next page

fehrest page

back page

پايدارى و ناپايدارى ايمان
830 - 13- عبدالله بن سنان ، از امام صادق (عليه السلام)، از اجداد بزرگوار خود، از امام حسين (عليه السلام) نقل ؛ مى كند كه فرمود: ((از امير مؤ منان (عليه السلام) پرسيدند: پايدارى ايمان در چيست ؟ فرمود: پارسايى ، پرسيدند: از ميان رفتن ايمان در چيست ؟ فرمود: طمع (و آزمندى )))(984).
اوصاف مؤ من
831 - 14- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((حقا كه مؤ من ، خدا را حافظ (و ناظر) خود گرفته گفتار او را آيينه خود گزيده است ، گاهى در اوصاف مؤ منان (كه در كلام الهى آمده ) چشم مى دوزد و گاهى در ويژگيهاى سركشان مى نگرد.
از اين رو (بهره برى ) او از كلام خدا، در لطايف (و حقايق و اسرار آن ) اندر است و در (ژرفاى ) معرفت خود غوطه ور است ، از هوشمندى خود، در (بلند اى ) يقين (جايگزين ) است و در پاكى (و پاكداشت ) خود استوار است ))(985).
توكل
832 - 15- روايت شده كه امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((عزت و بى نيازى (از جايگاه خود) بيرون آمده به گردش پرداختند، چون با ((توكل )) برخورد نمودند، (خود را جلوه هايى از آن ديده و) در آن مقيم گشتند))(986).
تسليم در برابر گزينش خدا
833 - 16- به امام حسين (عليه السلام) عرض شد. ابوذر مى گويد: براى من ، فقر محبوبتر از بى نيازى و مريضى ، محبوب تر از سلامتى است (تا در غوغاى فشار اين نيازها، بتوانم خالصانه به درگاه آن بى نياز يگانه رو كنم )، حضرت (عليه السلام) فرمود: ((خداى متعال ، ابوذر را رحمت كند، اما من مى گويم : هركس به نيك گزينى خدا براى او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برايش گزيده (و پيش آورده ) است آرزو نمى كند (و نمى طلبد)))(987).
خير دنيا و آخرت
834 - 17- بطائنى از امام صادق (عليه السلام)، از امام باقر (عليه السلام)، از امام سجاد (عليه السلام)، نقل مى كند كه فرمود: شخصى به امام حسين (عليه السلام)، نامه نوشت كه : سرورم ، مرا از خير دنيا و آخرت آگاه فرما. حضرت (عليه السلام) در پاسخ او نوشت : ((به نام خداوند بخشنده مهربان . اما بعد، حقا كه هركس خشنودى خدا را، (هرچند) با خشم مردم مى طلبد، خدا او را از كارهايى كه در دست مردم است كفايت مى كند و هركس خشنودى مردم را (هرچند) با خشم خدا مى جويد، خدا او را به مردم واگذار مى كند))(988). والسلام
835 - 18- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((خداوند به هركس راستگويى و نيكخويى و پاكدامنى و پاك خورى روزى كند كه خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است )).(989)
بهترين عبادت
836 - 19- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((جمعى خدا را از شوق بهشت مى پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهى خدا را از بيم دوزخ مى پرستند، اين عبادت بردگان است و مردمى هم خدا را از روى شكر (و قدرشناسى و شوق ) مى پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است ))(990).
پاداش عبادت
837 - 20- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((هركس خدا را آن گونه كه حق پرستش اوست بپرستد، خدا (از فيض خود) به او بالاتر از آرزوها و كفايتش ارزانى دارد))(991).
مجادله در دين
838 - 21- روايت شده كه : شخصى به حسين بن على (عليه السلام) عرض كرد: بنشين تا پيرامون دين ، با هم بحث كنيم ، حضرت (عليه السلام) فرمود: ((اى مرد: من به دين خود بصيرت دارم (آن چنان كه نور) هدايت من ، بر من آشكار گشته است ، اگر تو به دين خود نادانى برو ياد بگير، مرا با مجادله (و بگو مگوى نابجا) چكار؟ اين شيطان است كه آدمى را وسوسه مى كند و در نهان با او سخن مى راند و مى گويد: پيرامون دين با مردم ، مجادله كن تا گمان نبرند كه تو ناتوان و نادانى . مجادله (و بگو مگو) از چهار گونه بيرون نيست :
يا اينكه تو و رفيقت در آنچه هر دو مى دانيد با يكديگر مجادله مى كنيد، در اين صورت ، خيرخواهى نسبت به هم را ترك گفته ايد، و رسوايى هم را مى جوييد، و (بدين وسيله ) آن علم را تباه ساخته ايد.
