![]() |
عمل صالح منهای ايمان
اكنون روشن گرديد كه اولا بحث ما جنبه كلی و عمومی دارد ، و درباره اشخاص نمیخواهيم قضاوت كنيمثانيا بحث در اين نيست كه آيا دين حق يكی است يا متعدد است ؟ بلكه پذيرفته ايم كه دين حق يكی است و هر كس موظف است آن را بپذيرد
ثالثا بحث در اين است كه اگر كسی بدون اينكه دين حق را بپذيرد عمل نيكی انجام دهد كه دين حق آن را نيك میداند آيا برای او در مقابل عمل نيكی كه انجام داده است اجر و پاداشی هست يا نه ؟ مثلا دين حق احسان به خلق را توصيه و تأكيد كرده است . خدمات فرهنگی از قبيل تأسيس مدارس و آموزشگاهها و تأليف و تعليم و تدريس ، خدمات بهداشتی از قبيل طبابت ، پرستاری ، تأسيس مؤسسات بهداشتی و غيره ، خدمات اجتماعی از قبيل اصلاح ذات البين ، كمك به مستمندان و از كارافتادگان ، حمايت حقوق زيردستان ، درگيری با متجاوزان و زورگويان و تقويت صفوف محرومان ، و بالاخره اقامه عدل كه غايت و هدف بعثت پيامبران است ، فراهم كردن موجبات تسلی خاطر دلشكستگان و مصيبت زدگان ، و امثال اينها از اين قبيل است ، هر دينی و هر پيغمبری به اينها توصيه كرده است . به علاوه عقل و وجدان هر كسی به حسن و خوبی چنين اعمالی حاكم است
اكنون میگوييم اگر شخص غير مسلمانی اينچنين خدماتی انجام داد ، آيا برای او پاداشی هست يا نه ؟ دين حق میگويد امين باشيد و دروغ نگوييد ، آيا اگر غير مسلمانی اعمالش منطبق بر همين دستور باشد ، پاداشی دريافت خواهد كرد يا نه ؟ به عبارت ديگر آيا خيانت كردن و امين بودن ، در مورد غير مسلمان مساوی است يا نه ؟ آيا زنا و نماز در مورد او برابر است ( سواء صلی ام زنی ) يا نه ؟ اين است مسألهای كه مورد بحث ماست
دو طرز تفكر
معمولا كسانی كه داعيه روشنفكری دارند با قاطعيت میگويند هيچ فرقی ميان مسلمان و غير مسلمان ، بلكه ميان موحد و غير موحد نيست ، هر كس عمل نيكی انجامدهد ، خدمتی از راه تأسيس يك مؤسسه خيريه و يا يك اكتشاف و اختراع و يا از راه ديگر انجام دهد ، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند داردمیگويند خداوند عادل است و خدای عادل ميان بندگان خود تبعيض نمیكند ، برای خداوند چه فرق میكند كه بندهاش او را بشناسد يا نشناسد ، به او ايمان داشته باشد يا نداشته باشد ، خداوند هرگز به خاطر اينكه يك بندهای با او رابطه آشنايی و دوستی ندارد ، عمل نيك آن بنده را ناديده نمیگيرد و اجر او را ضايع نمیگرداند ، و به طريق اولی اگر بندهای خدا را بشناسد و عمل نيك انجام دهد ولی فرستادگان او را نشناسد و با آنها رابطه آشنايی و پيمان دوستی نداشته باشد خط و بطلان روی عمل نيك او نمیكشد
نقطه مقابل اينها دسته ديگری هستند كه تقريبا همه مردم را مستحق عذاب میدانند و برای كمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نيك معتقدند . اينها يك حساب سادهای دارند ، میگويند مردم يا مسلمانند و يا غير مسلمان ، غير مسلمانها كه تقريبا سه ربع مردم جهان را تشكيل میدهند به اين جهت كه مسلمان نيستند اهل دوزخند ، مسلمانان نيز يا شيعهاند و يا غير شيعه ، غير شيعه كه تقريبا سه ربع مجموع مسلمانان را تشكيل میدهند به اين جهت كه شيعه نيستند اهل دوزخند ، شيعيان نيز اكثريتشان - در حدود سه ربع - تنها اسم تشيع دارند و اقليتی از آنها به اولين وظيفه خود كه " تقليد " از يك مجتهد است آشنا هستند تا چه رسد به ساير وظائف كه صحت و تماميت آنها موقوف به اين وظيفه است ، اهل تقليد هم غالبا اهل عمل نيستند
عليهذا بسياراند كند كسانی كه اهل نجات میباشند
اين بود منطق دو طرف ، منطق آنان كه تقريبا میتوان گفت صلح كلی هستند ، و منطق اينان كه میتوان گفت مظهر غضب الهی بشمار میروند و غضب را بر رحمت سبقت میدهند
منطق سوم
در اينجا منطق سومی هست و آن منطق قرآن كريم است . قرآن كريم در اين مسأله به ما فكری مغاير با آن دو فكر میدهد كه كاملا مخصوص قرآن استنظر قرآن نه با انديشه گزاف روشنفكر مابان ما تطبيق دارد و نه با تنگ نظری خشك مقدسان ما . نظر قرآن بر منطقی خاص استوار است كه پس از وقوف بر آن هر كسی اعتراف میكند كه سخن صحيح در اين زمينه جز آن نيست و اين مطلب ايمان ما را به اين كتاب شگفت و عظيم زياد میكند ، میرساند كه معارف عالی آن ، مستقل از افكار زمينی مردم است و سرچشمهای آسمانی دارد
