![]() | ![]() | ![]() |
زيرا خود فرمود:
اَيُّهَا الناسُ اِنى وَاللهِ ما أَحُثُّكُم عَلى طاعَةٍ اِلا وَ أَسبِقُكُم الَيهَا، وَ لاأَنهاكُم عَن مَعصِيَةٍ اِلا وَ أَتَنا هى قبلَكُم عَنها(2)
(اى مردم! همانا سوگند به خدا من شما را به عمل پسنديدهاى تشويق نمى كنم جز آنكه در عمل كردن به آن از شما پيشى مىگيرم، و شما را از گناهى باز نمى دارم جز آنكه پيش از نهى كردن، خود آن را ترك كردهام)
پس توجه به الگوهاى رفتارى امام على (عليه السلام) براى مبارزان و دلاورانى كه با نام او جنگيدند، و با نام او خروشيدند، و هم اكنون در جاى جاى زندگى، در صلح و سازندگى، در جنگ و ستيز با دشمن، در خودسازى و جامعه سازى و در همه جا بدنبال الگوهاى كامل روانند، بسيار مهم و سرنوشت ساز است تا در تداوم راه امام؛ بجوشند، و در همسوئى با امير بيان بكوشند، كه بارها پيامبر اسلام (صلى الله عليه و اله وسلم) فرمود:
آنانكه از على پيروى كنند اهل نجات و بهشتند
و به على (عليه السلام) اشاره كرد و فرمود :
اين على و پيروان او در بهشت جاى دارند(3)
و اميدواريم كه كشف و شناسائى الگوهاى رفتارى امام على (عليه السلام) آغاز مباركى باشد تا اين راه تداوم يابد، وبه كشف و شناسائى الگوهاى رفتارى ديگر معصومين: بيانجامد.
در اينجا توجه به چند تذكر أساسى لازم است.
رفتارهاى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) برخى اختصاصى و بعضى عمومى است، كه بايد در ارزيابى الگوهاى رفتارى دقت شود.
گاهى عملى يا رفتارى را امام على (عليه السلام) در شرائط زمانى و مكانى خاصى انجام داده است كه متناسب با همان دوران و شرائط خاص قابل ارزيابى است، و الزامى ندارد كه ديگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل كنند، كه در اخلاق فردى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نمونههاى روشنى را جمع آورى كردهايم، و ديگر امامان معصوم: نيز توضيح دادهاند كه:
شكل و جنس لباس امام على (عليه السلام) تنها در روزگار خودش قابل پياده شدن بود، اما هماكنون اگر آن لباسها را بپوشيم، مورد اعتراض مردم قرار خواهيم گرفت.
يعنى عُنصر زمان و مكان، در كيفيتها تأثير بسزائى دارد.
پس اگر الگوهاى رفتارى، درست تبيين نگردد، ضمانت اجرائى ندارد و از نظر كاربُردى قابل الگوگيرى يا الگوپذيرى نيست، مانند:
- غذاهاى سادهاى كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) ميل مىفرمود، در صورتى كه فرزندان و همسران او از غذاهاى بهترى استفاده مىكردند.
- لباسهاى پشمى و سادهاى كه امام على (عليه السلام) مىپوشيد، اما ضرورتى نداشت كه ديگر امامان معصوم: بپوشند.
- در برخى از مواقع، حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) با پاى برهنه راه مىرفت، كه در زمانهاى ديگر قابل پياده شدن نبود.
امام على (عليه السلام) خود نيز تذكر داد كه:
لَن تَقدِروُنَ عَلى ذلِك وَلكِن اَعينوُنى بِوَرَعٍ وَاجتَهاد
(شما نمى توانيد همانند من زندگى كنيد، لكن در پرهيزكارى و تلاش براى خوبيها مرا يارى دهيد.)(4)
وقتى عاصم بن زياد، لباس پشمى پوشيد و به كوهها مىرفت و دست از زندگى شُست و تنها عبادت مىكرد، حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) او را مورد نكوهش قرار داد، كه چرا اينگونه زندگى مىكنى؟
عاصم بن زياد در جواب گفت :
قَالَ: يَا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، هذَا أَنتَ فِي خُشُونَةِ مَلبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَأكَلِكَ!
(عاصم گفت، اى اميرمؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاى ناگوار بسر مىبرى؟)
امام على (عليه السلام) فرمود :
قَالَ: وَيحَكَ، إِني لَستُ كَأَنتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ العَدلِ أَن يُقَدرُوا أَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيلاَ يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقرُهُ!(5)
واى بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و ندارى، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.
بعضى از رفتارهاى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) زمان ومكان نمى شناسد، و همواره براى الگوپذيرى ارزشمند است، مانند:
1 - ترويج فرهنگ نماز
2 - اهميت دادن به نماز اول وقت
3 - ترويج فرهنگ اذان
4 - توجه فراوان به باز سازى، عمران و آبادى و كشاورزى و كار و توليد
5 - شهادت طلبى و توجه به جهاد و پيكار در راه خدا
6 - حمايت از مظلوم و...
زيرا طبيعى است كه كيفيتها متناسب با زمان و مكان و شرائط خاص فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعى در حال دگرگونى است.
گرچه اصول منطقى همان كيفيتها، جاودانه اند، يعنى همواره ساده زيستى، خودكفائى ، ساده پوشى ارزشمند است، اما در هر جامعه اى چهار چوب خاصخودش را دارد، پس كمى تها و اصول منطقى الگوهاى رفتارى ثابت، و كيفيت ها، و چگونگى الگوهاى رفتارى متغير و در حال دگرگونى است.
