بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
براى اينكه اين كتاب را با بصيرت بيشتر مطالعه كنيد، نظر شما را به چند مطلب ،
بطور فشرده جلب مى كنم .
قربانى مسلخ عشق
آغاز سخنم را با اين حكايت عرفانى كه در ديباچه (مقدمه ) گلستان سعدى آمده و بيانگر
نهايت عشق عبد به معبودش ، خداى بزرگ است مى آرايم :
يكى از عارفان نيك نهاد نگهدارنده دل از ورود اغيار، در درياى عشق به خدا و شناخت معبود
حق ، غرق شده ، و در بوستان پر عطر پيوند به خدا سرمست گشته بود، پس از آنكه
حالت عادى يافت ، يكى از ياران ، از او پرسيد: از اين بوستان ، چه هديه نفيسى براى
ما آورده اى ؟!
عارف پاسخ داد: ((تصميم داشتم وقتى كه به درخت
گل عشق معبود برسم ، دامنم را پر از گل كنم و از آن براى شما به رسم هديه بياورم ،
ولى وقتى كه به آن درخت رسيدم بوى گل آن ، به گونه اى مرا سرمست كرد(5) كه از
خود بى خود شدم ، دامنم از دستم جدا شد،)) (و ديگر دامنى نداشتم تا
گل در آن بريزم و بياورم .)
اى مرغ سحر(6) عشق ز پروانه بياموز
|
كان سوخته را جان شد(7) و آواز نيامد
|
اين مدعيان در طلبش بى خبرانند
|
كانرا كه خبر شد خبرى باز نيامد(8)
|
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم
|
وز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم
|
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
|
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
|
سعدى كيست ؟
درباره نام سعدى و القابش ، تاريخ تولد و وفاتش ، سفرهاى او و تاريخ نگارش
بوستان و گلستانش ، نظرات مختلفى بيان شده است . در اينجا بهتر اين است كه از
نقل اقوال بگذريم و آنچه صحيحتر به نظر مى رسد همان را بنگاريم .
بعضى به نقل از كتاب ((تلخيص مجمع الاداب )) از ابن الفوطى ،
معاصر سعدى وى را چنين ياد كرده اند:
مصلح الدين ابو محمد، عبدالله بن مشرف بن مصلح بن مشرف ، معروف به سعدى شيرازى
. (9)
و در لغتنامه دهخدا، چنين آمده :
مشرف الدين ، مصلح بن عبدالله سعدى شيرازى (10)
سعدى در حدود سال 606 هجرى در شيراز متولد شد و به
سال 690 (27 ذيحجه ) در سن 84 سالگى در شيراز در گذشت . آرامگاه او در شيراز
معروف است .(11)
تاريخ تولد او از مقدمه گلستان استفاده مى شود، زيرا در آغاز مقدمه گلستان مى گويد:
چون نگه مى كنم نمانده بسى
|
اى كه پنجاه رفت و در خوابى
|
خلل آنكس كه رفت و كار نساخت
|
كوس رحلت زدند و بار نساخت
|
و در پايان مقدمه مى گويد:
درين مدت كه ما را وقت خوش بود
|
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
|
مراد ما نصيحت بود و گفتيم
|
حوالت با خدا كرديم و رفتيم
|
با مقايسه اين دو قطعه شعر، چنين به دست مى آيد كه او گلستان را در
سال 656 هجرى در آن وقت كه پنجاه سال داشته ، نوشته است . بنابراين ولادت او در
سال 606 هجرى بوده است .
خاندان سعدى از علماى دين بودند. پدرش در سلك علما و مورد احترام مردم بوده است .
سعدى در بوستان به همين مطلب اشاره كرده ، مى گويد:
همه قبيله من عالمان دين بودند
|
مرا معلم عشق تو شاعرى آموخت
|
از قضا روزگار، سعدى در آن هنگام كه دوران كودكى را مى گذراند، پدرش از دنيا رفت
، چنانكه خود گويد:
مرا باشد از درد طفلان خبر
|
كه در طفلى از سر برفتم پدر
|
نيز از گفتار سعدى فهميده مى شود كه او در خانواده اى كاملا مذهبى و زير سايه پدرى
عابد و پرهيزكار، و علاقمند به دانش ، رشد و نمو كرده است ، كه خود مى گويد:
ياد دارم كه در ايام طفوليت متعبد بودم و شبخيز و مولع زهد و پرهيز. شبى در خدمت پدر
(رحمة الله ) نشسته بودم و همه شب ديده بر هم نبسته و مصحف عزيز در كنار گرفته و
طايفه اى گرد ما خفته ، پدر را گفتم از اينان يكى سر بر نمى دارد كه دو گانه اى
بگزارد، جان پدر تو نيز اگر بخفتى ، به كه در پوستين خلق افتى .(12)
نيز مى گويد:
كه باران رحمت بر او هر دمى
|
كه در خرديم لوح و دفتر خريد
|
تحصيلات سعدى
سعدى پس از مرگ پدر، ظاهرا در كنار تربيت جد مادريش مسعود بن مصلح پدر قطب الدين
شيرازى (13)قرار گرفت و مقدمات علوم ادبى و شرعى را در شيراز آموخت و سپس
براى اتمام تحصيلات به بغداد رفت و همين سفر، مقدمه سفرهاى طولانى ديگر شد.
گويا سفر او به بغداد در حدود سالهاى 620 و 621 هجرى اتفاق افتاد. او در بغداد در
مدرسه نظاميه به ادامه تحصيل پرداخت كه خود مى گويد:
شب و روز تلقين و تكرار بود
|
و در آنجا با دانشمندان و بزرگان آن عصر، ملاقات كرد و بهره ها جست . از جمله با علامه
شهاب الدين سهروردى (وفات يافته سال 632). در اين مورد ((جامى ))
مى گويد:
سعدى از مشايخ كبار، بسيارى را دريافته و به صحبت شيخ شهاب الدين سهروردى
رسيده و با وى در يك كشتى ، سفر دريا كرده است .(14)
چنانكه سعدى در بوستان به اين مطلب اشاره كرده ، مى گويد:
يكى آنكه در جمع بدبين مباش
|
دگر آنكه در نفس خودبين مباش (15)
|
سفرهاى طولانى سعدى
سعدى پس از تحصيلات خود در دانشگاه نظاميه بغداد، به سفرهاى
طول و دراز دست زد. او در آن عصر و با وسايل آن زمان به شهرهاى روم ، حجاز، شام ،
هند، كاشغر، سومنات ، مصر و...سفر كرد. سفرش از شيراز، در
سال 620 يا 621 شروع شد و تا سال 655 هجرى ادامه يافت ، و در همين
سال به شيراز باز گشت و تاءليفات خود را در اين زمان در شيراز نوشت . او پس از 30
يا 35 سال مسافرت و جهانگردى با كوله بارى از تجربيات گوناگون ملتهاى مختلف
، و دستى پر از معلومات بشرى به وطن باز گشت . (16)
او در مورد سفرهاى طولانى خود مى گويد:
ز هر خرمنى خوشه اى يافتم (17)
|
شاعر معروف ، جامى مى گويد:
سعدى ، اقاليم را گشته و بارها به سفر حج پياده رفته .(18)
و بنا به نقل دولتشاه :
سعدى چهارده نوبت به حج رفته و براى جهاد به سوى روم و هند رهسپار شده است
.(19)
او از مسافرت و جهانگردى خسته نمى شد. كتاب بوستان و گلستان او نتيجه تجربه
هايى است كه در محفلها و شهرها و كشورهاى گوناگون به دست آورده است .
گويند: يكى از آشنايان سعدى به او گفت : ((اين همه تجربه ها را از كجا به
دست آورده اى ؟))
سعدى در پاسخ گفت : ((از سفرهاى دور و دراز.))
او پرسيد: ((چگونه اين همه خستگى سفر را
تحمل كردى ؟))
سعدى در پاسخ گفت :
تهى پاى رفتن به از كفش تنگ
|
بلاى سفر به كه در خانه جنگ
|
حاضران دانستند كه همسر سعدى ، خوش اخلاق نيست . يكى از حاضران گفت :
((با اين حال همسر شيخ سعدى ، براى ما مرد حكيم و عاقلى پرورش داد.(20)
علت شهرت او به سعدى
واژه سعدى ، لقب شعرى (تخلص ) اوست . از اين رو به اين لقب شهرت يافته است .
درباره اينكه او اين واژه را از كجا اقتباس كرده ، دو
قول است :
1.از نام ((سعدبن زنگى بن مودود سلغرى )) از اتابكان (كه در
سال 599 تا 623 در شيراز حكومت مى كرد و در آن سامان ، امنيت به وجود آورد.)
2. از نام نوه او ((سعدبن ابى بكر بن سعدبن زنگى )) .
بيشتر محققان ، قول دوم را برگزيده اند، زيرا تاريخ نگارش گلستان و بوستان ، با
تاريخ حكومت سعدبن ابى بكر، هماهنگ است .(21)
دكتر خطيت در مقدمه شرح گلستان خود مى نويسد: ((سعدى بوستان را به نام
ابوبكر سعدبن زنگى نوشت ، و گلستان را به نام ((سعدبن ابى بكر))
فراهم نمود.))
شاءن و مقام على عليه السلام و خاندانش در اشعار سعدى
گرچه مطابق قائن ، سعدى در مذهب شافعى است و شايد تحت تاءثير فرزند اولين
مربى و معلمش بعد از پدر، يعنى دايى اش علامه قطب الدين شيرازى شافعى قرار
گرفته ، ولى در وصف امير مؤ منان على عليه السلام و خاندان رسالت - از نظر كمى و
كيفى - بهتر از ديگران سخن گفته و شرط انصاف را رعايت كرده ، تا آنجا كه مى
گويد:
كس را چه زور و زهره كه وصف على كند
|
جبار در مناقب او گفته هل اتى
|
زور آزماى قلعه خيبر كه بند او
|
در يكدگر شكست به بازوى لافتى
|
مردى كه در مصاف (22)زره پيش بسته بود
|
تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزا(23)
|
شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود
|
جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا(24)
|
ديباچه مروت و ديوان معرفت
|
لشگر كش فتوت (25)و سردار اتقيا
|
فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست
|
ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى
|
پيغمبر آفتاب منير است در جهان
|
آلش ستارگان بزرگان بزرگند و مقتدا
|
يا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه
|
يا رب به خون پاك شهيدان كربلا
|
يا رب به صدق سينه پيران راست رو
|
يا رب به آب ديده مردان آشنا
|
يا رب خلاف امر تو بسيار كرده ايم
|
اميد هست از كرامت عفو ما مضى (26)
|
دلهاى خسته را به كرم مرهمى فرست
|
اى اسم اعظمت در گنجينه شفا
|
گر خلق تكيه بر عمل خويش كرده اند
|
ما را بس است رحمت و فضل تو متكا(27)
|
يكى ديگر از اشعار سعدى كه نمايانگر علاقه او به خاندان رسالت و در وصف پيامبر
اسلام صلى الله عليه و آله آمده ، چنين است :
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
|
عشق محمد بس است و آل محمد
|
تاءليفات ارزشمند سعدى
محقق بزرگ ، دهخدا مى نويسد:
مشرف الدين ، مصلح بن عبدالله ، سعدى شيرازى ، نويسنده و گوينده بزرگ قرن هفتم ،
در شيراز به كسب علم پرداخت . سپس به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تعليم
مشغول شد. سعدى سفرهاى بسيارى كرد و در زمان سلطنت اتابك ، ابوبكربن سعدبن
زنگى (623 - 668 ه - ق ) به شيراز باز گشت و ره تصنيف ((سعدى نامه
)) يا بوستان (در سال 655) و گلستان (در
سال 656) پرداخت . علاوه بر اينها، قصايد، غزليات ، قطعات ، ترجيع بند، رباعيات ،
مقالات و قصايد عربى دارد كه همه آنها را در كليات وى جمع كرده اند.
امتياز بزرگ سعدى در غزل عاشقانه و مثنوى اخلاقى ، و نثر فنى به سبك مقاله (28)
نگارى است (29).
مجموعه كليات سعدى كه اكنون در دسترس است ، حاوى همه آثار قلمى سعدى است كه
عبارتند از: مجالس ، گلستان ، بوستان غزليات ، قصايد فارسى ، رباعيات ،
ترجيحات ، قطعات ، مثنويات ، مطايبات ، ملمعات ، مثلثات و قصايد عربى .
نگاهى به گلستان سعدى
گلستان سعدى ، مجموعه اى از گنجينه ها و گوهرهاى فرهنگى است . بر اساس اينكه
بهشت داراى هشت باب (در) است ، هشت باب زير
تشكيل شده است :
باب اول : در سيرت پادشاهان .
باب دوم : در اخلاق درويشان .
باب سوم : در فضيلت قناعت .
باب چهارم : در فوايد خاموشى .
باب پنجم : در عشق و جوانى .
باب ششم : در ضعف و پيرى .
باب هفتم : در تاءثير تربيت .
باب هشتم : در آداب صحبت .
سخن در وصف گلستان سعدى و زيبايى واژه ها و عمق بيان دلنشين سعدى ، بسيار است .
كوتاه سخن آنكه : سعدى به زبان همه ملل سخن گفته ، و گفتارش بعد از هفتصد و
پنجاه و هشت سال تازه است و گويى براى امروز جهان نوشته شده است . از اين رو
زبانهاى زنده جهان از جمله به زبان فرانسوى ، لاتينى ، آلمانى انگليسى ، عربى و
تركى ترجمه و به جهانيان گزارش شده است و مردم دنيا او را به عنوان معلم راستين
ادب و اخلاق مى شناسند.
دكتر ((فوزى عطرى )) نويسنده سرشناس عرب مى نويسد:
گلستان سعدى كتابى است كه در زمينه پرورش ادب و اخلاق ، تحرير شده و ره همين جهت
سالهاى علاوه بر ايران ، در ساير كشورها نيز به عنوان كتاب درسى ، مورد مطالعه
دانش آموزان و دانشجويان قرار گرفته و با اين وجود از لطافت و ظرافت خاصى هم
برخوردار است .... اعتقاد عمومى بر اين است كه شيخ شيراز، شاعر و نويسنده اى فقط
متعلق به ايران نيست .
دكتر فوزى در مقاله اى تحت عنوان ((سعدى شيرازى ، شاعرى كه به زبان همه
جهان سخن گفت )) ، مى نويسد:
وقتى ((بنيامين فرانكلين )) يكى از عبارات گلستان سعدى را
شنيد، تعجب زده گفت : ((خدايا چه مى شنوم ؟ بى شك اين عبارت يكى از عبارات
گمشده تورات است .)) و ((امرسون )) با برداشتى
كه از كتاب سعدى داشته ، سعدى را شاعرى دانسته كه به زبان همه ملته سخن گفته
است (30).
در اينجا به نظرم جالب آمد كه نكته اى در شاءن سعدى از حضرت اما خمينى رحمة الله
عليه بگويم ، تا هم شاءن سعدى در هنر را دريابيم و هم يادگارى از اما خمينى رحمة
الله عليه زينت بخش اين سطور گردد.
در يكى از روزها عروس امام ، همسر مرحوم حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج احمد آقا (ره )
با اصرار از امام در خواست مى كند كه اشعارى را بسرايد و ره او اهدا كند، اما در ضمن
گفتارى به او مى فرمايد:
بافته هاى من و تو بازى است (31)
|
دكتر خليل خطيب مى نويسد:
گلستان را بايد فرآورده آزمونها و نمودار مطالعه سعدى در افكار و
احوال و اخلاق و آداب مردمى شمرد، كه وى در سفر سى ساله با آنان سروكار داشته و از
راز درونشان آگاه گشته و از هر يك اندرزى شنيده و نكته اى آموخته و به گنجينه خاطر
سپرده است و آنگاه در فراغ بال چند ساله اى كه در روزگار سلغريان يافته ، اين
گهرهاى تابناك را به رشته تحرير كشيده و گيسوى عروس سخن را به زيور نظم و
نثر گرانبهاى خويش بياراسته است .
نبوغ سعدى در نويسندگان و گويندگان از گلستان ، نيك نمايان است و اگر استاد جز
همين اثر را به يادگار نمى گذاشت ، بر اثبات بزرگى وى كافى بود. سعدى در
گلستان آموزگارى خردمند است كه جويندگان فضيلت را گاه با
نقل افسانه و داستان به شيوه مقامه نويسان و گاه با حجت و برهان و استناد به تاريخ
، به شناخت خوب و بد، توان مى بخشد. از گفتن حق بيم ندارد، بر نقايصى كه در
اجتماع مى بيند، پرده نمى پوشد، عشوه ده رشوت ستان نيست . كلام بكرش هم فلسفى
است ، هم عرفانى و هم به معيار دين ، درست تو هم به آيين اخلاق ، پسنديده .
وى فرزانه اى روانشناس است كه داروى تلخ نصيحت را با شهد ظرافت آميخته ، تا نازك
طلبان و نازنينان جهان هم از گفتارش ملول نشوند، اين است كه دانايان سخن ، سعدى را
زبده حكمت و خلاصه معرفت و گلستانش را چون بوستان ، و بوستانش را چون گلستان ،
جان پرور مى شمرند...(32)
كتاب حاضر
هميشه هدف بزرگانى چون سعدى اين بود كه الفاظ را آيينه معنى قرار دهند و آن معنى
را به عنوان نصيحت و اندرز، براى هدايت انسانها، به گوش آنان برساند، نه به عكس
كه معنى را فداى لفظ كنند و را لفظ باز منهاى معنى ، مردم را سرگرم نمايند.
هدف سعدى در كتابهايش ، از جمله ، نگارش گلستان ، نصيحت و پيام و ارشاد انسانها است
، چنانكه خود در آخر مقدمه گلستان گويد:
مراد ما نصيحت بود و گفتيم
|
حوالت با خدا كرديم و رفتيم
|
و مردم را تشويق و دعوت مى كند كه از بوى
دل انگيز گلهاى كتاب گلستان ، بهره جويند كه هميشه با نشاط و تازه است ، و مانند
گلهاى گياهان ، زودگذر نيست . در همين رابطه مى گويد:
به چه كار آيدت ز گل طبقى ؟
|
گل همين پنج روز و شش باشد
|
وين گلستان هميشه خوش باشد(33)
|
از ويژگيهاى گلستان سعدى اينكه : كاملا ابتكارى و دور از تقليد از اين و آن است .
سعدى در اين مورد گويد: ((در همه گلستان ، بر خلاف عادت مؤ لفان از اشعار
پيشينيان ، شعرى به عاريت گرفته نشد، و اشعار من با اشعار آنها آميخته نگرديد:))
يعنى : ((جامه كهنه و پاره خود را درست گردانيدن و بر تن راست كردن ، بهتر
از آن است كه جامه نوى را به عاريت طلب نمود.))
به اين ترتيب غالب گفتار سعدى شادى آور، خوشبو و نمكين و تازه است .(34)
گرچه گلستان سعدى پس از هفتصد و پنجاه و هشت
سال ، هنوز طراوت و تازگى خود را حفظ كرده است ، ولى بر همگان روشن است كه به
خاطر سنگينى بيان آن عصر، براى توده مردم امروز
قابل فهم نيست و جز خواص از آن بهره مند نمى شوند. بنابراين براى بهره مندى همه
مردم ، لازم آمد كه به قلم روان و همگانى نگارش يابد تا در دسترس و بهره گيرى
همگان قرار گيرد.
بر همين اساس ، پس از آنكه گزيده اى از ((داستان مثنوى )) مولانا
جلال الدين را به قلم روان در سطح عموم نوشتم و در سطح وسيع انتشار يافت ، بر اين
فكر بودم كه حكايات ((گلستان سعدى )) را نيز به قلم روان
بنويسم و تقديم نمايم . اشتغالات به من فرصت نمى داد تا اينكه ناشر محترم
(انتشارات نبوى ) پيشنهاد دادند و تاءكيداتشان موجب شد كه همت گمارم و به اين كار مثبت
جامه عمل پوشم . خدا را شكر كه بر اين كار توفيقم داد.
تذكر چند نكته
در اينجا تذكر چند نكته لازم است :
1. ما در اين كتاب ، نثر حكايتهاى گلستان سعدى را به قلم روان روز در آورده ايم و
اشعار فارسى آن را به همان قالب خود حفظ نموده ايم ، و به توضيح اشعارى كه فهم
معنى آن مشكل بود در پاورقى پرداخته ايم .
2. در بسيارى از موارد نثر، نياز به توضيح بود كه آن را در بين دو كروشه در متن و يا
بدون كروشه ، در پاورقى ، آورده ايم .
4. گاهى در متن حكايتها، اشعار عربى وجود داشت كه از ذكر آنها خوددارى شد، با توجه
به اينكه معنى آنها در اشعار فارسى يا در نثر آمده است .
4. براى توضيح ، از شرح گلستان سعدى ، تاءليف آقاى دكتر
خليل خطيب ، بهره فراوان برده ايم .
5. در مواردى اندك ، از ذكر چند حكايت به عللى ، از جمله بدآموزى ظاهرى آن و يا اينكه
مقصود ما را در راستاى هدف از تنظيم اين كتاب ، (نصيحت و عبرت ) تاءمين نمى كرد،
خوددارى شد .
6. لازم به تذكر است كه تنها حكايتهاى گلستان سعدى ، در اين كتاب ، بازنويسى شده
، نه مثالها يا نصايح و مطالب ديگر اين كتاب كه جنبه حكايت ندارند( مانند بيشتر
مطالب باب هشتم ).
به هر حال گلستان سعدى را چون دريايى پر از معارف ، نصايح ، عرفان ، عشق و شور
يافتم . گاهى خود را در ميان امواج اين دريا در تلاطم مى ديدم و از پيشروى درمانده مى
شدم ، بى اختيار اين شعر در صفحه دلم روان و بر زبانم جارى مى گرديد كه :
شناورى كه نه سزاى محمدى ها است
|
غريق جهل كجا و شنا در اين دريا
|
اين كتاب در وجود من اثر بسزا گذاشت ، به اميد آنكه اندرزها و سخنان از
دل برخاسته و عرفانه سعدى ، آن پير خرد و مرشد نصيحت كه برگرفته از آيات
قرآن و روايات اسلامى و تجربيات بسيار است ، و در يك كلمه ثمره يك عمر رنج و
تلاش سعدى است و چكيده اى از دانشها و حكمتهاست ، در راستاى پاكسازى و نوسازى و
بهسازى ما سودمند گردد، و ما را در بهره گيرى صحيح از ارزشهاى والاى عرفانى و
اخلاقى و عشق به معبود حق ، يار و ياور باشد، كه سعدى در مورد بهره گيرى عرفانى
از كتاب گلستان مى گويد:
حديث عشق از اين دفتر نبشتى
|
حوزه علميه قم
محمد محمدى اشتهاردى
زمستان 1373ش |