اينك ما دلائل هر يك از دو گروه متخاصم ( روشنفكر ماب و مقدس ماب ) را آورده بررسی میكنيم تا با نقادی آنها ، به منطق سوم يعنی منطق قرآن در اين مسأله و فلسفه خاص آن تدريجا نزديك گرديم
روشنفكر مابها
اين تيپ برای خود دو نوع دليل میآورند : عقلی و نقلی. 1 دليل عقلی : برهان منطقی و دليل عقليی كه میگويد عمل نيك از هر كس كه صادر شود پاداش خواهد داشت بر دو مقدمه استوار است : الف . اينكه خدای متعال با همه موجودات ، نسبتی متساوی و يكسان دارد ، نسبت خدا با همه زمانها و همه مكانها متساوی است ، خدا همانگونه كه در شرق هست ، در غرب هم هست ، همانطوری كه در بالا هست در پايين هم هست ، خدا در زمان حال هست و در زمان گذشته و آينده نيز بوده و خواهد بود ، گذشته و حال و آينده برای خدا بیتفاوت است ، همانطوری كه بالا و پايين و شرق و غرب برای او يكسان است ، بندگان و مخلوقات هم برای او يكسانند ، او با هيچكس خويشاوندی و رابطه خصوصی ندارد ، عليهذا نظر لطف و يا نظر غضب خداوندی به بندگان نيز يكسان است مگر آنكه از ناحيه بندگان تفاوتی در كار باشد ( 1 )
پاورقی :
. 1 البته اين سخن به اين معنی نيست كه اشياء هم جملگی با خدا يكجور
نيست دارند و استحقاق آنها يكسان است . نسبت اشياء با خدا يكسان نيست
ولی نسبت خدا با اشياء يكسان است . خدا به همه اشياء يكجور نزديك است
ولی اشياء در قرب و بعد نسبت به خدا متفاوت میباشند . در دعای افتتاح
جمله جالبی در اين باره هست ، میخوانيم :
الذی بعد فلا يری ، و قرب فشهد النجوی »
در اين جمله خدا چنين توصيف شده است :
" آن كسی كه دور است و در نتيجه ديده نمیشود ، و نزديك است و در
نتيجه نجواها و سخنان بيخ گوشی را گواه است "
در حقيقت ، ما از او دوريم ولی او به ما نزديك است . معماست ،
چگونه ممكن است دو چيز نسبت به هم از لحاظ قرب و بعد دو نسبت مختلف
داشته باشند ؟ بلی ، در اينجا چنين است ، خداوند به اشياء نزديك است
ولی اشياء به خداوند نزديك نيستند ، يعنی با نسبتهای مختلف دور يا
نزديكند . >
چون نسبت خدا با همه موجودات يكسان است ديگر دليلی ندارد كه عمل نيك از يك نفر مقبول باشد و از يك نفر ديگر مقبول نباشد ، اگر اعمال يكسان باشند جزاء آنها هم يكسان خواهد بود ، زيرا فرض اين است كه نسبت خدا با همه مردم يكسان است ، پس عدالت ايجاب میكند خداوند به همه بندگانی كه كار نيك انجام میدهند - اعم از مسلمان و غير مسلمان - يكسان پاداش بدهد
ب . مقدمه دوم اينكه : خوبی و بدی اعمال ، قراردادی نيست بلكه واقعی است . به اصطلاح علمای كلام و علمای فن اصول فقه ، " حسن " و " قبح " افعال ، ذاتی است ، يعنی كارهای نيك و زشت ذاتا متمايزند ، كارهای خوب ذاتا خوب هستند و كارهای بد ذاتا بدند . راستی ، درستی ، احسان ، خدمت به خلق . . . ذاتا نيكند ، و دروغ و دزدی و ستمگری طبعا بدند
خوب بودن " راستی " و بد بودن " دروغ " نه بدان جهت است كه خدا به آن امر كرده است و از اين نهی كرده است ، بلكه بر عكس است ، چون " راستی " خوب بوده است خدا به آن امر فرموده و چون " دروغ " بد بوده است خدا از آن نهی فرموده است . به عبارت كوتاه تر امر و نهی خدا تابع " حسن " و " قبح " ذاتی افعال است ، نه بر عكس
از اين دو مقدمه چنين نتيجه میگيريم كه چون خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيك از هر كس نيك است ، پس هر كس كار نيك بكند ضرورتا و الزاما از طرف خدای متعال پاداش نيك خواهد داشت
عينا به همين بيان در مورد كارهای زشت و گناه هم تفاوتی بين ارتكاب كنندگان نيست
پاورقی :
>
نكته جالبی كه در اين جمله هست اين است كه وقتی خدا را به دوری
توصيف میكند صفتی از صفات مخلوقات را شاهد آن ذكر میكند و آن ديدن
است : " كسی نمیتواند او را ببيند " و زمانی كه خدا را به قرب توصيف
میكند صفتی از صفات خدا را دليل آن میآورد و آن حضور و آگاهی خداست
آنجا كه سخن از كار ماست ، خدا را به دوری نسبت میدهيم و آنجا كه سخن
از كار او است صفت قرب را به او نسبت میدهيم
سعدی نيكو آورده است :
| يار نزديك تر از من به من است |
| و اين عجب تر كه من از وی دورم |
| چه كنم با كه توان گفت كه دوست |
| در كنار من و من مهجورم |
