گرفتارى ها و مشكلات
رهايى بخشيد و كريمانه قبض ، روح كرد.
على عليه السلام در موارد متعدد، فلسفه صبر 25 ساله خود را حفظ وحدت و كيان اسلام و
دورى از تفرقه و پراكندگى امت اسلامى مطرح مى كند؛ على رغم اين كه حكومت و خلافت
شايسته او بود.
آن حضرت در يكى از نامه ها، فلسفه بيعت با ابوبكر و صبر و سكوت خود را چنين بيان
مى كند:
اما بعد، فان الله سبحانه بعث محمد صلى الله عليه و آله نذيرا للعالمين ، و مهيمنا
على المرسلين . فلما مضى عليه السلام تنازع المسلمون الامر من بعده . فو الله ما كان
يلقى فى روعى ، و لا يخطر ببالى ، ان العرب تزعج هذا الامر من بعده صلى الله عليه
و آله عن اهل بيته ، و لا انهم منحوه عنى من بعده ! فما راعنى الا
انثيال الناس على فلان يبايعونه .
فامسكت يدى حتى رايت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الى محق دين محمد صلى
الله عليه و آله فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما، تكون
المصيبه به على اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام
قلائل ، يزول منها ماكان ، كما يزول السراب ، او كما يتقشع السحاب ؛
فنهضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل وزهق ، و اطمان الدين و تنهنه . (180)
پس از ياد خدا و درود! خداوند سبحان محمد را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان ، و گواه
پيامبران پيش از خود باشد، آنگاه كه پيامبر به سوى خدا رفت . مسلمانان ، پس از وى در
كار حكومت با يكديگر درگير شدند.
در فكرم مى گذشت ، و در نه خاطرم مى آمد كه عرب خلافت را پس از
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده دار شدن
حكومت باز دارند، تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود كه
با او بيعت كردند.
آنجا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته ، مى خواهند دين محمد صلى الله عليه و آله را
نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم ، رخنه اى در آن
بينم يا شاهد نابودى آن باشم ، كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر
شماست ، كه كالاى چند روزه دنياست ، به زودى ايام آن مى گذرد چنانكه سراب ناپديد
شود، يا چونان پاره هاى ابر كه زود پراكنده مى گردد.
پس در ميان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آن كه
باطل از ميان رفت و دين استقرار يافته ، آرام شد.
حضرت على عليه السلام در دوره خلافت عمر با چنين مصلحت انديشى براى اسلام و جامعه
اسلامى ، صبر كرد؛ در حالى كه خودش مى فرمايد:
حتى مضى الاول لسبيله ، فادلى بها الى فلان بعده .
ثم تمثل
بقول الا عشى :
فيا عجبا! بيناهو يستقبلها يغلظ كلمها، و يخشن مسها، و يكثر العثار فيها، و الاعتذار منها،
فصاحبها كزاكب الصعبه ان اشنق لها خرم ، و ان اسلس لها تفحم .
فمنى الناس لعمر الله بخبط و شماس ، و تلون و اعتراض ؛ فصبرت على
طول المده ، وشده المحنه ، حتى اذا مضى لسبيله . (181)
تا اينكه خليفه اول ، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد.
(سپس امام على مثلى را با شعرى از اعشى عنوان كرد)
مرا با برادر جابر حيان چه شباهتى است ؟
من همه روز را در گرماى سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود!!
شگفتا! ابابكر كه در حيات خود از مردم مى خواست عذرش را بپذيرند، چگونه در هنگام
مرگ ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد؟
هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره مند گرديدند.
سرانجام اولى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى عمر سپرد، كه مجموعه
اى از خشونت ، سختگيرى ، اشتباه و پوزش طلبى بود، زمامدار مانند كسى كه بر شترى
سركش ، سوار است ، اگر عنان محكم كشد، پرده هاى بينى حيوان پاره مى شود، و اگر
آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى كند.
