fehrest page

back page

مردم يك نوع ثروت دارند ولى مرا دو نوع است كه نگهبانى هم لازم ندارد با اينكه آنها براى نگهدارى مال خود چه نگهبانيها مى كنند. يك ثروتم خشنودى و رضايت من است از آنچه دارم . نوع دوم اينكه خود را بى نياز و ماءيوس مى دارم از هر چه مردم دارند.
كيميائى ترا بياموزم كه در اكسير و در صناعت نيست
روز قناعت گزين كه در عالم هيچ گنجى به از قناعت نيست (13)
محدث بزرگ مرحوم شيخ عباس قمى در ذيل اين داستان مى نويسد كه خليل از جابر بن عبدالله انصارى پيروى كرد. در اين كار مسعودى نوشته جابر به دمشق پيش معاويه آمد و اجازه ورود خواست . چند روز معاويه اجازه نداد بعد از آنكه پيش او رفت گفت مگر نشنيدى از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه فرمود من حجب ذافاقة و حاجة حجبه الله تعالى يوم فاقته و حاجته هر كه نيازمندى را جلوگيرى از عرض نياز كند خداوند او را نگه مى دارد در روز احتياج و بيچارگى اش .
معاويه خشمگين شده گفت چرا شنيده ام كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود انكم ستلقون بعدى عثرة فاصبروا حتى تردوا على الحوض . افلا صبرت ؟ پس از من شما يك نوع افتاده گى خواهيد ديد. در آن هنگام صبر كنيد تا مرا ملاقات نمائيد. تو اى جابر چرا صبر نكردى . جابر به محض شنيدن گفت مرا به ياد سخنى آوردى كه فراموش كرده بودم سوار بر شتر خود شده خارج گشت . معاويه برايش ششصد دينار زر سرخ فرستاد، برگرداند و گفت من جوانمردى را بر ثروت ترجيح مى دهم . به پيك گفت بگو اى پسر هند جگر خوار به خدا سوگند در نامه عمل خود كار نيكى نخواهى ديد كه من سبب آن شده باشم .(14)
بى نيازى ابوذر از درهم و دينار
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود عثمان دويست دينار به وسيله دو غلام خود براى اباذر فرستاد. گفت بگوئيد عثمان تو را سلام رسانده مى گويد اين دويست دينار را صرف در احتياجات خود كن . وقتى آن دو غلام به عرض اباذر رسانيدند. پرسيد آيا به هر يك از مسلمين همين مقدار داده . جواب دادند نه . گفت من هم يكى از آنهايم . آنچه به ايشان برسد به من نيز مى رسد. گفتند عثمان مى گويد اين پول از مال شخصى خود من است . قسم به پروردگارى كه جز او خدائى نيست هرگز آميخته با حرام نشده و پاك و حلال است .
گفت من احتياج به چنين مالى ندارم . اكنون بى نيازترين مردمم . گفتند در خانه تو چيزى نمى بينيم كه باعث بى نيازيت شده باشد. پاسخ داد چرا در زير اين روكش پارچه اى ، دو گرده نان جوين است كه چند روز مانده در چنين صورتى به احتياج به درهم و دينار دارم . به خدا سوگند نمى پذيرم مگر زمانى كه بر اين دو گرده نان هم قادر نباشم و خداوند مشاهده كند كه بيش يا كمتر از اين در اختيار من نيست . اينك مرا ولايت على و اولادش و ارادت به خاندان طاهرين آنها از هر چيز بى نياز كرده از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين شنيدم و براى مثل من مردى پير زشت است دروغ گوئى . اين پول را برگردانيد كه مرا نيازى به اين و آنچه در دست عثمان است نمى باشد، تا در پيشگاه پروردگار او را به دادخواهى بگيرم .(15)
آنكه روى دنيا با چشم عقل ديدند چون صيد تير خورده از دام وى رميدند
مرغان باغ جنت در كشتزار دنيا ديدند دام پنهان از دانه دل بريدند
مردان حق ز دنيا بستند ديده دل از نيك و بد گذشتند جز حق كسى نديدند
از جور اهل دنيا در سجن غم غنودند جام بلا پياپى از دشمنان چشيدند
از جاهلان غافل صد تير طعنه خوردند وز طالبان دنيا دشنامها شنيدند
آن طائران لاهوت ناسوتشان مكان شد آخر قفس شكستند سوى وطن پريدند
شما اى دوستان از اين داستان پند بگيريد. هيچگاه شرافت و حيثيت خود را به پشيز بى ارزش دنيا نفروشيد. پيوسته از زمانهاى قبل و هم اكنون تمام حق كشيها و همه جنايان دينى به كمك سيم و زر شده و مى شود. كيسه هاى دينار معاويه و پستى مردم حريص به حكومت عادلانه ظاهرى على (عليه السلام ) پايان داد. آرى مردان آزمند و حريص از قبيل عمروعاصها و عبدالرحمن ها و، و، و براى نيل به بهره هاى مادى گرد اشخاصى بدتر از خود را گرفته چند صباحى پرده بر روى حق كشيدند گرچه جلوه حقيقت براى آيندگان بيشتر شد و آنها نيز به منتهى آرزوى خود نرسيده و سير نشدند چون من قنع شبع و من لم يقنع لم يشبع هر كه قناعت ورزد سير مى شود، آنكس كه حرص و آز دارد هرگز سير نخواهد شد.
ولى آنچه مسلم است هستى خود را فداى ثروت دنيا كرده عده اى را هم به كثافات درونى خويش براى هميشه آلوده نمودند.
در اين زمان كه زندگى تمام پيرانه و آرايش خود را جلوه گر ساخته ، براى يك ساعت بسر بردن و يا شبى را به صبح رسانيدن كه مردان خدا با گليمى سياه و كلبه اى محقر همان ساعت و شب را با بهترين وجه از آسودگى خاطر بسر مى بردند. امروز آنقدر جهات مادر و ظواهر فريبنده وسائل و لوازم زندگى رو به افزايش گذاشته كه اگر بخواهد زندگى خود را با وضع روز مطابق كند هيچ شك نيست كه بايد آلودگى دينى پيدا نمايد تا اين پاركهاى آسمان خراش و ماشين هاى آخرين سيستم و راديو و تلويزيون ها و بالاخره اين لباسهاى رنگارنگ و زر و زيورهاى قشنگ كه هر صبح و شام به طور پايان پذيرى براى من و شما رژه رفته و سان مى دهند تهيه نمايد به خود آئيد بزرق و برق دنيا دل نبنديد. شرافت شما كه پيرو مكتب على (عليه السلام ) هستيد بيش از آن است كه به اندك سرمايه فانى شدنى اين جهان از دست بدهيد عزت نفس ، بلندى همت ، عظمت روح را از برادران گذشته خود بياموزيد و حيات جاويد را با پيروى از دستورات دينى بدست آوريد. چاره اى نيست براى رسيدن به آرزو و آمال زندگى امروز بايد چنگ به دروغ و تزوير، حيله و نيرنگ ، عوام فريبى و ظاهرسازى ، بى شرمى و بى باكى ، بى غيرتى و شهوت پرستى بزنيد.
اما حيات جاويد زندگانى حقيقت يك دنيا صفا و صميميت ، راستى و درستى ، حق و حقيقت از خود گذشتگى و نوع پرورى عفت و پاكدامنى غيرت و جوانمردى لازم دارد (گر تو ديدى سلام ما برسان .) ولى باز نبايد به اين نحو گفتار خود را از قيد مسئوليت برهانيد زيرا حساب هر كسى در نامه مخصوص اوست و براى خودش ثبت مى شود. كيفر و پاداش آن به ديگرى مربوط نيست . از اينرو بر هر فرد فرد ما واجب است اصلاح شخصى نموده تا جامعه اى خداپسند از همان افراد وارسته تشكيل دهيم .
ورقى از تاريخ در بى ارزشى دنيا
مردى گفت من در مسجد جامع منصورى بغداد نماز مى خواندم . ناگاه شخص نابينائى را ديدم . جبه اى مندرس در بر، كه از كهنگى روى آن رفته و فقط آسترش با قدرى پنبه باقى مانده بود مى گفت .
مردم بر من تصدق بدهيد همانا من ديروز امير المؤ منين بودم ولى امروز از فقراى مسلمين مى باشم . پرسيدم اين شخص كيست . گفتند قاهر بالله عباسى است .
در كتاب اخبارالدول مى نويسد كه در ايام مستكفى بالله معزالدوله ابن بويه به بغداد آمد. مستكفى او را احترام نموده خلعت بخشيد، امور مملكت را به وى واگذار كرد. امر نمود سكه بنامش زدند و خطباء بر منبر خطبه به نام معزالدوله خواندند. چون مدتى گذشت به گوش معزالدوله رساندند كه مستكفى خيال از بين بردن تو را دارد. معزالدوله بر مستكفى وارد شد و دست او را بوسيد. خليفه دستور داد كرسى مخصوصى برايش ‍ قرار دادند بر روى آن نشست .
