next page

fehrest page

back page

همكارى بين رزمندگان
قبلا مواردى از همكارى لشكريان و سپاهيان امام (عليه السلام) را ذكر كرديم و چون امام (عليه السلام) سپاه خود را از مناطق مختلف جمع آورى مى كرد و همه آنها از يك منطقه نبودند، همگى در پيروزى شريك بودند.
وقتى كه آن حضرت (عليه السلام) زياد بن خصفه را براى جنگ با بنى ناجية فرستاد و او آنها را شكست داد، امام (عليه السلام) او را طلبيده و از او تشكر كرد و سپس معقل رياحى را به فرماندهى يك گردان از لشكر كوفه فرستاد با اين قرار كه گردان ديگرى از بصره به آنها ملحق شوند. پس از الحاق، آن دو با بنى ناجيه جنگيدند و آنها را شكست دادند.
همچنين امام (عليه السلام) دو گردان از لشكر را براى جلوگيرى از يورش ‍ بسربن ارطاة فرستاد و هنگامى كه دو گروه پيشتاز سپاه امام (عليه السلام) با مقدمه سپاه معاويه در صفين به هم رسيدند، امام (عليه السلام) به مالك اشتر نامه نوشت و از او خواست كه به سرعت به آنها ملحق شود و او نيز چنين كرد.
و هنگام فتنه ابن حضرمى در بصره امام (عليه السلام) مردى را فرستاد تا قوم خود را از اطراف ابن حضرمى دور كند و به زياد بن عبيد در بصره نوشت كه از اين مرد در پراكنده كردن او باش، تبعيت كند و اگر سركش و عاصى شدند با آنها بجنگد و اگر توان مقابله با آنان را ندارد، دست به دست كرده و آنان را معطل سازد تا امام (عليه السلام) گروه هائى را براى يارى او بفرستد.
در صفين، سپاه شام به سپاه عراق حمله كرد و گوشه اى از سپاه امام (عليه السلام) را جدا و محاصره كردند. ساير افراد سپاه به همراه و با نقشه اى كه على (عليه السلام) طراحى كرد و با هميارى و همكارى حلقه محاصره را شكستند و آنان را از محاصره در آورده و با محاصره كنندگان جنگيدند و تعداد زيادى از آنان را كشتند.
امام (عليه السلام) فرماندهان خود را اين چنين به تعاون، همكارى، هميارى و همدلى در بين خودشان امر مى كرد. در ميدان نبرد در صفين به ياران خود فرمود:
((هر يك از شما كه هنگام روبه رو شدن و ديدار با دشمن، در دل خود احساس قوت قلب كند و از يكى از برادران خويش، ترس و ناتوانى ببيند، بايد به فضيلت دلاورى خويش كه از آن روى بر برادر خود برترى دارد، از برادر خود همان گونه دفاع كند كه از نفس خويش دفاع مى كند. اگر خدا مى خواست او را نيز در دليرى مانند وى مى آفريد.(320)
پيرامون عقب نشينى استراتژيك و فرار
حرمت فرار از جنگ به طور صريح در آيه شريفه قرآن آمده است و آن را گناه بزرگى كه موجب آتش است، شمرده است.
((هر كه در روز جنگ به دشمن پشت نموده و فرار كند به طرف غضب و خشم خداوند روى آورده و جايگاهش دوزخ كه بدترين منزل است، خواهد بود مگر اينكه براى جنگ (از طرفى به طرف ديگر ميدان) باشد و يا براى ملحق شدن به گروه (براى مصالح جنگى از قلب به جناح يا از فرقه اى به سوى فرقه ديگر رود) باشد))(321)
اينكه كسى براى جنگ و در راستاى مصالح جنگ عقب نشينى كند و عقب نشينى او تاكتيكى يا استراتژيكى باشد از حكم حرمت و غضب الهى استثناء شده است.
امام (عليه السلام) همين مطلب را در يكى از وصاياى خود به اصحاب اين چنين بيان كرده است.
((نبايد در جنگ، گريز و فرارى را كه بازگشتن در پى دارد، و شكستى را كه پس از آن حمله است، ناگوار شمرده و بر شما گردان تمام شود.))(322)
يعنى عقب نشينى تاكتيكى و ضرورى و فرار براى كمين يا احاطه و محاصره و دور زدن دشمن باشد و به دنبال اين فرار حمله و يورش و درهم كوبيدن دشمن و شكست او باشد، اشكال ندارد.
