next page

fehrest page

back page

الباب الثامن في ذكر الخصال المنهي عنها و ما يناسبها عشرة فصول
(باب هشتم در بيان خصلتهاى مذموم اين باب ده فصل دارد)
الفصل الاول في الغضب
(فصل اول : در بيان غضب )
مِنْ كِتَابِ الْمَحَاسِنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْأَدَبِ عِنْدَ الْغَضَبِ
على بن اسباط گويد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ادب كردن هنگام غضب نهى فرمود [چون غضب از صفات بدى است كه مبتلاى به آن نمى تواند مؤ دّب باشد ]

وَ مِنْ كِتَابِ رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ قَالَ الصَّادِقُ ع الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ
امام صادق عليه السّلام فرمود: خشم كليد هر بدى است .

وَ قَالَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ يَا مُعَلِّمَ الْخَيْرِ- أَعْلِمْنَا أَيُّ الْأَشْيَاءِ أَشَدُّ قَالَ أَشَدُّ الْأَشْيَاءِ غَضَبُ اللَّهِ قَالُوا فِيمَ يُتَّقَى غَضَبُ اللَّهِ قَالَ بِأَنْ لَا تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ الْغَضَبِ قَالَ الْكِبْرُ وَ التَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ النَّاسِ
امام صادق عليه السّلام از قول پدر بزرگوارشان مى فرمايند: حواريون به عيسى بن مريم گفتند:
اى تعليم دهنده خوبيها، به ما بياموز كه كدامين اعمال سخت تر است ؟ گفت :
سخت ترين آنها خشم خداوند است ، گفتند: چگونه مى شود از خشم خدا بر كنار بود؟
گفت : به اينكه غضب نكنيد، گفتند: غضب چگونه شروع مى شود؟ گفت : به وسيله كبر و خود پسندى و كوچك شمردن مردم .

قَالَ النَّبِيُّ ص مَنِ اسْتَوْلَى عَلَيْهِ الضَّجَرُ رَحَلَتْ عَنْهُ الرَّاحَةُ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر كس گرفتار مشكلات شود، آسايشش سلب گردد.

قَالَ الصَّادِقُ ع مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَى وَ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَضِيَ وَ إِذَا سَخِطَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس نفس خود را هنگام ميل به شهوت و هنگام ترسيدن و هنگام ميل به خوردن و هنگام خشم و غضب و هنگام راضى بودن و هنگام ناراضى بودن حفظ نمايد، خداوند جسم او را بر آتش دوزخ حرام گرداند.

ذَكَرُوا الْغَضَبَ عِنْدَ الْبَاقِرِ ع فَقَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ حَتَّى مَا يَرْضَى أَبَداً وَ يَدْخُلُ بِذَلِكَ النَّارَ فَأَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْيَجْلِسْ فَإِنَّهُ سَيَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّيْطَانِ وَ إِنْ كَانَ جَالِساً فَلْيَقُمْ وَ أَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذَوِي رَحِمِهِ فَلْيَقُمْ إِلَيْهِ وَ لْيَدْنُ مِنْهُ وَ لْيَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مَسَّتِ الرَّحِمَ سَكَنَتْ
در محضر حضرت باقر عليه السّلام سخن از غضب به ميان آمد، فرمود: مرد خشمگين مى شود به حدّى كه راضى نشود (و خشمش باعث گناه شود) و بدين سبب داخل دوزخ گردد، اگر مردى در حال ايستاده خشمگين شد بايد بنشيند، تا پليدى شيطان از او دور شود، و اگر نشسته بايد بايستد، و هر كس بر خويشاوندش غضب كند بايد برخيزد و به طرف او رود تا به او نزديك شود و او را لمس كند، زيرا هر گاه با خويشاوند تماس بگيرد آرام گيرد.

عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ ثَلَاثَةٌ هُمْ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ رَجُلٌ لَمْ تَدْعُهُ قُدْرَتُهُ فِي حَالِ غَضَبِهِ- إِلَى أَنْ يَحِيفَ عَلَى مَنْ تَحْتَ يَدَيْهِ وَ رَجُلٌ مَشَى بَيْنَ اثْنَيْنِ فَلَمْ يَمِلْ مِنْ أَحَدِهِمَا عَلَى الاْخَرِ بِشَعِيرَةٍ وَ رَجُلٌ قَالَ الْحَقَّ فِيمَا لَهُ وَ عَلَيْهِ
امام صادق عليه السّلام فرمود: سه گروه در روز قيامت نزديكترين مخلوقات به خداوند هستند تا حسابرسى تمام شود: مردى كه در حال قدرت غضبش او را وادار به ظلم كردن نسبت به زير دستان نكند، و مردى كه بين دو نفر ميانجى شود و به اندازه دانه جوى از يكى بر عليه ديگر طرفدارى نكند، و مردى كه حق را بگويد چه به سودش باشد چه به زيانش .

وَ قَالَ النَّبِيُّ ص لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصَّرْعَةِ إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مردانگى به نيروى جسمانى نيست ، بلكه جوانمرد آن است كه بتواند خشمش را فرو خورد.

قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ- أَنْتَ الَّذِي نَفَاكَ فُلَانٌ مِنَ الْبَلَدِ- لَوْ كَانَ فِيكَ خَيْرٌ مَا نَفَاكَ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي إِنَّ قُدَّامِي عَقَبَةً كَئُوداً إِنْ نَجَوْتُ مِنْهَا لَمْ يَضُرَّنِي مَا قُلْتَ وَ إِنْ لَمْ أَنْجُ مِنْهَا فَأَنَا شَرٌّ مِمَّا قُلْتَ لِي
مردى به ابو ذر (رحمة اللّه عليه ) گفت : تو همان كسى هستى كه فلانى از شهر تبعيدت كرد، اگر آدم خوبى بودى تبعيدت نمى كرد، گفت : اى برادر زاده ! جلوى روى من گردنه هاى صعب العبورى است كه اگر از آنها نجات پيدا كنم سخن تو به حالم ضررى ندارد، و اگر نجات نيابم از آنچه در باره ام گفتى بدترم .

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ أُوتِينَا مَا أُوتِيَ النَّاسُ وَ مَا لَمْ يُؤْتَوْا وَ عُلِّمْنَا مَا عُلِّمَ النَّاسُ وَ مَا لَمْ يُعَلَّمُوا فَلَمْ نَجِدْ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ فِي الْمَغِيبِ وَ الْمَشْهَدِ وَ الْقَصْدِ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ كَلِمَةِ الْحَقِّ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ
امام باقر عليه السّلام فرمود: سليمان بن داود گفت : هر آنچه را كه مردم دارند و يا ندارند نزد ما هست ، و هر آنچه را كه مردم مى دانند يا نمى دانند ما بدان آگاهيم ، ما چيزى بهتر از ترس از خدا در پنهان و آشكار نديديم ، و چيزى بهتر از ميانه روى در حال توانگرى و فقر و گفتن سخن حق چه در حالت رضا، و چه در حالت خشم ، و خضوع و خشوع در برابر خداوند در هر حال ؛ نيست .

