fehrest page

back page

(67): (امام هشتم (عليه السلام) فرمودند: وقتى در مسئله اى مى ماندند به طرف من اشاره مى كردند)
ماءمون، علماى اديان و فقهاء شرايع را در مجلسى گرد آورد و حضرت رضا (عليه السلام) رادعوت كرد تا با آنان گفتگو كند. حضرت همه آنها را مجاب كرد و همگان فضل و دانش حضرت را ستودند و عجز و ناتوانى خود را ثابت كردند.
حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمودند: من در مدينه در حرم حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) مى نشستم و علماء هم در آنجا زياد بودند، هر گاه در مسئله اى در مى ماندند به طرف من اشاره مى كردند و مسائل خود را از من سؤال مى نمودند و من هم به همه سؤالات آنها پاسخ مى گفتم.(65)
اى شه طوس ز كويت ببهشتم مفرست كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس
(68): (وى با اميرالمؤمنين همنام است)
اباصلت روايت مى كند كه اسحق بن موسى بن جعفر (عليه السلام) مى گفت: پدرم ((امام هفتم (عليه السلام))) بفرزندانش مى فرمود: اين برادر شما على عالم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است مسائل خود را از او بپرسيد و مطالب او را نگهدارى كنيد.
من از پدرم جعفر بن محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه مكرر به من مى فرمود:
عالم آل محمد صلى الله عليهم اجمعين در صلب تو است، كاش من او را مى ديدم وى اميرالمؤمنين همنام است.(66)
مهرت به دل نهفته و دل خانه خداست عشقت به جان نشسته و جان، گنج كبرياست
حب تو كيمياست بزرگان سروده اند آن مس كه گشت همره اين كيميا طلاست
(69): (اين 200 دينار را بگير و براى مخارج خود صرف كن)
مرحوم كلينى از بن حمزه نقل مى كند كه من در مجلس حضرت رضا (عليه السلام) بودم و مردم زيادى از آن حضرت مسائل حلال و حرام مى پرسيدند، در اين حال مرد بلند قد و گندمگونى پيدا شد و گفت السلام عليك يابن رسول الله من يك نفر از دوستداران شما و پدران بزرگوارت هستم، از سفر مكه برگشته و خرج راه گم كردم و نمى توانم به مقصد بروم، اگر شما كمكى و خرج راه گم كردم و نمى توانم به مقصد بروم، اگر شما كمكى به من برسانيد مرا متنعم ساخته ايد و من وقتى به شهر خود رسيدم، چون مستحق صدقه نيستم، عين همان مبلغ را به فقراء ((عوض شما صدقه)) مى دهم.
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: بنشين و زمانى با مردم صبحت فرمودند، تا مردم رفتند آنگاه حضرت درون خانه رفت و ساعتى نگذشت و بيرون آمد و در را پيش كرد و دست از بالاى در بيرون نمود و فرمود: مرد خراسانى كجاست؟
مرد خراسانى گفت: اينجا هستم.
حضرت فرمود: اين ديست دينار را بگير و براى مخارج خود صرف كن و اين وجه را براى خو مبارك بدان و تصدق مكن ((صدقه نده)) و بيرون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا.
بعد از آنكه آن شخص بيرون رفت شخصى كه آنجا بود از امام پرسيد: از ترس اينكه مبادا از جهت بر آوردن نياز او ذلت سؤال را در چهره او ببينم، مگر نشنيده اى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
المستتر بالحسنه يعدل سبعين حجه و المذيع بالسيئه مخدول و المستتر بها مغفور له
يعنى: كسى كه احسان خود را بپوشاند و مخفى بدارد فضيلت آن برابر هفتاد حج است و كسى كه گناه و بدى را آشكار كند خوار و مخدول است و پوشاننده گناه آمرزيده است.(67)
يارب به علو و جاه و قرب شه طوس كز درگه او نرفته ماءيوس محبوس ‍
ما را ز درش مران بدرهاى دگر وز فيض زيارتش مگردان ماءيوس ‍
(70): (بيان رسول خدا درباره زيارت حضرت رضا (عليه السلام)
مرحوم شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا روايت كرده كه مردى از خوبان و صلحاء در خواب حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديد و عرض كرد: يا رسول الله كدام يك از فرزندان شما را زيارت كنم.
