هنگام شب به محل عابد رفت در را كوبيد گفت زنى بى پناهم امشب مرا در خانه خود جاى ده . عابد امتناع ورزيد. زن گفت چند نفر جوان مرا تعقيب مى
كنند اگر راهم ندهى ، آنها برسند از چنگشان خلاصى نخواهم داشت . عابد اين حرف را كه شنيد او را اجازه ورود داد همين كه
داخل خانه شد لباس از تن خود بيرون كرد و قامت دلاراى خويش را در مقابل او جلوه داد.
چشم عابد به پيكر زيبا و اندام دلفريب او افتاد. چنان تحت تاءثير غريزه جنسى واقع شد كه بى اختيار دست خود را بر اندامش نهاد.
در اين موقع ناگاه به خود آمده متوجه شد چه از او سرزده ديگى بر سر بار داشت ، براى تهيه غذا زير آن آتشى افروخته بود. جلو رفت دست خود
را بر آتش نهاد. زن پرسيد چه كاريست كه از تو سر مى زند؟ جواب داد دست من خود سرانه كارى كرد او را كيفر مى دهم . از ديدن اين وضع زن
طاقت نياورده ، از خانه او خارج شد در بين راه به عده اى از بنى اسرائيل برخورد، گفت فلان عابد را در خانه يابيد كه خود را آتش داد. وقتى آمدند
مقدارى از دست او را سوخته يافتند.(26)
آهن تافته هم نمى سوزاند
در كتاب مدهش ابن جوزى مى نويسد، مردى از پرهيزگاران وارد مصر شد. آهنگرى را ديد كه آهن تافته را با دست از كوره بيرون مى آورد و حرارت آن
به دست او هيچ تاءثيرى ندارد. با خود گفت اين شخص يكى از بزرگان و اوتاد است . پيش رفت سلام كرده ، گفت تو را به حق آن خدائى كه در
دست تو اين كرامت را جارى كرده ، دعائى درباره من بكن . آهنگر اين حرف را كه شنيد شروع به گريستن نمود. گفت گمانى كه درباره من كردى
صحيح مى شود با اين كه انجام چنين كارى جز بدست بندگان صالح خدا نيست ؟! پاسخ داد صحيح است ولى از دست من هم سببى دارد. آن مرد اصرار
ورزيد تا از علت امر مطلع شود.
آهنگر گفت روزى بر در همين دكان مشغول كار بودم زنى بسيار زيبا و خوش اندام كه كمتر مانند او ديده بودم جلو آمده اظهار فقر و تنگدستى شديدى
كرد. من دل به رخسار او بستم و شيفته جمالش شده گفتم اگر راضى شوى كام از تو بگيرم هر چه احتياج داشته باشى برمى آورم . با حالتى
كه حاكى از تاءثر فوق العاده بود گفت : از خدا بترس من اهل چنين كارى نيستم . گفتم در اين صورت برخيز و
دنبال كار خود برو. برخاسته رفت ، طولى نكشيد دو مرتبه بازگشت گفت همانقدر بدان ، تنگدستى طاقت فرسا مرا وادار كرد به خواسته تو
پاسخ دهم . من دكان را بسته به خانه او رفتم . وقتى وارد اطاق شديم در راه
قفل كردم پرسيد چرا قفل مى كنى اينجا كسى نيست ؟ گفتم مى ترسم يك نفر اطلاع پيدا كند و باعث رسوائى شود. در اين هنگام چون برگ بيد به
لرزه افتاد، قطرات اشك چون ژاله از ديده مى باريد گفت پس چرا از خدا نمى ترسى ؟ پرسيدم تو از چه مى ترسى كه اين قدر به لرزه افتادى
. گفت هم اكنون خدا شاهد و ناظر ما است چگونه واگذارى به عهده مى گيرم خداوند پيكر تو را به آتش دنيا و آخرت نسوزاند. دانه هاى اشك او با
التماس عجيبش در من تاءثير بسزائى كرد. از تصميم خود منصرف شدم احتياجاتش را بر آوردم . با شادى و سرور زيادى به
منزل خود برگشت .
