next page

fehrest page

مقدمه

" گفتارهای معنوی " مجموعه‏ای است متشكل از سيزده گفتار از استاد شهيد مرتضی مطهری در موضوعات مختلف . تاريخ و مكان ايراد هر يك از سخنرانيها در ابتدای آنها ذكر گرديده است . اين گفتارها از آن جهت در يك مجموعه گرد آوری شدند كه موضوعات همه آنها در اطراف مسائل معنوی‏ است و اين كار دو حسن دارد يكی اينكه ذهن خواننده در طول مطالعه كتاب‏ در مسائلی از يك سنخ سير می‏كند و ديگر آنكه آثار چاپ نشده استاد شهيد با نظم خاصی انتشار يافته دچار پراكندگی نمی‏گردد . چاپ اول اين كتاب به‏ دلائلی دارای تعدادی اغلاط چاپی بود . خوشبختانه و به لطف خدا در اين چاپ‏ اين نقص بر طرف شده و ضمنا يك گفتار كه گفتار دهم باشد بدليل آنكه‏ نوار آن بعد از چاپ اول به دست ما رسيد ، اضافه گرديده است . اميد است كه اين اثر همچون ديگر آثار آن متفكر شهيد در اشاعه معارف اسلامی‏ مفيد و مؤثر افتد
انتشارات صدرا

گفتار اول آزادی معنوی 1

اين سخنرانی در 4 مهر 1348 شمسی مطابق 13 رجب 1389 قمری در حسينيه‏ ارشاد ايراد شده است
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 )
موضوع بحث ما آزادی معنوی است . مجموع مطالب كه امشب در اين محفل‏ مقدس می‏خواهم عرض كنم ، يكی اين است كه آزادی چيست ؟ ديگر اينكه‏ آزادی بر چند قسم است ، كه ما البته تحت عنوان دو قسم ذكر خواهيم كرد : آزادی معنوی و آزادی اجتماعی .

پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 64

و در مرحله سوم درباره وابستگی اين دو نوع‏ آزادی به يكديگر يعنی درباره اينكه آيا مثلا آزادی معنوی بدون آزادی اجتماعی ميسر هست يا نه ؟ و بالعكس آيا آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی ميسر هست يا نه ؟ و بيشتر در قسمت دوم بحث می‏كنيم ، يعنی وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنوی
در مقدمه سخنم مطلبی را به مناسبت امروز كه روز ولادت مولای متقيان علی‏ ( ع ) است ومن به همين مناسبت اين بحث را انتخاب كردم ، عرض می‏كنم
از جمله كلماتی كه ما زياد درباره وجود مقدس ايشان استعمال می‏كنيم كلمه‏ " مولا " است . مولای متقيان ، مولی الموالی ، و گاهی " مولا " بطور مطلق . مولا چنين فرمود ، به قول " مولا " چنين . اين كلمه را اول بار شخص مقدس رسول اكرم درباره علی ( ع ) در آن جمله معروف كه شيعه و سنی‏ درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق كرد . فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی‏ مولاه » آنكه من مولای او هستم ، اين علی ( كه من دست او را بلند كرده‏ام ) مولای اوست . بگذريم از اينكه در قرآن هم آيه‏ای هست كه اين كلمه در آن‏ به كار رفته و در تفسير آن وارد شده كه مقصود علی ( ع ) است ، آنجا كه‏ می‏فرمايد : « فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين »( 2 ) ولی اين‏ جمله‏ای كه عرض كردم نص صريح رسول اكرم است
كلمه مولا يعنی چه ؟ امشب نمی‏خواهم درباره كلمه مولا زياد صحبت كنم
همين قدر اجمالا عرض می‏كنم كه مفهوم اصلی اين كلمه " قرب " و " دنو " است .

