next page

fehrest page

back page

عمل صالح منهای ايمان

اكنون روشن گرديد كه اولا بحث ما جنبه كلی و عمومی دارد ، و درباره‏ اشخاص نمی‏خواهيم قضاوت كنيم
ثانيا بحث در اين نيست كه آيا دين حق يكی است يا متعدد است ؟ بلكه‏ پذيرفته ايم كه دين حق يكی است و هر كس موظف است آن را بپذيرد
ثالثا بحث در اين است كه اگر كسی بدون اينكه دين حق را بپذيرد عمل‏ نيكی انجام دهد كه دين حق آن را نيك می‏داند آيا برای او در مقابل عمل‏ نيكی كه انجام داده است اجر و پاداشی هست يا نه ؟ مثلا دين حق احسان به خلق را توصيه و تأكيد كرده است . خدمات فرهنگی‏ از قبيل تأسيس مدارس و آموزشگاهها و تأليف و تعليم و تدريس ، خدمات‏ بهداشتی از قبيل طبابت ، پرستاری ، تأسيس مؤسسات بهداشتی و غيره ، خدمات اجتماعی از قبيل اصلاح ذات البين ، كمك به مستمندان و از كارافتادگان ، حمايت حقوق زيردستان ، درگيری با متجاوزان و زورگويان و تقويت صفوف محرومان ، و بالاخره اقامه عدل كه غايت و هدف بعثت‏ پيامبران است ، فراهم كردن موجبات تسلی خاطر دلشكستگان و مصيبت زدگان‏ ، و امثال اينها از اين قبيل است ، هر دينی و هر پيغمبری به اينها توصيه‏ كرده است . به علاوه عقل و وجدان هر كسی به حسن و خوبی چنين اعمالی حاكم‏ است
اكنون می‏گوييم اگر شخص غير مسلمانی اينچنين خدماتی انجام داد ، آيا برای او پاداشی هست يا نه ؟ دين حق می‏گويد امين باشيد و دروغ نگوييد ، آيا اگر غير مسلمانی اعمالش منطبق بر همين دستور باشد ، پاداشی دريافت‏ خواهد كرد يا نه ؟ به عبارت ديگر آيا خيانت كردن و امين بودن ، در مورد غير مسلمان مساوی است يا نه ؟ آيا زنا و نماز در مورد او برابر است ( سواء صلی ام زنی ) يا نه ؟ اين است مسأله‏ای كه مورد بحث ماست

دو طرز تفكر

معمولا كسانی كه داعيه روشنفكری دارند با قاطعيت می‏گويند هيچ فرقی ميان‏ مسلمان و غير مسلمان ، بلكه ميان موحد و غير موحد نيست ، هر كس عمل‏ نيكی انجامدهد ، خدمتی از راه تأسيس يك مؤسسه خيريه و يا يك اكتشاف و اختراع و يا از راه ديگر انجام دهد ، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد
می‏گويند خداوند عادل است و خدای عادل ميان بندگان خود تبعيض نمی‏كند ، برای خداوند چه فرق می‏كند كه بنده‏اش او را بشناسد يا نشناسد ، به او ايمان داشته باشد يا نداشته باشد ، خداوند هرگز به خاطر اينكه يك بنده‏ای‏ با او رابطه آشنايی و دوستی ندارد ، عمل نيك آن بنده را ناديده نمی‏گيرد و اجر او را ضايع نمی‏گرداند ، و به طريق اولی اگر بنده‏ای خدا را بشناسد و عمل نيك انجام دهد ولی فرستادگان او را نشناسد و با آنها رابطه آشنايی و پيمان دوستی نداشته باشد خط و بطلان روی عمل نيك او نمی‏كشد
نقطه مقابل اينها دسته ديگری هستند كه تقريبا همه مردم را مستحق عذاب‏ می‏دانند و برای كمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نيك معتقدند . اينها يك‏ حساب ساده‏ای دارند ، می‏گويند مردم يا مسلمانند و يا غير مسلمان ، غير مسلمانها كه تقريبا سه ربع مردم جهان را تشكيل می‏دهند به اين جهت كه‏ مسلمان نيستند اهل دوزخند ، مسلمانان نيز يا شيعه‏اند و يا غير شيعه ، غير شيعه كه تقريبا سه ربع مجموع مسلمانان را تشكيل می‏دهند به اين جهت كه‏ شيعه نيستند اهل دوزخند ، شيعيان نيز اكثريتشان - در حدود سه ربع - تنها اسم تشيع دارند و اقليتی از آنها به اولين وظيفه خود كه " تقليد " از يك مجتهد است آشنا هستند تا چه رسد به ساير وظائف كه صحت و تماميت‏ آنها موقوف به اين وظيفه است ، اهل تقليد هم غالبا اهل عمل نيستند
عليهذا بسياراند كند كسانی كه اهل نجات می‏باشند
اين بود منطق دو طرف ، منطق آنان كه تقريبا می‏توان گفت صلح كلی هستند ، و منطق اينان كه می‏توان گفت مظهر غضب الهی بشمار می‏روند و غضب را بر رحمت سبقت می‏دهند

منطق سوم

در اينجا منطق سومی هست و آن منطق قرآن كريم است . قرآن كريم در اين‏ مسأله به ما فكری مغاير با آن دو فكر می‏دهد كه كاملا مخصوص قرآن است
نظر قرآن نه با انديشه گزاف روشنفكر مابان ما تطبيق دارد و نه با تنگ‏ نظری خشك مقدسان ما . نظر قرآن بر منطقی خاص استوار است كه پس از وقوف بر آن هر كسی اعتراف می‏كند كه سخن صحيح در اين زمينه جز آن نيست‏ و اين مطلب ايمان ما را به اين كتاب شگفت و عظيم زياد می‏كند ، می‏رساند كه معارف عالی آن ، مستقل از افكار زمينی مردم است و سرچشمه‏ای آسمانی دارد
اينك ما دلائل هر يك از دو گروه متخاصم ( روشنفكر ماب و مقدس ماب ) را آورده بررسی می‏كنيم تا با نقادی آنها ، به منطق سوم يعنی منطق قرآن در اين مسأله و فلسفه خاص آن تدريجا نزديك گرديم

روشنفكر مابها

اين تيپ برای خود دو نوع دليل می‏آورند : عقلی و نقلی
. 1 دليل عقلی : برهان منطقی و دليل عقليی كه می‏گويد عمل نيك از هر كس كه صادر شود پاداش خواهد داشت بر دو مقدمه استوار است : الف . اينكه خدای متعال با همه موجودات ، نسبتی متساوی و يكسان دارد ، نسبت خدا با همه زمانها و همه مكانها متساوی است ، خدا همانگونه كه‏ در شرق هست ، در غرب هم هست ، همانطوری كه در بالا هست در پايين هم‏ هست ، خدا در زمان حال هست و در زمان گذشته و آينده نيز بوده و خواهد بود ، گذشته و حال و آينده برای خدا بی‏تفاوت است ، همانطوری كه بالا و پايين و شرق و غرب برای او يكسان است ، بندگان و مخلوقات هم برای او يكسانند ، او با هيچكس خويشاوندی و رابطه خصوصی ندارد ، عليهذا نظر لطف‏ و يا نظر غضب خداوندی به بندگان نيز يكسان است مگر آنكه از ناحيه‏ بندگان تفاوتی در كار باشد ( 1 )

پاورقی : . 1 البته اين سخن به اين معنی نيست كه اشياء هم جملگی با خدا يكجور نيست دارند و استحقاق آنها يكسان است . نسبت اشياء با خدا يكسان نيست‏ ولی نسبت خدا با اشياء يكسان است . خدا به همه اشياء يكجور نزديك است‏ ولی اشياء در قرب و بعد نسبت به خدا متفاوت می‏باشند . در دعای افتتاح‏ جمله جالبی در اين باره هست ، می‏خوانيم : الذی بعد فلا يری ، و قرب فشهد النجوی »
در اين جمله خدا چنين توصيف شده است : " آن كسی كه دور است و در نتيجه ديده نمی‏شود ، و نزديك است و در نتيجه نجواها و سخنان بيخ گوشی را گواه است "
در حقيقت ، ما از او دوريم ولی او به ما نزديك است . معماست ، چگونه ممكن است دو چيز نسبت به هم از لحاظ قرب و بعد دو نسبت مختلف‏ داشته باشند ؟ بلی ، در اينجا چنين است ، خداوند به اشياء نزديك است‏ ولی اشياء به خداوند نزديك نيستند ، يعنی با نسبتهای مختلف دور يا نزديكند . >

عليهذا هيچكس بيجهت نزد خدا عزيز نيست و هيچكس هم بيدليل خوار و مطرود نمی‏شود ، خدا با كسی نسبت خويشاوندی و يا همشهری گری ندارد ، هيچكس هم سوگلی و عزيز دردانه خدا نيست
چون نسبت خدا با همه موجودات يكسان است ديگر دليلی ندارد كه عمل‏ نيك از يك نفر مقبول باشد و از يك نفر ديگر مقبول نباشد ، اگر اعمال‏ يكسان باشند جزاء آنها هم يكسان خواهد بود ، زيرا فرض اين است كه نسبت‏ خدا با همه مردم يكسان است ، پس عدالت ايجاب می‏كند خداوند به همه‏ بندگانی كه كار نيك انجام می‏دهند - اعم از مسلمان و غير مسلمان - يكسان‏ پاداش بدهد
ب . مقدمه دوم اينكه : خوبی و بدی اعمال ، قراردادی نيست بلكه واقعی‏ است . به اصطلاح علمای كلام و علمای فن اصول فقه ، " حسن " و " قبح " افعال ، ذاتی است ، يعنی كارهای نيك و زشت ذاتا متمايزند ، كارهای‏ خوب ذاتا خوب هستند و كارهای بد ذاتا بدند . راستی ، درستی ، احسان ، خدمت به خلق . . . ذاتا نيكند ، و دروغ و دزدی و ستمگری طبعا بدند
خوب بودن " راستی " و بد بودن " دروغ " نه بدان جهت است كه خدا به‏ آن امر كرده است و از اين نهی كرده است ، بلكه بر عكس است ، چون " راستی " خوب بوده است خدا به آن امر فرموده و چون " دروغ " بد بوده‏ است خدا از آن نهی فرموده است . به عبارت كوتاه تر امر و نهی خدا تابع‏ " حسن " و " قبح " ذاتی افعال است ، نه بر عكس
از اين دو مقدمه چنين نتيجه می‏گيريم كه چون خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيك از هر كس نيك است ، پس هر كس كار نيك بكند ضرورتا و الزاما از طرف خدای متعال پاداش نيك خواهد داشت
عينا به همين بيان در مورد كارهای زشت و گناه هم تفاوتی بين ارتكاب‏ كنندگان نيست

