next page

fehrest page

back page

نگاهى كوتاه به زندگانى كوتاه و حيات پدرانش ، بهترين تاءييد است .
حـضـرتـش دهـمـيـن فـرزنـد عـلى عـليـه السـّلام و دوازدهـمـيـن خـليـفـه و وصـى رسول خدا و حجت بر خلق است و رابط منصوب ميان خلق و خالق است .
پدرانش ، همگان حجت خدا بر خلق بوده اند و هيچ كدام از عمرى دراز بهره مند نشدند؛ زيرا دشمنان ، آنها را با تيغ تيز و يا زهر شهيد كردند، در حالى كه كار آنها هدايت و تعليم و تـربـيـت بـود و هيچ يك از آن بزرگواران زمينه و شرايط قيام براى گرفتن حكومت از دست ددان نداشتند.
((ابوسلمه خلال )) ملقب به وزير آل محمد سياستمدار بزرگ و مغز متفكر حكومت عباسيان ، هـنـگـامـى كـه زمـيـنه را مساعد براى قيام بنى هاشم ديد، از حضرت صادق عليه السّلام خـواست حكومت را در دست بگيرد، ولى حضرت صادق عليه السّلام نپذيرفت و دست رد به سـيـنه اش ‍ گذارد. او هم حكومت را به دست عباسيان داد. دوستان ديگر آن حضرت ، آمادگى خـود را بـراى شـهـادت در راه آن حضرت اعلام داشتند و از حضرتش تقاضاى قيام كردند، ولى حضرتش ‍ نپذيرفت ، چون مى دانست شرايط فراهم نيست .
((مـاءمون )) خليفه سياسى و دانشور عباسى با اصرار خواست خلافت را تسليم حضرت رضا عليه السّلام كند، آن حضرت نپذيرفت ، چون دروغ و نيرنگ ماءمون را مى دانست .
بـا ايـن حـال ، دشـمنان ، قدرت ديدن آنها را نداشتند؛ يكايك ايشان را كشتند؛ چون يك غيبت نداشتند و در ميان خلق ، شناسا بودند.
پـس از آن كـه دشـمـنـان ، پـدر بـزرگـوار حـضرت مهدى را زهر دادند و كشتند، بى درنگ بـراى كـشتن حضرتش به درون خانه ريختند با آن كه پسر داشتن حضرت عسكرى براى آنـهـا قـطـعـى نـبـود. حـمـله بـه درون خـانـه بـه مـجـرد احتمال بود؛ چون به گوششان رسيده بود كه حضرت عسكرى پسرى دارد.
((منصور دوانيقى )) خليفه عباسى ، پس از مسموم كردن حضرت صادق عليه السّلام به امـيـر مـديـنـه دستور داد كه هر كس را حضرت صادق وصى خود قرار داد بكشد. ولى پيش بينى حضرت صادق با وصيتى كه آن حضرت كرد، اين خطر فورى را از حضرت موسى بـن جـعـفـر دور سـاخـت . ((هارون رشيد)) پس از كشتن حضرت كاظم عليه السّلام به امير مـديـنـه دسـتـور داد كـه هر كس پس ‍ از آن حضرت بار امامت را بر دوش كشيد، بكشد. ولى پيش بينى حضرت رضا اين خطر را از آن حضرت دفع كرد.
از ايـن نـظـر كـوتـاه ، روشن شد كه بهترين محافظ طبيعى و پاسبان عادى حيات حضرت مـهـدى ، نـاشـنـاخته بودن آن حضرت است كه ((غيبت )) ناميده شده است . و اگر اين غيبت ، تـبـديـل بـه حـضـور گـردد و نـاشـنـاخـتـه بـودن ايـن ذخـيـره الهـى ، مـبـدل بـه شـنـاخـت گـردد، حـيـات آن حـضـرت بـه شـهـادت مـبـدل مـى شـود، و ايـن ذخـيـره الهـى و امـيـد بـشرى از جهان رخت مى بندد. در اين صورت ، بدبختى و سيه روزى ، سراسر جهان را فرا مى گرفت .
پـس غيبت حضرت مهدى ، بزرگترين رحمت الهى بر خلق است و نعمت عظيمى است كه نظير و مانند ندارد و از بالاترين نعمتهاى خالق بر خلق است .
غيبت است كه حضرتش را بر پا كننده حكومت عدل جهانى ساخته است .
غـيـبـت اسـت كـه روزگـار تلخ را سپرى مى سازد و روزگارى شيرين به جامعه بشريت ، ارزانى مى دارد.
اگر حضرتش داراى غيبت نبود، دشمنان شهيدش مى كردند و شهادت آن حضرت مساوى بود بـا نـاامـيـد شـدن امـيـدها، با بدبخت شدن خلق براى ابد، با جاويدان شدن ظلم و ستم در جهان ، با از ميان رفتن حق و حقيقت .
چه بسيار مردمانى كه در اثر شهادت آن حضرت از رسيدن به حق خود محروم مى شدند؛ و اين ظلم بزرگ بشرى به شمار مى رفت .
رحـمـت الهـى ، اقـتـضـا كـرد كـه حـضـرتـش غـيـبـت داشـته باشد تا بزرگترين سعادت و خوشبختى بشر تاءمين گردد... فوايدى ديگر نيز براى غيبت آن حضرت موجود است .
غيبت آن حضرت مانند غيبت خورشيد در پس ابر است كه گياهان و انسانها و همه موجودات از وجودش استفاده مى كنند، ولى خودش را نمى بينند.
خورشيد در پس ابر، شب را كنار مى زند و روز را به جهانيان عرضه مى دارد و گرمايى را كه مورد نيازشان است ، اختيارشان مى گذارد. ابرها را مى فشارد، باران را به سوى زمـيـن سـرازيـر مـى سـازد و زمـيـن را آبـيـارى مـى كـنـد، سـبـزه مـى رويـد، جـنـگـل پـديد مى آيد، گياهان ، سر از خاك در مى آورند، چرندگان را غذا مى دهند و براى انسانها و گوشتخواران ، تاءمين غذا مى كنند.
