next page

fehrest page

back page

گفتار ششم توبه 2

اين سخنرانی در 5 آبان 1349 شمسی مطابق 26 رمضان 1390 قمری در حسينيه‏ ارشاد ايراد شده است
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حببه و صفيه ، و حافظ سره ومبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله‏ من الشيطان الرجيم : « ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ( 1 )
بحث ما در شب گذشته درباره توبه بود . عرض كرديم كه توبه اولين منزل‏ اهل سلوك و اهل عبادت و عبوديت است . اگر كسی آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد ، برای اينكه خود را آماده كند بايد از گذشته‏ سياه وتيره خود باز گردد وتوبه كند

پاورقی : 1 - سوره اعراف ، آيه . 23

وعده كردم كه توضيحی را كه وجود مقدس علی ( ع ) درباره توبه داده است‏ و در آن حقيقت و شرايط و مرحله كمال توبه را توجيه كرده است ، برای شما بيان بكنم . مقدمتا قبل از اينكه بيان حضرت را در اين زمينه عرض بكنم ، به يك سؤال جواب می‏دهم . آن سؤال اينست : توبه‏ چه وقت از انسان قبول می‏شود ، وقت توبه چه موقع است ؟ يعنی تا چه وقت‏ انسان مهلت توبه دارد ؟ انسان تا در اين دنيا هست و رشته حياتش باقی است و تا وقتی كه مرگ‏ مستقيما به او روی نياورده است ، مهلت برای توبه كردن دارد . تنها در وقتی كه انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هيچاميدی به نجات ندارد توبه‏ مورد قبول واقع نمی‏شود ، آن ساعات و لحظات آخر كه در تعبيرات حديثی ، ساعت معاينه ناميده شده است ، يعنی لحظه‏ای كه انسان مرگ را و جهان‏ ديگر را معاينه می‏كند ، بچشم می‏بيند ، در عين اينكه هنوز زنده است ، دنيای ديگر را در مقابل خود حاضر می‏بيند . قبل از آن لحظه ، توبه انسان‏ قبول است ولی در آنلحظه ديگر توبه مقبول نيست ، همچنانكه در عالم آخرت‏ هم توبه معنی ندارد . نه انسان در آنجا حال توبه پيدا می‏كند و نه فرضا اگر بخواهد توبه كند ، كه قطعا توبه واقعی نخواهد بود و فقط يك عمل‏ ظاهری است ، توبه او پذيرفته است . اما چرا در اين مورد اين طور است ؟ چون جواب دادن به اين سئوال مكمل عرايض ديشب من است ، از اين جهت‏ اين بحث را امشب مطرح كردم . اما اينكه چرا توبه در لحظه معاينه قبول‏ نيست : قرآن تصريح ميكند كه : « فلما راوا بأسنا قالوا امنا بالله وحده وكفرنا بما كنا به مشركين »( 1 ) يعنی همينكه انتقام ما را ديدند می‏خواهند توبه كنند و توبه شان را نمی‏پذيريم .

پاورقی : 1 - سوره مؤمن ، آيه . 84

در ساعتی كه آن انتقام ما رسيد ، اظهار ايمان كردن و اظهار توبه كردن فايده ندارد . چرا ؟ برای اينكه توبه‏ تنها پشيمانی وبازگشت نيست . يعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه‏ كج خود باز گردد اين توبه شمرده نمی‏شود . توبه آنوقت است كه يك انقلاب‏ درونی در وجود انسان پيدا می‏شود . يعنی نيروهای شهوانی و غضبی وشيطانی‏ انسان عليه تبهكاريهای او قيام بكنند و زمام مملكت وجود انسان را در دست بگيرند . اين معنای توبه است . توبه يعنی انقلاب درونی انسان
انسان وقتی به مرحله‏ای می‏رسد كه احساس می‏كند در چنگال مرگ گرفتار است وعذاب‏الهی را می‏بيند ، بديهی است كه در آنجا اظهار ايمان می‏كند ، اما اين اظهار ايمان ، انقلاب مقدس درونی نيست . قرآن در مورد فرعون‏ می‏گويد « حتی اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به‏ بنوا اسرائيل »( 1 ) فرعون تا در دنياست و باد دنيا به تنش می‏خورد فرعونی می‏كند ، با هيچ استدلالی قانع نمی‏شود ، هيچ نصيحت وموعظه‏ای را نمی‏پذيرد ، بين سحره و موسی معارضه درست می‏كند ، خود سحره ايمان می‏آورند واو بيشتر طغيان می‏كند ، در صدد كشتن موسی و قومش بر می‏آيد ، آنها را تعقيب می‏كند ، هنگامی كه در دريا غرق ميشود ، آب او را فرا ميگيرد و خود را در لحظات آخر عمر می‏بيند و يقين می‏كند كه ديگر راه نجات ندارد ميگويد : « آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوااسرائيل »نه ، من ديگر بخدای موسی ايمان آوردم . اينجا ديگر قبول نميشود . خدا چرا قبول نميكند ؟

پاورقی : 1 - سوره يونس ، آيه . 90

مگر خدا بخل ميورزد ؟ نه ، توبه باشد قبول ميكند ، اين ، توبه نيست ، توبه يعنی انقلاب مقدس درونی . اين انقلاب مقدس درونی نيست . آدمی كه‏ در قعر دريا ، آب تمام اطرافش راگرفته و به هر طرف كه نگاه می‏كند آب‏ می‏بيند و در اين حال اظهار توبه می‏كند ، وجدانش منقلب نشده است ، فطرتش زنده نشده است ، خودش عليه خودش قيام نكرده است ، بلكهحالا كه‏ خودش را مضطر و بيچاره می‏بيند ، از روی اضطرار اظهار تسليم می‏كند . لهذا به او می‏گويند : « آلئن و قد عصيت قبل »( 1 ) . چرا يك ساعت پيش كه‏ آزادی بودی اين حرف را نزدی ؟ اگر يك ساعت پيش در حاليكه آزاد بودی‏ اين حرف را می‏گفتی معلوم بود كه در درون تو انقلاب مقدس پيدا شده ، اما حالا كه اين حرف را می‏زنی ، اين ، انقلاب مقدس نيست ، اضطرار و بيچارگی‏ است . كدام جانی از جانيهای دنياست كه در آن لحظه‏ای كه گرفتار عدالت‏ ميشود اظهار پشيمانی نكند ؟ ولی اين پشيمانی نيست ، اصلاح نيست ، علامت‏ به صلاح آمدن نيست . اگر جانی ، قبل از گرفتار شدن ، خودش از درون‏ منقلب شد و در حاليكه امكان جنايت برايش بود دست از جنايت برداشت ، اين اسمش توبه وبازگشت واقعی است . پس علت اينكه در لحظات آخر ، در حال معاينه آن دنيا ، توبه انسان مقبول نيست ، اينست كه توبه نيست نه‏ اينكه توبه هست و مقبول نيست . اصلا توبه نيست

