انواع مردم
889 - 72- جعيد همدان گويد: نزد حسين بن على (عليه السلام) آمدم در حالى كه بر سينه او سكينه دخترش بود فرمود: ((اى خواهر
قبيله كلاب ! دخترت را از من بگير)).(1081) سپس از من سؤ ال كرده فرمود: ((جوانان عرب يا عربها چگونه اند))؟(1082) عرض كردم :
اهل تيركمان بازى و گعده ها! فرمود: ((موالى چگونه اند؟ عرض كردم : خورنده ربا يا حريص بر دنيا! فرمود: انا لله و انا اليه راجعون .
اينان آن دو گروهى بودند كه ما مى گفتيم خداى سبحان با ايشان دين خود را يارى مى كند. از جعيد همدان ! مردم چهار گروهند: برخى طبع خوش دارند
و نصيبى از خير ندارند. برخى نصيبى از خير دارند و طبع خوش ندارند. برخى هم طبع خوش دارند و هم نصيبى از خير كه اينان بهترين مردمند و
برخى نه طبع خوش دارند و نه نصيبى از خير كه اينان بدترين مردمند)).(1083)
انواع برادران
890 - 73- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((برادران چهار گونه اند: برادرى كه به سود تو و به سود خود است ، برادرى كه
تنها به سود تو است ، برادرى كه به زيان تو است و برادرى كه نه به سود تو و نه به سود خود است ))(1084) از حضرت (عليه
السلام )، معناى اين را پرسيدند. فرمود: ((برادرى كه به سود تو و خود اوست ، برادرى است كه از برادرى خود، بقاء آن را مى خواهد نه
نابودى آنرا، اين همان برادرى است كه هم به سود تو است هم به سود خود، زيرا هرگاه برادرى كسى ، (با صفا و صميميت و خيرخواهى )
كامل شد، زندگى هر دو خواستنى و خوش باشد و هرگاه در ناسازگارى (و كشمكش ) افتاد همه اش
باطل است . و برادرى كه تنها به سود تو است برادرى است كه طمع را از خود دور ساخته و شيفته (برادرى ) تو گشته است ، زيرا هرگاه شيفته
برادرى شود. طمع دنيا را بر تو مقدم نخواهد داشت ، اين گونه برادرى همه اش مايه وفور خير و سود تو است .
و برادرى كه به زيان تو است . برادرى است كه انتظار مى كشد تو را در گرفتاريها بيند، باطنها را از تو پوشيده مى دارد، در ميان گروههاى
مردم ، بر تو دروغ مى بندد و حسودانه به روى تو مى نگرد، پس بر او باد لعنت خداى يگانه .
برادرى كه نه به سود تو است و نه به سود خود، برادرى است كه خدا او را پر از حماقت ساخته ، و (از ادب و خردمندى ) به كلى دورش كرده است
، پس بينى كه خود را بر تو ترجيح دهد، و از آنچه نزد توست ، آزمندانه (بى جبران و عوض ) طلب كند)).
تصوير مرگ
891 - 74- از سخنان امام حسين (عليه السلام): ((اگر مردم ، مرگ را باور مى كردند و آن را به همانگونه كه هست به نظر مى
آوردند دنيا ويران مى گشت ))(1085).
اندرز گنهكار
892 - 75- روايت شده كه : شخصى خدمت امام حسين (عليه السلام) رسيد و عرض كرد: من مردى گنهكارم و در برابر گناه تاب نمى
آورم ، مرا نصيحتى فرما.
فرمود: ((پنج كار را انجام ده ، آنگاه هر چه خواهى گناه كن ، اول : روزى خدا را مخور و هرچه خواهى گناه كن . دوم : از قلمرو فرمانروايى خدا
بيرون شو و هرچه خواهى گناه كن . سوم : به جايى درآ، كه خدا تو را نبيند و هرچه خواهى گناه كن . چهارم : هرگاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را
گيرد او را از خود بران و هرچه خواهى گناه كن . پنجم : هرگاه مالك دوزخ (خواست ) تو را در آتش افكند، در آتش مرو و هرچه خواهى گناه كن
))(1086).
