يكى از حرفهاى اصلى من مساءله ى كنونى امريكا بود كه البته خيلى هم جدى است ؛ بنده
پيش از فروردين بود كه در اولين جلسه ى شوراى عالى امنيت ملى شركت كردم و اين
حرف را به دوستانم گفتم : تهديد را كاملا جدى بگيريد، يعنى به هيچ وجه در محاسبات
خودتان از جديت تهديد پايين نياييد منتها تهديد جدى معنايش تهديد حتمى نيست ؛ هيچ
حتميتى وجود ندارد؛ ممكن است رفتار ما آن را تشديد و تسريع و طرف را تشويق كند؛ و
نيز ممكن است به عكس ، آن را به تاءخير بياندازد و يا به كلى منتفى كند. اما در جدى
بودنش ترديد نبايد كرد .الان هم همين اعتقاد را دارم ؛ تهديد امريكا جدى است . منتها چند
نكته وجود دارد: يكى اين كه ، اين تهديد، به نوعى از
اول انقلاب وجود داشته است . از اول انقلاب تا حالا امريكاييها با ما موضعشان ، موضع
تعارض بوده است ؛ هرگز موضع كنار آمدن و دوستى نبوده است . حالا در هر برهه اى از
زمان اسمى برايش مى گذاشتند مثلا يك وقت مى خواستند بيشتر برخوردهاى فيزيكى يا
عملى كنند - معارضه ى عملى - آن محاصره اقتصادى نيمه كاره يى كه در سالهاى دهه ى
شصت اتفاق افتاد، يا اوايل دهه ى شصت بعد از نيمه كاره يى كه در سالهاى دهه ى شصت
اتفاق افتاد، يا اوايل دهه ى شصت بعد از قضيه ى سفارت آمريكا، و يا آنچه كه بعدا
انجام دادند، يا حتى مثلا برخورد با هواپيماى مسافربرى ما در جنگ ، كمك با همه ى
امكانات ممكن و ميسر به جنگ افروز - يعنى عراق - يا جلوگيرى از ارتباط كشورها با ما
كه تا حالا هم ادامه دارد، يا مساءله ى كودتاى نظامى كه در سالهاى
اول طراحى كردند كه بدون شك طراحى امريكاييها بود. يا حمله به طبس كه يك حركت
عملى بود؛ اينها بود؛ اين چنين كارهايى مى كردند كه اينها تعرضهاى عملى بود.
بعد از آن دوره ى اول ، در سالهاى اخير - از سال 74، 75، البته من
قبل از اينها از سال 70 اين سال را استشمام كردم كه در صحبتهايم هم منعكس شد، منتها
آنچه حالا در تحليلها مى آيد و ذكر مى شود اين است كه از سالهاى 74، 75 به طور
واضح رفتند سراغ منضم كردن معارضه ى نظرى به معارضه عملى . يعنى اينكه ،
تفكرات اصولى جمهورى اسلامى را مورد تهاجم همه جانبه قرار بدهند، در واقع به
سراغ پشتوانه اصلى نظام رفتند كه عبارت است از همين پشتوانه فكر و ايمان مردم ، و
خواستند اين را از نظام بگيرند چون يك امر براى آمريكاييها مسلم است . ببينيد عزيزان من
اين مسلم است كه اگر ملت با هما صورتى كه در جنگ تحميلى بود، به صورت يكپارچه
در مقابل امريكا بايستد، هيچ چيز نمى تواند امريكا را از اين ماجرا پيروز بيرون بياورد.
