![]() |
گفتار سوم عبادت و دعا 1
اين سخنرانی در 2 آبان 1349 شمسی مطابق 23 رمضان 1390 قمری در حسينيه ارشاد ايراد شده است بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاس محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرش و اصيلا ( 1 )ما در تعبيرات اسلامی خودمان گاهی چيزهائی میبينيم كه برای بعضی از افراد در موضوع عبادت سؤالاتی به وجود میآورد . مثلا در مورد نماز بما میگويند كه پيغمبر اكرم فرمود و يا ائمه اطهار فرمودند ( چون هم در كلمات رسول اكرم هست و هم در كلمات ائمه ) « الصلوش عمود الدين » (2) نماز عمود خيمه دين است يعنی اگر دين را به منزله يك خيمه بر پا شدهای بدانيم كه هم چادر دارد و هم طناب و هم حلقه و هم ميخی كه بزمين كوبيدهاند و هم عمودی كه آن خيمه را بر پانگاه داشته است ، نماز بمنزله عمود اين خيمه بر پا شده است .
پاورقی : 1 - سوره احزاب ، آيات 41 و . 42 2 - وسائل ، ج3 ، ص 23 ، ح . 13
و مخصوصا در حديث نبوی كه رسول اكرم بيان فرموده است ، همين مطلب به همين شكل كه برای شما عرض كردم توضيح داده شده است . درباره نماز وارد شده است : « ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها » يعنی شرط قبولی و پذيرش ساير اعمال انسان قبولی نماز است . به اين معنی كه اگر انسان كارهای خيری انجام بدهد و نماز نخواند و يا نماز بخواند اما نماز نادرست و غير مقبولی كه رد بشود ، ساير كارهای خير اوهم رد میشود . شرط قبولی سايركارهای خير انسان قبول شدن نماز اوستدر حديث ديگر است كه : « الصلوش قربان كل تقی » ( 2 ) ، نمازمايه تقرب هر انسان پرهيز كار است . باز در حديث ديگر است كه شيطان هميشه از مؤمن ناراحت و گريزان است ، مادامی كه مراقب و محافظ نمازش هست و امثال اينها كه ما در اخبار و احاديث زياد داريم و حتی از خود قرآن مجيد میتوان اين مطلب را يعنی اهميت فوق العاده نماز را استنباط كرد . سؤالی كه در اين زمينه به وجود میآيد اينست كه گاهی از بعضی افراد شنيده میشود كه اين همه احاديثی كه درباره اهميت نماز هست لااقل بايد برخی ازاينها ساختگی باشد ، درست نباشد ، احاديث صحيح و معتبر نباشد ، كلام پيغمبر و ائمه نباشد .
پاورقی : 1 - وسائل ، ج3 ، ص 22 ، ح . . 1 2 - نهج البلاغه ، حكمت 131 ، ص . 1152
شايد اينها را در دورههائی كه زهاد و عباد زياد شدند يعنی بازار زهد وعبادت داغ شد ، ساختهاند و مخصوصا در قرنهای دوم و سوم هجری كه افرادی پيدا شدند زهرا مسلك و خيلی افراطی در عبادت كه كارشان كم و بيش به رهبانيت كشيده شده بود . از همان وقتهائی كه تصوف هم در دنيای اسلام پيدا شد ، ما میبينيم افرادی پيدا شدند كه تمام نيروی خودشان را صرف عبادت و نماز كردند و ساير وظائف اسلامی را فراموش نمودند مثلا در ميان اصحاب اميرالمؤمنين مردی را داريم بنام ربيع بن خثيم همين خواجه ربيع معروف كه قبری منسوب به او در مشهد است . حالا اين ، قبر او هست يا نه من يقين ندارم و اطلاعم در اين زمينه كافی نيست ولی در اينكه او را يكی از زهاد ثمانيه يعنی يكی از هشت زاهد معروف دنيای اسلام میشمارند ، شكی نيست . ربيع بن خثيم اينقدر كارش به زهد و عبادت كشيده بود كه در دوران آخر عمرش ( 1 ) قبر خودش راكنده بود و گاهی میرفت در قبر ولحدی كه خودش برای خودش كنده بود میخوابيد ، و خود را نصيحت و موعظه میكرد ، میگفت " يادت نرود عاقبت بايد بيائی اينجا . تنها جملهای كه غير از ذكر و دعا از او شنيدند آنوقتی بود كه اطلاع پيدا كرد كه مردم حسين بن علی فرزند عزيز پيغمبر را شهيد كردهاند ، چند كلمه گفت در اظهار تأثر و تأسف از چنين حادثهای : " وای بر اين امت كه فرزند پيغمبرشان را شهيد كردند " .