يا اينكه در آنچه هر دو نمى دانيد با هم بگو مگو داريد، در اين صورت نادانى خود را آشكار كرده ، و با هم از روى نادانى ستيز نموده ايد.
يا اينكه در آنچه تو مى دانى (و او نمى داند) يك و دو مى كنيد، در اين صورت تو كه از پى (نمايان ساختن نادانى و) لغزش رفيق خود بر آمده اى به او ظلم نموده اى .
و يا اينكه در آنچه او مى داند (و تو نمى دانى ) مجادله مى كنيد، در اين صورت تو (كه نمى پذيرى ) حرمت و منزلت رفيق خود را نگه نداشته اى .
اين چهارگونه جدال ، همگى (براى جوينده حق ) ناممكن است . هر كه عادلانه رفتار كند و حق را پذيرا باشد و مجادله را ترك نمايد، ايمان خود را پايدار ساخته و ديندارى خود را نيكو انجام داده و عقل خود را (از نادرستى ) مصون داشته است )).
كبريايى از آن خداى يگانه است
839 - 22- راوى گويد: يك نفر به امام حسين (عليه السلام) عرض كرد: در تو كبر وجود دارد. حضرت (عليه السلام) فرمود: ((همه كبريايى و عظمت از آن خداى يگانه است كه در ديگرى نيست . خداى متعال فرمود: (عزت ، مخصوص خدا و رسول او و اهل ايمان است (992))))(993).
معناى كبر
840 - 23- فاطمه ، دختر امام حسين (عليه السلام) از پدر بزرگوار خود نقل مى كند: ((عبدالله بن عمرو، خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و عرض كرد))(994) اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، آيا اگر لباس زيبا بپوشم ، كبر است ؟ فرمود: نه ، عرض كرد: آيا اگر بر ناقه نجيب (و خوش نژاد) سوار شوم ، كبر است ؟ فرمود: نه ، عرض ‍ كرد: آيا اگر غذايى پخت كنم . پس مردمى را نزد خود فراخوانم تا از آن بخورند و پشت سر من راه افتند، كبر است ؟ فرمود: نه ، پرسيد: پس كبر چيست ؟ فرمود: اين است كه حق را ناچيز بشمرى و مردم را خوار و كوچك پندارى .
ادب چيست ؟
841 - 24- از امام حسين (عليه السلام) پرسيدند: ادب چيست ؟ فرمود: ((اين است كه از خانه خود بيرون آيى و با هيچ كس ‍ برخورد نكنى مگر آنكه او را برتر از خود ببينى ))(995).
پاداش سلام
842 - 25- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن ، از آن سلام كننده و يكى ، از آن جوابگو است ))(996).
بخيل كيست ؟
843 - 26- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((بخيل كسى است كه از سلام كردن بخل ورزد))(997).
سلام قبل از كلام
844 - 27- مردى با امام حسين (عليه السلام) آغاز سخن كرد كه خدا عافيتت بخشد، حالت چگونه است ؟ فرمود: ((خدا عافيتت دهد سلام كردن بر سخن گفتن مقدم است ، سپس فرمود: تا كسى سلام نداده به او اجازه سخن ندهيد))(998).
سلام بر گنهكار
845 - 28- امام سجاد (عليه السلام)، از امام حسين (عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: (((ابن كوا) از على بن ابى طالب (عليه السلام ) پرسيد))(999): اى امير مؤ منان (عليه السلام) آيا بر گنه كار اين امت (نيز) سلام مى دهى ؟ فرمود: خدا او را اهل توحيد مى داند و تو او را اهل سلام نمى دانى ؟!
صفات نيك
846 - 29- امام حسين (عليه السلام) در خطبه اى فرمود: ((هان اى مردم ! در اخلاق شايسته و والا با هم رقابت كنيد و در سودهاى معنوى و بهشتى از هم پيشى گيريد، مپسنديد آن كار نيكى را كه در آن شتاب ننموده ايد، سپاس (خداوندى را از راه كاميابى در انجام كار نيك ) به دست آوريد، سرزنش (او) را با سهل انگارى (در انجام عمل صالح ) مجوئيد، پس ‍ هر قدر، آدمى به كسى احسانى كرده باشد كه او بر سپاس آن برنخيزد، سرانجام ، خدا با پاداش خود به سود او خواهد بود؛ زيرا عطاى او باشكوه تر و پاداش او با عظمت تر است .
بدانيد اينكه مردم در نيازهاى خود به شما رو مى آورند از نعمتهاى خدا بر شماست ، از نعمتهاى الهى دلتنگى (و بى حوصلگى ) نشان ندهيد كه به غضبهاى او تبديل شوند.
بدانيد كه هر كار نيكى ، سپاسى را بهره مى دهد و پاداشى را از پى مى آورد، چنانچه (مى توانستيد) كار نيك را مجسم بنگريد، آن را در چهره انسانى نيكو و زيبا مى ديديد كه ناظران را مسرت مى بخشد.
و اگر فرومايگى (بدكردارى ) را مجسم مى ديديد آن را زشت و مسخ شده مى ديديد كه دلها از آن مى رمد و چشمها از (نفرت ديدن ) آن فرو مى افتد.
هان اى مردم ! هر كس كه بخشش كرد. سرورى يافت و هركس كه بخل ورزيد، فرومايه شد، همانا بخشنده ترين مردم كسى است كه با نااميدى (از عوض ) بخشش كند و با گذشت ترين مردم كسى است كه از روى توانمندى عفو كند. به راستى كه صله رحم كننده ترين مردم كسى است كه با آن كس كه از او بريده ، ارتباط يابد. نهالهايى كه بر كشتگاه خود پايدار مانده اند از راه شاخه هاى خود اوج مى گيرند، پس هر كه براى برادر دينى خود در انجام خيرى شتاب ورزد، آن را در فرداى قيامت كه بر او وارد مى شود مى يابد و هر كه در خير رسانى به برادر دينى خود، خشنودى خدا را قصد نموده باشد خدا پاداش آن را هنگام نيازمنديش عطا فرمايد، و از گرفتاريهاى دنياى او بيشتر از اندازه احسانش برطرف فرمايد.
و هركس كه عقده دل مؤ منى را بگشايد، خداوند اندوه دنيا و آخرت او را مرتفع سازد. هركس كه نيكى كند خدا به او نيكى مى كند و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد)).
راستى و دروغ
847 - 30- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((راستى ، عزت (و توانمندى ) است و دروغ ، ناتوانى ، اسرار (مردم و نظام ) امانت ، و همسايگى ، خويشاوندى ، يارى رسانى ، صميميت است و كار، تجربه آموزى ، اخلاق نيك ، عبادت ، و سكوت ، زينت ، تنگ نظرى و آزمندى ، فقر، بخشندگى دارايى ، و مهربانى ، خردمندى است )).(1000)
سوگند زياد
848 - 31- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((از سوگند زياد بپرهيزيد زيرا سوگند آدمى از چهار خصلت سرچشمه مى گيرد: يا از خوارى است كه در خود مى يابد و او را بر ذلت (نياز به ) تصديق مردمش بر مى انگيزد و يا از ناتوانى در منطق است كه سوگندها را پر كننده (خلاها) و پيوند ساز سخنان (بى ربط) خود مى كند و يا از بدبينى مردم است كه از آنان نسبت به خود سراغ دارد و مى داند كه سخنش را جز با سوگند نمى پذيرند و يا از آن روست كه زبان خود را بى انديشه بكار مى گيرد)).(1001)
آداب سخن
849 - 32- عبدالله بن عباس گويد: امام حسين (عليه السلام) به من فرمود: ((اى فرزند عباس سخنى مگوى كه به تو مربوط نيست زيرا از پيامد سنگين آن بر تو، نگرانم . و نيز سخنى را كه به تو مربوط مى شود، جز در جاى مناسبش مگو، زيرا چه بسا گوينده اى كه حق را (نابجا) گفت و رسوا شد. با بردبار و گستاخ ، يك و دو مكن ، زيرا بردبار، (نفرت يافته ) از تو جدا مى شود و گستاخ تو را (از پا در آورده ) پست مى سازد.
پشت سر كسى كه از تو ناپيداست چيزى مگو، مگر آنچه كه مى پسندى او پشت سرت از تو گويد، و همانند بنده اى رفتار كن كه مى داند به گنهكارى خود گرفتار مى شود و به نيك رفتارى خود پاداش مى گيرد))(1002). والسلام
اندرزهاى على (عليه السلام)
850 - 33- عبدالله بكر مرادى از امام موسى كاظم (عليه السلام)، از امام صادق (عليه السلام)، از امام باقر (عليه السلام)، از امام سجاد (عليه السلام) از امام حسين (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((روزى امير مؤ منان (عليه السلام) در جمع ياران خود نشسته ، آنان را براى جنگ آماده مى كرد. پير مردى - كه آثار رنج سفر بر چهره داشت - وارد شد، پرسيد))(1003): امير مؤ منان (عليه السلام) كجاست ؟ حضرت (عليه السلام) را به او نماياندند، (پيش آمده ) سلام كرد و گفت : اى امير مؤ منان (عليه السلام) من از جانب شام خدمت شما رسيده ام ، پيرمرد كهنسالم ، درباره فضايل شما بى شمار شنيده ام ، من حدس مى زنم كه به زودى كشته خواهى شد. از آن علومى كه خدا به تو آموخته است به من بياموز.
حضرت (عليه السلام) فرمود: آرى اى پيرمرد! هركس دو روز او برابر باشد، باخته و زيانكار است .
هركس همت او، دنيا باشد، هنگام جدايى از دنيا حسرتش بسيار خواهد بود. هركس فردايش بدتر از امروز او باشد، محروم (و بى نصيب ) مانده است .
هركس در هنگام سلامت دنياى خود، به كاستيهاى اخروى خود اهميت ندهد، او نابود شونده است .
هركس كه عهده دار كمبودهاى خود نشود، هواى نفس بر او چيره گردد.
و هركس كه در كاستيها ماندگار شود براى او مرگ ، (از زندگى ) بهتر است .
اى پيرمرد! آنچه را كه براى خود مى پسندى براى مردم بپسند، و با مردم چنان رفتار كن كه دوست دارى با تو آن چنان كنند.
سپس رو به اصحاب خود فرمود: هان اى مردم ! آيا اهل دنيا را نمى بينيد كه گوناگون ، صبح و شام مى كنند؟! دسته اى از پا درآمده به خود مى پيچند، دسته اى عبادت كننده و عيادت شونده اند، گروهى در حال جان كندن (و مرگ ) هستند، عده اى (ناپديد شده يا سقوط نموده ) اميدى به (بازگشت و نجات ) آنها نيست ، دسته اى مرده و كفن پوش اند، گروهى از پى دنيايند و مرگ از پى آنان است و گروهى خود غافلند در حالى كه از آنان غافل نيستند. و بازماندگان از پى گذشتگان خواهند رفت (و سر نوشتى نظير آنان خواهند داشت ).
((پس زيد بن صوحان عبدى از آن جناب پرسيد))(1004): اى امير مؤ منان (عليه السلام)، كدام فرمانروا چيره تر و نيرومندتر است ؟ فرمود: هواى نفس .
پرسيد: كدام ذلت ، خوار كننده ترين است فرمود: حرص بر دنيا.
پرسيد: كدام فقر، سخت ترين است ؟ فرمود: كفر پس از ايمان .
پرسيد: گمراه كننده ترين دعوت ، كدام است ؟ فرمود: دعوت كننده به چيزى كه تحقق نخواهد يافت .
پرسيد: با فضيلت ترين عمل كدام است ؟ فرمود: تقوى .
پرسيد: كمك سازترين عمل كدام است ؟ فرمود: طلب آنچه نزد خداست .
پرسيد: بدترين دوست كيست ؟ فرمود: آنكه معصيت خدا را براى تو زينت دهد.
پرسيد: نيرومندترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه بردبار است .
پرسيد: تنگ نظرترين و آزمندترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه مالى را از راه حرام به دست آورد و آن را بنا حق مصرف كند.
پرسيد: زيرك ترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه راه راست را از گمراهى تميز دهد و به راه راست رو كند.
پرسيد: بردبارترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه خشمگين نشود.
پرسيد: مصمم ترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكس كه مردم او را به خودش ‍ فريفته نسازند و آراستگى دنيا او را نفريبد.
پرسيد: كودن ترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه دگرگونيهاى (شكننده و پيوسته ) دنيا را ببيند و با اين حال فريب آن خورد.