آب زمـيـن از باران است . اگر باران نبود، آب شيرين نبود، چشمه سارها نبودند، چاه آبى پـيـدا نـمـى شـد، تـشـنـه كـامـان نـبـاتـى و حـيـوانى و انسانى ، با آب شور، بجز مردن تدريجى ، چاره اى نداشتند.
حضرت امام غائب از پس پرده غيبت به هدايت خلق ادامه مى دهد و بشريت را راهنمايى مى كند. خلق ناآگاه ، هدايت مى شوند و حضرتش را مى بينند، ولى نمى شناسند.
حـضـرتش در پشت پرده غيبت ، تشنه كامان حقيقت را سيراب مى سازد، پويندگان راه حق را رهـنـمـاسـت ، بـه فـريـاد بيچارگان مى رسد، گمراهانى را راه نشان مى دهد، گرفتارى گرفتارانى را بر طرف مى سازد.
ارتـبـاط تـكـويـنى حضرتش با عالم وجود، و غايت ايجاد بودن حضرتش ، حيات را براى موجودات زنده تضمين مى كند. ذرات اين عالم به يكديگر مرتبط هستند و نظم اين ارتباط، بـه وجـود حـضرتش ‍ بستگى دارد. اگر نباشد، دور نيست ، نظم عالم وجود بر هم خورد و جـهـان از هـم بـپـاشـيـد. اگـر بـگـويـيـم كه وجود مباركش ضامن حيات در كره زمين است كه بزرگترين نعمت الهى بر بشر است ، سخنى به گزاف نگفته ايم .
ديگر از فوايد غيبت آن حضرت ، حصول تـكـامـل فـكـرى و انسانى است براى كسانى كه صلاحيت و شايستگى يارى آن حضرت را دارنـد و بـه سـوى دعـوتـش لبـيك گويان از شهر و ديار خود مى دوند و سر از پا نمى شناسند.
وجـود مـبارك امام ، مكمل نقص شايستگان راه حق است ؛ چنانچه جدش امام حسين عليه السّلام در يـك نـشست ، ((زهير)) را تكميل كرد و به بالاترين مقام انسانيت رسانيد. زهير شايستگى داشـت ، ولى راه خـطـا مـى پـيمود. حضرتش راه صحيح را به وى نشان داد و انسان شد. در شـب عـاشـورا، سـى نـفـر از شـايـسـتـگـان بـه حـسـيـن مـلحـق شـدنـد و انـسـان كامل گرديدند؛ با آن راه آنها در آغاز راه حق نبود و از سپاهيان ((عمر سعد)) بودند.
حكومت حضرت مهدى ، حكومت افاضل است ؛ يعنى حكومت بهترينها بر بشر، و رسيدن پاكان به مناصب عالى حكومتى ، مى تواند آسايش جهانى را براى خلق جهان تاءمين سازد.
غـيـب حـضـرت مـهـدى ، چـنين پاكانى را در عالم وجود پديد مى آورد تا در زمره سرداران و سـربـازانـش ‍ بـاشـنـد. ايـنان ، لياقت دارند كه مناصبى از مناصب دولت حضرت مهدى را اشـغـال كـنـنـد و فـرمـانـهـاى حـضـرتـش بـراى گـسـتـرش عدل در جهان را اجرا كنند.
بـسـيـار از كـسـانـى كـه در كـفـر بـه سـر مـى بـرنـد ولى صـلاحـيـت قـبـول ايمان را دارند، غيبت آن حضرت موجب مى شود كه ايمان بياورند و بدين فيض عظيم بـرسـنـد. چـون ظـلم ، وجـودى نـفـرت زاسـت و نـفـرت از ظـلم ، خـواسـتـن عدل است و ايمان به غيبت خوبانى را خوبتر مى كند و بدانى را كه شايستگى خوب شدن دارند، به سوى خوبى مى كشاند.
ديـگـر از نـتـايـج غـيـبـت ، اشـتـداد شـوق عـالمـيـان بـه ظـهـور حـكـومـت عـدل و دعـوت بـه سـوى حـق اسـت كـه بـهـتـريـن آمـادگـى بـراى پـيـدايـش حـكـومـت عدل خواهد بود، تا خونريزى از جهان رخت بر بندد و چشم بشر رنگ خون مظلومى را نبيند و بـه جاى آن كه خون مظلومان بر زمين ريخته شود، ظالمان ، دست از خون ريختن بكشند و در زمره نيكان قرار گيرند.
غـيـبت ، ممكن است از قبيل كشت بذر صلاح و تقوا در ميان افراد جامعه باشد، تا هنگام ظهور حـضـرت مـهدى ، اين بذر افشانى بار دهد و شماره مردم پرهيزكار به اندازه اى رسد كه قيام آن حضرت را آماده سازند.
چـنانچه غيبت ، دفع خطرهاى نهانى از اسلام را در بر دارد، خطرهايى كه مسلمانان از آنها غـافل مى باشند و نيز خطرهايى كه كيان اسلام را تهديد كند و مسلمانان قدرت بر دفع آن نـداشـتـه بـاشـند، حضرتش در زمان غيبت ، با نيروى الهى و دانش الهى ، اين خطرها را دفع كند.
چنانچه روشن ساختن دعوتهاى باطل كه بنام حق بر مردم جهان عرضه مى شود و جاهلان و نادانان ، از پى بردن به حقيقت آنها غافل هستند، از فوايد غيبت آن حضرت است .
غيبت ، مى تواند محك باشد، براى بيرون شدن رياكاران و دروغپردازان از ميان مسلمانان و ملحق شدن آنها به سپاه باطل و سيه روى آنهايى كه در ذاتشان غش باشد.
دعـوتـهـاى بـاطـل ، بـه نـام دعـوت حـق ، بـسـيـار اسـت و مـوجـب گول خوردن جاهلان و ساده دلان مى شود. روشن كردن حقيقت اين دعوتها نيز، از فوايد غيبت است ، تا ساده دلان ، گول نخورند و راه باطل را راه حق ندانند.