همان شب در خواب ديدم بانوئى بزرگوار كه تاجى از ياقوت بر سر داشت به من فرمود (يا هذا جزاك الله عنا خيرا) خدا پاداش نيكوئى به تو
عنايت كند. پرسيدم شما كيستيد؟ قالت ام الصبية التى اتتك و تركتها خوفا من الله
عزوجل لا احرقك الله بالنار لا فى الدنيا و لا فى الاخرة من مادر همان دختركم كه نيازمندى او را به سوى تو كشانيد ولى از ترس خدا رهايش
كردى اينك از خداوند مى خواهم كه در آتش دنيا و آخرت تو را نسوزاند. پرسيدم آن زن از كدام خانواده بوده گفت از بستگان
رسول خدا، سپاس و شكر فراوانى كردم ، به همين جهت حرارت آتش در من تاءثير ندارد.(27)
در آغوش نوعروس يا ميدان نبرد
حنظلة ابن ابى عامر جوانى بود از قبيله خزرج در آن شبى كه فردايش مبارزه احد اتفاق افتاد با دخترك عبدالله بن ابى
سلول ازدواج كرد. آن شب ، زفاف اين دو عروس و داماد بود. حنظله خدمت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيده اجازه خواست براى انجام
مراسم زفاف همان شب را به او مهلت دهند. اين آيه در آن حال بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
نازل گرديد انما المومنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاءذنوا ان الذين يستاءذنونك اولئك الذين
يومنون بالله و رسول له فاذا استاءذنوك لبعض شاءنهم فاءذن لم شئت منهم الخ .(28)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را اجازه داد صبحگاه اين جوان برومند به اندازه اى براى رسانيدن خود به لشكرگاه عجله داشت كه
غسل نكرده با حال جنابت خواست از منزل خارج شود. در اين هنگام نوعروس پى چهار نفر از مردان انصار فرستاد. وقتى آمدند آنها را در حضور حنظله
گواه گرفت كه بين او و شوهرش عمل آميزش انجام شده .
حنظله خارج شد از آن زن پرسيدند اين عمل را از چه رو انجام دادى ؟ گفت ديشب در خواب ديدم آسمان شكافته شد حنظله
داخل آن شكاف گرديد پس از آن شكاف به هم آمد؛ دانستم شوهرم شهيد مى شود از اين رو خواستم گواهى بر وقوع
عمل زناشوئى داشته باشم .
حنظله داخل سپاه مسلمانان شد ابو سفيان را ديد سوار بر اسبى شده ميان دو سپاه جولان مى دهد، حمله اى جوانمردانه كرد، شمشيرى بر پشت اسبش
فرود آورد در نتيجه ابو سفيان بر زمين افتاد. در اين هنگام فرياد كرد: قريش به دادم برسيد اينك حنظله مرا كشت و شروع به فرار كرد. حنظله او
را تعقيب نمود. يكى از سپاهيان با او روبرو گرديد نيزه اى به حنظله وارد نمود. آن جوان دلير با همان زخم كارى كه منجر به شهادتش گرديد
صاحب نيزه را تعقيب كرد و او را به وسيله شمشير از پا در آورد. آنگاه در بين عده اى سپاهيان اسلام بر زمين افتاد. در پايان جنگ پيغمبر اكرم (صلى
الله عليه و آله و سلم ) فرمود ملائكه را مشاهده كردم بين آسمان و زمين با ظرفهاى زرين حنظله را
غسل مى دادند، به همين جهت مشهور به حنظله غسيل الملائكه گرديد.(29)
چند روايت در پيروى با مخالفت با نفس
1. خطب على (عليه السلام ) فقال انما اهلك الناس خصلتان هما اهلكتا من كان قبلكم و هما مهلكتان من يكون بعدكم .
امل ينسى الاخرة و هوى يضل عن السبيل ثم نزل .(30)
روزى امير المؤ منين (عليه السلام ) به منبر رفت و شروع به خطبه كرد. فرمود: دو چيز باعث نابودى مردم شده . همان دو،
ملل پيشين را هلاك كرده و آيندگان را نيز هلاك مى كند. يكى آرزوئى كه مردم را از ياد آخرت بياندازد. دوم هوى پرستى اى كه باعث گمراهى شود.
همين اندازه فرمود و از منبر به زير آمد.
2. عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فى خطبة له و من قدر على امراءة او جارية فتركها مخالفة الله حرم الله عليه النار و آمنه من
الفزع الاكبر و ادخله الجنة فان اصابها حراما حرم الله عليه الجنة و ادخله النار و
قال (صلى الله عليه و آله و سلم ) فى موضع آخر. اكثر ما تلج به امتى النار البطن و الفرج .(31)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خطبه اى فرمود: هر كس به زن يا دخترى تسلط پيدا كرد (از نظر اطفاء شهوت ) ولى از ترس خدا او
را واگذاشت خداوند پيكرش را بر آتش جهنم حرام مى كند و از وحشت و هراس روز قيامت ايمن ساخته به بهشت واردش مى كند. اگر انجام داد خواسته
نفس خود را و از روى حرمت با او جمع شد بهشت را بر چنين كسى حرام كرده و به آتش سوزان جهنم واردش مى نمايد. در جاى ديگر فرمود آنچه بيشتر
اسباب داخل شدن امت مرا به جهنم فراهم مى كند شكم پرستى و شهوترانى است .
3. قال
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يقول الله تبارك و تعالى لابن آدم ان نازعك بصرك الى بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقين
فاطبق و لا تنظر و ان نازعك لسانك الى بعض ما حرمت عليك فقد اعنتك عليه بطبقين فاطبق و لا تتكلم و ان نازعك فرجك الى بعض ما حرمت عليك فقد
اعنتك عليه بطبقين فاطبق و لاتاءت حراما.(32)
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود خداوند به بشر مى فرمايد اگر چشمت با تو در ستيز شد براى ديدن چيزى كه نگاه به آن را
بر تو حرام كرده ام در اختيارم دو روپوش گذارده ام آنها را بر هم گذار، چشم را ببند و نگاه مكن . هرگاه زبانت خواست تو را وادار به سخنى كه
حرام است بنمايد. باز براى او نيز دو روپوش در اختيار دارى لب بر هم گذار، سخن مگو. اگر فرج و آلت شهوت نيز تو را به كاى حرام واداشت
او را هم با دو روپوش مغلوب تو كرده ام پاى بر هم پيچ و كارى كه حرام است انجام مده .
4. عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال ، قال
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يقول الله عزوجل و عزتى و جلالى و كبريائى و نورى و علوى و ارتفاع مكانى لا يوثر عبد هواه على
هواى الا شتتت عليه امره و لبست عليه دنياهو شغلت قلبه بها و لم اته منها الا ما قدرت . له و عزتى و جلالى و كبريائى و نورى و علوى و ارتفاع
مكانى لا يوثر عبد هواى على هواه الا استحفظته ملائكتى و كفلت السموات و الارضين رزقه و كنت له من وراء تجارة
كل تاجروا تته الدنيا و هى راغمة .(33)
حضرت باقر (عليه السلام ) نقل از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود كه خداوند مى فرمايد سوگند به عزت و
جلال و كبريا و نور و برتريم و بلندى مكانم هر بنده اى كه خواسته دل خود را مقدم دارد بر آنچه من مى خواهم كارش را آشفته مى كنم و دنيايش را
در هم مى پاشم . مشغول مى كنم قلب او را به دنيا و بيش از آنچه مقدر كرده ام به او نخواهم داد. به عزت و
جلال و كبريا و نور و برتريم و بلندى مكانم هر بنده اى كه خواسته مرا بر خواهش نفس خود مقدم داشت ملائكه را به نگهداريش مى گمارم . آسمان
و زمين را كفيل روزيش مى نمايم ، پشتيبانم او را در هر تجارت سرمايه دارى كه با او بكند، دنيا با بى ميليش به او روى مى آورد.
