1- همان ، 41 4237 .
2- همان ، 4 4243.
3- قرآن ، اين نقدهاى ظاهر بينانه را در چندين جاى گزارش كرده است ؛ از جمله سوره هاى انعام ، آيه 35 و انفال ، آيه 31 و نحل ، آيه 24 و مؤ منون ، آيه 83 و فرقان ، آيه 5 و نمل ، آيه 68 و احقاف ، آيه 17 و قلم ، آيه 15 و ...
4- مانند داستان حى بن يقظان از ابن سينا.
5- گزيده تذكرة الاولياء، ص 67 66 .
6-مولوى ، مثنوى معنوى ، تصحيح نيكلسون ، دفتر پنجم ، ابيات 574 557 .
7- استعلامى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 201 .
8- استعلامى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 273 .
9- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 496 .
10-احياء علوم الدين نام مهم ترين اثر غزالى است كه پيش از كيمياى سعادت تاءليف كرده است .
11- كيمياى سعادت ، ج 2، ص 499 .
12-مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ابيات 23 3622 .
13- همان ، دفتر سوم ، ابيات 8 1146 .
14- عدد ((110، بر اساس شماره گذارى حروف ابجد معادل نام على است .
15- برگرفته از: عطار نيشابورى ، الهى نامه (مثنوى )، تصحيح فؤ اد روحانى ، ص 72 71 .
16- برگرفته از: عزالى ، ترجمه احياء علوم الدين ، ربع منجيات ، كتاب توبه ، ص 43؛ همو، كيمياى سعادت ، به كوشش و تصحيح حسين خديو جم ، ص 654 .
17-برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى ، نور العلوم ، به كوشش عبدالرفيع حقيقت ، ص 81 .
18-برگرفته از: فيه ما فيه ، تصحيح فروزانفر، ص 113 . نكته ظريف در اين حكايت آن است كه بدانيم خداوند ورود كافر را به مسجد، حرام و ممنوع كرده است ، و وقتى غلام مى گويد همان كس كه نمى گذارد تو داخل آيى ، نمى گذارد من بيرون آيم ، مرادش خداوند است .
19-برگزيده تذكرة الاولياء، استعلامى ، ص 45 .
20-تذكرة الاولياء، ص 788 .
21- رشيد الدين ميبدى ، كشف الاسرار و عدة الابرار، به سعى و اهتمام على اصغر حكمت ، انتشارات اميركبير، ج 1، ص 651، با اندكى تغيير در برخى كلمات .
22- گزيده تذكرة الاولياء، ص 299 298، با اندكى تغيير در واژگان .
23- چون ميسر نيست ما را كام دوست
24-مقام خليل الهى يعنى مقام دوست خدا بودن . در قرآن كريم ، ابراهيم ، خليل و دوست خدا خوانده شده است : اتخذ الله ابراهيم خليلا؛ يعنى خداوند، ابراهيم را دوست خود گرفت .
25-برگرفته از: ميبدى ، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 377 و حديقة الحقيقه ، ص 168 و تذكرة الاولياء، ص 508 و قصص الانبياء، ص 65 و تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 3، ص 553 و ج 5، ص 184 و ...

26- اين حكايت در منابع مختلف به شكل هاى گوناگون و با اسامى و اشخاص متفاوت ، نقل شده است . آنچه در بالا آمد، آميخته اى است از حكايت هايى كه در دو منبع زير آمده است :
الف . ابن فاتك ، مختار الحكم و محاسن الكلم ، ص 73 .
ب .مثنوى معنوى ، چاپ نيكلسون ، دفتر دوم ، ابيات 1468 1465
حكايت مثنوى بدين قرار است :

گفت شاهى ، شيخ را اندر سخن
چيزى از بخشش زمن درخواست كن
گفت اى شه ، شرم نايد مر تو را
كه چنين گويى مرا، زين برتر آ
من دو بنده دارم و ايشان حقير
و آن دو بر تو حاكمانند و امير
گفت شه آن دو چه اند، آن زلت است
گفت آن يك خشم و ديگر شهوت است

27- مثنوى معنوى .
28- هاتف صدايى كه صاحب آن ديده نمى شود.
29- ناشسته رو، كنايه از انسان ناپاك است .
30- تذكرة الاولياء، ص 185، با اندكى تغيير .
31- عطار نيشابورى ، منطق الطير، ديباچه (ص 31) . عطار در اين قسمت از كتاب شريف و مشهور منطق الطير پاره اى از فضايل علوى را بر مى شمارد و در همان جا مى گويد:
اى پسر تو بى نشانى از على
عين و لام و ياء بدانى از على
(منطق الطير، بيت 559)
32-دقاق ، يعنى آن كه گندم را آرد مى كند. ابوعلى را از آن رو دقاق مى گفتند كه پدرش آسيابان بود .وى در ماه ذيقعده سال 405 هجرى قمرى ، در نيشابور، از دنيا رفت .
33- برگرفته از: خواجه نظام الملك ، سياست نامه ، ص 64 و غزالى ، نصيحة الملوك ، ص 97 . مراد ابوعلى دقاق از زر همه امور و امكانات دنيوى است كه انسان به داشتن آن ها ميل دارد؛ اما نمى تواند از آن ها در آخرت سودى ببرد. و منظور وى از خصم كه دوست داشتنى نيست ، گناه است كه هر چند خصم انسان و دشمن سعادت او است ، اما آدمى مجبور است كه او را با خود به همه جا ببرد و تا هميشه همراه او باشد . بدين رو عارف از امير مى پرسد كه چرا آن را كه دشمن تو است با خود تا قيامت همراه مى كنى ؛ اما زر و سيم را كه دوست مى دارى ، در همين دنيا مى گذارى و مى روى !
34- اين حكايت ، با تفاوت هايى در منابع زير آمده است :
قابوسنامه ، باب بيست و هشتم ، ص 142 تاريخ الحكماء، ص 284 اقبالنامه ، ص 277 :
...
تبسم كنان گفت شان اوستاد
كه بر رفتگان دل نبايد نهاد
گرم بازيابيد، گيريد پاى
به هر جا كه خواهيد، سازيد جاى
شدند آگه آن زيركان در نهفت
-decorat كه استاد دانا بديشان چه گفت ...
(نظامى ، اقبالنامه ، ص 277 )
35-برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 235 .
36- اين حكايت ، در منابع گوناگون به صورت هاى مختلف ، به نظم و به نثر نقل شده است . در نقل بالا از كتاب طوطى نامه صفحه 93، استفاده كرده ايم ؛ البته با تغييرات بسيار در الفاظ و عبارات .
37- برگرفته از: تذكرة الاولياء، تصحيح استعلامى ، ص 102، چاپ نيكلسون ، ص 86 .
38-تذكرة الاولياء، تصحيح استعلامى ، ص 103 .
39- خواجوى كرمانى .
40- برگرفته از: همايى ، جلال الدين ، غزالى نامه ، ص 403، به نقل از كمال الدين حسين خوارزمى ، شرح مثنوى .
41- برگرفته از: ميبدى ، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 423 .
42- مثنوى معنوى .
43- ديوان شمس .
44-مقيم بغداد بود.
45- غاليه ، ماده اى خوشبو كه در قديم ، مردم خود را با آن معطر مى كردند.
46- مطيب ، يعنى خوشبو و معطر.
47-هاتف ، صدايى را مى گويند كه صاحب آن پيدا نباشد . به همين دليل در برخى از مناطق عرب زبان ، تلفن را هاتف مى گويند؛ زيرا تلفن صدايى را پخش مى كند كه گوينده آن ديده نمى شود.
48-رساله قشيريه ، ترجمه باب دوم ، ص 32، با اندكى تغيير در كلمات .
49- برگرفته از: قابوسنامه ، ص 172 .
50-برگرفته از: قابوس نامه ، ص 261 .
51- طنبور، يكى از آلات موسيقى است كه در آن ايام ، جزو آلات لهو و لعب و گناه ، محسوب مى شد.
52-راوى اين داستان ، شخصى به نام حسن مؤ دب از شاگردان ابوسعيد است . اين قصه در منابع بسيارى آمده است ؛ از جمله مولوى در مثنوى ، در حكايت پير چنگى آن را آورده است . آنچه در بالا ذكر شد، برگرفته از كتاب اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، ص 117 116 است .
53- برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 615 .
54- برگرفته از: محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح دكتر ذبيح الله صفا، ص 227 .
55- محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح ذبيح الله صفا، ص 203، با اندكى تغيير در الفاظ .
56- اسرار التوحيد، ص 213، با اندكى تغيير در الفاظ.
57- محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح ذبيح الله صفا، ص 215 .
58-برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 216، با كمى تغيير در الفاظ.
59- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 199 .
60- برگرفته از: ترجمه رساله قشيريه ، ص 201 و كشف المحجوب ، ص 409 و بوستان سعدى ، ص ‍ 59 و مصيبت نامه ، ص 307 . گفتنى است كه در روايات نيز وارد شده است كه مهمان را اكرام كنيد، هر چند كافر باشد: اكرموا الضيف و لو كان كافرا.
61- برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 351 .
62-تذكرة الاولياء، ذكر حبيب عجمى .
63-برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر اول ، حكايت آمدن آشنايى از سفر، به ديدن يوسف . منابع ديگر نيز، گزارش هايى مشابه از اين داستان داده اند؛ بدين قرار: زهر الاداب ، ص 229، المستجاد من فعلات الاجواد، ص 248، به نقل از: فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 30 .

64- ر .ك : بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، چاپ اميركبير، چاپ چهارم ، ص ‍ 92 .
65-برگرفته از: جامى ، نفحات الانس ، در ذكر حال عبدالله بن خبيق .
66- ديوان شمس .
67-اين حكايت در منابع مختلف به صورت هاى گوناگون نقل شده است . در اين جا بيش تر نظر داشته ايم به نقل مولوى در مثنوى .منابع زير نيز كمابيش حكاياتى شبيه به آنچه گفته شد، نقل كرده اند: ثعلبى ، قصص الانبياء، ص 36 و ابونعيم اصفهانى ، حلية الاولياء، ج 3، ص 335، به نقل از مآخذ قصص مثنوى ، نوشته بديع الزمان فروزانفر .
68- برگرفته از: غزالى ، احياء العلوم ، ج 1، ص 22، ص 175 .مولوى نيز در دفتر چهارم حكايت مورى را كه بر كاغذ مى رفت ، نقل مى كند .حكايت بالا، برگرفته از تمثيل غزالى ، با تصرفات بسيار است .
69- عطار نيشابورى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 251 250 با اندكى تغيير .
70-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، استعلامى ، ص 216 . شبيه همين حكايت در كتاب اسرار التوحيد، به شيخ ابوسعيد ابوالخير منسوب است و در بالا آن دو حكايت ، در هم آميخته شده اند .
71- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 222 .
72- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 223 .
73- برگزيده از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 240 .
74-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، محمد استعلامى ، ص 160 .
75- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 147 .
76- قل متاع الدنيا قليل . (سوره نساء، آيه 77)
77-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، محمد استعلامى ، ص 202 201 و شرح تعرف ، ج 1، ص 53 .
78- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 1، ص 440 و ...
79-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 1، ص 325 .
80- برساخته از: فيه مافيه ، ص 118.
81- گزيده تذكرة الاولياء، ص 325 324 .
اين حكايت زيبا و درس آموز را به بايزيد بسطامى نيز نسبت داده اند . از جمله سعدى در بوستان اين ماجرا را درباره بايزيد نقل مى كند. 82-برگرفته از: تذكرة الاولياء، ذكر ابوالحسن بوشنجى و گزيده ، ص 357 356 .
83- بيت الخلاء: مستراح .
84- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ذكر ابوالحسن بوشنجى .
85-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 391 .
86- گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 359 .
87-آسياب ، محلى است كه در آن جا گندم را آرد مى كنند . در آن زمان ها، آسياب ها با نيروى آب يا باد كار مى كرد . بدين گونه كه دو سنگ بزرگ و گرد را بر روى هم مى گذاشتند و گندم را ميان آن دو مى ريختند.وقتى سنگ بالايى به نيروى آب يا باد مى چرخيد، گندم را خرد و آرد مى كرد.
88- درشت مى ستاند و نرم باز مى دهد، يعنى اگر شما هم سخن درشت و تلخ و تند از كسى شنيديد، به او نرم و نازك پاسخ دهيد؛ مانند آسياب .
89- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 288.
90-منجم ، يعنى ستاره شناس . در قديم اين گروه (منجمان ) احوال آينده و وضع روزگار را پيش بينى مى كردند و مردم به پيش بينى آنان عقيده راسخ داشتند. سخن شيخ ابوسعيد بر منبر، اعتراضى است به كار منجمان و عقيده رايج آن روزگار .
91- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 281 .
92- اسرار التوحيد، ص 289، با كمى تغيير در الفاظ.
93-يعنى اگر ابوسعيد را با من بسنجند، او مانند يك دانه ارزن در يك پيمانه است و باقى پيمانه منم .
94- اسرار التوحيد، ص 208، با كمى تغيير در الفاظ .
95- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 245 .
96- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 175 .
97- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 172 .با اندكى تغيير در الفاظ.
98-همان ، ص 170، با كمى تغيير در الفاظ.
99- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 137 136 .
100-شاهنامه ، فردوسى .
101- نمام : سخن چين .
102- بر ساخته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 99 98 .
103- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 78 .
104- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 26 25 .
105- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 541، با اندكى تغيير در الفاظ.
106- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 540 .
107-مثنوى معنوى .
108- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 542 .
109-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 531 . غزالى اين حكايت را در باب دهم ، تحت عنوان در رعيت داشتن و ولايت راندن مى آورد و در آن جا وظايف حاكم اسلامى و سيره حكومت دينى را به تفصيل باز مى گويد؛ از جمله از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: هر كه وى را بر مسلمانان ولايتى دادند و ايشان را چنان نگاه ندارد كه اهل بيت خودش را، گو جاى خويش در دوزخ فراگير .
110-غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 463، با اندكى تغيير در الفاظ.
111- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 428 .
112-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 387 .
113-مثنوى معنوى .
114- اعرابى ، يعنى بيابانگرد.
115- فقيه ، در اين جا يعنى كسى كه روح دين و حقيقت اسلام را شناخته است . بنابراين مترادف دانشمند دينى است . در روزگار ما، فقيه ، يعنى كسى كه در احكام فرعى و مسائل علمى تخصص دارد.
116- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 393 .
117- مثنوى معنوى .
118- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 386 .
119- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 383 .
120-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 383 .
121- حج واجب ، حجى است كه پس از استطاعت و توانگرى ، بر مسلمانان واجب مى شود و بيش از يك بار نيز، وجوب نمى يابد.
122-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 3 312 .
123- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 277.
124- همان .
125- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 380 .
126-غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 396، با كمى تغيير در الفاظ.
127- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 414 .
128-سوره نساء، آيه 1.
129- كيمياى سعادت ، ج 2، ص 487 .
130- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 454 .
131- سعدى ، گلستان و غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 910 .
سعدى در ديوان خود گفته است : آدمى را بتر از علت نادانى نيست .
132- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 571، با اندكى تغيير در الفاظ، در اين معنا است ، بيت زير از سعدى :
حلوا به كسى ده كه محبت نچشيده است
133- بتر، يعنى بدتر .
134- درس زندگى (گزيده قابوس نامه ) انتخاب و توضيح : دكتر غلامحسين يوسفى ، ص 4 43 . با اندكى تغيير در الفاظ.
135- بر ساخته از: گزيده قابوسنامه ، ص 190 .
136-مجلس گفتن ، يعنى سخنرانى عمومى كردن براى مردم و شاگردان .
137- حكيم نامى و بزرگ ترين دانشمند اسلامى كه در فلسفه ، طب ، رياضى ، نجوم و ... سرآمد دانشمندان مسلمان است . وى در سال 428 ه .ق ، در شهر همدان ، ديده از جهان فرو بست .
138- خانقاه ، محل اجتماع صوفيان و دراويش . ابوسعيد در نيشابور، خانقاهى داشت كه در آن جا منبر مى رفت و مريدان را تربيت مى كرد.
139- فراز كردند: بستند.
140- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 210 .
141- اين داستان ، نمادى از تفاوت حكمت نظرى با معرفت قلبى ، نيز هست . در يكى دانستن است و در ديگرى ديدن .
142- اين حكايت را به شبلى و ديگران نيز نسبت داده اند . مولوى در مثنوى (دفتر دوم ، ابيات 2 1461 )، قهرمان اين داستان را ذوالنون دانسته و در پايان قصه مى گويد:
نى نشان دوستى شد سرخوشى
در بلا و آفت و محنت كشى
دوست همچون زر، بلا چون آتش است
زر خالص ، در دل آتش خوش است
143- مثنوى ، دفتر دوم ، ابيات 515 505 .
144- برگرفته از: ابوحيان توحيدى ، كتاب الامتاع و المؤ انسة ، طبع مصر، ج 2، ص 121، به نقل از فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 55 .
145- قى كردن : استفراغ .
146- برگرفته از: الفرج بعد الشدة ، طبع مصر، ج 1، ص 48 47 و مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ابيات 1889 1878، با اندكى تغيير، به نقل از بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 2 61 .
147- مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ابيات 7 1875 .
148-گويا مراد از كتاب در اين جا، قرآن باشد.
149- عجايبنامه ، به نقل از قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 166 .
150- برساخته از: مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 1770 1760 و تذكرة الاولياء، ذكر يحيى بن معاذ.
151- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 209، با كمى تغيير در الفاظ.
152- مولانا در مثنوى :
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر
اين معانى را نيابد گوش خر
قرآن كريم نيز خبر مى دهد كه گروه هايى از مردم ، گوش دارند، اما نمى شنوند؛ چشم دارند، اما نمى بينند قلب دارند ؛ اما نمى فهمند: لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون .(اعراف / 7، آيه 179 ) دل هايى دارند كه با آن در نمى يابند، و چشم هايى دارند كه با آن نمى بينند، و گوش هايى دارند كه با آن نمى شنوند. آنان همچون چارپايانند، بلكه گمراه تر . آنان غافلان اند.
حكايت ، برگرفته از كليله و دمنه ، ص 219 217 است . مولانا نيز در مثنوى اين حكايت نكته آموز را در دفتر پنجم به نظم كشيده است .
153- برگرفته از: مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 3366 3356 .
154- برگرفته از: مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 3390 3367 .مولوى در ادامه اين حكايت مى گويد: ايمان بسيارى از مسلمانان ، همچون بانگ آن مؤ ذن است كه اساس دين را سست مى كند و نامسلمانان را به اسلام بى رغبت و بى اعتنا مى كند.
هست ايمان شما، زرق و مجاز
راهزن همچون كه آن بانگ نماز
155- برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 4055 3035 . اين حكايت را به سلطان محمود و اياز نسبت داده اند و به گونه هاى ديگر نيز گفته اند . مولوى پس از نقل آن ، مى افزايد كه نبايد به اين بهانه كه جسم و جان آدمى ، قيمت دارد و حفظ آن واجب است ، از فرمان خدا و شرع سر پيچد .
156- برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر ششم .
اى كمان و تيرها برساخته
صيد نزديك و تو دور انداخته
هر كه دور اندازتر، او دورتر
وز چنين گنج است او مهجورتر
آنچه حق است اقرب از حبل الوريد
تو فكنده تير فكرت را بعيد
(دفتر ششم ، ابيات 5 2353 )
157- صائب تبريزى .
158-برگرفته از: مقالات شمس ، ص 107 . مولوى نيز اين حكايت را در دفتر ششم مثنوى ، به نظم كشيده است .
159- برگرفته از: تاريخ بيهقى ، به تصحيح فياض ، چاپ تهران ، ص 205 . اين حكايت در سياست نامه و مثنوى نيز آمده است .
160- برگرفته از: سعدى ، گلستان ، باب اول ، ص 63.
161-برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ابيات 200 189 .مولانا در پايان اين داستان مى گويد:
درد آمد بهتر از ملك جهان
تا بخوانى مر خدا را در نهان
162-برگرفته از: سعدى ، كليات ، گلستان ، تصحيح فروغى ، باب دوم (در اخلاق درويشان ) ص 73.
163-در پوستين خلق افتادن ، يعنى زبان به تعريض گشودن و عيب مردم گفتن و اسرار نهان آنان را فاش كردن .
164- برگرفته از: سعدى ، گلستان ، باب دوم ، ص 74 .
165-برگرفته از: گلستان ، باب دوم ، ص 86 .
166-برگرفته از: مثنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 490 477 .
167-برگرفته از: جوامع الحكايات ، به نقل از مهدى ماحوزى ، برگزيده نظم و نثر فارسى ، ص 62 .
168-برگرفته از: گزيده كشف الاسرار، دكتر رضا انزابى نژاد، ص 74 .
169- برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى ، نور العلوم ، به كوشش عبدالرفيع حقيقت ، ص 77 .
170-بدرى ، يعنى مجاهدى كه در جنگ بدر حضور داشته است .
171-گزيده تذكرة الاولياء، ص 30 .
172- اين داستان را عطار، سبب توبه حسن بصرى مى شمرد و آن را مبداء او به زهد و عرفان مى داند.
173- گزيده تذكرة الاولياء، ص 40 .
174-به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقى به صد دفتر نشايد گفت حسب الحال مشتاقى
(سعدى )
175- سيوطى ، جامع الصغير، ج 12، ص 161 .
176- ابن فهد حلى ، التحصين ، ص 14، با اختصار .
177- سوره هود، آيه 120 . و همه اين داستان ها از اخبار پيامبران را براى تو باز مى گوييم آنچه را كه دل تو را بدان وسيله محكم و استوار سازيم .
178- در گذشته ، زنان و مردانى بوده اند كه شغل آنان ، نوحه گرى و گريستن بوده است !از اين گروه براى گرم تر كردن مجالس عزا و تعزيت استفاده مى شده است .بدين ترتيب كه به آنان حق الزحمه اى پرداخت مى شد تا در مجلس حاضر شوند و چنان بگريند و شور برانگيزند كه ديگران نيز به گريه آيند و مجلس ، گرم و آبرومند شود . آنان را نوحه گران حرفه اى يا اجاره اى مى گفتند كه گريستن هاى آشكار شغل شان بوده است .
179-تمام مطالب اين فصل تا بدين جا از منبع زير است :
مولى عبد الصمد همدانى ، بحر المعارف ، ج 1، تحقيق و ترجمه از حسين استاد ولى ، انتشارات حكمت ،تهران : 1370، ص 35 33 . 180- در خون كسى سعى كردن ، يعنى قصد جان او را كردن .
181- يعنى ، حتى اگر نداند كه چه مى خواند، اثر مى كند، پس اگر بداند كه چه مى خواند، بس اثرها كه خواهد كرد.
182- دكتر محمد استعلامى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 6.
183- مثنوى معنوى ، دفتر اول ، ابيات 2055 / 2046 .