![]() |
مقدمه
" گفتارهای معنوی " مجموعهای است متشكل از سيزده گفتار از استاد شهيد مرتضی مطهری در موضوعات مختلف . تاريخ و مكان ايراد هر يك از سخنرانيها در ابتدای آنها ذكر گرديده است . اين گفتارها از آن جهت در يك مجموعه گرد آوری شدند كه موضوعات همه آنها در اطراف مسائل معنوی است و اين كار دو حسن دارد يكی اينكه ذهن خواننده در طول مطالعه كتاب در مسائلی از يك سنخ سير میكند و ديگر آنكه آثار چاپ نشده استاد شهيد با نظم خاصی انتشار يافته دچار پراكندگی نمیگردد . چاپ اول اين كتاب به دلائلی دارای تعدادی اغلاط چاپی بود . خوشبختانه و به لطف خدا در اين چاپ اين نقص بر طرف شده و ضمنا يك گفتار كه گفتار دهم باشد بدليل آنكه نوار آن بعد از چاپ اول به دست ما رسيد ، اضافه گرديده است . اميد است كه اين اثر همچون ديگر آثار آن متفكر شهيد در اشاعه معارف اسلامی مفيد و مؤثر افتدانتشارات صدرا
گفتار اول آزادی معنوی 1
اين سخنرانی در 4 مهر 1348 شمسی مطابق 13 رجب 1389 قمری در حسينيه ارشاد ايراد شده استبسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين والصلوش والسلام علی عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد ( ص ) و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 )
موضوع بحث ما آزادی معنوی است . مجموع مطالب كه امشب در اين محفل مقدس میخواهم عرض كنم ، يكی اين است كه آزادی چيست ؟ ديگر اينكه آزادی بر چند قسم است ، كه ما البته تحت عنوان دو قسم ذكر خواهيم كرد : آزادی معنوی و آزادی اجتماعی .
پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 64
و در مرحله سوم درباره وابستگی اين دو نوع آزادی به يكديگر يعنی درباره اينكه آيا مثلا آزادی معنوی بدون آزادی اجتماعی ميسر هست يا نه ؟ و بالعكس آيا آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی ميسر هست يا نه ؟ و بيشتر در قسمت دوم بحث میكنيم ، يعنی وابستگی آزادی اجتماعی به آزادی معنویدر مقدمه سخنم مطلبی را به مناسبت امروز كه روز ولادت مولای متقيان علی ( ع ) است ومن به همين مناسبت اين بحث را انتخاب كردم ، عرض میكنم
از جمله كلماتی كه ما زياد درباره وجود مقدس ايشان استعمال میكنيم كلمه " مولا " است . مولای متقيان ، مولی الموالی ، و گاهی " مولا " بطور مطلق . مولا چنين فرمود ، به قول " مولا " چنين . اين كلمه را اول بار شخص مقدس رسول اكرم درباره علی ( ع ) در آن جمله معروف كه شيعه و سنی درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق كرد . فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » آنكه من مولای او هستم ، اين علی ( كه من دست او را بلند كردهام ) مولای اوست . بگذريم از اينكه در قرآن هم آيهای هست كه اين كلمه در آن به كار رفته و در تفسير آن وارد شده كه مقصود علی ( ع ) است ، آنجا كه میفرمايد : « فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين »( 2 ) ولی اين جملهای كه عرض كردم نص صريح رسول اكرم است
كلمه مولا يعنی چه ؟ امشب نمیخواهم درباره كلمه مولا زياد صحبت كنم
همين قدر اجمالا عرض میكنم كه مفهوم اصلی اين كلمه " قرب " و " دنو " است .
