fehrest page

back page

وارد شد، پس از سلام عرض كرد: يابن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) از چه رو به من اجازه نداديد؟ با اينكه من از دوستان و شيعيان شما هستم . فرمود زيرا تو پسر عموى مرا از در خانه برگردانيدى . احمد گريان شده سوگند ياد كرد كه او را فقط به واسطه شرابخوارى اجازه ندادم تا شايد متنبه شود و توبه كند. حضرت عسكرى (عليه السلام ) فرمود راست مى گوئى ولى چاره اى نيست از احترام و گرامى داشتن آنها به هر حالى كه باشند و نبايد خوار و كوچك شمارى يا اهانت كنى به ايشان كه در اينصورت از زيانكاران خواهى بود. چون به ما انتساب بستگى دارند. احمد به قم بازگشت . اعيان و اشراف مردم به ديدن او آمدند و حسين نيز با آنها همراه بود.
همين كه چشم احمد بن اسحاق به حسين افتاد از جاى پريد و او را استقبال كرد و بسيار احترام نمود، و در پهلوى خودش بالاى مجلس ‍ نشانيد. حسين از اين كار احمد بى اندازه در شگفت شد و سبب آنرا پرسيد. احمد جريان شرفيابى به خدمت حضرت عسكرى (عليه السلام ) و آنچه آنجناب گفته بود شرح داد.
حسين بعد از شنيدن اين پيش آمد پشيمان شد و از كارهاى زشت خود توبه كرد. وقتى كه به منزل برگشت هر چه شراب داشت به زمين ريخت و وسايل شرابخوارى را شكست . حسين به واسطه اين جريان از پرهيزگاران و عبادت كنندگان شد. پيوسته ملازم مساجد بود و در آستانه حرم حضرت فاطمه دختر موسى بن جعفر (عليه السلام ) دفن گرديد.(8)
سادات بايد قدر خويش را بدانند
على بن عيسى وزير گفت من به علويين نيكوئى و احسان مى نمودم و در مدينه سالانه براى هر يك از آنها مخارج زندگى و لباس به اندازه اى كه كافى باشد مى دادم . هميشه از نزديك ماه رمضان شروع به توزيع سهميه مى كردم تا آخر ماه تمام مى شد. در ميان علويين مردى بود از اولاد موسى بن جعفر (عليه السلام ) كه در هر سال مبلغ پنج هزار درهم به او مى دادم .
يك روز در زمستان از خيابانى گذر مى كردم همان مرد را ديدم مست افتاده و استفراغ كرده . تمام سر و صورت و لباسهايش به گل آلوده شده و وضعى بسيار مسخره و در عين حال تاءثرانگيز دارد. با خود گفتم چنين فاسقى را در سال پنج هزار درهم مى دهم و او در راه نافرمانى خدا مصرف مى كند، امسال ديگر به او نخواهم داد.
ماه مبارك رسد، آنمرد بر در خانه من آمد و ايستاد. وقتى من آمدم سلام كرد و مطالبه مقررى خود را نمود. گفتم به تو نمى دهم چون آن را در راه گناه مصرف مى كنى ، مگر فراموش كرده اى در زمستان ميان آن خيابان مست افتاده بودى ؟ به خانه خود برگرد و ديگر از من چيزى مخواه .
چون شب شد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب ديدم مردم گرداگرد آن حضرت جمع بودند من هم پيش رفتم ولى ايشان روى از من برگردانيد. بسيار دشوار و سنگين بر من آمد. گفتم يا رسول الله نسبت به من اينطور مى فرمائى با اينكه فرزندانت را اينقدر گرامى مى دارم و به آنها بخشش مى نمايم كه ساليانه شان را كفايت مى كند آيا جزاى خوبيهاى من همين است كه از من روى بگردانى ؟ فرمود آرى چرا فلان فرزند مرا با بدترين حال از در خانه ات برگردانيدى و نااميد كردى ؟ عرض كردم چون او را در حال معصيت و گناه و زشتى ديدم و حكايت را شرح دادم . گفتم جايزه خود را قطع كردم تا او را كمك در معصيت نكرده باشم . فرمود: آن پول را تو به خاطر او مى دادى يا به واسطه من . گفتم به جهت شما. فرمود پس مى خواستى آنچه از تو سر زده بود به واسطه اينكه از فرزندان من است چشم پوشى كنى . گفتم به ديده منت يا رسول الله با احترام هر چه فرموديد انجام مى دهم .
در اين موقع از خواب بيدار شدم . صبحگاه از پى آن مرد فرستادم وقتى كه از وزارتخانه به منزل برگشتم دستور دادم او را وارد كنند و به غلام خود گفتم ده هزار درهم در دو كيسه براى او بياورد. وارد شد و من نيز ده هزار درهم را به او دادم و با خشنودى از من گرفت و رفت . همين كه به وسط منزل رسيد برگشت و گفت اى وزير سبب راندن ديروز و مهربانى امروز و دو برابر كردن سهميه چه بود. گفتم جز خيرى چيزى نبود به خوشى برگرد. گفت به خدا سوگند تا از جريان اطلاع پيدا نكنم برنمى گردم ، آنچه در خواب ديده بودم به او گفتم ، ناگاه اشكش مانند ژاله جارى شد و گفت پيمان واجب و لازم با خداى خود بستم كه ديگر گرد معصيت نگردم و هرگز پيرامون آنچه ديدى نروم تا جدم محتاج نشود با تو محاجه كند.
بدينطريق از گناه كناره گرفت و توبه نيكوئى كرد.(9)
اين هم نتيجه جسارت به سادات
در سال 1229 ه‍ ق يكى از تحصيلداران دولت از سيد تنگدستى مطالبه وجه ديوانى (ماليات ) مى نمود. سيد هر چه سوگند ياد كرد و اظهار تنگدستى و پريشانى مى كرد اثرى در قلب آنمرد نبخشيده و بر سختگيرى و فشار خود مى افزود. چون از اظهار عجز بيچارگى خود بهره اى نيافت ، گفت چند روزى مهلت بده تا خدا چاره اى سازد و از جدم رسول خدا شرم كن . تحصيلدار گفت اگر جد تو كارسازى كند و مى تواند يا شر مرا از سر تو دفع كند و يا حاجت تو را روا سازد. آنگاه ضامنى از سيد گرفت و گفت اگر براى ساعت اول فردا صبح وجه را حاضر نكردى نجاست به حلق تو خواهم ريخت و بگو به جدت هر چه مى تواند بكند.
تحصيلدار شب به خانه خود مراجعت كرد و براى خوابيدن به پشت بام رفت .
نصف شب به قصد ادرار كردن از جاى برخاست و چون هوا تاريك بود پاى بر ناودان گذاشت و با ناودان به زمين آمد تصادفا در زير ناودان چاه مستراح بود.
مرد تحصيلدار در همان خلوت شب به چاه سرنگون شد و از اين قضيه در آن نيمه شب هيچ كس آگاهى نيافت . روز كه شد از او جستجو كردند. پس ‍ از تفحص فراوان او را در چاه مستراح يافتند كه سرش تا نزديك ناف در نجاست فرو رفته و آنقدر نجاست به حلق او وارد گرديده كه شكمش ورم كرده و خفه شده بود.(10)
از حضرت باقر (عليه السلام ) بشنويد
زراره از عبدالملك نقل كرد كه بين حضرت باقر (عليه السلام ) و بعضى از فرزندان امام حسن (عليه السلام ) اختلافى پيدا شد. من خدمت حضرت باقر (عليه السلام ) رفتم . خواستم در اين ميان سخنى بگويم تا شايد اصلاح شود. حضرت فرمود تو چيزى در بين ما مگو زيرا مثل ما با پسر عموهايمان مانند همان مردى است كه در بنى اسرائيل زندگى مى كرد و او را دو دختر بود يكى از آندو را به مردى كشاورز و ديگرى را به شخصى كوزه گر شوهر داده بود.
روزى براى ديدن آنها حركت كرد. اول پيش آن دخترى كه زن كشاورز بود رفت و از او احوال پرسيد. دختر گفت پدرجان شوهرم كشت و زراعت فراوانى كرده اگر باران بيايد حال ما از تمام بنى اسرائيل بهتر است .
از منزل آن دختر به خانه ديگرى رفت و از او نيز احوال پرسيد گفت پدر، شوهرم كوزه زيادى ساخته اگر خداوند مدتى باران نفرستد تا كوزه هاى او خشك شود حال ما از همه نيكوتر است . آنمرد از خانه دختر خود خارج شد در حاليكه مى گفت خدايا تو خودت هر چه صلاح مى دانى بكن در اين ميان مرا نمى رسد كه به نفع يكى درخواستى بكنم ، هر چه صلاح آنها است انجام دهد.
حضرت باقر (عليه السلام ) فرمود شما نيز نمى توانيد بين ما سخنى بگوئيد مبادا در اين ميان بى احترامى به يكى از ما شود، وظيفه ما احترام نسبت به همه ماها است به واسطه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ).(11)
چند روايت درباره احترام و نيكى به سادات
1. عن ابى عبدالله قال ، قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) انا شافع يوم القيمة لاربعة اصناف و لو جاؤ ا بذنوب اهل الدنيا رجل نصر ذريتى و رجل بذل ما له لذريتى عند الضيق و رجل احب ذريتى باللسان و القلب و رجل سعى فى حوائج ذريتى اذا طردوا او شردوا.(12)
حضرت صادق (عليه السلام ) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرد كه ايشان فرمودند من در روز قيامت چهار دسته را شفاعت مى كنم اگر چه گناهانشان به اندازه مردم روى زمين باشد. 1. كسى كه كمك كند فرزندان و بازماندگان مرا 2. شخصى كه در تنگدستى آنها را دستگيرى مالى كند 3. هر كس كه با دل و زبان آنها را دوست داشته باشد 4. كسى كه در برآوردن احتياجات فرزندان من كوشش كند هنگامى كه از دست ستمگران دور افتاده و فراريند.
2. قال الصادق (عليه السلام ) اذا كان يوم القيمة نادى منهاد ايها الخلائق انصتوا فان محمدا يكلمكم فتنصت الخلائق فيقوم النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) فيقول يا معشر الخلائق من كانت له عندى يداومنة او معروف فليقم حتى اكافيه فيقولون بابائنا و امهاتنا و اى يدواى منة و اى معروف لنابل اليدو المنة و المعروف لله و لرسوله على جميع الخلائق فيقول لهم بلى من آوى احدا من اهل بيتى او برهم او كساهم من عرى او اشبع جائعهم فليقم حتى اكافيه فيقوم اناس قد فعلوا ذلك فياءتى النداء من عندالله تعالى يا محمد يا حبيبى قد جعلت مكافاتهم اليك فاسكنهم من الجنة حيث شئت قال : فيسكنهم فى الوسيلة حيث لايحجبون عن محمد و اهل بيته (عليهم السلام .(13)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود در روز قيامت آوازى بلند مى شود كه اى اهل محشر گوش فرا دهيد پيغمبر خاتم حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) با شما سخن مى گويد. همه ساكت مى شوند. حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد اى مردم هر كه را بر من حق و يا كمك و نيكوئى هست حركت كند تا او را پاداش دهم . عرض مى كنند پدر و مادرمان فدايت ؛ تمام حقوق و نيكى ها از جانب خدا و پيغمبر اكرم است بر مردم . مى فرمايد هر كس فرزندان مرا پناه داده ، يا به آنها نيكى كرده و يا در موقع احتياج آنها را لباس پوشانده پس بايستد تا تلافى كنم . عده اى كه اين كارها را كرده اند حركت مى كنند.
از طرف خداوند خطاب مى رسد اى پيغمبر ما پاداش اين دسته از مردم را به تو واگذاشتيم هر كجاى بهشت مى خواهى آنها را جاى ده .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود آنها را در وسيله (محلى است در بهشت ) جاى مى دهند بطورى كه در ديدگاه پيغمبر اكرم و خانواده او هستند و آنها را مى بينند.
3. قيل للرضا (عليه السلام ) الا نخبرك بالخاسر المتخلف قال من هو قالوا فلان باع دنانيره بدراهم فرد ماله من عشرة آلاف دينار الى عشرة آلاف درهم قال بدرة باعها بالف درهم الم يكن اعظم تخلفا و حسرة قالوا بلى قال : الا انبئكم باعظم من هذا تخلفا و حسرة قالوا بلى قال : اراءيتهم لو كان له الف جبل من ذهب باعها بالف حبة من زيف الم يكن اعظم تخلفا و اعظم من هذا حسرة قالوا بلى قال افلا انبئكم باشد من هذا حسرة قالوا بلى قال من آثر فى البر و المعروف قرابة ابوى نسبه على قرابة ابوى دينه محمد و على صلوات الله عليهما لان فضل قرابات محمد و على (عليهما السلام )على قرابات ابوى نسبه افضل الف جيل ذهب على الف حية زائف .(14)
عرض شد خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) وضع كسى كه زيان فاحشى كرده بود ايشان فرمودند آن شخص كيست ؟ گفتند فلان مرد سرمايه اى كه معادل ده هزار دينار طلا بود در معامله اى به ده هزار درهم نقره تقليل داده .
حضرت فرمودند اگر كسى يك ثروت هنگفتى را به هزار درهم تبديل كند آيا زيان و اندوهش بيشتر از كسى كه گفتند نيست ؟ عرض كردند چرا. فرمود اينك به شما خبر دهم از شخصى كه زيان او بيشتر از دو نفريست كه ذكر شد. فرض كنيم شخصى معادل هزار كوه طلا داشته باشد و آن هزار كوه را به هزار دانه گندم فاسد و پست بفروشد آيا پشيمانى و اندوهش از آنها بيشتر نيست ؟ گفتند البته بيشتر است . فرمود اكنون نفر چهارم را به شما معرفى مى كنم كه ندامت او بيشتر از سه نفر قبل است و آن كسى است كه بستگان پدر و مادر خود را در دستگيرى و كمك مقدم بدارد بر بستگان دو پدر دينى خويش محمد و على (عليهما السلام ،) زيرا برترى خويشاوندان پيغمبر (سادات ) بر خويشاوندان خود شخص بيشتر است از فضيلت هزار كوه طلا بر هزار دانه گندم فاسد.

fehrest page

back page