![]() |
گفتار پنجم توبه 1
اين سخنرانی در 4 آبان 1349 شمسی مطابق 25 رمضان 1390 قمری در حسينيه ارشاد ايراد شده استبسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله و رسوله و حبيبهو صفيه ، و حافظ سره ومبلغ رسالاته سيدنا و نبينا ومولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « و ذا النون اذ ذهب مغاضا فظن ان لن نقدر عليه فنادی فی الظللمات ان لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجی المؤمنين »( 1 )
پاورقی : 1 - سوره انبياء ، آيات 87 و . 88
بحث ما درباره عبادت و دعا بود . در دو شب گذشته عرض كردم كه عبادت و عبوديت اگر بشكل صحيحی صورت بگيرد ، خواه ناخواه مستلزم تقرب واقعی انسان به ذات اقدس الهی است . انسان بواسطه عبوديت بدون اينكه شائبه مجازی در كار باشد بخدا نزديك میشود و به عبارت ديگر عبوديت " سلوك " است ، حركت است ، رفتن بسوی پروردگار استامشب میخواهم درباره اولين منزل سلوك بحث بكنم ، اولين نقطهای كه اگر انسان بخواهد بسوی پروردگارش سلوك بكند و بمقام قرب پروردگار نايل گردد ، بايد از اين منزل واز اين مرحله واز اين نقطه شروع بكند و آن چيزی كه برای ما مورد احتياج است ، همين است . يعنی برای ما كه قدمی به آن سو بر نداشتهايم ، بحث درباره منازل عالی سالكان سودی ندارد . ما اگر مرد عمل باشيم بايد ببنيم اولين منزل قرب و سلوك بسوی پروردگار كدام منزل است ، كدام مرحله است و ما عبوديت و عبادت خودمان را از كجا شروع بكنيم ؟ اولين منزل سلوك به خداوند ، منزل توبه است . امشب میخواهم بحث خودم را در اطراف " توبه " ادامه بدهم
توبه يعنی چه ؟ ماهيت توبه از نظر روانی برای انسان چه حالتی است و از نظر معنوی برای انسان چه اثری دارد ؟ در نظر بسياری از ما توبه يك امر بسيار سادهای است ، هيچوقت باين فكر نيفتادهايم كه توبه را از نظر روانی تحليل بكنيم . اساسا توبه يكی ازمشخصات انسان نسبت به حيوانات است ، يعنی انسان بسياری مميزات ومشخصات و كمالات و استعدادهای عالی دارد كه هيچكدام از آنها در حيوانات وجود ندارد . يكی از اين استعدادهای عالی در انسان ، همين مسئله توبه است . " توبه " بمعنی ومفهومی كه انشاء الله برای شما شرح میدهم ، اين نست كه ما لفظ استغفر الله ربی و اتوب اليه را به زبان جاری كنيم ، از مقوله لفظ نيست . توبه يك حالت روانی و روحی و بلكه يك انقلاب روحی در انسان است كه لفظ استغفر الله ربی و اتوب اليه بيان اين حالت است ، نه خود حالت ، نه خود توبه ، مثل بسياری از چيزهای ديگر كه در آنها لفظ ، خودش ، آن حقيقت نيست بلكه مبين آن حقيقت است . اينكه ما روزی چندين بار میگوئيم استغفرالله ربی و اتوب اليه نبايد خيال بكنيم كه روزی چند بار توبه میكنيم . ما اگر روزی يك بار توبه واقعی بكنيم ، مسلما مراحل و منازلی از قرب به پروردگار را تحصيل میكنيم
مقدمهای میخواهم عرض بكنم ، توجه بفرمائيد ! تفاوتی ميان جمادات ونباتات و حيوانات وجود دارد و آن اينست كه جمادات اين استعداد را ندارند كه در مسيری كه حركت میكنند ، خودشان از درون خودشان تغيير مسير و تغيير جهت بدهند ، مثل حركتی كه زمين به دور خورشيد يا بدور خودش دارد ، يا حركاتی كه همه ستارگان در مدار خودشان دارند ، يا حركت سنگی كه از ارتفاع رها میشود و بطرف زمين میآيد . اين مسلم وقطعی است ، يعنی سنگی را كه شما رها میكنيد و در يك مسير معين حركت میكند ، در همان مسير و در همان جهت به حركت خودش ادامه میدهد ، تغيير مسير وتغيير جهت از ناحيه درون اين سنگ امكان پذير نيست عاملی بايد از خارج پيدا بشود تا مسير اين سنگ و اين جماد را تغيير دهد ، حال اين عامل میخواهد مجسم باشد و يااز قبيل يك موج باشد . مثلا " آپلو " يا " لونا " را كه به فضا میفرستند ، از درون خودش هرگز تغيير مسير نمیدهد . مگر اينكه از خارج هدايتش بكنند كه تغيير مسير بدهد . ولی موجودات زنده از قبيل نباتات و حيوانات اين استعداد را دارند كه از درون خودشان تغيير مسير بدهند ، يعنی اگر به شرائطی برخورد كنند كه با ادامه حيات آنها سازگار نباشد تغيير مسير میدهند . اما در موردحيوانات بسيار واضح است ، مثلا يك گوسفند يا يك كبوتر و يا حتی يك مگس وقتی حركت میكند ، همينقدر كه مواجه میشود با يك مشكل ، فورا مسير خودش را تغيير میدهد و حتی ممكن است يك گردش صد و هشتاد درجهای هم بكند ، يعنی درست درخلاف جهت حركت اولی خودش حركت بكند . حتی نباتات هم اينطور هستند ، يعنی گياهان هم در يك شرايط و حدود معين از درون خودشان خود را هدايت میكنند ، مسير خود را تغيير میدهند . ريشه يك درخت كه در زير زمين حركت میكند و به سويی میرود ، اگر به صخرهای برخورد كند ، حالا رسيده يا نرسيده ، خودش مسيرش را عوض میكند . همين قدر كه بفهمد كه جای رفتن نيست و راهی ندارد ، مسيرش را تغيير میدهد . بديهی است كه انسان هم تا اين حدود مثل گياه و حيوان است ، يعنی تغيير مسير میدهد
