fehrest page

back page

گفت گرفتاريت به جائى رسيد كه شكايت مرا به مولايم صاحب الزمان (عليه السلام ) بكنى ؟ گفتم من درخواستى از آنجناب نمودم او در دنباله كلام خود افزود: ديشب در خواب مولاى خود صاحب الزمان (عليه السلام ) را ديدم (همان شب جمعه ) به من امر كرد كه نسبت به تو نيكى كنم و چنان دستور را صريح و محكم ادا كرد كه ترسيده از خواب جستم .
گفتم لا اله الا الله گواهى مى دهم كه اين خانواده نهايت حقانيت را دارند. به من فرمود چنين و چنان كن تفصيل دستورات را برايش شرح دادم . وزير بسيار در شگفت شد پس از آن نيكى هائى به من كرد كه خيال نمى كردم از او صادر شود و به منظورى نائل شدم كه تصورش را نمى كردم البته تمام به بركت مولى صاحب الزمان عجل الله فرجه بود.(11)
افسوس كه عمرى پى اغمار دويديم از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم
سرمايه ز كف رفت تجارت ننموديم جز حسرت و اندوه متاعى نخريديم
بس سعى نموديم ببينيم رخ دوست جانها بلب آمد رخ دلدار نديديم
ما تشنه لب اندر لب دريا متحير آبى بجز از خون دل خود نچشيديم
اى بسته بزنجير تو دلهاى محبان رحمى كه در اين باديه بس رنج كشيديم
چندانكه شب و روز بياد تو نشستيم از شام فراقت چو سحرگاه ندميديم
تا رشته طاعت بتو پيوست نموديم هر رشته كه بر غير ببستيم بريديم
شاها بتولاى تو در مهد غنوديم بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم
اى حجت حق پرده ز رخسار برافكن كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
اى دست خدا خدا دست برآور كه ز دشمن بس ظلم ديديم و بسى طعنه شنيديم
شمشير كجت ، راست كند قامت دين را هم قامت ما را، كه ز هجر تو خميديم
شاها ز فقيران درت روى مگردان بر درگهت افتاده بصد گونه اميديم
تا دعا نكرد نجات نيافت
اباصلت خادم على بن موسى الرضا (عليه السلام ) بود گفت روزى آنجناب مرا خواسته فرمود برو در قبه اى كه هارون دفن شده از جلو درب و طرف راست و چپ و قسمت بالاى قبه هر كدام يك مشت خاك جداگانه بياور.
رفتم تهيه نموده آوردم . حضرت رضا (عليه السلام ) دست بر مشتى كه مربوط به قسمت جلو درب بود گذاشته پرسيد از جلو درب است . عرض ‍ كردم آرى . توضيح داد كه فردا در اين محل براى من قبرى مى كنى ، سنگ بزرگ پيدا مى شود كه مانع از حفر است ، آن خاك را ريخت ، دست بر روى قسمتى كه از طرف راست بود سوال كرد. جواب دادم از طرف راست است . فرمود اين قسمت را خواهى كند در اينجا تلى از سنگ آشكار مى گردد كه وسائل حفر در آن كارگر نيست خاك را ريخته دست بر مشتى كه از طرف چپ بود برد آنجا را هم فرمود به واسطه آشكار شدن تيزى تل نمى توانى حفر كنى .
آنگاه دست بر روى خاك بالاى قبه گذاشت فرمود اين قسمت را كه كندى به مانعى برخورد نخواهد كرد پس از تمام شدن حفر دست خود را روى قبر طرف پائين مى گذارى و اين كلمات را مى خوانى . از داخل قبر آب بيرون مى آيد به اندازه اى كه پر مى شود، در ميان آب ماهى هاى كوچكى پيدا خواهد شد. در اين موقع پاره نانى را با دست خورد كرده ميان آب مى ريزى . ماهيان كوچك مى خورند آنگاه يك ماهى بزرگ هويدا مى شود همه ماهيهاى كوچك را مى خورد و ناپديد مى شود. در اين هنگام دست بر روى آب مى گذارى و كلمات قبلى را تكرار مى كنى تمام آب فرو مى نشيند از قول من به ماءمون بگو موقع حفر آنجا بيايد تا آنچه بروز مى كند مشاهده نمايد ماءمون مى پذيرد.