" و گفتند - منظور يهود است - كه ابدا به ما آتش دوزخ اصابت نمیكند و اگر بكند ايام محدودی بيش نخواهد بود . بگو آيا در اين باره از خدا پيمانی گرفتهايد ؟ - البته اگر پيمان داشته باشيد خدا خلف عهد نمیكند - يا اينكه چيزی را كه نمیدانيد به خدا میبنديد ؟ مطمئن باشيد كسی كه گناه فراهم میسازد و خطاهايش بر او احاطه كردهاند برای هميشه همنشين و همدم آتش خواهد بود . و كسانی كه ايمان دارند و كارهای نيك بجا میآورند اهل بهشتند و در آن جاويد خواهند بود "
. 2 قرآن در جای ديگر در پاسخ همين پندار يهود میگويد : « و غرهم فی دينهم ما كانوا يفترون 0 فكيف اذا جمعناهم ليوم لا ريب فيه و وفيت كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون »( 2 )
" افتراهايشان موجب غرور ايشان در عقايد دينی شده است ، پس چگونهاند زمانی كه برای روزی بی ترديد - رستاخيز - جمعشان كنيم و به هر كس آنچه گرد آورده تمام و كمال پرداخته گردد بی آنكه به كسی ستم شود "
پاورقی : . 1 بقره / 80 - . 82 . 2 آل عمران / 24 - . 25
. 3 در جای ديگر ، مسيحيها هم به يهود افزوده شدهاند و جمعا مورد تخطئه قرآن قرار گرفتهاند : « و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصاری ، تلك امانيهم ، قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين 0 بلی من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون »( 1 )" و گفتند جز يهودی يا نصرانی كسی داخل بهشت نمیشود . اين " آرزوها " ی ايشان است . بگو اگر راستگوييد دليلتان را بياوريد . چرا ، هر كس كه خويشتن را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد اجرش در نزد خدايش محفوظ است و بر اين دسته ترس و بيمی نيست و غمين نيز نخواهند گشت "
. 4 در سوره نساء ، مسلمانان هم به يهود و نصاری ضميمه شدهاند . قرآن كريم انديشه تبعيضهای بی جهت را از هر كس كه باشد میكوبد . گويی مسلمانان از افكار اهل كتاب متأثر شده و در برابر ادعای آنان كه خود را عزيز بلا جهت میپنداشتند ، اينان هم چنين ادعائی را در مورد خود روا داشته بودند . قرآن كريم در ابطال اين خيالهای خام چنين میفرمايد : « ليس بامانيكم و لا امانی اهل الكتاب ، من يعمل سوءا يجز به و لا يجد له من دون الله وليا و لا نصيرا 0 و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثی و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون نقيرا »( 2 )
" به آرزوهای شما نيست ، به آرزوهای اهل كتاب هم نيست ، هر كس كار زشتی مرتكب شود كيفر داده میشود و در برابر خدا حامی و مدافعی از برای خويش نمیيابد ، و هر كس از كارهای نيك بهره بگيرد - خواه مرد باشد يا زن - اينچنين كسان در صورتی كه با ايمان باشند وارد بهشت میگردند و ذرهای مورد ستم قرار نمیگيرند "
. 5 گذشته از آياتی كه قربها و عزتهای بی جهت را محكوم میكند ، آيات ديگری هست كه مضمونش اين است كه خدای متعال اجر هيچ كار نيكی را ضايع نمیكند
پاورقی : . 1 بقره / 111 - . 112 . 2 نساء / 123 - . 124
اين آيات نيز دليل قبولی عمل خير عموم مردم - اعم از مسلمان و غير مسلمان - گرفته شده است . در سوره " زلزلت " میخوانيم : « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من يعمل مثقال ذرش شرا يره »( 1 )" هر كس كه هموزن ذرهای - يعنی كوچكترين شیء محسوس - كار نيك كند ، آن كار را میبيند و هر كس كه هموزن ذرهای كار بدی مرتكب شود نيز آن كار را میبيند "
در جای ديگر میفرمايد : « ان الله لا يضيع اجر المحسنين »( 2 )
" همانا خدا اجر نيكوكاران را ضايع نمیفرمايد "
در جای ديگر میفرمايد : « انا لا نضيع اجر من احسن عملا »( 3 )
" ما اجر كسی كه عملی را نيك انجام داده است ضايع نمیكنيم "
لحن اين آيات طوری است كه آنها را از عمومات غيرقابل تخصيص قرار میدهد
علمای علم اصول میگويند : برخی از عامها استثناء ناپذير و غيرقابل تخصيصند ، يعنی لحن و لسان عام طوری است كه تخصيص بردار و استثناء پذير نيست . وقتی گفته میشود " ما اجر نيكوكار را ضايع نمیكنيم " معنايش اين است كه مقام خدايی ما ايجاب میكند كه عمل نيك را حفظ كنيم پس محال است كه خدا در يك جا از مقام خدايی خود دست بردارد و عمل نيكی را ضايع سازد
. 6 آيه ديگری هست كه در اين بحث ، زياد مورد استناد قرار میگيرد و گفته میشود كه صريح در مدعاست :