پاورقی :
1 - اين مرد بعد از شهادت اميرالمؤمنين تا دوران شهادت ابا عبدالله
كه بيست سال فاصله شد ، زنده بود يعنی ايامی كه امام حسين را شهيد كردند
او زنده بود . نوشتهاند بيست سال تمام اين مرد كارش عبادت بود و يك
كلمه هم به اصطلاح حرف دنيا نزد
همين آدم در دوران اميرالمؤمنين علی ( ع ) جزو سپاهيان ايشان بوده است ، يكروز آمد خدمت اميرالمؤمنين عرض كرد : يا اميرالمؤمنين انا شككنا فی هذاالقتال . " انا " را هم كه میگويد معلوم میشود كه او نماينده عدهای بوده است . يا اميرالمؤمنين ! ما درباره اين جنگ شك و ترديد داريم ، میترسيم اين جنگ ، جنگ شرعی نباشد . چرا ؟ چون ما داريم با اهل قبله میجنگيم ، ما داريم با مردمی میجنگيم كه آنها مثل ما شهادتين میگويند ، مثل ما نماز میخوانند ، مثل ما رو به قبل میايستند . و از طرفی شيعه اميرالمؤمنين بود نمیخواست كناره گيری كند گفت يا اميرالمؤمنين ! خواهش میكنم به من كاری را واگذار كنيد كه در آن شك وجود نداشته باشد ، من را به جائی و دنبال مأموريتی بفرست كه در آن شك نباشد ( 1 )
اميرالمؤمنين هم فرمود بسيار خوب اگر تو شك میكنی پس من تو را به جای ديگری میفرستم . نمیدانم خودش تقاضا كرد يا ابتداء حضرت او را به يكی از سر حدات فرستادند كه در آنجا هم باز سرباز بود . كار سربازی میخواست انجام بدهد اما در سر حد كشور اسلامی كه اگر احيانا پای جنگ و خونريزی بميان آمد طرفش كفار يا بت پرستان باشند ، غير مسلمانها باشند .
پاورقی :
1 - در روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان كه در اين جلسه محترم درباره
خوارج صحبت میكردم ، جريان و علل و عواملی را كه سبب شد يك طبقه مقدس
مابخشكی كه با فرهنگ و ثقافت اسلامی آشنائی كامل نداشتند به وجود آيند ،
توضيح دادم
اين زهد و عبادت چقدر ارزش دارد ؟ اين ، ارزش ندارد كه آدم در ركاب مردی مانند علی باشد اما در راهی كه علی دارد راهنمائی میكند و در آنجائی كه علی فرمان جهاد میدهد شك كند كه آيا اين درست است يا نادرست ، و عمل به احتيا كند ، بنارابر احتياط بگذارد . مثل اينكه میگويند : چرا ما روزه شك دار بگيريم ؟ میبينيد كه در ميان مردم هم اين حرف خيلی زياد است : چرا ما روزه شك دار بگيريم ، اين چه كاری است ؟ چرا جائی بجنگيم كه شك داريم ؟ ميرويم جائی كه روزهای كه میگيريم روزه شك دار نباشد
اين چه ارزشی دارد ؟ اسلام بصيرت میخواهد ، هم عمل میخواهد و هم بصيرت
اين آدم ( خواجه ربيع ) بصيرت ندارد . در دوران ستمگری مانند معاويه و ستمگرتری مانند يزيدبن معاويه زندگی میكند ، معاويهای كه دين خدا را دارد زير و رو میكند ، يزيدی كه بزرگترين جنايتها را در تاريخ اسلام مرتكب میشود و تمام زحمات پيغمبر دارد هدر میرود ، آقا رفته يك گوشهای را انتخاب كرده شب و روز دائما مشغول نماز خواندن است و جز ذكر خدا كلمه ديگری بزبانش نمیآيد ، يك جمله ای هم كه بعنوان اظهار تأسف از شهادت حسين بن علی ( ع ) میگويد ، بعد پشيمان ميشود كه اين ، حرف دنياشد ، چرا بجای آن ، سبحان الله ، الحمد لله نگفتم ؟ چرا بجای آن يا حی يا قيوم نگفتم ؟ چرا الله اكبر نگفتم ، لا حول و لا قوش الا بالله نگفتم ؟ اين با تعليمات اسلامی جور در نمی آيد . « لا يری الجاهل الا مفرطا او مفرطا » (1) جاهل يا تند میرود يا كند .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 67 ، صفحه . 1116
