محيط اخلاقی و اجتماعی نامساعد
علت ديگر گرايشهای مادی اين است كه جو روحی و اخلاقی انسان با انديشه خداشناسی و خداپرستی نامساعد باشد . خداشناسی و خداپرستی طبعا مستلزم يك نوع تعالی روحی خاصی است ، بذری است كه در زمينهای پاك رشد میكندزمينهای فاسد و شورهزار ، اين بذر را فاسد میكند و از ميان میبرد . اگر انسان در عمل ، شهوتران و مادهپرست و اسير شهوات گردد ، تدريجا افكار و انديشههايش هم به حكم اصل انطباق با محيط ، خود را با محيط روحی و اخلاقی او سازگار میكنند ، يعنی انديشههای متعالی خداشناسی و خداپرستی و خدادوستی جای خود را به افكار پست ماديگری و اينكه هستی لغو و بيهوده است ، حساب و كتابی در كار عالم نيست ، دم غنيمت است و امثال اينها میدهد
هر فكر و انديشهای برای اينكه رشد كند و باقی بماند ، زمينه روحی مساعدی میخواهد . چقدر زيبا و عالی در آثار دينی گفته شده است كه : « لا يدخل الملائكة بيتا فيه كلب أو صوره كلب » ( 1 )
فرشتگان به خانهای كه در آن خانه ، سگ يا تصوير سگ وجود داشته باشد وارد نمی گردند
گفتيم جو روحی نامساعد . ممكن است پرسش شود كه جو اجتماعی چطور ؟ جواب اين است كه ما علت نزديك و مباشر را گفتيم . شك نيست كه جو اجتماعی نيز بايد مساعد باشد . ولی تأثير جو اجتماعی بر روی عقايد ، تأثير مستقيم نيست ، تأثير غير مستقيم است . جو فاسد اجتماعی جو روحی را فاسد میكند و جو فاسد روحی زمينه رشد انديشههای متعالی را ضعيف و زمينه رشد انديشههای پست را تقويت میكند . به همين جهت است كه در اسلام به اصلاح محيط اجتماعی اهتمام زياد شده است و باز به همين جهت است كه سياستهايی كه میخواهند انديشههای متعالی را در مردمی بكشند ، زمينه فساد اخلاقی و عملی آنها را فراهم میكنند و برای فراهم كردن اين زمينه ، محيط اجتماعی را با وسايلی كه در اختيار دارند فاسد مینمايند
ما برای اينكه تأثير جو نامساعد روحی را در گرايشهای مادی روشن سازيم ، ناچاريم مطلبی را كه قبلا به آن اشاره كرديم مجددا توضيح دهيم
پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ج / 2 ص . 486
قبلا گفتيم كه ماديگری گاهی اعتقادی است و گاهی اخلاقی . ماديت اخلاقی يعنی اينكه شخص هر چند از نظر اعتقاد معتقد به ماورای طبيعت است و ليكن از نظر اخلاق و عمل ، مادی استماديت اخلاقی - همچنانكه گفته شد - يكی از علل و موجبات ماديت اعتقادی است . به عبارت ديگر ، شهوترانيها و افسارگسيختگيها و غرق شدن در منجلاب شهوت پرستی يكی از موجبات گرايشهای فكری مادی است
ماديت اخلاقی يعنی اينكه انسان از حيات و زندگی هيچ گونه ايده اخلاقی و معنوی نداشته باشد
آيا ممكن است كسی اعتقادا الهی باشد ولی عملش جلوهگاه اعتقادش نباشد و از نظر عمل ، مادی باشد ؟ و آيا ممكن است كسی از نظر اعتقاد ، مادی باشد ولی از نظر عمل ، مادی نباشد و زندگیاش زندگی منزه و بی آلايش از تندروی و تجاوز و ستم باشد ؟ بالاخره آيا انفكاك ماديت اخلاقی از ماديت اعتقادی امكان پذير است ؟ پاسخ اين است كه آری امكان پذير است و زياد واقع میشود ، اما چيزی نيست كه دوام يابد و روی آن بتوان حساب كرد ، زيرا يك حالت غير طبيعی است و آنچه بر خلاف طبيعت و روش طبيعی نظام اسباب و مسببات است دوام نخواهد يافت . و بالاخره آنجا كه انفكاك است ، يا روش و عمل در اعتقاد مؤثر میافتد و آن را منقلب میكند و يا اعتقاد و ايده تأثير میكند و طرز عمل را منقلب میسازد . و بالاخره يا اعتقاد فدای عمل میشود و يا عمل فدای اعتقاد
اين را نمی توان باور كرد كه كسی بتواند يك عمر زندگی كند كه فكرا و ايمانا الهی باشد ولی عملا مادی ، عاقبت يكی از دو طرف غالب خواهد شد ، يا به اين سو و يا به آن سو خواهد رفت . كما اينكه آن كسی هم كه از نظر فكر و ايمان مادی است ، خواه ناخواه ، دير يا زود يا بر میگردد و الهی میشود و يا اينكه تنزه اخلاقی او تبديل به ماديت اخلاقی میگردد . اين دو نحو ماديت ( ماديت اعتقادی و ماديت اخلاقی ) علت و معلول يكديگرند و از نوع علت و معلولهای متقابل هستند ، يعنی هر كدام ، هم علت ديگری واقع میشوند و هم معلول آن