پاورقی : . 1 زلزلت ( زلزال ) / 7 - . 8 . 2 توبه / . 120 . 3 كهف / . 30
« ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئون و النصاری من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون »( 1 )" آنان كه ايمان آوردهاند ( يعنی مسلمانها ) و يهوديان و صابئين و نصرانيها ، همه كسانی كه ايمان به خدا و روز رستاخيز داشته باشند و كار شايسته بجا آورند ، بی خوف و واهمه خواهند بود و غمگين نيز نمیگردند "
در اين آيه ، برای رستگاری و ايمنی از عذاب خدا سه شرط ذكر شده است : ايمان به خدا ، ايمان به روز رستاخيز ، و عمل نيك ، قيد ديگری نشده است
برخی از روشنفكران مابها پا فراتر نهاده و گفتهاند كه هدف انبياء دعوت به عدالت و نيكوكاری است و بنابر قانون " خذ الغايات و اترك المبادی " ( هدف را بگير و مقدمات را رها كن ) بايد بگوييم كه عدالت و نيكوكاری حتی از مردمان كافر به خدا و قيامت هم مقبول است . بنابراين كسانی كه منكر خدا و قيامتند ولی خدمات بزرگ فرهنگی ، بهداشتی ، اقتصادی ، سياسی و اجتماعی به بشريت تقديم میدارند دارای اجر بزرگی خواهند بود
البته اينها به آياتی از قبيل " « انا لا نضيع اجرش من احسن عملا »" و يا " « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره » " میتوانند استدلال كنند اما آياتی از قبيل آيه فوق خلاف مدعای آنها را بيان میكند
اكنون دلائل گروه ديگر را ملاحظه كنيم :
سختگيرها
در قبال روشنفكران گشاد باز كه مدعيند عمل خير از هر كس در هر وضع و حالی كه باشد مقبول درگاه خداست مقدسان سختگير قرار گرفتهاند و اينها درست در نقطه مقابل آنها موضعگيری كردهاند . اينها میگويند : محال است كه عملی از غيرمسلمان پذيرفته باشد . اعمال كافران و همچنين مسلمانان غير شيعه يك پول هم ارزش ندارد . كافر و مسلمان غير شيعه ، خودش مردود و مطرود است پس عملش به طريق اولی مردود است . اين گروه نيز دو دليل میآورند : عقلی و نقلیپاورقی : . 1 مائده / . 69
. 1 دليل عقلی :
دليل عقلی اين گروه اين است كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه الهی باشد پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان ، و همچنين فرق ميان شيعه و غير شيعه چيست ؟ فرق ميان آنها يا بايد به اين ترتيب باشد كه اعمال نيك از مسلمان و شيعه مقبول باشد و از نا مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول نباشد ، يا به اين ترتيب كه اعمال بد در مسلمانان شيعه عقاب نداشته باشد و در غير آنها عقاب داشته باشداما اگر بنابراين باشد كه اعمال نيك هر دو گروه پاداش نيك داشته باشد و اعمال بد هر دو گروه كيفر داشته باشد پس فرق ميان آنها چه خواهد بود ؟ و اثر اسلام و تشيع در اين فرض چه میتواند باشد ؟ تساوی كافر و مسلمان و همچنين تساوی شيعه و غير شيعه در حساب اعمال ، معنايش جز اين نيست كه اساسا اسلام و تشيع چيز زائد و لغو و غير لازمی است
. 2 دليل نقلی :
علاوه بر استدلال فوق ، اين دسته به دو آيه از قرآن كريم و پارها ی از روايات و احاديث استدلال میكننددر پارهای از آيات قرآن ، تصريح شده كه عمل كافر غير مقبول است ، همچنان كه در روايات بسياری وارد است كه عمل غير شيعه يعنی عمل كسی كه ولايت اهل البيت را ندارد مقبول نيست
در سوره مباركه ابراهيم ، خدا اعمال كفار را به خاكستری تشبيه میكند كه به وسيله تندبادی پراكنده شود و از دست برود : « مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علی شیء ، ذلك هو الضلال البعيد »( 1 )
" مثل كافران اينگونه است كه كارهای ايشان همچون توده خاكستری است كه در يك روز طوفانی دستخوش باد سختی گردد ، بر چيزی از آنچه فراهم كردهاند دست نمیيابند ، آن است گمراهی عميق "
در آيه ای از سوره مباركه نور ، اعمال كافران به سرابی تشبيه شده است كه " آب نما " است ولی از نزديك هيچ است
اين آيه میفرمايد : خدمات بزرگی كه چشمها را خيره میكند و در نظر برخی ازساده لوحها حتی از خدمات انبياء هم بزرگتر است اگر با ايمان به خدا توأم نباشد هيچ و پوچ است و عظمت آن ، خيالی بيش نيست ، همچنان كه سراب . اينك متن آيه كريمه :
پاورقی : . 1 ابراهيم / . 18