5. قال ابو عبدالله (عليه السلام ) احذروا اهوائكم كما تحذرون اعدائكم فليس شى ء اعدى
للرجال من اتباع اهوائهم و حصائد السنتهم .(34)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود بترسيد از خواهشهاى دل همانطورى كه از دشمنانتان مى ترسيد زيرا دشمنى براى مردان بدتر از پيروى
نفس و گفتار بيهوده درباره ديگران نيست .
6. عن على (عليه السلام ) قال لو صمت الدهر كله و قمت الليل كل و قتلت بين الركن و المقام بعثك الله مع هواك بالغا ما بلغ ان فى جنة ففى جنة ،
ان فى نار ففى نار.(35)
على (عليه السلام ) فرمود اگر تمام زندگيت را روزه بگيرى و شبها تا به صبح شب زنده دارى كنى . بين ركن و مقام نيز كشته شوى خداوند روز
قيامت تو را با هواى نفس و خواهش دلت محشور مى كند به هر چه كه باشد. اگر خواسته هاى تو تقاضاى بهشت كند (مطيع خدا و پيغمبر اكرم باشى
) در آنجا خواهى بود و اگر شيطانى و جهنمى باشد در جهنم داخل مى شوى .
7. عن امير المؤ منين (عليه السلام ) قال ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعث سرية فلما رجعوا
قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر قيل يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ما الجهاد الاكبر
فقال جهاد النفس و قال ان افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنبيه .(36)
امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سپاهى را براى جنگ فرستاد پس از مراجعت به آنها فرمود مرحبا
به مردمى كه پيكار كوچك را انجام دادند ولى باقيمانده براى آنها مبارزه بزرگتر. عرض كردند جهاد بزرگتر كدامست ؟ فرمود مبارزه با نفس
نيكوترين مبارزه جهاد با نفسى است كه در داخل پيكر و بين دو پهلو است .
8. عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال اشد ما فرض الله على خلقه ذكر الله كثيرا ثم
قال ما لااعنى سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان منه و لكن ذكر الله عندما
احل و حرم فان كان طاعة عمل بها و ان كان معصية تركها.(37)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود دشوارترين چيزى كه خداى واجب كرده بر بندگانش ذكر و يادآورى پروردگار است . سپس فرمود منظورم از
ذكر، گفتن سبحان الله و الحمد لله الخ ، نيست گرچه آن نيز ذكر خداست ولى يادآورى از خدا در مورد چيزهاى
حلال و هنگام چيزهاى حرام . اگر با واجبى از واجبات روبرو شد خداى را بياد آورد، آن
عمل را انجام دهد. اگر به كار معصيتى دچار گرديد باز نيز با ذكر خدا آن
عمل را ترك كند.
9. عن الصادق (عليه السلام ) قال من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب و اذا رضى حرام الله جسده على النار.(38)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود هر كس نفس خويش را در اختيار داشته باشد هنگام
ميل به معصيت يا ترس از يك اطاعت و بندگى يا هنگامى كه خواستار چيز نامشروع از خوراكى شد و هرگاه خشمگين يا خشنود گرديد، در تمام اين
موارد نفس را در اختيار بگيرد خداوند كالبد چنين شخصى را بر جهنم حرام مى گرداند. منظور از خشمگينى و خشنودى اين است در
حال غضب لجام نفس را بتواند بگيرد و در حال رضايت از شخصى اين خشنود بودن از او وادارش به كار خلاف رضاى خدا نكند.
|