پاورقی : 1 - بحار الانوارج 36 ص . 331 2 - سوره تحريم ، آيه . 4

در مورد دو چيز كه پهلوی يكديگر و متصل به يكديگر باشند ، كلمه " ولاء " يا " ولی " يا كلمه " مولا " به كار برده می‏شود و لهذا غالبا در دو معنی متضاد به كار می‏رود . مثلا به‏ خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعكس به آقا هم اطلاق شده‏ ، و به غلام هم گفته می‏شود . يكی از معانی كلمه " مولا " كه مقصودم همين‏ است . " معتق " يعنی آزاد كننده است . به كسی كه آزاد می‏شود " معتق‏ " می‏گويند . كلمه مولا هم به " معتق " اطلاق شده است و هم به " معتق‏ " يعنی هم به آزاد كننده مولا می‏گويند ، هم به آزاد شده
اينكه رسول اكرم فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » مقصود چيست ؟ مقصود كداميك از معانی مولا است ؟ من نمی‏خواهم بگويم كه چه معنائی از نظر عقيده خودم در اينجا درست است ولی به مناسبت بحثم عرض می‏كنم : ملای رومی همين حديث را در مثنوی آورده و يك ذوقی به خرج داده است و از كلمه مولا معنی " معتق " يعنی آزاديبخش را گرفته است . ظاهرا در دفتر ششم مثنوی است . داستان معروفی دارد . داستان قاضی خيانتكار و زن ، كه‏ قاضی می‏خواهد در صندوق مخفی بشود ، او را مخفی می‏كنند و به دوش حمال‏ می‏دهند . بعد قاضی به آن حمال التماس می‏كند كه هر چه می‏خواهی به تو می‏دهم تو برو معاون مرا خبر كن تا بيايد اين صندوق را بخرد . معاون او را خبر می‏كنند ، می‏آيد صندوق را می‏خرد و او را آزاد می‏كند . بعد ملا از اينجا گريز می‏زند ، می‏گويد : همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستيم ولی‏ خودمان نمی‏دانيم ، احتياج به آزاد كننده‏ای داريم كه ما را از اين صندوق‏ شهوات نفس و بدن نجات بخشد . انبياء و مرسلين آزاد كننده و نجات بخش هستند . سپس می‏گويد :
زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر كس را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
كيست مولا آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بر كند
خوب ، اين واقعا يك حقيقتی است ، يعنی قطع نظر از اينكه معنی جمله : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » همين باشد ، يا نباشد ، يعنی پيغمبر كه‏ خودش و علی را مولا نام نهاد به اعتبار آزاد بخشی بود يا نبود ، اين خود حقيقتی است كه هر پيغمبر بر حقی برای آزاد كردن مردم آمده است و خاصيت‏ هر امام بر حقی همين جهت بوده است
حال ببينيم معنی آزادی چيست ؟ اين آزادی و آزادگی كه می‏گويند يعنی چه‏ ؟ آزادی يكی از لوازم حيات و تكامل است ، يعنی يكی از نيازمنديهای‏ موجود زنده ، آزادی است ، فرق نمی‏كند كه موجود زنده از نوع گياه باشد ، يااز نوع حيوان و يا از نوع انسان ، بهر حال نيازمند به آزادی است
منتها آزادی گياه متناسب با ساختمان آن است ، آزادی حيوان طور ديگری‏ است ، انسان به آزاديهای ديگری ماورای آزاديهای ديگری ماورای آزاديهای‏ گياه و حيوان نياز دارد . هر موجود زنده خاصيتش اين است كه رشد می‏كند ، تكامل پيدا می‏كند متوقف نيست ، سر جای خودش نايستاده است . جمادات‏ كه رشد و تكامل ندارند ، نيازمند به آزادی هم نيستند ، اصلا آزادی برای‏ جمادات مفهوم ندارد . ولی گياه ، بايد آزاد باشد . موجودات زنده برای‏ رشد و تكامل به سه چيز احتياج دارند : 1 - تربيت 2 - امنيت 3 - آزادی
تربيت عبارت است از يك سلسله عوامل كه موجودات زنده برای رشد شان‏ به آنها احتياج دارند . مثلا يك گياه برای رشد و نموش به آب و خاك‏ احتياج دارد ، به نور و حرارت احتياج دارد . يك حيوان را دارد ، به‏ علاوه يك سلسله احتياجات انسانی كه همه آنها در كلمه تعليم وتربيت جمع‏ است . اين عوامل به منزله غذاهائی است كه بايد به يك موجود زنده برسد تا رشد بكند . باور نكنيد كه يك موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بكند
قوه غاذيه يكی از لوازم زندگی موجود زنده است
دومين چيزی كه موجود زنده به آن احتياج دارد امنيت است . امنيت يعنی‏ چه ؟ يعنی موجود زنده چيزی را در اختيار دارد ، حيات دارد ، لوازم و وسائل حيات را هم دارد . بايد امنيت داشته باشد ، تا آنچه را دارد ازاو نگيرند يعنی از ناحيه يك دشمن ، از ناحيه يك قوه خارجی ، آنچه دارد از او سلب نشود . انسان را در نظر می‏گيريم . انسان هم به تعليم وتربيت‏ احتياج دارد و هم به امنيت يعنی جان دارد ، جانش را از او نگيرند ، ثروت دارد ، ثروتش را از او نگيرند ، سلامت دارد ، سلامتش را از او نگيرند ، آنچه را دارد از او نگيرند
سومين چيزی كه هر موجودی زنده‏ای به آن احتياج دارد آزادی است . آزادی‏ يعنی چه ؟ يعنی جلوی راهش را نگيرند ، پيش رويش مانع ايجاد نكنند