يك عده میگويند اصلا اين حرف كه « الصلوش عمود الدين » نماز پايه وعمود خيمه دين است با تعليمات اسلامی جور نمیآيد ، اسلام دينی است كه بيش از هر چيزی به مسائل اجتماعی اهميت میدهد ، اسلام دين : « ان الله يأمر بالعدل و الاحسان »( 1 ) است ، اسلام دين « لقد ارسنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( 2 ) است ، اسلام دين امر به معروف و نهی از منكر است « كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر »( 3 ) ، اسلام دين فعاليت و عمل و كار است ، اسلام دين بزرگی است . دينی كه اينهم به اين مسائل اهميت میدهد ، چطور میشود برای عبادت اينهمه اهميت قائل بشود ، نه پس اساسا مسئله عبادت در دنيای اسلام اهميت زيادی ندارد ، برو دنبال تعليمات اخلاقی اسلام ، برو دنبال تعليمات اجتماعی اسلام ، مسئله عبادت مال بيكارهاست ، آنهائی كه كار مهمتری ندارند بايد نماز بخوانند و عبادت كنند اما آدمی كه كار مهمتری دارد كه ديگر لزومی ندارد عبادت كند ! اين هم فكر غلطی است و بسيار بسيار خطرناك . اسلام را همانطوريكه هست بايد شناخت . اين را كه من عرض میكنم به خاطر اينست كه بصورت يك بيماری در اجتماع خودمان احساس میكنم .پاورقی : 1 - سوره نحل ، آيه . 92 2 - سوره حديد ، آيه . 25 3 - سوره آل عمران ، آيه . 110
با كمال تأسف الان در اجتماع ما آنهائی كه شور اسلامی دارند اكثرشان ( البته همه را عرض نمیكنم ) دو دسته هستند ، يك دسته ربيع بن خثيمی فكر میكنند ، مثل خواجه ربيع فكر میكنند ، اسلام برای اينها عبارت است از ذكر و دعا و نافله خواندن و زيارت رفتن و زيارت عاشورا خواندن . اسلام برای اينها يعنی كتاب مفاتيح و كتاب زادالمعاد ، همه اسلام برای اينها در كتاب مفاتيح خلاصه شده است و غير از اين چيزی اساسا وجود ندارد . درست مثل ربيع بن خثيم فكر میكنند ، اصلا كاری به دنيا ندارند ، كاری به زندگی ندارند ، كاری به مقررات اجتماعی اسلام ندارند ، كاری به اصول واركان اسلام ندارند ، كاری به تربيت اسلام ندارند ، به هيچ چيز اساسا كاری ندارند . عكس العمل كند روی اينها نيست كه يك طبقه ديگری پيدا شده از تندروها كه واقعا به مسائل اجتماعی اسلام اهميت میدهند و حساسيت هم نشان میدهند . اين جور اشخاص از اين نظر خيلی هم با ارزش هستند ، ولی از همينها را من گاهی ديدهام كه مثلا مستطيع شده است اما به حج نمیرود . اين آدمی كه واقعا مسلماناست ، واقعا به اسلام علاقمند است و دلشبرای اسلام میطپد ، وقتی مستطيع میشود به مكه نمیرود ، اصلا برايش خيلی مهم نيست . به نماز اهميت نمیدهد . به اينكه در مسائل بايد تقليد كرد اهميت نمیدهد با اينكه تقليد يك امر معقولی است . معنای تقليد چيست ؟ میگويند آقا تو يا بايد مسائلی مانند نماز و روزه را مستقيما خودت استنباط بكنی ، يعنی اينقدر متخصص باشی كه خودت از روی تخصص استنباط بكنی ، يعنی اينقدر متخصص باشی كه خودت از روی تخصص استنباط بكنی يا عمل به احتياط بكنی كه كارت خيلی دشوار است و يا يك متخصص عادل عالم جامع الشرايط را در نظر بگير و مثل اينكه به يك طبيب متخصص مراجعه میكنی ، مطابق نظر او رفتار كن . نمیشود كه انسان تقليد نكند ، يعنی اگر تقليد نكند ، خودش را بيشتر به زحمت انداخته است . يا بعضيها به روزهشان اهميت نمیدهند ، اگر رفتند مسافرت و روزه شان قضا شد قضايش را انجام نمیدهند اينها هم خودشان را مسلمان كامی میدانند ، آن دسته اول هم خودشان را مسلمان كامل میدانند ، در صورتی كه نه اينها مسلمان كملند و نه آنها . اسلام دينی است كه « نومن ببعض و نكفر ببعض » ( 1 ) بر نمیدارد ، نمیشود انسان عبادت اسلام را بگيرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعيش را نگيرد ، امر بمعروف و نهی از منكرش را نگيرد و نمیشود انسان امر به معروف و نهی از منكر اسلام را بگيرد و عبادتش را رها كند . قرآن هر جا كه میگويد « اقيموا الصلوش پشت سرش میگويد « آتوا الزكاش ». اگر میگويد « اقام الصلوش » پشت سرش میگويد « آتی الزكاش ». اگرمیگويد « يقيمون الصلوش »پشت سرش میگويد « يؤتون الزكاش »يقيمون الصلوش مربوط به رابطه ميان بنده و خداست ، يؤتون الزكاش مربوط به رابطه ميان بنده و ديگر بندگان خداستيك نفر مسلمان هم بايد يك رابطه دائم و ثابت ميان او و خدای خودش بر قرار