fehrest page

back page

محيط اخلاقی و اجتماعی نامساعد

علت ديگر گرايشهای مادی اين است كه جو روحی و اخلاقی انسان با انديشه‏ خداشناسی و خداپرستی نامساعد باشد . خداشناسی و خداپرستی طبعا مستلزم يك‏ نوع تعالی روحی خاصی است ، بذری است كه در زمينهای پاك رشد می‏كند
زمينهای فاسد و شوره‏زار ، اين بذر را فاسد می‏كند و از ميان می‏برد . اگر انسان در عمل ، شهوتران و ماده‏پرست و اسير شهوات گردد ، تدريجا افكار و انديشه‏هايش هم به حكم اصل انطباق با محيط ، خود را با محيط روحی و اخلاقی‏ او سازگار می‏كنند ، يعنی انديشه‏های متعالی خداشناسی و خداپرستی و خدادوستی جای خود را به افكار پست ماديگری و اينكه هستی لغو و بيهوده‏ است ، حساب و كتابی در كار عالم نيست ، دم غنيمت است و امثال اينها می‏دهد
هر فكر و انديشه‏ای برای اينكه رشد كند و باقی بماند ، زمينه روحی مساعدی می‏خواهد . چقدر زيبا و عالی در آثار دينی گفته شده است كه : « لا يدخل الملائكة بيتا فيه كلب أو صوره كلب » ( 1 )
فرشتگان به خانه‏ای كه در آن خانه ، سگ يا تصوير سگ وجود داشته باشد وارد نمی گردند
گفتيم جو روحی نامساعد . ممكن است پرسش شود كه جو اجتماعی چطور ؟ جواب اين است كه ما علت نزديك و مباشر را گفتيم . شك نيست كه جو اجتماعی نيز بايد مساعد باشد . ولی تأثير جو اجتماعی بر روی عقايد ، تأثير مستقيم نيست ، تأثير غير مستقيم است . جو فاسد اجتماعی جو روحی‏ را فاسد می‏كند و جو فاسد روحی زمينه رشد انديشه‏های متعالی را ضعيف و زمينه رشد انديشه‏های پست را تقويت می‏كند . به همين جهت است كه در اسلام به اصلاح محيط اجتماعی اهتمام زياد شده است و باز به همين جهت است‏ كه سياستهايی كه می‏خواهند انديشه‏های متعالی را در مردمی بكشند ، زمينه‏ فساد اخلاقی و عملی آنها را فراهم می‏كنند و برای فراهم كردن اين زمينه ، محيط اجتماعی را با وسايلی كه در اختيار دارند فاسد می‏نمايند
ما برای اينكه تأثير جو نامساعد روحی را در گرايشهای مادی روشن سازيم ، ناچاريم مطلبی را كه قبلا به آن اشاره كرديم مجددا توضيح دهيم

پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ج / 2 ص . 486

قبلا گفتيم كه ماديگری گاهی اعتقادی است و گاهی اخلاقی . ماديت اخلاقی‏ يعنی اينكه شخص هر چند از نظر اعتقاد معتقد به ماورای طبيعت است و ليكن از نظر اخلاق و عمل ، مادی است
ماديت اخلاقی - همچنانكه گفته شد - يكی از علل و موجبات ماديت اعتقادی‏ است . به عبارت ديگر ، شهوترانيها و افسارگسيختگيها و غرق شدن در منجلاب شهوت پرستی يكی از موجبات گرايشهای فكری مادی است
ماديت اخلاقی يعنی اينكه انسان از حيات و زندگی هيچ گونه ايده اخلاقی و معنوی نداشته باشد
آيا ممكن است كسی اعتقادا الهی باشد ولی عملش جلوه‏گاه اعتقادش نباشد و از نظر عمل ، مادی باشد ؟ و آيا ممكن است كسی از نظر اعتقاد ، مادی‏ باشد ولی از نظر عمل ، مادی نباشد و زندگی‏اش زندگی منزه و بی آلايش از تندروی و تجاوز و ستم باشد ؟ بالاخره آيا انفكاك ماديت اخلاقی از ماديت‏ اعتقادی امكان پذير است ؟ پاسخ اين است كه آری امكان پذير است و زياد واقع می‏شود ، اما چيزی نيست كه دوام يابد و روی آن بتوان حساب كرد ، زيرا يك حالت غير طبيعی است و آنچه بر خلاف طبيعت و روش طبيعی نظام‏ اسباب و مسببات است دوام نخواهد يافت . و بالاخره آنجا كه انفكاك‏ است ، يا روش و عمل در اعتقاد مؤثر می‏افتد و آن را منقلب می‏كند و يا اعتقاد و ايده تأثير می‏كند و طرز عمل را منقلب می‏سازد . و بالاخره يا اعتقاد فدای عمل می‏شود و يا عمل فدای اعتقاد
اين را نمی توان باور كرد كه كسی بتواند يك عمر زندگی كند كه فكرا و ايمانا الهی باشد ولی عملا مادی ، عاقبت يكی از دو طرف غالب خواهد شد ، يا به اين سو و يا به آن سو خواهد رفت . كما اينكه آن كسی هم كه از نظر فكر و ايمان مادی است ، خواه ناخواه ، دير يا زود يا بر می‏گردد و الهی می‏شود و يا اينكه تنزه اخلاقی او تبديل به ماديت اخلاقی می‏گردد . اين دو نحو ماديت ( ماديت اعتقادی و ماديت اخلاقی ) علت و معلول يكديگرند و از نوع علت و معلولهای متقابل‏ هستند ، يعنی هر كدام ، هم علت ديگری واقع می‏شوند و هم معلول آن
وقتی انسان فكرش به اينجا منتهی گشت كه جهان بدون هدف است و هوش و عقل و ادراك در آن وجود ندارد و خلقت افراد انسانی هم تصادفی است و خلقتی است براسا س عبث و پرونده انسانها نيز پس از مرگ بكلی بسته‏ می‏شود ، طبعا به فكر می‏افتد " پس دم را بايد غنيمت شمرد ، تا كی در فكر خوب و بد بودن و عمر را بيهوده تلف كردن ؟ " . طرز تفكر بيهوده‏ شماری هستی و حيات و آفرينش طبعا به ماديت اخلاقی منتهی می‏گردد ، مخصوصا كه اين طرز تفكر فوق العاده رنج آور و طاقت فرساست . غالبا صاحبان اين انديشه‏ها از خود ، يعنی از انديشه‏های خود كه مانند مار و عقرب آنها را می‏گزد ، فرار می‏كنند و به دنبال وسيله‏ای هستند كه آن‏ انديشه‏های گزنده و خرد كننده را از آنها دور سازد . در پی امور فراموشی‏ آور می‏روند ، به مخدرات و مسكرات پناه می‏برند ، حداقل اين است كه به‏ مجالس و محافل عيش و عشرت برای فراموشی كردن خود و انديشه‏های خود رو می‏آورند و تدريجا غرق در ماديت اخلاقی می‏گردند
پس علت اينكه ماديت اعتقادی منجر به ماديت اخلاقی می‏گردد تنها اين‏ نيست كه منطقا اساس اخلاق مبتنی بر عفاف و تقوا متزلزل می‏گردد و دليلی‏ برای چشم پوشی از لذتهای مادی باقی نمی ماند ، تنها اين نيست كه با از ميان رفتن سد معنوی افكار الهی ، جاذبه شهوات كار خود را می‏كند ، بلكه علت ديگری هم در كار است و آن‏ اينكه انديشه‏های ماترياليستی درباره جهان و حيات و خلقت ، آدمی را سخت‏ در رنج و فشار می‏گذارد و در آدمی حالت ميل به فرار از اين انديشه‏ها و پناه بردن به امور فراموشی آور ، اعم از عيش و عشرتها و يا مخدرات و مسكرات ، به وجود می‏آورد . تأثير دافعه اين انديشه‏های سهمناك كمتر از تأثير جاذبه لذت ماديات نيست