ممكن است يك موجود زنده امنيت داشته باشد ، عوامل رشد هم داشته باشد ، ولی در عين حال موانع جلوی رشدش را بگيرند . فرض كنيد كه شما می‏خواهيد گياهی را رشد بدهيد ، علاوه بر همه شرايط ديگر بايد محيط برای رشد او از نظر عدم موانع مساعد باشد ، مانعی در كار نباشد كه جلوی رشدش را بگيرد ، مثلا يك درخت وقتی می‏خواهد رشد بكند بايد جلويش فضای بازی باشد . اگر شما نهالی را در زمين بكاريد در حالی كه بالای آن يك سقف بزرگی باشد ، ولو اين نهال ، نهال چنار باشد امكان رشد برای آن نيست . هر موجود زنده‏ای كه می‏خواهد راه رشد و تكامل‏ را طی كند ، يكی از احتياجاتش آزادی است . پس آزادی يعنی چه ؟ يعنی‏ نبودن مانع . انسانهای آزاد ، انسانهائی هستند كه با موانعی كه در جلوی‏ رشد و تكاملشان هست ، مبارزه می‏كنند . انسانهائی هستند كه تن به وجود مانع نمی‏دهند . اين هم تعريف مختصری از آزادی . اما اقسام آزادی : انسان كه يك موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است . و علاوه‏ بر اين در زندگی فردی خود ، موجود تكامل يافته‏ای است ، و با گياه و حيوان بسيار تفاوت دارد ، گذشته از آزاديهائی كه گياهان وحيوانات به‏ آنها نيازمندند يك سلسله نيازمنديهای ديگری هم دارد كه ما آنها را به دو قسم منقسم می‏كنيم . يك نوع آزادی اجتماعی است . آزادی اجتماعی يعنی چه‏ ؟ يعنی بشر بايد در اجتماع از ناحيه ساير افراد اجتماع آزادی داشته باشد ، ديگران مانعی در راه رشد و تكامل اونباشند ، او را محبوس نكنند ، به‏ حالت يك زندانی در نياورند كه جلوی فعاليتش گرفته شود ، ديگران او را استثمار نكنند ، استخدام نكنند ، استعباد نكنند ، يعنی تمام قوای فكری‏ وجسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگيرند . اين را می‏گويند آزادی‏ اجتماعی . خود آزادی اجتماعی هم می‏تواند انواعی داشته باشد كه فعلا كاری‏ با آن نداريم
پس يكی از اقسام آزادی ، آزادی اجتماعی است كه انسان از ناحيه افراد ديگر آزاد باشد
يكی از گرفتاريهای زندگی بشر در طول تاريخ همين بوده است كه افرادی‏ نيرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سؤ استفاده كرده و افراد ديگری را در خدمت خودشان گرفته‏اند ، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و ميوه وجود آنان را كه بايد متعلق به خودشان باشد ، به نفع خود چيده‏اند
می‏دانيد كلمه استثمار يعنی چه ؟ يعنی چيدن ميوه ديگری . هر كسی وجودش‏ مثل يك درخت پر ميوه است . ميوه درخت وجود هر كسی يعنی محصول كار و فكرش ، محصول فعاليتش ، محصول ارزشش ، بايد مال خودش باشد . وقتی كه‏ افرادی كاری می‏كنند كه محصول درخت وجود ديگران را بخودشان تعلق می‏دهند
وميوه‏های وجود آنها را می‏چينند ، می‏گويند اين فرد ، فرد ديگر را استثمار كرده است . يكی از گرفتاريهای بشر در طول تاريخش همين بوده است كه‏ فردی ، فرد ديگر را قومی ، قوم ديگر استثمار می‏كرده ، به بردگی خود می‏كشيده است ، يا حداقل برای اينكه ميدان برای خودش باز باشد ميدان را از او می‏گرفته است ، او را استثمار نمی‏كرده ، ولی ميدان را از او می‏گرفته است . مثلا فرض كنيد زمينی بوده است متعلق به دو نفر ، هر دو از زمين استفاده می‏كرده‏اند ، آنكه قويتر و نيرومندتر بوده برای اينكه‏ ميدان خودش وسيعتر باشد ، زمين ديگری را از او می‏گرفته و او را از زمين‏ بيرون می‏كرده است ، و يا او را هم با زمين در خدمت خود می‏گرفته كه اين‏ ، اسارت و بردگی نام دارد
در نص قرآن مجيد ، يكی از هدفهائی كه انبياء داشته اند اين بوده است‏ كه به بشر آزادی اجتماعی بدهند يعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی‏ يكديگر نجات بدهند . قرآن كتاب عجيبی است ! بعضی از معانی ومفاهيم‏ است كه در يك عصر به اصطلاح گل می‏كند ، زنده می‏شود ، اوج می‏گيرد ، ولی‏ در عصرهای ديگر اگر نگاه بكنيد ، آنقدر اوج نداشته است . در بعضی از عصرها می‏بينيم كه برخی از كلمات به حق اوج می‏گيرد ، وقتی به قرآن مراجعه‏ می‏كنيم ، می‏بينيم چقدر در قرآن اين كلمه اوج دارد ، واين عجيب است
يكی از حماسه‏های قرآنی ، همين موضوع آزادی اجتماعی است . من خيال نمی‏كنم‏ كه شما بتوانيد جمله‏ای زنده تر و موجدارتر از جمله‏ای كه در اين مورد در قرآن هست پيدا كنيد ، شما در هيچ زمانی پيدا نخواهيد كرد ، نه در قرن‏ هجدهم ، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بيستم ، در اين قرنهائی كه شعار فلاسفه بشر آزادی بوده است ، و آزادی بيش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است . شما جمله‏ای پيدا كنيد زنده تر وموجدارتر از اين‏ جمله‏ای كه قرآن دارد : « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 ) .

پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 64

ای پيغمبر ! به اين كسانی كه مدعی پيروی از يك كتاب آسمانی گذشته‏ هستند ، به اين يهوديها ، به اين مسيحيها ، به اين زرتشتيها و حتی شايد به اين صابئيها كه در قرآن اسمشان آمده است و به همه ملتهائی كه پيرو يك كتاب قديم آسمانی هستند اينطور بگو : بيائيد همه ما جمع شويم دور يك كلمه ، زير يك پرچم . آن پرچم چيست ؟ دو جمله‏ بيشتر ندارد ، يك جمله‏اش اين است : « الا نعبد الا الله و لا نشرك به‏ شيئا ». در مقام پرستش ، جز خدای يگانه چيزی را پرستش نكنيم ، نه مسيح‏ را بپرستيم ، نه غير مسيح را و نه اهرمن را پرستش كنيم ، جز خدا هيچ‏ موجودی را پرستش نكنيم
جمله دوم : « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ». اينكه‏ هيچكدام از ما ديگری را بنده و برده خودش نداند و هيچكس هم يك نفر ديگر را از باب و آقای خودش نداند . يعنی نظام آقائی ونوكری ملغی
نظام استثمار ، مستثمر ومستثمر ملغی . نظام لامساوات ملغی . هيچكس حق‏ استثمار و استعباد ديگری را نداشته باشد . تنها اين آيه نيست ، آياتی كه‏ در قرآن در اين زمينه هست زياد است . چون می‏خواهم عرايضم را بطور فشرده‏ عرض كنم بعضی هايش را می‏گويم : قرآن از زبان موسی ( ع ) نقل می‏كند : كه‏ وقتی با فرعون مباحثه می‏كرد ، و فرعون به او گفت : « ا لم نربك فينا وليدا و لبثت فينا من عمرك سنين و فعلت فعلتك التی فعلت و انت من‏ الكافرين »( 1 ) ، موسی به او گفت : « و تلك نعمه تمنها علی ان عبدت‏ بنی‏اسرائيل »( 2 ) . فرعون به موسی گفت : تو همان كسی هستی كه در خانه‏ ما بزرگ شدی ، سر سفره ما بزرگ شدی . تو همان كسی هستی كه وقتی بزرگ‏ شدی آن جنايت را انجام دادی ( به تعبير فرعون ) آن آدم را كشتی

