11 - معيشت
خرماى بر نيك
782 - 90- سليمان بن جعفر گويد: خدمت حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضا (عليه السلام) شرفياب شدم در حالى كه پيش
روى او خرماى بر نيك بود، و حضرت (عليه السلام) با كمال ميل از آن تناول مى كرد، فرمود: اى سليمان ! نزديك بيا و بخور، نزديك شدم و با
حضرت (عليه السلام) از آن خوردم ، عرض كردم : فدايت شوم ، مى بينم كه اين خرما را با علاقه مى خورى ، فرمود: بله ، آن را دوست دارم ،
پرسيدم : چرا؟ فرمود: زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خرما دوست بود اميرالمؤ منين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام)،
اباعبدالله الحسين (عليه السلام)، حضرت سيدالعابدين (عليه السلام)، امام باقر (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام)، خرما دوست بودند،
و پدرم خرما را دوست داشت و من خرما را دوست دارم ، و شيعيان ما (نيز) خرما دوست اند زيرا آنان از طينت ما آفريده شده اند و دشمنان ما، اى سليمان ! هر
مستى آور را دوست مى دارند، زيرا آنان از شراره آتش آفريده شده اند.
فالوده
783 - 91- روايت شده كه : امام حسين (عليه السلام) شخصى را ديد كه از ((پالوده )) بد مى گويد، فرمود: (((آيا از) لعاب
گندم كه با لعاب زنبور عسل و كره خالص آميخته است (بد مى گويى )؟ هيچ مسلمانى اين (نعمت ) را بد نمى گويد)).(917)
كدو حلوايى
784 - 92- شيخ طوسى (ره ) با سند خود، از امام رضا (عليه السلام)، از امام كاظم (عليه السلام)، از امام صادق (عليه السلام)، از
امام باقر (عليه السلام)، از امام سجاد (عليه السلام)، از امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمود: ((شنيدم امير مؤ منان (عليه السلام) در پاسخ اين سؤ
ال كه : آيا كدوى حلوايى ذبح مى شود؟))(918) فرمود: چيزى (جاندار) نيست تا ذبح شود، پس آنرا بخوريد و سر آنرا نبريد، و مبادا كه
شيطان شما را بلغزاند.(919)
هليله
785 - 93- مسيب بن واضح خادم امام عسكرى (عليه السلام) با سند خود از امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمود: ((اگر مردم به منافع هليله زرد پى مى بردند آن را در برابر هم وزنش ، به طلا مى خريدند))(920). و به يك نفر از
اصحاب خود فرمود: ((هليله زرد را با هفت دانه فلفل بگير و آن را كوبيده نرم نما، الك كن و با آن سرمه بكش )).(921)
آداب خلال و خوردن
786 - 94- امام رضا (عليه السلام) از اجداد بزرگوار خود، از امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمود: ((هرگاه دندانها را خلال مى كرديم ، امير مؤ منان (عليه السلام) به ما دستور مى داد تا آب نياشاميم مگر آنكه دهان خود را
سه بار شسته باشيم .))(922)
787 - 95- در مسند زيد، از امام حسين (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: ((هرگاه غذا مى خورديم امير مؤ منان (عليه السلام) به ما
دستور مى داد تا آب نياشاميم مگر آنكه دهان خود را سه بار شسته باشيم )).(923)
ايستاده آشاميدن
788 - 96- بشر بن غالب گويد: از امام حسين (عليه السلام) در حالى كه با او همدوش مى رفتم ((پرسيدم : ايستاده نوشيدن
چگونه است ؟ پاسخم نداد تا (در منزلى ) فرود آمده ناقه اى آورد و آن را دوشيد، سپس مرا طلبيد، پس آن را آشاميد در حالى كه ايستاده
بود)).(924)
789 - 97- بشر بن غالب ، از امام حسين (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديدم كه
در حال ايستاده مى آشاميد)).(925)
جرعه جرعه نوشيدن
790 - 98- روايت شده كه : امام حسين (عليه السلام) جرعه جرعه نوشيدن شير را دوست نداشت ، و آن را يكباره سر مى كشيد و فرمود:
((اهل آتش ، جرعه جرعه مى نوشند)).(926)
منع آشاميدن بعضى آبها
791 - 99- ابو سعيد گويد: به امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) در حالى كه در آب فرات ، در پوشش شلوارهاى
خود آب تنى مى كردند گذر نمودم ، عرض كردم : اى فرزندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، شلوارهاى خود را (با خيس نمودن ) تباه
ساختيد، فرمودند: اى ابوسعيد! ((اينكه شلوار خود را از بين ببريم براى ما محبوب تر است تا دينمان را تباه كنيم زيرا آب نيز اهلى و ساكنى
همانند ساكنان زمين دارد. سپس پرسيدند: كجا مى روى ؟))(927) عرض كردم : مقصود همين آب است . ((فرمودند: (نفع ) اين آب چيست
؟))(928) عرض كردم : مى خواهم آن را درمان خود كنم ، به خاطر مرضى كه دارم از اين آب تلخ مى نوشم ، اميدوارم با آن تنم سبك شود و شكمم
را روان سازد. فرمودند: ((باور نداريم كه خداى سبحان در چيزى كه آن را از رحمت خود دور داشته شفا نهاده باشد)).(929) عرض كردم : اين
آب چرا؟ فرمودند: ((زيرا آنگاه كه قوم نوح (عليه السلام)، خداى سبحان را خشمگين ساختند، از آسمان آبى سرشار ريخت و به زمين وحى نمود
(تا آب برآرند) برخى از چشمه ها نافرمانى كردند پس خدا آنها را لعن نمود و شور و تلخ گردانيد)).(930)
و در روايت حمدان بن سليمان آمده است كه : آن دو بزرگوار فرمودند: ((اى ابوسعيد! از آبى درمان مى جويى كه روزى سه بار، ولايت ما را انكار
مى كند؟ همانا خداى سبحان ولايت ما را بر آنها عرضه داشت ، آبى كه ولايت ما را پذيرفت گوارا و پاكيزه شد، آبى كه ولايت ما را انكار كرد، خداى
سبحان آنرا تلخ يا شور گزنده گردانيد)).(931)
لباس خز
792 - 100- يوسف بن ابراهيم گويد: در حالى كه جبه خز پوشيده و بر خود رداى خز افكنده بودم خدمت امام صادق (عليه السلام)
شرفياب شدم ، حضرت (عليه السلام) به من نگريست ، عرض كردم : فدايت شوم ، جبه خز پوشيده ام اين ردا هم از خز است ، آيا
اشكال دارد؟ فرمود: (نه ) پوشيدن خز اشكالى ندارد، عرض كردم : تارهاى آن ، ابريشم است ، فرمود: ابريشم اشكالى ندارد، ((امام حسين (عليه
السلام ) به شهادت رسيد در حالى كه لباس خز بر تن داشت )).(932)
793 - 101- جابر، از امام باقر (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد در حالى كه
جبه خز سيه فامى به تن داشت ))(933) پس (از شهادت ) در آن جبه شصت و سه نقطه بريدگى كه از ضرب شمشير و نيزه و تير پديد آمده
بود يافتند.
794 - 102- جعفر بن عيسى گويد: به امام رضا (عليه السلام) نامه نوشتم و از او پرسيدم كه آيا حيواناتى كه از كرك آنها خز
ساخته مى شود درنده اند؟ حضرت (عليه السلام) نوشت : ((حسين ابن على (عليه السلام) و پس از او جدم صلوات الله عليهم ، جامه خز مى
پوشيدند)).(934)
795 - 103- قتيبه گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : ما جامه خزى كه بافتهاى آن ابريشم است مى پوشيم (آيا
ايرادى دارد؟) فرمود: اگر با ابريشم چيز ديگرى همراه باشد ايرادى ندارد. ((امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، در حالى كه جبه خزى
كه بافتهاى آن ابريشم بود به تن داشت )).(935)
عرض كردم : ما اين رداهاى بربرى را مى پوشيم ، در حالى كه پشم آنها از مردار است ، فرمود: در پشم كه جان
حلول نكرده است ، آيا نمى بينى كه (از بدن حيوان ) چيده مى شود و به فروش مى رسد، در حالى كه زنده است .