پاورقی : 1 - بحار الانوارج 36 ص . 331 2 - سوره تحريم ، آيه . 4
در مورد دو چيز كه پهلوی يكديگر و متصل به يكديگر باشند ، كلمه " ولاء " يا " ولی " يا كلمه " مولا " به كار برده میشود و لهذا غالبا در دو معنی متضاد به كار میرود . مثلا به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعكس به آقا هم اطلاق شده ، و به غلام هم گفته میشود . يكی از معانی كلمه " مولا " كه مقصودم همين است . " معتق " يعنی آزاد كننده است . به كسی كه آزاد میشود " معتق " میگويند . كلمه مولا هم به " معتق " اطلاق شده است و هم به " معتق " يعنی هم به آزاد كننده مولا میگويند ، هم به آزاد شدهاينكه رسول اكرم فرمود : « من كنت مولاه فهذا علی مولاه » مقصود چيست ؟ مقصود كداميك از معانی مولا است ؟ من نمیخواهم بگويم كه چه معنائی از نظر عقيده خودم در اينجا درست است ولی به مناسبت بحثم عرض میكنم : ملای رومی همين حديث را در مثنوی آورده و يك ذوقی به خرج داده است و از كلمه مولا معنی " معتق " يعنی آزاديبخش را گرفته است . ظاهرا در دفتر ششم مثنوی است . داستان معروفی دارد . داستان قاضی خيانتكار و زن ، كه قاضی میخواهد در صندوق مخفی بشود ، او را مخفی میكنند و به دوش حمال میدهند . بعد قاضی به آن حمال التماس میكند كه هر چه میخواهی به تو میدهم تو برو معاون مرا خبر كن تا بيايد اين صندوق را بخرد . معاون او را خبر میكنند ، میآيد صندوق را میخرد و او را آزاد میكند . بعد ملا از اينجا گريز میزند ، میگويد : همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستيم ولی خودمان نمیدانيم ، احتياج به آزاد كنندهای داريم كه ما را از اين صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد . انبياء و مرسلين آزاد كننده و نجات بخش هستند . سپس میگويد :
| زين سبب پيغمبر با اجتهاد |
| نام خود وان علی مولا نهاد |
| گفت هر كس را منم مولا و دوست |
| ابن عم من علی مولای اوست |
| كيست مولا آنكه آزادت كند |
| بند رقيت ز پايت بر كند |
حال ببينيم معنی آزادی چيست ؟ اين آزادی و آزادگی كه میگويند يعنی چه ؟ آزادی يكی از لوازم حيات و تكامل است ، يعنی يكی از نيازمنديهای موجود زنده ، آزادی است ، فرق نمیكند كه موجود زنده از نوع گياه باشد ، يااز نوع حيوان و يا از نوع انسان ، بهر حال نيازمند به آزادی است
منتها آزادی گياه متناسب با ساختمان آن است ، آزادی حيوان طور ديگری است ، انسان به آزاديهای ديگری ماورای آزاديهای ديگری ماورای آزاديهای گياه و حيوان نياز دارد . هر موجود زنده خاصيتش اين است كه رشد میكند ، تكامل پيدا میكند متوقف نيست ، سر جای خودش نايستاده است . جمادات كه رشد و تكامل ندارند ، نيازمند به آزادی هم نيستند ، اصلا آزادی برای جمادات مفهوم ندارد . ولی گياه ، بايد آزاد باشد . موجودات زنده برای رشد و تكامل به سه چيز احتياج دارند : 1 - تربيت 2 - امنيت 3 - آزادی
