previos pagemenu pagenext page


چون نظام احسن الهى در پرتو نظم و حساب و برنامه سازمان يافته است همه پديده‏ها در پرتو نظم و حساب پديد آمدند، تكثير شدند، و قانونمند باقى مانده‏اند.

كهكشانها، و منظومه‏ها، و ميلياردها ستاره و سيّاره، و زمين، همه و همه با نظم لباس وجود پوشيدند و هم اكنون در پرتو نظم، حيات و تداوم زندگى آنان سامان گرفته است كه قرآن كريم مى‏فرمايد:

وَالسّماء رَفَعها ووضَع الميزان.

(آسمان‏ها برافراشته شدند و آنگاه نظم در آنها استقرار يافت) (10)

اگر هم اكنون حيات تداوم دارد، و كرات و سيّارات قانونمند در سير و حركتند و زندگى معنا دارد، و حال و آينده‏اى مطرح است، و حساب و حسابگرى در طلوع و غروب ستاران تحقّق مى‏يابد، همه و همه به بركت نظم عمومى، نظم جهانى، نظم كيهانى، نظم هدفدار، و نظم جاودانه و هميشگى است كه قلب‏ها با وجود نظم در هوا و نظم در فشار هوا، مى‏تپد، و پديده‏ها در حركت منظّم زمين پديد مى‏آيند.

اگر نظم در كهكشان خدشه بردارد، ديگر نظمى در منظّومه و زمين وجود نخواهد داشت، و ديگر در بى‏نظمى حركت زمين، و بى‏نظمى در فشار هوا قلبى نيز نخواهد تپيد، و حياتى نيز وجود نخواهد داشت. حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به اين نظم كيهانى اشاره مى‏فرمايد كه :

وَنَظَمَ بِلَا تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا، وَلَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَوَشَّجَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ أَزْوَاجِهَا، وَذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ، وَالصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ، حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا، وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ، فَالْتَحَمَتْ عُرَى‏ أَشْرَاجِهَا، وَفَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا، وَأَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى‏ نِقَابِهَا، وَأَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ، وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ.

وَجَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا، وَقَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا، وَأَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا، وَقَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا، لُِيمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ بِهِمَا، وَلِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَالْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا، ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا، وَنَاطَ بِهَا زِينَتَهَا، مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَمَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا، وَرَمى‏ مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا، وَأَجْرَاهَا عَلَى‏ أَذْلاَلِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا، وَمَسِيرِ سَائِرِهَا، وَهُبُوطِهَا وَصُعُودِهَا، وَنُحُوسِهَا وَسُعُودِهَا.

فضاى باز و پستى و بلندى و فاصله‏هاى وسيع آسمانها رابدون اينكه به چيزى تكيه كند، نظام بخشيد، و شكافهاى آن را به هم آورد، و هر يك را با آن چه كه تناسب داشت و جفت بود پيوند داد، و دشوارى فرود آمدن و برخاستن را آسان كرد، بر فرشتگانى كه فرمان او را به خلق رسانند يا اعمال بندگان را بالا برند.

در حالى كه آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطه‏هاى آن را برقرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا نمود و بين آنها فاصله انداخت، و بر هر راهى و شكافى از آسمان، نگهبانى از شهاب‏هاى روشن گماشت، و با دست قدرت آنها را از حركت ناموزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسليم باشند

و آفتاب را نشانه روشنى بخش روز، و ماه را، با نورى كمرنگ براى تاريكى شب‏ها قرار داد، و آن دو را در مسير حركت خويش به حركت درآورد، و حركت آن دو را دقيق اندازه‏گيرى نمود تا در درجات تعيين شده حركت كنند كه بين شب و روز تفاوت باشد، و قابل تشخيص شود، و با رفت و آمد آن‏ها شماره سالها، و اندازه‏گيرى زمان ممكن باشد، پس در فضاى هر آسمان فلك آن را آفريد، و زينتى از گوهرهاى تابنده و ستارگان درخشنده بياراست، و آنان را كه خواستند اسرار آسمانها را دزدانه در يابند، با شهاب‏هاى سوزان تيرباران كرد، و تمامى ستارگان از ثابت و استوار، و گردنده و بى قرار، فرود آينده و بالارونده، و نگران كننده و شادى آفرين را، تسليم اوامر خود فرمود.(11)

پس حيات و تكامل بدون نظم امكان خارجى نخواهد داشت.

