|
فصل چهارم : در ادعيه و آداب سوارى
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله و سلم ))
منقول است كه چون كسى بر چهارپائى سوار شود و بسم الله بگويد ملكى رديف او
ميشود و اورا نگاه مى دارد تافرود آيد در وقت سوار شدن بسم الله نگويد شيطان رديف او
ميشود و باوميگويد خوانندگى بكن و اگر نتواند خوانندگى كرد باو مى گويد كه
آرزوهاى باطل محال بكن پس او پيوسته در آرزو است تاپائين آيد و فرمود كه هركه در
وقت سوارى بگويد بِسْمِ اللّهِ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِهذا
وَما كُنّا لِنَهْتَدى لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ
البته محفوظ باشد خود وچهار پايش تا فرود آيد.
ازحضرت روسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه هركه سوار شود و آية الكرسى بخواند پس بگويد اَسْتَغْفِرُ اللّهَ
الَّذى لااِل هَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لى ذُنُوبى فَاِنَّهُ لايَغْفِرُ
الذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتَ حق تعالى بملائكه خطاب فرمايد كه بنده من ميداند كه گناهان
را غير از من كسى نميامرزد پس گواه باشيد كه گناهان اورا آمرزيدم .
از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه چون سوار شويد بر چهارپايان
، خدا را ياد كنيد و بگوئيد سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلى
رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ.
از على بن ربيعه منقول است كه حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) چون پا در ركاب
گذاشتن گفتند بسم الله پس چون درست سوار شدند اين دعا خواندند اَلْحَمْدُ لِلّهِ
الَّذى كَرَّمْنا وَحَمَلْنا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقَنا مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْنا عَلى كَثيرٍ مِمَّ
خَلَقَ تَفْضيلاً سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنى نَ پس سه مرتبه
سُبْحانَ اللّهِ وسه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّهِ وسه مرتبه اَللّهُ
اَكْبَرُ فرمودند پس اين دعا خواندند رَبِّ اغْفِرْ لى فَاِنَّهُ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ
اِلاّ اَنْتِ.
در روايت ديگر منقول است كه چون حضرت صادق ((عليه السلام )) پا در ركاب مى
گذاشتند ميفرمودند سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وهفت
مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّهِ وهفت مرتبه لااِلهَ اِلاّ اللّهُ ميگفتند و در روايت
ديگر منقول است كه چون آنحضرت سوار شتر ميشدند اين دعا ميخواند بِسْمِ اللّهِ وَلا
حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلَى رِبِّنا
لَمُنْقَلِبُونَ.
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه بر كوهان هر شترى شيطانى هست چون سوار آن شويد چنانچه خدا فرموده
است بگوئيد سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ.
در حديث معتبر منقول است كه چون چهارپاى حضرت
رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) بسر در ميامد يا پايش ميلغزيد اين دعا
ميخواندند اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ وَمِنْ تَحْويلِ عافِيَتِكَ وَمِنْ فُجاءَةِ
نَقْمَتِكَ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بخدمت حضرت صادق ((عليه السلام )) شكايت كرد
كه دابه من گهگير است و در هنگام رفتار يكدفعه ميايستد حضرت فرمود كه اين آيه در
گوشش بخوان اَوَلَمْ يَرَوا اَنّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمّا عَمِلَتْ اَيْدينا اَنْعامًا فَهُمْ لَها مالِكُونَ
وَذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَمِنْها يَاءْكُلُونَ.
در حديث حسن از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه لازم است كه سواره باخبر كند پياده گانرا كه بايشان آزار نرساند چهار
پاى او، وفرمود كه روزى حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) سوار شدند جمعى پياده
با حضرت رواين شدند فرمود كه آيا كارى داريد؟ گفتند نه وليكن ميخواهيم كه در ركاب
تو راه رويم فرمود كه برگرديد كه راه رفتن پياده با سواره باعث غرور و فساد
سواره و موجب مذلت و خوارى پياده است .
درحديث ديگر از عبدالله بن عطا منقول است كه گفت روزى بخدمت حضرت امام محمد باقر
((عليه السلام )) رفتم فرمود كه دوچهارپا براى ما زين كن رفتم الاغى و استرى را زين
كردم استر را پيش بردم كه آنحضرت سوار شوند فرمود كه الاغ را پيش بياور كه
بهترين چهارپايان نزد من الاغ است و استر را خود سوار شو پس الاغ را آوردم و ركاب را
گرفتم چون سوار شدند گفتند اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِلاِْسْلام وَعَلَّمْنا الْقُرْآنَ وَمَنَّ
عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ ((صلى الله عليه وآله وسلم )) وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ
مُقْرِنينَ واِنّا اِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ پس روانه شدند و در
اثناى راه ديدم كه الاغ شوخى در رفتار ميگرد حضرت خودرا به پيش زين چسبانيد عرض
كردم يابن رسول الله مگر شما را آزارى هست فرمود كه نه
رسول خدا ((صلى الله عليه وآله وسلم )) الاغى داشت كه آنرا عفير مى ناميدند و چون
سوار آن ميشدند از شادى آنكه آنحضرت بر آن سوارشده است شوخى در رفتار ميكرد كه
دوشهاى مبارك آنحضرت را بحركت مياورد و انحضرت خود را به پيش زين ميچسبانيد و
ميفرمود اَللّهُمَّ لَيْسَ مِنّ وَلكِنْ ذا مِنْ عَفيرِ يعنى خداوندا اين از من نيست وليكن
اين خيلا و تبختر از عفير است من نيز چنين كردم . اى عزيزان تفكر كنيد كه آن بزرگواران
از خيلا و نخوت رفتار انديشه داشته اند و موجود خدا عذر مى طلبيده اند پس آنانكه بر
اسبهاى تازى نژاد خوش رفتار به آن نخوت و غنج
ودلال سوار ميشوند و بر آسمان و زمين به رفتار خود منت مى نهند و غير خود كسى را
موجود نميشمارند چگونه عذر خواهند خواست .
در حديث معتبر از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه آيا شرم نمى كنيد شما بر روى چهارپاى خود خوانندگى ميكنيد و آن در
زير شما تسبيح پروردگار خود مى گويد؟
از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) فرمود كه چهارپاى من هرگز بسر نيامد زيرا
كه هرگز من بر روى زراعت كسى آنرا نراندم و كشت زار كسى را
پامال نكردم .
فصل پنجم : در آداب پياده رفتن
بعضى از احاديث اين فصل در آداب كفش و جامه پوشيدن گذشت .
در حديث معتبر ازحضرت موسى بن جعفر ((عليه السلام ))
منقول است كه تند را رفتن حسن مؤ من را ميبرد.
در حديث حسن از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه زنان بايد در كنار راه بروند و درميان راه نروند.
درحديث ديگر فرمود كه سواره احق است بميان جاده راه رفتن از پياده وپارهنه احق است ميان
راه از كسيكه كفش پوشيده است .
درحديث معتبر منقول است كه حضرت زين العابدين ((عليه السلام )) چنان بهموارى راه مى
رفتند كه گويا مرغ بر سر آنحضرت نشسته است و ميترسد كه پرواز كند ودست راست
آنحضرت بر دست چپ پيشى نمى گرفت .
در حديث معتبر از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه هركه راه مى رود بر زمين از روى خيلا و تكبر لعنت كند اورا زمين و آنچه در
زمين است و آنچه در بالاى زمين است .
در حديث ديگر فرمود كه هرگاه كر گوشى كنند امت من از سائلان دروقتيكه از ايشان
چيزى طلبند واز روى تبختر راه روند پروردگار من بعزت خود سوگند خورده است كه
ايشان را بيكديگر عذاب كند.
درحديث ديگر فرمود هرگاه امت من در رفتار تبختر كنند و دستها را كشند و خدمت ايشان كنند
غلامان فارس و روم در ميان ايشان فتنه وفساد باشد و بر يكديگر شمشير كشند.
در حديث ديگر فرمود كه هركه باعصا راه رود از روى تواضع و شكستگى در سفر و
حضر بهرگامى براى او هزار حسنه نوشته شود و هزار گناه از او محو شود هزار درجه
براى او بلند شود.
در حديث ديگر فرمود كه عصا بدست بگيريد كه از سنتهاى پيغمبران است و بنى
اسرائيل صغير وكبير وجوان وپيرانشان عصا در دست مى گرفتند تا آنكه خيلا و تكبر
نكنند در راه رفتن و فرمود كه بر داشتن عصا پريشانى را بر طرف ميكند وشيطان
نزديك او نمى آيد.
از حضرت صادق ((عليه السلام )) مرويست كه اگر عاقلى بايد بهرجانب كه متوجه
شوى اول نيت خود را درست كنى و غرض صحيح براى حركت خود قرار دهى و نهى كنى
نفس را از آنكه امر نامشروعى را منظور داشته باشد و بايد كه در راه رفتن پيوسته در
فكر و انديشه باشى و در هر قدمى از عجائب صنع الهى عبرت بگيرى و در رفتار
تبختر نكنى و ديده خود را نپوشى او چزيكه در دين خدا پسنديده نيست و پيوسته
مشغول ذكر خدا باشى بدرستى كه مواضعى كه در آن ذكر خدا كرده ميشود شهادت ميدهند
براى او در قيامت و استغفار ميكنند براى او تا
داخل بهشت شود و در راه با مردم بسيار سخن مگو كه خلاف ادب است و اكثر راهها كمين گاه
شيطان است از مكر او غافل مباش وچنان كن كه رفتن و برگشتنت در طاعت خدا باشد و
رفتارت براى چيزى باشد كه موجب خوشنودى خداست بدرستى كه جميع حركات تو در
نامه عملت نوشته مى شود.
