|
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان | |
نگه مى چه دارى زبهر كسان |
|
زر و نعمت اكنون بده كان تست | |
كه بعد از تو بيرون زفرمان تست |
|
تو با خود ببر توشه خويشتن | |
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن |
|
غم خويش در زندگى خور كه خويش | |
بمرده نپردازد از حرص خويش |
|
به غمخوارگى چون سر انگشت من | |
نخارد كسى در جهان پشت من |
دانايان گفته اند كه دو كس مردند و حسرت بردند يكى آنكه داشت و نخورد و ديگر آنكه دانست و نكرد.