پاورقی : 1 - سوره يونس ، آيه . 91

اما اينكه چرا توبه انسان در دنيای ديگر قبول نيست . جواب اين سئوال‏ اولا از همان جواب اول روشن شد ، چون در آن دنيا هم انسان همه چيز را معاينه كرده ومی‏بيند . در آنجا هم وقتی كه ادعای كال بود اين امكان وجود داشت كه رسيده شود ، يك مرحله جلو بيايد ، رنگش تغيير كند ، حجمش بيشتر شود ، طعمش مطبوعتر بشود ، شيرينتر بشود ، معطرتر بشود ، ولی همينكه ازدرخت افتاد ، تمام امكانات از بين ميرود . يعنی آخرين فعليتش ، آخرين حالتش ، درهمان لحظه ای است كه از درخت‏ می‏افتد
انسان ميوه درخت طبيعت است ، ميوه درخت دنيا است . تمام امكاناتی‏ كه برای ماانسانها موجود است ، در طبيعت و در دنيا موجود است ، برای‏ ما خوب شدن در دنيا امكان دارد ، وسائل بد شدن وبدتر شدن هم باز در دنيا موجود است . ما كه در اين دنيا هستيم ، روی درخت طبيعت و دنيا هستيم ، ميوه اين درخت هستيم
اين جهان همچون درخت است ای گرام
ما بر آن ، چون ميوه‏های نيم خام
تا ما روی درخت طبيعت هستيم ، همه امكانات برايمان هست ، اگر عبادت كنيم ، مثل ميوه‏ای كه ميرسد ، رسيده ميشويم . اگر گناه بكنيم ، مانند ميوه‏ای كه آفت زده ميشود ، آفت زده ميشويم مثل اينكه كرمی يا شته‏ای از راه درخت بهاين ميوه برسد . توبه هم يكی ازامكانات است ، مثل‏ آب و غذائی است كه از راه درخت طبيعت بايد بما برسد . لذا وقتی مرديم‏ ديگر به ما نمی‏رسد . چرا ؟ چون عرض كردم توبه يك انقلاب مقدس است و همه تغييرها و انقلابها و حركتها مال اين دنيا است ، همه تغيير مسير دادنها وتغيير جهت دادنها مال اين دنيا است ، بالا رفتن وپائين رفتن در اين دنيا است . همينكه پا بان دنيا گذاشتيم ، در هر حد و درجه‏ای كه‏ هستيم ، در هر مسيری كه هستيم ، بسوی هر چيزی كه هستيم ، در همانجا متوقف ميشويم . آخرين حد فعليت تمام شده است
يك مثال ديگر : يك طفل كه در رحم مادر است ، وابسته بوجود مادر است‏ ، غذايش از ناحيه مادر است ، مايع وآب بدنش ازوجود مادر است ، سلامت‏ و بيماريش از ناحيه مادر است . اما همينكه ازمادر متولد شد ، ديگر وابستگيش به اوتمام ميشود ، يك نظام ديگر بر زندگی او حكومت ميكند و ديگر يك لحظه نمی‏تواند با نظام پيشين كه نظام رحم است ، زندگی كند
انسان پس از آنكه از اين دنيا رفت ، نظام زندگيش بكلی تغيير می‏كند وعوض ميشود وامكان ندارد كوچكترين استفاده‏ای از نظاماتی كه در دنيا هست ، بكند . عمل و توبه ، پيشروی و پسر وی ، بالا رفتن و پائين رفتن و تغيير مسير و جهت دادن ، همه‏ مال اين دنيا است
اين كلام علی ( ع ) است : « اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » ( 1 ) می‏گويد : ايها الناس ! امروز روز عمل است و روز حساب نيست ، دنيا محل مجازات و رسيدن بحساب نيست . نه اينكه بخواهد بگويد هيچ‏ مكافاتی در دنيا نيست . بعضی از اعمال در دنيا مكافات است ، و بعضی‏ ازبدبختيهايی كه در دنيا به انسان ميرسد ، نتيجه عمل انسان است . اما نه‏ خيال كنيد كه حساب هر عمل بدی را خدا در اين دنيا می‏رسد و نه خيال كنيد كه هر حالت بدی كه انسان پيدا می‏كند ، در نتيجه يك عمل گذشته او است ، اينجور نيست . بنابر اين آيا اگر انسانی در اين دنيا هيچگونه مجازاتی‏ نشد ، دليل بر اين نيست كه حسابش پاك بوده است ؟ نه . آيا اگر كسی در دنيا سختی ای ديد ، دليل بر بدی عمل اوست ؟ مثلا اينكه سيلی آمد و پاكستانيها را از بين برد ( 2 ) دليل بربدی عمل آنهاست ؟ يعنی خدا بحساب آنها در اين دنيا رسيده است ؟ نه ، اينجور نيست . درس اسلام بما اين است : « اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » . دنيا دار عمل‏ است ، دار رسيدگی و حساب كردن نيست . بر عكس آخرت دار عمل نيست ، منحصرا دار حساب است و بس

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 42 ص . 128 2 - اشاره به سيلی است كه در آن زمان در پاكستان جاری شد

پس سر اينكه توبه انسان محدود است به قبل از معاينه موت و آثار آن ، و پس از آنكه انسان موت را معاينه كرد نظير فرعون ، ديگر توبه او قبول نيست ، و همچنين سر اينكه در عالم آخرت توبه‏ای نيست ، همينها بود كه برای شما عرض كردم . ازاينها چه نتيجه‏ای بايد بگيريم ؟ سخن علی را : « اليوم عمل » از فرصت بايد استفاده كنيم ، از آن كسانی‏ نباشيم كه توبه راتأخير می‏اندازند به حساب اينكه وقت باقی است . خدا می‏گويد : « يعدهم و يمنيهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا » ( 1 ) اين‏ وعده‏ها كه : دير نميشود ، هنوز از عمر ماخيلی باقی است ، هنوز يك گل از صد گل ما باز نشده است ، وعده‏های شيطانی است ، فريبهای نفس اماره است‏ ، انسان نبايد توبه را تأخير بيندازد . مقدمه من تمام شد ، حالا وارد سخن‏ علی ( ع ) بشويم : وقتی كه آن شخص در حضور مبارك علی ( ع ) استغفار كرد و علی ( ع ) احساس كرد كه او معنی و حقيقت و اوج استغفار را نمی‏داند ، با تعرض به‏ او فرمود : « ثكلتك امك ا تدری ما الاستغفار ؟ الاستغفار درجة العليين » ( 2 ) ای‏ خدا مرگت بدهد ! ، ای مادرت به عزای توبنشيند وبگريد ! تو لفظ استغفار را می‏گوئی ؟ اصلا می‏دانی كه حقيقت استغفار چيست ؟ استغفار درجه عليين‏ است . عليين يعنی مردمی كه در آن درجات بالا ازمقامات قرب قرار گرفته‏اند . بعد فرمود : استغفار و توبه يك كلمه است بر اساس شش پايه‏ .

