next page

fehrest page

back page

گفتار سوم عبادت و دعا 1

اين سخنرانی در 2 آبان 1349 شمسی مطابق 23 رمضان 1390 قمری در حسينيه‏ ارشاد ايراد شده است بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاس محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرش و اصيلا ( 1 )
ما در تعبيرات اسلامی خودمان گاهی چيزهائی می‏بينيم كه برای بعضی از افراد در موضوع عبادت سؤالاتی به وجود می‏آورد . مثلا در مورد نماز بما می‏گويند كه پيغمبر اكرم فرمود و يا ائمه اطهار فرمودند ( چون هم در كلمات رسول اكرم هست و هم در كلمات ائمه ) « الصلوش عمود الدين » (2) نماز عمود خيمه دين است يعنی اگر دين را به منزله يك خيمه بر پا شده‏ای بدانيم كه هم چادر دارد و هم طناب و هم حلقه و هم ميخی‏ كه بزمين كوبيده‏اند و هم عمودی كه آن خيمه را بر پانگاه داشته است ، نماز بمنزله عمود اين خيمه بر پا شده است .

پاورقی : 1 - سوره احزاب ، آيات 41 و . 42 2 - وسائل ، ج‏3 ، ص 23 ، ح . 13

و مخصوصا در حديث نبوی كه‏ رسول اكرم بيان فرموده است ، همين مطلب به همين شكل كه برای شما عرض‏ كردم توضيح داده شده است . درباره نماز وارد شده است : « ان قبلت قبل‏ ما سواها و ان ردت رد ما سواها » يعنی شرط قبولی و پذيرش ساير اعمال‏ انسان قبولی نماز است . به اين معنی كه اگر انسان كارهای خيری انجام‏ بدهد و نماز نخواند و يا نماز بخواند اما نماز نادرست و غير مقبولی كه‏ رد بشود ، ساير كارهای خير اوهم رد می‏شود . شرط قبولی سايركارهای خير انسان قبول شدن نماز اوست
در حديث ديگر است كه : « الصلوش قربان كل تقی » ( 2 ) ، نمازمايه‏ تقرب هر انسان پرهيز كار است . باز در حديث ديگر است كه شيطان هميشه‏ از مؤمن ناراحت و گريزان است ، مادامی كه مراقب و محافظ نمازش هست و امثال اينها كه ما در اخبار و احاديث زياد داريم و حتی از خود قرآن مجيد می‏توان اين مطلب را يعنی اهميت فوق العاده نماز را استنباط كرد . سؤالی‏ كه در اين زمينه به وجود می‏آيد اينست كه گاهی از بعضی افراد شنيده می‏شود كه اين همه احاديثی كه درباره اهميت نماز هست لااقل بايد برخی ازاينها ساختگی باشد ، درست نباشد ، احاديث صحيح و معتبر نباشد ، كلام پيغمبر و ائمه نباشد .

پاورقی : 1 - وسائل ، ج‏3 ، ص 22 ، ح . . 1 2 - نهج البلاغه ، حكمت 131 ، ص . 1152

شايد اينها را در دوره‏هائی كه زهاد و عباد زياد شدند يعنی بازار زهد وعبادت‏ داغ شد ، ساخته‏اند و مخصوصا در قرنهای دوم و سوم هجری كه افرادی پيدا شدند زهرا مسلك و خيلی افراطی در عبادت كه كارشان كم و بيش به‏ رهبانيت كشيده شده بود . از همان وقتهائی كه تصوف هم در دنيای اسلام‏ پيدا شد ، ما می‏بينيم افرادی پيدا شدند كه تمام نيروی خودشان را صرف‏ عبادت و نماز كردند و ساير وظائف اسلامی را فراموش نمودند مثلا در ميان‏ اصحاب اميرالمؤمنين مردی را داريم بنام ربيع بن خثيم همين خواجه ربيع‏ معروف كه قبری منسوب به او در مشهد است . حالا اين ، قبر او هست يا نه‏ من يقين ندارم و اطلاعم در اين زمينه كافی نيست ولی در اينكه او را يكی‏ از زهاد ثمانيه يعنی يكی از هشت زاهد معروف دنيای اسلام می‏شمارند ، شكی‏ نيست . ربيع بن خثيم اينقدر كارش به زهد و عبادت كشيده بود كه در دوران آخر عمرش ( 1 ) قبر خودش راكنده بود و گاهی می‏رفت در قبر ولحدی‏ كه خودش برای خودش كنده بود می‏خوابيد ، و خود را نصيحت و موعظه می‏كرد ، می‏گفت " يادت نرود عاقبت بايد بيائی اينجا . تنها جمله‏ای كه غير از ذكر و دعا از او شنيدند آنوقتی بود كه اطلاع پيدا كرد كه مردم حسين بن علی‏ فرزند عزيز پيغمبر را شهيد كرده‏اند ، چند كلمه گفت در اظهار تأثر و تأسف از چنين حادثه‏ای : " وای بر اين امت كه فرزند پيغمبرشان را شهيد كردند " .

پاورقی : 1 - اين مرد بعد از شهادت اميرالمؤمنين تا دوران شهادت ابا عبدالله‏ كه بيست سال فاصله شد ، زنده بود يعنی ايامی كه امام حسين را شهيد كردند او زنده بود . نوشته‏اند بيست سال تمام اين مرد كارش عبادت بود و يك‏ كلمه هم به اصطلاح حرف دنيا نزد

می‏گويند بعدها استغفار می‏كرد كه‏ چرا من اين چند كلمه را كه غير ذكر بود به بان آوردم
همين آدم در دوران اميرالمؤمنين علی ( ع ) جزو سپاهيان ايشان بوده است‏ ، يكروز آمد خدمت اميرالمؤمنين عرض كرد : يا اميرالمؤمنين انا شككنا فی‏ هذاالقتال . " انا " را هم كه می‏گويد معلوم می‏شود كه او نماينده عده‏ای‏ بوده است . يا اميرالمؤمنين ! ما درباره اين جنگ شك و ترديد داريم ، می‏ترسيم اين جنگ ، جنگ شرعی نباشد . چرا ؟ چون ما داريم با اهل قبله‏ می‏جنگيم ، ما داريم با مردمی می‏جنگيم كه آنها مثل ما شهادتين می‏گويند ، مثل ما نماز می‏خوانند ، مثل ما رو به قبل می‏ايستند . و از طرفی شيعه‏ اميرالمؤمنين بود نمی‏خواست كناره گيری كند گفت يا اميرالمؤمنين ! خواهش می‏كنم به من كاری را واگذار كنيد كه در آن شك وجود نداشته باشد ، من را به جائی و دنبال مأموريتی بفرست كه در آن شك نباشد ( 1 )
اميرالمؤمنين هم فرمود بسيار خوب اگر تو شك می‏كنی پس من تو را به جای‏ ديگری می‏فرستم . نمی‏دانم خودش تقاضا كرد يا ابتداء حضرت او را به يكی‏ از سر حدات فرستادند كه در آنجا هم باز سرباز بود . كار سربازی می‏خواست‏ انجام بدهد اما در سر حد كشور اسلامی كه اگر احيانا پای جنگ و خونريزی‏ بميان آمد طرفش كفار يا بت پرستان باشند ، غير مسلمانها باشند .

پاورقی : 1 - در روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان كه در اين جلسه محترم درباره‏ خوارج صحبت می‏كردم ، جريان و علل و عواملی را كه سبب شد يك طبقه مقدس‏ مابخشكی كه با فرهنگ و ثقافت اسلامی آشنائی كامل نداشتند به وجود آيند ، توضيح دادم

خوب‏ اين نمونه‏ای بود از زهاد و عبادی كه در آن زمان بودند
اين زهد و عبادت چقدر ارزش دارد ؟ اين ، ارزش ندارد كه آدم در ركاب‏ مردی مانند علی باشد اما در راهی كه علی دارد راهنمائی می‏كند و در آنجائی‏ كه علی فرمان جهاد می‏دهد شك كند كه آيا اين درست است يا نادرست ، و عمل به احتيا كند ، بنارابر احتياط بگذارد . مثل اينكه می‏گويند : چرا ما روزه شك دار بگيريم ؟ می‏بينيد كه در ميان مردم هم اين حرف خيلی زياد است : چرا ما روزه شك دار بگيريم ، اين چه كاری است ؟ چرا جائی بجنگيم‏ كه شك داريم ؟ ميرويم جائی كه روزه‏ای كه می‏گيريم روزه شك دار نباشد
اين چه ارزشی دارد ؟ اسلام بصيرت می‏خواهد ، هم عمل می‏خواهد و هم بصيرت
اين آدم ( خواجه ربيع ) بصيرت ندارد . در دوران ستمگری مانند معاويه و ستمگرتری مانند يزيدبن معاويه زندگی می‏كند ، معاويه‏ای كه دين خدا را دارد زير و رو می‏كند ، يزيدی كه بزرگترين جنايتها را در تاريخ اسلام مرتكب‏ می‏شود و تمام زحمات پيغمبر دارد هدر می‏رود ، آقا رفته يك گوشه‏ای را انتخاب كرده شب و روز دائما مشغول نماز خواندن است و جز ذكر خدا كلمه‏ ديگری بزبانش نمی‏آيد ، يك جمله ای هم كه بعنوان اظهار تأسف از شهادت‏ حسين بن علی ( ع ) می‏گويد ، بعد پشيمان ميشود كه اين ، حرف دنياشد ، چرا بجای آن ، سبحان الله ، الحمد لله نگفتم ؟ چرا بجای آن يا حی يا قيوم‏ نگفتم ؟ چرا الله اكبر نگفتم ، لا حول و لا قوش الا بالله نگفتم ؟ اين با تعليمات اسلامی جور در نمی آيد . « لا يری الجاهل الا مفرطا او مفرطا » (1) جاهل يا تند می‏رود يا كند .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، حكمت 67 ، صفحه . 1116

يك عده می‏گويند اصلا اين حرف كه « الصلوش عمود الدين » نماز پايه‏ وعمود خيمه دين است با تعليمات اسلامی جور نمی‏آيد ، اسلام دينی است كه‏ بيش از هر چيزی به مسائل اجتماعی اهميت می‏دهد ، اسلام دين : « ان الله‏ يأمر بالعدل و الاحسان »( 1 ) است ، اسلام دين « لقد ارسنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( 2 ) است ، اسلام دين امر به معروف و نهی از منكر است « كنتم خير امة اخرجت‏ للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر »( 3 ) ، اسلام دين فعاليت و عمل و كار است ، اسلام دين بزرگی است . دينی كه اينهم به اين مسائل‏ اهميت می‏دهد ، چطور می‏شود برای عبادت اينهمه اهميت قائل بشود ، نه پس‏ اساسا مسئله عبادت در دنيای اسلام اهميت زيادی ندارد ، برو دنبال‏ تعليمات اخلاقی اسلام ، برو دنبال تعليمات اجتماعی اسلام ، مسئله عبادت‏ مال بيكارهاست ، آنهائی كه كار مهمتری ندارند بايد نماز بخوانند و عبادت كنند اما آدمی كه كار مهمتری دارد كه ديگر لزومی ندارد عبادت كند ! اين هم فكر غلطی است و بسيار بسيار خطرناك . اسلام را همانطوريكه هست‏ بايد شناخت . اين را كه من عرض می‏كنم به خاطر اينست كه بصورت يك‏ بيماری در اجتماع خودمان احساس می‏كنم .

پاورقی : 1 - سوره نحل ، آيه . 92 2 - سوره حديد ، آيه . 25 3 - سوره آل عمران ، آيه . 110

با كمال تأسف الان در اجتماع ما آنهائی كه شور اسلامی دارند اكثرشان ( البته همه را عرض نمی‏كنم ) دو دسته‏ هستند ، يك دسته ربيع بن خثيمی فكر می‏كنند ، مثل خواجه ربيع فكر می‏كنند ، اسلام برای اينها عبارت است از ذكر و دعا و نافله خواندن و زيارت رفتن و زيارت عاشورا خواندن . اسلام برای اينها يعنی كتاب‏ مفاتيح و كتاب زادالمعاد ، همه اسلام برای اينها در كتاب مفاتيح خلاصه‏ شده است و غير از اين چيزی اساسا وجود ندارد . درست مثل ربيع بن خثيم‏ فكر می‏كنند ، اصلا كاری به دنيا ندارند ، كاری به زندگی ندارند ، كاری به‏ مقررات اجتماعی اسلام ندارند ، كاری به اصول واركان اسلام ندارند ، كاری‏ به تربيت اسلام ندارند ، به هيچ چيز اساسا كاری ندارند . عكس العمل كند روی اينها نيست كه يك طبقه ديگری پيدا شده از تندروها كه واقعا به‏ مسائل اجتماعی اسلام اهميت می‏دهند و حساسيت هم نشان می‏دهند . اين جور اشخاص از اين نظر خيلی هم با ارزش هستند ، ولی از همينها را من گاهی‏ ديده‏ام كه مثلا مستطيع شده است اما به حج نمی‏رود . اين آدمی كه واقعا مسلماناست ، واقعا به اسلام علاقمند است و دلشبرای اسلام می‏طپد ، وقتی‏ مستطيع می‏شود به مكه نمی‏رود ، اصلا برايش خيلی مهم نيست . به نماز اهميت نمی‏دهد . به اينكه در مسائل بايد تقليد كرد اهميت نمی‏دهد با اينكه تقليد يك امر معقولی است . معنای تقليد چيست ؟ می‏گويند آقا تو يا بايد مسائلی مانند نماز و روزه را مستقيما خودت استنباط بكنی ، يعنی‏ اينقدر متخصص باشی كه خودت از روی تخصص استنباط بكنی ، يعنی اينقدر متخصص باشی كه خودت از روی تخصص استنباط بكنی يا عمل به احتياط بكنی‏ كه كارت خيلی دشوار است و يا يك متخصص عادل عالم جامع الشرايط را در نظر بگير و مثل اينكه به يك طبيب متخصص مراجعه می‏كنی ، مطابق نظر او رفتار كن . نمی‏شود كه انسان تقليد نكند ، يعنی اگر تقليد نكند ، خودش را بيشتر به زحمت انداخته است . يا بعضيها به روزه‏شان اهميت نمی‏دهند ، اگر رفتند مسافرت و روزه شان قضا شد قضايش را انجام نمی‏دهند اينها هم خودشان را مسلمان كامی می‏دانند ، آن دسته اول هم خودشان را مسلمان كامل می‏دانند ، در صورتی كه نه اينها مسلمان كملند و نه آنها . اسلام دينی است كه « نومن‏ ببعض و نكفر ببعض » ( 1 ) بر نمی‏دارد ، نمی‏شود انسان عبادت اسلام را بگيرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعيش را نگيرد ، امر بمعروف و نهی از منكرش را نگيرد و نمی‏شود انسان امر به معروف و نهی از منكر اسلام را بگيرد و عبادتش را رها كند . قرآن هر جا كه می‏گويد « اقيموا الصلوش پشت سرش می‏گويد « آتوا الزكاش ». اگر می‏گويد « اقام الصلوش » پشت‏ سرش می‏گويد « آتی الزكاش ». اگرمی‏گويد « يقيمون الصلوش »پشت سرش‏ می‏گويد « يؤتون الزكاش »يقيمون الصلوش مربوط به رابطه ميان بنده و خداست ، يؤتون الزكاش مربوط به رابطه ميان بنده و ديگر بندگان خداست
يك نفر مسلمان هم بايد يك رابطه دائم و ثابت ميان او و خدای خودش بر قرار باشد و هم بايد يك رابطه ثابت و دائم ميان او و جامعه خودش بر قرار باشد . بدون عبادت ، بدون ذكر خدا ، بدون ياد خدا ، بدون مناجات‏ با حق ، بدون حضور قلب ، بدون نماز ، بدون روزه نمی‏شود يك جامعه اسلامی‏ ساخت و حتی خود انسان سالم نمی‏ماند . و همچنين بدون يك اجتماع صالح و بدون يك محيط سالم ، بدون امر بمعروف و نهی از منكر ، بدون رسيدگی‏ وتعاكف و تراحم ميان افراد مسلمان نمی‏شود عابد خوبی بود . شما وقتی به‏ علی بن ابيطالب ( ع ) از يك نظر نگاه كنيد ، می‏بينيد يك عابد و اول‏ عابد دنياست بطوريكه عبادت علی ضرب المثل می‏شود ميان همه ، آنهم نه عبادتی كه فقط خم و راست بشود ، بلكه عبادتی كه سراسر جذبه است ، سراسر شور است ، سراسر عشق است ، سراسر گريه و اشك است

پاورقی : 1 - سوره‏ء نساء ، آيه . 150

بعد از اينكه علی از دنيا رفته است مردی بنام ضرار با معاويه روبرو می‏شود . معاويه می‏داند كه او از اصحاب علی است ، می‏گويد می‏خواهم علی را كه با او بودی برای من توصيف كنی . خود معاويه از هر كس ديگر علی‏ شناستر بود ولی در عين حال اين را دوست داشت ، چون در ته دلش به علی‏ ارادت داشت و حال آنكه به روی اوشمشير می‏كشيد . بشر يك چنين موجودی‏ است ، به علی اعتقاد داشت ، همانطوری كه شيطان به آدم اعتقاد داشت ولی‏ در عين حال از هيچ جنايتی درباره او كوتاهی نمی‏كرد . ضرار ، يكی از مشاهدی كه علی را ديده بود برای معاويه نقل كرد ، گفت در يك شبی من علی‏ را در محراب عبادتش ديدم : « يتململ تململ السليم و يبكی بكاء الحزين » . مثل آدمی كه مار او را زده باشد درمحراب عبادت از خوف خدا بخود می‏پيچيد و مثل يك آدم غرق در حزن و اندوه می‏گريست و اشك می‏ريخت ، هی‏ می‏گفت آه ، آه از آتش جهنم . معاويه گريه‏اش گرفت و گريست . همچنين‏ معاويه در برخوردی كه با عدی بن حاتم پيدا كرد ، می‏خواست عدی را عليه‏ علی ( ع ) كه از دنيا رفته بود تحرك بكند ، به عدی گفت : اين الطرفات‏ ؟ طريف و طرفه و طارف چطور شدند ؟ ( عدی سه پسر داشت بنامهای طريف ، طرفه و طارف كه هر سه در ركاب علی ( ع ) شهيد شدند . معاويه می‏خواست‏ فتنه انگيزی كند ، داغ جوانهايش را بيادش بياورد ، بلكه بتواند از او يك كلمه عليه علی ( ع ) اقرار بگيرد . ) عدی گفت : همه‏شان در صفين در ركاب علی كشته شدند . گفت علی درباره تو انصاف نداد ، بی انصافی كرد ، بچه‏های خودش حسن وحسين را كنار كشيد و بچه‏های تو را جلو انداخت و بكشتن داد . عدی گفت من درباره علی انصاف‏ ندادم ، اگر من انصاف می‏دادم نبايد الان علی زير خاك باشد و من زنده‏ باشم . معاويه كه ديد تيرش به سنگ خورده است گفت ای عدی ! دلم‏ می‏خواهد حقيقت را برايم درباره علی بگوئی . عدی ، علی ( ع ) را بسيار مفصل توصيف كرد . خود او می‏گويد آخر كار كه شد يك وقت ديدم اشكهای‏ نجس معاويه روی ريشش جاری شده است . بسيار اشك ريخت . بعد با آستين‏ خود اشكهايش را پاك كرد و گفت : هيهات زمان و روزگار عقيم است كه‏ مثل علی مردی را بياورد . ببينيد حقيقت چگونه جلوه دارد ؟ ! اين‏ ازعبادت علی اما آيا علی فقط اهل محراب بود و در غير محراب جای ديگری‏ پيدايش نمی‏شد ؟ باز علی را می‏بينيم كه از هر نظر اجتماعی‏ترين فرد است ، آگاه‏ترين فرد به اوضاع و احوال مستمندها ، بيچاره‏ها ، مساكين و شاكيهاست . در حالی كه‏ خليفه بود ، روزها دره خودش يعنی شلاقش را روی دوشش می‏انداخت وشخصا در ميان مردم گردش می‏كرد و به كارهای آنها رسيدگی می‏نمود . به تجار كه‏ می‏رسيد فرياد می‏كرد : « الفقه ثم المتجر » ( 1 ) اول برويد مسائل تجارت‏ را ياد بگيريند ، احكام شرعيش را ياد بگيريد بعد بيائيد تجارت بكنيد ، معامله حرام نكنيد ، معامله ربوی نكنيد . اگر كسی می‏خواست دير بدنبال‏ كسبش برود ، علی می‏گفت زود پاشو برو ، « اغدوا الی عزكم » ( 2 ) .

پاورقی : 1 - وسائل الشيعه‏ج 12 ص 282ح . 1 2 - وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 4ح . 10

اين‏ مرد عابد اينچنين بود . اول بار من اين حديث را ازمرحوم آيت الله العظيم بروجردی شنيدم
يك وقت مرد فقيری ، متكدی ای آمده بود به ايشان چسبيده بود و چيزی‏ می‏خواست . ايشان به قيافه‏اش نگاه كرد ، ديد مردی است كه می‏تواند كار وكاسبی بكند ، گدائی برای حرفه شده است ، نصيحتش كرد . از جمله همين‏ جمله علی ( ع ) را فرمود ، گفت اميرالمؤمنين به مردم فرياد می‏كرد : اغدوا الی عزكم صبح زود بدنبال عزت و شرف خودتان برويد يعنی برويد دنبال كارتان ، كسبتان ، روزيتان . انسان وقتی كه از خود در آمد داشته‏ باشد و زندگيش راخود اداره بكند ، عزيز است . كار وكسب عزت است ، شرافت است . اين را می‏گويند نمونه يك مسلمان واقعی . در عبادت اول‏ عابد است ، در مسند قضا كه می‏نشيند ، يك قاضی عادل است كه يك سر مو از عدالت منحرف نمی‏شود . ميدان جنگ می‏رود ، يك سرباز و يك فرمانده‏ شجاع است ، يك فرمانده درجه اول كهخودش فرمود من ازاول جوانی جنگيده‏ام‏ و در جنگ تجربه دارم . روی كرسی خطابه می‏نشيند ، اول خطيب است . روی‏ كرسی تدريس می‏نشيند ، اول معلم ومدرس است . و در هر فضيلتی همينطور است . اين نمونه كامل اسلام است
اسلام هرگز « نؤمن ببعض و نكفر ببعض »را نمی‏پذيرد كه بگوئيم اين گوشه‏ اسلام را قبول داريم ولی آن گوشه‏اش را قبول نداريم . انحرافات در دنيای‏ اسلام از همين جا پيدا شده و می‏شود كه ما يك گوشه را بگيريم وبچسبيم ولی‏ گوشه‏های ديگر را رها كنيم ، به اين ترتيب قهرا همه را خراب و فاسد می‏كنيم . همينطوری كه روش بسياری از زاهد مسلكان ما در گذشته غلط بود ، روش كسانی كه تمام اسلام را در مثلا كتاب مفتاح جستجو می‏كردند ، در بياض ( 1 ) و دعا جستجومی‏كردند غلط بود ، روش‏ كسانی هم كه بكلی از دعا وعبادت ونافله و فريضه استعفا داده و فقط می‏خواهند در مسائل اجتماعی اسلام بينديشند ، غلط است
در سوره مباركه " انا فتحنا " می‏فرمايد : « محمد رسول الله و الذين‏ معه اشداء علی الكفار رحماء بينمهم »( 2 ) ، در اينجا چهره يك جامعه‏ اسلامی ترسيم شده است ومسئله اولی كه ذكر می‏كند ، معيت باپيغمبر و ايمان‏ به پيغمبر است . مرحله دوم : « اشداء علی الكفار »در مقابل بيگانگان‏ محكم ، قوی و نيرومند بودن است . پس اين خشكه مقدسهايی كه فقط پلاس‏ مساجد هستند و هزارتايشان را يك سرباز جلو می‏اندازد و صدايشان در نمی‏آيد ، مسلمان نيستند . يكی از خاصيتهای مسلمان و اولين خاصيتی كه قرآن كريم‏ ذكر كرده است ، شدت ، قوت و استحكام در مقابل دشمن است . اسلام ، مسلمانسست را نمی‏پذيرد « و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم‏ مؤمنين »( 3 ) ، سستی در دين اسلام نيست . ويل دورانت در كتاب تاريخ‏ تمدن می‏گويد : هيچ دينی به اندازه اسلام پيروان خود را به قوت و نيرومندی‏ دعوت نكرده است