توبه برای انسان تغيير مسير دادن است اما نه تغيير مسير دادن ساده از قبيل تغيير مسيری كه گياه میدهد و يا تغيير مسيری كه حيوان میدهد بلكه يك نوع تغيير مسيری كه مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی كاملا ارزش تحليل و بررسی و رسيدگی دارد
" توبه " عبارتست از يك نوع انقلاب درونی ، نوعی قيام ، نوعی انقلاب از ناحيه خود انسان عليه خود انسان . از اين جهت ، از مختصات انسان است . گياه تغيير مسير میدهد ولی عليه خودش قيام نمیكند ، نمیتواند قيام بكند ، اين استعداد را ندارد . همان طوری كه ميان گياه و جماد اين تفاوت هست كه جماد از درون خود برایبقای خويش تغيير مسير نمیدهد و اين استعداد شگفت در نبات هست ( در حيوان هم هست ) ، درانسان استعداد شگفت انگيزتری هست و آن اينكه از درون خودش بر عليه خودش قيام میكند . عليه خودش انقلاب میكند ، واقعا انقلاب میكند ، و قيام و انقلاب از دو موجود مختلف و متباين مانعی ندارد ، مثلا در كشوری ، عدهای زمام امور را در دست دارند ، بعد عده ديگری عليه آنها قيام وانقلاب میكنند . خوب ، اين مانعی ندارد ، آنها افراد واشخاصی هستند و اينها افراد و اشخاص ديگری . آنها به اينها ظلم و ستم كردهاند ، اينها را ناراضی و عاصی كردهاند ، سبب عصيان و انقلاب اينها شدهاند ، يكمرتبه اينها انقلاب میكنند و زمام كار را از دست طرف مقابل میگيرند و خودشان در جای آنهاقرار میگيرند . اين مانعی ندارد ، ولی اينكه در داخل وجود يك شخص قيام و انقلاب بشود . انسان خودش عليه خودش قيام بكند ، چگونه است ؟ مگر میشود يك شخص خودش عليه خودش قيام بكند ؟ بله میشود
علتش اينست كه انسان بر خلاف آنچه كه خودش خيال میكند يك شخص نيست . يك شخص واحد است اما يك شخص مركب نه بسيط ، يعنی ما كه اينجا نشستهايم ، به همان تعبيری كه در حديث آمده است ، يك جماد اينجا نشسته است ، يك گياه هم اينجا نشسته است ، يك حيوان شهوانی هم اينجا نشسته است ، يك سبع و درنده هم اينجا نشسته است ، يك شيطان هم اينجا نشسته است و يك فرشته هم در همين حال اينجا نشسته است . يعنی يك انسان به قول شعرا طرفه معجونی است كه همه خصايص در وود او جمع است . گاهی آن حيوان شهوانی كه مظهر آنرا خوك میدانند ، اين خوكی كه در وجود انسان هست ، زمام امور را بدست میگيرد و مجال به آن درنده و شيطان و فرشته نمیدهد ، يك مرتبه در ناحيه يكی از اينها عليه او قيام میشود ، تمام اوضاع بهم میخورد و يك حكومت جديد بر وجود انسان حاكم ميگردد . انسان گنهكار آن انسانی است كه حيوان وجودش ، بر وجودش مسلط است ، يا شيطان وجودش بر او مسلط است ، يا آن درنده وجودش بر او مسلط است يك فرشتگانی ، يك قوای عالی هم در وجود او محبوس وگرفتار هستند
توبه يعنی آن قيام درونی ، اينكه مقامات عالی وجود انسان عليه مقامات دانی وجود او كه زمام امور اين كشور داخلی را در دست گرفتهاند ، يك مرتبه انقلاب میكنند ، همه اينها را میگيرند به زندان میاندازند و خودشان با قوا و جنود و لشكريان خود زمام امور را در دست میگيرند . اين حالت و شكل است كه در حيوان ونبات وجود ندارد . همانطور كه عكسش هم هست ، يعنی گاهی مقامات دانی وجود انسان عليه مقامات عالی وجود او قيام و انقلاب میكنند ، آنها را میگيرند و به زندان میاندازند و زمام امور اين كشور را در دست میگيرند
اگر تجربه كرده باشيد ، افرادی هستند كه فن تربيت را نمیدانند نمیدانند در تربيت ، تمام قوايی كه در وجود انسان هست حكمت و مصلحتی دارند ، اگر در ما غرائز شهوانی هست ، لغو و عبث نيست ما بايد اين غرائز شهوانی را در حد احتياج طبيعی اشباع كنيم ، يك حدی دارند ، يك حقی دارند ، يك حظی دارند ، حظ اينها را به اندازه خودشان بايد بدهيم . مثل اينست كه شما اسبی يا سگی در خانه تان داشته باشيد ، اگر اين اسب را برای سواری يا اين سگ را برای پاسبانی میخواهيد ، اين اسب يا سگ احتياج به خوراك دارد ، خوراكش را بايد بدهی . حالا يك آدمهای كج سليقهای پيدا میشوند كه به خودشان يا به بچه شان كه تحت كفالت تربيتشان است ، فشار میآورند . بچه احتياج به بازی دارد وخود اين احتياج به بازی يكی از حكمتهای پروردگار است ، يك مقدار انرژی در وجود كودك ذخيره است كه او فقط بوسيله بازی میتواند اين انرژی را دفع بكند ، بچه غريزهای دارد برای بازی كردن . حالا انسان اشخاصی را میبيند كه میگويند میخواهم بچه راتربيت كنم . خوب ، چطور میخواهی تربيت كنی ؟ نمیگذارد بچه پنج شش ساله برود با بچهها بازی بكند ، هرمجلسی كه خودش میرود بچه را هم میبرد برای اينكه تربيت بشود ، جلوی خنده او را میگيرد ، جلوی خوراك او را میگيرد . يا يك افرادی پيدا میشوند ( ما ديدهايم ) كه چون خود او معمم است ، يك عبا و عمامه و نعلين تهيه میكند ، بچه هت ساله را عمامه سرش میگذارد ، عبا بدوشش میاندازد و همراه خودش اين طرف و آن طرف میبرد . بچه بزرگ میشود در حالی كه احتياجات طبيعی وجودش بر آورده نشده است ، همه اش به او گفتهاند ، خدا ، همهاش گفتهاند ، قيامت ، همهاش گفتهاند ، آتش جهنم . تا در سنين بيست و چند سالگی اين قوای ذخيره شده ، اين شهوتها و تمايلات اشباع نشده يكمرتبه زنجير را پاره میكند . اين بچهای كه شما میديديد در اثر تلقين پدر در دوازده سالگی نمازش بيست دقيقه طول میكشيد ، نمازشب میخواند ، دعا میخواند ، يك مرتبه میبينيد در بيست و پنج سالگی يك فاسق و فاجری از آب در میآيد كه آن سرش ناپيداست . چرا ؟ برای اينكه شما به بهانه مقامات عاليه روح ، ساير غرائز او راسركوب كردهايد