پاورقی : 1 - سوره نساء ، آيه . 120 2 - نهج البلاغه فيض الاسلام حكمت 409 ، ص . 1281

اين شش پايه راكه علی ( ع ) بيان كرده است ، علما اينطور درك‏ كرده‏اند كه دو تا ازاينها ركن و اساس توبه ، دو تای ديگر شرط قبول توبه‏ ( يعنی دو تا ماهيت توبه را تشكيل ميدهند و دو تای ديگر شرط قبول توبه ماهيت دار را ) و دو تای آخر شرط كامل شدن توبه هستند
حالا اين شش تا چيست ؟ فرمود : « اولها الندم علی ما مضی » . اولين شرط ( ركن ) توبه پشيمانی‏ و حسرت وتأسف و آتش درونی و ناراحتی بر آنچه كه گذشته است ، می‏باشد
يعنی توبه آنوقت واقعا توبه است كه شما نگاهی به صحيفه سياه اعمال‏ گذشته خودتان بكنيد ، يكمرتبه يك ندامتی ، يك پشيمانی زيادی ، يك‏ تأسف و حسرت فوق العاده‏ای در شما ايجاد شود و دلتان آتش بگيرد كه اين‏ چه كاری بود كه من كردم ؟ ! ديده‏ايد گاهی انسان يك كاری ميكند ، بخيال‏ اينكه برايش سود دارد . بعد از اينكه آن را انجام ميدهد يك وقت می‏بيند كه اين كار برايش مثلا ده هزار تومان ضرر داشته است . وقتی كه می‏فهمد اين كارش اشتباه بوده است ، می‏گويد : آخ ! و انگشتا سبابه اش را می‏گزد ، ای وای ! چرا من اين كار را كردم ؟ ! اسم اين را می‏گذارند پشيمانی ، ناراحتی ، كه گاهی می‏گويند : آقا ! يك كاری كردم والان بقدری پشيمانم كه‏ اگر پشيمانی شاخ ميداشت ، من شاخ در آورده بودم ! شرط اول توبه كردن‏ چنين پشيمانی و ندامتی است . خدای ناخواسته لب به يك حرام مثلا شراب‏ آلوده‏ای ، يكدفعه فكر ميكنی كه آخر قرآن درباره شرابخواری چه گفته است ؟ قرآن گفته است
« يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من‏ عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون »( 1 )

پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 90

شراب ، قمار و آن كارهای بت پرستی ، پليدی است ، اگر صلاح و سعادت و رستگاری می‏خواهيد ازاينها دوری بجوئيد . شرابخواری با سعادت‏ و رستگاری جور در نمی‏آيد . قماردر اسلام حرام است ، از گناهان كبيره است‏ ، بهر شكلی كه می‏خواهد باشد مسلمان قمرا نمی‏كند . اين چه مسلمانی ای است‏ كه من و شما داريم و كبائر محرمات اسلامی را هم مرتكب می‏شويم ؟ قرآن‏ ديگر چقدر در مورد همين معصيت رايج ميان ما ، يعنی غيبت كردن وتهمت‏ زدن داد بكشد ؟ ! بخدا قسم انسان از اينهمه تهمتهائی كه ميان مردم است‏ تعجب می‏كند . می‏دانيد تهمت يعنی چه ؟ ما دو تا گناه كبيره درجه يك‏ داريم ، يكی ازآنها دروغ گفتن است وديگری غيبت كردن . گناه كبيره يعنی‏ گناهی كه انسان بوسيله آن استحقاق جهنم رفتن را پيدا می‏كند
« لا يغتب بعضكم بعضا ا يحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا »( 1 )
مردم غيبت يكديگر را نكنيد آيا هيچيك از شما دوست دارد كه گوشت‏ برادر مسلمانش را در حالی كه مرده است بخورد ؟ ! گوشت مرده چقدر تنفر آور است ، خصوصا اگر انسان مرده را بشناسد و دوستش بوده باشد . ديگر بالاتر از اين تعبير هم هست ؟ تهمت يعنی دروغ بعلاوه غيبت . يعنی دو گناه كه با همديگر توأم شوند ، اسمش می‏شود تهمت ، و چقدر در ميان ما تهمت زدن رائج است و بعضی از ما كه می‏خواهيم مقدسی بكنيم ، يك " می‏گويند " اول حرفمان می‏آوريم . مثلا شخصی به يك نفر تهمتی زده ، می‏خواهيم از گردن خودمان رد بكنيم خيال می‏كنيم كه سر خدا را هم می‏شود كلاه‏ گذاشت ! می‏گوئيم : می‏گويند فلانی چنين است ، می‏گويند فلانجا چنين است

پاورقی : 1 - سوره حجرات آيه . 12

ديگری از ما می‏شنود و در جای ديگر می‏گويد : می‏گويند چنين ، و بعد می‏گويد خوب‏ من كه نگفتم ، من ميگويم ديگران گفته‏اند كه اينطور است . قرآن جلوی اين‏ را هم گرفته است ، اين را هم يك گناه بزرگ شمرده است ، می‏گويد : « ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فی الذين آمنوا لهم عذاب اليم‏غ (1)
آنان كه دوست دارند در ميان مردم زشتی درباره فرد مؤمنی ، افراد مؤمنی‏ ، يك مؤسسه ايمانی شيوع پيدا كند . [ برايشان عذاب دردناكی است ]
اگر از يك احمقی يا مغرضی ، يا كسی كه معلوم است كه ريشه حرفش در كجاست درباره كسی حرفی شنيديد حق نداريد بگوئيد " شنيده‏ام " ، " می‏گويند " . خود اين " می‏گويند " ها اشاعه دادن فحشا است . و گناهان‏ ديگر همين طور ، آنكه چشم چرانی می‏كند ، به ناموس مردم خيانت می‏كند ، بايد بداند كه پيغمبر فرمود : « زنی العين النظر » ( 2 ) زنای چشم ، چشم‏ چرانی است . [ همين طور ] آنكه نماز را ترك كرده ، آنكه روزه را ترك‏ كرده است . من نمی‏دانم ما چه جور مسلمانهائی هستيم ؟ ! انسان خجالت‏ می‏كشد در ماه رمضان در اين خيابانها راه برود ، علنی سيگارها را گوشه‏ لبشان گذاشته‏اند و راه می‏روند ! يكی را می‏بينی كه در ماشين نشسته و سيگار هم گوشه لبش است . هر سال هم شهربانی اعلام می‏كند كه كسی حق ندارد متعرض روزه خوارها بشود ، خود شهربانی اقدام می‏كند .

پاورقی : 1 - سوره نور ، آيه . 19 2 - بحارالانوار ، جلد چهاردهم

ما هم نديده‏ايم كه پاسبانی به يك روزه خوار تذكر بدهد . روزه خواری علنی ، هتك حرمت اسلام است ، اين عمل يعنی فحش دادن به قرآن يعنی فحش دادن‏ به پيغمبر اسلام . اگر می‏خواهی روزه بخوری برو در خانه‏ات بخور . اگر روزهرا در خانه‏ات بخوری ، يك گناه كبيره‏كرده‏ای ، ولی وقتی روزه راعلنی‏ در خيابانها می‏خوری ، علاوه بر اينكه روزه خواری ، فحش هم به اسلام داده‏ای‏
برای توبه كردن اول بايد يك توجهی به غيبتهای خودمان بكنيم ، توجهی به‏ شرابخواريهای خودمان بكنيم ، توجهی به تهمت زدنهای خودمان بكنيم ، توجهی‏ به قمارهای خودمان بكنيم ، توجهی به چشم چرانيهای خودمان بكنيم ، خانمها توجهی به لخت بودنهايشان بكنند . پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : من در معراج زنهائی را ديدم كه آنها را از موهايشان آويخته بودند و با تازيانه‏های آتشين می‏زدند . متحير ازجبرئيل پرسيدم اينها چه كسانی هستند ؟ ! جبرئيل گفت : زنانی از امت تو كه مويشان را از نا محرم نمی‏پوشانند
آنوقت كه بی حجابی نبود ولی پيغمبر به چشم باطن ديد . ( اينها از هزار و چهارصد سال پيش در كتابها هست ) . گفت زنانی‏را ديدم كه از پستانهايشان‏ آويخته بودند ، پستانشان را شلاق می‏زدند ، زنانی كه چنين و چنان بوده‏اند
چه كسانی بودند ؟ فرمود : بمن گفتند اينها زنانی از امت تو هستند كه‏ بدنشان را به مردم ارائه می‏دهد . آخر اين چهار روز دنيا چقدر برای انسان‏ ارزش دارد كه انسان خود را تاابد به عذاب الهی گرفتار كند ؟ بخدا قسم‏ راست است . به اصطلاح مو لای درزش نمی‏رود . آخر پرده دری تا كی ؟ عليه‏ خدا قيام كردن تا كی ؟ به پيغمبر اسلام فحش دادن تا كی ؟ حالا فحش لفظی باشد يا كتبی . آدم چه بگويد كه در اين مملكت كتاب منتشر می‏شود كه سر تا پايش فحش صريح به پيغمبر اسلام است وشماره رسمی هم‏ پشتش خورده است ، اجازه نشر هم به آن داده‏اند ! بخود بيائيد ، يك ذره‏ فكر كنيد ، غفلت تا كی ؟ « ا لم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق »( 1 ) ؟ ! آيا نرسيده آن وقتی كه اين دلهای ما خشوع پيدا كنند ، خاشع شوند ، نرم شوند برای ياد خدا و به اين قرآن حقی‏ كه از جانب خدا نازل شده است ، اعتنائی بكنيم ؟ به تعليماتش توجهی‏ بكنيم ؟ هی محرم بيايد ، دلمان حداكثر به اين خوش باشد كه ميرويم در جلسه‏ای شركت می‏كنيم و قطره اشكی می‏ريزيم . والله اينها كافی نيست
بايد يك فكر اساسی بحال خودمان و اسلاممان بكنيم ، بچه‏هايمان از دست‏ رفتند ، پسرهايمان از دست رفتند ، دخترهايمان از دست رفتند ، جامعه مان‏ از دست رفت ، يك فكری بكنيم ، توبه بكنيم
فرمود : اولش اينست كه روحت آتش بگيرد ، مشتعل بشود ، خودت را غرق‏ در حسرت ببينی ، غرق در ندامت و پشيمانی ببينی . چشمت را بر روی‏ گناهانت باز كن ! يك محاسبة الاعمالی برای خودت درست كن ، از خودت‏ حساب بكش ، ببين روزی چند تا گناه كبيره مرتكب می‏شوی ؟ شيخ بهائی‏ می‏گويد :
جد تو آدم بهشتش جای بود
قدسيان كردند بهراو سجود
يك گنه ناكرده ، گفتندش تمام
مذنبی ، مذنب ، برو بيرون خرام
تو طمع داری كه با چندين گناه
داخل جنت شوی ای رو سياه ؟

پاورقی : 1 - سوره حديد ، آيه . 16

شرط ( ركن ) دوم توبه چيست ؟ فرمود : « العزم علی ترك العود » ، يك‏ تصميم مردانه ، يك تصميم جدی كه ديگر من اين عمل ناشايست را تكرار نمی‏كنم . البته شما را با اين شعری كه خواندم مايوس نكرده باشم ، نگوئيد پس كار ما تمام است ، نه « لا تقنطوا من رحمة الله »( 1 ) ، از رحمت‏ الهی مأيوس نباشيد . از هر چه گناه داريد بر گرديد ، خدا می‏پذيرد . همه‏ شرايط را ذكر كرده‏اند ، ولی حد واندازه برای گناه ذكر نكرده‏اند
نگفته‏اند اگر گناهت به اين حد رسيد توبه‏ات قبول می‏شود واز آن بالاتر كه‏ شد نه ، بلكه گفته‏اند توبه كن قبول می‏شود اما به شرط اينكه واقعا توبه‏ كنی . اگر آتش درونی در تو پيدا بشود ، انقلاب مقدس در روح تو پيدا بشود و تصميم بر عدم عود بگيری ، توبه تو قبول است ، اما بشرط اينكه‏ تصميم تو واقعا تصميم باشد ، نه اينكه بيائی اينجا پچ پچی هم با خودت‏ بكنی و بگوئی عجب وضع بدی داريم و بيرون كه رفتی فراموش بكنی . اين‏ بدرد نمی‏خورد و بدتر است . اما فرمود كسانی كه استغفار می‏كنند وباز گناه‏ راتكرار می‏كنند استغفار شان از استغفار نكردن بدتر است . چون اين‏ مسخره‏كردن توبه است ، استهزاء خداست ، استهزاء توبه است

پاورقی : 1 - سوره زمر ، آيه . 53

اين دو تا ، ركن توبه است : اول ندامت ، حسرت ، اشتعال درونی ، ناراحتی از گذشته ، پشيمانی كامل از گناه و دوم : تصميم قاطع و جدی برای‏ تكرار نكردن گناه . اما توبه دو تا شرط هم دارد : شرط اول اينست كه حقوق مردم ، حق الناس را بايد برگردانی . خدا عادل‏ است ، از حقوق بندگانش نمی‏گذرد . يعنی چه ؟ مال مردم را خورده‏ای ؟ بايد يا آن مال را برگردانی با صاحبش يا لااقل او را راضی بكنی . از مردم‏ غيبت كرده‏ای ؟ بايد استرضا بكنی ، بروی خودت را بشكنی ، بگوئی آقا من‏ از تو غيبت كرده‏ام ، خواهش می‏كنم از من راضی باش
جريانی من خودم دارم كه نمی‏دانم گفتنش درست است يا نه ؟ طلبه بودم
در ايام طلبگی هم البته كمتر از جاهای ديگر ، ولی خوب اتفاق می‏افتد كه‏ انسان می‏نشيند در يك مجلسی ، عده‏ای از اين آقا و آن آقا غيبت می‏كنند
يكوقت هم می‏بينی خود انسان گرفتار می‏شود . خدا رحمت كند مرحوم آية الله‏ العظمی آقای حجت رضوان الله عليه را . من يكدفعه در شرايطی قرار گرفتم و بااشخاصی محشور بودم كه اين مرد كه حق استادی بگردن من داشت و من‏ سالهاخدمت ايشان درس خوانده بودم ، و حتی در درس ايشان در يك مسابقه‏ عمومی ازايان جائزه گرفته بودم ، مورد غيبت واقع شد . يكوقت احساس‏ كردم كه اين درست نيست من چرا در چنين شرايطی قرار گرفتم ؟ ايشان در يك تابستانی به حضرت عبدالعظيم تشريف آورده بودند . يك روز بعد ازظهری بود رفتم درب خانه ايشان را زدم ، گفتم بگوئيد فلانی است . ايشان‏ در اندرون بودند ، اجازه دادند . يادم هست كه رفتم داخل ، كلاهی بر سرايشان بود و بر بالشتی تكيه كرده بودند ( پير مرد ومريض بود ، دو سه‏ سال قبل از فوت ايشان بود ) . گفتم آقا آمده‏ام مطلبی را به شما عرض كنم . فرمود چيست ؟ گفتم من از شما غيبت كرده‏ام‏ ولی البته كم ، اما غيبت نسبتا زيادی شنيده‏ام ، و من از اين كار پشيمانم‏ كه چرا در جلسه‏ای كه از شما غيبت می‏كردند حاضر شدم و شنيدم و چرا احيانا بدهان خودم هم غيبت شما آمد و من چون تصميم دارم كه ديگر هرگز از شماغيبت نكنم و هرگز هم غيبت شما را از كسی استماع نكنم ، آمده‏ام بخود شما عرض بكنم كه مرا ببخشيد از من بگذريد . از مرد با بزرگواری ای كه‏ داشت بمن گفت : غيبت كردن ازامثال ما دو جور است ، يكوقت بشكلی است‏ كه اهانت به اسلام است و يكوقت به شخص ما مربوط ميشود ( من دانستم‏ مقصود ايشان چيست ) نه ، منچيزی نگفتم و جسارتی نكردم كه به اسلام توهين‏ بشود ، هر چه بوده مربوط به شخص خودتان است . گفت من گذشتم
انسان اگر ميخواهد توبه كند بايد حقوق وديون مردم را بپردازد . آن كسی‏ كه زكات به او تعلق گرفته و نداده ، حق الناس به گردنش است و بايد بپردازد ، آن كسی كه خمس به گردنش است و نداده حق الناس به گردنش‏ است وبايد بپردازد ، آن كسی كه به رشوه خورده است بايد به صاحبش بر گرداند . هر كسی از راه حرامی مال به دست آورده بايد بر گرداند . اگر جنايتی بر كسی وارد كرده است ، بايد او را استرضا كند . همين طوری كه‏ نميتوان گفت توبه ! علی ( ع ) فرمود : شرط توبه اينست كه حقوق مردم را بپردازی . مثلا مال مردم راخورده‏ای وحالا هيچ چيز نداری كه بدهی و در يك‏ شرايطی هم هستی كه به او دسترسی نداری ، مثلا اومرده است . در اينجا استغفار كن ، برايش طلب مغفرت كن ، خدا انشاء الله او را راضی می‏كند
شرط دوم [ قبول ] توبه اينست كه حقوق الهی را ادا كنی . حق الهی يعنی‏ چه ؟ مثلا روزه حق الله است ، روزه مال خداست . روزه‏هايی را كه خورده‏ای‏ بايد قضا بكنی . نمازهائی را كه ترك كرده‏ای بايد قضايش را بجا بياوری
مستطيع بوده‏ای و حج نرفته‏ای . حجت را بايد انجام بدهی ، اينها شوخی‏ نيست . در مساله حج وارد است كه اگر كسی مستطيع بشود وهيچ عذر شرعی‏ نداشته باشد يعنی استطاعت طبيعی داشته باشد واز نظر راه مانعی نباشد ، استطاعت مالی داشته باشد وامكانات ثروتش به اواجازه بدهد ، استطاعت‏ بدنی داشته باشد و مريض نباشد كه قدرت رفتن نداشتن باشد ، و در عين حال‏ به حج نرود ونرود تا بميرد ، چنين كسی هنگام مردن ، مسلمان از دنيا نخواهد رفت . فرشتگاه الهی ميايند و به او می‏گويند : « مت ان شئت‏ يهوديا و ان شئت نصرانيا » ( 1 ) ، تو كه اين ركن اسلامی را به جا نياورده‏ای ، حالا مخير هستی ، می‏خواهی يهودی بمير ، می‏خواهی نصرانی بمير ، تو ديگر نمی‏توانی مسلمان بميری
چطور ميشود انسان مسلمان باشد و نماز نخواند ؟ ! يادم افتاد دو سه شب‏ پيش كه راجع به فضيل بن عياض صحبت كردم بعد نامه‏ای بمن دادند از يك‏ خانم محترمه‏ای كه در آن نوشته بودند شما اگر به مستمعين خودتان احترام‏ ميگذاريد ، اين را هم در جلسه بگوئيد . چون گفتنش مانعی ندارد ، بلكه‏ بهتر هم هست من ميگويم : ايشان نوشته بود كه من فقط يك شب برای اولين بار به اينجا آمدم و شديدا تحت تأثير قرار گرفتم . تصميم گرفتم باز هم به اينجا بيايم

پاورقی : 1 - وسائل‏ج 8 ص 20 و . 21

امشب آمده‏ام وشبهای ديگر هم خواهم آمد . من ليسانسيه علوم تربيتی هستم ، مديره هستم ( حالا يادم نيست در دبستان يا دبيرستان )
شما اينهمه گفتيد فضيل بن عياض يك آيه قرآن را شنيد و منقلب شد . يا راجع به نماز وحضور قلب گفتيد . من بدبخت كه اساسا معنی قرآن را نمی‏فهمم چه كنم ؟ من كه معنی نماز را نمی‏فهمم ، حضور قلب برای من چه‏ مفهومی و معنايی دارد ؟ به زبان حال كأنه نوشته كه ماكودكستان رفتيم و دبستان و دبيرستان رفتيم و دانشگاه را طی كرديم ولی قرآن را بماياد ندادند كه ندادند . پس شما در اينجا وسيله‏ای فراهم كنيد برای اينكه زبان‏ عربی را تعليم بدهند تا حدودی كهمردمكم و بيش با معانی قرآن آشنا بشوند ، با معنی نمازآشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند ، قرآن‏ را با روح تلاوت كنند ، يك آيه قرآن كه خوانده ميشود ، بفهمند
من ميخواهم يك جواب عمومی بدهم ( بامشورت رفقا ) . اينجا هميشه اعلام‏ كرده است واين را از او جب واجبات می‏داند كه مسلمانها بازبان عربی‏ آشنا بشوند ، بفهمند كه در نماز چه ميگويند ، قرآن خودشان را بفهمند
ولی چه بايد كرد ، حرص دنيا آنچنان مارا گرفته است كه چون زبان انگليسی‏ كليد در آمد و ماديات است ، بچه هفت ساله مان را هم می‏فرستيم تا زبان‏ انگليسی ياد بگيرد . كمتر خانواده‏ای است كه لااقل يك نفر در آن زبان‏ انگليسی را نداند ولی حاضر نيستيم يك كلاس عربی تشكيل بدهيم وزبان عربی‏ را بخاطر خدا ياد بگيريم ، بخاطر نمازمان ياد بگيريم ، بخاطر قرآنمان ياد بگيريم . برای چندمين بار اعلام می‏كنيم كه ما در اينجا آمادگی تشكيل دادن‏ كلاس هم برای زنان وهم برای مردان را داريم . يك عده بيايند ونام نويسی‏ كنند ، خانمها در كلاس خودشان وآقايان در كلاس خودشان . اين مؤسسه ( 1 ) حاضر است برای اينها بطور رايگان وسيله فراهم بكند تا زبان عربی را ياد بگيرند ، چون واجب‏ است
بعد علی ( ع ) دو موضوع را فرمود كه شرط كمال توبه واقعی است . فرمود : توبه ، آنوقت توبه است كه اين گوشتهايی را كه در حرام رويانيده‏ای ، آب كنی . اينها گوشت انسان نيست . يعنی چه ؟ يعنی اين گوشتهائی كه در مجالس شب نشينی در بدن تو آمده است ، اين هيكلی كه درست كرده‏ای از حرام و استخوانت از حرام است ، پوستت از حرام است ، گوشتت از حرام‏ است ، خونت از حرام است ، بايد كوشش كنی كه اينها را آب كنيد وبجای‏ اينها گوشتی كه ازحلال روئيده باشد ، پيدا شود . خودت را ذوب كن . حتما باور نمی‏كنيد
ابوی ما نقل می‏فرمودند كه مرحوم حاج ميرزا حبيب رضوی خراسانی كه‏ شعرهايش را حالا زياد می‏شنويد و يكی ازمجتهدين بزرگ خراسان ومردی عارف‏ و فيلسوف و حكيم بوده است ، هيكل خيلی بزرگی داشت و مرد بسيار چاقی‏ بود . اين مرد در اواخر عمرش باشخصی كه اهل دل ومعنا و حقيقت بوده‏ مصادف می‏شود . حاج ميرزا حبيب با آن مقامات علمی و با آن شهرت‏ اجتماعی و با اينكه مجتهد درجه اول خراسان بود ، رفت پيش اين مرد زاهد متقی و اهل معنی زانو زد . ايشان گفتند بعد از مدتی حاج ميرزا حبيب با آن هيكل را ديدم در حاليكه كوچك شده بود ( مردم می‏روند اروپا برای لاغر شدن رژيم غذايی می‏گيرند ! ) ماديديم هيكل حاج ميرزا حبيب در آخر عمرش‏ كوچك شده آب شده .