تربيت عبارت است از يك سلسله عوامل كه موجودات زنده برای رشد شان به آنها احتياج دارند . مثلا يك گياه برای رشد و نموش به آب و خاك احتياج دارد ، به نور و حرارت احتياج دارد . يك حيوان را دارد ، به علاوه يك سلسله احتياجات انسانی كه همه آنها در كلمه تعليم وتربيت جمع است . اين عوامل به منزله غذاهائی است كه بايد به يك موجود زنده برسد تا رشد بكند . باور نكنيد كه يك موجود زنده بتواند بدون غذا رشد بكند
قوه غاذيه يكی از لوازم زندگی موجود زنده است
دومين چيزی كه موجود زنده به آن احتياج دارد امنيت است . امنيت يعنی چه ؟ يعنی موجود زنده چيزی را در اختيار دارد ، حيات دارد ، لوازم و وسائل حيات را هم دارد . بايد امنيت داشته باشد ، تا آنچه را دارد ازاو نگيرند يعنی از ناحيه يك دشمن ، از ناحيه يك قوه خارجی ، آنچه دارد از او سلب نشود . انسان را در نظر میگيريم . انسان هم به تعليم وتربيت احتياج دارد و هم به امنيت يعنی جان دارد ، جانش را از او نگيرند ، ثروت دارد ، ثروتش را از او نگيرند ، سلامت دارد ، سلامتش را از او نگيرند ، آنچه را دارد از او نگيرند
سومين چيزی كه هر موجودی زندهای به آن احتياج دارد آزادی است . آزادی يعنی چه ؟ يعنی جلوی راهش را نگيرند ، پيش رويش مانع ايجاد نكنند
ممكن است يك موجود زنده امنيت داشته باشد ، عوامل رشد هم داشته باشد ، ولی در عين حال موانع جلوی رشدش را بگيرند . فرض كنيد كه شما میخواهيد گياهی را رشد بدهيد ، علاوه بر همه شرايط ديگر بايد محيط برای رشد او از نظر عدم موانع مساعد باشد ، مانعی در كار نباشد كه جلوی رشدش را بگيرد ، مثلا يك درخت وقتی میخواهد رشد بكند بايد جلويش فضای بازی باشد . اگر شما نهالی را در زمين بكاريد در حالی كه بالای آن يك سقف بزرگی باشد ، ولو اين نهال ، نهال چنار باشد امكان رشد برای آن نيست . هر موجود زندهای كه میخواهد راه رشد و تكامل را طی كند ، يكی از احتياجاتش آزادی است . پس آزادی يعنی چه ؟ يعنی نبودن مانع . انسانهای آزاد ، انسانهائی هستند كه با موانعی كه در جلوی رشد و تكاملشان هست ، مبارزه میكنند . انسانهائی هستند كه تن به وجود مانع نمیدهند . اين هم تعريف مختصری از آزادی . اما اقسام آزادی : انسان كه يك موجود خاصی است و زندگی او زندگی اجتماعی است . و علاوه بر اين در زندگی فردی خود ، موجود تكامل يافتهای است ، و با گياه و حيوان بسيار تفاوت دارد ، گذشته از آزاديهائی كه گياهان وحيوانات به آنها نيازمندند يك سلسله نيازمنديهای ديگری هم دارد كه ما آنها را به دو قسم منقسم میكنيم . يك نوع آزادی اجتماعی است . آزادی اجتماعی يعنی چه ؟ يعنی بشر بايد در اجتماع از ناحيه ساير افراد اجتماع آزادی داشته باشد ، ديگران مانعی در راه رشد و تكامل اونباشند ، او را محبوس نكنند ، به حالت يك زندانی در نياورند كه جلوی فعاليتش گرفته شود ، ديگران او را استثمار نكنند ، استخدام نكنند ، استعباد نكنند ، يعنی تمام قوای فكری وجسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگيرند . اين را میگويند آزادی اجتماعی . خود آزادی اجتماعی هم میتواند انواعی داشته باشد كه فعلا كاری با آن نداريم
پس يكی از اقسام آزادی ، آزادی اجتماعی است كه انسان از ناحيه افراد ديگر آزاد باشد