در صفحات گذشته سخنان امام (عليه السلام) پيرامون فرار از جنگ و اينكه اگر كسى بگريزد و برادرش را تنها بگذارد، هم برادر او را كه بار او را به دوش ‍ كشيده، مى كشند و هم جداگانه به سراغ او مى آيند، آورديم.
در روايت نصر در كتاب صفين چنين آمده است:
((هماورد خود را با فرار خود بر برادرش تنها گذاشته و او را مى نگرد، هر كس چنين كند، خدا دشمن اوست. پس متعرض خشم و سخط خدا نشويد كه بازگشت همه شما به خداست. خدا فرموده است: بگو اگر از مرگ يا قتل مى گريزيد، فرار به شما سودى نبخشيده و جز به مقدار كمى بهره نخواهيد داشت.(323) بخدا سوگند اگر از شمشير دنيا فرار كنيد، از شمشير آخرت در امان نخواهيد بود. از راستى و درستى و صبر يارى بگيريد كه بعد از صبر، پيروزى مى آيد)).(324) و در جاى ديگرى مى فرمايد:
((... و فرار از جنگ هنگامى كه جنگ برپاست، موجب آتش مى شود. خدا مى فرماى اى مؤمنان به هنگام برخورد با كفار در جنگ، به آنان پشت نكنيد(325) پس امر خدا را محافظت كنيد. در جاهائى كه صبر بر آن سعادت و خوشى و نجات از ترس وحشت در دنيا و آخرت است. براى خدا مهم نيست كه بندگانش شب و روزشان را به چه مى گذرانند او به همه چيز آگاه است و همه اينها در كتاب، ثبت شده و پروردگار من گم نكرده و فراموش نمى كند. پس پايدارى كنيد و صابر باشيد و از خدا پيروزى بخواهيد و خود را براى جنگ آماده كنيد (آمادگى روحى و روانى داشته باشيد) و تقواى الهى را ملازم باشيد كه خدا با كسانى است كه تقوا دارند و آنها كه احسان مى كنند))(326)
در نهج البلاغه امام (عليه السلام) دو حركت از حركات جنگى را كه در صفين انجام شد، وصف مى نمايد. چون آن حضرت (عليه السلام) جبهه ها
را زير نظر داشت و در آن خطبه ابتدا از ناراحتى و دلتنگى خود بدليل عقب نشينى لشكرش و سپس از رضايت خاطر و خشنودى خود به سبب حمله و يورش آنان به دشمن، سخن مى گويد:
((جولان شما را ديدم و گريز و پراكندگى شما را در صفهاى جنگ مشاهده كردم، ستمگرانى كه از اوباش مردمند، و اعراب شام، شما را مى راندند در حالى كه شما برازندگان عربيد و سران شرف، و پيشواى مردم و برجستگان بزرگ اين قوم هستيد. دلم از اين بابت تنگ بود كه شما ناميان عرب، مورد تاخت و تاز آن بيگانگان قرار گرفته بوديد و اينك شادم كه در پايان كار، شما را مى بينم، همچنان كه آنان شما را راندند، شما آنان را مى رانيد و آن سان كه شما را دور كردند، آنان را از قرارگاهشان دور مى سازيد. آنگاه زخم سينه من بهبود مى يابد و آتش خشمم فرو مى نشيند كه بنگرم: شمشير مى كشيد و با نيزه ضربه مى زنيد، و صفهاى مقدم سپاه دشمن، مانند شترانى تشنه كام رها شده و آواره كه از آبگيرهاى خود رانده مى شوند به آبشخور خود راه نمى يابند، در صفهاى آخر آن درهم مى ريزند))(327)
انتقال مجروحين و كشته شدگان به پشت جبهه
على (عليه السلام) مجروحين و شهدا را به پشت جبهه منتقل مى كرد و در هر زمانى كه اين كار ممكن باشد، بسيار مهم است. زيرا امكان درمان و علاج و دور كردن مجروحان از منطقه خطر و پيشگيرى از تسلط دشمن بر آنان، بوجود مى آيد. همچنين دور كردن كشته شدگان و مجروحان، مانع از تاثر ساير رزمندگان و تضعيف روحيه آنان مى شود و از خشنودى دشمنان و سرزنش و شماتت آنان و بالا رفتن روحيه آنان جلوگيرى مى كند.
از اين رو سه نفر از شهدا به اميرالمؤمنين سفارش و توصيه كردند كه كشتگان را به پشت جبهه منتقل كنند. يك مورد وقتى بود كه هاشم بن عتبه مرقال يكى از فرماندهان برجسته نظامى در سپاه امام (عليه السلام) به شهادت رسيد،: ((... سپس حمله كرد تا به زمين افتاد و مردى بر او گذشت در حاليكه او بين كشته شدگان افتاده بود. آن مرد به او گفت به اميرالمؤمنين سلام برسان و به او بگو تو را بخدا قبل از آنكه صبح شود، مجروحان و كشته شدگان را از اين حال نجات بده، سرانجام و عاقبت كار از كسى است كه بر كشتگان تسلط يابد. آن مرد به امام (عليه السلام) خبر داد و امام (عليه السلام) يك شب، حركت كرده و كشته ها را به پشت جبهه منتقل كرد...))(328)
عبدالرحمن بن حاطب گفت: من در بين كشته شدگان صفين بدنبال برادرم، سويد مى گشتم كه مردى كه در بين آنان افتاده بود. لباس مرا گرفت. وقتى توجه كردم ديدم او عبدالرحمن بن كلدة است. فتم انا لله و انا اليه راجعون. آيا آب مى خواهى؟ گفت نيازى به آب نيست. سلاح در من كارگر افتاده و مرا پاره كرده و نمى توانم آب بنوشم. آيا پيام مرا به اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى رسانى؟ گفتم آرى گفت: سلام مرا به او برسان و بگو يا اميرالمؤمنين مجروحان را به لشكر خود منتقل كن تا آنان را پشت كشتگان قرار دهى. پيروزى از كسى است كه چنين كند. من از آنجا نرفتم تا از دنيا رفت. خدمت امام (عليه السلام) رسيدم و گفتم عبدالرحمن بن كلدة به شما سلام رساند. امام فرمود: سلام بر او، كجاست؟ فتم يا اميرالمؤمنين بخدا قسم سلاح بر او كارگر افتاده و او را دريده بود. من نزد او بودم تا جان سپرد، امام (عليه السلام) استرجاع نمود. گفتم او براى شما پيامى فرستاد. فرمود: چه پيامى؟ گفتم او گفت مجروحانت را به لشكر خود حمل كن تا آنان را پشت سر شهيدان قرار دهى، پيروزى از كسى است كه اين چنين كند. امام (عليه السلام) فرمود قسم به آن كه جانم بدست اوست، راست گفته است و بدنبال آن منادى لشكر ندا داد كه مجروحان را به لشكر خود حمل كنيد و آنان نيز چنين كردند))(329)
در مقتل عبدالله بن كعب نيز آمده است كه او قبل از آنكه شهيد شود به مردى كه از او خواسته بود به وى توصيه و نصيحتى بكند، گفت: ((تو را به تقواى الهى توصيه مى كنم و اينكه خيرخواه اميرالمؤمنين باش و به همراه او با بيعت شكنان بجنگى تا حق پيروز شود يا به خدا ملحق شوى، و سلام مرا به او برسان و به او بگو در ميدان جنگ، آنقدر بجنگ تا ميدان را پشت سر خود قرار دهى. زيرا كسى كه ميدان نبرد را پشت سر گذاشته باشد، پيروز است))(330)
در اينجا به جراحات امام (عليه السلام) در جنگ اشاره مى كنيم.
نقل شده كه او در جنگ احد مجروح شد و ابن اثير در اسدالغابة مى گويد: ((به على (عليه السلام) در احد 60 ضربه اصابت كرد كه هر ضربه اى او را زمين گير مى كرد و غير از جبرئيل (عليه السلام) كسى او را بلند نكرد))(331) و در مورد جراحات آن حضرت در صفين، مزاحم نقل مى كند:
((سه ضربه به سر على (عليه السلام) وارد آمد و دو ضربه به صورت آن حضرت))(332) و بعد از آن نيز اين جمله را آورده كه:
((گفته شده كه آن حضرت (عليه السلام) هرگز مجروح نشده))
مجلسى هم در بحارالانوار نقل كرده كه آن حضرت (عليه السلام) هرگز مجروح نشد.
تعاليمى براى بعد از شكست دشمن
امام (عليه السلام) به لشكر و افراد سپاهش توصيه هائى پيرامون وظائفشان بعد از شكست دشمن مى فرمود. ما در اينجا به تفاوتهاى كفار و اهل بغى و احكام آنان در جنگ و اينكه جنگهاى امام (عليه السلام) منطبق بر گروه دوم است، پرداخته و بعضى از احكام مشترك آن دو را نيز بيان مى كنيم.
امام (عليه السلام) پس از آنكه آنان را از شروع كردن به جنگ نهى مى كند و آن را تكرار اتمام حجت به دشمن مى داند، سپاهيان خود را با اين دستورات، امر و نهى مى كند:
1. نكشتن فراريان و بردگان
2. نكشتن ناتوانان از جنگ و باقيمانده شكست خوردگان و اسيران و كسانى كه در جنگ به شما پناهنده مى شوند.
3. نكشتن مجروحان
4. نهى از اذيت به زنان
5. نهى از مثله كردن و بى حرمتى به كشته شدگان
6. نهى از هتك پرده
7. نهى از ورود به خانه ها بدون اجازه امام (عليه السلام)
8. نهى از گرفتن اموال آنها مگر آنچه در اردوگاه لشكر است.
9. امان دادن و صلح با هر كسى كه اسلحه اش را به زمين گزارده و خانه اش را ببندد و شرى نرساند.
در وصيتى به سپاه خويش پيش از برخورد با دشمن در نبرد صفين مى نويسد:
((شما با آنان جنگ را آغاز نكنيد تا آنان به آن دست زنند. زيرا شما بحمدالله حجت و دليل داريد و اگر از نبرد با آنان خوددارى كنيد تا آنان به جنگ شما آغاز نمايند، اين نيز شما را حجتى ديگر است. آنگاه كه به اذن خدا بر دشمن، شكست افتاد، فراريان را نكشيد و آنان را كه از حفظ جان خويش ناتوانند، دنبال نكنيد و زخميان را از پاى در نياوريد، و زنان را با آزار بر نيانگيزيد هر چند به حيثيت شما اهانت كنند و فرماندهانتان را دشنام گويند زيرا اينان از حيث نيرو و جان و خرد، ناتوانند. آنگاه كه زنان مشرك بودند هم ما فرمان داشتيم كه از تعرض به آنان چشم پوشى كنيم و در آن روزگار نيز اگر مردى، زنى را با سنگ مشك سائى يا با چوب دست مى آزرد به آن كار سرزنش مى شد و پس از او نيز، فرزندانش توبيخ مى شدند.))(333)
منقرى در كتاب صفين نقل مى كند كه:
((وقتى با آنها جنگيديد و آنان را شكست داديد، فراريان را نكشيد و مجروح را از بين نبريد و كشف عورت نكنيد و كشته اى را مثله نكنيد. وقتى به اقامتگاه آن قوم رسيديد، پرده درى نكنيد و به هيچ خانه اى جز به اذن من وارد نشويد و چيزى از اموال آنان را نگيريد جز آنچه در لشكرشان است و...))(334)
مسعودى نقل مى كند كه پيش از شروع درگيريها در جمل فرمود:
((... اسيرى را نكشيد و غلامان را دنبال نكنيد و فراريان را تعقيب نكنيد، كشف عورت نكنيد و كشته ها را مثله ننمائيد و پرده درى نكنيد...))(335)
در مستدرك نهج البلاغه چنين آمده است:
((... مالى را غارت نكنيد و هر كس سلاحش را به زمين گزارد، در امان است، هر كس درب خانه اش را بست در امان است))(336)
اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اصحاب او در همه جنگها اين مطالب را رعايت كردند و فراريان و غلامان را رها كردند و به كسانى كه براى نجات خود به حيله هاى زشتى متوسل شدند، كارى نداشتند و با اين كار مكارم و جوانمرديهائى از خود باقى گذاشتند كه دشمن نيز به آن گواهى مى دهد. در اين زمينه داستانى نقل شده كه عمروبن عاص از برخورد و مبارزه با على (عليه السلام) مى ترسيد و به هنگام درهم آميختن صفوف، با على (عليه السلام) برخورد كرد و به او حمله نمود. حضرت (عليه السلام) در حالى كه شمشير خود را كشيده و نيزه اى در دست مى چرخاند، جلو رفته و هنگامى كه بر او تنگ و سخت گرفت و اسبش را حركت داد تا كار او را تمام كند، عمروبن عاص خود را از روى اسب به زمين انداخت و پاهايش را بلند كرد به گونه اى كه عورت او ظاهر شد. امام (عليه السلام) از او رو برگرداند و پشت خود را به او كردند و او گريخت.(337)
و بسربن ارطاة شورشى كه به اطراف حكومت اسلامى يورش مى نمود و مى كشت و خونريزى مى كرد، جراءت نداشت كه در ميدان نبرد به مقابله با على (عليه السلام) برود و يكبار كه امام على (عليه السلام) را در ميدان ديد، به طرف او رفت و با امام (عليه السلام) درگير شد و امام (عليه السلام) او را به زمين انداخت ولى بسر عورت خود را مكشوف كرد و امام (عليه السلام) چشم خود را فرو بست و او فرار كرد.(338)
امام (عليه السلام) در جنگهاى سه گانه اش، مجروحان را نكشت آن حضرت (عليه السلام) در جنگ نهروان چهارصد نفر را كه رمق در تن داشتند به اقوام و قبائلشان فرستاد و آنها را نكشت.
و هر كس كه سلاحش را به زمين مى گذاشت و درب خانه اش را مى بست، در امان بود و گروهى از اصحاب جمل را كه پس از شكست به خانه اى در بصره خزيده بودند، به حال خود رها كرد.
و اين تعاليم را به اصحاب خود ياد داد و معقل بن قيس رياحى پس از شكست بنى ناجيه و كميل بن زياد پس از آنكه يكى از يورشهاى معاويه را سركوب كرد، اين آداب را رعايت كردند.
امام (عليه السلام) براى شكست خوردگان، شروط ذلت بار و تحقير كننده اى كه معمولا پيروزمندان در جنگ، چه در گذشته و چه امروزه، براى خوار كردن طرف شكست خورده مى گذارند، نمى گذاشت. بلكه پس از پيروزى بر دشمن، با عفو و بزرگوارى و صبر و تسامح، برخورد مى كرد.
پس از جنگ جمل به اهل مدينه نامه اى نوشت و جريان حوادث را بيان كرد.
((... و خدا بعضى از آن پيمان شكنان را كشت و گروهى از آنان نيز فرار كردند و من شمشيرها را در غلاف كردم و در بين آنان به عفو و بخشش ‍ عمل كردم و حق و سنت را در مورد آنان جارى كردم...))(339)
و در نامه به بصره در مورد ابن حضرمى نوشت:
((به دليل دشمنى و اختلاف اكثر شما، استحقاق اينكه مجازات شويد را داشتيد. ولى من مجرمان شما را بخشيدم و از فرار كنندگان، شمشير را برداشتم و رو آورنده شما را پذيرفتم...))(340) و اين عفو و برداشتن شمشير از آنها بعد از جنگ جمل بود.
در دل اين مرد (عليه السلام) ذره اى كينه از كسانى كه با او دشمنى كرده و جنگيدند، وجود نداشت و جز براى اثبات حق و محو باطل با آنان نجنگيد. وقتى بر جنازه طلحة بن عبيدالله و عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد در جنگ جمل عبور كرد، فرمود:
((ابو محمد (طلحة) در اين مكان غريب افتاده است. بخدا قسم من خوش ‍ نداشتم كه قريش در زير ستاره هاى آسمان، به زمين افتاده باشند. من به خونخواهى از عبد مناف دست يافتم ولى بزرگان بنى جمح از دست من گريختند. آنان به سوى امرى گردن كشيدند كه اهليت آن را نداشتند و بدون آنكه به مقصود رسند، گردنشان درهم شكست))(341)
در صفين آن حضرت و سپاه او را از آب محروم كردند. وقتى كه بر آب مالك شد، راه سپاه شام به آب را نبست و اسيرانشان را آزاد كرد.
همچنين فرمود: ((پس از من با خوارج نجنگيد))(342)
و آن زنى را كه با قرآن و سنت مخالفت كرد و مردم را بر عليه او شورانيد، وقتى كه شكست خورد گفت، تو بردى، پس عفو پيشه كن. امام (عليه السلام) بر بهترين وضع او را مجهز و آماده كرد و به همراه گروهى از زنان به مدينه فرستاد.
همچنين در ايام جمل، پس از شكست اهل بصره، امام على (عليه السلام) از خانه اى گذشت كه همسر عبدالله بن خلف بر درب آن خانه ايستاده بود، عبدالله در مبارزه با على (عليه السلام) كشته شده بود. آن زن گفت: يا على اى قاتل محبوبان، كار خوبى نكردى، خدا فرزندانت را يتيم كند همانگونه كه فرزندان عبدالله بن خلف را يتيم كردى. امام على (عليه السلام) سكوت كرد و جواب او را نداد. ولى ايستاد و به گوشه اى از خانه او اشاره كرد. آن زن فهميد و ساكت شد و برگشت. امام (عليه السلام) به جائى اشاره كرد كه عبدالله بن زبر و مروان بن حكم در آنجا مخفى بودند و گويا امام (عليه السلام) فرمود، ساكت باش كه اگر بخواهم آن دو را بيرون مى كشم.
مجازات سخت و مثله كردن
امام (عليه السلام) به سپاهيان خود دستور داده بود كه جنازه هاى دشمن را مثله نكنند و آنان را مجازات ننمايد. در حالى كه دشمن هى يك از تعليمات اسلامى و احكام را عمل نمى كرد.
در جنگ صفين يكى از ياران معاويه سه نفر از سپاه امام (عليه السلام) را در يك مبارزه كشت و از روى بغى و تجاوزگرى بر روى جنازه هاى آنان ايستاد و مبارز طلبيد. امام (عليه السلام) به مصاف او رفته و او را كشته و دو نفر ديگر را نيز به خاك انداخت و برگشت و فرمود: ((اى مسلمانان، ماه هاى حرام را در مقابل ماه هاى حرام قرار دهيد كه اگر حرمت آن نگاه نداشتند و با شما قتال كنند شما نيز قصاص كنيد. پس هر كه به جور و ستمكارى به شما دست دراز كند او را با مقاومت از پاى در آورده بقدر ستمى كه به شما رسيده و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است))(343)
بخشى از دعاى آن حضرت (عليه السلام) در صفين چنين بود.
((... خدايا اگر ما را بر دشمنانمان غالب گرداندى پس ما را از ستم و تعدى دور بدار و در حق و درستكارى استوار دار و اگر آنان را بر ما چيره گرداندى، پس شهادت را روزى ما فرما و ما را از فتنه در امان نگاهدار.))(344)
امام (عليه السلام) پس از آن كه ابن ملجم به او ضربه زد و قبل از شهادت خود، در وصيتش دستور مى دهد كه قاتل او را مثله نكنند.
((بنگريد، اگر من از اين ضربت در گذشتم، آن گاه در مقابل، ضربتى بر او زنيد. مبادا كه اندامهاى او را زنده يا مرده ببريد كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود: مبادا مثله كنيد، هر چند سگ درنده باشد.))(345)
اسيران جنگ
امام (عليه السلام) اسيران جنگى را كه كسى را نكشته بودند و به تجاوز و دشمنى باز نمى گشتند، آزاد مى كرد. و با آنها در حال اسارت و بعد از آن به نيكى عمل مى كرد. در جنگ جمل سعيد وابان، پسران عثمان را به نزد آن حضرت (عليه السلام) آوردند. يكى از كسانى كه آنجا بود پيشنهاد قتل آن دو را داد. امام فرمود آنچه گفتيد بسيار بد بود و سپس به آندو فرمود، ((از گمراهى خود برگرديد و دست برداريد و هر كجا كه مى خواهى، برويد و اگر دوست داريد، نزد من بمانيد تا با شما صله رحم كنم)) آن دو گفتند يا اميرالمؤمنين ما بيعت مى كنيم و بيعت كرده و رفتند.(346)
امام (عليه السلام) به عبدالله بن زبر و مروان بن حكم و وليدبن عقبه و ساير بنى اميه امان داد و روز حادثه اين پيام اعلام شد كه هر كس اسلحه خود را بر زمين بگذارد و هر كس كه به خانه اش برود، در امان است.
موسى بن طلحة بن عبيدالله را در جنگ جمل آوردند و سه مرتبه به او فرمود، بگو استغفرالله و اتوب اليه و سپس او را رها كرد و گفت هر جا مى خواهى برو و هر سلاح و وسيله اى در لشكر ما از تو بود، بردار و در آينده كارت از خدا بترس و در خانه ات بنشين.(347)
امام على (عليه السلام) در صفين هرگاه اسيرى از اهل شام مى گرفت، او را رها مى كرد و اگر بار دوم اسير مى شد، او را مى كشت و آزاد نمى كرد. امام (عليه السلام) اسيران فراوانى را كه به اسارت در آورده بود، آزاد كرد. آنها به نزد معاويه رفتند. عمربن عاص به معاويه مى گفت اسيران را به قتل برساند كه اسيرانشان رسيدند.

next page

fehrest page

back page