اباصلت گفت وقتى على بن موسى (عليه السلام ) به وسيله سم شهيد شد خواستند آنجناب را دفن كنند ماءمون دستور داد در قبه هارونى قبرى حفر شود. گفتم آن آقا درخواست كرده شما هنگام كندن حضور داشته باشيد. پذيرفت . برايش صندلى آوردند نشست ، دستور حفر كردن داد به همان ترتيبى كه على بن موسى (عليه السلام ) فرموده بود. از جلو درب و طرف راست و چپ سنگ پيدا شد. طرف بالاى قبه بدون برخورد به مانعى حفر گرديد. سفارش حضرت را انجام دادم دست را بر پائين قبر گذاشتم و كلمات را خواندم آب پيدا شد و ماهيهاى كوچك آشكار شدند خورده نان ريختم خوردند. آنگاه يك ماهى بزرگ هويدا گشته ماهيهاى كوچك را فرو برد و ناپديد گرديد. دو مرتبه دست گذاشته كلمات قبل را تكرار كردم آب هم فرو نشست هماندم آن كلمات از خاطرم محو شد اكنون نيز يك كلمه را به خاطر ندارم .
ماءمون پرسيد على بن موسى الرضا به تو اين دستور را داد. جواب دادم آرى . گفت پيوسته حضرت رضا (عليه السلام ) در زندگى كارهاى شگفت انگيز به ما نشان مى داد اينك بعد از مرگ هم نشان داد. از وزير خود تفسير پيدايش آب و ماهى ها را سوال كرد. او در پاسخ گفت چنين به خاطرم افتاد منظورش اين بوده كه شما را از سلطنت بهره مختصرى است مانند همان ماهيهاى كوچك آنگاه يك نفر پيدا مى شود مثل همان ماهى بزرگ و اين سلسله را بر مى اندازد.
پس از دفن آنجناب ماءمون مرا خواسته گفت بايد آن كلمات را به من بياموزى هر چه گفتم از خاطرم رفته قبول نكرد مرا تهديد به قتل كرد و دستور داد زندانى كنند هر روز از زندان مرا مى خواست كه يا كلمات را بگويم و يا كشته شوم ، من هم مرتب قسم مى خوردم فراموش كرده ام سوگند به خدا همين طور هم بود.
يك سال گذشت ديگر دلم خيلى گرفت . شب جمعه اى بود غسل كرده آن شب را به ركوع و سجود و گريه و تضرع گذراندم از خداوند درخواست كردم از زندان نجاتم دهد. نماز صبح را كه خواندم يك مرتبه ديدم حضرت جواد (عليه السلام ) وارد زندان شد فرمود اباصلت دلت تنگ شده . گفتم آرى به خدا قسم قال ، اما لو فعلت قبل هذا ما فعلته الليلة لكان الله قد خلصك كما يخلصك الساعة اگر كارى كه ديشب كردى قبل از اين انجام مى دادى همانطور كه اكنون نجات مى يابى آن وقت خلاص شده بودى .
فرمود حركت كن . عرض كردم يابن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) زندانبانها بر در زندان با مشعل ايستاده اند. فرمود آنها تو را نخواهند ديد. پس از اين ديگر با ايشان روبرو نخواهى شد، دست مرا گرفته از بين آنها بيرون برد. در خارج زندان فرمود كجا ميل دارى بروى . عرض كردم به هرات پيش خانواده ام . فرمود رداى خود را بر صورت بينداز، دستم را گرفت مثل اينكه از طرف راست به چپ كشانيد. آنگاه فرمود ردا را بردار برداشتم آنجناب را نديدم مشاهده كردم كنار در منزل خود هستم ، وارد شدم ديگر از آن روز تا كنون با ماءمون و همكارانش ‍ روبرو نشده ام .(12)
اين نيز از شرايط مستجاب شدن دعا است
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود عابدى از بنى اسرائيل مدت سه سال پيوسته دعا مى كرد تا خداوند به او پسرى عنايت كند، ولى دعايش ‍ مستجاب نمى شد. روزى در ضمن مناجات عرض كرد يا رب ابعيد انا منك فلا تسمعنى ام قريب فلا تجيبنى خدايا من از تو دورم كه سخنم را نمى شنوى يا تو در نزديكى ولى جوابم را نمى دهى .
در خواب به او گفتند مدت سه سال است خداى را با زبانى كه به فحش و ناسزا عادت كرده و قلبى آلوده به ستم و نيت دروغى مى خوانى اگر مى خواهى دعايت مستجاب شود فحش و ناسزا را رها كن .، از خدا بترس ‍ قلبت را از آلودگى پاك نما نيت خود را نيز نيكو بگردان .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود به دستورات عمل كرد آنگاه دعا نموده خداوند اجابت نمود و پسر به او داد.(13)
و نيز آنجناب فرمود روزى حضرت موسى (عليه السلام ) پيروان خود را موعظه مى كرد. يكى از شنوندگان چنان تحت تاءثير گفتار موسى (عليه السلام ) قرار گرفت كه از جا حركت كرده پيراهن خود را چاك زد. خداوند به حضرت موسى (عليه السلام ) وحى كرد به او بگو لاتشق قميصك ولكن اشرح لى عن قلبك نمى خواهد پيراهنت را چاك زنى قلبت را برايم بشكاف (و محبت ديگران را خارج نما.)
حضرت صادق (عليه السلام ) در پايان گفتار فرمود يك روز حضرت موسى (عليه السلام ) به مردى از پيروان خود گذشت كه در حال سجده بود، از آنجا رد شد. پس از انجام دادن كار خود برگشت ، باز او را در حال سجده ديد به آن مرد گفت اگر حاجت تو به دست من بود برآورده مى كردم .
به موسى (عليه السلام ) خطاب شد لو سجد حتى ينقطع عنقه ما قبلته حتى يتحول عما اكحره الى ما احب اگر آنقدر سجده كند كه گردنش ‍ قطع شود از او نمى پذيرم مگر اينكه قلب خود را پاك كند. آنچه من دوست دارم او نيز دوست بدارد و از آنچه بى ميلم نسبت به آن او هم بى ميل شود.(14)
چگونه دعا كنيم ؟
امام ششم (عليه السلام ) فرمود هرگاه مى خواهيد از خداوند حاجتى بگيريد بايد ابتدا شروع به ستايش و ثناى پروردگار كنيد. چنانچه اگر از سلطانى چيزى بخواهيد آنقدر كه قدرت داريد سعى مى نمائيد تا سخنان آراسته اى براى صحبت كردن با او آماده كنيد. شما نيز وقتى از خدا حاجتى مى خواهيد پروردگار عزيز و جبار را تمجيد و ستايش نمائيد و او را ثنا گوئيد به اين طور.
يا اجود من اعطى و يا خير من سئل يا ارحم من استرحم ، يا احد يا صمد، يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد، يا من لم يتخذ صاحبة و لاولدا و يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد.
از اين قبيل اسماء خدا زياد است هر چه مى توانى بيشتر او را بنامهاى بزرگش ياد كن و صلوات بر پيغمبر اكرم و آلش بفرست و بگو:
و يقضى ما احب ، يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنظر الاعلى يا من ليس كمثله شى ء يا سميع يا بصير اللهم اوسع على من رزقك الخلال ما اكف به وجهى و اؤ دى به عن امانتى و اصل به رحمى و يكون عونا لى فى الحج و العمرة .
پروردگارا از روزى حلال بر من توسعه بده به مقدارى كه آبرويم حفظ شود و به وسيله آن امانتى را كه به من سپرده اى حقش را ادا كنم و صله رحم انجام دهم و آن مال مرا كمك كند براى انجام حج و عمره .