تكامل معنوى و اخلاقى انسان در زندگى فردى و اجتماعى نيز چنين سرنوشتى را دارد، اگر زندگى انسان در پرتو نظم و حساب و قانون سامان يابد، پيمودن راه تكامل ممكن است كه استقرار نظم اجتماعى و سياسى در زندگى انسانها يك ضرورت غيرقابل انكار خواهد بود.

قرآن كريم اين حقيقت را در رابطه با نظم عمومى جهان مطرح مى‏فرمايد كه:

وَالسّماء رَفعها ووضع الميزان. اَلاّ تطغوا فى الميزان

(آسمانها را برافراشتيم و نظم را در تمامى آنها پديد آورديم، تا شما انسانها نيز منظّم باشيد و در ميزان و عدل، تجاوز نكنيد)

يعنى تكامل انسان‏ها نيز جز در سايه نظم و عدل، امكان نخواهد داشت واژه نظم با واژه عدل هماهنگ است.

نظم و عدل يعنى قرار گرفتن هر چيزى در جايگاه ارزشى خود كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در وصف عاقل فرمود:

و سئل(عليه السلام) : أيهما أفضل: العدل، أو الجود؟ فقَالَ‏7 : الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَالْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا، وَالْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَالْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ، فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَأَفْضَلُهُمَا.

(از امام على(عليه السلام) پرسيدند عدل يا بخشش، كدام يك برتر است، فرمود:)

عدالت هرچيزى را در جاى خود مى‏نهد، در حالى كه بخشش آن را از جاى خود خارج مى‏سازد، عدالت تدبير عمومى مردم است، در حالى كه بخشش گروه خاصّى را شامل است، پس عدالت شريف‏تر و برتر است (12)

اگر نظم و عدل، قانونمند شدن افراد جامعه است.

كه هر كسى در جايگاه خود قرار گيرد و همه چيز با حساب و ميزان اداره شود.

اينجاست كه نظم اجتماعى، سياسى جامعه محتاج به تكيه گاه‏هاى مستحكم و استوار است.

بايد ديد كه چه عواملى در پيدايش نظم دخالت دارند؟

و نظم و عدل عمومى را مى‏توانند پديد آورده تداوم بخشند؟

در اينجا جايگاه واقعى ارزش‏هاى اخلاقى روشن مى‏گردد.

كه بدون ارزشهاى اخلاقى، نظم و عدل تحقّق نخواهد يافت، بدون اخلاق در زندگى فردى و اجتماعى، نمى‏توان انتظار استقرار نظم و عدل را داشت كه عدالت اجتماعى ثمره شيرين اخلاق اجتماعى است اگر همه افراد جامعه راستگو باشند.

به قانون احترام بگذارند، احساس تعهّد و مسئوليّت كنند، وفادار و مهربان باشند، به حقوق جامعه و مردم احترام بگذارند، ديگران را برخود مقدّم بدارند، نظم اجتماعى استقرار مى‏يابد و آنگاه نظم سياسى نيز در زندگى صحيح اجتماعى به بار مى‏نشيند.

با توجّه به واقعيّت‏هاى ياد شده ارتباط اخلاق و ارزشهاى اخلاقى با نظم اجتماعى، سياسى به اثبات مى‏رسد.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) اين حقيقت را در خطبه‏ها و نامه‏هاى گوناگونى به ارزيابى مى‏گذارد:

فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلاَةِ، وَلَا تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى‏ الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّى‏ الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَى‏ أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ.

پس رعيّت اصلاح نمى‏شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى‏شوند جز با درستكارى رعيّت.

و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راههاى دين پديدار، و نشانه‏هاى عدالت برقرار، و سنّت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى‏شود.(13)

پس اگر ارزش‏هاى اخلاقى حاكم باشد و مردم اصلاح شوند جامعه نيز اصلاح خواهد شد، كه با استقرار ارزشهاى اخلاقى، نظم اجتماعى و سياسى هم تحقّق خواهد يافت.

و آنگاه به اين حقيقت مى‏پردازند كه اگر اخلاق در جامعه‏اى بميرد، و ضدّارزشها رواج يابد، نظم اجتماعى درهم پاشيده خواهد شد، و نظم سياسى هم جايگاه ارزشى نخواهد داشت.

كه امام على (عليه السلام) فرمود:

وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَكَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَتُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى‏، وَعُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ، وَكَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَتَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ.

امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى‏رود، نشانه‏هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى‏گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) متروك، هواپرستى فراوان، احكام دين تعطيل، و بيماريهاى دل فراوان گردد، مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش مى‏شود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مى‏يابد، احساس نگرانى نمى‏كنند، پس در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مى‏شوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود، پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكارى نماييد. (14)

عوامل نظم اجتماعى، سياسى جامعه‏

پس از اثبات پيوند اخلاق با استقرار نظم سياسى، اجتماعى، و روشن شدن اين واقعيّت كه بدون اخلاق نمى‏توان در جامعه انسانها، نظم اجتماعى را تحقّق بخشيد و نمى‏توان نظم سياسى داشت، حال بايد عوامل پيدايش و تداوم نظم سياسى، اجتماعى را به ارزيابى و شناخت گذاشت.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج‏البلاغه به عوامل گوناگونى اشاره مى‏فرمايد كه توجّه به آن ضرورى و سرنوشت ساز است مانند:

اوّل - اخلاق اجتماعى و رعايت حقوق :

يكى از عوامل برقرارى نظم اجتماعى، سياسى در جامعه، رعايت حقوق اجتماعى است اگر مردم به حقوق يكديگر احترام بگذارند، و حقوق فرد و جامعه رعايت شود نظم سياسى، و اجتماعى تحقّق مى‏يابد كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلاَيَةِ أَمْرِكُمْ، وَلَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ، فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ، وَأَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ،

لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى‏ عَلَيْهِ، وَلَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى‏ لَهُ.

وَلَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَلَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ، لَكَانَ ذلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى‏ عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى‏ الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَتَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ..

ثُمَّ جَعَلَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى‏ بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا، وَيُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَلَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ.

وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى‏ الرَّعِيَّةِ ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى‏ الْوَالِي، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ - سُبْحَانَهُ - لِكُلٍّ عَلَى‏ كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِينِهِمْ.

پس از ستايش پروردگار! خداوند سبحان، براى من، بر شما به جهت سرپرستى حكومت، حقّى قرار داده، و براى شما همانند حق من، حقّى تعيين فرموده است، پس حق گسترده‏تر از آن است كه توصيفش كنند، ولى به هنگام عمل تنگنايى بى‏مانند دارد.

حق اگر به سود كسى اجر نشود، ناگزير به زيان او نيز روزى به كار رود، و چون به زيان كسى اجراء شود روزى به سود او نيز جريان خواهد داشت.

اگر بنا باشد حق به سود كسى اجراء شود و زيانى نداشته باشد، اين مخصوص خداى سبحان است نه ديگر آفريده‏ها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتى كه فرمانش بر آنها جارى است، لكن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان كرده است، از روى بخشندگى، و گشايشى كه خواسته به بندگان عطا فرمايد.

پس خداى سبحان! برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند، و حقّى بر كسى واجب نمى‏شود مگر همانند آن را انجام دهد

و در ميان حقوق الهى بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى كه خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد.(15)

دوّم - اخلاق اجتماعى، رهنمودهاى قرآن‏

اگر فرد و جامعه به رهنمودهاى قرآن توجّه لازم داشته باشند و رهنمودهاى آن را از نظر كاربردى بكارگيرند، عدالت اجتماعى و نظم اجتماعى سياسى در همه ابعاد در جامعه استقرار خواهد يافت كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

أَرْسَلَهُ عَلَى‏ حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ، وَانْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ؛ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَى‏ بِهِ. ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ يَنْطِقَ، وَلَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ: أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي، وَالْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي، وَدَوَاءَ دَائِكُمْ، وَنَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ.

