در ظرف امنيت اجتماعى ، مانع و سد راهى در سر راه انسانها وجود ندارد
محصول كوشش و كار افراد نصيب خودشان مى گردد، و ثمره تلاشها و كوششهايشان را
بى كم و كاست دست مى آورند. پديده شوم استثمار و بهره كشى از ثمره كار و كالاى
ديگران وجود ندارد. سرنوشتها بازيچه دست جريانها و نوسانهاى اجتماعى نيست ؛ بلكه
سرنوشتها و انجام كارها منظم و حساب شده است . از آغاز هر كار روشن است كه انجام آن
كجاست و چيست ؟. تلاش و صميميت در كار، نتيجه مثبت و سازنده دارد، و سستى و نيرنگ و
كم كارى سرانجامى نامطلوب و پوك . در آن دوران نادرستى و دغلبازى در كار نيست ، و
بازار نامردميها و نا انسانيها رونقى ندارد، همه چيز بر معيار درستيها و مردميها استوار
است و سرانجام بايد گفت : كه امنيت اجتماعى ، پديده اى است كه در پرتو ((عدالت
اجتماعى )) پديد مى آيد، و از شاخه ها و ميوه هاى آن درخت تناور است .
امام مهدى عليه السلام پديد آورنده امنيت اجتماعى است ، امنيتى كه بشريت در تمام دوران
تاريخ خود مانند آن را ناديده است . او در جامعه عدالت بنياد خود، همه معيارها و ضوابط
غير انسانى و نادرست را كنار مى زند، و علل و
عوامل دلهره ، نگرانى ، ترس را نابود مى كند، و بيم آفرينان و هراس انگيزان را از سر
راه جامعه بر مى دارد(255) و اعمال نفوذها و قانون شكنيها را نفى مى كند، و حركت
جامعه و روابط اجتماعى را بر پايه هاى قانون و
عدل و احترام به حقوق و ارزش انسان استوار مى سازد. در آن دوران سعادت بار، هيچ حقى
تضييع نمى گردد و هر كس در هر مقام به بيش از آنچه حق دارد دست نمى يابد. همه چيز
به اندازه و حساب و حق است . به معناى واقعى كلمه اراده آزاد انسانى در قلمرو درست و
قانونى خود حركت مى كند، و انسانها بى مانع ، امكان شدن و رشد را مى يابند.
در اين جامعه ، انسان به انسان نزديك مى شود، دوستى و مهرورزى جاى كينه توزى و
دشمنى را مى گيرد. تضاد، درگيرى و تزاحم جايش را به رقابت سالم و آزاد و انسانى
مى دهد. و دارالسلام و جامعه امن و زندگى آرام و آسوده اى كه نمونه زندگى در بهشت
جاويد است ، نصيب انسان مى گردد.
امام صادق عليه السلام
فى معنى قوله عزوجل : وعدالله الذين امنوا منكم ... ليستخلفنهم فى الارض ... و
ليبدلنهم من بعد خوفهم اءمنا...(256) قال : نزلت فى القائم و اصحابه .(257
)
- ((خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده اند... وعده داد كه بيقين در روى زمين ايشان را
خليفه كند... و وحشتشان را به امنيت بدل سازد،...)) اين آيه درباره (امام ) قائم و
يارانش نازل شده است .
جامعه در دست مؤ منان قرار مى گيرد و مؤ منان مرزبانان حق و حقوق همگان و در برابر خدا
و خلق تعهدى ايمانى دارند.
امام صادق عليه السلام
عمار الساباطى : فقلت لابى عبدالله عليه السلام : جعلت فداك ، فما نتمنى اذا ان
نكون من اصحاب الامام القائم فى ظهور الحق ، و نحن اليوم فى اءمامتك و طاعتك
اءفضل اءعمالا من اءعمال اصحاب دولة الحق ؟ فقال : سبحان الله ، اءما تحبون ان يظهر
الله - عزوجل - الحق و العدل فى البلاد، و يحسن
حال عامة العباد، ويجمع الله الكلمة ، و يؤ لف بين قلوب مختلفة ، و لا يعصى الله -
عزوجل - فى ارضه ، ويقام حدود الله فى خلقه ، ويرد الله الحق الى اهله ، فيظهروه حتى
لا يستخفى بشى ء من الحق مخافة احد من الخلق ...(258)
- عمار ساباطى مى گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم : فدايت گردم چرا ما در اين
زمان ، آرزو كنيم كه از ياران امام قائم در دوران آشكارى حق باشيم ، و
حال آنكه ما در اين روزگار كه در: (دوران ) امامت شما و پيروى از شما بسر مى بريم ،
كارهايمان افضل از اعمال ياران دولت حق است ؟ امام گفت : سبحان الله ! آيا دوست نداريد
كه خداى بزرگ حق و عدالت را در آباديها آشكار سازد و
حال عموم مردم را بهبود بخشد، و وحدت كلمه پديد آورد، و افكار ناسازگار را سازگار
كند و خداى در زمين معصيت نشود، و حدود الهى ميان مردم اجرا شود، و خداوند حق را به اهلش
باز گرداند، و ايشان آن را آشكار: كنند، تا اينكه هيچ چيز از حق ، براى بيم از هيچيك از
مردمان ، پنهان نگهداشته نشود؟
امنيت اجتماعى از اين رهگذرها تاءمين مى شود: حق و
عدل آشكار مى گردد، حدود الهى جارى مى شود، دلها يكى و ايدئولوژيها يگانه مى
شود، و كمترين حق به دليل ترس از افراد و اشخاص پوشيده نمى ماند. اين فراز از
تعليم امام صادق عليه السلام با اهميت ترين ساختار اجتماعى را روشن مى سازد، و مفهوم
واقعى ((امنيت اجتماعى )) را بطور دقيق تبيين مى كند. امنيت واقعى هنگامى بر اجتماعى
پرتو مى افكند كه ذره اى از حقها و حقوقها پنهان نماند، و هيچ قدرت و مقام و فردى در:
هر طبقه اجتماعى ، مانع اعطاى حق و اظهار حق نشود. اين آرمان والا آنگاه تحقق مى يابد كه
اثرى از آثار طبقات سلطه گر و زورمند و زر به دست برجاى نماند، و جامعه و مردم در
جريانى طبيعى و انسانى به زندگى ادامه دهند.