پاورقی : 1 - سوره شعراء ، آيات 18 و . 19 2 - سوره شعراء آيه . 22

می‏خواست منت بر سرش بگذارد كه در خانه ما بزرگ شده‏ای ، سر سفره ما بزرگ شده‏ای . موسی به او گفت : اين هم شد حرف ؟ ! من در خانه تو بزرگ‏ شدم ، حالا كه در خانه تو بزرگ شده‏ام در مقابل اينكه تو قوم من را برده و بنده خودت قرار داده‏ای سكوت كنم ؟ من آمده‏ام كه اين بردگان را نجات‏ بدهم . مرحوم آيةالله نائينی در كتاب تنزيه الامة می‏گويد : همه می‏دانند كه قوم موسی ، اولاد يعقوب هرگز فرعون را مثل قبطيها پرستش نكردند ، ولی‏ در عين حال چون فرعون آنها را مانند برده خودش استخدام كرده بود قرآن‏ اين را با كلمه " تعبيد " از زبان موسی نقل می‏كند
يكی از مقاصد انبيأ بطور كلی و بطور قطع اينست كه آزادی اجتماعی را تأمين كنند و با انواع بندگيها و بردگيها اجتماعی و سلب آزاديهائی كه در اجتماع هست مبارزه كنند . دنيای امروز هم آزادی اجتماعی را يكی از مقدسات خودش می‏شمارد . اگر مقدمه اعلاميه جهانی حقوق بشر را خوانده‏ باشيد اين را می‏فهميد . در آنجا می‏گويد علة العلل تمام جنگها ، خونريزيها و بدبختيها كه در دنيا وجود دارد اينست كه افراد بشر به آزادی ديگران‏ احترام نمی‏گذارند
آيا منطق انبياء تا اينجا با منطق امرو موافق است ؟ آيا آزادی مقدس‏ است ؟ بله مقدس است و بسيار هم مقدس است . پيغمبر اكرم جمله‏ای دارد كه می‏گويند متواتر هم هست ، فرمود : « اذا بلغ بنوابی العاص ثلاثين‏ اتخذوا عبادالله خولا و مال الله دولا و دين الله دخلا » ( 1 ) . پيغمبر اكرم هميشه از امويها بيم داشت و از آينده آنها بر امت نگران بود

پاورقی : 1 - مجمع البحرين طريحی

فرمود : اولاد ابی العاص اگر به سی نفر برسند بندگان خدا را بنده خود و مال خدا را مال خود حساب می‏كنند و در دين خدا هم آنچه‏ بخواهند بدعت ايجاد می‏كنند . پس اين مطلب هم درست كه آزادی اجتماعی‏ مقدس است
اما نوع ديگر آزادی ، آزادی معنوی است . تفاوتی كه ميان مكتب انبياء و مكتبهای بشری هست در اينست كه پيغمبران آمده‏اند تا علاوه بر آزادی‏ اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند ، و آزای معنوی است كه بيشتر از هر چيز ديگر ارزش دارد . تنها آزادی اجتماعی مقدس نيست بلكه آزادی معنوی‏ هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی ، معنوی ميسر و عملی نيست و اينست درد امروز جامعه بشری كه بشر امروز می‏خواهد آزادی اجتماعی را تأمين كند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‏رود ، يعنی نمی‏تواند ، قدرتش را ندارد ، چون آزادی معنوی را جز از طريق نبوت ، انبياء ، دين ، ايمان و كتابهای آسمانی نمی‏توان تأمين كرد
حال ببينيم آزادی معنوی يعنی چه ؟ انسان يك موجود مركب و دارای قوا و غرائز گوناگونی است ، در وجود انسان هزاران قوه نيرومند هست ، انسان‏ شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد . انسان از نظر معنا ، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممكن است يك آدم آزاد باشد و ممكن هم هست‏ يك آدم برده و بنده باشد ، يعنی ممكن است انسان بنده حرص خودش باشد ، اسير شهوت خودش باشد، اسير خشم خودش باشد، اسير افزون طلبی خودش باشد و ممكن است از همه اينها آزاد باشد . گفت :
فاش می‏گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
ممكن است انسانی باشد كه همانطور كه از نظر اجتماعی آزاد مرد است ، زير بار ذلت نمی‏رود ، زير بار بردگی نمی‏رود وآزادی خودش را در اجتماع‏ حفظ می‏كند ، ازنظر اخلاق و معنويت هم آزادی خود را حفظ كرده باشد ، يعنی‏ وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد . اين آزادی همان است كه در زبان دين " تزكيه نفس " و " تقوی " گفته می‏شود
آيا ممكن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آادی معنوی نداشته‏ باشد ؟ يعنی بشر اسير شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عين حال‏ آزادی را محترم بشمارد ؟ امروز عملا می‏گويند بله ، عملا می‏خواهندبشر برده حرص و آز و شهوت و خشم‏ خودش باشد ، اسير نفس اماره خودش باشد و در عين حال چنين بشری كه اسير خودش است ، آزادی را محترم بشمارد . اين يكی از نمونه‏های كوسه و ريش‏ پهن است . يكی ازتضادهای اجتماع امروز بشر همين است . به قول منطقيين‏ يك سير و تقسيمی می‏كنيم : بشر دوران قديم ، آزادی را محترم نمی‏شمرد ، آزادی را پايمال می‏كرد
بسيار خوب ، چرا پايمال می‏كرد ؟ آيا چون نادان بود آزادی ديگران را سلب‏ می‏كرد وهمينكه بشر دانا شد ديگر كافی است كه آزادی ديگران را محترم‏ بشمارد ؟ مثلا در بيماريها اينطور است ، بشر قديم جاهل و نادان بود ، چون‏ نادان بود وقتی با بيماريها روبرو می‏شد ، از داروی مخصوصی كه تعيين كرده بود ، هيچ نتيجه نمی‏گرفت ولی‏ امروز كه دانا شده كافی است كه آن طرز معالجه را دور بريزد و معالجه‏ جديد راجای آن بياورد . مامی‏خواهيم ببينيم آيا بشر قديم كه آزادی ديگران‏ را سلب می‏كرد از اين جهت بود بود كه نمی‏دانست ؟ از روی نادانی ، آزادی‏ را سلب می‏كرد ، خير ، نادانی و دانش در او تأثيری نداشت ، از روی‏ دانش سلب می‏كرد ، بخاطر اينكه سود خودش را تشخيص می‏داد . آيا بشر قديم كه آزادی و حقوق ديگران را محترم نمی‏شمرد ازاين جهت بود كه‏ قوانينش اينطور وضع شده بود ؟ كه تا قانون را عوض كرديم ، ديگر تمام‏ بشود ؟ مانند قوانين قرار دادی كه بشر می‏گذارد مثلا در آمريكا بگويند قانون برگدی ملغی ، همينكه گفتند قانون بردگی ملغی ، ديگر واقعا بردگی‏ ملغی شد ؟ يا شكل و فرمش عوض شد ، محتوی همان محتوی است . آيا علت‏ اينكه بشر قديم آزادی و حقوق را محترم نمی‏شمرد طرز تفكر فلسفی‏اش بود ؟ هيچكدام از اينها نبود . فقط يك چيز و آن منفعت طلبی بود . بشر قديم به‏ حكم طبيعت فردی خودش منفعت طلب بود ، سود طلب بود ، از هر وسيله‏ای‏ می‏خواست به نفع خودش استفاده كند . يكی از وسائل ، افراد بشر بودند ، همانطوری كه از چوب و سنگ و آهن و گوسفند و گاو و اسب و قاطر می‏خواست‏ به نفع خودش استفاده كند از انسان هم می‏خواست استفاده بكند ، آنوقتی كه‏ درختی را می‏كاشت يا می‏بريد ، چيزی كه درباره‏اش فكر نمی‏كرد خود آن درخت‏ بود . فقط درباره خودش فكر می‏كرد . گوسفند را اگر چاق می‏كرد و آنوقتی كه‏ سرش را می‏بريد چه منظوری داشت ؟ جز منافع خودش چيزی را در نظر نمی‏گرفت . همينطور افراد ديگر را اگر برده می‏گرفت و بنده خودش‏ می‏كرد ، اگر حقوقشان را سلب می‏كرد بخاطر منفعت طلبی خودش بود . پس آن‏ علتی كه در دوران گذشته بشر را وادار می‏كرد به سلب آزادی اجتماعی و پايمال كردن حقوق اجتماعی ديگران ، حس منفعت طلبی او بوده است و بس
خوب حس منفعت طلبی بشر امروز چطور ؟ هست يا نسبت ؟ بله هست ، آنكه‏ فرقی نكرده است . دهان بشر امروز برای بلعيدن ، اگر بيشتر از دهان بشر ديروز باز نباشد كمتر باز نيست
نه علم توانسته است جلوی آز را بگيرد نه تغيير قوانين . تنها كاری كه‏ كرده اين است كه شكل و فرم قضيه ، را عوض نموده است ، محتوی همان‏ محتواست ، يك روپوش ، يك زرورق روی آن می‏گذارد . بشر قديم يك موجود موجود صريح بود هنوز به حد نفاق و دوروئی نرسيده بود . فرعون مردم را استعباد می‏كرد ، رسما هم می‏گفت : « و قومهما لنا عابدون »( 1 ) موسی چه‏ می‏گوئی ؟ اينها بندگان ما هستند ، بردگان ما هستند . ديگر يك روپوش روی‏ استثمار و استعباد خودش نمی‏گذاشت . اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی تمام سلب آزاديها ، سلب حقوقها ، بندگيها و بردگيها را دارد . چرا ؟ چون آزادی معنوی ندارد چون در ناحيه روح خودش‏ آزاد نيست ، چون تقوی ندارد .

