|
|
|
|
إنّهُ قَدْ كَانَ عَلَى الاُمّةِ وَال أَحْدَثَ أَحْدَاثا، وَ أَوْجَدَ النّاسَ مَقَالا. فَقَالُوا، ثُمّ نَقَمُوا فَغَيّروا.
(مهيّا شدنم براى جنگ با شاميان، با اينكه جرير را به رسالت بهسوىشان فرستادم به معنى اين است كه راه صلح را به روى آنهابستهام! و اگر بخواهند اقدام به كار نيكى كه آنها را منصرف ساختهام، من مدت اقامت جرير را در شام معين ساختهام كه اگر تأخير كند روشن مىشود يا فريبش دادهاند و يا از اطاعتم سرپيچيده.
عقيده من اين است كه صبر نموده با آنها مدارا نمائيد، در عين حال من مانع از آن نيستم كه شما خود را آماده پيكار كنيد ولى من شخصا اين كار را نمىكنم.
من بارها اين موضوع مناسبات خود را با دستگاه جبّار معاويه را برّرسى كردهام و پشت و روى آن را مطالعه نمودهام، ديدم راهى جز پيكار، و يا كافرشدن نسبت به آنچه پيامبر اسلام آورده است، ندارم؛ زيرا قبلا كسى بر مردم حكومت مىكرد كه اعمال و حوادثى آفريد و باعث گفتگو و سر و صدا شد، به او شديدا اعتراض كردند و تغييرش دادند)(53)
براى آمادگى و حفظ روحيّه رزمى در مردم بايد بسيج عمومى اعلام كرد، و با طرح ارزش جهاد و دفاع، همه را براى دفاع از مملكت و ايمان و عقيده سازماندهى نمود كه امام على عليه السلام به مردم مصر مىنويسد:
انْفِرُوا - رَحِمَكُمُ اللّهُ - إِلَى قِتَالِ عَدُوّكُمْ، وَلَا تَثّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوؤوا بِالذّلّ، وَيَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخَسّ، وَإِنّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ، وَالسّلَامُ.
(براى جهاد با دشمنان كوچ كنيد، خدا شما را رحمت كند، در خانههاى خود نمانيد، كه به ستم گرفتار، و به خوارى دچار خواهيد شد، و بهره زندگى شما از همه پستتر خواهد بود، و همانا برادر جنگ، بيدارى و هوشيارى است هرآن كس كه به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابيد. با درود.)(54)
با مطالعه نامه 53 اين حقيقت روشن مىگردد كه اگر كشور اسلامى در آستانه جنگ قرار گيرد يكى از كارهاى كليدى و ارزنده، تعيين مديران، فرمانداران، استانداران كاردان و لايق است كه براى اداره جنگ و امنيّت پُشت جبهه اهميّت بسزائى دارد.
امام على عليه السلام در نامهاى به مالك اشتر جهت تعيين فرماندهان نظامى لايق مىنويسد :
فَوَلّ مِنْ جُنُودِكَ أَنْصَحَهُمْ فِي نَفْسِكَ لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِإِمَامِكَ، وَأَنْقَاهُمْ جَيْبا، وَأَفْضَلَهُمْ
حِلْما، مِمّنْ يُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ، وَيَسْتَرِيحُ إِلَى الْعُذْرِ، وَيَرْأَفُ بِالضّعَفَاءِ، وَيَنْبُو عَلَى الْأَقْوِيَاءِ، وَمِمّنْ لَا يُثِيرُهُ الْعُنْفُ، وَلَا يَقْعُدُ بِهِ الضّعْفُ.
(براى فرماندهى سپاه كسى را برگزين كه خيرخواهى او براى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و امام تو بيشتر، و دامن او پاكتر، شكيبايى او برتر باشد، از كسانى كه دير به خشم آيد، و عذر پذيرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد نمايد، دُرشتى او را به تجاوز نكشاند، و ناتوانى او را از حركت باز ندارد.)(55)
در يكى از روزهاى نبرد درصفّين كه سواره نظام حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام باسواره نظام معاويه، درگيرى سختى پيدا كردند، سپاه معاويه به دليل پيشروى سپاه امام على عليه السلام در قلب لشگر شاميان، آنها را محاصره كرده، به تدريج حلقه محاصره تنگترمىشد و حدود هزار نفر از سواره نظام به گونهاى محاصره شدند كه ديده نمىشدند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دست به تاكتيك نظامى جالبىزد، با صداى بلند فرمود:
أَلا رَجُلٌ يَشْرى نَفْسَهُ للّهِِ وَ يَبيعُ دُنْياهُ بِآخِرَتِهِ؟
(آيا مردى نيست كه جان خود را به خدا بفروشد، و آخرت را با دنيا بخرد؟)
عبداللّه بن حارث جعفى، در حالى كه بر اسبى شبرنگ، سوار بود، و غرق در آهن بود كه تنها ديدگان، او رإ؛؟؟حح مىديدند، نزد امام آمد و گفت :
من آمدهام هر فرمانى بدهى اجراء كنم.
امام على عليه السلام او را دعا كرد و تاكتيك نظامى خود را براى شكستن محاصره بيان داشت كه :
تو بر سپاه شام حمله كن و خود رابه ياران ما برسان و به آنها بگو، شما از آن سو تكبير بگوئيد و ما از اين سو، شما از آن سو حمله كنيد، و ما از اين سو، بگونهاى كه يكى از جوانب حلقه محاصره دشمن از دو سو تحت فشار قرار گيرد، تا دَرهم شكسته شود.
عبداللّه بن حارث جُعفى حمله كرد و خود را به ياران رساند و نقشه حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام عملى شد.
آنگاه امام على عليه السلام با ياران خود با فريادهاى اللّه اكبر حمله را آغاز كردند
و حلقه محاصره را شكستند
و لشگريان سواره نظام با پيروزى بازگشتند
و شاميان با دادن 700 كشته عقب نشينى كردند.
سپس امام على عليه السلام در ميان اصحاب خود فرمود:
امروز چه كسى از همه غنى تر است؟
گفتند : شما يااميرالمؤمنين!
حضرت فرمود :
نه، بلكه عبداللّه بن حارث جُعفى از همه غنىتر است.(56)
شورشيان سلاسل قلّه ها را گرفته و راهها را نااَمن كرده بودند، و به كاروانها يورش مىآوردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله ابتداء خليفه اوّل را با 700 نفر اعزام كرد، امّا موفّق نبود، و تعدادى كشته داد و فراركرد،
بار ديگر خليفه دوّم با تعدادى از سربازان رفتند و شكست خوردند،
عمرو عاص گفت :
يا رسول اللّه جنگ با حيله و نيرنگ توأم است، مرا بفرست، تا پيروز برگردم.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرماندهى داد، امّا او نيز شكست خورد.
سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
تنها على است كه در برابر دشمن فرار نمىكند.
على عليه السلام با تاكتيكهاى نظامى حساب شدهاى به جنگ شورشيان سلاسل رفت.
شب ها راه مىرفت، و روزها پنهان مىشد، كه خليفه دوم و خالد بن وليد بارها اعتراض كردند و گفتند كه:
اين جوان ما را در ميان مار و عقرب بيابان به كشتن مىدهد.
و در طول راه، عمرو عاص و خليفه اوّل نيز اعتراض كردند،
امّا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام توجّهى نكرد، تإ؛ااحح آنكه شب هنگام نزديك منطقه شورشيان رسيد، دستور داد ؛
با استفاده از تاريكى شب، قلّه اطراف را تصرّف كنند و آنها را در محاصره بگيرند،
صبح كه هوا روشن شد صداى تكبير دلاوران و شيهه اسبان همه را وحشت زده بيدار كرد و شورشيان فهميدند كه محاصره شدند.
در آغاز امام على عليه السلام به آنها پيشنهاد صلح داد، نپذيرفتند و گفتند:
تو هم مانند آن سه نفر شكست مىخورى.
جنگ آغاز شد، امّا شورشيان ديگر راه گُريز نداشتند، تپّه ها و قلّه ها در دست سپاهيان اسلام بود،
وقتى تعدادى از شجاعان آنها به دست على عليه السلام كشته شدند، و سپاه اسلام تهاجم را آغاز كرد، آنها عقب نشينى را آغاز كردند.
تعدادى فرار كرده، و بسيارى تسليم شدند و كليد گنجها را آوردند، و أمان خواستند و به خانههاى خود رفتند.
و دستهاى اسير گرديدند
و سپاه اسلام پيروزمندانه به مدينه بازگشت.
امّ سلمه مىگويد :
رسول خدا درمنزل من خوابيده بود كه ناگهان بيدار شد.
گفتم :
يا رسولاللّه شما را چه مىشود؟
فرمود :
جبرئيل نازل شد و خبر پيروزى على عليه السلام را آورد.
و آنگاه سوره عاديات نازل شد.
وَالْعادِياتِ ضَبْحا(57)
(سوگند به اسبهائى كه نفسهايشان به شماره افتاد.)(58)
وقتى يهوديان بنىالنّضير پيمان خود را با رسول خدا صلى الله عليه و آله شكستند
و دست به ترور ناموفّق زدند