فصل ششم : در نگاه داشتن شتر و گاو و گوسفند
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) پرسيدند
كه كدام مال بهتر است فرمود زراعتى كه آدمى بكارد و در وقت درو كردن حق خدا را بدهد
گفتند بعد از رزاعت ديگر كدام مال بهتر است فرمود شخصى كه گوسفندى چند داشته
باشد و هرجا كه آب و علفى يابد آنها را بچراند و نماز را بجا آورد و زكوة
مال خود را بدهد گفتند كه بعد ازگوسفند كدام
مال بهتر است فرمود كه گاو كه در بامداد و پسين شير مى دهد، گفتند كه بعد از گاو
كدام مال بهتر است ؟ فرمود آنها كه پا در گل فروبرده و در خشك
سال ميوه مى دهند يعن درختان خرما پس فرمود كه نيكو مالى است درخت خرما هركه آن را
بفروشد قيمتش از بابت خاكسترى است كه بر سر كوه بلندى در باد تند رها كنى مگر
آنكه بعوض آن درخت خرماى ديگر بخرى پرسيدند كه بعد از درخت خرما ديگر كدام
مال بهتراست حضرت جواب نفرمودند شخصى گفت كه چرا شتررا نفرمودند فرمود كه در
شتر مشقت وتعب و دورى منزل هست وصبح خرج مى خواهد و شام خرج ميخواهد.
درحديث ديگر فرمود كه گوسفند وقتيكه رو ميكند رو كرده است ووقتيكه پشت مى كند
روكرده است يعنى وقتى كه مرگ در ميانشا ميافتد هم مى كشى مى خورى و نقصان نمى
كنى و كاو وقتيكه رو مى كند رو كرده است و در وقتيكه پشت مى كند پشت كرده است و شتر
همسايه شيطان است و اگر رو مى كند پشت كرده است و اگر پشت مى كند پشت كرده است
يعنى وقتيكه خوبست هم براى صاحبش ضرر دارد و نفع ندارد گفتند
يارسول الله بعد از آنچه شما در باب شتر فرموديد كى نگاه خواهد داشت فرمود كه
هميشه بدبختان و فاجران هستند كه آن را نگاه مى دارند.
در حديث ديگر فرمود كه نه عشر روزى در تجارت است و يك عشر آن در نگاه داشتن
گوسفندان و درحديث ديگر فرمود كه بر شما باد به نگاه داشتن گوسفندان كه هر
بامداد وپسين نفعشان به شما ميرسد.
درحديث معتبر ديگر منقول است كه فرمود شتر باعث عزت اهلش است ، درحديث صحيح
منقول است كه حضرت صادق ((عليه السلام )) بصفوان شتر دار فرمود كه شترى براى
من بخر و بايد كه بد صورت باشد كه عمرش دراز تراست و درحديث ديگر
منقول است كه فرمود كه شتران سياه بد صورت بخر كه عمرشان درازتر ميباشد.
درحديث معتبر ديگر فرمود كه شتران سرخ مو مخريد كه عمرشان كوتاه تر ميباشد.
از حضرت رسول ((صلى الله وآله وسلم )) منقول است كه از ميان قطار شتر بدر مرويد
زيرا كه هيچ قطار شترى نيست مگر آنكه درميان هردوشتر شيطان هست .
درحديث حسن منقول است كه حضرت زين العابدين ((عليه السلام )) براى اكرام خود شترى
بصد اشرفى مى خريدند و سوارميشدند.
درحديث معتبر ازحضرت اميرالمؤ منين ((عليه السلام ))
منقول است كه يكى از حاملان عرش بصورت گاو است و گاو سيد وبهترين حيوانات است و
درميان حيوانات خوش روتر و سرافراز تر ازگاو نبود تا آنكه بنى
اسرائيل گوساله پرستيدند آن ملكى كه بصورت گاو است از شرم سر در زير افكند و
باين سبب هرگاوى چنين شد و از شرم نگاه بجانب آسمان نمى كنند.
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه مخوريد گوشت و شير شترى را كه فضله آدمى را خورد و سوار آن مشويد
تا چهل روز آن را علف بدهيد و علما خوردن گوشت و شيرش را حرام مى دانند و سواريش را
مكروه ميدانند و اين حكم دارد حيوانات ديگر هم و پاك كردن آنها بآن ميشود كه علف پاك
بخورانند بآنها درمدتى چند كه براى هريك مقررشده است و در كتابهاى علما مذكور است .
فصل هفتم : در آداب خريدن و نگاه داشتن حيوانات
در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه چهارپائى بخرد بر جانب چپ آن بايستد وموى پيشانيش را بدست
راست بگيرد و بر سرش بخواند سوره حمدوقل هو الله احد و
قل اعوذ بر الناس و قل اعوذ برب الفلق وآخر سوره حشر لَوْ اَنْزَلْنا هذا الْقُرْآانَ عَلى
تا آخر سوره و آخر سوره بنى اسرائيل قُلِ ادْعُوا اللّهِ اَوِادْعُوا لرَّحْمنَتاآخر
سوره و آية الكرسى پس چون چنين كند آن چهار پا امان يابد از جميع آفتها.
درحديث موثق از حضرت امام جعفر صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون كنيزى خواهى بخرى بگو اَللّهُمَّ اَسْتَشيرُكَ وَاَسْتجيرُكَ
وچون حيوانى خواهى بخرى بگو اَللّهُمَّ قَدِّر لى اَطْوَلَهُنَّ حَيوةً وَاَكْثَرَهُنَّ مَنْفَعَةً
وَخَيْرَهُنَّ عاقِبَةً ودر حديث صحيح منقول است كه على بن جفعر از حضرت امام موسى
((عليه السلام )) سؤ ال كرد كه آيادابه را بر رويش ميتوان زد و رويش را داغ ميتوان كرد
فرمود كه باكى نيست يعنى حرام نيست اما مكروهست چنانچه درحديث موثق
منقول است كه از حضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيدند از داغ كردن حيوانات فرمود
كه در غير رويش داغ ميبايد كرد و در حديث ديگر فرمود كه حضرت
رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) نهى فرمود از آنكه حيوانات را در رويش داغ بكنند
يا چيزى بر رويش بزنند زيرا كه تسبيح پروردگار مى گويند.
درحديث ديگر از آنحضرت پرسيدند از داغ كردن روى گوسفندان فرمود كه داغ را در
گوش ايشان بزنيد.
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه دروقت دوشيدن شير حيوانات اندك شيرى در پستان بگذاريد تا زود جمع
شود و پستان كه اگرتمام را بدوشيد شير دير تر ميايد.
درحديث ديگر فرمود كه خوابگاه گوسفندان را پاك كنيد و آنچه از بينى آنها بيرو ميايد
پاك كنيد و نماز در طويله آنها بكنيد كه گوسفندان از حيوانات بهشت است .
از حضرت امام موسى ((عليه السلام )) منقول است كه صفير مكنيد براى گوسفندان در وقت
رفتن وصدا بزنيد ايشان را براى بر گشتن .
در حديث معتبر منقول است كه از آنحضرت پرسيدند از خصى كردن حيوانات فرمود باكى
نيست .
از حضرت امام محمد باقر ((عليه السلام )) منقول است كه كراهت دارد خصى كردن حيوانات
و بجنگ انداختن آنها بايك ديگر.
درحديث ديگر فرمود كه روزى حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) در راهى گذشتند
كه حيوان نرى را بر ماده مى كشيدند در ميان راه حضرت رو گردانيدند و فرمودند كه
سزاوار نيست كه چنين كنيد كه ابن منكر است و قبيح است بلكه بايد اين را درجائى واقع
سازند كه مردى و زنى نه بينند.
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيدند كه دنبه
گوسفند زنده را ميتوان بريد فرمود كه اگر غرض تو اين باشد كه
مال خودرا باصلاح آورى باكى نيست آن دنبه ميته است و از آن منتفع نمى توان شد و
بدانكه مشهور ميان علماء موافق احاديث معتبره آنستكه اگر بره يا بزغاله شير خوك را
بخورد آنقدر كه گوشت و استخوانش از آن بسته شود گوشت آن حرام است و هرچه از
گوسفندان معلوم باشد كه نسل آنست حرام و هرچه معلوم نباشد
حلال است واگر چند شيرى خورده باشد و باين حد نرسيده باشد گوشت و شير آن مكروه
باشد و كراهتش باين بر طرف ميشود كه اگر هنوز شير خورد هفت روز شير گوسفندى را
بخورد و اگر از شير باز كرده باشند آن را هفت روز علف و دانه
حلال بآن بخورانند.
درحديث صحيح منقول است كه شخصى عريضه بحضرت امام على نقى ((عليه السلام ))
نوشت كه زنى بزغاله ماده شير داده است تا بحدى كه از شير باز گرفته است آن را
والحال از آن بزغاله فرزندى بهم رسيده است و شير مى دهد، شيرش را ميتوان خورد،
درجواب نوشتند كه فعل مكروهى است و باكى نيست بخوردن شير آن .
فصل هشتم : دربيان مجملاحوال و اقسام حيوانات
در احاديث معتبره از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه هيچ مرغى و حيوانى در دريا و صحرا شكار كرده نمى شود مگر آنكه آن
تسبيحى كه دارند ضايع ميكنند.
در حديث ديگر فرمود كه جميع وحشيان و مرغان و درندگان بايكديگر مخلوط بودند تا
آنكه فرزند آدم برادرش را كشت ، پس از يكديگر نفرت كردند و گريختند و هرحيوانى
بشكل خود ميل كرد. درحديث ديگر منقول است كه حضرت يعقوب به فرزند خود گفت كه
زنا مكن مرغى كه زنا مى كند پرهايش ميريزد.
ازحضرت امام حسين منقول است كه چون كركس فرياد مى كند، ميگويد كه اى فرزند آدم هر
روشى كه زندگانى كنى ، آخرش مرگست و باز كه صدا مى كند، ميگويد اى داناى
پنهانها و اى دفع كننده بلاها، طاوس مى گويد بر خودم ظلم كردم و مغرور بزينت خد
شدم ، پس بيامرز مرا.
