fehrest page

back page

بلال بن حمامه گفت ، روزى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) شاد و خندان بر ما وارد شد. عبدالرحمن بن عوف از جا حركت نموده عرض كرد يا رسول الله از چه چيز اين چنين خندانيد؟ فرمود به واسطه بشارتى كه از طرف پروردگارم به من رسيده آنگاه كه خداوند اراده كرد فاطمه (عليها السلام ) را به ازدواج على (عليه السلام ) در آورد ملكى را امر كرد شجره طوبى را تكان دهد. همين كه آن را تكانيد ورقه هائى بر زمين ريخت خداوند ملائكه اى بوجود آورد تا آن اوراق را جمع آورى كنند.
روز قيامت كه مى شود همان ملائكه در محشر ميان مردم گوش مى كنند فلا يرون محبا لنا اهل البيت محضا الا دفعوا اليه منها كتابا هر دوست خالص ما خانواده را كه ببينند يكى از آن نوشته ها را به او مى دهند كه برايت آزادى از جهنم است . به بركت برادر و پسر عمويم على ابن ابيطالب و دخترم فاطمه زهرا (عليهما السلام ) مردان و زنانى از امتم از شراره آتش جهنم آزاد مى شوند.(23)
اسم شيعه بر هر كسى صادق نيست
هنگامى كه ماءمون على بن موسى الرضا (عليه السلام ) را وليعهد خود قرار داد عده اى به در خانه آنجناب آمده اجازه ورود مى خواستند. گفتند به حضرت رضا (عليه السلام ) عرض كنيد يك دسته از شيعيان على (عليه السلام ) مى خواهند خدمت شما برسند. در جواب آنها فرمود من مشغولم آنها را برگردانيد.
فردا آمدند مانند روز قبل خود را معرفى كردند باز فرمود آنها را برگردانيد تا دو ماه به همين طريق مى آمدند و برمى گشتند بالاخره از شرفيابى ماءيوس شدند.
روزى به دربان گفتند به آقاى ما على بن موسى (عليه السلام ) بگو ما شيعه پدرت على (عليه السلام ) هستيم دشمنان به واسطه اجازه ندادن شما ما را سرزنش كردند. اين بار برمى گرديم و از خجالت به وطن خود نخواهيم رفت زيرا تاب شماتت دشمنان را نداريم . اين مرتبه اجازه فرمود داخل شدند و سلام كردند آنجناب نه جواب سلام و نه اجازه نشستن داد. همانطور ايستاده عرض كردند يابن رسول الله اين چه ستمى است كه بر ما روا مى دارى ما را خوار مى گردانى بعد از اين همه سرگردانى كه اجازه شرفياب شدن نمى دادى ديگر چه براى ما باقى ماند.
فرمود اين آيه را بخوانيد ما اصابكم من مصيبة فيما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير ((هر مصيبى كه بر شما وارد مى شود به واسطه كارهائى است كه كرده ايد با اينكه بسيارى از آنها را مى بخشند)) در اين عمل من از خدا و پيغمبر و على و آباء طاهرينم (عليهم السلام ) پيروى كردم آنها شما را مورد عتاب قرار دادند من نيز چنين كردم .
عرض كردند سبب چه بود كه باعث عتاب و سرزنش شديم . فرمود چون شما ادعا مى كنيد ما شيعيان على (عليه السلام ) هستيم . واى بر شما شيعيان آن آقا، حسن و حسين (عليهما السلام ) و اباذر و سلمان ، مقداد و عمار و محمد بن ابى بكرند.
آن كسانى كه كوچكترين مخالفت نسبت به دستورات على (عليه السلام ) نكردند و مرتكب يك كار كه او نهى كرده بود نشدند، اما شما مى گوئيد ما شيعه على هستيم در بيشتر از كارها مخالف او هستيد و نسبت به بسيارى از واجبات كوتاهى مى كنيد. حقوق برادران را سبك مى شماريد. جائى كه نبايد تقيه نمائيد مى كنيد و تقيه نمى كنيد آنجا كه بايد بكنيد. اگر بگوئيد دوستان و محبين آن آقائيم با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن هستيم اين سخن را رد نمى كنم اما مقامى بسيار ارجمند را ادعا كرديد اگر گفته خود را به وسيله كردار ثابت نكنيد هلاك خواهيد شد مگر رحمت خدا نجاتتان بدهد.