« و الذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفيه حسابه ، و الله سريع الحساب »(1)" و كافران كارهايشان همچون سرابی در بيابان است كه شخص تشنه آن را آب میپندارد ، تا وقتی كه نزديك آن بيايد میبيند كه هيچ نيست ، و خدا را در آنجا میيابد كه به حساب وی میرسد و خدا بی درنگ حساب را تصفيه میكند "
اين ، مثل كار نيك كافران است كه به نظر نيك میآيد ، وای از اعمال بد ايشان . مثل آن را در آيه بعد چنين میخوانيم : « او كظلمات فی بحر لجی يغشاه موج ، من فوقه موج ، من فوقه سحاب ، ظلمات بعضها فوق بعض ، اذا اخرج يده لم يكد يراها ، و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور »
" يا همچون پارههای ظلمت در دريايی ژرف ، كه آن را موجی كه روی آن موجی است فرا گيرد ، و در بالا ابری قرار گرفته باشد ، وقتی آدمی دست خويش را بيرون آورد نتواند آن را ببيند . هر كه را خدا روشنی ندهد ، هيچ روشنی ندارد "
از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط میكنيم كه اعمال نيك كافران با همه ظاهر فريبا ، سرابی بی واقعيت است و اما اعمال بد ايشان وامصيبتا ، شر اندر شر و ظلمت روی ظلمت است
" بحار الانوار " مباحث معاد باب هجدهم ( باب الوعد و الوعيد و الحبط و التكفير ) ، و جلد هفتم از چاپ قديم باب 227 ، و جلد پانزدهم از چاپ قديم جزء اخلاق صفحه 187 مراجعه كنند . برای نمونه يك روايت از وسائل الشيعه نقل میكنيم : " محمد بن مسلم میگويد از امام باقر ( ع ) شنيدم كه فرمود : هر كس خدا را پرستش كند و خود را در عبادت به رنج وا دارد و امامی كه خدا برايش تعيين كرده است نداشته باشد ، عملش نا مقبول و خودش گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را دشمن میدارد . . . و اگر به اين حال بميرد مردنش مردن اسلام نيست ، مردن كفر و نفاق است . ای محمد بن مسلم بدان كه پيشوايان ظلم و پيروانشان از دين خدا بيرونند ، خود گمراه شدند و ديگران را نيز گمراه ساختند ، اعمالی كه انجام میدهند مانند خاكستری است كه در يك روز طوفانی دستخوش بادی سخت گردد كه به هيچ چيزی از آنچه فراهم كردهاند دست نمیيابند ، آن است گمراهی عميق " ( 1 )
اين است دلائل كسانی كه میگويند اساس سعادت و نيكبختی ، ايمان و اعتقاد است
گاهی برخی از اين گروه ، افراط كرده و صرف ادعای ايمان و در حقيقت انتساب محض را ملاك قضاوت قرار میدهند ، مثلا مرجئه در زمان بنیاميه همين فكر را تبليغ میكردند ، و خوشبختانه با انقراض بنیاميه منقرض شدند . در آن عصر ، فكر شيعی كه از ائمه اهل بيت ( عليهمالسلام ) الهام میگرفت نقطه مقابل فكر " مرجئه " بود ولی بدبختانه در اعصار اخير فكر مرجئه در لباس ديگر در ميان عوام شيعه نفوذ كرده است ، گروهی از عوام شيعه صرفا انتساب ظاهری به اميرالمؤمنين ( ع ) را برای نجات كافی میشمارند و اين فكر عامل اساسی بيچارگی شيعه در عصر اخير بشمار میرود
دراويش و متصوفه اعصار اخير به نحوی ديگر و بهانهای ديگر عمل را تحقير میكنند ، آنها موضوع صفات قلب را دستاويز قرار دادهاند در صورتی كه صفای حقيقی قلب محرك و مؤيد عمل است نه منافی با آن
در مقابل اين طبقات كسانی هم پيدا شدند كه ارزش عمل را به جايی رساندند كه گفتند مرتكب كبيره كافر است . خوارج چنين عقيدهای داشتند
برخی از متكلمين ، مرتكب كبيره را نه مؤمن میدانستند و نه كافر و قائل به " منزلة بين المنزلتين " بودند
پاورقی :
. 1 وسائل الشيعة ، چاپ مكتبه محمدی - قم - جزء اول از جلد اول ص 90
ارزش ايمان
درباره ارزش ايمان در سه مرحله بايد بحث كرد : . 1 آيا فقدان اعتقاد و ايمان به اصول دين از قبيل توحيد و نبوت و معاد ، و بر حسب ديد اسلامی شيعی ، اينها به علاوه امامت و عدل ، در هر شرايطی كه فرض شود موجب عذاب الهی است ؟ يا آنكه امكان دارد كه برخی از بی ايمانان ، معذور باشند و در مقابل بیايمانی معاقب نباشند ؟ . 2 آيا ايمان شرط حتمی قبول عمل خير است بطوری كه هيچ كار نيكی از غير مسلمانان و بلكه غير شيعه پذيرفته نيست ؟ . 3 آيا كفر و انكار ، موجب حبط و از بين بردن اعمال خير نمیشود ؟ در ضمن مباحث آينده ، هر سه مرحله را مورد بررسی قرار خواهيم دادمؤاخذه بر كفر