پاورقی : 1 - منظور حسينيه ارشاد است

مصداق سخن علی ( ع ) شد كه اين گوشتهائی را ( البته‏ من به ايشان جسارت نمی‏كنم و نمی‏گويم از راه حرام ) كه در حال غفلت روئيده است ، آب كن
شمين شرط را هم برايتان عرض بكنم ، فرمود به اين بدن كه اينهمه لذت‏ معصيت راچشيده است ، رنج طاعت را بچشان ، از نازك نارنجی بودن بيرون‏ بيا ، با نازك نارنجی گری آدم بنده خدا نمی‏شود ، اصلا انسان نمی‏شود ، آدم‏ نازك نارنجی انسان نيست . روزه می‏گيری سخت است ، مخصوصا چون سخت‏ است بگير . شب ميخواهی تا صبح احيابگيری برايت سخت است ، مخصوصا چون‏ سخت است اين كار را بكن . يك مدتی هم بخودت رنج سختی بده ، خودت را تأديب كن
قرآن دوتعبير دارد كه اين دو تعبير را بعد از توبه ذكركرده است . يكی‏ اينكه توبه رابا تطهير توأم ميكند . مثلا ميگويد : « ان الله يحب‏ التوابين و يحب المتطهرين » ( 1 ) . خدا توبه كنندگان و ستشو گران را دوست ميدارد . قرآن چه ميخواهد بگويد ؟ می‏گويد توبه كن و با آب توبه‏ خودت راشستشو بده ، پاك كن . چشم بينا داشته باش ، نظافت تنها به‏ هيكل و بدن نيست . نظافت بدن را خوب درك كرده‏ايم . البته اين نهتنها عيب نيست كه كمال هم هست ، بايد هم درك كنيم . پيغمبر مااز نظيفترين‏ مردم دنيا بود . هر روز ميرويم دوش می‏گيريم ، هر چند روز يكبار تمام بدن‏ خودمان راصابون می‏زنيم ، پيراهن خودمان راعوض‏ميكنيم ، كت و شلوار خودمان را مرتب لكه گيری می‏كنيم .

پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 222

چرا ؟ می‏خواهيم پاكيزه باشيم . آخر تو فقط همين هيكل هستی ؟ ! خودت را پاكيزه كن ، روحت را پاكيزه كن ، قلبت‏ را پاكيزه كن ، دلت را پاكيزه كن ، اين قلب و دل و روح را با آب توبه‏ پاكيزه كن . « ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين »
تعبير ديگر قرآن اينست كه توبه را در موارد ديگری مقرون به كلمه اصلاح‏ می‏كند : « فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم‏ ( 1 )
ديشب عرض كردم كه يكی از مشخصات وخصوصيات انسان اين است كه گاهی‏ نيمی از وجود او عليه نيم ديگر وجودش قيام می‏كند ، انقلاب می‏كند و عرض‏ كردم كه اين قيام و انقلاب گاهی از طرف مقامات دانی وجود انسان است ، شهوت قيام می‏كند ، غضب قيام می‏كند ، شيطنت قيام می‏كند ، و گاهی از طرف مقامات عالی روح انسان است ، عقل قيام می‏كند ، فطرت قيام می‏كند ، وجدان قيام ميكند ، دل و عمق ضمير قيام ميكند . اگر قيام از طرف مقامات‏ نامقدس وجود انسان باشد ( اينجا كه عالی ودانی می‏گوئيم يعنی مقدس و غير مقدس ) ، از طرف عناصر حيوانی باشد ، نتيجه اين قيام و انقلاب ، بلبشو است ، اسمش بلو است . ديشب مثال زدم ، افرادی كه بنام قدس و زهد و تقوا از لحاظ شهوات محروميت كشيده‏اند و بخودشان محروميت داده‏اند ، يكمرتبه می‏بينيد كه افسار گسيخته ميشوند ، يك حالت بلوا وآشوب عجيبی‏ بر آنها حكمفرما می‏شود . اسم اين جز انفجار و بلوا نيست . ولی اين بر خلاف قيام و انقلابی است كه از طرف عناصر مقدس وجود انسان ايجاد ميشود .

پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 39

انقلابی كه عقل در وجود انسان بكند ، كودتايی كه فطرت خداشناسی و خدا پرستی انسان در وجود او بكند ، يك انقلاب مقدس است . انقلاب مقدس‏ توأم باصلاح است ، انقلاب مقدس آثار شوم گذشته را از بين می‏برد ، انقلاب‏ مقدس قصاص ميكند . « و لكم فی القصاص حيوش يا اولی الالباب »( 1 )
عرض كردم كه علی ( ع ) فرمود : از بدن خودت انتقام بكش ، قصاص بگير . گوشتهايی را كه از حرام روئيده است آب كن . اين همان قصاص كردن و انتقام گرفتن از شهوات نفسانی است . انقلاب وقتی كه مقدس شد ، می‏خواهد آثار شوم گذشته را از ميان ببرد و از ميان هم می‏برد . اين است كه قرآن‏ اين طور تعبير می‏كند : « فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح »آنكه توبه كند و اصلاح نمايد . اصلا توبه يك قيام اصلاحی است ، و غير از اين چيزی نيست
شب احياء است و بايد دعا كنيم و قرآن به سر بگيريم لذا من عرايض‏ خودم را به مختصر می‏كنم . ديشب عرض كردم يكی ازمشخصات انسان توبه است‏ ، و عرض كردم كه تغيير مسير دادن ، تغيير جهت دادن از محتصات انسان‏ نيست ، در حيوان هم هست و حتی در گياه هم تا حدودی هست ، ولی آن تغيير مسيری كه نامش توبه است و به معنی نوعی انقلاب مقدس درونی است ، از مختصات انسان است . اين مطلب را در نظر داشته باشيد

پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 179

يكی از مختصات و مميزات انبياء نسبت به ساير رهبران بشری اين است‏ كه ساير رهبران بشری كه انقلابی در اجتماع بوجود می‏آورند حداكثر موفق‏ می‏شوند گروهی ، طبقه ای ، يا طبقاتی از افراد بشر را عليه طبقه يا طبقاتی ديگر برانگيزانند ، دو جبهه در اجتماع بوجود بياورند و يك جبهه را عليه جبهه ديگر برانگيزانند . به اصطلاح چوب به دست اينها بدهند ، اسلحه بدست اينها بدهند و وادارشان كنند كه بر سر آنها بكوبند
البته اين كار خوبی است . در كجا كار خوبی است ؟ ! در جايی كه يك طبقه‏ ظالم و يك طبقه مظلوم بوجود بيايد . دعوت كردن مظلوم به احقاق حق خودش‏ يك عمل انسانی است كه در اسلام اين عمل وجود دارد . پيغمبران هم اين كار را می‏كردند ومخصوصا در برنامه اسلام تشويق و تقويت مظلوم عليه ظالم هست‏ . از وصايای علی ( ع ) به دو فرزند بزرگوارش حسن ( ع ) و حسين ( ع ) است كه : « كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا » ( 1 ) . هميشه دشمن ستمگر ويار مظلوم و ستمكش عليه ستمگر باشيد
ولی يك عمل ديگر هست كه ساير رهبران انقلابها در دنيا قادر به انجام‏ آن نيستند . فقط پيغمبران قادر بوده‏اند ، غير از آنها كسی قادر نيست . و آن اينست كه خود بشر را عليه خودش برانگيزانند يعنی كاری بكنند كه بشر خودش احساس گناه بكند و بعد خودش عليه خودش قيام كند ، انقلاب مقدس‏ بكند ، كودتا بكند ، كه نام آن توبه است . شما در غير انبياء يك نفر را پيدا نمی‏كنيد كه قدرت داشته باشد مردم را عليه تبهكاريهای خودشان وادار به قيام و انقلاب كند . پيغمبران نه تنها مظلوم را عليه ظالم بر می‏انگيختند ، بلكه می‏توانستند خود ظالم را عليه خودش بر انگيزانند ! شما اگر تاريخ اسلام را مطالعه بكنيد ، می‏بينيد اسلام هم مظلوم و فقير ومستضعف‏ و به اصطلاح حقير شمرده شده راعليه آنگردن كلفتها ، مثل ابو سفيانها و ابو جهلها بر انگيخته است وهم افرادی را كه در صف و طبقه ابوجهلها و ابوسفيانها بوده‏اند عليه خودشان بر انگيخته است و آنها را با همان مستضعفين هم رديف وهم صف كرده و در يك صف قرار داده است .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامه 47 ، صفحه . 977

اين‏ ديگر فقط در قدرت انبياء و اولياء است . بر انگيختن بشر عليه تبهكاريهای خودش در قدرت غير انبياء و اولياء نيست
امام موسی بن جعفر ( ع ) از بازار بغداد می‏گذشت . می‏دانيم وضع امام‏ چطور بوده است ( با كبكبه وطنطنه و اين حرفها نبوده است ) . از يك‏ خانه‏ای صدای ساز وآواز و طرب بزن و بكوب بلند بود . وقتی كه امام از جلوی آن خانه می‏گذشت ، كنيزی از خانه بيرون آمده بود در حاليكه ظرف‏ خاكروبه‏ای در دست داشت كه آورده بود تا مثلا مأمورين شهرداری آنرا ببرند . امام از او پرسيد : صاحب اين خانه بنده است يا آزاد ؟ كنيز از اين‏ سئوال تعجب كرد ، گفت : خوب معلوم است كه آزاد است ، صاحب اين خانه‏ " بشر " است كه يكی از رجال و شخصيتهای معروف اين شهر است . اين چه‏ سئوالی است كه شما می‏كنيد ؟ حالا شايد سؤال و جوابهای ديگری هم رد و بدل‏ شده است كه اينها در تاريخ وحديث نوشته نشده است ولی اينقدر هست كه‏ بر گشتن اين كنيز طول كشيد . وقتی كه بخانه برگشت صاحب خانه ( بشر ) از او پرسيد : چرا طول كشيد ، چرا دم در معطل شدی ؟ گفت : يك آقائی آمد از اينجا رد بشود با اين نشانی و اين علائم . بامن چنين گفتگو كرد ، از من‏ اينجور سؤال كرد و اينجور جواب دادم ، درآخر كار بمن گفت : بله معلوم‏ است كه او بنده نيست و آزاد است ، اگر بنده می‏بود كه اين سرو صدا اينجا بلند نبود ، اين بزن و بكوبها نبود ، اين شرابخواريها نبود ، اين‏ عياشيها نبود . بشر تااين جمله راشنيد و با علاماتی كه اين زن از آن مرد گفت و تعريف كرد فهميد كه موسی بن جعفر بوده است . ( حالا وادار كردن به توبه وانقلاب‏ درونی ايجاد كردن اينست . اينها ديگر از كارهای انبياء و اولياء است
غير انبياء و اولياء قدرت چنين كاری را ندارند ) اين مرد مهلت كفش بپا كردن هم پيدا نكرد ، با پای برهنه دويد دم درب ، پرسيد از كدام طرف‏ رفت ، گفت : از اين طرف . دويد تا به امام رسيد ، خودش را به دست و پای امام انداخت و گفت : آقا شما راست گفتيد من بنده هستم ، ولی حس‏ نمی‏كردم كه بنده هستم ، آقا از اين ساعت می‏خواهم واقعا بنده باشم
آمده‏ام بدست شما توبه كنم . همانجا بدست امام توبه كرد و برگشت و تمام‏ آن بساط را از ميان برد و از آن پس هم ديگر كفش به پايش نكرد و در بازارها و خيابانهای بغداد با پای برهنه راه می‏رفت و به او می‏گفتند " بشر حافی " يعنی بشر پا برهنه . گفتند چرا با پای برهنه راه ميروی ؟ گفت : چون آن توفيقی كه در خدمت امام موسی بن جعفر نصيب من شد در حالی‏ بود كه پايم برهنه بود . دلم نمی‏خواهد كه ديگر كفش به پايم كنم ، می‏خواهم آن هيئتی را كه در آن ، توفيق نصيب من شد برای هميشه حفظ كنم
بنی قريظه خيانتی به اسلام و مسلمين كردند . رسول اكرم تصميم گرفت كه‏ كار آنان را يكسره كند . آنها گفتند : ابولبابه را پيش ما بفرست ، او با ما هم پيمان است ، ما با او مشورت می‏كنيم . پيغمبر اكرم فرمود ابولبابه برو . اوهم رفت . با او مشورت كردند ، ولی در اثر يك روابط خاصی كه با يهوديان داشت ، در مشورت منافع اسلام ومسلمين را رعايت نكرد . جمله‏ای گفت ، اشاره‏ای كرد كه آن جمله و آن اشاره بنفع يهوديان بود و به ضرر مسلمين . آمد بيرون و احساس كرد كه خيانت كرده است . حالا هيچكس هم خبر ندارد . قدم كه بر می‏داشت و بطرف مدينه می‏آمد اين آتش در دلش شعله ورتر می‏شد . به خانه آمد ولی نه برای ديدن زن و بچه ، بلكه يك ريسمان با خودش برداشت و رفت به مسجد پيغمبر ، خودش‏ را با ريسمان محكم به يك ستون بست و گفت : خدايا تا توبه من قبول نشود من خودم را از اين ستون باز نخواهم كرد . فقط برای خواندن نماز يا قضای‏ حاجت دخترش می‏آمد و ريسمان را باز می‏كرد . مقدار مختصری هم غذا می‏خورد . مشغول التماس و تضرع بودآخدايا غلط كردم ، گناه كردم ، خدايا به اسلام‏ و مسلمين خيانت كردم ، خدايا به پيغمبر تو خيانت كردم ، خدای توبه من‏ قبول نشود من خودم را از اين ستون باز نخواهم كرد تا بميرم . گفتند : يا رسول الله ! اولبابه چنين كرده است . فرمود : اگر پيش من می‏آمد واقرار می‏كرد من در نزد خدا برايش استغفار می‏كردم ولی اومستقيم رفت پيش خدا و خدا خودش به او رسيدگی می‏كند . من نمی‏دانم دو شبانه روز طول كشيد يا بيشتر . پيغمبر اكرم در خانه ام‏سلمه بود كه به آن حضرت وحی شد كه توبه‏ اين مرد قبول است . پيامبر فرمود : ام‏سلمه توبه ابولبابه قبول شده
ام‏سلمه گفت : يا رسول الله ! اجازه می‏دهيد كه من اين بشارت را به او بدهم ؟ فرمود : مانعی ندارد . اطاقهای خانه پيغمبر هر كدام دريچه‏ای به‏ سوی مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند . ام‏سلمه سرش را از دريچه بيرون آورد وگفت : ابولبابه بشارتت بدهم كه خدا توبه تو را قبول كرد . اين حرف مثل توپ در مدينه صدا كرد كه خدا توبه ابولبابه را قبول كرد . مسلمين ريختند كه ريسمان را از او باز كنند . گفت : نه ، كسی‏ باز نكند ، من دلم می‏خواهد كه پيغمبر اكرم با دست مبارك خودشان مرا باز كنند
گفتند : يا رسول الله ! ابولبابه خواهشش اينست كه شما بيائيد با دست‏ بچه دارد و چه چيزی برايد آنها گذاشته است ؟ يا رسول الله ! مقداری‏ ثروت داشت اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد . فرمود اگر اين را قبلا به من گفته بوديد من بر اين آدم نماز نمی‏خواندم . بچه‏های گرسنه را در اجتماع رها كرده است ؟ ! می‏گويد اگر می‏خواهی وصيت بكنی كه بعد از من ثروتم را در راه خدا چنين‏ خرج كنند ، وصيت به ثلث بكن . به زائد بر ثلث ، وصيت تو نافذ نيست
و حتی فتوای بعضی از علماست كه شخص مريض در آن مرضی كه منتهی به مرگش‏ می‏شود ، اگر بخواهد قبل از موتش بيش از ثلث مالش را در راه خدا بدهد ، چون در مرض موت اين كار را كرده است ولو نخواسته كه به عنوان وصيت‏ بدهد و به دست خودش اين كار را كرده است ، بازهم جائز نيست . چرا ؟ چون فرمود فقط ثلث ثروت را
البته توبه درجات و مراتب دارد وما نبايد مأيوس شويم . من بحث توبه‏ را مخصوصا در اين شبها عنوان كردم كه اين شبها ، شبهای دعاو عبادت و استغفار است . برادران ! در درجه اول برای خودتان طلب استغفار كنيد ، طلب مغفرت كنيد . در درجه اول كوشش كنيد تا از گناهان گذشته خودتان‏ پاك شويد . پاك شدنتان به اين است كه پشيمان شويد ، به اين است كه‏ تصميم بگيريد كه دو مرتبه تكرار نكنيد ، تصميم بگيريد كه حقوق مردم را به‏ آنها باز گردانيد ، حقوق خدا را بخدا باز گردانيد . والله اگر خودتان را پاك كنيد بعد می‏بينيد كه همه دعاهايتان مستجاب می‏شود . "
شستشويی كن و آنگه به خرابات خرام
" توبه كنيد
ديشب داستان توبه حربن يزيد رياحی را برای شما عرض كردم
مرد ديگری است از اصحاب حسين بن علی به نام " زهير بن القين " اوهم‏ از آن توابين است ولی به شكل ديگری . عثمانی بود ، يعنی از شيعيان عثمان‏ بود ، ازكسانی بود كه معتقد بود عثمان مظلوم كشته شده است و فكر می‏كرد كه العياذ بالله علی ( ع ) در اين فتنه‏ها دخالتی داشته است . با حضرت‏ علی خوب نبود . او از مكه به عراق بر می‏گشت . ابا عبدالله هم كه‏ می‏آمدند . ترديد داشت كه با ايشان روبرو بشود يا نه ؟ چن در عين حال‏ مردی بود كه در عمق دلش مؤمن بود و می‏دانست كه حسين فرزند پيغمبر است‏ و چه حقی بر اين امت دارد . می‏ترسيد روبرو بشود و بعد امام از او تقاضائی بكند و او هم آن را بر نياورد و اين ، كار بديست . در يكی از منازل بين راه اجبارا با امام در يك جا فرود آمد يعنی بر سر يك آب يا بر سر يك چاه فرود آمدند . امام شخصی را دنبال " زهير " فرستاد كه‏ بگوئيد بيايد . وقتی كه رفتند دنبال زهير اتفاقا اوباكسان و اعوان واهل‏ قبيله‏اش ( او رئيس قبيله بود ) در خيمه‏ای مشغول ناهار خوردن بود . تا فرستاده ابا عبدالله آمد و گفت : يا زهير ! اجب الحسين يا : اجب ابا عبدالله الحسين ، زهير رنگ از صورتش پريد و [ با خود ] گفت : آنچه كه‏ من نمی‏خواستم شد . نوشته‏اند دستش در سفره همانطور كه بود ماند ، هم‏ خودش و هم كسانش . چون همه ناراحت شدند . نه نمی‏توانست بگويد می‏آيم و نه می‏توانست بگويد نمی‏آيم . نوشته‏اند : كأنه علی رؤوسهم الطير . زن‏ صالحه مؤمنه‏ای داشت ، متوجه قضيه شد كه زهير در جواب نماينده ابا عبدالله سكوت كرده . آمد جلو و با يك ملامت عجيبی فرياد زد : زهير ! خجالت نمی‏كشی ؟ ! پسر پيغمبر ، فرزند زهرا ترا خواسته است ، تو بايد افتخار كنی كه بروی ، ترديد داری ؟ بلند شو ! زهير بلند شد و رفت ولی با كراهت . من نمی‏دانم ، يعنی در تاريخ نوشته نشده است و شايد هيچكس ندادند كه در آن مدتی كه ابا عبدالله بازهير ملاقات كرد ، ميان‏ آنها چه گذشت ؟ چه گفت و چه شنيد ؟ ولی آنچه مسلم است اينست كه چهره‏ خدايا عاقبت امر همه ما را ختم بفرما
خدايا توفيق تو به حقيق ، توبه نصوح به همه ما عنايت بفرما
خدايا به لطف و كرم خودت از گناهان ما در گذر . خدايا ما را از فيض اين شبها محروم مگردان
رحم الله من قرا الفاتحة مع الصلوات
next page

fehrest page

back page