عرض كردند يابن رسول الله (عليه السلام ) اينك از گفته خود استغفار مى كنيم و توبه مى نمائيم همانطورى كه شما تعليم داديد مى گوئيم ، شما را دوست داريم ، دوستان شما را دوست داريم دوست دوستان شما و دشمن دشمنانتان هستيم . در اين هنگام على بن موسى الرضا (عليه السلام ) فرمود مرحبا بكم يا خوانى و اهل ودى مرحبا به شما اى برادران و دوستان من بالاتر بيائيد بالاتر بيائيد. پيوسته آنها را به طرف بالا مى برد تا پهلوى خود نشانيد آنگاه از دربان سوال كرد چند مرتبه آمدند و اجازه نيافتند. عرض كرد شصت بار. فرمود شصت مرتبه برو و سلام كن و سلام مرا نيز برسان . به واسطه استغفار و توبه اى كه كردند گناهانشان محو شد و به سبب محبتى كه با ما دارند سزاوار احترامند. به احتياجات خود و خانواده شان رسيدگى كن از نظر مالى بر آنها فراوان توسعه ده براى مخارج و هدايا و تحفه و رفع احتياجات .(24)
داستان قبل را تاءييد مى كند
مردى به حضرت مام حسين (عليه السلام ) عرض كرد من از شيعيان شمايم . فرمود از خدا بترس چيزى را ادعا مكن كه خداوند بگويد دروغ مى گوئى و در ادعاى خود گناه كردى . شيعيان ما كسانى هستند كه قلبهايشان از هر غل و غش و حيله اى پاك باشد بگو من از مواليان و دوستان شما هستم .
مرد ديگرى به حضرت زين العابدين (عليه السلام ) گفت من از شيعيان خاص شمايم .
فرمود پس تو نيز مانند ابراهيم خليل هستى كه خداوند درباره او مى فرمايد: و ان من شيعته لابراهيم اذ جاء ربه بقلب سليم ((همانا شيعيان او ابراهيم است كه با قلبى پاك و سالم نزد پروردگارش آمد)) اگر قلبت مانند قلب ابراهيم است از شيعيان ما هستى اما اگر مانند او نيست ولى پاك از غل و غش مى باشد از دوستان ما هستى اگر اينطور هم نيست و مى دانى آنچه گفتى دروغ بود به كفاره اين دروغ مبتلا به فلج و جذام خواهى شد كه تا آخر عمر تو را رها نكند.
مردى در حضور حضرت باقر (عليه السلام ) بر ديگرى افتخار كرد به اين جملات . گفت تو بر من فخر مى كنى ! با اينكه من از شيعيان آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم . حضرت فرمود به پروردگار كعبه قسم تو بر او فخرى ندارى با اينكه اشتباهى نيز در اين دروغ گفتن كردى . آيا مالت را بيشتر دوست دارى براى خود خرج كنى يا براى دوستان مومنت ؟
عرض كرد بيشتر مايلم براى مخارج خود صرف كنم . فرمود پس تو از شيعيان ما نيستى . خرج كردن اموال در نزد ما براى كسانى كه به ادعا مى گويند شيعه شما هستيم محبوبتر است تا براى خودمان (چه رسد به كسانى كه واقعا شيعه ما هستند) و لكن قل انا من محبيكم و من الراجين النجاة بمحبتكم ، ولى بگو من از دوستان شمايم و از آنهايم كه اميدوارم به واسطه محبت شما نجات بيابم .(25)
نعمت واقعى چيست ؟
ابراهيم بن عباس كاتب گفت خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) بوديم يكى از فقها گفت معنى نعيم در آيه شريفه (لتساءلن يومئذ عن النعيم ) ((در آنروز سوال خواهيد شد از نعمت )) آب سرد است . على بن موسى (عليه السلام ) با صداى بلند فرمود اين طور تفسير مى كنيد آيه را و هر كسى به يك طريق معنى مى نمايد بعضى مى گويند غذاى خوش طعم است . همانا پدرم از پدرش حضرت صادق (عليه السلام ) نقل فرمود كه وقتى اين گفتار شما راجع به معنى نعيم خدمت آنجناب گفته شد خشمگين شده فرمود هرگز خدا بازخواست و سوال نخواهد كرد مخلوق را راجع به چيزهائى كه به آنها تفضل فرموده و براى چنين چيزى منت نمى گذارد. اين كار از مخلوق ناشايست است اگر از غذائى كه به ديگران داده يا آب سرد يا چيزهاى ديگر را منت گذارد، چگونه مى توان به خداى جلت عظمته نسبت داد چيزى را كه براى مردم شايسته نيست .
و لكن النعيم حبنا اهل البيت و موالاتنا يساءل الله عنه بعد التوحيد و نبوة رسوله صلى الله عليه و آله ولى نعيم دوستى و ولايت با ما خاندان است كه خداوند بعد از توحيد و نبوت از آن سوال خواهد كرد. زيرا بنده اگر به لوازم ولايت و محبت وفا كرد به نعيم بهشت كه زوال ندارد مى رسد.
حضرت رضا (عليه السلام ) فرمود پدرم از حضرت صادق و ايشان از امام باقر به همين طريق از على (عليه السلام ) نقل كردند كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا على ان اول ما يساءل عند العبد بعد موته شهادة ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله و انك ولى المومنين بما جعله الله و جعلته فمن اقر بذلك و كان معتقده صار الى النعيم الذى لازوال له .
يا على اولين چيزى كه بعد از مرگ از بنده سوال مى كنند شهادت به توحيد و نبوت من و اقرار به ولايت تو است به آن طريقى كه خدا قرار داده و من نيز رسانيدم به آنها. هر كس اعتراف به اين قسمت كرد و اعتقادش ‍ نيز همان بود بسوى نعمتى كه هرگز نابودى و زوال ندارد رهسپار خواهد شد.(26)
چند روايت در دوستى اهلبيت (عليهم السلام )
1. عن ابى اسامة زيد الشحام قال : قلت لابى عبدالله (عليه السلام ) اسمى فى تلك الاسماء يعنى فى كتاب اصحاب اليمين قال نعم و عنه ايضا قال : قال لى ابو عبدالله (عليه السلام ) يا زيدكم اتى لك سنة قلت كذا و كذا قال يا ابا اسامة ابشر فانت معنا و انت من شيعتنا، اما ترضى ان تكون معنا، قلت بلى يا سيدى فكيف لى ان اكون معكم فقال يا زيد ان الصراط الينا و ان الميزان الينا و حساب شيعتنا الينا و الله يا زيد ان ارحم بكم من انفسكم و الله لكانى انظر اليك و الى الحرث بن مغيرة النضرى فى الجنة فى درجة واحدة .(27)
ابو اسامه گفت به حضرت صادق (عليه السلام ) عرض كردم آيا اسم من در جمله اصحاب يمين نوشته شده فرمود آرى . از او نيز نقل شده كه حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيد از من ! چند سال دارى ؟ گفتم اينقدر فرمود: ابا اسامه بشارت باد تو را، تو با ما هستى و از شيعيان مائى آيا خشنود نيستى از اينكه با ما باشى . عرض كردم آقاى من چگونه ممكن است مثل من با شما باشد. فرمود اى زيد! صراط، قيامت و ميزان اعمال در اختيار ما است حساب شيعيان ما نيز در دست ما است به خدا سوگند اى زيد! من به شما از خودتان مهربانترم . خدا قسم گويا مى بينم تو و حرث بن مغيره را در بهشت به يك درجه مساوى .
2. عن الطياسى عن العلا عن محمد قال ساءلت ابا جعفر (عليه السلام ) عن قول الله عزوجل (فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله غفورا رحيما) فقال (عليه السلام ) يوتى بالمومن المذنب يوم القيمة حتى يقام بموقف الحساب فيكون الله تعالى هو الذى يتولى حسابه لا يطلع على حسابه احدا من الناس فيعرفه ذنوبه حتى اذا اقر بسيئاته قال الله عزوجل للكتبة بدلوها حسنات و اظهروها للناس فيقول الناس حينئذ ما كان لهذا العبد سيئة واحدة ثم ياءمرالله به الى الجنة فهذا تاءويل الاية فهى فى المذنبين من شيعتنا خاصة .
محمد گفت از حضرت باقر تفسير آيه فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات ((خداوند گناهان اين دسته را به حسنات تبديل مى كند)) سوال كردم . فرمود روز قيامت مومن گناهكار را در معرض حسنات مى آورند خداوند خود به حساب او رسيدگى مى كند، هيچكس را بر گناه او مطلع نمى نمايد، گناهانش را به او گوشزد مى كند وقتى اقرار و اعتراف نمود به ملائكه نويسنده امر مى كند همه گناهان را به حسنات تبديل كنند.
آنگاه نامه عمل او را ميان مردم آشكار مى نمايند. اهل محشر مى گويند اين بنده را يك گناه نيست ! سپس بسوى بهشت رهسپار مى شود. اين است تاءويل آيه شريفه ، اين كار فقط اختصاص به شيعيان گنه كار ما دارد.
3. عن الرضا (عليه السلام ) عن آبائه (عليهم السلام ) قال قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) حبنا اهل البيت يكفر الذنوب و يضاعف الحسنات و ان الله تعالى يتحمل عن محبينا اهل البيت و ما عليهم من مظالم العباد الا ما كان منهم على اضرار و ظلم للمومنين فيقول للسيئات كونى حسنات .
ايضا عن الرضا عن آبائه (عليهم السلام ) قال قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا كان يوم القيمة ولينا حساب شيعتنا فمن كانت مظلمته فيما بينه و بين الله عزوجل حكمنا فيها فاجابنا و من كانت مظلمته فيما بينه و بين الناس استعوهبناه فوهبت لنا و من كانت مظلمته فيما بينه و بيننا كنا احق من عفا و صفح .(28)

حضرت رضا (عليه السلام ) از آباء خود از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرد كه آنجناب فرمود: دوستى ما خانواده گناهان را محو و حسنات را دوچندان مى كند. مظالم عباد كه بر گردن محبين ما خانواده باشد خداوند بر مى دارد مگر زيان يا ظلمى كه به مومنين رسانيده باشند. گناهان را به حسنات برمى گرداند.
و نيز حضرت رضا (عليه السلام ) از آباء گرام خود و آنها از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كردند كه آنجناب فرمود: روز قيامت حساب شيعيانمان به دست ما داده مى شود كسى كه گناهش بين خود و خدا باشد، ما را نسبت به آن حكومت داده اند هر چه بكنم رد نخواهد كرد. كسى كه مظلمه اى از مردم بر گردن او باشد درخواست مى كنيم ببخشد صاحب مظلمه نيز مى بخشد و هر كس را مظلمه اى بين او و ما باشد ما شايسته تريم به عفو و بخشش .
4. عن ابن ابى يعفور قال قلت لابى عبدالله (عليه السلام ) انى اخالط الناس فيكثر عجبى من اقوام لايتولونكم و يتولون فلانا و فلانا لهم امانة و صدق و وفاء و اقوام يتولونكم ليس لهم تلك الامانة و لاالوفاء و الصدق قال فاستوى جالسا و اقب لعلى كالغضبان ثم قال لادين لمن دان بولاية امام جائر ليس من الله ، و لاعتب على من دان بولاية امام عدل من الله قال قلت لادين لاولئك و لا عتب على هولاء فقال نعم لادين لاولئك و لا عتب على هولاء ثم قال اما تسمع لقول الله (الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور) يخرجهم من ظلمات الذنوب الى نور التوبة و المغفرة لولايتهم كل امام عادل من الله و قال (و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات ) قال قلت اليس الله عنى بها الكفار حين قال و الذين كفروا قال فقال و اى نور للكفافر و هو كافر فاخرج منه الى الظلمات انما عنى الله بهذا انهم كانوا على نورالاسلام فلما ان تولوا كل امام جائر ليس من الله خرجوا بولايتهم اياهم من نورالاسلام فلما ان تولوا كل امام جائر ليس من الله خرجوا بولايتهم اياهم من نورالاسلام الى ظلمات الكفر فاوجب لهم النار مع الكفار فقال اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون .(29)
ابن ابى يعفور گفت به حضرت صادق (عليه السلام ) عرض كردم : من با مردم مراوده دارم ، بسيار در شگفتم از اينكه عده اى از مردم هستند ولايت نسبت به شما ندارند، فلانى و فلانى را دوست دارند، اما امين و راستگو و باوفايند، عده اى نيز هستند كه شما را دوست مى دارند و داراى ولايتند ولى آن امانت و وفا و راستگويى را ندارند. حضرت صادق (عليه السلام ) اين سخن را شنيد راست نشست و مانند شخص خشمناك روى به من كرده فرمود: آنهائى كه دوستى دارند نسبت به هر پيشواى ظالمى كه از جانب خدا منصوب نشده دين ندارند. كسانى كه ولايت دارند نسبت به امام عادلى كه از طرف خداست بر آنها سرزنش و عتابى نيست . عرض ‍ كردم آنها دين ندارند و اينها سرزنش نمى شوند؟ فرمود آرى آنها دين ندارند و اينها سرزنش نمى شوند.
سپس فرمود: مگر اين آيه را نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور خدا پشتيبان كسانى است كه ايمان آورده اند آنها را از تاريكيها بسوى نور مى برد، يعنى از تاريكيهاى گناه بسوى نور توبه و مغفرت مى برد به واسطه دوستى و ولايت با امام عادلى كه از جانب خدا است .
و نيز مى فرمايد: و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات . ابن ابى يعفور مى گويد عرض كردم مگر منظور از اين آيه كفار نيست به دليل اينكه مى فرمايد و الذين كفروا. فرمود مگر كفار در حال كفر نور دارند كه از نور به تاريكيها برده شوند.
همانا منظور اين اشخاصند كه به واسطه دوست داشتن پيشوايان ستمگرى كه از جانب خدا منصوب نشده اند، از نور اسلام به تاريكيهاى كفر كشيده مى شوند، آتش بر آنها با كفار واجب شده از اينرو خداوند مى فرمايد: اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون اين دسته ، اهل آتشند و در آنجا هميشه خواهند بود.
5. عن محمد بن سليمان الديلمى عن ابيه قال دخل سماعة بن مهران على الصادق (عليه السلام ) فقال يا سماعة من شر الناس قال نحن يابن رسول الله قال فغضب حتى احمرت و جنتاه ثم استوى جالسا و كان متكئا فقال يا سماعة من شرالناس عندالناس فقلت و الله ما كذبتك يا ابن رسول الله نحن شر الناس عند الناس لانهم سمونا كفارا و رافضة فنظر الى ثم قال كيف بكم اذا سبق بكم الى الجنة و سيق بهم الى النار فينظرون اليكم و يقولون (ما لنا لانرى رجالا كنا نعدهم من الاشرار) يا سماعة بن مهران انه من اساء منكم اسائة مشينا الى الله تعالى يوم القيمة باقدامنا فتشفع فيه فنشفع و الله لا يدخل النار منكم عشرة رجال و الله لا يدخل النار منكم خمسة رجال و الله لا يدخل النار منكم ثلثة رجال و الله لا يدخل النار منمكم رجل واجد فتنافسوا فى الدرجات و اكمدوا عدوكم بالورع .(30)
محمد بن سليمان ديلمى از پدرش نقل كرد كه سماعة بن مهران خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) رسيد. حضرت از او پرسيد بدترين مردم كيانند. جواب داد ما هستيم .
سماعة گفت آنجناب چنان خشمناك گرديد كه دو گونه اش برافروخته شد تكيه داده بود حركت كرده راست نشست . فرمود سماعه ! بدترين مردم در نظر مردم كيانند.
گفتم سوگند به خدا به شما دروغ نگفتم بدترين مردم در نظر مردم ما هستيم زيرا آنها ما را كافر و رافضى مى نامند در اين هنگام به من نگاهى كرده فرمود چگونه خواهيد بود آن روز كه شما را بسوى بهشت و آنها را به طرف آتش برند آن زمان به سوى شما نگاه مى كنند و بگويند چه شد؟ كسانى را كه از اشرار مى شمرديم اينكه در جهنم نمى بينيم .
سماعه ! از هر يك از شما گناهى سر زند روز قيامت به پاى خود به پيشگاه خدا مى رويم و براى او شفاعت مى كنيم ، شفاعت ما را قبول مى فرمايد: سوگند به خدا ده نفر از شما به جهنم وارد نمى شوند. بخدا سوگند سه نفر از شما وارد جهنم نمى شوند، نه بخدا سوگند يك نفر هم از شما وارد نمى شود. كوشش و جديت كنيد در بدست آوردن درجه عالى بهشت و دشمنان خود را به وسيله ورع و پرهيزكارى به اندوه مبتلا نمائيد.
6. عن حذيفة بن منصور قال كنت عند ابى عبدالله (عليه السلام ) اذ دخل عليه رجل فقال جعلت فدالك ان لى اخالا يوتى من محبتكم و اجلالكم و تعظيمكم غير انه يشرب الخمر فقال الصادق (عليه السلام ) اما انه لعظيم ان يكون محبنا بهذه الحالة و لكن الا انبئكم بشر من هذا. الناصب لنا شر منه و ان ادنى المومنين و ليس فيهم دنى ليشفع فى ماءتى انسان و لو ان اهل السموات السبع و الارضين السبع و البحار السبع شفعوا فى ناصب ما شفعوا فيه . الا ان هذا لا يخرج من الدنيا حتى يتوب او يبتليه الله ببلاء فى جسده فيكون تحبيطا لخطاياه حتى يلقى الله عزوجل لاذنب له . ان شيعتنا على السبيل الا قوم ان شيعتنا لفى خير ثم قال ان ابى كان كثيرا ما يقول احبب حبيب آل محمد و ان كان مرهقا ذيالا و ابغض بغيض آل محمد و ان كان صواما قواما.(31)
حذيفة بن منصور گفت من خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) بودم مردى وارد شده عرض كرد فدايت شوم مرا برادرى است كه شيطان او را از لحاظ محبت و احترام و تعظيم شما خانواده نمى تواند بفريبد ولى عيبى كه در اوست شراب مى خورد. حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود همانا اين قسمت خيلى عظيم است كه محب و دوست دار ما شرابخوار باشد. ولى ترا خبر دهم كسى كه از او هم بدتر است دشمن ما خانواده از چنين شخصى بدتر است .
پست ترين مومنين با اينكه در ميان مومنين ، پست وجود ندارد مى تواند دويست نفر را شفاعت كند ولى اگر هفت آسمان و هفت زمين و هفت دريا درباره دشمن ما خانواده شفاعت كنند پذيرفته نخواهد شد.
اين شخص را ذكر كردى از دنيا خارج نمى شود مگر اينكه توبه نمايد يا خداوند او را به بلائى در بدنش مبتلا مى كند كه گناهش از بين برود تا خداوند را بدون گناه ملاقات كند. شيعيان ما در راهى استوارند همانا شيعيان ما عاقبت بخيرند.
آنگاه فرمود پدرم پيوسته مى فرمود دوست بدار آل محمد ((صلوات الله عليهم اجمعين )) و اگر چه فتنه جو و متكبر باشد و دشمن دارد دشمن آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را اگر چه پيوسته روزه دار و شب زنده دار باشد.
7. قال ابو عبدالله (عليه السلام ) ابلغ موالينا عنا السلام و اخبرهم انا لانغنى عنهم من الله شيئا الا بعمل و انهم لن ينالوا و لا يتنا الا بعمل او ورع و ان اشد الناس حسرة من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره .(32)
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود سلام مرا به دوستانمان برسان و به آنها بگو ما نمى توانيم بى نياز كنيم شما را از طرف خدا مگر به عمل و هرگز به ولايت ما نخواهيد رسيد مگر به پرهيزكارى و عمل ، پشيمان ترين مردم در روز قيامت كسى ، است كه كار خوبى را توصيف نمايد و خود برخلاف آن عمل كند.

fehrest page

back page