دراج ميگويد اَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و خروس ميگويد كه هركه خدارا
شناخت ، ياد اورا فراموش نميكند و مرغ خانگى ميگويد كه
توكل كن بر خدا تا تو را روزى دهد و عقاب ميگويد هركه اطاعت خدا كند بد بخت نميشود و
شاهين ميگويد سُبْحانَ اللّهِ حَقًّا حَقًّا وجغد ميگويد كه در دورى از مردم انس
بيشتر است و كلاغ ميگويد كه روزى دهنده بفرست روزى
حلال ، و كلنگ ميگويند كه خداوندا، نگاه دار مرا از شر دشمن و لك لك ميگويد كه هركه از
مردم تنها باشد، از آزارايشان نجات يافت . و اُردك ميگويد آمرزش تورا ميخواهم اى خدا و
هدهد ميگويد چه بسيار شقى است كسيكه معصيت خدا كند و قمرى ميگويد اى داناى پنهان و
راز، و دبسى كه شبيه بقمرى است و سرخ رنگست ، ميگويد توئى خداوند، خداوندى
بغير از تونيست ايخدا و گنجشك ميگويد كه طلب آمرزش ميكنم از خدا، از هرچيز كه خدا را
بخشم آورد و بلبل ميگويد لااِلهَ اِلا اللّهُ حَقًّا حَقًّا و كبك ميگويد نزديك است
حق نزديك است و سمانا ميگويد اى فرزند آدم ، چه غافلى از مرگ و فاخته ميگويد
ياواحِدُ وَيااَحَدُ يافَرْدُ وَياصَمَدْ وسبزه قبا ميگويد مولاى من ، آزاد كن مرا از
آتش جهنم و هوجه ميگويد مولاى من ، قبول كن توبه چميع گناهكاران را و كبوتر خانگى
مى گويد كه اى قبول كننده توبه توبه كاران ، اى خداوند، تراست حمد و بره ميگويد
كه مرگ بس است براى پند گرفتن و بزغاله ميگويد كه مرگ زود بمن رسيد و گناهم
سنگين وبسيار شد. و شير ميگويد كه در امر بندگى خدا، بسيار اهتمام ميبايد كرد. و گاو
مى گويد كه دست از گناه بدار، كه تو در پيش خداوندى هستى كه اورا نمى بينى و او
همه را مى بيند و او خداوند عالميان است و فيل مى گويد كه براى دفع مرگ قوت وچاره
سودى نمى دهد و يوز مى گويد ياعَزيز ياجَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا اَللّهُ و
شتر مى گويد كه منزَّه است پروردگار كه ذليل كننده جباران است و تنزيه ميكنم اورا و
اسب مى گويد منزه است پروردگار ما منزه است او، و گرگ مى گويد چيزى را كه خدا
حفظ كند هرگز ضايع نميشود و شغال ميگويد عذاب و
ويل براى گناهكارى است كه بر گناه خود مصرّ باشد وسگ ميگويد بس است معصيتهاى
خدا براى خوارى و خرگوش ميگويد هلاك مكن مرا ايخدا، تراست حمد و روباه ميگويد دنيا
خانه فريب است و آهو ميگويد نجات ده مرا از آزار كردن و كرگدن ميگويد بفريادم برس
اگر نه هلاك ميشوم و پلنگ ميگويد منزّه است پروردگارى كه بسيار عزيز است . بمحض
قدرت خود تنزيه ميكنم اورا ومار ميگويد كه چه بسيار بدبخت است كسى كه ترا
نافرمانى كند اى خداوند بخشنده و عقرب مى گويد كه بدى چيز موحشى است . پس
حضرت فرمود كه هيچ خلقى نيست مگر آنكه آنرا تسبيحى هست چنانچه خدا فرموده است
كه وَاِنْ مِنْ شَى ءٍ اِلاّ يُسِبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم يعنى هيچ
چيز نيست مگر آنكه خدا را تسبيح ميگويد و بحمد و ثناى او ملتبس است ولكن شما نمى
فهميد تسبيح ايشان را.
از حضرت امام موسى (عليه السلام )) منقول است كه حيواناتى كه مسخ شده اند دوازده
صنفند، اما فيل پس از آن پادشاهى بود كه زنا و لواطه ميكرد و خرس اعرابى باديه
نشينى بود كه دويتى ميكرد و خرگوش زنى بود كه با شوهر خود خيانت ميكرد و
غسل حيض و جنابت نميكرد و شب پره خرماى مردم را مى دزديد و
سهيل مرى بود كه در يمن عشارى ميكرد وزهره زنى بود كه مردم ميگويند كه هاروت و
ماروت از او فريب خوردند و ميمون و خوك جماعتى بودند از بنى
اسرائيل كه در روز شنبه شكار كردند و امام سوسمار و چلپاسه گروهى بودند از بنى
اسرئيل كه در زمان حضرت عيسى ((عليه السلام )) چون مائده از آسمان
نازل شد، ايمان نياوردند و مسخ شدند، پس يك گروه ايشان بدريا رفتند و ديگر
بصحرا و اما عقرب مرد سخن چينى بود و اما زنبور قصابى بود كه از ترازو دزدى ميكرد.
در روايت ديگر منقول است كه خرس ، مردى بود كه مردم بااو
عمل قبيح ميكردند. وسوسمار، اعرابى بود كه
مال حاجيان را ميدزديد. و عنكبوت زنى بود كه از براى شوهر خود سحر ميكرد و دعموص
مرد سخن چينى بود كه درميان دوستان جدائى ميانداخت و مار و ماهى دويت بود و شب پره
خرما از سردرخت ميدزديد و ميمون يهودانند كه ماهى در شنبه شكار كردند و خوك جماعتى
اند كه ايمان بمائده آسمان نياوردند.
ازحضرت امام رضا ((عليه السلام )) منقول است كه موش گروهى از يهود بودند كه خدا
برايشان غضب كرد و پشه شخصى بود كه استهزا به پيغمبران و شپش ازحسد مسخ شد و
روزى پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل نماز ميكرد و يكى از بيخردان بنى
اسرائيل آمد در برابر او استهزاء باو ميكرد، بصورت شپش مسخ شد و چلپاسه جماعتى از
بنى اسرائيل بودند كه فرزندان پيغمبران را دشنام ميدادند و با ايشان دشمنى ميكردند.
در حديث ديگر منقول است كه خارپشت مرد كج خلقى بود.
در بعضى روايات وارد شده است كه زهره و سهيل كه مسخ شده اند، اين دو ستاره نيستند،
بلكه دوجانور در درياى محيط. و در روايت معتبره وارد شده است كه هريك از بنى اميه كه
ميميرند، بصورت چلپاسه مسخ ميشوند و فرمود كه هرگاه چلپاسه را مى كشى
غسل بكن .
در روايت معتبره منقول است كه آنها كه مسخ شده اند زياده از سه روز نماندند و مردند و حق
تعالى بصورت آنها حيوانى چند خلق كرد و گوشت آنهارا حرام كرد، تا ديگران عبرت
بگيرند از ديدن اينها و مثل اعمال آنها نكنند.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه حق تعالى هفتصد امت را مسخ كرد براى آنكه بعد از پيغمبران اطاعت او صياى
ايشان نكردند، پس چهار صد صنف ايشان رفتند وسيصد صنف ايشان بدريا رفتند.
فصل نهم : در فضيلت تجارت كرد و
طلبحلال نمودن
در احاديث معتبره از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله و سلم ))
منقول است كه نيكو ياوريست پرهيزكارى ازمعاصى خدا توانگرى .
از حضرت امام جعفر صادق ((عليه السلام )) منقول است كه خيرى نيست در كسى كه نخواهد
مالى از حلال جمع كند كه بآن مال روى خود را از سؤ
ال حفظ كند و قرض خود را اداء كند و باخويشان خود احسان كند.
در حديث ديگر فرمود كه استعانت بجوئيد بدنيا بر آخرت و بار مردم مشويد.
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه ملعونست كسيكه بار عيال خود را بر مردم بيندازد.
درحديث حسن منقول است كه شخصى ازحضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيد كه ماطلب
دنيا ميكنيم و دوست ميداريم كه مال دنيا بمارو كند فرمود كه براى چه ميخواهى آنرا؟ گفت
براى خرج خود و عيال خود بكنم وصله رحم بكنم و تصدق وحج و عمره بكنم فرمود كه
مال را براى اين ها كسب كردن طلب دنيا نيست طلب آخرت است .
درحديث ديگر فرمود كه توانگرى كه ترا از ظلم منع نمايد بهتر است ازپريشانى كه
تورا بر گناه بدارد.
در حديث معتبر منقول است كه شخصى از علماء اهل سنت بحضرت امام محمد باقر ((عليه
السلام )) رسيد در روز بسيار گرمى ديد كه آنحضرت بر دوغلام تكيه كرده وبراه
ميروند گفت كه شما مرد پيرى هستيد از بزرگان قريش مناسب نيست كه در اين وقت از
براى طلب دنيا بيرون آئيد اگر مرگ در اين
حال شمارا برسد چه خواهيد كرد ؟ حضرت فرمود كه اگر مرگ در اين
حال برسد دروقتى رسيده خواهد بود كه مشغول طاعت خداوند عالميانم و كارى ميكنم كه
خود را و عيال خود را باز دارم از سؤ ال كردن از تو وازديگران من از آن ميترسم كه مرگ
بسد و بر معصيت خدا باشم گفت راست گفتى ميخواستم ترا پند بگويم تو مرا پند
گفتى .
در حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام ))
منقول است كه حق تعالى خطاب نمود بحضرت داود كه نيكو بنده بودى تو اگر از بيت
المال نميخوردى و بدست خود كسب ميكردى چون اين خطاب رسيد حضرت داود
چهل روز گريست پس حقتعالى به آهن وحى فرستاد كه نرم شو براى بنده من داود، پس
در دست آنحضرت نرم شد مانند موم پس هر روز يك زره بدست خود ميساخت و به هزار درهم
ميفروخت تا آنكه سيصد و شصت زره ساخت و از بيت
المال مستغنى شد.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت صادق ((عليه السلام ))
احوال عمر بن مسلم را پرسيد گفتند كه ترك تجارت كرده است حضرت سه مرتبه فرمود
كه عمل شيطان است مگر نميدانى كه رسول خدا ((صلى الله وآله وسلم )) تجارت ميكرد و
حعتعالى مدح ميفرمايد جماتى را كه مردان چندند كه
غافل نميگرداند ايشان را تجارت و نه فروختن از ياد خدا ايشان جماعتى بودند كه
تجارت ميكردند و چون نماز ميشد مشغول نماز ميشدند و اين بهتر است از كسيكه تجارت
نكند در وقت خود نماز را بكند.
