بخش ششم : مصائب شهادت فاطمه زهرا (س)
242- مصايب در صحيفه اى نوشته شده بود
سليم از ابن عباس نقل مى كند: در ذى غار بر على (ع) وارد شدم . صحيفه اى برايم بيرون آورد و گفت : پسر عباس ! اين صحيفه اى است كه
رسول خدا (ص) بر من املا فرمود و من ، به خط خودم نوشتم .
گفتم : يا اميرالمؤ منين (ع)! آن را برايم بخوان .
على (ع) آن را برايم خواند. همه حوادث پس از رسول خدا (ص) تا شهادت حسين (ع)، و اين كه چگونه كشته مى شود، چه كسى او را مى كشد و چه
كسانى با او به شهادت مى رسند، همه و همه در آن آمده بود. على (ع) سخت گريست و مرا به گريه انداخت . از جلمه مطالبى كه خواند. اين بود:
چگونه با او رفتار مى شود، و چگونه فاطمه (س) به شهادت مى رسد، و چگونه حسن (ع) شهيد مى شود، و چگونه امت با او مكر مى ورزد...(299
)
روايت شده كه على (ع) به هنگام دفن زهرا (س) خطاب به رسول خدا (ص) گفت :
((.دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امتت جمع شدند، و بر او ستم ورزيدند. از او بپرس چنان كه شايد و خبرگير از آنچه بايد، چه اندوه
هايى كه در سينه اش نهفته است ، و او راهى براى بيان آن نيافته است ...(300)))
243- محبت ام البنين به فرزندان زهرا (س)
وقتى ام البنين به خانه على (ع) آمد فرزندان رسول خدا از عطوفت و مهربانى و معرفت و
كمال آن بانو گويا مادر خود را مى ديدند و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند، تاريخ جز اين بانوى پاك را ياد ندارد كه فرزندان هووى
خود را بر فرزندان خودش مقدم بدارد، ام البنين محبت به فرزندان فاطمه (س) را براى خود فريضه دينى مى شمرد و با درك عظمت شان به خدمت
آنها براى هميشه دريغ نداشت و به آيه كريمه قرآن عمل مى نمود(301).
ام البنين در خانه مولا آمد، حسنين (ع) هر دو مريض و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابوطالب (ع) به محض آن كه وارد خانه شد، خود را به
بالين آن دو عزيز رسانيد و همچون مادرى مهربان به دل جويى و پرستارى آنان پرداخت (302) چنانكه گفته شد آن بانوى با وفا به مولا
پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه كه اسم اصلى او بود، ايشان را ام البنين صدا بزنند، تا اين كه حسنين از ذكر نام اصلى كه فاطمه باشد به ياد
مادرشان فاطمه زهرا (س) نيافتاده و در نتيجه خاطرات گذشته به ذهن مباركشان نيايد تا رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد(303).
244- شكيبايى و صبر على (ع) بر شهادت زهرا (س)
شهادت جانگداز حضرت زهرا (س) و حوادث تلخ و شرايط سخت بعد از رحلت
رسول خدا (ص)، براى على (ع) بسيار جانفرسا و دشوار بود. هيچ چيزى نمى توانست اميرمؤ منان على (ع) را در برابر آن حفظ كند جز صبر و
استقامت . او در پرتو صبر و استقامت به زندگى خود ادامه داد و فرمود:
فرايت ان الصبر على هاتا احجى ، فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا:
سرانجام ديدم صبر و شكيبايى به عقل و خرد نزديكتر است از آن رو صبر كردم با اينكه (بر اثر فشار حوادث تلخ ) همچون كسى بودم كه خاشاك
چشمش را پر كرده و استخوان ، راه گلويش را گرفته است (304).
نيز فرمود:
و صبرت من كظم الغيظ على امر من العلقم ، و الم للقلب من وخز الشفار:
و با فرو خوردن خشم ، رد امرى كه از حنظل تلخ تر و از تيزى دم شمشير براى قلب دردناك تر بود، صبر نمودم (305).