پند گرفتن از گذشتگان
893 - 76- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((اى فرزند آدم ، بينديش و بگو: پادشاهان و دنيا داران كجا رفتند؟ آنانكه دنيا را آباد
ساخته و نهرها حفر نمودند، درختان كاشتند، شهرها به پا كردند، (سرانجام ) از آن جدا گشتند در حالى كه خوش نداشتند، و گروهى ديگر وارث
آنان شدند، ما نيز به زودى به آنان مى پيونديم . اى فرزند آدم ، هنگام فرو افتادن (و مرگ ) خود را ياد آر و بستر خود را در قبر ببين و توقفگاه
خود را در پيشگاه خدا آنگاه كه اندامهاى تو به زيان تو شهادت مى دهند بنگر، آن روزى كه قدمها مى لغزند، جانها به حلقوم مى رسند، چهره هايى
سفيد و نورانى مى شوند، و چهره هايى تيره و تار مى گردند، باطنها (و ناپيداها) آشكار مى شوند و ترازوى
عدل الهى نهاده شود. اى فرزند آدم ، فرو افتادن (و مرگ ) پدران و فرزندان خود را ياد آر، چگونه بودند و كجا فرود آمدند؟! و گويا به همين
زودى تو نيز در جاى آنان فرود آمده و (بدين وسيله ) مايه عبرت ديگران خواهى شد.
(سپس حضرت (عليه السلام)،) اين اشعار را خواند: كجايند پادشاهان كه از حفاظت خود
غافل ماندند تا آنجا كه ساقى مرگ ، با پياله مرگ ، آنان را سيراب نمود؟!
چه شد آن شهرهايى كه در گوشه گوشه زمين (آباد و پر سكنه بود، و اكنون ) سوت و كور مانده ويران گشته است ، و بانيان آنها نيز شربت
مرگ چشيده اند؟!
(بنابر اين ) ما اموال خود را براى ميراث خواران فراهم مى آوريم و خانه هاى خود را جهت ويرانگرى روزگار مى سازيم ))(1087).
در پستى دنيا و تشويق بر تقوا
894 - 77- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و از (فراموش كردن ) ايام الله بر حذر مى
دارم و علم هاى آن را براى شما بر مى افرازم .
گويا آنچه از آن بيم مى رفت ، با ورودى هولناك و فرودى ناآشنا و مزه اى تلخ و ناگوار، نزديك شده ، به جانهاى شما آويخته و ميان شما و
عمل فاصله انداخته است . پس در مدت عمر باقى مانده ، با بدنهاى سالم خود، (به انجام
عمل نيك ) شتاب گيريد كه گويا (آن ترس آور غارتگر) ناگهان بر شما شبيخون زده و شما را از روى زمين به درون زمين كشانده و از بلنداى (نام
و نشان و ياد) آن ، به پستى (گمنامى و فراموشى ) افكنده ، و از انس (باكسان و دوستان ) آن ، به وحشت (بى كسى و تنهايى قبر) آورده و از
آسايش و روشنايى آن ، به تاريكى (بى شمع و چراغ گور) انداخته و از فضاى باز آن ، به تنگناى
(گودال مدفن ) منتقل كرده است ، آنجا كه نه به ديدار خويشاوند روند، نه از بيمارى عيادت كنند و نه به فرياد كسى رسند. خدا ما و شما را بر
هراسهاى آن روز يارى فرمايد، و ما و شما را از عقاب آن نجات بخشد، و براى ما و شما ثواب شايانش را حتمى كند.