در حديث موثق منقول است كه بآنحضرت عرض كردند كه شخصى هست ميگويد كه در خانه
مى نشينم و نماز ميكنم و روزه ميدارم و عبادت پروردگار خود ميكنم و روزى من البته از
براى من ميايد حضرت فرمود كه اين مرد يكى از سه كس است كه دعاى ايشان مستجاب نيست
.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد كه ميخواهم دعا كنيد كه خدا
مرا روزى بدهد باراحت فرمود كه طلب روزى بكن چنانچه خدا ترا امر كرده است من دعا
نميكنم براى تو.
درحديث ديگر منقول است كه آنحضرت احوال شخصى را پرسيدند شخصى گفت كه او
پريشان شده است حضرت پرسيدند كه بچه كار مشغولست ؟ گفت در خانه نشسته است و
عبادت الهى ميكند فرمود كه معاش بچه نحو ميگذرد؟ گفت بعضى از برادران مؤ من به
احوال او مى رسد حضرت فرمود انكسى كه روزى اورا ميدهد عبادتش بهتر است از عبادت او.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر((عليه السلام ))
منقول است كه كسيكه طلب دنيا كند براى آنكه از مردم سؤ
ال نكند و روزى عيال خود را فراخ گرداند و با همسايگان خود احسان كند در روز قيامت
روى او مانند ماه شب چهارده باشد.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه عبادت هفتاد جزء است بهترين آنها طلب
حلال است .
درحديث ديگر فرمود كه هركه شب بخوابد وامانده از طلب
حلال چون شب بسرآيد آمرزيده شده باشد.
دراحاديث معتبره منقول است كه چون در دكان خود را گشودى و متاع خود را پهن كردن آنچه
بر تو بود كردى ديگر بر خدا توكل كن .
دراحاديث معتبره ازحضرت رسول ((صليه الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه در حجة الوداع فرمود بدرستيكه
جبرئيل در دل من دميد كه هيچ صاحب جانى نميميرد مگرآنكه روزى مقرر خود راتمام ميخورد
پس از خدا بترسيد و مبالغه در طلب روزى مكنيد و دير رسيدن روزى بر آن ندارد شمارا
كه طلب چيزى از روزى را بمعصيت خدا بكنيد زيراكه حقتعالى روزى را درميان خلق خود
حلال قسمت كرده است و حرام قسمت نكرده است پس كسيكه از معصيت خدا بپرهيزد و صبر كند
روزى او از حلال ميرسد و هركه پرده درى كند و
تعجيل نمايد و از حرام بگيرد از روزى حلال او همان مقداركم ميشود و درقيامت حسان او خواهند
كرد برآن روزى حرام .
ازحضرت صادق ((عليه السلام منقول است كه اگر بنده در سوراخى باشد خدا روزى اورا
ميرساند پس پرمبالغه در طلب روزى مكنيد.
در احاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه خدا روزى مؤ منان را از جائى چند مقرر فرموده
است كه گمان نداشته باشد براى آنكه چون نمى دانند كه روزى اشان از كجا ميايد دعا
بسيار من كنند و دراحاديث ديگر از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه تجارت كردن عقل را زياد مى كند و ترك تجارت كردن
عقل را كم ميكند.
حضرت امام موسى ((عليه السلام )) بتاجرى فرمود كه بامداد برو بسوى چيزى كه موجب
عزت تو است يعنى بازار.
دراحاديث ديگر منقول است كه بامداد بطلب روزى برويد و تحقيق اين مطلب با احاديث
ديگر در كتاب عين الحيوة مذكور است .
فصل دهم : دربيان آداب تجارت
از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه بر منبر ميفرمود كه اى گروه
سوداگران اول ياد گيريد مسائل تجارت را پس بعد از آن
مشغول تجارت شويد و الله كه ربا در اين امت خفى تر است ازجاى پاى مورچه بر روى
سنگ سخت و قسم دروغ مخوريد بدرستى كه تاجر فاجر است و فاجر درجهنم است مگر
كسيكه حق بگيرد و حق ندهد.
از حضرت رسول خدا ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است هركه خريد و فروش كند از پنج چيز اجتناب كند از سود خوردن و قسم خوردن و
عيب متاع را پوشانيدن مدح كردن چيزى كه فروشد و مذمت كردن چيزيكه خرد.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) هر روز بامداد دره را
بردوش و در بازارهاى كوفه مى گشتند وميفرمودند كه چون
مشغول خريد و فروش ميشويد اول خير خود را از خدا بطلبيد و خريد و فروش را
بسهولت بكنيد و كا را تنگ مگيريد تا بركت بيابيد و نزديكى و مهربانى بكنيد با
مشتريها و برد بارى را زينت خود گردانيد و از قسم خوردن و دروغ گفتن كناره گيريد و
ستم بر مردم مكنيد و با مظلومان انصاف از خود بدهيد ونزديك ربا و سود مرويد
وكيل ووزن را تمام بدهيد و از ترازو دزدى مكنيد.
درحديث دگير فرمود كه ننشيند در بازرا مگر كسى كه
مسائل خريد و فروش را داند و هركه بانادانى تجارت كند در ربا خوردن فرو مى رود.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر((عليه السلام ))
منقول است كه هركه در بامداد وپسين ببازار رود و چون بازار گذارد بگويد اَللّهُمَّ
اَسْاءَلُكَ مِنْ خَيْرِها وَخَيْرِاِهْلِه ا حق تعالى باو ملكى
موكل گرداند كه اورا و متاعش را محافظت نمايد تا بخانه برگردد پس ملك مى گويد كه
امروز امان يافتى از شر اين بازار و اهل اين بازار و امروز روزى توشد خير اين بازار
واهل اين بازار بامرخداپس چون در دكان بنشيند بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا
شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا صَلىّ اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ
فَضْلِكَ رِزْقًا حَلالاً طَيِّبًا وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ اَظلِمَ اَوْ اَظْلمَ وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ صَفْقَةٍ خاسِرَةٍ و
يَمينٍ كاذِبَةٍ چون اين دعا بخواند ملكى باو
موكل است ميگويد كه بشارت باد ترا كه امروز در اين بازار كسى بهره اش از تو
فراوانتر نيست تعجيل كردى در جمع آوردن ثوابها و محو كردى از خود گناهان را بزودى
ميايد بسوى تو آنچه خدا روزى تو گردانيده است
حلال و وطيب و مبارك .
درحديث صحيح از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون داخل بازار شوى اين دعا را بخوان اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ خَيْرِها
وَخَيْرِ اَهْلِها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّها اَللّهُمَّ اِنّى اِعُوذُبِكَ مِنْ اَنْ اظْلِمَ اَوْ اظْلمَ اَوْ اَبْغى اَوْيُبْغى
عَلَىَّ اَوْ اءعْتَدى اَوْ يُعْتَدى عَلَىَّ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ اِبْليسَ وَجُنُودِهِ وَمِنْ شَرِّ
فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَحَسْبِىَ اللّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ
العَظيمِ.
درحديث ديگر منقول است از آنحضرت كه هركه
داخل بازارى يا مسجدى بشود ويكمرتبه بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ
لَهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ كَبيرًا وَالْحَمْدُ لِلّهِ كَثيرًا وَسُبْحانَ اللّهِ بُكْرَةً وَاَصيلاً وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ
بِاللّهِ الْعَلِىّ الْعَظيمِ وَصَلَّ اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ والِهِ برابر است با يك حج
مقبول .
درحديث معتبر ديگر منقول است كه هركه در بازار بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ
لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ حقتعالى هزار حسنه از براى او
بنويسد.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه داخل بازار شود و نظر كند بشيرين و تلخ و ترش آن وبگويد
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ
فَضْلِكَ وَاسْتَجيرُ بِكَ مِنَ الظُّلْمِ والْغِرَمِ وَالْماثِمَ.
درروايت ديگر از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه داخل بازارشود وبگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ
وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الظُّلْمِ وَالْمَاثِمَ وَالْمَغْرَمِ حق تعالى
بعدد آنچه در آن بازار هست از سخن گو و غيرسخن گو ثواب براى او بنويسد.
ازحضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه ياد خدا در بازار بسيار بكنيد
دروقتيكه مردم مشغول دنياباشند كه كفاره گناهان شماباشد و باعث زيادتى حسنات شما
شود و شمارا از غافلان ننويسند و چون خواهيد مايحتاج خود را از بازار بخريد دروقت
داخل شدن بازار بگوئيداَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا
عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ صَلَّ اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ صَفْقَةٍ خاسِرَةٍ وَيَمينٍ فاجِرَةٍ
وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ بَوارِ الاَيْمِ ودر حديث معتبر از حضرت
رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) منقول است كه هركه دروقت
داخل شدن بازار بگويد سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ،
لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ وَهُوَ حَىُّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
قَديرٍ بعدد آنچه خداوند تبارك و تعالى خلق كرده است تا قيامت باوثواب كرامت
فرمايد.
درحديث صحيح ازحضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون خواهى متاعى يا غير آن بخرى سه مرتبه اللّه اكبر بگو پس سه
مرتبه اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنّى اِشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمُِِ فيهِ مِنْ خَيْرِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ
خَيْرًا اَللّهُمَّ اِنى اِشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمِسُ فيهِ مِنْ فَضْلِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ فَضْلاً اَللّهُمَّ اِنّى
اشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمِسُ فيهِ مِنْ رِزْقِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ رِزْقًا.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام رضا ((عليه السلام )) بر روى متاعى كخ
ميخريدند مينوشتند بَرَكَةً لَن ا ومحتمل است كه مراد نوشتن بانگشت باشد.
درحديث صحيح از حضرت امام صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون خواهى كه چيزى بخرياين دعا بخوان يا حَىُّ ياقَيُّومُ يا دائِمُ
يارَؤُوفُ يارَحيمُ اَسْاءَلُكَ بِعِزَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَما اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ اَنْ تَقْسِمَ لى مِن التّجارَةِ
الْيَوْم اَعْظَمُها رِزْقًا وَاَوْسَعُها فَضْلاً وَخَيْرُها عاقِبَةً فِاِنَّهُ لاخَيْرَ فيما لاعاقِبَةَ لَهُ
وفرمود كه چون حيوانى يا بنده بخرى بگو اَللّهُمَّ قَدِّرْ لى اَطْوَلُها حَيوةً وَاَكْثَرُها
مَناعَةً وَخَيْرُها عاقِبَةً.
