next page

fehrest page

back page

گفتار پنجم توبه 1

اين سخنرانی در 4 آبان 1349 شمسی مطابق 25 رمضان 1390 قمری در حسينيه‏ ارشاد ايراد شده است
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبهو صفيه ، و حافظ سره ومبلغ رسالاته سيدنا و نبينا ومولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله‏ من الشيطان الرجيم : « و ذا النون اذ ذهب مغاضا فظن ان لن نقدر عليه فنادی فی الظللمات ان‏ لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من‏ الغم و كذلك ننجی المؤمنين »( 1 )

پاورقی : 1 - سوره انبياء ، آيات 87 و . 88

بحث ما درباره عبادت و دعا بود . در دو شب گذشته عرض كردم كه‏ عبادت و عبوديت اگر بشكل صحيحی صورت بگيرد ، خواه ناخواه مستلزم تقرب‏ واقعی انسان به ذات اقدس الهی است . انسان بواسطه عبوديت بدون اينكه‏ شائبه مجازی در كار باشد بخدا نزديك می‏شود و به عبارت ديگر عبوديت " سلوك " است ، حركت است ، رفتن بسوی پروردگار است
امشب می‏خواهم درباره اولين منزل سلوك بحث بكنم ، اولين نقطه‏ای كه‏ اگر انسان بخواهد بسوی پروردگارش سلوك بكند و بمقام قرب پروردگار نايل‏ گردد ، بايد از اين منزل واز اين مرحله واز اين نقطه شروع بكند و آن چيزی‏ كه برای ما مورد احتياج است ، همين است . يعنی برای ما كه قدمی به آن‏ سو بر نداشته‏ايم ، بحث درباره منازل عالی سالكان سودی ندارد . ما اگر مرد عمل باشيم بايد ببنيم اولين منزل قرب و سلوك بسوی پروردگار كدام‏ منزل است ، كدام مرحله است و ما عبوديت و عبادت خودمان را از كجا شروع بكنيم ؟ اولين منزل سلوك به خداوند ، منزل توبه است . امشب می‏خواهم بحث‏ خودم را در اطراف " توبه " ادامه بدهم
توبه يعنی چه ؟ ماهيت توبه از نظر روانی برای انسان چه حالتی است و از نظر معنوی برای انسان چه اثری دارد ؟ در نظر بسياری از ما توبه يك‏ امر بسيار ساده‏ای است ، هيچوقت باين فكر نيفتاده‏ايم كه توبه را از نظر روانی تحليل بكنيم . اساسا توبه يكی ازمشخصات انسان نسبت به حيوانات‏ است ، يعنی انسان بسياری مميزات ومشخصات و كمالات و استعدادهای عالی‏ دارد كه هيچكدام از آنها در حيوانات وجود ندارد . يكی از اين استعدادهای‏ عالی در انسان ، همين مسئله توبه است . " توبه " بمعنی ومفهومی كه‏ انشاء الله برای شما شرح می‏دهم ، اين نست كه ما لفظ استغفر الله ربی و اتوب اليه را به زبان جاری كنيم ، از مقوله لفظ نيست . توبه يك حالت‏ روانی و روحی و بلكه يك انقلاب روحی در انسان است كه لفظ استغفر الله‏ ربی و اتوب اليه بيان اين حالت است ، نه خود حالت ، نه خود توبه ، مثل بسياری از چيزهای ديگر كه در آنها لفظ ، خودش ، آن حقيقت نيست بلكه مبين آن‏ حقيقت است . اينكه ما روزی چندين بار می‏گوئيم استغفرالله ربی و اتوب‏ اليه نبايد خيال بكنيم كه روزی چند بار توبه می‏كنيم . ما اگر روزی يك‏ بار توبه واقعی بكنيم ، مسلما مراحل و منازلی از قرب به پروردگار را تحصيل می‏كنيم
مقدمه‏ای می‏خواهم عرض بكنم ، توجه بفرمائيد ! تفاوتی ميان جمادات‏ ونباتات و حيوانات وجود دارد و آن اينست كه جمادات اين استعداد را ندارند كه در مسيری كه حركت می‏كنند ، خودشان از درون خودشان تغيير مسير و تغيير جهت بدهند ، مثل حركتی كه زمين به دور خورشيد يا بدور خودش‏ دارد ، يا حركاتی كه همه ستارگان در مدار خودشان دارند ، يا حركت سنگی‏ كه از ارتفاع رها می‏شود و بطرف زمين می‏آيد . اين مسلم وقطعی است ، يعنی‏ سنگی را كه شما رها می‏كنيد و در يك مسير معين حركت می‏كند ، در همان‏ مسير و در همان جهت به حركت خودش ادامه می‏دهد ، تغيير مسير وتغيير جهت از ناحيه درون اين سنگ امكان پذير نيست عاملی بايد از خارج پيدا بشود تا مسير اين سنگ و اين جماد را تغيير دهد ، حال اين عامل می‏خواهد مجسم باشد و يااز قبيل يك موج باشد . مثلا " آپلو " يا " لونا " را كه به فضا می‏فرستند ، از درون خودش هرگز تغيير مسير نمی‏دهد . مگر اينكه‏ از خارج هدايتش بكنند كه تغيير مسير بدهد . ولی موجودات زنده از قبيل‏ نباتات و حيوانات اين استعداد را دارند كه از درون خودشان تغيير مسير بدهند ، يعنی اگر به شرائطی برخورد كنند كه با ادامه حيات آنها سازگار نباشد تغيير مسير می‏دهند . اما در موردحيوانات بسيار واضح‏ است ، مثلا يك گوسفند يا يك كبوتر و يا حتی يك مگس وقتی حركت می‏كند ، همينقدر كه مواجه می‏شود با يك مشكل ، فورا مسير خودش را تغيير می‏دهد و حتی ممكن است يك گردش صد و هشتاد درجه‏ای هم بكند ، يعنی درست‏ درخلاف جهت حركت اولی خودش حركت بكند . حتی نباتات هم اينطور هستند ، يعنی گياهان هم در يك شرايط و حدود معين از درون خودشان خود را هدايت‏ می‏كنند ، مسير خود را تغيير می‏دهند . ريشه يك درخت كه در زير زمين‏ حركت می‏كند و به سويی می‏رود ، اگر به صخره‏ای برخورد كند ، حالا رسيده يا نرسيده ، خودش مسيرش را عوض می‏كند . همين قدر كه بفهمد كه جای رفتن‏ نيست و راهی ندارد ، مسيرش را تغيير می‏دهد . بديهی است كه انسان هم تا اين حدود مثل گياه و حيوان است ، يعنی تغيير مسير می‏دهد
توبه برای انسان تغيير مسير دادن است اما نه تغيير مسير دادن ساده از قبيل تغيير مسيری كه گياه می‏دهد و يا تغيير مسيری كه حيوان می‏دهد بلكه‏ يك نوع تغيير مسيری كه مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی‏ كاملا ارزش تحليل و بررسی و رسيدگی دارد
" توبه " عبارتست از يك نوع انقلاب درونی ، نوعی قيام ، نوعی‏ انقلاب از ناحيه خود انسان عليه خود انسان . از اين جهت ، از مختصات‏ انسان است . گياه تغيير مسير می‏دهد ولی عليه خودش قيام نمی‏كند ، نمی‏تواند قيام بكند ، اين استعداد را ندارد . همان طوری كه ميان گياه‏ و جماد اين تفاوت هست كه جماد از درون خود برای‏بقای خويش تغيير مسير نمی‏دهد و اين استعداد شگفت در نبات هست ( در حيوان هم هست ) ، درانسان استعداد شگفت انگيزتری هست و آن اينكه از درون خودش بر عليه‏ خودش قيام می‏كند . عليه خودش انقلاب می‏كند ، واقعا انقلاب می‏كند ، و قيام و انقلاب از دو موجود مختلف و متباين مانعی ندارد ، مثلا در كشوری ، عده‏ای زمام امور را در دست دارند ، بعد عده ديگری عليه آنها قيام‏ وانقلاب می‏كنند . خوب ، اين مانعی ندارد ، آنها افراد واشخاصی هستند و اينها افراد و اشخاص ديگری . آنها به اينها ظلم و ستم كرده‏اند ، اينها را ناراضی و عاصی كرده‏اند ، سبب عصيان و انقلاب اينها شده‏اند ، يكمرتبه‏ اينها انقلاب می‏كنند و زمام كار را از دست طرف مقابل می‏گيرند و خودشان‏ در جای آنهاقرار می‏گيرند . اين مانعی ندارد ، ولی اينكه در داخل وجود يك‏ شخص قيام و انقلاب بشود . انسان خودش عليه خودش قيام بكند ، چگونه‏ است ؟ مگر می‏شود يك شخص خودش عليه خودش قيام بكند ؟ بله می‏شود
علتش اينست كه انسان بر خلاف آنچه كه خودش خيال می‏كند يك شخص‏ نيست . يك شخص واحد است اما يك شخص مركب نه بسيط ، يعنی ما كه‏ اينجا نشسته‏ايم ، به همان تعبيری كه در حديث آمده است ، يك جماد اينجا نشسته است ، يك گياه هم اينجا نشسته است ، يك حيوان شهوانی هم اينجا نشسته است ، يك سبع و درنده هم اينجا نشسته است ، يك شيطان هم اينجا نشسته است و يك فرشته هم در همين حال اينجا نشسته است . يعنی يك‏ انسان به قول شعرا طرفه معجونی است كه همه خصايص در وود او جمع است . گاهی آن حيوان شهوانی كه مظهر آنرا خوك می‏دانند ، اين خوكی كه در وجود انسان هست ، زمام امور را بدست می‏گيرد و مجال به آن درنده و شيطان و فرشته نمی‏دهد ، يك مرتبه در ناحيه يكی از اينها عليه او قيام می‏شود ، تمام اوضاع بهم می‏خورد و يك‏ حكومت جديد بر وجود انسان حاكم ميگردد . انسان گنهكار آن انسانی است كه‏ حيوان وجودش ، بر وجودش مسلط است ، يا شيطان وجودش بر او مسلط است ، يا آن درنده وجودش بر او مسلط است يك فرشتگانی ، يك قوای عالی هم در وجود او محبوس وگرفتار هستند
توبه يعنی آن قيام درونی ، اينكه مقامات عالی وجود انسان عليه مقامات‏ دانی وجود او كه زمام امور اين كشور داخلی را در دست گرفته‏اند ، يك‏ مرتبه انقلاب می‏كنند ، همه اينها را می‏گيرند به زندان می‏اندازند و خودشان‏ با قوا و جنود و لشكريان خود زمام امور را در دست می‏گيرند . اين حالت و شكل است كه در حيوان ونبات وجود ندارد . همانطور كه عكسش هم هست ، يعنی گاهی مقامات دانی وجود انسان عليه مقامات عالی وجود او قيام و انقلاب می‏كنند ، آنها را می‏گيرند و به زندان می‏اندازند و زمام امور اين‏ كشور را در دست می‏گيرند
اگر تجربه كرده باشيد ، افرادی هستند كه فن تربيت را نمی‏دانند نمی‏دانند در تربيت ، تمام قوايی كه در وجود انسان هست حكمت و مصلحتی‏ دارند ، اگر در ما غرائز شهوانی هست ، لغو و عبث نيست ما بايد اين غرائز شهوانی را در حد احتياج طبيعی اشباع كنيم ، يك حدی‏ دارند ، يك حقی دارند ، يك حظی دارند ، حظ اينها را به اندازه خودشان‏ بايد بدهيم . مثل اينست كه شما اسبی يا سگی در خانه تان داشته باشيد ، اگر اين اسب را برای سواری يا اين سگ را برای پاسبانی می‏خواهيد ، اين‏ اسب يا سگ احتياج به خوراك دارد ، خوراكش را بايد بدهی . حالا يك‏ آدمهای كج سليقه‏ای پيدا می‏شوند كه به خودشان يا به بچه شان كه تحت‏ كفالت تربيتشان است ، فشار می‏آورند . بچه احتياج به بازی دارد وخود اين‏ احتياج به بازی يكی از حكمتهای پروردگار است ، يك مقدار انرژی در وجود كودك ذخيره است كه او فقط بوسيله بازی می‏تواند اين انرژی را دفع بكند ، بچه غريزه‏ای دارد برای بازی كردن . حالا انسان اشخاصی را می‏بيند كه‏ می‏گويند می‏خواهم بچه راتربيت كنم . خوب ، چطور می‏خواهی تربيت كنی ؟ نمی‏گذارد بچه پنج شش ساله برود با بچه‏ها بازی بكند ، هرمجلسی كه خودش‏ می‏رود بچه را هم می‏برد برای اينكه تربيت بشود ، جلوی خنده او را می‏گيرد ، جلوی خوراك او را می‏گيرد . يا يك افرادی پيدا می‏شوند ( ما ديده‏ايم ) كه چون خود او معمم است ، يك عبا و عمامه و نعلين تهيه می‏كند ، بچه هت‏ ساله را عمامه سرش می‏گذارد ، عبا بدوشش می‏اندازد و همراه خودش اين‏ طرف و آن طرف می‏برد . بچه بزرگ می‏شود در حالی كه احتياجات طبيعی‏ وجودش بر آورده نشده است ، همه اش به او گفته‏اند ، خدا ، همه‏اش‏ گفته‏اند ، قيامت ، همه‏اش گفته‏اند ، آتش جهنم . تا در سنين بيست و چند سالگی اين قوای ذخيره شده ، اين شهوتها و تمايلات اشباع نشده يكمرتبه زنجير را پاره می‏كند . اين بچه‏ای كه شما می‏ديديد در اثر تلقين پدر در دوازده سالگی نمازش بيست دقيقه طول می‏كشيد ، نمازشب‏ می‏خواند ، دعا می‏خواند ، يك مرتبه می‏بينيد در بيست و پنج سالگی يك‏ فاسق و فاجری از آب در می‏آيد كه آن سرش ناپيداست . چرا ؟ برای اينكه‏ شما به بهانه مقامات عاليه روح ، ساير غرائز او راسركوب كرده‏ايد
البته در غريزه بچه خدا بوده است ، قيامت و عبادت بوده است ، اما شما اين غريزه بچه خدا بوده است ، قيامت و عبادت بوده است ، اما شما اين‏ غريزه خدا و عبادت و اينها را در حالی در اين بچه تقويت كرده‏ايد كه‏ جلوی ساير غرائز او را گرفته‏ايد ، ساير غرائز او را حبس كرده‏ايد ، عصبانی و ناراحت كرده‏ايد ، به زندان انداخته‏ايد ، حق و حظ آنها را نداده‏ايد ، سهم آنها را نداده‏ايد ، دنبال فرصتی می‏گردند ، دريك فرصتی كه‏ برايشان پيش می‏آيد ، در يك وقت كه بچه فيلمی راتماشا كند يا درمجلسی‏ با يك زن جوان آشنابشود ، همان كافی است كه اين نيروهای ذخيره شد سركوب شده ، يكمرتبه زنجيرها را پاره بكند و بكلی تمام آن ساختمانی را كه پدر در وجود او بغلط ساخته است ويران سازد . درست مثل باروتی كه‏ منفجر بشود ، منفجر می‏شود
توبه ، درست عكس اين قضيه است ، آدمی كه گناه و معصيت می‏كند و غرق‏ در شهوات و درندگی است وقتی كه فرشته وجودش را اينقدر آزار داد واشباع‏ نكرد ، يكمرتبه فاجعه ای به وجود می‏آيد
آخر من و تو هم انسانيم ما يك دهان نداريم ، اشتباه می‏كنی كه خيال‏ می‏كنی يك دهان داری و از همين يك دهان بايد بتو غذا برسد ، صدها دهان‏ داری " عشق را پانصد سر ات وهر سری . . . " پانصد سر تو داری ، پانصد دهان تو داری ، از همه اينها بايد بتو غذا برسد . يكی‏ ازاين دهانهای تو ، دهان عبادت است ، توبايد روح خودت را به عبادت‏ كردن راضی كنی ، يعنی اين حق و حظ را بايد به او بدهی ، تو يك موجود لكوتی صفات هستی ، بايد پرواز بكنی بسوی آن عالم ، وقتی اين فرشته را زندانی می‏كنی ، آيا می‏دانی بعد چه عوارض و ناراحتی های زيادی دارد ؟ يك‏ وقت شما می‏بينيد يك جوان مرفه ، جوانی كه همه وسائل برايش فراهم بوده‏ است ، به يك بهانه كوچك خودكشی می‏كند . همه می‏گويند نمی‏دانيم چرا خودكشی كرد ؟ ای آقا ! اين موضوع كه خيلی كوچك بود ! چرا خودكشی كرد ؟ ! نمی‏دانی كه در وجود اونيروهای مقدسی زندانی بوده ، آن نيروهايمقدس از اين زندگی رنج می‏برده‏اند طاقت نمی‏آورده‏اند ، در نتيجه طغيانی به آن شكل‏ بوجود آمده است . گاهی می‏بينيد شخصی همه چيز دارد و ناراحت است و رنج‏ می‏برد . گفت :
آن يكی در كنج زندان مست و شاد
و ان دگر در باغ ترش و بی مراد
می‏بينی توی باغ و بوستان زندگی می‏كند ، همه وسايل زندگی برايش فراهم‏ است ، اما نارحت است ، خوش نيست و از زندگی ناراضی است
راه لذت از درون دان نز برون
احمقی دان جستن از قصر و حصون
برای اينكه يك لذتهائی هم هست كه از درون انسان بايد به او برسد نه‏ از بيرون ، و آنها لذتهای معنوی انسان است
پس " توبه " عبارتست از عكس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس‏ روح انسان عليه مقامات دانی و پست و حيوانی انسان . " توبه " عبارتست از قيام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان عليه قوای بهيمی‏ صفت وشيطان صفت انسان . اين ماهيت توبه است . حالا چطور می‏شود كه اين‏ حالت بازگشت و ندامت و پشيمانی برای انسان پيدا شود
اولا اين را بدانيد كه اگر در وجود انسان كاری بشود كه آن عناصر مقدس‏ وجود انسان بكلی از كار بيفتد ، يك زنجيرهای بسيار نيرومندی بانها بسته‏ شده باشد كه نتوانند آزاد بشوند ، ديگر انسان توفيق توبه پيدا نمی‏كند ولی‏ همان طوری كه در يك كشور آنوقت انقلاب می‏شود كهعده‏ای ولو كم ، عناصر پاك در ميان مردم آن كشور باقی مانده باشند ، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاكی فی الجمله باقی باشند ، انسان توفيق توبه پيدا می‏كند والا هرگز توفيق توبه پيدا نمی‏كند حالا در چه شرايطی انسان بازگشت می‏كند ، پشيمان می‏شود و اگر خدا را بشناسد بسوی خدا توبه می‏كند و اگر خدا را نشناسد ، حالت ديگری پيدا می‏كند ، احيانا جنون و ديوانگی پيدا می‏كند ، وضع ديگری پيش می‏آيد
گفتيم " توبه " عكس العمل است . شما توپی را بدست می‏گيريد و بزمين‏ می‏زنيد . توپ از زمين بلند می‏شود . زدن شما يعنی حركت توپ بطرف زمين‏ كه بانيروی دست شما صورت می‏گيرد ، عمل شماست و بلند شدن توپ از زمين‏ عكس العملی است كه در اثر خوردن توپ بزمين پيدا می‏شود . پس آن عمل‏ است و اين عكس العمل ، آن فعل است واين ، باصطلاح اعراب امروز رد الفعل ، آن كنش است و اين واكنش
توپ را كه شما بزمين می‏زنيد چقدر بالا می‏رود ؟ از يك طرف بستگی دارد بمقدار نيروئی كه در آن فعل بكار می‏رود يعنی شدت ضربه شما ، و از طرف‏ ديگر بستگی دارد بهچگونگی سطح زمين ، هر مقدار زمين سفتتر و سافتر باشد وصلابت بيشتری داشته باشد ، عكس العمل بيشتر می‏شود . پس ميزان عكس‏ العمل از يك طرف بستگی دارد بهشدت عمل شما و از طرف ديگر به صلابت و صافی آن سطحی كه توپ به آن برخورد می‏كند
عكس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نيز بستگی بدو چيز دارد : از يك‏طرف بسگی دارد به شدت عمل ، يعنی شدت معصيت ، شدت ضربه‏ای كه‏ مقامات دانی روح شما بر مقامات عالی روحتان وارد می‏كند . هرچه معصيت‏ انسان كمتر و كوچكتر باشد عكس العمل كمتری در روح ايجاد می‏كند و هر چه‏ معصيت بزرگتر باشد ، عكس العمل بيشتری به وجود می‏آورد . و لهذا افرادی‏ كه بسيار شقی و قسی القلب هستند ، در عين اينكه شقی و قسی القبند اگر جنايتشان خيلی بزرگ و فاحش باشد ، همانها راهم می‏بيند كه روحشان عكس‏ العمل نشان می‏دهد . شما می‏بينيد خلبان امريكائی كه می‏رود آن بمب راروی‏ هيروشيما می‏اندزد ، بعد كه بر می‏گردد ويك نگاهی به اثر عمل خودش می‏كند ، می‏بيند يك شهر را به آتش كشيده است ، پير و جوان ، زن و مرد ، كوچك‏ و بزرگ دارند در يك جهنم سوزان می‏سوزند . از همانجا وجدانش به جنبش‏ می‏آيد ، حركت می‏كند ، ملامتش می‏كند ، در صورتی كه چنين كسانی را از ميان‏ قسی القلبها انتخاب می‏كنند . بر می‏گردد به كشور خودش ، از او استقبال می‏كنند ، گل‏ به گردنش می‏اندازند ، درجه‏اش را بالا می‏برند ، حقوقش را زياد می‏كنند ، عكسش را در روزنامه‏ها می‏اندازند ، تشويقش می‏كنند ، اما خيانت آنقدر عظيم بوده است ، معصيت آنقدر بزرگ بوده است كه وجدان چنين قسی القلبی‏ را هم بيدار می‏كند ، يعنی آنقدر ضربه بر روح شديد است كه در يك چنين‏ زمينه روحی آدم قسی القلبی هم باز عكس العمل پيدا می‏شود . همين آدم در مجالس كه می‏نشيند ، تبسم می‏كند ، نقل می‏كند چنين كردم و چنان ، اما وقتی‏ كه با خود خلوت می‏كند ، خودش با خودش است ، در بستر می‏خواهد بخوابد ، يكمرتبه آن منظره در نظرش مجسم می‏شود ، ای وای اين من بودم كه چنين‏ جنايتی كردم ! ای وای چه جنايت بزرگی مرتكب شدم ! در نتيجه همين آدم‏ ديوانه می‏شود و كارش به تيمارستان می‏كشد . چرا ؟ جنايت خيلی بزررگ‏ بوده است
بشر بن از طاش يكی از سرداران معاويه ، بسيار مردقسی القلب و عجيبی‏ است . يكی از سياستهائی كه معاويه برای مضطر و بيچاره كردن علی ( ع ) انتخاب كرده بود اين بود كه يك مرد جانی نظير " بسر " يا " سفيان‏ غامدی " رادر رأس يك سپاه می‏فرستاد داخل مرزهای علی بن ابيطالب و می‏گفت ديگر به بی گناه و با گناه نگاه نكنيد ( نظير همين كاری كه امروز اسرائيل باكشورهای اسلامی انجام می‏دهد ) برای مستأصل كردن اينها برويد شبيخون بزنيد ، به آتش بكشيد ، باگناه و بی گناه را بكشيد ، به صغير وكبير رحم نكنيد . مالشان راببريد . اين كار را می‏كردند . يك مرتبه همين‏ بشر بن ارطاش فرستاد . او رفت . اين طرف رفت ، آن طرف رفت ، وارد يمن شد ، جنايتهای زيادی كرد ، از جمله توانست بر بچه‏های عبيدالله بن‏ عباس بن عبدالمطلب پسر عموی اميرالمؤمنين كه والی يمن بود دست يابد
دو تا بچه صغير بی گناه را گير آورد ، گردن آنها را زد . چون جنايت خيلی‏ بزرگ بود كم كم وجدان همين آدم قسی القلب هم بيدار شد ، بعد دچار عذاب‏ وجدان شد ، می‏خوابيد ، در خواب اين جنايت خودش را می‏ديد . راه می‏رفت‏ ، در جلوی چشمش اين دو طفل ، اين دو كودك بی گناه مجسم بودند وساير جنايتهايش . كم كم كارش به جنون كشيد و ديوانه شد . يك اسب چوبی سوار می‏شد ، يك شمشير چوبی هم بدست می‏گرفت و در خيابانها می‏دويد و شلاق می‏زد . بچه‏ها هم دورش را می‏گرفتند و هو هو می‏كردند
گفتيم عامل دوم عكس العمل نشان دادن روح انسان اينست كه سطحی كه ضربه‏ بر آن وارد می‏شود صاف باشد ، صلابت و استحكام داشته باشد يعنی آن وجدان‏ انسانی ، آن فطرت انسانی ، آن ايمان شخص مستحكم و قوی باشد . در اين‏ صورت ولو ضربه كم باشد ، عكس العمل نسبتا زياد است . و لهذا شما می‏بينيد گناهان كوچك ، صغائر گناهان وحتی اعمالی كه مكروه است و گناه‏ شمرده نمی‏شود ، در وجود مردم با ايمان ، مردمی كه روح محكمی دارند و آن‏ فرشته معنوی ، آن ايمانشان ، آن وجدان معنويشان استحكام دارد ، محكوم‏ است و عكس العمل ايجاد می‏كند ، اعمالی كه من و شما روزی صدتايش را مرتكب می‏شويم و هيچ احساس نمی‏كنيم كه يك عملی انجام داده‏ايم . پاكان ، يك عمل مكروه كه انجام می‏دهند ، روحشان مضطرب می‏شود و مرتب پشت سر يكديگر توبه و استغفار می‏كنند . يك مرد بسيار بسيار بزرگ‏ از نظر معنويت كه من سال گذشته هم در ماه مبارك رمضان از اين استاد بزرگ خودم ياد كردم ، مرحوم حاج ميرزا علی آقای شيرازی اصفهانی رضوان‏ الله عليه است كه يكی از بزرگترين اهل معنايی است كه من در عمر خودم‏ ديده‏ام . يك شب ايشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل يكی‏ از فضلای قم دعوت شديم . بعضی ازاهل ذوق و ادب و شعر نيز در آنجا بودند . در آن شب فهميدم كه اين مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترين‏ شعرها را در عربی و فارسی می‏شناسد ! ديگران شعرهايی می‏خواندند البته‏ شعرهای خيلی عادی ، شعرهای سعدی ، حافظ و . . . ايشان هم می‏خواند و می‏گفت اين شعر از آن شعر بهتر است ، اين مضمون را اين بهتر گفته است ، كی چنين گفته و . . . شعر خواندن آنهم اينجور شعرها كه گناه نيست ، اما در شب شعر خواندن مكروه است . خدا می‏داند وقتی آمديم بيرون اين آدم به‏ شدت داشت می‏لرزيد . گفت من اينقدر تصميم می‏گيرم كه شب شعر نخوانم‏ آخرش جلوی خودم را نمی‏توانم بگيرم . هی استغفرالله ربی و اتوب اليه‏ می‏گفت ، مثل كسی كه معصيت بسيار بزرگی مرتكب شده است . العياذ بالله‏ اگر ما شراب خورده بوديم ، اينقدر مضطرب نمی‏شديم كه اين مرد بواسطه يك‏ عمل مكروه مضطرب شده بود . اينجور اشخاص چون محبوب خدا هستند ازناحيه‏ خدا يك نوع مجازاتهائی دارند كه ما و شما ارزش و لياقت آنجور مجازاتها را نداريم ، هر شب اين مرد اقلا از دو ساعت به طلوع صبح بيدار بود و من‏ معنی شب زنده داری را آنجا فهميدم ، معنی " شب مردان خدا روز جهان افروز است " را آنجا فهميدم ، معنی عبادت و خدا شناسی را آنجا فهميدم ، معنی استغفار را آنجا فهميدم ، معنی حال و مجذوب شدن به‏ خدا را آنجا فهميدم . آن شب اين مرد وقتی بيدار شد كه اذان صبح بود
خدا مجازاتش كرد . تا بيدار شد ما را بيدار كرد گفت فلانی ! اثر شعرهای‏ ديشب بود ! روحی كه چنين ايمان مستحكمی دارد ، يك چنين ضربه كوچكی هم‏ كه بر آن وارد می‏شود يعنی يك چنين حمله كوچكی هم كه از مقامات دانی آن‏ بر مقامات عاليش وارد می‏شود ، آن مقامات عالی عكس العمل نشان می‏دهند ، ناراحتی نشان می‏دهند ، حتی مجازات نشان می‏دهند كه ببين ! بی مجازات‏ نمی‏ماند ! آدمی كه در شب هی شعر بخواند ، دو ساعت وقت خودش را صرف‏ شعر خواندن بكند ، لايق دو ساعت منجات كردن باخدای متعال نيست
مثال ديگری برايتان عرض بكنم ، اگر شما آينه بسيار صافی را بعد از پاكيزه كردن ، در فضای بسيار صافی كه خوشتان می‏آيد در آن تنفس بكنيد روی‏ يك ميز بگذاريد ، بعد ازمدتی می‏بينيد روی آن گرد نشسته است . اين گرد را شما قبلا احساس نمی‏كرديد ، روی ميز هم احساس نمی‏كنيد ، روی ديوار هم‏ احساس نمی‏كنيد . هر چه ديوار كثيفتر بشود ، اثر ولكه سياهی را كمتر نشان‏ ميدهد تا جائی كه اگر سياه و قير اندود باشد دود چراغ موشی هم به آن برسد ، اثرش ظاهر نمی‏شود . پيغمبر اكرم در هيچ مجلسی نمی‏نشست مگر آنكه بيست‏ و پنج بار استغفار می‏كرد . می‏فرمود : « انه ليغان علی قلبی و انی لاستغفر الله كل يوم سبعين مرش » ( 1 ) ( اينها چيست ؟ !

پاورقی : 1 - سفينة البحار ، ج 2 ص . 322

اصلا ما چه می‏گوئيم وچه‏ می‏فهميم ؟ ! ) می‏گفت بر روی دلم آثار كدورت احساس می‏كنم و روزی هفتاد بار برای رفع اين كدورتها استغفار می‏كنم . آن كدورتها چيست ؟ آن كدورتها برای ما آينه نيست ، برای ما نورانيت است ، برای اوكدورت است . او وقتی كه با ما حرف می‏زند ولو حرفش را برای خدا می‏زند ، ولو خدا را در آينه وجود ما می‏بيند باز ازنظر او اين كدورت است
" ام سلمه " و ديگران گفته اند كه در يكی دو ماه مانده به وفات‏ حضرت ، ديديم كه هيچ جا بر نمی‏خاست ونمی‏نشست وعملی انجام نمی‏داد مگر اينكه می‏گفت : سبحان الله و استغفرالله ربی و اتوب اليه اين ديگر يك‏ ذكر جديد بود . ام سلمه می‏گويد عرض كردم يا رسول الله چرا اينقدر اخيرا زياد استغفار می‏كنيد ؟ فرمود : اين طور به من امر شده است . نعيت الی‏ نفسی . بعد فهميديم كه آخرين سوره‏ای كه بر وجود مقدسش نازل شده سوره نصر است . اين سوره كه نازل شد پيغمبر اكرم احساس كرد كه اعلام مردن است ، يعنی تو ديگر وقتت تمام شده است بايد بروی . سوره مباركه اينست « اذا جاء نصر الله و الفتح 0 و رأيت الناس يدخلون فی دين الله افواجا 0 فسبح‏ بحمد ربك و استغفره انه كان توابا » ( اين قرآن چقدر لذيذ است ! چقدر زيباست ! آدم حظ می‏كند كه اينها را به زبان خودش جاری كند ) ای پيغمبر ! آنجا كه ياری پروردگار بيايد ، آنجا كه ديگر ياريش آمد وترا بر مخالفين پيروز كرد ، آنجا كه فتح شهر يعنی فتح مكه نصيب تو شد ، پس از اينكه ديدی مردم فوج به دين اسلام وارد می‏شوند « فسبح بحمد ربك »، پروردگار خودت راتسبيح و تمحيد كن و استغفار نما كه او توبه پذير است . چه رابطه‏ای است ميان آن مقدمه و اين مؤخره ؟ چرا پس از پيروزی و فتح و پس از اينكه مردم فوج فوج داخل اسلام می‏شوند ، تسبيح كن ؟ يعنی مأموريتت پايان يافت تمام شد . ( اين آخرين سوره‏ای‏ است كه بر پيغمبر اكرم نازل شده است ، حتی از آيه : « اليوم اكملت لكم‏ دينكم »و آيه « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك »كه درباره‏ اميرالمؤمنين علی ( ع ) است هم ديرتر نازل شده است ) . تو ديگر وظيفه‏ات را انجام داده‏ای ، پس تسبيح كن . پيغمبر احساس كرد كه يعنی‏ ديگر تمام شد ، بعد از اين در فكر خود باش . اين بود كه آنافانا تسبيج و استغفار می‏كرد
ولی ما بدبختها دلمان حكم همان ديوار قير اندود را دارد ، هی گناه پست‏ سر گناه ، هی معصيت پست سر معصيت ، و هيچگونه عكس العملی در روح ما ايجاد نمی‏شود . من نمی‏دانم اين فرشته‏های روح ما كجا و چقدر حبس شده‏اند ، چه زنجيرهائی به دست و پای اينها بسته شده است كه دل ما تكان نمی‏خورد ، نمی‏لرزد
اولين منزل عبوديت توبه است . اگر در روح خودتان تكانی ديديد ، اگر ندامتی ديديد ، اگر احساس پشيمانی ديديد ، اگر گذشته خودتان را سياه‏ وتيره ديديد ، اگر احساس كرديد راهی كه تاكنون می‏رفته‏ايد خطا بوده است‏ ، سراشيبی بوده است ، و با خود گفتيد بايد برگردم روبه سربالائی ، رو به‏ خدا ، شما به اولين منزل عبوديت و عبادت واولين منزل سلوك رسيده‏ايد و می‏توانيد ازآنجا شروع بكنيد و اگر نه ، نه
شخصی آمد خدمت مولای متقيان علی ( ع ) و گفت : يا اميرالمؤمنين ! مرا نصيحت كن . علی ( ع ) نصايح زيادی كرد . دو جمله اولش را برايتان عرض‏ می‏كنم ، فرمود : « لا تكن ممن يرجوا الاخرش بغير عمل و يرجی التوبة بطول‏ الامل يقول فی الدنيا بقول الزاهدين و يعمل فيها بعمل الراغبين » ( 1 )
همين دو جمله فعلا ما را بس . فرمود نصيحت من بتو اينكه ، از آن كسان‏ مباش كه اميد به آخرت دارد اما می‏خواهد به آخرت بدون عمل برسد . مثل‏ همه ما . ما می‏گوئيم حب علی بن ابی طالب كافی است ، تازه حب ماحب‏ حقيقی نيست ، اگر حب حقيقی بود عمل هم پشت سرش بود . می‏گوئيم همين‏ وابستگی ظاهری كافی است ! خيال می‏كنيم علی ( ع ) از كسانی است كه‏ احتياج دارد ، و اگر افرادی انتساب دروغين هم داشته باشند ديگر خيلی‏ خوب ما عجالتا سياهی لشكر می‏خواهيم ، سياهی لشكر هم كافی است . ما خيال‏ می‏كنيم يك گريه دروغين بر امام حسين كافی است ، ولی امير المؤمنين‏ فرمود اينها دروغ است . اگر حب علی بن ابی طالب ترا بعمل كشاند ، بدان‏ حب تو صادق و راستين است ، اگر گريه بر حسين بن علی ترا به سوی عمل‏ كشاند بدان كه تو بر حسين بن علی گريه كرده‏ای و گريه تو راستين است ، اگر نه فريب شيطان است . جمله دوم : « و يرجی التوبة بطول الامل » ، ای‏ مرد ! از آن كسان مباش كه احساس نياز به توبه را در وجود خود دارند اما هميشه می‏گويند دير نمی‏شود ، وقت باقی است .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 142 ، ص . 1160

برادر ! اگر علی بيايد ومن‏ و تو هم برويم خدمتش و بگوئيم آقا جان ما را نصيحت كن ، چنين جمله‏ای‏ بما می‏گويد : « لا تكن ممن يرجوا الاخرش » « بغير عمل و يرجی التوبة بطول الامل » تا كی بگوئيم آقا دير نميشود ، حالا وقت باقی است ؟ ! تا هنوز جوان هستيم می‏گوئيم ای آقا ! جوان بيست ساله‏ كه ديگر وقت توبه كردنش نيست . عجيب اينست كه بعضی افراد پير و كهنسال وقتی يك جوان رامی‏بينند كه متوجه عبادتست و به گناه خودش توجه‏ دارد و در حال توبه وندامت است ، می‏گويند : ای آقا ! تو جوانی ، هنوز وقت اين حرفها برای تو نرسيده . اتفاقا جوانی بهترين وقتش است ، يك‏ شاخه تا وقتی كه هنوز تازه است آمادگی بيشتری برای راست شدن دارد ، هر چه بزرگتر و خشكتر بشود ، آمادگيش كمتر می‏شود . به علاوه چه كسی به اين‏ جوان قول داده كه اروپا به سن بگذارد ، ميانه مرد بشود ، از ميانه مردی‏ بگذرد و پير بشود ؟ تا جوانيم می‏گوئيم جوانيم ، در ميانه مردی هم كه‏ می‏گوئيم حالا خيی وقت داريم ، توبه وقتش پيری است ، وقتی كه پير شديم ، از همه كارها افتاديم و همه قدرتها از ما گرفته شد ، آنوقت توبه می‏كنيم‏ ، نمی‏دانيم كه اشتباه كرده‏ايم ، آنوقت اتفاقا هيچ توبه نمی‏كنيم ، آنوقت‏ ديگر حال توبه برايمان نمی‏ماند ، آنقدر در زير بار معاصی كمر ما خم شده‏ است كه دل ما ديگر حاضر برای تو به كردن نيست . دل يك جوان آماده تر است برای توبه كردن تا دل يك پير . چه خوب می‏گويد مولوی :
خاربن در قوت و برخاستن
خار كن درسستی و در كاستن
مثلی می‏آورد ، می‏گويد شخصی خاری را در سر راه مردم كاشته بود . اين خار بزرگ شد . گفتند آقا بيا اين خار را بكن گفت دير نمی‏شود ، بوته خاری‏ است كنده می‏شود . دوباره گفتند ، باز گفت دير نمی‏شود ، حالا می‏كنيم ، يك سال ديگر می‏كنيم ! سال بعد بوته خار بزرگتر شد ولی خاركن چطور ؟ پيرتر شده . گفتند بيا بكن گفت دير نمی‏شود ، بعد می‏كنيم . سال به سال بوته خار بيشتر رشد می‏كرد ، بيشتر ريشه می‏دوانيد ، تنه‏اش كلفتر ، خارهايش تيزتر و خطرش بيشتر می‏شد اما خاركن پيرتر واز نيرويش كاسته می‏شود :
خاربن در قوت وبرخاستن
خار كن در سستی و در كاستن
می‏خواهد بگويد اين ملكات رذيله ، اخلاق فاسدآروز بروز در وجود تو مثل‏ آن بوته خار بيشتر رشد می‏كند ، بيشتر ريشه می‏دواند ، تنه‏اش كلفتتر ، خارهايش تيزتر وخطر بزرگتر می‏شود ، ولی توخودت روز بروز پيرتر می‏شوی‏ واز نيرويت ، از آن نيروهای مقدس تو كاسته می‏شود . وقتی كه جوان هستی‏ مثل يك آدم قوی ونيرومندی هستی كه می‏خواهد يك نهال را بكند . به سرعت‏ می‏كنی ، ريشه‏اش را هم می‏كنی می‏اندازی دور اما وقتی كه پير شدی ، مثل يك‏ آدم سست قوه‏ای هستی كه می‏خواهد يك درخت قوی را با دست خودش بكند ، هر چه زور می‏زند درخت از ريشه در نمی‏آيد
بخدا قسم يك روزش يك روز است ، يك ساعتش يك ساعت است ، يك‏ شب را اگر بتأخير بيندازيم اشتباه می‏كنيم ! نگوئيد فردا شب شب بيست و سوم ماه رمضان است ، يكی از ليالی قدر است و برای توبه بهتر است ، نه‏ ، همين امشب از فردا شب بهتر است ، همين ساعت از يك ساعت بعد بهتر است ، هر لحظه از لحظه بعدش بهتر است . عبادت بدون توبه قبول نيست ، اول بايد توبه كرد . گفت : " شستشويی كن و آنگه به خرابات خرام " اول‏ بايد شستشو كرد بعد وارد آن محل پاك و پاكيزه شد . ما تاتوبه نكنيم ، چه‏ عبادتی می‏كنيم ؟ ! ما توبه نمی‏كنيم و روزه می‏گيريم ! توبه نمی‏كنيم و نماز می‏خوانيم ! توبه نمی‏كنيم و به حج می‏رويم ! توبه نمی‏كنيم و قرآن می‏خوانيم ! توبه نمی‏كنيم و ذكر می‏گوئيم ! توبه‏ نمی‏كنيم و در مجالس ذكر شركت می‏كنيم ! بخدا قسم اگر شما يك توبه بكنيد تا پاك بشويد وبعد يك شبانه روز نماز بخوانيد با حالت توبه و پاكی ، همان يك شبانه روز به اندازه ده سال شما را جلو می‏برد و به مقام قرب‏ پرودگار می‏رساند . سوراخ دعا را گم كرده‏ايم ، راهش را بلد نيستيم
شخصی آمد خدمت اميرالمؤمنين علی ( ع ) استغفار كرد . او هم مثل ما خيال می‏كرد توبه كردن ، گفتن استغفر الله ربی و اتوب اليه است واگر ( غ‏ ) اش را هم خيلی غليظ بگوئيم ديگر توبه ما خيلی بهتر است . علی ( ع ) فهميد اين بدبخت چقدر گمراه است . كم اتفاق می‏افتاد كه اواينجور حدت‏ به خرج بدهد و با لحن تندی سخن بگويد ولی اينجا با لحن تندی سخن گفت ، فرمود : « ثكلتك امك ، ا تدری ما الاستغفار ؟ الاستغفار درجة العليين » ای خدا مرگت بدهد ، ای مادرت بعزايت بنشيند ! آيا توميدانی استغفار چيست ؟ استغفار درجه مردمان بلند مرتبه است . استغفار ، حالت توبه و يك حالت مقدس است ، يك جو مقدس وپاك است . شما حالت توبه را پيدا بكنيد ، واقعا توبه بكنيد ، بعد خودتان را در يك جو و فضای مقدس‏ می‏بينيد ، احساس می‏كنيد كه لطف وعنايت الهی بر روح شما سايه افكنده‏ است ، احساس می‏كنيد گروهی از فرشتگاه دور شما را گرفته‏اند ، پاك‏ می‏شويد ، چون در حالت توبه انسان خود بينی را از دست می‏دهد ، خود را ملامت می‏كند وگناهان خويش را در نظر می‏گيرد
در اسلام گفته‏اند اگر می‏خواهی توبه كنی لازم نيست بر وی پيش كشيش ، پيش آخوند و گناه را به او بگوئی ، گناه را به خدای خودت بگو ، چرا گناه را نزد يك بشر اقرار و اعتراف می‏كنی ؟ نزد خدای غفار الذنوب‏ خودت اقرار كن « قل يا عبادی الذين اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا »( 1 ) . اين ندای خداست : ای بندگان‏ اسرافكار من ، ای بندگان گنهكار من ، ای بندگان معصيتكار من ، ای بندگان‏ من كه بر خودتان ظلم كرده‏ايد ، ازرحمت من نا اميد مباشيد ، بيائيد به‏ سوی من ، من می‏پذيرم ، قبول می‏كنم ، در جو وفضای توبه وارد بشويد . اين‏ حديث قدسی چقدر عالی توبه را توصيف می‏كند : « انين المذنبين احب الی‏ من تسبيح المسبحين » يعنی خدای تبارك وتعالی ، اين رحمت مطلقه و كامله‏ فرمود : ناله گنهكاران در نزد من محبوبتر است ازتسبيح تسبيح كنندگان
برويد به درگاه خدای خودتان ناله بكنيد ، فكر كنيد تا گناهان بيادتان‏ بيايد ، به كسی نگوئيد ، اقرار به گناه پيش ديگران گناه است ، ولی در دل خودتان ( خودتان كه می‏دانيد ، خودتان قاضی و مؤاخذ وجود خودتان باشيد ) گناهانتان را در نظر بگيريد ، بعد اين گناهان را ببريد پيش ذات‏ پروردگار ، تقصيرهای خودتان را بگوئيد ، ناله كنيد ، تضرع كنيد ، طلب‏ مغفرت كنيد ، طلب شستشو كنيد ، خدا شما را می‏آمرزد ، روح شمارا پاك و پاكيزه می‏كند ، به دل شما صفا عنايت می‏كند ، لطف خودش را شامل حال شما می‏كند و از آن پس يك لذتی ، يك حالتی در شما ايجاد می‏شود كه شيرينی عبادت را در ذائقه خودتان احساس می‏كنيد ، گناهان‏ و لذات گناهان در نظر شما كوچك می‏شود ، ديگر رغبت نمی‏كنيد كه برويد فلان فيلم شهوانی را ببنيد ، رغبت نمی‏كنيد كه به ناموس مردم نگاه كنيد ، رغبت نمی‏كنيد كه غيبت بكنيد ، دروغ بگوئيد يا به مردم تهمت بزنيد

پاورقی : 1 - سوره زمر ، آيه . 53

می‏بينيد اصلا همه رغبتتان به كارهای پاك وخوب است
بعد علی ( ع ) شش شرط برای استغفار ذكر كرد كه دوتايش ركن توبه است‏ ، دو تايش شرط قبول توبه و دو تای ديگرش شرط كمال توبه . انشاء الله‏ فردا شب اين حديث را برای شما شرح می‏دهم
شما می‏بينيد آن پاكترين پاكان لذتشان در اين بوده كه باخدای خودشان سخن‏ بگويند ، همه‏اش ازتقصير و كوتاهی خودشان ، از گناه خودشان كه گناه آنها به نسبت ما ترك اولی است و از ترك اولی هم يك درجه بالاتر است سخن‏ بگويند . « حسنات الابرار سيئات المقربين » . دعای ابوحمزه را بخوانيد ببينيد علی بن الحسين با خدای خودش چگونه حرف می‏زند ؟ چه جور ناله‏ می‏كند ، « انين المذنبين احب الی من تسبيح المسبحين » . اين دعای‏ ابوحمزه ، ناله علی بن الحسين است ، اندكی با اين ناله بنده پاك خدا آشنا بشويم . اينها لذتشان در اين بود كه وقتی با خدای خودشان حرف‏ می‏زنند همه‏اش از نيستی خودشان ، از فقر خودشان ، از احتياج و نياز خودشان ، از كوتاهی كردنهای خودشان بگويند . همه‏اش می‏گويند خدايا آنچه‏ از من است كوتاهی است و آنچه از توست رحمت و لطف است ، ²مولای مولای‏» « اذا رايت ذنوبی فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت » (1) از علی بن الحسين‏ است ، خدای من ، مولای من ، آقای من ! چشمم كه به گناهان خودم می‏افتد ، خوف و فزع و ترس مرا فرا می‏گيرد اما يك نظر كه بتو می‏كنم ، رحمت ترا كه می‏بينم ، رجاء واميد در دل من پيدامی‏شود . من هميشه در ميان خوف و رجاء هستم ، بهيك چشم بخودم نگاه می‏كنم ، خوف‏مرا می‏گيرد ، به چشم ديگر بتو نگاه می‏كنم ، رجاء بر من غالب می‏شود . بله آنها چنين بودند . دو كلمه هم ذكر مصيبت برای شما بكنم : در عصر تاسوعا لشكر عمر سعد طبق دستور عبيدالله زياد حمله كردند . همين‏ شبانه می‏خواهند باحسين ( ع ) بجنگند . حسين به وسيله برادرش ابوالفضل‏ العباس از اينها می‏خواهد كه يك شب را مهلت بدهند . می‏گويد برادرجان ! به اينها بگو همين امشب را به ما مهلت بدهند ، من فردا می‏جنگم . من اهل‏ تسليم نيستم ، می‏جنگم اما يك امشب‏را به ما مهلت بدهند ، فردا . ( وقت‏ غروب بود ) بعد برای اينكه گمان نكنند كه حسين می‏خواهد دفع الوقت بكند ، اين جمله را گفت : برادر ! خدا خودش می‏داند كه من مناجات با او را دوست دارم . من می‏خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم باخدای خودم‏ مناجات بكنم و شب توبه واستغفار خودم قرار بدهم . آن شب عاشورا اگر بدانيد چه شبی بود ! معراج بود ، يك دنيا شادی و بهجت و مسرت حكمفرما بود . در آنشب خودشان را پاكيزه می‏كردند ، حتی موهای بدنشانرا می‏ستردند .