پاورقی : 1 - سوره مؤمنون ، آيه . 47

علی ( ع ) جمله‏ای دارد كه مانند همه‏ جمله‏های ايشان با ارزش است . راجع به تقوی است كه به نظر بعضيها ديگر خيلی كهنه شده است ! می‏فرمايد : « ان تقوی الله مفتاح سداد و ذخيرش معاد و عشق من » « كل ملكة و دجاش من كل هلكة » (1) تقوای الهی كليد هر راه راستی است
بدون تقوی ، انسان به راه راست نمی‏رود راه خود را كج می‏كند . بدون تقوی‏ انسان اندوخته‏ای برای آخرت ندارد . بدون تقوی بشر آزادی ندارد . و عتق‏ من كل ملكة تقواست كه بشر را از هر رقيقی آزاد می‏كند ، بشر بايد در ناحيه وجود خودش ، در ناحيه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به ديگران‏ آزادی بدهد . لهذا آزاد مرد واقعی جهان كيست ؟ علی بن ابی طالب يا افرادی كه از طر از علی بن ابی طالب و يا تربيت شده دبستان او باشند چون اينها افرادی هستند كه در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پيدا كرده‏اند . علی ( ع ) می‏فرمايد : « / أقنع من نفسی بان يقال اميرالمؤمنين‏ ( 2 ) - و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الی البلی قفولها و يطول فی الثری‏ حلولها » ( 3 )
آنكس می‏تواند واقعا آزاد و آزاديبخش باشد كه هميشه مانند علی است ، و يا لااقل پيرو اوست ، از نفس خودش حساب بكشد ، از روح خودش حساب‏ بكشد . تنها در محراب عبادت دست به محاسن شريفش بگيرد و بگويد : « (يا دنيا) غری غيری » (4) ، ای زرد و سفيد دنيا ، ای طلا ونقره دنيا برو غير علی را فريب بده ، من تو را سه طلاقه كرده‏ام .

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 221 ، ص . 733 2 - " نامه 45 ، ص . 971 3 - " خطبه 215 ، ص . 713 4 - " حكمت 74 ، ص . 1119