يكی از گرفتاريهای زندگی بشر در طول تاريخ همين بوده است كه افرادی نيرومند و قدرتمند از قدرت خودشان سؤ استفاده كرده و افراد ديگری را در خدمت خودشان گرفتهاند ، آنها را به منزله برده خودشان قرار داده اند و ميوه وجود آنان را كه بايد متعلق به خودشان باشد ، به نفع خود چيدهاند
میدانيد كلمه استثمار يعنی چه ؟ يعنی چيدن ميوه ديگری . هر كسی وجودش مثل يك درخت پر ميوه است . ميوه درخت وجود هر كسی يعنی محصول كار و فكرش ، محصول فعاليتش ، محصول ارزشش ، بايد مال خودش باشد . وقتی كه افرادی كاری میكنند كه محصول درخت وجود ديگران را بخودشان تعلق میدهند
وميوههای وجود آنها را میچينند ، میگويند اين فرد ، فرد ديگر را استثمار كرده است . يكی از گرفتاريهای بشر در طول تاريخش همين بوده است كه فردی ، فرد ديگر را قومی ، قوم ديگر استثمار میكرده ، به بردگی خود میكشيده است ، يا حداقل برای اينكه ميدان برای خودش باز باشد ميدان را از او میگرفته است ، او را استثمار نمیكرده ، ولی ميدان را از او میگرفته است . مثلا فرض كنيد زمينی بوده است متعلق به دو نفر ، هر دو از زمين استفاده میكردهاند ، آنكه قويتر و نيرومندتر بوده برای اينكه ميدان خودش وسيعتر باشد ، زمين ديگری را از او میگرفته و او را از زمين بيرون میكرده است ، و يا او را هم با زمين در خدمت خود میگرفته كه اين ، اسارت و بردگی نام دارد
در نص قرآن مجيد ، يكی از هدفهائی كه انبياء داشته اند اين بوده است كه به بشر آزادی اجتماعی بدهند يعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی يكديگر نجات بدهند . قرآن كتاب عجيبی است ! بعضی از معانی ومفاهيم است كه در يك عصر به اصطلاح گل میكند ، زنده میشود ، اوج میگيرد ، ولی در عصرهای ديگر اگر نگاه بكنيد ، آنقدر اوج نداشته است . در بعضی از عصرها میبينيم كه برخی از كلمات به حق اوج میگيرد ، وقتی به قرآن مراجعه میكنيم ، میبينيم چقدر در قرآن اين كلمه اوج دارد ، واين عجيب است
يكی از حماسههای قرآنی ، همين موضوع آزادی اجتماعی است . من خيال نمیكنم كه شما بتوانيد جملهای زنده تر و موجدارتر از جملهای كه در اين مورد در قرآن هست پيدا كنيد ، شما در هيچ زمانی پيدا نخواهيد كرد ، نه در قرن هجدهم ، نه در قرن نوزدهم و نه در قرن بيستم ، در اين قرنهائی كه شعار فلاسفه بشر آزادی بوده است ، و آزادی بيش از اندازه زبانزد مردم بوده و شعار واقع شده است . شما جملهای پيدا كنيد زنده تر وموجدارتر از اين جملهای كه قرآن دارد : « قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 ) .
پاورقی : 1 - سوره آل عمران ، آيه . 64
ای پيغمبر ! به اين كسانی كه مدعی پيروی از يك كتاب آسمانی گذشته هستند ، به اين يهوديها ، به اين مسيحيها ، به اين زرتشتيها و حتی شايد به اين صابئيها كه در قرآن اسمشان آمده است و به همه ملتهائی كه پيرو يك كتاب قديم آسمانی هستند اينطور بگو : بيائيد همه ما جمع شويم دور يك كلمه ، زير يك پرچم . آن پرچم چيست ؟ دو جمله بيشتر ندارد ، يك جملهاش اين است : « الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا ». در مقام پرستش ، جز خدای يگانه چيزی را پرستش نكنيم ، نه مسيح را بپرستيم ، نه غير مسيح را و نه اهرمن را پرستش كنيم ، جز خدا هيچ موجودی را پرستش نكنيمجمله دوم : « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ». اينكه هيچكدام از ما ديگری را بنده و برده خودش نداند و هيچكس هم يك نفر ديگر را از باب و آقای خودش نداند . يعنی نظام آقائی ونوكری ملغی
نظام استثمار ، مستثمر ومستثمر ملغی . نظام لامساوات ملغی . هيچكس حق استثمار و استعباد ديگری را نداشته باشد . تنها اين آيه نيست ، آياتی كه در قرآن در اين زمينه هست زياد است . چون میخواهم عرايضم را بطور فشرده عرض كنم بعضی هايش را میگويم : قرآن از زبان موسی ( ع ) نقل میكند : كه وقتی با فرعون مباحثه میكرد ، و فرعون به او گفت : « ا لم نربك فينا وليدا و لبثت فينا من عمرك سنين و فعلت فعلتك التی فعلت و انت من الكافرين »( 1 ) ، موسی به او گفت : « و تلك نعمه تمنها علی ان عبدت بنیاسرائيل »( 2 ) . فرعون به موسی گفت : تو همان كسی هستی كه در خانه ما بزرگ شدی ، سر سفره ما بزرگ شدی . تو همان كسی هستی كه وقتی بزرگ شدی آن جنايت را انجام دادی ( به تعبير فرعون ) آن آدم را كشتی
پاورقی : 1 - سوره شعراء ، آيات 18 و . 19 2 - سوره شعراء آيه . 22
میخواست منت بر سرش بگذارد كه در خانه ما بزرگ شدهای ، سر سفره ما بزرگ شدهای . موسی به او گفت : اين هم شد حرف ؟ ! من در خانه تو بزرگ شدم ، حالا كه در خانه تو بزرگ شدهام در مقابل اينكه تو قوم من را برده و بنده خودت قرار دادهای سكوت كنم ؟ من آمدهام كه اين بردگان را نجات بدهم . مرحوم آيةالله نائينی در كتاب تنزيه الامة میگويد : همه میدانند كه قوم موسی ، اولاد يعقوب هرگز فرعون را مثل قبطيها پرستش نكردند ، ولی در عين حال چون فرعون آنها را مانند برده خودش استخدام كرده بود قرآن اين را با كلمه " تعبيد " از زبان موسی نقل میكنديكی از مقاصد انبيأ بطور كلی و بطور قطع اينست كه آزادی اجتماعی را تأمين كنند و با انواع بندگيها و بردگيها اجتماعی و سلب آزاديهائی كه در اجتماع هست مبارزه كنند . دنيای امروز هم آزادی اجتماعی را يكی از مقدسات خودش میشمارد . اگر مقدمه اعلاميه جهانی حقوق بشر را خوانده باشيد اين را میفهميد . در آنجا میگويد علة العلل تمام جنگها ، خونريزيها و بدبختيها كه در دنيا وجود دارد اينست كه افراد بشر به آزادی ديگران احترام نمیگذارند
آيا منطق انبياء تا اينجا با منطق امرو موافق است ؟ آيا آزادی مقدس است ؟ بله مقدس است و بسيار هم مقدس است . پيغمبر اكرم جملهای دارد كه میگويند متواتر هم هست ، فرمود : « اذا بلغ بنوابی العاص ثلاثين اتخذوا عبادالله خولا و مال الله دولا و دين الله دخلا » ( 1 ) . پيغمبر اكرم هميشه از امويها بيم داشت و از آينده آنها بر امت نگران بود
پاورقی :
1 - مجمع البحرين طريحی
اما نوع ديگر آزادی ، آزادی معنوی است . تفاوتی كه ميان مكتب انبياء و مكتبهای بشری هست در اينست كه پيغمبران آمدهاند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند ، و آزای معنوی است كه بيشتر از هر چيز ديگر ارزش دارد . تنها آزادی اجتماعی مقدس نيست بلكه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی ، معنوی ميسر و عملی نيست و اينست درد امروز جامعه بشری كه بشر امروز میخواهد آزادی اجتماعی را تأمين كند ولی به دنبال آزادی معنوی نمیرود ، يعنی نمیتواند ، قدرتش را ندارد ، چون آزادی معنوی را جز از طريق نبوت ، انبياء ، دين ، ايمان و كتابهای آسمانی نمیتوان تأمين كرد
