![]() | ![]() | ![]() |
گرچه همه متفكران سياسى جهان مىدانند كه آنان دنيا را به آتش وخون كشيده وبراى پرده پوشى برخى از واقعيتها، اينگونه از مسائل را مطرح مىكنند،
اما حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در چهارده قرن قبل نسبت به حقوق حيوانات به مأموران مالياتى خود نوشت:
وَلاَ تَأمَنَنَّ عَلَيهَا إِلاَّ مَن تَثِقُ بِدِينِهِ، رَافِقاً بِمَالِ المُسلِمِينَ حَتَّىيُوَصلَهُ إِلَى وَلِيهِم فَيَقسِمَهُ بَينَهُم.
وَلاَ تُوَكل بِهَا إِلاَّ نَاصِحاً شَفِيقاً وَأَمِيناً حَفِيظاً، غَيرَ مُعنِفٍ وَلاَمُجحِفٍ، وَلاَ مُلغِبٍ وَلاَ مُتعِبٍ. ثُمَّ احدُر إِلَينَا مَا اجتَمَعَ عِندَكَ نُصَيرهُ حَيثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ، فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوعِز إِلَيهِ.
أَلاَّ يَحُولَ بَينَ نَاقَةٍ وَبَينَ فَصِيلِهَا، وَلاَ يَمصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ ذلِكَ بِوَلَدِهَا؛ وَلاَ يَجهَدَنَّهَا رُكُوباً، وَليَعدِل بَينَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذلِكَ وَبَينَهَا، وَليُرَفه عَلَى اللاَّغِبِ، وَليَستَأنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَليُورِدهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الغُدُرِ، وَلاَ يَعدِل بِهَا عَن نَبتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادالطُّرُقِ، وَليُرَو حهَا فِي السَّاعَاتِ، وَلُْيمْهِلْهَا عِنْدَ النطَافِ وَالْأَعْشَابِ.
حَتَّى تَأتِيَنَا بِإِذنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنقِيَاتٍ، غَيرَ مُتعَبَاتٍ وَلاَ مَجهُودَاتٍ، لِنَقسِمَهَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيهِ (صلى الله عليه و اله و سلم) فَإِنَّ ذلِكَ أَعظَمُ لِأَجرِكَ، وَأَقرَبُ لِرُشدِكَ، إِن شَاءَ اللَّهُ.
و به فردى كه اطمينان ندارى، و نسبت به اموال مسلمين دلسوز نيست، مسپار، تا آن را به پيشواى مسلمين رسانده، در ميان آنها تقسيم گردد.
در رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ، كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار،
سپس آن چه از بيت المال جمع آورى شد براى ما بفرست، تا در نيازهايى كه خدا اجازه فرمود مصرف كنيم، هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى، به او سفارش كن تا:
بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند، و شير آن را ندوشد تا به بچهاش زيانى وارد نشود،
در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند،
و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت است بنمايد،
آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جادههايى كه دو طرف آن علف زار است به جاده بىعلف نكشاند،
و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند، و هرگاه به آب و علفزار رسيد، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند
تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و كوفته، كه آنها را بر أساس رهنمود قرآن، و سنت پيامبر (صلى الله عليه و اله و سلم) تقسيم نماييم، عمل به دستورات ياد شده مايه بزرگى پاداش و هدايت تو خواهد شد. انشاءاللَّه(37)
در اين نامه توجه به نكات زير ضرورى است:
رعايت حال فرزندان حيوانات
عدم جدائى بين مادر و نوزاد
رعايت شير و غذاى نوزاد
رعايت عدالت در سوار شدن بر شتران
رعايت حال شتر خسته
رعايت حال شتر زخمى
رفع تشنگى حيوانات و عبور دادن از رودخانهها
رفع گرسنگى حيوانات و عبور از جادههاى پُرعلف
رعايت استراحت حيوانات
عناوين كلى اين نامه به شرح زير است:
1- فاصله نينداختن بين حيوانات ألا يحول بين ناقة وبين فصيلها نامه 25/12
2- كم دوشيدن شيرو لا يمصر لبنها فيضر ذالك بولدها نامه 25/12
3- خسته نكردن شترانو لايجهدنها ركوباً نامه 25/12
4- عدالت در سوار شدنو ليعدل بين صواحباتها نامه 25/12
5- مراعات شتران خستهوليرفه على اللاغب نامه 25/13
6- آهسته راندن شتر ناتوانوليستأن بالنقب والظالع نامه 25/13
7- عرضه شتران بر آبو ليوردها تمر به من الغدر نامه 25/13
8- حركت حيوانات در علفزارهاو لايعدل بها عن نبت الارض نامه 25/14
9- مهلت دادن به حيواناتو ليروحها فى الساعات نامه 25/14
10- استراحت دادن حيواناتو ليروحها فى الساعات نامه 25/14
امام على (عليه السلام) هم چنانكه به حقوق انسانها احترام مىگذاشت و از ظلم و تجاوز پرهيز داشت، نسبت به حيوانات نيز با همان عواطف والاى انسانى برخورد مىكرد كه فرمود:
وَاللَّهِ لَو أُعطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَملَةٍ أَسلُبُهَا جُلبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلتُهُ، وَإِنَّ دُنيَاكُم عِندِي لَأَهوَنُ مِن وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقضَمُهَا. مَا لِعَلِيٍّ وَلِنَعِيمٍ يَفنَى، وَلَذَّةٍ لاَتَبقَى! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِن سُبَاتِ العَقلِ، وَقُبحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَستَعِينُ.