درحديث حسن از آن حضرت منقول است كه چون خواهى چهارپائى بخرى سه مرتبه اين دعا
بخوان اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ عَظَمَةُ الْبَرَكَةِ فاضِلَةُ الْمَنْفَعَةِ مَيْمُونَةُ الناصِيَةِ فَيَسِّر
لى شِرائُها وِاِنْ كانَتْ غَيْرَ ذلِكَ فاصْرِفْنى عَنْها اِلَى الَّذى هُوَ خَيرٌ لى مِنْها فَاِنَّكَ
تَعْلَمُ وَلا اَعْلَمُ وَتَقْدِرُ وَلا اَقْدِرُ وَاَنْتَ عَلاّمُ الْغُيُوبُ.
در روايت ديگر منقول است كه چون خواهى پى كارى بروى و آفتاب اندكى بلند شده
باشد كه سرخى شعاعش بر طرف شده دوركعت نماز بكن و درركعت
اول بعد از سوره حمل سوره قل هو الله احد و در ركعت دوم
قل يا ايها الكافرون بخوان پس چون سلام بگوئى اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنّى
غَدَوْتُ اَلْتَمِسُ مِنْ فَضْلِكَ كَما اَمَرْتَنِى فَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِكَ رِزْقًا حَسَنًا واسِعًا حَلالاً
طَيِّبًا وَاعْطِنِى فيما رَزَقَنى الْعافِيَةَ غَدَوْتُ بِحَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِهِ غَدَوْتُ بَغَيْرِ حَوْلٍ مِنّى
وَلا قُوَّةٍ وَلكِنْ بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ وَاَبْرَءُ اِلَيْكَ مِنَ الْحَوْلِ وَالْقُوَّةِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُكَ بَرَكَةً هذَا
الْيَوْمِ فَبارِكْ لى فى جَميعِ اُمُورى يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
الطَيِّبينَ ودر فقه الرضا مذكور است كه چون خواهى متاعى را ببندى و نگاه دارى
آية الكرسى بخوان وبنويس در ميان متاع بگذار و اين دعا را بخوان با آية الكرسى
بنويس وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ
لايُبْصِروُنَ لاضَيْعَةَ عَلَىَّ ما حَفِظَ اللّهُ فَاِنْ تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ عَلَيْهِ
تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشَ الْعَظيمِ چون چنين كنى آن متاع از هر بلائى محفوظ بماند
و فرمود كه اگر مالت تلف شود اين دعابخوان اَللّ هُمَّ اِنّى عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ
وابْنُ اَمَتِكَ وَفى قَبْضَتِكَ ناصِيَتى بِيَدِكَ تَحْكُمُ فيما تَشاءُ وَتَفْعَلُ ماتُريدُ اَللّهُمَّ
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ قَضاءِكَ وَبَلاءِكَ اَللّهُمَّ هُوَ مالُكَ وَرِزْقِكَ وَاَنَا عَبْدُكَ خَوَّلْتَنى حَيْنَ
رَزَقتَنى اَللّهُمَّ فَاَلْهِمْنى شُكْرَكَ فيه وَالصَّبْرَ عَلَيْهِ حينَ اصبْتُ وَاَخَذْتُ اَللّهُمَّ اَنْتَ
اَعْطَيْتَ وَاَنْتَ اَصَبْتَ اَللّهُمَّ لاتَحْرِمْنى ثَوابَهُ وَلا تَنْسِنى مِنْ خَلْفِهِ اَوْفى دُنْياىَ
وَآخِرَتى اِنَّكَ عَلى ذلِكَ قادِرٌ اَللّهُمَّ اَنَا لَكَ وَاِلَيْكَ وَمِنْكَ اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعًا ولا
ضَرًّا.
درحديث معتبر از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه بدترين بقعه هاى زمين بازارهاست و آنها ميدان شيطانند هر روز بامداد علم
خودرا در بازارها ميزند و كرسى خودرا ميگذارد و بر آن مينشيند وفرزندان خود را پهن
ميكند كه يكى را فريب مى دهد كه ترازو را كم ميكشد و ديگرى
كيل را كم ميكند و ديگرى گز را ميدزدد و ديگرى راءس
المال را دروغ ميگويد پس ميگويد بفرزندان خود كه كه بر شما باد بجماعتى كه پدر
ايشان مرده است يعنى حضرت آدم و پدر شما زنده است پس
بااول كسيكه داخل بازار ميشود شيطان داخل ميشود و با آخر كسيكه بيرون ميرود بيرون
ميرود و بهترين بقعه هاى زمين نزد خدا مسجد هاست و محبوبترين مردم نزد خداكسى است كه
زودتر بمسجد ميرود و ديرتر بيرون ميايد.
درحديث ديگر فرمود كه دشمن ترين مردم نزد خدا كسى است كه زود تر ببازار رود و
ديرتر بيرون آيد.
ازحضرت صادق منقول است كه مخريد چيزى از مردمى كه كار برايشان بسته شده است كه
سودا با ايشان بركت نميدارد.
درحديث ديگر فرمود كه باكردان مخالط مكنيد كه ايشان گروهيند از جنيان كه حقتعالى
پرده از ايشان برداشته است .
دراحاديث معتبره وارد شده كه معامله مكنيد با جماعتى كه مرضهاى مسرى دارند مانند پيسى
وخوره .
دراحاديث ديگر فرمود كه بانوكيسه سودا مكنيد و با كسى سودا كنيد كه در ميان
مال و نعمت نشو و نما كرده است .
درحديث ديگر فرمود كه با مردم دون كه از دشمنان دادن و شنيدن پروا ندارند سودا مكنيد.
درحديث صحيح ديگر فرمود كه ازمانيست كسى كه فريب دهد مؤ منى را و فرمود كه
حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) نهى فرمود از آب در شير كردن .
درحديث حسن منقول است كه حضرت امام موسى ((عليه السلام )) بهشام فرمود كه
درتاريكى وزير سفق متاع مفروش كه متاع خوش قماش مينمايد و آن غش كردن
حلال نيست و فرمود كه كسيكه نخرد مگر بقسم و نفروشد مگر بقسم حقتعالى در قيامت نظر
رحمت بسوى او نميفرمايد.
ازحضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه زينهار كه قسم مخوريد كه
اگرچه متاع را روا ميكند امابركتش را ميبرد.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه كسيكه ميفروشد و ميخرد روزى مييابد و كسيكه نگاه ميدارد براى آنكه گران
شود ملعونست وفرمود كه قافله كه متاع آورد كسى آنرا بيرون
استقبال نكند بگذاريد كه داخل شهر شوند و شهرى و
كيل نشود در خريدن و فروختن براى باديه نشينان ، خدا بعضى از مسلمانان را بسبب
بعضى ديگر روزى ميدهد.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت صادق ((عليه السلام )) باسحاق بن عمار فرمود كه
فرزند خودرا بصرافى مده كه صراف از ربا سالم نميماند و بكفن فروشى مده كه كفن
فروش آرزوى مرگ مردم ميكند و بسيار مردن اورا خوش مى آيد و بجو وگندم فروش مده
كه سالم نمى ماند از جمع كردن نگاه داشتن براى گرانى و بسلاخى مده كه رحم را
ازدلش بر طرف مى كند و كسيكه سنگين دل است از خدا دور است و ببرده فروشى مده كه
بدترين مردم كسى است كه مردم را فروشد.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه فرمودك بخاله خود غلامى بخشيدم و نهى كردم از آنكه اورا بقصابى يا
حجامت كردن يا زرگرى بدهد.
دراحاديث ديگر منقول است كه اگر مزد حجامت را
اول شرط نكند و آنچه بعد ازحجامت بدهند قبول كند باكى نيست و در بعضى از اخبار مذمت
جولاهى وارد شده است .
درحديث ديگر منقول است كه شخصى از حضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيدند از
تعليم كردن اطفال فرمود كه مزد بر آن مگير گفت كه كتابهاى شعرى و رساله ها و
مثل اينها ميخوانند اول شرط مزد خود با ايشان بكنم فرمود كه بلى اما بشرطى كه
اطفال نزد تو برابر باشند و بعضى بر بعضى زيادتى ندهى .
درحديث ديگر منقول است كه بآنحضرت عرض كردند كه سنيان ميگويند كسب معلم حرام
است فرمود كه دروغ ميگويند اين دشمنان خدا ميخواهند كه
اطفال مردم قرآن ياد نگيرند و اگر كسى ديه فرزند خود را بمعلم بدهد بر او
حلال است و بهتر آنست كه اول شرط مزد نكند و آنچه بدهند بگيرد.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه چون قرآن را فروشيد كاغذ و جلد را فروشيد وقصد
فروختن نوشته مكنيد.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى منقول است كه باكى نيست در مزد گرفتن براى
نوشتن قران .
درحديث معبر ازحضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه تمام شب بيدار باشد براى كسب كردن و بهره ديد خود را از خواب
ندهد آن كسبش حرام است و اكثر علما حمل بر كراهت شديد كرده اند.
درحديث معتبر آن حضرت منقول است كه هركه خود را بعنوان نوكرى بمردم باجاره بدهد
روزى را برخود حرام كرده و خود را از روزى خدا محروم گردانيده است .
فصل يازدهم : درفضيلت زراعت كردن ودرخت كشتن
از على بن ابى حمزه منقول است كه حضرت امام موسى را ديدم كه در زمين خودكار ميكرد و
پاهاى آنحضرت در عرق فرو رفته بود گفتم فداى تو شوم خدمت كاران بكجا رفته
انه كه شما خود اين كار ميكنيد فرمود كه بابيل در زمين كار كرده است كسيكه بتر از من و
پدر من بوده است پس فرمود كه حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) و حضرت
امير المؤ منين ((عليه السلام )) و تمام پدران من بدست خود در زمين كار كرده اند، و اين كار
پيغمبران و اوصياى ايشان و صالحان است .
درحديث معتبر ازحضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه حق تعالى براى پيغمبرانيش شخم و زراعت كردن را اختيار كرده است تا از
آمدن باران كراهت نداشته باشد.
درحديث ديگر فرمود كه حقتعالى روزى پيغمبران را در زراعت و شير پستان حيوانات
قرارداده است تا قطره باران آسمان كراهت نداشته باشند.