خداوند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را هنگامى فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امّتها در خواب غفلت بودند، و رشته‏هاى دوستى و انسانيّت از هم گسسته بود، پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به ميان خلق آمد در حالى كه كتابهاى پيامبران پيشين را تصديق كرد، و با نورى هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن، نور قرآن كريم است. از قرآن بخواهيد تا سخن گويد، كه هرگز سخن نمى‏گويد، امّا من شما را از معارف آن خبر مى‏دهم، بدانيد كه در قرآن علم آينده، و حديث روزگاران گذشته است، شفادهنده دردهاى شما، و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى شما است.(16)

سوم - اخلاق سياسى، اطاعت از رهبرى‏

يكى ديگر از عوامل برقرارى نظم اجتماعى، سياسى، پيوند مردم با رهبر، و اطاعت از رهبرى، و حضور امام عادل در همه ابعاد زندگى امّت است، امامت عامل اساسى برقرارى نظم، و ريشه‏كن كردن هرگونه هرج و مرج طلبى است. امّت‏هائى كه از رهبرى اطاعت كردند به پيروزى رسيدند.

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

وَالأِمامَةَ نِظاماً لِلأُْمَّة وَالطّاعَةَ تَعْظِيماً لِلأِْمامَة

و امامت را براى سازمان يافتن امور امّت و فرمانبردارى از امام را براى بزرگ داشت مقام رهبرى واجب كرد.(17)

چهارم - ارزش‏هاى اخلاقى‏

يكى ديگر از عوامل برقرارى نظم اجتماعى، رعايت ارزش‏هاى اخلاقى است كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

فَإِنْ كَانَ لاَبُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ، وَمَحَامِدِ الْأَفْعَالِ، وَمَحَاسِنِ الْأُمُورِ، الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الُْمجَدَاءُ وَالنُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَيَعَاسِيِبِ الْقَبَائِلِ؛ بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِيبَةِ ، وَالْأَحْلَامِ الْعَظِيمَةِ، وَالْأَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ، وَالْآثَارِ الَْمحْمُودَةِ. فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ، وَالْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ، وَالطَّاعَةِ لِلْبِرِّ، وَالْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ، وَالْأَخْذِ بِالْفَضْلِ، وَالْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ، وَالْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ، وَالْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ، وَالْكَظْمِ لِلْغَيْظِ، وَاجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ.

پس اگر در تعصّب ورزيدن ناچاريد، براى اخلاق پسنديده، افعال نيكو، و كارهاى خوب تعصّب داشته باشيد، همان افعال و كردارى كه انسانهاى باشخصيّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از يكديگر پيشى مى‏گرفتند، يعنى اخلاق پسنديده، بردبارى به هنگام خشم فراوان، و كردار و رفتار زيبا و درست، و خصلت‏هاى نيكو، پس تعصّب ورزيد در حمايت كردن از پناهندگان، و همسايگان، وفادارى به عهد و پيمان، اطاعت كردن از نيكى‏ها، سرپيچى از تكبّر و خودپسنديها، تلاش در جود و بخشش، خوددارى از ستمكارى، بزرگ شمردن خونريزى، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين، تا رستگار شويد.

و شورشيان بصره را وقتى نكوهش مى‏كند، به مشكل اخلاقى آنان اشاره كرده مى‏فرمايد، علل برهم خوردن نظم اجتماعى، سياسى شهر شما بصره آن است كه اخلاق شما مردم مرده است.

و ضد ارزشها در شما حاكم گرديد.

كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَأَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ؛ رَغَا فَأَجَبْتُمْ، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلَاقُكُمْ دِقَاقٌ، وَعَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَدِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَالْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَالشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ. كَأَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِها، وَغَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.


previos pagemenu pagenext page