باشد و هم بايد يك رابطه ثابت و دائم ميان او و جامعه خودش بر قرار باشد . بدون عبادت ، بدون ذكر خدا ، بدون ياد خدا ، بدون مناجات با حق ، بدون حضور قلب ، بدون نماز ، بدون روزه نمیشود يك جامعه اسلامی ساخت و حتی خود انسان سالم نمیماند . و همچنين بدون يك اجتماع صالح و بدون يك محيط سالم ، بدون امر بمعروف و نهی از منكر ، بدون رسيدگی وتعاكف و تراحم ميان افراد مسلمان نمیشود عابد خوبی بود . شما وقتی به علی بن ابيطالب ( ع ) از يك نظر نگاه كنيد ، میبينيد يك عابد و اول عابد دنياست بطوريكه عبادت علی ضرب المثل میشود ميان همه ، آنهم نه عبادتی كه فقط خم و راست بشود ، بلكه عبادتی كه سراسر جذبه است ، سراسر شور است ، سراسر عشق است ، سراسر گريه و اشك است
پاورقی : 1 - سورهء نساء ، آيه . 150
بعد از اينكه علی از دنيا رفته است مردی بنام ضرار با معاويه روبرو میشود . معاويه میداند كه او از اصحاب علی است ، میگويد میخواهم علی را كه با او بودی برای من توصيف كنی . خود معاويه از هر كس ديگر علی شناستر بود ولی در عين حال اين را دوست داشت ، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنكه به روی اوشمشير میكشيد . بشر يك چنين موجودی است ، به علی اعتقاد داشت ، همانطوری كه شيطان به آدم اعتقاد داشت ولی در عين حال از هيچ جنايتی درباره او كوتاهی نمیكرد . ضرار ، يكی از مشاهدی كه علی را ديده بود برای معاويه نقل كرد ، گفت در يك شبی من علی را در محراب عبادتش ديدم : « يتململ تململ السليم و يبكی بكاء الحزين » . مثل آدمی كه مار او را زده باشد درمحراب عبادت از خوف خدا بخود میپيچيد و مثل يك آدم غرق در حزن و اندوه میگريست و اشك میريخت ، هی میگفت آه ، آه از آتش جهنم . معاويه گريهاش گرفت و گريست . همچنين معاويه در برخوردی كه با عدی بن حاتم پيدا كرد ، میخواست عدی را عليه علی ( ع ) كه از دنيا رفته بود تحرك بكند ، به عدی گفت : اين الطرفات ؟ طريف و طرفه و طارف چطور شدند ؟ ( عدی سه پسر داشت بنامهای طريف ، طرفه و طارف كه هر سه در ركاب علی ( ع ) شهيد شدند . معاويه میخواست فتنه انگيزی كند ، داغ جوانهايش را بيادش بياورد ، بلكه بتواند از او يك كلمه عليه علی ( ع ) اقرار بگيرد . ) عدی گفت : همهشان در صفين در ركاب علی كشته شدند . گفت علی درباره تو انصاف نداد ، بی انصافی كرد ، بچههای خودش حسن وحسين را كنار كشيد و بچههای تو را جلو انداخت و بكشتن داد . عدی گفت من درباره علی انصاف ندادم ، اگر من انصاف میدادم نبايد الان علی زير خاك باشد و من زنده باشم . معاويه كه ديد تيرش به سنگ خورده است گفت ای عدی ! دلم میخواهد حقيقت را برايم درباره علی بگوئی . عدی ، علی ( ع ) را بسيار مفصل توصيف كرد . خود او میگويد آخر كار كه شد يك وقت ديدم اشكهای نجس معاويه روی ريشش جاری شده است . بسيار اشك ريخت . بعد با آستين خود اشكهايش را پاك كرد و گفت : هيهات زمان و روزگار عقيم است كه مثل علی مردی را بياورد . ببينيد حقيقت چگونه جلوه دارد ؟ ! اين ازعبادت علی اما آيا علی فقط اهل محراب بود و در غير محراب جای ديگری پيدايش نمیشد ؟ باز علی را میبينيم كه از هر نظر اجتماعیترين فرد است ، آگاهترين فرد به اوضاع و احوال مستمندها ، بيچارهها ، مساكين و شاكيهاست . در حالی كه خليفه بود ، روزها دره خودش يعنی شلاقش را روی دوشش میانداخت وشخصا در ميان مردم گردش میكرد و به كارهای آنها رسيدگی مینمود . به تجار كه میرسيد فرياد میكرد : « الفقه ثم المتجر » ( 1 ) اول برويد مسائل تجارت را ياد بگيريند ، احكام شرعيش را ياد بگيريد بعد بيائيد تجارت بكنيد ، معامله حرام نكنيد ، معامله ربوی نكنيد . اگر كسی میخواست دير بدنبال كسبش برود ، علی میگفت زود پاشو برو ، « اغدوا الی عزكم » ( 2 ) .پاورقی : 1 - وسائل الشيعهج 12 ص 282ح . 1 2 - وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 4ح . 10
اين مرد عابد اينچنين بود . اول بار من اين حديث را ازمرحوم آيت الله العظيم بروجردی شنيدميك وقت مرد فقيری ، متكدی ای آمده بود به ايشان چسبيده بود و چيزی میخواست . ايشان به قيافهاش نگاه كرد ، ديد مردی است كه میتواند كار وكاسبی بكند ، گدائی برای حرفه شده است ، نصيحتش كرد . از جمله همين جمله علی ( ع ) را فرمود ، گفت اميرالمؤمنين به مردم فرياد میكرد : اغدوا الی عزكم صبح زود بدنبال عزت و شرف خودتان برويد يعنی برويد دنبال كارتان ، كسبتان ، روزيتان . انسان وقتی كه از خود در آمد داشته باشد و زندگيش راخود اداره بكند ، عزيز است . كار وكسب عزت است ، شرافت است . اين را میگويند نمونه يك مسلمان واقعی . در عبادت اول عابد است ، در مسند قضا كه مینشيند ، يك قاضی عادل است كه يك سر مو از عدالت منحرف نمیشود . ميدان جنگ میرود ، يك سرباز و يك فرمانده شجاع است ، يك فرمانده درجه اول كهخودش فرمود من ازاول جوانی جنگيدهام و در جنگ تجربه دارم . روی كرسی خطابه مینشيند ، اول خطيب است . روی كرسی تدريس مینشيند ، اول معلم ومدرس است . و در هر فضيلتی همينطور است . اين نمونه كامل اسلام است
اسلام هرگز « نؤمن ببعض و نكفر ببعض »را نمیپذيرد كه بگوئيم اين گوشه اسلام را قبول داريم ولی آن گوشهاش را قبول نداريم . انحرافات در دنيای اسلام از همين جا پيدا شده و میشود كه ما يك گوشه را بگيريم وبچسبيم ولی گوشههای ديگر را رها كنيم ، به اين ترتيب قهرا همه را خراب و فاسد میكنيم . همينطوری كه روش بسياری از زاهد مسلكان ما در گذشته غلط بود ، روش كسانی كه تمام اسلام را در مثلا كتاب مفتاح جستجو میكردند ، در بياض ( 1 ) و دعا جستجومیكردند غلط بود ، روش كسانی هم كه بكلی از دعا وعبادت ونافله و فريضه استعفا داده و فقط میخواهند در مسائل اجتماعی اسلام بينديشند ، غلط است
در سوره مباركه " انا فتحنا " میفرمايد : « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علی الكفار رحماء بينمهم »( 2 ) ، در اينجا چهره يك جامعه اسلامی ترسيم شده است ومسئله اولی كه ذكر میكند ، معيت باپيغمبر و ايمان به پيغمبر است . مرحله دوم : « اشداء علی الكفار »در مقابل بيگانگان محكم ، قوی و نيرومند بودن است . پس اين خشكه مقدسهايی كه فقط پلاس مساجد هستند و هزارتايشان را يك سرباز جلو میاندازد و صدايشان در نمیآيد ، مسلمان نيستند . يكی از خاصيتهای مسلمان و اولين خاصيتی كه قرآن كريم ذكر كرده است ، شدت ، قوت و استحكام در مقابل دشمن است . اسلام ، مسلمانسست را نمیپذيرد « و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين »( 3 ) ، سستی در دين اسلام نيست . ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن میگويد : هيچ دينی به اندازه اسلام پيروان خود را به قوت و نيرومندی دعوت نكرده است
پاورقی : 1 - كتاب دعا 2 - سوره فتح ، آيه . 29 3 - سوره آل عمران ، آيه . 133
گردن را كج كردن ، از گوشه لب آب ريختن ، يقه باز بودن ، يقه چرك بودن ، خود را به ننه من غريبم زدن ، پا را به زمين كشيدن ، عبا را به سر كشيدن ، اينها ضد اسلام است . ناله كردن ، آه كشيدن ضد اسلام است . « اما بنعمة ربك فحدث »( 1 ) خدا بتو سلامت داده ، قوت داده ، قدرت و نيرو داده . تو كه میتوانی كمرت را راست بگيری چرا بيخود كج میكنی ؟ تو كه میتوانی گرنت را راست نگه داری چرا بيخود كج میكنی ؟ چرا بيخود آه میكشی ؟ آخر آه كشيدن يعنی يك دردی دارم ، خدا كه بتو دردی نداده ، چرا آه میكشی ؟ اين كفران نعمت خداست . آيا علی همين طور راه میرفت كه من و تو راه میرويم ؟ آيا علی اين جور عبا بر سر میكشيد و اينور و آنور میرفت ؟ ! اينها از اسلام نيستند . « اشداء علی الكفار »در مقابل بيگانه ، شديد ، محكم مثل سد اسكندر ، آهنيندر ميان خودشان ، با مسلمانها چطور ؟ « رحماء بينهم »مهربان ، دوست و صميمی . باز وقتی میرويم سراغ مقدسهای خودمان ، چيزی كه در وجود اينها نمیبينيم ، صميميت ومهربانی نسبت به ديگران است . هميشه اخم كرده و عبوسند ، با احدی نمیجوشند ، با احدی نمیخندند ، با احدی تبسم نمیكنند ، بر سر همه مردم دنيا منت دارند ، اينها مسلمان نيستند ، خودشان را به اسلام بسته اند . اين هم خصوصيت دوم . خوب آيا همين ديگر كافی است ؟ شدت در مقابل كفار و مهربانی وصميميت نسبت به مسلمين برای مسلمان بودن كافی است ؟ نه
« تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا »( 2 )
پاورقی : 1 - سوره ضحی ، آيه . 11 2 - سوره فتح ، آيه . 29
در عين حال همين فرد شديد در مقابل بيگانه و صميمی و مهربان در ميان خوديها و با مسلمانان را وقتی در محراب عبادت میبينی ، در ركوع ، در سجود ، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات ، « ركعا سجدا عبادتش است ، « يبتغون فضلا من الله و رضوانا » دعايش است . البته نمیخواهم ميان دعا و عبادت مرز قائل بشوم . دعا عبادت است و عبادت هم دعا اما گاهی يك عمل صرفا دعای خالص است ، يعنی عبادتی است كه فقط دعاست ولی عبادت ديگری دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز ، و يا عبادت ديگری اساسا دعا نيست مثل روزه« سيماهم فی وجوههم من اثر السجود » آنقدر عبادت میكنند كه آثار عبادت ، آثار تقوی ، آثار خدا پرستی در و جناتش ، در چهرهاش پيداست ، هر كه به او نگاه بكند در وجودش خداشناسی و ياد خدا را میبيند ، او را كه میبيند بياد خدا میافتد . در حديث است و شايد از رسول اكرم باشد كه حواريين عيسی بن مريم از او سؤال كردند : « يا روح الله ! من نجالس ؟ » ما با كی همنشينی كنيم ؟ فرمود : « من يذكركم الله رؤيته و يزيد فی علمكم منطقه و يرغبكم فی الخير عمله » ( 1 ) . باكسی بنشينيد كه وقتی او را میبينيد به ياد خدا بيفتيد . در سيمای او ، در و جناتش خدا ترسی و خدا پرستی را بيابيد ، با آن كسی كه علاوه بر اين ، يزيد فی علمكم منطقه سخن كه میگويد از سخنش استفاده میكنيد ، بر علم شما میافزايد . يرغبكم فی الخير عمله وقتی به عملش نگاه میكنيد ، به كار خير تشويق میشويد . با چنين كسانی نشست و برخاست كنيد
پاورقی :
1 - اصول كافیج 4 كتاب فضل العلم باب : مجالسة العلماء و صحبتهم
پاورقی : 1 - سوره فتح ، آيه . 29
پس از وفات امام صادق ( ع ) ابو بصير آمد به ام حميده تسليتی عرض كند . ام حميده گريست . ابوبصير هم كه كور بود گريست . بعد ام حميده به ابوبصير گفت : ابوبصير ! نبودی و لحظه آخر امام را نديدی ، جريان عجيبی رخ دادامام در يك حالی فرو رفت كه تقريبا حال غشوهای بود . بعد چشمهايش را باز كرد و فرمود : تمام خويشان نزديك مرا بگوئيد بيايند بالای سر من حاضر شوند . ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت كرديم . وقتی همه جمع شدند ، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی میكرد يك مرتب چشمش را باز كرد ، رو كرد به جمعيت و همين يك جمله را گفت : « ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوش » ( 1 ) هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك بشمارند ، نخواهد رسيد . اين را گفت و جان بجان آفرين تسليم كرد
امام نفرمود كه شفاعت ما به مردمی كه نماز نمیخوانند نمیرسد آن كه تكليفش خيلی روشن است ، بلكه فرمود به كسانی كه نماز را سبك میشمارند . يعنی چه نماز راسبك میشمارند ؟ يعنی وقتی و فرصت دارد ، میتواند نماز خوبی با آرامش بخواند ولی نمیخواند . نماز ظهور و عصر را تا نزديك غروب نمیخواند ، نزديك غروب كه شد میرود يك وضوی سريعی ميگيرد و بعد با عجله يك نمازی میخواند و فورا مهرش را میگذارد آنطرف ، نمازی كه نه مقدمه دارد و نه مؤخره ، نه آرامش دارد و نه حضور قلب .