ببينيد امريكاييها به بحران علاقه دارند؛ به شرط اينكه بتوانند بحران را مديريت
كنند و از فاتح بيرون بيايند. اگر بتوانند در يك گوشه دنيا يك بحرانى به وجود
بياورند كه مديريتش دست خودشان باشد و فاتح بيايند بيرون ، حتما از چنين بحرانى
نمى گذرند؛ روحيه امريكا؛ همان روحيه ى معروف كابوى است ؛ اين روحيه در سياستهاى
امريكايى و در رجال تصميم گير امريكا هم كم و بيش محسوس است ؛ يعنى آنها اين روحيه
را دوست دارند؛ اين براى مصالح داخلى شان هم خوب است . خود امريكاييها هم از اين كه
بفهمند رؤ سايشان رفتند فلان كشور را خرد و خمير كردند و فلان ديكتاتور را - به
قول آنها - سركوب كردند. احساس هيجان و عزت مى كنند و خوششان مى آيد. برايشان
منافع فراوان و متعددى دارد. اينها از بحرانى كه بتوانند وارد آن بشوند و فاتحانه
سالم خارج بشوند استقبال مى كنند و روگردان نيستند. اما اگر واردش شدند، آن جا پا در
گل خواهند ماند، هزينه اش زياد خواهد بود، به اعتبارشان لطمه خواهد خورد و بالاتر از
همه مردمشان را دچار مساءله و شك مى كند، آن وقت از آن اجتناب مى كنند. آن ها مى دانند كه
اگر چنانچه يك ملتى يك پارچه بايستد، با اين ملت با هيچ وسيله ى نمى توانند كارى
بكنند؛ استقامت يك ملت امريكا نبود. هر جايى كه يك ملت در
مقابل باشد شما نمى بيند؟ آمريكا وارد شده و حركتى كرده باشد و به آن حركت افتخار
كرده باشد. گاهى
كارهايى كرده اند مثلا در سومالى ؛ جنايتهايى كردند منتها لاپوشانى كردند؛ چون براى
افكار عموميشان افتخارآميز و هيجان انگيز نبوده ، رويش را پوشاندند.
بنابراين مساءله اين است كه در اين قضيه امريكاييها انگيزه شان چيست و مى خواهند چه
كار بكنند، و ما در مقابل چه كار مى خواهيم بكنيم و چه كار مى توانيم بكنيم . يك نقطه اى
اصولى اين جا وجود دارد، ما سياست بازدارندگى را تاءييد مى كنيم درست هم هست ولى
اگر بخواهيم در اين جا سياست بازدارندگى را
عمل بكنيم ، حتما بايد از موضع اقتدار باشد ولا هيچ موضع تسليم و زبونى موجب
بازدارندگى نخواهد شد؛ هيچ . يكى از چيزهايى كه موجب تشويق دشمن مى شود، بد
فهميدن وضعيت است . دستگاه امريكا در اين رويكرد جديد - بعد از بيست شهريور -
رويكرد نظامى بوده است ، كه در اين ترديدى نيست . رئيس جمهورشان گفته ، آن مشاور
امنيتى اش ، وزير دفاع و وزير خارجه اش دد همه شان ،
رجال گوناگونشان گفته اند: رويكرد، رويكرد نظامى است . حالا يك نماينده يى در
مجلس شان گفته است كه بله - البته بعد از يك
فصل دشنام - ايران حقوق بشر را رعايت نمى كند، چنين نمى كند اى كاش كه ما به ايران
برويم و شما - اشاره مى كند به يكى از آن طاغوتيها - سفير ايران در آن جا باشى
(يعنى نظام عوض بشود) بعد از كلى از اين حرفها، يك كلمه هم مى گويد كه من حاضرم
با ايرانيها مذاكره كنم . يك آدم ساده لوحى هم اينجا را ملاك رويكرد آشتى جويانه آمريكا
قرار بدهد؛ اين خيلى ساده لوحى است ، اين خيلى غفلت از واقعيتها است واقعيت اين نيست
واقعيت همان است كه در كلام رئيس جمهورشان ، در كلام وزير خارجه ، در كلام مشاور امنيتى
و و كلام ديگرانشان محسوس است . يعنى اين جور اشتباهات دست دشمن را باز مى گذارد
حالا انگيزه هاى دشمن چيست ، انگيزه هاى گوناگونى را ذكر مى كنند؛ حتما شنيده ايد، اين
روزها هر كسى يك چيزى در اين زمينه مى گويد؛ مثلا اين كه مى خواهند مشكلات داخلى شان