پاورقی : 1 - كتاب دعا 2 - سوره فتح ، آيه . 29 3 - سوره آل عمران ، آيه . 133

گردن را كج كردن ، از گوشه لب آب ريختن ، يقه باز بودن ، يقه چرك‏ بودن ، خود را به ننه من غريبم زدن ، پا را به زمين كشيدن ، عبا را به سر كشيدن ، اينها ضد اسلام است . ناله كردن ، آه كشيدن ضد اسلام است . « اما بنعمة ربك فحدث »( 1 ) خدا بتو سلامت داده ، قوت داده ، قدرت و نيرو داده . تو كه می‏توانی كمرت را راست بگيری چرا بيخود كج‏ می‏كنی ؟ تو كه می‏توانی گرنت را راست نگه داری چرا بيخود كج می‏كنی ؟ چرا بيخود آه می‏كشی ؟ آخر آه كشيدن يعنی يك دردی دارم ، خدا كه بتو دردی‏ نداده ، چرا آه می‏كشی ؟ اين كفران نعمت خداست . آيا علی همين طور راه‏ می‏رفت كه من و تو راه می‏رويم ؟ آيا علی اين جور عبا بر سر می‏كشيد و اينور و آنور می‏رفت ؟ ! اينها از اسلام نيستند . « اشداء علی الكفار »در مقابل بيگانه ، شديد ، محكم مثل سد اسكندر ، آهنين
در ميان خودشان ، با مسلمانها چطور ؟ « رحماء بينهم »مهربان ، دوست و صميمی . باز وقتی می‏رويم سراغ مقدسهای خودمان ، چيزی كه در وجود اينها نمی‏بينيم ، صميميت ومهربانی نسبت به ديگران است . هميشه اخم كرده و عبوسند ، با احدی نمی‏جوشند ، با احدی نمی‏خندند ، با احدی تبسم نمی‏كنند ، بر سر همه مردم دنيا منت دارند ، اينها مسلمان نيستند ، خودشان را به‏ اسلام بسته اند . اين هم خصوصيت دوم . خوب آيا همين ديگر كافی است ؟ شدت در مقابل كفار و مهربانی وصميميت نسبت به مسلمين برای مسلمان بودن‏ كافی است ؟ نه
« تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا »( 2 )

پاورقی : 1 - سوره ضحی ، آيه . 11 2 - سوره فتح ، آيه . 29

در عين حال همين فرد شديد در مقابل بيگانه و صميمی و مهربان در ميان‏ خوديها و با مسلمانان را وقتی در محراب عبادت می‏بينی ، در ركوع ، در سجود ، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات ، « ركعا سجدا عبادتش است ، « يبتغون فضلا من الله و رضوانا » دعايش است . البته‏ نمی‏خواهم ميان دعا و عبادت مرز قائل بشوم . دعا عبادت است و عبادت هم‏ دعا اما گاهی يك عمل صرفا دعای خالص است ، يعنی عبادتی است كه فقط دعاست ولی عبادت ديگری دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز ، و يا عبادت ديگری اساسا دعا نيست مثل روزه
« سيماهم فی وجوههم من اثر السجود » آنقدر عبادت می‏كنند كه آثار عبادت ، آثار تقوی ، آثار خدا پرستی در و جناتش ، در چهره‏اش پيداست ، هر كه به او نگاه بكند در وجودش خداشناسی و ياد خدا را می‏بيند ، او را كه می‏بيند بياد خدا می‏افتد . در حديث است و شايد از رسول اكرم باشد كه‏ حواريين عيسی بن مريم از او سؤال كردند : « يا روح الله ! من نجالس ؟ » ما با كی همنشينی كنيم ؟ فرمود : « من يذكركم الله رؤيته و يزيد فی علمكم‏ منطقه و يرغبكم فی الخير عمله » ( 1 ) . باكسی بنشينيد كه وقتی او را می‏بينيد به ياد خدا بيفتيد . در سيمای او ، در و جناتش خدا ترسی و خدا پرستی را بيابيد ، با آن كسی كه علاوه بر اين ، يزيد فی علمكم منطقه سخن‏ كه می‏گويد از سخنش استفاده می‏كنيد ، بر علم شما می‏افزايد . يرغبكم فی‏ الخير عمله وقتی به عملش نگاه می‏كنيد ، به كار خير تشويق می‏شويد . با چنين كسانی نشست و برخاست كنيد