البته در غريزه بچه خدا بوده است ، قيامت و عبادت بوده است ، اما شما اين غريزه بچه خدا بوده است ، قيامت و عبادت بوده است ، اما شما اين غريزه خدا و عبادت و اينها را در حالی در اين بچه تقويت كردهايد كه جلوی ساير غرائز او را گرفتهايد ، ساير غرائز او را حبس كردهايد ، عصبانی و ناراحت كردهايد ، به زندان انداختهايد ، حق و حظ آنها را ندادهايد ، سهم آنها را ندادهايد ، دنبال فرصتی میگردند ، دريك فرصتی كه برايشان پيش میآيد ، در يك وقت كه بچه فيلمی راتماشا كند يا درمجلسی با يك زن جوان آشنابشود ، همان كافی است كه اين نيروهای ذخيره شد سركوب شده ، يكمرتبه زنجيرها را پاره بكند و بكلی تمام آن ساختمانی را كه پدر در وجود او بغلط ساخته است ويران سازد . درست مثل باروتی كه منفجر بشود ، منفجر میشود
توبه ، درست عكس اين قضيه است ، آدمی كه گناه و معصيت میكند و غرق در شهوات و درندگی است وقتی كه فرشته وجودش را اينقدر آزار داد واشباع نكرد ، يكمرتبه فاجعه ای به وجود میآيد
آخر من و تو هم انسانيم ما يك دهان نداريم ، اشتباه میكنی كه خيال میكنی يك دهان داری و از همين يك دهان بايد بتو غذا برسد ، صدها دهان داری " عشق را پانصد سر ات وهر سری . . . " پانصد سر تو داری ، پانصد دهان تو داری ، از همه اينها بايد بتو غذا برسد . يكی ازاين دهانهای تو ، دهان عبادت است ، توبايد روح خودت را به عبادت كردن راضی كنی ، يعنی اين حق و حظ را بايد به او بدهی ، تو يك موجود لكوتی صفات هستی ، بايد پرواز بكنی بسوی آن عالم ، وقتی اين فرشته را زندانی میكنی ، آيا میدانی بعد چه عوارض و ناراحتی های زيادی دارد ؟ يك وقت شما میبينيد يك جوان مرفه ، جوانی كه همه وسائل برايش فراهم بوده است ، به يك بهانه كوچك خودكشی میكند . همه میگويند نمیدانيم چرا خودكشی كرد ؟ ای آقا ! اين موضوع كه خيلی كوچك بود ! چرا خودكشی كرد ؟ ! نمیدانی كه در وجود اونيروهای مقدسی زندانی بوده ، آن نيروهايمقدس از اين زندگی رنج میبردهاند طاقت نمیآوردهاند ، در نتيجه طغيانی به آن شكل بوجود آمده است . گاهی میبينيد شخصی همه چيز دارد و ناراحت است و رنج میبرد . گفت :
| آن يكی در كنج زندان مست و شاد |
| و ان دگر در باغ ترش و بی مراد |
| راه لذت از درون دان نز برون |
| احمقی دان جستن از قصر و حصون |
پس " توبه " عبارتست از عكس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان عليه مقامات دانی و پست و حيوانی انسان . " توبه " عبارتست از قيام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان عليه قوای بهيمی صفت وشيطان صفت انسان . اين ماهيت توبه است . حالا چطور میشود كه اين حالت بازگشت و ندامت و پشيمانی برای انسان پيدا شود
اولا اين را بدانيد كه اگر در وجود انسان كاری بشود كه آن عناصر مقدس وجود انسان بكلی از كار بيفتد ، يك زنجيرهای بسيار نيرومندی بانها بسته شده باشد كه نتوانند آزاد بشوند ، ديگر انسان توفيق توبه پيدا نمیكند ولی همان طوری كه در يك كشور آنوقت انقلاب میشود كهعدهای ولو كم ، عناصر پاك در ميان مردم آن كشور باقی مانده باشند ، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاكی فی الجمله باقی باشند ، انسان توفيق توبه پيدا میكند والا هرگز توفيق توبه پيدا نمیكند حالا در چه شرايطی انسان بازگشت میكند ، پشيمان میشود و اگر خدا را بشناسد بسوی خدا توبه میكند و اگر خدا را نشناسد ، حالت ديگری پيدا میكند ، احيانا جنون و ديوانگی پيدا میكند ، وضع ديگری پيش میآيد
گفتيم " توبه " عكس العمل است . شما توپی را بدست میگيريد و بزمين میزنيد . توپ از زمين بلند میشود . زدن شما يعنی حركت توپ بطرف زمين كه بانيروی دست شما صورت میگيرد ، عمل شماست و بلند شدن توپ از زمين عكس العملی است كه در اثر خوردن توپ بزمين پيدا میشود . پس آن عمل است و اين عكس العمل ، آن فعل است واين ، باصطلاح اعراب امروز رد الفعل ، آن كنش است و اين واكنش
توپ را كه شما بزمين میزنيد چقدر بالا میرود ؟ از يك طرف بستگی دارد بمقدار نيروئی كه در آن فعل بكار میرود يعنی شدت ضربه شما ، و از طرف ديگر بستگی دارد بهچگونگی سطح زمين ، هر مقدار زمين سفتتر و سافتر باشد وصلابت بيشتری داشته باشد ، عكس العمل بيشتر میشود . پس ميزان عكس العمل از يك طرف بستگی دارد بهشدت عمل شما و از طرف ديگر به صلابت و صافی آن سطحی كه توپ به آن برخورد میكند