پاورقی : > نكته جالبی كه در اين جمله هست اين است كه وقتی خدا را به دوری‏ توصيف می‏كند صفتی از صفات مخلوقات را شاهد آن ذكر می‏كند و آن ديدن‏ است : " كسی نمی‏تواند او را ببيند " و زمانی كه خدا را به قرب توصيف‏ می‏كند صفتی از صفات خدا را دليل آن می‏آورد و آن حضور و آگاهی خداست
آنجا كه سخن از كار ماست ، خدا را به دوری نسبت می‏دهيم و آنجا كه سخن‏ از كار او است صفت قرب را به او نسبت می‏دهيم
سعدی نيكو آورده است :

يار نزديك تر از من به من است
و اين عجب تر كه من از وی دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست
در كنار من و من مهجورم
. 2 دليل نقلی : قرآن كريم در آيات بسياری اصل عدم تبعيض ميان بشر را در پاداش داشتن عمل خير و كيفر داشتن عمل شر - كه در استدلال عقلی فوق ، ذكر شد - تأييد می‏كند . قرآن با يهوديان كه دارای فكر تبعيض بودند سخت‏ مبارزه كرده است . يهوديها معتقد بودند - و هم اكنون نيز معتقدند - كه‏ نژاد اسرائيل محبوب خداست ، می‏گفتند ما پسران خدا و دوستان وی هستيم ، فرضا خدا ما را به جهنم ببرد برای مدت محدودی بيش نخواهد بود . قرآن‏ اينگونه افكار را " آرزوها " و خيالات باطل می‏نامد و سخت با آن به‏ مبارزه برخاسته است . قرآن مسلمانانی را كه دچار اينگونه غرورها شده‏اند نيز تخطئه فرموده‏است . اينك قسمتی از آيات قرآن در اين زمينه : . 1 « و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودش ، قل اتخذتم عند الله‏ عهدا فلن يخلف الله عهده ام تقولون علی الله ما لا تعلمون 0 بلی من كسب‏ سيئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون 0 و الذين‏ آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون »( 1 )
" و گفتند - منظور يهود است - كه ابدا به ما آتش دوزخ اصابت نمی‏كند و اگر بكند ايام محدودی بيش نخواهد بود . بگو آيا در اين باره از خدا پيمانی گرفته‏ايد ؟ - البته اگر پيمان داشته باشيد خدا خلف عهد نمی‏كند - يا اينكه چيزی را كه نمی‏دانيد به خدا می‏بنديد ؟ مطمئن باشيد كسی كه گناه‏ فراهم می‏سازد و خطاهايش بر او احاطه كرده‏اند برای هميشه همنشين و همدم‏ آتش خواهد بود . و كسانی كه ايمان دارند و كارهای نيك بجا می‏آورند اهل‏ بهشتند و در آن جاويد خواهند بود "
. 2 قرآن در جای ديگر در پاسخ همين پندار يهود می‏گويد : « و غرهم فی دينهم ما كانوا يفترون 0 فكيف اذا جمعناهم ليوم لا ريب‏ فيه و وفيت كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون »( 2 )
" افتراهايشان موجب غرور ايشان در عقايد دينی شده است ، پس‏ چگونه‏اند زمانی كه برای روزی بی ترديد - رستاخيز - جمعشان كنيم و به هر كس آنچه گرد آورده تمام و كمال پرداخته گردد بی آنكه به كسی ستم شود "

پاورقی : . 1 بقره / 80 - . 82 . 2 آل عمران / 24 - . 25

. 3 در جای ديگر ، مسيحيها هم به يهود افزوده شده‏اند و جمعا مورد تخطئه‏ قرآن قرار گرفته‏اند : « و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصاری ، تلك امانيهم ، قل‏ هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين 0 بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره‏ عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون »( 1 )
" و گفتند جز يهودی يا نصرانی كسی داخل بهشت نمی‏شود . اين " آرزوها " ی ايشان است . بگو اگر راستگوييد دليلتان را بياوريد . چرا ، هر كس‏ كه خويشتن را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد اجرش در نزد خدايش محفوظ است و بر اين دسته ترس و بيمی نيست و غمين نيز نخواهند گشت "
. 4 در سوره نساء ، مسلمانان هم به يهود و نصاری ضميمه شده‏اند . قرآن‏ كريم انديشه تبعيضهای بی جهت را از هر كس كه باشد می‏كوبد . گويی‏ مسلمانان از افكار اهل كتاب متأثر شده و در برابر ادعای آنان كه خود را عزيز بلا جهت می‏پنداشتند ، اينان هم چنين ادعائی را در مورد خود روا داشته بودند . قرآن كريم در ابطال اين خيالهای خام چنين می‏فرمايد : « ليس بامانيكم و لا امانی اهل الكتاب ، من يعمل سوءا يجز به و لا يجد له من دون الله وليا و لا نصيرا 0 و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثی‏ و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون نقيرا »( 2 )
" به آرزوهای شما نيست ، به آرزوهای اهل كتاب هم نيست ، هر كس كار زشتی مرتكب شود كيفر داده می‏شود و در برابر خدا حامی و مدافعی از برای‏ خويش نمی‏يابد ، و هر كس از كارهای نيك بهره بگيرد - خواه مرد باشد يا زن - اينچنين كسان در صورتی كه با ايمان باشند وارد بهشت می‏گردند و ذره‏ای مورد ستم قرار نمی‏گيرند "
. 5 گذشته از آياتی كه قربها و عزتهای بی جهت را محكوم می‏كند ، آيات‏ ديگری هست كه مضمونش اين است كه خدای متعال اجر هيچ كار نيكی را ضايع‏ نمی‏كند

پاورقی : . 1 بقره / 111 - . 112 . 2 نساء / 123 - . 124

اين آيات نيز دليل قبولی عمل خير عموم مردم - اعم از مسلمان و غير مسلمان - گرفته شده است . در سوره " زلزلت " می‏خوانيم : « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من يعمل مثقال ذرش شرا يره »( 1 )
" هر كس كه هموزن ذره‏ای - يعنی كوچكترين شی‏ء محسوس - كار نيك كند ، آن كار را می‏بيند و هر كس كه هموزن ذره‏ای كار بدی مرتكب شود نيز آن كار را می‏بيند "
در جای ديگر می‏فرمايد : « ان الله لا يضيع اجر المحسنين »( 2 )
" همانا خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمی‏فرمايد "
در جای ديگر می‏فرمايد : « انا لا نضيع اجر من احسن عملا »( 3 )
" ما اجر كسی كه عملی را نيك انجام داده است ضايع نمی‏كنيم "
لحن اين آيات طوری است كه آنها را از عمومات غيرقابل تخصيص قرار می‏دهد
علمای علم اصول می‏گويند : برخی از عامها استثناء ناپذير و غيرقابل‏ تخصيصند ، يعنی لحن و لسان عام طوری است كه تخصيص بردار و استثناء پذير نيست . وقتی گفته می‏شود " ما اجر نيكوكار را ضايع نمی‏كنيم " معنايش‏ اين است كه مقام خدايی ما ايجاب می‏كند كه عمل نيك را حفظ كنيم پس‏ محال است كه خدا در يك جا از مقام خدايی خود دست بردارد و عمل نيكی را ضايع سازد
. 6 آيه ديگری هست كه در اين بحث ، زياد مورد استناد قرار می‏گيرد و گفته می‏شود كه صريح در مدعاست :

پاورقی : . 1 زلزلت ( زلزال ) / 7 - . 8 . 2 توبه / . 120 . 3 كهف / . 30

« ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئون و النصاری من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون »( 1 )
" آنان كه ايمان آورده‏اند ( يعنی مسلمانها ) و يهوديان و صابئين و نصرانيها ، همه كسانی كه ايمان به خدا و روز رستاخيز داشته باشند و كار شايسته بجا آورند ، بی خوف و واهمه خواهند بود و غمگين نيز نمی‏گردند "
در اين آيه ، برای رستگاری و ايمنی از عذاب خدا سه شرط ذكر شده است : ايمان به خدا ، ايمان به روز رستاخيز ، و عمل نيك ، قيد ديگری نشده است‏
برخی از روشنفكران مابها پا فراتر نهاده و گفته‏اند كه هدف انبياء دعوت به عدالت و نيكوكاری است و بنابر قانون " خذ الغايات و اترك‏ المبادی " ( هدف را بگير و مقدمات را رها كن ) بايد بگوييم كه عدالت‏ و نيكوكاری حتی از مردمان كافر به خدا و قيامت هم مقبول است . بنابراين‏ كسانی كه منكر خدا و قيامتند ولی خدمات بزرگ فرهنگی ، بهداشتی ، اقتصادی ، سياسی و اجتماعی به بشريت تقديم می‏دارند دارای اجر بزرگی‏ خواهند بود
البته اينها به آياتی از قبيل " « انا لا نضيع اجرش من احسن عملا »" و يا " « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره » " می‏توانند استدلال كنند اما آياتی از قبيل آيه فوق خلاف مدعای آنها را بيان می‏كند
اكنون دلائل گروه ديگر را ملاحظه كنيم :

سختگيرها

در قبال روشنفكران گشاد باز كه مدعيند عمل خير از هر كس در هر وضع و حالی كه باشد مقبول درگاه خداست مقدسان سختگير قرار گرفته‏اند و اينها درست در نقطه مقابل آنها موضعگيری كرده‏اند . اينها می‏گويند : محال است‏ كه عملی از غيرمسلمان پذيرفته باشد . اعمال كافران و همچنين مسلمانان غير شيعه يك پول هم ارزش ندارد . كافر و مسلمان غير شيعه ، خودش مردود و مطرود است پس عملش به طريق اولی مردود است . اين گروه نيز دو دليل‏ می‏آورند : عقلی و نقلی

پاورقی : . 1 مائده / . 69

. 1 دليل عقلی :