پاورقی : 1 - اصول كافی‏ج 4 كتاب فضل العلم باب : مجالسة العلماء و صحبتهم

در دنباله آيه می‏گويد : « ذلك مثلهم فی التورية و مثلهم فی الانجيل‏ كزرع اخرج شطئه فازره فاستغلط فاستوی علی سوقه » « يعجب الزارع ليغيظ بهم الكفار »(1) . در تورات و انجيل اينها با اين‏ صفت ياد شده اند ، دربالره شان گفته شده كه چنين امتی بوجود می‏آيد . به‏ اين شكل تجسم پيدا كرده و توصيف شده‏اند كه مثلشان مثل يك زراعت است ، مثل يك گندم است كه در زمين كشت می‏شود و بعد ، از زمين چون زنده است‏ ، می‏رويد . در آغاز برگ نازكی بيرون می‏دهد ولی تدريجا اين برگ در شتتر می‏شود و استحكام پيدا می‏كند آنچنانكه كم كم به صورت يك ساقه كلفت در می‏آيد . بعد بشكلی در می‏آيد كه روی پای خودش می‏ايستد در حاليكه قبلا برگی‏ بود افتاده روی زمين و از خود استقلال نداشت . آنچنان رشد می‏كند كه همه‏ كشاورزان را ، همه متخصصان انسان شناسی را به حيرت در می‏آورد كه چه ملت‏ رشيدی ! چه ملت بالنده‏ای ! چه ملت در حال رشدی ! البته ملتی كه هم‏ « اشداء علی الكفار »باشد ، هم « رحماء بينهم »، هم « ركعا سجدا »و هم‏ « يبتغون فضلا من الله و رضوانا »، قطعا اينجور است . حالا بگوئيد چرا ما مسلمين اينقدر در حال انحطاط هستيم ؟ چرا اينقدر تو سری خور وبدبخت‏ هستيم ؟ اصلا كداميك از اين خصائص در ماهست واين چه توقعی است ؟ ! ما با اينكه صد در صد اعتراف داريم كه اسلام دين اجتماعی است و دستورات آن حاكی از اينست ، ولی اينها سبب نمی‏شود كه ما عبادت و دعا و ارتباط با خدا را تحقير بكنيم ، كوچك بشماريم ، نماز را كوچك بشماريم‏ . يكی از گناهان ، استخفاف نماز يعنی سبك شمردن نماز است . نماز نخواندن يك گناه بزرگ است و نماز خواندن اما نماز را خفيف شمردن ، استخفاف كردن ، بی اهميت تلقی كردن گناه ديگری است .

پاورقی : 1 - سوره فتح ، آيه . 29

پس از وفات امام صادق ( ع ) ابو بصير آمد به ام حميده تسليتی عرض كند . ام‏ حميده گريست . ابوبصير هم كه كور بود گريست . بعد ام حميده به ابوبصير گفت : ابوبصير ! نبودی و لحظه آخر امام را نديدی ، جريان عجيبی رخ داد
امام در يك حالی فرو رفت كه تقريبا حال غشوه‏ای بود . بعد چشمهايش را باز كرد و فرمود : تمام خويشان نزديك مرا بگوئيد بيايند بالای سر من حاضر شوند . ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت كرديم . وقتی همه جمع شدند ، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طی می‏كرد يك مرتب چشمش‏ را باز كرد ، رو كرد به جمعيت و همين يك جمله را گفت : « ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوش » ( 1 ) هرگز شفاعت ما به مردمی كه نماز را سبك‏ بشمارند ، نخواهد رسيد . اين را گفت و جان بجان آفرين تسليم كرد
امام نفرمود كه شفاعت ما به مردمی كه نماز نمی‏خوانند نمی‏رسد آن كه‏ تكليفش خيلی روشن است ، بلكه فرمود به كسانی كه نماز را سبك می‏شمارند . يعنی چه نماز راسبك می‏شمارند ؟ يعنی وقتی و فرصت دارد ، می‏تواند نماز خوبی با آرامش بخواند ولی نمی‏خواند . نماز ظهور و عصر را تا نزديك‏ غروب نمی‏خواند ، نزديك غروب كه شد می‏رود يك وضوی سريعی ميگيرد و بعد با عجله يك نمازی می‏خواند و فورا مهرش را می‏گذارد آنطرف ، نمازی كه نه‏ مقدمه دارد و نه مؤخره ، نه آرامش دارد و نه حضور قلب .