راهـنـمـايـيهاى نهانى كه راهنما شناخته نشود و موجب هدايت گردد نيز، از فوايد غيبت است . بـه طـور كـلى ، جـمـيـع فـوايـد حـضـور، بـر غـيـبـت ، مـتـرتـب است . آنچه كه ممكن نيست ، شرفيابى آزاد به حضور مباركش است ، و آنچه كه بر شرفيابى مترتب است ، در غيبت ، صورت نمى پذيرد.
نكته قابل ذكر
نـكـتـه قـابل ذكر آن كه ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين در دعوتهاشان بـه سـوى حق و در معاشرت با مردم ، بويژه در قضاوتهاى خويش و شناخت شهود، از علم لدنـى و خـدادادى اسـتـفـاده نـمـى كـردند، بلكه همانند مردم عادى در دعوت و در معاشرت و قضاوت ، رفتار مى كردند.
حـضـرت مـهـدى نـيز چنين است ؛ به علم امامت با مردم سر و كار نخواهد داشت و بايستى با علوم بشرى ، با خلق سر و كار داشته باشد.
از اين نظر، مى توان گفت : غيبت براى حضرتش فوايدى در بر دارد:
شناخت مردم گوناگون ، در طى قرون و زمانهاى مختلف و مناطق متعدد گيتى ، كه اين شناخت ، صد در صد به سود خلق است .
برخورد با حوادث بزرگ جهانى ، جنگها و صلحها و پيمانها، و اسرار سياسى دولتها و دانـسـتن علل آنها، و روشن شدن خطا و صواب زمامداران و دانشوران بشرى ، روز به روز، بر علم حضرتش ‍ مى افزايد، كه صد در صد به سود خلق است .
اطلاع از اختلاف سطح فرهنگ مردم جهان بر حسب زمان و مكان و پيشرفت ساكنان نقطه اى و عـقـب افـتـادن سـاكـنـان نقطه ديگر و معرفت كيفيت دعوت هر يك به صورت مؤ ثر نيز، از نتايج غيبت است كه صد در صد به سود خلق است .
حقيقت سخن آن است كه غيبت آن حضرت از نظر ماست ، وگرنه از نظر خود آن حضرت ، صد در صد حضور است و غيبتى در كار نيست .
انـدوخـتـن تـجـربـه كـافـى و اسـتـفـاده از آن در بـرنـامـه دعـوت و تـنـظـيـم نـقـشـه كـامـل و صحيح ، براى رسيدن به هدف ، هنگام ظهور روز قيام نيز، از فوايد غيبت است كه صد در صد به سود خلق است .
اطـلاع بـراى تـحـقـق شـرايـط روز ظـهـور و حصول موفقيت در قيام با عدم خونريزى و يا حداقل آن نيز؛ از فوايد غيبت است كه صد در صد به سود جامعه و افراد است .
شـنـاخـت كـامـل دسـتـيـاران و هـمـكـاران و شـايـسـتـگـى آنـهـا بـراى مشاغل و مناصب گوناگون نيز، از فوايد غيبت است .
دور بـودن حـضرتش از محيط دوستى و دشمنى و پى بردن خلق به بيطرفى آن حضرت در زمامدارى ، و تعيين كسان شايسته براى مناصب نيز، از نتايج غيبت است .
اطـلاع بـر قـوانـيـن بـشـرى در طـى قـرون و تـشـخـيـص سـقـيـم و صـحـيـح در ميان آنها و قابل پياده شدن قانونى در اجتماع و پياده نشدن قانونى نيز، از نتايج غيبت است .
آماده كردن اجتماع براى ظهور و قيام حكومت عدل نيز، از نتايج غيبت است .
تـنـظيم نقشه كامل براى رفتار زيردستان و همكاران در زمان قيام نيز، از فوايد غيبت است كه همه اينها صد در صد به سود خلق است .
بـه طـور كلى ، وجود مقدسش صد در صد براى خلق جهان ، رحمت است و خير؛ چه در غيبت و چه در ظهور و چه در قيام و چه در قعود.
تقسيم غيبت
غـيـبـت آن حـضرت به دو بخش تقسيم مى شود: كوتاه مدت و دراز مدت كه در زبان حديث ، صغرى و كبرى ناميده شده است .
در غـيـبـت صغرى ، نمايندگانى شناسا از سوى آن حضرت منصوب شده بودند كه رابط مـيـان آن حـضـرت و مـردم بـاشـنـد؛ تـا كـسـانـى كـه تـقـاضـاى شـرفـيـابى داشته و يا پرستشهايى داشته باشند به وسيله آنان اين كار صورت گيرد.
ايـن نـمايندگان چهار تن بودند كه همگان از اتقيا و نيكان و مجتهدان عظام و علماى بزرگ اسلام به شمار مى رفتند كه در صفحات بعدى از اين بزرگمردان ، سخن خواهد رفت .
غيبت صغرى ، زمانش محدود بود؛ از زمان وفات حضرت عسكرى يعنى 260 قمرى آغاز شد و بـه زمـان وفات نايب چهارم آن حضرت ، يعنى ((على بن محمد سمرى ))، پايان يافت كه در سال 329 قمرى رخ داد.
زمـان غـيبت كبرى ، نامحدود است و از اسرار الهى به شمار مى آيد. در اين غيبت ، رابطه آن حـضـرت بـا مـردم بـا طـور كـلى قـطـع نـشـده و نـمـى شـود؛ رجـال الغـيـب در نـقـاط مـخـتلف زندگى مى كنند و با مردم سر و كار دارند كه از ماءموران حضرتش هستند.
در دوره غيبت كبرى ، كسانى سعادت شرفيابى و زيارت حضرتش را داشته و دارند.
انتظار فرج
فرج به معناى گشايش است ؛ گشايشى كه اميد اميدواران است و بيقيد، تحقق پذير است و نـاامـيـدى در آن راه نـدارد، و مـمـكـن اسـت كـه طـول بـكـشـد. و طـول كـشـيـدن تـحـقـق مـطـلوب ، از لوازم امـيدهاى بزرگ است . اميدهاى كوچك بزودى تحقق پذيرند و اميد، هر چه بزرگتر باشد، تحقق ديرتر و دراز مدت ترى دارد.