پرسيد: افسوس خورترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه از دينا و آخرت محروم ماند، اين همان زيان آشكار است .
پرسيد: نابيناترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه كار خود را براى غير خدا كند و بخواهد كه خدا بر آن پاداشش دهد.
پرسيد: بهترين قانع كدام است ؟ فرمود: آنكه به هرچه خداى سبحان به او داده راضى باشد.
پرسيد: سخت ترين مصيبتها كدام است ؟ فرمود: مصيبت در دين .
پرسيد: محبوب ترين اعمال پيش خدا كدام است ؟ فرمود: انتظار فرج .
پرسيد: بهترين مردم نزد خدا كيست ؟ فرمود: آنكه از خدابيش از همه ترسان است ، در عمل ، بيش از همه پارساست و به دنيا بيش از همه بى رغبت است .
پرسيد: نزد خداى سبحان ، بهترين سخن كدام است ؟ فرمود: ذكر فراوان او و از راه نيايش به او، لابه نمودن .
پرسيد: راست ترين سخن كدام است ؟ فرمود: شهادت دادن به اينكه : هيچ معبود به حقى جز خدا نيست .
پرسيد: نزد خدا سبحان بزرگترين عمل كدام است ؟ فرمود: تسليم حق بودن و پارسايى داشتن .
پرسيد: راستگوترين مردم كيست ؟ فرمود: آنكه در همه جا راست گويد.
سپس رو به پيرمرد نموده فرمود: اى پيرمرد! خداى سبحان مردمى را آفريده كه بخاطر محبتى كه به آنان داشته دنيا را بر آنان سخت گرفته و به دنيا و زينتهايش بى ميلشان ساخته است .
از اين رو به ((دارالسلامى )) كه آنان را به آن فرا خوانده علاقه يافته اند، بر تنگناى زندگى و بر ناخوشيهاى دنيا شكيبا شده و به آن (آبرومندى و) كرامتى كه نزد خداست مشتاق گشته اند، پس فداكارى مى كنند تا خشنودى خدا را به دست آورند، و سرانجام اعمال آنان شهادت خواهد بود. خدا را ملاقات كنند در حالى كه از آنان خشنود است .
آنان دانستند كه مرگ ، راه قطعى همه گذشتگان و ماندگان است ، از اين رو براى آخرت خويش توشه اى جز طلا و نقره اندوختند و پوشاك زبر به تن كردند و بر مصيبتها صبر نمودند و اضافه را (براى آخرت ) پيش فرستادند و تنها براى خدا و در راه خدا با مردم دوستى و دشمنى كردند. اينان چراغهاى هدايت و سعادتمندان سراى جاودانند. ((والسلام ))
پيرمرد عرض كرد: اكنون (ديگر) كجا روم و (چرا) بهشت را رها سازم در حالى كه من بهشت و اهل آن را همراه شما - اى امير مؤ منان (عليه السلام) - مى بينم ؟! حال (تقاضا دارم ) مرا به سلاحى كه با آن بر دشمنت بتازم تجهيز فرما، امير مؤ منان (عليه السلام) به او سلاحى داد و آن را به دوش او نهاد. در جنگ ، پيش روى آن جناب ، بى هراس پيش مى رفت و حضرت (عليه السلام) رفتار او را مى پسنديد. چون جنگ ، سخت در گرفت ، بى باكانه اسب خود را (بر قلب سپاه دشمن ) تاخت تا به شهادت رسيد - رحمت خدا بر او باد - و يك نفر از ياران امام (عليه السلام) از پى او آمد، او را كشته يافت و اسب او را نيز پيدا كرد، ديد شمشيرش (هنوز) در آرنج اوست ، پس چون جنگ به پايان رسيد اسب و سلاح او را خدمت امير مؤ منان (عليه السلام) آوردند امام بر او نماز گزارد و فرمود(1005): به خدا سوگند اين پيرمرد، نيكبخت راستين است . اكنون از خدا براى برادر خود طلب رحمت كنيد.
خوف از خدا
851 - 34- به امام حسين (عليه السلام) عرض شد: بيم تو از پروردگارت چه فراوان است ؟ فرمود: ((در روز قيامت جز آنكس كه در دنيا خوف خدا داشته ! كسى ايمن نيست ))(1006).