عكس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نيز بستگی بدو چيز دارد : از يكطرف بسگی دارد به شدت عمل ، يعنی شدت معصيت ، شدت ضربهای كه مقامات دانی روح شما بر مقامات عالی روحتان وارد میكند . هرچه معصيت انسان كمتر و كوچكتر باشد عكس العمل كمتری در روح ايجاد میكند و هر چه معصيت بزرگتر باشد ، عكس العمل بيشتری به وجود میآورد . و لهذا افرادی كه بسيار شقی و قسی القلب هستند ، در عين اينكه شقی و قسی القبند اگر جنايتشان خيلی بزرگ و فاحش باشد ، همانها راهم میبيند كه روحشان عكس العمل نشان میدهد . شما میبينيد خلبان امريكائی كه میرود آن بمب راروی هيروشيما میاندزد ، بعد كه بر میگردد ويك نگاهی به اثر عمل خودش میكند ، میبيند يك شهر را به آتش كشيده است ، پير و جوان ، زن و مرد ، كوچك و بزرگ دارند در يك جهنم سوزان میسوزند . از همانجا وجدانش به جنبش میآيد ، حركت میكند ، ملامتش میكند ، در صورتی كه چنين كسانی را از ميان قسی القلبها انتخاب میكنند . بر میگردد به كشور خودش ، از او استقبال میكنند ، گل به گردنش میاندازند ، درجهاش را بالا میبرند ، حقوقش را زياد میكنند ، عكسش را در روزنامهها میاندازند ، تشويقش میكنند ، اما خيانت آنقدر عظيم بوده است ، معصيت آنقدر بزرگ بوده است كه وجدان چنين قسی القلبی را هم بيدار میكند ، يعنی آنقدر ضربه بر روح شديد است كه در يك چنين زمينه روحی آدم قسی القلبی هم باز عكس العمل پيدا میشود . همين آدم در مجالس كه مینشيند ، تبسم میكند ، نقل میكند چنين كردم و چنان ، اما وقتی كه با خود خلوت میكند ، خودش با خودش است ، در بستر میخواهد بخوابد ، يكمرتبه آن منظره در نظرش مجسم میشود ، ای وای اين من بودم كه چنين جنايتی كردم ! ای وای چه جنايت بزرگی مرتكب شدم ! در نتيجه همين آدم ديوانه میشود و كارش به تيمارستان میكشد . چرا ؟ جنايت خيلی بزررگ بوده است
بشر بن از طاش يكی از سرداران معاويه ، بسيار مردقسی القلب و عجيبی است . يكی از سياستهائی كه معاويه برای مضطر و بيچاره كردن علی ( ع ) انتخاب كرده بود اين بود كه يك مرد جانی نظير " بسر " يا " سفيان غامدی " رادر رأس يك سپاه میفرستاد داخل مرزهای علی بن ابيطالب و میگفت ديگر به بی گناه و با گناه نگاه نكنيد ( نظير همين كاری كه امروز اسرائيل باكشورهای اسلامی انجام میدهد ) برای مستأصل كردن اينها برويد شبيخون بزنيد ، به آتش بكشيد ، باگناه و بی گناه را بكشيد ، به صغير وكبير رحم نكنيد . مالشان راببريد . اين كار را میكردند . يك مرتبه همين بشر بن ارطاش فرستاد . او رفت . اين طرف رفت ، آن طرف رفت ، وارد يمن شد ، جنايتهای زيادی كرد ، از جمله توانست بر بچههای عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب پسر عموی اميرالمؤمنين كه والی يمن بود دست يابد
دو تا بچه صغير بی گناه را گير آورد ، گردن آنها را زد . چون جنايت خيلی بزرگ بود كم كم وجدان همين آدم قسی القلب هم بيدار شد ، بعد دچار عذاب وجدان شد ، میخوابيد ، در خواب اين جنايت خودش را میديد . راه میرفت ، در جلوی چشمش اين دو طفل ، اين دو كودك بی گناه مجسم بودند وساير جنايتهايش . كم كم كارش به جنون كشيد و ديوانه شد . يك اسب چوبی سوار میشد ، يك شمشير چوبی هم بدست میگرفت و در خيابانها میدويد و شلاق میزد . بچهها هم دورش را میگرفتند و هو هو میكردند
گفتيم عامل دوم عكس العمل نشان دادن روح انسان اينست كه سطحی كه ضربه بر آن وارد میشود صاف باشد ، صلابت و استحكام داشته باشد يعنی آن وجدان انسانی ، آن فطرت انسانی ، آن ايمان شخص مستحكم و قوی باشد . در اين صورت ولو ضربه كم باشد ، عكس العمل نسبتا زياد است . و لهذا شما میبينيد گناهان كوچك ، صغائر گناهان وحتی اعمالی كه مكروه است و گناه شمرده نمیشود ، در وجود مردم با ايمان ، مردمی كه روح محكمی دارند و آن فرشته معنوی ، آن ايمانشان ، آن وجدان معنويشان استحكام دارد ، محكوم است و عكس العمل ايجاد میكند ، اعمالی كه من و شما روزی صدتايش را مرتكب میشويم و هيچ احساس نمیكنيم كه يك عملی انجام دادهايم . پاكان ، يك عمل مكروه كه انجام میدهند ، روحشان مضطرب میشود و مرتب پشت سر يكديگر توبه و استغفار میكنند . يك مرد بسيار بسيار بزرگ از نظر معنويت كه من سال گذشته هم در ماه مبارك رمضان از اين استاد بزرگ خودم ياد كردم ، مرحوم حاج ميرزا علی آقای شيرازی اصفهانی رضوان الله عليه است كه يكی از بزرگترين اهل معنايی است كه من در عمر خودم ديدهام . يك شب ايشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل يكی از فضلای قم دعوت شديم . بعضی ازاهل ذوق و ادب و شعر نيز در آنجا بودند . در آن شب فهميدم كه اين مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترين شعرها را در عربی و فارسی میشناسد ! ديگران شعرهايی میخواندند البته شعرهای خيلی عادی ، شعرهای سعدی ، حافظ و . . . ايشان هم میخواند و میگفت اين شعر از آن شعر بهتر است ، اين مضمون را اين بهتر گفته است ، كی چنين گفته و . . . شعر خواندن آنهم اينجور شعرها كه گناه نيست ، اما در شب شعر خواندن مكروه است . خدا میداند وقتی آمديم بيرون اين آدم به شدت داشت میلرزيد . گفت من اينقدر