حضرت فرمودند: بعضى از فرزندانم زهر خورده و نزد من آمدند و بعضى ديگر كشته شده اند و نزد من آمدند.
گفتم: كدام يك از آنها را زيارت كنم با اينكه مشاهد ((زيارت گاه)) ايشان متفرق است.
حضرت فرمودند: آن كسى كه به تو نزديكتر است زيارت كن يعنى مكان تو بقبر او نزديك تر است و او در زمين غربت مدفونست.
گفتم يا رسول الله از اين فرمايش حضرت رضا (عليه السلام) را شما قصد كرديد.
حضرت سه مرتبه فرمودند: بگو صلى الله عليه بگو: صلى الله عليه بگو: صلى الله عليه.(68)
اين بارگه رضاست يا طور كليم اين وادى قدس است و يا عرش عظيم
هذا حرم الا له فاخلع نعليك با حال خضوع باش و با قلب سليم
سوگنامه امام رضا عليه الصلوه و السلام (سوگنامه 1): (وداع حضرت بااهل و عيال خود)
ابن بابويه به سند معتبر از وشاء روايت كرده است كه حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمود: چون خواستند مرا از مدينه بيرون آورند، عيال ((زن و بچه)) پرشيان احوال خود را جمع كردم و خبر شهادت خود را به ايشان دادم و گفتم: من از اين سفر بر نمى گردم، اكنون قيام به عزادارى نمائيد و بر من زارى كنيد و آب حسرت از ديده خود بباريد، پس هر يك از اهل بيت خود را وداع نمودم.
در جاى ديگر نوشته اند: زمانى كه حضرت مهياى حركت به سوى خراسان گرديد و چون ديده بود پدرش موسى بن جعفر (عليه السلام) را از مدينه تبعيد نمودند در حدود چهارده سال فرزندانش به آتش فراق مى سوختند به انتظار پدر به سر مى بردند كه روزى از سفر آيد و بگرد او بنشينند.
آن حضرت خواست اميد همه را قطع نمايد و به آتش انتظار كه سخت تر از آتش فراق است نسوزند لذا بالصراحه فرمودند: ديگر انتظار مرا نكشيد از اين سفر بر نمى گردم.
و جمع اولاده عاليه و امرهم بالبكاء عليه قبل وصول الموت اليه.
چون در حدود سى و شش نفر خواهر و برادران و عيال و فرزند چهار ساله او امام جواد (عليه السلام) اين كلام را شنيدند كه اين ديدار آخرين آنها است از آنجا، صدا را به گريه و ضجه بلند كردند كه از گريه آنان اهل مدينه هم گريان شدند.(69)
گرچه از زهر جفا دل پر شرر دارد رضا آتشى در دل ز هجران پسر دارد رضا
در ميان حجره دربسته مى پيچد به خود ديدگان بى فروغش را بدر دارد رضا
تا بيايد از مدينه نور چشمانش تقى انتظار ديدن نور بصر دارد رضا
در غريبى مى دهد جان و در آن حالت هنوز انتظار خواهر خود را مگر دارد رضا
دورى از اهل و عيال و دوستان، خود بس نبود كز جفاى خصم دون خون در جگر دارد رضا
(سوگنامه 2): (حضرت فرمود: در غربت شهيد خواهم شد)
به سند معتبر از مخول سيستانى روايت كرده است، چون آن امام عالى مقام خواست از مدينه بيرون رود، داخل مسجد شد و به نزد ضريح مقدس سيد انام آمد و جد بزرگوار خود را وداع نمود و قطرات اشك خونين از مفارقت حضرت سيد المرسلين (صلى الله عليه و آله و سلم) باريد و صداى گريه و زارى آن حضرت بلند شد و چون از روضه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مفارقت نمود حضرت بى تاب گرديد و باز حضرت به روضه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) برگشت و رسم وداع را تجديد نمود ((اين عمل چندين مرتبه تكرار شد)) و در هر مرتبه گريه و زارى و ناله و بى قرارى از حضرت نمايان بود.
چون با دل پر حسرت از مرقد مطهر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) جدا شد به خدمت آن حضرت رفتم و سلام كردم و براى آن سفر تهنيت و مبارك باد گفتم.
حضرت فرمود: براى چه تهنيت مى گوئى از سفرى كه از جوار جد بزرگوار خود دور مى شوم و در غربت شهيد خواهم شد و در پهلوى بدترين خلق خدا هارون الرشيد مدفون خواهم گرديد.(70)
اين مى كشد مرا كه بدين شوكت و جلال در ارض طوس بى كس و بى آشنا توئى
و اين مى كشد مرا كه صد رنج و صد بلا در دست خصم كشته زهر جفا توئى
سوزم براى بى كست يا غريبيت يا بى طبيبيت كه به غم مبتلا توئى
(سوگنامه 3): (حضرت كنار قبر خود نماز خواند)
ابوصلت هروى روايت كرده است كه چون امام مظلوم به سناباد طوس ‍ رسيد داخل قبه اى شد كه قبر هارون در آنجا بود و در پيش قبر او خطى كشيد و فرمود: اين تربت ((قبر)) من است و من در اينجا مدفون خواهم گرديد و حق تعالى اين مكان را محل ورود شيعيان و دوستان من خواهد گردانيد به خدا سوگند كه هر كس از ايشان ((شيعيان)) در اين مكان مرا زيارت كند يا بر من سلام كند، البته حق تعالى مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بيت براى او واجب گرداند، پس حضرت رو به قبله ايستاد و چند ركعت نماز به جا آورد و دعاى بسيار خواند، چون فارغ شد به سجده رفت و بقدرى طول داد كه پانصد تسبيح در سجود گفت، سر از سجده برداشت و بيرون آمد.(71)
اين حرم قدس مولاى من است يا مقام حق تعالاى من است
بارگاه آسمان قدر رضا ملجاء دنيا و عقباى من است
بر در اين آستان خواب سحر خوش تر از شبهاى احياى من است
هركه شد بيمار اين دارالشفا در شفاى دل مسيحاى من است
كيستم تا عبد آن مولا شوم هر كه عبد اوست مولاى من است
(سوگنامه 4): (مرا به زهر ستم شهيد خواهند كرد)
چون حضرت ماءمون را ملاقات كرد، ماءمون به ظاهر آن حضرت را تعظيم و تكريم بسيار نمود و گفت: يابن رسول الله من فضيلت و علم و زهد و ورع و عبادت شما را دانستم و شما را از به خلافت سزاوارتر يافتم.
حضرت فرمود: من به بندگى خدا فخر مى كنم و به زهد دنيا اميد نجات دارم و به پرهيز كارى از محرمات الهى به فايز گرديدن اميدوارم و به تواضع در دنيا اميدوار رفعت نزد حق تعالى هستم، ماءمون گفت: اراده كرده ام كه خود را از خلافت عزل كنم و امامت را به شما واگذارم و با شما بيعت كنم.
حضرت فرمود: اگر خلافت را خدا براى تو قرار داده جايز نيست كه به ديگرى ببخشى و خود را از آن عزل كنى و اگر خلافت از آن تو نيست تو در آن اختيار ندارى كه به ديگرى تفويض نمائى، ماءمون گفت: يابن رسول الله البته لازم است كه اين را قبول كنى.
حضرت فرمود: به رضاى خود هرگز قبول نخواهم كرد.
اين سخن تا دو ماه به طول انجاميد چون حضرت غرض او را مى دانست امتناع فرمود، چون آن ملعون از قبول خلافت آن حضرت ماءيوس شد گفت: هر گاه خلافت را قبول نمى كنى پس ولايت عهدى مرا قبول كن بعد از من خلافت تو باشد.