شكی نيست كه كفر بر دو نوع است : يكی كفر از روی لجبازی و عناد كه كفر جحود ناميده میشود و ديگر كفر از روی جهالت و نادانی و آشنا نبودن به حقيقت . در مورد اول ، دلائل قطعی عقل و نقل گوياست كه شخصی كه دانسته و شناخته ، با حق ، عناد میورزد و در صدد انكار بر میآيد مستحق عقوبت است . ولی در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانی از روی تقصير كاری شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار میگيردبرای توضيح اين مسأله لازم است قدری درباره تسليم و عناد بحث كنيم
قرآن كريم میفرمايد : « يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سليم »( 1 )
پاورقی : . 1 شعراء / 88 و . 89
" روزی كه مال و پسران به درد انسان نمیخورند جز اينكه كسی با قلب سالم نزد خدا بيايد "مراتب تسليم
اساسی ترين شرط سلامت قلب ، تسليم بودن در مقابل حقيقت است . تسليم سه مرحله دارد : تسليم تن ، تسليم عقل ، تسليم دل . زمانی كه دو حريف با يكديگر نبرد میكنند و يكی از طرفين احساس شكست میكند ممكن است تسليم گردد . در اين گونه تسليمها ، معمولا حريف مغلوب دستهای خود را به عنوان تسليم بالا میكند و از ستيز و جنگ باز میايستد و در اطاعت حريف در میآيد يعنی هر طوری كه حريفش فرمان دهد عمل میكنددر اين نوع از تسليم ، تن و جسم تسليم میشود اما فكر و انديشه تسليم نمیگردد ، بلكه مرتبا در فكر تمرد است ، دائما میانديشد كه چگونه ممكن است فرصتی بدست آورد تا دوباره بر حريف چيره گردد . اين وضع عقل و فكر او است و از لحاظ عواطف و احساسات نيز دائما به دشمن نفرين میفرستد
اينگونه از تسليم كه تسليم بدن است منتهای قلمروی است كه زور میتواند تسخير كند
مرحله ديگر تسليم ، تسليم عقل و فكر است . قدرتی كه میتواند عقل را تحت تسليم در آورد قدرت منطق و استدلال است . در اينجا از زور بازو كاری ساخته نيست . هرگز ممكن نيست كه با كتك زدن ، به يك دانش آموز فهمانيد كه مجموع زوايای مثلث برابر با دو قائمه است . قضايای رياضی را با استدلال بايد ثابت كرد و راهی ديگر ندارد . عقل را فكر و استدلال ، تسخير و وادار به تسليم میكند . اگر دليل كافی وجود داشته باشد و بر عقل عرضه شود و آن را فهم كند ، تسليم میگردد ولو آنكه همه زورهای جهان بگويد تسليم نباش
معروف است وقتی كه گاليله را به خاطر اعتقاد به حركت زمين و مركزيت خورشيد شكنجه میدادند وی از بيم اينكه او را آتش بزنند از عقيده علمی خود اظهار توبه كرد ، در همان حال روی زمين چيزی مینوشت ، ديدند نوشته است : " با توبه گاليله زمين از گردش خود باز نمیايستد "
زور میتواند بشر را وادار كند كه به زبان از گفته خويش برگردد ولی فكر بشر هرگز تسليم نمیشود مگر وقتی كه با نيروی منطق و برهان مواجه گردد
« قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين »( 1 )
" دليل خويشتن را بياوريد اگر راستگو هستيد " . سومين مرحله تسليم ، تسليم قلب است . حقيقت ايمان تسليم قلب است ، تسليم زبان يا تسليم فكر و عقل اگر با تسليم قلب توأم نباشد ايمان نيست . تسليم قلب مساوی است با تسليم سراسر وجود انسان و نفی هرگونه جحود و عناد
ممكن است كسی در مقابل يك فكر ، حتی از لحاظ عقلی و منطقی تسليم گردد ولی روحش تسليم نگردد . آنجا كه شخص از روی تعصب ، عناد و لجاج میورزد و يا به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمیرود ، فكر و عقل و انديشهاش تسليم است اما روحش متمرد و طاغی و فاقد تسليم است و به همين دليل فاقد ايمان است ، زيرا حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است
خدای متعال میفرمايد : ²يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فی السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان ( 2 )
" ای كسانی كه ايمان آوردهايد ، در قلعه سلم داخل شويد و گامهای شيطان را پيروی نكنيد "
يعنی روحتان با عقلتان جنگ نكند ، احساساتتان با ادراكاتتان ستيز ننمايد
داستان شيطان كه در قرآن كريم آمده است نمونهای از كفر قلب و تسليم عقل است . شيطان خدا را میشناخت ، به روز رستاخيز نيز اعتقاد داشت ، پيامبران و اوصياء پيامبران را نيز كاملا میشناخت و به مقام آنها اعتراف داشت ، در عين حال خدا او را كافر ناميده و دربارهاش فرموده است : « و كان من الكافرين »( 3 )
" و از كافران بود "
پاورقی : . 1 نمل / . 64 . 2 بقره / . 208 . 3 بقره / . 34
دليل بر اينكه از نظر قرآن ، شيطان خدا را میشناخت اين است كه قرآن صريحا میگويد : او به خالقيت خدا اعتراف داشت ، خطاب به خداوند گفت : « خلقتنی من نار و خلقته من طين »( 1 )" مرا از آتش آفريدی و او ( آدم ) را از گل "
و دليل بر اينكه به روز رستاخيز اعتقاد داشت اين است كه گفت : « انظرنی الی يوم يبعثون »( 2 )
" پروردگارا مرا تا روز رستاخيز مهلت بده "
و دليل بر شناخت وی انبياء و معصومين را اين است كه گفت : « فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين »( 3 )
" به عزت تو قسم كه همه فرزندان آدم را گمراه میسازم مگر بندگان خالص شدهات را "
مراد از بندگان خالص شده كه نه تنها عملشان مخلصانه است بلكه سراسر وجودشان از غير خدا پاك و آزاد است ، اولياء خدا و معصومين از گناهند ، شيطان آنان را نيز میشناخته است و به عصمت آنان هم معتقد بوده است
قرآن در عين اينكه شيطان را شناسای همه اين مقامات معرفی میكند او را كافر میخواند و كافر میشناسد ، پس معلوم میشود : تنها شناسايی و معرفت ، يعنی تسليم فكر و ادراك ، برای اينكه موجودی مؤمن شناخته شود كافی نيست ، چيز ديگر لازم است
از نظر منطق قرآن چرا شيطان با اينهمه شناساييها ، از كافران محسوب گشته است ؟ معلوم است ، برای اينكه در عين قبول ادراكاتش حقيقت را ، احساساتش به ستيزه برخاست ، دلش در برابر درك عقلش قيام كرد ، از قبول حقيقت اباء و استكبار نمود ، تسليم قلب نداشت
پاورقی : . 1 اعراف / . 12 . 2 اعراف / . 14 . 3 ص / 82 - . 83
اسلام واقعی و اسلام منطقهای
ما معمولا وقتی میگوييم فلان كس مسلمان است يا مسلمان نيست نظر به واقعيت مطلب نداريم . از نظر جغرافيايی ، كسانی را كه در يك منطقه زندگی میكنند و به حكم تقليد و وراثت از پدران و مادران ، مسلمانند ، مسلمان میناميم و كسانی ديگر را كه در شرايط ديگر زيستهاند و به حكم تقليد از پدران و مادران ، وابسته به دينی ديگر هستند ، يا اصلا بیدينند ، غير مسلمان میناميمبايد دانست اين جهت ارزش زيادی ندارد ، نه در جنبه مسلمان بودن و نه در جنبه نامسلمان بودن و كافر بودن . بسياری از ماها مسلمان تقليدی و جغرافيايی هستيم ، به اين دليل مسلمان هستيم كه پدر و مادرمان مسلمان بودهاند و در منطقهای به دنيا آمده و بزرگ شدهايم كه مردم آن مسلمان بودهاند . آنچه از نظر واقع با ارزش است اسلام واقعی است و آن اين است كه شخص قلبا در مقابل حقيقت تسليم باشد ، در دل را به روی حقيقت گشوده باشد تا آنچه كه حق است بپذيرد و عمل كند و اسلامی كه پذيرفته است بر اساس تحقيق و كاوش از يك طرف ، و تسليم و بی تعصبی از طرف ديگر باشد
اگر كسی دارای صفت تسليم باشد و به عللی حقيقت اسلام بر او مكتوم مانده باشد و او در اين باره بی تقصير باشد ، هرگز خداوند او را معذب نمیسازد ، او اهل نجات از دوزخ است . خدای متعال میفرمايد : « و ما كنا معذبين حتی نبعث رسولا »( 1 )
" ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده ( حجت تمام نشده ) بشر را معذب كنيم "
يعنی محال است كه خدای كريم حكيم كسی را كه حجت بر او تمام نشده است عذاب كند . اصوليين مفاد اين آيه را كه تأييد حكم عقل است " قبح عقاب بلا بيان " اصطلاح كردهاند ، میگويند تا خدای متعال حقيقتی را برای بندهای آشكار نكرده باشد زشت است كه او را عذاب كند
برای نشان دادن اين حقيقت كه ممكن است افرادی يافت شوند كه دارای روح تسليم باشند ولو آنكه اسما مسلمان نباشند ، دكارت ، فيلسوف فرانسوی - مطابق اظهارات خودش - نمونه خوبی است
پاورقی : . 1 اسراء / . 15
در شرح حال وی نوشتهاند كه وی فلسفه خود را از شك شروع كرد ، در همه معلومات خويش شك كرد و از صفر شروع نمود ، فكر و انديشه خودش را نقطه شروع قرار داده گفت : " من میانديشم پس وجود دارم "پس از اثبات وجود خويش ، روح را اثبات كرد و همچنين وجود جسم و وجود خدا برايش قطعی شد . كم كم به موضوع انتخاب دين رسيد ، مسيحيت را كه در كشورش دين رسمی بود انتخاب كرد