عكس اين حالت نيز ممكن است . يعنی همانطور كه ماديت اعتقادی منجر به ماديت اخلاقی می‏شود ، ماديت عملی و اخلاقی نيز در نهايت امر منجر به‏ ماديت اعتقادی می‏شود ، يعنی همان طور كه فكر و انديشه بر روی اخلاق و عمل‏ اثر می‏گذارد ، اخلاق و عمل نيز روی فكر و اعتقاد و انديشه اثر می‏گذارد
مقصود اصلی در اين بحث كه از علل گرايشهای مادی بحث می‏كنيم و سخنمان به‏ مسأله جو نامساعد روحی و اخلاقی رسيده است همين قسمت است
ممكن است سؤال شود چه رابطه‏ای ما بين عمل و فكر هست ؟ مسأله فكر از مسأله عمل مجزاست . ممكن است انسان جوری فكر كند و نظام فكری‏اش ثابت‏ بماند ، اما عمل و اخلاقش مطابق آن نباشد و به نحو ديگری سير كند
جواب اين است كه ايمان و اعتقاد ، يك فكر مجرد و خشك نيست كه‏ گوشه‏ای از ذهن را اشغال كند و با ساير قسمتهای هستی انسان سرو كاری‏ نداشته باشد . در بين افكار انسان ، افكار بی ارتباط به عمل ، بسيار است‏ ، مانند افكار و اطلاعات رياضی انسان و قسمتهای بسياری از اطلاعات طبيعی‏ و يا جغرافيايی . اما بعضی از افكار است كه وقتی در انسان پيدا شد ، به‏ حكم اينكه با سرنوشت انسان پيوند دارد ، می‏خواهد بر سراسر وجود انسانی‏ تسلط يابد و همه را در قبضه خويش قرار دهد ، هنگامی كه پيدا می‏شود ، زنجيروار يك عده انديشه‏های ديگری را به دنبال خويش می‏آورد و خط مشی انسان را عوض می‏كند . عينا داستان كودك مكتبی است كه هر چه استاد می‏گفت بگو " الف " ، نمی گفت . پس از آنكه اصرار بسيار كردند كه " الف " گفتن‏ برای تو چه ضرری دارد ؟ جواب داد كه اگر " الف " بگويم ، به آن ختم‏ نمی شود ، پس از آن بايد بگويم " ب " و بالاخره سلسله درازی خواهد داشت . من از اول ، " الف " نمی گويم كه تا به آخر راحت باشم
سعدی می‏گويد :
دل گفت مرا علم لدنی هوس است
تعليمم كن اگر ترا دسترس است
گفتم كه ( الف ) گفت : دگر ؟ گفتم : هيچ در خانه اگر كس است يك‏ حرف بس است مسأله خدا عينا همان " الف " مكتبی است كه انسان وقتی گفت ، بلافاصله بعدش بايد بگويد " ب " و به ترتيب ساير الفبای معرفت به‏ دنبال آن . انسان وقتی خدا را پذيرفت بايد بپذيرد كه خدا عالم السر و الخفيات است ، قادر مطلق است ، حكيم علی الاطلاق است ، عبث و بيهوده‏ در كار او وجود ندارد ، پس ، از خلقت انسان نيز هدف و غرضی در كار است و بيهوده نيست . قهرا اين فكر به دنبال می‏آيد : آيا زندگی انسان به‏ همين حيات و زندگی محدود است و يا اينكه انسان تكليف و وظيفه ديگری‏ دارد ؟ آيا آن كه انسان را آفريده است ، وظيفه‏ای را هم به عهده او گذاشته است يا اينكه نگذاشته است ؟ و اگر وظيفه‏ای هست ، آن وظيفه چيست و چگونه بايد رفتار كرد ؟ اين است " الفی " كه تا آخر گريبان انسان را رها نمی كند ، مگر اينكه سراپای زندگی خود را تسليم اين " الف " كند ، يعنی اين خط سيری‏ است كه " الف خدا " برای انسان معين می‏كند
روی اين حساب است كه خداشناسی ، جو روحی و عملی مساعدی لازم دارد و اگر جو روحی و عملی مساعدی نبود ، همان ريشه اصلی نيز خشك می‏گردد ، همچون بذری كه در زمينی افشانده می‏شود كه اگر محيط مساعد نباشد فاسد می‏گردد و از بين می‏رود
توحيد اقتضا می‏كند يك زمينه آماده روحی را برای تعالی . توحيد مقتضی‏ تعالی روحی است ، می‏خواهد روح را برتری دهد و با هدفهای حيات و خلقت‏ سازگاری دهد و به همين جهت در قرآن كريم همه سخن از قابليت و پاكی و استعداد است ، می‏گويد : " « هدی للمتقين »" ( 1 ) هدايت است برای‏ پرهيزكاران . " لتنذر به من كان حيا " ( 2 ) قرآن برای اين است كه‏ توبه وسيله آن زنده‏ها را اعلام خطر كنی
از طرف ديگر ، عصيانهای اخلاقی و عملی ، روح را از آن مقام قدس والا تنزل می دهند و لذا اين فكر و آن عمل دو نيروی متضاد با يكديگرند
نه تنها در مفاهيم مقدس مذهبی مطلب اينچنين است ، بلكه در تمام‏ مفاهيم مقدس ، و لو غير مذهبی ، مطلب به همين منوال است

پاورقی : . 1 بقره / . 2 . 2 يس / . 70 [ و در قرآن كريم " لينذر من كان حيا »" آمده است‏ ] .

شرافت و شهامت و شجاعت روح در همه كس رشد نمی كند . عزت و آزادگی و عدالتخواهی و خيرخواه بشر بودن در همه كس رشد ندارد . در انسان شهوتران‏ و عياش ، اينها رو به زبونی و فرسودگی می‏روند ، در انسان از خود گذشته و از تن رهيده رشد می‏كنند ، و لذا در آنجا كه انسان به شهوت و عيش و نوش‏ گراييده است ، همه سجايای انسانی مرده است و انسان در لجن سيئات اخلاقی‏ فرو رفته است و بدان سبب جامعه و انسانها در راه سقوط می‏افتند . يك‏ نمونه تاريخی اين مطلب ، داستان سقوط اسپانيای اسلامی است . كليسا هر چه‏ خواست آن را از چنگال مسلمانان به در آورد ، نتوانست تا نقشه‏ای ماهرانه‏ كشيد و تعالی روح را از آنان گرفت ، آنان را به باده گساری و عياشی‏ عادت داد و غيرت و شرفشان را برد و به دنبال آن سيادت و استقلالشان و سپس دين و اعتقاداتشان همه را نابود ساخت
اوليای حق حتی از بسياری از لذات مباح چشم می‏پوشيدند و از گرفتاری در لذات حلال نيز پرهيز داشتند ، زيرا می‏دانستند آنجا كه انسان پای بند لذت‏ شد تعالی روح از او گرفته می‏شود چه رسد به آنجا كه پای بند گناه باشد
در آثار اسلامی ما اين مطلب به اين صورت طرح شده كه گناه ، سياه دلی‏ می‏آورد و سياه دلی ، بی ايمانی . به عبارت ديگر سيه كاری ، سيه دلی‏ می‏آورد و سيه دلی ، سيه فكری : " « ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوأی ان‏ كذبوا بايات الله »" ( 1 )

