previos page menu page


زنده نباشم در ميان قومى كه على در آن نباشد.(138)

در چشمه سار نهج البلاغه‏

افشاى قضاوت دوغين‏

خطبه 18 نهج البلاغه

ترجمه خطبه 18

في ذمّ اختلاف العلماء في الفتيا ذم أهل الرأي‏

1 - نقد مسلك اهل الرّأى

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ، ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِى‏

اسْتَقْضَاهُمْ، فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً.

(نكوهش از اختلاف رأى عالمان در احكام قطعى اسلام)

1 - نكوهش اهل رأى (خود محورى در قضاوت)

دعوايى نسبت به يكى از احكام اجتماعى نزد عالمى مى‏برند كه با رأى خود حكمى صادر مى‏كند، پس همان دعوى‏ را نزد ديگرى مى‏برند كه او درُست بر خلاف رأى اوّلى، حكم مى‏دهد، سپس همه قضُات نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرد، جمع مى‏گردند، او رأى همه را بر حق مى‏شمارد!!

2 - كمال الدّين

وَإِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَنَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ، وَكِتَابُهُمْ، وَاحِدٌ! أَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ -سُبْحَانَهُ بِالْاِخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ! أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ!

أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى‏ إِتْمَامِهِ! أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ، فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا، وَعَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى‏؟ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صلى الله عليه و آله َنْ تَبْلِيغِهِ وَأَدَائِهِ. وَاللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: مَا فَرَّطْنَا في الْكِتَابِ مِنْ شَىْ‏ءٍ وَفِيهِ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَي‏ءٍ. وَذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ: وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً. وَإِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لَا تَفْنَى‏ عَجَائِبُهُ، وَلَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.

2 - مبانى وحدت امّت اسلامى‏

در صورتى كه خدايشان يكى، پيغمبرشان يكى، و كتابشان يكى است، آيا خداى سبحان، آنها را به اختلاف امر فرمود؟ كه اطاعت كردند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داد و معصيت خدا نمودند؟ آيا خداى سبحان، دينِ ناقصى فرستاد و در تكميل آن از آنها استمداد كرده است؟ آيا آنها شركاءِ خدايند كه هر چه مى‏خواهند در احكام دين بگويند، و خدا رضايت دهد؟ آيا خداى سبحان، دين كاملى فرستاد پس پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ آن كوتاهى ورزيد؟ در حالى كه خداى سبحان مى‏فرمايد: ما در قرآن چيزى را فرو گذار نكرد(139)

و فرمود : در قرآن بيان هر چيزى است(140) و يادآور شديم كه :

بعضِ قرآن گواهِ بعضِ ديگر است و اختلافى در آن نيست. پس خداى سبحان فرمود : اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مى‏شد اختلافات زيادى در آن مى‏يافتند. (141)همانا قرآن داراى ظاهرى زيبا، و باطنى ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت‏آور آن تمام نمى‏شود، و اسرار نهفته آن پايان نمى‏پذيرد، و تاريكى‏ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.

2 - شناسائى قاضى جاهل

الف - خطبه 17 نهج‏البلاغه

ترجمه خطبه 17

في صفة من يتصدى للحكم بين الأُمة وليس لذلك بأَهل‏

1 - معرفة أشقى النّاس

إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ؛ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلامِ بِدْعَةٍ، وَدُعَاءِ ضَلَالَةٍ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ في حَيَاتِهِ وَبَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ.

وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً، مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ، عَادٍ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ؛ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَلَيْسَ بِهِ، بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعٍ؛ مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ، حَتَّى‏ إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ، وَاكْتَثَرَ مِن غَيْرِ طَائِلٍ.

1 - شناخت بَدترين انسان‏ها

دشمن‏ترين آفريده‏ها، نزد خدا دو نَفرند، مردى كه خدا او را بحال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است، دل او شيفته بدعت، و مردم را گمراه كرده، به فتنه‏انگيزى مى‏كشاند، و راه رستگارى گذشتگان را گُم كرده، و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است، بار گناه ديگران را بر دوش كشيده، و گرفتار زشتى‏هاى خود نيز مى‏باشد. و مردى كه مجهولاتى به هم بافته، و در ميان انسان‏هاى نادانِ امّت، جايگاهى پيدا كرده است، در تاريكيهاى فتنه فرو رفته، و از مشاهده صلح و صفا كور است، آدم نماها او را عالم ناميدند كه نيست، چيزى را بسيار جمع‏آورى مى‏كند كه اندك آن به از بسيار است، تا آن كه از آب گنديده سيراب شود، و دانش و اطّلاعات بيهوده فراهم آورد.