796 - 104- ابن على از پدر خود نقل مى كند كه : ((امام حسين (عليه السلام) رداى خز را به پنجاه دينار مى خريد، تابستان آن را
صدقه مى داد و هيچ در اين رفتار ايرادى نمى ديد و اين آيه را (تلاوت ) مى فرمود: ((بگو (اى پيامبر) چه كسى زينتهاى خدا را كه براى بندگان
خود آفريده حرام كرده و از رزق حلال و پاكيزه منع نموده است ؟))(936)))(937).
797 - 105- مستقيم بن عبدالملك گويد: ((بر پاى امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام)، جورابهاى خزى صورى مى
ديدم ، و آن دو بزرگوار را مى ديدم كه بر يابوهاى تحارى سوار مى شوند)).(938)
798 - 106- ابن حريث گويد: ((ديدم كه حسين بن على (عليه السلام) رداى خز سرخ فام بر خود افكنده است )).(939)
799 - 107- سدى گويد: ((امام حسين (عليه السلام) را ديدم در حالى كه عمامه اى از خز به سر داشت و موى حضرت (عليه السلام
) از زير عمامه بيرون آمده بود)).(940)
800 - 108- شعبى گويد: ((خدمت امام حسين (عليه السلام) شرفياب شدم ، در حالى كه جامه اى از خز به تن داشت )).(941)
801 - 109- در كتاب زهد امير المؤ منين (عليه السلام)، از على بن ابى عمران
نقل شده كه گفت : ((حسين بن على (عليه السلام) (از شهر) بيرون آمد، و على (عليه السلام) (فرزند خود) را در حالى كه پيراهنى از خز به تن
داشت و گردن بندى از طلا به گردن ))،(942) در چمنزار مدينه ديد، پس پرسيد: آيا اين فرزند من است ؟ عرض كردند: بله ، پس او را طلبيد
و پيراهن خزى او را شكافت و آن گردن بند را از او گرفته پاره پاره نمود.
لباس شهرت
802 - 110- ابوسعيد از امام حسين (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((هر كس لباسى (غير عادى ) كه او را مشهور مى سازد
بپوشد، خداوند در روز قيامت جامه اى از آتش بر او بپوشاند)).(943)
803 - 111- ابوسعيد تميمى از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمودند: ((هركس جامه (غير عادى ) شهرت آور بپوشد، خداوند در روز قيامت از او رو مى گرداند)).(944)
اندازه پيراهن
804 - 112- ليث گويد: خياطى كه براى امام حسين (عليه السلام) پيراهنى دوخته بود برايم
نقل نمود كه : به حضرت (عليه السلام) عرض كردم : آيا (بلندى ) پيراهن را تا روى پا بدوزم ؟ فرمود: نه . عرض كردم : آن را پائين تر از
قوزك پا قرار دهم ؟ فرمود: ((آنچه پائين تر از قوزك پا باشد در آتش است )).(945)
نگين عقيق
805 - 113- اعمش گويد: در خدمت امام صادق (عليه السلام) جلو درب منصور دوانيقى بوديم كه از نزد او شخصى كه تازيانه
خورده بود بيرون آمد، حضرت (عليه السلام) به من فرمود: اى سليمان ببين نگين انگشترش چيست ؟ پس (ديدم و) عرض كردم : يابن
رسول الله نگين او (هر چه باشد) عقيق نيست .
فرمود: اى سليمان ، بدان اگر نگين انگشتر او عقيق بود تازيانه نمى خورد.
عرض كردم : اى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بيشتر بفرما.
فرمود: اى سليمان عقيق ، سلامتى از بريده شدن دست مى آورد.
عرض كردم : اى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بيشتر بفرما. فرمود: عقيق ، از ريختن خون ، امان است .
عرض كردم : بيشتر بفرما. فرمود: خدا دوست مى دارد در دعا به سوى او دستى بلند شود كه در آن نگين عقيق باشد.
عرض كردم : بيشتر بفرما. فرمود: شگفتى ، همه شگفتى از آن دستى است كه نگين عقيق دارد و باز از دينار و درهم ها تهى مى گردد
عرض كردم : بيشتر بفرما. فرمود: عقيق از هر بلايى امان مى دهد.
عرض كردم : باز بفرما. فرمود: عقيق ، امان از فقر است .
عرض كردم : آيا اين حديث را از جد شما حسين بن على (عليه السلام) (براى ديگران )
نقل كنم ؟ فرمود: آرى .