سوگند بخدا مردم در حكومت دومى ، در ناراحتى و رنج مهمى گرفتار آمده بودند و دچار
دوروييها و اعتراض ها شدند، و من در اين مدت طولانى محنت زا، و عذاب آور، چاره اى جز
شكيبايى نداشتم ، تا آن كه روزگار عمر هم سپرى شد. (182)
حضرت على عليه السلام براى حفظ وحدت و نظام اسلامى ، بارها به هدايت عمر پرداخت
و او را راهنمايى كرد، تا جايى كه بارها عمر گفته است :
لولا على الهلك عمر
حضرت على عليه السلام در شوراى شش نفره ، پس از انتخاب عثمان به وسيله
عبدالرحمان بن عوف ، آمادگى خود را براى همكارى اين چنين بيان مى كند:
لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى والله لا سلمن ما سلمت امور المسلمين ولم يكن فيها
جور الا على خاصه (183)
شما، خود مى دانيد كه من شايسته ترين فرد بين مردم براى خلافت هستم . به خدا قسم
! مادامى كه كار مسلمانان به سامان باشد و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و
تنها من مورد ستم واقع شوم ، مخالفتى نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.
على عليه السلام اصل يا همه يا هيچ را در مورد فوق محكوم مى داند و براى ايمن
بودن از فتنه و فساد و نيز نظم و وحدت امور مسلمانان ، از حق خود گذشت نمود و با
ابوبكر، عمر و عثمان بيعت كرد. على عليه السلام بنيان گذار واقعى وحدت بين مسلمين
بوده و با اين كه امامت و خلافت را حق خود مى دانست ؛ اما براى حفظ وحدت مسلمين و
جلوگيرى از تفرقه از حق خود گذشت و با هر سه خليفه بيعت نمود و با آن ها نهايت
همكارى و همراهى را نمود تا از رهگذر اختلاف و تفرقه ، دشمنان نتوانند به كيان اسلام و
مسلمين ضربه بزنند و اين نهايت و اوج ايثار و از خودگذشتگى است .
عبدالمتعال صعيدى ، استاد دانشگاه الازهر، از علماء
اهل سنت در مقاله اى تحت عنوان على بن ابيطالب و تقريب بين المذاهب مى نويسد:
اين فضيلت بزرگ براى على بن ابيطالب رضى الله عنه و كرم الله وجهه است كه
اولين بنبان گذار تقريب بين مذاهب بود، تا اختلاف راى و نظر موجب تفرقه و
پراكندگى نگردد و غبار دشمنى ميان طوائف مختلف برپا نشود، بلكه با وجود اختلاف
نظر، وحدت و يگانگى خود را حفظ كنند و برادروار زندگى نمايند. هر كس نسبت به نظر
برادرش ، يكى از دو وجه را در پيش بگيرد، يا برادرش را نسبت به راى و نظرش آزاد
گذارد، (چه اين كه هر صاحب نظرى يا نظرش صائب است و ماجور و يا بر خطاست و
معذور) يا با برادرش به نحو شايسته درباره موضوع مورد اختلاف به بحث و گفتگو
مى پردازد، به طورى كه تعصبى نباشد، بلكه مقصود از بحث رسيدن به حقيقت باشد
نه غلبه و پيروزى و اين يكى از فضائل على عليه السلام است كه از فضيلت و شرافت
خانوادگى و قرابتش به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سبقتش در ايمان ، كمتر نيست . او
بود كه جهاد به راى و جهاد به مال و جهاد به شمشير كرد. نخستين اختلاف ميان مسلمين ،
اختلاف بر سر خلافت بود و على رضى الله عنه با آن كه مى دانست از ديگران به
خلافت سزاوارتر است ولى با ابوبكر و عمر و عثمان به مدارا رفتار كرد و از هيچ
گونه كمك نسبت به آنان دريغ نفرمود تا نمونه عالى مدارا و حافظ اتحاد به هنگام
اختلاف راى باشد. و چون با اصرار مسلمين به خلافت رسيد، هيچ كس را ملزم به
قبول خلافتش نكرد و نسبت به ياران خود آن قدر روح گذشت و مناعت داشت كه عليه خوارج
حكم ننمود تا وقتى كه شمشير به رويش كشيدند و دستور داد از قاتلش به خوبى
پذيرايى كنند و بيش از يك ضربه به او نزنند. (184)
در خطبه شقشقيه ، مشهورترين خطبه نهج البلاغه ، كه دانشمندان بزرگ
اهل سنت ، از جمله : ابن ابى الحديد، محمد عبده ، فخر رازى ، ملا سعه تفتازانى ، قاضى
يوسف و محى الدين خياط، آن را شرح كرده اند، امام على عليه السلام در
اول خطبه ، گله و شكاياتى از خلفاى پيشين خود مى نمايد و آنان را به صفاتى معرفى
مى كند كه تاريخ و روايات هم وجود آن صفات را تاييد مى كند.
در وسط سخنرانى ، مردى روستايى پيش آمد و نامه يى به آن حضرت داد.
حضرت على عليه السلام مشغول خواندن نامه شد و از ادامه سخن منصرف گشت ، ابن عباس
كه در آن مجلس حاضر بود، گفت : دنباله سخن را ادامه دهيد.
حضرت على عليه السلام فرمودند:
تلك شقشقه هدرت ثم قرت و به سخن خود ادامه نداد.
گويا امام على عليه السلام مى خواست بفرمايد:
با وجود آن كه آنچه گفتم : يك حقيقت تاريخى است ، ولى توضيح و ادامه آن را خوش
ندارم ، زيرا يادآورى اين مطالب ايجاد كدورت مى كند. جريانى بود كه گذشت و تمام
شد، آن سه نفر مردند و روز قيامت محكمه عدلى هست و خدا بهترين داور است ، شما دنباله
اين مطلب را نگيريد و از آن سوال نكنيد و در راه آن به بحث و گفتگو نپردازيد.
روشن تر از خطبه شقشقيه ، در مطرح نكردن امور اختلاف انگيز، پاسخى است كه امام على
عليه السلام به مرد اسدى مى دهد، وقتى مرد اسدى از او
سوال كرد:
كيف دفعكم قومكم عن هذا المقام و انتم احق به ؛
با اين كه شما (بنى هاشم ) به مقام خلافت سزاوارتر بوديد، چگونه شد كه شما را
كنار زدند؟
حضرت فرمود:
يا اخا بنى اسد، انك لقلق الوضين ، ترسل فى غير سدد، ولك بعد دمامه الصهر و حق
المساله ، و قد استعلمت فاعلم : اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الا علون نسبا، و
الاشدون برسول الله صلى الله عليه و آله نوطا، فانها كانت اثره شحت عليها نفوس
قوم ، و سخت عنها نفوس آخرين ؛ و الحكم الله ، و المعود اليه القيامه . (185)
اى برادر بنى اسدى ! تو مردى پريشان و مضطربى كه نابجا پرسش مى كنى ، ليكن
تو را حق خويشاوندى است ، و حقى كه در پرسيدن دارى و بى گمان طالب دانستنى ، پس
بدان كه : ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما
تحميل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با
رسول خدا صلى الله عليه و آله ، استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصار طلبى چيز
ديگرى نبود كه : گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند و گروهى سخاوتمندانه
از آن دست كشيدند، داور خداست و بازگشت همه ما به روز قيامت است .
امام على عليه السلام سپس به شعرى از امرء القيس استشهاد كرد:
ودع عنك نهبا صيح فى حجراته ؛
سخن را از گذشتگان را بگذار و از آنچه امروز با آن امروز مواجه هستيم ؛ يعنى معاويه و
جنگ با شاميان بگو.