3- اصول و احكام فراوانى دچار تحريف و دگرگونى معنوى يا موضعى گشته است ، و
امام آنها را چنانكه در اسلام اصيل بوده است ديگر باره مطرح مى سازد، و تحريف و
انحرافهاى روى داده را روشن مى كند و مفهوم حكم يا جايگاه آن را مشخص مى سازد، و اين
با طرز تلقى و برداشت عمومى مردم و علما سازگارى ندارد از اين رو برنامه جديد و راه
و روش تازه حساب مى شود. (226)
بنابراين ، معناى آيين تازه و كتاب جديد، اين چگونگيها است . اكنون براى تبيين بيشتر
اين موضوع سخنى از استاد معارف حقه ، متاله بزرگ خراسان ، حضرت شيخ مجتبى
قزوينى خراسانى - اعلى الله مقامه - مى آوريم :
((... مراد از اين روايات (احاديث كتاب جديد و آيين تازه ) اين است كه حدودى را كه از بين
رفته احيا مى كند، و بدعتهايى را كه در بين مردم رايج شده و در شعائر اسلامى ظاهر
گشته است ، منسوخ مى نمايد، و از اين رو روش او را دين تازه پندارند...))(227)
مى توان گفت بيشترين مسائلى را كه امام مورد توجه قرار مى دهد و براى جامعه هاى
اسلامى تازه و جديد جلوه مى كند و ناشناخته و ناآشنا مى نمايد،
مسائل مربوط به عدالت اجتماعى و امور مالى و معيشتى است ، يعنى موضوعى كه انسان
گذشته سخت نيازمند به آن بوده و بدان نرسيده است . و همين امر نيز
مشكل نابسامانى اصلى زندگى بشر امروز را
تشكيل مى دهد و اجراى آن يعنى برقرار سازى
عدل و دادگرى در سراسر گيتى ، از اقدامهاى اصلى امام مهدى عليه السلام خواهد بود.
به عنوان مثال : اگر امام موعود عليه السلام به موضوع مساوات اسلامى
شكل قانونى و الزامى بدهد چنانكه در احاديث رسيده است :
امام صادق عليه السلام :
اسحاق بن عمار، قال : كنت عند ابى عبدالله عليه السلام فذكر مواساة
الرجل لاخوانه ، و ما يحب له عليهم . فدخلنى من ذلك .
فقال : انما ذلك اذا قام قائمنا وجب عليهم ان نجهزوا اخوانهم و يقووهم .(228)
- اسحاق بن عمار مى گويد: نزد امام صادق بودم او از تساوى مردم با يكديگر، و حقى
كه هر كسى بر ديگرى دارد، سخن گفت . من سخت در شگفت شدم ، فرمود: ((اين ، به
هنگام رستاخيز قائم ماست ، كه در آن روزگار، واجب همگانى است كه به يكديگر
وسايل رسانند و نيرو بخشند.))
و اين موضوع در بسيار ديگر از تعاليم اسلامى آمده است ، ليكن به نام احاديث اخلاقى ،
كنار گذاشته شده و در فقه مطرح نگشته است ، و در برنامه هاى الزامى حكومتها و
اجتماعات اسلامى به صورت اصل و قانون تثبيت نشده است . و روشن است كه چون اين
تعاليم عملى شود، به صورت احكامى جديد جلوه مى كند.
اگر امام مهدى عليه السلام عدل و عدالت را زير بنا و علت و محور همه احكام معرفى كند،
صحت و اسلاميت هر حكم را در مقدار سازگارى آن حكم با
عدل و عدالت اعلام دارد، موضوعى ناآشنا و تازه به نظر نخواهد رسيد.
اگر امام مهدى عليه السلام مسئله ارزش انسان و رسيدگى به او، و رفاه
حال او، و حقوق انسانى را بر همه حق و حقوقهاى فرعى و فردى حاكم بداند و معيار و
محور اصلى حق مالكيت ، تجارت و مبادلات ، حق آزادى و ديگر حقوق و تعاليم را، عدالت و
رفاه حال انسانها بشناساند، و هر حق و حقوق فردى و گروهى را كه به رفاه و آسايش
و رشد و تاءمين زندگى معقول انسان نينجامد، غير اسلامى و نادرست اعلام كند، آيا... امرى
تازه به شمار نمى آيد؟
اگر امام مهدى عليه السلام وجوه اسلامى را به نفع طبقات محروم افزايش دهد، تا آن مرز
كه زندگى همه مردم تاءمين شود و همگان به رفاه معيشتى درست دست يابند و فقر
كمبودى در كل جامعه نماند امرى ناآشنا و برنامه اى تازه نيست ؟
اگر امام مهدى عليه السلام مالكيت فردى را در برابر نيازهاى ضرورى مردم محدود
سازد، و اجازه ندهد افرادى انگشت شمار ثروتهاى كلان و افراطى داشته باشند، در
جايى كه گروههاى فراوانى به سطح متوسط زندگى دست نيابند و در حد تفريط
قرار داشته باشند، اين امر نيز جديد و تازه پنداشته نمى شود؟
اگر امام احكام ضرر و زيان يا عسر و حرج را به طور دقيق و گسترده در جامعه عملى
سازد، تا جايى كه بسيارى از كارها و برنامه هاى اقتصادى و معيشتى
معمول مردم - كه طبق شرع حاكم كنونى درست است - ممنوع و نامشروع به شمار آيد اين
امور براى مردم حكمى تازه و دعوتى جديد نخواهد بود.
اگر امام مهدى عليه السلام از طواف مستحب با وجود كثرت طواف واجب ، منع كند نيز
ناشناخته است .
اگر امام مساجد و معابد مجلل و تزيين يافته شهرها و آباديها را خراب كند، و همه زوايد و
تشريفات و كاشى كاريها و گنبدها و گلدسته ها و زيورهاى آنها را بپيرايد،))
بودجه آنها را براى رفاه حال انسانها صرف كند و مساجد و معابد را ساده و بى آرايش و
بى آلايش بسازد نيز كارى تازه و بر خلاف راه و روش
معمول و افكار عمومى نيست ؟
اگر امام موعود عليه السلام روايات معارف و
اصول دين را ديگر بار مطرح سازد، و آنها را از فلسفه هاى بشرى - يونانى و غير
يونانى - جدا كند، و از پنداشته هاى عرفاى بشرى نيز متمايز سازد براى برخى نو
پيدا و دينى تازه جلوه نمى كند؟
اگر امام مهدى عليه السلام مانع الزكاة را گردن زند، چنانكه در احاديث رسيده است :
ويقتل مانع الزكاة :(229) مهدى ، مانع الزكاة را مى كشد، دينى جديد محسوب نمى شود؟
اگر امام مهدى عليه السلام رباخواران و غاصبان حقوق و
اموال انسانها را كه سراسر دوران عمر خود به
چپاول و غصب و گرانفروشى و احتكار و... گذرانده اند، به چوبه دار آويزد (دست كم به
عنوان مفسد فى الارض )، گرچه ظاهر الصلاح و مسلمان باشند، روش نوينى پنداشته
نخواهد شد؟
اگر امام مهدى عليه السلام سود در مبادلات بازرگانى و داد و ستدها را بردارد و مردمان
را ماءمور سازد تا هر كس بصورت خدمتگزارى نسبت به جامعه كار كند و در برابر كالاى
عرضه شده سودى نگيرد، و خود نيازهاى خود را همينسان از ديگران تاءمين كند، چنانكه در
احاديث رسيده است ، امرى تازه جلوه نخواهد كرد؟ حديث اين است :
امام صادق عليه السلام
ساءلت ابا عبدالله عليه السلام عن اخبر الذى روى : ان ربح المؤ ن على المؤ من
ربا... ما هو؟ فقال : ذلك اذا ظهر الحق و قام قائمنا
اهل البيت !...(230)
- راوى مى گويد: از امام صادق پرسيدم كه اين روايت ((سود گرفتن مسلمان از مسلمان
رباست )) معنايش چيست ؟ فرمود: ((اين به هنگام ظهور حق و رستاخيز قائم
آل محمد صلى الله عليه و آله است ...))
اگر امام مهدى عليه السلام بر بيشتر تفسير و تاءويلهايى كه در قرآن كريم و احاديث
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام صورت گرفته است خط
بطلان بكشد، و آراء و انديشه ها را تابع و پيرو قرآن سازد و در چارچوبهاى قرآنى
در آورد چنانكه امام على عليه السلام فرموده است : (يعطف الراءى على القرآن بعد ما
عطفوا القرآن على الراءى (231) آراء را پيرو قرآن قرار مى دهد پس از آنكه قرآن را
پيرو آراء قرار داده بودند) اين برخورد براى بسيارى مايه شگفتى و تازگى نيست ،
زيرا كه نظام كار در تفسير و حديث و فقه و مبانى دين شناسى رايج را به همه مى
ريزد.
و بدينسان مسائل و معارف و احكام جديدى را امام مطرح مى كند كه براى مردم ناشناخته
است و آنها را آيين جديد و كتاب تازه مى انگارد، و گهگاه با امام بر سر اين
مسائل درگير نيز مى شوند. و در اين صورتها جنگ با خودى و جامعه اسلامى رخ مى دهد.
امام على عليه السلام :
... فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة ...(232)
-... پس عدالت و دادگرى را به شما مى نماياند و قوانين مرده قرآن و سنت را (دگربار)
زنده مى كند...
در اين سخن امام على عليه السلام دو موضوع مطرح شده است و هر دو در ارتباط با دوران
ظهور، اهميتى ويژه دارد:
1- امام مهدى عليه السلام چگونگى وحد و حدود و قلمروى گسترده و عميق عدالت اجتماعى در
اسلام را نيك مى شناساند، و احكام و برنامه هاى آن را تبيين و تفسير مى كند. اين تعليم
والا روشن مى كند كه حوزه شناخت جامعه اسلامى آن روز از عدالت و قسط واقعى اسلامى ،
درك و دريافتى محدود داشته است ، و عدالت اسلامى ژرفتر و عميقتر از آن است كه در
روزگار قبل از ظهور شناخته بوده است . اين شناخت عميق و همه جانبه از عدالت اجتماعى در
هنگامه ظهور تحقق مى پذيرد. در دعاهايى كه درباره حضرت مهدى عليه السلام رسيده
است به اين حقيقت اشاره دارد: اللهم طهر به بلادك ... حتى تنير بعدله ظلم الجور... و
توضح به معاقد الحق ، و مجهول العدل ...(233)
- خداوندا! سرزمينها را به دست مهدى عليه السلام پاك گردان ...تا با فروغ عدالت او
سياهيهاى ستم زوال پذيرد، و پايگاه هاى حق آشكار گردد و
عدل ناشناخته شناخته گردد.
2- بخشهايى از كتاب و سنت نبوى و ديگر رهبران معصوم ، چنان متروك و رها شده و
پوشيده مانده است كه گويا مرده است ، و در افكار عمومى جامعه - و حتى افكار متخصصان
و عالمان - نيز مطرح نيست . اين بخش از تعاليم اسلامى ديگر بار احيا مى شود، و در متن
آموزشهاى اسلامى قرار مى گيرد، و به صورت قانون و برنامه رسما اعلام مى گردد،
و به عينيت و عمل در مى آيد. و به همين جهت ها است كه احكام و برنامه هاى امام مهدى عليه
السلام براى مردم تازگى دارد. در دعايى درباره امام غايب عليه السلام رسيده است :
...و ابدى ما كان نبذه العلماء وراء ظهورهم مما اخذت ميثاقهم على ان يبينوه للناس و لا
يكتموه ...(234)
-... مهدى عليه السلام آشكار مى سازد مسائل (و حقايقى ) را كه عالمان آنها را پس پشت
افكندند (و از نشر و اظهار آن خوددارى كردند.) حقايقى كه از ايشان پيمان گرفته شده
بود تا آنها را به مردمان باز گويند و از آنان پوشيده ندارند.
امام مهدى عليه السلام اين بخشها از احكام و آيين خداى را آشكار مى سازد و بدون هيچگونه
بيم و هراس از فرد يا افراد يا طبقاتى از جامعه ، حقايق اسلام را آشكار مى كند، اگر چه
گروهها و افرادى را خوشايند نباشد.
در حديثى كه از امام على عليه السلام بازگو كرديم از جمله چنين آمده است :
امام على عليه السلام :
... الا و فى غد و سياءتى غد بما لا تعرفون ...(235)
-... بدانيد كه در فردا (حوادثى پديد مى آيد) و در آينده مسائلى رخ خواهد داد كه براى
شما ناآشنا و ناشناخته است ...
اين كلام دو منظور را ممكن است تبيين كند: نخست اينكه در فردا و آينده حوادثى پيش مى آيد
و آينده آبستن حوادثى است كه براى شما و جامعه اسلامى ناشناخته است . بنابراين معناى
كلام امام على عليه السلام به حوادث و تحولات تاريخى روزگاران ظهور توجه دارد.
دوم اينكه منظور طرح مسائل و بخشهايى از فرهنگ عمومى اسلامى است كه تا آن روزگار
عرضه نشده و زمينه ها و يا موضوعات آن تحقق نيافته است ، يعنى
مسائل و مطالبى كه براى جامعه اسلامى پيش از ظهور ناآشنا و ناشناخته است و كاملا
تازگى دارد.
امام صادق عليه السلام :
اذا قام القائم جاء بامر غير الذى كان .(236)
- آنگاه كه قائم عليه السلام قيام كند، مسائلى را مطرح مى كند كه در گذشته نبوده است
.
امام صادق عليه السلام :
... ساءلته عن سيرة المهدى ، كيف سيرته ؟
فقال : يصنع كما صنع رسول الله صلى الله عليه و آله يهدم ما كان قبله كما هدم
رسول الله امر الجاهلية و يستاءنف الاسلام جديدا.(237)
-... درباره راه و روش مهدى عليه السلام از امام صادق عليه السلام پرسيدم ، امام گفت :
راه و روش او چون پيامبرصلى الله عليه و آله است ، يعنى هر چه را پيش از او باشد
ويران مى كند، چنانكه پيامبر (نظام ) جاهليت را ويران ساخت ، و اسلام را از نو مى سازد (و
آموزش مى دهد).
اين حديث ، ابعاد گسترده و ژرف تغييرات و دگرگونيهايى را كه به دست با كفايت امام
مهدى عليه السلام انجام مى گيرد روشن مى سازد. نيز روشن مى كند كه بيشتر افكار،
احكام ، عادات ، آداب ، رسوم و تفسير و برداشتهايى كه به نام اسلام رايج است با اسلام
راستين سازگارى ندارد. از اين رو امام مهدى عليه السلام بر آنها خط بطلان مى كشد، و
نظامهاى اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و فرهنگى پيشين را كه بر آن افكار و انديشه ها
استوار گرديده است متلاشى مى سازد، چونان كارى كه پيامبرصلى الله عليه و آله با
راه و روشهاى جاهليت كرد.
افزون بر مسائل ياد شده بايد در نظر داشت كه تحولات ژرف و روزافزون زندگى و
حوادث عظيم جهانى و رخدادهاى گسترده و مهمى كه در همه بخشهاى زندگى انسان پديد
گشته است ، راه حلها و پاسخهاى نو و تازه مى طلبد، كه رهبرى يگانه اجتماعات بشرى
در اين ارتباط بايد معيارها و اصول جديد عرضه كند. در اين زمينه نيز امام مهدى عليه
السلام برنامه ها و مسائل و راه حلهاى اسلامى را درباره پديده هاى نو و تحولات اجتماعى
بشرى مطرح خواهد ساخت .
امام باقر عليه السلام
اذا خرج يقوم باءمر جديد، و كتاب جديد، و سنة جديدة ، و قضاء جديد...(238)
- هنگامى كه قائم ظهور كند، شيوه هاى نو و كتاب جديد و روشهاى تازه مى آورد، و در
قضاوت روش جديدى دارد..
و اين يعنى روشهاى قضاوت دوران پيش از ظهور نيز اسلامى نيست .