اى بندگان خدا! اگر آن گور، آخرين چشم انداز شما و پايان كوچ (و سير) شما بود. بجا بود كه تنها كار انسان اين باشد كه غمهاى آن را از
دنياى خود بيرون ريزد و آن را فراموش كند و بارها سازى خود از (انديشه ) آن ، بهره خويش را بالا ببرد. ولى چگونه چنين باشد در حالى كه او
پس از آن ، در گرو اعمال خويش است ، و بر جايگاه حساب خود، باز داشت است ، نه ياورى دارد كه او را (از خطرات ) باز دارد و نه پشتيبانى كه از
او دفاع كند. در آن روز است كه نفع نمى دهد كسى را ايمانى كه از قبل نبوده است يا در ايمانش ، خيرى كسب نكرده باشد، بگو منتظر باشيد كه ما
نيز منتظرانيم .(1088)
شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم ، زيرا خدا ضمانت فرموده كسى را كه تقوى داشته باشد از وضعى كه نمى پسندد به وضعى كه مى
پسندد برگرداند و (از آنجا كه گمان نمى برد روزيش رساند)(1089). از كسانى مباش كه بر گناهان بندگان خدا بيمناك است و از عقوبت گناه
خود آسوده خاطر است ، زيرا خداى سبحان درباره بهشتش فريب نمى خورد و به آنچه نزد اوست جز به اطاعت او - اگر خدا خواهد - نتوان رسيد)).
اندرز غافلان
895 - 78- روايت شده كه امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((زير ديوار يكى از شهرها لوحى پيدا شد كه در آن نوشته بود: منم
الله كه هيچ معبود به حقى جز من نيست و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر من است ، در شگفتم از كسى كه به مرگ يقين دارد چگونه شادى
مى كند؟! در شگفتم از كسى كه به تقدير الهى يقين دارد چگونه اندوهگين مى شود؟! در شگفتم از كسى كه (بيوفايى ) دنيا را آزموده چگونه به آن
اعتماد مى كند؟! و در شگفتم از كسى كه به حسابرسى خداوند يقين دارد چگونه گناه مى كند))(1090)؟!
896 - 79- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((اگر سه چيز نبود. فرزند آدم هرگز براى چيزى سرخم نمى كرد: فقر، بيمارى و
مرگ ))(1091).
ويرانى خانه آخرت
897 - 80- ورام بن ابى فراس در ((تنبيه الخواطر)) آورده است كه : شخصى به امام حسين (عليه السلام) عرض كرد: خانه اى
ساخته ام ، دوست دارم شما داخل آن شويد و دعا كنيد. حضرت (عليه السلام) وارد آن خانه شد، نگاهى به آن انداخته ، فرمود: (((با خرجى كه براى
ساختمان و آرايش اين خانه نموده اى ) خانه آخرت خود را ويران ساخته و خانه ديگران را آباد نموده اى ، زمينيان تو را فريفتند، و آسمانيان از تو
نفرت يافتند))(1092).
898 - 81- گذر امام حسين (عليه السلام) به خانه بعضى از مهلبيان افتاد و فرمود:
((گل را بر افراشته ، و دين را بر انداخته است ))(1093).
بدترين اوصاف زمامداران
899 - 82- امام حسين (عليه السلام) مى فرمود: ((بدترين اوصاف زمامداران ، ترس از دشمنان و بى رحمى بر ناتوانان و
خوددارى هنگام بخشش است ))(1094).
نسخه دادن به پادشاه
900 - 83- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((به هيچ پادشاهى دستور درمان مده ، زيرا اگر سودش بخشد سپاست نمى گويد و
اگر زيانش رساند تهمتت مى زند))(1095).
ارزش اطعام مسلمان
901 - 84- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((اگر برادر مسلمانى را اطعام كنم برايم محبوب تر است تا افقى از بردگان را آزاد
كنم ))(1096)، پرسيدند: ((افق )) چقدر است ؟ فرمود: ((ده هزار))(1097).
خوراندن طعام و گوارا ساختن كلام
902 - 85- حبيب بن ابى ثابت گويد: يكى از بانوان امام حسين (عليه السلام)، در يكى از مزارع حضرت (عليه السلام)، غذايى را
تهيه نمود، حضرت (عليه السلام) از آن چشيد سپس آن را برداشتند، پس يكى از ياران امام (عليه السلام) آمد، امام (عليه السلام)، غذا را طلبيد،
عرض كرد: اى اباعبدالله ، ميل ندارم ، فرمود: چرا؟ عرض كرد: چند لحظه پيش ، نزد عبيدالله بن عباس غذا خوردم ، امام (عليه السلام) فرمود:
((پدر او، سرور قريش بود، همانا پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:))(1098): اى فرزندان عبدالمطلب ، به ديگران غذا
خورانيد و سخن با آنان را دل نشين سازيد.