آنكسی واقعا و نه از روی نفاق و دو رويی برای حقوق و آزادی مردم احترام قائل است كه در دلش‏ ، در ضميرش ، در وجدانش يك ندای آسمانی است و او را دعوت می‏كند . آنوقت شما می‏بينيد كه يك‏ همچون كسی كه آن تقوا را دارد ، آن معنويت را دارد ، آن خدا ترسی را دارد ، وقتی كه حاكم بر مردم می‏شود ومردم محكوم اوهستند ، چيزی را كه‏ احساس نمی‏كند همين حاكم و محكومی است . مردم روی سوابق ذهنی خودشان‏ می‏خواهند از او حريم بگيرند می‏گويد حريم نگيريد ، با من باشيد . وقتی كه‏ برای جنگ صفين می‏رفت يا از آن بر می‏گشت به شهر انبار كه الان يكی از شهرهای عراق است و از شهرهای قديم ايران بوده است رسيد . ايرانيان آنجا بودند ، عده‏ای از كد خداها ، دهدارها ، بزرگان به استقبال خليفه آمده‏ بودند . به خيال خودشان علی ( ع ) را جانشين سلاطين ساسانی می‏دانستند
وقتی كه به ايشان رسيدند ، در جلوی مركب امام شروع كردند به دويدن . علی‏ ( ع ) صدايشان كرد ، فرمود : چرا اين كار را می‏كنيد ؟ گفتند : آقا ! اين‏ يك احترامی است كه ما به بزرگان خودمان ، به سلاطين خودمان می‏گذاريم
امام ( ع ) فرمود ، نه اين كار را نكنيد ! اين كار شما را پست و ذليل‏ می‏كند ، شما را خوار می‏كند ، چرا خودتان را در مقابل من كه خليفه‏تان هستم‏ خوار و ذليل می‏كنيد ؟ من هم مانند يكی از شما هستم ، تازه شما با اين‏ كارتان به من خوبی نكرديد ، بلكه بدی كرديد ، با اين كارتان ممكن است‏ يكوقت خدای ناكرده غروری در من پيدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب كنم . اين را می‏گويند يك آزاد مرد ، كسی كه آزادی معنوی دارد ، كسی كه ندای قرآن را پذيرفته است : الانعبد الاالله جز خدا هيچ چيزی را ، هيچ كسی را ، هيچ قدرتی را ، هيچ نيروئی را پرستش نكنيم ، نه انسانی را ، نه سنگی را ، نه حجری را ، نه مدری را ، نه آسمان را ، نه زمين را ، نه هوای نفس را ، نه خشم‏ را ، نه شهوت را ، نه حرص و آزا را و نه جناه طلبی را ، فقط خدا را بپرستيم . آنوقت او می‏تواند آزادی معنوی بدهد
خطابه‏ای دارد مولا علی ( ع ) كه من قسمتی از آن را برايتان می‏خوانم ، ببينيد واقعا كسی كه آزاد مرد معنوی است چه روحی دارد ! شما می‏توانيد يك چنين روحی در دنيا پيدا كنيد ؟ اگر پيدا كرديد به من نشان بدهيد
خطبه خيلی مفصل است ، راجع به حقوق والی بر مردم و حقوق مردم بر والی‏ است . مسائلی دارد كه حضرت بحث می‏كند بعد در ذيل آن جملاتی دارد
ببينيد ، اينها را كه می‏گويد ؟ خود والی و حاكم است كه به مردم می‏گويد
در دنيای ما حداكثر اين است كه ديگران به مردم می‏گويند با حاكمهای‏ خودتان اينطور نباشيد ، آزاد مرد باشيد . علی ( ع ) می‏گويد با من كه حاكم‏ هستم اينگونه نباشيد ، آزادمرد باشيد. « لا تكلمونی بما تكلم به الجبابرش» مبادا آن اصطلاحاتی را كه در مقابل جباران به كار می‏بريد كه خودتان را كوچك می‏كنيد ، ذليل می‏كنيد ، خاك پا می‏كنيد و او را بالا می‏بريد ، به‏ عرض می‏رسانيد ، برای من به كار ببريد
نه كرسی فلك نهد انديشه زير پای
تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند
مبادا با من اينگونه حرف بزنيد ، ابدا . با من همانطور كه با ديگران‏ حرف می‏زنيد ، صحبت كنيد . « و لا تتحفظوا منی بما يتحفظ به عند اهل‏ البادره » و اگر ديديد احيانا من عصبانی و ناراحت شدم ، حرف تندی زدم ، خودتان را نبازيد ، مردانه انتقاد خودتان را به من‏ بگوئيد ، از من حريم نگيريد « و لا تخالطونی بالمصانعة » با باری بهر جهت‏ ، هر چه شما بفرمائيد صحيح است ، هر كاری كه شما می‏كنيد درست است ( اين را می‏گويند مصانع و سازش ) با من رفتار نكنيد ، هرگز با من به شكل‏ سازشكارها معاشرت نكنيد « و لا تظنوا بی استثقالا فی حق قيل لی و لا التماس اعظام لنفسی » . گمان نكنيد كه اگر حقی را در مقابل من بگوئيد ، يعنی اگر عليه من كلمه‏ای بگوئيد كه حق است بر من سنگين خواهد آمد ، به‏ حق از من انتقاد كنيد ، ابدا بر من سنگين و دشوار نخواهد بود ، با كمال‏ خوشروئی از شما می‏پذيريم . " « و لا التماس اعظام لنفسی » " ای كسانی‏ كه من حاكم وخليفه تان هستم و شما رعيت من هستيد ، خيال نكنيد كه من از شما اين خواهش را دارم كه از من تمجيد و تعظيم كنيد ، از من تملق بگوئيد ، مرا ستايش كنيد ، ابدا . بعد يك قاعده كلی را ذكر می‏كند : « فانه من‏ استثقل الحق ان يقال له اوالعدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه‏» . يعنی آن آدمی كه وقتی حق را به او می‏گوئی دشوارش می‏آيد و ناراحت‏ می‏شود كه چرا حق را گفتی ، عمل كردن حق برای او سختتر است . كريستن سن‏ می‏نويسد : انوشيروان عده‏ای را به عنوان مشورت جمع كرده بود و با آنها در يك مسئله‏ای مشورت ميكرد . عقيده خودش را گفت ، همه‏گفتند هر چه شما بفرمائيد همان درست است . يكی از دبيران ، بيچاره گول خورد خيال كرد واقعا جلسه ، جلسه مشورت است و او هم حق دارد رأيش را بگويد ، گفت‏ اگر اجازه بفرمائيد من نظرم را بگويم ، نظرش را گفت ، عيب‏های نظر انوشيروان را هم بيان كرد . انوشيروان گفت : ای بی ادب ! ای جسور ! و بلافاصله‏ دستور داد كه مجازاتش كنند . قلمدانهائی را كه آنجا بود در حضور سايرين‏ آنقدر به سرش كوبيدند تا مرد . آنكه حق را سنگين می‏شمرد كه به او گفته‏ شود و اگر به او بگويند كه به عدالت رفتار كن ، بر او سخت است ، قطعا بدانيد كه عمل به حق و عدالت خيلی برايش سختتر است
و در آخر خواهش می‏كند : « فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورش بعدل » ( 1 ) . ای اصحاب من ، ياران من ، ايها الناس ! از شما خواهش می‏كنم كه‏ هرگز از سخن حق و انتقال حق و از اينكه مشورت خودتان را به من بگوئيد نسبت به من مضايقه نكنيد
اين نمونه‏ای كامل از مردی است كه از نظر معنوی آزاد است و در مقام‏ حكومت ، بدينگونه به ديگران آزادی اجتماعی می‏دهد . خدايا ترا قسم می‏دهيم به حقيقت علی بن ابيطالب ( ع ) كه ما را از پيروان واقعی علی قرار بده

پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 207 ، صفحه . 686

next page

fehrest page