بخصوص اگر بزرگترين اميدها باشد كه مقصود از فرج است .
و آن گشايش براى همه خلق و سيادت عدل و داد براى هميشه ، در جهان است .
انـتـظـار فـرج ، مشتمل بر يقين به تحقق مقصود است كه غم را مى زدايد و سرور مى زايد. مقصود از انتظار، نشستن و خوابيدن نيست ، بلكه داراى وظيفه اى است كه در تسريع ظهور حضرت مهدى عليه السّلام دخالت دارد.
چـنـانـچـه مـقـصود، انتظار شخصى نيست ، بلكه وظيفه اى است اجتماعى ؛ چون انجام مقاصد اجتماعى ، قدمهاى اجتماعى لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگى است و آن دو مرتبه دارد:
نـخـسـتـيـن مـرتـبـه آن ، انـتظار روحى است و خوشدل بودن براى تحقق اميد در آينده ، و آن عـبـارت اسـت از آمـادگـى بـراى قـبـول دعوت و زدودن مقاومت روحى براى رسيدن كسى كه انتظار آمدنش ‍ هست .
دومين مرتبه آن ، انتظار عملى است كه اضافه بر انتظار روحى است .
انتظار، عملى مانند آمادگى براى آمدن مهمان و پذيرايى از او، كه غذا بايستى آماده باشد و بـا مـقـام مـهـمـان و شـخـصـيـت او تـنـاسـب داشـتـه بـاشـد. محل نشستن او تميز و آماده ، خوابگاه و استراحتگاهش ‍ مرتب باشد.
كشاورز، وقتى انتظار باران را دارد كه كشتى كرده باشد، بازرگان ، وقتى انتظار سود دارد كـه كـالاى خـود را آمـاده كـرده و در مـعـرض فـروش گـذارده بـاشـد، و ايـن انـتـظـار كامل خواهد بود.
هـر دو مـرتـبـه انـتـظـار بايستى براى ظهور حضرت مهدى عليه السّلام فراهم باشد تا فرج همگانى تحقق پذير شود.
مـنـتـظـران نـيـز بـه دو گـونـه انـد: مـنـتـظـران مرحله نخست كه بسيارى از منتظران از اين قبيل هستند. اينان ، كسانى هستند كه از شدت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مى كشند و آرزومند مـنـجى و رسيدن وى هستند، وى قدمى برنمى دارد. اين انتظار، چندان تاءثيرى در تسريع قـيـام حـضـرت مـهدى ندارد. آنچه كه در تسريع قيام حضرت مهدى مؤ ثر است ، انتظار در مـرحـله دوم اسـت ؛ هـر چـه شـمـاره مـنـتـظـران ايـن گـروه افزوده مى شود، ظهور آن حضرت نزديكتر مى شود و موفقيت در دعوت را شديدتر مى سازد.
انتظار فرج ، بجز آمادگى بارى ظهور آن حضرت نيست اكنون بايستى بدانيم كه مقصود از آمـادگـى آن هـم آمـادگـى عـمـلى چـيـسـت و مـقـصـود از انـتـظـار فـرج ، كـه بـهـتـريـن اعـمـال ناميده شده است ، چيست ؟ آيا مقصود يك عمل مخصوص است و يا مجموعه اى است از چند عمل ؟
نـكـته حساسى كه انتظار بر آن تكيه دارد و شايد از نظرها پوشيده باشد، آن است همان طـور كـه حـكـومـت حـضـرت مـهـدى عـليـه السـّلام ريـشه كن كننده ظلم و جور و بر پا كننده عدل مجسم است و تهى از قلدرى و قساوت مى باشد، پيدايش اين مقصود نيز، بايستى چنين بـاشـد. از ظـلم و جـور دور، از قلدرى و قساوت بر كنار، از دروغگويى و رياكارى خالى باشد.
چون قداست هدف ، مبرر وسيله گناه نمى شود، گناه ، جز گناه نمى زايد.
با ظلم ، نمى شود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام ، نمى توان دادگرى كرد.
اين حكومت . با كودتاى نظامى به روى كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى ، زمام امر را به دست نخواهد گرفت .
كـودتـاى نـظـامـى ، خـواسـتـه چـند افسر است . انقلاب حزبى ، از عقده و كينه ، ريشه مى گيرد و بيگناهان بسيارى را در خاك و خون مى غلتاند و سران حزب ، از آن لذت مى برد.
پيدايش حكومت عدل ، بايستى به وسيله عدل باشد و آن وقتى است كه مردانى بزرگوار و شريف ، در اجتماع بشرى پيدا شوند و آماده فـداكـارى بـاشـنـد و بـراى خـود چـيـزى نـخـواهـنـد، تـا بـتـوانـنـد مـژده حـكـومـت عـدل را بـه خـلق بـدهـنـد تـا خـلق بـه پـا خـيـزد و هـمـگـان از آن استقبال كنند.
پيدايش حكومت عدل ، بر دو پايه قرار دارد:
خواسته خلق ، نخستين پايه آن است ؛ خواه اين خواسته ، خودآگاه باشد، خواه ، خود ناآگاه .
خـواسـتـه خـود نـاآگـاه حـكـومـت عـدل ، در اكثر افراد موجود است ، ولى چندان تاءثيرى در تسريع قيام حضرت مهدى عليه السّلام ندارد.
پـايـه دوم ، انتظار است ؛ آن هم انتظار عملى . هر گاه شماره اين منتظران و آمادگان براى تـشـكـيـل ايـن حـكـومـت ، بـه عـددى بـرسـد كـه شايسته باشند بار اين حكومت را بر دوش بگيرند، زمان تشكيل آن فرا مى رسد.
آن وقـت اسـت كـه بـسـيـارى از مـردم كـوچـه بـه كـوچـه ، كـو بـه كـو شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مى گردند و بدين مقصد اعلا خواهند رسيد.
مـن سـره اءن يـكـون مـن اءصـحـاب القـائم ، فـليـنـتـظـر وليعمل بالورع و محاسن الاءخلاق ، و هومنتظر؛(8)
كـسـى كـه دوسـت مـى دارد از يـاران قـائم بـاشـد، بـايـد آمـاده بـاشـد و در حـال آمـادگـى ، بـه پـارسـايـى و مـحـاسـن اخـلاق ، عمل كند.))
اين راهنمايى ، حاوى چند نكته فردى و اجتماعى است :
1ـ امـر قـبـلى ، كـه امـيـد بـه قـيام حضرت قائم داشته باشد و ياءس و نوميدى را از خود بزدايد.
2ـ دوسـت داشـتـه بـاشـد كـه از يـاوران آن حـضـرت بـاشـد تـا در ايـجـاد عدل جهانى ، شركت كند و از اين سعادت جاودانى ، برخوردار شود.
3ـ داراى ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4ـ از حسن اخلاق برخوردار باشد.
امـيـد بـه قيام حضرت قائم ، روح و مقوم انتظار فرج است . انتظار، ضد ياءس و نا اميدى اسـت و حـيـات بـخش است و دل را زنده نگه مى دارد. برخلاف ياءس و نااميدى كه مرگ آور اسـت . كـسـى كـه يـاءس و نـاامـيدى بر او چيره باشد و اجتماعى كه اين صفت مذموم بر آن حـكـومـت كـند، از زندگى و حيات ، بيزار و متنفر مى گردد و به سوى مرگ و انتحار، قدم بر مى دارد.
بـرخـلاف آن كـه امـيد بر او حكومت كند؛ حيات را خوش دارد و نقايص زندگى را بر طرف مى كند و به سوى آينده قدم بر مى دارد و روز خود را از روز دگر بهتر مى سازد.
از ياران قائم بودن را دوست داشتن ، از ايمان به مبداء و معاد ريشه مى گيرد و كليد خود سـازى مى شود، تا آينه گردد و جمال پرى طلعتان ، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن ، خـود سـازى و حـيـوانـيـت زدايـى اسـت و بـشـريـت را تبديل به انسانيت كردن است .
انـسـانـهـا، بـايـسـتـى يـاوران حـضـرت قـائم بـاشـنـد تـا بـتـوانـنـد در ايـجـاد عدل جهانى شركت كنند؛ دگران لياقت اين وظيفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق ، نشانه انسان شدن است و دعوت عملى است به انسان شدن دگران ؛ تا از فرد صـالح ، اجـتـمـاع صـالح بـه دسـت آيد و در تسريع قيام حضرت قائم ، تاءثير داشته باشد.
در انتظار، اميد به آينده محقق الوقوع ، موجود است ؛ چنين اميدى ، همه رنجها و مشقتها را آسان مى سازد و انسان ، خودش به خودش مژده مى دهد.
خـردمـندان بشر، براى رسيدن به آينده احتمالى ، كوششها مى كنند، رنجهاى مى برند. و رنـجها را در كام خود شيرين مى دانند. حال اگر آينده ، محقق الوقوع باشد، انتظارش روح افـزا و دلپـذيـر خـواهـد بـود. در مـثـل اسـت كـه گـنـج بـدون رنـج حاصل نشود و رنج در راه تحصيل گنج قطعى ، شيرين است .
تلخ و شيرين
انتظار، گاه تلخ است و گاه شيرين .
انـتـظـار تـلخ ، وقـتـى اسـت كـه آدم در جـاى خـود بنشيند و تكان نخورد، چشم به در خانه بـدوزد تـا مـطـلوبـش بـيـايـد. در ايـن انـتـظـار، روزش مـاه بـه نـظـر مـى آيـد و مـاهـش سال و روزگارش تلخ و انتظارش ‍ تلخ .
انـتـظـار شـيـريـن آن اسـت كـه انـسـان از جـا بـر خـيـزد و بـه كـار پـردازد، زمـيـنـه حـصـول مـقـصـود را آمـاده سـازد و بـدانـد كـه هـر چه آمادگى بيشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مى شود.
از هر آمادگى كه فارغ شد، لذتى برايش پيدا مى شود و گام دگرى در راه آمادگى بر مى دارد و در دل ، با مطلوب خود راز و نيازى مى كند.
انـتـظار ظهور حضرت مهدى از اين قبيل است . كسى كه در اين انتظار به سر مى برد. به حضرتش ‍ عشق مى ورزد. روز به روز آمادگى خود را بيشتر مى كند و از حضرتش كمك مى خـواهـد كه هر چه بيشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگى براى او مژده موفقيت و نويد حصول مقصود خواهد بود.
تعلق اراده ازلى به اقامه عدل جهانى
نصى متواتر به اقسام سه گانه تواتر: لفظى و معنوى و اجمالى ، از پيامبر اسلام و ائمـه اطـهـار صـادر شـده كـه خـداونـد بـه وسـيـله حـضـرت مـهـدى ، جـهـان را پـر از عـدل و داد مـى كـنـد و سـراسـر گيتى را به نور عدالت منور مى سازد و ظلم و بيداد را از صفحه گيتى بر مى اندازد، و آن چنين است : يملاءالله الاءرض به قسطا و عدلا
1ـ تواتر از كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛
2ـ تواتر از سخنان ائمه اطهار صلى الله عليه و آله ؛
3ـ تواتر در ميان اماميه ؛
4ـ تواتر در ميان اهل سنت و جماعت ؛
5ـ تواتر در ميان صحابه و تابعين و تابعين تابعين ؛
6ـ تـواتـر در مـيـان همه مسلمين در طى قرون اسلامى ، از نخستين قرن تا قرن حاضر به طورى كه اين عقيده ، فطرى همه مسلمانان شده است .
و متمهديها و مهديهاى دروغين از همين ، استفاده كرده اند.
از ايـن نص متواتر به طور صددرصد استفاده مى شود كه اين سخن ، كلام الهى است و در رديف قرآن قرار دارد.
در مـيـان مـسـلمـانـان كلامى نباشد نظير اين نص مبارك كه مورد اتفاق پيامبر اسلام و امامان طاهرين و همه مسلمانان باشد.
اينك به چند نكته اى كه در اين نص به نظر مى رسد، اشاره مى شود:
1ـ از نظر ادبى ، فاعل فـعـل ((يـمـلاء)) خـداونـد تـبـارك و تـعـالى اسـت . پـس اقـامـه عدل جهانگير، كار خداست كه به وسيله حضرت مهدى عليه السّلام انجام مى شود.
حـقـيـقـت نـيـز چنين است ؛ چون هيچ قدرتى از قدرتهاى بشرى ، توانايى چنين كار عظيم را نـدارد. بـشـر، هـر مـقـدار كـه تـوانـا و نـيـرومـنـد بـاشـد، قـادر بـر اقـامـه عدل در سراسر عالم نخواهد بود.
چنانچه هر قدرتى كه به مخالفت با اين كار خدايى برخيزد، خرد و نابود خواهد شد؛
2ـ عدل جهانگير مژده و بشارتى است بر بشريت و نويدى است كه بشر روزى به آرزوى فطرى و خواسته عقلى خود، كه عدالت جهانى است ، خواهد رسيد، و نا اميدى از بشر زدوده مى شود و اميد، بر قرار مى گردد؛
3ـ آن كـه حـضـرت مـهدى شخص است معين و نامى و شناسا و از خاندانى معين ، و هموست كه منظور خدا و رسول صلى الله عليه و آله است .
4ـ طول عمر آن حضرت .
ارده ازلى بر اين تعلق گرفته كه حضرت مهدى عليه السّلام داراى عمرى دراز باشد و اين عنايتى است از طرف حضرت حق به او و به بشريت .
خداوند متعال ، حافظ حيات آن حضرت است .
و اين كار، بجز از قدرت واسعه الهى ، از هيچ فردى از افراد بشر ساخته نيست ، بلكه مجموع افراد بشر و عموم جهانيان ، قدرت بر اين كار ندارند و همگان ، عاجز و ناتوان از اين امر عظيم هستند.
هـمـان خدايى كه عمرى كوتاه به پدر حضرت مهدى عليه السّلام ، يعنى حضرت عسكرى عـليـه السـّلام ، عـنـايـت كرده كه در 28 سالگى حيات را بدرود كند و مدت امامتش ، عمرى عـنـايـت كـرده كه از عمر نوح درازتر و مدت امامتش از مدت پيامبرى نوح بيشتر و طولانيتر است .
و اين رازى است از اسرار الهى كه كسى بر آن آگاه نيست ؛
5ـ اقامه عدل ، كار هر كس نيست .
بـسـيـارى از مـردم ، از اقـامـه عـدل در خـانـه خـود عـاجـز و ناتوانند، چه برسد بر اقامه عدل در شهرى يا در كشورى .
از ايـن رو، اقـامـه عـدل بـه وسـيـله يـك فـرد مـقـدس در سـراسـر جـهـان ، آن هـم عـدل ابـدى و جـاودانى ، نشان مى دهد كه آن مرد بزرگ بايستى داراى عقلى فوق العاده و هوشى فوق العاده و دانشى فوق العاده و بينشى فوق العاده و قدرت روحى فوق العاده و خلقى عظيم باشد.
مـردى بـزرگ بـايـد و عـزمـى بـزرگتر، روحى بزرگ بايد و فكرى بزرگتر و همتى بلند بايد و عظمتى بلندتر، تا قادر بر حل مشكلاتى كه پيش مى آيد، مشكلات فردى ، مشكلات اجتماعى و مشكلات جهانى و عالمى ؛
6ـ اقامه عدل ، وظيفه اى است اجتماعى نه فردى .
حضرت مهدى ، بايستى داراى يارانى عالى مقام و اصحابى خردمند و دانا و امين و درستكار باشد. خوشخويى و خوش اخلاقى ، شيوه آنان در رفتار و گفتار باشد و همگان خدمتگزار حضرتش بوده و او امر و رهنمودهاى حضرتش را بخوبى انجام دهند.
ايـنـانـند كه پاكيزگان بشر هستند؛ پيراسته از بيماريهاى روحى : خودخواهى ، حرص و آز، حسد، سوءخلق ، كينه ؛ و آراسته به فضايل اخلاق و محامد صفات هستند؛
7ـ نص مبارك از رحمت نامتناهى حضرت حق و نعمت بزرگ الهى بر بشر،
حـكايت مى كند و از مهر مقدس الهى بر بندگان خبر مى دهد و ارمغانى كه سعادت جاودانى باشد و خوشبختى دو جهانى را همراه دارد؛
8ـ لفـظ ((ارض )) در نـصّ شـريـف كـه بـه جـاى لفـظ عـالم اسـتـعـمـال شـده ، مـطـلبـى را مـى رسـانـد و آن اخـتـصـاص عـدل اسـت بـه زمـين . پس در ستارگان و كواكب و كرات آسمانى ، عدلى وجود ندارد؛ چون بـشـرى وجـود نـدارد. اگـر هـم مخلوقى وجود داشته باشد، همانند بشر نخواهد بود؛ چون بشر است كه در سلسله جانداران ، خواهان عدل و شايسته عدالت و داد است .
از ايـن ، دانسته مى شود كه ستارگان و كرات آسمانى ، محيط زيستى براى بشر نيستند و قابليت براى پيدايش بشر و سكونت او ندارند.
و بـايـسـتـى بـگـويـيـم گـيـاهـان و حـيـوانـات نـيز در آنها وجود ندارند؛ البته گياهان و حيواناتى مانند گياهان و حيوانات زمين .
زيرا كه محيط زيست بشر، با محيط زيست نباتات و حيوانات ، يكى است ، آنچه كه بشر براى زنده بودن بدان نيازمند است ، گياهان و حيوانات نيز بدان نيازمند هستند.
آن جا كه گياهى برويد، حيوانى مى پويد و انسانى مى جويد.
اگـر غـايـت از خـلقـت گـيـاهـان و حـيـوانـات ، بـهره بردن بشر است ، به يقين ، گياهى و جـانـورى مـانـند گياهان راضى و حيوانات زمينى ، در آن جا يافت نمى شود و آسمانيان از زمينيان جدا هستند.