مِنْ كِتَابِ عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَيْءٍ يَسْتَقْبِلُكَ فَكُلْهُ وَ الثَّانِي فَاكْتُمْهُ وَ الثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ الرَّابِعُ فَلَا تُؤْيِسْهُ وَ الْخَامِسُ فَاهْرُبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَى فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِيمٌ فَوَقَفَ وَ قَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آكُلَ هَذَا وَ بَقِيَ مُتَحَيِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ لَا يَأْمُرُنِي إِلَّا بِمَا أُطِيقُ فَمَشَى إِلَيْهِ لِيَأْكُلَهُ فَكُلَّمَا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّى انْتَهَى إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَكَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْيَبَ شَيْءٍ أَكَلَهُ ثُمَّ مَضَى فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ أَكْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ حُفْرَةً وَ جَعَلَهُ فِيهَا وَ أَلْقَى عَلَيْهِ التُّرَابَ ثُمَّ مَضَى فَالْتَفَتَ فَإِذَا الطَّسْتُ قَدْ ظَهَرَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَمَضَى فَإِذَا هُوَ بِطَيْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِيٌّ فَطَافَ الطَّيْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ كُمَّهُ فَدَخَلَ الطَّيْرُ فِيهِ فَقَالَ لَهُ الْبَازِي أَخَذْتَ صَيْدِي وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَيَّامٍ فَقَالَ إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ لَا أُؤْيِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَيْهِ ثُمَّ مَضَى فَلَمَّا مَضَى فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَيْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ وَ رَأَى فِي الْمَنَامِ كَأَنَّهُ قَدْ قِيلَ لَهُ إِنَّكَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِي مَا ذَاكَ كَانَ قَالَ لَا قِيلَ لَهُ أَمَّا الْجَبَلُ فَهُوَ الْغَضَبُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ الْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَكَنَ غَضَبُهُ كَانَتْ عَاقِبَتُهُ كَاللُّقْمَةِ الطَّيِّبَةِ الَّتِي أَكَلَهَا وَ أَمَّا الطَّسْتُ فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا كَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُظْهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الاْخِرَةِ وَ أَمَّا الطَّيْرُ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِي يَأْتِيكَ بِنَصِيحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اقْبَلْ نَصِيحَتَهُ وَ أَمَّا الْبَازِي فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِي يَأْتِيكَ فِي حَاجَةٍ فَلَا تُؤْيِسْهُ وَ أَمَّا اللَّحْمُ الْمُنْتِنُ فَهُوَ الْغِيبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا
امام رضا عليه السّلام فرمود: خداى عزّ و جلّ به پيامبرى از پيامبرانش ‍ وحى فرمود: هنگامى كه صبح از خانه بيرون آمدى نخستين چيزى را كه با آن روبرو شدى بخور، و دومين آن را مخفى بدار، و سومى را قبول كن ، و چهارمى را نااميد نكن ، و از پنجمى بگريز.
آن پيامبر هنگام صبح كه بيرون آمد با كوه بزرگ و سياهى روبرو شد، ايستاد و گفت :
پروردگارم به من فرمان داده كه اين را بخورم ، او سرگردان ماند، سپس با خود گفت :
پروردگارم مرا به كارى كه طاقتش را ندارم فرمان ندهد، او به طرف كوه حركت كرد تا آن را بخورد، هر چه به آن نزديكتر مى شد كوه كوچكتر مى گرديد، تا وقتى كه به آن رسيد به اندازه لقمه اى شده بود، آن را خورد و بسيار خوشمزه يافت ، سپس به راه خود ادامه داد، و در راه طشتى از طلا پيدا كرد، و گفت : پروردگارم به من فرموده كه آن را پنهان سازم ، گودالى حفر كرد و پنهانش كرد و روى آن خاك ريخت ، سپس حركت كرد، در اين هنگام متوجه شد كه آن طشت از زير خاك بيرون آمده ، با خود گفت : آنچه را پروردگارم فرمان داده بود انجام دادم ، بعد به راهش ادامه داد، و ناگهان پرنده اى را مشاهده كرد كه بازى شكارى دنبال اوست ، پرنده پيرامون او پرواز مى كرد، آن پيامبر فرمود: پروردگارم فرمان داده كه اين را بپذيرم ، در اين هنگام آستين خود را باز كرد و پرنده داخلش شد، باز شكارى به آن پيامبر گفت : شكارى را كه من چند روز دنبالش بودم گرفتى ، با خود گفت :
پروردگارم به من امر كرده كه اين را مأ يوس نكنم ، از ران پرنده تكه اى بريد و جلوى او انداخت و رفت ، در بين راه به گوشت گنديده كرم زده اى بر خورد، با خود گفت :
پروردگارم به من فرمود كه از اين دورى بجويم ، از آنجا گريخت .
وقتى به خانه بازگشت در خواب ديد گويا به او گفته مى شود: تو آنچه را به آن مأ مور بودى به انجام رساندى ، آيا مى دانى قضيه چه بود؟ گفت : نه ، به او گفته شد: اما آن كوه در واقع غضب بود، زيرا هر بنده اى هنگامى كه غضب مى كند خود را نمى بيند و به خاطر شدّت خشمش مقام خود را فراموش ‍ مى كند، هر گاه در حال غضب خود را نگاه داشت و منزلت خود را شناخت و خشمش را فرو خورد پايان كارش مانند لقمه لذيذى مى شود كه آن را خوردى ، و اما آن طشت نيز در حقيقت كارهاى شايسته بنده است كه آن را پنهان داشته ، خداوند هم آن را ظاهرش كند تا بنده اش را به آن زينت دهد، به علاوه ثوابى كه براى آخرتش ذخيره مى سازد، و اما قضيّه آن پرنده ، او به حقيقت مردى است كه تو را نصيحت مى كند، نصيحتش را بپذير، و آن باز شكارى نيز مردى است كه نزد تو مى آيد و از تو حاجتى مى خواهد، او را نااميد نكن ، و اما آن گوشت متعفّن همان غيبت (برادر مؤمن ) است كه بايد از آن دورى گزينى .