دليل عقلی اين گروه اين است كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه الهی باشد پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان‏ ، و همچنين فرق ميان شيعه و غير شيعه چيست ؟ فرق ميان آنها يا بايد به‏ اين ترتيب باشد كه اعمال نيك از مسلمان و شيعه مقبول باشد و از نا مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول نباشد ، يا به اين ترتيب كه اعمال بد در مسلمانان شيعه عقاب نداشته باشد و در غير آنها عقاب داشته باشد
اما اگر بنابراين باشد كه اعمال نيك هر دو گروه پاداش نيك داشته باشد و اعمال بد هر دو گروه كيفر داشته باشد پس فرق ميان آنها چه خواهد بود ؟ و اثر اسلام و تشيع در اين فرض چه می‏تواند باشد ؟ تساوی كافر و مسلمان و همچنين تساوی شيعه و غير شيعه در حساب اعمال ، معنايش جز اين نيست كه‏ اساسا اسلام و تشيع چيز زائد و لغو و غير لازمی است

. 2 دليل نقلی :

علاوه بر استدلال فوق ، اين دسته به دو آيه از قرآن كريم و پاره‏ا ی از روايات و احاديث استدلال می‏كنند
در پاره‏ای از آيات قرآن ، تصريح شده كه عمل كافر غير مقبول است ، همچنان كه در روايات بسياری وارد است كه عمل غير شيعه يعنی عمل كسی كه‏ ولايت اهل البيت را ندارد مقبول نيست
در سوره مباركه ابراهيم ، خدا اعمال كفار را به خاكستری تشبيه می‏كند كه‏ به وسيله تندبادی پراكنده شود و از دست برود : « مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علی شی‏ء ، ذلك هو الضلال البعيد »( 1 )
" مثل كافران اينگونه است كه كارهای ايشان همچون توده خاكستری است‏ كه در يك روز طوفانی دستخوش باد سختی گردد ، بر چيزی از آنچه فراهم‏ كرده‏اند دست نمی‏يابند ، آن است گمراهی عميق "
در آيه ای از سوره مباركه نور ، اعمال كافران به سرابی تشبيه شده است‏ كه " آب نما " است ولی از نزديك هيچ است
اين آيه می‏فرمايد : خدمات بزرگی كه چشمها را خيره می‏كند و در نظر برخی‏ ازساده لوح‏ها حتی از خدمات انبياء هم بزرگتر است اگر با ايمان به خدا توأم نباشد هيچ و پوچ است و عظمت آن ، خيالی بيش نيست ، همچنان كه‏ سراب . اينك متن آيه كريمه :

پاورقی : . 1 ابراهيم / . 18

« و الذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه‏ لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفيه حسابه ، و الله سريع الحساب »(1)
" و كافران كارهايشان همچون سرابی در بيابان است كه شخص تشنه آن را آب می‏پندارد ، تا وقتی كه نزديك آن بيايد می‏بيند كه هيچ نيست ، و خدا را در آنجا می‏يابد كه به حساب وی می‏رسد و خدا بی درنگ حساب را تصفيه‏ می‏كند "
اين ، مثل كار نيك كافران است كه به نظر نيك می‏آيد ، وای از اعمال‏ بد ايشان . مثل آن را در آيه بعد چنين می‏خوانيم : « او كظلمات فی بحر لجی يغشاه موج ، من فوقه موج ، من فوقه سحاب ، ظلمات بعضها فوق بعض ، اذا اخرج يده لم يكد يراها ، و من لم يجعل الله‏ له نورا فما له من نور »
" يا همچون پاره‏های ظلمت در دريايی ژرف ، كه آن را موجی كه روی آن‏ موجی است فرا گيرد ، و در بالا ابری قرار گرفته باشد ، وقتی آدمی دست‏ خويش را بيرون آورد نتواند آن را ببيند . هر كه را خدا روشنی ندهد ، هيچ‏ روشنی ندارد "
از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط می‏كنيم كه اعمال نيك‏ كافران با همه ظاهر فريبا ، سرابی بی واقعيت است و اما اعمال بد ايشان‏ وامصيبتا ، شر اندر شر و ظلمت روی ظلمت است
" بحار الانوار " مباحث معاد باب هجدهم ( باب الوعد و الوعيد و الحبط و التكفير ) ، و جلد هفتم از چاپ قديم باب 227 ، و جلد پانزدهم از چاپ‏ قديم جزء اخلاق صفحه 187 مراجعه كنند . برای نمونه يك روايت از وسائل‏ الشيعه نقل می‏كنيم : " محمد بن مسلم می‏گويد از امام باقر ( ع ) شنيدم كه فرمود : هر كس‏ خدا را پرستش كند و خود را در عبادت به رنج وا دارد و امامی كه خدا برايش تعيين كرده است نداشته باشد ، عملش نا مقبول و خودش گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را دشمن می‏دارد . . . و اگر به اين حال‏ بميرد مردنش مردن اسلام نيست ، مردن كفر و نفاق است . ای محمد بن مسلم‏ بدان كه پيشوايان ظلم و پيروانشان از دين خدا بيرونند ، خود گمراه شدند و ديگران را نيز گمراه ساختند ، اعمالی كه انجام می‏دهند مانند خاكستری است‏ كه در يك روز طوفانی دستخوش بادی سخت گردد كه به هيچ چيزی از آنچه‏ فراهم كرده‏اند دست نمی‏يابند ، آن است گمراهی عميق " ( 1 )
اين است دلائل كسانی كه می‏گويند اساس سعادت و نيكبختی ، ايمان و اعتقاد است
گاهی برخی از اين گروه ، افراط كرده و صرف ادعای ايمان و در حقيقت‏ انتساب محض را ملاك قضاوت قرار می‏دهند ، مثلا مرجئه در زمان بنی‏اميه‏ همين فكر را تبليغ می‏كردند ، و خوشبختانه با انقراض بنی‏اميه منقرض شدند . در آن عصر ، فكر شيعی كه از ائمه اهل بيت ( عليهم‏السلام ) الهام‏ می‏گرفت نقطه مقابل فكر " مرجئه " بود ولی بدبختانه در اعصار اخير فكر مرجئه در لباس ديگر در ميان عوام شيعه نفوذ كرده است ، گروهی از عوام‏ شيعه صرفا انتساب ظاهری به اميرالمؤمنين ( ع ) را برای نجات كافی‏ می‏شمارند و اين فكر عامل اساسی بيچارگی شيعه در عصر اخير بشمار می‏رود
دراويش و متصوفه اعصار اخير به نحوی ديگر و بهانه‏ای ديگر عمل را تحقير می‏كنند ، آنها موضوع صفات قلب را دستاويز قرار داده‏اند در صورتی كه‏ صفای حقيقی قلب محرك و مؤيد عمل است نه منافی با آن
در مقابل اين طبقات كسانی هم پيدا شدند كه ارزش عمل را به جايی‏ رساندند كه گفتند مرتكب كبيره كافر است . خوارج چنين عقيده‏ای داشتند
برخی از متكلمين ، مرتكب كبيره را نه مؤمن می‏دانستند و نه كافر و قائل‏ به " منزلة بين المنزلتين " بودند

پاورقی : . 1 وسائل الشيعة ، چاپ مكتبه محمدی - قم - جزء اول از جلد اول ص 90

اكنون بايد ببينيم كداميك از اين افكار صحيح است ؟ آيا بايد اصالة الاعتقادی شد يا اصالة العملی ؟ يا شق ديگری وجود دارد ؟ اينك بحث در ارزش ايمان و اعتقاد

ارزش ايمان

درباره ارزش ايمان در سه مرحله بايد بحث كرد : . 1 آيا فقدان اعتقاد و ايمان به اصول دين از قبيل توحيد و نبوت و معاد ، و بر حسب ديد اسلامی شيعی ، اينها به علاوه امامت و عدل ، در هر شرايطی كه فرض شود موجب عذاب الهی است ؟ يا آنكه امكان دارد كه برخی‏ از بی ايمانان ، معذور باشند و در مقابل بی‏ايمانی معاقب نباشند ؟ . 2 آيا ايمان شرط حتمی قبول عمل خير است بطوری كه هيچ كار نيكی از غير مسلمانان و بلكه غير شيعه پذيرفته نيست ؟ . 3 آيا كفر و انكار ، موجب حبط و از بين بردن اعمال خير نمی‏شود ؟ در ضمن مباحث آينده ، هر سه مرحله را مورد بررسی قرار خواهيم داد

مؤاخذه بر كفر

شكی نيست كه كفر بر دو نوع است : يكی كفر از روی لجبازی و عناد كه‏ كفر جحود ناميده می‏شود و ديگر كفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن‏ به حقيقت . در مورد اول ، دلائل قطعی عقل و نقل گوياست كه شخصی كه‏ دانسته و شناخته ، با حق ، عناد می‏ورزد و در صدد انكار بر می‏آيد مستحق‏ عقوبت است . ولی در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانی از روی‏ تقصير كاری شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار می‏گيرد
برای توضيح اين مسأله لازم است قدری درباره تسليم و عناد بحث كنيم
قرآن كريم می‏فرمايد : « يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم »( 1 )

پاورقی : . 1 شعراء / 88 و . 89

" روزی كه مال و پسران به درد انسان نمی‏خورند جز اينكه كسی با قلب‏ سالم نزد خدا بيايد "