تصميم میگيرم كه شب شعر نخوانم آخرش جلوی خودم را نمیتوانم بگيرم . هی استغفرالله ربی و اتوب اليه میگفت ، مثل كسی كه معصيت بسيار بزرگی مرتكب شده است . العياذ بالله اگر ما شراب خورده بوديم ، اينقدر مضطرب نمیشديم كه اين مرد بواسطه يك عمل مكروه مضطرب شده بود . اينجور اشخاص چون محبوب خدا هستند ازناحيه خدا يك نوع مجازاتهائی دارند كه ما و شما ارزش و لياقت آنجور مجازاتها را نداريم ، هر شب اين مرد اقلا از دو ساعت به طلوع صبح بيدار بود و من معنی شب زنده داری را آنجا فهميدم ، معنی " شب مردان خدا روز جهان افروز است " را آنجا فهميدم ، معنی عبادت و خدا شناسی را آنجا فهميدم ، معنی استغفار را آنجا فهميدم ، معنی حال و مجذوب شدن به خدا را آنجا فهميدم . آن شب اين مرد وقتی بيدار شد كه اذان صبح بود
خدا مجازاتش كرد . تا بيدار شد ما را بيدار كرد گفت فلانی ! اثر شعرهای ديشب بود ! روحی كه چنين ايمان مستحكمی دارد ، يك چنين ضربه كوچكی هم كه بر آن وارد میشود يعنی يك چنين حمله كوچكی هم كه از مقامات دانی آن بر مقامات عاليش وارد میشود ، آن مقامات عالی عكس العمل نشان میدهند ، ناراحتی نشان میدهند ، حتی مجازات نشان میدهند كه ببين ! بی مجازات نمیماند ! آدمی كه در شب هی شعر بخواند ، دو ساعت وقت خودش را صرف شعر خواندن بكند ، لايق دو ساعت منجات كردن باخدای متعال نيست
مثال ديگری برايتان عرض بكنم ، اگر شما آينه بسيار صافی را بعد از پاكيزه كردن ، در فضای بسيار صافی كه خوشتان میآيد در آن تنفس بكنيد روی يك ميز بگذاريد ، بعد ازمدتی میبينيد روی آن گرد نشسته است . اين گرد را شما قبلا احساس نمیكرديد ، روی ميز هم احساس نمیكنيد ، روی ديوار هم احساس نمیكنيد . هر چه ديوار كثيفتر بشود ، اثر ولكه سياهی را كمتر نشان ميدهد تا جائی كه اگر سياه و قير اندود باشد دود چراغ موشی هم به آن برسد ، اثرش ظاهر نمیشود . پيغمبر اكرم در هيچ مجلسی نمینشست مگر آنكه بيست و پنج بار استغفار میكرد . میفرمود : « انه ليغان علی قلبی و انی لاستغفر الله كل يوم سبعين مرش » ( 1 ) ( اينها چيست ؟ !
پاورقی : 1 - سفينة البحار ، ج 2 ص . 322
اصلا ما چه میگوئيم وچه میفهميم ؟ ! ) میگفت بر روی دلم آثار كدورت احساس میكنم و روزی هفتاد بار برای رفع اين كدورتها استغفار میكنم . آن كدورتها چيست ؟ آن كدورتها برای ما آينه نيست ، برای ما نورانيت است ، برای اوكدورت است . او وقتی كه با ما حرف میزند ولو حرفش را برای خدا میزند ، ولو خدا را در آينه وجود ما میبيند باز ازنظر او اين كدورت است" ام سلمه " و ديگران گفته اند كه در يكی دو ماه مانده به وفات حضرت ، ديديم كه هيچ جا بر نمیخاست ونمینشست وعملی انجام نمیداد مگر اينكه میگفت : سبحان الله و استغفرالله ربی و اتوب اليه اين ديگر يك ذكر جديد بود . ام سلمه میگويد عرض كردم يا رسول الله چرا اينقدر اخيرا زياد استغفار میكنيد ؟ فرمود : اين طور به من امر شده است . نعيت الی نفسی . بعد فهميديم كه آخرين سورهای كه بر وجود مقدسش نازل شده سوره نصر است . اين سوره كه نازل شد پيغمبر اكرم احساس كرد كه اعلام مردن است ، يعنی تو ديگر وقتت تمام شده است بايد بروی . سوره مباركه اينست « اذا جاء نصر الله و الفتح 0 و رأيت الناس يدخلون فی دين الله افواجا 0 فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا » ( اين قرآن چقدر لذيذ است ! چقدر زيباست ! آدم حظ میكند كه اينها را به زبان خودش جاری كند ) ای پيغمبر ! آنجا كه ياری پروردگار بيايد ، آنجا كه ديگر ياريش آمد وترا بر مخالفين پيروز كرد ، آنجا كه فتح شهر يعنی فتح مكه نصيب تو شد ، پس از اينكه ديدی مردم فوج به دين اسلام وارد میشوند « فسبح بحمد ربك »، پروردگار خودت راتسبيح و تمحيد كن و استغفار نما كه او توبه پذير است . چه رابطهای است ميان آن مقدمه و اين مؤخره ؟ چرا پس از پيروزی و فتح و پس از اينكه مردم فوج فوج داخل اسلام میشوند ، تسبيح كن ؟ يعنی مأموريتت پايان يافت تمام شد . ( اين آخرين سورهای است كه بر پيغمبر اكرم نازل شده است ، حتی از آيه : « اليوم اكملت لكم دينكم »و آيه « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك »كه درباره اميرالمؤمنين علی ( ع ) است هم ديرتر نازل شده است ) . تو ديگر وظيفهات را انجام دادهای ، پس تسبيح كن . پيغمبر احساس كرد كه يعنی ديگر تمام شد ، بعد از اين در فكر خود باش . اين بود كه آنافانا تسبيج و استغفار میكرد
ولی ما بدبختها دلمان حكم همان ديوار قير اندود را دارد ، هی گناه پست سر گناه ، هی معصيت پست سر معصيت ، و هيچگونه عكس العملی در روح ما ايجاد نمیشود . من نمیدانم اين فرشتههای روح ما كجا و چقدر حبس شدهاند ، چه زنجيرهائی به دست و پای اينها بسته شده است كه دل ما تكان نمیخورد ، نمیلرزد