پاورقی : 1 - دعای ابوحمزه ثمالی

خيمه‏ای بود به نام خيمه تنظيف . كسی داخل خيمه بود ، دو نفر ديگر بيرون خيمه ايستاده و نوبت گرفته بودند . يكی از آنها كه ظاهر برير است‏ ، با ديگری شوخی و مزاح می‏كرد ، ديگری به اوگفت امشب شب مزاح نيست‏ گفت اساسا من اهل مزاح نيستم ولی امشب شب مزاح است
وقتی كه ديگران آمدند اين توابين و مستغفرين را ديدند ، می‏دانيد درباره‏شان چه گفتند ؟ پس از آنكه ازكنار خيمه‏های حسين گذشتند ، گفتند ( دشمن اين حرف را می‏گويد ) : لهم دوی كدوی النحل ما بين راكع و ساجد ( 1 ) مثل اينكه انسان از كنار كندوی زنبور عسل گذشته باشد . صدای زمزمه‏ زنبورها چگونه بلند است ؟ اين صدای زمزمه حسين و اصحابش به ذكر و دعا و نماز و استغفار اينگونه بلند بود
حسين ( ع ) می‏گويد من امشب را می‏خواهم شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم ( می‏خواهد شب معراج خودش قرار بدهد ) ، آنوقت آيا ما نيازی به‏ توبه نداريم ؟ ! آنها نياز دارند و مانيازی نداريم ؟ ! بله ، آنب را حسين بن علی با اين وضع بسر برد . با حال عبادت بسر برد ، به كارهای خود و اهل بيتش رسيدگی كرد و در آن شب بود كه آن خطابه غرا را برای اصحاب‏ خودش قرائت كرد
از يك تائب در صحرای كربلا برايتان نام ببرم و عرض آخر من باشد : يك‏ توبه مقبول ، يك توبه بسيار بسيار جدی در كربلا توبه حربن يزيد رياحی‏ است . حر ، مرد شجاع ونيرومندی است . اولين بار كه عبيدالله زياد می‏خواهد هزار سوار برای مقابله با حسين بن علی بفرستد ، او را انتخاب‏ می‏كند . او به اهل بيت پيغمبر ظلم و ستم كرده است .

پاورقی : 1 - دمع السجوم ص . 118

گفتم وقتی كه جنايت بزرگ شد ، وجدان انسان ، اگر وجدان نيمه‏ زنده‏ای هم باشد عكس العمل نشان می‏دهد . حالا ببينيد عكس العمل نشان دادن‏ مقامات عالی روح در مقابل مقامات دانی چگونه است ؟ راوی می‏گويد حر بن‏ يزيد را در لشكر عمر سعد ديدم در حالی كه مثل بيد می‏لرزيد . تعجب كردم ، رفتم جلو گفتم حر ! منترا مرد بسيار شجاعی می‏دانستم و اگر از من‏ می‏پرسيدند اشجع مردم كوفه كيست ، من از تو نمی‏گذشتم ، تو چطور ترسيده‏ای‏ ؟ لرزه به اندامت افتاده است . گفت اشتباه می‏كنی ، من از جنگ نمی‏ترسم‏ . از چه می‏ترسی ؟ من خودم را در سر دو راهی بهشت و جهنم می‏بينم ، خودم‏ را ميان بهشت و جهنم مخير می‏بينم ، نمی‏دانم چه كنم ، اين راه را بگيرم‏ يا آن راه را ؟ اما عاقبت ، راه بهشت را گرفت . آرام آرام اسب خودش‏ را كنار زد بطوری كه كسی نفهميد كه چه مقصود و هدفی دارد . همينكه رسيد به نقطه‏ای كه ديگر نمی‏توانستند جلويش را بگيرند ، يك مرتبه به اسب‏ خودش شلاق زد ، آمد بطرف خيمه حسين بن علی . نوشته‏اند سپر خودش را وارونه كرد به علامت اينكه من برای جنگ نيامده‏ام ، برای امان آمده‏ام
خودش را می‏رساند به آقا ابا عبدالله ، سلام عرض‏می‏كند ، اولين جمله‏اش‏ اين است : هل تری لی من توبة ؟ ( 1 ) آيا تو به اين سگ عاصی قبول است‏ ؟ فرمود : بله ، البته قبول است . كرم حسينی را ببينيد ! نفرمود آقا اين‏ چه توبه‏ای است ؟ حالا كه ما را به اين بدبختی نشانده‏ای ، آمده‏ای توبه‏ می‏كنی ؟

پاورقی : 1 - لهوف ص . 43

ولی حسين اينجور فكر نمی‏كند ، حسين ، همه‏اش دنبال هدايت مردم‏ است ، اگر بعد از آنكه تمام جوانانش هم كشته شدند ، لشكريان عمر سعد توبه می‏كردند ، می‏گفت توبه همه تان را قبول می‏كنم ، بدليل اينكه يزيد بن‏ معاويه بعد از حادثه كربلا به علی بن حسين ( ع ) می‏گويد : آيا اگر من توبه‏ كنم قبول می‏شود ؟ فرمود : بله ، تو اگر واقعا توبه كنی قبول می‏شود ، ولی‏ او توبه نكرد . حر ، به حسين ( ع ) گفت : آقا اجازه بده من بروم به‏ ميدان ، جان خودم را فدای شما بكنم . فرمود تو مهمان ما هستی ، از اسب‏ بيا پائين ، چند لحظه‏ای اينجا باش . عرض كرد : آقا ! اگر اجازه بدهيد من بروم بهتر است . اين مرد خجالت می‏كشيد ، شرم داشت . چرا ؟ چون با خودش زمزمه می‏كرد كه خدايا من همان گنهكاری هستم كه برای اولين بار دل‏ اولياء ترا لرزاندم ، بچه‏های پيغمبر ترا مرعوب كردم . چرا اين مرد حاضر نشد در كنار حسين بن علی بنشيند ؟ چون انديشيد كه در حاليكه من اينجانشسته‏ام ، نكند يكی از بچه‏های حسين بيايد وچشمش به من بيفتد و من‏ غرق در شرمندگی و خجالت بشوم
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين
بسمك العظيم الاعظم ، الاعز الاجل الاكرم يا الله . . . اللهم اقض‏ حوائجنا ، و اكف مهماتنا ، و اشف مرضانا ، و ارحم موتانا و اد ديوننا ، و وسع فی ارزاقنا ، و اجعل عاقبة امورنا خيرا ، و وفقنا لما تحب و ترضی‏
رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات
next page

fehrest page

back page