بشارات و اشارات
از قرآن مجيد
اءتى امر الله فلا تستعجلوه (9)
آيه شريفه در حضور حضرت صادق عليه السّلام تلاوت شد؛ فرمود: اشارتى است به قـيـام قـائم . امـر، امـر ماست و آن قيام قائم ما آل محمد است . خدا با ما امر فرموده است عجله نكنيم . و اين بار را بر دوش دارد، وقتى كه سه گونه لشكر برايش آماده شود؛ ملائكه و فـرشـتـگـان ، مـؤ مـنـان و رعـب . خـروج او مـانـنـد خـروج رسول خدا از مكه خواهد بود و آن كلام خداست :
كما اءخرجك ربك من بيتك بالحق (10) (11)
ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين (12)
((حـضـرت صـادق فـرمـود: وقـتى كه قائم قيام كند، مردم را مخاطب قرار داده و اين آيه را تلاوت خواهد كرد))(13)
فلما اءحسوا باءسنا اذاهم منها يركصون (14)
جابر درباره اين آيه از حضرت باقر مى پرسد. حضرتش مى فرمايد:
((آن وقتى است كه قائم قيام كند))(15)
اسـمـاعيل بن جابر درباره اين آيه از حضرت صادق عليه السّلام بيان خواهد، حضرت مى فرمايد:
فلما احسوا باءسناد (چون عذاب ما را احساس كردند) يعنى خروج و قيام قائم عليه السّلام را،اذاهـم مـنـهـا يـركـصون (در اين وقت آنان رو به فرار گذاشتند) يعنى از گنجهايى كه انـدوخـتـه بـودنـد، قـالوا يـا ويـلنـا انـا كنا ظالمين قما زالت تلك دعواهم حتى جعلناهم حصيدا(16) (گفتند واى بر ما كه ستمگر بوديم و ادعايشان همين بود تا آنها را درو كرديم ) به وسيله شمشير خامدين ، ديده اى كه بيند از آنان نماند.(17)
اءن الاءرض يـرثـهـا عـبـادى الصـالحـون (18) حـضـرت بـاقـر عليه السّلام فرمودند: ((عباد صالح ، ياران و اصحاب مهدى در آخر الزمان هستند)).(19)
اءذن للذين يقاتلون باءنهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير(20) حضرت باقر فرمود: ((اين درباره قائم و اصحاب اوست )).(21)
الذين ان مكناهم فى الارض اءقاموا الصلوة و اتوا الزكوة (22) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اين آيه درباره مهدى آل محمد و اءصحاب اوست . خداوند، آنها را مالك شـرق و غـرب زمـيـن قـرار مـى دهد و به وسيله مهدى ، دين را آشكار مى سازد و خداوند به وسـيـله مـهـدى و اصـحـابـش ‍ بـدعـتـهـا و بـاطلها را مى ميراند، همچنان كه سفيهان حق را مى راندند.
ديـگـر اثـرى از ظلم و جور باقى نخواهد ماند. آنان به معروف و نيكوكارى امر مى كنند و از منكر و زشتكارى نهى مى كنند. و پايان كارها از آن خداست .(23)
ان نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اءعناقهم لها خاضعين
حـضـرت بـاقـر عـليـه السـّلام فـرمـود: ((ايـن آيـه دربـاره قـائم آل مـحـمـد صـلى الله عـليـه و آله نـازل شـده كـه مـنـادى از آسـمـان بـه نـام او نـدا مـى كند)).(24)
و لنديقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاءكبر(25)
حـضـرت صـادق عليه السّلام فرمود: ((عذاب ادنى گرانى باشد و عذاب اكبر مهدى است كه قائم بالسيف است )).(26)
و قالوا آمنا به ... و قد كفروا به من قبل (27)
حـضـرت بـاقر عليه السّلام فرمود: و قالوا آمنا به يعنى : آورديم به قيام قائم . و قد كـفـروا بـه مـن قـبـل ))يـعـنـى : و هـمـانـا قـبـلا كـافـر شـده بـودنـد بـه قـيـام قـائم آل محمد صلى الله عليه و آله .(28)
فاصبر على ما يقولون (29)
حـضـرت صـادق عـليـه السـّلام فـرمـود: ((خـطـاب الله بـه رسول خداست كه در برابر تكذيب كنندگانش شكيبا و صبور باشد و من به وسيله مردى كـه از تـوسـت از آنـان انـتقام خواهم گرفت و او قائم من است كه او را بر خونهاى ظالمان مسلط كرده ام )).(30)
10ـ سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى اءنفسهم حتى يتبين لهم اءنه الحق ...(31)
حضرت صادق عليه السّلام حق را به قائم عليه السّلام تفسير فرمود.(32)
11ـ و لمـن انـتـصـر بـعـد ظـلمـه فـاءولئك مـا عـليـهـم مـن سبيل (33)
حـضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((او قائم است ؛ هنگامى كه قيام كند، بر بنى اميه و بر تكذيب كنندگان و بر ناصبان پيروز خواهد شد))(34)
12ـ خاشعين من الذل ينظرون من طرف خفى (35)
13ـ هل ينظرون الا الساعة اءن تاءتيهم بغتة (36)
حـضـرت باقر عليه السّلام فرمود: آن ساعت ، ساعت قيام قائم است كه ناگهان ظهور مى كند.
14ـ فورب السماء و الارض انه لحق (37)
حضرت سجاد عليه السّلام فرمود: ((مقصود از حق ، قيام قائم است )).(38)
15ـ اعلوا اءن الله يحيى الاءرض بعد موتها(39)
حـضـرت بـاقـر عـليـه السـّلام فـرمـود: ((مـرگ زمـيـن ، كـفـر اهـل زمين است و كافر، مرده محسوب مى شود و خدا زمين را به وسيله قائم زنده مى كند و در مـيـان زمـيـنـيـان بـه عـدل حـكـم مـى كـنـد، پـس زمـيـن و اهـل آن را بـعـد از مـرگـشان زنده مى كند)).(40)
16ـ ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون (41)
حـضـرت صـادق عـليه السّلام ((اين ، هنگام قيام قائم است و وقتى خروج كند، هر كافر و مشركى خروج او را كراهت دارد(42)
17ـ فلا اءقسم بالخنس الجوار الكنس (43)
حـضـرت بـاقـر عـليـه السـّلام فـرمـود: ((قـائم در سـال 260 خـودش را نـهـان مـى دارد، سـپـس مـانـنـد شـهـاب ثـاقـب در شب تاريك ظهور مى كند))(44)
18ـ و الشمس و ضحيها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جليها(45)
حـضـرت صـادق عـليـه السّلام فرمود: ((شمس ، اميرالمؤ منين است و تابش آن ، قيام قائم است و قمر، حسن و حسين هستند و النهار، قيام قائم است )).(46)
19ـ و الليل اذا يغشى و النهار اذا تجلى (47)
حـضـرت صـادق عـليـه السـّلام فـرمـود: ((ليـل ، حـكـومـت ابـليـس و نـهـار قيام قائم است )).(48)
20ـ و مـن قـتـل مـظـلومـا فـقـد جـعـلنـا لوليـه سـلطـانـا فـلا يـسـرف فـى القتل انه كان منصورا(49)
حـضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((مقتول مظلوم ، حسين است و مراد از منصور، قائم است كـه خـدا مـهـدى را مـنـصـور نـام داده اسـت ؛ چـنـانـچـه رسول خدا را احمد و محمد و محمود خوانده و عيسى را مسيح ))(50)
21ـ اءين ما تكونوا ياءت بكم الله جميعا(51)
حـضـرت صـادق عـليـه السـّلام فـرمـود: ((ايـن آيـه دربـاره اصـحـاب قـائم نـازل شـده اسـت . آنها شب در بسترهاشان نيستند و در مكه صبح مى كنند و برخى با ابر حركت مى كنند)).(52)
از رسول خدا صلى الله و عليه و آله
((قـيـامـت بـر پـا نـخواهد شد تا وقتى كه قائم حق از ما قيام كند و آن ، وقتى است كه خداى عزوجل اذن دهد)).(53)
روز قيام قائم ، از اسرار الهى و راز مگوست ؛ پيغمبر صلى الله عليه و آله يا نمى داند و يا نمى گويد.
2.((دنـيـا بـاقـى اسـت تـا روزى كـه مـردى از دودمـان حـسـيـن قـيـام كـنـد و زمـيـن را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).(54)
3.((مهدى از ما اهل بيت است )).(55)
4.(( مهدى از دودمان من است ؛ نامش نام من ، كنيه اش كنيه من ، شبيه ترين فرد از نظر خلق و خلق به من است )).(56)
((خوشا به حال آن كه به خدمت قائم اهل بيت من برسد)).(57)
((كسى كه قائم دودمان من را(در زمان غيبتش ) انكار كند، مرا انكار كرده است )).(58)
((عـلى بـن ابـى طـالب ، امـام امـت مـن اسـت و خـليفه من بر امت من ، بعد از من است و قائم مـنـتـظـر از فـرزنـدان اوسـت . خـدا بـه وسـيـله او زمـيـن را از عدل و داد پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).(59)
8ـ خـداى و تعالى زمين را تحت اختيار ذوالقرنين قرار داد و از هر چيزى بدو عنايتى كرد و حـكـومـت او بـه مشرق و مغرب رسيد. اين سنت الهى ، در قائم از دودمان من جارى خواهد بود. شـرق و غـرب عـالم در كـف بـا كـفـايـت او قـرار خـواهد گرفت و هر جايى كه به تصرف ذوالقـرنـيـن در آمده ، به تصرف او در خواهد آمد. خداوند گنجهاى زمين و معادن آن را بر او آشـكـار خـواهـد سـاخـت و بـه وسـيـله تـرس و رعـب در دل دشـمـنـان ، او را يـارى خـواهـد كـرد تـا زمـيـن را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).(60)
9. ((قـائم از فـرزنـدان مـن اسـت . نـام او نـام مـن اسـت ، كـنـيـه او كـنـيـه مـن ، شـمـايـل او شـمـايـل مـن ، سنت او سنت من . مردم را به دين من و شريعت من هدايت مى كند و به كـتـاب خداى عزوجل مى خواند. كسى كه اطاعتش كند، مرا اطاعت كرده و كسى كه او را عصيان كـند، مرا عصيان كرده است . آن كه او را در زمان غيبتش انكار كند، مرا انكار كرده . كسى كه دروغـگـويـش بخواند. مرا دروغگو خوانده و آن كه راستگويش بداند، مرا راستگو دانسته . به خدا شكوه خواهم برد از دست كسانى كه او را تكذيب كنند و منكر سخن و كلامش گردند و امـتـم را از راه گـمـراه سازند. و بزودى ستمكاران از سرانجام و عاقبت خود، آگاه خواهند شد)).
10ـ ((كسى كه قائم فرزندان مرا انكار كند، مرا انكار كرده است )).(61)
11ـ ((مـهـدى از ذريـه مـن اسـت ، وقـتـى كـه خـروج كـنـد عـيـسـى بـن مـريم براى يارى او نازل مى شود و پشت سرش نماز مى خواند)).(62)
12ـ ((قـائم ، مـردى اسـت از دودمـان من . نام او نام من است . خدا او را نگهدارنده من قرار مى دهـد. بـه سـنـت مـن عـمـل مـى كـند. زمين را از عدل و داد پر مى سازد؛ چنانچه از ظلم و جور و زشتى پر شده است )).(63)
13ـ ((قـائم را غـيـبـتـى اسـت )). عـرض شـد: يـا رسول الله ! چرا؟! فرمود: ((از كشته شدن خوف دارد)).(64)
14ـ ((بـشـارت مـى دهـم شـمـا را بـه مـهـدى كـه در ميان امت من مبعوث خواهد شد، وقتى كه مردمانى در تزلزل باشند. زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است . آسمانيان و زمينيان از وجود او خشنود خواهند شد))(65)
15ـ ((بـشـارت مـى دهـم شما را به مهدى ، بشارت مى دهم شما را به مهدى ، بشارت مى دهم شما را به مهدى ، زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است . اهل آسمان و اهل زمين از ظهور خشنود خواهند شد)).(66)

next page

fehrest page

back page