![]() |
گفتار چهارم عبادت و دعا 2
اين سخنرانی در 3 آبان 1349 شمسی مطابق 24 رمضان 1390 قمری در حسينيه ارشاد ايراد شده استبسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا ونبينا و مولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذبالله من الشيطان الرجيم : « ان الصلوش تنهی عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر » ( 1 )
در اسلام ، عبادات گذشته ازاصالتی كه دارند جزء برنامه تربيتی آن هستند . توضيح اينكه اصالت داشتن عبادت به معنی اينست كه قطع نظر از هر جهتی ، قطع نظر از مسائل زندگی بشر ، عبادت خودش جزء اهداف خلقت است
« و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون »( 2 )
پاورقی : 1 - سوره عنكبوت ، آيه . 44 2 - سوره الذاريات ، آيه . 56
واقعی بشر . چيزی كه خود مظهر تكامل بشر و خود هدف و غايت است لزومی ندارد كه مقدمه و وسيله چيز ديگر باشد . ولی در عين حال عبادات ، گذشته ازاين اصالت مقدمه چيز ديگر هم هستند ، يعنی همان طور كه عرض كردم خود برنامه تربيتی اسلامند . به اين معنی كه اسلام كه میخواهد افراد را چه از نظر اخلاقی و چه از نظر اجتماعی تربيت بكند ، يكی ازوسائلی كه برای اين كار اتخاذ كرده و از قضا اين وسيله از هر وسيله ديگری در اخلاق وروح بشر مؤثرتر و نافذتر است ، عبادت میباشد . حالا چگونه است ، اين مطلب را توضيح میدهممحور مسائل اخلاقی ، خود را فراموش كردن واز خود گذشتن و از منافع خود صرف نظر كردن است . همانطور كه در سلامت بدن يك اصل هست كه بمنزله مبدأ و منشأ همه خوبيهاست و آن مساله " حميه " يعنی ترك پر خوری است ، در اخلاق هم يك مسئله وجود دارد كه اس اساس همه مسائل اخلاقی است و آن رهائی از خودی و رها كردن وترك " منيت " است
در مسائل اجتماعی آن اصلی كه مادر همه اصلهاست ، عدالت است . عدالت يعنی رعايت حقوق افراد ديگر . مشكلی كه بشر ، هم در اخلاق دارد و هم در اجتماع ، از جنبه اجرائی اينهاست . يعنی هيچكس نيست كه اخلاق را نشناسد و يا نداند كه عدالت تا چه اندازه ضرورت دارد . مشكل كار در مرحله اجراست . آن وقتی كه انسان میخواهد يكاصل اخلاقی را رعايت كند میبيند منافعش در يك طرف قرار گرفته و اخلاق در طر ديگر . میبيند راستگوئی در يك طرف قرار گرفته و منفعت و سود در طرف ديگر . يا بايد دروغ بگويد ، خيانت كند و سود را ببرد و يا بايد راست بگويد ، امانت بورزد و از سود صرف نظر كند . اينجاست كه میبينيم بشر كه دم از اخلاق و عدالت میزند پای عمل كه میرسد ضد اخلاقف و ضد عدالت عمل ميكند . ن چيزی كه پشتوانه اخلاق و عدالت است و اگر در انسان وجود پيدا كند انسان به سهولت راه اخلاق و عدالت را در پيش میگيرد و سود را كنار میزند تنها ايمان است . چه ايمانی ؟ ايمان به خود عدالت و ايمان به خود اخلاق . چه وقت انسان به عدالت بعنوان يك امر مقدس و به اخلاق به عنوان يك امر مقدس ايمان پيدا میكند ؟ آنوقت كه به اصل و اساس تقدس يعنی خدا ، ايمان داشته باشد . لهذا بشر عملا بان اندازه به عدالت پايبند است كه به خدامعتقد است ، آن اندازه عملا به اخلاق پايبند است كه بخدا ايمان دارد . مشكل عصر ما همين است . خيال میكردند كه علم كافی است ، اگر ما عدالت و اخلاق را بشناسيم و به آنها عالم باشيم كافی است برای اينكه اخلاقی و عادل باشيم ، ولی عمل نشان داد كه اگر علم منفك از ايمان بشود نه تنها برای اخلاق وعدالت مفيد نيست ، بلكه مضر هم هست . مصداق قول سنائی میشود كه : "
| چو دزدی با چراغ آيد |
| گزيدهتر برد كالا |
مثالی عرض میكنم : شما در كجای دنيا و در چه مكتبی از مكاتب دنيا سراغ داريد كه مجرم با پای خودش برای مجازات بيايد ؟ هميشه كار مجرم اينست كه از مجازات فرار میكند . تنها قدرتی كه مجرم را با پای خودش و به اختيار و اراده خودش بسوی مجازات میكشاند ، قدرت ايمان است ، غير ازاين چيز ديگری نيست . ما وقتی به صدر اسلام نگاه میكنيم ، نمونههای زيادی در اين مورد میبينيم . البته اينكه میگويم در صدر اسلام ، نه اينكه در غير صدر اسلام نمونه نداريم ، خير در غير صدر اسلام هم به هر اندازه كه ايمان بوده نمونهاش هم هست . اسلام برای مجرم مجازات معين كرده است ، مثلا برای شرابخوار و زناكار و دزد مجازات معين كرده است . از طرف ديگر در اسلام اصلی هست و آن اينكه : « الحدود تدرا بالشبهات » يعنی حدود با اندك شبههای دفع میشود . اسلام هرگز قاضی و حاكم را مكلف نمیكند كه برود تجسس و تحقيق بكند تامجرم را پيدا كند ، بلكه در دل مجرم نيروئی میگذارد كه خودش برای مجازات بيايد . در زمان پيامبر اكرم و در زمان اميرالمؤمنين چه بسيار اتفاق افتاده است كه كسی خودش آمده حضور پيغمبر يا امام وگفته است : يا رسول الله ! ( يا اميرالمؤمنين ! ) من فلان جرم رامرتكب شدهام ، مرا مجازات كن ، من آلوده هستم مرا پاك كن
شخصی آمد خدمت رسول اكرم و گفت : يا رسول الله ! من زنا كردهام ، مرا مجازات كن . چون در اينجور مسائل آن شخص چهار بار بايد اقرار بكند ويك بار كافی نيست ، پيغمبر میفرمايد : « لعلك قبلت » شايد تو آن زن را بوسيدی و میگوئی زنا كردم ( حرف به دهانش میگذارد )
اگر میگفت بله بوسيدم حالا میخواستم بگوی بوسيدن هم مثل زناست ، قضيه تمام شده بود . گفت نه يا رسول الله ! زنا كردم . « لعلك غمزت » شايد تو طرف را نيشگون گرفتی ( شايد بگويد بله ، بيشتر ازاين نبود ) گفت نه يا رسول الله ! زنا كردم . شايد تا نزديك به حد زنا رسيده و زنای واقعی تحقق پيدا نكرده است . گفت : نه يا رسول الله ! من آلوده شدهام ، من نجس شدهام ، من آمدهام تا حد بر من جاری كنی و در همين دنيا مرا مجازات كنی كه من نمیخواهم برای دنيای ديگر بماند
اين حديث را كه عرض میكنم در كافی است ( 1 ) . زنی آمد خدمت اميرالمؤمنی علی ( ع ) و گفت : يا اميرالمؤمنين ! من زنای محصنه كردهام . من شوهردار هستم ، در نبودن شوهرم زنا كردهام و از راه زنا هم حامله شدهام طهرنی مرا پاكيزه كن ، من آلودهام . امام فرمود يك بار اقرار كافی نيست ، بايد چهار بار اقرار بكنی . ( و اصلا بنای اسلام بر اين نيست كه قاضی حتی برود و تجسس بكند يا به لطايف الحيل اقرار بكشد ، بلكه وقتی كه شخص اقرار میكند به يك بهانهای ردش میكند . ) فرمود : خيلی خوب يك زن شوهردار اگر زنا بكند بايد " رجم " يعنی سنگسار شود . ما اگر تو راسنگسار كنيم ، آنوقت تكليف آن بچهای كه در رحم داری چه میشود ؟ بچه را كه ما نمیتوانيم سنگسار بكنيم حالا برو هر وقت وضع حمل كردی . ما بخاطر اين بچه نمیتوانيم تو راسنگسار بكنيم .
پاورقی : 1 - فروع كافیج 7 ص . 185
آن زن رفت . بعد از چند ماه يك وقت ديدند آمد در حالی كه بچهای در بغل دارد . گفت يا اميرالمؤمنين ! طهرنی مرا پاكيزه كن ، گفتی عذر من اين بچه است ، بچه بدنيا آمد ( اين اقرار دوم ) . فرمود : حالا اگر ما تو را سنگسار بكنيم ، اين بچه چه تقصير دارد ؟ او مادر میخواهد ، شير مادر میخواهد ، پرستاری مادر میخواهد حالا برو اين بچه بتو احتياج دارد . برگشت در حالی كه ناراحت بود . بعد ازيكی دو سال آمد بچه هم همراهش بود . يا اميرالمؤمنين ! طهرنی ، بچه ديگر شير نمیخورد ، احتياج به شير خوردن ندارد ، بزرگشده است ، مرا پاكيزه كن . فرمود نه ، اين بچه هنوز به مادر احتياج دارد ، برو . اين دفعه كه دست بچهاش را گرفت و رفت اشك میريخت و میگفت : خدايا اين سومين بار است كه من آمدم پيش امام تو ، پيش خليفه مسلمين تا مرا پاكيزه كند و هر نوبتی مرا به بهانهای رد میكند . خدای من اين آلودگی را نمیخواهم ، من آمدهام كه مرا سنگسار بكند و بدينوسيله پاك شوم . اتفاقا عمرو بن حريث كه آدم منافقی هم هست ، چشمش افتاد به اين زن در حالی كه میگويد و میرود . گفت چه شده ، چه خبر است ؟ گفت يك چنين قضيهای دارم . گفت بيا من حلش میكنم ، بچه را بده بمن ، من متكفل اومیشوم ، غافل از اينكه علی ( ع ) نميخواهد اقرار چهارم را از او بگيرد . يك وقت ديدند اين زن با بچه و عمر و بن حريث برگشت ، يا اميرالمؤمنين طهرنی من زنا كردهام ، تكليف بچهام هم روشن شد ، اين مرد قبول كرده كه او را بزرگ كند ، مرا پاكيزه كن . اميرالمؤمنين ناراحت شد كه چرا قضيه به اينجا كشيداين نيروی ايمان و مذهب است كه در عمق وجدان انسان چنگ میاندازد و انسان را تسليم عدالت و اخلاق میكند . عبادت برای اين است كه حيات ايمانی انسان تجديد بشود ، تازه بشود ، طرواوت پيدا كند ، قوت و نيرو بگيرد . به هر اندازه كه ايمان انسان بيشتر باشد ، بيشتر بياد خداست و به هر اندازه كه انسان بياد خدا باشد كمتر معصيت میكند
معصيت كردن و نكردن دائر مدار علم نيست ، دائر مدارغفلت وتذكر است ، بهر اندازه كه انسان غافل باشد يعنی خدا را فراموش كرده باشد ، بيشتر معصيت میكند و بهر اندازه كه خدا بيشتر بيادش بيايد كمتر معصيت میكند
شنيدهايد كه پيغمبران و ائمه معصومند . از شما میپرسند اينكه پيغمبران يا ائمه معصومند يعنی چه ؟ ميگوئيد اينها هرگز گناه نمیكنند . درست است معنايش همين است ، ولی بعد از شما میپرسند چرا گناه نمیكنند ؟ اين چرا را دو جور ممكن است جواب بدهيد ، يكی اينكه پيغمبران و ائمه از آن جهت معصومند و گناه نمیكنند كه خداوند به قهر و قصد مانع گناه كردنشان است ، يعنی هر وقت میخواهند گناه بكنند خداوند مانع میشود و جلويشان را میگيرد . اگر معنی عصمت اين باشد ، فضيلت و كمالی نيست . بنده و شما هم اگر اينجور باشد كههر وقت بخواهيم معصيت بكنيم يك قوهای از خارج جلوی ما را بگيرد ، مانع و مزاحم بشود و حائل ميان ما و گناه گردد ، قهرا معصيت نمیكنيم . پس آنها چه فضيلتی بر ما دارند ؟ ! در چنين صورتی فرقشان با ما فقط اين خواهد بود كه آنها بندگانی هستند كه خدا نسبت به آنان تبعيض قائل شده است ، وقتی كه آنها میخواهند معصيت بكنند جلويشان را میگيرد ، ولی ما كه میخواهيم معصيت بكنيم ، جلوی ما را نمیگيرد
نه ، اشتباه است . اينكه آنها معصومند به اين معنی نيست كه آنها میخواهند معصيت بكنند ولی خدا مانع میشود ! پس قضيه چيست ؟ معنی عصمت ، آن نهايت درجه ايمان است . ايمان بهر اندازه كه زيادتر باشد خدا بيشتر بياد انسان است . مثلا فرد بی ايمان اساسا يك روز تمام میگذرد ، يك هفته میگذرد يك ماه میگذرد ، اصلا چيزی كه بيادش نمیافتد ، خداست . اين شخص ، غافل مطلق است . بعضی ازافراد اينجور هستند كه گاهی از اوقات بياد خدا میافتند ، فكر میكنند كه ماخدائی داريم ، اين خدا بالای سر ماست ، خدا میبيند ، ولی همين يك لحظه خدا در ذهنش میآيد ، بعد دومرتبه فراموش میكند ، گوئی اساسا خدائی نيست . ولی بعضی از افراد كه ايمانشان بيشتر است ، گاهی در حال غفلتند و گاهی در حال حضور . وقتی كه در حال غفلتند ، معصيت از آنها صادر میشود ، اما وقتی كه در حال حضور هستند قهرا معصيت از آنها صادر نمیشود . چون در حالی كه توجه بخدا دارند امكان ندارد معصيت كنند « لا يزنی الزانی و هو مؤمن » ( 1 ) در حالی كه ايمان واقعا در روح انسان هست و حضور دارد ، انسان معصيت نمیكند . حال اگر ايمان انسان بحد كمال رسيد ، بطوری كه انسان دائم الحضور شد يعنی هميشه خدا در دل او حاضر بود ، اصلا غفلت به او دست نمیدهد ، هر كاری را كه میكند در عين حال بياد خداست . قرآن میگويد : « رجال لا تلهيهم تجارش و لا بيع عن ذكر الله »( 2 ) مردانی كه معامله ، خريد و فروش ، تجارت ، آنها را از ياد خدا هرگز باز نمیدارد .
پاورقی : 1 - وسائلج 1 ص 24ح . 14 2 - سوره نور ، آيه . 37
نمیگويد مردانی كه تجارت نمیكنند . اسلام نيامده است كه به مردم بگويد معامله نكنيد ، تجارت نكنيد ، بر عكس تشويق كرده است كه كار كنيد ، كسب كنيد ، معامله كنيد ، تجارت كنيد . میفرمايد مردانی كه خريد و فروش میكنند ، تجارت میكنند ، كسب میكنند ، مشاغل زندگی دارند ولی در حالی كه همه اينها را دارند ، آنی ، هم از خدا غافل نيستند ، پشت ترازوی عطاری و بقالی خودش است و دائما هم مشغول حرف زدن ومكالمه و جنس تحويل دادن و پول گرفتن است ، اما چيزی راكه هرگز فراموش نمیكند خداست ، خدا هميشه در ذهنش هستاگركسی دائم الحضور باشد ، هميشه خدا در نظرش باشد ، طبعا هيچوقت گناه نمیكند . البته ما يك چنين دائم الحضوری غير از معصومين ( ع ) نداريم ، معصومين يعنی كسانی كه هيچوقت فراموش نمیكنند كه خدائی دارند
مثالی برايتان عرض كنم : آيا هيچ برای شما اتفاق افتاده است كه دستتان را در آتش ببريد يا برويد در آتش ؟ حالا اگر تشخيص ندهيد مسئله ديگری است . در تمام عمر يك بار هم اتفاق نمیافتد كه ما و شما اراده بكنيم كه خودمان را توی آتش بيندازيم مگر وقتی كه بخواهيم خود كشی بكنيم . چرا ؟ برای اينكه علم مايه سوزندگی آتش ، علم ما به اينكه اگر توی آتش بيفتيم قطعا خواهيم مرد ، يك علم قطعی يقينی است وتا آتش را میبينيم ، آن علم در ذهن ما حاضر میشود و لحظهای غفلت نمیكنيم . لهذا ما از اينكه خودمان را در آتش بيندازيم ، معصوميم ، يعنی آن علم و يقين و ايمانی كه ما به سوزندگی آتش داريم هميشه جلوی ما را از اينكه خودمان را توی آتش بيندازيم میگيرد
اولياء حق به همان اندازه كه ما به سوزندگی آتش ايمان داريم ، به سوزندگی گناه ايمان دارند ولهذا آنها معصومند
حالا كه اين مطلب معلوم شد كه معنی معصوم چيست ، مقصود از اين جمله كه عبادت جزء برنامه تربيتی اسلام است روشن میشود . عبادت برای اينست كه انسان زود به زود بياد خدا بيفتد و هر چه كه انسان بيشتر به ياد خدا باشد ، بيشتر پايبند به اخلاق و عدالت و حقوق میشود و اين يك حساب بسيار بسيار روشنی است . حال كاملا به اين موضوع توجه بفرمائيد كه در اسلام چگونه دنيا و آخرت بهم آميخته است . اسلام غير از مسيحيت است . در مسيحيت حساب دنيا ازحساب آخرت جداست . مسيحيت میگويد هر يك از دنيا وآخرت به دنيای جداگانهای تعلق دارد ، يا اين يا آن ، اما در اسلام اينطور نيست . اسلام آخرت را متن دنيا ودنيا را در متن آخرت قرار داده است . مثلا نماز ، جنبه اخروی خالصش همين است كه انسان بياد خدا باشد ، خوف خدا داشته باشد . برای حضور قلب و توجه به خدا كه اينهمه آداب ضرورت ندارد ، برو وضو بگير ، شستشو بكن ، خودت را پاكيزه بكن . مگر برای نزد خدا رفتن شستشو كردن هم تأثير دارد ؟ از نظر پيش خدا رفتن تأثير ندارد كه صورت انسان شسته باشد يا نه ، ولی خداوند میفرمايد : « اذا قمتم الی الصلوش فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الی المرافق »وقتی كه میخواهی به نماز بايستی اول وضو بگير ، صورتت را بشوی ، دستهايت را بشوی ، بعد مشغول نماز شو . میبينيم نظافت را با عبادت توأم كرده است
« و ان كنتم جنبا فاطهروا »( 1 ) اگر جنب هستی بايد تمام بدنت را شستشو دهی . اينجا نظافت مقرون به عبادت است
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه . 6
میخواهی نماز بخوانی محل عبادتت بايد مباح باشد ، غصبی نباشد آن قاليچهای كه رويش نماز میخوانی ، آن لباسی كه با آن نماز میخوانی بايد حلال و مباح باشد . اگر يك نخ غصبی در لباس تو باشد نمازت باطل استباز اينجا عبادت با حقوق توأم میشود . در ضمن اينكه میگويد بايد خدا را پرستش كنی ، میگويد حقوق را بايد محترم بشماری . يعنی اسلام میگويد من پرستشی را كه در آن حقوق اجتماعی محترم نباشد اساسا قبول ندارم . آنوقت يك نماز گزار وقتی میخواهی نماز بخواند ، اول فكر میكند اين خانهای را كه من در آن هستم آيا به زور از مردم گرفتهام يا نه ؟ اگر به زور گرفته ام نمازم باطل است . پس اگر میخواهد نماز بخواند مجبور است كه خانهاش را طوری ترتيب بدهد كه برايش حلال باشد ، يعنی از صاحب اصليش خريده باشد و يا او را راضی نگهدارد . فرش زير پايش همينطور ، لباسی كه بتن دارد همينطور ، و حتی اگر حقوقی از فقرا به او تعلق گرفته است ، خمس يا زكات آنرا بايد بدهد و اگر ندهد باز نمازش باطل است
همچنين به ما میگويند اگر میخواهيد نماز بخوانيد بايد همه تان رو به كعبه بايستيد . كعبه كجاست ؟ اولين معبدی كه برای پرستش خدا در دنيا ساخته شده است : « ان اول بيت وضع للناس للذی ببكة مباركا »( 1 ) همه تان بايد رو به اولين معبد و مسجدی كه بدست پيغمبر بزرگ خدا ابراهيم و فرزندش اسماعيل ساخته شده بايستيد .
پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 96
حالا چرا ما رو به آنجا بايستيم ، مگر خدا آنجاست ، مگر خدا در خانه كعبه است ( العياذ بالله ) ؟ قرآن كه میگويد « فأينما تولوا فثم وجه الله »( 1 ) رو به هر طرف بايستيد چهره خدا آنجاست . رو به اين طرف بايستی يا رو به آن طرف ، رو به خدا ايستادهای . رو به بالا نگاه كنی يا رو به پائين ، بطرف خدا نگاه كردهای و پيغمبر فرمود : اگر مشا را با ريسمانی تا هفتمين طبقه زمين هم فرو ببرند ، باز هم بسوی خدا رفته ايد ، به مشرق برويد بسوی خدا رفتهايد ، به مغرب برويد بسوی خدا رفتهايد ، اينجا هم كه نشستهايد با خدا هستيد . خدا كه جهت ندارد ، پس چرا ما بايد رو به كعبه بايستيم ؟ میگويد شما كه داريد عبادت انجام میدهيد ، در عين حال بايد يك تعليم و تربيت اجتماعی هم بگيريد . همه تان رو به يك نقطه بايستيد . اگر اينجور نباشد يكی از اين طرف بايستد يكی از آن طرف ، اين مظهر تفرق وتشتت است ، اما اگر رو به يك نقطه ايستاديد ، جهت شناس هستيد ، همه مسلمين يك جهت را تعقيب میكنند . حالا كدام نقطه را انتخاب كنيم كه اساسا بوی شرك نداشته باشد ؟ میگويد آن نقطهای را انتخاب كن كه اگر رو به آنجا بايستی باز عبادت را احترام كردهای رو به جائی میايستی كه اولين معبد است . احترام معبد احترام عبادت استپاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 115
باز میگويد عبادت كه میخواهی بكنی ، يك وقت مشخص و معينی دارد و دقيقهاش هم حساب میشود . وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمدا يك دقيقه قبل از طلوع صبح يا بعد از طلوع آفتاب شروع كنی ، نمازت باطل است ، درست نيست . بايد بين اين دو تا باشد . نمیشود بگوئی من فعلا خوابم میآيد ، ديشب بيداری كشيدهام ، الان يك ساعت به طلوع صبح مانده ، خدا كه خواب و بيداری ندارد ، مگر خدا در بين الطلوعين ( العياذ بالله ) لباس رسمیاش را میپوشد و آماده قبول كردن نمازها میشود ! برای خدا كه تمام ساعات و همه لحظات علی السويه است : « لا تاخذه سنة و لا نوم »( 1 )من شب بيدار خوبی كشيدهام ، خيلی خوابم میآيد ، میخواهم نيمساعت زودتر نمازم را بخوانم ! انضباط وقت را بايد بشناسی ، جز در وقت خودش در وقت ديگر نبايد نماز بخوانی . آيا از نظر خدا فرق میكند كه اين وقت يا آن وقت باشد ؟ نه ، از نظر تو فرق میكند ، تو بايد با اين نماز تربيت شوی . اگر شب تا دوی نيمه شب هم بيدار بودی ، بايد بين الطلوعين بيدار شوی و نمازت را بخوانی و نماز ظهر و عصر هم همينطور است ، قبل از وقت قبول نيست ، بعد از وقت هم قبول نيست . مغرب و عشا هم همينطور است
میگوئيد نماز عبادت است ، خدا پرستی به اين مسائل مربوط است . اسلام بين عبادت و پرستش و مسائل ديگر جدائی قائل نيست . [ ممكن است كسی بگويد ] من نماز میخوانم ولی در حال نماز میخواهم بگريم . مصيبتی دارم ناراحتی ای دارم میخواهم يك گريهای هم وسط نماز بكنم ، يا بياد قضيهای میافتم ، يك چيزی میبينم میخندم ، چيزی نيست ! خير نماز مظهر ضبط احساسات است .
پاورقی : 1 - سوره بقره ، آيه . 255
در حال نماز كه رو به يك نقطه میايستی بايد رو به همان نقطه باشی ، نه به اين طرف بر گردی نه به آن طرف و نه به پشت سر . حتی حق نداری سرت را به اين طرف يا آن طرف كج و راست بكنی ، در يك حالت خبر دار بايد بايستی . خنده و گريه چطور ؟ ابدا . خوردن و آشاميدن چطور ؟ ابدا . میگويد هيچيك از اينها با روح عبادت منافات ندارد ، بياد خدا هستم در ضمنخنده ام میگيرد ، میخواهم بخندم ، گريهام میگيرد ، میخواهم بگريم يا در بين نماز چيزی بخورم . خير ، تو در همين مدت كم بايد تمرين بكنی ، تا بر شكمت مسلط بشوی ، بر خندهات مسلط بشوی ، بر گريهات مسلط بشوی ، بر بی انضباطی خودت مسلط بشوی . اينها يك سلسله مسائل اجتماعی است ولی عبادت است ، چون عبادت در اسلام جزء برنامه تربيتی است . عبادت بدون رعايت اين اصول پذيرفته نيستطمأنينه چطور ؟ اين هم واقعا عجيب است . بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را میخوانم ، همه آن شرايط را رعايت میكنم اما خودم را تكان میدهم ، يك پايم را بر میدارم ، يك پای ديگر را میگذارم خودم را بطرف راست و چپ حركت میدهم . میگويد اين نماز تو باطل است . در ركوع يا سجود هی خودم را حركت میدهم ، پاهايم يا دستم را حركت میدهم . اين نماز تو باطل است ، بايد با آرامش ، باطمأنينه نماز بخوانی يعنی وقتی میايستی و میخواهی بگوی ( الله اكبر ) تا بدنت قرار نگرفته است نبايد بگوئی ( الله اكبر ) ، اگر در حال حركت بگوئی ( الله اكبر ) باطل است . بايد آرام بگيری بعد بگويی ( الله اكبر ) بعد اگر خواستی خودت را تكان بدهی تكان بده اما حرفی نزن ، ذكری نگو . اگر فرضا پايت درد میكند يا عضو ديگری از تو ناراحت است ، سكوت كن ، راحت بگير ، استقرار كه پيدا كردی بگو « بسم الله الرحمن » « الرحيم ، الحمد لله رب العالمين » باز اگر وسط نماز پايت درد آمد ، آرام بگير ، سكوت كن ، خودت را راحت كن ، بعد دو مرتبه ادامه بده . با آرامش و طمأنينه بايد باشد . هم روحت بايد طمأنينه داشته باشد و هم جسمت
میآئيم سراغ ساير قسمتهای نماز . نماز توجه به خداست . توجه به غير خدا شركت است ولی در عين حال به ما میگويند در نماز بگو السلام علينا و علی عباد الله الصالحين سلام بر ما ، سلامت بر ما و بر جميع بندگان شايسته خدا . اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا میكنی . به قول امروزيها اعلام همزيستی مسالمت آميز با همه افراد شايسته میكنی . در حال نماز میگوئی من با هيچ بنده شايستهای سر جنگ ندارم ، چون اگر با بنده شايستهای سر جنگ داشته باشم خود ناشايستهام . میگوئيد السلام علينا و علی عباد الله الصالحين با روح عبادت كه حضور قلب به خداست ارتباطی ندارد . ولی در اسلام روح و پيكر عبادت ، با مسائل تربيتی آميخته است . نماز ضمن اينكه مركب تقرب پروردگار است ، مكتب تربيت هم هست . به اينكه از نظر مسائل معنوی هر چه انسان خودش و ديگران را فراموش بكند بهتر است ، اما از نظر اجتماعی فراموش نكردن ديگران لازم وضروری است
در سوره حمد ( 1 ) كه جزء قطعی نماز است میگوئيم : « اياك نعبد « و اياك نستعين »نمیگوئيم اياك اعبد و اياك استعين .
پاورقی :
1 - سوره حمد بايد در هر نمازی خوانده شود، لا صلوش الا بفاتحة الكتاب
نماز بدون حمد وجود ندارد . در مورد سوره ، از هر سورهای كه خواستيد
میتوانيد انتخاب بكنيد ولی " حمد " را حتما بايد بخوانيد
مثلا شما كلمه " الله اكبر " را در نظر بگيريد . مگر انسان كيست كه در مقابل يك جريانهائی قرار بگيرد و مرعوب نشود ؟ انسان ترس دارد
انسان در مقابل يك كوه عظيم كه قرار میگيرد يا بالای آن میرود و پائين را نگاه میكند ، ترس او را میگيرد . در مقابل دريا كه خودش را میبيند ، میترسد . وقتی يك صاحب قدرت و هيبتی را میبيند ، صاحب دبدبه وكبكبهای را میبيند يا بحضور او میرود ممكن است خودش را ببازد ، زبانش به لكنت بيفتد . چرا ؟ چون مرعوب عظمت او میشود . اين برای بشر طبيعی است
اما گوينده الله اكبر ، آن كسی كه الله اكبر را بخودش تلقين كرده است ، هرگز عظمت هيچكس و هيچ چيز او را مرعوب نمیكند . چرا ؟ [ چون ] الله اكبر [ يعنی ] بزرگتر از هر چيز و بلكه بزرگتر ازهر توصيف ، ذات اقدس الهی است . يعنی من خدا را به عظمت میشناسم . ديگر وقتی من خدا را به عظمت میشناسم ، همه چيز در مقابل من حقير است . اين كلمه " الله اكبر " به انسان شخصيت میدهد ، روح انسان را بزرگ میكند
علی ( ع ) میفرمايد : « عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعينهم » ( 1 ) يعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه كرده است و لهذا غير خدا هر چه هست در نظرشان كوچك است
اينجا يك توضيحی برايتان عرض بكنم : كنچكی و بزرگی يك امر نسبی است . مثلا شما كه در فضای اين حسينيه قرار گرفتهايد ، اگر قبل از آنكه به اينجا بيائيد در يك تالار كوچكتر از اينجا مثلا ثلث اينجا بوديد اين تالار بنظرتان خيلی بزرگ میآمد . ولی اگر بر عكس اول شما در تالاری باشيد كه سه برابر اينجا باشد ، از آنجا كه به اينجا میآئيد ، اين تالار به نظرتان خيلی كوچك میآيد . هميشه انسان وقتی موجودی را در كنار موجود ديگر میبيند ، اگر آن موجود ديگر بزرگتر از آن باشد ، آن را كوچك میبيند و اگر كنچكتر از آن باشد آن را بزرگ میبيند . لهذا افرادی كه با عظمت پروردگارشان آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس میكنند ، اصلا هر چيز ديگری در نظرشان حقير و كوچك است ، نمیتواند بزرگ باشد . سعدی در بوستان خيلی عالی میگويد :
| بر عارفان جز خدا هيچ نيست |
| ره عقل جز پيچ در پيچ نيست |
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 184 ص . 612
يكی از معانی " وحدت وجود " همين است كه عارف وقتی خدا را به عظمت میشناسد ، ديگر اصلا نمیتواند بگويد غير از او موجود ديگری هست ، میگويد اگر وجود " او " است غير " او " هر چه هست ، عدم است . سعدی هم وجود را به همين معنی میگويد . بعد میگويد :| توان گفتن اين با حقايق شناس |
| ولی خرده گيرند ، اهل قياس |
| كه پس آسمان و زمين چيستند |
| بنی آدم و ديو و دد كيستند |
| پسنديده پرسيدی ای هوشمند |
| جوابت بگويم درايت پسند |
| كه خورشيد و دريا و كوه و فلك |
| پری و آداميزاد و ديو و ملك |
| همه هر چه هستند از آن كمترند |
| كه با هستيش نام هستی برند |
نه ، وقتی او را بعظمت شناختم ، غير او هر چه را میبينم كوچكتر از اين میبينم كه بگويم هست
| كه جايی كه درياست من چيستم |
| گر او هست حقا كه من نيستم |
اگر انسان خدا را بعظمت بشناسد، بنده او میشود و لازمه بندگی خدا، آزادی از غير خداست . گفت :
| نشوی بنده تا نگردی حر |
| نتوان كرد ظرف پر را پر |
| چند گوئی كه بندگی چه بود |
| بندگی جز شكندگی نبود |
شخصی از حضرت علی ( ع ) سؤال كرد : چرا ما دوبار سجده میكنيم ؟ خوب همينطو كه يكبار ركوع میكنيم يك بار هم سجده بكنيم . البته میدانيد كه سجده يك خضوع بالاتر از خشوع بيشتری از ركوع است . چون سجده اينست كه انسان آن عزيزترين عضوش را ( عزيزترين عضو انسان سراست ، آنجا كه مغز انسان قرار گرفته است و در سر همه عزيزترين نقطه پيشانی است ) به علامت عبوديت روی پست ترين چيز يعنی خاك میگذارد ، جبين بر خاك میسايد ، اين طور در مقابل پروردگار اظهار كوچكی میكند . گفت چرا مادر هر ركعت نماز دوبار سجده میكنيم ، چه خصوصيتی در خاك است ؟ اميرالؤمنين اين آيه را خواند : « منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تازش اخری »( 1 ) . اول كه سر بر سجده میگذاری و بر میداری يعنی منها خلقناكم همه ما از خاك آفريده شدهايم ، تمام اين پيكر ما ريشهاش خاك است ، هر چه هستيم از خاك بوجود آمدهايم . دومرتبه سرت را بخاك بگذار ، يادت بيايد كه میميری و باز به خاك بر میگردی . دوباره سرت را از خاك بردار و يادت بيفتد كه يك بار ديگر ازهمين خاك محشور و مبعوث خواهی شد