806 - 114- مرحوم صدوق با سند خود از امام حسين (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمود: ((آنگاه كه خداى سبحان موسى بن عمران را آفريد، در طور سينا با او سخن گفت ، سپس بر زمين تجلى ويژه اى نمود، از
نور جلوه او عقيق آفريده شد، سپس فرمود: پيش خود به خودم سوگند خوردم دستى را كه عقيق بخود مى كند - در صورتى كه ولايت على (عليه
السلام ) را پذيرفته باشد - با آتش دوزخ نيازارم )).(946)
انگشتر در دست چپ
807 - 115- ابن قداح از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((على ، حسن و حسين (عليهم السلام ) انگشتر به دست چپ
(هم ) مى كردند)).(947)
808 - 116- امام سجاد (عليه السلام) فرمود: ((حسين بن على (عليه السلام) در دست چپ خود انگشتر مى كرد)).(948)
خضاب كردن
809 - 117- حميرى ، از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: امام ((حسين (عليه السلام) و پدرم (امام باقر (عليه
السلام )) با حنا و كتم (949) (موهاى خود را) رنگ مى كردند)).(950)
810 - 118- سفين بن عينيه گويد: از عبيدالله بن ابويزيد پرسيدم : آيا حسين بن على (عليه السلام) را زيارت كرده اى ؟ گفت :
بله ، ((او را ديدم كه در محوطه زمزم نشسته بود)).(951)
پرسيدم ! آيا ديدى كه موهايش را رنگ بزند؟ گفت : نه ، فقط ديدم كه موهاى سر و محاسن او مشكى است ، مگر موهاى زير لب و چانه كه سفيد بود و
مى فرمود كه موهاى زير لب و چانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سفيد شد (و او زنگ نكرد) و او خود را همانند پيامبر (صلى الله عليه و
آله و سلم ) مى ساخت .
811 - 119- عبدالرحمن بن بزرج گويد: ((حسن (عليه السلام) و حسين (عليه السلام) و فرزندان فاطمه (عليها السلام ) را ديدم
كه با رنگ مشكى خضاب مى كنند و حسين (عليه السلام) موهاى زير لب و چانه را رها مى كرد (و رنگ نمى نمود))).(952)
812 - 120- جابر، از امام باقر (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: گروهى بر امام حسين (عليه السلام) وارد شدند و ديدند كه
حضرت (عليه السلام) با رنگ مشكى ، محاسن خود را خضاب مى كند، از او در اين مورد پرسيدند، حضرت (عليه السلام) دست به محاسن خود كشيد و
فرمود: ((رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در يكى از غزوات دستور داد تا (مو سپيدان ) با رنگ مشكى خضاب كنند تا بدينوسيله بر
مشركان نيرو يابند)).(953)
813 - 121- ابوبكر حضرمى گويد: از امام صادق (عليه السلام) پيرامون خضاب با وسمه (954) پرسيدم ، فرمود: ايرادى
ندارد، ((امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد در حالى كه با وسمه ، خضاب نموده بود)).(955)
بركت گوسفند
814 - 122- سليمان جعفرى از امام حسين (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: ((هيچ خاندانى نيست كه تعداد سى گوسفند
شبانگاهان بر آنان باز گردند مگر آنكه فرشتگان فرود آيند و آنان را تا صبح نگهبانى كنند)).(956)
روز جمعه و حجامت
815 - 123- روايت شده كه امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((در روز جمعه ساعتى است كه هيچ شخصى در آن حجامت نمى كند مگر
آنكه مى ميرد)).(957)
12 - حدود
حق خدا
816 - 124- روايت شده كه على (عليه السلام) مردى از بنى اسد را دستگير نمود تا حد واجب الهى را بر او جارى سازد، بنى اسد
خدمت حسين بن على (عليه السلام) رفتند تا او را شفيع قرار دهند، حضرت (عليه السلام) نپذيرفت پس به سوى على (عليه السلام) رهسپار شدند
و از او درخواست كردند (تا حد را جارى نسازد) حضرت (عليه السلام) فرمود: چيزى را كه در اختيار من باشد نطلبيده ايد مگر آنكه آن را به شما
داده ام خوشحال بيرون آمدند و نزد حسين بن على (عليه السلام) رفته او را فرموده مولا آگاه ساختند. حضرت (عليه السلام) فرمود: ((اگر با
رفيق خود كارى داريد برويد، شايد كارش تمام شده باشد))(958)، رفتند و ديدند كه حد بر او جارى گشته است ، به حضرت امير (عليه
السلام ) عرض كردند: اى امير مؤ منان آيا به ما وعده ندادى ؟ فرمود: من وعده چيزى را به شما دادم كه اختيار آن با من است ، و اين حق خداست كه در
اختيار من نيست .