امام على عليه السلام
...و بنا يدفع الله الزمان الكلب ... و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحناء من قلوب العباد،
و اصطلحت السباع و البهائم حتى تمشى المراءة بين العراق الى الشام ... على راءسها
زينتها لا يهيجهاسبع و لا تخافه ...(259)
- به دست ما (حكومت ما) روزگار سختيها و تشنه كاميها سپرى گردد... و چون قائم ما قيام
كند كينه ها از دلها بيرون رود، حيوانات نيز با هم سازگارى كنند. در آن روزگار، زن ،
با همه زيب و زيور خويش ، از عراق در آيد و تا شام برود و از هيچ چيز نترسد...
و اين چگونگيها در دوران دولت حق آشكار مى گردد. و براى ما كه در زمانه آزمند حاكميت
سرمايه و سرمايه دارى بر جهان ، و در اين قرن ناآرام و ديوانه زندگى مى كنيم ، و
كينه توزيها و تجاوزگريها آشكارا در هر مرز و بومى به چشم مى خورد، و انسانهاى حق
طلب از هر سوى عالم در فشارند، و از در و ديوار آباديها و كشورها صدمه و گزند مى
بينند، تصور چنين دورانى دشوار است . ما كه در دوران
آكل و ماءكولى اقتصاد سرمايه دارى زندگى مى كنيم ، دورانى كه ويژگى اصلى آن
اينست كه هر كس حق ديگرى را بربايد و او را بدرد و از اين رهگذر به مبلغ سود و
سرمايه خود بيفزايد، چگونه مى توانيم دورانى را ترسيم كنيم كه حتى حيوانات درنده
به انسانها آزار نرسانند، و به حريم حقها و حقوقها هيچگونه تجاوزى صورت نگيرد، و
قدرتمندان كارمايه توده هاى نجيب انسانى را استثمار نكنند. آرى تصور اينها و همانندهاى
اينها براى ما دشوار است ، ليكن وعده و پيمان خدا است . و خداوند پيمان شكن نيست . و چنين
روزگارانى پديد خواهد آمد، و امنيت و آسايش فراگير خواهد گشت .
بخش 14 : رشد تربيت انسانى
تكامل تربيت و بلوغ روحى انسان نيز از جمله برنامه هاى مهم قيام امام مهدى عليه السلام
است . برنامه هاى امام همه در اين ارتباط است و به اين هدف نظر دارد.
روشن است كه جزء اصلى در تشكيل اجتماع صالح انسانى ، خود انسان است . انسان محور
اصلى برنامه ريزيها، قوانين ، علوم و ديگر
مسائل جامعه بشرى است . اصلاحات و تحولات و انقلابها، نخست بايد از درون انسان آغاز
گردد، و در حوزه وجودى او صورت گيرد، و سپس به برون جامعه سرايت كند. اقتصاد،
سياست ، جنگ ، صلح ، اخلاق ، ضد اخلاق ، ارزشها، ضد ارزشها، خوشبختى ، بدبختى ،
ايثار، خودخواهى ، مهرورزى ، نظم ، بى نظمى و... همه و همه به انسان باز مى گردد.
بهترين برنامه ها و آموزشها، بايد به دست انسانهاى شايسته اجرا شود و وگرنه
سودى نمى بخشد و تحولى نمى آفريند. بهترين قوانين ، بهترين مجريان را مى طلبد.
از اين رو، ساختن انسان و پرورش و رشد انسانيت انسان و تربيت اصولى افراد انسانى
، مقدمه اصلى تشكيل هر نظام صالح و انسانى است . و همين همواره هدف نخستين مصلحان
واقع گرا و انسان شناس است .
امام مهدى عليه السلام ، از اين نقطه زيربنايى آغاز مى كند، تا برنامه هاى ديگر او
شايستگى انجام يابد، و زمينه ها و شرايط و
عوامل اصلى صلاح ، شايستگى ، بسامانى ، رفاه ، عدالت ، دادگرى ، قانون شناسى ،
تعهدپذيرى ، مهرورزى ، محبت ، ايثار و فداكارى در سطح جامعه ها پديدار گردد.
امام على عليه السلام
...ولو قد قام قائمنا لذهبت الشحناء من قلوب العباد...(260)
-... چون قائم ما قيام كند، كينه ها از دلها بيرون رود...
كينه توزى ، سرشتى شيطانى و نا انسانى است . و زمينه بيشترين ناسازگاريهاى
اجتماعى همين سرشت است ، و از نابخردى و پايين بودن سطح فرهنگ انسانى سرچشمه
مى گيرد. با رشد تربيت و تكامل عقل كينه ها به محبت و دوستى
تبديل مى شود، و روابط اجتماعى بر اصل انساندوستى و نوع خواهى استوار مى گردد،
محبت در سطح جامعه بشرى گسترش مى يابد، و آرمان ديرينه انسان دوستان و جامعه
شناسان - يعنى گسترش دوستى به سراسر جامعه بشرى - تحقق مى يابد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم
... و يقسم المال بالسويه ، ويجعل الله الغنى فى قلوب هذه الامة ...(261)
-... مهدى اموال را برابر تقسيم مى كند، و خداوند بى نيازى و غنا را در دلهاى اين امت
پديد آورد...