عرضه راه حلهاى اسلامى در مسائل جديد اجتماعات كارى بسيار عظيم است ، و جز از قرآن
ناطق حضرت مهدى عليه السلام از كسى بر نمى آيد. و اين موضوع همگان را به شگفت
فرو مى برد، بويژه عالمان و انديشمندان را، زيرا با اينكه منابع اسلامى چون قرآن و
بسيارى از احاديث را در دست دارند، باز در استنباط و استنتاج امور تازه پيدا و
مسائل مستحدثه ناتوانند. و امام پاسخ به همه آن
مسائل را با الهام از كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم و احاديث پدران بزرگواراش ، به جامعه
بشرى عرضه مى كند، و همه را به شگفت مى افكند. و همه اينگونه تعاليم و شرح و
تبينها از كتاب خدا را تازه و جديد مى بينند.
امام صادق عليه السلام :
... للقرآن تاءويل يجرى كما يجرى الليل و النهار و كما تجرى الشمس و القمر،
فاذا جاء تاءويل شى ء منه وقع ، فمنه ما قد جاء و منه ما لم يجى ء.(239)
-... قرآن را تاءويلى است كه همچون گردش شب و روز و سير خورشيد و ماه ، جريان
دارد. و چون تاءويل چيزى از آن بيايد واقع مى شود. بعضى از آن تاءويلها آمده است و
بعضى هنوز نيامده است .
اكنون آيا اين بخشهاى عظيم از حقايق قرآنى كه تاكنون تبيين نشده است ، با رشد فكرى
اجتماعات و مسائل تازه پيدا ارتباط دارد، به دست چه كسى بايد تبيين و تفسير شود؟ و
اسرار و رموز ظاهر و باطن و باطنهاى پوشيده قرآنى چه وقت بايد آشكار گردد، چه
كسى بايد مشكلات انبوه و گرانبار اجتماعات آن روز بشرى را از لابلاى آيات قرآنى
بيرون آورد؟ آرى ، قرآن چنان تفسير و تبيين شود كه چون هر شب و روز جديد، تازه و نو
باشد؟ به گونه اى تفسيرهاى مفسر واقعى قرآن تازگى دارد كه قرآن نيز كتاب جديد
و تازه شمرده مى شود، و آن معانى جديد موجب شگفتى همگان مى گردد، بويژه كسانى كه
به تاءويل و توجيه قرآن كريم و احاديث پرداختند، و يا بگونه اى مطالب مكاتب غربى
و شرقى را در تفسير و توجيه مبانى قرآنى ملاك قرار دادند.
بخش 12 : رشد عقلى و تكامل علم
انسان ، در بعد عقلى و رشد فرهنگى ، سيرى طولانى داشته است . از آغاز دوره هايى را
كه تاريخ نشان مى دهد، به كارهاى فرهنگى و علمى گرچه در سطحى پايين پرداخته
است و تجربه هايى اندوخته و به دانشها و حقايقى دست يافته است . در ميان دست آوردهاى
علمى كه نصيب انسان شده است ، تعاليم انبيا و آموزگاران
اصول وحى ، مقامى بلند و ارزشمند دارد. يكى از اهداف اصلى و
اصول رسالت پيامبران نشر دانايى و گسترش آگاهى در ميان جامعه انسانى است ،
دانايى و آگاهى در همه زمينه ها، از خودشناسى تا خداشناسى ، و از ذره شناسى تا جهان
شناسى . امام على عليه السلام در ترسيم اين بخش از
اصول رسالتهاى الهى چنين مى فرمايد:
... فبعث فيهم رسله ، و واتر اليهم انبياءه ليستاءدوهم ميثاق فطرته ، و يذركروهم
منسى نعمته ،... و يثيرو الهم دفائن العقول و يروهم الايات المقدره : من سقف فوقهم
مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، و معايش تحييهم ، و
اجال تفنيهم ، و او صاب تهرمهم و احداث تتابع عليهم ...(240)
- خداوند فرستادگان خود را در ميان مردمان برانگيخت ، و پيامبران خويش را پياپى
روانه كرد، تا از آنان رعايت ميثاق فطرى (الهى ) را باز طلبد، و نعمتهاى فراموش شده
خدايى را به ياد آنان آورند... و نيروهاى پنهان خود آدمى را آشكار سازند، و آيات
بهنجار آفرينش را به مردمان بنمايانند، يعنى سقف افراشته آسمان ، و مهد گستره زمين ،
و نعمتها و وسايل زندگى كه حيات مردمان را تاءمين مى كند، و مرگى كه (دوران زندگى
) آنان را به پايان مى برد و بيماريهايى كه آنان را مى فرسايد، و حوادثى كه
پياپى در زندگيشان روى مى دهد....
شناخت مسائل اصلى جهان و انسان ، از اهداف اصلى انسان كه در اين خطبه مطرح گرديده
است چون : خودشناسى ، آسمان شناسى و شناخت ستارگان و كهكشانها، شناخت زمين در
ابعاد گسترده و ژرف آن ، شناخت شيوه هاى معيشت و اداره زندگى و راهيابى به علم معاش
با ابعاد عميق آن ، شناخت مرگ ، شناخت بيماريهايى كه انسان را از پا در مى آورد، و
شناخت تاريخ و حوادث و پيشآمدهاى اجتماعات بشرى .