درحديث ديگر فرمود كه زراعت كنيد و درخت بنشانيد والله كه مردم كارى از اين
حلال ترو پاكيزه تر نميكنند و الله كه زراعت خواهيد كرد و درخت خواهيد كشت بعد از
بيرون آمدن دجال هم .
در حديث معتبر از حضرت امام زين العابدين ((عليه السلام ))
منقول است كه بهترين اعمال زراعت است كه از آن نيكوكار و بد كردار ميخورد اما نيكوكار
آنچه ميخورد او را لعنت ميكند و حيوانات و مرغان نيز از آن ميخورند.
ازحضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه كه كيمياى بزرگ زراعت كردن است و در
حديث ديگر فرمود كه زراعت كنندگان گنجهاى مردمند ميكارند و روزى نيكوى پاكيزه خدا
كرامت ميفرمايد و ايشان در قيامت جايگاهشان از ساير مردم نيكوتر است و منزلت ايشان
ازديگران نزديكتر است و ايشان را در آنروز مبارك مينامند.
درحديث ديگر منقول است كه آنحضرت بر جماعتى گذشتند كه شخم ميكردند فرمود كه
زراعت كنيد كه حقتعالى بباد ميروياند زراعت را چنانچه بباران ميروياند.
دراحاديث معتبره منقول است كه حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام ))
بابيل در زمين كار ميكردند و مزرعه ها آبادان مى كردند و حضرت
رسول خدا هسته خرما را با آب دهان مبارك خود تر ميكردند و بزمين فرو ميبردند و در ساعت
سبز ميشد و حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) هزار غلام از كدّ يد خود خريدند و آزاد
كردند.
درحديث موثق منقول است كه شخصى رسيد به حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) ديد
كه زياده از سى من شاه هسته خرما بار كرده اند و ميبرند پرسيد كه اينها چيست ؟ فرمود
كه هزار درخت خرما است انشاء الله پس آنها را در باغستان خود كشتند يكى از آنها خطا
نشد.
درحديث معتبر از ابى عمرو منقول است كه گفت ديدم حضرت صادق ((عليه السلام )) راكه
جامه گنده پوشيده بودند و بيلى در دست داشتند و در باغ خود كار ميكردند و عرق از پشت
مباركش مى ريخت گفتم فداى تو شوم بده من كار كنم فرمود كه دوست ميدارم كه آدمى آزار
بكشد از آفتاب براى طلب معيشت .
درحديث معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه شش خصلت است كه مؤ من بآنها منتفع ميشود
يعد از مردن فرزند صالحى كه براى او استغفار كند و مصحفى كه از او بماند و تلاوت
كنند وچاهى كه بكند و درختى كه بكارد و تصدق آبيكه جارى كند و سنت نيكى كه در ميان
مردم بگذارد كه بعد از او مردم بآن عمل كنند.
درحديث حسن از آنحضرت منقول است كه هيچ چيز را آدمى بعد از مرگ خود نميگذارد كه بر
او دشوارتر باشد از زر، راوى گفت كه چه كند؟ فرمود كه باغ و خانه بخرد.
درحديث ديگر فرمود كه در تورية نوشته است كه هركه زمين يا آب بفروشد و بعوض
آن زمين و آب ديگر نخرد قيمتش باطل شود و منتفع نشود از آن .
فصل دوازدهم : در آداب زراعت كردن و درخت كشتن
بسند معتبر از حضرت امام جعفر صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون حضرت آدم ((عليه السلام )) بزمين آمد محتاج بخوردن و آشاميدن شد
پس بجبرئيل شكايت كرد جبرئيل گفت كه زراعت بكن آدم گفت دعائى مرا تعليم كن
جبرئيل ((عليه السلام )) گفت كه بگو اَللّهُمَّ اكْفِنى مَؤُنَةَ الدُّنْيا وَ كُلَّ هُولٍ دُوْنَ
الْجَنَّةِ وَاَلْبِسْنى الْعافِيَةَ حَتّى تُهَنِّئَنى الْمَعيشَةَ.
درحديث حسن از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه چون خواهى زراعت كنى يك كف از تخم را بگير و رو بقبله بايست و بگو سه
مرتبه اَفَرَاَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ پس
بگواَللّهُمَّ اجْعَلْ حَبًا مُبارَكًا وَارْزُقْنا فيهِ السَّلامَةَ پس آن دانه را كه در كف
دارى بپاش .
در روايت ديگر كه چون دانه رابپاشى اَللّهُمَّ قَدْ بَذَرْتُ وَاَنْتَ الزّارِعُ فَاجْعَلْهُ حَبًّا
مُبارَكًا ودرحديث ديگر فرمود كه در وقت درخت نشانيدن و دانه پاشيدن بر هر
درختى و هر دانهى ء بخوان سُبْحانَ الْباعِثِ الْوارِثِ كه انشاء الله خطا
نمى كند.
در روايت ديگر فرمود كه در وقت درخت كشتن و زراعت كردن اين آيه را بخوان وَمَثَلُ
كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُهافى السَّماءِ تُؤْتى اُكُلُها كُلَّ حينٍ بِاِذْنِ
رَبِّها.
از حضرت امام محمد باقر((عليه السلام )) منقول است كه يك قبضه از تخم بگير و رو
بقبله بايست و سه مرتبه بگو ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارُعُونَ پس بگو
اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ حَرْثًا مُبارَكًا وَارْزُقْنا فيهِ السَّلامَةَ وَالتَّمامَ وَاجْعَلْهُ حَبًّا مُتَراكِبًا وَلا
تَحْرِمْنى خَيرَ ما اَبْتَغى وَلا تَفْتِنّى بِما مَتَّعْتَنى بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبى
نَ پس آن قبضه را بپاش .
از حضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه هركه خواهد كه درخت خرما خوب با آورد
و خرمايش نيكو شود ماهى هاى كوچك خشك را بگيرد و نيمكوب كند ودر هرشكوفه اندگى
بپاشد و باقيش را در كيسه پاكيزه كند درميان درخت خرما جا دهد.
درحديث ديگر از آنحضرت منقول است كه درخت ميوه دار را مبريد كه عذاب بر شما
نازل ميشود.
در روايت ديگر فرمود كه بريدن درخت خرما مكروهست پرسيدند كه درختهاى ديگر را
بريدن چونست ؟ فرمود كه باكى نيست پرسيدند كه درخت سدر را بريدن چونست ؟
فرمود كه درخت سدر كه در باديه باشد بريدن خوب نيست زيرا كه در آنجا كم است اما
در شهر باكى نيست و از حضرت امام رضا پرسيدند كه چون است بريدن درخت سدر ؟
فرمود كه پدرم درخت سدر را بريد و بجاى آن درخت انگور كشت .
ازحضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه باكى نيست كه عذره آدمى را در
مزرعه هابريزند.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم ))
منقول است كه عيسى به شهرى گذشتند در ميوهاى ايشان كرم بسيار بود در اين باب
بآنحضرت شكايت كردند فرمود كه شما چون درخت ميكاريد او خاك مى ريزيد و بعد از آن
آب ميدهيد بان سبب كرم در ميوه شما بهم مى رسد بعد ازاين
اول آب بريزيد بعد از آن خاك بريزيد چون چنين كردند كرم از ميوه هابر طرف شد.
ازحضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه هركه درخت سدر را آب دهد چنانست كه مؤ
منى را دروقت تشنگى آب داده باشد و فرمود كه حقتعالى هيچ درختى را خلق نكرده است مگر
آنكه ميوه داشت كه ميتوانست خورد چون مردم از براى خدا فرزند
قائل شدند ميوه درختان برطرف شد پس چون باخدا شريك قراردادند درختان خار بهم
رسانيدند والله اعلم بالصواب .
باب چهاردهم : در آداب سفر
فصل اول : دربيان سفرهاى نيك و بد و ايام : و ساعات نيك و بد از براى
سفر
از حضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه در حكمت
آل داود نوشته است كه نبايد كسى سفر كند مگر از براى سه چيز سفريكه توشه آخرت
در آن حاصل شود يا سفرى كه باعث مرمت امور معاش گردد يا سفرى كه از براى سيرو
لذتى باشد كه حرام نباشد.
درحديث ديگرفرمود كه سفركنيد تا بدنهاى شما صحيح شود و جهاد كنيد تا غنيمت دنيا و
اخرت بيابيد و حج كنيد تا مال دار و بى نيازشويد.
درحديث ديگر فرمود كه سفر قطعه ايست ازعداب چون كار شمادرسفر ساخته شود زود
باهل خود برگرديد.
درحديث صحيح منقول است كه محمد بن مسلم از حضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيد كه
بزمينى ميروم كه درآنجا بغير از برف و يخ چيزى نيست فرمود كه چون مضطر است تيمم
كند و ديگر بهمچنين زمينى نرود كه دينش در آنجا هلاك شود.
در حديث صحيح منقول است كه شخصى بخدمت حضرت امام موسى آمد و گفت ميخواهم بسفر
روم براى من دعا كنيد فرمود كه در چه روزى ميروى ؟ گفت در روز دوشنبه از براى بركت
آنروز زيرا كه حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) در روز دوشنبه متولد شده
است حضرت فرمود كه دروغ ميگويند حضرت
رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) در روز جمعه متولد شدند و هيچ روز شوم تر از
روز دوشنبه نيست حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) در آن روز وفات كرد و
وحى آسمان ازما منقطع شد و در آن روز حق مارا از ما غصب كردند ميخواهى خبر دهم
تراودلالت كنم بروز سهل آسانى كه خدا در آن روز نرم كرد آهن را از براى حضرت داود
گفت بلى فرمودكه آن روز سه شنبه است .
درحديث معتبر ازحضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه اراده سفرى داشته باشد بايد كه در روز شنبه سفر كند كه اگر
سنگى از كوهى بگردد در روز شنبه البته آنرا خدايتعالى بجاى خود برگردانيد
وهركه كارها براو دشوار شود و در روز سه شنبه طلب كند كه آن روزيست كه آهن براى
حضرت داود ((عليه السلام )) نرم شده است .
درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسول خدا در روز پنجشنبه به سفر ميرفتند و
ميفرمودند كه روز پنجشنبه را خدا ورسول و ملائكه دوست ميدارند.
درحديث صحيح از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه مكروه است سفر كردن وسعى در حوائج كردن در بامداد روز جمعه از براى
آنكه مبادا از نماز بازماند اما بعد از نماز از براى تبرك خوبست .
درحديث ديگر فرمود كه باكى نيست سفر كردن در شب جمعه .
از حضرت امام رضا ((عليه السلام )) منقول است كه هركه در چهارشنبه آخرماه سفركند بر
رد آن جماعتى كه بفال بد ميدادند از هر بلائى نگاه داشته شود و حاجتش را خدا برآورد و
در بعضى از روايات وارد شده است كه سفر مكن در روز سيم ماه بيست و چهارم و روز بيست
و پنجم و روز بيست و ششم .
در روايت ديگر منقول است كه هشتم ماه و بيست وسيم ماه براى سفر خوب نيست و اگر روز
هاى ماه با روزهاى هفته معارض شود رعايت روزهاى هفته كردن اولى تر است زيرا كه
احاديث معتبر در ايام هفته بيشتر است .
در روايت معتبر منقول است كه هركه سفركند يازن بخواهد ماه در عقرب باشد عاقبت نيكو
نيست .
فصل دوم : در دفع نحوستهاى سفر بتصدق و دعا
درحديث صحيح ازحضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه تصدق كن در هر روز كه خواهى سفر برو.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه آيا كراهت دارد سفر كردن
در روزى از روزها مثل چهارشنبه و غير آن فرمودند كه افتتاح سفر خود به تصدّق بكن و
هروقت كه خواهى بدر رو.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه ابن ابى عمير گفت كه من در علم نجوم نظر ميكردم و
طالع را ميشناختم و در خاطرم ميخليد در بعضى از ساعات بعضى از كارها را اختيار كردن
در اين باب بخدمت حضرت امام موسى ((عليه السلام )) شكايت كردم كه هرگاه در
دل تو چيزى بيفتد تصدق كن بر اول مسكينى كه مى بينى برو كه حقتعالى ضرر آنرا از
تو دفع مى كند.
درحديث ديگر از حضرت صادق ((عليه السلام ))
منقول است كه هركه در اول روز تصدق بكند حقتعالى نحوست آنروز را از او دفع ميكند.
درحديث ديگر منقول است كه چون حضرت زين العابدين ((عليه السلام )) ببعضى از
مزرعه هاى خود ميخواستند كه بروند ميخريدند سلامتى خودرا از خدا به آنچه ميسر ميشد از
تصدق و اين تصدق را در وقتى ميدادند كه پا درركاب ميگذاشتند و چون خدا آن حضرت را
بسلامت بر ميگرداند شكر وحمد الهى ميكردند و تصدق ميكردند بآنچه ميسر ميشد.
درحديث حسن منقول است كه عبد الملك به خدمت حضرت صادق عرضكرد كه من مبتلا بعلم
نجوم شده ام و گاهى ميخواهم پى كارى بروم و بطالع نظر ميكنم مى بينم كه در طالع
شرى هست مى نشينم و ترك رفتن مى كنم و اگر طالع نيك مى بينم ميروم حضرت فرمود
كه آن حاجت برآورده مى شود آيا حكم بنجوم ميكنى ؟ گفت بلى فرمود كه كتابهاى نجومت
را بسوزان .
سيد بن طاوس رحمه الله روايت كرده است كه چون خواهى متوجه سفر شوى در وقت چند كه
سفر كردن در آن اوقات كراهت دارد پيش از متوجه شدن سف سوره حمد و
قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق و آية الكرسى و سوره انا انزلناه و آخر
آل عمران اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ تاآخر سوره بخوان پس بگو
اَللّهُمَّ بِكَ يَصُولُ الصّائِلُ وَبِكَ يَطُولُ الطائِلُ وَ لاحَوْلَ لِكُلِّ ذى حَوْلٍ اِلاّ بِكَ وَلا
قُوَّةَ يَمْتازُها ذُوالْقُوَّةِ اِلاّ مِنْكَ اَسْاَلُكَ بِصَفْوَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ مُحَمَّدٍ
نَبِيِّكَ وَعِتْرَتِهِ وَسُلالَتِهِ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ السَّلامُ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَاكْفِنى شَرَّ هذَا
الْيَوْمِ وَ ضُرَّهُ وَارْزُقْنى خَيرَهُ وَكِفايَةِ الطّاغِيَةِ الْغَوِيَّةِ وَكُلِّ ذى قُدْرَةٍ لى عَلى اَذيَّةٍ حتّى
اَكُونَ فى جُنَّةٍ وَعِصْمَةٍ مِنْ كُلِّ بَلاءٍ وَنَقَمَةٍ وَاَبْدِلْنى فيهِ مِنَ الْمَخافِ اَمنًا وَمِنَ الْعَوائِقِ فيهِ
يُسْرًا حتّى لايَصُدَّنى صادُّ عَنِ الْمُرادُ وَلا يَحِلَّ بى طارِقٌ مِنْ اَذَى الْعِبادِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ
شى ءٍ قَديرٌ وَالاُْمُورُ اِلَيْكَ تَصيرُ يامَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ
الْبَصيرُ.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى ((عليه السلام ))
منقول است كه هفت چيز است كه اگر در برابر مسافر ظاهر شود براى او شوم است كلاغى
كه فرياد كند ازجانب راست او و سگى كه دم را علم كرده باشد و گرگى كه بردم خود
نشسته باشد و بر روى او فرياد كند پس سه مرتبه بلند شود و پست شود و آهوئى
كه از جانب راست او بيايد و بجانب چپ او برود و جغدى كه فرياد كند و زن پير سفيد
موئى كه روبروى او بيايد و ماده الاغى كه گوشش بريده باشد پس كسى كه از ديدن
آنها ترسى بخاطرش بيايد بگويد اعتصمت بك يارب من شر ما اجد فى نفسى
فاعصمنى من ذلك چون اين را بگويد ضررى باو نرسد.
در روايتى منقول است كه چون پيش از سفر تصدق كنى دروقت تصدق اين دعا بخوان
اللهم انى اشتريت بهذه الصدقة سلامتى و سلامة سفرى و مامعى فسلمنى وسلم
مامعى و بلغنى و بلغ ما معى ببلاغك الحسن الجميل وبعد از تصدّق بگويد
لااله الا الله الحليم الكريم لااله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات
السبع و رب الارضين السبع و مافيهن و مابينهن و رب العرش العظيم و سلام على
المرسلين والحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين اللهم كن
لى جارا من كل جبار عنيد و من كل شيطان مريد بسم الله دخلت و بسم الله خرجت اللهم انى
اقدم بين يدى نسيانى و عجلتى بسم الله و ماشاء الله فى سفرى هذا ذكرته ام نسيته
اللهم انت المستعان على الامور كلها و انت الصاحب فى السفر و الخليفة فى
الاهل اللهم هون علينا سفرنا و اطوِ لنا الارض و سيرنا فيها بطاعتك و طاعة رسولك الله
اصلح لنا ظهرنا و بارك لنا فيما رزقتنا و قنا عذاب النار الله انا اعوذ بك من وعثاء
السفر و كابة المنقلب و سوء المنظر فى اله
المال والولد اللهم انت عضدى و ناصرى اللهم اقطع عنى بعده و مشقته و اصبحنى فيه و
اخلفنى فى اهلى بخير و لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم .
فصل سوم : در آداب غسل و نماز و دعا دروقت بيرون رفتن
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه چون اراده سفر نمايد سنت است كه
غسل كند پيش از برون رفتن در وقت غسل بگويد بِسْمِ اللّهِ وَ بَاللّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ
اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ وَالصّادِقينَ عَنِ اللّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ
اَجْمَعينَ اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبى وَاشْرِحْ بِهِ صَدْرى وَنَوِّرْ بِهِ قَبْرى اَللّهُمَّ اَجْعَلْهُ لى نُورًا
وَطَهُورًا وَحِرْزًا وَشِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وافَةٍ وَعاهَةٍ وَسُوءٍ مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ وَطَهِّرْ قَلْبى وَجَوارِحى
وَعِظامى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَمُخى وَعَصَبى وِما اَقَلَتِ الاَْرْضُ مِنّى اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لى
شاهِدًا يَوْمَ حاجَتى وَفَقْرى وَفاقَتى اَلَيْكَ يارَبَّ الْعالَمى نَ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
قَديرٌ.
درحديث معتبر از حضرت رسول ((صلى الله وعليه وآله وسلم ))
منقول است كه هيچ خليفه آدمى در اهلش نميگذارد بهتر از آنكه دروقت بيرون رفتن دوركعت
نماز بگذارد پس بگويد اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَذرِّيَتى
وَدُنْياىَ وَآخِرَتى وَاَمانَتى وَخاتِمَةِ عَمَلى .
ابن طاوس عليه الرحمه گفته است كه در ركعت
اول قل هو الله احد و در ركعت دوم انا انزلناه بخوان .
درحديث معتبر منقول است كه چون حضرت امام محمد باقر ((عليه السلام )) اراده سفرى
ميكردند عيال خود را در حجره جمع ميكردند و اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ
الْغَداةَ نَفْسى وَمالى وَاَهْلى وَ وَلَدى وَالشّاهِدَ مِنّا وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفَظْنا وَاحْفَظْ عَلَيْنا
اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى جَوارِكَ اَللّهُمَّ لاتَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ عافِيَتِكَ
وَفَصْلِكَ.
