next page

fehrest page

مقدمه




دست در دامن مردان زن و انديشه مكن
هر كه با نوح نشيند، چه غم از توفانش
سعدى شيرازى
مى خواهيم يك سفر طولانى آغاز كنيم ، سفر به پهنه تاريخ ، سفرى كه چشم اندازهاى فراوانى دارد و تماشاگر پيروزيها، بزرگيها و عظمتهاى شخصيتهاى درخشانى خواهيم بود، كه چون ستارگان پر فروغ بر آسمان زندگى بشريت مى درخشند .
آرى ، داستانهاى كودكى بزرگان تاريخ را مى خوانيم ، كودكى بزرگان تاريخ داستانهاى شنيدنى و تكان دهنده اى دارد، چون بسيارى از دانشمندان و انديشمندان بزرگ و افرادى كه در زندگى بشريت موجى آفريده اند و خود نيز ماندگارند، اشخاصى بوده كه در همان آغاز زندگى ، به درد يتيمى ، رنج فقر و تهيدستى و حتى گاهى به مشكل دردناك نابينائى و محروميت از چشم مبتلا بوده ، اما براى بدست آوردن خوشبختى و سعادت خود، چنين موانع سختى را هم از سر راه خود برداشته اند .
امام على (ع ) به فرزند خود حسن (ع ) مى فرمايد: پسرم !من با افرادى كه در گذشته مى زيسته اند زندگى نكرده ام ، اما تاريخ زندگى آنان را ملاحظه نمودم ، آثار و اخبار آنها را مطالعه كردم و گوئى كنار آنان قرار گرفته ام و راز زندگى و پيروزى آنان را بدست آورده ام و خوب و بد و سود و زيان رفتار آنان را سنجيده ام و از هر چيزى ، بهترين و زيباترين آن را براى تو مطرح كردم ، تا راه خوشبختى در برابر تو هموار گردد و زحمت شناختن مجهولات و ناروائيها را نداشته باشى ... (1)
همچنين آن امام بزرگوار فرموده است : انسان خوشبخت كسى است ، كه از سرگذشت ديگران عبرت گيرد و درس زندگى و سعادت بياموزد . (2)
بنابراين ، مطالعه و درس آموزى از سرگذشت كودكى بزرگانى ، كه زحمتها كشيده ، با مشكلات جنگيده ، حوادث و موانع را از جلو راه پيشرفت برداشته و تجربه ها آموخته و آن را از خود به يادگار گذاشته اند، مى تواند براى ما فوق العاده آموزنده و سرنوشت ساز باشد. يكى از دانشمندان بزرگ در اين باره مى نويسد: شخص عاقل و هوشيار از تجربيات ديگران استفاده مى كند، اما افراد مغرور مى خواهند همه چيز را خود تجربه كنند، ولى زندگى آنقدر كوتاه و ناپايدار است كه اگر بخواهيم همه چيز را خود تجربه كنيم ، فرصتى براى بكار بستن تجربيات نخواهيم داشت .
بنابراين ، بايد تجربياتى را كه ديگران به مرور زمان با هزار زحمت و خون دل از حوادث روزگار اندوخته اند، در برابر چشم خود قرار دهيم و در عين حال از حوادثى كه براى خود ما پيش مى آيد عبرت بگيريم .
واى به حال كسانى كه نه از تجربيات ديگران استفاده مى كنند، و نه از تجربيات خود!(3)
روى اين حساب ، با مطالعه پنجاه سرگذشت از عالمان و شاعران ، قاريان و حافظان قرآن ، فلاسفه و نويسندگان ، مخترعان و مكتشفان و افراد نمونه تاريخى و خلاصه اشخاص دانشمند و مجاهدى كه تاريخسازان جامعه بشريت در طول قرنها بوده اند، مى توان تجربه هاى ارزشمند و درسهاى فراوانى آموخت .
اين را هم بايد بدانيم ، كه عمده مجموعه پنجاه داستان از كودكى بزرگان تاريخ نوشتارى است ، كه ليسانسيه رياضى ، فاضل دلسوز، آقاى حسين تمنائى در كنار تلاشهاى فوق العاده خود، آن را از كتاب للّه للّه داستانهاى كودكى مردان بزرگ
تاءليف اينجانب ، برگزيده و تنظيم كرده است .
كتاب ، داستانهاى كودكى مردان بزرگ ، در سال 1371 در 390 صفحه چاپ شده و مجموعه داستانها و سرگذشتها و مطالب علمى و اخلاقى است ، اما براى اينكه داستانهاى آن كتاب براى نوجوانان قابل استفاده باشد، آقاى تمنائى آن را خلاصه و به زبان ساده و قلمى روان در آورده و با همكارى اينجانب چند داستان ديگر هم به آن افزوده ، و به صورت كتابى كه پيش ‍ روى داريد در آمده است .
همه داستانها را هم اينجانب مطالعه كردم ، در آن اصلاحها و اضافاتى هم صورت دادم و به راستى مطالعه اينگونه سرگذشتها و تاريخهاى تكان دهنده نوابغ و شخصيتهاى علمى و تاريخى مى تواند در تعيين سرنوشت جوانانى كه به ترقى و تكامل خود و جامعه خويش مى انديشند، نقش فوق العاده مؤ ثرى داشته باشد .
اين را هم بايد توجه داشته باشيم ، كه كتابى كه داستانهاى كودكى بزرگان تاريخ و مخصوصا شخصيتهاى بزرگ اسلامى را بررسى كرده باشند، تاكنون در ميان نويسندگان مسلمان چيزى را نيافته ايم و به همين جهت اين كتاب در موضوع خود تاءليف تازه اى است و جنبه ابتكارى دارد .
موضوع ديگر اينكه ، در تنظيم داستانهاى اين كتاب ، ترتيب خاصى رعايت نشده ، بلكه تقريبا آنها بر اساس ترتيب بحثهاى كتاب داستانهاى كودكى مردان بزرگ آورده شده و چون اين روش خود موجب تنوع و جاذبه براى مطالعه كنندگان مى گردد، اينجانب نيز به جز در مورد داستانهاى اضافه شده و چند مورد ديگر، در آن تركيب ، تغيير چندانى نداده ام .
خداوند مهربان ، تنظيم كننده اين نوشتار را بهبودى كامل عنايت فرمايد، تا بيشتر بتواند خدمات فرهنگى و انسانى خويش را دنبال كند و مراحل بعدى اين مجموعه را به پايان برساند.
بيش از اين شما نوجوانان و جوانان عزيز را معطل نمى كنيم ، تا به مطالعه دقيق داستانهاى كودكى بزرگان تاريخ بپردازيد .
تهران : احمد صادقى اردستانى
5/9/1372 .

1 - پيامبر اسلام (ص )
ماه اوت سال 571 ميلادى ، يا عام الفيل بود، سالى كه ابرهه پادشاه متجاوز يمن ، با سپاهى فيل سوار، به شهر مكه حمله كرد، در همين سال حضرت محمد (ص ) در مكه به دنيا آمد، در حالى كه دو ماه قبل از تولد، پدرش را از دست داده بود .
هنوز بيش از شش بهار، از عمر خود را پشت سر نگذاشته بود، كه مادرش ‍ آمنه بيمار شد و درگذشت .
محمد (ص ) در شش سالگى به سوگ مادر نشست . از آن به بعد عبدالمطلب پدربزرگش ، سرپرستى او را به عهده گرفت .
هشت ساله بود كه پدر بزرگ را نيز از دست داد و تحت سرپرستى ابوطالب عموى خود قرار گرفت .
با اينكه محمد (ص ) در دوران كودكى ، درد يتيمى و بى سرپرستى را احساس كرد، اما با توجه به عنايات خداوند توانا و استعداد ذاتى ، به مقام نبوت و هدايت و نجات جامعه بشرى دست يافت و با ايمان و كوشش ‍ خود، دنيا را تحت تاءثير مكتب حيات بخش اسلام قرار داد . حضرت محمد (ص ) بنيانگذار مكتبى بود، كه با گذشت چهارده قرن ، هنوز هم در دنيا زنده است و دوست و دشمن در مقابل عظمت اسلام و پيامبر (ص ) سر تعظيم فرود آورده اند . (4)
خلاصه ، اين را هم به خاطر داريد، كه در هر شبانه روز، در هر اذان و نماز، نام بلند و زيباى محمد (ص ) را بارها به زبان جارى مى كنيم و مقاومت و رسالت و عظمت او را، مورد ستايش و تجليل قرار مى دهيم .
حافظ شيرازى هم درباره آن حضرته سروده است :
ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را، انيس و مونس شد
نگار من ، كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه ، مسئله آموز صد مدرس شد . (5)


2 - امام حسن مجتبى (ع )
هفت ساله بود، كه در مجلس پدر بزرگش حضرت محمد (ص ) شركت مى كرد، مجلس درس و احكام الهى و معارف اسلامى .
حضرت مجتبى (ع ) به معارف آسمانى ، كه بر پيغمبر (ص ) نازل مى شد، گوش فرا مى داد و آنها را حفظ مى كرد و خوب به خاطر مى سپرد.
آنگاه كه به خانه مى آمد، چنانچه برخى نوشته اند، كودك هفت ساله ، چند متكا روى هم مى گذاشت و منبرى مى ساخت و بر فراز آن مى نشست ، آنچه را كه از مجلس پيامبر (ص ) آموخته بود، مثل يك سخنران توانا، براى مادرش بيان مى كرد.
هنگامى كه پدرش حضرت على (ع ) به خانه مى آمد و مى ديد كه همسرش ‍ فاطمه (س )، از مطالب وحى و اخبار مسجد با خبر مى باشد، راز آن را سؤ ال مى كرد، جواب مى شنيد كه حسن (ع ) مطالب را براى مادرش تعريف كرده است .
حضرت على (ع ) يك روز در خانه ماند و در پشت پرده اى پنهان شد و به انتظار نشست و گوش به زنگ ماند، تا از شيوه سخنرانى كودك هفت ساله اش آگاه گردد . خيلى طول نكشيد، حسن (ع ) به خانه آمد و آماده سخنرانى شد، اما احساس كرد، وحشت و اضطرابى مانع سخنرانى اوست و مانند روزهاى قبل نمى تواند سخن بگويد. مادر نيز در شگفت بود، زيرا در آن روز، فرزندش را در بيان مطالب ناتوان مى ديد!
كودك كه احساس كرده بود، شخصيت بزرگى در حال شنيدن سخنرانى اوست ، گفت :
مادر!تعجب نكن ، گمان مى كنم ، شخصيت بزرگى سخنرانى مرا گوش ‍ مى كند.
ناگاه پدر از پشت پرده بيرون آمد، فرزند خويش را در آغوش كشيد و صورتش را بوسه باران كرد . (6)

3 - امام جواد (ع )
ماءمون خليفه عباسى ، با تشريفات و تشكيلات حكومتى ، همراه با اطرافيان ، به طرف خارج شهر بغداد مى رفت ، او قصد شكار داشت .
عده اى از كودكان ، در محوطه اى مشغول بازى بودند و پسر بچه اى در كنار آنان ايستاده بود و آنان را تماشا مى كرد. كودكان سخت گرم بازى بودند، كه ناگاه متوجه شدند، سواران حكومتى به آنها نزديك مى شوند، آنان بازى را رها كردند و پا به فرار گذاشتند و هر كدام به سوئى متفرق شدند.
اما پسرك همچنان در جاى خود ايستاده بود، با وقار و متانت و بدون ترس ‍ و اضطراب !
ماءمون كه شاهد فرار كودكان بود، از اعتماد به نفس پسرك تعجب كرد، نگاهى به او انداخت و گفت :
چرا مانند ساير كودكان فرار نكردى و همچنان در جاى خود ايستادى ؟
پسرك به آرامى پاسخ داد:
اولا راه تنگ نبود كه با رفتن من ، راه وسيع گردد، ثانيا خطائى مرتكب نشده بودم ، كه از ترس آن فرار كنم ، از آن گذشته ، تو بدون علت و خطا، كسى را مجازات نخواهى كرد!
ماءمون : نامت چيست ؟
نام من ، محمد است .
پسر كيستى ؟
پسر على بن موسى الرضا (ع ) هستم .
ماءمون از تعجب بيرون آمد، چون بزرگى و بزرگوارى از خانواده حضرت رضا (ع ) و فرزند نه ساله او يك امر طبيعى بود . (7)

4 - امام خمينى (ره )
روح الله موسوى خمينى ، در سال 1280 شمسى و در سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا (س ) در خمين به دنيا آمد، پدرش به نام آيت الله حاج آقا مصطفى كه براى تبليغات اسلامى از خمين خارج شده بود، در مسير جاده تهران اراك به دست عوامل رضا شاه به شهادت رسيد در زمان شهادت ، فقط هشت يا نه ماه عمر داشت .
از اين به بعد، مادر امام و عمه اش كه خانم دانشمندى بود و برادرش آيت الله سيد مرتضى پسنديده ، كه ده سال از امام بزرگتر بود، سرپرستى امام را بر عهده گرفتند.
بيش از پانزده سال از عمر امام خمينى نگذشته بود، كه عمه اش از دنيا رفت ، و چند ماه بعد، مادرش نيز چشم از جهان فرو بست . امام با اينكه با از دست دادن عزيزانش ، دچار رنجها و ناكاميها شد، هيچگاه خود را نباخت و در سايه اعتماد به نفس ، به كوشش در راه تكامل و پيشرفت تحصيل علم و كسب فضائل پرداخت .
امام تا سن هيجده سالگى نزد برادرش تحصيل كرد و بعد به اصفهان ، اراك و قم رفت و از محضر استادان علوم اسلامى استفاده كرد . او در سن بيست و پنج سالگى به درجه بالاى اجتهاد رسيد .
زندگى امام طورى بود، كه همه اطرافيان شيفته نظم و دقت در درس و زندگى و همه شؤ ن او گرديدند . او در انجام وظائف و تكاليف اسلامى جدى بود، حتى در كارهائى كه با خطرهاى حتمى روبرو بود، امام پيشقدم بود.
امام در مقابل انحرافهاى دستگاه سلطنتى بدون هيچ ترس و واهمه اى فرياد بر مى آورد و جنايات دولت طاغوت را افشاء مى كرد . او در مقابل همه تهديدهاى شاه فرمود:
من اكنون قلب خود را براى سرنيزه هاى ماءمورين شما حاضر كرده ام ، ولى براى قبول زورگوئيها و خضوع در مقابل جبارهاى شما حاضر نخواهم بود . (8)
سرانجام با دستگيرى امام و تبعيد ايشان به تركيه و عراق به مدت پانزده سال ، با اراده و خواست خداوند، انقلاب شكوهمند اسلامى به دست پرتوان اين مرد الهى پايه ريزى شد و جهان را تحت تاءثير عميقى قرار داد .
امام خمينى تنها به تاءسيس جمهورى اسلامى ايران اكتفا نمى كرد، بلكه او درصدد جهانى كردن اسلام ، به عنوان تنها مكتب نجات بخش بشريت بود و در اين راه به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافت ، كه آثار آن را در همه كشورهاى اسلامى و غير اسلامى مشاهده مى كنيم .
از امام خمينى تاءليفات و آثار فراوان علمى و فقهى هم به يادگار مانده ، كه تعدادى از آنها بدين ترتيب است :
1 تحرير الوسيله در 2 جلد
2 مكاسب المحرمه در 2 جلد
3 كتاب البيع 5 جلد .
4 مختصر الاحكام .
5 رساله عمليه
6 ولايت فقيه .
7 جهاد اكبر .
8 چهل حديث
9 استفتا آت 2 جلد
10 صحيفه نور 22 جلد، مجموعه پيامها، اعلاميه ها و سخنرانيهاى از سال 1342 تا 1368 .
امام خمينى در شامگاه سيزدهم خرداد 1368 هجرى شمسى ساعت بيست و دو و بيست دقيقه در تهران زندگى را به درود گفت و در جوار بهشت زهرا مزار شهيدان انقلاب اسلامى آرميد

5 - آيت الله بروجردى
ماه صفر سال 1292 قمرى بود، در شهر بروجرد كودكى ديده به جهان گشود، كه او را حسين نام نهادند . از همان ايام كودكى مورد مهر و علاقه سرشار پدرش بود و در سايه توجه خاص پدر رشد نمود.
در سن هفت سالگى به مكتب خانه رفت و به تحصيل علوم مقدماتى پرداخت . معلم مكتب خانه ، آن كودك پاك سرشت را كه داراى اصالت خانوادگى و نجابت ذاتى بود، به خوبى مى شناخت و بدين خاطر در تعليم او، بيش از حد معمول تلاش مى كرد. نخستين سرمشقى كه معلم به وى داد، هزار و دويست و نود و نه بود.
شاگرد تازه وارد و تيزهوش از معلم پرسيد:
اين سرمشق چيست ؟
معلم گفت : اين امسال است . ، (زيرا حسين در سال هزار و دويست و نود و نه ، تحصيل در مكتب خانه را آغاز كرده بود .)
كتاب جامع المقدمات و نصف كتاب سيوطى را كه شامل صرف و نحو است و قسمتى از منطق را، در همان مكتب خانه و نزد همان معلم دلسوز به خوبى آموخت و در ميان شاگردان ، امتياز ويژه اى كسب كرد، به طورى كه ذكاوت ، تيزهوشى و متانت وى ، زبانزد همگان گرديد.
چون پدرش پيشرفت سريع او را در تحصيل دريافت ، در مدرسه نوربخش بروجرد، يك اطاق برايش اختصاص داد و همان معلم دانشمند را به مدرسه نوربخش آورد و مخارج او را به عهده گرفت ، تا بقيه علوم مقدماتى را به وى بياموزد .
از سوى ديگر، حسين شبها تا سپيده دم بيدار بود و مطالعه مى كرد و حتى در مواقع بيكارى به حفظ قرآن كريم مى پرداخت . او علوم مقدماتى يعنى صرف ، نحو، منطق ، معانى ، بيان ، بديع و سطح فقه و اصول را نزد استادان و پدر دانشمندش در بروجرد آموخت .
هيجده سال از عمرش گذشته بود، كه براى ادامه تحصيل به اصفهان عزيمت كرد و در مدرسه صدر اصفهان به ادامه تحصيل پرداخت . او از خرمن دانش استادان بزرگ خوشه ها چيد و بر معلومات خويش افزود . هر جا دانشمندى را مى ديد، از مصاحبت و استفاده از علم و فضل او غفلت نمى كرد، درس استادان را خوب گوش مى كرد و خوب مطالعه مى كرد، سپس خلاصه آن را يادداشت نموده و به خاطر مى سپرد.
در مباحثات علمى انصاف و صداقت را رعايت مى كرد و با استعداد درخشانش ، خيلى زود در ميان طلاب جوان و محصلين با استعداد مدارس ‍ اصفهان مشهور گرديد و مورد توجه خاص استادن قرار گرفت .
در آن زمان حوزه علميه اصفهان رونق فراوانى داشت و عده زيادى از طلاب ، فضلاء علماء و مدرسين مشهور در اصفهان فعاليت داشتند، با اين حال آقاى بروجردى ، در سايه تلاش و كوشش شبانه روزى و مطالعات فراوان ، آن چنان درخشيد، و در همان سن جوانى ، به اندازه اى دوست داشتنى بود، كه وقتى وارد حجره اى مى شد، ساير طلاب بى اختيار صلوات مى فرستادند و او را بالاى مجلس مى نشاندند.
او علاوه بر آموختن علوم فقه ، اصول ، فلسفه و رياضى ، خود نيز حوزه درس ‍ تشكيل داد و به تدريس فقه و اصول و ديگر علوم پرداخت و از آنجائى كه بيانى رسا و شيوا داشت ، جمعيت زيادى در حوزه درس او اجتماع مى نمودند .
آقاى بروجردى در سال 1319 به نجف اشرف رفت و در جلسه درس آيت الله خراسانى شركت نمود . حدود هزار و دويست نفر از علماء و فضلاء در درس ايشان شركت مى كردند و آقاى بروجردى از همه آنها جوان تر بود، با اين حال در همان جلسه اول ، هنگامى كه استاد شروع به تدريس نمود، اشكالى بر گفته استاد به نظرش رسيد، ولى چون خود را جوان و كم سن و سال مى ديد و رعب مجلس درس او را گرفت ، از اظهار مطلب و بيان اشكال خوددارى كرد .
يكى دو روز بعد كه استادش به ديدن يكى از علماء تازه وارد مى رفت ، او نيز در ميان همراهان در مجلس حضور يافت و همانجا اشكال خود را بيان كرد، استاد جواب داد و او بر جواب استاد نيز ايراد گرفت ، استاد مجددا توضيح داد، ولى او توضيح استاد را كافى ندانست .
روز بعد اشكال ديگرى را بر گفته استاد به طور رسمى وارد ساخت ، استاد كه از روز قبل او را ديده بود، سكوت كرد و به وى فرصت داد، كه اشكال خود را به طور كامل بيان كند، سپس استاد در حالى كه با اشاره دست ، طلبه جوان را به علماء و دانشمندان حاضر در جلسه نشان مى داد، گفت :
چون اشكال اين آقا مفيد است ، براى اينكه همه استفاده كنيد، من اشكال ايشان را تكرار مى كنم و سپس به آن جواب مى دهم .
استاد بعد از تكرار سؤ ال ، رو به آقاى بروجردى كرد و گفت : آقا!اشكال شما همين بود، آيا درست فهميده ام ؟
آقاى بروجردى با كمال ادب گفت : بله آقا .
و استاد پاسخ سؤ ال او را بيان كرد .
كار به جائى رسيد، كه پس از مدت زمان كوتاهى ، برازندگى ، نبوغ ، فهم ، سرعت انتقال و درايت آقاى بروجردى ، نقل مجالس شد، به طورى كه از هر كوچه اى كه مى گذشت ، طلاب و علماء او را به يكديگر نشان مى دادند و مى گفتند:
آقاى حسين بروجردى اين است !
آيت الله بروجردى پس از نه سال به ايران بازگشت ، سى و سه سال در بروجرد به فعاليت علمى ، فرهنگى و مذهبى پرداخت و در سال 1323 شمسى رهسپار قم گرديد . در سال 1325 آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى مرجع تقليد آن زمان وفات يافت و اغلب مقلدين او به آيت الله بروجردى رجوع نمودند و با فوت آيت الله قمى ، اكثر شيعيان ايران و عراق و ساير نقاط جهان از ايشان تقليد مى كردند و رهبرى جهان تشيع به عهده ايشان گذاشته شد .
برخى از خدمات و آثار اين مجتهد بزرگ عبارتند از:
1 توسعه سريع و ايجاد تحول در حوزه علميه قم ، كه در زمينه هاى دينى ، روحانى ، علمى ، فرهنگى ، اخلاقى ، اجتماعى و حفظ استقلال كشور، نقش ‍ مؤ ثرى در سطح جهان به ويژه در ايران داشت .
2 تاءسيس مساجد و مدارس در ايران و كشورهاى عربى ، آفريقائى و اروپائى
3 تاءليفات و آثار ارزنده .
4 تاءسيس و توسعه كتابخانه ها .
5 چاپ كتابهاى خطى علماء بزرگ .
6 اعزام نمايندگانى به كشورهاى خارج براى تبليغ . آيت الله بروجردى در روز دهم فروردين سال 1340 وفات يافت و در قم به خاك سپرده شد . (9)

6 - آيت الله گلپايگانى
روز هشتم ذيقعده سال 1316 هجرى قمرى بود، كه محمد رضا در گوگد گلپايگان ، در يك خانواده روحانى مشهور به دنيا آمد، هنوز سه سال از عمرش نگذشته بود، كه مادرش به درود حيات گفت .
محمد رضا در مكتب خانه اى در گوگد به آموزش قرآن پرداخت و در سن نه سالگى پدرش را از دست داد، قرار شد يكى از خواهرانش در منزل پدر بماند و از محمدرضا سرپرستى نمايد، اما پس از مدتى اين تصميم به هم خورد و او تنها ماند .
مشكلات ناشى از فقدان پدر و تنهائى از هر سو هجوم آوردند و اين كودك كم سن و سال را در تنگنا قرار دادند، اما همه اين مسائل او را از تحصيل علم و دانش باز نداشت و عليرغم همه مصائب و مشكلات ، با تلاش شبانه روزى و اراده اى استوار، توانست راه ترقى و پيشرفت را طى نمايد.
مقدمات را در گلپايگان فرا گرفت ، سپس به مدرسه علميه خوانسار منتقل شد . شانزده سال داشت كه متوجه شد، آيت الله شيخ عبدالكريم حايرى به سلطان آباد (اراك ) آمده است ، فورا بساط زندگى خود را جمع كرد و به اراك رفت و در مجلس درس ايشان شركت نمود .
در سال 1340 هجرى قمرى ، علماء و بزرگان مذهبى قم از آيت الله حايرى دعوت كردند كه حوزه درس خود را در قم و در كنار زيارتگاه حضرت معصومه (س ) مستقر نمايد . آيت الله حايرى دعوت را پذيرفت و به قم عزيمت نمود و پس از مدتى نامه اى به آقاى گلپايگانى نوشت و از او دعوت كرد كه به شهرستان قم هجرت نمايد.
آقاى گلپايگانى دعوت استادش را اجابت نمود و در حوزه جديد التاءسيس ‍ قم به تحصيلات خود ادامه داد . او از جمله مبرزترين شاگردان حوزه درس ‍ آيت الله حايرى بود و به قدرى به ايشان نزديك بود، كه درسها و تقريرات استاد را تدوين مى كرد.
طولى نكشيد كه آقاى گلپايگانى به عنوان يكى از اساتيد بزرگ در حوزه علميه قم شهرت يافت و به درجه اجتهاد نائل گشت .
در زمان آيت الله بروجردى ، عده اى از آيت الله گلپايگانى تقليد مى كردند، پس از رحلت آيت الله بروجردى ، دامنه مقلدين ايشان توسعه يافت . او در كنار ساير مراجع تقليد، با حضرت امام خمينى (ره ) همكارى و همراهى نزديك داشت و بار انقلاب اسلامى را بر دوش مى كشيد.
پس از رحلت امام خمينى (ره )، مرجعيت آيت الله گلپايگانى در داخل و خارج كشور گسترش يافت و ميليونها نفر در سطح جهان از ايشان تقليد مى كردند.
آيت الله گلپايگانى در طول عمر پر بار خود، خدمات علمى و اجتماعى و مذهبى فراوانى به جامعه اسلامى ايران و ساير كشورهاى جهان ارائه كرد كه برخى از آنها عبارتند از:
1 تاءليف بيش از سى كتاب كه ده جلد آن در زمينه فقه استدلالى مى باشد و بارها تجديد چاپ گرديده است .
2 تدريس درس خارج فقه و اصول و تربيت صدها عالم و دانشمند برجسته .
3 رهبرى و اداره حوزه هاى علميه در داخل و خارج كشور .
4 تاءسيس مدارس علميه و توجه زيادى به بالابردن كيفيت مدارس از نظر درس ، نظم ، اخلاق و برگزارى امتحانات فصلى و ساليانه .
5 تاءسيس دار القرآن كريم در قم و تاءسيس يك موزه از نسخه هاى خطى و چاپى قرآن مجيد .
6 تاءسيس كتابخانه عمومى حاوى دهها هزار كتاب چاپى و هزاران كتاب خطى .
7 تاءسيس يك بيمارستان بزرگ و بسيار مجهز در قم .
8 تاءسيس مجمع اسلامى و علمى در لندن ، كه به مركز خدمات كامپيوترى مجهز مى باشد .
9 احداث مساجد، حسينيه ها و حوزه هاى علميه گوناگون در ايران و ساير كشورهاى جهان .
ويژگيهاى اين عالم ربانى عبارت بود از:
1 ايمان استوار به مبداء و معاد .
2 تقوى و پرهيزگارى
3 بى رغبتى به دنيا.
4 خوف از مقام حق تعالى .
5 مخالفت با خواسته هاى نفسانى
6 صبر و استقامت در مقابل ناملايمات و انجام وظائف اسلامى .
7 دارا بودن روحيه عفو و گذشت .
8 تسليم در برابر مقدرات الهى .
9 دفاع از قرآن و اهلبيت (س )
برخى از تاءليفات آيت الله گلپايگانى عبارت است از:
1 افاضة الفوائد، حاشيه بر درر الفوائد استاد خود، آيت الله العظمى حائرى يزدى ، در 2 جلد .
2 تلخيص احكام حج ، خلاصه درسهاى خود به عربى .
3 حاشيه بر عروة الوثقى ، به زبان عربى .
4 هدية العباد، يك دوره فقه در دو جلد .
5 مجمع المسائل ، مجموعه پاسخ به مسائل شرعى در سه جلد، فارسى .
6 رساله توضيح المسائل ، فارسى .
7 مختصر الاحكام به زبان عربى ، فارسى و انگليسى و اردو .
8 احكام و آداب حج ، فارسى .
9 مناسك الحج ، عربى .
10 كتاب القضاء، تقرير درس ايشان در دو جلد .
11 الولاية الى من له الولاية ، پيرامون ولايت فقيه و ساير اولياء .
12 رساله اى پيرامون امر به معروف و نهى از منكر، فارسى .
13 كتاب الحج ، تقرير درس ايشان در دو جلد . (10)
آيت الله سيد محمد رضا گلپايگانى مقارن اذان مغرب روز پنجشنبه هيجدهم آذر ماه سال 1372 وفات يافت و پس از تشييع جنازه كم سابقه اى در تهران و قم ، در شهر قم در كنار زيارتگاه حضرت معصومه (س ) مدفون گرديد . (11)

7 - سيد رضى
سال 359 هجرى قمرى بود، در خانواده حسين بن احمد كودكى چشم به جهان گشود، كه او را محمد نامگذارى كردند.
محمد از كودكى براى آموختن علوم ، بسيار حريص و علاقمند بود.
او نه سال داشت ، كه در كلاس درس علم نحو شركت مى كرد، روزى در كلاس ، به سؤ ال استادش ، پاسخ مهم و غير منتظره اى داد، به طورى كه همه شاگردان كلاس متعجب گرديدند.
محمد ده ساله بود، كه سرودن شعر را آغاز كرد . در هفده سالگى به تدريس ‍ و تاءليف كتاب پرداخت و در سن بيست سالگى ، در تمام علوم زمان خود، استاد و صاحب نظر گرديد . محمد بعدها به سيد رضى معروف شد .
او پانزده جلد كتاب ، تاءليف و تصنيف نمود، كه معروف ترين آنها، كتاب عظيم نهج البلاغه بود. اين كتاب هنوز هم مورد استفاده همگان مى باشد، و براى فهميدن معانى عميق و بلند آن ، در شام ، مصر، لبنان ، عراق و ايران دهها جلد كتاب ، شرح و تفسير نوشته شده است . (12)
معروف ترين و مشروحترين شرح كتاب عظيم نهج البلاغه شرحى است ، كه ابن ابى الحديد آن را در بيست جلد تاءليف كرده و در لبنان چاپ شده و تعداد صفحه هاى اين بيست جلد كتاب از ششهزار و پانصد صفحه تجاوز مى كند

8 - شهيد دوم
سال 911 هجرى قمرى بود، زين الدين بن على ، در جنوب لبنان به دنيا آمد. او در دوران كودكى خواندن را آموخت ، قرآن كريم را فرا گرفت و در نه سالگى قرآن را ختم كرد .
چهارده ساله بود، كه پدرش را از دست داد و عليرغم درد يتيمى ، استعداد خود را به كار گرفت و در راه تحصيل علم و تحقيقات علمى ، كوشش و جديت كرد و سفر به مصر، سوريه ، حجاز، عراق ، روم و بيت المقدس را آغاز نمود و پاى درس ده ها استاد و محقق نشست و از آنها درس گرفت و علوم فراوانى آموخت .
زندگى او با فقر و نادارى همراه بود، تا جائى كه گاهى ناچار مى شد، شبها به كار هيزم كنى بپردازد و هيزم مورد نياز خانه خود را تهيه كند .
او به زودى استاد و صاحب نظر در علوم مختلف گرديد، تا آنجا كه هفتاد جلد كتاب و رساله تاءليف كرد، كه بعضى از آنها، مانند كتاب شرح لمعه هم اكنون نيز در حوزه هاى علميه مورد استفاده مى باشد و از منابع مهم درسى و تحقيقاتى عالمان دين محسوب مى گردد .
زين الدين در كتابخانه خود، دو هزار جلد كتاب داشت ، كه دويست جلد آن ، به خط خود او نوشته و تنظيم شده بود .
زين الدين بن على در سال 966 هجرى به شهادت رسيد و بدين جهت او را شهيد دوم مى نامند . (13)
البته در ميان عالمان دين ، افراد زيادى به خاطر دفاع از ديندارى شهيد شده اند، شمس الدين محمد بن مكى هم ، به سال 786 هجرى قمرى در دمشق كشته شده بود، و به خاطر معروفيت و مقام بلندى كه داشت ، به شهيد اول شهرت يافته بود

9 - فخر المحققين
در سال 682 هجرى قمرى ، در خانواده علامه حلى ، فرزندى به دنيا آمد، كه بعدها به فخر المحققين ، سلطان العلماء و خاتم مجتهدين لقب يافت .
او در كودكى علوم مقدماتى و متداول زمان خود، و سپس ادبيات ، فقه ، اصول ، حديث ، كلام ، منطق و فلسفه را نزد پدرش فرا گرفت . هنوز بالغ نشده بود، كه در رشته هاى مختلف علوم زمان خود، تسلط كامل داشت . فخر المحققين در سن شانزده سالگى مجتهد مسلم گرديد.
اما اين را هم بايد مورد توجه قرار دهيم ، كه فخرالمحققين غير از داشتن استعداد سرشار و نبوغ ذاتى ، همت فراوانى به كار گرفت و كوشش زيادى به خرج داد و براى كتابهاى مهم علمى دانشمندان بزرگ اسلامى ، شرح و تفسيرهائى نوشت ، كه برخى از آنها بدين قرار است :
1 شرح نهج المسترشدين .
2 شرح مبادى الاصول .
3 شرح تهذيب الاصول .
4 ايضاح الفوائد .
5 حاشيه ارشاد.
6 الكافيه .
7 الوافيه . (14)

10 - فاضل هندى
فاضل هندى به راستى نابغه و اعجوبه اى بود.
او در كودكى داراى استعداد سرشار و دانشى عميق بود.
فاضل در آغاز كتاب كشف اللثام درباره كودكى و تحصيل خود چنين مى نويسد:
هشت ساله بودم ، كه كتاب مطول و مختصر مطول تفتازانى را تدريس ‍ مى كردم . هنوز به دوازده سالگى نرسيده بودم ، كه شروع به تصنيف نمودم . قبل از سيزده سالگى علوم معقول و منقول را به پايان رسانيدم . پانزده سال داشتم ، كه تصنيف يازده جلد كتاب ، از جمله كتاب منية الحريص را تمام كردم .
آثار اين عالم ربانى ، به هشتاد جلد رسيده است ، كه مهم ترين آنها، كتاب كشف اللثام مى باشد . اين كتاب بسيار ارزشمند است ، تا آنجا كه مؤ لف كتاب كم نظير جواهر الكلام كه اكنون در چهل و سه جلد تجديد چاپ گرديده است ، مى گويد:
هرگز چيزى نمى نوشتم ، مگر اينكه كتاب كشف اللثام را مطالعه مى كردم و اين كتاب را هميشه به همراه داشتم . (15)

11 - بوعلى سينا
سال 373 هجرى قمرى بود، در روستاى افشنه بخارا، كودكى به دنيا آمد، كه بعدها به بوعلى سينا معروف شد و دنيا در مقابل عظمت او در شگفت گرديد.
بوعلى سينا تمام روز را مطالعه مى كرد و در زمان تحصيل ، حتى يك شب را به طور كامل نخوابيد . او هرگاه براى درك و فهم موضوعات علمى ، با مشكلى روبرو مى شد، وضو مى گرفت و به مسجد جامع مى رفت ، نماز مى خواند و سپس از خداوند درخواست مى كرد، تا او را يارى كند و گره مشكلش را بگشايد.
بوعلى سينا، گرچه داراى حافظه و استعداد فوق العاده اى بود، اما در عين حال ، از دو چيز غفلت نمى كرد:
1 نيروى پشتكار و شب زنده دارى .
2 قدرت معنوى و استمداد از خداوند .
او درباره زندگى خود چنين مى گويد:
چون به حد تميز رسيدم ، مرا به معلم قرآن سپردند و بعد به معلم ادب .
استادم مرا به خواندن كتابهاى : الصفات ، غريب المنصف ، ادب الكتاب ، اصلاح المنطق ، العين ، ديوان ابن رومى ، تصريف مازنى و كتاب نحو سيبويه وادار كرد و من آنها را در مدت يك سال و نيم خواندم و حفظ كردم .
در سن ده سالگى علم فقه را مى خواندم و همچنين قرآن كريم را به طور كامل حفظ كردم .
در دوازده سالگى فتوى مى دادم و كتاب قانون را در شانزده سالگى تصنيف نمودم .
كتاب قانون بوعلى سينا، كه در علم پزشكى است ، صدها سال در دانشگاهها و مراكز علمى فرانسه و ايتاليا مورد مطالعه ، تدريس و استفاده دانشمندان بزرگ شرق و غرب قرار مى گرفت و اصولا سرمايه علم طب دنياى اروپا كتاب قانون بوعلى سينا بوده ، با شرحهاى كاملى در قرن پانزدهم به زبان لاتينى پانزده بار ترجمه شده است .
چاپ كتاب قانون در پنج جلد تا قرن 18 و اوايل قرن 19 مرتب ادامه داشت . (16)
كتاب قانون بوعلى سينا از پنج قسمت زير تشكيل شده است :
1 مسائل كلى پزشكى ، مانند: وضع اعضاء بدن و اعصاب ، كالبدشناسى ، وظائف اندامهاى مختلف بدن ، بيماريها و علت آنها، مسائل بهداشتى و قواعد كلى درمانها ...
2 اقسام دواها كه با بيان خاصيت آنها، طبق حروف الفباء تنظيم شده است .
3 انواع بيماريها و بيماريهائى كه براى هر يك از اعضاء بدن به وجود مى آيد .
4 بيماريهائى مثل تب ، غده ها، جوشها و مراقبت هائى كه سبب حفظ زيبائى انسان مى گردد .
5 در قسمت پنجم هم مسائل داروسازى به طور مفصل مطرح گرديده است . (17)
برخى ديگر از كتابهاى بوعلى سينا عبارت است از:
1 شفاء ، كه در آن انواع بيماريها، خاصيت داروها و گياهان بيان شده است .
2 دانش نامه علائى ، كه در علم منطق ، حكمت و علوم طبيعى و الهى بحث مى كند.
3 اشارت و تنبيهات ، به زبان عربى در فلسفه .
4 كتاب نجات ، در منطق و حكمت و علوم طبيعى و الهى .
5 لسان العرب ، در علم لغت .
6 كتاب داروهاى قلب .
7 مبدء و معاد .
بوعلى سينا، كه شيخ الرئيس ، شرف الملك و نابغه بى نظير جهان لقب گرفته بود، به سال 428 هجرى ، در 55 سالگى در همدان زندگى را به درود گفت ، و مقبره او در همدان قرار دارد . (18)

12 - فرزدق
همام بن غالب بن صعصعه معروف به فرزدق ، در بصره متولد شد . او در زمان بنى اميه مى زيست . فرزدق از كودكى سرودن شعر را آغاز كرد.
پس از جنگ جمل ، پدرش او را نزد حضرت اميرالمؤ منين آورد و عرض ‍ كرد:
فرزند من شاعر است .
حضرت على (ع ) دستور داد به او قرآن بياموز .
فرزدق تصميم گرفت ضمن آموزش قرآن ، آن را حفظ كند.براى اين منظور پاهاى خود را در زنجير بست و تا همه قرآن را حفظ نكرد، پاهاى خود را هم چنان بسته نگهداشت .
آرى ، فرزدق شاعر عرب ، شيعه مولا على (ع )، مرد مجاهد و بلند پايه ، به اندازه اى در ادبيات عرب پيشرفت كرد، كه در رديف شعراى معروف و مشهور مسلمان قرار گرفت . درباره فرزدق گفته اند:
اگر فرزدق نبود، يك سوم لغت عربى نابود شده بود . ديوان بزرگ اشعار فرزدق در مصر، پاريس و مونيخ به چاپ رسيده است . او در مدح و دفاع از امام زين العابدين (ع ) هم يك قصيده حماسى چهل بيتى در مسجد الحرام ، در حضور هشام بن عبدالملك مروان سروده (19) كه جامى آن را به فارسى ترجمه كرده و چند شعر آن بدين ترتيب است :
حب ايشان ، دليل صدق و وفاق
بغض ايشان ، نشان كفر و نفاق
گر شمارند اهل تقوى را
طالبان رضاى مولاى را
اندر آن قوم مقتدا باشند
و اندر آن خيل پيشوا باشند (20)


13 ر- ودكى
ابوعبدالله جعفر بن محمد، در سال 260 هجرى قمرى در رودك سمرقند به دنيا آمد، بعد از ظهور اسلام ، او نخستين شاعر بزرگ بود، كه به رودكى شهرت يافت . رودكى حافظه فوق العاده اى داشت و با تلاش و جديت و علاقمندى توانست در سن هشت سالگى ، تمام قرآن را حفظ كند.
رودكى با اينكه كور بود و از نعمت بينائى بهره اى نداشت ، با كار و كوشش ‍ شبانه روزى توانست ، خدمات ادبى فراوانى نمايد، به طورى كه رودكى را بنيانگذار نظم فارسى مى نامند . (21)
رودكى ، داراى مقام بلندى در سرودن اشعار پر معنى و جذاب بود، و به همين دليل مورد حسادت افراد حسود و فرومايه دربارى قرار گرفت ، روزگار تلخ و بدى به او روى آورد، در پيرى و سالخوردگى آخر عمر به فقر و تنگدستى مبتلا شد، سرانجام به سال 329 هجرى با دردمندى زندگى را به درودگفت . (22)
اما نام نيك و ارزش علمى و فرهنگى او، از خاطر مشتاقان فرهنگ و ادب هيچگاه محو نخواهد شد .
شاعر توانا سنائى غزنوى هم مى گويد:
مرد چون رنج برد، گنج برد
مرغ راحت به باغ رنج برد
رنج مارى است ، خفته بر سر گنج
رنج بردار، تا بيابى گنج . (23)


14 - ابوالبقاء عكبرى
محب الدين عبدالله بن حسين عكبرى ، در دوران كودكى ، بر اثر بيمارى آبله ، چشمان خود را از دست داد و نابينا شد، اما وى به اندازه اى به آموختن علم و دانش علاقه داشت ، كه علم نحو را از ابن خشاب و ساير دانشمندان و استادان زمان خود فرا گرفت .
آرى ، شب و روز و ساعتى بر او نمى گذشت ، كه از آموختن و اندوختن علم و دانش غفلت نمايد . براى خواندن و نوشتن از افراد باسواد بينا استفاده مى كرد، تا هم كتابها را برايش بخوانند و هم آنچه را كه در ذهن خود مى آفريند، براى او بنويسند.
اين مرد نابينا، در سايه علاقه و تلاش و جديت ، از مشهورترين دانشمندان زمان خود محسوب مى شد .
كتابهاى علمى و ارزشمندى كه از او به يادگار مانده عبارت است از:
1 التبيان در شرح ديوان متنبى
2 التبيان فى علوم القرآن .
3 المحصل فى شرح المفصل .
4 شرح الايضاح و تكلمة فى علم نحو.
5 شرح مقالات الحريرى .
6 الموجز فى ايضاح الشعر
7 - اللبات فى علل البناء و الاعراب
8 التلقين فى النحو . (24)

15 - ابوالعلاء معرى
ابوالعلاء معرى ، بيست و هفتم ربيع الاول سال 363 هجرى تدر معرة النعمان نزديك شهر حلب به دنيا آمد. هنوز سه سال از عمر او نگذشته بود، كه به علت نبودن امكانات درمانى ، بر اثر بيمارى آبله ، چشم چپ خود را از دست داد و پس از مدتى چشم راستش نيز به سفيدى گرائيد و از هر دو چشم به كلى نابينا گرديد و زندگى را با دنيائى از تلخيها و سختيها آغاز كرد . ابوالعلاء بارها مى گفت :
من از رنگها فقط رنگ سرخ را مى شناسم ، زيرا در روز بيمارى ، كه به آبله مبتلا شده بودم ، لباس سرخى به تن داشتم .
اما سختى ها و گرفتارى ها مانع پيشرفت ابوالعلاء نشد و او از همان دوران نوجوانى مشغول آموختن علم و دانش گرديد . ابوالعلاء نزد پدر، مادر، پدر بزرگ و گروهى از افراد خانواده خود تحصيل كرد . او به شعر و ادبيات علاقه فراوانى داشت ، به طورى كه هنوز يازده سال از عمرش نگذشته بود كه شعر مى سرود، و نابينائى نمى توانست او را از بهره جوئى از علماء و دانشمندان باز دارد. حتى نابينائى مانع سياحت ها و گردشهاى علمى او نشد و سفرهائى به طرابلس ، لازقيه و ساير شهرهاى سوريه و بغداد نمود .
ابوالعلاء بارها مى گفت :
همان طور كه افراد، به خاطر بينائى ، خداوند را حمد و سپاس مى گويند، من هم به خاطر نابينائى خود، خداى را ستايش مى كنم .
بارى ، هنوز عمرش از بيست سال تجاوز نكرده بود، كه با توجه به حافظه فوق العاده اش ، صاحب نظر در علوم مختلف گرديد و به مقام بلند ادبى و فلسفى دست يافت و كتابهاى ارزشمندى از خود به يادگار گذاشت ، كه اكنون با گذشت يك هزار سال ، هنوز هم از عمق و ارزش بالاى علمى و ادبى برخوردار است .
اسامى كتابهاى ابوالعلاء معرى بدين شرح مى باشد:
1 - اللزوميات ، ديوان بزرگى است ، درباره علم نحو، كه داراى نهصد صفحه مى باشد .
2 سقط الزند، ديوان ديگرى است ، كه بارها و بارها تجديد چاپ شده است .
3 - وسائل ابوالعلاء مجموعه بزرگى است ، كه اگر همه آنها جمع آورى شود به هشتصد درس مى رسد . اين رساله ها شبيه به شعر مى باشند، قسمتى از آنها نابود گرديده و باقى مانده آنها به صورت كتاب در سال 1894 در بيروت و در سال 1898 در دانشگاه آكسفورد به زبان انگليسى چاپ شده است .
4 رسالة الغفران .
5 ملقى السبيل .
6 الايك و الغصون .
7 ضوء السقط . (25)
ابوالعلاء معرى ، در عين حالى كه از نعمت چشم محروم بود . در تمام عمر 86 ساله خود، از آموختن علم و دانش باز نايستاد، همواره به طور جدى مطالب علمى را از ديگران مى شنيد و روى آن فكر مى كرد، آنگاه مطالب و نظريه هاى خود را براى افراد بازگو مى نمود و تاءليف مى گرديد تا آن جا كه فيلسوف بزرگ و خاتم شاعران عصر بنى عباس لقب گرفت .
در سال 449 هجرى هم وقتى اين دانشمند بزرگ ، در وطن خويش زندگى سراسر رنج و بزرگوارى را بدرود مى گفت ، بزرگترين تشييع جنازه از او به عمل آمد، دويست قارى قرآن بر مزار او جمع شدند ، چهل و هشت شاعر در سوگوارى او مرثيه ها سرودند و جسد اين دانشمند كم نظير را، با عزت و احترام به خاك سپردند . (26)

16 - سعدى شيرازى
سعدى در سال 604 قمرى به دنيا آمد، هنوز كودكى خردسال بود، كه پدرش درگذشت . او با تحمل مشكلات سخت يتيمى و فقر و نادارى ، دست به گريبان بود، به طورى كه توانائى تحصيل نداشت . ناچار در يك مغازه نانوائى مشغول به كار شد ، اما در اثر شوق و علاقه اى كه به خواندن و نوشتن داشت ، گاهى كه قطعه هاى كوچك و پاره پاره كاغذ را در كوچه ها پيدا مى كرد، بر مى داشت و به خانه مى برد و روى آنها مى نوشت و تمرين مى كرد . او بدينوسيله خواندن و نوشتن را آموخت .
سعدى براى تحصيل معارف و تكميل تحصيلات خود به عراق ، عربستان ، سوريه ، لبنان ، سواحل مديترانه و شمال آفريقا سفر كرد و به حضور علماء و دانشمندان بزرگ رسيد.
كتابهاى گلستان و بوستان ، دو اثر ارزشمند سعدى باعث شده ، كه سعدى به عنوان يك چهره نورانى ، در آسمان علم و ادب فارسى همواره بدرخشد . (27)
سعدى درباره تاءثير اخلاقى دوست خوب سروده است :
گلى خوشبوى ، در حمام روزى
رسيد از دست محبوبى بدستم
بدو گفتم : كه مشكى يا عبيرى ؟
كه از بوى دلاويز تو، مستم ؟
بگفتا: من گلى ناچيز بودم
و ليكن ، مدتى با گل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد
و گرنه ،من همان خاكم كه هستم . (28)


17 - حافظ شيرازى
شمس الدين محمد حافظ شيرازى در سال 724 هجرى در شيراز به دنيا آمد . او در دوران كودكى پدرش را از دست داد و بى سرپرست ماند . حافظ در شرائط بسيار سختى زندگى مى كرد و در نهايت فقر و تنگدستى به تحصيل علم و دانش پرداخت .
او عليرغم مشكلات يتيمى و فقر و بينوائى ، در راه تحصيل عم ، كوشش و فداكارى زيادى كرد و حافظه نيرومند خود را به كار گرفت ، تا توانست ، تمام قرآن كريم را از حفظ كند و به همين جهت به حافظ لقب يافت .
حافظ در يكى از اشعارش ، به اين موضوع چنين اشاره مى نمايد:
نديدم خوش از شعر تو حافظ
به قرآنى كه اندر سينه دارى
حافظ با دانش اندوزى و سرودن اشعار اخلاقى ،عرفانى و حكيمانه ، توانست ، خدمات علمى و فرهنگى فراوانى انجام دهد . او در حكمت ، لغت و ادبيات فارسى ، استادى بلند مرتبه و گرانمايه شد و در عرفان ، به اندازه اى پيشرفت كرد، كه به لسان الغيب لقب يافت . (29)
گويا به همين مناسبت ، اين شعرها را سروده است :
دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
و ندر آن ظلمت شب ، آب حياتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر، كه اين تازه براتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوشدل ، چه عجب
مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
اين همه قند و شكر كز سخنم مى ريزد
اجر صبريست ، كز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود
كه ز بند غم ايام نجاتم دادند . (30)


18 - سروى مازندرانى
محمد صالح بن احمد سروى مازندرانى ، در دوران نوجوانى به مرحله بالائى از فضل و دانش رسيد و كتاب ارزشمند معالم الاصول را در همان روزهاى نوجوانى توضيح و شرح داده است .
او در شدت فقر و تنگدستى مى زيست ، پدرش به علت فقر و نادارى به او گفت :
خودت بايد شغلى را پيدا كنى ، تا مخارج زندگى و تحصيل خويش را به دست آورى .
زيرا پدرش از اداره زندگى و تحصيل فرزندش ناتوان بود .محمد صالح ناچار از مازندران به اصفهان هجرت كرد و در يك مدرسه علميه ساكن گرديد. حقوقى كه از محل موقوفه مدرسه ، به طلاب مى دادند، به اندازه اى نبود، كه مخارج زندگى ساده او را تاءمين نمايد . محمد صالح حتى براى مطالعه در شب ، وسيله روشنائى نداشت ، ناگزير در تمام دوران تحصيل ، به دستشوئى مدرسه مى رفت و از نور چراغ دستشوئى ، براى مطالعه استفاده مى كرد .
سروى مازندرانى خودش مى گويد:
زندگى من براى طلاب علوم دينى ، از جانب پروردگار عالم ، حجت و شاهد زنده اى بود، زيرا در ميان طلاب فقير و تهيدست ، كسى از من فقيرتر نبود . مدت زيادى از زندگى من گذشت و جز چراغ دستشوئى ، وسيله روشنائى ديگرى ، براى مطالعه نداشتم . در مورد درك و حافظه هم ، از همه بدتر بودم ، به طورى كه كسى از من كند ذهن تر وجود نداشت ، گاهى راه خانه را گم مى كردم و يا اسم بچه هاى خودم را فراموش مى نمودم !اما طولى نكشيد، كه سروى مازندرانى در سايه دقت براى فهميدن درس و تصميم جدى براى آموختن علم به مدارج علمى بالائى دست يافت ، تا آنجا كه او را فخر المحققين لقب دادند. (31)

19 - سيد حسن مدرس
سال 1287 هجرى قمرى ، روستاى كچو مثقال ، در دوازده كيلومترى اردستان ، شاهد تولد نوزادى بود، كه بعدها قهرمان مذهب و سياست گرديد.
بيش از شش سال از عمرش نگذشته بود، كه تعليم و تربيت او را، پدر بزرگش بر عهده گرفت . در سن يازده سالگى به قمشه (شهرضا) هجرت كرد و به تحصيل علوم اسلامى پرداخت و در شانزده سالگى به حوزه علميه اصفهان رفت .
مدرس مى نويسد:
براى تهيه مخارج زندگى و هزينه تحصيل ، مجبور بودم ، در روزهاى تعطيل هر هفته ، به دهات بروم ، لباسم را عوض كنم و مشغول كار عملگى و بنائى شوم ، تا مخارج تحصيل خود را فراهم نمايم .
مدرس علاوه بر فعاليتهاى علمى و تاءليفات و نمايندگى حوزه علميه در مجلس شوراى ملى ، يك زندگى سراسر هجرت ، جهاد، تبعيد، و مبارزه داشت .
و سرانجام ، يك ساعت به زمان افطار روز بيست و ششم ماه رمضان 1358 بود ، ماءمورين پليد رضاشاه ، همراه با سم قوى ، به شهر كاشمر تبعيدگاه مدرس اعزام گرديدند. مدرس سماور را روشن كرده بود، ماءموران مخفيانه سم را در چاى ريختند و به او تكليف كردند، كه چاى سمى را بنوشد . مدرس گفت :
كمى صبر كنيد، افطار شود، آن را مى نوشم .
مدرس اجازه گرفت ، دو ركعت نماز بخواند، ماءموران موافقت كردندن . بعد از نماز، مدرس چاى سمى را نوشيد و باز به نماز ايستاد.
ماءموران منتظر مرگ او بودند، ولى ظاهرا خبرى نبود و سيد همچنان در حال عبادت و مناجات بود و حال خوشى داشت .
ناگاه سه نفر ماءمور به او حمله ور شدند و با كمال قساوت ، مدرس را در حال نماز خفه كردند، و بدينوسيله زندگى سراسر عزت و مردانگى اين قهرمان آزادى و مرد ضد استبداد پايان يافت . (32)

20 - كاشف الغطاء
محمد حسين كاشف الغطاء در سال 1294 قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود. او در خانواده روحانى و در دامن علم و ادب پرورش يافت .
در سن ده سالگى آموزش علوم عربى را آغاز كرد، سپس به فرا گرفتن علم بلاغت پرداخت و هم زمان رياضيات ، شامل حساب و هياءت را نيز فرا گرفت . هنوز در سنين جوانى بود، كه دروس سطح فقه و اصول را با موفقيت به پايان رسانيد و درس خارج را نزد استادان و دانشمندان معروف آغاز كرد .
نبوغ و استعداد درخشان كاشف الغطاء سبب شد، كه او در آموزش فلسفه و كلام و ساير علوم ، پيشرفت چشمگيرى نمايد، به طورى كه دانش و فضل وى ، نسبت به سن كم او، به مراتب فزونى داشت . او به خاطر فضل و تبحر علمى خود همواره مورد احترام استادانش بود.
در زمانى كه تحصيل مى كرد، شرحى بر كتاب عميق عروة الوثقى نگاشت و هم زمان تدريس علوم را نيز آغاز كرد و طولى نكشيد كه از علماء و انديشمندان سرشناس و مشهور گرديد .
اين مرجع بزرگ تقليد داراى همتى بلند بود و براى رسيدن به هدف ، مشكلات را بر خود هموار مى كرد و بر همين اساس ، به كارهاى مهم و سفرهائى كه هيچ كس جراءت اقدام به آنها را نداشت ، دست زد.
يكى از تاءليفات كاشف الغطاء درباره حكمت و عقائد به نام دين و اسلام مى باشد، كه به هنگام چاپ ناظم پاشا حاكم وقت عراق به دستور مفتى شيخ سعيد زهاوى به چاپخانه هجوم برد و آن را مصادره كرد، كاشف الغطاء مى گويد: از سرنوشت اين دو جلد كتاب ديگر اطلاعى به دست نياوردم ، البته اين كتاب چهار جلد بوده ، كه دو جلد آن به سال 1330 هجرى در لبنان به چاپ رسيده است .
حدود هشتاد اثر به صورت كتاب و مقاله ، از اين عالم ربانى به يادگار مانده است ، كه مهم ترين آنها، كتاب تحرير المجله در رشته فقه و در دو جلد مى باشد، كه در زمان حكومت عثمانى ، در مدارس حقوق عراق تدريس مى گرديد .
كاشف الغطاء علاوه بر تاءليفات ، سفرهاى متعددى به كشورهاى مصر، لبنان ، سوريه ، فلسطين ، ايران و پاكستان داشت و در تمام اين مسافرتها، به روشن كردن اذهان مسلمين و بيدارى آنان در برابر استعمارگران مى پرداخت و استعمار جديد و پديده هاى شوم ناشى از آن را در جهان معرفى مى كرد.
كاشف الغطاء همانگونه كه به وحدت دين و سياست مى انديشيد، به وحدت ملل اسلامى نيز توجه خاصى داشت و همواره در راه اعتلاء اسلام و دفاع از امت اسلامى تلاش مى كرد و مردم را به روياروئى با دشمنان اسلام در پرتو همكارى ، هماهنگى ، اتحاد و پرهيز از اختلافات فرا مى خواند.
در سال 1332 قمرى جنگ جهانى اول آغاز شد، كاشف الغطاء همراه با گروهى از علماء، براى جهاد و جنگ با دشمنان اسلام ، به كوت عزيمت كرد .
اشعار اين دانشمند و مرجع تقليد بزرگ تشيع گوياى بينش عميق او، به مسائل اجتماعى و سياسى جهان مى باشد و در آن مسلمانان را به اعتماد به نفس و مبارزه در برابر خود باختگيهاى در برابر استعمارگران دعوت مى كند. به هر حال اين نابغه بزرگ كه در فقه و فلسفه و كلام و تفسير و كلام و حديث استاد بود و با فكر و قلم خويش خدمات كم نظيرى به فرهنگ و جامعه اسلامى انجام داده است ، سرانجام دوشنبه 18 ذيقعده 1373 هجرى در شهر كرند غرب ايران چشم از جهان فرو بست ، پيكر او را به بغداد انتقال دادند، و از آنجا براى خاكسپارى به دار السلام نجف اشرف بردند (33)

21 - دكتر طه حسين
طه حسين ، در بيستم ربيع الاول سال 1307 هجرى در مصر به دنيا آمد . پدرش كارمند شركت دولتى قند و شكر بود، كه سيزده فرزند داشت و طه حسين ، هفتمين فرزند خانواده اش بود.
طه حسين ، در دوران كودكى به چشم درد مبتلا شد، بر اثر بى توجهى و معالجه غلط، در سن شش سالگى چشمانش را از دست داد و نابينا شد، اما به هيچ وجه نااميد و ماءيوس نشد و در روستاى محل تولدش تحصيلات ابتدائى و قرآن را با جديت و علاقمندى آموخت . سه سال در دانشگاه الازهر تحصيل كرد و آخرين درسى را كه شيخ محمد عبده ، در زمستان سال 1905 مى گفت ، استماع كرد .
طه حسين پس از ادامه تحصيل نزد اساتيد بزرگ مصر، مسافرت هائى به فرانسه داشت و دكتراى خود را از دانشگاه سوربن فرانسه دريافت كرد.
او زبانهاى فرانسه ، يونانى و لاتينى را آموخت و حتى چندين كتاب را از فرانسه به زبان يونانى و عربى ترجمه كرد . دكتر طه حسين داراى رساله هاى علمى ممتاز در زمينه هاى مختلف است . او در سمتهاى گوناگونى مانند استادى دانشگاه مصر، رياست دانشكده ادبيات ، رياست دانشگاه اسكندريه و وزير معارف مصر خدمت كرد و از جمله خدمات ارزنده او، در زمان وزارت معارف ، رايگان نمودن تحصيلات ابتدائى و مقدماتى و فنى بود .
اين دانشمند روشندل و نستوه ، علاوه بر فعاليتهاى فوق ، با مجلات ، نشريات و انجمنهاى مختلف در دمشق ، پاريس ، تهران ، آلمان ، مادريد، بغداد و رم ، همكارى و عضويت داشت و از دولت فرانسه نشان امتياز و از دانشگاه ههاى مادريد و كمبريج ، درجه دكتراى افتخارى دريافت كرد .
از دكتر طه حسين ، شصت و يك جلد كتاب ارزشمند، به جاى مانده ، كه معروف ترين آنها كتاب الايام يعنى روزها، در دو جلد است . اين كتاب به هشت زبان فرانسوى ، انگليسى ، آلمانى ، ايتاليائى ، اسپانيائى ، روسى ، فارسى و چينى ترجمه و منتشر گرديده است .
ساير كتابهاى اين دانشمند مسلمان و روشندل ، كه به فارسى ترجمه شده است ، عبارتند از:
1 على هامش السيرة ، در سه جلد تحت عنوان پيرامون سيره نبوى ترجمه بدر الدين كتابى .
2 الوعد الحق ، تحت عنوان وعده راست ، ترجمه توسط دكتر احمد آرام .
3 مرآة الاسلام ، تحت عنوان آئينه اسلام ، ترجمه توسط دكتر محمد ابراهيم آيتى .
4 على و بنوه ، تحت عنوان على و فرزندانش ترجمه توسط محمد على شيرازى .
تعداد ديگرى از كتابهاى مهم دكتر طه حسين ، بدين قرار است :
1 يادنامه ابوالعلاء .
2 رساله دكتراى او به زبان فرانسه درباره ابن خلدون .
3 درسهائى از تاريخ قديم در دانشگاه مصر .
4 روح تربيت ، ترجمه كتاب گوستاولوبون از فرانسه .
5 داستانهاى تمثيلى از گروهى از نويسندگان معروف فرانسه .
6 درباره اشعار جاهليت .
7 درباره ادبيات جاهليت
8 حيات ادبيات در جزيرة العرب .
9 با ابوالعلاء در زندان او .
10 سخن از شعر و نثر .
11 كاخ جادو شده .
12 آينده فرهنگ در مصر .
13 صداى پاريس .
14 سفرنامه بهار .
15 رنج كشيده گان زمين .
16 ادبيات عصر ما .
17 ادبيات تمثيلى يونان .
18 بهشت خارها . (34)
دكتر طه حسين عقيده داشت : تحصيل علم همان اندازه براى مردم ضرورت دارد، كه آب و هوا ضرورى است ، وى سال 1319 هجرى ، در 84 سالگى در مصر زندگى سراسر پر بار خود را بدرود گفت . (35)

22 - توماس آلوا اديسون
توماس آلوا اديسون ، بچه قوى هيكلى نبود، ولى سرش آن قدر بزرگ بود، كه طبيب شهر هميشه مى گفت : اين بچه مغز فوق العاده اى دارد.
يك بار در كانال آب افتاد و چيزى نمانده بود، كه آب او را ببرد، اما به موقع او را از كانال بيرون كشيدند.
بار ديگر در يك آسانسور گندم افتاد و مدتى در ميان گندمها دفن شد، ولى باز به موقع او را نجات دادند .
يك روز مى خواست ، تسمه اى را كوتاه كند، دو سر تسمه را با انگشتان خود نگه داشت و به يك پسر بچه دستور داد، آن را با تيشه قطع كند، اما تيشه به انگشت اديسون اصابت كرد و در نتيجه يك انگشت خود را از دست داد .
در يك آزمايش ، اسيد روى صورتش ريخت ، صورتش زخم شد، اما چون چشمهايش بسته بود، آسيبى به چشمان او نرسيد.
اديسون ده ساله بود، كه كارهاى آزمايشگاهى را در زيرزمين خانه اش شروع كرد . بيش از دويست شيشه در طاقچه زيرزمين گذاشته بود و بر روى برچسب شيشه ها نوشته بود، زهر، تا كسى به آنها دست نزند .
كتابى در مورد علم فيزيك خريد، با اينكه مطالب كتاب را مى خواند و خوب مى فهميد، اما تا چيزى را آزمايش نمى كرد، به آن اعتماد پيدا نمى نمود .
اديسون در سن يازده سالگى ، كارهاى نيوتن ، تاريخ آمريكا، كتاب مقدس و آثار شكسپير و شعراء و مورخان و دانشمندان مشهور را خوب يادگرفته بود.
او در دوازده سالگى براى بدست آوردن پول بيشتر، در اوقات بيكارى به روزنامه فروشى پرداخت و با سماجت و پشتكار توانست ، اجازه فروش ‍ روزنامه ، كتاب ، مجلات و ميوه و شيرينى در قطار بين راه پرت هون و دتروا را كسب نمايد . پس از مدتى اديسون ، يك آزمايشگاه شيمى در قطار داير كرد.
اديسون به تدريج شش آزمايشگاه بزرگ تشكيل داد، كه كارگرانش نزديك به دويست و پنجاه نفر مى رسيد و آزمايشگاه ههاى او مدت هفتاد و دو سال فعال بود.
او از ساعت هفت صبح تا ساعت هفت شب كار مى كرد. اولين اختراع اديسون ، يك دستگاه تلگراف بود. اديسون سرانجام با مطالعه ، تحقيق ، كار و تلاش شبانه روزى و فوق العاده ، مجموعا 122 اختراع را به نام خود، به ثبت رسانيد، از جمله اختراعات او، آثار ارزشمندى مانند لامپ برق ، گرامافون ، تلگراف ، تلفن و راديو بود، كه در سراسر جهان از آنها استفاده مى شود. (36)
اديسون در سال 1847 ميلادى به دنيا آمده بود و به سال 1931 چشم از جهان فرو بست ، اما سراسر زندگى 74 ساله او آميخته با كار و تلاش و تحول و اختراع بود، با حوادث سخت و تلخى هم در طول زندگى روبرو مى شد، از هر حادثه اى هم تجربه و درسى مى آموخت . يك بار هم كه ناخن پاى اين محقق و نابغه بزرگ افتاده بود، گفت : امروز ناخن من افتاده است ، اگر همه جمعيت روى كره زمين جمع شوند و با هم همكارى كنند كه ناخن مرا آن طور كه بوده است بسازند، همه ناتوان مى مانند، اما بيش از يك ماه طول نمى كشد كه خداوند توانا ناخن مرا همانطور كه اول بود مى سازد و اين دليل بزرگى است كه همه موجودات عالم را پروردگار عالم به وجود آورده است .(37)

23 - ماركونى
ماركونى در بيست و پنجم آوريل سال 1874 ميلادى در شهر بولونى متولد شد . اولين چيزى كه توجه ديگران را به او جلب مى كرد، گوشهاى بزرگ ماركونى بود، به طورى كه يكى از خدمتكاران خانواده در اولين برخورد با نوزاد، ناخودآگاه فرياد كشيد:
چه گوشهاى بزرگى !
ماركونى در سن دوازده سالگى ، يك لابراتور خصوصى در خانه تاءسيس كرد و در آن آزمايشهاى علمى انجام مى داد. اوقات بيكارى خود را به مطالعه فيزيك و شيمى مى پرداخت .
چهارده ساله بود، كه با پيرمرد نابينائى آشنا شد، پيرمرد كارمند اداره پست و تلگراف بود و به رموز الفباى مورس آشنائى داشت .
بيست سال داشت ، كه در مورد امواج الكترو مانيتيك به مطالعه پرداخت و به انتقال صدا بدون استفاده از سيم و هادى علاقمند شد .
در بيست و يك سالگى ، موفق شد، علامات بى سيم را، تا فاصله يك مايلى انتقال دهد.ماركونى نتيجه موفقيت خود را در اختيار دولت ايتاليا گذاشت ، ولى دولت ايتاليا، آن را جدى نگرفت .
ماركوى ناچار، در سن بيست و دو سالگى به انگلستان رفت و اختراع خود را در لندن به ثبت رسانيد . دولت انگلستان اختراع ماركونى را جدى تلقى كرد و پس از يك سال ، يك شركت انگليسى ، براى اختراع تلگراف بى سيم تاءسيس گرديد و نصف سهام شركت را به نام ماركونى كردند، به طورى كه ماركونى در سن بيست و سه سالگى يك ثروتمند بزرگ شد .
ماركونى بعدها به دريافت جايزه نوبل مفتخر گرديد و در سال 1912 ميلادى ، دستگاه راديو كونومتر را براى كشتيها اختراع كرد و همين دستگاه سبب شد، 706 نفر از سرنشينان كشتى تيتانيك از مرگ نجات يافتند.
ماركونى يك دانشمند و مخترع خود ساخته بود، زيرا تحصيلات او، از حدود ديپلم تجاوز نكرد، او با مطالعه و بررسى و تحقيق شخصى ، بر معلومات خود افزود.
او به هنگام كار و مطالعه ، بسيار جدى بود، به طورى كه ، اگر كسى در موقع كار و مطالعه ، مزاحم او مى شد، سخت عصبانى مى گرديد . ماركونى سرانجام توانست ، راديو و تلگراف بى سيم را اختراع نمايد و بدين وسيله خدمات ارزشمند و جاويدانى به جامعه بشريت انجام دهد. (38)
از ويژگيهاى ديگر اخلاقى ماركونى اين بود كه ساده و بى آلايش زندگى مى كرد، با افراد مهربان و صميمى مى شد، در انجام كارها صبر و حوصله زيادى به خرج مى داد، روى يك طرح ساعتها كار مى كرد، هرگاه هم در كارى شكست مى خورد خم به ابرو نمى آورد و همچنان استقامت مى ورزيد، در اوقات فراغت هم تفريح مى كرد و نشاط و شادآبى خود را به دست مى آورد، تا بهتر بتواند كار مفيد و مؤ ثر صورت دهد. (39)
بالاخره ماركونى در سال 1930 ميلادى دستگاه بى سيم را اختراع كرد، درباره او نوشته اند: او نمونه درخشانى از پيروزيهائى است ، كه او لايق آن بود، اين مخترع خوشبخت تمام شرائط لازم را در خود جمع داشت ، مى دانست چه مى خواهد و هدفى را كه دنبال مى كرد، در نظرش روشن بود چون حوصله و كاردانى و عزمى راسخ داشت ، جلب اعتماد مى كرد، و وسائل مالى لازم را براى كارهاى خود فراهم مى آورد . (40)
خلاصه وسائل ارتباطى مانند راديو، تلگراف و بى سيم ، كه اكنون از عمر آن حدود 96 سال مى گذرد و جهان را به صورت يك خانواهد، بزرگ بهم ارتباط داده ، وسائل مهم و مفيدى هستند، كه ماركونى و ديگران براى اختراع آن زحمات طاقت فرسائى كشيده اند

24 - پاسكال
بلز پاسكال در نوزدهم ژوئن سال 1632 ميلادى در كلرمون فران فرانسه چشم به جهان گشود . پدرش درباره او مى نويسد:
بلز در دوازده سالگى ، با شنيدن آهنگ صداى برخورد كارد با بشقاب بدل چينى ، در مورد صوت ، مشغول مطالعه شد و كتابى را در اين مبحث تاءليف كرد . پدر بلز دوست داشت ، فرزندش به جهان ادب وارد شود و نمى خواست ، بلز در علوم تجربى كار كند.
براى اين منظور، هرگونه كتاب رياضيات را از دسترس بلز دور نگه مى داشت ، اما اينها مانع راه بلز نشد.
يك روز پدر سرزده ، وارد اطاق بلز گرديد، ديد كودك روى زمين نشسته و با يك قطعه زغال ، شكلهائى را رسم كرده و به فكر كردن مشغول است . پدر از بلز پرسيد: چه كار مى كنى ؟
بلز جواب داد: مى خواهم ثابت كنم ، كه مجموع زاويه هاى هر مثلث ، مساوى دو زاويه قائمه است .
پدر سؤ الات ديگرى از فرزندش كرد و با تعجب متوجه شد، بلز بسيارى از احكام سى و دو قضيه اوليه اقليدس را خود به خود كشف كرده است ، و اين در حالى بود، كه بلز هرگز، كتابى در رابطه با هندسه نديده بود!ژيلبرت خواهر بلز مى گويد:
پدرم از عظمت انديشه و قدرت تفكر اين نابغه بزرگ ، چنان متاءثر شده بود، كه بدون گفتن كلمه اى ، بلز را ترك كرد و به سراغ آقاى لوپايور رفت و در حالى كه اشك شوق مى ريخت ، فرياد كشيد:
ببينيد فرزند من چه كرده است ؟ او با وجود مراقبتهاى شديد من ، رياضيات را از نو كشف كرده است !
بلز در شانزده سالگى ، كتابى درباره مقاطع مخروطى نوشت ، كه هنوز هم يكى از قضاياى آن به نام پاسكال است .
او در هجده سالگى ، اولين ماشين حساب را اختراع كرد و بعدها همراه با فرما رياضيدان بزرگ ، حساب احتمالات را به وجود آورد و بعد هم چرخ دستى خاك كشى را اختراع نمود، اما افسوس كه اين رياضيدان بزرگ فرانسوى ، در سن 39 سالگى جان سپرد.
بارى ، بلز پاسكال رياضيدان بزرگ فرانسوى كه پدرش مرد حقوق دانى بود، وى در رياضى و اختراعات زيادى آن چنان شهرتى يافت كه او را در رديف دكارت ، فرماو گاليله دانسته اند، اما اين دانشمند كه به اين مقام بلند علمى دست يافت و عمر او هم به چهل سال نرسيد، از دردها و بيماريهاى مختلفى رنج مى برد، گرفتار بى خوابى دردناكى بود، ولى هيچ گاه از تلاش و فعاليت دست نكشيد . (41)
آرى ، بلز پاسكال از همان دوران كودكى داراى استعداد فوق العاده و نبوغ فكرى درخشانى بود، اما پدر او هم وقتى از اين قابليت و توانائى با خبر شد، براى اينكه اين استعداد سرشار بيهوده تلف نشود، كسب و كار خود را رها كرد، و براى مراقبت و همراهى با فرزند خود، راهى پاريس گرديد .
پاسكال هم اين استعداد را در راه علم و اختراع به كار گرفت ، با استادان و دانشمندان بزرگ ارتباط برقرار كرد، و همانطور كه در بالا خوانديم به خاطر تحمل رنج و دردهاى فراوان ، به مقام بلند و درخشانى رسيد .
به همين جهت سعدى گفته است :
نابرده رنج ، گنج ميسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر، كه كار كرد
هر كو عمل نكرد و عنايت اميد داشت
دانه نكاشت ابله و دخل انتظار كرد . . (42)


25 - آمپروار پاره
آمپروار پاره در سال 1509 در شهر لاوان فرانسه متولد شد . پدرش به قدرى فقير بود، كه نتوانست او را به مدرسه بفرستد، ناچار آمپروار پاره را براى نوكرى نزد كشيش روستا گذاشت ، تا هم نانى بخورد و شكمش ‍ سير شود و هم اينكه شايد چيزى بياموزد . اما كشيش او را به تيمار قاطر خود و ساير كارهاى پست و سنگين خانه گماشت و ديگر وقتى براى درس ‍ خواندن او باقى نماند . در همين اوقات كوتو جراح معروف را براى جراحى مثانه يك نفر به روستا آوردند . آمپروار پاره هم جزء تماشاچيان بود، وقتى كه جراح از كارش فارغ شد، آمپروار پاره تصميم گرفت ، جراح شود .
او كشيش را ترك كرد و خدمتگزارى يك نفر دلاك را برعهده گرفت . طولى نكشيد كه آمپروار پاره ، رگ زدن و دندان كشيدن و اينگونه كارها را آموخت .
او پس از چهار سال به پاريس رفت و در مدرسه طب مشغول تحصيل گرديد و هزينه هاى زندگى و تحصيل خود را از طريق دلاكى تاءمين مى كرد.
آمپروار پاره پس از مدتى ، معاون مريضخانه موتل ريو شد و سپس ‍ معلم مدرسه ارتش گرديد و جراحى در ارتش مونمراسنى را بر عهده گرفت .
او به معلومات تلقينى و مطالعه كتاب اكتفا نمى كرد و پيوسته درباره حرفه خود فكر و انديشه مى نمود و مى خواست راههاى جديدى را در جراحى كشف كند . سرانجام با تلاش و جديت شبانه روزى خود به موفقيت هاى چشمگيرى دست يافت ، تا آنجا كه دانشمندان آن زمان ، از او تقاضا كردند، نتايج انديشه ها و ابتكارات و تجربيات موفق خود را بنويسد، تا همه جراحان و دانشمندان از آن استفاده كنند . حاصل كار آمپروار پاره ، هيجده جلد كتاب طراز اول و مفيد در طب و جراحى بود . (43)

next page

fehrest page