حضرت فرمود: پدران بزرگوارم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مرا خبر داده اند كه من پيش از تو از دنيا خواهم رفت و مرا به زهر ستم شهيد خواهند كرد و بر من ملائكه زمين خواهند گريست و در زمين غربت در پهلوى هارون الرشيد مدفون خواهم شد.(72)
اى اباصلت مرا بگذر و تنها بگذار من دل سوخته را با دل خود وابگذار
من غريب وطن و خلق به خود مشغولند تو مرا در دل اين غمكده تنها بگذار
نقشه گشتن من بود كه سربسته بماند تا كه گفتند به من رو به مصلى بگذار
اى شهادت دل آتش زده ام را درياب مرهم مهر بزخم جگر ما بگذار
همه اعضاء من از سوزش انگور گداخت پسرم، نور دلم، بر سر من پا بگذار
سالها رفت كه داغ غم مادر دارم سرم اى مرگ تو بر سينه زهرا بگذار(73)
(سوگنامه 5): (سخنان درشت ماءمون به حضرت)
چون ماءمون از زبان حضرت رضا (عليه السلام) شنيد كه مى فرمايد مرا به زهر ستم شهيد خواهند كرد ماءمون از شنيدن اين سخنان گريان شد و گفت يابن رسول الله چه كسى مى تواند شما را به قتل رساند؟ چه كسى ياراى آن هست كه تا من زنده هستم نسبت به شما بدى انديشه كند؟
حضرت فرمود: اگر بخواهم مى توانم بگويم چه كسى مرا شهيد خواهد كرد.
ماءمون گفت: يابن رسول الله غرض شما از اين سخنان آن است كه ولايت عهد مرا قبول نكنى تا مردم بگويند كه شما ترك دنيا كرده اى.
حضرت فرمود: به خدا سوگند از روزى كه پروردگار من مرا خلق كرده است تا حال دروغ نگفته ام و ترك دنيا نكرده ام و غرض تو را مى دانم.
ماءمون گفت غرض من چيست؟
حضرت فرمود: غرض تو آن است كه مردم بگويند على بن موسى الرضا ترك دنيا نكرده بلكه دنيا ترك او كرده بود، اكنون كه دنيا او را ميسر شد براى طمع خلافت ولايت عهد را قبول كرد.
ماءمون در غضب شد و گفت پيوسته سخنان ناگوار در برابر من مى گوئى به خدا قسم كه اگر ولايت عهد مرا قبول نكنى گردنت را خواهم زد.(74)
السلام اى شهيد خراسان اى پناه دل بى پناهان
اى گل پرپر باغ حيدر پاره قلب موسى بن جعفر

اى رضا جان، اى رضا جان، اى رضا جان

تو جيگر گوشه مرتضائى تو على بن موسى الرضائى
جان زهرا و جان جوادت وقت مردن ز ماكن عيادت

اى رضا جان، اى رضا جان، اى رضا جان

مصطفى را تو نور دو عينى حافظ خون سرخ حسينى
يك نظر كن بر اين قلب خسته جان زهراى پهلو شكسته

اى رضا جان، اى رضا جان،اى رضا جان

(سوگنامه): (ناگاه جوانى خوش رو در صحن حيات ديدم)
حضرت رضا (عليه السلام) به اباصلت فرمود: اى اباصلت فردا من داخل مجلس آن فاجر مى شوم هنگامى كه از مجلس او بيرون آمدم، اگر مرا مكشوف الراءس ديدى بيرون آمدم و سرم پوشيده نبود با من سخن بگو و هر گاه ديدى مغطى الراءسم يعنى سرم پوشيده است با من تكلم مكن يعنى اگر عبا به سر نينداخته ام سخن بگو و اگر ديدى عبا بر سرافكنده ام با من حرف مزن.
وقتى كه ماءمون حضرت را مسموم كرد به امام گفت: ((الى اين)) اى پس ‍ عم كجا مى روى حضرت فرمود: ((حيث وجهتنى)) بجائى كه مرا فرستادى.
((فخرج مغطى الراءس))، ابوصلت مى گويد ديدم حضرت از مجلس ماءمون خارج شد در حالتى كه سر مبارك پوشيده بود چون چنين ديدم به مقتضاى فرمايش خود حضرت با او سخنى نگفتم تا وارد منزل شد ((فاءمر ان يغلق الباب)) حضرت دستور فرمود كه در خانه بسته شود و من در خانه را بستم.