را حل كنند، و تحليلهاى ديگر. ليكن به نظر مى رسد يكى از انگيزه هاى مهم ، ارزيابى
آنها از اوضاع داخلى ماست . يعنى آنها خيال مى كنند اوضاع داخلى انقلاب اسلامى به
نحوى است كه موانع اصلى مقاومت در هم شكسته ؛ وحدت ملى نيست ، گروهى از نخبگان
شدت علاقه مند و طرفدار رابطه ى با امريكايند، مردم هم به تبع آنها علاقمندند. يك
سرپلى در داخل براى خودشان فرض كرده اند، اين
سرپل اينها را به اين حماسه سرايى و رجزخوانيها تشويق كرده است كه البته اين هم
مثل ديگر تحليلهاشان غلط اندر غلط است ؛ يقينا يكى از انگيزه ها اين است . اساس قضيه
هم اين است كه وجود نظام اسلامى براى آمريكا ناخوشايند است ؛ يعنى وجود نظامى كه
سلطه را به صورت يك اصل نفى مى كند و نظام سلطه و سلطه گرى و سلطه پذيرى
را مطرود مى شمارد، يك چنين نظامى كه به هيچ وجه هم تسليم خواسته هاى امريكا نمى
شود، وجودش براى آمريكا مضر است . يعنى وجود يك اپوزوسيون جهانى اثرگذار را كه
دارد روى ملتهاى مسلمان اثر مى گذارد براى خودشان مضر مى دانند. اپوزسيونى كه اين
وحدت جهانى و اين دهكده ى جهانى تصوير شده اى را كه خدايش هم آمريكاست ، زير
سئوال دارد مى برد، نمى خواهند. اساس قضيه اين است . مى خواهند اين ، از
اصل نباشد. البته نبودن او يا به اين است كه نظام به كلى برچيده بشود فكر مى كنم
اين كار ديگر خيلى سخت است ، يا اين كه اين نظام صورتى از اسلام را داشته باشد، در
واقع اسلام استحاله شده ، اسلام مصالحه كرده ؛ اسلامى كه حاضر شده با آمريكا
مصالحه كند و از بخشى از اصولش بگذرد، و ديگر اين لبه هاى تيز و اين تيزيها را
نداشته باشد، راحت بشود با آن تعامل كرد كه بعد چه بشود؟ بعد رابطه برقرار
بشود. چه جور رابطه اى ؟ آيا بر فرض مثل رابطه ى امريكا با شوروى سابق ؟ ابدا؛
رابطه با نگاه از بالا، مثل رابطه ى با پاكستان ،
مثل رابطه ى با رژيم شاه ، مثل رابطه با عربستان و جاهاى ديگر؛ اين چنين رابطه يى .
اين چيزى است كه آمريكاييها از اين كوتاه نمى آيند، اينها به رابطه ى
متقابل حاضر نيستند. مى شنوم بعضيها مى گويند: آقا ما حالا قوى هستيم ، چه عيب دارد،
رابطه ى متقابل و متعادلى با امريكا برقرار مى كنيم ؛ اين نشدنى است . اگر صد تا
قسم حضرت عباس هم بخورند، آنها قادر نيستند اين كار را بكنند؛ يعنى اصلا امكان ندارد
آن خوى ابرقدرتى ، اين را تحمل و قبول بكند هيچ چيز، متوازن نيست تا رابطه رابطه ى
متوازنى باشد. در غير اين صورت - به قول امام - رابطه ى گرگ و ميش خواهد شد؛
رابطه ى بردر بزرگ تر نه با برادر كوچك تر، بلكه با يك بچه ى جزغاله . آن
وقت عزت ملى ، آرمانهاى ملى انقلاب با عظمت ، چهره ى اساطيرى امام بزرگوار ما كه الهام
بخش اين همه ملتهاى مسلمان بوده ، اينها همه مى رود در پستو و جلويش را هم بايد
گل گرفت ؛ مگر چنين چيزى عملى است ؟ مگر يك ملت ديوانه شده باشد كه از اين همه
عناصر قدرت خودش دست بكشد براى اين كه مى خواهد با فلان كشور رابطه داشته
باشد. فرض كنيد آن رابطه فوايدى هم داشته باشد، قطعا ضررهايى هم دارد. فوايدى
كه از رابطه با ايران آنها مى برند، به مراتب بيشتر از فوايدى است كه ما از رابطه
ى با امريكا مى بريم . ايران يك كشورى است با جمعيت زياد،
محل تقاطع مهمترين راههاى آسيايى ميانه و آسيا، داراى يكى از سرشارترين منابع انرژى