پاورقی : 1 - وسائل ، ج 3 ، ص 17 ، ح . 11
طوری عمل میكند كه خوب ديگر اين هم يك كاری است و بايد نمازمان را هم بخوانيم . اين خفيف شمردن نماز است . اين جور نماز خواندن خيلی فرق دارد با آن نمازی كه انسان به استقبالش میرود ، اول ظهر كه میشود با آرامش كامل میرود وضو میگيرد ، وضوی با آدابی ، بعد میآيد در مصلای خود اذان و اقامه میگويد و با خيال راحت و فراغ خاطر نماز میخواند . السلام عليكم را كه گفت فورا در نمیرود . مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقيب میخواند و ذكر خدا میگويداين علامت اين است كه نماز در اين خانه احترام دارد . نماز خوانهائی كه خودشان نماز را استخفاف میكنند ، يعنی كوچك میشمارند ، نماز صبحشان آن دم آفتاب است نماز ظهر و عصرشان آن دم غروب است ، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است و نماز را با عجله و شتاب میخوانند ، تجربه نشان داده كه بچههای اينها اصلا نماز نمیخوانند . شما اگر بخواهيد واقعا نماز خوان باشيد و بچههايتان نماز خوان باشند نماز را محترم بشماريد ، نمیگويم نماز بخوانيد ، بالاتر ازنماز خواندن محترم بشماريد
اولا برای خودتان در خانه يك مصلائی انتخاب كنيد ( مستحب هم هست ) يعنی در خانه نقطهای را انتخاب بكنيد كه جای نمازتان باشد مثل يك محراب برای خودتان درست كنيد . اگر میتوانيد همان طوری كه پيغمبر اكرم يك مصلی داشت ، جای نماز داشت ، يك اتاق را به عنوان مصلی انتخاب بكنيد . اگر اتاق زيادی نداريد ، در اتاق خودتان يك نقطه را برای نماز خواندن مشخص كنيد ، يك جانماز پاك هم داشته باشيد . در محل نماز كه میايستيد ، جانماز پاكيزهای بگذاريد ، مسواك داشته باشيد ، تسبيحی برای ذكر گفتن داشته باشيد ، وقتی كه وضو میگيريد اينقدر با عجله و شتاب نباشد . ما ادعا میكنيم كه شيعه علی هستيم ، شيعه علی كه با اسم نمیشود برادر ! آن كسی كه وضوی علی را شرح داده است میگيود : علی بن ابيطالب آمد وضو بگيرد . تا دست به آب برد ( آن استحباب اولی كه انسان دستش را میشويد ) گفت : « بسم الله و بالله ، اللهم اجعلنی من التوابين و اجعلنی من المتطهرين » بنام تو و به تو ، خدايا مرا از توبه كاران قرار بده ، مرا از پاكيزگان قرار بده
در دوشب گذشته راجع به توبه بحث كردم و گفتم توبه يعنی پاكيزه كردن خود . علی ( ع ) وقتی سراغ آب میرود ، چون آب رمز طهارت است به ياد توبه میافتد . دستش را كه تميز میكند به ياد پاكيزه كردن روح خودش میافتد . به ما میگويد وقتی با اين آب ، با اين طهور ، با اين مادهای كه خدا آنرا وسيله پاكيزگی قرار داده اس مواجه میشوی . وقتی سراغ اين ماده میروی ، چشمت به آن میافتد و دستت راب ا آن میشوئی و پاكيزه میكنی ، بفهم كه يك پاكيزگی ديگری هم هست و يك آب ديگری هم هست كه آن پاكيزگی ، پاكيزگی روح است و آن آب ، آب توبه است . میگويد علی ( ع ) دستهايش را كه شست ، روی صورتش آب ريخت و گفت « اللهم بيض وجهی يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهی يوم تبيض فيه الوجوه » ، صورت را دارد میشويد وبر حسب ظاهر نورانی میكند . خوب ! وقتی كه صورتش را با آب میشويد براق میشود ولی علی كه به اين قناعت نمیكند ، اسلام هم به اين قناعت نمیكند . اين خوب است و بايد هم باشد اما بايد توأم با يك پاكيزگی ديگر ، با يك نورانيت ديگر ، با يك سفيدی چهره ديگر باشد . فرمود : خدايا چهره مرا سفيد گردان آنجا كه چهرهها تيره وسياه میشود ( قيامت ) . خدايا ! آنجا كه چهرههائی سفيد میشود چهره مرا سياه مكن ، مرا رو سيفيد گردان . آنجا كه افراد رو سياه و يار و سفيد میشوند ، مرا رو سياه مكن . بعد روی دست راستش آب ريخت و گفت : « اللهم اعطنی كتاب بيمينی و الخلد فی الجنان بيساری و حاسبنی حسابا يسرا » ، پروردگارا ! در قيامت نامه عمل مرا بدست راستم بده ( چون نامه عمل سعادتمندها بدست راستشان داده میشود ) . خدايا ! در آنجا از من آسان حساب بكش ( به ياد حساب آخرت میافتد ) . بعد روی دست چپش آب ريخت وگفت : « اللهم لا تعطنی كتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی و اعوذ بك من مقطعات النيران » . پروردگارا نامه عمل مرا بدست چپم مده و نيز آن را از پشت سر به من مده ( نامه عمل عدهای را از پشت سر به آنها میدهند نه از پيش رو كه آن هم رمزی دارد ) . خدايا ! اين دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده . خدايا ! از قطعات آتش جهنم به تو پناه میبرم . میگويد ، بعد ديدم مسح سر كشيد و گفت : « اللهم غشنی برحمتك و بركاتك » خدايا ! مرا به رحمت و بركات خودت غرق كن . مسح پا را كشيد و گفت : « اللهم ثبت قدمی علی الصراط يوم تزل فيه الاقدام » . خدايا ! اين دو پای مرا بر صراط ثابت بدار و ملغزان ، آنروزی كه قدمهای لغزند. « واجعل سعيی فيما يرضيك عنی » (1)
پاورقی :
1 - وسائل ، ج 1 ، ص 282 ، ح 1 ، اربعين شيخ بهايی حديث 5
روزه را هم نبايد استخفاف كرد ، سبك شمرد . بعضی روزه را به شكلی میگيرند ( حالا اين شوخی است كه من میكنم ) كه العياذ بالله اگر من بجای خدا بودم اصلا روزه اينها را قبول نمیكردم . من افرادی را سراغ دارم كه اينها در ماه رمضان شب تا صبح را نمیخوابند ، اما نه برای اينكه عبادت كنند ، بلكه برای اينكه مدت خوابشان پر نشود . تا صبح هی چای میخورند و سيگار میكشند . اول طلوع صبح كه شد نمازشان را میخوانند ومیخوابند ، چنان بيدار میشوند كه نماز ظهر و عصر با عجله بخوانند و بعد بنشينند سر سفره افطار . آخر اين چه روزهای شد ؟ ! آدم شب تا صبح را نخوابد برای اينكه در حال روزه حتما خواب باشد و رنج روزه را احساس نكند . آيا اين استخفاف به روزه نيست ؟ به عقيده من مثل فحش دادن به روزه است . يعنی ای روزه ! من اينقدر از تو تنفر دارم كه میخواهم رويت را نبينم ! ما حج میكنيم ولی به آن استخفاف میكنيم . روزه میگيريم و بهان استخفاف میكنيم ، نماز میخوانيم و به آن استخفاف میكنيم . اذان میگوئيم و به آن استخفاف میكنيم . حالا چطور به اذان استخفاف میكنيم ؟ مستحب است كه مؤذن صيت يعنی خودش صوت باشد . همان طوری كه در قرائت قرآن تجويد يعنی زيبا قرائت كردن حروف ، با آهنگ زيبا خواندن قرآن كه اثر بيشتری در روح دارد سنت است ، در اذان نيز مستحب است كه مؤذن صيت يعنی خوش آواز باشد ، اذان را با يك حالی بخواند كه مردم را بحال بياورد ، بياد خدا بياورد . خيلی افراد صيت هستند و میتوانند خوب اذان بگويند اما اگر به آنها بگوئی آقا برو يك اذان بلند بگو ، نمیگويد . چرا ؟ چون خيال میكند اين كسر شأنش است ، من اينقدر پائين هستم كه مؤذن باشم ؟ آقا ! بايد افتخار كنی كه يك مؤذن باشی . علی بن ابيطالب مؤذن بود ، در همان وقتی كه خليفه بود هم مؤذن بود . اين استخفاف به اذان است كه يك نفر ننگش بكند كه مؤذن باشد يا مؤذن بودن را بسته به شأن اشخاص بداند و بگويد من كه از اعيان واشراف هستم ، از رجال و شخصيتها هستم ، من ديگر چرا مؤذن باشم ؟ اينها همه استخفاف است
پس ما هرگز به عبادت استخفاف بكنيم ، ما بايد مسلمان كامل و جامع باشيم . ارزش اسلام به جامعيت آن است . نه آنطور باشيم كه فقط بعبادت بچسبيم و غير آنرا رها كنيم و نه مثل آنها كه اخيرا پيدا شدهاند باشيم كه اسلام را فقط به تعليمات اجتماعيش بشناسيم و به عبادت استخفاف كنيم ، عبادت را تحقير كنيم . انشاء الله فرداشب كه دنباله اين بحث را عرض میكنم ، راجع به ارزش عبادت ازنظر ساير وظائف اسلامی بحث میكنم كه عبادت گذشته از اينكه خودش يك ركن و مركب تقرب به پروردگار است و گذشته از اينكه « اقم الصلوش لذكری »( 1 ) ، نماز برای ياد خدا بودن و نزديك شدن به اوست و نزديك شدن به خدا به هدف ديگری ماوراء خود نياز ندارد ، گذشته از همه اينها اگر ما عبادت را تحقير بكنيم ، ازساير وظائف هم میمانيم . عبادت قوه مجريه و ضامن اجرای ساير دستورات اسلامی است . در همين جا عرايض خودم را خاتمه میدهم
خدايا ! تو را قسم میدهم بحق عابدان در گاهت ، بحق آن صاحبان قرآن ، مناجاتگران پاك و خالص خودت ، ما را اهل عبادت واقعی قرار بده
خدايا ! ما را به جامعيت ديناسلام آشنا كن ، و ما رامسلمانی جامع گردان . خدايا ! توفيق خلوص نيت به همه ماكرامت كن . خدايا ! در اين شبهای عزيز گناهان ما راببخش و بيامرز ، اموات همه ما را ببخش و بيامرز
رحم الله من قرا الفاتحة مع الصوات
پاورقی : 1 - سوره طه ، آيه . 14