پاورقی : . 1 روم / . 10

سنگر قهرمانی و پرخاشگری

علل و عواملی كه قبلا تحت عناوين نارسايی مفاهيم كليسايی ، نارسايی‏ مفاهيم فلسفی ، نارسايی مفاهيم اجتماعی و سياسی ، نقص روشهای تبليغی و نامساعد بودن جو اخلاقی و اجتماعی از آنها ياد شد ، يا تنها به گذشته و تاريخ مربوط است و در گرايشهای مادی عصر ما نقشی ندارد و يا از عوامل‏ مشترك همه عصرهاست و در عصر ما نقش بخصوصی ندارد
اكنون می‏خواهيم گرايشهای مادی عصر خودمان را بررسی كنيم . در عصر ما كم‏ و بيش ماترياليسم نوعی كشش و جاذبه دارد ، البته نه از نوع كشش و جاذبه‏ای كه در دو قرن پيش از نظر روشنفكری و هماهنگی با علوم داشت . در قرن هيجدهم و نوزدهم در اثر همان نارسايی مفاهيم كليسايی و مفاهيم فلسفی‏ اروپايی ، موجی پديد آمده بود مبنی بر اينكه يا علم و دانش و يا مذهب و خدا . اما طولی نكشيد كه اين موج كاذب در هم شكست و روشن گشت كه پوچ و بی اساس‏ است
جاذبه و كشش ماترياليسم در عصر ما از ناحيه ديگر است ، از ناحيه‏ خاصيت انقلابی و پرخاشگری و مبارزه طلبی ای است كه بدان معروف شده است‏
امروز كم و بيش اينچنين در مغز جوانان فرو رفته است كه يا بايد خداپرست بود و مسالمت جو و عافيت طلب و ساكت و ساكن و بی تفاوت ، و يا بايد ماترياليست بود و متحرك و پرخاشگر و دشمن استعمار و استثمار و استبداد
چرا چنين انديشه‏ای در مغز جوانان راه يافته است ؟ چرا ماترياليسم به‏ آن خاصيت شناخته شده و مكتب الهی به اين خاصيت ؟ از كجای ماترياليسم ، آن استنباط می‏شود و از كجای مكتب الهی اين ؟ پاسخ اين پرسشها واضح است . لزومی ندارد كه منطقا از ماترياليسم ، آن‏ استنباط شود و از مكتب الهی اين . جوان كه با اين استنتاجات منطقی سرو كار ندارد . جوان يك چيز می‏بيند و همان كافی است برای نتيجه گيری او
جوان می‏بيند كه قيامها و انقلابها و نبردها و مبارزه‏ها را طرفداران‏ ماترياليسم اداره می‏كنند و الهيون غالبا در جناح بی تحركها و بی تفاوتها قرار دارند . برای جوان همين قدر كافی است كه در قضاوت خود مكتب الهی‏ را محكوم و مكتب مادی را تأييد نمايد
در حال حاضر قسمت عمده مبارزات قهرمانانه ضد استبداد و استثمار را افرادی رهبری می‏كنند كه كم و بيش تمايلات ماترياليستی دارند . بدون‏ ترديد سنگر قهرمانی را تا حدود زيادی آنها اشتغال كرده‏اند . خاصيت تحرك و انقلابی بودن را آنها نسبتا به خود اختصاص داده‏ا ند . بايد اعتراف كنيم كه مفاهيم دينی در عصر ما از هرگونه حماسه‏ای تهی گشته است . و از آن طرف با توجه به عكس العملی كه‏ ظلم و ستمگری در روح طبقه محروم و ستمكش ايجاد می‏كند و با توجه به روح‏ قهرمان پرستی كه در همه افراد بشر وجود دارد ، كافی است كه ارزش مثبت‏ اين تبليغ عملی را به نفع ماترياليسم و ارزش منفی آن روش عملی را كه‏ اكنون الهيون ما دارند ، عليه خدا و مذهب درك كنيم
اين جريان ، عجيب به نظر می‏رسد ، قاعدتا می‏بايست برعكس باشد ، زيرا لازمه خداشناسی و خداپرستی اين است كه انسان را به هدفهای مافوق ماديات‏ وابسته می‏كند و او را در راه هدفهای عالی خود با گذشت می‏نمايد ، برخلاف‏ ماترياليسم كه طبيعتا آدمی را با ماده و ماديات و آنچه مربوط به حيات‏ فردی و شخصی آن هم در حدود شؤون مادی زندگی است پای بست می‏كند
بعلاوه ، تاريخ نشان می‏دهد كه همواره پيامبران و پيروان آنها بوده‏اند كه‏ در مقابل فرعونها و نمرودها و صاحبان قدرت به پا خاسته‏اند و قدرتهای‏ اهريمنی را در هم كوفته‏اند . پيامبران بودند كه با نيروی ايمان ، از طبقه‏ محروم و استثمار شده قدرتی عظيم عليه " مع " و " مترفين " به وجود می‏آوردند
قرآن كريم در سوره قصص می‏فرمايد : « و نريد ان نمن علی الذين استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم‏ الوارثين 0 و نمكن لهم » « فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون »(1)
ما می‏خواهيم بر خوار شمرده شدگان در زمين مثبت نهيم و آنها را پيشوا و وارث موهبتها و قدرتهايی كه ستمگران به زور تصاحب كرده‏اند ، قرار دهيم‏ و قدرت و نيروی آنها را ( كه قدرت و نيروی ملی است ) در زمين مستقر سازيم و به فرعون و هامان ( سمبلهای زور و استبداد ) به دست اين خوار شمرده شدگان ، آن را بنمايانيم كه از آن پرهيز می‏كردند
و در جای ديگر می‏فرمايد : « و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فی سبيل‏ الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين 0 و ما كان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين 0 فاتيهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب اعخره‏ و الله يحب المحسنين »( 2 )
چه بسيار پيامبرانی كه مردان الهی بسياری به همراهی آنها به پيكار برخاستند و به هيچ وجه بر اثر سختيها و مصائبی كه به آنها در راه خدا رسيد ، سست نشدند و ضعيف نگشتند و آهنگ زاری سر ندادند . آری ، خداوند صابران را دوست می‏دارد . سخن و تقاضايشان از پروردگارشان جز اين نبود كه‏ : پروردگارا ! از تقصيرهای ما و زياده رويهای ما در كار در گذر و ما را ثابت قدم بدار و بر كافران پيروز گردان . پس خداوند هم پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت‏ به آنها داد . خداوند نيكوكاران را دوست می‏دارد

پاورقی : . 1 قصص / 5 و . 6 . 2 آل عمران / 146 - . 148

در آيات سوره قصص چنين آمده بود : " می‏خواهيم آنها را در زمين مستقر سازيم " . اكنون آيه‏ای از قرآن ذكر می‏كنيم كه روشن می‏كند پيروان مكتب‏ انبياء آن روزی كه قدرتشان در زمين مستقر گردد ، چگونه عمل می‏كنند . در سوره حج می‏فرمايد : « الذين ان مكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور »( 1 )
آنان كه چون قدرت آنها را در زمين مستقر سازيم ، نماز را ( كه مظهر و آيينه پيوند آنها با خداست ) به پا می‏دارند و زكات را ( كه مظهر و سمبل‏ و وسيله كمك به خلق خداست ) ادا می‏كنند و امر به معروف و نهی از منكر می‏نمايند ( يعنی در اشاعه خوبيها و ازاله بديها كوشش می‏كنند ) ، و البته‏ عاقبت و سرانجام به دست خداست
يعنی آنها به هر حال در انجام وظيفه خود كوشا می‏باشند ، اما به نتيجه‏ رسيدن و نرسيدن به طور قطع ، امری است كه تابع يك سلسله شرايط و مصالح‏ است كه به دست خداست

پاورقی : . 1 حج / . 41

ايضا در همان آيات سوره قصص چنين آمده بود : " می‏خواهيم . . . آنها را پيشوا ی ديگران قرار دهيم " . اكنون آيه‏ای از قرآن ذكر می‏كنيم كه در آنجا روشن می‏كند كه بر حسب سنت الهی چه قومی‏ صلاحيت پيشوايی دارند . در سوره الم سجده می‏فرمايد : « و جعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون ( 1 )
ما از ميان آنها ( قومی كه تحت فشار و شكنجه بودند ) پيشوايانی قرار داديم كه به فرمان ما ديگران را رهبری می‏كنند ، بدين جهت كه مقاومت‏ كردند و سرسختی نشان دادند و تسليم نشدند ، و ديگر اينكه به آيات ما و وعده‏های بر حق ما و سنن و نواميس ما يقين داشتند . قرآن كريم در جای ديگر می‏فرمايد : « فضل الله المجاهدين علی القاعدين اجرا عظيما »( 2 )
خداوند مجاهدان و پيكار كنندگان و به پاخاستگان را بر نشستگان ، به اجر و پاداش عظيمی برتری داده است
در جای ديگر می‏فرمايد : « ان الله يحب الذين يقاتلون فی سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص »(3)
خداوند دوست می‏دارد مردمی را كه در راه او پيكار می‏كنند در حالی كه‏ صفی رويين بنيان به وجود آورده‏اند

پاورقی : . 1 الم سجده / . 24 . 2 نساء / . 95 . 3 صف / . 4

در جای ديگر خواسته‏های قهرمانانه و پرخاشگرانه آنها را اينچنين منعكس‏ می‏كند : « ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين ( 1 )
پروردگارا ! ظرف قلوب ما را از نيروی پايداری و خويشتن داری لبريز فرما ، قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر كافران پيروزی ده
منحصر به اين آيات نيست ، فراوان است . آيا از اين بيشتر و بهتر حماسه می‏توان يافت ؟ سراسر قرآن ، حماسه پيكار و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر است . با اين حال ، چگونه است كه سنگر انقلاب و پرخاشگری‏ از الهيون گرفته شده و ماترياليستها اين سنگر را تصاحب كرده‏اند ؟ آنچه‏ مايه تعجب است اين است كه حتی پيروان قرآن نيز اين سنگر را از دست‏ داده‏اند . از كليسا تعجبی نيست
كليسا قرنها قرآن و اسلام و پيامبر گرامی اسلام را مورد طعن و شماتت‏ قرار داد كه چرا پا از گليم رهبانيت و صومعه نشينی درازتر كرده است ؟ چرا با ستمگران زمان به نبرد برخاسته است ؟ چرا عليه قدرتهای دنيوی به‏ پا خاسته است ؟ چرا كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا وانگذاشته‏ است ؟ اما الحق از مدعيان پيروی قرآن جای تعجب است . به عقيده ما خالی كردن اين سنگر از طرف خداپرستان و همچنين اشغال اين سنگر به وسيله پيروان مكتب مادی ، هر كدام علت جداگانه دارد

پاورقی : . 1 بقره / . 250

اين سنگر از طرف خداپرستان آنگاه خالی شد كه در مدعيان پيشوايی دينی ، روح عافيت طلبی پديد آمد . و به عبارت صحيح‏تر ، اين پديده از آن وقت‏ رخ داد كه مردمی عافيت طلب و اهل زندگی روزمره و به تعبير خود دين ، مردمی اهل دنيا ، به جای پيامبران و پيشوايان دينی نشستند و مردم به غلط ، اينها را كه روحيه‏ای بر ضد روحيه پيامبران و امامان و تربيت شدگان‏ واقعی آنها داشتند و اگر تشابهی در كار بود اندكی در قيافه و لباس بود نماينده و مظهر و جانشين آنها دانستند
بديهی است كه اينها مفاهيم دينی را آنچنان توجيه كرده و می‏كنند كه‏ تكليفی برای خودشان ايجاد و ايجاب نكند و با عافيت طلبی كوچكترين تضاد و تصادمی نداشته باشد . دانسته و يا ندانسته مفاهيمی از دين را تغيير دادند و عليه خود دين به كار بردند
در شيعه مفهوم معقول و خردمندانه‏ای وجود دارد كه هم قرآن آن را تأييد می‏كند و هم خرد ، و آن مفهوم " تقيه " است . تقيه عبارت است از تاكتيك معقول به كاربردن در مبارزه برای حفظ بهتر و بيشتر نيروها
بديهی است كه هر فردی ، چه از نظر جانش و چه از نظر امكانات اقتصادی‏اش و چه از نظر حيثيات اجتماعی‏اش ، برای جبهه‏ای كه در آن جبهه‏ پيكار می‏كند يك نيرو است ، يك سرمايه است . حداكثر كوشش برای حفظ اين نيروها و سرمايه‏ها بايد به كار برده شود . چرا نيروها بی جهت هدر برود ؟ چرا قدرتها بی جهت ضعيف گردد ؟ بايد جبهه هرچه بيشتر قوی و نيرومند بماند
تقيه نوعی سپر به كار بردن است در مبارزه . اين كلمه از ماده " وقی‏ " است كه به معنی نگهداری است . وظيفه يك فرد مبارز در مبارزه تنها اين نيست كه حريف را بكوبد ، خود نگهداری تا حد امكان نيز وظيفه مبارزه‏ است . تقيه يعنی هرچه بيشتر زدن و هرچه كمتر خوردن . به هر حال ، تقيه‏ تاكتيك معقول و خردمندانه‏ای است در مبارزه
ولی امروز می‏بينيم كه اين كلمه از مفهوم اصلی خود بكلی تهی گشته و مفهوم ضد مبارزه به خود گرفته است . از نظر عافيت طلبان ، تقيه يعنی از ميدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذار كردن ، و در مقابل ، به جر و بحث و هو و جنجال پرداختن
اما چگونه شد كه ماديين اين سنگر را اشغال كردند ؟ ممكن است گفته شود علت اينكه ماديين اين سنگر را اشغال كردند ، اين بود كه الهيون تخليه‏ كردند . ولی اين گفته صحيح نيست ، علت ديگری در كار است
در اين جهت كليسا بيش از همه مسؤول است . در غرب همچنانكه قبلا اشاره شد از يك طرف مفاهيم نا معقولی درباره خدا و جهان ديگر و عيسی‏ مسيح عرضه شد كه افكار حر و آزاد و روشن نمی توانستند بپذيرند . آنچه هم‏ به عنوان حكمت الهی عرضه می‏شد كه وابسته به كليسا بود نيز همين طور ، به‏ اضافه اينكه نوعی ارتباط مصنوعی ميان ايمان به خدا و مشروع شمردن‏ استبدادها و اختناقها از يك طرف و ميان بی خدايی و حق حاكميت ملی و پيكار در راه كسب حقوق ، از طرف ديگر برقرار شد . اينها موجب شد كه برخی مصلحان اجتماعی و داعيه داران ، برای اينكه خود را در راه مبارزات اجتماعی يكسره از اين قيود آزاد كنند ، از اساس منكر خدا و هر معنی و مفهومی كه از فكر خدا منشعب شود گشتند و به سوی ماترياليسم رو آوردند
پيروان آنها كه از نظر اجتماعی شيفته و فريفته آنها بودند ، تدريجا چنين فكر كردند كه شايد انديشه ماترياليسم چنين معجزه‏ای دارد و چنين‏ افراد مبارز و پرخاشگری به وجود می‏آورد ، و حال آنكه آن افراد از ماترياليسم نيرو نگرفته بودند ، بلكه اين ماترياليسم بود كه از اين افراد نيرو گرفت و اعتبار و حيثيت كسب كرد . علت گرايش آن افراد به‏ ماترياليسم محاسن ماترياليسم نبود ، بلكه مفاسدی بود كه در دستگاههای به‏ اصطلاح مذهبی از جنبه‏های فكری ، اخلاقی ، علمی و اجتماعی پديد آمده بود
الان می‏بينيم كه نوعی ارتباط تصنعی ميان سوسياليسم كه مربوط است به وضع‏ اقتصادی و اجتماعی و سياسی اجتماع و ميان ماترياليسم در نظر برخی كوته‏ نظران موجود است و حال اينكه هيچ ارتباطی نيست . در حقيقت ، به مقدار زيادی در عصر حاضر ماترياليسم به واسطه پيوند دروغينی كه با سوسياليسم‏ پيدا كرده است ، حيثيت و اعتبار يافته است
البته نمی خواهيم مبالغه كرده باشيم ، نمی خواهيم ادعا كنيم كه در حال‏ حاضر ماترياليسم توانسته است تمام سنگرهای انقلاب و نوجويی و نوسازی و پرخاشگری را از دست الهيون بگيرد . مخصوصا در جهان اسلام اين كليت به‏ هيچ وجه صادق نيست . تاريخ نيم قرن اخير مبارزات ضد استعماری در سرزمينهای اسلامی بهترين شاهد مدعاست و پيش بينی می‏شود كه مسلمانان‏ بيدار دل تدريجا اين سنگر را كه بحق مال خودشان است تصاحب كنند . حتی‏ گفته می‏شود آنچه در جنوب شرقی آسيا می‏گذرد كه اعجاب جهانيان را برانگيخته است ، برخلاف برخی تبليغات ، با نوعی معنويت و جنبه‏های ضد ماترياليستی توأم است . ولی انكار هم نبايد بكنيم كه در گذشته نزديك ، چنين بوده است و هنوز هم صاحب اصلی اين سنگرها همان بی خداها قلمداد می‏شوند

نتيجه

نتيجه‏ای كه عملا از بررسی علل و عوامل گرايشهای مادی بايد بگيريم چيست‏ ؟ مجددا بايد اعتراف كنم كه مدعی نيستم اين بررسی يك بررسی جامع و كامل‏ است . ممكن است علل و عواملی از نظر من پنهان مانده باشد . ممكن است‏ در ارزيابی بعضی عاملها اشتباه كرده باشم . مسلما ديگران كه جريان تاريخ‏ را با زيربناهای اقتصادی توجيه می‏كنند ، به شكل ديگر اين حوادث را تعليل‏ می‏نمايند و آينده را هم به شكلی ديگر پيش بينی می‏كنند . ما هر چند مطالعات خود را برای اظهار نظر قطعی درباره علل و عوامل گرايشهای مادی‏ كافی نمی دانيم و خود را نيازمند به بررسی دقيق تر و كامل تری می‏دانيم ، اما حاضر هم نيستيم از ديگران تقليد كنيم و چشم بسته تسليم گفته‏های آنها بشويم
اكنون ببينيم از نظر علاقه‏مندان به بسط و اشاعه كلمه توحيد كه نجات‏ انسانيت را در گرو خداشناسی و خداپرستی می‏دانند ، معنويت را از ضرورتهای زندگی فردی و اجتماعی انسان می‏شناسند ، اذعان دارند بشريت‏ منهای معنويت اميدی به بقايش نيست ، خودش را و تمدنش را و زمينی را كه بر آن قرار گرفته به دست خود نابود خواهد ساخت آری ، از نظر اين‏ افراد چاره چيست و چه بايد كرد ؟ اگر بررسيهای گذشته را ملاك قرار دهيم بايد اولا مكتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحيح عرضه بداريم : به خداوند تصوير انسانی ندهيم‏ ، برايش چشم و گوش نسازيم ، ميان چشم چپش و چشم راستش فاصله معين‏ نكنيم ، او را در لابراتوراها و يا در بالای ابرها و مافوق آسمانها و در قعر درياها جستجو نكنيم ، مسأله تنزيه را كه قرآن كريم فراوان بر آن تكيه‏ كرده است در نظر بگيريم و او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم‏ بدانيم ، او را فقط آغاز كننده جهان ندانيم ، ميان او و علل زمانی تقسيم‏ كار برقرار نكنيم ، با تصورات نامربوط درباره علم ازلی و اراده ازلی‏ مبارزه كنيم و خلاصه جلوی هرگونه لغزش فكری را در مسائل الهيات بگيريم
البته اين كار وقتی ميسر است كه به يك مكتب استدلالی سيستماتيك الهی‏ كه پاسخگوی اين نياز باشد ، بپيونديم . معارف اسلامی از اين نظر فوق‏ العاده غنی است و می‏تواند پاسخگوی خوبی به اين نياز باشد . حكمای اسلامی‏ با الهام از قرآن كريم و كلمات رسول اكرم ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) توانسته‏اند يك مكتب مستدل و مستحكمی در اين زمينه به وجود آورند . كسی‏ كه با اين مكتب آشنا باشد نمی گويد معنی علت نخستين اين است كه يك‏ شی‏ء خودش پايه گذار وجود خودش باشد ، نمی گويد اگر همه چيز را علت نخستين به‏ وجود آورده است ، خود علت نخستين را چه چيز به وجود آورده است ؟ نمی‏ گويد مشكل علت نخستين لا ينحل است ، نمی گويد اگر قائل به خدا شويم برای‏ زمان بايد ابتدای زمانی قائل شويم ، نمی‏گويد اگر خدا را اثبات كنيم بايد آزادی را نفی كنيم ، نمی گويد يا خدا يا آزادی و امثال اينها
در گذشته تاريخ اسلامی ، اشعريان و حنبليان ، جمود و قشريتی به وجود آوردند كه الهيات اسلامی را تهديد می‏كرد ، ولی نتوانست در مقابل تحرك و تعالی‏ای كه معارف عميق اسلامی در بر داشت مقاومت كند . متأسفانه اخيرا گروهی از نويسندگان به اصطلاح روشنفكر مسلمان عرب ، تحت تأثير فلسفه حسی‏ غرب از يك طرف و سوابق اشعريگری از طرف ديگر ، نوعی جمود فكری و لا ادريگری در الهيات را تبليغ می‏كنند و يك نوع اشعريگری پيوند خورده با فلسفه حسی را رواج می‏دهند . فريد و جدی و تا حدی سيد قطب ، محمد قطب ، سيد ابوالحسن ندوی از اين طبقه‏اند . كم و بيش موج اين طرز تفكر به ميان‏ ما هم رسيده است
اين طبقه تحت عنوان اينكه ماوراء الطبيعه واديی است ناشناخته و برای‏ بشر مجهول است و از حدود توانايی عقل و انديشه بشر خارج است و ما هم‏ شرعا مكلف نيستيم وارد اين واديهای ناشناخته بشويم ، به طور كلی باب‏ معارف را سد می‏كنند . اينها خيال می‏كنند حد نهايی الهيات اين است كه‏ در نظامات خلقت مطالعه كنيم و انگشت حيرت به لب بگيريم ، انگشت‏ حيرت به دندان گزيدن حداكثر خداشناسی است ، بنابراين يك دوره تاريخ‏ طبيعی مطالعه كردن برای همه مسائل الهيات كافی است ، كتابهای امثال موريس مترلينگ يك الهيات كامل است
اينها نمی دانند كه مطالعه نظام خلقت ، قدم اول است نه قدم آخر ، حداكثر اين است كه با اين قدم تا مرز ميان طبيعت و ماورای طبيعت‏ می‏رسيم نه بيشتر
ما در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم راههای مختلف خداشناسی و از آن جمله راه حس و علم ، يعنی راه مطالعه طبيعت را ارزيابی كرده‏ايم و حدود آنها را مشخص كرده‏ايم و ثابت كرده‏ايم كه اولا راه انسان برای تحصيل‏ معارف الهی و ماوراء الطبيعی به مانند يك علم متقن و مبرهن باز است و بسته نيست ، ثانيا از نظر اسلام ، انسانها مكلف اند و يا لااقل مجازند كه‏ با معارف ماوراء الطبيعی به مانند مسائل تحقيقی و استدلالی و برهانی ، نه‏ تقليدی ، آشنا بشوند ، و ثالثا راه حس و علم يا راه طبيعت ، جاده‏ای‏ است كه از طبيعت تا مرز ماورای طبيعت كشيده شده است و نه بيشتر . نمی‏ گويم جاده‏ای است كه از طبيعت تا مرز الوهيت كشيده شده است و به اصطلاح‏ برای سفر " من الخلق الی الحق " كافی است ، بلكه می‏گويم جاده‏ای است‏ كه تا مرز ماورای طبيعت كشيده شده است ، يعنی همين قدر ثابت می‏كند كه‏ طبيعت ، ماورايی دارد و مسخر آن ماوراء است ، اما خود آن ماوراء ، مخلوق است يا نه ؟ يعنی آيا قدرت ماوراء الطبيعی ، همان خالق كل است‏ يا خود او نيز به نوبه خود مخلوق و مسخر ماورای خود است ؟ فرضا او خود ماورايی ندارد ، آيا او خودش بسيط است يا مركب ؟ واحد است يا كثير ؟ علم و قدرتش متناهی است يا غير متناهی ؟ فيضش محدود است يا نامحدود ؟ بشر در برابر او مجبور است يا آزاد ؟ . . . و دهها پرسش ديگر ، به هيچ‏ يك از اين پرسشها نمی‏توا ند پاسخ دهد
اما علم و فنی هست كه به همه اين پرسشها پاسخ می‏دهد ، می‏تواند ما را با اصول برهانی خود ، هم از خلق تا حق به پرواز در آورد و هم می‏تواند ما را " بالحق فی الحق " سير و حركت دهد و با يك سلسله معارف مربوط به‏ عالم ربوبی آشنا سازد
به هر حال ، يك گام مبارزه با ماديگری ، عرضه كردن يك مكتب الهی‏ است كه بتواند پاسخگوی نيازهای فكری انديشمندان بشر باشد
در مرحله دوم بايد پيوند مسائل الهی با مسائل اجتماعی و سياسی مشخص‏ شود ، مقام مكتب الهی از نظر پشتوانه بودن حقوق سياسی و اجتماعی روشن‏ گردد ، ديگر قبول خدا ملازم با قبول حق زورگويی و استبداد حكمران تلقی‏ نگردد . خوشبختانه از اين نظر نيز تعليمات اسلامی غنی و رساست ، هر چند كمتر عرضه شده است . وظيفه دانشمندان روشنفكر اسلامی است كه مكتب حقوقی‏ اسلام را از وجهه‏های سياسی و اقتصادی و بالاخص از وجهه اقتصادی معرفی كنند
در مراحل ديگر بايد با هرج و مرج تبليغی و اظهار نظرهای نا متخصص‏ مبارزه شود . ديگر برای خطوط روی طالبی و برای بال نداشتن شتر ، از آن‏ فلسفه‏ها بافته نشود . به مسأله محيط مساعد اخلاقی و اجتماعی كه هماهنگ با مفاهيم متعالی معنوی باشد ، بايد كمال اهميت داده شود . مسأله محيط مساعد كه از نظر اسلام امر به معروف و نهی از منكر برای چنين منظوری است‏ گذشته از ساير جهات از جنبه ايجاد زمينه برای رشد مفاهيم عالی معنوی فوق‏ العاده ضروری است
از همه ضروری‏تر اينكه در عصر ما بايد علاقه‏مندان و آشنايان به مفاهيم واقعی اسلامی سعی كنند بار ديگر حماسه را كه ركنی از مفاهيم‏ اسلامی بود ، بدانها برگردانند . البته باز گردانيدن حماسه به مفاهيم‏ اسلامی نيازمند است به جهادی فكری و قلمی و زبانی . . . و جهاد ديگری‏ عملی

fehrest page

back page