سخن و سكوت معاويه
903 - 86- گفتار نافع بن جبير درباره معاويه كه : ((حلم او، او را ساكت مى كرد و علمش او را به سخن وا مى داشت ))، به امام
حسين (عليه السلام) رسيد، امام (عليه السلام) فرمود: (((نه چنان است ) بلكه غرور و گردنكشى او، او را به سخن وا مى داشت ، و ناتوانى او (در
پاسخ و سخن )، او را خاموش مى ساخت ))(1099).
جواب به عمرو بن عاص
904 - 87- ابو جعفر گويد: عمرو بن عاص در راه با حسين بن على (عليه السلام) ديدار كرد و گفت : نادان ترين قريش مباش . امام
(عليه السلام) فرمود: ((از كسى كه مردم شناس است ياد كردى ولى تو كسى هستى كه چهار كس از قريش ادعاى تو را داشت كه به خاندان ترين
و پست نام ترين ايشان غالب شد و تو كژدم قريشى )).(1100)
فصل چهارم : دعاها
ناتوان ترين مردم
905 - 1- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((ناتوان ترين مردم كسى است كه از دعا كردن (نيز) واماند، و
بخيل ترين مردم كسى است كه در سلام دادن (نيز) بخل ورزد))(1101).
درخواست ادب نكردن با بلاء
906 - 2- يكى از دعاهاى امام حسين (عليه السلام) اين بوده كه : ((بارالها! با احسان خود مرا با غفلت از عواقب سوء گناهان آرام آرام
به شقاوت ميفكن و با (حوادث ناگوار و) گرفتاريها مرا تاءديب مفرما))(1102).
معنا استدراج الهى
907 - 3- امام حسين (عليه السلام) فرمود: (((غافلگيرى و) استدراج خداى سبحان ، بنده خود را به اين است كه : نعمتهاى خود را
بر او سرشار بارد، و توفيق شكر آنها را از او بگيرد))(1103).
نيايش امام حسين (عليه السلام) در قنوت
908 - 4- ((بارالها! آغاز همه از توست . و مشيت (نافذه در همه قلمرو آفرينش ) از آن توست ، و همه جنبشها و توانمنديها براى
توست ، و توئى آن ذات كامل يگانه اى كه هيچ معبود به حقى جز تو نيست ، دلهاى اوليائت را اقامتگاه مشيت خود و كمينگاه اراده خويش ساخته اى ، و
انديشه هاى آنان را پايگاههاى اوامر و نواهى خود قرار داده اى ، پس هرگاه خواسته هاى خود را بخواهى (اجرا كنى )، از باطن آنان آن نهفتهه
(بصيرت و همت )ها را كه پوشيده داشته اى به جنبش آورى و از اراده خود آنچه را كه در پيمانهاى (فطرى ) به آنان آموخته اى بر زبانشان -
بواسطه انديشه هايى كه تو را مى خوانند و با حقايق عطيه هاى تو به سوى تو دعوت مى كنند - آشكار نمايى . و من به سبب تعليم تو مى دانم
آن (حقايق و اسرارى ) را كه در برابر ارائه آن به من ، و پناهنده ساختن من به آن ، تنها تو (پسنديده و) مورد سپاسم هستى .