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه بعد از نماز اين دعا بخواند اَللّهُمَّ
اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَوَلَدى وَمَنْ كانَ مَنّى بِسَبيلٍ اَلشَّاهِدَ مِنْهُمْ
وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفَظْنا وَاحْفِظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْمَعْنا فى رَحَمَتِكَ وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَكَ
اِنّا اِلَيْكَ راغِبُونَ اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَ كاَّبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمِنْظَرِ
فى الاَْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فى الدُّنْيا وَالاْ خِرَةِ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ هذَا التَّوَجُّه طَلَبًا
لِمَرْضاتِكَ وَتَقَرُّبًا اِلَيْكَ فَبَلِّغْنى ما اُؤَمِّلُهُ وَارْجُوهُ فيكَ وَفى اَوْلِيائِكَ يا اَرْحَمَ
الرّاحِمينَ واگر خواهى ايندعا هم بخوان اَللّهُمَّ خَرَجْتُ فى وَجْهى هذا بِلا ثِقَةٍ
مِنّى لِغَيْرِكَ وَلا رَجاءٍ يُاءوى بى اِلاّ اِلَيْكَ وَلا قُوَّةَ اَتَّكِلُ عَلَيْها وَلا حيلِةٍ اَلُجَاءُ اِلَيْها اِلاّ
طَلَبَ رِضاكَ وَابْتِغاءَ رَحْمَتِكَ وَتَعَرُّضًا لِثَوابِكَ وَسُكُونًا اِلى حُسْنِ عائِدَتِكَ وَاَنْتَ
اَعْلَمُ بِما سَبَقَ لى فى عِلْمِكَ فى وَجْهى مِمّا اُحِبُّ وَاَكْرَهُ اَللّهُمَّ فَاصْرِفْ عَنّى مَقاديرَ كُلِّ
بَلاءٍ وَمَقْضِىّ كُلِّ لاواءٍ وَابْسُطْ عَلَىَّ كَنَفًا مِنْ رَحْمَتِكَ وَلُطْفًا مِنْ عَفْوِكَ وَسعَةً مِنْ رِزْقِكَ
وَتَماما مِنْ نِعْمَتِكَ وَجِماعا مِنْ مُعافاتِكَ وَوَفِّقْ لى فيهِ يا رَبِّ جَميعَ قَضائِكَ عَلَىَّ مُوافَقَةَ
هَواىَ وَحَقيقَةَ عَمَلى وَادْفَعْ عَنّى ما اَحْذَرُ وَما لا اَحْذَرُ عَلى نَفْسى مِمّا اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّى
وَاجْعَلْ ذلِكَ خَيْرًا لى لاخِرَتى وَدُنْياىَ مَعَ ما اَسْاَلُكَ اَنْ تَخْلِفَنى فيمَنْ خَلَّفْتَ وَرائى مِنْ
وَلَدى وَاَهْلى وَمالى وَجَميعَ اِخْوانى وَجَميعَ خُزانَتى باَفْضَلِ ماتَخْلُفُ فيهِ غائبًا مِنَ
الْمُؤْمِنينَ فى تَحْصينٍ كُلِّ عَوْرَةٍ وَحِفْظِ كُلِّ مَضيعَةٍ وَتَمامِ كُلِّ نِعْمَةٍ وَدِفاعِ كِلِّ سَيِّئَةٍ
وَكِفايَةِ كُلِّ مَحْذُورٍ وَصِرْفُ كُلِّ مَكْرُوهٍ وَكَمالَ ما يَجْمَعُ لى بِهِ الرِّضا وَالسُّرُورِ فِى
الدُّنْيا وَالاْخِرَةِثُمَّ ارْزُقْنى ذِكْرِكَ وَشُكْرَكَ وَطاعَتِكَ وَعِبادَتِكَ حَتّى تَرْضى وَبَعْدَ
الرِّضا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ دينى وَنَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَذُرِّيَتى وَجَميعَ اِخْوانى
اَللّهُمَّ احْفَظْ الشّاهِدَ مِنّا وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفِظْنا وَاحْفَظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى جَوارِكَ
وَ لاتَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَتِكَ وَعافِيَةٍ وَفَضْلٍ.
درحديث معبر منقول است كه : جون حضرت صادق ((عليه السلام )) اراده سفر مى كردند اين
دعا ميخواندند اَللّهُمَّ خَلِّ سَبيلَنا وَاَحْسِنْ يَسيرَنا وَاَعْظِمْ عافِيَتَنا.
در روايت ديگر منقول است كه : چون حضرت
رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) اراده سفرى مينمودند اين دعا ميخواندند در وقتى كه
بر ميخواستند كه متوجه شوند اَللهُمَّ بِكَ اَنْتَشَرْتُ وَاِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَبِكَ
اعْتَصَمْتُ اَنْتَ ثِقَتى وَرَجائى اَللهُمَّ اكْفِنى ما اَهَمَّنى وَمالا اَهُمُّ لَهُ وَما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّى
اَللهُمَّ زَوِّدْنى التَّقْوى وَاغْفِرْلى وَوَجَّهنى اِلَى الْخَيْرِ حَيْثُ ما تَوَجَّهْتُ.در حديث
معتبر از حضرت موسى بن جعفر ((عليه السلام ))
منقول است كه : هركه اراده سفرى نمايد و درخانه خود بايستد وبجانبى كه اراده دارد كه
متوجه شود پس سوره حميد را از پيش رو وجانب راست و جانب چپ بخواند پس بگويد
اَللّهُمَّ احْفِظْنى وَاحْفَظْ ما مَعى وَسَلِّمْنى وَسَلِّمْ مامَعى وَبَلِّغْنى وَبَلِّغْ ما مَعى
بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمى لِ حقتعالى حفظ كند اورا وآنچه با او است و بسلامت دارد
اورا و آنچه با او است و برساند اورا و آنچه با اواست .
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه چون بر در خانه بايستد تسبيح حضرت
فاطمه عليها السلام بخواند و سوره حمد و آية الكرسى را بنحوى كه گذشت بخواند
پس بگويد اَللّهُمَّ اِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهى وَعَلَيْكَ خَلَّفْتُ اَهْلى وَمالى وَما خَوَّلْتَنى قَدْ
وَثِقْتُ بِكَ فَلا تُخَيِّبْنى يا مَنْ لا يُخيِّبُ مَنْ اَرادَهُ وَلا يُضيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
مُحَمِّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاحفَظْنى فيما غِبْتُ عَنْهُ وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى يا اَرْحَمَ الرّاحِمى نَ اَللّهُمَّ
بَلِّغْنى ما تَوَجَّهْتُ لَهُ وَسَببْ لِىَ الْمُرادَ وَسَخِّرْ لىْ عِبادَكَ وَبِلادَكَ وَارْزُقْنى زِيارَةَ
نَبِيِّكَ وَوَلِيْكَ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَالاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَ جَميعَ اَهْلِ بَيْتِهِ عَلَيْهِ والسَّلامُ وَمُدَّنى مِنْكَ
بِالْمَعُونَةِ فى جَميعِ اَحْوالى وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى وَلا اِلى غَيْرى فَاءَكِلُ وَاَعْطِبُ وَزَوِّد
نِىَ التَّقْوى وَاغْفِرْ لى فِى الاْخِرَةِ وَالاُْولى اَللّهُمَّ اجْعَلنى اَوْجَهَ مَنْ تَوَجَّهَ اِلَيْكَ
واين دعا نيز بخواند بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَتَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ وَاسْتَعَنْتُ بِاللّهِ
وَاَلْجَاءْتُ ظَهْرى اِلَى اللّهِ وَفَوَّضْتُ اَمْرى اِلَى اللّهِ رَبِّ امَنْتُ بِكِتابِكَ الَّذى اَنْزَلْتَ
وَبِنَبِيِّكَ الَّذى اَرْسَلْتَ لاِنَّهُ لايَاءتى بِالْخَيْرِ اِلهى اِلاّ اَنْتَ وَلا يَضْرِبْ السُّوءَ اِلاّ اَنْتَ
عَزَّ جارُكَ وَجَلَّ ثناؤُكَ وَتَقَدَّسَتْ اَسْماؤُكَ وَعَظُمَتْ آلاؤُكَ وَلا اِلهَ غَيْرُكَ بدرستى كه
در روايتى وراد شده است كه هركه صبح از خانه بيرون آيد اين دعا بخواند بلائى باو
نرسد تا شام بخانه برگردد و هركه در شام بخواند و از خانه بيرون رود بلائى
باو نرسد تا صبح كه بخانه برگردد.
در روايت وارد شده است كه : چون حضرت صادق ((عليه السلام )) بسفرى ميرفتند ايندعا
ميخواندند اَللّهُمَّ احْفِظْنى وَاحْفَظْ ما مَعى وَبَلُّغْنى وَبَلِّغْ مامَعى بِبَلاغِكَ
الْحَسَنْ بِاللّهِ اَسْتَفْتِحُ وَبِاللّهِ اَسْتَجِحُ وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِت
اَتَوَجَّهُ اَللّهُمَّ سَهِّلْ لى كُلَّ حُزُونَةٍ وَذَلِّلْ لى كُلَّ صُعُوبَةٍ وَاَعْطِنى مِنَ الْخَيْرِ كُلَّهُ اَكْثَرَ مِمّا
اَرجُو وَاَصْرفْ عَنّى مِنَ الشَّرِّ اَكْثَرَ مِمّا اَحْذَرُ فى عافِيَةٍ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَواين دعا
نيز مى خواند اَسْئَلُ اللّهَ الَّذى بِيَدِهِ مادَقَّ وَجَلَّ بِيَدِهِ اَقْواتُ الْمَلائكَةِ اَنْ يَهَبَ لَنا
فى سَفَرِنا اَمْنًا وايمانًا وَسَلامَةً وَاِسْلامًا وَفِقْهًا وَتَوْفيقًا وَبَرَكَةً وَهُدًى وَ شُكْرًا وَعافِيَةً
وَمَغْفِرَةً عَزْمًا لا تُغادِرُ ذَنْبًا.
از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كهك چون كسى بسفرى بيرون رود
بگويد اَللهُمَّ اَنْتَ الصّاحِبُ فِى السَّفَرِ وَالْحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالْخَليفَةُ فِى الاَْهْلِ
وَالْمال وَالْوَلَدِ پس بايد آن دعا ها كه از براى خانه بيرون آمدن و سوار شدن در
فصلهاى سابق گذشت بخواند پس چون سوار شود بگويد اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا
لِلاِْسْلامِ وَمَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلَى
رِبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ اَنْتَ الْحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالمُسْتَعانُ عَلَى
الاَْمْرِ اَللّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغًا تُبْلَغُ بِهِ اِلى خَيْر، بَلاغًا تُبْلَغُ بِهِ اِلى رَحْمَتِكَ وَرِضْوانِكَ
وَمَغْفِرَتِكَ اَللّهُمَّ لا ضَيْرَ اِلاّ ضَيْرُكَ وَلا خَيْرَ اِلاّ خَيْرُكَ وَلا حافِظَ غَيْرُكَ.
|