اولين منزل عبوديت توبه است . اگر در روح خودتان تكانی ديديد ، اگر ندامتی ديديد ، اگر احساس پشيمانی ديديد ، اگر گذشته خودتان را سياه وتيره ديديد ، اگر احساس كرديد راهی كه تاكنون میرفتهايد خطا بوده است ، سراشيبی بوده است ، و با خود گفتيد بايد برگردم روبه سربالائی ، رو به خدا ، شما به اولين منزل عبوديت و عبادت واولين منزل سلوك رسيدهايد و میتوانيد ازآنجا شروع بكنيد و اگر نه ، نه
شخصی آمد خدمت مولای متقيان علی ( ع ) و گفت : يا اميرالمؤمنين ! مرا نصيحت كن . علی ( ع ) نصايح زيادی كرد . دو جمله اولش را برايتان عرض میكنم ، فرمود : « لا تكن ممن يرجوا الاخرش بغير عمل و يرجی التوبة بطول الامل يقول فی الدنيا بقول الزاهدين و يعمل فيها بعمل الراغبين » ( 1 )
همين دو جمله فعلا ما را بس . فرمود نصيحت من بتو اينكه ، از آن كسان مباش كه اميد به آخرت دارد اما میخواهد به آخرت بدون عمل برسد . مثل همه ما . ما میگوئيم حب علی بن ابی طالب كافی است ، تازه حب ماحب حقيقی نيست ، اگر حب حقيقی بود عمل هم پشت سرش بود . میگوئيم همين وابستگی ظاهری كافی است ! خيال میكنيم علی ( ع ) از كسانی است كه احتياج دارد ، و اگر افرادی انتساب دروغين هم داشته باشند ديگر خيلی خوب ما عجالتا سياهی لشكر میخواهيم ، سياهی لشكر هم كافی است . ما خيال میكنيم يك گريه دروغين بر امام حسين كافی است ، ولی امير المؤمنين فرمود اينها دروغ است . اگر حب علی بن ابی طالب ترا بعمل كشاند ، بدان حب تو صادق و راستين است ، اگر گريه بر حسين بن علی ترا به سوی عمل كشاند بدان كه تو بر حسين بن علی گريه كردهای و گريه تو راستين است ، اگر نه فريب شيطان است . جمله دوم : « و يرجی التوبة بطول الامل » ، ای مرد ! از آن كسان مباش كه احساس نياز به توبه را در وجود خود دارند اما هميشه میگويند دير نمیشود ، وقت باقی است .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 142 ، ص . 1160
برادر ! اگر علی بيايد ومن و تو هم برويم خدمتش و بگوئيم آقا جان ما را نصيحت كن ، چنين جملهای بما میگويد : « لا تكن ممن يرجوا الاخرش » « بغير عمل و يرجی التوبة بطول الامل » تا كی بگوئيم آقا دير نميشود ، حالا وقت باقی است ؟ ! تا هنوز جوان هستيم میگوئيم ای آقا ! جوان بيست ساله كه ديگر وقت توبه كردنش نيست . عجيب اينست كه بعضی افراد پير و كهنسال وقتی يك جوان رامیبينند كه متوجه عبادتست و به گناه خودش توجه دارد و در حال توبه وندامت است ، میگويند : ای آقا ! تو جوانی ، هنوز وقت اين حرفها برای تو نرسيده . اتفاقا جوانی بهترين وقتش است ، يك شاخه تا وقتی كه هنوز تازه است آمادگی بيشتری برای راست شدن دارد ، هر چه بزرگتر و خشكتر بشود ، آمادگيش كمتر میشود . به علاوه چه كسی به اين جوان قول داده كه اروپا به سن بگذارد ، ميانه مرد بشود ، از ميانه مردی بگذرد و پير بشود ؟ تا جوانيم میگوئيم جوانيم ، در ميانه مردی هم كه میگوئيم حالا خيی وقت داريم ، توبه وقتش پيری است ، وقتی كه پير شديم ، از همه كارها افتاديم و همه قدرتها از ما گرفته شد ، آنوقت توبه میكنيم ، نمیدانيم كه اشتباه كردهايم ، آنوقت اتفاقا هيچ توبه نمیكنيم ، آنوقت ديگر حال توبه برايمان نمیماند ، آنقدر در زير بار معاصی كمر ما خم شده است كه دل ما ديگر حاضر برای تو به كردن نيست . دل يك جوان آماده تر است برای توبه كردن تا دل يك پير . چه خوب میگويد مولوی :| خاربن در قوت و برخاستن |
| خار كن درسستی و در كاستن |
| خاربن در قوت وبرخاستن |
| خار كن در سستی و در كاستن |
بخدا قسم يك روزش يك روز است ، يك ساعتش يك ساعت است ، يك شب را اگر بتأخير بيندازيم اشتباه میكنيم ! نگوئيد فردا شب شب بيست و سوم ماه رمضان است ، يكی از ليالی قدر است و برای توبه بهتر است ، نه ، همين امشب از فردا شب بهتر است ، همين ساعت از يك ساعت بعد بهتر است ، هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است . عبادت بدون توبه قبول نيست ، اول بايد توبه كرد . گفت : " شستشويی كن و آنگه به خرابات خرام " اول بايد شستشو كرد بعد وارد آن محل پاك و پاكيزه شد . ما تاتوبه نكنيم ، چه عبادتی میكنيم ؟ ! ما توبه نمیكنيم و روزه میگيريم ! توبه نمیكنيم و نماز میخوانيم ! توبه نمیكنيم و به حج میرويم ! توبه نمیكنيم و قرآن میخوانيم ! توبه نمیكنيم و ذكر میگوئيم ! توبه نمیكنيم و در مجالس ذكر شركت میكنيم ! بخدا قسم اگر شما يك توبه بكنيد تا پاك بشويد وبعد يك شبانه روز نماز بخوانيد با حالت توبه و پاكی ، همان يك شبانه روز به اندازه ده سال شما را جلو میبرد و به مقام قرب پرودگار میرساند . سوراخ دعا را گم كردهايم ، راهش را بلد نيستيم
شخصی آمد خدمت اميرالمؤمنين علی ( ع ) استغفار كرد . او هم مثل ما خيال میكرد توبه كردن ، گفتن استغفر الله ربی و اتوب اليه است واگر ( غ ) اش را هم خيلی غليظ بگوئيم ديگر توبه ما خيلی بهتر است . علی ( ع ) فهميد اين بدبخت چقدر گمراه است . كم اتفاق میافتاد كه اواينجور حدت به خرج بدهد و با لحن تندی سخن بگويد ولی اينجا با لحن تندی سخن گفت ، فرمود : « ثكلتك امك ، ا تدری ما الاستغفار ؟ الاستغفار درجة العليين » ای خدا مرگت بدهد ، ای مادرت بعزايت بنشيند ! آيا توميدانی استغفار چيست ؟ استغفار درجه مردمان بلند مرتبه است . استغفار ، حالت توبه و يك حالت مقدس است ، يك جو مقدس وپاك است . شما حالت توبه را پيدا بكنيد ، واقعا توبه بكنيد ، بعد خودتان را در يك جو و فضای مقدس میبينيد ، احساس میكنيد كه لطف وعنايت الهی بر روح شما سايه افكنده است ، احساس میكنيد گروهی از فرشتگاه دور شما را گرفتهاند ، پاك میشويد ، چون در حالت توبه انسان خود بينی را از دست میدهد ، خود را ملامت میكند وگناهان خويش را در نظر میگيرد
در اسلام گفتهاند اگر میخواهی توبه كنی لازم نيست بر وی پيش كشيش ، پيش آخوند و گناه را به او بگوئی ، گناه را به خدای خودت بگو ، چرا گناه را نزد يك بشر اقرار و اعتراف میكنی ؟ نزد خدای غفار الذنوب خودت اقرار كن « قل يا عبادی الذين اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا »( 1 ) . اين ندای خداست : ای بندگان اسرافكار من ، ای بندگان گنهكار من ، ای بندگان معصيتكار من ، ای بندگان من كه بر خودتان ظلم كردهايد ، ازرحمت من نا اميد مباشيد ، بيائيد به سوی من ، من میپذيرم ، قبول میكنم ، در جو وفضای توبه وارد بشويد . اين حديث قدسی چقدر عالی توبه را توصيف میكند : « انين المذنبين احب الی من تسبيح المسبحين » يعنی خدای تبارك وتعالی ، اين رحمت مطلقه و كامله فرمود : ناله گنهكاران در نزد من محبوبتر است ازتسبيح تسبيح كنندگان
برويد به درگاه خدای خودتان ناله بكنيد ، فكر كنيد تا گناهان بيادتان بيايد ، به كسی نگوئيد ، اقرار به گناه پيش ديگران گناه است ، ولی در دل خودتان ( خودتان كه میدانيد ، خودتان قاضی و مؤاخذ وجود خودتان باشيد ) گناهانتان را در نظر بگيريد ، بعد اين گناهان را ببريد پيش ذات پروردگار ، تقصيرهای خودتان را بگوئيد ، ناله كنيد ، تضرع كنيد ، طلب مغفرت كنيد ، طلب شستشو كنيد ، خدا شما را میآمرزد ، روح شمارا پاك و پاكيزه میكند ، به دل شما صفا عنايت میكند ، لطف خودش را شامل حال شما میكند و از آن پس يك لذتی ، يك حالتی در شما ايجاد میشود كه شيرينی عبادت را در ذائقه خودتان احساس میكنيد ، گناهان و لذات گناهان در نظر شما كوچك میشود ، ديگر رغبت نمیكنيد كه برويد فلان فيلم شهوانی را ببنيد ، رغبت نمیكنيد كه به ناموس مردم نگاه كنيد ، رغبت نمیكنيد كه غيبت بكنيد ، دروغ بگوئيد يا به مردم تهمت بزنيد
پاورقی : 1 - سوره زمر ، آيه . 53
میبينيد اصلا همه رغبتتان به كارهای پاك وخوب استبعد علی ( ع ) شش شرط برای استغفار ذكر كرد كه دوتايش ركن توبه است ، دو تايش شرط قبول توبه و دو تای ديگرش شرط كمال توبه . انشاء الله فردا شب اين حديث را برای شما شرح میدهم
شما میبينيد آن پاكترين پاكان لذتشان در اين بوده كه باخدای خودشان سخن بگويند ، همهاش ازتقصير و كوتاهی خودشان ، از گناه خودشان كه گناه آنها به نسبت ما ترك اولی است و از ترك اولی هم يك درجه بالاتر است سخن بگويند . « حسنات الابرار سيئات المقربين » . دعای ابوحمزه را بخوانيد ببينيد علی بن الحسين با خدای خودش چگونه حرف میزند ؟ چه جور ناله میكند ، « انين المذنبين احب الی من تسبيح المسبحين » . اين دعای ابوحمزه ، ناله علی بن الحسين است ، اندكی با اين ناله بنده پاك خدا آشنا بشويم . اينها لذتشان در اين بود كه وقتی با خدای خودشان حرف میزنند همهاش از نيستی خودشان ، از فقر خودشان ، از احتياج و نياز خودشان ، از كوتاهی كردنهای خودشان بگويند . همهاش میگويند خدايا آنچه از من است كوتاهی است و آنچه از توست رحمت و لطف است ، ²مولای مولای» « اذا رايت ذنوبی فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت » (1) از علی بن الحسين است ، خدای من ، مولای من ، آقای من ! چشمم كه به گناهان خودم میافتد ، خوف و فزع و ترس مرا فرا میگيرد اما يك نظر كه بتو میكنم ، رحمت ترا كه میبينم ، رجاء واميد در دل من پيدامیشود . من هميشه در ميان خوف و رجاء هستم ، بهيك چشم بخودم نگاه میكنم ، خوفمرا میگيرد ، به چشم ديگر بتو نگاه میكنم ، رجاء بر من غالب میشود . بله آنها چنين بودند . دو كلمه هم ذكر مصيبت برای شما بكنم : در عصر تاسوعا لشكر عمر سعد طبق دستور عبيدالله زياد حمله كردند . همين شبانه میخواهند باحسين ( ع ) بجنگند . حسين به وسيله برادرش ابوالفضل العباس از اينها میخواهد كه يك شب را مهلت بدهند . میگويد برادرجان ! به اينها بگو همين امشب را به ما مهلت بدهند ، من فردا میجنگم . من اهل تسليم نيستم ، میجنگم اما يك امشبرا به ما مهلت بدهند ، فردا . ( وقت غروب بود ) بعد برای اينكه گمان نكنند كه حسين میخواهد دفع الوقت بكند ، اين جمله را گفت : برادر ! خدا خودش میداند كه من مناجات با او را دوست دارم . من میخواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم باخدای خودم مناجات بكنم و شب توبه واستغفار خودم قرار بدهم . آن شب عاشورا اگر بدانيد چه شبی بود ! معراج بود ، يك دنيا شادی و بهجت و مسرت حكمفرما بود . در آنشب خودشان را پاكيزه میكردند ، حتی موهای بدنشانرا میستردند .
پاورقی :
1 - دعای ابوحمزه ثمالی
وقتی كه ديگران آمدند اين توابين و مستغفرين را ديدند ، میدانيد دربارهشان چه گفتند ؟ پس از آنكه ازكنار خيمههای حسين گذشتند ، گفتند ( دشمن اين حرف را میگويد ) : لهم دوی كدوی النحل ما بين راكع و ساجد ( 1 ) مثل اينكه انسان از كنار كندوی زنبور عسل گذشته باشد . صدای زمزمه زنبورها چگونه بلند است ؟ اين صدای زمزمه حسين و اصحابش به ذكر و دعا و نماز و استغفار اينگونه بلند بود
حسين ( ع ) میگويد من امشب را میخواهم شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم ( میخواهد شب معراج خودش قرار بدهد ) ، آنوقت آيا ما نيازی به توبه نداريم ؟ ! آنها نياز دارند و مانيازی نداريم ؟ ! بله ، آنب را حسين بن علی با اين وضع بسر برد . با حال عبادت بسر برد ، به كارهای خود و اهل بيتش رسيدگی كرد و در آن شب بود كه آن خطابه غرا را برای اصحاب خودش قرائت كرد
از يك تائب در صحرای كربلا برايتان نام ببرم و عرض آخر من باشد : يك توبه مقبول ، يك توبه بسيار بسيار جدی در كربلا توبه حربن يزيد رياحی است . حر ، مرد شجاع ونيرومندی است . اولين بار كه عبيدالله زياد میخواهد هزار سوار برای مقابله با حسين بن علی بفرستد ، او را انتخاب میكند . او به اهل بيت پيغمبر ظلم و ستم كرده است .
پاورقی : 1 - دمع السجوم ص . 118
گفتم وقتی كه جنايت بزرگ شد ، وجدان انسان ، اگر وجدان نيمه زندهای هم باشد عكس العمل نشان میدهد . حالا ببينيد عكس العمل نشان دادن مقامات عالی روح در مقابل مقامات دانی چگونه است ؟ راوی میگويد حر بن يزيد را در لشكر عمر سعد ديدم در حالی كه مثل بيد میلرزيد . تعجب كردم ، رفتم جلو گفتم حر ! منترا مرد بسيار شجاعی میدانستم و اگر از من میپرسيدند اشجع مردم كوفه كيست ، من از تو نمیگذشتم ، تو چطور ترسيدهای ؟ لرزه به اندامت افتاده است . گفت اشتباه میكنی ، من از جنگ نمیترسم . از چه میترسی ؟ من خودم را در سر دو راهی بهشت و جهنم میبينم ، خودم را ميان بهشت و جهنم مخير میبينم ، نمیدانم چه كنم ، اين راه را بگيرم يا آن راه را ؟ اما عاقبت ، راه بهشت را گرفت . آرام آرام اسب خودش را كنار زد بطوری كه كسی نفهميد كه چه مقصود و هدفی دارد . همينكه رسيد به نقطهای كه ديگر نمیتوانستند جلويش را بگيرند ، يك مرتبه به اسب خودش شلاق زد ، آمد بطرف خيمه حسين بن علی . نوشتهاند سپر خودش را وارونه كرد به علامت اينكه من برای جنگ نيامدهام ، برای امان آمدهامخودش را میرساند به آقا ابا عبدالله ، سلام عرضمیكند ، اولين جملهاش اين است : هل تری لی من توبة ؟ ( 1 ) آيا تو به اين سگ عاصی قبول است ؟ فرمود : بله ، البته قبول است . كرم حسينی را ببينيد ! نفرمود آقا اين چه توبهای است ؟ حالا كه ما را به اين بدبختی نشاندهای ، آمدهای توبه میكنی ؟
پاورقی : 1 - لهوف ص . 43
ولی حسين اينجور فكر نمیكند ، حسين ، همهاش دنبال هدايت مردم است ، اگر بعد از آنكه تمام جوانانش هم كشته شدند ، لشكريان عمر سعد توبه میكردند ، میگفت توبه همه تان را قبول میكنم ، بدليل اينكه يزيد بن معاويه بعد از حادثه كربلا به علی بن حسين ( ع ) میگويد : آيا اگر من توبه كنم قبول میشود ؟ فرمود : بله ، تو اگر واقعا توبه كنی قبول میشود ، ولی او توبه نكرد . حر ، به حسين ( ع ) گفت : آقا اجازه بده من بروم به ميدان ، جان خودم را فدای شما بكنم . فرمود تو مهمان ما هستی ، از اسب بيا پائين ، چند لحظهای اينجا باش . عرض كرد : آقا ! اگر اجازه بدهيد من بروم بهتر است . اين مرد خجالت میكشيد ، شرم داشت . چرا ؟ چون با خودش زمزمه میكرد كه خدايا من همان گنهكاری هستم كه برای اولين بار دل اولياء ترا لرزاندم ، بچههای پيغمبر ترا مرعوب كردم . چرا اين مرد حاضر نشد در كنار حسين بن علی بنشيند ؟ چون انديشيد كه در حاليكه من اينجانشستهام ، نكند يكی از بچههای حسين بيايد وچشمش به من بيفتد و من غرق در شرمندگی و خجالت بشومو لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين
بسمك العظيم الاعظم ، الاعز الاجل الاكرم يا الله . . . اللهم اقض حوائجنا ، و اكف مهماتنا ، و اشف مرضانا ، و ارحم موتانا و اد ديوننا ، و وسع فی ارزاقنا ، و اجعل عاقبة امورنا خيرا ، و وفقنا لما تحب و ترضی
رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات


