fehrest page

back page

آنها رفتند. پس از مختصر زمانى بازگشته صورت اسامى را عرضه داشتند. آقا نگاه كرده فرمود هنوز هستند كه شما نامشان را ننوشته ايد. براى مرتبه دوم به جستجو شدند، برگشته اسامى را به عرض رساندند. باز هم آنجناب فرمود كاملا تفحص كنيد غير از اينها من هنوز دائر دارم . پس ‍ از گردش در مرتبه سوم عرض كردند ما كسى را نيافتيم مگر همين مرد نصرانى كه بر روى اسبابها به خواب رفته و چون نصرانى بود اسم او را ننوشتيم . فرمود چرا ننوشتيد (ما حل بساحتنا؛ آيا به در خانه ما نيامده ، نصرانى باشد وارد بر ما است . تاجر از مشاهده اين خواب چنان شيفته توجه مخصوص ابا عبدالله (عليه السلام ) گرديد كه پس از بيدار شدن اشك از ديده فرو ريخت و اسلام اختيار نمود. سرمايه مادى خود را اگر از دست داد سرمايه اى بس گرانبها به دست آورد.)
ميهمان ارجمندتر است يا ميزبان ؟
در كافى است كه حسين ابن نعيم گفت حضرت صادق (عليه السلام ) به من فرمود آيا برادران خود را دوست دارى . عرض كردم بلى . به فقراء و تنگدستانشان نفع مى رسانى ؟ جواب دادم آرى . فرمود متوجه باش كه لازم است ايشان را دوست بدارى . آيا آنها را به منزل خود دعوت مى كنى . گفتم هيچگاه غذا نمى خورم مگر اينكه دو يا سه نفر از برادرانم مهمان منند. فرمود فضيلت آنها بر تو بيشتر از فضيلت تو است بر آنها عرض ‍ كردم فدايت شوم من آنها را ميهمانى مى كنم و در منزل خود از ايشان پذيرائى مى نمايم ، باز فضيلت آنها بيشتر است ؟!.
فرمود آرى هنگامى كه وارد منزل تو مى شوند با آمرزش تو و خانواده ات وارد مى شوند و در بيرون رفتن گناهان تو و خانواده ات را بيرون مى برند.(11)
هر كه را بينى بگيتى روزى خود مى خورد گر ز خوان تو است نانش يا ز خوان خويشتن
پس تو را منت ز مهمان داشت بايد به هر آنك مى خورد بر خوان احسان تو نان خويشتن (12)
رزق ما آيد بپاى ميهمان از خوان غيب ميزبان ماست هر كه مى شود مهمان ما(13)
از پذيرائى ميهمان سرپيچى نكنيد
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در هر صبح و شام پناه به خدا مى برد از بخل ، ما نيز چنين مى كنيم . خداوند مى فرمايد و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ((هر كه بازداشته شود از بخل نفس خود را از جمله رستگاران است .)) اينك به تو مى گوئيم نتيجه بخل چيست . قوم لوط در غذاى خود بخل مى ورزيدند از اين رو به دردى بى دوا مبتلا شدند كه به آن خوارى كيفر يافتند.
شهر لوط بر سر راه قافله شام و مصر واقع بود. كاروانيان در رفت و آمد خود ميهمان آنها مى شدند. ايشان نيز پذيرائى مى كردند. به واسطه تكرار اين ميهمانى به تنگ آمده در انديشه وسيله اى شدند كه مسافرين را بترسانند تا ديگر به شهر آنها وارد نشوند. بالاخره قرار بر اين گذاشتند كه هر ميهمانى بر آنها وارد شد با او لواط كنند. با اين كار به خواسته خود رسيدند. زيرا پس از چندى در تمام شهرها منتشر شد كه قوم لوط با ميهمانان و واردين اين معامله را مى كنند، ديگر هيچكس بر آنها وارد نمى شد.
گرچه ابتدا اين عمل نامشروع را از روى شهوت و اطفاء غريزه جنسى نمى كردند ولى چون بخل نموده از پذيرائى ميهمان سرپيچى كردند، خداوند آنها را به اين درد مبتلا كرد كه ديگر به زنان ميل نداشتند. حتى از شهرهاى دور اشخاص را به وسيله پول به اين عمل راضى مى كردند. گوينده اين داستان از امام (عليه السلام ) پرسيد آيا تمام شهر لوط اهل اين كار بودند. فرمود غير خانواده لوط همه اهل اين عمل بودند.
لوط پسرخاله ابراهيم خليل الرحمن و زن ابراهيم (عليه السلام )، ساره خواهر او بود. چون لوط مردى سخى و مهمان نواز بود قومش او را از پذيرائى ميهمان نهى مى كردند كه تو نبايد كسى را به خانه خود راه بدهى . مدت سى سال آنها را تبليغ و نصيحت مى كرد. نتيجه اى نبخشيد هرگاه ميهمانى بر لوط وارد مى شد از قوم خود پنهان مى نمود. مبادا رسوائى بر سر آنها بياورند. پيوسته بر اين وضع مى گذرانيد تا اينكه جبرئيل با چند فرشته ماءموريت پيدا كردند قوم لوط را كيفر كنند.
نزديك شامگاه هنگامى كه لوط بر سر مزرعه خود مشغول آبيارى بود فرشتگان وارد شده از او تقاضا كردند امشب ما را در خانه ات جاى ده و ميهمانى كن . لوط گفت مردم اين شهر بسيار پليد و زشتند. هر كس داخل شود با او جماع مى كنند و اموالش را مى گيرند. گفتند چون ديروقت شده ديگر راه به جائى نداريم امشب ما را ميهمانى كن .
لوط پيش زن خود رفت . گفت چند نفر ميهمان بر من وارد گرديده ، از تو خواهش مى كنم به مردم شهر خبر ندهى تا از كردار گذشته ات چشم پوشى كنم و تو را ببخشم . زنش بسيار بدسيرت و پليد بود در ميان مردم قرارى داشت كه اگر روز ميهمان وارد خانه آنها شود به وسيله دود در پشت بام به ايشان اطلاع دهد، و شب با افروختن آتش . همين كه ميهمانهاى لوط وارد شدند. آن زن بر پشت بام رفت . آتشى افروخته مردم را خبردار ساخت . قوم لوط از اطراف روى آوردند و با پافشارى مى خواستند كه ميهمانان را در اختيار آنها بگذارد. لوط امتناع مى ورزيد و مقاومت مى كرد.
چنانچه در قرآن از قول او حكايت مى كند كه گفت (هولاء ضيفى فلا تفضحون ) اينها مهمان منند مرا رسوا نكنيد. (قالوا الم ننهك عن العالمين ) گفتند مگر ما تو را از تمام مردم نهى نكرديم و نگفتيم ميهمان به خانه خود راه ندهى .
آنقدر كار را بر لوط سخت گرفتند كه گفت (هولاء بناتى هن اطهر لكم ) اين دخترانم را به زنيت بگيريد و در اختيار داشته باشيد و مرا درباره مهمانانم رسوا نكنيد.(14) گفتند مگر نمى دانى ما چه مى خواهيم . در اين هنگام در را گشوده وارد شدند. جبرئيل با اشاره اى تمام آنها را نابينا كرد. به طورى كه دست بر ديوار گرفته از خانه خارج شدند. صبحگاه همان شب پس از خارج شدن لوط و فرزندانش ، جبرئيل با فرشتگان ماءموريت خود را انجام داده شهر را زير و رو كردند. زوجه لوط نيز در ميان آنها به عذاب رسيد.
چند روايت درباره مهمان نوازى
1. قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا اراد الله بقوم خيرا اءهدى اليهم هدية قالوا و ما تلك الهدية قال الضيف ينزل برزقة و يرتحل بذنوب اهل البيت .(15)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود هرگاه خداوند اراده نيكى نسبت به عده اى داشته باشد هديه اى براى آنها مى فرستند. عرض كردند يا رسول الله هديه چيست ؟ فرمود ميهمان است كه در موقع ورود روزى خويش را مى آورد و در هنگام كوچ گناه خانواده را به همراه مى برد.
