از جمله تبعيدشدگان به تهران سه نفر از مراجع برجسته بودند كه عبارتند از: آيت الله حاج آقا حسين قمى ، آيت اللّه سيديونس اردبيلى و آيت
الله شيخ محمد آقا زاده .
مرحوم آيت اللّه آقازاده وقتى به تهران رسيد، به دستور رضاخان خلع لباس شد، و در دوره سرپاس مختارى (رئيس شهربانى وقت ) با تزريق
آمپول هوا به دست دكتر احمدى به شهادت رسيد، و در روز 31 ذيقعده سال 1356 در جوار مرقد حضرت عبدالعظيم (ع) به خاك سپرده شد.
آرى او در حاليكه بيش از 62 بهار از عمر پر بار و شريفش نگذشته بود، به خاطر مبارزه با كشف حجاب ، جان خود را فدا كرد تا امّت اسلام
بيدار گردند، و دستور حجاب را پاس دارند، و در برابر بى حجابى ، مقاومت نموده و حريم حجاب و عفاف را از گزند دشمنان و غرب زدگان ، و
مزدوران استعمار حفظ نمايند.(92)
چند فراز از گفتار شهيد مطهرى پيرامون حجاب
استاد شهيد، علامه مرتضى مطهرى در ضمن بيان تشريح فلسفه حجاب ، و بيان چهار
اصل به عنوان شاخصه هاى فلسفه حجاب كه عبارتند از: 1 - آرامش روانى . 2 - استحكام پيوند خانوادگى . 3 - استوارى اجتماع . 4 - ارزش و احترام
زن ، مى نويسد:
((حجاب در اسلام از يك مساله كلّى تر و اساسى ترى ريشه مى گيرد، و آن اين است كه اسلام مى خواهد انواع التذاذهاى جنسى ، چه بصرى و
لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى ، اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليت باشد.
بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذّت جوئيهاى جنسى به هم مى آميزد، اسلام مى خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر
تفكيك كند))
((وظيفه پوشش كه اسلام ، براى زنان مقررّ كرده است ، به اين معنى نيست كه آنها از خانه بيرون نروند، زندانى كردن و حبس زن در اسلام ، مطرح
نيست ... پوشش زن در اسلام ، اين است كه زن در معاشرت خود با مردان ، بدن خود را بپوشاند، و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد، آيات
مربوطه همين معنى را ذكر مى كند، و فتواى فقهاء هم موّيد همين مطلب است )).
((از نظر استعمار گران اگر زن ايرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى يا براى حضور در مجالس اختصاصى زنان بيارايد، نه مصرف
كننده لايقى براى سرمايه داران غربى خواهد بود، و نه وظيفه و ماموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان ،و ضعف اراده آنان ، و
ايجاد ركورد در فعاليّت اجتماعى ، به نفع استعمار غرب ، انجام خواهد داد.))
به عقيده ما براى آرامش غريزه جنسى ، دو چيز لازم است :
1 - ارضاء غريزه جنسى در حد نياز طبيعى (با ازدواج .)
2 - جلوگيرى از تهييج و تحريك آن (با پوشش .)(93)
عوامل بى حجابى يا بدحجابى
از مطالب گذشته و بررسى ريشه ها و زمينه ها چنين نتيجه مى گيريم كه
عوامل بدحجابى را بايد در امور ده گانه زير خلاصه كرد:
1 - هجوم فرهنگ غرب ، و تلاش استعمار براى نابودى حجاب .
2 - اعتقاد به آزادى غلط، و ناآگاهى از آزادى صحيح و معقول .
3 - اعتقاد به دست و پاگير بودن حجاب براى كار و تلاش .
4 - پيروى از هوسهاى نفسانى و خوشگذرانى بدون قيد و بند.
5 - دگرگونى ارزشها، و اعتقاد كاذب به اينكه شخصيت زن در اين است كه زيبائيهايش آشكار باشد، كه چنين حالتى بر اثر آگاهى يا عقده هاى
درونى ، و تربيت هاى ناصحيح است كه موجب كمبودهاى عاطفى شده ، و زن را براى جبران آن به شيوه هاى غير طبيعى و ناهنجار سوق مى دهد، از جمله
او را به بى حجابى و يا بدحجابى مى كشاند.
6 - الگوهاى دروغين ، عامل ديگرى براى بى حجابى و بدحجابى است ، با توجه به اينكه انسان به طور فطرى ، الگوپذير و الگو گزين
است . اگر در اين راستا، هدايت صحيح ، او را راهنمايى نكند چه بسا با گزينش الگوهاى غربى و غرب زده ، و به بى حجابى و بدحجابى
كشانده شود.
7 - تقليد كوركورانه و بدون دليل كه از جهل و عدم اعتماد به نفس و كمبود نشأ ت گرفته و انسانها را از راه راست منحرف مى سازد.
8 - جايگزينى فرهنگهاى بيگانه ، و دور شدن از فرهنگ اصيل اسلام .
9 - بى محتوايى ، و عدم استقلال فكرى و ضعف تجربه و تحليلهاى عقلى و منطقى يكى از
عوامل ديگر رو آوردن به ناهنجاريها از جمله ناهنجارى بى حجابى و بدحجابى است .
10 - سستى و سهل انگارى ، و زندگى بيمار گونه همچون زندگى معتادان كه
معلول ضعف اراده است ، قطعا ضعف اراده از عوامل مهم انحرافات و كج انديشى ها و كج روشى خواهد شد.(94)
رضاخان مامور كشف حجاب
قبل از انقلاب اسلامى ايران ، بى حجابى و برهنگى در ايران آنچنان توسعه يافته بود كه در تهران و بعضى از شهرها بين پسر و دختر
تشخيص داده نمى شد، و موجب مفاسد بسيار شده بود و روز به روز بر دامنه فساد و انحراف جنسى مى افزود، رژيم منهوس پهلوى ، بى حجابى را
به عنوان تمدّن و رشد فرهنگى ، عنوان مى كرد، و با انواع ترفندها از آن ترويح مى نمود، براى اينكه
نسل جوان ما كه در آن عصر نبودند، دورنمايى از آن عصر و وضع خاندان پهلوى را در رابطه با حجاب دريافت نمايند، دو داستان زير را بخوانيد
تا بيشتر قدردان جمهورى اسلامى ايران باشيد.(95)
در آن زمان كه رضاخان سلطنت مى كرد به روشنى معلوم بود كه از طرف انگليس ، به نام تمدّن ، ماءمور كشف حجاب است ، لذا او خود پيشتاز اين
گناه بزرگ شد، به عنوان نمونه مى نويسند:
در عيد نوروز سال 1360 ه ش برابر با 27 رمضان 1346 ه ق ) رضاخان همسر و دو دخترش به نامهاى شمش و اشرف را بدون حجاب به قم
فرستاد، اين سه زن بى حجاب مى خواستند با همان وضع براى به اصطلاح زيارت حضرت معصومه (عليهاالسلام ) وارد حرم گردند، مردم قم و
زائران اجتماع كردند و بر اثر خطابه ((سيدناظم واعظ)) احساس مسئوليت كرده و تنفّر خود را از ورود اين سه زن با سربرهنه به حرم مطهر
اعلام نمودند.
در اين ميان ، عالم مجاهد حضرت آية اللّه محمد تقى بافقى كه از علماى نزديك به مرجع آن عصر آيت اللّه العظمى شيخ عبدالكريم حائرى بود، از
حادثه اطلاع يافت و براى سه زن نامبرده چنين پيام داد:
((اگر شما مسلمان هستيد مسلمان نبايد با اين وضع در اين مكان مقدس حاضر شود، و اگر مسلمان نيستيد باز حق نداريد، (زيرا كافر نبايد وارد حرم
گردد).
خانواده رضاخان به اين پيام گوش نكردند، آيت الله بافقى شخصا به حرم آمد و به آنها اخطار شديد كرد و مردم را براى جلوگيرى از ورود آنها
با سر برهنه فرا خواند، همين موضوع از طريق شهربانى به رضاخان گزارش شد، رضاخان شخصا با يك واحد نظامى خود را به قم رسانيد،
و خانواده خود را از دست مردم نجات داد و با كمال گستاخى ، با چكمه وارد صحن مطّهر گرديد و آيت اللّه بافقى (ره ) را مورد ضرب و شتم قرار داد،
سپس به دستور او، دژخيمان آن عالم ربّانى را به زمين خواباندند و شاه با عصاى ضخيم بر پشت او مى زد و او با فرياد مى گفت : ((اى امام زمان
! به فرياد برس )).
سپس آيت اللّه بافقى را به جرم مبارزه با بى حجابى ، مدّتى زندانى كردند و بعد از آن او را به شهر رى تبعيد نمودند، او در آنجا به عبادت
اشتغال داشت تا از دنيا رفت ، سپس جنازه مطهّرش را به قم آوردند و در مسجد بالاسر حرم ، به خاك سپردند.(96)
زن بى حجاب
چه قدر ارزشمند است محل نشستن و سوار شدن زنان و مردان در اتوبوسهاى شركت واحد، در اكثر نقاط ايران ، جدا گشت ، و در آن حريم حجاب رعايت
شده است و.. اين وضع زيبا را با وضع رژيم شاهنشاهى مقايسه كنيد كه دوستى مى گفت :
در اتوبوس شركت واحد سوار بودم ، دو نفر جوان جلف كنارم نشسته بودند، دخترى آرايش كرده و بى حجاب وارد اتوبوس شد، آن دو جوان
حريصانه به او نگريستند يكى به ديگرى گفت :
بنويس ! اين دختر از نظر قد و قامت ، نمره اش 20 است ، ديگرى گفت : بنويس ! در مورد بينى نمره اش 18 است و... دختر سخنان آنها را شنيد و با
تندى به آنها گفت : برويد گم شويد، مرده شور ريختتان را ببرد، يكى از آنها بى درنگ گفت : بنويس از نظر اخلاق نمره اش صفر است .
آيا براستى به نظر شما مقصّر چه كسى بود؟ اگر عميق فكر كنيد و با انصاف باشيد خواهيد گفت : مقصّر آن دختر و يا آن بانو بود كه با آن
وضع ظاهر شده بود.(97)
علّت شكست سپاه موسى (ع)
حضرت موسى (ع) با تلاشهاى پى گير خود به تدريج بر ستمگران پيروز شد و پرچم توحيد و عدالت را در نقاط زمين به اهتزار آورد، او
براى توسعه خدا پرستى و عدالت همواره مى كوشيد، در آن عصر شهر انطاكيه (كه فعلا در تركيه واقع شده ) شهر با سابقه و پر جمعيتى
بود ولى ساكنان آن همراه در تحت حكومت خود كامگى ستمگران به سر مى بردند و از نظرات گوناگون در فشار قرار داشتند.
موسى براى نجات ملّت انطاكيه راهى جز سر كوبى ستمگران و فتح آن شهر و حومه نمى ديد، براى اجراى اين امر سپاهى به فرماندهى يوشع و
كالب تشكيل داد و آن سپاه را به سوى انطاكيه رهسپار كرد.
عده اى از مردم نادان و از همه جا بى خبر و اغفال شده انطاكيه گرد عابد خود ((بلعم باعور كه اسم اعظم را مى دانست جمع شده از او خواستند تا
درباره حضرت موسى (ع) و سپاهش نفرين كند، بعلم در ابتدا اين پيشنهاد را رد كرد، ولى بعد بر اثر هواپرستى و جاه طلبى جواب مثبت به آنها
داد، سوار بر الاغ خود شد تا به سر كوهى كه سپاه حضرت موسى (ع) از بالاى آن پيدا بودند برود و در آنجا در مورد حضرت موسى (ع) و
سپاهش نفرين كند، در راه الاغش از حركت ايستاد، هر چه كرد الاغ به پيش نرفت حتى آنقدر با ضربات تازيانه اش آن را زد كه كشته شد، سپس آنرا
رها كرد و پياده به بالاى كوه رفت ، ولى در آنجا هر چه فكر كرد تا اسم اعظم را به زبان آورد و نفرين كند به يادش نيامد و خلاصه چون به
نفع دشمن و به زيان حق و عدالت گام برمى داشت شايستگى استجابت دعا در موردش از او گرفته شد و با
كمال سرافكندگى برگشت .
او كه تيرش به هدف نرسيده بود و به طور كلّى از دين و ايمان سرخورده شده بود، ديگر همه چيز را ناديده گرفت و سخت مغلوب هوسهاى
نفسانى خود گشت از آنجا كه دانشمند بود، براى سركوبى سپاه حضرت موسى (ع) راه عجيبى را به مردم انطاكيه پيشنهاد كرد، كه همواره براى
شكست هر ملتى ، استعمار گران از همين راه استفاده مى كنند، آن راه و پيشنهاد، اين بود.
مرد انطاكيه از راه اشاعه فحشاء و انحراف جنسى و برداشتن پوشش و حجاب از زنان و دختران وارد
عمل گردند، دختران و زنان زيبا چهره و خوش اندام را با وسايل آرايش بيارايند و آنها را همراه اجناس مورد نياز به عنوان خريد و فروش وارد سپاه
حضرت موسى (ع) مى كنند و سفارش كرد كه هر گاه كسى از سربازان سپاه حضرت موسى (ع) خواست قصد سوء با آن دختران و زنها كند مانع او
نشوند.
آنها همين كار را انجام دادند طولى نكشيد كه سپاه حضرت موسى (ع) با نگاههاى هوس آلود خود كه به پيكر سفير عريان زنان آرايش كردند و كم
كم در پرتگاه انحراف جنسى قرار گرفتند، سپس كار رسوايى به اينجا كشيد كه : رئيس يك قسمت از سپاه حضرت موسى (ع) زنى را به حضور
حضرت موسى (ع) آورد و گفت : خيال مى كنم نظر شما اين است كه هم بستر شدن با اين زن حرام است ، به خدا سوگند هرگز دستور تو را اجرا
نخواهم ساخت ، آن زن را به خيمه برد و با او آميزش نمود.
كم كم بر اثر شهوت پرستى ، اراده ها سست شد، بيماريهاى مقاربتى و طاعون زياد گرديد، لشكر حضرت موسى (ع) از هم پاشيد تا آنجا كه
نوشته اند بيست هزار نفر از سپاه حضرت موسى (ع) به خاك سياه افتادند و با وضع ننگينى سقوط كردند، روشن است كه با رخ دادن چنين وضعى
، شكست و بيچارگى حتمى است . اين داستان يك واقعيت تاريخى است ، به خوبى بيانگر يكى از فلسفه هاى پوشش ، براى زنان است .
خدا را شكر كه در پرتو جمهورى اسلامى ، در كشور ايران ، از بى حجابى و سبكسرى ها جلوگيرى شد، اميد آنكه با هوشيارى بيشتر، از
بدحجابى و ورود فرهنگ ننگين غرب ، نيز پاكسازى گردد و جامعه سالم بماند.(98)
حقيقت زن
چنانچه زن مايه مباهات است ، حجاب سند شخصيت زن است نه وسيله عقب ماندن او در اجتماع ، حجاب حريم مقدس و قلعه آرامش زن است ، رسم است كه هر
چيز با ارزش را پنهان دارند تا از دستبرد نااهلان مصون باشد.
اى زن ، تو نيز با حجاب باش تا اسرار وجوديت ، از ارزش نيفتد.
حجاب پوشش جسم تو است .
چرا كه پيامبر اكرم (ص) آن را براى تو به ارمغان آورد، تا با استفاده از آن به امنيت برسى و باوقار آزادى در جامعه ظاهر شوى و جذابيت وجودت
باعث نشود كه ميكروبها و انگلهاى جامعه حقيقت وجود تو را تهديد نموده و آن را به فساد و تباهى بكشاند.
حجاب صدف است و گوهرى گرانبها، با حجاب شدن به نمايش گذاشتن شخصيت واقعى زن و محدود كردن جسم و آزاد گذاشتن روح و
عقل است و بى حجابى يعنى ((پنهان شدن حقيقت زن و در پوشش جاذبه جنسى )) و بدحجاب ميكروب جامعه است كه بر روح و افكار افراد رسوخ
مى كند و آن را مشوش مى كند.
حجاب به عنوان سرمايه عظيمى براى زن است ، اين نقش مهم را ايفا مى كند،
پرده سياهى بر چشم هوسبازان كشيده و به او اجازه مى دهد سرمايه هاى وجود خويش را در كانون گرم خانواده متمركز نموده و با عرض استوار و
خلل ناپذير اولين هسته اجتماعى را پى ريزى كند.
اگر خداوند متعال حجاب را بر زن واجب كرد، چون زن يك موجود زينتى و ظريفى است و مى خواسته با اين حجاب زن را يك موجود محترم بداند نه
اينكه فقط وسيله اى باشد براى دفع شهوت مرد.(99)
هتاكى و خشونت براى مبارزه حجاب
در خاطرات صدرالاشرف آمده است :
در اتوبوس زن با حجاب را راه نمى دادند و در معابر پاسبانها از اهانت و كتك زدن به زنانى كه چادر داشتند با نهايت بى پروايى و بى رحمى
فرو گذار نبودند.
حتى بعضى از مامورين به خصوص در شهرها و دهات ، زنهايى كه پارچه روى سرانداخته بودند، اگر چه چادر معمولى نبود از سر آنها كشيده
پاره پاره مى كردند و اگر زن فرار مى كرد او را تا توى خانه اش تعقيب مى كردند،و به اين اكتفا نكرده ، اتاق زنها و صندوق لباس آنها را
تفتيش كرده ، اگر چادر از هر قبيل مى ديدند، پاره پاره مى كردند يا به غنيمت مى بردند.
محمد رضاشاه راجع به كشف حجاب در كتاب ((ماموريت براى وطنم )) اشاره دارد، مى گويد: اقداماتى كه پدرم براى ترقى و پيشرفت معنوى
بانوان به عمل آورد، طبعا با مخالفتهايى مواجه مى گرديد، ولى با آن شهامت و دورانديشى فطرى كه داشت موانع را از پيش برداشته و راه را
هموار مى ساخت چنانكه مثلا در سال 1307 كه مادرم به زيارت عتبه منوره (حضرت معصومه (عليهاالسلام ) به قم مشرف شده بود، با وجود آنكه خود
و همراهانش در نقاب بودند، ولى باز چون چادرشان كمى كوتاه بود، از طرف بعضى از متعصبين
جاهل مورد طعن و توهين قرار گرفتند.
به مجردى كه اين خبر به تهران رسيد، پدرم با چند كاميون سرباز به آن شهر رفت و
عامل آن اهانت را شخصا تنبيه فرمود...
پدرم در آغاز به رفع حجاب زنان اقدام كرد و در اثر تشويق و تحريص وى در
سال 1309 نخستين بار بعضى از بانوان طبقه اول در خانه هاى
خود و مجالس مهمانى به لباس اروپايى در آمدند وعده كمى هم جرات كرده ، بدون حجاب در خيابانها ظاهر مى شدند.
در سال 1313 آموزگاران و دختران دانش آموز، با داشتن حجاب ممنوع شدند و افسران ارتش با زنانى كه حجاب داشتند راه نمى رفتند. بالاخره در
سال 1314 روز هفدهم دى پدرم با اعلام ((كشف حجاب )) قدم نهايى را در اين راه برداشت و از مادرم و خواهرم خواست كه بدون حجاب همراه وى در
يكى از جشنهاى مهم رسمى كشور حاضر شوند.
جشن مزبور به مناسبت اعطاى دانشنامه به بانوانى كه از دانش سرا فارغ
التحصيل شده بودند، برگزار مى شد و موقع بسيار مناسبى براى اين تصميم عمومى بود.
تا آنجائيكه اطلاع دارم اين اولين بارى بود كه در تاريخ جديد ايران بانوان بدون حجاب در مراسم رسمى عمومى شركت مى جستند و پرواضح
است كه موقعيت در اين آزمايش بزرگ مرهون ابتكار پدرم و تا درجه اى مديون شجاعت مادر و خواهرانم بود كه در برابر رسوم كهنه و مورد حمايت
اكثريت مردم از جمله بسيارى از روحانيون بزرگ و رجال كشور بود، قيام كنند.
اما رضاشاه مى دانست كه بسيارى از مردم ترقى خواه كشور و روحانيون دانشمند و / در خارج يا در تهران در مدارس خارجى
تحصيل كرده بودند، طرفدار تصميم عاقلانه او هستند.
اقدام رضاشاه موفقيت كامل يافت و متعاقب آن پدرم دستور منع حجاب را صادر كرد.
به موجب اين دستور هيچ زن و يا دوشيزه اى حق پوشيدن چادر و نقاب نداشت و اگر زنى با روبند و چادر در كوچه پيدا مى شد، پاسبان از وى
تقاضا مى كرد كه روبند خود را بردارد، و اگر امتناع مى كرد اجبارا او را برمى داشتند.
سرانجام با اعلام رسمى ((كشف حجاب زنان )) از طرف رضاخان در سالهاى
قبل و بعد از 1314 جامعه ما با دو گروه مواجه بود دسته اى كه فرهنگ غربى را پذيرفته بودند و به
دنبال آن به خاطر ((آزادى )) و تساوى حقوق تغيير لباس را نيز پذيرفتند.
و گروهى دوم اين تغيير لباس را قبول نكردند و دقيقا آنها بودند كه آن فرهنگ را نپذيرفته بودند و
گول آن به اصطلاح ((ترقى )) و ((آزادى ))و ((تساوى حقوق )) صد البته به اصطلاح غربى را نخورده بودند و همانهايى بودند
كه در برابر آن همه زور و قلدرى مقاومت كردند. مساله به ظاهر خيلى ساده بود، رضاخان مى خواست زنان را از چادر بيرون آورد و آنان را وارد دنياى
پرنور و مدرن كند، ولى اكثريت عظيم اين مردم در برابر اين پيشنهاد ساده ، تا سر حد جان مقاومت كردند و حتى حاضر شدند جان خود را فدا كنند و
كفن بپوشند اما لباس غربى نپوشند.
راستى كه دفاع زنان ما از لباس و حجابشان در قضيه كشف حجاب رضاخانى ، يك حماسه غرورانگيز در تاريخ ملت ماست .(100)
چادر سياه سرگرفتن زنها از چه زمانى آغاز شد
در تفسير ابن كثير آمده :
امّ سلمه روايت كرده ، وقتى كه آيه فوق نازل شد، زنان طايفه انصار جامه هاى پشمى سياه به سر مى كردند، و در سياهى مانند زاغها بودند، و با
همين وضع از كنار رسول خدا (ص) عبور مى كردند.
رسول اكرم (ص) در اين مورد به آنها اعتراض نكرد، و همين دليل تقرير و امضاء آن حضرت است ، و تقرير او مانند
قول او حجت مى باشد.(101)
انهدام خانواده
در يكى از خانواده هاى محترم ، زنى زيبا و خوش اخلاق زندگى مى كرد، او با شوهر و چهار فرزندش با وجوديكه شوهرش چندين
سال از او بزرگتر بود. در يك جوّ پر مهر و محبت و با تفاهم كامل روزگار را سپرى مى كردند.
نزديك خانه ايشان كاسب خبيثى بود كه هميشه به زيبايى آن زن (كه بى حجاب بود) چشم دوخته و در او طمع مى كرد، كم كم با كلمات و نغمه هاى
عاشقانه اى او را فريب داد و به او گفت : تو زنى زيبا و كم سن هستى ، چگونه به زندگى با اينمرد
بزرگسال تن مى دهى ؟!
و پيوسته در گوش او زمزمه مى كرد... تا اينكه شوهر آن زن تحت فشار همسر فريب خورده اش مجبور شد طلاقش دهد تا با آن مرد جوان كاسب
ازدواج كند، به اين ترتيب (بى حجابى ) كانون گرم خانواده اى را منهدم ، ميان دو همسر جدايى و بالا خره : فرزندان آنها را ضايع و آواره ساخت
.(102) و همه بلاها بر اثر بى حجابى بود. اگر اين زن حجابش را در دست مى گرفت چشم دزدان ناموس به او نمى خورد و زندگى شيرين
منهدم نمى گشت .
جنايتهاى خاندان پهلوى
پهلوى اول دستور داد هر رئيس صنفى بايد هم صنفان خود را در روز معيّنى همراه با زنانشان و بدون حجاب در محلّى جمع نمايد.
روز اوّل از خود شاه و زن بى حجابش شروع شد، روز بعد از وزراء و خانواده هايش و روز سوم وكلا... و به همين ترتيب تا يك روز هم نوبت به
اهل علم و خانواده هايشان رسيد.
اين برنامه ريزى براى آن بود كه اهل علم را مجبور به چنين عملى بكنند و در نتيجه بى حجابى رواج پيدا كند.
شاه از امام جمعه خواست اين كار را ترتيب دهد، امام جمعه آن وقت از شاه مهلت خواست چون مى دانست گوش ندادن به حرف شاه چه عاقبت سختى را به
دنبال دارد.
امام جمعه به نزد مرحوم آيت اللّه سيد محمد بهبهانى (قدس سره ) آمده جريان را به عرض ايشان رسانيد ايشان فرمود: اين را بدانيد براى هر
انسانى چهار چيز است .
يكى مال ، ديگرى زندگى ، سوّم ناموس ، چهارم دين حال اگر بنا باشد يكى از اين فداى ديگرى بشود، بايد
مال را فداى زندگى ، زندگى را فداى عرض و تمام را فداى دين كرد.
بعد مرحوم آيت اللّه به امام جمعه فرمود: شما عمر خود را نموده ايد و از عمرت چندى بيش باقى نمانده چه بهتر كه دستور را عملى نكنى ، زيرا
اگر به دستور شاه عمل كردى خودت را به عذاب ابدى گرفتار خواهى نمود.
اضافه بر اين تاريخ هم ترا لعن مى كند، اما اگر كشته شوى سعادت دنيا و آخرت را براى خود كسب نموده اى پس از آن شاه امام جمعه را براى
گرفتن جواب طلبيد، امام جمعه همان جوابى را به شاه داد كه آن مرحوم فرموده بود.
پهلوى از سخن او بسيار خشمگين شده گفت : اين سخن او نيست بلكه سخن سيدمحمّد بهبهانى است و به ناچار آن عالم را رها ساخت و خداوند هم آنها را
از شر پهلوى نجات داد و به عزت دنيا و آخرت نائل گشته رحمت خدا بر آنان باد.(103)
حقانيت حجاب
حجاب ، مانند فانوس است و زن شبيه به شمع است و حيا و عفت او همانند نور شمع ، يعنى زن عفيف همچون شمع روشن است و زنى كه عفت خود را از
دست داده و بى حيا شده چون شمع خاموش است .
در قديم فانوس يك ظرفى بود مسى و يك پارچه شمعى كه نور پس مى داد، در اطرافش بود، شمع را
داخل آن مى گذاشتند و بعد روشن مى كردند حال اگر باد مى وزيد اين شمع خاموش نمى شد. اما اگر شمعى بيرون بود، همين كه نسيمى مى وزيد،
خاموش مى شد: زن شمع و اين حجاب چون فانوس است روشنى هميشه شمع به فانوس است .
شمع اگر بخواهد روشن بماند، بايد در اين فانوس باشد و اين فانوس براى حفظ نور و روشنايى اوست و زندان نيست .(104)
پر طاووس
طاووس تا وقتى كه پر دارد زيبا و قشنگ است اگر پر طاووس را از او بگيرى و عريان بشود، چقدر زيبايى خود را از دست مى دهد. در حقيقت حجاب
براى زن همانند پر براى طاووس است .(105)
|
پوشش براى شير زن آگاه | |
چون پر بود كه زينت طاووس است |
ارزش چادر
مى دانيد چادر يعنى چه ؟ درِ خانه شما چقدر ارزش دارد؟ بگو 100 هزار تومان
حال اگر اين در كنده بشود و يك شب بى در باشى ، چقدر ضرر دارد؟
چادر يعنى در خانه . 100 هزار تومان مى دهد، يك ميليون تومان حفظ كند.
دور خانه هايتان سيم و ميله مى زنيد، يعنى چند هزار تومان خرج مى كنيد، اما صد برابرش را حفظ مى كنيد، خارجى ها چادر ندارند پس خانه شان هم
در ندارد البته ديوار هم ندارد.
هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو.
شما ديده بوديد كه در آبادان ، انگليسى ها آمده بودند آنجا خانه ساخته بودند.
آنجا ديوار نكشيده بودند، گفتند: چرا نمى كشيد؟ گفتند با ديوار فضاى خانه گرفته مى شود. بايد خانه باز و دلباز باشد و همه خانه ها مى
شود يك خانه .
حال بيا و همه خانه ها را نگاه كن . زنها از خانه بيرون مى آمدند،! اما در معرض ديد همه مردم ، آبادانيها كه اين طور نبودند، انگليسى ها اين ارمغان را
براى ايشان آوردند. و الاّ اينها از غيورترين و جدّى ترين مردم بودند. اما مدتى با اينها معاشرت كردند و عوض شدند.
الان هم دارند زنده مى شوند و خودشان را دارند حفظ مى كنند و گذشته را جبران مى كنند چه شهيدهاى خوبى اينها در انقلاب دادند و چه صبر خوبى
در دوران مهاجرت انجام دادند امّا اين غم فسادى كه اينها خوردند از معاشرت با انگليسى ها بود.
شما مى ديديد خانواده هايى كه وضع خوبى داشتند، رفتند اروپا و برگشتند و بى غيريت شدند.(106)
بخشنامه ضد حجاب
وزير آموزش و پرورش رژيم گذشته منوچهر گنجى به دستور مسئولان رژيم بخشنامه زير را براى اجراء به سراسر كشور صادر كرد
(23/8/2535 (1355 شمسى ) شماره 243/36 از دفتر خدمات محرمانه )
اداره كل آموزش و پرورش
طبق گزارشات رسيده ، مشاهده مى شود هنوز در جلسات امتحانات مدارس و در كلاسهاى درس دوشيزگان با چادر حضور پيدا مى كنند و با توجه به
تحولات بنيادى كه در عصر رستاخيز در كليه شئون كشور بخصوص در زمينه آزادى زنان
بعمل آمده اند لذا استفاده از چادر صرف نظر از اينكه با روح انقلاب سفيد ايران سازگارى ندارد، از نشانه هاى عقب ماندگى زنان از كاروان ترقى
و تمدن نيز به شمار مى رود.
دستور فرمائيد مراقبتهاى لازم به عمل آيد كه در كلاسهاى درس و جلسات امتحانى دانش آموزان و بانوان بدون چادر و با لباس مناسب شركت نمايند.
مدير كل و رؤ ساى ادارات آموزشى و پرورشى مسئول
اجراء اين دستور مى باشند وصول بخشنامه و نتيجه اقدامات محوله را به دفتر حفاظت اعلام داريد.
وزير آموزش و پرورش منوچهر گنجى
لازم به تذكر است كه منوچهر گنجى از عناصر فرارى رژيم گذشته و از ضد انقلابيون مقيم خارج كشور است كه اسناد ارتباطش با سيا و اخبار
دريافت كمك وى از آمريكا در سالهاى گذشته منتشر شده است (ماهنامه صبح
سال دوم شماره 66 ص 62 عين بخشنامه را گردآورى كرده است .
بخشنامه يادشده دو سال قبل از انقلاب صادر شده است و ملاحظه مى كنيد كه اگر انقلاب نشده بود رژيم منحوس چه فاجعه اى بوجود مى آورد.
چنانكه در سال 1355 نيز تصويب كردند كه ضمن تعليمات اجبارى ورود بانوان ، دانشجويان و دانش آموزان دختر باحجاب به مراكز آموزشى
ممنوع است ، سوار كردن افراد با حجاب به قطار، هواپيما و ماشين هاى شركت واحد ممنوع مى باشد و بليط به آنها فروخته نمى شود فقط بانوان
60 سال به بالا مثتثنى هستند و نگارنده خود قبل از انقلاب در يكى از شهرهاى غرب كشور شاهد بودم كه زنان بى حجاب را آنهم با وضع بسيار
زننده اى در مدارس راهنمائى پسرانه بعنوان معلمين دينى منصوب كرده بودند و بارها مى ديدم كه معلمين بى حجاب آرايش كرده در خيابانها راه افتاده
و دانش آموزان را كه همانند عروسك آنها را درست كرده بودند بدنبال خود مى گردانيدند.
خدا را شكر مى كنيم كه با اين انقلاب اسلامى ملّت ما بخصوص زنان و جوانان از آثار خانمانسوز نقشه هاى بيگانگان در امان ماندند و الحمدللّه
.(107)
ارزشهاى گرانقدر حجاب
زن با حجاب و چادرى ، رضايت پروردگار را به دست مى آورد.
زن بد حجاب و بى حجاب سبب خشنودى شيطان مى شود.
حجاب مواظبت از گل ميباشد.
جمال زن در جلال حجاب است .
زن با حجاب ، نزد شوهر محبوبتر است .
حجاب باعث آرامش روح است .
حجاب نشانه عدم كمبود و عدم حقارت نفس است .
حجاب ، باعث دوام بيشتر زندگى مى شود.
اضطراب در زنان با حجاب ، نسبت به بد حجابها كمتر است .
حجاب مصونيت است ، نه محدوديت .
حجاب و چادر، نشانه عفاف زن است .
دختر با حجاب ، زودتر همسر مى يابد.
حجاب ، ارزش زن را بالا مى برد.
حجاب ، يعنى ، گسستن قيود اسارت نفس و رهايى از آن است .
فساد و سقط جنين در با حجابها كمتر است .
زن با حجاب ، مردان هرزه را در اهدافشان نا اميد مى كند.
حجاب نشان دهنده حيا و پاكى روح و روان زن است .
زن با حجاب ، در تحصيل علم موفقتر است .
حجاب و تقوا، آدمى را بهشتى مى كند.
حجاب ، مانع ايجاد فرزندان نامشروع مى شود.
حجاب ، نشان دهنده استقلال در فرهنگ مذهبى و ملّى است .
چادر مشكى زن و حجاب او، تير زهر آلودى بر قلب شيطان بزرگ است .
حجاب ، خطرات اوباش و اراذل را از زن دور مى كند.
طلاق و فروپاشى زندگى در زنان با تقوا و با حجاب كمتر است .
زن محجّبه ، باعث عزت و سرافرازى خود و شوهرش است .
محجّب بودن ، يعنى ، خروج از ولايت شيطان و دخول در ولايت اللّه است .
زن با حجابش ، دشمنان را در اهدافشان كه همان ضربه به اسلام است ، شكست مى دهد.
زن باحجابش ، روح شهدا را شاد مى كند و به جرگه پيروان واقعى شهدا مى پيونداند.
زن باحجاب ، حق شوهر را ضايع نمى كند و به او خيانت نمى ورزد.
چادر مشكى ، باعث غمگينى شياطين و هرزگان و روشنى دل مؤ منان است .
حجاب زن ، نشانه غيرت پدر، برادر و شوهرش است .
حجاب ، مبيّن ايمان و اعتقاد زن به خداوند سبحان و روز قيامت است .
حجاب ، بيانگر شخصيت حقيقى زن است ، در حالى كه بد حجاب اصالت و هويّت خود را از دست مى دهد.
زن چادرى و با حجاب ، مطيع خداست و زن بد حجاب ، مطيع شياطين است .
زن محجّب ، شيطان را (در عملِ خود كه همان فساد و انحراف است نا اميد مى كند.
زن با حجاب ، باحجابش به قرآن شريف و ائمه (عليهم السلام ) و خون شهدا و....احترام مى گذارد، ولى بد حجاب به همه اينها كج دهنى مى كند.
دختران و زنان با حجاب ، از لحاظ روحى و اخلاقى سالمترند، در حالى كه بد حجاب و بى حجاب با ناز و عشوه ... مى خواهد نقايص خود را جبران
كند.
زن با حجاب ، باپوشش خود، آرايش و زينت را به شوهرش اختصاص مى دهد، ولى بد حجاب با عشوه و آرايش خود، مى خواهد محبوب همه باشد، نه
شوهر خويش .
زن باحجاب ، همچون مرواريد است در صدف كه به شوهرش اختصاص دارد، ولى زن بد حجاب ، مانند جواهرات بدلى بدون پوشش هستند كه در هر
جا به چشم مى خورند.
زن با حجاب ، نخستين عشق و گوهر عفت خود را به شوهرش تقديم مى دارد، ولى زن بى حجاب و بى تقوا، بعد از معاشرتهاى بسيار و در معرض
نگاههاى مختلف قرار گرفتن ، شايد آخرين عشق خود را به شوهرش مى دهد.
زن به بفرموده حضرت على (ع): مانند گل خوشبو است .
حجاب باعث مى شود،زن لطافت و طبيعت خود را از دست ندهد و مانند گلى شود كه در دسترس همگان نيست و زود پژمرده نمى شود،ولى زن بى حجاب و
بدحجاب ، مانند گلى است كه در اماكن عمومى و پاركها قرار دارد و سريع لطافت و طبيعت خود را از دست مى دهد و باغبان كه همان شوهر است ، اندك
اندك به گل بى اعتنا مى شود.
زن محجوبه ، چون كمتر ديده مى شود، محبوب است و هر چه محبوب شد مطلوب است .(108)
توصيه چارلى چاپلين به دخترش
چارلى كه در آوريل ((1889)) در لندن به دنيا آمد، يكى از كمدين هاى مشهور جهان است .
در نامه اى به دخترش مى گويد:
برهنگى بيمارى عصر ماست و من پيرم شايد حرفهاى خنده آور مى زنم ، اما به گمان من تن عريان تو بايد
مال كسى باشد كه روح عريانش را دوست دارى .(109)
نتيجه
از آنچه گفتيم معلوم شد كه زن ، با حجاب خويش مى تواند شرافت خويش را حفظ كند و زن شايسته اى براى همسرش باشد. زن با حجاب خود مى
تواند همسرش را اسير خود گرداند و اگر شوهرش بى اعتقاد هم باشد به
دنبال زن ديگرى نرود كه خود اين مساءله ، باعث استحكام نظام خانواده مى گردد.
بر همين اساس بود كه بازيگران و گويندگان سابق سينما و تلويزيون از آن كارها توبه كرده اند و هنرمند واقعى گشته اند و حفظ شخصيت
حقيقى خود را در حجاب يافته اند و دانستند كه پيش از آن ملعبه دست مشتى خدانشناس بوده اند، و از وجود و زيبايى آنان براى جلب مشترى بيشتر در
فيلمها استفاده مى شد، تا به اين طريق زراندوزان از خدا بى خبر سريعتر به مطامع دنيوى برسند.
دلسوزانه به همه بانوانى كه در اين راهها قدم مى نهند عرض مى كنيم : راهى كه ديگران رفتند و سالها تجربه كردند و چيزى جز ضرر
برايشان حاصل نشد، عاقلانه نيست شما آن راه را برويد.
تقاضا داريم به آغوش اسلام باز گرديد و در سايه لطف و رحمت خداوند بزرگ زندگى كنيد، كه سعادت دنيا و آخرت در آن است .
و گناه و نافرمانى حق تعالى ضررش به خود انسان بر مى گردد. بر همين اساس خداوند سبحان مى فرمايد: ((... يا ايّها الناس انّما بغيكم على
انفسكم ...)) اى مردم ، طغيان و سر پيچى از دستورات الهى ، ضررش به شما بر مى گردد.(110)
فساد و سقوط اجتماع
از دير باز فساد، عامل تباهى اجتماعات بشرى بوده است بطورى كه مى توان اين تجربه را بعنوان يكى از قوانين حاكم بر ملّتها بحساب آورد كه
تاريخ موارد آنرا بطور مكرر ثبت كرده است .
امّتهاى گذشته ، مسلمان و حتى جوامع غير اسلامى هر يك زيانهاى ناشى از اين فرهنگ را
متحمل گشته اند كه در اين نوشتار بذكر نمونه اى از هر يك بسنده مى كنيم .
شكست مسلمانان و زوال اسلام در اندلس
((اَندُلُس )) كه امروز ((اسپانيا)) ناميده مى شود در سال 711 ميلادى به تصرف مسلمانان در آمد با آن كه اروپا در حالت توحش و قرون
وسطائى مى زيست ، مسلمانان اسپانيا را باوج تمدن و دانش رساندند.
((دكتر گوستاولون )) دانشمند معروف فرانسوى در اينباره مى نويسد: در زمان مسيحيان اسپانيا
قبل از اعراب ، تمدن و آبادى جز همان مقدار كه وحشيان گوت داشتند در اين كشور بچشم نمى خورد، اعراب مقارن باپايان فتوحات خود در اين
سرزمين دست به اصلاحات و عمران و آبادى زده و در زمانى كمتر از صد سال توانستند زمينهاى لم يزرع و موات را زير كشت و زرع در آورده و
شهرهائى كه بصورت ويرانه در آمده بود از نو بسازند و بناهاى بسيار عالى و مهم در آنجا بنا كنند و از طرفى ارتباطات خارجى با كشورهاى
ديگر برقرار سازند.
سپس دست به ترويج علوم و دانش زده بهمين منظور كتب يونانى و لاتينى را به زبان عرب ترجمه كردند، دانشگاههاى بزرگى تاءسيس نمودند
كه يكى از همين دانشگاهها مدت زمانى مركز نشر علوم و معارف در تمام قاره اروپا شده بود...و در حقيقت ((قرطبه )) براى مدت سيصد
سال مترقى ترين شهرهاى دنياى آنروز بوده است .
مسلمانان حدود 800 سال در اسپانيا قدرت را در دست داشتند و اسپانيا در اين مدت مهد علم و تمدن گرديده بود تا آنكه دشمنان با انتشار فساد و بى
حجابى و رواج مشربات الكلى و بى بندوبارى و بالاخره در اثر اختلاف زمامداران حكومت مسلمانان ساقط گرديد.
بلكه طبق نوشته دكتر گوستاولوبون : بعد از سقوط حكومت مسلمين ، نخست مسلمانان را بزور وادار به
قبول دين مسيح كردند، سپس محكمه هاى تفتيش عقائد، دستور سوزاندن اين تازه مسيحيان را داد.
ببهانه اينكه اينها واقعا به دين مسيح در نيامده اند و بقيه را وادار به مهاجرت كردند. در
سال 1610 ميلادى دولت اسپانيا دستور داد تمام اعراب از اسپانيا بيرون روند و مهاجرت كنند اعراب كه با اين دستور ناچار بجلاى وطن گشتند در
سر راه كه مى خواستند از اسپانيا هجرت كنند بيشترشان بدست مسيحيان كشته شدند آنگاه
بنقل از ((راهب بليدا)) مى گويد: 4/3 اين مهاجران در اثناى مهاجرت كشته شدند.
و اضافه مى كند: و او (بليدا) همان كسى است كه كاروان يكصد و چهل هزار نفريشان را كشت . اين مورخ معروف فرانسوى
بنقل از ((سديلو)) مورخ معروف مى نويسد: از زمانى كه ((فرديناند)) اسپانيا را فتح كرد، تا آخرين مهاجرت اعراب سه ميليون نفر از
نفوس اسپانيا كاسته شد.
مى بينيم چگونه يك ملت مسلمان بر اثر فساد؛ حكومت ، فرهنگ ، دين و حتى جان خود را از دست دادند.
آرى اينست نتيجه جوامعى كه از مسير فطرت منحرف گشته و در گرداب فساد غوطه ور شده اند. باشد كه كشورهاى اسلامى از آن درس عبرت
بگيرند.
پيامبر(ص) فرمود: ((لا يُلْدغ الْمُؤ مِن مِنْ جُحرٍ مَرَّتَين ))
مؤ من هرگز از يك سوراخ دو بار گزيده نمى شود.(111)
|