با ذكر يك نكته به عرايضم خاتمه میدهم : خيلی دلم میخواهد ما به اهميت نماز كه عمو دين است پی برده باشيم . هيچ میدانيد كه ما مسؤول نماز خواندن خاندان خودمان ، يعنی زن و فرزند خودمان هستيم يا نه ؟ هر فردی ازماهم مسجول نماز خودش است و هم مسؤول نماز اهلش يعنی زن وبچهاش . خطاب به پيغمبر اكرم است : « و امر اهلك بالصلوش و اصطبر عليها »( 2 ) ، ای پيامبر ! خاندانخودت را به نمازامر كن و خودت هم بر نماز صابر باش . اين اختصاص به پيامبر ندارد ، همه ما به اين امر موظف هستيم
پاورقی : 1 - سوره طه ، آيه . 55 2 - سوره طه ، آيه . 132
بچه ها را چه بايد كرد ؟ بچه ها را از كوچكی بايد به نماز تمرين داد . دستور رسيده است كه به بچه ازهفت سالگی نماز تمرينی ياد بدهيدالبته بچه هفت ساله نمیتواند نماز صحيح بخواند ولی صورت نماز را میتواند بخواند . از هفت سالگی میتواند به نماز عادت كند ، چه پسر وچه دختر . يعنی همان اولی كه بچه به دبستان میرود ، بايد نماز را در دبستان به او ياد بدهند ، در خانواده هم بايد به او ياد بدهند ولی اين را توجه داشته باشيد كه ياد دادن و وادار كردن باز ور نتيجهای ندارد ، كوشش كنيد كه بچه تان از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشد و به اين كار تشويق بشود . به هر شكلی كه میتوانيد موجبات تشويق بچهتان را فراهم كنيد كه با ذوق و شوق نماز بخواند ، زياد به او بارك الله بگوئيد ، جايزه بدهيد ، اظهار محبت كنيد كه بفهمد وقتی نماز میخواند ، بر محبت شما نسبت به اوافزوده میشود . ديگر اينكه بچه را بايد در محيط مشوق نماز خواندن برد
به تجربه ثابت شده است كه اگر بچه به مسجد نرود ، اگر در جمع نباشد و نماز خواندن جمع را نبيند ، به اينكار تشويق نمیشود ، چون اصلا حضور در جمع مشوق انسان است . آدم بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت میبيند ، روح عبادت بيشتری پيدا میكند ، بچه كه ديگر بيشتر تحت تأثير است . متاسفانه كم رفتن ما به مسجد و معابد و مجالس دينی و اينكه بچه ها كمتر در مجالس مذهبی شركت میكنند ، سبب میشود كه اينها از ابتدا رغبت به عبادت پيدا نكنند ولی اين برای شما وظيفه است اما اسلام كه میگويد بچهات را وادار به نماز خوان كن ، نمیگويد آقا ما با نه فرمان بده ، تشربزن ، دعوايش كن . نه ، ازهر وسيلهای كه میدانيد بهتر میشود برای تشويق او به عبادت و نماز خواندن استفاده كرد ، شما بايد استفاده بكنيد . بايد ما با بچههای خودمان برنامه مسجد رفتن داشته باشيم تا آنها با مساجد و معابد آشنا بشوند . ما خودمان كه از بچگی با مساجد ومعابد آشنا بوديم در اين اوضاع و احوال امروز چقدر به مسجد میرويم كه بچه های ما كه هفت ساله شدهاند به دبستان رفتهاند وبعد به دبيرستان و بعد به دانشگاه ولی اصلا پايشان به مساجد نرسيده است ، بروند . خوب ، اينها قهرا از مساجد فراری میشوند . حالا ممكن است بگوئيد وضع مساجد خراب است ، كثيف است ، يا مثلا يك روضه خوان میآيد و حرف چنين و چنان میزند . آنها را هم وظيفه داريم كه درست بكنيم ، وظيفه كه در يك جا تمام نمیشود ، وضع مساجد خودمان را هم بايد اصلاح بكنيم . پس اين را هم هرگز فراموش نكنيد كه ما وظيفه دايم نماز بخوانيم ووظيفه داريم كه خاندان خودمان را هم نماز خوان بكنيم بشكلی كه به نماز راغب و تشويق بشوند ، فوائد و خاصيت نماز خواندن و در حدودی كه میتوانيم فلسفه نماز خواندن را برای بچهها بگوئيم
در آيه قرآن هست كه از بعضی ازاهل جهنم در حالی كه معذب هستند میپرسند : « ما سلككم فی سقر »چه چيزی شما را در اين جهنم قرار داد : « قالوا لم نك من المصلين و لم نك نطعم المسكين »ما نماز نمیخوانديم ، به فقرا كمك نمیكرديم « و كنا نخوض مع الخائضين »( 1 ) در هر چرندی هم وارد میشديم ، هر جا كه حرف ضد دين میگفتند میرفتيم گوش میكرديم يا خودمان میگفتيم ، نتيجهاش اين است
پاورقی : 1 - سوره مدثر يات 42 تا . 45
از اينجا بفهميد چرا نماز در اسلام اينقدرمهم است ، چرا پيغمبر میگويد نماز عمود اين خيمه است ؟ چون اگر نماز باشد و به درستی اجرا بشود ، همه چيز درست میشودعلی ( ع ) در آخرين وصايايش كه مكرر شنيدهايد و با جمله الله ، الله شروع میشود ، همان وصايايی كه وقتی تمام شد ، چند لحظه بيشتر طول نكشيد كه جان به جان آفرين تسليم كرد ، راجع به نماز فرمود : « الله الله بالصلوش فانها عمود دينكم » ( 1 ) خدا را ، خدا را درباره نماز كه نماز استوانه خيمه دين شماست
در روز عاشورا شنيدهايد و میدانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعنی تا ظهر عاشورا غالب صحابه ابا عبدالله و تمام بنی هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند ، زنده بودند . فقط در حدود سی نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازی كه به وسيله دشمن انجام شد ، قبل از ظهر بخاك افتادند وشهيد شدند والا باقی ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند
مردی ازاصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است ، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله ! وقت نماز است ، و ما دلمان میخواهد برای آخرين بار نماز جماعتی با شما بخوانيم . ابا عبدالله نگاهی كرد ، تصديق كرد كه وقت نماز است . میگويند اين جمله را فرمود : « ذكرت الصلوش يا : ذكرت الصلوش » اگر " ذكرت " باشد ، يعنی نماز بيادت افتاد . اگر " ذكرت " باشد يعنی نماز را بياد ما آوری . « ذكرت الصلوش جعلك الله من المصلين » نماز را ياد كردی ، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامه 47 ص . 978
مردی كه سر بر كف دست گذاشته است ، يك چنين مجاهدی را امام دعا میكند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد . ببنيد نمازگزار واقعی چه مقامی دارد ! فرمود : بله نماز میخوانيم . همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند ، نمازی كه در اصطلاح فقه اسلامی " نماز خوف " ناميده میشود . نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت ، يعنی انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند ، برای اينكه مجال نيست ، در آنجا بايد مخفف خواند . چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم میخورد ، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمی در مقابل دشمن بايستند ونيمی به امام جماعت اقتدا كنند . امام جماعت يك ركعت راكه خواند صبر میكند تاآنها ركعت ديگرشان را بخوانند . بعد آنها میروند پست را از رفقای خودشان میگيرند در حالی كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است . سربازان ديگر میآيند ونماز خودشان را با ركعت دوم امام میخوانندابا عبدالله چنين نماز خوفی خواند ولی وضع ابا عبدالله يك وضع خاصی بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند . لهذا آن عدهای كه میخواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بی حيايی بی شرم حتی در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت . در حالی كه اباعبدالله مشغول نماز بود ، دشمن شروع به تير اندازی كرد ، دو نوع تير اندازی ، هم تير زبان كه يكی فرياد كرد : حسين ! نماز نخوان ، نماز تو فايدهای ندارد ، تو بر پيشوای زمان خودت يزيد ، ياغی هستی ، لذا نماز تو قبول نيست ! و هم تيرهائی كه از كمانهای معموليشان پرتاب میكردند . يكی دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان رابرای ايشان سپر قرار داده بودند ، روی خاك افتادند . يكی از آنها سعيد بن عبدالله حنفی به حالی افتاد كه وقتی نماز ابا عبدالله تمام شد ، ديگر نزديك جان دادنش بود . آقا خودشان را به بالين او رساندند . وقتی به بالين او رسيدند ، او جمله عجيبی گفت عرض كرد : " يا ابا عبدالله ! اوفيت ؟ " آيا من حق وفا را بجا آوردم ؟ مثل اينكه هنوز هم فكر میكرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاری هم شايد كافی نباشد . اين بود نماز ابا عبدالله در صحرای كربلا
ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت ، ذكر گفت ، « سبحان الله » گفت ، « بحول الله و قوته اقوم واقعد » گفت ، ركوع و سجود كرد ، دو سه ساعت بعد از اين نماز برای حسين ( ع ) نماز ديگری پيش آمد ، ركوع ديگری پيش آمد ، سجود ديگری پيش آمدآبشكل ديگری ذكر گفت . اما ركوع ابا عبدالله آن وقتی بود كه تيری به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد . آيا میدانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلی بود ؟ سجود بر پيشانی نشد چون ابا عبدالله قهرا ازروی اسب بر زمين افتاد . طرف راست صورتش را روی خاكهای گرم كربلا گذاشت . ذكر ابا عبدالله اين بود : « بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله »
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين
بسمك العظيم الاعظم . .
خدايا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما ، توفيق عبادت و عبوديت و بندگی خودت را به همه ما كرامت كن
خدايا ! ما را از نمازگزاران واقعی قرار بده ، نيتهای همه ما را خالص بگردان ، ما را از شر شياطين جن و انس محفوظ بدار
خدايا ! اموات همه ما را ببخش و بيامرز
رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات


