در اين سخن كوبنده امام صادق عليه السلام ، نياز به واژه ((شيئا: چيزى )) تعبير
شده است و اين كلمه كمترين نياز و هر نوع آن را
شامل مى شود و تنها به نيازهاى مادى نظر ندارد؛ بلكه مردم به هر چيز و از هر مقوله و
به هر مقدار نيازى بيابند انسانهاى ديگر وظيفه دارند براى برآورد آن نيازها تلاش
كنند. بنابراين مسئوليت و تعهد برادرى اسلامى ، فراتر از دائره كمك رسانى مادى و
مالى است ، و بايد براى حفظ و نجات برادران در جامعه اسلامى از همه امكانات مادى و
معنوى مايه گذاشت ، بلكه بايد با هستى خويش به يارى برادران دينى شتافت .
امام رضا عليه السلام
...و مواساتهم (الاخوان ) و مساواتكم فى كل ما يجوز فيه المساواة و الموساة ...(192)
-...با برادران دينى در هر چيز مساوات و برابرى روا است ، به مساوات و برابرى
رفتار كند...
دائره و قلمرو مساوات اسلامى در اين تعاليم رضوى تا به هر چيز كشيده مى شود كه
مساوات در آن جايز است . روشن است كه برخى از امور اختصاصى است و مساوات اجتماعى و
اقتصادى در آنها راه ندارد، چون شغلها، تخصصها، ذوقها، هنرها،(193) زن ، و فرزند
و.... در اينگونه امور همسانى و مساوات مفهومى ندارد، از اينها كه گذشت در ديگر
مسائل و امور برابرى و مساوات اسلامى ، مسئوليتى اجتماعى و تعهدى دينى است كه آحاد
مردم بايد آن را در روابط اجتماعى در جامعه اسلامى رعايت كنند، و از طبقه سازى و
اشرافيگرى و فراتر و فروتر ساختن گروههاى انسانى دورى گزينند، و شيوه هاى
طبقاتى و نابرابريهاى اجتماعى را اسلامى ندانند.
3- در بيان قانون زكات نيز بر اصل مساوات تاءكيد شده و علت وجوب آن را ايجاد
تعادل و برقرارى مساوات شمرده اند.
امام صادق عليه السلام
((... مقدار زكاتى كه گرفته است صرف خانواده خود كند تا آنان را به (پايه و
سطح زندگانى ) مردم برساند.))
امام رضا عليه السلام
ان علة الزكاة من اءجل قوت الفقراء...لان الله كلف
اءهل الصحة القيام بشاءن اءهل الزمانة و البلوى ...و الحث لهم على المساواة ...(194)
- قانون زكات ، براى تاءمين زندگى بينوايان وضع شد... چون خداوند توانمندان را
مكلف كرده است كه براى امور ناتوانان و بينوايان بپاخيزند.... و سوق دادن جامعه به
مساوات و برابرى ...
اينگونه احاديث روشن مى كند كه قوانين و ضرايب مالى در اسلام ، براى نفى جامعه
طبقاتى و از ميان بردن فاصله هاى زياد در زندگى اجتماعى - اقتصادى است . در احاديثى
كه درباره مصرف زكات رسيده نيز آمده است كه زكات بگيران با زكات به حج مى
روند، خدمتكار مى گيرند، صدقه مى دهند. اينها همه براى رسيدن به
اصل مساوات اجتماعى است يعنى قرار گرفتن زكات بگير در سطح زكات بده .
در اينجا سخنى والا و ارزنده از فقيه نابغه ، آية الله شهيد، سيد محمد باقر صدر مى
آوريم : ان نصوص الزكاة صرحت باءن الزكاء ليست لسد حاجة الفقير الضرورية
فحسب ، بل لاعطائه المال بالقدر الذى يلحقه بالناس فى مستواه المعيشى ، اى لابد من
توفير مستوى من المعيشة للفقير يلحقه بالمستوى العالم للمعيشة ، الذى يتمتع به غير
الفقراء فى المجتمع . و هذا معنى اءن توفير مستوى معيشى موحد او متقارب
لكل افراد المجتمع هدف اسلامى ، لابد للحاكم الشرعى من السعى فى
سبيل تحقيه ...(195): احاديث زكات تصريح كرده است كه زكات تنها براى رفع
نيازهاى ضرورى نيست ، بلكه براى اين است كه به نيازمند تا آن حد زكات بدهند تا در
سطح زندگى ديگران قرار گيرد، يعنى ناگزير بايد براى بينوايان زندگييى
فراهم گردد، همسطح زندگى عموم مردم ، يعنى آنچه متمكنان جامعه دارند، و اين معناى اين
(اصل ) است كه فراهم كردن سطح زندگى يكسان يا نزديك (به يكسان ) براى همه
افراد جامعه ، هدفى اسلامى است ، كه حاكم شرع بايد در راه تحقق آن بكوشد...))
4- مساوات در شكل آرمانى بس والايى نيز مطرح شده و بدان پايه همسان زيستى و
برابرى و برادرى آموزش داده شده است كه مرزى ميان مالكيتها و محدوديتها نماند، و
داشتنها و نداشتنها مطرح نباشد و انسانها از اين موضوع و عوارض سوء آن گذشته
باشند و به مسائل بالاترى انديشه كنند، و آدميان در موضوع مالكيت و امكانات و علائق
فردى نسبت به اموال و كالاها، چون رهگذرانى باشند كه از كنار رودخانه اى عظيم مى
گذرند، و هر كس نياز به آب دارد بدون مانع جامى بر مى گيرد و مى نوشد و به راه
ادامه مى دهد. هيچكس مانع ديگرى در بهره بردارى از آب نمى گردد. اين آرمان بالايى است
كه مردمان نسبت به مالكيت چنين بينشى بيابند، و به چنين پايه اى از رشد عقلى و معنوى
و انسانى برسند، و در روابط اجتماعى هدف اصلى از آفرينش مواهب طبيعى را نيك شناخته
باشند، و در عمل بدانها تحقق بخشند.