2 - نفسيّة ادعياء القضاء

جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ، فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى‏ الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْيِهِ، ثُمَّ قَطَعَ بِهِ،فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ.

(در اين خطبه مُدّعيان قضاوت را مى‏شناساند)

2 - روانشناسى مدّعيان دروغين قضاوت‏

در ميان مردم با نام قاضى به داورى مى‏نشيند، و حل مشكلات ديگرى را به عهده مى‏گيرد، پس اگر مشكلى پيش آيد، با حرف‏هاى پوچ و تو خالى، و رأى و نظر دروغين، آماده رفع آن مى‏شود.

سپس اظهارات پوچ خود را باور مى‏كند، عنكبوتى را مى‏ماند كه در شبهات و بافته‏هاى تار خود چسبيده،

لَا يَدْرِي أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ؛ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ يَكُونَ قَدْ أَخْطَأَ، وَإِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَصَابَ.

جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ، عَاشَ رَكَّابُ عَشَوَاتٍ، لَمْ يَعَضَّ عَلَى‏ الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ.

يَذْرُو الرِّوَايَاتِ ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمَ. لَا مَلِيٌّ - وَاللَّهِ - بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ، وَلَا أَهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ، لَا يَحْسَبُ الْعِلْمَ فِي شَىْ‏ءٍ مِمَّا أَنْكَرَهُ، وَلَا يَرَى أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَباً لِغَيْرِهِ، وَإنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ، تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ، وَتَعَجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ.

إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالاً، وَيَمُوتُونَ ضُلَّالاً، لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَلاسِلْعَةٌ اَنْفَقُ، بَيْعاً وَلا اَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتابِ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلَا أَعْرَفُ مِنَ المُنْكَرِ!

نمى‏داند كه درست حكم كرده يا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد مى‏ترسد كه خطا كرده، و اگر بر خطاست، اميد دارد كه رأى او دُرست باشد.

نادانى است كه راه جهالت مى‏پويد، كورى است كه در تاريكى گمشده خود را مى‏جويد، از روى علم و يقين سخن نمى‏گويد، روايات را بدون آگاهى نقل مى‏كند، چون تند بادى كه گياهان خشك را بر باد دهد، روايات را زير و رو مى‏كند، كه بى‏حاصل است.

به خدا سوگند نه راه صُدور حكم مشكلات را مى‏داند، و نه براى منصب قضاوت أهليّت دارد، آن چه را كه نپذيرد علم به حساب نمى‏آورد، و جز راه و رسم خويش، مذهبى را حق نمى‏داند، اگر حكمى را نداند آن را مى‏پوشاند تا نادانى او آشكار نشود، خون بى‏گناهان از حكم ظالمانه او در جوشش، و فرياد ميراث بر باد رفتگان بلند است.

به خدا شكايت مى‏كنم از مردمى كه در جهالت زندگى مى‏كنند، و با گمراهى مى‏ميرند، در ميان آنها، كالايى خوارتر از قرآن نيست، اگر آن را آنگونه كه بايد بخوانند، و متاعى سودآورتر، گرانبهاتر از قرآن نيست اگر آن را تحريف كنند، و در نزد آنان، چيزى زشت‏تر از معروف، و نيكوتر از مُنكَر نيست.

ب - قسمتى از خطبه 87 نهج‏البلاغه

وَآخَرُ قَدْ تَسَمَّى‏ عَالِماً وَلَيْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ، وَأَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ، وَنَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ، وَقَوْلِ زُورٍ؛ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى‏ آرَائِهِ؛ وَعَطَفَ الْحَقَّ عَلَى‏ أَهْوَائِهِ، يُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَيُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ.

يَقُولُ : أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ، وَفِيهَا وَقَعَ؛ وَيَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ، وَبَيْنَهَا اضْطَجَعَ؛ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ، لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى‏ فَيَتَّبِعَهُ، وَلَا بَابَ الْعَمَى‏ فَيَصُدَّ عَنْهُ. وَذلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ!

