27- مثنوى معنوى .
32-دقاق ، يعنى آن كه گندم را آرد مى كند. ابوعلى را از آن رو دقاق مى گفتند كه پدرش آسيابان بود .وى در ماه ذيقعده سال 405 هجرى قمرى ، در نيشابور، از دنيا رفت . 33- برگرفته از: خواجه نظام الملك ، سياست نامه ، ص 64 و غزالى ، نصيحة الملوك ، ص 97 . مراد ابوعلى دقاق از زر همه امور و امكانات دنيوى است كه انسان به داشتن آن ها ميل دارد؛ اما نمى تواند از آن ها در آخرت سودى ببرد. و منظور وى از خصم كه دوست داشتنى نيست ، گناه است كه هر چند خصم انسان و دشمن سعادت او است ، اما آدمى مجبور است كه او را با خود به همه جا ببرد و تا هميشه همراه او باشد . بدين رو عارف از امير مى پرسد كه چرا آن را كه دشمن تو است با خود تا قيامت همراه مى كنى ؛ اما زر و سيم را كه دوست مى دارى ، در همين دنيا مى گذارى و مى روى ! 34- اين حكايت ، با تفاوت هايى در منابع زير آمده است : قابوسنامه ، باب بيست و هشتم ، ص 142 تاريخ الحكماء، ص 284 اقبالنامه ، ص 277 : ...
35-برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 235 . 36- اين حكايت ، در منابع گوناگون به صورت هاى مختلف ، به نظم و به نثر نقل شده است . در نقل بالا از كتاب طوطى نامه صفحه 93، استفاده كرده ايم ؛ البته با تغييرات بسيار در الفاظ و عبارات . 37- برگرفته از: تذكرة الاولياء، تصحيح استعلامى ، ص 102، چاپ نيكلسون ، ص 86 . 38-تذكرة الاولياء، تصحيح استعلامى ، ص 103 . 39- خواجوى كرمانى . 40- برگرفته از: همايى ، جلال الدين ، غزالى نامه ، ص 403، به نقل از كمال الدين حسين خوارزمى ، شرح مثنوى . 41- برگرفته از: ميبدى ، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 423 . 42- مثنوى معنوى . 43- ديوان شمس . 44-مقيم بغداد بود. 45- غاليه ، ماده اى خوشبو كه در قديم ، مردم خود را با آن معطر مى كردند. 46- مطيب ، يعنى خوشبو و معطر. 47-هاتف ، صدايى را مى گويند كه صاحب آن پيدا نباشد . به همين دليل در برخى از مناطق عرب زبان ، تلفن را هاتف مى گويند؛ زيرا تلفن صدايى را پخش مى كند كه گوينده آن ديده نمى شود. 48-رساله قشيريه ، ترجمه باب دوم ، ص 32، با اندكى تغيير در كلمات . 49- برگرفته از: قابوسنامه ، ص 172 . 50-برگرفته از: قابوس نامه ، ص 261 . 51- طنبور، يكى از آلات موسيقى است كه در آن ايام ، جزو آلات لهو و لعب و گناه ، محسوب مى شد. 52-راوى اين داستان ، شخصى به نام حسن مؤ دب از شاگردان ابوسعيد است . اين قصه در منابع بسيارى آمده است ؛ از جمله مولوى در مثنوى ، در حكايت پير چنگى آن را آورده است . آنچه در بالا ذكر شد، برگرفته از كتاب اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، ص 117 116 است . 53- برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 615 . 54- برگرفته از: محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح دكتر ذبيح الله صفا، ص 227 . 55- محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح ذبيح الله صفا، ص 203، با اندكى تغيير در الفاظ . 56- اسرار التوحيد، ص 213، با اندكى تغيير در الفاظ. 57- محمد بن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد، تصحيح ذبيح الله صفا، ص 215 . 58-برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 216، با كمى تغيير در الفاظ. 59- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 199 . 60- برگرفته از: ترجمه رساله قشيريه ، ص 201 و كشف المحجوب ، ص 409 و بوستان سعدى ، ص 59 و مصيبت نامه ، ص 307 . گفتنى است كه در روايات نيز وارد شده است كه مهمان را اكرام كنيد، هر چند كافر باشد: اكرموا الضيف و لو كان كافرا. 61- برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 351 . 62-تذكرة الاولياء، ذكر حبيب عجمى . 63-برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر اول ، حكايت آمدن آشنايى از سفر، به ديدن يوسف . منابع ديگر نيز، گزارش هايى مشابه از اين داستان داده اند؛ بدين قرار: زهر الاداب ، ص 229، المستجاد من فعلات الاجواد، ص 248، به نقل از: فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 30 . 64- ر .ك : بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، چاپ اميركبير، چاپ چهارم ، ص 92 . 65-برگرفته از: جامى ، نفحات الانس ، در ذكر حال عبدالله بن خبيق . 66- ديوان شمس . 67-اين حكايت در منابع مختلف به صورت هاى گوناگون نقل شده است . در اين جا بيش تر نظر داشته ايم به نقل مولوى در مثنوى .منابع زير نيز كمابيش حكاياتى شبيه به آنچه گفته شد، نقل كرده اند: ثعلبى ، قصص الانبياء، ص 36 و ابونعيم اصفهانى ، حلية الاولياء، ج 3، ص 335، به نقل از مآخذ قصص مثنوى ، نوشته بديع الزمان فروزانفر . 68- برگرفته از: غزالى ، احياء العلوم ، ج 1، ص 22، ص 175 .مولوى نيز در دفتر چهارم حكايت مورى را كه بر كاغذ مى رفت ، نقل مى كند .حكايت بالا، برگرفته از تمثيل غزالى ، با تصرفات بسيار است . 69- عطار نيشابورى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 251 250 با اندكى تغيير . 70-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، استعلامى ، ص 216 . شبيه همين حكايت در كتاب اسرار التوحيد، به شيخ ابوسعيد ابوالخير منسوب است و در بالا آن دو حكايت ، در هم آميخته شده اند . 71- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 222 . 72- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 223 . 73- برگزيده از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 240 . 74-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، محمد استعلامى ، ص 160 . 75- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 147 . 76- قل متاع الدنيا قليل . (سوره نساء، آيه 77) 77-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، محمد استعلامى ، ص 202 201 و شرح تعرف ، ج 1، ص 53 . 78- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 1، ص 440 و ... 79-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 1، ص 325 . 80- برساخته از: فيه مافيه ، ص 118. 81- گزيده تذكرة الاولياء، ص 325 324 . اين حكايت زيبا و درس آموز را به بايزيد بسطامى نيز نسبت داده اند . از جمله سعدى در بوستان اين ماجرا را درباره بايزيد نقل مى كند. 82-برگرفته از: تذكرة الاولياء، ذكر ابوالحسن بوشنجى و گزيده ، ص 357 356 . 83- بيت الخلاء: مستراح . 84- برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ذكر ابوالحسن بوشنجى . 85-برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 391 . 86- گزيده تذكرة الاولياء، دكتر محمد استعلامى ، ص 359 . 87-آسياب ، محلى است كه در آن جا گندم را آرد مى كنند . در آن زمان ها، آسياب ها با نيروى آب يا باد كار مى كرد . بدين گونه كه دو سنگ بزرگ و گرد را بر روى هم مى گذاشتند و گندم را ميان آن دو مى ريختند.وقتى سنگ بالايى به نيروى آب يا باد مى چرخيد، گندم را خرد و آرد مى كرد. 88- درشت مى ستاند و نرم باز مى دهد، يعنى اگر شما هم سخن درشت و تلخ و تند از كسى شنيديد، به او نرم و نازك پاسخ دهيد؛ مانند آسياب . 89- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 288. 90-منجم ، يعنى ستاره شناس . در قديم اين گروه (منجمان ) احوال آينده و وضع روزگار را پيش بينى مى كردند و مردم به پيش بينى آنان عقيده راسخ داشتند. سخن شيخ ابوسعيد بر منبر، اعتراضى است به كار منجمان و عقيده رايج آن روزگار . 91- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 281 . 92- اسرار التوحيد، ص 289، با كمى تغيير در الفاظ. 93-يعنى اگر ابوسعيد را با من بسنجند، او مانند يك دانه ارزن در يك پيمانه است و باقى پيمانه منم . 94- اسرار التوحيد، ص 208، با كمى تغيير در الفاظ . 95- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 245 . 96- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 175 . 97- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 172 .با اندكى تغيير در الفاظ. 98-همان ، ص 170، با كمى تغيير در الفاظ. 99- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 137 136 . 100-شاهنامه ، فردوسى . 101- نمام : سخن چين . 102- بر ساخته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 99 98 . 103- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 78 . 104- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 26 25 . 105- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 541، با اندكى تغيير در الفاظ. 106- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 540 . 107-مثنوى معنوى . 108- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 542 . 109-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 531 . غزالى اين حكايت را در باب دهم ، تحت عنوان در رعيت داشتن و ولايت راندن مى آورد و در آن جا وظايف حاكم اسلامى و سيره حكومت دينى را به تفصيل باز مى گويد؛ از جمله از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: هر كه وى را بر مسلمانان ولايتى دادند و ايشان را چنان نگاه ندارد كه اهل بيت خودش را، گو جاى خويش در دوزخ فراگير . 