حال ببينيم آزادی معنوی يعنی چه ؟ انسان يك موجود مركب و دارای قوا و غرائز گوناگونی است ، در وجود انسان هزاران قوه نيرومند هست ، انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد . انسان از نظر معنا ، از نظر باطن و از نظر روح خودش ممكن است يك آدم آزاد باشد و ممكن هم هست يك آدم برده و بنده باشد ، يعنی ممكن است انسان بنده حرص خودش باشد ، اسير شهوت خودش باشد، اسير خشم خودش باشد، اسير افزون طلبی خودش باشد و ممكن است از همه اينها آزاد باشد . گفت :
| فاش میگويم و از گفته خود دلشادم |
| بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم |
آيا ممكن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آادی معنوی نداشته باشد ؟ يعنی بشر اسير شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی در عين حال آزادی را محترم بشمارد ؟ امروز عملا میگويند بله ، عملا میخواهندبشر برده حرص و آز و شهوت و خشم خودش باشد ، اسير نفس اماره خودش باشد و در عين حال چنين بشری كه اسير خودش است ، آزادی را محترم بشمارد . اين يكی از نمونههای كوسه و ريش پهن است . يكی ازتضادهای اجتماع امروز بشر همين است . به قول منطقيين يك سير و تقسيمی میكنيم : بشر دوران قديم ، آزادی را محترم نمیشمرد ، آزادی را پايمال میكرد
بسيار خوب ، چرا پايمال میكرد ؟ آيا چون نادان بود آزادی ديگران را سلب میكرد وهمينكه بشر دانا شد ديگر كافی است كه آزادی ديگران را محترم بشمارد ؟ مثلا در بيماريها اينطور است ، بشر قديم جاهل و نادان بود ، چون نادان بود وقتی با بيماريها روبرو میشد ، از داروی مخصوصی كه تعيين كرده بود ، هيچ نتيجه نمیگرفت ولی امروز كه دانا شده كافی است كه آن طرز معالجه را دور بريزد و معالجه جديد راجای آن بياورد . مامیخواهيم ببينيم آيا بشر قديم كه آزادی ديگران را سلب میكرد از اين جهت بود بود كه نمیدانست ؟ از روی نادانی ، آزادی را سلب میكرد ، خير ، نادانی و دانش در او تأثيری نداشت ، از روی دانش سلب میكرد ، بخاطر اينكه سود خودش را تشخيص میداد . آيا بشر قديم كه آزادی و حقوق ديگران را محترم نمیشمرد ازاين جهت بود كه قوانينش اينطور وضع شده بود ؟ كه تا قانون را عوض كرديم ، ديگر تمام بشود ؟ مانند قوانين قرار دادی كه بشر میگذارد مثلا در آمريكا بگويند قانون برگدی ملغی ، همينكه گفتند قانون بردگی ملغی ، ديگر واقعا بردگی ملغی شد ؟ يا شكل و فرمش عوض شد ، محتوی همان محتوی است . آيا علت اينكه بشر قديم آزادی و حقوق را محترم نمیشمرد طرز تفكر فلسفیاش بود ؟ هيچكدام از اينها نبود . فقط يك چيز و آن منفعت طلبی بود . بشر قديم به حكم طبيعت فردی خودش منفعت طلب بود ، سود طلب بود ، از هر وسيلهای میخواست به نفع خودش استفاده كند . يكی از وسائل ، افراد بشر بودند ، همانطوری كه از چوب و سنگ و آهن و گوسفند و گاو و اسب و قاطر میخواست به نفع خودش استفاده كند از انسان هم میخواست استفاده بكند ، آنوقتی كه درختی را میكاشت يا میبريد ، چيزی كه دربارهاش فكر نمیكرد خود آن درخت بود . فقط درباره خودش فكر میكرد . گوسفند را اگر چاق میكرد و آنوقتی كه سرش را میبريد چه منظوری داشت ؟ جز منافع خودش چيزی را در نظر نمیگرفت . همينطور افراد ديگر را اگر برده میگرفت و بنده خودش میكرد ، اگر حقوقشان را سلب میكرد بخاطر منفعت طلبی خودش بود . پس آن علتی كه در دوران گذشته بشر را وادار میكرد به سلب آزادی اجتماعی و پايمال كردن حقوق اجتماعی ديگران ، حس منفعت طلبی او بوده است و بس
خوب حس منفعت طلبی بشر امروز چطور ؟ هست يا نسبت ؟ بله هست ، آنكه فرقی نكرده است . دهان بشر امروز برای بلعيدن ، اگر بيشتر از دهان بشر ديروز باز نباشد كمتر باز نيست
نه علم توانسته است جلوی آز را بگيرد نه تغيير قوانين . تنها كاری كه كرده اين است كه شكل و فرم قضيه ، را عوض نموده است ، محتوی همان محتواست ، يك روپوش ، يك زرورق روی آن میگذارد . بشر قديم يك موجود موجود صريح بود هنوز به حد نفاق و دوروئی نرسيده بود . فرعون مردم را استعباد میكرد ، رسما هم میگفت : « و قومهما لنا عابدون »( 1 ) موسی چه میگوئی ؟ اينها بندگان ما هستند ، بردگان ما هستند . ديگر يك روپوش روی استثمار و استعباد خودش نمیگذاشت . اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی تمام سلب آزاديها ، سلب حقوقها ، بندگيها و بردگيها را دارد . چرا ؟ چون آزادی معنوی ندارد چون در ناحيه روح خودش آزاد نيست ، چون تقوی ندارد .
پاورقی : 1 - سوره مؤمنون ، آيه . 47
علی ( ع ) جملهای دارد كه مانند همه جملههای ايشان با ارزش است . راجع به تقوی است كه به نظر بعضيها ديگر خيلی كهنه شده است ! میفرمايد : « ان تقوی الله مفتاح سداد و ذخيرش معاد و عشق من » « كل ملكة و دجاش من كل هلكة » (1) تقوای الهی كليد هر راه راستی استبدون تقوی ، انسان به راه راست نمیرود راه خود را كج میكند . بدون تقوی انسان اندوختهای برای آخرت ندارد . بدون تقوی بشر آزادی ندارد . و عتق من كل ملكة تقواست كه بشر را از هر رقيقی آزاد میكند ، بشر بايد در ناحيه وجود خودش ، در ناحيه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به ديگران آزادی بدهد . لهذا آزاد مرد واقعی جهان كيست ؟ علی بن ابی طالب يا افرادی كه از طر از علی بن ابی طالب و يا تربيت شده دبستان او باشند چون اينها افرادی هستند كه در درجه اول از اسارت نفس خودشان نجات پيدا كردهاند . علی ( ع ) میفرمايد : « / أقنع من نفسی بان يقال اميرالمؤمنين ( 2 ) - و كيف اظلم احدا لنفس يسرع الی البلی قفولها و يطول فی الثری حلولها » ( 3 )
آنكس میتواند واقعا آزاد و آزاديبخش باشد كه هميشه مانند علی است ، و يا لااقل پيرو اوست ، از نفس خودش حساب بكشد ، از روح خودش حساب بكشد . تنها در محراب عبادت دست به محاسن شريفش بگيرد و بگويد : « (يا دنيا) غری غيری » (4) ، ای زرد و سفيد دنيا ، ای طلا ونقره دنيا برو غير علی را فريب بده ، من تو را سه طلاقه كردهام .