آن خضرت در ميان بستر خود افتاد و من در ميان خانه مغموم و محزون ايستاده بودم اذ دخل على شاب حسن الوجه اشبه الناس بالرضا (عليه السلام) ناگاه ديدم جوانى خوش روى و مشكين موى شبيه ترين مردم به حضرت رضا (عليه السلام) وارد شد و فرمود آن كسى كه مرا در اين وقت از مدينه آورد از در بسته داخل كرد.
ابوصلت مى گويد: گفتم من انت شما كيستيد آن حضرت فرمود: انا حجه الله عليك يا اباصلت انا محمد بن على، من حجت خدا بر تواءم من محمد بن على هستم، همان وقت به طرف پدر بزرگوارش رفت و بر آن حضرت داخل شد و به من دستور داد تو هم با من بيا فلما نظر اليه الرضا (عليه السلام) و ثب اليه تا نظر مبارك حضرت رضا بر پسرش افتاد يك مرتبه از جا برخواست فعانقه و ضمه الى صدره، عزيز خود را در آغوش گرفت و دست در گردن او در آورد و بسينه خود چسبانيد و قبل ما بين عينه و مابين دو چشمش را بوسيد آنگاه فرزند خود را با خود ميان بستر برد.
حضرت جواد هم خود را به روى پدر انداخت و آن حضرت را مى بوسيد.
حضرت رضا (عليه السلام) اسرار ملك و ملكوت را بفرزند خود گفته و ابواب علوم اولين و آخرين را براى او گشود و ودايع امامت با به او سپرد.
حضرت غريب الغرباء از ديدن پسر مسرور و فرحناك شد، لكن جدش ‍ حسين (عليه السلام) روز عاشورا از ديدن پسر بسيار محزون و غمناك گرديد زمانى كه كنار كشته جوانش على اكبر آمد، ديد فرق شكافته و بدن زمانى كه كنار كشته جوانش على اكبر آمد، ديد فرق شكافته و بدن شريفش ‍ از دم شمشيرها پاره پاره شده.
اگر حضرت رضا (عليه السلام) پيشانى پسر را بوسيد، جدش حسين (عليه السلام) ((فوضع خده على خده)). يعنى سيدالشهداء (عليه السلام) تا رسيد و نور ديده اش و شبيه جدش پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را آن حال ديد خم شد و صورت بر صورت عزيزش نهاد در جاى ديگر دارد كه آن حضرت سر جوانش را روى دامن گذاشت و شروع بپاك كردن خون از لب و دندان پسر نمود و همى عزيز خود را مى بوسيد و مى فرمود: اى پسر تو از هم و غم دنيا راحت شدى لكن پدرت باقى مانده است او هم بهمين زودى بتو خواهد رسيد.(75)
تا كفن بر قد و بالاى رسايت كردم سوختم و ز دل پر درد دعايت كردم
آخرين توشه ام از عمر تو اين بود على كه غم انگيز ز قفايت كردم
تو ز من آب طلب كردى و من مى سوزم كه چرا تشنه لب از خويش ‍ جدايت كردم
نگشودى لب خود هر چه تو را بوسيدم نشنيدم سخنى هر چه صدايت كرم
پدرت را نبود بعد تو اميد حيات جان من بودى و تقديم خدايت كردم
يارب اين دشت بلا، اين من و اين اكبر من هر چه را داشتم اى دوست فدايت كردم (76)
(سوگنامه 7): (بدن حضرت را امام جواد و ملائكه و انبياء غسل دادند): زمانى كه روح مقدس حضرت رضا (عليه السلام) به عالم و به سوىرياض جنان پرواز نمود حضرت جواد(عليه السلام) به اباصلت فرمود: برخيز به اندرون خانه برو و آب بياور.
اباصلت مى گويد عرض كردم: مغتسل و آب را در آنجا نيست.
حضرت فرمود: آنچه به تو امر مى كنم انجام بده، پس من برخواستم و به اندرون خانه رفتم، نگاه كردم ديدم مغتسل و آب موجود است آنها را آوردم، آنگاه دامن به كمر زدم تا در غسل دادن، آن حضرت را كمك كنم.
حضرت جواد (عليه السلام) فرمودند: تنح با اباصلت فان لى من لى من يعيننى غيرك .
يعنى دور شو و يك طرف بايست كه با من غير تو هست كسى كه مرا در غسل دادن يارى كند و مرا احتياجى به كمك كردن تو نيست.
حقير گويد البته در آن وقت ملائكه مقربين و انبياء و مرسلين بلكه جدش ‍ پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على مرتضى ائمه هدى (عليه السلام) بوده اند، چنانكه در قضيه دفن آن حضرت در كتاب دمعه الساكبه و ذريعه النجاه نقل شده است كه: بنى اسد خواستند با حضرت زين العابدين در دفن آن بدن شريف همراهى كنند، امام فرمود: دفن اين بدن با خود من است.
عرضه داشتند ما جمعيت نتوانستيم يك عضو از اعضاء شريفه اين بدن را حركت بدهيم و شما يك نفرى چگونه دفن مى نمائيد، فكبى بكاء شديدا و قال معى من يعيننى يعنى حضرت گريه كرد و فرمود: با من هست كسى كه مرا در دفن كمك و يارى نمايد.(77)
روزى كه گل آدم و حوا بسر بسرشتند بر نام حسين بن على گريه نوشتند
فرمود نبى در صف گريه كنانش والله كه اين طايفه از اهل بهشتند
(سوگنامه 8): (بدن حضرت به آسمان رفت و برگشت)
اباصلت مى گويد: خود امام جواد (عليه السلام) پدر را غسل داد، آنگاه به من فرمود: برو و سبدى كه در آن كفن و حنوط است بياور، من رفتم و سبدى ديدم كه در آن كفن و حنوط بود آوردم، پس آن حضرت را كفن و حنوط نمود و خود ايستاد و بر آن حضرت نماز خواند.
آنگاه فرمود: ((ايتينى بالتابوت، برو تابوت بياور، گفتم بروم نزد نجار تا تابوت فراهم كند فرمود: برو بيرون كه تابوت فراهم ايست، چون بيرون آمدم، تابوتى ديدم، و آوردم آنگاه حضرت بدن مطهر پدر خود را در تابوتى ديديم، و آوردم آنگاه حضرت بدن مطهر پدر خود را در تابوت نهاد و ايستاد و دو ركعت نماز خواند پس ديدم تابوت حركت كرد و بلند شد و سقف خانه خواند پس ديدم تابوت حركت كرد و بلند شد و سقف خانه خواند پس ديدم تابوت حركت كرد و بلند شد و سقف خانه شكافته شد و بالا رفتع من عرض كردم يابن رسول الله اگر الان ماءمون بيايد و پدرت حضرت رضا (عليه السلام) را از من بخواهد چه جواب بدهم.
حضرت فرمود: اسكت فانه سيعود - ساكت باش كه بزودى بر مى گردد. حضرت فرمودند: يا اباصلت ما من نبى يموت بالمشرق و يموت وصيه بالمغرب الاجمع الله بين اوراحهما و اجسادهما
اى اباصلت اگر پيامبرى در مشرق از دنيا برود و وصى او در مغرب وفات كند البته خداى تعالى ارواح و اجساد ايشان را با بكديگر جمع مى فرمايد، هنوز حضرت در سخن بودند كه باز سقف شكافته شد و تابوت برگشت.
حقير گويد از اين فرمايش امام جواد (عليه السلام) و نيز از فرمايش جدش ‍ اميرالمؤمنين (عليه السلام) هنگام شهادت به امام حسن (عليه السلام) در 21 ماه مبارك رمضان معلوم مى شود كه در هر جاى دنيا وصى پيامبر رحلت فرمايد بدنش و روحش با پيغمبر ملاقات مى نمايد، پس آيا بر حبيب خدا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چه روى داد روز عاشورا زمانى كه بدن مطهر برهنه، بى سر پر از زخم حسينش را ديده، بابى انت و امى يابن رسول الله.(78)
اين اشك بصر كه در عذارت پيداست در روز جزا مشترى آن زهر است
درى است گران بها حقيرش مشمار زيرا كه بها و قيمتش نزد خداست

fehrest page

back page