مراتب تسليم

اساسی ترين شرط سلامت قلب ، تسليم بودن در مقابل حقيقت است . تسليم‏ سه مرحله دارد : تسليم تن ، تسليم عقل ، تسليم دل . زمانی كه دو حريف با يكديگر نبرد می‏كنند و يكی از طرفين احساس شكست‏ می‏كند ممكن است تسليم گردد . در اين گونه تسليمها ، معمولا حريف مغلوب‏ دستهای خود را به عنوان تسليم بالا می‏كند و از ستيز و جنگ باز می‏ايستد و در اطاعت حريف در می‏آيد يعنی هر طوری كه حريفش فرمان دهد عمل می‏كند
در اين نوع از تسليم ، تن و جسم تسليم می‏شود اما فكر و انديشه تسليم‏ نمی‏گردد ، بلكه مرتبا در فكر تمرد است ، دائما می‏انديشد كه چگونه ممكن‏ است فرصتی بدست آورد تا دوباره بر حريف چيره گردد . اين وضع عقل و فكر او است و از لحاظ عواطف و احساسات نيز دائما به دشمن نفرين می‏فرستد
اينگونه از تسليم كه تسليم بدن است منتهای قلمروی است كه زور می‏تواند تسخير كند
مرحله ديگر تسليم ، تسليم عقل و فكر است . قدرتی كه می‏تواند عقل را تحت تسليم در آورد قدرت منطق و استدلال است . در اينجا از زور بازو كاری ساخته نيست . هرگز ممكن نيست كه با كتك زدن ، به يك دانش آموز فهمانيد كه مجموع زوايای مثلث برابر با دو قائمه است . قضايای رياضی را با استدلال بايد ثابت كرد و راهی ديگر ندارد . عقل را فكر و استدلال ، تسخير و وادار به تسليم می‏كند . اگر دليل كافی وجود داشته باشد و بر عقل‏ عرضه شود و آن را فهم كند ، تسليم می‏گردد ولو آنكه همه زورهای جهان بگويد تسليم نباش
معروف است وقتی كه گاليله را به خاطر اعتقاد به حركت زمين و مركزيت‏ خورشيد شكنجه می‏دادند وی از بيم اينكه او را آتش بزنند از عقيده علمی‏ خود اظهار توبه كرد ، در همان حال روی زمين چيزی می‏نوشت ، ديدند نوشته‏ است : " با توبه گاليله زمين از گردش خود باز نمی‏ايستد "
زور می‏تواند بشر را وادار كند كه به زبان از گفته خويش برگردد ولی فكر بشر هرگز تسليم نمی‏شود مگر وقتی كه با نيروی منطق و برهان مواجه گردد
« قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين »( 1 )
" دليل خويشتن را بياوريد اگر راستگو هستيد " . سومين مرحله تسليم ، تسليم قلب است . حقيقت ايمان تسليم قلب است ، تسليم زبان يا تسليم فكر و عقل اگر با تسليم قلب توأم نباشد ايمان نيست‏ . تسليم قلب مساوی است با تسليم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه جحود و عناد
ممكن است كسی در مقابل يك فكر ، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسليم گردد ولی روحش تسليم نگردد . آنجا كه شخص از روی تعصب ، عناد و لجاج می‏ورزد و يا به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمی‏رود ، فكر و عقل و انديشه‏اش‏ تسليم است اما روحش متمرد و طاغی و فاقد تسليم است و به همين دليل‏ فاقد ايمان است ، زيرا حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است
خدای متعال می‏فرمايد : ²يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فی السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان‏ ( 2 )
" ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد ، در قلعه سلم داخل شويد و گامهای شيطان‏ را پيروی نكنيد "
يعنی روحتان با عقلتان جنگ نكند ، احساساتتان با ادراكاتتان ستيز ننمايد
داستان شيطان كه در قرآن كريم آمده است نمونه‏ای از كفر قلب و تسليم‏ عقل است . شيطان خدا را می‏شناخت ، به روز رستاخيز نيز اعتقاد داشت ، پيامبران و اوصياء پيامبران را نيز كاملا می‏شناخت و به مقام آنها اعتراف‏ داشت ، در عين حال خدا او را كافر ناميده و درباره‏اش فرموده است : « و كان من الكافرين »( 3 )
" و از كافران بود "

پاورقی : . 1 نمل / . 64 . 2 بقره / . 208 . 3 بقره / . 34

دليل بر اينكه از نظر قرآن ، شيطان خدا را می‏شناخت اين است كه قرآن‏ صريحا می‏گويد : او به خالقيت خدا اعتراف داشت ، خطاب به خداوند گفت‏ : « خلقتنی من نار و خلقته من طين »( 1 )
" مرا از آتش آفريدی و او ( آدم ) را از گل "
و دليل بر اينكه به روز رستاخيز اعتقاد داشت اين است كه گفت : « انظرنی الی يوم يبعثون »( 2 )
" پروردگارا مرا تا روز رستاخيز مهلت بده "
و دليل بر شناخت وی انبياء و معصومين را اين است كه گفت : « فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين »( 3 )
" به عزت تو قسم كه همه فرزندان آدم را گمراه می‏سازم مگر بندگان‏ خالص شده‏ات را "
مراد از بندگان خالص شده كه نه تنها عملشان مخلصانه است بلكه سراسر وجودشان از غير خدا پاك و آزاد است ، اولياء خدا و معصومين از گناهند ، شيطان آنان را نيز می‏شناخته است و به عصمت آنان هم معتقد بوده است
قرآن در عين اينكه شيطان را شناسای همه اين مقامات معرفی می‏كند او را كافر می‏خواند و كافر می‏شناسد ، پس معلوم می‏شود : تنها شناسايی و معرفت‏ ، يعنی تسليم فكر و ادراك ، برای اينكه موجودی مؤمن شناخته شود كافی‏ نيست ، چيز ديگر لازم است
از نظر منطق قرآن چرا شيطان با اينهمه شناساييها ، از كافران محسوب‏ گشته است ؟ معلوم است ، برای اينكه در عين قبول ادراكاتش حقيقت را ، احساساتش‏ به ستيزه برخاست ، دلش در برابر درك عقلش قيام كرد ، از قبول حقيقت‏ اباء و استكبار نمود ، تسليم قلب نداشت

پاورقی : . 1 اعراف / . 12 . 2 اعراف / . 14 . 3 ص / 82 - . 83

اسلام واقعی و اسلام منطقه‏ای

ما معمولا وقتی می‏گوييم فلان كس مسلمان است يا مسلمان نيست نظر به‏ واقعيت مطلب نداريم . از نظر جغرافيايی ، كسانی را كه در يك منطقه‏ زندگی می‏كنند و به حكم تقليد و وراثت از پدران و مادران ، مسلمانند ، مسلمان می‏ناميم و كسانی ديگر را كه در شرايط ديگر زيسته‏اند و به حكم‏ تقليد از پدران و مادران ، وابسته به دينی ديگر هستند ، يا اصلا بی‏دينند ، غير مسلمان می‏ناميم
بايد دانست اين جهت ارزش زيادی ندارد ، نه در جنبه مسلمان بودن و نه‏ در جنبه نامسلمان بودن و كافر بودن . بسياری از ماها مسلمان تقليدی و جغرافيايی هستيم ، به اين دليل مسلمان هستيم كه پدر و مادرمان مسلمان‏ بوده‏اند و در منطقه‏ای به دنيا آمده و بزرگ شده‏ايم كه مردم آن مسلمان‏ بوده‏اند . آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعی است و آن اين است‏ كه شخص قلبا در مقابل حقيقت تسليم باشد ، در دل را به روی حقيقت گشوده‏ باشد تا آنچه كه حق است بپذيرد و عمل كند و اسلامی كه پذيرفته است بر اساس تحقيق و كاوش از يك طرف ، و تسليم و بی تعصبی از طرف ديگر باشد
اگر كسی دارای صفت تسليم باشد و به عللی حقيقت اسلام بر او مكتوم‏ مانده باشد و او در اين باره بی تقصير باشد ، هرگز خداوند او را معذب‏ نمی‏سازد ، او اهل نجات از دوزخ است . خدای متعال می‏فرمايد : « و ما كنا معذبين حتی نبعث رسولا »( 1 )
" ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده ( حجت تمام نشده ) بشر را معذب‏ كنيم "
يعنی محال است كه خدای كريم حكيم كسی را كه حجت بر او تمام نشده است‏ عذاب كند . اصوليين مفاد اين آيه را كه تأييد حكم عقل است " قبح عقاب‏ بلا بيان " اصطلاح كرده‏اند ، می‏گويند تا خدای متعال حقيقتی را برای بنده‏ای‏ آشكار نكرده باشد زشت است كه او را عذاب كند
برای نشان دادن اين حقيقت كه ممكن است افرادی يافت شوند كه دارای‏ روح تسليم باشند ولو آنكه اسما مسلمان نباشند ، دكارت ، فيلسوف فرانسوی - مطابق اظهارات خودش - نمونه خوبی است

پاورقی : . 1 اسراء / . 15

در شرح حال وی نوشته‏اند كه وی فلسفه خود را از شك شروع كرد ، در همه‏ معلومات خويش شك كرد و از صفر شروع نمود ، فكر و انديشه خودش را نقطه‏ شروع قرار داده گفت : " من می‏انديشم پس وجود دارم "
پس از اثبات وجود خويش ، روح را اثبات كرد و همچنين وجود جسم و وجود خدا برايش قطعی شد . كم كم به موضوع انتخاب دين رسيد ، مسيحيت را كه در كشورش دين رسمی بود انتخاب كرد
ولی يك سخن جالب دارد و آن اين است كه می‏گويد من نمی‏گويم مسيحيت‏ حتما بهترين دينی است كه در همه دنيا وجود دارد ، من می‏گويم در ميان‏ اديانی كه الان من می‏شناسم و به آنها دسترسی دارم مسيحيت بهترين دين است‏ . من با حقيقت ، جنگ‏ندارم ، شايد در جاهای ديگر دنيا ، دينی باشد كه بر مسيحيت ترجيح داشته باشد ، و از قضا ايران را به عنوان يك كشوری كه از آنجا بی خبر است و نمی‏داند م ردم آنجا چه دين و مذهبی دارند مثال می‏آورد ، می‏گويد من چه می‏دانم ؟ شايد مثلا در ايران دين و مذهبی وجود داشته باشد كه بر مسيحيت ترجيح دارد
اينگونه اشخاص را نمی‏توان كافر خواند ، زيرا اينها عناد نمی‏ورزند ، كافر ماجرايی نمی‏نمايند ، اينها در مقام پوشيدن حقيقت نيستند . ماهيت‏ كفر ، چيزی جز عناد و ميل به پوشانيدن حقيقت نيست . اينها " مسلم فطری‏ " می‏باشند . اينها را اگر چه مسلمان نمی‏توان ناميد ولی كافر هم نمی‏توان‏ خواند ، زيرا تقابل مسلمان و كافر از قبيل تقابل ايجاب و سلب و يا عدم‏ و ملكه - به اصطلاح منطقيين و فلاسفه - نيست ، بلكه از نوع تقابل ضدين‏ است ، يعنی از نوع تقابل دو امر وجودی است نه از نوع تقابل يك امر وجودی و يك امر عدمی
البته اينكه دكارت را به عنوان مثال ذكر كرديم برای اين نبود كه از اصل اولی كه بيان كرديم خارج شويم . از اول شرط كرديم كه درباره اشخاص‏ اظهار نظر نكنيم . مقصود ما از تمثيل به دكارت اين است كه اگر فرض‏ كنيم آنچه او گفته راست باشد و او در مقابل حقيقت همان اندازه تسليم‏ بوده كه اظهار داشته است ، و از طرف ديگر واقعا هم دسترسی بيشتر برای‏ تحقيق نداشته است ، او يك مسلمان فطری بوده است

اخلاص ، شرط قبول اعمال

مسأله دوم از مسائلی كه درباره ارزش ايمان طرح كرديم اين است كه آيا ايمان چه دخالتی در قبولی اعمال می‏تواند داشته باشد ؟ قبلا در ضمن نقل دلائل كسانی كه می‏گويند اعمال خير كفار ، مقبول درگاه‏ خداست گفتيم كه آنها می‏گويند : چون حسن و قبح و نيك و بد عمل ، ذاتی‏ است ، عمل نيك ، چه از مؤمن باشد يا از كافر ، ماهيتش نيك است و قهرا بايد مورد قبول حق تعالی واقع گردد ، زيرا خوب از هر كس خوب است‏ و بد از هركس بد است و نسبت خدای متعال هم با همه بندگان يكی است
اكنون می‏گوييم آنچه در استدلال مذكور آورده شده است صحيح است ولی يك‏ مطلب اساسی ، اينجا مورد غفلت قرار گرفته است و ما برای بيان آن‏ ناچاريم يكی ديگر از اصطلاحات فن اصول را بيان كنيم و آن اصطلاح اين است‏ كه حسن و قبح بر دو گونه است : فعلی و فاعلی
هر عملی دو جنبه و دو بعد دارد و هر يك از دو جنبه آن از نظر خوبی و بدی حسابی جداگانه دارد . ممكن است يك عمل از لحاظ يك بعد نيك باشد ولی در بعد ديگر نيك نباشد . عكس آن نيز ممكن است ، و نيز ممكن است‏ يك عمل از لحاظ هر دو بعد نيك يا بد باشد
اين دو بعد عبارت است از : شعاع اثر مفيد و يا مضر عمل در خارج و در اجتماع بشر ، و شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگيزه‏های نفسانی و روحی‏ كه موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به واسطه عمل و با وسيله‏ قرار دادن عمل به آن هدفها و انگيزه‏ها برسد
از نظر اول بايد ديد اثر مفيد و يا مضر عمل تا كجا كشيده شده است ؟ و از نظر دوم بايد ديد كه عامل ، در نظام روحی و فكری خود چه سلوكی كرده و به سوی كدام مقصد می‏رفته است ؟ اعمال بشر از نظر شعاع اثر سودمند يا زيانبار ، در دفتر تاريخ ثبت‏ می‏شود و تاريخ درباره آن قضاوت می‏كند ، آن را ستايش يا نكوهش می‏نمايد ، ولی از نظر شعاع انتساب با روح بشر ، تنها در دفاتر علوی ملكوتی ثبت‏ و ضبط می‏شود . دفتر تاريخ ، عمل بزرگ و مؤثر می‏خواهد و چنين عملی را ستايش می‏كند ، ولی دفاتر علوی ملكوتی الهی علاوه بر اين جهت در جستجوی‏ عمل جاندار است
قرآن می‏فرمايد : « الذی خلق الموت و الحيوش ليبلوكم ايكم احسن عملا »( 1 )
" آنكه مرگ و زندگی را آفريد تا شما را در امتحان نيكوترين عمل و صواب ترين عمل قرار دهد "
فرمود " صواب ترين " عمل و نفرمود " بيشترين عمل " زيرا عمده اين‏ است كه بدانيم آنگاه كه تحت تأثير انگيزه‏هايی روحی ، عملی انجام می‏دهيم‏ گذشته از پيكر عمل كه يك سلسله حركات و سكنات است و دارای اثرها و ارزشهای خاص اجتماعی است ، از نظر معنوی واقعا و حقيقتا به سويی می‏رويم‏ و طی طريقی می‏كنيم
مطلب به اين سادگی نيست كه هر چه هست " عمل " است ، كار است ، انرژی عضلانی است كه مصرف می‏شود و اما انديشه‏ها و نيتها ، به اصطلاح‏ ارزش مقدماتی دارد برای عمل ، همه ذهنيت است و همه مقدمه است و عمل‏ ذوالمقدمه ، اساس ذوالمقدمه است ، مقدمه هر طور بود ، بود . خير ، اصالت فكر و نيت ، از اصالت عمل كمتر نيست . اين گونه تفكر " اصالة العملی " كه انديشه و نيت و عقيده را " اصيل " نمی‏شمارد و تحت عنوان‏ " عينيت " و " ذهنيت " صرفا ارزش مقدمی برايش قائل است ، يك‏ تفكر مادی است . گذشته از اينكه بطلان اين مكتب در جای خود روشن است ، قدر مسلم اين است كه معارف قرآن را با اينگونه طرز تفكرها نتوان توجيه‏ كرد
از نظر قرآن ، شخصيت واقعی ما و " من " حقيقی ما همان روح ماست ، روح ما با هر عمل اختياری ، از قوه بسوی فعليت گام بر می‏دارد و اثر و خاصيتی متناسب با اراده و هدف و مقصد خود كسب می‏كند ، اين آثار و ملكات جزء شخصيت ما می‏شود و ما را به عالمی متناسب خود از عوالم وجود می‏برد
پس حسن و قبح فعلی ، يا خوبی و بدی اعمال ، از نظر بعد اول بستگی به‏ اثر خارجی آن عمل دارد ، و حسن و قبح فاعلی ، يا خوبی و بدی از نظر بعد دوم بستگی به كيفيت صدور آن از فاعل دارد . در حساب اول ، قضاوت ما درباره يك عمل از لحاظ نتيجه خارجی و اجتماعی آن است ، و در حساب دوم‏ ، قضاوت ما از نظر تأثير داخلی و روانی عمل در شخص فاعل است
وقتی يك فرد ، بيمارستانی بوجود می‏آورد يا اقدام نيكوكارانه ديگری در امور فرهنگی يا بهداشتی يا اقتصادی يك كشور انجام می‏دهد ، شك نيست كه‏ عمل او ازنظر اجتماعی و در مقياس تاريخ ، خير است ، يعنی كار مفيد و نافع برای‏ خلق خداست .

پاورقی : . 1 ملك / . 2

در اين حساب تفاوتی نمی‏كند كه هدف فاعل از ايجاد بيمارستان يا مؤسسه خيريه ديگر چه باشد ؟ خواه هدفش رياكاری و تظاهر و اشباع غرائز نفسانی باشد يا انسانی و عالی و غيرفردی و مافوق مادی ، در هر صورت از لحاظ اجتماع يك مؤسسه خيريه بوجود آمده است . قضاوت تاريخ‏ در مورد اعمال مردم هميشه از همين جنبه و در همين بعد است . تاريخ هرگز به نيت اشخاص كاری ندارد . وقتی سخن از شاهكارهای هنر و صنعت در اصفهان به ميان می‏آيد كسی كاری ندارد كه مثلا پديدآورنده مسجد شيخ لطف‏ الله يا مسجد شاه يا سی و سه پل چه نيتی و هدفی داشته است ، تاريخ پيكر را می‏بيند و نام عمل را " عمل خير " می‏گذارد
اما در حساب " حسن فاعلی " نظر به اثر اجتماعی و خارجی فعل نيست ، در اين حساب نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است ، در اين حساب مفيد بودن عمل كافی نيست برای اينكه عمل ، " عمل خير " محسوب گردد . در اينجا حساب اين است كه فاعل با چه نيت و چه منظور و هدفی و برای وصول‏ به چه مقصدی اقدام كرده است . اگر فاعل ، دارای نيت و هدف خير باشد و كار خير را با انگيزه خير انجام داده باشد كارش خير است يعنی حسن فاعلی‏ دارد و عملش دو بعدی است ، در دو امتداد پيش رفته است : در امتداد تاريخ و زندگی اجتماعی بشری ، و در امتداد معنوی و ملكوتی ، ولی اگر آن‏ را با انگيزه ريا يا جلب منفعت مادی انجام داده باشد ، كارش يك بعدی‏ است ، تنها در امتداد تاريخ و زمان پيش رفته ولی در امتداد معنوی و ملكوتی پيش نرفته است و به اصطلاح اسلامی عملش به عالم بالا صعود نكرده‏ است ، و به تعبير ديگر در اينگونه موارد ، فاعل به اجتماع خدمت كرده و آن را بالا برده است ولی به خودش خدمت نكرده است بلكه احيانا خيانت‏ كرده است ، روحش بجای اينكه با اين عمل ، تعالی يابد و بالا رود تنزل‏ يافته و سقوط كرده است
البته مقصود اين نيست كه حساب حسن فاعلی از حسن فعلی بكلی جداست و انسان از نظر نظام روحی و تكامل معنوی نبايد كاری به كارهای مفيد اجتماعی‏ داشته باشد ، مقصود اين است كه كار مفيد اجتماعی آنگاه از نظر نظام روحی‏ و تكامل معنوی مفيد است كه روح با انجام آن عمل يك سير و سفر معنوی‏ كرده باشد ، از منزل خودخواهی و هواپرستی خارج شده و قدم به منزل اخلاص و صفا گذاشته باشد
نسبت حسن فعلی به حسن فاعلی نسبت بدن به روح است . يك موجود زنده ، تركيبی است از روح و بدن ، بايد در پيكر عملی كه حسن فعلی دارد ، حسن‏ فاعلی دميده شود تا آن عمل زنده گردد و حيات يابد
عليهذا دليل عقلی به اصطلاح " روشنفكر مابان " - مبنی بر اينكه " خداوند با همه مخلوقاتش نسبت متساوی و يكسان دارد ، و از طرف ديگر حسن‏ و قبح اعمال ، ذاتی اعمال است ، پس عمل خير از همه مردم يكسان است و لازمه اين دو " يكسانی " اين است كه پاداش اخروی مؤمن و غير مؤمن‏ يكسان باشد . . . " - مخدوش است . در اين استدلال ، عملها و نسبت‏ يكسان خداوند با مخلوقات در نظر گرفته شده است اما " عامل " و شخصيت‏ او و هدف و انگيزه و سير روحی و معنوی را كه جبرا و قهرا موجب نايكسانی‏ عملها می‏شود و فاصله‏ای در حد فاصله مرده و زنده ميان آنها به وجود می‏آورد فراموش كرده‏اند ، می‏گويند : برای خدا چه فرق می‏كند كه آنكه عمل خير انجام می‏دهد او را بشناسد يا نشناسد ؟ با او آشنا باشد يا آشنا نباشد ؟ عمل را برای رضای او انجام داده باشد يا برای مقصودی ديگر ؟ قصدش تقرب‏ به خدا باشد يا نباشد ؟ پاسخ اين است : برای خدا فرق نمی‏كند ولی برای خود آن شخص فرق می‏كند ، او اگر خدا را نشناسد و با او آشنا نباشد يك نوع سلوك روحی می‏كند و اگر آشنا باشد نوعی ديگر . اگر آشنا نباشد عمل يك بعدی انجام می‏دهد ، عملش‏ تنها حسن فعلی و حسن تاريخی می‏يابد ، ولی اگر آشنا باشد عمل دو بعدی‏ انجام می‏دهد و عملش حسن فاعلی و حسن ملكوتی نيز پيدا می‏كند و دو بعدی‏ می‏گردد ، اگر آشنا باشد خودش و عملش به سوی خدا بالا می‏رود و اگر آشنا نباشد بالا نمی‏رود . به عبارت ديگر : برای خدا فرق نمی‏كند اما برای عمل‏ فرق می‏كند ، در يك صورت ، عمل ، عملی می‏شوند زنده و صعود كننده به بالا ، و در صورت ديگر عملی می‏شود مرده و هبوط كننده به پايين
می‏گويند خدای عادل و حكيم هرگز به جرم اينكه بنده‏ای با او رابطه دوستی‏ ندارد خط بطلان بر روی اعمال نيكش نمی‏كشد
ما هم معتقديم كه خداوند خط بطلان نمی‏كشد ، اما بايد ببينيم آيا اگر كسی‏ خداشناس نباشد عمل خير واقعی كه هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط ، هم از نظر نظام اجتماعی خوب باشد و هم از نظر روحی عامل ، از او سر می‏زند يا سر نمی‏زند ؟ همه اشتباهها از آنجا پيدا شده است كه ما مفيد بودن اجتماعی يك عمل را برای اينكه آن عمل ، " خير " و " صالح " محسوب گردد كافی فرض كرده‏ايم . مسلما اگر به فرض ( البته فرض محال ) كسی خدا را نشناسد و با عمل خود به سوی خدا بالا رود خدا او را باز نمی‏گرداند ، اما حقيقت اين است كه كسی كه خدا را نمی‏شناسد حجابی را پاره نمی‏كند ، طوری از اطوار نفس را طی نمی‏نمايد و به سوی ملكوت خدابالا نمی‏رود تا عملش آنجهانی گردد و جنبه ملكوتی بيابد و صورتی پيدا كند كه در آن جهان مايه بهجت و لذت و سرور و سعادت او گردد . مقبوليت عمل‏ نزد پروردگار جز اين نيست كه عمل اينچنين باشد
يك تفاوت اصيل در ميان قوانين الهی و قوانين بشری همين است كه‏ قوانين الهی دو بعدی است و قوانين بشری يك بعدی . قوانين بشری به نظام‏ روحی و تكامل معنوی فرد كاری ندارد . وقتی كه يك دولت برای مصالح كشور ، اقدام به وضع ماليات می‏كند ، هدفش فقط بدست آوردن پول و تأمين‏ هزينه كشور است . دولت نظری ندارد كه پرداخت كننده ماليات چه نيتی‏ دارد ؟ آيا با طيب خاطر و رضايت و از روی علاقمندی به دولت يا كشور ماليات می‏دهد يا از روی ترس ؟ هدف دولت تنها پول گرفتن است ، حتی‏ اگر پرداخت كننده در دلش فحش هم بدهد باز هم منظور دولت عملی شده‏ است
همچنين وقتی كه برای دفاع از كشور ، سربازانی را به زير پرچم احضار می‏كند به نيت سربازان كاری ندارد ، او می‏خواهد سرباز در ميدان جنگ با دشمن نبرد كند ، برای دولت تفاوتی ندارد كه سرباز با رضا و ميل بجنگد يا از روی ترس از مسلسلی كه پشت سرش قرار دارد ، نبردش خودنمايی باشد ، به انگيزه حماسه‏ها و تعصبهای احمقانه باشد ، يا از برای دفاع از حق و حقيقت ؟ ولی در قوانين الهی چنين نيست ، در اين قوانين ، ماليات و سربازی‏ بطور مطلق خواسته نشده است ، بلكه توأم با نيت خالص و قصد قربت‏ خواسته شده است . اسلام عمل با روح می‏خواهد نه عمل بی روح . لهذا اگر مسلمانی زكات خود را بدهد ولی شائبه ريا در آن باشد پذيرفته نيست ، اگر به جهاد برود ولی برای خودنمايی باشد قبول نيست . قانون الهی می‏گويد سرباز اجباری به درد من نمی‏خورد ، من سربازی می‏خواهم كه روحا سرباز باشد ، سربازی می‏خواهم كه ندای : " « ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة »" ( 1 ) را پذيرفته باشد و صميمانه به آن لبيك‏ بگويد
از رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) در روايت متواتر ميان شيعه و سنی رسيده است كه :

پاورقی : . 1 توبه / 111 : " خدا از مؤمنين ، جانها و مالهايشان را خريداری‏ فرموده است و از برای ايشان در ازاء آن بهشت است "

« انما الاعمال بالنيات » ( 1 )
" همانا كارها وابسته به نيتهاست "
« لكل امرء مانوی » ( 2 )
" برای هر كس همان است كه آن را قصد كرده است "
« لا عمل الا بنية » ( 3 )
" هيچ عملی بدون نيت پذيرفته نيست "
در حديثی به اين شكل روايت شده است : « انما الاعمال بالنية ، و انما لامرء ما نوی ، فمن كانت هجرته الی الله‏ و رسوله فهجرته الی الله و رسوله ، و من كانت هجرته لدنيا يصيبها او امرأش يتزوجها فهجرته الی ما هاجر اليه » ( 4 )
" همانا اعمال ، وابسته به نيت است ، برای انسان همان است كه قصد كرده و هدف قرار داده است . هر كس به خاطر خدا و رسول هجرت كرده است‏ ، هجرتش به سوی خدا و رسول است ، و هر كس به خاطر زنی كه با او ازدواج‏ كند و يا به خاطر ثروتی كه به چنگ آورد هجرت كرده است هجرتش به سوی‏ همان خواهد بود "
امام صادق ( ع ) فرمود : كارتان را برای خدا قرار دهيد نه برای مردم ، زيرا هر چه برای خدا است‏ برای خدا ( بسوی خدا ) است و هر چه برای مردم است بسوی خدا بالا نمی‏رود ( 5 )
نيت ، جان عمل است و همانطوری كه تن آدمی شريف است به جان آدميت ، شرافت عمل آدمی نيز بستگی به جان آن دارد . جان عمل چيست ؟ جان عمل ، اخلاص است
قرآن كريم می‏فرمايد :

پاورقی : 1 و 2 و . 3 وسائل ، ج 1 ، ص . 8 . 4 صحيح مسلم ، ج 6 ، ص . 48 . 5 وسائل ، ج 1 ، ص 11 - . 12

« و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين »( 1 )
" مأموريت نيافتند جز اينكه خدا را از روی اخلاص بپرستند "

كيفيت يا كميت ؟

از بحث گذشته نتيجه جالبی بدست می‏آيد و آن اينكه : آنچه در حساب خدا مايه ارزش اعمال است كيفيت است نه كميت . توجه نكردن به اين نكته‏ سبب شده گروهی از مردم در برخی از اعمال فوق العاده با ارزش اولياء خدا وقتی كه حجم اجتماعی آنها را كوچك ديده‏اند افسانه سازی كنند . مثلا درباره انگشتری كه اميرالمؤمنين علی ( ع ) در حال ركوع به فقير دادند و آيه درباره‏اش نازل گشت گفته‏اند ارزش آن معادل خراج سوريه و شامات‏ بوده است ، و برای اينكه مردم باور كنند ، شكل روايت به آن داده‏اند
به نظر اينان شگفت بوده است كه درباره انفاق يك انگشتر حقير ، آيه‏ای‏ عظيم از قرآن نازل شود ، و چون نتوانسته اند اين معنی را باور كنند افسانه سازی كرده بهای مادی آن را بالا برده‏اند ، فكر نكرده‏اند انگشتری كه‏ معادل خراج سوريه و شام باشد ، در مدينه فقير و بيچاره ، زينت بخش دست‏ علی (ع) نخواهد بود . فرضا چنين انگشتری در دست علی (ع) می‏بود او آن را به يك گدا نمی‏داد بلكه با چنان انگشتری مدينه را آباد می‏كرد و همه‏ بينوايان شهر را نجات می‏داد
عقل افسانه سازان درك نكرده است كه عمل بزرگ در نزد خدا حسابی غير از حسابهای مادی دارد ، گويی ايشان پنداشته اند كه گرانقيمت بودن انگشتر چشم خدا را - معاذ الله - خيره كرده و او را وادار به تحسين كرده است كه‏ آفرين به علی ، چه كار بزرگی انجام داد ! نمی‏دانم اين كوته فكران ، درباره قرصه‏های جوينی كه علی ( ع ) و خاندانش انفاق كردند و سوره " هل اتی " در شأن آنان نازل شد چه فكری‏ كرده‏اند ؟ لابد در آنجا هم می‏گويند آرد آن نانها از جو نبوده مثلا براده طلا بوده است ! نه ، چنين نيست . اهميت عمل علی ( ع ) و خاندانش از جنبه مادی كه‏ نظرهای ما را جلب می‏كند نيست ، اهميت عمل آنان در اين است كه عملی‏ پاك و صد در صد خالص برای خدا بوده است ، در آن حد از اخلاص كه برای‏ ما قابل تصور هم نيست ، اخلاصی كه برای ما قابل تصور هم نيست ، اخلاصی كه‏ در ملكوت اعلی انعكاس يافته و عكس العمل تمجيد و تحسين به وجودآورده است

پاورقی : . 1 بينة / . 5

به قول شيخ فريد الدين عطار نيشابوری :
گذشته زين جهان وصف سنانش
گذشته ز آنجهان وصف سه نانش
اهميت عمل آنان در اين بوده است كه قرآن نقل كرده است : « انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا »( 1 )
" ما فقط به خاطر روی خدا به شما انفاق می‏كنيم و پاداش يا تشكری از شما توقع نداريم "
اين زبان دل ايشان است كه خدای آگاه فاش نموده است ، يعنی آنها با آن ايثار و آن گذشت ، از خدا جز خدا نمی‏خواستند
اينكه قرآن كريم اعمال كافران را همچون سرابی پوچ و بيحقيقت دانسته‏ است از اين جهت است كه اعمال آنان ظاهری آراسته و فريبنده دارد ولی‏ چون برای هدفهای پست مادی فردی انجام شده نه برای خدا ، چهره ملكوتی‏ ندارد
زبيده زن هارون الرشيد ، نهری در مكه جاری ساخته است كه از آن زمان تا كنون مورد استفاده زوار بيت الله است . اين كار ، ظاهری بسيار صالح‏ دارد . همت زبيده اين نهر را از سنگلاخهای بين طائف و مكه به سرزمين بی‏ آب مكه جاری ساخت و قريب دوازده قرن است كه حجاج تفتيده دل تشنه لب‏ از آن استفاده می‏كنند
از نظر چهره ملكی ، كار بس عظيمی است ، ولی از نظر ملكوتی چطور ؟ آيا ملائكه هم مانند ما حساب می‏كنند ؟ آيا چشم آنان هم به حجم ظاهری اين‏ خيريه خيره می‏شود ؟ نه ، آنها طوری ديگر حساب می‏كنند . آنان با مقياس الهی ، ابعاد ديگر عمل را می‏سنجند ، حساب می‏كنند كه زبيده پول اين كار را از كجا آورد ؟ زبيده همسر يك مرد جبار و ستمگر به نام هارون الرشيد بود كه بيت المال‏ مسلمين را در اختيار داشت و هر طور هوس می‏كرد عمل می‏نمود . زبيده از خود ثروتی نداشت و مال خود را صرف عمل خير نكرد ، مال مردم را صرف‏ مردم كرد ، تفاوتش با ساير زنانی كه مقام او را داشته اند در اين جهت بود كه ديگران مال مردم را صرف شهوات شخصی‏ می‏كردند و او قسمتی از اين مال را صرف يك امر عام المنفعه كرد .

پاورقی : . 1 دهر / . 9

تازه‏ مقصود زبيده از اين كار چه بوده است ؟ آيا می‏خواسته نامش در تاريخ‏ بماند ؟ يا واقعا رضای خدا را در نظر داشته است ؟ خدا می‏داند و بس
در اين حساب است كه گفته شده زبيده را در خواب ديدند و از او پرسيدند كه خدا با اين نهری كه جاری ساختی با تو چه كرد ؟ جواب داد تمام‏ ثوابهای آن را به صاحبان اصلی پولها داد

مسجد بهلول

می‏گويند مسجدی می‏ساختند ، بهلول سر رسيد و پرسيد : چه می‏كنيد ؟ گفتند : مسجد می‏سازيم . گفت : برای چه ؟ پاسخ دادند : برای چه ندارد ، برای رضای‏ خدا
بهلول خواست ميزان اخلاص بانيان خير را به خودشان بفهماند ، محرمانه‏ سفارش داد سنگی تراشيدند و روی آن نوشتند " مسجد بهلول " ، شبانه آن‏ را بالای سر در مسجد نصب كرد . سازندگان مسجد روز بعد آمدند و ديدند بالای‏ در مسجد نوشته شده است " مسجد بهلول " ، ناراحت شدند ، بهلول را پيدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات ديگران را به نام خودت قلمداد می‏كنی‏ ؟ ! بهلول گفت مگر شما نگفتيد كه مسجد را برای خدا ساخته ايم ؟ فرضا مردم اشتباه كنند و گمان كنند كه من مسجد را ساخته‏ام ، خدا كه اشتباه‏ نمی‏كند
چه بساكارهای بزرگی كه از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشيزی‏ نمی‏ارزد . شايد بسياری از بناهای عظيم از معابد و مساجد و زيارتگاهها و بيمارستانها و پلها و كاروانسراها و مدرسه‏ها چنين سرنوشتی داشته باشند ، حسابش با خداست

ايمان به خدا و آخرت

نسبت دنيا و آخرت نسبت بدن و روح ، يعنی نسبت ظاهر به باطن است ، دنيا و آخرت دو جهان كاملا مجزا و منفصل از يكديگر نيستند ، عالم دنيا و آخرت و يا به تعبير ديگر ملك و ملكوت مجموعا يك واحد است همچون ورق‏ كتاب كه دارای دو صفحه است ، و يا همچون سكه‏ای كه دو طرف دارد . زمينی‏ كه در دنيا هست ، همين زمين با چهره ملكوتيش در آخرت پيدا می‏شود
جمادات و نباتات دنيا با وجهه ملكوتيشان در آخرت ظاهر می‏شوند . اساسا آخرت وجهه ملكوتی دنياست
شرط اينكه يك عمل ، وجهه ملكوتی خوب و " عليينی " پيدا كند اين‏ است كه با توجه به خدا و برای صعود به ملكوت خدا انجام بگيرد . اگر كسی‏ معتقد به قيامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد ، عمل او وجهه ملكوتی‏ نخواهد داشت و به تعبير ديگر صعود به عليين نخواهد كرد . وجهه ملكوتی‏ عمل وجهه بالاست و وجهه ملكی آن وجهه پايين است . تا عملی از راه نيت و از راه عقيده و ايمان ، نورانيت و صفا پيدا نكند ، به ملكوت عليا نمی‏رسد ، عملی به ملكوت عليا می‏رسد كه روح داشته باشد . روح عمل همان‏ بهره اخروی و ملكوتی آن است
قرآن كريم چه زيبا می‏فرمايد : « اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه »( 1 )
" بسوی او سخن پاك بالا می‏رود و كردار شايسته بالا می‏بردش "
اين آيه به دو گونه قابل تفسير است و هر دو گونه در كتب تفسير ذكر شده است : يكی اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا می‏برد ، ديگر اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك ، كردار شايسته را بالا می‏برد و ملكوتی می‏سازد . دو تفسير - كه هر دو صحيح است و مانعی ندارد كه هر دو مقصود باشد - مجموعا اين اصل را بيان می‏كنند كه ايمان در مقبوليت عمل و بالا رفتن عمل بسوی بالا تأثير دارد و عمل ، در سيراب شدن ايمان و بالا رفتن درجه ايمان . اين اصل در معارف اسلامی اصل مسلمی است . استشهاد ما به اين آيه بنابر تفسير دوم است گو اينكه - همچنانكه اشاره كرديم - از نظر ما مانعی ندارد كه آيه كريمه در آن واحد ناظر به هر دو معنی باشد
به هر حال اشتباه است اگر بپنداريم اعمال كسانی كه ايمان به خدا و قيامت ندارند ، به سوی خدا صعود می‏نمايد و وجهه " عليينی " پيدا می‏كند
اگر به ما بگويند كه فلانكس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال‏ چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداريم كه چنين كسی به قم و اصفهان و شيراز برسد ، اگر كسی چنين احتمالی بدهد به او می‏خنديم و می‏گوييم اگر او می‏خواست به قم و اصفهان و شيراز برود بايد از جاده جنوب‏ تهران خارج شود و ادامه دهد
محال است كه كسی به سوی تركستان برود و به كعبه برسد

پاورقی : . 1 فاطر / . 10

بهشت و جهنم ، دو غايت سير معنوی انسان است . در آن جهان هر كسی خود را در غايت مسير خود می‏بيند ، يكی بالا است و ديگری پايين ، يكی اعلا عليين است و ديگری اسفل سافلين
« ان كتاب الابرار لفی عليين »( 1 )
« ان كتاب الفجار لفی سجين »( 2 )
چگونه ممكن است كسی به سوی مقصدی حركت نكند و يا به سوی مقصدی ضد آن‏ مقصد حركت كند و آنگاه به آن مقصد برسد ؟ ! حركت به سوی عليين ، فرع‏ آهنگ و اراده رسيدن به آن است ، و آهنگ و اراده ، فرع معرفت و اعتقاد از يك طرف ، و تمكين و تسليم از طرف ديگر است . از آنكه به چنين‏ مقصدی اعتقاد ندارد يا تمكين و تسليم ندارد و بالاخره رغبتی به آن ندارد و به انگيزه رسيدن به آنجا كوچك‏ترين گامی برنمی‏دارد چگونه می‏توان توقع‏ داشت كه سر از آنجا در بياورد ؟ بی شك هر راهی به مقصد خودش منتهی‏ می‏گردد ، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمی‏گردد . قرآن كريم می‏فرمايد : « من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له‏ جهنم يصليها مذموما مدحورا 0 و من اراد الاخرش و سعی لها سعيها و هو مؤمن‏ فاولئك كان سعيهم مشكورا »( 3 )
" هر كس ( فقط ) طالب دنيای نقد باشد ، آن مقدار كه بخواهيم به آنان‏ كه بخواهيم می‏دهيم ، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ايم كه نكوهيده و رانده شده وارد آن می‏گردد . و هر كس خواهان آخرت باشد و كوشش شايسته‏ آن را انجام دهد ، پس كوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت "
يعنی اگر كسی سطح فكرش از دنيا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنيا نداشته باشد ، محال است كه به هدف عالی اخروی نائل گردد ، ولی لطف و كرم ما و خدايی ما ايجاب می‏كند كه از همان هدف دنيايی كه خواهان آن‏ است به او بهره‏ای بدهيم

پاورقی : . 1 مطففين / . 18 . 2 مطففين / . 7 . 3 اسراء / 18 - . 19

در اينجا نكته‏ای هست : جهان دنيا ، جهان طبيعت و ماده است ، جهان‏ علل و اسباب است ، علل و اسباب دنيوی با هم در تزاحم و جنگند ، در اين‏ دنيا " قسر " هم وجود دارد ، لهذا كسی كه هدفش دنيا باشد ، تضمينی‏ ندارد كه صد در صد به مقصود برسد . تعبيری كه قرآن كريم برای تفهيم اين‏ نكته انتخاب فرموده اين است : " هر قدر بخواهيم ، به هر كس بخواهيم می‏دهيم "
ولی آنكس كه در نظام روحی خودش هدف عالی تری دارد و دل به هدفهای‏ كوچك نقد نداده است و به سوی هدف الهی گام برمی‏دارد و با ايمان جلو می‏رود ، البته وی به هدف خواهد رسيد زيرا خداوند ارجگزار است ، كار نيكی را كه تقديم او گردد می‏پذيرد و مزد می‏دهد
در اينجا سعی و كوشش هم شرط شده است زيرا محال است كه كسی بی‏گام‏ برداشتن ، راهپيمايی كند و به هدف برسد
سپس در آيه بعد می‏فرمايد : « كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك ، و ما كان عطاء ربك محظورا »(1)
" ما همه را ، هم اين گروه را و هم آن گروه را ، از فيض پروردگارت‏ مدد می‏كنيم ، فيض پروردگار تو از كسی دريغ نشده است "
يعنی ما فياض علی الاطلاقيم و جهان را مستعد فعاليت ساخته‏ايم ، هر كسی‏ هر تخمی كه بپاشد آن را به ثمر می‏رسانيم ، هر كس كه به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش می‏رسانيم
حكمای الهی می‏گويند : واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است ، لهذا واجب الفياضيه است ، از اين رو هر كس طالب هر چه باشد ، خدا او را مدد می‏كند . چنين نيست كه اگر كسی طالب دنيا باشد خدا بفرمايد تو گمراه هستی و بر خلاف ارشاد و هدايت ما عمل كرده‏ای پس‏ ما تو را تأييد نمی‏كنيم . نه ، چنين نيست ، دنيا طلب هم در دنيا طلبی‏ خويش در حدودی كه اين سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امكان می‏دهد مورد تأييد و حمايت الهی است و از بذل و بخشش بيدريغ او بهره‏مند می‏گردد
به عبارت ديگر : جهان ، سرزمين مستعد و مناسبی است برای كاشتن و روييدن و رشد كردن و درو كردن ، بستگی دارد به اينكه انسان چه بذری برای‏ رشد و پرورش انتخاب كند و چه محصولی بخواهد بدست آورد ، هر بذری انتخاب كند همان‏ بذر عينا در مزرعه مستعد و مناسب اين جهان رشد داده می‏شود

پاورقی : . 1 اسراء / . 20

بلی ، يك حمايت مخصوص از برای اهل حقيقت هست كه رحمت رحيميه‏ ناميده می‏شود ، دنيا طلبان از اين رحمت محرومند ، زيرا خواهان آن نيستند . ولی رحمت رحمانيه خدا در تمام مردم و در تمام مسيرها علی السويه جريان‏ دارد . به قول سعدی :
اديم زمين سفره عام اوست
بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست
از آنچه در اين بحث گفته شد ، قسمتی از مسائل مورد بحث حل می‏گردد
روشن ساختيم كه حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل كافی نيست ، حسن فاعلی‏ هم لازم است ، حسن فعلی به منزله تن و حسن فاعلی به منزله روح و حيات‏ است ، و بيان كرديم كه ايمان به خدا و روز رستاخيز ، شرط اساسی و لازم‏ حسن فاعلی است ، و اين شرطيت يك شرطيت قرار دادی نيست ، يك شرطيت‏ ذاتی و تكوينی است مانند شرطيت هر راه معين برای مقصد معين
در اينجا فقط اشاره به يك نكته لازم است و آن اينكه ممكن است كسی‏ بگويد برای حسن فاعلی ضرورت ندارد كه حتما قصد تقرب به خداوند در كار باشد ، اگر كسی عمل خيری را به انگيزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی كه‏ بر قلبش مستولی است انجام دهد ، كافی است كه عمل او حسن فاعلی پيدا كند . به عبارت ديگر انگيزه انساندوستی برای حسن فاعلی كافی است ، همين‏ كه انگيزه انسان " خود " نباشد حسن فاعلی پيدا می‏كند اعم از اينكه‏ انگيزه " خدا " باشد يا " انسانيت "
اين نكته قابل تأمل است . در عين اينكه ما مطلب بالا را تأييد نمی‏كنيم‏ كه فرقی نيست ميان اينكه انگيزه خدا باشد يا انسانيت ، و اكنون‏ نمی‏توانيم وارد اين بحث عميق بشويم ، در عين حال جدا معتقديم هر گاه‏ عملی به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانيت انجام گيرد در رديف عملی كه انگيزه‏اش فقط " برای خود " است نيست . البته خداوند چنين كسانی را بی اجر نمی‏گذارد . در برخی احاديث وارد شده است كه‏ مشركانی نظير " حاتم " با اينكه مشركند ، به خاطر كارهای خيری كه در دنيا كرده‏اند معذب نخواهند بود و يا تخفيفی در عذاب آنها داده می‏شود
از روايات زيادی كه در دست داريم كاملا می‏توان اين مطلب را استفاده‏ كرد : . 1 مجلسی عليه الرحمه از " ثواب الاعمال " شيخ صدوق از علی بن يقطين‏ از حضرت امام موسی كاظم ( عليه‏السلام ) نقل می‏كند كه آن حضرت فرمود : در بنی اسرائيل مردی مؤمن همسايه‏ای كافر داشت . آن مرد كافر نسبت به‏ همسايه مؤمن خود همواره نيكی و نيكرفتاری می‏كرد ، وقتی كه مرد ، خداوند برای او خانه‏ای ا ز نوعی گل بنا كرد كه مانع او از گرمای آتش بود و روزی‏ او از خارج محيط او كه محيط آتش بود به او می‏رسيد . به او گفته شد : اين‏ به سبب نيكی و نيكرفتاری تو نسبت به همسايه مؤمنت می‏باشد ( 1 )
مرحوم مجلسی پس از نقل اين روايت می‏گويد : اين روايت و امثال آن‏ دليل است كه عذاب برخی از جهنميان از كفار به خاطر اعمال نيكشان‏ برداشته می‏شود و آياتی كه درباره كفار وارد شده كه تخفيفی در عذابشان‏ داده نمی‏شود در موردی است كه چنين اعمال خيری از آنها صادر نشده باشد
. 2 ايضا از حضرت امام محمد باقر ( عليه‏السلام ) روايت می‏كند كه فرمود : مرد مؤمنی در كشور پادشاه ستمگری می‏زيست . آن ستمگر آهنگ آن مؤمن كرد و او فرار كرد و به برخی از بلاد غير اسلامی رفت و بر مردی مشرك فرود آمد . آن مرد مشرك او را در پهلوی خود جای داد و پذيرايی نمود . همينكه آن‏ مشرك مرد به او خطاب رسيد سوگند به عزت و جلال خودم كه اگر در بهشت‏ جايی برای مشرك بود تو را در آن ، جا می‏دادم ، اما ای آتش او را بترسان‏ ولی آسيب نرسان
امام آنگاه فرمود : و هر صبح و شام برای او از خارج آن محيط روزی آورده‏ می‏شود . از امام سؤال شد : از بهشت ؟ فرمود : از جايی كه خدا خودش‏ می‏خواهد ( 2 )
. 3 رسول اكرم درباره عبدالله بن جدعان كه يكی از كفار معروف جاهليت‏ و از سران قريش است ، فرمود : سبك عذاب ترين اهل دوزخ ابن جدعان است . عرض شد : يا رسول الله چرا ؟ فرمود : « انه كان يطعم الطعام » : او مردم را سير می‏كرد ( 3 )
. 4 و هم آن حضرت درباره چند تن از اهل جاهليت فرمود : صاحب قبا را ، و صاحب عصا را كه حاجيان را می‏راند ، و هم آن زن كه‏ گربه‏ای داشت كه پنجه می‏زد و او آن گربه را بسته بود نه خوراك می‏داد و نه رها می‏ساخت تا چيزی خود به چنگ آورد ، در آتش ديدم ، و داخل بهشت‏ شدم و در آنجا آن مرد كه سگی را از تشنگی نجات داده و سيراب كرده بود مشاهده كردم ( 4 )

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص . 377 . 2 ايضا بحار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 382 ، نقل از كافی
3 و . 4 ايضا بحار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 382 نقل از كافی

افرادی اينچنين كه البته در همه زمانها كم يا بيش پيدا می‏شوند ، حداقل‏ اين است كه در عذاب آنها تخفيف داده می‏شود و يا عذاب از آنها بكلی‏ برداشته می‏شود
به نظر من اگر افرادی يافت شوند كه نيكی به انسانهای ديگر و حتی نيكی‏ به يك جاندار اعم از انسان يا حيوان را - زيرا لكل كبد حراء اجر - بدون‏ هيچ چشم انتظاری انجام دهند ، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت‏ نكنند كه چهره خود را در آيينه وجود محرومين می‏بينند ، يعنی ترس از اينكه روزی چنين سرنوشتی داشته باشند عامل محرك آنها نباشد ، بلكه طوری‏ انگيزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد كه اگر بدانند هيچ گونه سودی عايد آنها نمی‏شود و حتی يك نفر هم از كار آنها آگاه نمی‏گردد و احدی به آنها يك " بارك الله " هم نخواهد گفت باز هم آن كار خير را انجام می‏دهند ، و تحت تأثير عادت و امثال آن هم نباشند ، بايد گفت در عمق ضمير اين‏ انسانها نوری از معرفت خداوند هست ، و به فرض اينكه به زبان ، انكار كنند در عمق ضمير اقرار دارند ، انكارشان در واقع و نفس الامر انكار يك‏ موهومی است كه آن را بجای خدا تصور كرده‏اند و يا انكار يك موهوم ديگری‏ است كه آن را بجای بازگشت به خدا و قيامت تصور كرده‏اند ، نه انكار خدا و معاد واقعی
علاقه به خير و عدل و احسان از آن جهت كه خير و عدل و احسان است ، بدون هيچ شائبه چيز ديگر ، نشانه‏ای است از علاقه و محبت ذات جميل علی‏ الاطلاق ، عليهذا بعيد نيست كه اينگونه كسان واقعا و عملا در زمره اهل كفر محشور نگردند ، هر چند لسانا منكر شمرده می‏شوند . والله اعلم
next page

fehrest page

back page