در زندگى اجتماعى، حقوق و مقررات و شرائطى بر روابط انسانى حاكم است كه بايد دقيقاً مورد شناسائى قرار گرفته و رعايت گردد.
يكى از حقوق اجتماعى حقوق متقابل است كه:
فرد بر فرد در روابط فردى
و فرد بر جمع در روابط اجتماعى
و جمع بر جمع در روابط اجتماعى
و جمع بر فرد در روابط اجتماعى
حق و حقوقى دارند، كه با رعايت حقوق متقابل، عدالت اجتماعى استقرار يافته و جامعه انسانى مراحل كمال را خواهد پيمود،
و نظم اجتماعى بر روابط انسانها حاكم شده و هرگونه بىنظمى و بىبندوبارى رخت بر مىبندد.
ارزشهاى اخلاقى رشد كرده و روابط اجتماعى سازمان شايستهاى مىيابد
پس زندگى كردن در جامعه، و با مردم بودن، حقوق متقابل را به همراه خواهد داشت.
اگر ما از مردم انتظارات و توقعاتى داريم
مردم نيز از ما انتظاراتى خواهند داشت،
اگر مردم در بسيارى از زمينهها، تخصصها، نيازمنديها به ما احتياج دارند،
ما نيز در بسيارى از رشتهها، و نيازها به ديگران محتاجيم.
اگر همه اقشار جامعه نسبت به دولت، و دولت نسبت به مردم، حقوق متقابل را محترم بشمارند، و از حد و مرز عدالت تجاوز نكنند،
زمينههاى رشد و كمال تحقق خواهد يافت كه:
امام على (عليه السلام) فرمود:
وَأَعظَمُ مَا افتَرَضَ - سُبحَانَهُ - مِن تِلكَ الحُقُوقِ حَقُّ الوَالِي عَلَىالرَّعِيَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الوَالِي، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ - سُبحَانَهُ - لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاِ ُلفَتِهِم، وَعِزاً لِدِينِهِم.
فَلَيسَت تَصلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الوُلاَةِ، وَلاَ تَصلُحُ الوُلاَةُ إِلاَّبِاستِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ،
فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى الوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّى الوَالِي إِلَيهَا حَقَّهَا عَزَّ الحَقُّ بَينَهُم، وَقَامَت مَنَاهِجُ الدينِ، وَاعتَدَلَت مَعَالِمُ العَدلِ، وَجَرَتعَلَى أَذ لاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّولَةِ، وَيَئِسَت مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ.
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، أَو أَجحَفَ الوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اختَلَفَتهُنَالِكَ الكَلِمَةُ، وَظَهَرَت مَعَالِمُ الجَورِ، وَكَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدينِ، وَتُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالهَوَى، وَعُطلَتِ الْأَحْكَامُ، وَكَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ يُستَوحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطلَ، وَلاَ لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَتَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِندَ العِبَادِ. فَعَلَيكُم بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ، وَحُسنِ التَّعَاوُنِ عَلَيهِ.
فَلَيسَ أَحَدٌ - وَإِنِ اشتَدَّ عَلَى رِضى اللَّهِ حِرصُهُ، وَطَالَ فِي العَمَلِ اجتِهَادُهُ - بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ سُبحَانَهُ أَهلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.
وَلكِن مِن وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم، وَالتَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الحَق بَينَهُم. وَلَيسَ امرُؤٌ -وَإِن عَظُمَت فِي الحَقمَنزِلَتُهُ، وَتَقَدَّمَت فِي الد ينِ فَضِيلَتُهُ بِفَوقِ أَن يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنحَقهِ. وَلاَ ام رُؤٌ - وَإِن صَغَّرَتهُ النُّفُوسُ، وَاقتَحَمَتهُ العُيُونُ بِدُونِ أَن يُعِينَ عَلَى ذلِكَ أَو يُعَانَ عَلَيهِ.
و در ميان حقوق الهى بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملت و رهبر، و عزت دين قرار داد.
پس رعيت اصلاح نمىشود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمىشوند جز با درستكارى رعيت.
و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد، و راههاى دين پديدار، و نشانههاى عدالت برقرار، و سنت پيامبر (صلى الله عليه و اله و سلم) پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مىشود.
اما اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيت ستم كند، وحدت كلمه از بين مىرود، نشانههاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مىگردد، و راه گسترده سنت پيامبر (صلى الله عليه و اله و سلم) متروك، هواپرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيمارىهاى دل فراوان گردد، مردم از اينكه حق بزرگى فراموش مىشود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مىيابد، احساس نگرانى نمىكنند، پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مىشوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود
پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكارى نماييد.
درست است كه هيچ كس نمىتواند حق اطاعت خداوندى را چنانكه بايد بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضاى خدا حريص باشد، و در كار بندگى تلاش فراوان نمايد، لكن بايد بمقدار توان، حقوق الهى را رعايت كند كه يكى از واجبات الهى، يكديگر را به اندازه توان نصيحت كردن، و برپاداشتن حق، و يارى دادن به يكديگر است.
هيچ كس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دين بيشتر باشد، بىنياز نيست كه او را در انجام حق يارى رسانند، و هيچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در ديدهها بىارزش باشد، كوچك تر از آن نيست كه كسى را در انجام حق يارى كند يا ديگرى به يارى او برخيزد.(6)