2. عن امير المؤ منين (عليه السلام ) قال ماءمن يحب الضيف الا و يقوم من قبره و وجهه كالقمر ليلة البدر فينظر اهل الجمع فيقولون ما هذا الا نبى مرسل فيقول ملك هذا مومن يحب الضيف و يكرم الضيف و لا سبيل له الا ان ادخل الجنة .(16)
امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود هر مومنى كه ميهمان را دوست داشته باشد در رستاخيز از قبر خويش بيرون مى آيد، صورتش همانند ماه شب چهارده مى درخشد. مردم كه او را ديدند مى گويند چنين شخصى پيغمبر مرسلى است . فرشته اى مى گويد بنده مومنى است كه به مهمان علاقمند بود و او را گرامى مى داشت و جز راه بهشت نمى پيمايد.
3. عن الرضا (عليه السلام ) عن آبائه قال دعا رجل امير المؤ منين فقال له قد اجبتك على ان تضمن لى ثلاث خصال قال و ما هن يا امير المؤ منين قال لاتدخل على شيئا من خارج و لا تدخر عنى شيئا فى البيت و لا تجحف بالعيال قال ذلك لك فاجابه امير المؤ منين (عليه السلام ) و عن ابى عبدالله قال اذا اتاك اخوك فاته بما عندك و اذا دعوته فتكلف له .(17)
حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود مردى امير المؤ منين (عليه السلام ) را به خانه خود دعوت كرد. حضرت فرمود مى آيم در صورتى كه سه كار را به عهده بگيرى . پرسيد آن سه كار چيست . فرمود از خارج منزل چيزى برايم نياورى ، در منزل چيزى از من پنهان و ذخيره ننمائى ، بر خانواده خود تنگ نگيرى و سهم خوراك آنها را كم كنى . قبول كرد. آن جناب هم دعوتش را اجابت نمود. حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود هرگاه يكى از برادران دينى ات وارد بر تو شد هر چه در خانه داشتى بياور اگر او را دعوت كردى در تهيه وسائل پذيرائى و خوراك كوشش كن (بيش از آنچه در خانه دارى فراهم كنى .)
4. عن صفوان قال جائنى عبدالله ابن سنان قال هل عندك شى ء قلت نعم فبعثت ابنى و اعطيته درهما يشترى به لحما و بيضا فقال اين رسلت ابنك فخبرته فقال رده ، رده عندك خل عندك زيت ؟ قلت نعم قال فهاته فانى سمعت ابا عبدالله (عليه السلام ) يقول هلك لامرى احتقر لاخيه ما حضر هلك لامرى احتقر من اخيه ما قدم اليه .(18)
صفوان گفت عبدالله بن سنان بر من وارد شد. پرسيد چيزى در خانه دارى . گفتم آرى پسرم را پول دادم تا مقدارى گوشت و تخم بخرد. گفت كجا فرستادى او را. آنچه كرده بودم به او اطلاع دادم . گفت او را برگردان سركه و روغن زيتون ندارى ؟ پاسخ دادم چرا. گفت بياور از حضرت صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود نيستى باد بر كسى كه آنچه در خانه دارد براى برادرش كم شمارد و نيستى باد بر شخصى كه هر چه برادرش ‍ براى او آورد كم به نظر بياورد.
5. عن الصادق عن آبائه (عليه السلام ) اذا دخل احدكم على اخيه فى رحله فيقعد حيث باءمر صاحب الرحل فان صاحب الرحل اعرف بعورة بيته من الداخل عليه .(19)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود هرگاه يكى از شما وارد منزل برادر خود شد هر كجا او را امر كرد بنشيند زيرا صاحب منزل از شخص تازه وارد بهتر مى داند كه چه جائى را بايد پوشيده بدارد.

fehrest page

back page