دورى از آزمندى و مال اندوزى نخست ، پديده اى روحى و باطنى است . انسانها در باطن و
روح حريص و آزمند مى گردند، آنگاه در خارج به تجاوز كاريهاى اقتصادى و ظلم و
ستمهاى مالى دست مى بازند. اين است كه مشكل بزرگ گذشته و اكنون و آينده بشريت ،
يعنى سرمايه دارى و حب مال ، نخست پديده اى روانى است و از روح و باطن حريص آدمى
سرچشمه مى گيرد. ميل و گرايش درونى انسانها، موجب تجاوز به حقوق و استثمار و
ستمهاى فراگير اقتصادى مى گردد. اين بيمارى باطنى و روحى انسان ، تا از درون
انسان ، درمان نگردد، و ريشه هاى آن از ژرفاى انديشه ها بر نيآيد،
تحميل شيوه ها و روشهايى از بيرون ، براى
كنترل آن ، نتيجه چندانى ندارد، و اگر داشته باشد دراز مدت و پايدار نيست . تجربه
هاى پياپى و مكرر تاريخ اين موضوع را به روشنى ثابت كرده است . و همه نابسامانيها
و ناتوانيها در كار جامعه سازى از اين نقطه حساس آغاز گرديده است ، كه محور اصلى
فراموش شده و سرچشمه آلودگى ناديده گرفته شده است . پس اينكه پيامبر صلى
الله عليه و آله وسلم درباره انسانهاى رستاخيز ظهور به اين مضمون مى فرمايد كه
((روح و روان مردم تربيت مى شود، و چشم باطن سير مى شود، و به لطف الهى حس بى
نيازى در انسانها پديد مى آيد))، براى توجه دادن به همين جهت اصلى است در آن
انقلاب . و همين است كه آن انقلاب مانند ديگر انقلابها عقيم و نافرجام نمى گردد، زيرا
كه دردها را به صورتى اصولى درمان مى كند، و خاستگاهها و سرچشمه هاى اصلى
فساد و صلاح را نيك مى شناسد، و براى اصلاح آنها درست و دقيق اقدام مى كند.
امام على عليه السلام
... واعلموا انكم ان اتبعتم طالع المشرق سلك بكم منهاج
الرسول ، فتداويتم من العمى و الصمم و البكم ...(262)
-... بدانيد اگر شما از انقلابگر مشرق پيروى كنيد، او شما را به راه و روش پيامبر
راهنمايى مى كند، و از بيمارى كورى و كرى و گنگى نجات مى دهد.
طبيعى است كه منظور درمان كور و كرى و گنگى بدنى نيست ، بلكه تداوى روحى است
كه انسانها مى يابند، و چشم و گوش و زبان روحشان گشوده مى شود، و بدون مانع و
سرگشتگى ، روش درست زندگى را كشف مى كنند، و مسئوليتها و تعهدهاى اجتماعى و
خانوادگى و فردى خويش را نيك مى شناسند، و راه را از بيراهه تميز مى دهند. و در همه
بخشها و مسائل زندگى تكليف شناس و متعهد خواهند بود.
امام باقر عليه السلام
اذا قام قائمنا وضع يده على رؤ وس العباد... و
اكمل به اخلاقهم .(263)
- هنگامى كه قائم رستاخيز كند، خداوند قواى فكرى مردمان را تمركز دهد... و اخلاق آنان
را تكامل بخشد.
در بخش ((رفاه اقتصادى )) ياد كرديم كه دوران ظهور، روزگار بى نيازى اقتصادى
است ، بيشتر رقابتهاى ناسالم و غير انسانى از نياز داشتن و فقر و غنا و محروميت و
شادخوارى بر مى خيزد و عامل تضاد و درگيرى مى گردد. هنگامى كه رفاه اقتصادى
براى همه حاصل آمد و اقتصاد جامعه سامان يافت ، رقابتها سالم مى گردد و فعاليتهاى
اقتصادى و توليد و توزيع در حدبالا صورت مى گيرد، باانگيزه هاى معنوى و هدف
خدمت به جامعه و مردم . بر مجموع روابط اجتماعى حس برادرى انسانى سايه مى گسترد،
و محيط كار و تلاش به محيط پيشدستى براى رسيدن به كمالات انسانى
تبديل مى شود، و حركت اقتصادى جامعه جهتى الهى - انسانى مى يابد.
امام باقر عليه السلام :
قيل لابى جعفر الباقر عليه السلام : ان اصحابنا بالكوفة جماعة كثيرة ، فلو
امرتهم لاطاعوك واتبعوك . فقال : يجيى ء احدهم الى كيس اخيه فياءخذ منه حاجته ؟
فقال : لا. قال : فهم بدمائهم ابخل . ثم قال : ان الناس فى هدنة نناكحهم و نوارثهم و
نقيم عليهم الحدود و نؤ دى اماناتهم ، حتى اذا قام القائم جاءت المزاملة ، وياءتى
الرجل الى كيس اخيه فياءخذ حاجته لايمنعه .(264)
- برخى از شيعيان ، به امام باقر گفتند: ما در كوفه گروه بسيارى هستيم . اگر تو
فرمان دهى ، همه فرمان برند و پشت سر تو بيايند. گفت : ((آيا چنين هست كه يكى از
اين گروه بيايد و آنچه نياز دارد از جيب ديگرى بردارد؟)). گفتند: ((نه )). فرمود
پس اين گروه (كه براى دادن مال به يكديگر اين گونه
بخل ورزند) براى دادن خون خويش (در راه اصلاح جامعه و احقاق حق ديگران )
بخيل تر خواهند بود!)). آنگاه فرمود: ((مردم هم اكنون آسوده اند كه در
حال توقف حركت تربيتى اسلام به سر مى برند)). از مردم همسر مى گيريم و به
آنان همسر مى دهيم . از يكديگر ارث مى بريم . حدود را اقامه مى كنيم . امانت را باز مى
گردانيم (يعنى زندگى مردم در همين حد است و نه كاملا اسلامى )، اما به هنگام رستاخيز
قائم ، آنچه هست دوستى و يگانگى است ، تا آنجا كه هر كس ، هر چه نياز دارد، از جيب آن
ديگرى بر مى دارد بدون هيچ ممانعتى .
((مزاملة ))، رفاقت و دوستى خالص است ، از: ((زامله اى صار عديله على البعير: با
او رفاقت و دوستى كرد، يعنى همسان او شد و نشستن در يك طرف كجاوه )). پس در
دوران ظهور رفاقت و دوستى چنان صادقانه انجام گيرد كه همه همسطح و همسان يكديگر
زندگى كنند، و مانند دو تن كه در دو طرف شتر نشسته اند و
متعادل قرار گرفته اند، همگان در مسائل و امور مربوط به معيشت و زندگى و حيات
اينگونه تعادلى داشته باشند.
و اين ، حد بسيار متعالى تكامل اخلاق اجتماعى و تربيت آدمى است ، كه از محدوده خواستهاى
شخصى و بستگيهاى مادى بگذرد. و روابط به چنين
تعادل و توازنى برسد، و محبت و دوستى معيار در روابط اجتماعى گردد، و اين روش
ارزشمند در سطح اجتماع گسترش يابد.
در رستاخيز ظهور، انسان در اوج تربيت خويش به پايگاهى مى رسد كه تصور آن در
دنياى كنونى دشوار است . در بحران تضادها و كشمكشهاى مادى حاكم بر اجتماعات بشرى
، تصور اجتماعى كه مردم آن در روابط اجتماعى ، در داد و ستدها، كارخانه ها، مزارع براى
سودكار نكنند، و معيار پيوندهاى گروهى و جمعى را مبتنى بر
اصل سوددهى و سودآورى ندانند، بلكه همه با هم دوست و برادر باشند، و بر اساس
برادرى و دوستى انسانى به همكارى و مبادله و تلاش بپردازند، آسان به نظر نمى
رسد. ليكن استعداد فوق العاده انسان در تربيت پذيرى و وجود نمونه هاى بسيار والا و
كاملى از اين دست انسانها در همه اجتماعات ، موضوع را آسان و ممكن مى سازد، بويژه با
توجه به عمق و اصالت شيوه هاى الهى و انسان شناسانه امام مهدى عليه السلام ، و
ژرفاى نفوذ سخن و كلام آن رهبر وارسته و خدايى . با بررسى اين جوانب گوناگون ،
روشن مى شود كه امكان دارد از همين انسانها، چنان افرادى شايسته ساخت ، و راوبط
اجتماعى را بر چنان معيارهايى والا بنا نهاد، و بخشهاى عظيمى از مشكلات جامعه انسانى را
از تربيت درست حل كرد.
انسانها اكنون نيز چنين زمينه ها و استعدادهاى تربيتى دارند، ليكن موانع بزرگى نيز
بر سر راهشان نهاده شده است . مانع راه تربيت درست انسان حكومتها و مراكز سلطه و
قدرت در اجتماعات هستند.(265) سه اهرم ويرانگر يعنى زر به دستان و زورمندان و
تزويرگران نمى گذارند كه رقابتها، تضادها، كشمكشها از ميان برود، و انسان به
انسان نزديك شود، مساوى زندگى كند، رقابتها سالم گردد، تعهد و تكليف گرامى
باشد، مهرورزى و دوستى فراگير شود، كينه توزى و دشمنى رنگ ببازد.
حكومتهاى طاغوتى و قارونهاى بشرى كه يار و ياور يكديگرند، حيات و پايدارى خويش
را در گرو رشد تضادها و كشمكشها مى دانند، از اينرو انسانها را از يكديگر دور نگاه مى
دارند، رقابتهاى صد در صد مادى پديد مى آورند، بازارهاى مصرف كاذب مى سازند،
زراندوزى و مال پرستى را در ژرفاى دلها نفوذ مى دهند، و جامعه را به كام
دل خويش مى سازند. در دوران ظهور كه روزگار حرس بزرگ سرزمين زندگى است ، اين
موانع با شمشير از سر راه انسان برداشته مى شود، و مراكز و پايگاههاى
تحميل فكر و روش بر انديشه ها ويران مى گردد.(266) ارتباط انسان با كار و كالا
و زمين و سرمايه و سود، از چارچوب تحميلى معيارهاى فاسد سرمايه دارى آزاد مى گردد،
و كارگرى و كارفرمايى و مزرعه دارى و كشاورزى و... مفهوم ديگرى به خود مى گيرد،
و اينها همه در پرتو فرهنگ انسانى و تعاليم مهدى امكان پذير است و تحقق خواهد
پذيرفت .
بخش 15 : پيمان گزارى با ياران خويش
از برنامه ها و روشهاى امام مهدى عليه السلام ، پيمان گزارى با ياران خويش است .
پيمان و بيعت در جامعه اسلامى ، از آغاز تشكيل حاكميت اسلام و پيدايش نخستين جامعه
اسلامى رسم شد، و پايه گذارى نخستين مركزيت و حكومت اسلامى به دست مبارك پيامبر
اسلام با آيين بيعت و پيمان گرفتن از يكايك مردم ، همراه بود. پيامبر اكرم صلى الله
عليه و آله در حجة الوداع و پس از خطبه معروف غدير، براى زعامت و رهبرى پس از خود
نيز از مردم حاضر - زن و مرد - بيعت گرفت ، كه گزاره مشروح آن در كتب حديث و تفسير
و تاريخ آمده است .(267)
امام مهدى عليه السلام نيز چون نياكان خويش از يارانش بيعت مى گيرد، و با آنان پيمان
مى بندد. پيمان امام بر سر اصولى است كه راه و رسم و شيوه و روش امام را در حكومت
تبيين مى كند، و قابل ژرف نگرى و غوررسى است .
اصول اين بيعت عبارت است از:
1 - احترام به ارزش انسان .
2 - احترام به حقوق انسان .
3 - دادگرى و عدالت گسترى .
4 - دورى از هرگونه مال اندوزى و گرايش به سرمايه دارى .
5 - دورى از ظلم .
6 - دورى از زندگى اشرافى .
7- دورى از احتكار.
8- ساده زيستى و همسانى با توده هاى محروم و مستضعف .
9- پذيرش زندگى دشوار و خاكى .
10 - ايثار و فداكاريهاى بزرگ .
و...
اين اصول ، مبانى كلى و شناخته شده همه اديان الهى است ، و شيوه رهبران بحق و راستين
در طول تاريخ . همه پيامبران بدون استثنا مردمان و اجتماعات را به اين
اصول فرا خواندند، و در گام نخست اين امور را از ياران و نزديكان خود خواستند.
شيوه و راه و رسم زندگى پيامبران و حواريان و دستياران آنان در تاريخ ثبت شده است ،
و همه ، صفحات درخشانى است از:
احترام به ارزش انسان .
رعايت مرزهاى دقيق حق و حقوق انسان .
اقامه عدل .
پرهيز از ظلم .
پرهيز از اشرافيگرى و مال اندوزى .
پذيرش زندگيهاى بسيار سخت و ساده و همسان با فرودستان مردم .
و فداكاريها و گذشتهاى فراوان براى استوار داشتن حق و عدالت در جامعه ها.
وضع زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليه السلام نيز روشن است ، و
جاودانه ترين و درخشان ترين صفحات زرين تاريخ انسان را
تشكيل داده است ، تاريخى كه از انسانيتها، ارزشها، ايثارها سرشار است .
امام بزرگ انسان حضرت مهدى عليه السلام اين
اصول جاودانه را ديگر بار در پيمان و بيعت خويش با يارانش يادآور مى شود، و اساس
كار را بر اين پايه ها بنا مى نهد، و خود نيز با يارانش هم پيمان مى شود كه چون همه
رهبران الهى ، به عالى ترين معيارهاى حق و عدالت عينيت بخشد، با ياران خود باشد، و
چون آنان زندگى كند، و به زندگى ساده و اندك بسنده كند، با مردم باشد، و در ميان
مردمان ، و ميان خود و مردم فاصله اى نگذارد و دربان و حاجب نپذيرد.
امام مهدى عليه السلام مانند صميمانه ترين رهبران تاريخ ، چنانكه با يارانش پيمان مى
بندد كه طبق اين اصول عمل كنند، و در راستاى اهداف الهى قيام او گام بردارند، خود نيز -
كه تجسم حق و عدل و از گناه و ترك اولى نيز منزه است - با آنان عهد مى كند كه به اين
اصول عمل كند، و يكايك معيارهاى الهى را در برنامه هاى خويش به كار بندد. و اين
والاترين نمونه رهبرى است كه بشريت بخود مى تواند ديد، و در گذشته هاى تاريخ ،
نمونه هاى آن ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام بوده اند.
امام على عليه السلام
انه (القائم ) ياءخذ البيعة عن اصحابه على ان ... لا يسبوا مسلما... و لا يهتكوا حريما
محرما، و لا يهجموا منزلا، و لا يضربوا احدا الا بالحق ... و لا يكنزوا ذهبا و لا فضة ، و لا
برا و لا شعيرا، و لا ياءكلوا مال اليتيم ... و لا يلبسوا الخز و لا الحرير، و لا يتمنطقوا
بالذهب ... و لا يحبسوا طعاما من بر او شعير، و يرضون
بالقليل ... و يلبسون الخشن من الثياب ، و يتوسدون التراب على الخدود... و يجاهدون
فى الله حق جهاده . و يشترط على نفسه لهم ان يمشى حيث يمشون ، و يلبس كما يلبسون و
يركب كما يركبون ، و يكون من حيث يريدون ، و يرضى
بالقليل ، و يملاء الارض بعون الله عدلا كما ملئت جورا... و لا يتخذ حاجبا و لا
بوابا.(268)
- (امام ) قائم با يارانش پيمان مى بندد و از آنان بيعت مى گيرد كه (به اين
اصول عمل كنند):... مسلمانى را دشنام ندهند... حريمى را هتك نكنند، به خانه اى (بدون
اجازه ) هجوم نبرند، كسى را بناحق نزنند، طلا و نقره گنج نكنند، همچنين گندم و جو (مواد
غذايى ) اندوخته نسازند، مال يتيمان را نخورند... لباس خز و حرير (لباسهاى
اشرافى ) نپوشند. كمربند زرين نبندند(269) ...گندم و جو (فرآورده هاى خوراكى )
را احتكار نكنند، در امور معاش به اندك بسنده كنند... لباس درشت بپوشند و (در
حال عبادت و نماز) صورت بر خاك بگذارند... و در راه خدا به جهادى شايسته دست
بازند.
(امام ) خود نيز متعهد مى شود كه از همان راهى كه آنان مى روند برود، و چون آنان لباس
بپوشد، و بر مركوبى مانند مركوب آنان سوار شود، و چنان باشد كه آنان هستند. به
اندك بسنده كند، و زمين را با يارى خداى از دادگرى بيآكند، پس از آنكه از ستم آكنده
باشد... و حاجب و دربانى نگمارد.(270)
والايى اين اصول بر كسى پوشيده نيست ، بويژه تعهدى كه امام در برابر ياران خود
مى كند كه به اين اصول چون آنان عمل كند از ارزش و عظمت وصف ناپذيرى برخودار است
.
انقلابها در طول تاريخ ، دچار اين آفت بزرگ شده است ، كه پس از دستيابى به
هدفهاى نخستين و تشكيل حكومت و تاءسيس نظام ، انقلاب به نظام
تبديل مى شود و انقلابيون فراموش مى كنند كه براى چه آرمانها و هدفهاى نهايى
انقلاب كردند و چه اصول و معيارهايى را بايد عملى سازند. شگفت آور اينكه حتى از يادها
مى برند كه از چه طبقه اى بودند و بايد در خدمت آن طبقه باشند. اينها همه فراموش مى
گردد، و روحيه و حال و هواى انقلاب سايه بر مى گيرد، و سازشكارى به سراغشان مى
آيد، و آزمندى طبيعى انسان و آسايش طلبى به جاى ساده زيستى و سخت كوشى انقلابى
مى نشيند، و به زراندوزى و كاخ سازى و شادخوارى روى مى آورند. مردم يعنى پايگاه
اصلى حكومت و انقلاب را فراموش مى كنند، و از آنان فاصله مى گيرند، و در قصرها و
كاخها مسكن مى گزينند، و دربانها و نگهبانان و حاجبان مى گمارند، و به توده انسانها
پشت مى كنند، و با طبقات بالا و خاص جامعه در مى آميزند و بدينسان بوده است
سرگذشت غمبار انقلابهاى بشرى در تاريخ .
سراسر نهج البلاغه ، از اين غمنامه بزرگ پرده بر مى دارد، و امام على عليه السلام
با سوزى جانكاه ، بسيارى از دستياران و كارگزاران حكومت خويش را به باد پرخاش
مى گيرد، و ايشان را بازخواست مى كند، و حضور آنان در مهمانى يك ثروتمند را محكوم
مى نمايد و حتى به محاكمه و بركنارى و عزل از مسؤ ليت تهديد مى كند. و اينها همه ،
براى همين بود كه برخى از آنان پس از رسيدن به حكومت و مقام و پست و دستيابى به
بيت المال و امكانات رفاهى ، هدفهاى اصلى و آرمانهاى مردمى و مسئوليتهاى الهى را
فراموش مى كردند.
امام مهدى عليه السلام ، اين آخرين يادگار پيامبران و اولياى خدا، براى پيشگيرى از اين
آفت بزرگ ، چنين اصولى را در شرايط بيعت خويش مى گنجاند و
اصول كار را مشخص مى سازد، و با يارانش در آن باره تجديد عهد مى كند، با اينكه
ياران درجه يك آن امام ، انسانهاى خود ساخته و استثنايى هستند، و دين باورانى بى
نظيرند كه كمتر رهبرى چون ايشان دستياران و حواريانى داشته است ، با اينهمه ، چنين
پيمان و بيعتى ، راه را هموارتر و كار را استوارتر مى سازد.
موضوع بيعت و اصول و مواد آن ، براى همه دوستداران و منتظران ، آموزنده است . و آيا ما
نبايد با امام خود بر رعايت اين امور بيعت كنيم ؟ و آيا شيعيان و منتظران با اين
اصول با امام خود هم پيمان مى شوند، آيا مى توانند اين معيارها را در زندگى خويش
پديد آورند: به مسلمانى دشنام ندهند، حرمت و حريمى را هتك نكنند، كسى را بناحق نزنند،
طلا و نقره گنج نكنند، لباسهاى اشرافى نپوشند و
پول و ثروت گرد نياورند، خوراك و مايحتاج مردم را احتكار نكنند، به اندك خشنود
باشند و بسنده كنند، لباسهاى درشت و ساده بپوشند، و هزينه هاى اضافى را به
محرومان برسانند. و...
آيا مى شود هر روز دعاى عهد بخوانند - دعاى مباركى كه چون بيعت و پيمان با امام غائب
است - و در مجالس صبح هاى جمعه شركت كنند، و آنگاه همينكه پاى به
داخل جامعه گذاردند، همه اصول عدل و انصاف و انسانيت را زير پا نهند، و به احتكار و
گرانفروشى و استثمار و چپاول حقوق مردم و زراندوزى و شادخوارى و خوشگذرانى
بپردازند؟ و از استثمار و ظلم و غصب كار مايه كارگر و كشاورز و انسانهاى محروم كاخها
بسازند، و وسايل عيش و طرب فراهم آورند، و زيستى طاغوتى داشته باشند، و مجالسى
طاغوتى بر پا كنند، و عروسيهايى قارونى بگيرند؟ و از غم و درد و محروميت انسانهاى
محروم فارغ باشند؟ تشخيص راستى و درستى اين ادعاها كار چندان دشوارى نيست
؟!(271)
بخش 16 : وضع معابد
در دوران ظهور، مذهب به سوى هدف اصلى هدايت مى شود، و جهتگيرى و حركت مذهبى ، در
راه سعادت و رفاه و تعالى انسان قرار مى گيرد، و از قشريگرى و سطحى نگرى و
تجمل گرايى زايد - كه كار مذاهب باطل يا منحرف است - دور مى گردد. از اين رو، امام
مهدى عليه السلام ، در آغاز رستاخيز خويش به پيرايش شهرها و آباديها از مظاهر
تجمل گراييها و مصرف زدگيها، بويژه در سازمانها و مؤ سسات مذهبى مى پردازد. امام
همه امكانات و نيروها را صرف هدفهاى اصلى مذهب مى كند يعنى برپايى عدالت و رفاه
عمومى و نجات انسانها از چنگال اهريمنى ظلم و محروميت . براى تحقق اين آرمانها،
بضرورت تزيين معابد و مساجد، و ظاهرسازيهاى بى محتوا و تشكيلات عريض و
طويل به نام مذهب و دين ممنوع مى گردد، و همه مظاهر اينگونه معابد ويران مى شود، و
كسانى كه بخش عمده اى از ثروت جامعه را صرف اينگونه تجملات و تشريفات كرده و
از فقر و تهيدستى انسانها نگران نشده اند كنار زده مى شوند، و معابد به صورت ساده
و بى آرايش و دور از هرگونه تزيين و تجمل در مى آيد، و مظاهر زندگى دنيا و دنياداران
از راه خدا و خانه خدا و معابد دينى زدوده مى گردد.
مبارزه با بدعتها و روشهاى ناانسانى و غير اسلامى در همه زمينه ها، - بويژه تصفيه مذهب
و سازمانهاى وابسته به آن - از كارهاى اصلى امام موعود عليه السلام است . از اين رو،
ريشه سوزى بدعتها در مساجد و معابد كاملا مورد توجه است .
از ويژگيهاى دوران پيش از ظهور و كژيها و نادرستيها و انحرافهايى كه سراسر عالم
را فرا گرفته است ، نفوذ تزيين و تشكيلات و مظاهر دنياپرستى در درون معابد است .
هر چه معابد و مساجد از حقيقت خالى شود، از ظواهر نفيس و آرايشى پر مى گردد. بر اين
موضوع در احاديث معصومان عليه السلام تاءكيدهاى فراوانى شده است :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
... و حليت المصاحف و زخرفت المساجد...(272)
-... (در آخر الزمان ) قرآنها را زينت مى كنند، و مساجد را آذين مى بندند...
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
يا سلمان !... ان عندها تزخرف المساجد كما تزخرف البيع و الكنائس ، و تحلى
المصاحف ، و تطول المنارات و تكثر الصفوف بقلوب متباغضة و اءلسن مختلفة ...(273
)
- اى سلمان !... در ((آخر الزمان )) مساجد آذين بندى شود، مانند كليساها و كنيسه ها، و
قرآنها را زينت كنند، و مناره ها بلند گردد، و صف نمازگزاران زياد شود، كه با دلهاى
پر از كنيه و زبانهاى چند گونه گرد آيند...
جاى شگفتى است ،آيا آيين الهى اسلام ، كه در سراسر تعاليم خود با مظاهر دنيايى و
دنيا پرستى و تجمل گرايى و اشرافيگرى كه شيوه زندگى مترفان و مسرفان و
متكاثران و از خدا بيخبران و طاغوتان و طاغوتچگان است مبارزه مى كند، و با تعبيرهايى
كوبنده و قاطع بر اين امور خط سرخ مى كشد، اين امور را در معابد و مساجد و سازمانهاى
وابسته به خود مى پذيرد؟ آرى غفلت از مسائل اصولى جامعه توحيدى و نيازهاى اصلى
جامعه مؤ منان ، باعث چنين انحرافهايى شده است ، و چنين بدعتهايى جزو شعائر دين خدا و
مايه ترويج دين به حساب آمده است . و اين امر از بيخبرى از مبانى دين و روح تعاليم
اسلام برخاسته است ، و يا خواسته ها و هواهاى نفسانى و نوعى دنيادارى است ، كه الهى
جلوه كرده است . در رستاخيز ظهور، اين بدعتها از دامن كتاب خدا و ساحت مساجد پيراسته مى
شود. و دين از هر گونه مظاهر مادى پاك مى گردد، و دين خالص در مساجد و معابد عرضه
مى شود.
در اين بخش ، سخن از بزرگى و فراخى معابد و مساجد نيست ، زيرا كه بزرگى مساجد و
محافل مذهبى بايد به فراخور جمعيتها و آباديها باشد، و امام خود مسجدى در بيرون شهر
كوفه بنا مى كند كه هزار در دارد.(274) و البته مركزيتى كه كوفه در دوران ظهور
مى يابد، و گروه گروه مردم آباديها و سرزمينهاى دور و نزديك بدان سوى روى مى
آورند، چنين گسترشى را ناگزير مى سازد.
همواره در طول تاريخ معابد و مساجد گرفتار چنين تشريفاتى شده است ، و اينها به دست
بانيان اصلى دين ، بنياد نشده و ايجاد نگرديده است ، يعنى به نوع مذاهب كه بنگريم در
آغاز ظهور و در اصل از سادگى و بى آلايشى فراوانى برخوردار بوده است ، و آلايشها و
آرايشها همه در دوره هاى بعد و به دست دنيا اينگونه تعبير براى بيان فزونى و كثرت
است . دارانى كه در محافل دينى نفوذ كرده اند صورت گرفته است . مى توان
احتمال داد دنياداران مسرف و مال اندوز مى خواسته اند با اينگونه كارها و هزينه
گزاريها، حربه دين عليه خودشان را كند كنند، و بر آن همه ظلمها و حقكشيها سرپوش
گذارند، و از اين رهگذر مانع طرد و لعن و بى اعتنايى
محافل مذهبى نسبت به خودشان گردند.
اين موضوع در زمان حاضر نمونه هاى زيادى دارد، و شايد در گذشته نيز چنين بوده است
. يا اينكه معابد مجلل مذهبى به دست حكومتهايى پايه ريزى مى شده است كه در
اصل و بنياد ضد مذهبى بوده اند، و از اينراه قصد داشتند توده هاى مردم را بفريبند، و
خود را دين باور و دوستدار مذهب و آيين خدا بنمايانند، تا از خشم و نفرت عمومى و شورش
مردمان در امان بمانند، و اين نيز نمونه هاى فراوانى بويژه در جامعه هاى اسلامى دارد.
امام باقر عليه السلام
اذا قام القائم عليه السلام سار الى الكوفة ، فهدم بها اربعة مساجد، و لم يبق مسجد
على الارض له شرف الا هدمها و جعلها جماء...(275)
- آنگاه كه قائم قيام كند، وارد كوفه مى شود، و دستور مى دهد تا مساجد چهارگانه آن را
خراب كنند، و هر مسجدى در روى زمين كه داراى كنگره (طاغهاى بلند، گلدسته ها) باشد،
تخريب مى گردد، و تمام مساجد هموار (بى برج و بارو و گنبد و گلدسته ) خواهد شد...
امام صادق عليه السلام
اذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتى يرده الى اءساسه ، و
حول المقام الى الموضع الذى كان فيه ...(276)
- هنگامى كه قائم قيام كند مسجد الحرام را ويران كند تا به جاى پايه هاى نخستين خود
باز گردد، و ((مقام )) ابراهيم عليه السلام را به جايگاه پيشين باز گرداند...
حتى ((مسجد الحرام )) از اين بدعت زدايى و پيرايش الهى ، در امان نيست ، و تشكيلات
و تشريفات از دامن اين معبد بزرگ الهى نيز دور مى گردد و به
شكل نخستين باز مى آيد و براى اهميت موضوع احاديث ديگرى را مى آوريم :
امام باقر عليه السلام
اذا قام القائم ، دخل الكوفة و امر بهدم المساجد الاربعة ، حتى يبلغ اءساسها، و
يصيرها عريشا كعريش موسى ، و يكون المساجد كلها جماء لا شرف لها كما كان على عهد
رسول الله صلى الله عليه و آله ...
- آنگاه كه قائم عليه السلام قيام كند، وارد كوفه مى شود، و دستور مى دهد تا مساجد
چهارگانه آن را خراب كنند تا به اساس (پايه و
اصل نخستين خود) برسد، آنگاه آنها را به صورت سايبانى چون سايبان حضرت موسى
مى سازد، و تمام مساجد هموار (و بى برج و بارو و گنبد و گلدسته ) خواهد بود، و
كنگره اى نخواهد داشت چنان كه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است ...
پيرايش معابد از مظاهر دنيايى ويژه مسلمانان نيست ، و اگر برخى مذاهب
اهل كتاب بمانند، معابد آنان نيز بايد بى آلايش باشد و از زر و زينت پاك باشد.
تشريفات در بناهايى چون كليساها و كنيسه ها و... در سراسر جهان ، چه مخارج هنگفتى
بر دوش توده هاى انسانى گزارده است ؟ و چه بار سنگينى انسانها بر دوش كشيدند تا
آنها ساخته و سرپا شده است ؟ و چه بار سنگينى را بايد بر دوش بكشند تا داير و
آباد بماند؟ با بررسى اين مسائل در كنار وجود ضرورى ترين نيازها كه ميليونها
انسان را از پاى در مى آورد اهميت موضوع روشن مى گردد.
در بسيارى از كشورها، در كنار مشكلات فراوان انسانى كه براى توده هاى مردم هست و
حداقل زندگى براى اكثريت مردم تاءمين نشده است ، چه معابدى با چه تزيينهايى سر
به آسمان كشيده است ، و چه خرجهاى كلانى را بر مردم
تحميل مى كند. در قرون گذشته نيز چنين بوده است ،(277) و وضعيت زيست توده هاى
مردم از سويى و حجاريها و كندكاريها و زيورهايى كه بر در و ديوار معابد شده است از
سوى ديگر، قابل بررسى است . در مجموع مى توان گفت : هزينه هاى سنگين معابد و
مساجد از جمله بارهاى گرانى است كه بشريت در دوران تاريخ بدون
دليل اصلى از شرع - بر دوش كشيده است ، و مذهب كه
عامل نجات انسان بوده است پس از گذشت زمان و در گذشت يا غيبت بنيان گذاران اصلى ،
به عامل تحميل و تشريفات تبديل گرديده است .
اين بدعتها و دشواريها نيز به دست امام مهدى عليه السلام ريشه كن مى شود، و ديگر
بار دين خدا، به راه و روش اصلى و مورد رضاى الهى باز مى گردد.
امام باقر عليه السلام
اول ما يبدء به قائمنا سقوف المساجد فيكسرها و ياءمر بها
فتجعل عريشا كعريش موسى .(278)
- قائم عليه السلام ما در نخستين اقدامهاى خويش ، سقفهاى (گنبدها و ايوانهاى بلند)
مساجد را درهم مى كوبد، و دستور مى دهد كه آنها را سايبان چون سايبان حضرت موسى
عليه السلام بسازند. (كه از هرگونه تشريفاتى بدور باشد).
امام حسن عسكرى عليه السلام
ابى هاشم الجعفرى : كنت عند ابى محمد عليه السلام
فقال : اذا قام القائم امر بهدم المنار و المقاصير التى فى المساجد، فقلت فى نفسى :
لاى معنى هذا؟ فاقبل على فقال : معنى هذا انها محدثه مبتدعة لم يبنها نبى و لا حجة
.(279)
- ابو هاشم جعفرى گويد: نزد امام حسن عسكرى عليه السلام بودم كه فرمود: هرگاه
قائم قيام كند دستور دهد تا مناره ها و محرابهاى (مزين )
داخل مساجد را ويران كنند. مى گويد با خود انديشيدم كه اين كار چه معنا دارد؟
امام به من رو كردند و فرمودند: معناى اينكار اين است كه اين چيزها امورى است بدعت آميز،
كه نه پيامبرى آنها را ساخته است و نه امامى .
|