پاورقی : 1 - وسائل ، ج 3 ، ص 17 ، ح . 11

طوری عمل می‏كند كه خوب ديگر اين هم يك كاری است و بايد نمازمان را هم بخوانيم . اين خفيف شمردن‏ نماز است . اين جور نماز خواندن خيلی فرق دارد با آن نمازی كه انسان به‏ استقبالش می‏رود ، اول ظهر كه می‏شود با آرامش كامل می‏رود وضو می‏گيرد ، وضوی با آدابی ، بعد می‏آيد در مصلای خود اذان و اقامه می‏گويد و با خيال‏ راحت و فراغ خاطر نماز می‏خواند . السلام عليكم را كه گفت فورا در نمی‏رود . مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقيب می‏خواند و ذكر خدا می‏گويد
اين علامت اين است كه نماز در اين خانه احترام دارد . نماز خوانهائی كه‏ خودشان نماز را استخفاف می‏كنند ، يعنی كوچك می‏شمارند ، نماز صبحشان آن‏ دم آفتاب است نماز ظهر و عصرشان آن دم غروب است ، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است و نماز را با عجله و شتاب می‏خوانند ، تجربه نشان داده كه بچه‏های اينها اصلا نماز نمی‏خوانند . شما اگر بخواهيد واقعا نماز خوان باشيد و بچه‏هايتان نماز خوان باشند نماز را محترم‏ بشماريد ، نمی‏گويم نماز بخوانيد ، بالاتر ازنماز خواندن محترم بشماريد
اولا برای خودتان در خانه يك مصلائی انتخاب كنيد ( مستحب هم هست ) يعنی‏ در خانه نقطه‏ای را انتخاب بكنيد كه جای نمازتان باشد مثل يك محراب‏ برای خودتان درست كنيد . اگر می‏توانيد همان طوری كه پيغمبر اكرم يك‏ مصلی داشت ، جای نماز داشت ، يك اتاق را به عنوان مصلی انتخاب بكنيد . اگر اتاق زيادی نداريد ، در اتاق خودتان يك نقطه را برای نماز خواندن‏ مشخص كنيد ، يك جانماز پاك هم داشته باشيد . در محل نماز كه می‏ايستيد ، جانماز پاكيزه‏ای بگذاريد ، مسواك داشته باشيد ، تسبيحی برای ذكر گفتن داشته باشيد ، وقتی كه وضو می‏گيريد اينقدر با عجله و شتاب نباشد . ما ادعا می‏كنيم كه شيعه علی هستيم ، شيعه‏ علی كه با اسم نمی‏شود برادر ! آن كسی كه وضوی علی را شرح داده است‏ می‏گيود : علی بن ابيطالب آمد وضو بگيرد . تا دست به آب برد ( آن‏ استحباب اولی كه انسان دستش را می‏شويد ) گفت : « بسم الله و بالله ، اللهم اجعلنی من التوابين و اجعلنی من المتطهرين » بنام تو و به تو ، خدايا مرا از توبه كاران قرار بده ، مرا از پاكيزگان قرار بده
در دوشب گذشته راجع به توبه بحث كردم و گفتم توبه يعنی پاكيزه كردن‏ خود . علی ( ع ) وقتی سراغ آب می‏رود ، چون آب رمز طهارت است به ياد توبه می‏افتد . دستش را كه تميز می‏كند به ياد پاكيزه كردن روح خودش‏ می‏افتد . به ما می‏گويد وقتی با اين آب ، با اين طهور ، با اين ماده‏ای كه‏ خدا آنرا وسيله پاكيزگی قرار داده اس مواجه می‏شوی . وقتی سراغ اين ماده‏ می‏روی ، چشمت به آن می‏افتد و دستت راب ا آن می‏شوئی و پاكيزه می‏كنی ، بفهم كه يك پاكيزگی ديگری هم هست و يك آب ديگری هم هست كه آن‏ پاكيزگی ، پاكيزگی روح است و آن آب ، آب توبه است . می‏گويد علی ( ع ) دستهايش را كه شست ، روی صورتش آب ريخت و گفت « اللهم بيض وجهی‏ يوم تسود فيه الوجوه و لا تسود وجهی يوم تبيض فيه الوجوه » ، صورت را دارد می‏شويد وبر حسب ظاهر نورانی می‏كند . خوب ! وقتی كه صورتش را با آب می‏شويد براق می‏شود ولی علی كه به اين قناعت نمی‏كند ، اسلام هم به اين‏ قناعت نمی‏كند . اين خوب است و بايد هم باشد اما بايد توأم با يك پاكيزگی ديگر ، با يك نورانيت ديگر ، با يك‏ سفيدی چهره ديگر باشد . فرمود : خدايا چهره مرا سفيد گردان آنجا كه‏ چهره‏ها تيره وسياه می‏شود ( قيامت ) . خدايا ! آنجا كه چهره‏هائی سفيد می‏شود چهره مرا سياه مكن ، مرا رو سيفيد گردان . آنجا كه افراد رو سياه و يار و سفيد می‏شوند ، مرا رو سياه مكن . بعد روی دست راستش آب ريخت و گفت : « اللهم اعطنی كتاب بيمينی و الخلد فی الجنان بيساری و حاسبنی‏ حسابا يسرا » ، پروردگارا ! در قيامت نامه عمل مرا بدست راستم بده ( چون نامه عمل سعادتمندها بدست راستشان داده می‏شود ) . خدايا ! در آنجا از من آسان حساب بكش ( به ياد حساب آخرت می‏افتد ) . بعد روی دست‏ چپش آب ريخت وگفت : « اللهم لا تعطنی كتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی و اعوذ بك من مقطعات النيران » . پروردگارا نامه عمل مرا بدست چپم مده و نيز آن را از پشت سر به من مده ( نامه عمل‏ عده‏ای را از پشت سر به آنها می‏دهند نه از پيش رو كه آن هم رمزی دارد ) . خدايا ! اين دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده . خدايا ! از قطعات آتش جهنم به تو پناه می‏برم . می‏گويد ، بعد ديدم مسح سر كشيد و گفت : « اللهم غشنی برحمتك و بركاتك » خدايا ! مرا به رحمت و بركات‏ خودت غرق كن . مسح پا را كشيد و گفت : « اللهم ثبت قدمی علی الصراط يوم تزل فيه الاقدام » . خدايا ! اين دو پای مرا بر صراط ثابت بدار و ملغزان ، آنروزی كه قدمهای لغزند. « واجعل سعيی فيما يرضيك عنی » (1)