مِنْ كِتَابِ نَاصِحِ الدِّينِ أَبِي الْبَرَكَاتِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَجَبَتْ مَحَبَّةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَنْ أُغْضِبَ فَحَلُمَ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: محبت خدا بر كسى كه به خشم آورده شد، و از خود بردبارى نشان داده واجب است .

فصل دوم : در بيان حسد
(الفصل الثاني في الحسد)
مِنْ كِتَابِ رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَمَّا هَبَطَ نُوحٌ مِنَ السَّفِينَةِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ فَقَالَ مَا فِي الْأَرْضِ رَجُلٌ أَعْظَمَ مِنَّةً عَلَيَّ مِنْكَ- دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى هَؤُلَاءِ الْفُسَّاقِ فَأَرَحْتَنِي مِنْهُمْ أَ لَا أُعَلِّمُكَ خَصْلَتَيْنِ إِيَّاكَ وَ الْحَسَدَ فَهُوَ الَّذِي فَعَلَ بِي وَ إِيَّاكَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي فَعَلَ بِآدَمَ
امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه حضرت نوح از كشتى پياده شد، شيطان نزد او رفت و گفت : در روى زمين مردى كه بر من منّتى بزرگتر از تو داشته باشد وجود ندارد، تو از خدا خواستى كه اين بدكاران را نابود سازد و مرا از دست آنان آسوده كردى ، آيا دو خصلت به تو بياموزم ؟ از حسد بپرهيز كه مرا اين چنين كرد، و از حرص و طمع دورى كن كه آدم گرفتارش ‍ شد.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ يَا عَلِيُّ أَنْهَاكَ عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ عِظَامٍ الْحَسَدِ وَ الْكَذِبِ وَ الْحِرْصِ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى على ! از سه خصلت بزرگ تو را نهى مى كنم : حسد، دروغ ، حرص .

وَ قَالَ أَيْضاً مَنْ يَضْمَنْ لِي خَمْساً أَضْمَنْ لَهُ الْجَنَّةَ- النَّصِيحَةَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النَّصِيحَةَ لِرَسُولِهِ وَ النَّصِيحَةَ لِكِتَابِ اللَّهِ وَ النَّصِيحَةَ لِدِينِ اللَّهِ وَ النَّصِيحَةَ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر كس به انجام پنج چيز خودش ‍ را ملزم سازد من بهشت را برايش ضمانت كنم : خير خواهى براى خداى عزّ و جلّ، خير خواهى براى رسول خدا، خير خواهى براى كتاب خدا، خير خواهى براى دين خدا، خير خواهى براى تمامى مسلمانان .

وَ قَالَ الْحَسَدُ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: حسد نيكيها را از بين مى برد همان طور كه آتش هيزم را نابود مى كند.

قَالَ الصَّادِقُ ع لَا يُؤْمِنُ رَجُلٌ فِيهِ الشُّحُّ وَ الْحَسَدُ وَ الْجُبْنُ وَ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لَا حَرِيصاً وَ لَا شَحِيحاً
امام صادق عليه السّلام فرمود: مردى كه در او بخل ، و حسادت ، و ترس ‍ باشد ايمان ندارد، چون مؤمن ترسو، و حريص ، و بخيل نيست .

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تُظْهِرِ الشَّمَاتَةَ لِأَخِيكَ فَيَرْحَمَهُ اللَّهُ وَ يَبْتَلِيَكَ
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: برادر مؤمنت را [بر كار بد ]شماتت نكن ، زيرا ممكن است او مورد رحمت خدا قرار گيرد و تو را [به آن ]مبتلا كند.

أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ ع أَنِّي مُوصِيكَ بِسَبْعَةِ أَشْيَاءَ لَا تَحْسُدَنَّ أَحَداً مِنْ عِبَادِي وَ لَا تَغْتَابَنَّ صَالِحَ عِبَادِي قَالَ يَا رَبِّ حَسْبِي هَذَانِ
خداوند به سليمان بن داود وحى فرمود: تو را به هفت چيز سفارش ‍ مى كنم : بر كسى از بندگان من حسادت مبر، از بندگان شايسته ام غيبت نكن . گفت : پروردگارا! مرا همين دو بس است .

رُوِيَ أَنَّهُ رَأَى مُوسَى رَجُلًا عِنْدَ الْعَرْشِ فَغَبَطَهُ بِمَكَانِهِ فَسَأَلَ عَنْهُ فَقِيلَ كَانَ لَا يَحْسُدُ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ
روايت شده كه : موسى مردى را نزديك عرش ديد و به مقام او غبطه خورد، از حال وى جويا شد، گفتند: هرگز آنچه خداوند از فضلش به كسى داده بود حسادت نمى ورزيد.

مِنْ كِتَابِ رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيَا مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ أَغْنَى النَّاسِ مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيراً
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: غافلترين مردم كسى است كه از تغييرات دنيا پند نگيرد و متحول نشود، و بى نيازترين مردم كسى است كه اسير حرص نباشد.

فصل سوم : در بيان رياء
(الفصل الثالث في الرياء)
مِنْ كِتَابِ الْمَحَاسِنِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر ريايى شرك است ، هر كه براى مردم كار كند بايد ثوابش را از مردم بخواهد، و هر كه براى خدا كار كند پاداشش ‍ به عهده خداست .

وَ قَالَ أَيْضاً اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لَهُ فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِلَّهِ يَكُنْ فِي حَاجَتِهِ وَ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ لَهُ
امام صادق عليه السّلام فرمود: از خدا بترسيد و براى او كار كنيد، زيرا هر كه كارش براى خدا باشد حاجتش را بر آورد، و هر كس براى غير خدا كار كند خداوند او را به همان كس وامى گذارد.

عَنِ ابْنِ عَرَفَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ لِي وَيْحَكَ مَا عَمِلَ أَحَدٌ عَمَلًا إِلَّا رَدَّاهُ اللَّهُ بِهِ إِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ
ابن عرفه گويد: امام رضا عليه السّلام به من فرمود: واى بر تو! هيچ كس ‍ كارى نكند مگر آنكه خداوند همان عمل را مانند ردائى به او بپوشاند؛ اگر عملش خوب باشد ردايش هم خوب خواهد بود، و اگر عملش بد باشد رداى او نيز بد خواهد بود.

عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ إِنِّي كُنْتُ أَتَعَشَّى مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ تَلَا هَذِهِ الاْيَةَ- بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ
عمر بن يزيد گويد: با حضرت صادق عليه السّلام مشغول شام خوردن بودم كه اين آيه را تلاوت فرمود: (بلكه انسان نسبت به وجودش آگاه است ، اگر چه عذرتراشى كند)،

وَ قَالَ يَا أَبَا حَفْصٍ مَا يَصْنَعُ الْإِنْسَانُ أَنْ يَتَقَرَّبَ إِلَى النَّاسِ بِخِلَافِ مَا يَعْلَمُ اللَّهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ مَنْ أَسَرَّ سَرِيرَةً رَدَّاهُ اللَّهُ رِدَاءَهَا إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً
و فرمود:
اى ابو حفص ! انسان چگونه بر خلاف آنچه خدا مى داند خود را به مردم نزديك سازد؟
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: هر كه نيّتى در دل داشته باشد، خداوند لباس همان نيّت را بر او بپوشاند، اگر خير باشد آنهم خير است ، و اگر بد باشد آنهم بد است .