بارالها! با اين همه باز به تو پناه مى برم ، و دست به دامن حول و قوه تو مى شوم ، به آن داوريى كه در علم خود آن را به سوى من رانده اى
خشنودم ، به همانگونه كه مرا به جريان انداخته اى در جريانم ، آنچه را تو از من منظور داشته اى قصد مى كنم ، در آنچه تو را از من خشنود سازد
بخل نمى ورزم ، زيرا آن را تو خوشايندم ساخته اى ، و تلاش خود را از آنچه مرا به آن فرا خوانده اى دريغ نمى دارم ، به آن اهداف بلندى كه
به من شناسانده اى شتاب مى گيرم ، در آن راهى كه مرا روشن ساخته اى ره مى پويم ، در آن آيينى كه مرا بصيرت بخشيده اى روشنم ، آنچه را كه
به نگهدارى آن مرا واداشته اى نگهبانم ، پس مرا از نگهدارى خود، به خويش مسپار و از حوزه عنايت خود بيرون ميفكن و از
حول (و توانبخشى ) خود پس ميانداز، و از آن مقصدى كه با آن به خواسته تو مى رسم خارج مساز و راه كمالم را بصيرت قرار ده ، و هدف نهايى
خلقتم را بر هدايت خود بنا كن ، و راه و روشم را بر رشد، بنيان گذار تا (بدينوسيله ) مرا به آرزويم و آرزويم را به من برسانى ، و مرا به آن
(قله بلند قرب و كمال ) كه از من خواسته اى و براى آن آفريده اى و به آن پناهم داده اى ، فرود آورى .
خدايا! اولياء خود را به سبب من در فتنه (و سختى ) ميفكن و به رحمت خود. آنان را در سايه نعمت (معرفت و عبوديت ) خود شيداى رحمت (خاصه ) خويش
ساز، شيداى گزيده و شيداى رهيده كه طريق مرا پيمايند و راه راست مرا پى گيرند، و مرا به شايستگان از اجداد و خويشان خود ملحق ساز.
نيايش ديگرى از حضرت (عليه السلام) در قنوت
909 - 5- ((بارالها! هر كس در پى پناهى است تو پناه منى ، و هر كس در پى
دل آرامى است تو دل آرام منى . بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست ، و نيايشم را بشنو و دعايم را پاسخ گو، و بازگشتگاه و اقامتگاه مرا نزد
خود قرار ده ، و مرا در غوغاى آزمونهاى زندگيم ، از امتحانات گوناگون (درهم و پيچيده )، و آشفتگى (وسوسه هاى ) شيطان نگهدار، به آن عظمتت
سوگند كه آزمندى هيچ كس از راه فريب به آن نياميزد و هيچ نمودار حاضر (در ذهنى ) از راه حدس و گمان به آن مخلوط نشود، و هيچ (تباهى و)
شكافى به آن نرسد (مرا نگهدار) تا آنگاه كه مرا با اراده خود بدون بدگمانى به تو و مورد اتهام بودنم ، و بدون مشكوكيت (و ناپسندى اءعمالم
) و شك دار بودن (در عقايد و باورهايم ) به سوى خود برگردانى ، حقا كه تو از همه رحم كنندگان رحم كننده ترى ))(1104).
نيايش حضرت (عليه السلام) در قنوت نماز وتر
910 - 6- ((بارالها! حقا كه تو (همه را) مى بينى و ديده نمى شوى ، و تو در چشم انداز برين (قيوميت ) هستى و بازگشت همه به
سوى توست ، و آخرت و دنيا از آن توست ، بارالها! از اينكه (سرانجام ) خوار و رسوا شويم به تو پناه مى بريم ))(1105).
دعاى حضرت (عليه السلام) در طلب باران
911 - 7- اسحاق بن راهويه ، با سند خود از امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه : هنگام طلب باران ، مى فرمود: ((بارالها! بارانى فراوان ، آرام ، فراگير، سودبخش و بى ضرر بر ما ببار، آنچنان كه با
(رحمت ) باران خود، شهرى و بيابانى ما را فراگيرى و در روزى و شكرگزارى ما فزونى آورى ، بارالها! آن را روزى ايمان ، و عطاى ايمان (ما)
قرار ده ، زيرا كه بخشش تو (از كسى ) دريغ شده نيست ، بارالها بر ما در سرزمينمان مايه آرامش آنرا فرود آر و در آن ، مايه روشنايى و چراگاهش
را برويان ))(1106).