نقش اصلى دعوت پيامبران گسترش دانايى و آموزش و تجربه و تعليم است . و ايمان
خود از شاخه هاى دانايى و شناخت به شمار مى رود. پيامبران به انسانها راه و رسم
زندگى ، هدف و نتيجه آن را مى آموختند، ارزش انسان و والايى مقام و پايگاه بلند او در
كائنات و مقدار توان و قدرت او را در رسيدن به
تكامل ، به او تعليم مى دادند. در پرتو چنين آموزشهاى نيروى تفكر و
تعقل را در او بيدار مى ساختند و به انديشه درباره مبداء و معاد و كشف رموز و اسرار آيات
الهى وا مى داشتند. از اين رهگذرها و با اين هدايتها و راهنماييها، انسان در علوم تجربى و
مسائل عقلى و جهان بينى و جهان شناسى ، در پهنه بيكرانه دانايى و شناخت گام نهاد، و
به حقايقى دست يافت و اصول و معيارهايى را كشف كرد، و راه و روشهايى را درك نمود، و
ضوابطى به دست آورد. و بدينگونه پيش آمد تابه قرن حاضر رسيد. در اين دوره دانش
تجربى ره آوردهايى تازه به ارمغان آورد، كه از اهميت بسزايى برخوردار است ، و آدمى
را در بسيار از دشواريهاى زندگى توان مى بخشد، و راه بسيارى از مشكلات را هموار مى
سازد. انسان در اين راستا و با اين تجربه ها همواره مى كوشد، تا به بار فرهنگى
سنگين ترى دست يابد، و به شناختهاى تازه ترى برسد، و اسرار و رموز بيشترى را
آشكار كند، و ابهامهاى فراوان ترى بر طرف سازد.
كوشش انسان در مسير تكامل شناخت ، بيشتر به بعد مادى جهان و زندگى انسان معطوف
بوده است . چون انسان با ماده سر و كار دارد و تلاش او براى اين است كه خواص و آثار
بيشترى از ماده را بشناسد. مسائل ماوراى ماده و بعد معنوى حيات ، به خاطر پيچيدگى و
دشواريى كه دارد بدان پايه مورد توجه و بررسى قرار نگرفته است . حيات روحى و
معنوى ، در گستردگى و اسرار آميزى قابل مقايسه با حيات مادى و فيزيكى انسان نيست .
انسان در قلمرو حيات معنوى ابزار لازم براى شناخت را نيز - به طور
كامل - در اختيار ندارند. از اينرو، مى توان گفت كه رشد و پيشرفت علمى و فرهنگى
انسان بطور عمده در بخش مسائل مادى حيات بوده است ، و در
مسائل ماوراى طبيعى رشد و پيشرفت چندانى نداشته است . در بخش شناسايى بعد
فيزيكى جهان نيز، شناختهاى سطحى و صورى و نوعا كشف آثار است . و در حوزه
بررسيهاى انسانى ، مجهولات فراوانى وجود دارد كه در مقايسه با شناختها و داناييهاى
او بسيار عميق و گسترده است . در حقيقت شناخت از جهان اسرارآميز بسيار محدود و اندك است ،
و متخصصان رشته هاى گوناگون علوم بشرى به دست مايه هاى اندك و ناچيز علوم
اعتراف دارند.
از سوى ديگر چون هدف از خلقت انسان رشد و
تكامل معرفت و شناخت اوست ، بايد روزى اين هدف تحقق يابد و روزگار دانشهاى راستين و
پيروزى خرد بر مجهولات فرا رسد. از اين رو در دوران ظهور كه روزگار تحقق همه
آرمانهاى انسانى و الهى است ، شناخت انسان به
تكامل نهايى مى رسد، و در ابعاد گوناگون دانايى از جهان شناسى ، انسان شناسى و
خداشناسى ، عروج لازم را مى يابد، و آموزگار بزرگ اسرار و رموز، درس آموزان مدرس
بشريت را به سرچشمه جوشان علوم حقيقى مى رساند، و كار آموزش او بر پندار و
فرض و شك بنا نشده است ، بلكه بر اصل يقين و دريافتهاى راستين از حقايق و كشف حقيقت
پديدها و اشيا استوار است . در دوران امام بزرگ دانايى ، همه
مسائل بشرى ، به هدف اصلى و مرز نهايى مى رسد، و بشريت - در تلاش اعصار و
قرون خويش - به محضر استاد و معلمى راه مى يابد كه نكته اى از ديده ژرف نگر و حقيقت
بين او پوشيده نيست ، و هدف او پرده بردارى از حقايق و مجهولات است و تا سرحد امكان و
توان انسانها آنان را به اوج تكامل علمى مى رساند.
اين موضوع از مهمترين برنامه ها و اقدامهاى امام مهدى عليه السلام است . او از حقايق
گسترده و جهانى براى بشريت پرده بر مى دارد، و مردمان را به دانشهاى يقينى و درست
هدايت مى كند و شناختهاى ناب و خالص به ارمغان مى آورد، و از اين رهگذر دو محور
اساسى تحقق مى پذيرد:
1- با گسترش شناخت و كشف اسرار كائنات ، پايه هاى خداشناسى استوار مى گردد.
2- گسترش شناخت و دانايى ، تشكيل جامعه انسانى و بسامان و مرفه را ممكن مى سازد،
زيرا در پرتو شناخت درست مسائل حيات و بخشهاى گوناگون آن ،
مسائل تربيت ، رشد، تكامل معنوى و مادى ، آغاز و انجام كار انسان ، سرنوشت اكنون و
آينده او، شيوه ها و روشهاى اداره زندگى ، تاءمين و تنظيم خانواده ، بهره ورى از مواهب و
امكانات طبيعى و انسانى و بسيارى از مسائل ديگر، بخشهاى زندگى در همه ابعاد به
شايستگى اداره مى شود و سامانى در خور مى يابد. در پرتو علم و آگاهى از
مسائل مادى و فيزيكى جهان ، زيست اين دنيايى انسان بهبود مى يابد، و با شناخت
مسائل معنوى و صلاح و سعادت روح انسانى ، راه
تكامل معنوى گشوده مى شود، و جامعه آرمانى در بعد مادى و معنوى پديدار مى گردد.