امام على عليه السلام
... يا نوف ! هل تدرى شيعتى ؟ قال لا والله .
قال : شيعتى ... و فى اءموالهم يتواسون ، و فى الله يتباذلون . يا نوف ! درهم و درهم ،
وثوب وثوب ، والا فلا...(196)
-... اى نوف ! آيا مى دانى شيعه ما چه كسانيند؟ گفت : نه به خدا سوگند.
امام گفت : شيعه من ... در اموال خود ديگران را شريك مى كنند. (با آيين برادرى رفتار مى
كنند) و آن را در راه خدا به يكديگر مى بخشند، اى نوف ! درهمى و درهمى (درهمى براى
خود و درهمى براى ديگران ) و جامه اى و جامه اى (جامه اى براى خود و جامه اى براى
ديگران ) و گر نه ، نه (و گر نه شيعه نيستند).
امام باقر عليه السلام
جعلت فداك ان الشيعة عندنا كثير. فقال :
فهل يعطف الغنى على الفقير؟ و هل يتجاوز المحسن عن المسى ء؟ و يتواسون ؟ فقلت : لا.
فقال : ليس هولاء شيعة ، الشيعة من يفعل هذا.(197)
(راوى مى گويد به امام باقر عليه السلام گفتم :) فدايت شوم ، پيروان و شيعيان شما
در شهرهاى ما فراوانند. امام گفت : آيا بى نيازان آنان به
حال بينوايان توجه مى كنند؟ و آيا نيكوكاران از خطاكاران چشم مى پوشند؟ و در
اموالشان به مواسات رفتار مى كنند؟ نه (چنين نيست ). امام گفت : اينان شيعه نيستند،
شيعه كسى است كه چنين كند.
امام باقر عليه السلام
ايجئى احدكم الى اءخيه ، فيدخل يده فى كيسه فياءخد حاجته فلا يدفعه ؟
قال الراوى : فقلت : ما اعرف ذلك فينا. فقال فلا شى ء اذا. قلت فالهلاك اذا؟
فقال اءن القوم لم يعطوا اءحلامهم بعد.(198)
- آيا شما نزد برادرتان مى رويد و دست در جيب او مى بريد و به اندازه نياز بر مى
داريد و او مانع شما نمى گردد؟ راوى مى گويد: گفتم اين رسم در ميان ما نيست . امام
فرمود: پس قابل توجه نيست . گفتم آيا هلاكت در پيش است ؟ گفت : اين مردم هنوز به
رشد عقلانى نرسيده اند.
در اين حديث اشاره به رشد جامعه بشرى شده است ، كه در آينده تحقق مى يابد، و انسان
به بلوغ انسانى و عقلى مى رسد، و مال و منال دنيوى وسيله - نه هدف - شناخته مى شود،
و مردمان همه به هدفها و ارزشهاى والاى انسانى مى گرايند، و از اسارت ارزشهاى پست
مادى آزاد مى گردند.
امام باقر عليه السلام
يا ابن اءرطاة ! كيف تواسيكم ؟...يدخل اءحدكم يده فى كيس اءخيه فياءخذ حاجته اذا
احتاج اليه ؟ قلت : اما هذا فلا. فقال : لو فعلتم ما احتجتم .(199)
- اى پسر ارطاة ! آيا ديگران را در مال خود شريك مى كنيد؟.... آيا كسى از شما به جيب
برادرش دست مى برد و نياز خود را بر مى دارد؟ گفتم : اينگونه امور (در ميان ما) نيست .
امام فرمود: اگر چنين مى كرديد محتاج و نيازمند نمى شديد.
امام كاظم عليه السلام
يا عاصم ! كيف اءنتم فى التواصل و التواسى ؟...اءياتى اءحدكم الى دكان اءخيه او
منزله عند الضائقة فيستخرج كيسه و ياءخذ ما يحتاج اليه فلا ينكر عليه ؟
قال : لا قال : فلستم على ما احب فى التواصل .(200)
- اى عاصم ! چگونه پيوندهاى اجتماعى را محكم مى داريد و ديگران را در
مال خود شريك مى سازيد؟...آيا در تنگدستيها كسى از شما به دكان يا
منزل برادرش مى رود و آنچه را نياز دارد بر مى دارد و (صاحب آن ) مانع او نمى گردد؟
گفت : نه چنين نيستيم . امام فرمود: شما (در روابط اجتماعى ) آنطور كه من دوست دارم
نيستند.
امام كاظم عليه السلام در اين سخن به جامعه آرمانى تشيع و اسلام اشاره مى كنند، كه
روابط اجتماعى بر اصل يارى رسانى و ديگرى خواهى استوار مى گردد، و بستگى به
مال و مال اندوزى و دنياپرستى رنگ مى بازد، و تعهد و مسئوليت
اصل ضابطه در روابط اجتماعى مى گردد. و اين چنين اجتماعى ، اجتماع آرمانى تشيع است
.
اينها نمونه هاى بسيار اندكى بود در تعاليم اسلامى از
اصل مساوات و مواسات (يعنى شركت دادن ديگران در
مال خود و اختصاص دادن بخشى از مال خود به ديگران ) و
اصل اخوت و اصل برادرى اسلامى ، كه در متن قرآن (201) كريم مطرح گرديده است و
در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جامه
عمل پوشيده است .(202) اينها اصل بردبارى و اخوت و مساوات و برابرى را تثبيت مى
كند، زيرا كه برادرى با تبعيض و اختلاف طبقاتى و داشتنهاى افراطى و نداشتنهاى
تفريطى مطلقا سازگار نيست . همچنين در احاديث حق و حقوق مؤ منان نسبت به يكديگر اگر
نيك نگريسته شود و سبك و شيوه بيان و واژگانى آنها درست مورد دقت قرار گيرد، كاملا
روشن مى شود كه در جامعه اسلامى بايد همسانى و همسويى حاكم باشد.(203)
پس از اين نمونه ها كه ياد شد، درباره دوران ظهور و تحقق
اصل مساوات و گسترش برادرى و برابرى در سراسر اجتماعات ، احاديثى رسيده است كه
از بيان و محتواى آنها مى توان كشف كرد كه در دوران امام منجى مساوات اجتماعى در سطحى
بسيار متعالى عينيت مى يابد، كه شايد چگونگى آن و فراگيرى و عمق نفوذ آن ، در اين
روزگاران ، براى ما - با ذهنيتهاى موجود پذيرفتنى نباشد. و شايد برنامه و روشهاى
امام موعود عليه السلام در اين زمينه از جمله معيارها و
اصول اجتماعى اسلامى است كه در آنها تحريف روى داده است ، آنطور كه بايد مطرح
نگرديده و تبيين و تفسير نگشته است ليكن امام مهدى عليه السلام آنها را به
شكل درست و اصلى و اسلاميش ديگر بار عرضه مى كند، چنانكه در بخش ((برنامه و
كتاب جديد)) مطرح خواهيم كرد، كه امام مهدى عليه السلام اسلام جديد و كتاب تازه اى
عرضه مى كند. و با توجه به اينكه اسلام دينى ابدى و قرآن قانون جاودانه است ، آيين
نو و كتاب تازه به معناى برداشتها و تفسيرها و كشف
مسائل و قوانينى است كه در جامعه هاى اسلامى يا دچار تحريف گشته يا شناخته نشده است
، و اگر شناخته شده بدانها عمل نشده است . از اين رو ممكن است با نشر تربيت قرآنى
درست و تعالى بخشيدن به انگيزه ها و ايجاد آرمانهاى انسانى در ذهن جامعه و افراد،
انسان گرايى و انسان دوستى چنان عميق و ريشه اى گردد، و تعهد و تكليف شناسى و
مسؤ وليت پذيرى بدان پايه در درون آدميان جايگزين شود، كه حتى
اموال شخصى ، بدون هيچ مانعى براى رفاه انسانها صرف گردد. و هنگامى كه امام از
مردم دعوت كند كه از اموال شخصى خود به ديگران بدهند و نيازهاى جامعه را بر آورند،
يا هر چه دارند روى هم بريزند و همگى در خانواده اى بزرگ به نام خانواده بشرى
برادرانه زندگى كنند، همه آمادگى داشته باشند، و از دستورات امام در اين زمينه ها با
آغوش باز فرمان برند. زمينه ها و هسته هاى اصلى اين معيارها و ضوابط در روابط
اجتماعى ، در تعاليم اسلامى آموزش داده شده است و ما نمونه هايى از آنها را آورديم . اين
تعاليم در سطح جامعه بشرى ، در هنگامه ظهور و رستاخيز دولت مهدى عليه السلام ،
شكوفا خواهد شد.
روشن است كه اجراى دقيق و قاطع و بدون استثناى
اصل مساوات در سه محور ياد شده ، جامعه مرفه و هم سطح را مى سازد، و ريشه طبقه و
امتيازات طبقاتى و افراط و تفريط مالى را مى خشكاند، و نيازى براى اجراى مساوات در
اموال شخصى نمى ماند، و بر فرض بماند، برنامه هاى متعالى ترى در كار است ، كه
افراط و تفريطها را بكلى ريشه كن مى كند، و
تعادل و توازنى عادلانه و انسانى برقرار مى سازد، احاديثى در اين زمينه رسيده است
كه همگى بيانگر همين اصل است :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
ابشر كم بالمهدى يبعث فى امتى ... يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم
المال صحاحا. فقال له رجل : و ما صحاحا؟ قال : السوية بين الناس .(204)
- به مهدى بشارتتان مى دهم . او از ميان امت من برانگيخته مى شود... ساكنان آسمان و زمين
از او خشنود خواهند بود. او مال را درست درست تقسيم مى كند مردى پرسيد: درست درست
چيست ؟ فرمود: ((ميان همه ، مساوى .))
امام باقر عليه السلام :
... فانه (القائم ) يقسم السوية ، و يعدل فى خلق الرحمان : البر منهم و
الفاجر...(205)
-... امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مى كند و ميان (همه ) مردم - نيكوكار و بدكار - به
عدالت رفتار مى نمايد... .
و يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة ...(206)
-... (امام مهدى عليه السلام ) ميان مردم به مساوات رفتار مى كند، به گونه اى كه به
زكات نيازى نباشد...
تعاليم اسلامى در اين زمينه فراوان است . در اينجا به همين چند حديث بسنده مى گردد.
برخى ديگر از اين احاديث در فصل ((رفاه اقتصادى )) ياد شد و تفسير و تبيين گشت
.
بخش 9 : تشكيل حكومت فراگير جهانى
از برنامه هاى امام مهدى عليه السلام ، تشكيل حكومت فراگير جهانى است ، و اداره همه
اجتماعات از يك نقطه و با يك سياست و برنامه (207) در آن دوران و به دست امام
بزرگ انسان ، آرمان والاى تشكيل جامعه بزرگ بشرى و خانواده انسانى تحقق مى پذيرد
و آرزوى ديرينه همه پيامبران و امامان و مصلحان و انسان دوستان بر آورده مى گردد.
بخش بزرگ تضادها و ستيزها و استكبارها و استضعافها در
كل جامعه بشرى از حكومتها و درون كاخها سرچشمه مى گيرد، و به دست آلوده و نيرنگ
باز دولتها و حكمفرمايان در ميان انسانها گسترش مى يابد. توده هاى مردم و افراد نوع
انسانى ، در درون خود و گرايشهاى طبيعى كه دارند. نوع دوست و مهربانند، و چنين
تضادها و جنگها و خونريزيها را بر سر منافع مادى روا نمى دانند، بويژه اگر درست
تربيت شوند، و ذهنيتها و انديشه هاى انحرافى در آنها راه نيابد. كژيها، پرخاشگريها
و خونريزيها و... با تحريك دولتهاى و به دست حكومتگران انجام مى گيرد، كه براى
گسترش قدرت و استوار سازى بيشتر پايه هاى حكومت خود، به جذب و جلب منافع
بيشتر دست مى يازند. و تضاد و درگيرى پديد مى آورند، و با تبليغ و تلقين و اجبار،
توده هاى نجيب انسانى را به ناسازگارى و درگيرى وا مى دارند و روياروى يكديگر
قرار مى دهند.
در دوران رهبرى امام مهدى عليه السلام با ايجاد مركزيت واحد و مديريت و حاكميت يگانه ،
براى همه اجتماعات و نژادها و منطقه ها، يكى از
عوامل اصلى تضاد و جنگ و ظلم نابود مى شود، و انسانها بى بيم از فشار سياستها به
آغوش انسانها باز مى گردند، و مهربان و برادر و در كنار يكديگر زندگى مى كنند، و
مناطق مرفه به مناطق محروم مى رسند، به استثمار حق محرومان و استعمار كشورهاى ضعيف
نمى پردازند، بلكه كمبودها و عقب ماندگيهاى طبيعى و بشرى و ديگر مشكلات و
نابسامانيها به دست بخشهاى مرفه و توانمند جامعه بشرى جبران مى گردد، و به معناى
واقعى كلمه يك امت و يك خانواده از كل اجتماعات بشرى
تشكيل مى شود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
...والذى بعثنى بالحق نبيا لو لم ييق من الدنيا الا يوم واحد
لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى ... وتشرق الارض بنوره و ييلغ سلطانه
المشرق و المغرب .(208)
-... سوگند به آنكه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت اگر از دنيا جز يك روز نماند، آن
روز را خداوند مى گستراند تا فرزندم مهدى قيام كند پهنه زمين به نور او روشن گردد
و حكومت او شرق و غرب گيتى را فرا گيرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
الائمه بعدى اثنا عشر اولهم انت يا على واخرهم القائم الذى يفتح الله -
عزوجل - على يديه مشارق الارض و مغاربها(209)
- امامان پس از من دوازده تن مى باشند، نخستين آنها تو هستى اى على ، و آخر ايشان قائم
است كه به دست او خاور و باختر زمين گشوده مى گردد.
دو مانع بزرگ بر سر راه چنين آرمانى عظيم وجود دارد:
1- عوامل سلطه و استكبار جهانى كه از سرمايه داران و سياستمداران
تشكيل مى شود.
2- عقب ماندگى فرهنگى و نبود تربيت درست انسانى ، كه به همين
دليل توده هاى انسانى در مسير غرضها و خود كامگيهاى مستكبران قرار مى گيرند.
اين هر دو عامل در آن دوران و به دست با كفايت امام مهدى عليه السلام ريشه كن مى شود، و
با تصفيه اجتماعات بشرى از عوامل سلطه و استكبار مالى و سياسى ،
عامل قدرتمند مركزى ايجاد مى شود، و با هدايت و تربيت درست انسانها روابط صميمى و
نزديك ميان همه افراد نوع انسانى ، از هر نژاد و مليت ، بر قرار مى گردد. در پرتو اين
دو جريان ، راه بشريت به سوى زندگى سعادتمندانه هموار مى شود.
بنابراين ، گام نخست واژگون كردن حاكمان خود كامه و سلطه طلب از اريكه هاى قدرت
است و تشكيل مديريت قدرتمند مركزى . اين مديريت به تربيت انسانها مى پردازد و
اصول والا و ارزشهاى متعالى الهى را در سراسر آباديهاى زمين نشر مى دهد، و يگانگيها،
يكدليها، محبتها و ايثارها را جايگزين بيگانگيها، كينه توزيها و خود خواهيها مى سازد.
به همه انسانها و همه اجتماعات يكسان مى نگرد، و مساوات و عدالت دقيقى در همه پهنه
گيتى حاكم مى سازد، و همه امتيازها را زير پا مى نهد. و اين چنين است كه حكومت فراگير
مى شود، و مورد پذيرش همه احاد انسانى قرار مى گيرد.
مصلحان اجتماعى و صاحب نظران فلسفه سياسى ، درمان دردهاى جامعه بشرى و بر طرف
شدن تضادها، استثمارها، استبدادها، استعمارها، فاصله هاى ناهنجار كشورها و انسانها و...
را در پرتو برپايى نظام واحد و حكومت واحد امكان پذير دانسته اند، حكومت واحدى كه از
هرگونه جانبدارى ، نژاد گرايى ، طبقه پرورى و... بدور باشد و بر پايه قانون
عدل و مساوات با همگان رفتار كند. درد آشنايان و چاره انديشان چنين طرحى را تنها راه
درمان نابسامانيها ژرف و گسترده بشريت كنونى مى دانند. و تا كنون چنين جريان
فراگير پديد نيامده و چنين قدرتى شكوفا نشده است ، يعنى قدرتى كه همه انسانها را
بر دور يك مركز و محور گرد آورد و عوامل خودكامگى و خود خواهى را نابود كند(210
)و اين امر عظيم بدست منجى بزرگ ، امام مهدى عليه السلام ، پديد مى آيد، و
عامل قدرتمند و الهى و سياسى و اجتماعى و تربيتى و انسانى ايجاد مى شود، و رنج
دوران تفرقه و جدايى و ستم و بى خبرى زدوده مى گردد، و موانع برادرى و برابرى
ريشه سوز مى شود.
بخش 10 : حكومت مستضعفان
تشكيل دولت مستضعفان و تحقق بخشيدن به آرمان والا و الهى حكومت فرودستان و عقب
نگهداشته شدگان (211) ، از برنامه هاى اصلى و اقدامهاى اساسى و ترديدناپذير
امام موعود عليه السلام است . در جامعه و نظامى كه امام مهدى عليه السلام بنياد مى نهد،
زمام همه امور در دست طبقات محروم است و اين مستضعفانند كه بر آن حكم مى رانند، و به
اداره جامعه مى پردازند. چنين آرمانى هدف اصلى همه اديان آسمانى بويژه اسلام بوده
است . در تعاليم اديان ، معيارها و اصولى را به دست داده اند كه در جهتگيرى كلى ، به
سود مستضعفان و تحقق بخش حاكميت آنان است . و رويارويى و نبرد اصلى پيامبران با
همين طبقات اشراف و مسرفان و مترفان و ملا و مستكبران بوده است . يعنى طبقاتى كه
همواره از تن دادن به حق و عدل سرباز مى زده اند، و خوى و خصلت برترى جويى ،
سلطه طلبى ، حقكشى ، بيدادگرى راه و روش ايشان بوده است ، و شادخوارى و اسراف
كالاها و مواد لازم زندگى شيوه معيشت اصلى آنان را
تشكيل مى داده است .
قرآن كريم ، اين واقعيت تلخ تاريخ را با بيانى روشن بازگو كرده است :
قرآن كريم
و ما ارسلنا فى قريه من نذير الا قال : مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون . و
قالوا نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين .(212)
- به هيچ شهرى انذارگرى نفرستاديم ، مگر آنكه شاد خواران آن شهر گفتند كه ما
رسالت شما را باور نداريم ، و گفتند كه مال و فرزند ما از شما بيشتر است و ما عذاب
نخواهيم شد.
((جباران و گردنكشان ، از قديمترين دوره هاى تاريخ ، مردمان را فرودست (مستضعف )
ساخته در بندگى خويش نگاه مى داشتند. و حقها و آزاديهاى ايشان را مى ربودند؛ در
صورتى كه پيامبران در آن مى كوشيدند تا از تجاوز و عدوان آن تجاوزگران
جلوگيرى كنند و مردم را از چنگال ظلم و ستم ايشان برهانند...))(213)
قرآن كريم ، هنگام ترسيم مبارزه و رويارويى پيامبران با مخالفان ، از طبقات مخالف
انبيا، با واژه هاى ((ملا))، ((مترفان ))، ((مستكبران )) ياد كرده است .
((ملا)) سران و بزرگان مالى و سياسى و يا قبيله اى و قومى اجتماعند كه به نوعى
برترى اجتماعى دست يافته اند، و طبقات بالا و اشراف و ممتاز جامعه را
تشكيل مى دهند، و همه جا ((حضور چشم پر كن )) دارند. اينان با حركت جديد و پيام
تازه به ستيز بر مى خيزند، و چون به اصل برترى طبقاتى ايمان دارند و معيار
ارزشها را در مال مى دانند، و پيام آوران الهى و پيروان آنان را افرادى معمولى و از
طبقات پايين جامعه مى بينند، دعوت جديد را نمى پذيرند و با آن به مبارزه بر مى
خيزند. ((آنچه را خداوند متعال در كتاب عظيم خود، از زبان پيامبر بزرگوارش
گزارش كرده است اين است كه انكار كنندگان شرايع (اديان الهى ) و پيشتازان انكار
آفريدگار، بى ترديد سرمايه داران شادخوار و اشراف متكبر (و خودخواه )
بودند...))(214)
در اين رويارويى و نبرد هميشگى تاريخ ، در دورانهايى حق در جايگاه خويش مستقر
گرديد، و بينوايان از سلطه اشراف و مترفان و مستكبران آزاد شدند، و حاكميتهايى -
اگر چه كوتاه مدت - براى مستضعفان پديد آمد. قرآن كريم برخى از اين دوره ها را چنين
ترسيم مى كنند:
قرآن كريم :
و اورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها التى باركنا فيها و
تمت كلمة ربك على بنى اسرائيل بما صبروا و دمرنا ما كان يصنع فرعون و قومه و ما
كانوا يعرشون .(215)
- خاوارن و باختران زمين را، كه به آنها بركت داده بوديم ، ميراث قومى قرار داديم كه
فرودست (مستضعف ) نگاهداشته مى شدند؛ و وعده نيكوى پروردگار به بنى
اسرائيل - به سبب صبرى كه كرده بودند - انجام يافت ؛ ما آنچه را فرعون و قومش مى
ساختند و آنچه بر مى افراشتند، ويران كرديم .
اين آيه درباره زوال حاكميت طاغوتى فرعون و تاءسيس حكومت مستضعفان به دست پيامبر
بزرگوار حضرت موسى عليه السلام است .
قرآن كريم :
و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض ، تخافون ان يتخطفكم الناس ، فآواكم و
ايدكم بنصره ، و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون .(216)
- زمانى را به ياد آوريد كه شمارى اندك بوديد (در ميان دشمنان بسيار) و شما را در
زمين (مكه ) فرودست (مستضعف ) مى شمردند، و بيم آن داشتيد كه با يك هجوم كارتان را
بسازند، در آن حال ، خداوند پناهتان داد، و ياريتان كرد و روزيهاى پاكيزه بخشيد تا مگر
سپاس داريد.
اين آيه كريمه درباره تاءسيس دولت محمد صلى الله عليه و آله و نجات مستضعفان
جزيرة العرب به دست پيامبر مستضعفان حضرت محمد صلى الله عليه و آله است . اين
دولت پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدت زمان امامت امام على عليه السلام
نيز ادامه يافت ، و روح اصلى آن كه مستضعف گرايى و حمايت از محرومان و پابرهنگان و
طرد و نفى مستكبران و زراندوزان و طاغوتان بود كاملا پايدار ماند، و آخرين روزهاى
حكومت عدل علوى ، آخرين روزگار حاكميت اين خط
اصيل اسلامى بود.
در دوران حكومت عدل محمد صلى الله عليه و آله و علوى عليه السلام نظام آموزشى و
حقوقى حاكم گرديد كه در قانون و اجرا و انديشه و
عمل ، جانبدار محرومان و تحقق بخش حاكميت آنان بود، و همه ارزشهاى اشرافيگرى و نظام
حقوقى طبقاتى توانگران و زراندوزان را زير پا گذاشت ، و همه امتيازات طبقات بالا را
كنار زد، و اميران و شاهان و سرمايه داران و توانگران و قارونان جامعه را با بردگان و
بينوايان و فرودستان يكسان ديد و در برابر قوانين ، همسان به حساب آورد، و در
برابر هر گونه باجخواهى و امتياز طلبى استوار و قاطع ايستاد، و تعاليمى ارزنده و
زندگى ساز در اين زمينه ها به توده هاى مردم آموخت :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
فى قوله تعالى : و اصبر تفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداوة و العشى يريدون
وجهه ...(217) ان المؤ لفة قلوبهم جاؤ وا الى
رسول الله صلى الله عليه و آله ... فقالوا: يا
رسول الله ! ان جلست فى صدر المجلس و نحيت عنا هولاء و روائح صنانهم - و كانت عليه
جباب الصوف - جلسنا نحن اليك و اخذنا عنك ، فما يمنعنا من
الدخول عليك الا هؤ لاء!! فلما نزلت الاية قام النبى صلى الله عليه و آله يلتمسهم ،
فاصابهم فى مؤ خر المسجد يذكرون الله ، فقال : الحمدلله لم يمتنى حتى امرنى ان
اصبر نفسى مع رجال من امتى ، معكم المحيا و معكم الممات (218)
- پيامبر صلى الله عليه و آله - در تفسير اين آيه : و اصبرنفسك مع الذين يدعون ربهم
بالغداوة و العشى :خويشتن را به همراهى با كسانى شكيبا ساز، كه صبح و شام
پروردگار خويش را مى خوانند...))، رسيده است : كسانى (از قريش ) كه پيامبرصلى
الله عليه و آله از آنان به منظور تمايل يافتن به اسلام دلجويى مى كرد (مؤ لفة
قلوب ) نزد او آمدند... و گفتند: اى پيامبر خدا! اگر در صدر مجلس بنشينى و اين
بينوايان و بوى گند ايشان را از ما دور كنى - و آن بينوايان جبه هايى پشمين (و ژنده )
بر تن داشتند - ما در كنار تو خواهيم نشست ، و به سخنان تو گوش فرا خواهيم داد، هيچ
چيز جز اينان مانع درآمدن ما نيست ، پس چون آيه ياد شده
نازل شد، پيامبرصلى الله عليه و آله برخاست و به جستجوى ايشان (يعنى بينوايان و
مستضعفان ) برآمد، و در پايين مسجد به ايشان رسيد، كه ذكر خدا مى كردند، چون آنان را
ديد گفت : سپاس خداى را كه مرا از جهان نبرد تا آنكه فرمان داد كه خويشتن را به نشستن
با مردانى از امتم شكيبا سازم (و عادت دهم ) زيستن من با شما است و مردن من با شما خواهد
بود.
امام صادق عليه السلام :
ان عيسى عليه السلام لما اراد وداع اصحابه ، جمعهم و امرهم بضعفاء اخلق ، و نهاهم عن
الجبابرة (219)
- هنگامى كه عيسى عليه السلام مى خواست با اصحاب خود وداع كند، ايشان را گرد كرد و
آنان را به توجه به ناتوانان فرمان داد و از نزديكى به جباران و گردنكشان نهى
كرد.
اينها و صدها تعليم ديگر همه بيانگر خط اصلى حركت اسلام و برنامه حكومت اسلامى
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام بود، كه در تاريخ به ثبت
رسيده است و در عينيت و عمل جريان يافته است .
بارى چنين دوره هاى درخشانى در طول تاريخ تحقق يافت ، و روزگارانى - اگر چه
محدود - آيين عدل و حق بر جامعه هايى پرتو افكند، و آسايش و آرامش و امنيت واقعى را
براى انسانها به ارمغان آورد، ليكن اين دوره ها پايدار نماند و پس از درگذشت رهبران
راستين ، بظاهر مغلوب باطل گرديد، و روزگار سياه ستم و بيداد و تجاوز و تبعيض ،
به دست طاغوتان سياسى و اقتصادى و نظامى سايه گسترد، و راحت و آسايش و امنيت را
از مردمان بگرفت ، و مستضعفان را در چنگال اهريمنى خود بفشرد، و راه تنفس را بر آنان
ببست . و بدينسان روزگاران سياه تاريخ انسان ، در بيشتر دوره ها رقم خورد، و
زندگى مستضعفان با اين رنجها و اندوهها و فشارها بگذشت .
اكنون پس از دوران طولانى ستم سالارى و بيدادگرى و حاكميتهاى ستم بنياد طبقاتى و
اشرافيگرى ، تاريخ به پيش مى رود تا ديگر بار به دوران حاكميت مستضعفان و امامت
عدل مهدوى عليه السلام گام گذارد، به طور
كامل زمام امور جامعه را به دست فرودستان مظلوم بسپارد و همه آباديها را از طاغوتان و
قارونان و سركشان و سلطه طلبان تصفيه كند. اين دوره از تاريخ و ويژگيهاى اصلى
آن بصراحت در قرآن كريم و احاديث پيامبرصلى الله عليه و آله و معصومان عليه السلام
تبيين گشته است :
قرآن كريم :
وعدالله الذين آمنو منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين
من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى و
لا يشركون بى شيئا...(220)
- خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند وعده داد كه بيقين در
روى زمين ايشان را خليفه كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند خليفه ساخت . و
دينشان را - كه خود براى ايشان برگزيده بود - استوار سازد، و وحشتشان را به امنيت
بدل كند و آنان مرا مى پرستند و هيچ چيز را با من شريك نمى كنند...
منظور از صالحان مؤ من كه در آيه ياد شده اند به جهاتى چند مستضعفانند:
1- نخست اينكه ((صالحان مؤ من )) عموما در
طول تاريخ از طبقه محرومان بوده اند. و طبق آيات فراوان قرآن كريم ، طبقات اشراف و
مترفان و مسرفان و مستكبران نوعا فاسد و منحرف و مخالف حق و
عدل بوده اند.
در قرآن كريم آمده است :
و ذرنى و المكذبين اولى النعمة و مهلهم قليلا.(221)
- تكذيب كنندگان صاحب نعمت را به من واگذار. و اندكى مهلتشان ده .
((... پيروان انبيا در طول تاريخ ، بينوايان و طبقات متوسط (جامعه ) بودند نه
ثروتمندان ...))(222)
2- در اين آيه از تمكين و استوارى و استقرار دين خدا سخن رفته است و استوارى و استقرار
دين در اجتماعى امكان دارد كه جامعه داراى طبقات و
تشكيل شده از دو طبقه مستكبر و مستضعف (زير سلطه و سلطه طلب ) نباشد. و اين چنين
اجتماعى بى تريد جامعه فرودستان و مستضعفان است ، كه از طبقات زر به دست و
زورمدار و مستكبر تصفيه شده است .
3- در فرازهاى آخر آيه شريفه ، از امنيت اجتماعى و رخت بر بستن ترسها و دلهره ها و
بيمها سخن رفته است . روشن است كه انواع ترسها و بيمها و دلهره ها از سوى چه
كسانى بر توده هاى مردم تحميل مى شود. اين سلطه طلبان و قدرتمندان مالى و سياسى
و نظامى هستند كه توده هاى مردم را مى ترسانند و با شيوه هاى ارعاب و ايجاد نگرانى و
دلهره حاكميت و سلطه خود را تداون مى بخشند. و اين طبقه فرودست و ناتوان (طبقه بيم
پذير) است كه چاره اى جز تسليم و بيم پذيرى ندارد.
بنابراين ، آيه ياد شده كه درباره حاكميت فراگير قرآنى ، در جامعه هاى بشرى سخن
مى گويد، حاكميت محرومان و مستضعفان را در نظر دارد.
شيخ طبرسى در تفسير آيه مى گويد:
((از امامان اهل بيت روايت شده است كه اين آيه ، درباره مهدى
آل محمد صلى الله عليه و آله است . شيخ ابوالنضر عياشى ، با اسناد خود، از حضرت
امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده است كه اين آيه را خواند و فرمودند: ((اينان
به خدا سوگند شيعه ما هستند، خدا اين كار را در حق آنان به دست مردى از ما خواهد كرد. و
اين مرد مهدى اين امت است ...))
و چنين مطلبى درباره اين آيه ، از امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر صادق عليه
السلام نيز روايت شده است .))(223)
قرآن كريم :
و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة ، و نجعلهم الوارثين
.(224)
- ما مى خواهيم به مستضعفان زمين نيكى كنيم ، يعنى : آنان را پيشوايان سازيم و وارثان
زمين .
اين آيه بصراحت ، از امامت مستضعفان سخن گفته است ، و فرودستان و مستضعفان را ميراث
بر آن زمين معرفى كرده است ، درباره دوران ظهور و رستاخيز قيام مهدى
آل محمد صلى الله عليه و آله است كه به دست آن منجى بزرگ اين وعده خدايى تحقق مى
پذيرد.
امام على عليه السلام :
هم آل محمد، ييعث الله مهديهم بعد جهدهم ، فيعزهم و
يذل عدوهم .(225)
- ايشان (مستضعفان ميراث بر زمين )، خاندان پيامبرند، كه خداوند پس از سختيها، مهدى
ايشان را بر انگيزد و به آنان عزت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد.
و واضح است كه حكومت آل محمد صلى الله عليه و آله يعنى همان حكومت مردم مستضعف و
رسيدن محرومان به حق خود.
از نظر ديگر نيز براى اجراى عدالت راستين ، حاكميت فرودستان محروم ضرورت دارد،
زيرا كه در تمامى دوران گذشته تاريخ مورد اصلى ظلم و بى عدالتى ، طبقات محروم
بوده اند و سرانجام بايد پديده ناهنجار و ضد بشرى ((استضعاف )) - كه تعبيرى
از همه ظلمها و ستمهاست - از ميان برود، و انسان از زير بار سنگين و شكننده آزاد شود. در
اين راستا و براى اين امر مهم مبارزه با علل اصلى استضعاف ضرورتى اجتناب ناپذير
است . روشن است كه زورمندان و زر به دستان ، دو
عامل اصلى استضعاف بخشهاى عظيم انسانى در گذشته و اكنون بوده اند و هستند. هر ظلم
و ستمى كه به محرومان و بى پناهان شده است ، يا مستقيم به دست حكومتهاى اشرافى و
مرفه انجام گرفته است ، و يا به دست طبقات اشراف و سرمايه داران و قارونانى كه
در زير چتر حمايت حكومتهاى مستكبر قرار داشتند و با حمايت قانونى و عملى آنها راه ظلم و
تحميل و استثمار را هموار مى ساختند. اين نظامها و جريانهاى ضد بشرى هنگامى پايان مى
يابد كه حكومت قدرت سياسى و نظامى جامعه فقط و فقط به دست طبقات محروم و
مستضعف سپرده شود. دفاع از حقوق پايمال شده فرودستان و مستضعفان آنگاه امكان دارد
كه حاكميت به دست آنان سپرده شود. هر حكومتى هر چه صالح باشد نمى تواند حقوق
محرومان را به آنان باز گرداند، مگر اينكه خود از اين طبقه باشد و دردهاى اين طبقه را
به تمام وجود خويش لمس كرده باشد. و اين چگونگى تحقق نمى پذيرد مگر اينكه طبقه
حاكم از مستضعفان باشند. تنها و تنها در اين صورت است كه مى توان اميد داشت در
قانون و اجرا، و در تئورى و عمل ، جانب محرومان رعايت گردد، و پايگاههاى استكبار و
قدرت و سلطه واژگون شود، و پديده ((استضعاف )) از سرزمين زندگى محو گردد.
در غير اين صورت ، ادعاهايى فريبكارانه است كه گوش تاريخ را پر كرده است .
از اين رو، حاكميت مستضعفان ، از شاخه هاى اصلى و اجراى عدالت مطلق است . اگر عدالت
گسترى و دادگرى جهت اصلى حركت يك تحول و انقلاب اجتماعى بود، دفاع از محرومان و
حاكميت بينوايان و فرودستان ركن و پايه آن است ، زيرا ديگر طبقات اجتماعى كه
حال و هواى محروميت و استضعاف را لمس نكرده باشند هر كس باشند نمى توانند - چنانكه
بايد - در انديشه مستضعفان باشند. و گردونه اقتصاد و سياست و فرهنگ و ديگر منافع
جامعه را به سود آنان بچرخانند و اين امرى است كه تجربه آن را به اثبات رسانيده
است .
بخش 11 : آيين و روش جديد
با توجه به اينكه قرآن كريم كتاب جاودان الهى است . و اسلام آيينى ابدى ، چگونه امام
مهدى عليه السلام آيين جديد و كتاب تازه براى بشريت به آرمان مى آورد. او تحكيم
بخش دين اسلام و گسترنده قانون قرآن در سراسر گيتى است ، پس ناگزير بايد
اسلام و تعاليم قرآن كريم را به اجتماعات بشرى عرضه كند و مردمان را به پذيرش
و باور اصول و فروع آن فراخواند.
آيين نو و كتاب جديد و برنامه و راه و روش تازه و ديگر تعبيرهايى از اين دست كه در
احاديث رسيده است ، براى تبيين مسائلى است :
1- احكام و معارف فراوانى از مجموعه فرهنگ اسلام ، در گذشته بنا به عللى تبيين
نگذشته است ، يا متناسب با سطح فرهنگ و فكر اجتماعات گذشته نبوده است ، يا زمينه
عملى آنها وجود نداشته است . باز گويى چنين معارف و علوم و مسائلى ، بيگمان براى
جامعه اسلامى ، ناشناخته خواهد بود و چون امام مهدى عليه السلام اين تعاليم را از ظاهر
و باطن قرآن كريم استنباط مى كند و به مردم مى آموزد، براى آنان تازگى دارد و آيين
نو و كتاب جديد انگاشته مى شود.
2- تعاليم و احكامى از قرآن كريم و اسلام فراموش شده و از يادها رفته است ، به
گونه اى كه در جامعه هاى اسلامى ناآشنا و براى مسلمانان ناشناخته است . طرح اين
مسائل نيز كتاب و آيين نو پنداشته مى شود.
|