پاورقی : 1 - وسائل ، ج 1 ، ص 282 ، ح 1 ، اربعين شيخ بهايی حديث 5

خدايا عمل وسعی مرا ، روش و حركت مرا در راهی قرار بده كه رضای تو در آن است . وضوئی كه اينقدر با خواست و خواهش و توجه توأم باشد ، يكجور قبول می‏شود و وضوئی كه ما می‏گيريم جور ديگر . پس نماز را نبايد استخفاف كرد ، نبايد سبك شمرد ، نبايد انسان كوشش بكند كه در نماز فقط به واجباتش قناعت بكند و بگويد خوب ، برويم ببينيم فتوای مرجع تقليد چيست ؟ آيا می‏گويد سه تا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله‏ اكبر بايد گفت يا يكی هم كافی است ؟ خوب مجتهد بايد فتوايش را بگويد . مجتهد می‏گويد يكی هم كافی است ، احتياط مستحبی اين است كه سه تا گفته‏ شود . ديگر ما نبايد بگوئيم حالا كه گفته‏اند يكی كافی است ما هم يكی‏ بيشتر نمی‏خوانيم . اين فراز از نماز است . ما بايد طوری باشيم كه وقتی‏ هم كه مجتهد بما می‏گويد يكی واجب است و دو تای ديگر مستحب ، بگوئيم ما مغتنم می‏شماريم و آن دو تای ديگر را هم می‏گوئيم
روزه را هم نبايد استخفاف كرد ، سبك شمرد . بعضی روزه را به شكلی‏ می‏گيرند ( حالا اين شوخی است كه من می‏كنم ) كه العياذ بالله اگر من بجای‏ خدا بودم اصلا روزه اينها را قبول نمی‏كردم . من افرادی را سراغ دارم كه‏ اينها در ماه رمضان شب تا صبح را نمی‏خوابند ، اما نه برای اينكه عبادت‏ كنند ، بلكه برای اينكه مدت خوابشان پر نشود . تا صبح هی چای می‏خورند و سيگار می‏كشند . اول طلوع صبح كه شد نمازشان را می‏خوانند ومی‏خوابند ، چنان‏ بيدار می‏شوند كه نماز ظهر و عصر با عجله بخوانند و بعد بنشينند سر سفره‏ افطار . آخر اين چه روزه‏ای شد ؟ ! آدم شب تا صبح را نخوابد برای اينكه‏ در حال روزه حتما خواب باشد و رنج روزه را احساس نكند . آيا اين‏ استخفاف به روزه نيست ؟ به عقيده من مثل فحش دادن به روزه است . يعنی ای روزه‏ ! من اينقدر از تو تنفر دارم كه می‏خواهم رويت را نبينم ! ما حج می‏كنيم ولی به آن استخفاف می‏كنيم . روزه می‏گيريم و بهان‏ استخفاف می‏كنيم ، نماز می‏خوانيم و به آن استخفاف می‏كنيم . اذان می‏گوئيم‏ و به آن استخفاف می‏كنيم . حالا چطور به اذان استخفاف می‏كنيم ؟ مستحب‏ است كه مؤذن صيت يعنی خودش صوت باشد . همان طوری كه در قرائت قرآن‏ تجويد يعنی زيبا قرائت كردن حروف ، با آهنگ زيبا خواندن قرآن كه اثر بيشتری در روح دارد سنت است ، در اذان نيز مستحب است كه مؤذن صيت‏ يعنی خوش آواز باشد ، اذان را با يك حالی بخواند كه مردم را بحال‏ بياورد ، بياد خدا بياورد . خيلی افراد صيت هستند و می‏توانند خوب اذان‏ بگويند اما اگر به آنها بگوئی آقا برو يك اذان بلند بگو ، نمی‏گويد . چرا ؟ چون خيال می‏كند اين كسر شأنش است ، من اينقدر پائين هستم كه مؤذن‏ باشم ؟ آقا ! بايد افتخار كنی كه يك مؤذن باشی . علی بن ابيطالب مؤذن‏ بود ، در همان وقتی كه خليفه بود هم مؤذن بود . اين استخفاف به اذان‏ است كه يك نفر ننگش بكند كه مؤذن باشد يا مؤذن بودن را بسته به شأن‏ اشخاص بداند و بگويد من كه از اعيان واشراف هستم ، از رجال و شخصيتها هستم ، من ديگر چرا مؤذن باشم ؟ اينها همه استخفاف است
پس ما هرگز به عبادت استخفاف بكنيم ، ما بايد مسلمان كامل و جامع‏ باشيم . ارزش اسلام به جامعيت آن است . نه آنطور باشيم كه فقط بعبادت‏ بچسبيم و غير آنرا رها كنيم و نه مثل آنها كه اخيرا پيدا شده‏اند باشيم كه اسلام را فقط به تعليمات اجتماعيش بشناسيم و به عبادت استخفاف كنيم ، عبادت را تحقير كنيم . انشاء الله فرداشب كه‏ دنباله اين بحث را عرض می‏كنم ، راجع به ارزش عبادت ازنظر ساير وظائف‏ اسلامی بحث می‏كنم كه عبادت گذشته از اينكه خودش يك ركن و مركب تقرب‏ به پروردگار است و گذشته از اينكه « اقم الصلوش لذكری »( 1 ) ، نماز برای ياد خدا بودن و نزديك شدن به اوست و نزديك شدن به خدا به هدف‏ ديگری ماوراء خود نياز ندارد ، گذشته از همه اينها اگر ما عبادت را تحقير بكنيم ، ازساير وظائف هم می‏مانيم . عبادت قوه مجريه و ضامن اجرای‏ ساير دستورات اسلامی است . در همين جا عرايض خودم را خاتمه می‏دهم
خدايا ! تو را قسم می‏دهم بحق عابدان در گاهت ، بحق آن صاحبان قرآن ، مناجاتگران پاك و خالص خودت ، ما را اهل عبادت واقعی قرار بده
خدايا ! ما را به جامعيت ديناسلام آشنا كن ، و ما رامسلمانی جامع گردان‏ . خدايا ! توفيق خلوص نيت به همه ماكرامت كن . خدايا ! در اين شبهای‏ عزيز گناهان ما راببخش و بيامرز ، اموات همه ما را ببخش و بيامرز
رحم الله من قرا الفاتحة مع الصوات

پاورقی : 1 - سوره طه ، آيه . 14

next page

fehrest page

back page