اين شناختها همه در روزگار رستاخيز امام مهدى عليه السلام تحقق مى پذيرد، و نقطه هاى
ابهام و ترديد و سرگردانى محو مى شود، و انسان ، دوران تكرار اشتباهها و تجربه
هاى پياپى را پشت سر مى گذارد، و در رستاخيز ظهور هر روز به شناختهاى
اصيل و تازه اى دست مى يابد، و حقايقى تازه براى كشف او كشف مى شود، و به راهها و
روشهاى متعالى تر و بالاترى دست مى يابد و شيوه هاى بهترى را در پيش مى گيرد. و
بدينسان هر روز او و هرگام او در همه مسائل حيات و ابعاد زندگى ، گامى به پيش است
، و واپس گرايى و تكرار در آن راه ندارد. و بدينگونه ها اهريمن
جهل و نادانى به سر پنجه تواناى خداوند دانايى و بينايى از سرزمين زندگى انسان
بيرون رانده مى شود، واى آن را آگاهى ، دانايى ، روشنى و نور فرا مى گيرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم :
... تاسعهم قائمهم الذى يملاءالل ه - عزوجل - به الاءرض نورا بعد ظلمتها وعدلا بعد
جورها، و علما بعد جهلها...(241)
-... نهمين (امام از فرزندان امام حسين عليه السلام ) قائم است كه خداوند به دست او
سرزمين تاريك (زندگى ) را نورانى و روشن مى كند، و از
عدل مى آكند، پس از (دوران ) ظلم ، و علم و دانايى را فراگير مى سازد پس از (دوران )
جهل و نادانى ...
سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم از هرگونه مبالغه و گزافه بدور است ،
پس چنانكه سراسر آباديهاى زمين و جامعه هاى انسانى از عدالت و دادگرى آكنده مى
گردد، و كشورى و شهرى و دهكده اى دور از عدالت باقى نمى ماند، بدينسان همه جامعه
ها و انسانها از تاريكى نادانى به روشنايى و نور دانايى رهنمون مى گردند.
امام صادق عليه السلام :
العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به
الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غيرالحرفين ، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة
والعشرين حرفا فبثها فى الناس ، وضم اليها الحرفين ، حتى يبثها سبعة و عشرين
حرفا.(242)
- علم و دانايى از 27 حرف تشكيل مى شود، تمام آنچه پيامبران (تاكنون ) آورده اند 2
حرف است و مردمان بيش از اين 2 حرف تاكنون نشناخته اند. آنگاه كه قائم ما قيام كند 25
حرف ديگر را آشكار سازد، و ميان مردمان بپراكند، و آن 2 حرف را (نيز) بدانها ضميمه
سازد، تا 27 حرف را گسترش داده باشد.
اين سخن امام صادق عليه السلام كه به صورت رمز و سمبليك تعبير شده است (243)
- مقدار دانايى بشر در دوران قبل از ظهور و پس از ظهور مقايسه شده است ، و دانشها و
شناختهاى بشرى پيش از دوران تكامل علم و عقل - به نسبت به دوران ظهور - بسيار ناچيز
محسوب گشته است ، چون در رستاخيز ظهور است كه بشر به مرزنهايى و آرمانى
تكامل شناخت و خردورى دست مى يابد.
امام باقر عليه السلام :
اذا قام قائمنا وضع يده على رؤ وس العباد، فجمع به عقولهم
واكمل به احلامهم .(244)
- قائم ما، به هنگام رستاخيز خويش ، (به تاءييد الهى ) نيروهاى عقلانى توده ها را
تمركز دهد. و خردها و دريافتهاى خلق را به كمال رساند (و در همگان فرزانگى پديد
آورد).
تكامل شناخت مبانى دين و آموزش احكام و معارف دينى نيز از جمله دانشهايى است كه به
صورت الزامى در آن دوره انجام مى گيرد، و همه جامعه بشرى دين شناس و عالم به
مسائل و برنامه هاى خدايى مى گردند. امام جوانانى را كه به سن بيست سالگى
برسند و فقه دين را نياموخته باشند قصاص مى كند.
زنان نيز در آن دوران سعادت بار، در شناخت مبانى دين به پايگاه بلندى مى رسند، و
عالمان فقيهان و دين شناسان در طبقه زنان پديد مى آيند، بدان پايه كه مى توانند در
خانه هاى خود با قانون قرآن و آيين اسلام به قضاوت بنشينند. روشن است كه قضاوت
براساس قرآن و سنت كارى دشوار است ، و آگاهى و شناخت عميق و گسترده از آيات و
احاديث لازم دارد. در آن دوره دانايى و دين شناسى به مرزى مى رسد كه زنان جامعه نيز
به چنين كار بزرگى مى توانند دست يازيد.
امام باقر عليه السلام :
وتؤ تون الحكمة فى زمانه ، حتى ان المراءة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و
سنة رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم .(245)
- در زمان حكومت مهدى عليه السلام ، به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان
در خانه ها، با كتاب خدا و سنت پيامبر، قضاوت كنند.
مدارسى كه براى آموزشهاى عمومى در سطح جامعه ها
تشكيل مى شود، آموزگاران فراوانى لازم دارد. آموزگاران در درجه نخست شيعيان هستند كه
دانشها را از امام خود فرا مى گيرند، و سپس به ديگران مى آموزند.
امام على عليه السلام :
كانى انظر الى شيعتنا بمسجد الكوفة قد ضربوا الفساطيط يعلمون الناس القرآن
...(246)
- گويا شيعيان را مى بينيم كه در مسجد كوفه خيمه ها برافراشته اند و به مردم قرآن
(و حقايق و اسرار و احكام قرآن ) مى آموزند...
ايرانيان كه در گرايش به تشيع و پيروى از خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
وسلم ، وفادارى سرشار و عشق بى مانندى را نشان داده اند، در ايمان به مهدويت و پيوند
به امام مهدى عليه السلام نيز در ميان امتها و ملتها نمونه اند، و بر سر اين آرمان والا
استوارى و پايدارى ويژه اى نشان خواهند داد. از اينرو، در آن دوران نيز نقش آفرينان
صحنه هاى حساس و كارگردانان حماسه هاى خروشانند.
امام على عليه السلام
كانى بالعجم فساطيطهم فى مسجد الكوفة يعلمون الناس القرآن ...(247)
- ايرانيان در مسجد كوفه خيمه ها برافراشته اند، و به مردم قرآن مى آموزند...
در پايان اين بخش ، اين حديث ياد مى شود:
امام باقر عليه السلام
فى قول الله - عزوجل -: قل ارايتم ان اصبح مآوكم غورا فمن ياءتيكم بماء معين (248
) فقال : هذه نزلت فى القائم ، يقول :... فمن ياءتيكم بامام ظاهر، ياءتيكم باءخبار
السماء والاءرض ، وحلال الله - جل وعز- وحرامه ، ثم
قال : والله ما جاء تاءويل هذه الاية ، ولابد اءن يجى ء تاءويلها.(249)
- امام باقر عليه السلام : در تفسير اين آيه :
قل ان اصبح مآؤ كم غورا فمن ياءتيكم بماء معين : بگو: اگر آبتان در زمين فرو رود،
چه كسى شما را آب روان خواهد داد؟)) فرمود: اين آيه درباره امام قائم عليه السلام
نازل شده است . خداوند مى فرمايد: (اگر امام شما غايب شد)... پس كيست كه امام را آشكار
سازد، كه شما را از آسمان و زمين آگاه كند، و از
حلال و حرام (و آيين ) خدا؟ سپس فرمود: به خدا سوگند زمان
تاءويل اين آيه هنوز فرا نرسيده است ، و ناگزير روزى خواهد رسيد، كه
تاءويل (معناى باطنى آيه ) روشن گردد.
بخش 13 : امنيت اجتماعى
امنيت اجتماعى ، امنيت در بخشهاى گوناگون زندگى اجتماعى را
شامل مى شود، يعنى در بخشهاى اقتصادى ، سياسى ، دفاعى ، فرهنگى و... امنيت اجتماعى
زمينه همه فعاليتهاى درست و مفيد اجتماعى است و شرط لازم رشد و
تكامل فرد و جامعه . در محيط امن و آرام ، روابط اجتماعى بر
اصل ضوابط استوار است ، و حق و تكليف معيار رابطه ها است . با امنيت اجتماعى ، منافع
همه تاءمين مى شود و حق هر حقدارى تاءمين مى گردد. تضاد و درگيرى به
حداقل مى رسد، و در صورت بروز تضاد و درگيرى ، هر كس در محدوده حقوق خويش محدود
مى گردد، و قانون مانع تجاوز و دست درازى اوست . در جامعه امن ، قانون حاكم است و
مورد ستايش و پذيرش عمومى ، حتى مجرى قانون از قانون بيم دارد. در جامعه امن ، بيم ،
هراس ، دلهره و نگرانى در مردمان نيست .كسى از كسى بى جهت نمى هراسد. و هر كس در
هر مقام بالاى اجتماعى نمى تواند. به شخصى ديگر در هر پست و منزلت پايين اجتماعى
زور بگويد و مانع راه و كار او گردد. در جامعه امن سرمايه داران و متنفذان بر جامعه
تسلط ندارد، و اقويا ناتوانان را نمى بلعند، و سرنوشت فرودستان ، در دست
فرادستان و مستكبران و سرمايه داران نيست .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم
... ولم يغلق بابه دونهم فياءكل قويهم ضعيفهم ...(250)
-... (حاكم اسلامى ) در خانه خود را به روى مردم نبندد، تا تواناى ايشان ناتوان را
بخورد...
در اين تعليم نبوى ، چنانكه جامعه صالح و امن ترسيم گرديده ، راه رسيدن به آن نيز
ارائه شده است . در جامعه امن طبقه حاكم از مردم فاصله ندارند، و توده هاى مردم هر گاه
لازم باشد به دولتمردان دست رسى دارند، و دربانان و نگهبانان مانع آنها نيستند.
همچنين اقويا و توانمندان نمى توانند ناتوانان و ضعيفان را ببلعند و در پنجه خود
گلويشان را بفشارند. اين دو موضوع با يكديگر پيوندى ناگسستنى دارد. اگر حكومتها
درهاى دارالحكومه ها را به روى مردم بستند و دربان و حاجب گماردند و هر كس نتوانست
به دادرسى نزد آنان رود و عرض حال كند، طبيعى است كه توانمندان بر توده هاى مردم
تسلط مى يابند و ناتوانان را مى خورند.
در جامعه امن ، مردم در زندگى ، از همه جهات ، تاءمين دارند، حوادث ، پيش آمدها، ضررها،
زيانها، كمبودهاى طبيعى و انسانى و... موجب نگرانى افراد نيست ، زيرا كه مردم تاءمين
كافى دارند، و دولتها مردم را تاءمين مى كنند، و ضرر و زيانها و خسارتها جبران مى
گردد.
امام صادق عليه السلام
من مات وترك دينا، فعلينا دينه و الينا عياله ...(251)
- هر كس بميرد و دينى داشته باشد، اداى دين او و نگاهدارى از
عيال او بر عهده ما (حاكم اسلامى ) است ... (252)
امام صادق عليه السلام
دخل على ابى عبدالله عليه السلام رجل
فقال : يا ابا عبدالله ! قرضا الى مسيرة . فقال ابو عبدالله عليه السلام : الى غلة
تدرك ؟ فقال : لا والله : فقال : الى تجارة تؤ دى ؟.
فقال : لا والله . قال : فالى عقدة تباع ؟ فقال : لا والله ،
فقال : فانت اذا ممن جعل الله له فى اءموالنا حقا. فدعا ابو عبدالله بكيس فيه دراهم ،
فادخل يده فناوله قبضة ...(253)
- مردى بر امام صادق وارد شد و گفت : يا اباعبدالله ! قرض بده تا گشايشى پيدا
شود. امام گفت : ((تا زمانى كه غله برسد؟)) گفت : نه به خدا. گفت : ((تا
تجارتى سود دهد؟)) گفت : نه به خدا. گفت : ((تا ملكى به فروش رود؟)) گفت :
نه به خدا. گفت : پس تو ناگزير از كسانى هستى كه خدا در
اموال ما حقى برايت قرار داده است )). پس كيسه اى پر از درهم خواست و دست در آن برد
و مشتى بر گرفت و...
در چنين اجتماعى ، با اين سطح بالاى تاءمين و امنيت ، مردمان مى توانند با آرامش خاطر و
آسايش كامل زندگى كنند، و از هيچ چيز و هيچ امرى نگران نباشند.
در جامعه امن ، هر كسى ادعاى بحق و سخن درستى داشت مى تواند بى بيم بر زبان آورد و
حق و نظر خود را اظهار كند. و اين بالاترين ويژگى امنيت اجتماعى است ، كه در سخن
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و ديگر امامان مطرح گرديده است .
امام على عليه السلام :
... واجعل لذوى الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك ! و تجلس لهم مجلسا عاما
فتتواضع فيه لله الذى خلقك ، و تقعد عنهم جندك و اعوانك من احراسك و شرطك حتى يكلمك
متكلمهم غير متتعتع ، فانى سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم
يقول : فى غير موطن : لم تقدس امة لا يؤ خذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع ثم
احتمل الخرق منهم والعى ونح عنهم الضيق والانف ...(254)
-... براى كسانى كه به ديدار تو نياز دارند، زمانى را معين كن كه شخص خود به
سخنان ايشان گوش فرا دارى ، و در مجلس عامى بنشينى ، و در آن در برابر خدايى كه
تو را آفريده است تواضع كنى ، و لشكريان و دستياران و پاسداران خود را چنان دور
كنى كه صاحبان حاجت بدون احساس ترس و لرز و لكنت زبان با راحتى
كامل بتوانند مطالب خود را بيان كنند، زيرا كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم
بارها شنيدم كه مى گفت : ((امتى كه ضعيف آن نتواند حق خويش را بى لكنت زبان از
قوى بگيرد، قابل احترام نيست )) و سپس درشت گويى و ناتوانى آنان را در بيان
مطلب خود تحمل كن ، با تنگ خلقى و با بدبينى با مردم روبه رو مشو...
دقت در فرازهاى كلام امام على عليه السلام بويژه با توجه به اينكه از عهد نامه مالك
اشتر است و براى بر شمردن حوزه مسئوليت حكومت - و سخن الهى پيامبر اكرم صلى الله
عليه و آله وسلم عمق و اهميت موضوع را نيك روشن مى كند. امام على عليه السلام حضور در
مجلس عمومى را لازم مى داند كه شخص حاكم بطور معمولى و بدون اسكورت و تشريفات
نظامى و حفاظتى و ادارى ، در كنار مردم بنشيند و به گفته هاى آنان گوش فرا دارد و در
برابر مردم فروتن و خاضع باشد. و چون مردمان گرفتار و حاجتمند ناراحت و درشت
گوى هستند، امام سفارش مى كنند كه اين درشتگوى را
تحمل كن و متكبرانه و آمرانه با مردمان روبرو مشو، تا همگان بتوانند مطالب خود را
بدون كوچكترين ملاحظه و بيمى ، اظهار كنند و مشكلات خود را در ميان نهند. و اينكه امام
على عليه السلام مى گويد اين سخن را بارها از پيامبر شنيدم : ((امتى كه ناتوان آن
نتواند حق خويش را بى لكنت زبان از قوى بگيرد،
قابل احترام نيست ))، اهميت جدى موضوع را مى رساند،كه پيامبر اكرم صلى الله عليه
و آله وسلم بارها و بارها بر اين موضوع تاءكيد فرموده اند و جامعه صالح را داراى
چنين ويژگى دانسته اند كه ناتوانان بتوانند سخن حق خود را براحتى بگويند.
|