بندگى خدا يعنى سامان زندگى را طبق فرمان حكيمانه خدا تدارك ديدن و در نظام الهى كه خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسيم شده باشد،
زيستن . يا با همه قدرت و تلاش ممكن در جهت ايجاد چنين نظامى و چنان سامانى حركت كردن .
نظامهاى ديگر، نظامهايى كه بر شالوده يك تفكر بشرى بنا شده است ، به اين
دليل كه از جهالت و بى اطلاعى و كج انديشى و احيانا غرض ورزى خالى نيست ، نمى تواند بشر را كامياب سازد و او را به
كمال مطلوب انسانى اش برساند.
فقط جامعه و نظام الهى است كه چون از حكمت و رحمت خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نيازهاى انسان و از آنچه مى تواند برآورنده اين نيازها
باشد طرح ريزى شده مى تواند محيط مساعد و مناسبى باشد براى رشد اين نهالى كه نامش ((انسان )) است .
دشمن نظامهاى ديگر نيستيم ، دلسوز آنهاييم . اين سخن انبيا است و انبياى خدا، پدران دلسوز بشرند. به سازندگان و طراحان خانه هايى كه بشر
مى بايد در آن زيست كند، يعنى پديد آورندگان و بانيان نظامهاى اجتماعى ، مى آموزند و پند مى دهند كه : بشر جز در نظام الهى و توحيدى كامروا
نبوده و نخواهد بود. تاريخ ثابت كرده است و ديده ايم و مى بينيم كه در نظامهاى غير خدايى انسانيت چه مى كشد و انسانها چگونه مسخ شده و به
چه روزى دچار گشته اند.
و الله اكبر
پس از آن نفى ها، يك انسان عادى كه هنوز با واقعيتهاى جاهلى دست به گريبان است ، احساس غربت و وحشت مى كند و خود را تنها مى يابد. او از
طرفى در مد نگاه خود همه بنيانهايى را كه تا اين لحظه استوار به نظر مى رسيد در
حال فرو ريختن مشاهده مى كند ولى از طرفى جاهليت ، به سطبرى يك كوه ، خود را به او نشان مى دهد و به رخ او مى كشد. همان چيزهايى كه او آنها
را نفى كرده است ، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى آورند و او را به هراس مى افكنند. درست در همين لحظه است كه مى گويد:
الله اكبر - خدا بزرگتر است : از همه چيز از همه كس ، از همه قدرتها و قدرتمنديهايشان و از آن كه بتوان او را به وصف آورد. طراح سنتها و
قانونهاى تكوينى جهان ، چه در طبيعت و چه در تاريخ ، اوست . پس پيروزى نهايى كه در گرو سازگارى با اين قوانين و سنتهاست ، تنها در
پايبندى به فرمان او ميسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پيروزمند در كشمكش تاريخى بشريت اند.
و محمد - صلى الله عليه و آله - اين حقيقت را خوب مى دانست و با همه وجودش به آن ايمان داشت و آن را لمس مى كرد. از آن رو يك تنه در برابر همه
گمراهان مكه ، بل در برابر همه جهان ، ايستاد. و چنانكه از انسان برجسته اى در حد او گمان مى رود چندان پايدارى كرد كه كاروان گمراه بشر را
از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسير فطرى كه مسير
تكامل است ، به راه انداخت .
كسى كه در برابر قدرتگونه هاى بشرى خود را كوچك و ضعيف و بى اراده مى يابد، اگر بفهمد و بداند كه برترين قدرتها خداست دلش اطمينان
و آرامش مى يابد و در باطنش نيرويى بيسابقه شعله مى كشد؛ و همين است كه او را برترين و نيرومندترين مى سازد.
اين بود خلاصه اى از مفاد و محتواى چهار جمله اى كه در ركعتهاى سوم و چهارم نماز در
حال ايستاده تكرار مى شود.
ركوع
نمازگزار پس از قرائت (15) به ركوع مى رود. يعنى در برابر خدا - موجودى كه ماوراى نقطه اوج انديشه انسان در آفاق خصلتهاى نيك و عظمت
آفرين است - از سر تعظيم خم مى شود.
ركوع نمايشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى كه آن را فراتر از خود مى داند؛ و مسلمان چون خدا را برترين قدرتها مى داند در
برابر او ركوع مى كند. و چون هيچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانيت خود نمى داند در برابر هيچكس و هيچ چيز ديگر سر خم نمى كند.
در همان حال كه تن خود را در برابر خدا به حالتى خاضعانه در آورده است ، زبان را نيز به حمد و ستايش و بيان عظمت او مى گشايد.
سبحان ربى العظيم و بحمده (16) - پاك و پيراسته است خداوندگار بزرگ من و من او را ستايش مى كنم .
اين حركت كه با گفتارى هماهنگ انجام مى گيرد به نمازگزار و هم به ديگران كه اين حالت را از او مى بينند، بندگى او را در برابر خدا باز مى
نمايد و چون بنده خدا، بنده غير خدا نيست آشكارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غير خدا اعلام مى كند.
سجود
پس از سر برداشتن از ركوع ، در حالى كه آماده تعظيم و كرنشى متواضعانه است ، به خاك مى افتد.
جبهه بر خاك نهادن ، نشانه بالاترين حد خضوع انسان است ، و نمازگزار اين حد نصاب تواضع را شايسته خدا مى داند، زيرا كرنش در برابر
نيكى و زيبايى مطلق است و آن را در برابر هركس يا هر چيز غير خدا حرام و ناروا مى شمارد، زيرا گوهر انسانيت - كه ارزنده ترين متاع بازار هستى
است - با اين كار فرو مى شكند و انسان خوار و پست مى شود.
در همان حال كه سر بر خاك نهاده و خود را غرق در عظمت خدا مى بيند، زبانش نيز با اين حالت هماهنگى مى كند و با ذكرى كه مى گويد در حقيقت
عمل خويش را تفسير مى كند.
سبحان ربى الاعلى و بحمده - پاك و پيراسته است خداوندگار من كه برترين است و من ستايشگر اويم .
خداوندگار برترين ؛ خداوندگار پيراسته و پاك ؛ و تنها در برابر چنين موجودى است كه سزاوار است انسان زبان به ستايش بگشايد و جبهه
به خاك بسايد.
پس سجده نماز، به خاك افتادن در برابر يك موجود ناقص و ضعيف و بى مقدار نيست ، همچون به خاك افتادن در برابر بتهاى پوشالى و
قدرتهاى پوك . به خاك افتادن در برابر برترين و پاكترين و گرامى ترين است .
نمازگزار با اين حركت عملا فرمانبردارى و اطاعت خود را از خداى حكيم و بصير اعلام مى دارد و پيش از همه اين تسليم و فرمان پذيرى را به خود
تلقين و ياد آورى مى كند. و چنانكه دانسته ايم ، پذيرش همين ((همين عبوديت مطلق در برابر خدا)) است كه قيد و بند عبويت هر كس و هر چيز ديگر
را از آدمى برمى دارد و او را از اسارتها و زبونيهايى كه بر او تحميل شده است رها مى كند.
مهمترين اثرى كه بايد از اين دو ذكر، ذكر ركوع و سجود، انتظار داشت آن است كه به نمازگزار بياموزد كه در برابر كدام موجود بايد تسليم و
خاضع و ستايشگر بود و اين به معناى نفى اين همه در برابر هرچه و هركه جز اوست . و شايد به همين موضوع اشاره مى كند حديثى كه از
قول امام عليه السلام مى گويد: ((نزديكترين حالات آدمى به خدا، حالت سجود است .))(17)
تشهد
در ركعت دوم و هم در ركعت آخر همه نمازها، پس از سربرداشتن از دو سجده ، نمازگزار همچنان كه نشسته است سه جمله كه هر يك بازگو كننده حقايقى
از دين است ، بر زبان مى راند. اين عمل را كه با آن گفتارها همراه است ((تشهد)) مى نامند.
در جمله اول ، گواهى مى دهد به يگانگى خداوندگار جهان :
اشهد ان لا اله الا الله - گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نيست .
و سپس اين حقيقت را بدين گونه تاءكيد مى كند.
وحده - فقط او (خداوندگار جهانيان است ).
و آنگاه آن را به زبانى ديگر تكرار مى نمايد.
لا شريك له - او را شريكى در الوهيت نيست .
هر آن كس و هر آن چيزى كه بشر را به زير يوغ عبوديت خود كشيده و او را فرمانبر خود ساخته باشد ((اله )) اوست . هوسها و تمايلات حيوانى
، شهوات و آزمنديهاى بشرى ، نظامات و قراردادهاى اجتماعى ، پديد آورندگان و سردمداران آنها هر يك به نوعى انسان را به خدمت مى گيرند و هر
يك به شكلى بر او الوهيت مى كنند.(18)
لا اله الا الله نفى همه اين فرمانرواييها است . و تشهد، گواهى دادن نمازگزار است بر اين نفى . يعنى نمازگزار مى پذيرد و به گردن مى گيرد
كه تنها خداى يگانه است كه بر او حق فرمانروايى و الوهيت دارد و آن همه حق هيچ تحكمى را بر او ندارند.
همين كه كسى اين را پذيرفت ، خود او نيز حق نخواهد داشت كه هيچ موجود ديگرى (انسانى يا حيوانى يا فرشته اى و جمادى يا هواها و شهوات نفس
خود) را به الوهيت بپذيرد و تن به هيچ تعهد اجتماعى نمى دهد و هيچ قانون يا حاكمى را نمى پذيرد. چه ، بسى روشن است كه زندگى اجتماعى
بنابر ماهيت خود ناگزير از تعهدها و فرمانبريهاست . بل بدين معنى است كه هيچ تحكمى و هيچ نظامى را كه از فرمان خدا نشاءت نگرفته باشد
نمى پذيرد و تحمل نمى كند. در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش به فرمان خداست و اى بسا كه بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شكلى كه
خدا براى اداره زندگى انسانها تعيين كرده ، لازم باشد كه از كسانى اطاعت كند و به تعهداتى پايبند باشد. پس فرمانبرى و تعهد، بنابر
خصلت ذاتى زندگى جمعى ، از زندگى انسان موحد نيز تفكيك ناپذير است ، منتها اين فرمانبرى ، فرمانبرى از هوسهاى نفس سركش خود يا از
خودكامگى ها و خودخواهيهاى آدميانى چون خود او نيست ؛ فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصير و حكيم است . زيرا اوست كه مقررات لازم الاجرا و
زمامداران واجب الاطاعه را معين مى كند و آنان نيز فقط در چهارچوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى رانند.(19)
اين دستور قرآنى ناظر به همين حقيقت است :
اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .(20)
((از خدا و پيامبر و كسانى كه در ميان شما (به گزينش و تعيين خدايى ) صاحبان فرمان اند، فرمان بريد.))
و شايد به ملاحظه همين حقيقت و به دنبال آن است كه در جمله دوم تشهد، نماز گزار چنين مى گويد:
و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و شهادت مى دهم كه محمد بنده و پيام آور اوست .
پذيرش محمد (ص ) به عنوان پيام آور خدا، در معناى پذيرش نمايندگى و خلافت الهى اوست . يعنى راه خدا را در راه محمد جستن و فرمان او را از
بنده برگزيده او گرفتن .
بسيارند خدا پرستانى كه در شناخت راه خداپسند به خطا رفته اند. معرفى و پذيرش محمد صلى الله عليه و آله به عنوان پيامبر خدا مشخص كننده
و جهت دهنده تلاش و حركتى است كه انسان خدا پرست بايد در زندگى خود بروز دهد تا خدا پرستى او ادعايى راست باشد.
در اين جمله با تكيه بر روى عبوديت محمد صلى الله عليه و آله ، و پيشتر آوردن كلمه ((عبده )) از كلمه ((رسوله )) گويا خواسته اند
مهمترين ارزش اسلامى را معرفى كنند و به راستى چنين است . همه فضيلتهاى انسانى خلاصه مى شود در بنده واقعى و مخلص خدا بودن و آن كس
كه در اين ميدان از همه پيشتر است در كفه انسانيت از همه سنگين تر است .
براى كسى كه به مفهوم بندگى خدا آشنا باشد اين سخن بى نياز از استدلال است . اگر بندگى خدا به معناى خضوع در برابر حكمت و بصيرت
و رحمت و نيكويى و زيبايى بى پايان و ملازم با آزادى از بندگى نفس و بردگى غير است ، كدام ارزش برتر از آن مى توان يافت ؟ مگر نه
اينكه همه بديها و پستيها و شقاوتها و رذالتها و نامردمى ها و همه سياهيها و تاريكيها از بردگى انسان در برابر سركشى هاى نفس يا سركشى و
طغيان انسانهاى مدعى زاييده مى شود؟ و مگر نه اينكه بندگى خدا ريشه هر بندگى ديگر را مى سوزاند و نابود مى سازد؟
نكته ظريف و دقيقى كه در اين دو جمله اول تشهد هست ، اين است كه : يادآورى توحيد و نبوت ضمن يك گواهى از سوى نمازگزار انجام مى شود و او
به يگانگى خدا و عبوديت و رسالت محمد صلى الله عليه و آله ، ((شهادت )) مى دهد. اين شهادت دادن در حقيقت به معناى
قبول همه تعهداتى است كه بر پذيرش اين دو عقيده مترتب است . گويا نمازگزار با اين گواهى مى خواهد بگويد كه من همه تكاليفى را كه از اين
دو عقيده (توحيد و نبوت ) مى زايد، به گردن مى گيرم . دانستن خشك و خالى ، دانستنى كه تعهدى به
دنبال نداشته باشد، باورى كه عملى به بار نياورد از نظر اسلامى داراى ارزش نيست . گواهى دادن به يك حقيقت ، به منزله ايستادن بر سر آن و
قبول همه تعهدها و عملهايى است كه دانستن آن حقيقت به بار مى آورد. قبول و پذيرشى كه از اعتقادى خالص و ايمانى
فعال و مثبت و زاينده پديد مى آيد. پس تشهد نماز در حقيقت ، تجديد بيعتى است كه نمازگزار با خدا و
رسول او مى كند...
جمله سوم تشهد يك درخواست و دعاست .
اللهم صل على محمد و آل محمد بار خدايا، درود و رحمت فرست بر محمد و خاندان محمد.
محمد و خاندان پاك او (صلوات الله عليهم ) نمودارهاى كامل و تمام عيار اين مكتوب اند. نمازگزار به زبان دعا، اين نمودارها را در ياد خود زنده مى
كند و با درود بر آنان پيوند روحى خود را با ايشان استوار مى سازد.
پيروان هر مكتبى اگر نمودارهاى عينى آن مكتب را در برابر خود نبينند قويا ممكن است راه را عوضى بپيمايند و گمراه شوند. همين ارائه دادن
نمودارهاى عينى است كه پايدارى مكتبهاى انبيا را در مسير زمان تاءمين كرده است . تاريخ انديشمندان بسيارى را به ياد دارد كه براى تاءمين
زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه ها پديد آورده مدينه هاى فاضله ترسيم كرده ، و كتابها و نوشته ها از خود به جاى نهاده اند. ولى
پيامبران بى آنكه به بحث و جدال هاى فيلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در
عمل نشان دادند، از خود و از نخستين گرويدگان به خود، انسانهاى طراز نوين ساختند و بر دوش آنان پايه هاى نظام مطلوب خود را استوار كردند. و
چنين بود كه مكتب پيامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن انديشمندان و فيلسوفان جز نقشى بر صفحه كتاب باقى نماند.
نمازگزار براى محمد و آل محمد كه زبده ترين نمودارها و تبلورهاى اين مكتب اند، صميمانه دعا مى كند. بر آنان كه يك عمر به
شكل اين مكتب زندگى كرده و انسان طراز اسلام را به تاريخ نشان داده اند، درود مى فرستد و از خدا براى آنان درخواست درود و رحمت مى كند و
پيوند روحى خود را با آنان كه مى تواند همچون جاذبه اى نيرومند او را به راه خود و به هدفى كه در تكاپوى آن بوده اند بكشاند مستحكمتر و
عميقتر مى سازد.
صلوات بر محمد و آل محمد، مجسم كننده چهره افراد زبده و دستچين اسلام است و با مجسم كردن و در منظر آوردن اين چهره ها مسلمان مى تواند هميشه
راهى را كه بايد بپيمايد بشناسد و آماده حركت در آن شود.
سلام
بدرود نماز، مشتمل بر سه درود (سلام ) است . و البته باز همراه ياد خدا و نام او.(21) پس نماز با نام خدا شروع مى شود و با نام خدا پايان مى
گيرد و ميان اين سرآغاز و پايان نيز يكسره نام خدا و ياد اوست . اگر در جمله و ذكرى از پيامبر يا خاندان او نام برده مى شود آن نيز همراه ياد خدا و
به صورت استمداد از لطف و رحمت اوست .
جمله اول ، درودى است از نمازگزار بر پيامبر خدا و طلب رحمتى از خدا بر آن بنده برگزيده :
السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته درود بر تو اى پيامبر، و رحمت خدا و بركات او بر تو باد.
پيامبر، بنيانگذار اسلام يعنى سلسله جنبان تلاش و حركتى است كه اكنون نمازگزار خويشتن را دست به كار آن مى بيند. غريو توحيد را او بركشيد
كه با طنين آن جهانى را زير و رو كرد و شالوده زندگى شايسته انسان را براى هميشه زمان ريخت . او بود كه خطوط اصلى چهره انسان طراز
اسلامى را و جامعه اى را كه مى تواند پرورشگاه چنين انسانى باشد، ترسيم كرد. و اكنون نمازگزار همان شعار را با نماز خود و با درسها و
رهنمودهاى ضمنى آن در زندگى و در فضاى زمان خود منعكس مى كند و گامى به سوى آن جامعه برين و تكوين آن انسان والا بر مى دارد. پس بى
مورد نيست اگر در پايان اين عمل ، پيامبر و پيشواى خود را كه وى را بدين راه افكنده و در آن راهبرش بوده است ، به سلامى ياد كند و با اين زبان
حضور خود را در كنار او و در راه او اعلام نمايد.
در جمله دوم ، نمازگزار بر خود، بر همسنگرانش و بر همه بندگان شايسته خدا درود مى فرستد.
السلام علينا و على عبادالله الصالحين درود بر ما و بر بندگان شايسته خدا.
و بدين گونه ، ياد بندگان شايسته خدا را در ذهن خود بيدار مى سازد و وجود و حضور آنان را مايه دلگرمى خود مى دارد.
در دنيايى كه مظاهر گناه : پستيها و زشتيها، دنائتها و ددمنشيها، ستمها و ستم پذيريها، آلودگيها و ناپاكيها همه جا را فراگرفته و همه كس را در
خود فرو برده است ، در محيطى كه به چشم انسان هوشمند و هوشيار همه چيز خبر از افلاس و ورشكستگى انسانيت مى دهد و زرق و برقها در نظرش
رنگ و جلايى ساختگى بر روى ابتذالها و فرسودگيها مى نمايد. در جهانى كه داعيه هاى حق طلبى و دادگرى نمى تواند فضاحت خودخواهيها و جاه
طلبيها را بپوشاند و جاى خالى على و حسين و صادق (عليهم السلام ) را با هياهوى عوام فريب معاويه و يزيد و منصور پنهان بدارد، و مختصر، در
روزگارى كه اخلاف شايسته شيطان جاى مردان صالح خدا را گرفته اند، آيا مى توان به نيكى و صلاح ، به چشم يك واقعيت نگريست و بودن آن
را انتظار داشت ؟ آيا مى توان جز گناه و آلودگى ، جز ناكامى و حق كشى انتظار ديگرى از آدميزادگان داشت ؟ بايد اعتراف كرد كه اگر هم بتوان ،
به آسانى نمى توان .
سلام بر بندگان شايسته خدا، در چنين شرايطى ، به مدد دل افسرده و نوميد مى شتابد. گويى سروشى است كه در
دل تاريكيها، خبر از حضور روشنى و سپيدى مى دهد. نمازگزار را به وجود ياران و همسنگرانى نويد مى بخشد. به او مى گويد: تنها نيستى . در
دل اين كوير خشك ، جوانه اى ثمربخش و ديرپاى مى توان يافت . همچنان كه در هميشه تاريخ ، اجتماعات منحرف و تباه ، زادگاه اراده هاى نيرومند و
انسانهاى برجسته اى بوده است كه در نهايت بانيان جهان نو و شالوده ريزان زندگى نوينى گشته اند. اكنون نيز طبق سنت خدا در تاريخ ، همان
نيروهاى نور و نيكى آفرين در بطن اين جهان تاريك و پليد به تلاش و كوشش اند.
آرى صالحان ، آنانكه به گونه اى شايسته و سزاوار خدا را عبوديت مى كنند و فرمان مى برند، در صف روياروى طاغوتيان ايستاده اند.
كه هستند اين بندگان شايسته و كجايند؟ و آيا نبايد از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت ؟ چرا. هنگامى كه نمازگزار خود را در كنار اين
شايستگان قرار مى دهد و بر خود و بر آنان در يك جمله درود مى فرستد (سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا)، پرتويى از غرور و سربلندى
و اطمينان بر دل او فرو مى تابد. مى كوشد به راستى در رديف و در كنار آنان قرار گيرد و از اينكه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس
شرم مى كند و اين به او تعهد و تكليفى تازه مى بخشد.
بندگان شايسته چگونه اند و شايستگى به چيست ؟ شايستگى تنها به نماز خواندن نيست ، شايسته آن است كه از عهده تكاليف سنگين الهى برآيد
و چنان عمل كند كه نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد، درست مثل دانش آموز شايسته در يك كلاس درس .
و سرانجام در سومين جمله ، نمازگزار خطاب به همين بندگان شايسته (خطاب به فرشتگان (22) يا خطاب به نمازگزاران ) مى گويد:
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته سلام بر شما و رحمت و بركات خدا بر شما.
و بدين گونه بار ديگر، صلاح و شايستگى (يا فرشته خويى يا پيوند با ديگر نمازگزاران ) را به ياد مى آورد و مخاطبان گرامى خود را به
دعاى خير ياد مى كند و نماز را به پايان مى برد.
|