نيايش حضرت (عليه السلام) در صبح و شب
912 - 8- ((به نام خداوند بخشنده مهربان ، به نام خدا (آغاز مى كنم ) و به خدا (يارى مى جويم )، و (سير من ) از خدا و به سوى
خدا، و در راه خدا، و (پايدار) بر آيين رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است . و بر خدا
توكل كردم ، و هيچ جنبش و توانى جز به وسيله خداى والا مرتبه بزرگوار نيست ، بارالها! من خود را به تو مى سپارم ، و روى خود را به سوى
تو مى دارم ، و كارم را به تو وامى گذارم ، و رستگارى از هر بدى دنيا و آخرت را تنها از تو مى طلبم ، بارالها! حقا كه تو مرا از هركس ديگرى
، بسنده هستى ، و هيچ كس مرا از تو، كافى نيست . پس مرا در آنچه از آن مى ترسم و بيم دارم ، از ديگرى كفايت فرما، و از (مشكلات ) كارهايم
برايم گشايش و روزنه خروج قرار ده ، حقا كه تو ميدانى و من نمى دانم ، و تو مى توانى و من نمى توانم ، و تو بر هر چيز توانايى ، به
رحمتت از رحم كننده ترين رحم كنندگان ))(1107).
نيايشى از امام حسين (عليه السلام) در طلب توفيق
913 - 9- ((بارالها! از تو توفيق هدايت يافتگان ، اعمال تقوى پيشگان ، خلوص (و صدق ) توبه كنندگان ، آهنگ جدى صابران و
پرهيز ترسايان ، جويندگى دانشوران ، زينت پارسايان و بيم ناله كنندگان (درگاهت ) را مى طلبم ، تا - اى خدا - از تو بيم برم بيمى كه مرا
از نافرمانيهاى تو باز دارد، و تا از تو فرمان برم آنچنان كه شايسته كرامتت گردم و تا از بيم تو، پاك و صميمى به تو برگردم (و توبه
كنم ) و تا از محبت تو در خلوص توبه ، براى تو زلال شوم ، و تا از حسن ظنى كه به تو دارم در همه كارهايم بر تو
توكل نمايم ، چه پاك و منزهى اى آفريدگار نور، (آرى ) پاك و منزه است خداى بزرگوار و او را مى ستايم ))(1108).
دعاى عشرات
914 - 10- از مولاى ما امام حسين (عليه السلام)، اين دعا روايت شده است :
به نام خداوند بخشنده مهربان .
پاك و منزه است خدا، و ستايش از آن خداست و هيچ معبود بحقى جز خدا نيست ، و خدا بزرگتر از آن است كه ستوده شود و هيچ جنبش و نيرويى جز از خداى
بلند مرتبه عظيم الشاءن نيست ، خدا را در سپيده دمان و شامگاهان تسبيح مى كنم ، خدا را در اوقات شب و اطراف روز تسبيح مى كنم ، خدا را آنگاه كه
شب مى كنيد، و آنگاه كه صبح مى كنيد تسبيح مى كنم و ستايش ، در آسمانها و زمين ، و شامگاه ، و آنگاه كه به نيمه روز مى رسيد از آن اوست ، زنده
را از مرده ، و مرده را از زنده بيرون مى آورد، و زمين را پس از مرگش (دوباره ) زنده مى كند، و شما هم اينگونه بيرون آورده مى شويد، پاك و منزه
است پروردگارت كه خداوند عزت است - از آنچه خلق در وصف او گويند، و سلام بر پيامبران ، و ستايش مخصوص خداوند پروردگار جهانيان است
پاك و منزه است پروردگارت كه خداوند عرش عظيم است ، پاك و منزه است خداوند ملك و ملكوت ، پاك و منزه است خداوند عزت و عظمت و اقتدار، پاك و
منزه است آن پادشاه (زنده )، پاك از هر كمبود و آلودگى و ناشايستگى ، پاك و منزه است آن هميشه (زنده ) پاينده و پاك و منزه است آن پاينده هميشه
(زنده )، پاك و منزه است آن زنده پايدار بپادارنده ، پاك و منزه است پروردگار برين مرتبه من ، پاك و منزه است آن بلند مرتبه اى كه برترين
است ، پاك و منزه است او، و بلند پايه است او، پاك و منزه است آن خداى بسيار پاك و بسيار پاكيزه كه پروردگار فرشتگان و روح است .
بارالها! در نعمت و عافيت تو صبح نمودم ، پس - اى خدا - بر محمد و آل محمد درود فرست ، و نعمت و عافيت خود را بر من
كامل گردان ، و سپاسگزاريت را به من روزى فرما، بارالها! با نور تو ره يافتم و با
فضل تو بى نياز شدم و با نعمت تو صبح و شام كردم ، (اكنون ) گناهان من پيش روى توست ، از تو آمرزش مى طلبم و به سوى تو باز مى
گردم ، آنچه را عطا كنى هيچ چيز (و هيچ كس ) نمى تواند مانع شود، و آنچه را باز دارى هيچ چيز (و هيچ كس ) نمى تواند عطا كند، تو عين حقيقتى
كه ديگرى آن را به تو بهره نداده است ، هيچ جنبش و نيرويى جز از خداى بلند مرتبه عظيم الشاءن نيست .
بارالها! تو را گواه مى گيرم و فرشتگان و حاملين عرش و همه آفريده هاى تو در آسمانهايت و زمينت را گواه مى گيرم كه : حقا تو آن ذات داراى
همه كمالات هستى كه هيچ معبود بحقى جز تو يگانه بى شريك نيست ، و حقا كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) بنده تو و پيامبر توست .
بارالها!: اين شهادت را نزد خود براى من ثابت بدار تا روز قيامت آن را به يادم آورى و (در آن
حال ) تو از من خشنود باشى ، همانا تو بر آنچه خواهى قادرى .
بارالها! ستايش از آن توست ، ستايشى كه آسمانها (به تواضع ) براى تو
بال بيفكند و زمين و زمينيان براى تو تسبيح گويند.
بارالها! ستايش از آن توست ، ستايشى كه اول آن بالا رود، و آخر آن پايان نپذيرد، ستايشى كه فزونى يابد و نابود نشود، ستايشى سرمدى ،
ابدى ، پيوسته و بى پايان ، ستايشى كه اءوج گيرد و پايان نيابد.
بارالها! ستايش ، در باطن من ، بر ظاهر من ، با من و پيش از من و پس از من ، و پيش رو، و پس و پشت سر من ، (همه و همه ) از آن توست ، و - اى مولاى
من - (ستايش تو راست ) آنگاه كه بميرم و فانى شوم ، و حمد تنها تو راست و در هر رگى كه آرام است و بر هر رگى كه مى زند، و حمد، تنها تو
راست بر هر خوردنى و آشاميدنى و تندى و شادمانى ، و بر هر جاى (رويش ) مويى .
بارالها! همه ستايشها و همه نعمتهاى برين ، تنها تو راست ، و همه آفريده ها از آن توست و همه ى ملك و همه تدبيرها از آن توست ، و همه خيرها در
دست توست ، و هر كارى پيدا و ناپيداى آن ، به سوى تو بر مى گردد، و تو نقطه پايان هر چيزى .
بارالها! حمد، تنها تو راست بر حلم پس از آگاهيت در مورد من ، و حمد، تنها تو راست بر بخشايشت مرا از پى توانمنديت بر من .
بارالها! اى آنكه همه حمدها را صاحبى ، و همه ستايشها را وارثى ، و همه حمدها را مالكى ، و همه ملك را وارث هستى ، و همه حمدها را تازه آفرين و
نوآورى ، حمد، تنها توراست . اى آنكه به پيمانها وفا مى كنى ، در وعده ها راست مى گويى ، سپاهيانت شكست ناپذير و بزرگواريت ريشه دار و
اصيل است .
بارالها! ستايش ، تنها توراست اى آنكه درجاتت برين و والاست خواهشهاى ماسوى را پاسخگويى ، از بالاى هفت آسمان ، فرستنده آياتى ، نور را از
ظلمات بيرون آورنده ، بديها را بر خوبيها دگرگون ساز و خوبيها را درجات قرار دهنده اى .
خدايا حمد، تنها توراست اى آمرزنده گناه و پذيراى توبه ، سخت سزا ده (مجرمان و) صاحب بخشش ، هيچ معبود بحقى جز تو نيست ، بازگشت همه
به سوى توست .
|