فصل پنجم شهادت على (ع)
بخش اول : خبر دادن پيامبر از شهادت على (ع)
245- شهادت سيد اوصيا در سيد ماه ها
رسول خدا (ص) فرمود: سيد اوصياء در سيد ماه ها شهيد مى شود.
پرسيدم : يا رسول الله ! سيد اوصياء كيست و سيد ماه ها كدام است ؟
فرمود: سيد ماه ها ماه رمضان و سيد اوصياء تويى يا على (306).
246- گريه پيامبر بر ضربت بر فرق على (ع)
على بن ابيطالب فرمود: در زمان وفات پيامبر هنگامى كه من و فاطمه و حسن و حسين نزد
رسول خدا (ص) بوديم آن حضرت به ما رو كرد و گريست .
من گفتم : چرا گريه مى كنيد يا رسول الله ؟
فرمود: مى گريم براى آن چه با شما مى شود.
گفتم : آن چه باشد يا رسول الله ؟
فرمود: گريه كنم از ضربتى كه بر فرق تو زنند و از سيلى كه بر صورت فاطمه زنند و از نيزه اى كه بر ران حسن زنند و زهرى كه به او
نوشانند و از قتل حسين (ع) فرمود: همه اهل بيت گريستند، يا رسول الله خدا ما را نيافريده جز براى بلا.
فرموده : مژده گير اى على كه خداى عزوجل با من عهد كرده كه دوستت ندارد جز مؤ من و دشمنت ندارد جز منافق (307).
247- خبر مظلوميت على (ع) در معراج
زمانى كه نبى اكرم (ص) را به آسمان عروج كرد به حضرتش عرض شد: خداوند تبارك و تعالى مى خواهد شما را در سه چيز آزمايش كند تا صبر
شما را ببيند.
حضرت عرض كرد: پروردگارا من تسليم امر تو هستم ، من توان صبر را ندارم مگر به كمك تو، آن سه چيز است كدامند؟
به حضرتش گفته شد: اول آن ها جوع و گرسنگى و ضيق بر خودت و بر اهلت .
حضرت عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم بوده و از تو توفيق صبر مى خواهم .
و اما دوم : آن كه تو را دروغگو مى پندارند و ترس زيادى بر تو چيره مى شود و جنگ با كافران
مال و نفس خويش را بذل كرده و بر اذيت و آزارى كه از ناحيه ايشان و اهل نفاق به تو مى رسد صبر كرده و درد و جراحاتى كه در جنگ بر تو وارد
مى شود را تحمل كنى .
حضرت عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم بوده و از تو توفيق و صبر مى خواهم .
و اما سوم : عبارت است از آن چه بعد از تو به اهل بيتت مى رسد و آن قتل و كشته شدن آن ها است .
اول برادرت على (ع): از ناحيه امتت ، فحش و سخنان زشت و سرزنش و حرمان از حق و انكار و ظلم به او متوجه شده و در آخر او را خواهند كشت .
عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم تو بوده و از تو توفيق و صبر مى خواهم (308).
248- گريه پيامبر (ص) بر مظلوميت على (ع)
از پيغمبر (ص) در حديث طويلى نقل شده كه : به على (ع) فرموده : از آن كينه هايى كه از تو در سينه عده اى است و آنها آن را اظهار نمى كنند، مگر
بعد از مرگ من ، بر حذر باش ، آنان را خدا و همه لعنت كنندگان لعنت مى كنند، سپس گريه كرد، پرسيدند: يا
رسول الله (ص) اين گريه براى چيست ؟ فرمود: جبرييل به من خبر داد كه پس از من در حق على (ع) ستم مى كنند، و حقش را نمى دهند، و با او مى
جنگند، و فرزندانش را مى كشند، و با آنها ظلم مى كنند(309).
249- خبر از هتك حرمت
پيامبر خدا (ص) هنگام وصيت كردن موارد وصيت را يكى به يكى به على (ع) مى گفت و از او مى خواست تا
عمل به وصيت را - با همه سختى كه در پى دارد - بپذيرد. و افراد كه اينك شاهدانى از فرشتگان الهى بر اقرار و پذيرش تو گواهند؛ مبادا در
انجام آن سستى ورزى .
وصى گرامى كه سراپا گوش بود، در پايان هر بند، اطاعت و آمادگى خود را اعلام مى نمود. تا آن كه شمار وصايا به فرازى رسيد كه شنيدن
آن ، بند از بند على (ع) جدا كرد و آن جلوه عظمت و ناموس الهى را به لرزه در آورد و نقش بر زمين كرد. اين بخش را از خود على مى شنويم :
... قسم به آن كه دانه را شكافت و به جانداران حيات بخشيد، گفتار جبرييل را شنيدم كه به حبيب خدا چنين مى گفت :
((اى محمد، به على بگو كه حرمتت ، كه حرمت خدا و رسول است ، هتك خواهد شد و محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد)).
از شنيدن اين سخن ، فريادى كشيدم و بيهوش بر زمين افتادم پس (از آن كه به هوش آمدم ) گفتم : يا
رسول الله اين وصيت را هم مى پذيرم . و بر تلخى هاى آن صبر مى كنم اگر چه حرمتم هتك شود و سنت هاى الهى ترك شود و كتاب خدا پاره پاره
گردد و اركان كعبه از هم فرو پاشد و محاسنم از خون سرم رنگين شود. در برابر همه اين ها شكيبا خواهم بود و به حساب خدا خواهم گذاشت و از او
اميد اجر و پاداش دارم و تا پيوستن به شما، در انجام دادن آن تلاش خواهم كرد(310).
250- وعده پيامبر به على (ع)
از فضالة بن ابى فضاله انصارى روايت است (ابوفضاله پدر فضاله از
اهل بدر بود و در ركاب اميرالمؤ منين (ع) در صفين شهيد شد) كه اميرالمؤ منين (ع) در كوفه مريض شد، و من با پدرم به عبادت آن حضرت رفتيم .
پدرم به آن حضرت گفت : علت توقف شما در كوفه در بين عرب هاى جهينه چيست ؟
به سوى مدينه رهسپار شو، اگر اجلت در رسيد، اصحاب تو متصدى و مباشر تكفين و
تغسيل تو مى گردند و بر تو نماز مى خوانند.
حضرت فرمود: رسول خدا (ص) با من عهد و ميثاق بسته كه از دنيا نروم مگر آن كه اين جا از خون اين جا خضاب گردد (يعنى محاسنش از خون سرش
).(311)
251- بشارت بر شهادت
جنگ احد، يكى از صحنه هاى بزرگ رويايى حق و باطل بود. سپاه اسلام برابر سپاه كفر مى جنگيدند. جنگ پايان يافت . پيامبر (ص) و على (ع) هر
دو مجروح شدند. افرادى از برجستگان ، مانند: حمزه سيد شهيدان به شهادت رسيدند. على (ع) غرق در خون ، قهرمانى و جانبازى را به آخرين درجه
اش رسانيد و سپرى به بلنداى كوههاى سر به فلك كشيده براى پيامبر (ص) و اسلام بود. در عين
حال وقتى كه پيكرهاى شهيدانى همچون : حمزه ، مصعب ، حنظله و... را ديد، شوق شهادت او را رنج داد. هيجان زده و دگرگون شد كه چرا به مقام
شهادت نايل نشده است ؟
پيامبر (ص) اين شور ملكوتى را در چهره على (ع) مشاهده كرد و به على (ع) فرمود:
ابشر فان الشهادة من ورائك :
به تو بشارت باد كه سرانجام شهيد شوى .
مدت ها از اين ماجرا گذشت و يك روز على (ع) همين بشارت را به پيامبر (ص) يادآورى كرد، پيامبر (ص) فرمود:
ان ذالك لكذالك فكيف صبرك اذا:
آرى ، قطعا چنين خواهد شد، ولى بگو بدانم در اين هنگام صبر و مقاومت تو چگونه است ؟!
على (ع) كه به مقام رضا، يعنى به درجه بالاتر از صبر رسيده بود در پاسخ به سؤ
ال پيامبر (ص) عرض كرد:
ليس هذا من مواطن الصبر، ولكن من مواطن البشرى :
چنين موردى از موارد صبر نيست ، بلكه از موارد بشارت (و خشنودى ) است . (يعنى اينجا جاى تبريك است نه تسليت (312)(313).)
252- پيامبر به على مژده شهادت مى دهد
محمد بن عمر بن على از پدرش از جدش (اميرالمؤ منين ) عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چون آيه اذا جاء نصر الله و الفتح ((آن
گاه كه يارى خدا و فتح فرا رسد...)) بر پيامبر (ص) نازل شد به من فرمود: اى على به تحقيق نصر خداوند و فتح فرا رسيده ، پس هرگاه
كه ديدى مردم دسته دسته در دين خدا وارد مى شوند (و به آيين خداوندى مى گرايند) پس به حمد پروردگارت تسبيح كن و از او آمرزش بخواه كه
خداوند پذيرنده توبه است .
اى على ، خداوند جهاد را در فتنه اى كه پس از من رخ مى دهد بر مؤ منين واجب نموده چنان كه جهاد با مشركين را در ركاب من بر آنان واجب ساخته بود.
عرض كردم : اى رسول خدا، آن فتنه اى كه خداوند جهاد درباره آن را بر ما واجب نموده كدام است ؟
فرمود: فتنه گروهى كه شهادت به لا اله الا الله و اين كه من رسول خدا هستم مى دهند با اين
حال مخالف سنت من و طعنه زننده در دين من هستند.
عرض كردم : اى رسول خدا چرا بايد با آنان بجنگيم ، در حالى كه شهادت به لا اله الا الله و رسالت الهى شما مى دهند؟
فرمود: به جهت پديد آوردن مسايل بى سابقه و بدعت گزارى در دين ، و جدا شدنشان از فرمان من ، و
حلال شمردن ريختن خون عترت من .
عرض كردم : اى رسول خدا، شما شهادت را به من مژده فرموده بودى ، از خدا بخواه كه در اين باره براى من شتاب كند.
فرمود: آرى ، به تو مژده شهادت داده بودم ، پس چگونه خواهى بود آن زمان كه محاسنت از خون سرت رنگين شود؟ - و با دست اشاره به سر و ريش
من نمود -.
عرض كردم : اى رسول خدا، حال كه چنين مژده اى به من دادى (314)، ديگر جاى صبر نيست بلكه جاى مژدگانى و سپاس است .
فرمود: آرى ، پس خود را براى جنگ و درگيرى آماده ساز، كه تو با امت من جنگ خواهى نمود.
عرض كردم : اى رسول خدا راه پيروزى (بر آنان ) را به من بنما.
فرمود: چون گروهى را ديدى كه از هدايت به سوى گمراهى رو كرده اند، پس با آنان به جنگ برخيز (كه پيروزى از آن توست )، زيرا كه هدايت
از جانب خدا، و گمراهى از سوى شيطان است .
اى على ، همانا هدايت ، پيروى فرمان خداست نه پيروى از هواى نفس و دلخواه خود، و گويا با گروهى رو به رو هستى كه قرآن را
تاءويل و توجيه نموده ، و به شبهات (و مسايل قابل توجيه و چند پهلو) چنگ زده ، و شراب را به نام آب انگور، و كم فروشى را با (اداى ) زكات
(315)، و رشوه را به نام هديه و پيش كش حلال مى شمرند.
عرض كردم : اى رسول خدا، اين مردم چگونه اند؟ آيا مرتد و برگشتگان از دين اند يا
اهل فتنه و آزمايش ؟
فرمود: آنان اهل فتنه اند، متحير و سرگردان در آن گردش مى كنند تا عدل گريبانگيرشان شود.
عرض كردم : اى رسول خدا، عدل از جانب ما يا از سوى غير ما؟
فرمود: بلكه از جانب ما، خداوند (دين را) به دست ما گشوده ، و به دست ما پايان بخشد، و به واسطه ما خداوند ميان
دل ها پس از شرك آورى مهر و دوستى انداخت ، و به واسطه ما نيز ميان دل ها پس از فتنه مهر و دوستى اندازد.
عرض كردم : سپاس خدا را بدان چه كه از فضل خويش به ما ارزانى داشته است (316).
253- خبر از رنگين شدن محاسن از خون سر
پيش از آن كه حضرت اميرالمؤ منين (ع) در غزوه خندق عمرو بن عبدود را بكشد، او ضربتى بر سر آن حضرت زد كه سر مباركش شكافته شد، على
(ع) آن ملعون را به جهنم فرستاد، به خدمت حضرت رسالت (ص) مراجعت نمود، آن حضرت به دست مبارك آن جراحت را بست و به دهان معجز نشان خود
بر آن جراحت دميد، در همان لحظه بهبود يافت ، پس فرمود: من كجا خواهم بود هنگامى كه ريش تو را به خون سرت رنگين مى كنند(317).
254- خبر شهادت امام در ماه رمضان
عصر پيامبر (ص) بود، چند روز به ماه مبارك رمضان مانده بود، پيامبر (ص) مسلمانان را به مسجد دعوت كرد، و در حضور مردم در عظمت و شاءن ماه
رمضان سخنرانى نمود، از جمله فرمود: ((شيطان ها در اين ماه ، در بند زنجيرها هستند، از درگاه خداوند بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نكند)).
اميرمؤ منان على (ع) از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد: ((اى رسول خدا در اين ماه ، بهترين
اعمال چيست ؟))
پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: يا ابا الحسن افضل الاعمال فى هذا الشهر، الورع عن محارم الله عزوجل ((اى ابوالحسن ! بهترين
اعمال در اين ماه ، پرهيز از محرمات خدا است )).
سپس آن حضرت گريه كرد.
على (ع) عرض كرد: ((اى رسول خدا چرا گريه مى كنى ؟))
پيامبر (ص) فرمود: ((گريه ام به خاطر حادثه ناگوارى است كه در همين ماه بر تو وارد مى شود، گويا مى بينم كه تو در نماز هستى ، و
شخصى كه شقى ترين فرد از گذشتگان و آيندگان است ، و همپايه كشنده ناقه حضرت صالح (ع) مى باشد(318) با ضربت خود بر فرق
تو مى زند، و محاسنت را با خون سرت رنگين مى كند)).
على (ع) عرض كرد: يا رسول الله و ذلك فى سلامة من دينى ((اى
رسول خدا! آيا اين حادثه هنگام سلامت دينم رخ مى دهد!)).
پيامبر فرمود: فى سلامة فى دينك ((آرى هنگامى كه از نظر دينى ، از هرگونه انحراف ، سالم هستى ، اين حادثه رخ مى دهد)).
آن گاه پيامبر (ص) در حضور جمعيت فرمود: ((اى على ! كسى كه تو را بكشد، مرا كشته است ، و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده
است ، كسى كه به تو ناسزا بگويد به من ناسزا گفته است ، زيرا تو همچون جان من هستى ، روح تو روح من است ، و سرشت تو سرشت من است ،
خداوند متعال من و تو را آفريد و برگزيد، و مرا براى نبوت ، و تو را براى امامت ، انتخاب كرد، كسى كه امامت ، انتخاب كرد، كسى كه امامت تو را
انكار كند، نبوت مرا انكار نموده است ، اى على !
تو وصى من ، و پدر فرزندانم ، و شوهر دخترم ، و جانشين من در ميان امتم ، هنگام زندگى من و بعد از رحلت من مى باشى ، فرمان تو فرمان من ، و
نهى تو نهى من است ، سوگند به خداوندى كه مرا به نبوت مبعوث كرد، و مرا به عنوان بهترين خلق خدا برگزيد، تو حجت خدا بر خلقش هستى ،
و امين اسرار او، و خليفه او بر بندگانش مى باشى (319))).
255- خبر از شقى ترين فرد
روزى پيامبر (ص) به على (ع) فرمود:
يا على اشقى الاولين عاقر الناقة ، و اشقى الاخرين قاتلك - و فى رواية - من يخضب هذه من هذا.
((اى على ! شقى ترين پيشينيان همان كسى بود كه ناقه صالح را كشت ، و شقى ترين فرد از آخرين
قاتل تو است - و روايتى آمده : و او كسى است كه اين را با آن رنگين كند (اشاره به اين كه محاسنت را با خون فرق سرت خضاب كند(320)(321
)).
256- پيشگويى پيامبر (ص) از شهادت خود و امامان
پيامبر (ص) فرمود: اى مردم ، آن گاه كه من شهيد شدم على (ع) نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر است . و آن گاه كه على (ع) به شهادت
رسيد پسرم حسن (ع) نسبت به مؤ منين از خودشان صاحب اختيارتر است . و آن گاه كه پسرم حسن (ع) به شهادت رسيد پسرم حسين (ع) نسبت به مؤ
منين از خودشان صاحب اختيارتر است . و آن گاه كه پسرم حسين (ع) به شهادت رسيد پسرم على بن الحسين نسبت به مؤ منين از خودشان صاحب
اختيارتر است و با امر او آنان را اختيار نيست )).
سپس حضرت رو به على كرد و فرمود: يا على ، به زودى او را مى بينى ، از من به او سلام برسان )).
وقتى او به شهادت رسيد، پسرش محمد نسبت به مؤ منين از خودشان صاحب اختيارتر است . و تو اى حسين (ع) او را درك مى كنى ، از من به او سلام
برسان . سپس در نسل محمد مردانى يكى پس از ديگرى خواهند بود كه با امر آنان براى مردم اختيارى نيست .
حضرت اين مطلب را سه مرتبه تكرار كرد فرمود: ((هيچ كدام از آنان نيست مگر آن كه نسبت به مؤ منين از خودشان صاحب اختيارتر است و با امرشان
آنان را اختيارى نيست .
همه آنان هدايت كننده و هدايت شده اند و آنان نه نفر از فرزندان حسين (ع) هستند)).
اميرالمؤ منين (ع) برخاست و در حالى كه گريه مى كرد عرض كرد: پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا، آيا تو هم كشته مى شوى ؟
فرمود: آرى ، من با سم از دنيا مى روم و شهيد مى شوم ، و تو با شمشير كشته مى شوى و محاسنت از خون سرت رنگين مى شود، و پسرم حسن (ع)
با سم كشته مى شود، و پسرم حسين (ع) با شمشير كشته مى شود، او را طغيانگر پسر، زنازاده پسر زنازاده ، منافق پسر منافق مى كشد(322).
257- اخبار پيامبر از طول عمر على
سليم مى گويد: ابوذر و سلمان و مقداد برايم نقل كردند، و سپس از على (ع) شنيدم . آنان گفتند:
مردى بر على بن ابى طالب (ع) فخر نمود. پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: اى على ، تو بر همه عرب فخر كن ، كه تو از نظر پسر عمو و
پدر و برادر از همه بزرگوارتر هستى . تو خودت و نَسَبت و همسرت و فرزندانت و عمويت از همه بزرگوارتريد. تو در تقديم جان و مالت از
همه بالاتر، و در بردبارى از همه كامل تر، و در اسلام از همه پيش تر و از نظر علم از همه بالاتر هستى .
تو كتاب خدا را از همه بهتر قرائت مى كنى و سنت هاى الهى را از همه بهتر مى دانى .
قلب تو در روز جنگ از همه شجاع تر، و دست تو بخشنده تر است . در دنيا از همه زاهدتر و در تلاش و كوشش از همه شديدتر و در اخلاق از همه
نيكوتر و در زبان از همه راستگوترى ، و محبوب ترين مردم نزد خدا و من هستى .
تو بعد از من سى سال خواهى ماند، كه خدا را عبادت مى كنى و بر ظلم قريش صبر مى نمايى ، و آن گاه كه يارانى يافتى در راه خداى
عزوجل با آنان به جهاد برمى خيزى . براى تاءويل قرآن با ناكثين و قاسطين و مارقين از اين امت جنگ مى نمايى همان طور كه همراه با من براى
تنزيل آن جنگيدى .
سپس به شهادت كشته مى شوى ، و محاسنت با خون سرت خضاب مى شود.
قاتل تو در كينه نسبت به خداوند و دورى از خدا و از من همچون پى كننده شتر (صالح ) و همچون
قاتل يحيى بن زكريا و فرعون ذوالاوتاد (صاحب ميخ ها) خواهد بود(323).
258- درك فيض شهادت در آينده
در جنگ احد پس از آن كه آن همه رشادت هاى بى نظير را انجام داد و هشتاد جراحت سنگين بر بدنش وارد شد و بدنش غرق در خون بود، پيامبر به او
فرمود: كسى كه در راه خدا متحمل سختى مى شود، بر خداوند است كه ثواب عظيم بر او كرامت نمايد.
حضرت امير (ع) با شنيدن اين جملات گريست و عرض كرد: خدا را شكر مى كنم كه به شما پشت نكردم ولى ناراحتم كه چرا به شهادت نرسيدم !
پيامبر اكرم (ص) فرمود: انشاءالله بعد از اين به فيض شهادت نيز نايل خواهى شد(324).
259- آگاهى پيامبر از مدفن على (ع)
روزى رسول اكرم (ص) به اميرالمؤ منين (ع) گفت : يا على ! حق تعالى محبت ما را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد، پس
اول مكانى كه از آسمان ها اجابت كرد آسمان هفتم بود، حق تعالى او را زينت داد به عرش و كرسى ؛ بعد از آن آسمان چهارم اجابت نمود، او را زينت
بخشيد به بيت المعمور؛ پس آسمان اول اجابت نمود، آن را به ستاره ها تزيين كرد؛ سپس زمين حجاز اجابت نمود، آن را به خانه كعبه مزين گردانيد؛
بعد از آن زمين شام اجابت كرد، آن را به بيت المقدس زينت داد؛ پس از آن زمين اجابت نمود، آن را به قبر من مشرف گردانيد، سپس زمين كوفه اجابت
كرد، آن را به قبر تو شرف داد يا على .
پس حضرت اميرالمؤ منين (ع) گفت : يا رسول الله آيا من در كوفه عراق مدفون خواهم شد؟ فرمود: بلى يا على ، شهيد خواهى شد در بيرون كوفه و
مدفون خواهى گرديد در مابين غريين در مابين تل هاى سفيد، تو را بدبخت ترين مرد از اين امت عبدالرحمن بن ملجم مى كشد، پس سوگند ياد مى كنم
به حق آن خداوندى كه مرا به پيغمبرى فرستاده است كه پى كننده ناقه صالح نزد حق تعالى گناهانش از او بيشتر نيست (325).
260- على (ع) خضاب نمى كرد
حفص اعور گويد: ((از امام صادق (ع) درباره خضاب (رنگ كردن ) موى سر و صورت
سئوال شد، فرمود: خضاب سنت است .
گفتم : چرا اميرالمؤ منين خضاب نمى كرد؟
فرمود: براى اين كه پيامبر (ص) به او فرموده بود، به همين زودى ، موى صورتت از خون فرق سرت (به شمشير ابن ملجم مرادى ) خضاب مى
شود.))
حنال گويد: ((من و پدرم و جدم و عمويم در مدينه به حمامى وارد شديم ، و مرد ديگرى نيز در حمام بود. آن مرد از جدم پرسيد: اى پير مرد! چرا
خضاب نمى كنى ؟ عرض كرد: كسى را ديدم از من و تو بهتر بود و خضاب نمى كرد.
آن مرد ناراحت شد و فرمود: آن چه كسى بود كه از من بهتر بود؟
جدم گفت : او على بن ابى طالب (ع) بود، من او را درك كردم خضاب نمى كرد.
آن مرد را پايين افكند و بعد فرمود: راست مى گويى اى پيرمرد! اگر خضاب كنى همانا
رسول خدا خضاب مى كرد و او بالاتر از على بن ابى طالب است ، و اگر ترك خضاب كنى اقتدا به على (ع) نموده اى .))
حنال گويد: ((چون از حمام بيرون آمديم ، پرسيديم : اين مرد چه كسى بود؟ گفتند: او زين العابدين ، امام چهارم با فرزندش ، امام باقر (ع)
بود(326)(327))).
|