در آخر فرمايشات خود اضافه كرد كه مردى وارد مسجد شد دو ركعت نماز خوانده دست بلند نموده و از خداوند حاجت خود را خواست . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) او مشاهده مى كرد فرمود اين مرد خيلى زود و با عجله حاجت خود را خواست .
مرد ديگرى پس از او وارد شده دو ركعت نماز بجا آورد بعد از نماز خدا را ثنا گفت و بر پيغمبر اكرم و آلش فرستاد. حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود (سل تعط) درخواست كن هر چه بخواهى خداوند به تو مى دهد.(15)
چند روايت درباره دعا و توسل
1. عن ميسر بن عبدالعزيز، عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال : قال لى يا ميسر ادع و لاتقل ان الامر قدفرغ منه ، ان عندالله عزوجل منزلة لاتنال الا بسماءلة و لو ان عبدا سدفاه و لم يساءل لم يعط شيئا فسل تعط، يا ميسر انه ليس من باب يقرع الا يوشك ان يفتح لصاحبه .(16)
ميسر بن عبدالعزيز گفت حضرت صادق (عليه السلام ) به من فرمود: ميسر مبادا بگوئى (هر كسى را به اندازه اى خداوند مقدر كرده ) و كار گذشته تغييرپذير نيست . در نزد پروردگار عزيز و بزرگ مقامى است براى بندگان كه به آن نخواهند رسيد مگر با درخواست و سوال . اگر بنده اى دهان فرو بندد سوالى نكند هيچ چيز به او داده نمى شود پس از خدا بخواه تا حاجت خود را بگيرى . ميسر هر درى كه كوبيده شود اميد است كه براى كوبنده باز گردد.
2. قال امير المؤ منين (عليه السلام ) الدعاء مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح و خير الدعاء ما صدر عن صدر نقى و قلب نقى و فى المناجاة سبب النجاة و بالاخلاص يكون الخلاص فاذا اشتد الفزع فالى الله المفزع قال (عليه السلام ) ايضا الدعا ترس المومن و متى تكثر قرع الباب يفتح لك .
و عن الرضا (عليه السلام ) انه كان يقول لاصحابه عليكم بسلاح الانبياء فقيل و ما سلاح الانبياء قال الدعاء.(17)

على (عليه السلام ) فرمود دعا و نيايش كليدهاى پيروزى و رستگارى است . بهترين دعاها آن است كه از سينه اى پاك و قلبى پرهيزكار خارج شود راز و نياز سبب نجات است و با اخلاص و بى شائبه دعا كردن انسان از هر گرفتارى رهائى پيدا مى كند، در هنگام وحشت و ترس شديد خداوند پناهگاه مومنين است . و نيز فرمود دعا سپرى است براى مومن هرگاه درى را زياد بكوبى برايت باز مى كنند.
حضرت رضا (عليه السلام ) پيوسته به اصحاب خود مى فرمود خويشتن را با سلاح پيغمبران مجهز كنيد. پرسيدند سلاح و وسائل پيكار انبياء چيست . فرمود دعا.
3. عن عبدالله بن سنان قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام ) يقول : الدعاء يرد القضاء بعد ما ابرم ابراما؛ فاكثر من الدعاء فانه مفتاح كل رحمة و نجاح كل حاجة و لاينال ما عندالله عزوجل الا بالدعاء و انه ليس باب يكثر قرعه الا يوشك ان يفتح لصاحبه .
قال ابوالحسن موسى (عليه السلام ) عليكم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الى الله يرد البلاء و قد قدر و قضى و لم يبق الا امضائه فاذا دعى الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرفه .(18)

عبدالله بن سنان گفت از حضرت صادق (عليه السلام ) (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود دعا و نيايش قضا و قدرى كه بسيار محكم شده باشد برمى گرداند. زياد دعا كن زيرا دعا كليد بخشايش خدا و وسيله پيروزى به هر حاجت است . به آنچه در نزد خداوند است بنده نائل نمى شود مگر به دعا، همانطورى كه بسيار كوبيده شود اميد مى رود كه بازگردد.