كه مساءله ى انرژى همچنان مساءله اول دنياست . يك مدتى خواستند اين آقايان سلاطين
عرب را خام كنند كه اگر شما نفت تان را ارزان نفروشيد، اينها مى روند انرژى ديگرى
درست مى كنند، نفت ديگر از سكه مى افتد؛ خب اين بچه
گول زدن بود. حالا حالاها تا ده ها سال ديگر انرژى نفتى اساس و محور فعاليتهاى
صنعتى دنياست و همه ى دنيا به آن احتياج دارند، بيش از همه امريكا احتياج دارد. ايران منبع
عظيم غنى و سرشار نفت و گاز است . آن موقعيت سوق الجيشى اش ، آن موقعيت مردمى اش ،
آن عنوانش در دنياى اسلام ، آن تاثيرش در بيدارى جهان اسلام ، اينها چيزهايى است كه
براى امريكا مهم است و رابطه براى او اين چيزها را دارد. و من به شما هم عرض مى كنم
دو سال قبل از اين هم گفتم ؛ هر كدام بوديد، شنيديد بنده معتقدم آن روزى كه ايران
بگويد خيلى خوب ، آقاى امريكا ما حاضريم با شما رابطه برقرار كنيم . آن همان روزى
است كه امريكا بگويد نه ، متاءسفانه نمى شود؛ شما بايستى اين كارها را بكنيد، اين
شرطها را عمل بكنيد تا ببينم چه مى شود. يعنى بعد از آن كه شما يك بار خودتان را
شكستيد و رابطه را قبول كرديد، آن وقت دست مى گذاريد پشت گردنتان ، صورتتان را
هم توى خاك مى مالد، خوب نابودتان مى كند، بعد رهايتان مى كند رابطه هم برقرار
نمى شود. در آن شرايط، رابطه براى هيچ كس حق ندارد مرگ اين ملت را ذلت اين ملت
قبول كند، هر كه مى خواهد باشد من هم حق ندارم ، مسئولين ديگر هم حق ندارند، وزارت
خارجه هم حق ندارد. مساءله اين است ؛ مساءله ى امريكا يك مساءله ى پيچيده است . يك عده يى
نگاه مى كنند آقا يك كشور به اين بزرگى ، به اين ثروتمندى ، خب ما چرا رابطه هم
برقرار بشود، آن سياستى كه آنها اسمش را سياست مهار گذاشته اند، آن سياست ، حتى
با وجود رابطه به حال خودش باقى خواهد بود. و ما مى توانيم از اين رابطه مستغنى
باشيم و از خيرات عدم رابطه بهره ببريم . امروز شعارهاى جوانهاى شما در كوچه پس
كوچه هاى فلسطين بازتاب عملى خود را نشان مى دهد، چرا غافليد؟ چرا غافلند؟ شما كه
غافل نيستيد ان شاء الله . امروز معادله ى قدرت در خاورميانه به وسيله ى كسانى به هم
خورده كه با عكس امام و با الهام از چند تا سخنرانى ايشان نيرو و قوت گرفته اند و
وارد ميدان شده اند؛ شما مى خواهيد همه ى اينها را بشكنيد؟ همه ى اين عزت و عظمت و حيات
دوباره و اميد و افق روشنى كه در دنياى اسلام بر اثر انقلاب اسلامى براى ملتهاى
مسلمان پيش آمده ؛ مى خواهند اين را از بين ببرند.
بعضى با ريختن آبروى اسلام و انقلاب اسلامى در
مقابل امريكا، رابطه ى با او نه ممكن است ، نه آن قدر ارزش دارد، و اين همه هم خسارت
دارد. مساءله اين است . مساءله كاملا كارشناسانه است . بعضى ها
خيال مى كنند كه بله ، فلانى يا فلان كسها حالا يا اسم بياورند، يا نه - پيش خودشان
توى يك پيله و نشسته اند و لاكى فكر مى كنند و يك چيزى را نفى مى كنند. نه آقا اين
جورى نيست . همين نظريات كارشناسى كه در اختيار ديگران هست ، در اختيار كسانى كه اين
موضع را دارند هم هست . نگاه به افتخار و عزت والاى ملت ايران و راهى كه در پيش دارد
و آينده يى كه مى تواند خودش را به آن برساند، مانع مى شود كه انسان تسليم اين
ضعف و ذلت و زبونى بشود، و كمك مى كند كه انسان حقيقت قضيه را بفهمد. (12)