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اجْعَلُوا أَمْرَكُمْ هَذَا لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَلَا يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَ لَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ بِدِينِكُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لِنَبِيِّهِ- إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ قَالَ أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى يَكُونُوا مُؤْمِنِين
امام صادق عليه السّلام فرمود: كارهاى خود را فقط براى خدا انجام دهيد، و آن را براى مردم انجام ندهيد، زيرا آنچه براى خداست نزد خدا محفوظ مى ماند، و آنچه براى مردم باشد به سوى خدا نرود، بر سر دين خود با مردم نزاع نكنيد، زيرا نزاع بيماركننده دل است ، خداوند عزّ و جلّ به پيامبرش فرمود: (تو نمى توانى كسانى را كه دوست دارى هدايت كنى ، بلكه خداوند هر كه را بخواهد هدايت كند) و فرمود: (آيا تو مردم را به اجبار به سوى ايمان دعوت مى كنى ).

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ اعْمَلُوا لِلَّهِ فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى عَمَلِهِ
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: براى خدا بدون ريا و شهرت طلبى كار كنيد، زيرا هر كس براى غير خدا كار كند، خداوند او را به عملش ‍ واگذارد.

مِنْ كِتَابِ رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ يَسْمَعُ أَهْلُ الْجَمْعِ أَيْنَ الَّذِينَ كَانُوا يَعْبُدُونَ النَّاسَ قُومُوا خُذُوا أُجُورَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ فَإِنِّي لَا أَقْبَلُ عَمَلًا خَالَطَهُ شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ أَهْلِهَا
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود مناديى در حالى كه همه مى شنوند- صدا مى زند: كجايند كسانى كه مردم را مى پرستيدند؟ برخيزيد و مزد خود را از آنان كه برايشان كار كرده ايد بگيريد، من كارى را كه با مسائل دنيايى و اهل دنيا مخلوط شده نمى پذيرم .

مِنْ كِتَابِ عُيُونِ الْأَخْبَارِ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ الدُّنْيَا كُلُّهَا جَهْلٌ إِلَّا مَوَاضِعَ الْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ كُلُّهُ حُجَّةٌ إِلَّا مَا عُمِلَ بِهِ وَ الْعَمَلُ كُلُّهُ رِيَاءٌ إِلَّا مَا كَانَ مُخْلَصاً وَ الْإِخْلَاصُ عَلَى خَطَرٍ حَتَّى يَنْظُرَ الْعَبْدُ بِمَا يُخْتَمُ لَهُ
امام رضا عليه السّلام از قول پدر و پدران بزرگوارش از امير مؤمنان عليه السّلام نقل فرمود: تمامى دنيا به جهل آلوده است ، مگر جاهايى كه نور علم در آن باشد، و علم فقط يك راهنماست ، مگر اينكه به آن عمل شود، و عمل تماما رياست ، مگر اينكه از روى اخلاص باشد، و اخلاص در معرض ‍ خطر است ، تا آن هنگام كه بنده پايان كارش را ببيند.

فصل چهارم : در بيان خود پسندى
(الفصل الرابع في العجب )
قال الله سبحانه و تعالى يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى و المن نتيجة استعظام العمل و هو العجب
خداوند متعال مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد صدقات خود را با منّت گذاردن و اذيّت كردن از بين نبريد)، و منّت گذاشتن ، نتيجه بزرگ جلوه دادن عمل است كه او همان خود پسندى است .

مِنْ كِتَابِ الْمَحَاسِنِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَسْأَلُنِي الشَّيْءَ مِنْ طَاعَتِي فَأُحِبُّهُ فَأَصْرِفُ ذَلِكَ عَنْهُ لِكَيْ لَا يُعْجِبَهُ عَمَلُهُ
خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان مؤمنم از من طلب توفيق در طاعتم را مى كنند، من هم چون او را دوست دارم اين توفيق را از او سلب مى كنم تا بر اثر آن عمل گرفتار خود پسندى نگردد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا بَشَّرَ إِبْرَاهِيمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بِالْخُلَّةِ أَوْحَى إِلَى جَبْرَئِيلَ يَا جَبْرَئِيلُ أَدْرِكْ إِبْرَاهِيمَ لَا يَهْلِكْ
امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه خداى عزّ و جلّ به ابراهيم عليه السّلام مژده دوستى با خودش را داد، به جبرئيل وحى فرمود: اى جبرئيل ، مواظب ابراهيم باش كه (به واسطه عجب ) هلاك نشود.

next page

fehrest page

back page