(به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آن چه در زير آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جواى را از مورچهاى ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد،
و همانا اين دنياى آلوده شما نزد من از برگ جويده شده دهان ملخ پَستتر است.
على را با نعمتهاى فناپذير، و لذتهاى ناپايدار چه كار؟!!
به خدا پناه مىبريم از خفتن عقل، و زشتى لغزشها، و از او يارى مىجوييم.) (38)
يكى از ويژگىهاى تفكر واقع بينانه امام آن است كه با شناخت ماهيت افراد، هر كسى را در جايگاه ارزشى خويش بحساب مىآورد
و از نظر كاربُردى عدالت را متناسب با روح و روان و شرائط حاكم بر هر موجودى رعايت مىكرد،
به زن و مرد، يكسان نمىنگريست،
بلكه جايگاه ارزشى هر كدام را به روشنى مىشناخت و به آن عمل مىفرمود،
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامهاى به فرزندش امام مجتبى (عليه السلام) نوشت:
وَلاَ تُمَلكَ المَرأَةَ مِن أَمرِهَا مَا جَاوَزَ نَفسَهَا، فَإِنَّ المَرأَةَ رَيحَانَةٌ، وَلَيسَت بِقَهرَمَانَةٍ وَلاَ تَعدُ بِكَرَامَتِهَا نَفسَهَا، وَلاَ تُطمِعهَا فِي أَنتَش فَعَ لِغَيرِهَا.
وَإِيَّاكَ وَالتَّغَايُرَ فِي غَيرِ مَوضِعِ غَيرَةٍ، فَإِنَّ ذلِكَ يَدعُو الصَّحِيحَةَ إِلَىالسَّقَمِ، وَالبَرِيئَةَ إِلَى الرَّيبِ.
وَاجعَل لِكُل إِنسَانٍ مِن خَدَمِكَ عَمَلاً تَأخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ أَحرَى أَلاَّيَتَوَاكَلُوا فِي خِدمَتِكَ.
(كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت كوش، مبادا در گرامى داشتن زن زيادهروى كنى كه او را به طمع ورزى كشانده براى ديگران شفاعت نمايد
بپرهيز از غيرت نشان دادن بيجا كه درستكار را به بيمار دلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند.
كار هر كدام از خدمتكارانت را معين كن كه او را در برابر آن كار مسئول بدانى، كه تقسيم درست كار سبب مىشود كارها را به يكديگر وا نگذارند، و در خدمت سُستى نكنند.
خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو مىباشند، كه با آن پرواز مىكنى، و ريشه تواند كه به آنها باز مىگردى، و دست نيرومند تواند كه با آن حمله مىكنى.
دين و دنياى تو را به خدا مىسپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مىخواهم، با درود.)(39)
در اينجا توجه به چند نمونه جالب است.
روزى امام على (عليه السلام) در خياباهاى كوفه قدم مىزد كه زنى با شتاب آمد و حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را شناخت و با اضطراب گفت:
يا على شوهرم به من ظلم كرده و سوگند خورده كه مرا كتك بزند.
امام على (عليه السلام) اندكى درنگ كرد و فرمود:
به خدا سوگند بايد حق مظلوم را گرفت.
نشانى منزل زن را گرفت و با شتاب راه را طى كرده جلوى درب ورودى خانه آن زن رسيد.
جوانى با پيراهن رنگين بيرون آمد، كه شوهر همان زن بود.
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به آن مرد فرمود:
از خدا بترس، چرا زن خود را ترساندهاى؟
جوان مغرور امام را نشناخت و گفت: