اى آسمان عشق نگينت ستاره است
|
قربان شدن براى تو با يك اشاره است
|
هر كهكشان كه سر بكشد در سراى تو
|
در پيش پاى تو چو يكى سنگ خاره است
|
انوار روى تو بنوشته به ساق عرش
|
ثاراللّه است حسين و حسين ابن ثاره است
|
بنما نگه به نايب خود اى شكسته دل
|
از روى بام سوى تو اندر تظاره است
|
سر داده ام بر سر راهت ولى ببين
|
جسمم به روى خاك و عدويم سواره است
|
بسكه كشيد جسم غريبم به كوچه ها
|
آويزه هر پاره تنم بر قناره است
|
اما زغيب اين سخن از تو شنيده ام
|
در قتلگاه زخم تنت بى شماره است
|
با چشم دل به ديدمت اندر دم وداع
|
بر روى سينه تو حسين شير خواره است
|
مهر و ولا و عشق تو درياى پر خروش
|
آرام دل چو قطره اى اندر كناره است
|
زائر حسين اگر در آتش هم باشد نجات مى يابد
سيد بن طاووس عليه الرّحمه از محمد بن احمد بن داوود
نقل كرده است كه مى گفت :
من همسايه اى داشتم كه او را على بن محمد مى گفتند. گفت كه من هر ماه يك مرتبه به
زيارت امام حسين (ع ) مى رفتم . و چون سنّم بالا رفت و جسمم ضعيف شد مدّتى به كربلا
نرفتم ، و بعد از مدّتى پياده روانه شدم ، و در مدّت چند روز به كربلا رسيدم ، زيارت
كردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم ديدم كه حضرت امام حسين (ع ) از قبر بيرون
آمده و به من مى گويد:
چرا مرا جفا كردى ؟ و قبل از اين به من نيكوكار بودى !
گفتم اى سيّد جسمم ضعيف شده است و پايم بى قوّت شده است و در اين وقت ترسيدم كه
آخر عمر من باشد چند روز راه آمده ام تا به زيارتت رسيده ام و روايتى از شمابه من
رسيده است مى خواهم از شما بشنوم ، فرمود: بگو!
گفتم كه روايت مى كنند كه شما فرموده ايد: هر كه به زيارت من آيد در حيات خود من او را
بعد از وفاتش زيارت مى كنم .
فرمود: كه بلى من گفته ام و اگر او را در آتش جهنّم بيابم از آتش او را بيرون مى آورم
.(50)