وقتی انسان فكرش به اينجا منتهی گشت كه جهان بدون هدف است و هوش و عقل و ادراك در آن وجود ندارد و خلقت افراد انسانی هم تصادفی است و خلقتی است براسا س عبث و پرونده انسانها نيز پس از مرگ بكلی بسته میشود ، طبعا به فكر میافتد " پس دم را بايد غنيمت شمرد ، تا كی در فكر خوب و بد بودن و عمر را بيهوده تلف كردن ؟ " . طرز تفكر بيهوده شماری هستی و حيات و آفرينش طبعا به ماديت اخلاقی منتهی میگردد ، مخصوصا كه اين طرز تفكر فوق العاده رنج آور و طاقت فرساست . غالبا صاحبان اين انديشهها از خود ، يعنی از انديشههای خود كه مانند مار و عقرب آنها را میگزد ، فرار میكنند و به دنبال وسيلهای هستند كه آن انديشههای گزنده و خرد كننده را از آنها دور سازد . در پی امور فراموشی آور میروند ، به مخدرات و مسكرات پناه میبرند ، حداقل اين است كه به مجالس و محافل عيش و عشرت برای فراموشی كردن خود و انديشههای خود رو میآورند و تدريجا غرق در ماديت اخلاقی میگردند
پس علت اينكه ماديت اعتقادی منجر به ماديت اخلاقی میگردد تنها اين نيست كه منطقا اساس اخلاق مبتنی بر عفاف و تقوا متزلزل میگردد و دليلی برای چشم پوشی از لذتهای مادی باقی نمی ماند ، تنها اين نيست كه با از ميان رفتن سد معنوی افكار الهی ، جاذبه شهوات كار خود را میكند ، بلكه علت ديگری هم در كار است و آن اينكه انديشههای ماترياليستی درباره جهان و حيات و خلقت ، آدمی را سخت در رنج و فشار میگذارد و در آدمی حالت ميل به فرار از اين انديشهها و پناه بردن به امور فراموشی آور ، اعم از عيش و عشرتها و يا مخدرات و مسكرات ، به وجود میآورد . تأثير دافعه اين انديشههای سهمناك كمتر از تأثير جاذبه لذت ماديات نيست
عكس اين حالت نيز ممكن است . يعنی همانطور كه ماديت اعتقادی منجر به ماديت اخلاقی میشود ، ماديت عملی و اخلاقی نيز در نهايت امر منجر به ماديت اعتقادی میشود ، يعنی همان طور كه فكر و انديشه بر روی اخلاق و عمل اثر میگذارد ، اخلاق و عمل نيز روی فكر و اعتقاد و انديشه اثر میگذارد
مقصود اصلی در اين بحث كه از علل گرايشهای مادی بحث میكنيم و سخنمان به مسأله جو نامساعد روحی و اخلاقی رسيده است همين قسمت است
ممكن است سؤال شود چه رابطهای ما بين عمل و فكر هست ؟ مسأله فكر از مسأله عمل مجزاست . ممكن است انسان جوری فكر كند و نظام فكریاش ثابت بماند ، اما عمل و اخلاقش مطابق آن نباشد و به نحو ديگری سير كند
جواب اين است كه ايمان و اعتقاد ، يك فكر مجرد و خشك نيست كه گوشهای از ذهن را اشغال كند و با ساير قسمتهای هستی انسان سرو كاری نداشته باشد . در بين افكار انسان ، افكار بی ارتباط به عمل ، بسيار است ، مانند افكار و اطلاعات رياضی انسان و قسمتهای بسياری از اطلاعات طبيعی و يا جغرافيايی . اما بعضی از افكار است كه وقتی در انسان پيدا شد ، به حكم اينكه با سرنوشت انسان پيوند دارد ، میخواهد بر سراسر وجود انسانی تسلط يابد و همه را در قبضه خويش قرار دهد ، هنگامی كه پيدا میشود ، زنجيروار يك عده انديشههای ديگری را به دنبال خويش میآورد و خط مشی انسان را عوض میكند . عينا داستان كودك مكتبی است كه هر چه استاد میگفت بگو " الف " ، نمی گفت . پس از آنكه اصرار بسيار كردند كه " الف " گفتن برای تو چه ضرری دارد ؟ جواب داد كه اگر " الف " بگويم ، به آن ختم نمی شود ، پس از آن بايد بگويم " ب " و بالاخره سلسله درازی خواهد داشت . من از اول ، " الف " نمی گويم كه تا به آخر راحت باشم
سعدی میگويد :
| دل گفت مرا علم لدنی هوس است |
| تعليمم كن اگر ترا دسترس است |
روی اين حساب است كه خداشناسی ، جو روحی و عملی مساعدی لازم دارد و اگر جو روحی و عملی مساعدی نبود ، همان ريشه اصلی نيز خشك میگردد ، همچون بذری كه در زمينی افشانده میشود كه اگر محيط مساعد نباشد فاسد میگردد و از بين میرود
توحيد اقتضا میكند يك زمينه آماده روحی را برای تعالی . توحيد مقتضی تعالی روحی است ، میخواهد روح را برتری دهد و با هدفهای حيات و خلقت سازگاری دهد و به همين جهت در قرآن كريم همه سخن از قابليت و پاكی و استعداد است ، میگويد : " « هدی للمتقين »" ( 1 ) هدايت است برای پرهيزكاران . " لتنذر به من كان حيا " ( 2 ) قرآن برای اين است كه توبه وسيله آن زندهها را اعلام خطر كنی
از طرف ديگر ، عصيانهای اخلاقی و عملی ، روح را از آن مقام قدس والا تنزل می دهند و لذا اين فكر و آن عمل دو نيروی متضاد با يكديگرند
نه تنها در مفاهيم مقدس مذهبی مطلب اينچنين است ، بلكه در تمام مفاهيم مقدس ، و لو غير مذهبی ، مطلب به همين منوال است
پاورقی : . 1 بقره / . 2 . 2 يس / . 70 [ و در قرآن كريم " لينذر من كان حيا »" آمده است ] .
شرافت و شهامت و شجاعت روح در همه كس رشد نمی كند . عزت و آزادگی و عدالتخواهی و خيرخواه بشر بودن در همه كس رشد ندارد . در انسان شهوتران و عياش ، اينها رو به زبونی و فرسودگی میروند ، در انسان از خود گذشته و از تن رهيده رشد میكنند ، و لذا در آنجا كه انسان به شهوت و عيش و نوش گراييده است ، همه سجايای انسانی مرده است و انسان در لجن سيئات اخلاقی فرو رفته است و بدان سبب جامعه و انسانها در راه سقوط میافتند . يك نمونه تاريخی اين مطلب ، داستان سقوط اسپانيای اسلامی است . كليسا هر چه خواست آن را از چنگال مسلمانان به در آورد ، نتوانست تا نقشهای ماهرانه كشيد و تعالی روح را از آنان گرفت ، آنان را به باده گساری و عياشی عادت داد و غيرت و شرفشان را برد و به دنبال آن سيادت و استقلالشان و سپس دين و اعتقاداتشان همه را نابود ساختاوليای حق حتی از بسياری از لذات مباح چشم میپوشيدند و از گرفتاری در لذات حلال نيز پرهيز داشتند ، زيرا میدانستند آنجا كه انسان پای بند لذت شد تعالی روح از او گرفته میشود چه رسد به آنجا كه پای بند گناه باشد
در آثار اسلامی ما اين مطلب به اين صورت طرح شده كه گناه ، سياه دلی میآورد و سياه دلی ، بی ايمانی . به عبارت ديگر سيه كاری ، سيه دلی میآورد و سيه دلی ، سيه فكری : " « ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوأی ان كذبوا بايات الله »" ( 1 )
پاورقی : . 1 روم / . 10
سنگر قهرمانی و پرخاشگری
علل و عواملی كه قبلا تحت عناوين نارسايی مفاهيم كليسايی ، نارسايی مفاهيم فلسفی ، نارسايی مفاهيم اجتماعی و سياسی ، نقص روشهای تبليغی و نامساعد بودن جو اخلاقی و اجتماعی از آنها ياد شد ، يا تنها به گذشته و تاريخ مربوط است و در گرايشهای مادی عصر ما نقشی ندارد و يا از عوامل مشترك همه عصرهاست و در عصر ما نقش بخصوصی ندارداكنون میخواهيم گرايشهای مادی عصر خودمان را بررسی كنيم . در عصر ما كم و بيش ماترياليسم نوعی كشش و جاذبه دارد ، البته نه از نوع كشش و جاذبهای كه در دو قرن پيش از نظر روشنفكری و هماهنگی با علوم داشت . در قرن هيجدهم و نوزدهم در اثر همان نارسايی مفاهيم كليسايی و مفاهيم فلسفی اروپايی ، موجی پديد آمده بود مبنی بر اينكه يا علم و دانش و يا مذهب و خدا . اما طولی نكشيد كه اين موج كاذب در هم شكست و روشن گشت كه پوچ و بی اساس است
جاذبه و كشش ماترياليسم در عصر ما از ناحيه ديگر است ، از ناحيه خاصيت انقلابی و پرخاشگری و مبارزه طلبی ای است كه بدان معروف شده است
امروز كم و بيش اينچنين در مغز جوانان فرو رفته است كه يا بايد خداپرست بود و مسالمت جو و عافيت طلب و ساكت و ساكن و بی تفاوت ، و يا بايد ماترياليست بود و متحرك و پرخاشگر و دشمن استعمار و استثمار و استبداد
چرا چنين انديشهای در مغز جوانان راه يافته است ؟ چرا ماترياليسم به آن خاصيت شناخته شده و مكتب الهی به اين خاصيت ؟ از كجای ماترياليسم ، آن استنباط میشود و از كجای مكتب الهی اين ؟ پاسخ اين پرسشها واضح است . لزومی ندارد كه منطقا از ماترياليسم ، آن استنباط شود و از مكتب الهی اين . جوان كه با اين استنتاجات منطقی سرو كار ندارد . جوان يك چيز میبيند و همان كافی است برای نتيجه گيری او
جوان میبيند كه قيامها و انقلابها و نبردها و مبارزهها را طرفداران ماترياليسم اداره میكنند و الهيون غالبا در جناح بی تحركها و بی تفاوتها قرار دارند . برای جوان همين قدر كافی است كه در قضاوت خود مكتب الهی را محكوم و مكتب مادی را تأييد نمايد
در حال حاضر قسمت عمده مبارزات قهرمانانه ضد استبداد و استثمار را افرادی رهبری میكنند كه كم و بيش تمايلات ماترياليستی دارند . بدون ترديد سنگر قهرمانی را تا حدود زيادی آنها اشتغال كردهاند . خاصيت تحرك و انقلابی بودن را آنها نسبتا به خود اختصاص دادها ند . بايد اعتراف كنيم كه مفاهيم دينی در عصر ما از هرگونه حماسهای تهی گشته است . و از آن طرف با توجه به عكس العملی كه ظلم و ستمگری در روح طبقه محروم و ستمكش ايجاد میكند و با توجه به روح قهرمان پرستی كه در همه افراد بشر وجود دارد ، كافی است كه ارزش مثبت اين تبليغ عملی را به نفع ماترياليسم و ارزش منفی آن روش عملی را كه اكنون الهيون ما دارند ، عليه خدا و مذهب درك كنيم
اين جريان ، عجيب به نظر میرسد ، قاعدتا میبايست برعكس باشد ، زيرا لازمه خداشناسی و خداپرستی اين است كه انسان را به هدفهای مافوق ماديات وابسته میكند و او را در راه هدفهای عالی خود با گذشت مینمايد ، برخلاف ماترياليسم كه طبيعتا آدمی را با ماده و ماديات و آنچه مربوط به حيات فردی و شخصی آن هم در حدود شؤون مادی زندگی است پای بست میكند
بعلاوه ، تاريخ نشان میدهد كه همواره پيامبران و پيروان آنها بودهاند كه در مقابل فرعونها و نمرودها و صاحبان قدرت به پا خاستهاند و قدرتهای اهريمنی را در هم كوفتهاند . پيامبران بودند كه با نيروی ايمان ، از طبقه محروم و استثمار شده قدرتی عظيم عليه " مع " و " مترفين " به وجود میآوردند
قرآن كريم در سوره قصص میفرمايد : « و نريد ان نمن علی الذين استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين 0 و نمكن لهم » « فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون »(1)
ما میخواهيم بر خوار شمرده شدگان در زمين مثبت نهيم و آنها را پيشوا و وارث موهبتها و قدرتهايی كه ستمگران به زور تصاحب كردهاند ، قرار دهيم و قدرت و نيروی آنها را ( كه قدرت و نيروی ملی است ) در زمين مستقر سازيم و به فرعون و هامان ( سمبلهای زور و استبداد ) به دست اين خوار شمرده شدگان ، آن را بنمايانيم كه از آن پرهيز میكردند
و در جای ديگر میفرمايد : « و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فی سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين 0 و ما كان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين 0 فاتيهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب اعخره و الله يحب المحسنين »( 2 )
چه بسيار پيامبرانی كه مردان الهی بسياری به همراهی آنها به پيكار برخاستند و به هيچ وجه بر اثر سختيها و مصائبی كه به آنها در راه خدا رسيد ، سست نشدند و ضعيف نگشتند و آهنگ زاری سر ندادند . آری ، خداوند صابران را دوست میدارد . سخن و تقاضايشان از پروردگارشان جز اين نبود كه : پروردگارا ! از تقصيرهای ما و زياده رويهای ما در كار در گذر و ما را ثابت قدم بدار و بر كافران پيروز گردان . پس خداوند هم پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت به آنها داد . خداوند نيكوكاران را دوست میدارد
پاورقی : . 1 قصص / 5 و . 6 . 2 آل عمران / 146 - . 148
در آيات سوره قصص چنين آمده بود : " میخواهيم آنها را در زمين مستقر سازيم " . اكنون آيهای از قرآن ذكر میكنيم كه روشن میكند پيروان مكتب انبياء آن روزی كه قدرتشان در زمين مستقر گردد ، چگونه عمل میكنند . در سوره حج میفرمايد : « الذين ان مكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور »( 1 )آنان كه چون قدرت آنها را در زمين مستقر سازيم ، نماز را ( كه مظهر و آيينه پيوند آنها با خداست ) به پا میدارند و زكات را ( كه مظهر و سمبل و وسيله كمك به خلق خداست ) ادا میكنند و امر به معروف و نهی از منكر مینمايند ( يعنی در اشاعه خوبيها و ازاله بديها كوشش میكنند ) ، و البته عاقبت و سرانجام به دست خداست
يعنی آنها به هر حال در انجام وظيفه خود كوشا میباشند ، اما به نتيجه رسيدن و نرسيدن به طور قطع ، امری است كه تابع يك سلسله شرايط و مصالح است كه به دست خداست
پاورقی : . 1 حج / . 41
ايضا در همان آيات سوره قصص چنين آمده بود : " میخواهيم . . . آنها را پيشوا ی ديگران قرار دهيم " . اكنون آيهای از قرآن ذكر میكنيم كه در آنجا روشن میكند كه بر حسب سنت الهی چه قومی صلاحيت پيشوايی دارند . در سوره الم سجده میفرمايد : « و جعلنا منهم ائمة يهدون بأمرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون ( 1 )ما از ميان آنها ( قومی كه تحت فشار و شكنجه بودند ) پيشوايانی قرار داديم كه به فرمان ما ديگران را رهبری میكنند ، بدين جهت كه مقاومت كردند و سرسختی نشان دادند و تسليم نشدند ، و ديگر اينكه به آيات ما و وعدههای بر حق ما و سنن و نواميس ما يقين داشتند . قرآن كريم در جای ديگر میفرمايد : « فضل الله المجاهدين علی القاعدين اجرا عظيما »( 2 )
خداوند مجاهدان و پيكار كنندگان و به پاخاستگان را بر نشستگان ، به اجر و پاداش عظيمی برتری داده است
در جای ديگر میفرمايد : « ان الله يحب الذين يقاتلون فی سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص »(3)
خداوند دوست میدارد مردمی را كه در راه او پيكار میكنند در حالی كه صفی رويين بنيان به وجود آوردهاند
پاورقی : . 1 الم سجده / . 24 . 2 نساء / . 95 . 3 صف / . 4
در جای ديگر خواستههای قهرمانانه و پرخاشگرانه آنها را اينچنين منعكس میكند : « ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين ( 1 )پروردگارا ! ظرف قلوب ما را از نيروی پايداری و خويشتن داری لبريز فرما ، قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر كافران پيروزی ده
منحصر به اين آيات نيست ، فراوان است . آيا از اين بيشتر و بهتر حماسه میتوان يافت ؟ سراسر قرآن ، حماسه پيكار و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر است . با اين حال ، چگونه است كه سنگر انقلاب و پرخاشگری از الهيون گرفته شده و ماترياليستها اين سنگر را تصاحب كردهاند ؟ آنچه مايه تعجب است اين است كه حتی پيروان قرآن نيز اين سنگر را از دست دادهاند . از كليسا تعجبی نيست
كليسا قرنها قرآن و اسلام و پيامبر گرامی اسلام را مورد طعن و شماتت قرار داد كه چرا پا از گليم رهبانيت و صومعه نشينی درازتر كرده است ؟ چرا با ستمگران زمان به نبرد برخاسته است ؟ چرا عليه قدرتهای دنيوی به پا خاسته است ؟ چرا كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا وانگذاشته است ؟ اما الحق از مدعيان پيروی قرآن جای تعجب است . به عقيده ما خالی كردن اين سنگر از طرف خداپرستان و همچنين اشغال اين سنگر به وسيله پيروان مكتب مادی ، هر كدام علت جداگانه دارد
پاورقی : . 1 بقره / . 250
اين سنگر از طرف خداپرستان آنگاه خالی شد كه در مدعيان پيشوايی دينی ، روح عافيت طلبی پديد آمد . و به عبارت صحيحتر ، اين پديده از آن وقت رخ داد كه مردمی عافيت طلب و اهل زندگی روزمره و به تعبير خود دين ، مردمی اهل دنيا ، به جای پيامبران و پيشوايان دينی نشستند و مردم به غلط ، اينها را كه روحيهای بر ضد روحيه پيامبران و امامان و تربيت شدگان واقعی آنها داشتند و اگر تشابهی در كار بود اندكی در قيافه و لباس بود نماينده و مظهر و جانشين آنها دانستندبديهی است كه اينها مفاهيم دينی را آنچنان توجيه كرده و میكنند كه تكليفی برای خودشان ايجاد و ايجاب نكند و با عافيت طلبی كوچكترين تضاد و تصادمی نداشته باشد . دانسته و يا ندانسته مفاهيمی از دين را تغيير دادند و عليه خود دين به كار بردند
در شيعه مفهوم معقول و خردمندانهای وجود دارد كه هم قرآن آن را تأييد میكند و هم خرد ، و آن مفهوم " تقيه " است . تقيه عبارت است از تاكتيك معقول به كاربردن در مبارزه برای حفظ بهتر و بيشتر نيروها
بديهی است كه هر فردی ، چه از نظر جانش و چه از نظر امكانات اقتصادیاش و چه از نظر حيثيات اجتماعیاش ، برای جبههای كه در آن جبهه پيكار میكند يك نيرو است ، يك سرمايه است . حداكثر كوشش برای حفظ اين نيروها و سرمايهها بايد به كار برده شود . چرا نيروها بی جهت هدر برود ؟ چرا قدرتها بی جهت ضعيف گردد ؟ بايد جبهه هرچه بيشتر قوی و نيرومند بماند
تقيه نوعی سپر به كار بردن است در مبارزه . اين كلمه از ماده " وقی " است كه به معنی نگهداری است . وظيفه يك فرد مبارز در مبارزه تنها اين نيست كه حريف را بكوبد ، خود نگهداری تا حد امكان نيز وظيفه مبارزه است . تقيه يعنی هرچه بيشتر زدن و هرچه كمتر خوردن . به هر حال ، تقيه تاكتيك معقول و خردمندانهای است در مبارزه
ولی امروز میبينيم كه اين كلمه از مفهوم اصلی خود بكلی تهی گشته و مفهوم ضد مبارزه به خود گرفته است . از نظر عافيت طلبان ، تقيه يعنی از ميدان به در رفتن و صحنه را به دشمن واگذار كردن ، و در مقابل ، به جر و بحث و هو و جنجال پرداختن
اما چگونه شد كه ماديين اين سنگر را اشغال كردند ؟ ممكن است گفته شود علت اينكه ماديين اين سنگر را اشغال كردند ، اين بود كه الهيون تخليه كردند . ولی اين گفته صحيح نيست ، علت ديگری در كار است
در اين جهت كليسا بيش از همه مسؤول است . در غرب همچنانكه قبلا اشاره شد از يك طرف مفاهيم نا معقولی درباره خدا و جهان ديگر و عيسی مسيح عرضه شد كه افكار حر و آزاد و روشن نمی توانستند بپذيرند . آنچه هم به عنوان حكمت الهی عرضه میشد كه وابسته به كليسا بود نيز همين طور ، به اضافه اينكه نوعی ارتباط مصنوعی ميان ايمان به خدا و مشروع شمردن استبدادها و اختناقها از يك طرف و ميان بی خدايی و حق حاكميت ملی و پيكار در راه كسب حقوق ، از طرف ديگر برقرار شد . اينها موجب شد كه برخی مصلحان اجتماعی و داعيه داران ، برای اينكه خود را در راه مبارزات اجتماعی يكسره از اين قيود آزاد كنند ، از اساس منكر خدا و هر معنی و مفهومی كه از فكر خدا منشعب شود گشتند و به سوی ماترياليسم رو آوردند
پيروان آنها كه از نظر اجتماعی شيفته و فريفته آنها بودند ، تدريجا چنين فكر كردند كه شايد انديشه ماترياليسم چنين معجزهای دارد و چنين افراد مبارز و پرخاشگری به وجود میآورد ، و حال آنكه آن افراد از ماترياليسم نيرو نگرفته بودند ، بلكه اين ماترياليسم بود كه از اين افراد نيرو گرفت و اعتبار و حيثيت كسب كرد . علت گرايش آن افراد به ماترياليسم محاسن ماترياليسم نبود ، بلكه مفاسدی بود كه در دستگاههای به اصطلاح مذهبی از جنبههای فكری ، اخلاقی ، علمی و اجتماعی پديد آمده بود
الان میبينيم كه نوعی ارتباط تصنعی ميان سوسياليسم كه مربوط است به وضع اقتصادی و اجتماعی و سياسی اجتماع و ميان ماترياليسم در نظر برخی كوته نظران موجود است و حال اينكه هيچ ارتباطی نيست . در حقيقت ، به مقدار زيادی در عصر حاضر ماترياليسم به واسطه پيوند دروغينی كه با سوسياليسم پيدا كرده است ، حيثيت و اعتبار يافته است
البته نمی خواهيم مبالغه كرده باشيم ، نمی خواهيم ادعا كنيم كه در حال حاضر ماترياليسم توانسته است تمام سنگرهای انقلاب و نوجويی و نوسازی و پرخاشگری را از دست الهيون بگيرد . مخصوصا در جهان اسلام اين كليت به هيچ وجه صادق نيست . تاريخ نيم قرن اخير مبارزات ضد استعماری در سرزمينهای اسلامی بهترين شاهد مدعاست و پيش بينی میشود كه مسلمانان بيدار دل تدريجا اين سنگر را كه بحق مال خودشان است تصاحب كنند . حتی گفته میشود آنچه در جنوب شرقی آسيا میگذرد كه اعجاب جهانيان را برانگيخته است ، برخلاف برخی تبليغات ، با نوعی معنويت و جنبههای ضد ماترياليستی توأم است . ولی انكار هم نبايد بكنيم كه در گذشته نزديك ، چنين بوده است و هنوز هم صاحب اصلی اين سنگرها همان بی خداها قلمداد میشوند
نتيجه
نتيجهای كه عملا از بررسی علل و عوامل گرايشهای مادی بايد بگيريم چيست ؟ مجددا بايد اعتراف كنم كه مدعی نيستم اين بررسی يك بررسی جامع و كامل است . ممكن است علل و عواملی از نظر من پنهان مانده باشد . ممكن است در ارزيابی بعضی عاملها اشتباه كرده باشم . مسلما ديگران كه جريان تاريخ را با زيربناهای اقتصادی توجيه میكنند ، به شكل ديگر اين حوادث را تعليل مینمايند و آينده را هم به شكلی ديگر پيش بينی میكنند . ما هر چند مطالعات خود را برای اظهار نظر قطعی درباره علل و عوامل گرايشهای مادی كافی نمی دانيم و خود را نيازمند به بررسی دقيق تر و كامل تری میدانيم ، اما حاضر هم نيستيم از ديگران تقليد كنيم و چشم بسته تسليم گفتههای آنها بشويماكنون ببينيم از نظر علاقهمندان به بسط و اشاعه كلمه توحيد كه نجات انسانيت را در گرو خداشناسی و خداپرستی میدانند ، معنويت را از ضرورتهای زندگی فردی و اجتماعی انسان میشناسند ، اذعان دارند بشريت منهای معنويت اميدی به بقايش نيست ، خودش را و تمدنش را و زمينی را كه بر آن قرار گرفته به دست خود نابود خواهد ساخت آری ، از نظر اين افراد چاره چيست و چه بايد كرد ؟ اگر بررسيهای گذشته را ملاك قرار دهيم بايد اولا مكتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحيح عرضه بداريم : به خداوند تصوير انسانی ندهيم ، برايش چشم و گوش نسازيم ، ميان چشم چپش و چشم راستش فاصله معين نكنيم ، او را در لابراتوراها و يا در بالای ابرها و مافوق آسمانها و در قعر درياها جستجو نكنيم ، مسأله تنزيه را كه قرآن كريم فراوان بر آن تكيه كرده است در نظر بگيريم و او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم بدانيم ، او را فقط آغاز كننده جهان ندانيم ، ميان او و علل زمانی تقسيم كار برقرار نكنيم ، با تصورات نامربوط درباره علم ازلی و اراده ازلی مبارزه كنيم و خلاصه جلوی هرگونه لغزش فكری را در مسائل الهيات بگيريم
البته اين كار وقتی ميسر است كه به يك مكتب استدلالی سيستماتيك الهی كه پاسخگوی اين نياز باشد ، بپيونديم . معارف اسلامی از اين نظر فوق العاده غنی است و میتواند پاسخگوی خوبی به اين نياز باشد . حكمای اسلامی با الهام از قرآن كريم و كلمات رسول اكرم ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) توانستهاند يك مكتب مستدل و مستحكمی در اين زمينه به وجود آورند . كسی كه با اين مكتب آشنا باشد نمی گويد معنی علت نخستين اين است كه يك شیء خودش پايه گذار وجود خودش باشد ، نمی گويد اگر همه چيز را علت نخستين به وجود آورده است ، خود علت نخستين را چه چيز به وجود آورده است ؟ نمی گويد مشكل علت نخستين لا ينحل است ، نمی گويد اگر قائل به خدا شويم برای زمان بايد ابتدای زمانی قائل شويم ، نمیگويد اگر خدا را اثبات كنيم بايد آزادی را نفی كنيم ، نمی گويد يا خدا يا آزادی و امثال اينها
در گذشته تاريخ اسلامی ، اشعريان و حنبليان ، جمود و قشريتی به وجود آوردند كه الهيات اسلامی را تهديد میكرد ، ولی نتوانست در مقابل تحرك و تعالیای كه معارف عميق اسلامی در بر داشت مقاومت كند . متأسفانه اخيرا گروهی از نويسندگان به اصطلاح روشنفكر مسلمان عرب ، تحت تأثير فلسفه حسی غرب از يك طرف و سوابق اشعريگری از طرف ديگر ، نوعی جمود فكری و لا ادريگری در الهيات را تبليغ میكنند و يك نوع اشعريگری پيوند خورده با فلسفه حسی را رواج میدهند . فريد و جدی و تا حدی سيد قطب ، محمد قطب ، سيد ابوالحسن ندوی از اين طبقهاند . كم و بيش موج اين طرز تفكر به ميان ما هم رسيده است
اين طبقه تحت عنوان اينكه ماوراء الطبيعه واديی است ناشناخته و برای بشر مجهول است و از حدود توانايی عقل و انديشه بشر خارج است و ما هم شرعا مكلف نيستيم وارد اين واديهای ناشناخته بشويم ، به طور كلی باب معارف را سد میكنند . اينها خيال میكنند حد نهايی الهيات اين است كه در نظامات خلقت مطالعه كنيم و انگشت حيرت به لب بگيريم ، انگشت حيرت به دندان گزيدن حداكثر خداشناسی است ، بنابراين يك دوره تاريخ طبيعی مطالعه كردن برای همه مسائل الهيات كافی است ، كتابهای امثال موريس مترلينگ يك الهيات كامل است
اينها نمی دانند كه مطالعه نظام خلقت ، قدم اول است نه قدم آخر ، حداكثر اين است كه با اين قدم تا مرز ميان طبيعت و ماورای طبيعت میرسيم نه بيشتر
ما در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم راههای مختلف خداشناسی و از آن جمله راه حس و علم ، يعنی راه مطالعه طبيعت را ارزيابی كردهايم و حدود آنها را مشخص كردهايم و ثابت كردهايم كه اولا راه انسان برای تحصيل معارف الهی و ماوراء الطبيعی به مانند يك علم متقن و مبرهن باز است و بسته نيست ، ثانيا از نظر اسلام ، انسانها مكلف اند و يا لااقل مجازند كه با معارف ماوراء الطبيعی به مانند مسائل تحقيقی و استدلالی و برهانی ، نه تقليدی ، آشنا بشوند ، و ثالثا راه حس و علم يا راه طبيعت ، جادهای است كه از طبيعت تا مرز ماورای طبيعت كشيده شده است و نه بيشتر . نمی گويم جادهای است كه از طبيعت تا مرز الوهيت كشيده شده است و به اصطلاح برای سفر " من الخلق الی الحق " كافی است ، بلكه میگويم جادهای است كه تا مرز ماورای طبيعت كشيده شده است ، يعنی همين قدر ثابت میكند كه طبيعت ، ماورايی دارد و مسخر آن ماوراء است ، اما خود آن ماوراء ، مخلوق است يا نه ؟ يعنی آيا قدرت ماوراء الطبيعی ، همان خالق كل است يا خود او نيز به نوبه خود مخلوق و مسخر ماورای خود است ؟ فرضا او خود ماورايی ندارد ، آيا او خودش بسيط است يا مركب ؟ واحد است يا كثير ؟ علم و قدرتش متناهی است يا غير متناهی ؟ فيضش محدود است يا نامحدود ؟ بشر در برابر او مجبور است يا آزاد ؟ . . . و دهها پرسش ديگر ، به هيچ يك از اين پرسشها نمیتوا ند پاسخ دهد
اما علم و فنی هست كه به همه اين پرسشها پاسخ میدهد ، میتواند ما را با اصول برهانی خود ، هم از خلق تا حق به پرواز در آورد و هم میتواند ما را " بالحق فی الحق " سير و حركت دهد و با يك سلسله معارف مربوط به عالم ربوبی آشنا سازد
به هر حال ، يك گام مبارزه با ماديگری ، عرضه كردن يك مكتب الهی است كه بتواند پاسخگوی نيازهای فكری انديشمندان بشر باشد
در مرحله دوم بايد پيوند مسائل الهی با مسائل اجتماعی و سياسی مشخص شود ، مقام مكتب الهی از نظر پشتوانه بودن حقوق سياسی و اجتماعی روشن گردد ، ديگر قبول خدا ملازم با قبول حق زورگويی و استبداد حكمران تلقی نگردد . خوشبختانه از اين نظر نيز تعليمات اسلامی غنی و رساست ، هر چند كمتر عرضه شده است . وظيفه دانشمندان روشنفكر اسلامی است كه مكتب حقوقی اسلام را از وجهههای سياسی و اقتصادی و بالاخص از وجهه اقتصادی معرفی كنند
در مراحل ديگر بايد با هرج و مرج تبليغی و اظهار نظرهای نا متخصص مبارزه شود . ديگر برای خطوط روی طالبی و برای بال نداشتن شتر ، از آن فلسفهها بافته نشود . به مسأله محيط مساعد اخلاقی و اجتماعی كه هماهنگ با مفاهيم متعالی معنوی باشد ، بايد كمال اهميت داده شود . مسأله محيط مساعد كه از نظر اسلام امر به معروف و نهی از منكر برای چنين منظوری است گذشته از ساير جهات از جنبه ايجاد زمينه برای رشد مفاهيم عالی معنوی فوق العاده ضروری است
از همه ضروریتر اينكه در عصر ما بايد علاقهمندان و آشنايان به مفاهيم واقعی اسلامی سعی كنند بار ديگر حماسه را كه ركنی از مفاهيم اسلامی بود ، بدانها برگردانند . البته باز گردانيدن حماسه به مفاهيم اسلامی نيازمند است به جهادی فكری و قلمی و زبانی . . . و جهاد ديگری عملی