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) فرمود شما را سفارش مى كنم به دعا كردن زيرا نيايش در پيشگاه خدا و درخواست از او، بلائى كه تقدير و تعيين شده و جز امضاء و دستور اجرايش باقى نمانده برمى گرداند هرگاه از خدا بخواهند و دعا كنند برگرداند بلا را برمى گرداند.
4. عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال ان الله عزوجل يحب من عباده المومنين كل عبد دعاه فعليكم بالدعاء فى السحر الى طلوع المشس فانها ساعة تفتح فيها ابواب السماء و تقسم فيها الارزاق و تقضى فيها الحوائج العظام .(19)
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود خداوند از ميان بندگانش آنكس را دوست دارد كه بسيار دعا كند شما را سفارش مى كنم به دعا كردن در سحر تا طلوع خورشيد زيرا اين وقت درهاى آسمان باز مى شود و ارزاق تقسيم گردد و حوائج بزرگ در اين ساعت برآورده مى شود.
5. عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال : ما من قطرة احب الى الله عزوجل من قطرة دموع فى سواد الليل مخافة من الله لايراد بها غيره .
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) ايضا قال : كل عين باكية يوم القيمة الا ثلاثة ، عين عضت عن محارم الله و عين سهرت فى طاعة الله و عين بكت فى جوف الليل من خشية الله .(20)

حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود: هيچ قطره اى محبوب تر در نزد خدا نيست از قطره اشكها در تاريكى شب كه بنده به واسطه خوف خدا بدون ريا مى ريزد.
حضرت صادق (عليه السلام ) نيز فرمود تمام چشمها در روز قيامت گريانند مگر سه چشم يكى چشمى كه از كارهاى حرام بسته شده .
2. آن چشمى كه بيدارى در راه اطاعت و فرمانبردارى خدا كشيده .
3. چشمى كه در دل شب از خوف خدا اشك بريزد.
6. عن ابى بصير، عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال لايزال المومن بخير و رجاء رحمة من الله عزوجل مالم يستعجل ، فيقنط و تيرك الدعاء قلت له : كيف يستعجل قال يقول قد دعوت منذ كذا ما ارى الا جابة .
ايضا قال (عليه السلام ): ان المومن ليدعو الله عزوجل فى حاجته فيقول الله عزوجل اخروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه فاذا كان يوم القيمة قال الله عزوجل عبدى دعوتنى فاخرت اجابتك و ثوابك كذا و دعوتنى فى كذا و كذا فاخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا قال فيتمنى المومن انه لم يستحب له دعوة فى الدنيا مما يرى من حسن الثواب .(21)

ابو بصير از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل كرد كه آنجناب فرمود پيوسته مومن در خوبى و اميدوارى است چون مشمول رحمت خداست مادامى كه عجله نكند و نااميد شود و دعا را ترك گويد. عرض كردم چگونه عجله مى كند. فرمود مى گويد فلان وقت دعا كردم هنوز به اجابت نرسيده (به واسطه تاءخير اجابت نااميد مى شود و دعا را ترك مى كند.)
و نيز فرمود بنده مومن درباره حاجتى دعا مى كند خداوند چون علاقه به نوا و نيايش او دارد دستور مى دهد اجابت دعايش را تاءخير بيندازد. روز قيامت مى فرمايد بنده من دعائى كردى اجابت آن را به تاءخير انداختم اينك ثواب آن اين است . و هم در فلان مورد دعا كردى باز اجابت را به تاءخير انداختم اين مقدار ثواب در مقابل همان دعا است .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود وقتى آن همه ثواب را براى مستجاب نشدن دعايش در دنيا مى بيند آرزو مى كند اى كاش هيچ يك از دعاهايم در دنيا مستجاب نمى شد.

fehrest page

back page