110-غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 463، با اندكى تغيير در الفاظ. 111- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 428 . 112-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 387 . 113-مثنوى معنوى . 114- اعرابى ، يعنى بيابانگرد. 115- فقيه ، در اين جا يعنى كسى كه روح دين و حقيقت اسلام را شناخته است . بنابراين مترادف دانشمند دينى است . در روزگار ما، فقيه ، يعنى كسى كه در احكام فرعى و مسائل علمى تخصص دارد. 116- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 393 . 117- مثنوى معنوى . 118- برگرفته از: كيمياى سعادت ، ج 2، ص 386 . 119- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 383 . 120-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 383 . 121- حج واجب ، حجى است كه پس از استطاعت و توانگرى ، بر مسلمانان واجب مى شود و بيش از يك بار نيز، وجوب نمى يابد. 122-برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 3 312 . 123- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 277. 124- همان . 125- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 380 . 126-غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 396، با كمى تغيير در الفاظ. 127- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 414 . 128-سوره نساء، آيه 1. 129- كيمياى سعادت ، ج 2، ص 487 . 130- برگرفته از: غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 454 . 131- سعدى ، گلستان و غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 910 . سعدى در ديوان خود گفته است : آدمى را بتر از علت نادانى نيست . 132- غزالى ، كيمياى سعادت ، ج 2، ص 571، با اندكى تغيير در الفاظ، در اين معنا است ، بيت زير از سعدى :
134- درس زندگى (گزيده قابوس نامه ) انتخاب و توضيح : دكتر غلامحسين يوسفى ، ص 4 43 . با اندكى تغيير در الفاظ. 135- بر ساخته از: گزيده قابوسنامه ، ص 190 . 136-مجلس گفتن ، يعنى سخنرانى عمومى كردن براى مردم و شاگردان . 137- حكيم نامى و بزرگ ترين دانشمند اسلامى كه در فلسفه ، طب ، رياضى ، نجوم و ... سرآمد دانشمندان مسلمان است . وى در سال 428 ه .ق ، در شهر همدان ، ديده از جهان فرو بست . 138- خانقاه ، محل اجتماع صوفيان و دراويش . ابوسعيد در نيشابور، خانقاهى داشت كه در آن جا منبر مى رفت و مريدان را تربيت مى كرد. 139- فراز كردند: بستند. 140- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 210 . 141- اين داستان ، نمادى از تفاوت حكمت نظرى با معرفت قلبى ، نيز هست . در يكى دانستن است و در ديگرى ديدن . 142- اين حكايت را به شبلى و ديگران نيز نسبت داده اند . مولوى در مثنوى (دفتر دوم ، ابيات 2 1461 )، قهرمان اين داستان را ذوالنون دانسته و در پايان قصه مى گويد:
144- برگرفته از: ابوحيان توحيدى ، كتاب الامتاع و المؤ انسة ، طبع مصر، ج 2، ص 121، به نقل از فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 55 . 145- قى كردن : استفراغ . 146- برگرفته از: الفرج بعد الشدة ، طبع مصر، ج 1، ص 48 47 و مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ابيات 1889 1878، با اندكى تغيير، به نقل از بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 2 61 . 147- مثنوى معنوى ، دفتر دوم ، ابيات 7 1875 . 148-گويا مراد از كتاب در اين جا، قرآن باشد. 149- عجايبنامه ، به نقل از قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 166 . 150- برساخته از: مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 1770 1760 و تذكرة الاولياء، ذكر يحيى بن معاذ. 151- برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 209، با كمى تغيير در الفاظ. 152- مولانا در مثنوى :
حكايت ، برگرفته از كليله و دمنه ، ص 219 217 است . مولانا نيز در مثنوى اين حكايت نكته آموز را در دفتر پنجم به نظم كشيده است . 153- برگرفته از: مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 3366 3356 . 154- برگرفته از: مولوى ، مثنوى معنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 3390 3367 .مولوى در ادامه اين حكايت مى گويد: ايمان بسيارى از مسلمانان ، همچون بانگ آن مؤ ذن است كه اساس دين را سست مى كند و نامسلمانان را به اسلام بى رغبت و بى اعتنا مى كند.
156- برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر ششم .
157- صائب تبريزى . 158-برگرفته از: مقالات شمس ، ص 107 . مولوى نيز اين حكايت را در دفتر ششم مثنوى ، به نظم كشيده است . 159- برگرفته از: تاريخ بيهقى ، به تصحيح فياض ، چاپ تهران ، ص 205 . اين حكايت در سياست نامه و مثنوى نيز آمده است . 160- برگرفته از: سعدى ، گلستان ، باب اول ، ص 63. 161-برگرفته از: مثنوى معنوى ، دفتر سوم ، ابيات 200 189 .مولانا در پايان اين داستان مى گويد:
163-در پوستين خلق افتادن ، يعنى زبان به تعريض گشودن و عيب مردم گفتن و اسرار نهان آنان را فاش كردن . 164- برگرفته از: سعدى ، گلستان ، باب دوم ، ص 74 . 165-برگرفته از: گلستان ، باب دوم ، ص 86 . 166-برگرفته از: مثنوى ، دفتر پنجم ، ابيات 490 477 . 167-برگرفته از: جوامع الحكايات ، به نقل از مهدى ماحوزى ، برگزيده نظم و نثر فارسى ، ص 62 . 168-برگرفته از: گزيده كشف الاسرار، دكتر رضا انزابى نژاد، ص 74 . 169- برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى ، نور العلوم ، به كوشش عبدالرفيع حقيقت ، ص 77 . 170-بدرى ، يعنى مجاهدى كه در جنگ بدر حضور داشته است . 171-گزيده تذكرة الاولياء، ص 30 . 172- اين داستان را عطار، سبب توبه حسن بصرى مى شمرد و آن را مبداء او به زهد و عرفان مى داند. 173- گزيده تذكرة الاولياء، ص 40 . 174-به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقى به صد دفتر نشايد گفت حسب الحال مشتاقى (سعدى ) 175- سيوطى ، جامع الصغير، ج 12، ص 161 . 176- ابن فهد حلى ، التحصين ، ص 14، با اختصار . 177- سوره هود، آيه 120 . و همه اين داستان ها از اخبار پيامبران را براى تو باز مى گوييم آنچه را كه دل تو را بدان وسيله محكم و استوار سازيم . 178- در گذشته ، زنان و مردانى بوده اند كه شغل آنان ، نوحه گرى و گريستن بوده است !از اين گروه براى گرم تر كردن مجالس عزا و تعزيت استفاده مى شده است .بدين ترتيب كه به آنان حق الزحمه اى پرداخت مى شد تا در مجلس حاضر شوند و چنان بگريند و شور برانگيزند كه ديگران نيز به گريه آيند و مجلس ، گرم و آبرومند شود . آنان را نوحه گران حرفه اى يا اجاره اى مى گفتند كه گريستن هاى آشكار شغل شان بوده است . 179-تمام مطالب اين فصل تا بدين جا از منبع زير است : مولى عبد الصمد همدانى ، بحر المعارف ، ج 1، تحقيق و ترجمه از حسين استاد ولى ، انتشارات حكمت ،تهران : 1370، ص 35 33 . 180- در خون كسى سعى كردن ، يعنى قصد جان او را كردن . 181- يعنى ، حتى اگر نداند كه چه مى خواند، اثر مى كند، پس اگر بداند كه چه مى خواند، بس اثرها كه خواهد كرد. 182- دكتر محمد استعلامى ، گزيده تذكرة الاولياء، ص 6. 183- مثنوى معنوى ، دفتر اول ، ابيات 2055 / 2046 .
|