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 221 ، ص . 733 2 - " نامه 45 ، ص . 971 3 - " خطبه 215 ، ص . 713 4 - " حكمت 74 ، ص . 1119
آنكسی واقعا و نه از روی نفاق و دو رويی برای حقوق و آزادی مردم احترام قائل است كه در دلش ، در ضميرش ، در وجدانش يك ندای آسمانی است و او را دعوت میكند . آنوقت شما میبينيد كه يك همچون كسی كه آن تقوا را دارد ، آن معنويت را دارد ، آن خدا ترسی را دارد ، وقتی كه حاكم بر مردم میشود ومردم محكوم اوهستند ، چيزی را كه احساس نمیكند همين حاكم و محكومی است . مردم روی سوابق ذهنی خودشان میخواهند از او حريم بگيرند میگويد حريم نگيريد ، با من باشيد . وقتی كه برای جنگ صفين میرفت يا از آن بر میگشت به شهر انبار كه الان يكی از شهرهای عراق است و از شهرهای قديم ايران بوده است رسيد . ايرانيان آنجا بودند ، عدهای از كد خداها ، دهدارها ، بزرگان به استقبال خليفه آمده بودند . به خيال خودشان علی ( ع ) را جانشين سلاطين ساسانی میدانستندوقتی كه به ايشان رسيدند ، در جلوی مركب امام شروع كردند به دويدن . علی ( ع ) صدايشان كرد ، فرمود : چرا اين كار را میكنيد ؟ گفتند : آقا ! اين يك احترامی است كه ما به بزرگان خودمان ، به سلاطين خودمان میگذاريم
امام ( ع ) فرمود ، نه اين كار را نكنيد ! اين كار شما را پست و ذليل میكند ، شما را خوار میكند ، چرا خودتان را در مقابل من كه خليفهتان هستم خوار و ذليل میكنيد ؟ من هم مانند يكی از شما هستم ، تازه شما با اين كارتان به من خوبی نكرديد ، بلكه بدی كرديد ، با اين كارتان ممكن است يكوقت خدای ناكرده غروری در من پيدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب كنم . اين را میگويند يك آزاد مرد ، كسی كه آزادی معنوی دارد ، كسی كه ندای قرآن را پذيرفته است : الانعبد الاالله جز خدا هيچ چيزی را ، هيچ كسی را ، هيچ قدرتی را ، هيچ نيروئی را پرستش نكنيم ، نه انسانی را ، نه سنگی را ، نه حجری را ، نه مدری را ، نه آسمان را ، نه زمين را ، نه هوای نفس را ، نه خشم را ، نه شهوت را ، نه حرص و آزا را و نه جناه طلبی را ، فقط خدا را بپرستيم . آنوقت او میتواند آزادی معنوی بدهد
خطابهای دارد مولا علی ( ع ) كه من قسمتی از آن را برايتان میخوانم ، ببينيد واقعا كسی كه آزاد مرد معنوی است چه روحی دارد ! شما میتوانيد يك چنين روحی در دنيا پيدا كنيد ؟ اگر پيدا كرديد به من نشان بدهيد
خطبه خيلی مفصل است ، راجع به حقوق والی بر مردم و حقوق مردم بر والی است . مسائلی دارد كه حضرت بحث میكند بعد در ذيل آن جملاتی دارد
ببينيد ، اينها را كه میگويد ؟ خود والی و حاكم است كه به مردم میگويد
در دنيای ما حداكثر اين است كه ديگران به مردم میگويند با حاكمهای خودتان اينطور نباشيد ، آزاد مرد باشيد . علی ( ع ) میگويد با من كه حاكم هستم اينگونه نباشيد ، آزادمرد باشيد. « لا تكلمونی بما تكلم به الجبابرش» مبادا آن اصطلاحاتی را كه در مقابل جباران به كار میبريد كه خودتان را كوچك میكنيد ، ذليل میكنيد ، خاك پا میكنيد و او را بالا میبريد ، به عرض میرسانيد ، برای من به كار ببريد
| نه كرسی فلك نهد انديشه زير پای |
| تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند |
و در آخر خواهش میكند : « فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورش بعدل » ( 1 ) . ای اصحاب من ، ياران من ، ايها الناس ! از شما خواهش میكنم كه هرگز از سخن حق و انتقال حق و از اينكه مشورت خودتان را به من بگوئيد نسبت به من مضايقه نكنيد
اين نمونهای كامل از مردی است كه از نظر معنوی آزاد است و در مقام حكومت ، بدينگونه به ديگران آزادی اجتماعی میدهد . خدايا ترا قسم میدهيم به حقيقت علی بن ابيطالب ( ع ) كه ما را از پيروان واقعی علی قرار بده
پاورقی : 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 207 ، صفحه . 686