قضاوت با شاهد و سوگند
718 - 125- صهيب گويد: پدرم نقل نمود كه : امام صادق (عليه السلام) از اجداد بزرگوار خود، از امام حسين (عليه السلام) روايت
نمود كه فرمود: ((همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با سوگند و يك شاهد
عادل قضاوت مى فرمود و على (عليه السلام) (نيز) در عراق ، بر همين مبنا قضاوت مى كرد)).(959)
فصل سوم : اخلاق
حدود اطاعت از پدر
818 - 1- ابن شهر آشوب ، از امام رضا (عليه السلام)، از اجداد بزرگوار خود، از
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل مى كند كه فرمود: هر كس دوست دارد، محبوب ترين مردم زمين ، نزد آسمانيان را ببيند، پس به حسين
(عليه السلام) بنگرد.
و طبريها در ((الولاية )) و ((المناقب ))، نيز آن را نقل كرده اند و سمعانى در
((الفضائل )) با سند خود، از اسماعيل بن رجاء و عمرو بن شعيب نقل نموده كه روزى گذر امام حسين (عليه السلام) بر عبدالله بن عمروعاص
افتاد، پس عبدالله گفت : هر كه دوست دارد محبوب ترين مردم زمين ، نزد اهل آسمان را ببيند، پس به اين عبور كننده (امام حسين (عليه السلام)) بنگرد،
اگرچه من از شبهاى صفين تاكنون با او هم سخن نشده ام .
ابوسعيد خدرى او را نزد امام حسين (عليه السلام) آورد. حضرت (عليه السلام) پرسيد: ((آيا تو مى دانستى كه من محبوب ترين مردم زمين ، نزد
آسمانيانم و در عين حال با من و پدرم در صفين به جنگ برخاستى ؟ به خدا سوگند كه پدر من بهتر از من بود))(960)!
عبدالله پوزش خواست و گفت : پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود: از پدرت اطاعت كن .
حضرت (عليه السلام) فرمود: ((آيا فرموده خداى متعال را نشنيده بودى كه : و اگر پدر و مادرت تو را وادار كنند كه آنچه را نمى دانى شرك خدا
قرار دهى ، امر آنان را اطاعت مكن ))(961)؟!
و آيا فرموده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را نشنيده بودى كه : همانا اطاعت از غير خدا، فقط در كارهاى نيك است ،؟! و نيز فرموده او را
كه : هيچ مخلوقى در چيزى كه نافرمانى آفريدگار است ، نبايد اطاعت شود؟!
نشانه هاى خائن و بدكار و...
819 - 2- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((درستكار آسوده است ، بى گناه بى باك است ، خيانتكار ترسان است ، و بدكار
هراسان است ، هرگاه آشفتگى (و بلا) بر عاقلى روى آورد اندوه خود را با دور انديشى مى زدايد و براى چاره جويى در خانه
عقل را مى كوبد)).(962)
نشانهاى عاقل
820 - 3- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((عاقل ، با كسى كه مى ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمى شود، از كسى كه مى
ترسد او را رد كند درخواستى نمى كند، به كسى كه مى ترسد او را نفريبد تكيه نمى نمايد و به كسى كه به اميد او اطمينانى نيست اميد نمى
بندد))(963).
كمال عقل در پيروى از حق است
821 - 4- نزد معاويه از عقل ، گفتگو به ميان آمد. امام حسين (عليه السلام) فرمود:
((عقل ، جز از راه پيروى حق به كمال نمى رسد))(964)، معاويه گفت : در سينه هاى شما جز يك چيز نيست .
نشانه هاى نادان و دانا
822 - 5- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((از نشانه هاى اسباب قبولى
(اعمال )، همنشينى با خردمندان است و از نشانه هاى اسباب نادانى ، كشمكش با نابخردان است و از نشانه هاى دانا، نقادى او از گفتار خود، و آگاهى او
از اسرار آراى گوناگون است ))(965).
دانا كيست ؟
823 - 6- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((اگر همه گفتار دانا، نيكو و بحق بود، از خودپسندى در آستانه ديوانگى قرار مى
گرفت . همانا دانا كسى است كه حق گويى او فراوان باشد))(966).
صفتهاى زيبا
824 - 7- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((دانش ، نطفه بارور معرفت است ، تجربه هاى طولانى ، فزونى
عقل است ، شرافت ، همان پارسايى است . قانع بودن ، آسايش تن است ، هر كه تو را دوست دارد، (از پليدى و ناپاكى ) بازت مى دارد، هر كه ترا
دشمن دارد، (بر كژى و نابكارى ) وادارت مى سازد(967))).
825 - 8- امام حسين (عليه السلام) فرمود: ((هركس اين پنچ چيز را نداشته باشد، (از زندگى خود) چندان بهره اى نمى برد:
عقل ، دين ، ادب ، شرم ، و خوش خلقى ))(968).
شريف ترين مردم
826 - 9- شخصى از امام حسين (عليه السلام) پرسيد: شريف ترين مردم كيست ؟ فرمود: ((آن كس كه پيش از اندرز ديگران ، خود
پند گيرد، و پيش از بيدارباش ديگران ، خود بيدار شود))(969).
عرض كرد: شهادت مى دهم كه چنين كسى سعادتمند است .
از سخنان حكيمانه او
827 - 10- شريح بن هانى گويد: امير مؤ منان (عليه السلام) از فرزند خود، حسن بن على (عليهما السلام ) پرسيد: فرزندم
عقل چيست ؟ عرض كرد: نگهدارى دلت ، آن امانتى را كه به آن سپرده اى .
فرمود: دور انديشى چيست ؟ عرض كرد: آنچه را كه موقعيت مناسب مى طلبد، انتظار برى ، و آنچه را كه در دسترس خودبينى ، شتابان دريابى .
فرمود: سرفرازى چيست ؟ عرض كرد: زيان ديده را بار بردارى و مكارم اخلاق را به سامان رسانى .
فرمود: گذشت و بزرگوارى چيست ؟ عرض كرد: درخواست كننده را پاسخ در خور، گويى و بخشنده را عطا كنى .
فرمود: آزمندى و تنگ نظرى چيست ؟ عرض كرد: (هزينه ) اندك را ولخرجى دانى و آنچه را انفاق كرده اى از دست رفته پندارى .
فرمود: دزدى و چپاولگرى چيست ؟ عرض كرد: اينكه كم (ديگران ) را براى خود جويى و ناچيز (خود) را (از ديگران ) باز دارى .
فرمود: زحمت (و درد سر) چيست ؟ عرض كرد: به دامن كسى كه تو را ايمنى نبخشد چنگ زنى و در آنچه تو را به كار نيايد، ديده دوزى .
فرمود: نادانى چيست ؟ عرض كرد: پيش توانمندى بر موقعيت مناسب چيزى ، شتابزده بر آن بجهى و از پاسخى كه دانى ، خوددارى ورزى .
پسنديده ياورى است آن سكوتى كه بيشتر جاها به يارى آيد؛ هرچند سخنور باشى .
سپس امير مؤ منان (عليه السلام)، رو به فرزند خود، حسين (عليه السلام) نموده پرسيد: فرزندم ، سرورى چيست ؟ عرض كرد: ((كارسازى براى
خويشان نمودن و (جبران ) لغرش آنان را بر عهده گرفتن ))(970).
پرسيد: بى نيازى چيست ؟ عرض كرد: ((اينكه آرزوهايت كم باشد و به اندازه كفاف ، خشنود باشى ))(971).
پرسيد: فقر چيست ؟ عرض كرد: ((طمع داشتن و سخت نوميد شدن )).(972)
پرسيد: پستى چيست ؟ عرض كرد: ((اينكه كسى خود را نگهدارد و همسرش را فرو گذارد))(973).
پرسيد: حماقت و كودنى چيست ؟ عرض كرد: ((اينكه با سرور خود دشمنى ورزى و با كسى كه بر سود و زيان تو تواناست بستيزى
))(974).
امير مؤ منان (عليه السلام) رو به حارث اعور نموده فرمود: اى حارث ، اين حكمتها را به فرزندان خود بياموزيد، زيرا آنها در
عقل و دورانديشى و تدبير آدمى ، فزونى آورند.
تسليم در برابر خدا
828 - 11- مفضل بن عمر، از امام صادق (عليه السلام)، از امام باقر (عليه السلام)، از امام سجاد (عليه السلام)
نقل مى كند كه فرمود: از امام حسين (عليه السلام) پرسيدند: چگونه صبح كردى ؟ فرمود: ((صبح نمودم در حالى كه پروردگارم ، بالاى سرم و
آتش ، پيش رويم ، مرگ ، جوينده ام و حساب الهى فراگيرم مى باشد، و (چنين روزى ) من ، در گرو كردار خويشم ، نه آنچه دوست دارم پيدا مى كنم ،
و نه آنچه نمى پسندم از خود مى رانم (توان هيچ يك را ندارم ) و همه كارها در اختيار ديگرى است ، اگر بخواهد عذابم مى كند و اگر بخواهد از من مى
گذرد. بنابراين ، كدام فقيرى از من نيازمندتر است ))(975)؟!
ايمان و يقين
829 - 12- يحيى بن نعمان گويد: در محضر امام حسين (عليه السلام) شرفياب بودم ، عربى نقابدار با چهره اى تيره رنگ وارد
شد و سلام كرد. حضرت (عليه السلام)، سلام او را پاسخ داد. آن مرد گفت : اى فرزند
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، سؤ الى دارم ؟ فرمود: بپرس .
گفت : فاصله ميان ايمان و يقين چه قدر است ؟ فرمود: ((چهار انگشت ))(976).
گفت : چگونه ؟ فرمود: ((ايمان آن است كه آن را مى شنويم ، و يقين آن است كه آن را مى بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است
))(977).
پرسيد: ميان آسمان و زمين چقدر است ؟ فرمود: ((يك دعاى مستجاب ))(978).
پرسيد: ميان مشرق و مغرب چقدر است ؟ فرمود: ((به اندازه سير يك روز آفتاب ))(979).
پرسيد: عزت آدمى در چيست ؟ فرمود: ((بى نيازيش از مردم ))(980).
پرسيد: زشت ترين چيزها چيست ؟ فرمود: ((در پيران ، هرزگى و بى عارى است ، در قدرتمندان ، درنده خويى ، در شريفان (و نجيب زادگان )
دروغگويى ، در ثروتمندان ، بخل (و تنگ نظرى ) است و در عالمان حرص است ))(981).
عرض كرد: راست گفتى از فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اكنون بفرما شمار امامان پس از
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چند است ؟
فرمود: دوازده نفرند به شمار نقباى بنى اسرائيل ))(982).
عرض كرد: آنان را براى من نام ببر.
راوى گويد: امام حسين (عليه السلام) (سر به زير افكنده ) در انديشه فرو رفت ، سپس سر خود را بلند نموده فرمود: ((آرى اى برادر عرب ،
تو را آگاه مى سازم : همانا امام و خليفه پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، امير مؤ منان على (عليه السلام)، و حسن (عليه السلام) و
من ، و نه نفر از نسل من است ، على (عليه السلام) فرزند من از آنان است . پس از او محمد (عليه السلام) فرزند او، پس از او جعفر (عليه السلام)
فرزند او، پس از او موسى (عليه السلام) فرزند او، پس از او على (عليه السلام) فرزند او، پس از او محمد (عليه السلام) فرزند او، پس از او
على (عليه السلام) فرزند او، پس از او حسن (عليه السلام) فرزند او و پس از او جانشينش ، همان مهدى (عليه السلام) (موعود) كه نهمين از
نسل من است ، او در آخر زمان ، عهده دار دين خدا خواهد بود))(983).
راوى گويد: آن اعرابى برخاست ، در حالى كه (با خود) مى گفت :
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بر سيماى او دست (محبت ) كشيد، از اين رو در رخساره اش نور و درخشندگى است .
پدر و مادر او از برترين قريش اند و جد او بهترين اجداد است .
|