![]() |
گفتار ششم توبه 2
اين سخنرانی در 5 آبان 1349 شمسی مطابق 26 رمضان 1390 قمری در حسينيه ارشاد ايراد شده استبسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله و رسوله و حببه و صفيه ، و حافظ سره ومبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ( 1 )
بحث ما در شب گذشته درباره توبه بود . عرض كرديم كه توبه اولين منزل اهل سلوك و اهل عبادت و عبوديت است . اگر كسی آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد ، برای اينكه خود را آماده كند بايد از گذشته سياه وتيره خود باز گردد وتوبه كند
پاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 23
وعده كردم كه توضيحی را كه وجود مقدس علی ( ع ) درباره توبه داده است و در آن حقيقت و شرايط و مرحله كمال توبه را توجيه كرده است ، برای شما بيان بكنم . مقدمتا قبل از اينكه بيان حضرت را در اين زمينه عرض بكنم ، به يك سؤال جواب میدهم . آن سؤال اينست : توبه چه وقت از انسان قبول میشود ، وقت توبه چه موقع است ؟ يعنی تا چه وقت انسان مهلت توبه دارد ؟ انسان تا در اين دنيا هست و رشته حياتش باقی است و تا وقتی كه مرگ مستقيما به او روی نياورده است ، مهلت برای توبه كردن دارد . تنها در وقتی كه انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هيچاميدی به نجات ندارد توبه مورد قبول واقع نمیشود ، آن ساعات و لحظات آخر كه در تعبيرات حديثی ، ساعت معاينه ناميده شده است ، يعنی لحظهای كه انسان مرگ را و جهان ديگر را معاينه میكند ، بچشم میبيند ، در عين اينكه هنوز زنده است ، دنيای ديگر را در مقابل خود حاضر میبيند . قبل از آن لحظه ، توبه انسان قبول است ولی در آنلحظه ديگر توبه مقبول نيست ، همچنانكه در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد . نه انسان در آنجا حال توبه پيدا میكند و نه فرضا اگر بخواهد توبه كند ، كه قطعا توبه واقعی نخواهد بود و فقط يك عمل ظاهری است ، توبه او پذيرفته است . اما چرا در اين مورد اين طور است ؟ چون جواب دادن به اين سئوال مكمل عرايض ديشب من است ، از اين جهت اين بحث را امشب مطرح كردم . اما اينكه چرا توبه در لحظه معاينه قبول نيست : قرآن تصريح ميكند كه : « فلما راوا بأسنا قالوا امنا بالله وحده وكفرنا بما كنا به مشركين »( 1 ) يعنی همينكه انتقام ما را ديدند میخواهند توبه كنند و توبه شان را نمیپذيريم .پاورقی : 1 - سوره مؤمن ، آيه . 84
در ساعتی كه آن انتقام ما رسيد ، اظهار ايمان كردن و اظهار توبه كردن فايده ندارد . چرا ؟ برای اينكه توبه تنها پشيمانی وبازگشت نيست . يعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه كج خود باز گردد اين توبه شمرده نمیشود . توبه آنوقت است كه يك انقلاب درونی در وجود انسان پيدا میشود . يعنی نيروهای شهوانی و غضبی وشيطانی انسان عليه تبهكاريهای او قيام بكنند و زمام مملكت وجود انسان را در دست بگيرند . اين معنای توبه است . توبه يعنی انقلاب درونی انسانانسان وقتی به مرحلهای میرسد كه احساس میكند در چنگال مرگ گرفتار است وعذابالهی را میبيند ، بديهی است كه در آنجا اظهار ايمان میكند ، اما اين اظهار ايمان ، انقلاب مقدس درونی نيست . قرآن در مورد فرعون میگويد « حتی اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوا اسرائيل »( 1 ) فرعون تا در دنياست و باد دنيا به تنش میخورد فرعونی میكند ، با هيچ استدلالی قانع نمیشود ، هيچ نصيحت وموعظهای را نمیپذيرد ، بين سحره و موسی معارضه درست میكند ، خود سحره ايمان میآورند واو بيشتر طغيان میكند ، در صدد كشتن موسی و قومش بر میآيد ، آنها را تعقيب میكند ، هنگامی كه در دريا غرق ميشود ، آب او را فرا ميگيرد و خود را در لحظات آخر عمر میبيند و يقين میكند كه ديگر راه نجات ندارد ميگويد : « آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوااسرائيل »نه ، من ديگر بخدای موسی ايمان آوردم . اينجا ديگر قبول نميشود . خدا چرا قبول نميكند ؟
پاورقی : 1 - سوره يونس ، آيه . 90
مگر خدا بخل ميورزد ؟ نه ، توبه باشد قبول ميكند ، اين ، توبه نيست ، توبه يعنی انقلاب مقدس درونی . اين انقلاب مقدس درونی نيست . آدمی كه در قعر دريا ، آب تمام اطرافش راگرفته و به هر طرف كه نگاه میكند آب میبيند و در اين حال اظهار توبه میكند ، وجدانش منقلب نشده است ، فطرتش زنده نشده است ، خودش عليه خودش قيام نكرده است ، بلكهحالا كه خودش را مضطر و بيچاره میبيند ، از روی اضطرار اظهار تسليم میكند . لهذا به او میگويند : « آلئن و قد عصيت قبل »( 1 ) . چرا يك ساعت پيش كه آزادی بودی اين حرف را نزدی ؟ اگر يك ساعت پيش در حاليكه آزاد بودی اين حرف را میگفتی معلوم بود كه در درون تو انقلاب مقدس پيدا شده ، اما حالا كه اين حرف را میزنی ، اين ، انقلاب مقدس نيست ، اضطرار و بيچارگی است . كدام جانی از جانيهای دنياست كه در آن لحظهای كه گرفتار عدالت ميشود اظهار پشيمانی نكند ؟ ولی اين پشيمانی نيست ، اصلاح نيست ، علامت به صلاح آمدن نيست . اگر جانی ، قبل از گرفتار شدن ، خودش از درون منقلب شد و در حاليكه امكان جنايت برايش بود دست از جنايت برداشت ، اين اسمش توبه وبازگشت واقعی است . پس علت اينكه در لحظات آخر ، در حال معاينه آن دنيا ، توبه انسان مقبول نيست ، اينست كه توبه نيست نه اينكه توبه هست و مقبول نيست . اصلا توبه نيستپاورقی : 1 - سوره يونس ، آيه . 91
اما اينكه چرا توبه انسان در دنيای ديگر قبول نيست . جواب اين سئوال اولا از همان جواب اول روشن شد ، چون در آن دنيا هم انسان همه چيز را معاينه كرده ومیبيند . در آنجا هم وقتی كه ادعای كال بود اين امكان وجود داشت كه رسيده شود ، يك مرحله جلو بيايد ، رنگش تغيير كند ، حجمش بيشتر شود ، طعمش مطبوعتر بشود ، شيرينتر بشود ، معطرتر بشود ، ولی همينكه ازدرخت افتاد ، تمام امكانات از بين ميرود . يعنی آخرين فعليتش ، آخرين حالتش ، درهمان لحظه ای است كه از درخت میافتدانسان ميوه درخت طبيعت است ، ميوه درخت دنيا است . تمام امكاناتی كه برای ماانسانها موجود است ، در طبيعت و در دنيا موجود است ، برای ما خوب شدن در دنيا امكان دارد ، وسائل بد شدن وبدتر شدن هم باز در دنيا موجود است . ما كه در اين دنيا هستيم ، روی درخت طبيعت و دنيا هستيم ، ميوه اين درخت هستيم
| اين جهان همچون درخت است ای گرام |
| ما بر آن ، چون ميوههای نيم خام |
يك مثال ديگر : يك طفل كه در رحم مادر است ، وابسته بوجود مادر است ، غذايش از ناحيه مادر است ، مايع وآب بدنش ازوجود مادر است ، سلامت و بيماريش از ناحيه مادر است . اما همينكه ازمادر متولد شد ، ديگر وابستگيش به اوتمام ميشود ، يك نظام ديگر بر زندگی او حكومت ميكند و ديگر يك لحظه نمیتواند با نظام پيشين كه نظام رحم است ، زندگی كند
انسان پس از آنكه از اين دنيا رفت ، نظام زندگيش بكلی تغيير میكند وعوض ميشود وامكان ندارد كوچكترين استفادهای از نظاماتی كه در دنيا هست ، بكند . عمل و توبه ، پيشروی و پسر وی ، بالا رفتن و پائين رفتن و تغيير مسير و جهت دادن ، همه مال اين دنيا است
اين كلام علی ( ع ) است : « اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » ( 1 ) میگويد : ايها الناس ! امروز روز عمل است و روز حساب نيست ، دنيا محل مجازات و رسيدن بحساب نيست . نه اينكه بخواهد بگويد هيچ مكافاتی در دنيا نيست . بعضی از اعمال در دنيا مكافات است ، و بعضی ازبدبختيهايی كه در دنيا به انسان ميرسد ، نتيجه عمل انسان است . اما نه خيال كنيد كه حساب هر عمل بدی را خدا در اين دنيا میرسد و نه خيال كنيد كه هر حالت بدی كه انسان پيدا میكند ، در نتيجه يك عمل گذشته او است ، اينجور نيست . بنابر اين آيا اگر انسانی در اين دنيا هيچگونه مجازاتی نشد ، دليل بر اين نيست كه حسابش پاك بوده است ؟ نه . آيا اگر كسی در دنيا سختی ای ديد ، دليل بر بدی عمل اوست ؟ مثلا اينكه سيلی آمد و پاكستانيها را از بين برد ( 2 ) دليل بربدی عمل آنهاست ؟ يعنی خدا بحساب آنها در اين دنيا رسيده است ؟ نه ، اينجور نيست . درس اسلام بما اين است : « اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » . دنيا دار عمل است ، دار رسيدگی و حساب كردن نيست . بر عكس آخرت دار عمل نيست ، منحصرا دار حساب است و بس
پاورقی :
1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 42 ص . 128
2 - اشاره به سيلی است كه در آن زمان در پاكستان جاری شد
پاورقی : 1 - سوره نساء ، آيه . 120 2 - نهج البلاغه فيض الاسلام حكمت 409 ، ص . 1281
اين شش پايه راكه علی ( ع ) بيان كرده است ، علما اينطور درك كردهاند كه دو تا ازاينها ركن و اساس توبه ، دو تای ديگر شرط قبول توبه ( يعنی دو تا ماهيت توبه را تشكيل ميدهند و دو تای ديگر شرط قبول توبه ماهيت دار را ) و دو تای آخر شرط كامل شدن توبه هستندحالا اين شش تا چيست ؟ فرمود : « اولها الندم علی ما مضی » . اولين شرط ( ركن ) توبه پشيمانی و حسرت وتأسف و آتش درونی و ناراحتی بر آنچه كه گذشته است ، میباشد
يعنی توبه آنوقت واقعا توبه است كه شما نگاهی به صحيفه سياه اعمال گذشته خودتان بكنيد ، يكمرتبه يك ندامتی ، يك پشيمانی زيادی ، يك تأسف و حسرت فوق العادهای در شما ايجاد شود و دلتان آتش بگيرد كه اين چه كاری بود كه من كردم ؟ ! ديدهايد گاهی انسان يك كاری ميكند ، بخيال اينكه برايش سود دارد . بعد از اينكه آن را انجام ميدهد يك وقت میبيند كه اين كار برايش مثلا ده هزار تومان ضرر داشته است . وقتی كه میفهمد اين كارش اشتباه بوده است ، میگويد : آخ ! و انگشتا سبابه اش را میگزد ، ای وای ! چرا من اين كار را كردم ؟ ! اسم اين را میگذارند پشيمانی ، ناراحتی ، كه گاهی میگويند : آقا ! يك كاری كردم والان بقدری پشيمانم كه اگر پشيمانی شاخ ميداشت ، من شاخ در آورده بودم ! شرط اول توبه كردن چنين پشيمانی و ندامتی است . خدای ناخواسته لب به يك حرام مثلا شراب آلودهای ، يكدفعه فكر ميكنی كه آخر قرآن درباره شرابخواری چه گفته است ؟ قرآن گفته است
« يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون »( 1 )
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 90
شراب ، قمار و آن كارهای بت پرستی ، پليدی است ، اگر صلاح و سعادت و رستگاری میخواهيد ازاينها دوری بجوئيد . شرابخواری با سعادت و رستگاری جور در نمیآيد . قماردر اسلام حرام است ، از گناهان كبيره است ، بهر شكلی كه میخواهد باشد مسلمان قمرا نمیكند . اين چه مسلمانی ای است كه من و شما داريم و كبائر محرمات اسلامی را هم مرتكب میشويم ؟ قرآن ديگر چقدر در مورد همين معصيت رايج ميان ما ، يعنی غيبت كردن وتهمت زدن داد بكشد ؟ ! بخدا قسم انسان از اينهمه تهمتهائی كه ميان مردم است تعجب میكند . میدانيد تهمت يعنی چه ؟ ما دو تا گناه كبيره درجه يك داريم ، يكی ازآنها دروغ گفتن است وديگری غيبت كردن . گناه كبيره يعنی گناهی كه انسان بوسيله آن استحقاق جهنم رفتن را پيدا میكند« لا يغتب بعضكم بعضا ا يحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا »( 1 )
مردم غيبت يكديگر را نكنيد آيا هيچيك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مسلمانش را در حالی كه مرده است بخورد ؟ ! گوشت مرده چقدر تنفر آور است ، خصوصا اگر انسان مرده را بشناسد و دوستش بوده باشد . ديگر بالاتر از اين تعبير هم هست ؟ تهمت يعنی دروغ بعلاوه غيبت . يعنی دو گناه كه با همديگر توأم شوند ، اسمش میشود تهمت ، و چقدر در ميان ما تهمت زدن رائج است و بعضی از ما كه میخواهيم مقدسی بكنيم ، يك " میگويند " اول حرفمان میآوريم . مثلا شخصی به يك نفر تهمتی زده ، میخواهيم از گردن خودمان رد بكنيم خيال میكنيم كه سر خدا را هم میشود كلاه گذاشت ! میگوئيم : میگويند فلانی چنين است ، میگويند فلانجا چنين است
پاورقی : 1 - سوره حجرات آيه . 12
ديگری از ما میشنود و در جای ديگر میگويد : میگويند چنين ، و بعد میگويد خوب من كه نگفتم ، من ميگويم ديگران گفتهاند كه اينطور است . قرآن جلوی اين را هم گرفته است ، اين را هم يك گناه بزرگ شمرده است ، میگويد : « ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فی الذين آمنوا لهم عذاب اليمغ (1)آنان كه دوست دارند در ميان مردم زشتی درباره فرد مؤمنی ، افراد مؤمنی ، يك مؤسسه ايمانی شيوع پيدا كند . [ برايشان عذاب دردناكی است ]
اگر از يك احمقی يا مغرضی ، يا كسی كه معلوم است كه ريشه حرفش در كجاست درباره كسی حرفی شنيديد حق نداريد بگوئيد " شنيدهام " ، " میگويند " . خود اين " میگويند " ها اشاعه دادن فحشا است . و گناهان ديگر همين طور ، آنكه چشم چرانی میكند ، به ناموس مردم خيانت میكند ، بايد بداند كه پيغمبر فرمود : « زنی العين النظر » ( 2 ) زنای چشم ، چشم چرانی است . [ همين طور ] آنكه نماز را ترك كرده ، آنكه روزه را ترك كرده است . من نمیدانم ما چه جور مسلمانهائی هستيم ؟ ! انسان خجالت میكشد در ماه رمضان در اين خيابانها راه برود ، علنی سيگارها را گوشه لبشان گذاشتهاند و راه میروند ! يكی را میبينی كه در ماشين نشسته و سيگار هم گوشه لبش است . هر سال هم شهربانی اعلام میكند كه كسی حق ندارد متعرض روزه خوارها بشود ، خود شهربانی اقدام میكند .
پاورقی :
1 - سوره نور ، آيه . 19
2 - بحارالانوار ، جلد چهاردهم
برای توبه كردن اول بايد يك توجهی به غيبتهای خودمان بكنيم ، توجهی به شرابخواريهای خودمان بكنيم ، توجهی به تهمت زدنهای خودمان بكنيم ، توجهی به قمارهای خودمان بكنيم ، توجهی به چشم چرانيهای خودمان بكنيم ، خانمها توجهی به لخت بودنهايشان بكنند . پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : من در معراج زنهائی را ديدم كه آنها را از موهايشان آويخته بودند و با تازيانههای آتشين میزدند . متحير ازجبرئيل پرسيدم اينها چه كسانی هستند ؟ ! جبرئيل گفت : زنانی از امت تو كه مويشان را از نا محرم نمیپوشانند
آنوقت كه بی حجابی نبود ولی پيغمبر به چشم باطن ديد . ( اينها از هزار و چهارصد سال پيش در كتابها هست ) . گفت زنانیرا ديدم كه از پستانهايشان آويخته بودند ، پستانشان را شلاق میزدند ، زنانی كه چنين و چنان بودهاند
چه كسانی بودند ؟ فرمود : بمن گفتند اينها زنانی از امت تو هستند كه بدنشان را به مردم ارائه میدهد . آخر اين چهار روز دنيا چقدر برای انسان ارزش دارد كه انسان خود را تاابد به عذاب الهی گرفتار كند ؟ بخدا قسم راست است . به اصطلاح مو لای درزش نمیرود . آخر پرده دری تا كی ؟ عليه خدا قيام كردن تا كی ؟ به پيغمبر اسلام فحش دادن تا كی ؟ حالا فحش لفظی باشد يا كتبی . آدم چه بگويد كه در اين مملكت كتاب منتشر میشود كه سر تا پايش فحش صريح به پيغمبر اسلام است وشماره رسمی هم پشتش خورده است ، اجازه نشر هم به آن دادهاند ! بخود بيائيد ، يك ذره فكر كنيد ، غفلت تا كی ؟ « ا لم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق »( 1 ) ؟ ! آيا نرسيده آن وقتی كه اين دلهای ما خشوع پيدا كنند ، خاشع شوند ، نرم شوند برای ياد خدا و به اين قرآن حقی كه از جانب خدا نازل شده است ، اعتنائی بكنيم ؟ به تعليماتش توجهی بكنيم ؟ هی محرم بيايد ، دلمان حداكثر به اين خوش باشد كه ميرويم در جلسهای شركت میكنيم و قطره اشكی میريزيم . والله اينها كافی نيست
بايد يك فكر اساسی بحال خودمان و اسلاممان بكنيم ، بچههايمان از دست رفتند ، پسرهايمان از دست رفتند ، دخترهايمان از دست رفتند ، جامعه مان از دست رفت ، يك فكری بكنيم ، توبه بكنيم
فرمود : اولش اينست كه روحت آتش بگيرد ، مشتعل بشود ، خودت را غرق در حسرت ببينی ، غرق در ندامت و پشيمانی ببينی . چشمت را بر روی گناهانت باز كن ! يك محاسبة الاعمالی برای خودت درست كن ، از خودت حساب بكش ، ببين روزی چند تا گناه كبيره مرتكب میشوی ؟ شيخ بهائی میگويد :
| جد تو آدم بهشتش جای بود |
| قدسيان كردند بهراو سجود |
| يك گنه ناكرده ، گفتندش تمام |
| مذنبی ، مذنب ، برو بيرون خرام |
| تو طمع داری كه با چندين گناه |
| داخل جنت شوی ای رو سياه ؟ |
پاورقی : 1 - سوره حديد ، آيه . 16
شرط ( ركن ) دوم توبه چيست ؟ فرمود : « العزم علی ترك العود » ، يك تصميم مردانه ، يك تصميم جدی كه ديگر من اين عمل ناشايست را تكرار نمیكنم . البته شما را با اين شعری كه خواندم مايوس نكرده باشم ، نگوئيد پس كار ما تمام است ، نه « لا تقنطوا من رحمة الله »( 1 ) ، از رحمت الهی مأيوس نباشيد . از هر چه گناه داريد بر گرديد ، خدا میپذيرد . همه شرايط را ذكر كردهاند ، ولی حد واندازه برای گناه ذكر نكردهاندنگفتهاند اگر گناهت به اين حد رسيد توبهات قبول میشود واز آن بالاتر كه شد نه ، بلكه گفتهاند توبه كن قبول میشود اما به شرط اينكه واقعا توبه كنی . اگر آتش درونی در تو پيدا بشود ، انقلاب مقدس در روح تو پيدا بشود و تصميم بر عدم عود بگيری ، توبه تو قبول است ، اما بشرط اينكه تصميم تو واقعا تصميم باشد ، نه اينكه بيائی اينجا پچ پچی هم با خودت بكنی و بگوئی عجب وضع بدی داريم و بيرون كه رفتی فراموش بكنی . اين بدرد نمیخورد و بدتر است . اما فرمود كسانی كه استغفار میكنند وباز گناه راتكرار میكنند استغفار شان از استغفار نكردن بدتر است . چون اين مسخرهكردن توبه است ، استهزاء خداست ، استهزاء توبه است
پاورقی : 1 - سوره زمر ، آيه . 53
اين دو تا ، ركن توبه است : اول ندامت ، حسرت ، اشتعال درونی ، ناراحتی از گذشته ، پشيمانی كامل از گناه و دوم : تصميم قاطع و جدی برای تكرار نكردن گناه . اما توبه دو تا شرط هم دارد : شرط اول اينست كه حقوق مردم ، حق الناس را بايد برگردانی . خدا عادل است ، از حقوق بندگانش نمیگذرد . يعنی چه ؟ مال مردم را خوردهای ؟ بايد يا آن مال را برگردانی با صاحبش يا لااقل او را راضی بكنی . از مردم غيبت كردهای ؟ بايد استرضا بكنی ، بروی خودت را بشكنی ، بگوئی آقا من از تو غيبت كردهام ، خواهش میكنم از من راضی باشجريانی من خودم دارم كه نمیدانم گفتنش درست است يا نه ؟ طلبه بودم
در ايام طلبگی هم البته كمتر از جاهای ديگر ، ولی خوب اتفاق میافتد كه انسان مینشيند در يك مجلسی ، عدهای از اين آقا و آن آقا غيبت میكنند
يكوقت هم میبينی خود انسان گرفتار میشود . خدا رحمت كند مرحوم آية الله العظمی آقای حجت رضوان الله عليه را . من يكدفعه در شرايطی قرار گرفتم و بااشخاصی محشور بودم كه اين مرد كه حق استادی بگردن من داشت و من سالهاخدمت ايشان درس خوانده بودم ، و حتی در درس ايشان در يك مسابقه عمومی ازايان جائزه گرفته بودم ، مورد غيبت واقع شد . يكوقت احساس كردم كه اين درست نيست من چرا در چنين شرايطی قرار گرفتم ؟ ايشان در يك تابستانی به حضرت عبدالعظيم تشريف آورده بودند . يك روز بعد ازظهری بود رفتم درب خانه ايشان را زدم ، گفتم بگوئيد فلانی است . ايشان در اندرون بودند ، اجازه دادند . يادم هست كه رفتم داخل ، كلاهی بر سرايشان بود و بر بالشتی تكيه كرده بودند ( پير مرد ومريض بود ، دو سه سال قبل از فوت ايشان بود ) . گفتم آقا آمدهام مطلبی را به شما عرض كنم . فرمود چيست ؟ گفتم من از شما غيبت كردهام ولی البته كم ، اما غيبت نسبتا زيادی شنيدهام ، و من از اين كار پشيمانم كه چرا در جلسهای كه از شما غيبت میكردند حاضر شدم و شنيدم و چرا احيانا بدهان خودم هم غيبت شما آمد و من چون تصميم دارم كه ديگر هرگز از شماغيبت نكنم و هرگز هم غيبت شما را از كسی استماع نكنم ، آمدهام بخود شما عرض بكنم كه مرا ببخشيد از من بگذريد . از مرد با بزرگواری ای كه داشت بمن گفت : غيبت كردن ازامثال ما دو جور است ، يكوقت بشكلی است كه اهانت به اسلام است و يكوقت به شخص ما مربوط ميشود ( من دانستم مقصود ايشان چيست ) نه ، منچيزی نگفتم و جسارتی نكردم كه به اسلام توهين بشود ، هر چه بوده مربوط به شخص خودتان است . گفت من گذشتم
انسان اگر ميخواهد توبه كند بايد حقوق وديون مردم را بپردازد . آن كسی كه زكات به او تعلق گرفته و نداده ، حق الناس به گردنش است و بايد بپردازد ، آن كسی كه خمس به گردنش است و نداده حق الناس به گردنش است وبايد بپردازد ، آن كسی كه به رشوه خورده است بايد به صاحبش بر گرداند . هر كسی از راه حرامی مال به دست آورده بايد بر گرداند . اگر جنايتی بر كسی وارد كرده است ، بايد او را استرضا كند . همين طوری كه نميتوان گفت توبه ! علی ( ع ) فرمود : شرط توبه اينست كه حقوق مردم را بپردازی . مثلا مال مردم راخوردهای وحالا هيچ چيز نداری كه بدهی و در يك شرايطی هم هستی كه به او دسترسی نداری ، مثلا اومرده است . در اينجا استغفار كن ، برايش طلب مغفرت كن ، خدا انشاء الله او را راضی میكند
شرط دوم [ قبول ] توبه اينست كه حقوق الهی را ادا كنی . حق الهی يعنی چه ؟ مثلا روزه حق الله است ، روزه مال خداست . روزههايی را كه خوردهای بايد قضا بكنی . نمازهائی را كه ترك كردهای بايد قضايش را بجا بياوری
مستطيع بودهای و حج نرفتهای . حجت را بايد انجام بدهی ، اينها شوخی نيست . در مساله حج وارد است كه اگر كسی مستطيع بشود وهيچ عذر شرعی نداشته باشد يعنی استطاعت طبيعی داشته باشد واز نظر راه مانعی نباشد ، استطاعت مالی داشته باشد وامكانات ثروتش به اواجازه بدهد ، استطاعت بدنی داشته باشد و مريض نباشد كه قدرت رفتن نداشتن باشد ، و در عين حال به حج نرود ونرود تا بميرد ، چنين كسی هنگام مردن ، مسلمان از دنيا نخواهد رفت . فرشتگاه الهی ميايند و به او میگويند : « مت ان شئت يهوديا و ان شئت نصرانيا » ( 1 ) ، تو كه اين ركن اسلامی را به جا نياوردهای ، حالا مخير هستی ، میخواهی يهودی بمير ، میخواهی نصرانی بمير ، تو ديگر نمیتوانی مسلمان بميری
چطور ميشود انسان مسلمان باشد و نماز نخواند ؟ ! يادم افتاد دو سه شب پيش كه راجع به فضيل بن عياض صحبت كردم بعد نامهای بمن دادند از يك خانم محترمهای كه در آن نوشته بودند شما اگر به مستمعين خودتان احترام ميگذاريد ، اين را هم در جلسه بگوئيد . چون گفتنش مانعی ندارد ، بلكه بهتر هم هست من ميگويم : ايشان نوشته بود كه من فقط يك شب برای اولين بار به اينجا آمدم و شديدا تحت تأثير قرار گرفتم . تصميم گرفتم باز هم به اينجا بيايم
پاورقی : 1 - وسائلج 8 ص 20 و . 21
امشب آمدهام وشبهای ديگر هم خواهم آمد . من ليسانسيه علوم تربيتی هستم ، مديره هستم ( حالا يادم نيست در دبستان يا دبيرستان )شما اينهمه گفتيد فضيل بن عياض يك آيه قرآن را شنيد و منقلب شد . يا راجع به نماز وحضور قلب گفتيد . من بدبخت كه اساسا معنی قرآن را نمیفهمم چه كنم ؟ من كه معنی نماز را نمیفهمم ، حضور قلب برای من چه مفهومی و معنايی دارد ؟ به زبان حال كأنه نوشته كه ماكودكستان رفتيم و دبستان و دبيرستان رفتيم و دانشگاه را طی كرديم ولی قرآن را بماياد ندادند كه ندادند . پس شما در اينجا وسيلهای فراهم كنيد برای اينكه زبان عربی را تعليم بدهند تا حدودی كهمردمكم و بيش با معانی قرآن آشنا بشوند ، با معنی نمازآشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند ، قرآن را با روح تلاوت كنند ، يك آيه قرآن كه خوانده ميشود ، بفهمند
من ميخواهم يك جواب عمومی بدهم ( بامشورت رفقا ) . اينجا هميشه اعلام كرده است واين را از او جب واجبات میداند كه مسلمانها بازبان عربی آشنا بشوند ، بفهمند كه در نماز چه ميگويند ، قرآن خودشان را بفهمند
ولی چه بايد كرد ، حرص دنيا آنچنان مارا گرفته است كه چون زبان انگليسی كليد در آمد و ماديات است ، بچه هفت ساله مان را هم میفرستيم تا زبان انگليسی ياد بگيرد . كمتر خانوادهای است كه لااقل يك نفر در آن زبان انگليسی را نداند ولی حاضر نيستيم يك كلاس عربی تشكيل بدهيم وزبان عربی را بخاطر خدا ياد بگيريم ، بخاطر نمازمان ياد بگيريم ، بخاطر قرآنمان ياد بگيريم . برای چندمين بار اعلام میكنيم كه ما در اينجا آمادگی تشكيل دادن كلاس هم برای زنان وهم برای مردان را داريم . يك عده بيايند ونام نويسی كنند ، خانمها در كلاس خودشان وآقايان در كلاس خودشان . اين مؤسسه ( 1 ) حاضر است برای اينها بطور رايگان وسيله فراهم بكند تا زبان عربی را ياد بگيرند ، چون واجب است
بعد علی ( ع ) دو موضوع را فرمود كه شرط كمال توبه واقعی است . فرمود : توبه ، آنوقت توبه است كه اين گوشتهايی را كه در حرام رويانيدهای ، آب كنی . اينها گوشت انسان نيست . يعنی چه ؟ يعنی اين گوشتهائی كه در مجالس شب نشينی در بدن تو آمده است ، اين هيكلی كه درست كردهای از حرام و استخوانت از حرام است ، پوستت از حرام است ، گوشتت از حرام است ، خونت از حرام است ، بايد كوشش كنی كه اينها را آب كنيد وبجای اينها گوشتی كه ازحلال روئيده باشد ، پيدا شود . خودت را ذوب كن . حتما باور نمیكنيد
ابوی ما نقل میفرمودند كه مرحوم حاج ميرزا حبيب رضوی خراسانی كه شعرهايش را حالا زياد میشنويد و يكی ازمجتهدين بزرگ خراسان ومردی عارف و فيلسوف و حكيم بوده است ، هيكل خيلی بزرگی داشت و مرد بسيار چاقی بود . اين مرد در اواخر عمرش باشخصی كه اهل دل ومعنا و حقيقت بوده مصادف میشود . حاج ميرزا حبيب با آن مقامات علمی و با آن شهرت اجتماعی و با اينكه مجتهد درجه اول خراسان بود ، رفت پيش اين مرد زاهد متقی و اهل معنی زانو زد . ايشان گفتند بعد از مدتی حاج ميرزا حبيب با آن هيكل را ديدم در حاليكه كوچك شده بود ( مردم میروند اروپا برای لاغر شدن رژيم غذايی میگيرند ! ) ماديديم هيكل حاج ميرزا حبيب در آخر عمرش كوچك شده آب شده .
پاورقی :
1 - منظور حسينيه ارشاد است
شمين شرط را هم برايتان عرض بكنم ، فرمود به اين بدن كه اينهمه لذت معصيت راچشيده است ، رنج طاعت را بچشان ، از نازك نارنجی بودن بيرون بيا ، با نازك نارنجی گری آدم بنده خدا نمیشود ، اصلا انسان نمیشود ، آدم نازك نارنجی انسان نيست . روزه میگيری سخت است ، مخصوصا چون سخت است بگير . شب ميخواهی تا صبح احيابگيری برايت سخت است ، مخصوصا چون سخت است اين كار را بكن . يك مدتی هم بخودت رنج سختی بده ، خودت را تأديب كن
قرآن دوتعبير دارد كه اين دو تعبير را بعد از توبه ذكركرده است . يكی اينكه توبه رابا تطهير توأم ميكند . مثلا ميگويد : « ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين » ( 1 ) . خدا توبه كنندگان و ستشو گران را دوست ميدارد . قرآن چه ميخواهد بگويد ؟ میگويد توبه كن و با آب توبه خودت راشستشو بده ، پاك كن . چشم بينا داشته باش ، نظافت تنها به هيكل و بدن نيست . نظافت بدن را خوب درك كردهايم . البته اين نهتنها عيب نيست كه كمال هم هست ، بايد هم درك كنيم . پيغمبر مااز نظيفترين مردم دنيا بود . هر روز ميرويم دوش میگيريم ، هر چند روز يكبار تمام بدن خودمان راصابون میزنيم ، پيراهن خودمان راعوضميكنيم ، كت و شلوار خودمان را مرتب لكه گيری میكنيم .
پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 222
چرا ؟ میخواهيم پاكيزه باشيم . آخر تو فقط همين هيكل هستی ؟ ! خودت را پاكيزه كن ، روحت را پاكيزه كن ، قلبت را پاكيزه كن ، دلت را پاكيزه كن ، اين قلب و دل و روح را با آب توبه پاكيزه كن . « ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين »تعبير ديگر قرآن اينست كه توبه را در موارد ديگری مقرون به كلمه اصلاح میكند : « فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم ( 1 )
ديشب عرض كردم كه يكی از مشخصات وخصوصيات انسان اين است كه گاهی نيمی از وجود او عليه نيم ديگر وجودش قيام میكند ، انقلاب میكند و عرض كردم كه اين قيام و انقلاب گاهی از طرف مقامات دانی وجود انسان است ، شهوت قيام میكند ، غضب قيام میكند ، شيطنت قيام میكند ، و گاهی از طرف مقامات عالی روح انسان است ، عقل قيام میكند ، فطرت قيام میكند ، وجدان قيام ميكند ، دل و عمق ضمير قيام ميكند . اگر قيام از طرف مقامات نامقدس وجود انسان باشد ( اينجا كه عالی ودانی میگوئيم يعنی مقدس و غير مقدس ) ، از طرف عناصر حيوانی باشد ، نتيجه اين قيام و انقلاب ، بلبشو است ، اسمش بلو است . ديشب مثال زدم ، افرادی كه بنام قدس و زهد و تقوا از لحاظ شهوات محروميت كشيدهاند و بخودشان محروميت دادهاند ، يكمرتبه میبينيد كه افسار گسيخته ميشوند ، يك حالت بلوا وآشوب عجيبی بر آنها حكمفرما میشود . اسم اين جز انفجار و بلوا نيست . ولی اين بر خلاف قيام و انقلابی است كه از طرف عناصر مقدس وجود انسان ايجاد ميشود .
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 39
انقلابی كه عقل در وجود انسان بكند ، كودتايی كه فطرت خداشناسی و خدا پرستی انسان در وجود او بكند ، يك انقلاب مقدس است . انقلاب مقدس توأم باصلاح است ، انقلاب مقدس آثار شوم گذشته را از بين میبرد ، انقلاب مقدس قصاص ميكند . « و لكم فی القصاص حيوش يا اولی الالباب »( 1 )عرض كردم كه علی ( ع ) فرمود : از بدن خودت انتقام بكش ، قصاص بگير . گوشتهايی را كه از حرام روئيده است آب كن . اين همان قصاص كردن و انتقام گرفتن از شهوات نفسانی است . انقلاب وقتی كه مقدس شد ، میخواهد آثار شوم گذشته را از ميان ببرد و از ميان هم میبرد . اين است كه قرآن اين طور تعبير میكند : « فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح »آنكه توبه كند و اصلاح نمايد . اصلا توبه يك قيام اصلاحی است ، و غير از اين چيزی نيست
شب احياء است و بايد دعا كنيم و قرآن به سر بگيريم لذا من عرايض خودم را به مختصر میكنم . ديشب عرض كردم يكی ازمشخصات انسان توبه است ، و عرض كردم كه تغيير مسير دادن ، تغيير جهت دادن از محتصات انسان نيست ، در حيوان هم هست و حتی در گياه هم تا حدودی هست ، ولی آن تغيير مسيری كه نامش توبه است و به معنی نوعی انقلاب مقدس درونی است ، از مختصات انسان است . اين مطلب را در نظر داشته باشيد
پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 179
يكی از مختصات و مميزات انبياء نسبت به ساير رهبران بشری اين است كه ساير رهبران بشری كه انقلابی در اجتماع بوجود میآورند حداكثر موفق میشوند گروهی ، طبقه ای ، يا طبقاتی از افراد بشر را عليه طبقه يا طبقاتی ديگر برانگيزانند ، دو جبهه در اجتماع بوجود بياورند و يك جبهه را عليه جبهه ديگر برانگيزانند . به اصطلاح چوب به دست اينها بدهند ، اسلحه بدست اينها بدهند و وادارشان كنند كه بر سر آنها بكوبندالبته اين كار خوبی است . در كجا كار خوبی است ؟ ! در جايی كه يك طبقه ظالم و يك طبقه مظلوم بوجود بيايد . دعوت كردن مظلوم به احقاق حق خودش يك عمل انسانی است كه در اسلام اين عمل وجود دارد . پيغمبران هم اين كار را میكردند ومخصوصا در برنامه اسلام تشويق و تقويت مظلوم عليه ظالم هست . از وصايای علی ( ع ) به دو فرزند بزرگوارش حسن ( ع ) و حسين ( ع ) است كه : « كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا » ( 1 ) . هميشه دشمن ستمگر ويار مظلوم و ستمكش عليه ستمگر باشيد
ولی يك عمل ديگر هست كه ساير رهبران انقلابها در دنيا قادر به انجام آن نيستند . فقط پيغمبران قادر بودهاند ، غير از آنها كسی قادر نيست . و آن اينست كه خود بشر را عليه خودش برانگيزانند يعنی كاری بكنند كه بشر خودش احساس گناه بكند و بعد خودش عليه خودش قيام كند ، انقلاب مقدس بكند ، كودتا بكند ، كه نام آن توبه است . شما در غير انبياء يك نفر را پيدا نمیكنيد كه قدرت داشته باشد مردم را عليه تبهكاريهای خودشان وادار به قيام و انقلاب كند . پيغمبران نه تنها مظلوم را عليه ظالم بر میانگيختند ، بلكه میتوانستند خود ظالم را عليه خودش بر انگيزانند ! شما اگر تاريخ اسلام را مطالعه بكنيد ، میبينيد اسلام هم مظلوم و فقير ومستضعف و به اصطلاح حقير شمرده شده راعليه آنگردن كلفتها ، مثل ابو سفيانها و ابو جهلها بر انگيخته است وهم افرادی را كه در صف و طبقه ابوجهلها و ابوسفيانها بودهاند عليه خودشان بر انگيخته است و آنها را با همان مستضعفين هم رديف وهم صف كرده و در يك صف قرار داده است .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامه 47 ، صفحه . 977
اين ديگر فقط در قدرت انبياء و اولياء است . بر انگيختن بشر عليه تبهكاريهای خودش در قدرت غير انبياء و اولياء نيستامام موسی بن جعفر ( ع ) از بازار بغداد میگذشت . میدانيم وضع امام چطور بوده است ( با كبكبه وطنطنه و اين حرفها نبوده است ) . از يك خانهای صدای ساز وآواز و طرب بزن و بكوب بلند بود . وقتی كه امام از جلوی آن خانه میگذشت ، كنيزی از خانه بيرون آمده بود در حاليكه ظرف خاكروبهای در دست داشت كه آورده بود تا مثلا مأمورين شهرداری آنرا ببرند . امام از او پرسيد : صاحب اين خانه بنده است يا آزاد ؟ كنيز از اين سئوال تعجب كرد ، گفت : خوب معلوم است كه آزاد است ، صاحب اين خانه " بشر " است كه يكی از رجال و شخصيتهای معروف اين شهر است . اين چه سئوالی است كه شما میكنيد ؟ حالا شايد سؤال و جوابهای ديگری هم رد و بدل شده است كه اينها در تاريخ وحديث نوشته نشده است ولی اينقدر هست كه بر گشتن اين كنيز طول كشيد . وقتی كه بخانه برگشت صاحب خانه ( بشر ) از او پرسيد : چرا طول كشيد ، چرا دم در معطل شدی ؟ گفت : يك آقائی آمد از اينجا رد بشود با اين نشانی و اين علائم . بامن چنين گفتگو كرد ، از من اينجور سؤال كرد و اينجور جواب دادم ، درآخر كار بمن گفت : بله معلوم است كه او بنده نيست و آزاد است ، اگر بنده میبود كه اين سرو صدا اينجا بلند نبود ، اين بزن و بكوبها نبود ، اين شرابخواريها نبود ، اين عياشيها نبود . بشر تااين جمله راشنيد و با علاماتی كه اين زن از آن مرد گفت و تعريف كرد فهميد كه موسی بن جعفر بوده است . ( حالا وادار كردن به توبه وانقلاب درونی ايجاد كردن اينست . اينها ديگر از كارهای انبياء و اولياء است
غير انبياء و اولياء قدرت چنين كاری را ندارند ) اين مرد مهلت كفش بپا كردن هم پيدا نكرد ، با پای برهنه دويد دم درب ، پرسيد از كدام طرف رفت ، گفت : از اين طرف . دويد تا به امام رسيد ، خودش را به دست و پای امام انداخت و گفت : آقا شما راست گفتيد من بنده هستم ، ولی حس نمیكردم كه بنده هستم ، آقا از اين ساعت میخواهم واقعا بنده باشم
آمدهام بدست شما توبه كنم . همانجا بدست امام توبه كرد و برگشت و تمام آن بساط را از ميان برد و از آن پس هم ديگر كفش به پايش نكرد و در بازارها و خيابانهای بغداد با پای برهنه راه میرفت و به او میگفتند " بشر حافی " يعنی بشر پا برهنه . گفتند چرا با پای برهنه راه ميروی ؟ گفت : چون آن توفيقی كه در خدمت امام موسی بن جعفر نصيب من شد در حالی بود كه پايم برهنه بود . دلم نمیخواهد كه ديگر كفش به پايم كنم ، میخواهم آن هيئتی را كه در آن ، توفيق نصيب من شد برای هميشه حفظ كنم
بنی قريظه خيانتی به اسلام و مسلمين كردند . رسول اكرم تصميم گرفت كه كار آنان را يكسره كند . آنها گفتند : ابولبابه را پيش ما بفرست ، او با ما هم پيمان است ، ما با او مشورت میكنيم . پيغمبر اكرم فرمود ابولبابه برو . اوهم رفت . با او مشورت كردند ، ولی در اثر يك روابط خاصی كه با يهوديان داشت ، در مشورت منافع اسلام ومسلمين را رعايت نكرد . جملهای گفت ، اشارهای كرد كه آن جمله و آن اشاره بنفع يهوديان بود و به ضرر مسلمين . آمد بيرون و احساس كرد كه خيانت كرده است . حالا هيچكس هم خبر ندارد . قدم كه بر میداشت و بطرف مدينه میآمد اين آتش در دلش شعله ورتر میشد . به خانه آمد ولی نه برای ديدن زن و بچه ، بلكه يك ريسمان با خودش برداشت و رفت به مسجد پيغمبر ، خودش را با ريسمان محكم به يك ستون بست و گفت : خدايا تا توبه من قبول نشود من خودم را از اين ستون باز نخواهم كرد . فقط برای خواندن نماز يا قضای حاجت دخترش میآمد و ريسمان را باز میكرد . مقدار مختصری هم غذا میخورد . مشغول التماس و تضرع بودآخدايا غلط كردم ، گناه كردم ، خدايا به اسلام و مسلمين خيانت كردم ، خدايا به پيغمبر تو خيانت كردم ، خدای توبه من قبول نشود من خودم را از اين ستون باز نخواهم كرد تا بميرم . گفتند : يا رسول الله ! اولبابه چنين كرده است . فرمود : اگر پيش من میآمد واقرار میكرد من در نزد خدا برايش استغفار میكردم ولی اومستقيم رفت پيش خدا و خدا خودش به او رسيدگی میكند . من نمیدانم دو شبانه روز طول كشيد يا بيشتر . پيغمبر اكرم در خانه امسلمه بود كه به آن حضرت وحی شد كه توبه اين مرد قبول است . پيامبر فرمود : امسلمه توبه ابولبابه قبول شده
امسلمه گفت : يا رسول الله ! اجازه میدهيد كه من اين بشارت را به او بدهم ؟ فرمود : مانعی ندارد . اطاقهای خانه پيغمبر هر كدام دريچهای به سوی مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند . امسلمه سرش را از دريچه بيرون آورد وگفت : ابولبابه بشارتت بدهم كه خدا توبه تو را قبول كرد . اين حرف مثل توپ در مدينه صدا كرد كه خدا توبه ابولبابه را قبول كرد . مسلمين ريختند كه ريسمان را از او باز كنند . گفت : نه ، كسی باز نكند ، من دلم میخواهد كه پيغمبر اكرم با دست مبارك خودشان مرا باز كنند
گفتند : يا رسول الله ! ابولبابه خواهشش اينست كه شما بيائيد با دست بچه دارد و چه چيزی برايد آنها گذاشته است ؟ يا رسول الله ! مقداری ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد . فرمود اگر اين را قبلا به من گفته بوديد من بر اين آدم نماز نمیخواندم . بچههای گرسنه را در اجتماع رها كرده است ؟ ! میگويد اگر میخواهی وصيت بكنی كه بعد از من ثروتم را در راه خدا چنين خرج كنند ، وصيت به ثلث بكن . به زائد بر ثلث ، وصيت تو نافذ نيست
و حتی فتوای بعضی از علماست كه شخص مريض در آن مرضی كه منتهی به مرگش میشود ، اگر بخواهد قبل از موتش بيش از ثلث مالش را در راه خدا بدهد ، چون در مرض موت اين كار را كرده است ولو نخواسته كه به عنوان وصيت بدهد و به دست خودش اين كار را كرده است ، بازهم جائز نيست . چرا ؟ چون فرمود فقط ثلث ثروت را
البته توبه درجات و مراتب دارد وما نبايد مأيوس شويم . من بحث توبه را مخصوصا در اين شبها عنوان كردم كه اين شبها ، شبهای دعاو عبادت و استغفار است . برادران ! در درجه اول برای خودتان طلب استغفار كنيد ، طلب مغفرت كنيد . در درجه اول كوشش كنيد تا از گناهان گذشته خودتان پاك شويد . پاك شدنتان به اين است كه پشيمان شويد ، به اين است كه تصميم بگيريد كه دو مرتبه تكرار نكنيد ، تصميم بگيريد كه حقوق مردم را به آنها باز گردانيد ، حقوق خدا را بخدا باز گردانيد . والله اگر خودتان را پاك كنيد بعد میبينيد كه همه دعاهايتان مستجاب میشود . "
| شستشويی كن و آنگه به خرابات خرام |
ديشب داستان توبه حربن يزيد رياحی را برای شما عرض كردم
مرد ديگری است از اصحاب حسين بن علی به نام " زهير بن القين " اوهم از آن توابين است ولی به شكل ديگری . عثمانی بود ، يعنی از شيعيان عثمان بود ، ازكسانی بود كه معتقد بود عثمان مظلوم كشته شده است و فكر میكرد كه العياذ بالله علی ( ع ) در اين فتنهها دخالتی داشته است . با حضرت علی خوب نبود . او از مكه به عراق بر میگشت . ابا عبدالله هم كه میآمدند . ترديد داشت كه با ايشان روبرو بشود يا نه ؟ چن در عين حال مردی بود كه در عمق دلش مؤمن بود و میدانست كه حسين فرزند پيغمبر است و چه حقی بر اين امت دارد . میترسيد روبرو بشود و بعد امام از او تقاضائی بكند و او هم آن را بر نياورد و اين ، كار بديست . در يكی از منازل بين راه اجبارا با امام در يك جا فرود آمد يعنی بر سر يك آب يا بر سر يك چاه فرود آمدند . امام شخصی را دنبال " زهير " فرستاد كه بگوئيد بيايد . وقتی كه رفتند دنبال زهير اتفاقا اوباكسان و اعوان واهل قبيلهاش ( او رئيس قبيله بود ) در خيمهای مشغول ناهار خوردن بود . تا فرستاده ابا عبدالله آمد و گفت : يا زهير ! اجب الحسين يا : اجب ابا عبدالله الحسين ، زهير رنگ از صورتش پريد و [ با خود ] گفت : آنچه كه من نمیخواستم شد . نوشتهاند دستش در سفره همانطور كه بود ماند ، هم خودش و هم كسانش . چون همه ناراحت شدند . نه نمیتوانست بگويد میآيم و نه میتوانست بگويد نمیآيم . نوشتهاند : كأنه علی رؤوسهم الطير . زن صالحه مؤمنهای داشت ، متوجه قضيه شد كه زهير در جواب نماينده ابا عبدالله سكوت كرده . آمد جلو و با يك ملامت عجيبی فرياد زد : زهير ! خجالت نمیكشی ؟ ! پسر پيغمبر ، فرزند زهرا ترا خواسته است ، تو بايد افتخار كنی كه بروی ، ترديد داری ؟ بلند شو ! زهير بلند شد و رفت ولی با كراهت . من نمیدانم ، يعنی در تاريخ نوشته نشده است و شايد هيچكس ندادند كه در آن مدتی كه ابا عبدالله بازهير ملاقات كرد ، ميان آنها چه گذشت ؟ چه گفت و چه شنيد ؟ ولی آنچه مسلم است اينست كه چهره خدايا عاقبت امر همه ما را ختم بفرما
خدايا توفيق تو به حقيق ، توبه نصوح به همه ما عنايت بفرما
خدايا به لطف و كرم خودت از گناهان ما در گذر . خدايا ما را از فيض اين شبها محروم مگردان
رحم الله من قرا الفاتحة مع الصلوات