گريه از خشيت الهى
852 - 35- روايت شده كه امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((گريستن از خشيت خدا، رهايى از آتش دوزخ است ))(1007).
853 - 36- و فرمود: ((گريه ديده ها و خشيت دلها، رحمتى از خداست ))(1008).
دادرسى مؤ من
854 - 37- ابن مهران گويد: در محضر مولايم حسين بن على (عليه السلام) نشسته بودم كه مردى آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، فلانى از من طلبى دارد و مى خواهد مرا به زندان افكند، حضرت (عليه السلام) فرمود: ((به خدا سوگند نزد من هيچ پولى نيست تا بدهى تو را بپردازم ))(1009)، عرض كرد: ((با او صحبت فرما (شايد راضى شود)، فرمود: هيچ آشنايى با او ندارم (نمى پذيرد). اما از پدرم امير مؤ منان (عليه السلام) شنيدم مى فرمود))(1010): رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هركس در راه (تاءمين ) نياز برادر مؤ من خود تلاش ‍ كند گويى كه نه هزار سال ، خدا را پرستش نموده در حالى كه روز را روزه داشته و شب را به بيدارى سپرى كرده است .
855 - 38- صفوان جمال گويد: خدمت امام صادق (عليه السلام) نشسته بودم كه مردى از اهل مكه به نام ميمون وارد شد. جهت دير كرد اجاره منزل خود (كه توان پرداخت آنرا نداشت ) از آن جناب دادرسى نمود، حضرت (عليه السلام) به من فرمود: برخيز و برادرت را يارى كن ، من برخاستم و همراه ميمون رهسپار شديم ، خدا اجاره او را فراهم فرمود (و پرداخت شد). به جاى خود برگشتم ، امام صادق (عليه السلام) پرسيد: با حاجت برادر خود چه كردى ؟ عرض كردم : پدر و مادرم به قربانت ، خدا جور نمود (و پرداخت شد)، فرمود: بدان اينكه برادر مسلمان خود را يارى رسانى ، نزد من از يك هفته طواف خانه خدا كه به آن دست به كار شده باشى محبوب تر است . سپس فرمود: شخصى خدمت امام حسن (عليه السلام) رسيد و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد، در برآوردن حاجتى به من كمك فرما. حضرت (عليه السلام ) از جا برخاست و همراه او شد، در بين راه گذر آنان بر امام حسين (عليه السلام) - كه ايستاده بود و نماز مى گزارد - افتاد، امام حسن (عليه السلام ) پرسيد: چرا جهت حاجت خود از امام حسين (عليه السلام) كمك نطلبيدى ؟ عرض كرد: در صدد برآمدم اما گفتند: او معتكف است ، امام حسن (عليه السلام) فرمود: اگر (امكان داشت و) تو را يارى مى رساند از يك ماه اعتكاف برايش بهتر بود.
آداب حاجت خواستن
856 - 39- مردى از انصار خدمت امام حسين (عليه السلام) آمده تصميم داشت كه در خواست حاجتى كند، حضرت (عليه السلام) فرمود: ((اى برادر انصارى آبروى خود را از رو انداختن (حضورى و روبرو) نگهدار، و حاجت خود را در نامه اى (نوشته ) بياور، كه من آنچه را در آن آمده و تو را شادمان مى سازد به خواست خدا برآورده مى سازم ))(1011) پس او نوشت : اى اباعبدالله ، فلانى پانصد دينار از من طلب دارد و با اصرار آنرا مى خواهد، به او بفرما تازمان گشايش به من مهلت دهد. چون امام (عليه السلام)، نامه را خواند وارد منزل شده كيسه اى را كه هزار دينار داشت بيرون آورد و به او فرمود: ((با پانصد دينار آن بدهى خود را بپرداز و با پانصد دينار ديگر زندگى خود را بچرخان و جز به يكى از سه كس حاجت مبر: شخص ديندار، يا جوانمرد، يا داراى شرافت خانوادگى ، اما ديندار، دين خود را (با بر آوردن حاجتت ) حفظ مى كند، اما جوانمرد، از مردانگى خود شرم مى برد (كه پاسخت ندهد) و اما با شرافت مى فهمد كه تو بارو انداختن به او از آبروى خود گذشتى از اين رو در حفظ آبرويت - كه نكند بدون برآورده شدن حاجتت برگردى - مى كوشد))(1012).

next page

fehrest page

back page