طولى نكشيد كه دو نفر از اهل ديلم وارد مجلس شدند. دست به جانب مستكفى دراز كردند. خليفه خيال كرد مى خواهند دست او را ببوسند دستهاى خود را به جانب ايشان دراز كرد تا ببوسند. آنها دستهاى را محكم گرفته و از سرير بر زمينش كشيدند. عماه اش را بر گردنش پيچيده با خوارى و بيچارگى تمام لباس سلطنت را از تنش بيرون آوردند. هر دو چشم او را كور كرده از خلافت بر كنارش كردند. همان وقت در بغداد سه خليفه كور وجود داشت ؛ قاهر بالله عباسى ، متقى بالله و مستكفى بالله .(16)
چند روايت درباره حرص و قناعت
1. عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال من صحة يقين المرء المسلم ان لا يرضى الناس بسخط الله و لا يلومهم على مالم يوته الله فان الرزق لا يسوقه حرص حريص و لا يرده كراهية كاره و لو ان احدكم فرمود من رزقه كما يفر من الموت لادركه رزقه كما يدركه الموت ثم قال ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فى اليقين و الرضا و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط.(17)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود از نشانه هاى درستى يقين مرد مسلمان اين است كه (براى جلب منفعتى ) مردم را خشنود نكند به كارهائى كه باعث خشم خداست و نه آنها را سرزنش نمايد بر آنچه خداوند به او نداده .
زيرا آز و حرص تاءثيرى در روزى ندارد و نه بى ميلى اشخاص نسبت به روزى باعث برگشتن رزق مى شود. هرگاه كسى از روزى خود فرار كند به طورى كه از مرگ فرار مى نمايد روزيش به او مى رسد همانطور كه مرگ او را فرا مى گيرد. سپس فرمود خداوند از روى عدل و دادگريش شادى و آسايش را در يقين و رضا و كوشش و اندوه را در دو دلى و شك و نارضايتى و خشم نسبت به مقدار مقدر قرار داده .
2. قال الصادق (عليه السلام ) لا تحرص على شى ء لو تركته اوصل اليك و كنت عندالله مستريحا محمودا بتركه و مذموما باستعجالك فى طلبه و ترك التوكل عليه و الرضا بالقسم فان الدنيا خلقها الله تعالى بمنزلة ظلك ان طلبته اتبعك و لا تلحقه ابدا و ان تركته يتبعك و انت مستريح منه .(18)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود هرگز حرص نداشته باش به چيزى كه اگر واگذارى آن را، به تو خواهد رسيد و با ترك حرص در نزد خداوند آسوده و پسنديده خواهى بود. در صورتى كه با حرص و عجله در يافتن روزى مورد سرزنش هستى براى ترك توكل و راضى نبودن به قسمتى كه خدا كرده . خداوند دنيا را همانند سايه ات قرار داده . اگر بخواهى خود را به سايه خويش برسانى هرگز نمى رسى ، جز رنج و زحمت ثمرى نخواهى برد ولى اگر او را واگذارى از پيت مى آيد و تو را رها نخواهد كرد و از رنج و تعب آسوده مى شود.
3. فى رواية قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) الحريص بين سبع آفات صبعة فكر يضر بدنه و لا ينعه و هم لا يتم اقصاه و تعب لا يستريح منه الا عند الموت و يكون عند الراحة اشد تعبا و خوف لا يورثه الا الوقوع فيه و حزن قدر كدر عليه عيشه بلا فائدة و حساب لا يخلصه من عذاب الله الا ان يعفو الله عنه و عتاب لا مفرله و لا حيلة .(19)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود حريص بين هفت آفت دشوار گرفتار است :
1. فكر متوالى كه براى بدنش زيان دارد.
2. كوشش زيادى كه به انتها نخواهد رسيد.
3. رنج و تعبى كه هرگز آسوده از آن نمى شود مگر هنگام مرگ با اينكه در موقع راحتى بيشتر در رنج است .
4. بيم و هراسى كه جز ابتلا به آنچه از او مى ترسد فايده اى ندارد.
5. اندوهى كه زندگى را بر او ناگوار مى كند بدون سبب .
6. حساب دقيقى در پيشگاه خداوند از او كشيده مى شود كه رهائى از آن نخواهد داشت مگر به عفو و بخشش او.
7. كيفر دردناكى كه راه فرار از آن برايش نيست و نه چاره اى دارد.
4. قال ابو جعفر (عليه السلام ) مثل الحريص على الدنيا كمثل دودة القز كلما ازدادت على نفسها لفا كان ابعد لها من الخروج حتى تموت غما.(20)
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود مثل حريص بر دنيا همانند كرم ابريشم است كه هر چه بر اطراف خود مى تند راه بيرون آمدن خويش را دشوارتر مى نمايد تا جائى ميرسد كه از اندوه گرفتار شدن در آن ميان جان مى دهد.
پايان

fehrest page

back page