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ؟ وَأَنّى‏ تُؤْفَكُونَ! وَالْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ، وَالْآيَاتُ وَاضِحَةٌ، وَالْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ، فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ! وَكَيْفَ تَعْمَهُونَ وَبَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيُّكُمْ! وَهُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ، وَأَعْلَامُ الدِّينِ، وَأَلْسِنَةُ الصِّدْقِ! فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ.

ترجمه قسمتى از خطبه 87

و ديگرى كه او را دانشمند نامند امّا از دانش بى بهره است، يك دسته از نادانيها را از جمعى نادان فراگرفته، و مطالب گمراه كننده از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام‏هايى از طناب‏هاى غرور و گفته‏هاى دروغين بر سر راه مردم افكنده، قرآن را بر اميال و خواسته‏هاى خود تطبيق مى‏دهد، و حق را به هوسهاى خود تفسير مى‏كند، مردم را از گناهان بزرگ ايمن مى‏سازد، و جرائم بزرگ را سبك جلوه مى‏دهد، ادّعا مى‏كند از ارتكاب شبهات پرهيز دارد اما در آنها غوطه مى‏خورد. مى‏گويد : از بدعت‏ها دورم، ولى در آنها غرق شده است، چهره ظاهر او چهره انسان، و قلبش قلب حيوان درنده است، راه هدايت را نمى‏شناسد كه از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمى‏داند كه از آن بپرهيزد، پس مرده‏اى است در ميان زندگان. مردم! كجا مى‏رويد؟ چرا از حق منحرف مى‏شويد؟ پرچم‏هاى حق برپاست و نشانه‏هاى آن آشكاراست، با اينكه چراغهاى هدايت روشنگر راهند، چون گمراهان به كجا مى‏رويد؟ چرا سرگردانيد؟ در حالى كه عترت پيامبر شما در ميان شماست،آنها زمامداران حق و يقينند؛ پيشوايان دين، و زبانهاى راستى و راستگويانند، پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگان كه به سوى آب شتابانند، به سويشان هجوم آوريد.

3 - ضرورت وجود سيستم قضائى

قسمتى از نامه 53 نهج‏البلاغه

وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ، وَمِنْهَا عُمَّالُ الْأِنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى‏ مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَالْمَسْكَنَةِ، وَكُلٌّ قَدْ سَمَّى‏ اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَى‏ حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ‏صلى الله عليه و آله عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.

فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَزَيْنُ الْوُلَاةِ، وَعِزُّ الدِّينِ، وَسُبُلُ الْأَمْنِ، وَلَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ. ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى‏ جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيَما يُصْلِحُهُمْ، وَيَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ.

ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَالْعُمَّالِ وَالْكُتَّابِ، لِمَا يُحْكِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَيَجْمَعُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَيَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَيُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَعَوامِّهَا.

ترجمه قسمتى از نامه 53

از آن قشرها، لشگريان خدا، و نويسندگان عمومى و خصوصى، قضات دادگستر، كارگزاران عدل و نظم اجتماعى، جزيه دهندگان، پرداخت كنندگان ماليات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پيشه‏وران، و طبقه پايين جامعه از نيازمندان و مستمندان مى‏باشند، كه براى هريك خداوند سهمى مقررّ داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن يا سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين كرده كه پيمانى از طرف خداست و نگهدارى آن بر ما لازم است.

پس سپاهيان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعيّت، و زينت و وقار زمامداران، شكوه دين، و راههاى تحقّق امنيّت كشورند، امور مردم جز با سپاهيان استوار نگردد، و پايدارى سپاهيان جز به خراج و ماليات رعيّت انجام نمى‏شود كه با آن براى جهاد با دشمن تقويت گردند، و براى اصلاح امور خويش به آن تكيّه كنند، و نيازمنديهاى خود را برطرف سازند. سپس سپاهيان و مردم، جز با گروه سوّم نمى‏توانند پايدار باشند، و آن قضات، و كارگزاران دولت، و نويسندگان حكومتند، كه قراردادها و معاملات را استوار مى‏كنند، و آن چه به سود مسلمانان است فراهم مى‏آورند، و در كارهاى عمومى و خصوصى مورد اعتمادند.


previos page menu page