ولی يك سخن جالب دارد و آن اين است كه میگويد من نمیگويم مسيحيت حتما بهترين دينی است كه در همه دنيا وجود دارد ، من میگويم در ميان اديانی كه الان من میشناسم و به آنها دسترسی دارم مسيحيت بهترين دين است . من با حقيقت ، جنگندارم ، شايد در جاهای ديگر دنيا ، دينی باشد كه بر مسيحيت ترجيح داشته باشد ، و از قضا ايران را به عنوان يك كشوری كه از آنجا بی خبر است و نمیداند م ردم آنجا چه دين و مذهبی دارند مثال میآورد ، میگويد من چه میدانم ؟ شايد مثلا در ايران دين و مذهبی وجود داشته باشد كه بر مسيحيت ترجيح دارد
اينگونه اشخاص را نمیتوان كافر خواند ، زيرا اينها عناد نمیورزند ، كافر ماجرايی نمینمايند ، اينها در مقام پوشيدن حقيقت نيستند . ماهيت كفر ، چيزی جز عناد و ميل به پوشانيدن حقيقت نيست . اينها " مسلم فطری " میباشند . اينها را اگر چه مسلمان نمیتوان ناميد ولی كافر هم نمیتوان خواند ، زيرا تقابل مسلمان و كافر از قبيل تقابل ايجاب و سلب و يا عدم و ملكه - به اصطلاح منطقيين و فلاسفه - نيست ، بلكه از نوع تقابل ضدين است ، يعنی از نوع تقابل دو امر وجودی است نه از نوع تقابل يك امر وجودی و يك امر عدمی
البته اينكه دكارت را به عنوان مثال ذكر كرديم برای اين نبود كه از اصل اولی كه بيان كرديم خارج شويم . از اول شرط كرديم كه درباره اشخاص اظهار نظر نكنيم . مقصود ما از تمثيل به دكارت اين است كه اگر فرض كنيم آنچه او گفته راست باشد و او در مقابل حقيقت همان اندازه تسليم بوده كه اظهار داشته است ، و از طرف ديگر واقعا هم دسترسی بيشتر برای تحقيق نداشته است ، او يك مسلمان فطری بوده است
اخلاص ، شرط قبول اعمال
مسأله دوم از مسائلی كه درباره ارزش ايمان طرح كرديم اين است كه آيا ايمان چه دخالتی در قبولی اعمال میتواند داشته باشد ؟ قبلا در ضمن نقل دلائل كسانی كه میگويند اعمال خير كفار ، مقبول درگاه خداست گفتيم كه آنها میگويند : چون حسن و قبح و نيك و بد عمل ، ذاتی است ، عمل نيك ، چه از مؤمن باشد يا از كافر ، ماهيتش نيك است و قهرا بايد مورد قبول حق تعالی واقع گردد ، زيرا خوب از هر كس خوب است و بد از هركس بد است و نسبت خدای متعال هم با همه بندگان يكی استاكنون میگوييم آنچه در استدلال مذكور آورده شده است صحيح است ولی يك مطلب اساسی ، اينجا مورد غفلت قرار گرفته است و ما برای بيان آن ناچاريم يكی ديگر از اصطلاحات فن اصول را بيان كنيم و آن اصطلاح اين است كه حسن و قبح بر دو گونه است : فعلی و فاعلی
هر عملی دو جنبه و دو بعد دارد و هر يك از دو جنبه آن از نظر خوبی و بدی حسابی جداگانه دارد . ممكن است يك عمل از لحاظ يك بعد نيك باشد ولی در بعد ديگر نيك نباشد . عكس آن نيز ممكن است ، و نيز ممكن است يك عمل از لحاظ هر دو بعد نيك يا بد باشد
اين دو بعد عبارت است از : شعاع اثر مفيد و يا مضر عمل در خارج و در اجتماع بشر ، و شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگيزههای نفسانی و روحی كه موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به واسطه عمل و با وسيله قرار دادن عمل به آن هدفها و انگيزهها برسد
از نظر اول بايد ديد اثر مفيد و يا مضر عمل تا كجا كشيده شده است ؟ و از نظر دوم بايد ديد كه عامل ، در نظام روحی و فكری خود چه سلوكی كرده و به سوی كدام مقصد میرفته است ؟ اعمال بشر از نظر شعاع اثر سودمند يا زيانبار ، در دفتر تاريخ ثبت میشود و تاريخ درباره آن قضاوت میكند ، آن را ستايش يا نكوهش مینمايد ، ولی از نظر شعاع انتساب با روح بشر ، تنها در دفاتر علوی ملكوتی ثبت و ضبط میشود . دفتر تاريخ ، عمل بزرگ و مؤثر میخواهد و چنين عملی را ستايش میكند ، ولی دفاتر علوی ملكوتی الهی علاوه بر اين جهت در جستجوی عمل جاندار است
قرآن میفرمايد : « الذی خلق الموت و الحيوش ليبلوكم ايكم احسن عملا »( 1 )
" آنكه مرگ و زندگی را آفريد تا شما را در امتحان نيكوترين عمل و صواب ترين عمل قرار دهد "
فرمود " صواب ترين " عمل و نفرمود " بيشترين عمل " زيرا عمده اين است كه بدانيم آنگاه كه تحت تأثير انگيزههايی روحی ، عملی انجام میدهيم گذشته از پيكر عمل كه يك سلسله حركات و سكنات است و دارای اثرها و ارزشهای خاص اجتماعی است ، از نظر معنوی واقعا و حقيقتا به سويی میرويم و طی طريقی میكنيم
مطلب به اين سادگی نيست كه هر چه هست " عمل " است ، كار است ، انرژی عضلانی است كه مصرف میشود و اما انديشهها و نيتها ، به اصطلاح ارزش مقدماتی دارد برای عمل ، همه ذهنيت است و همه مقدمه است و عمل ذوالمقدمه ، اساس ذوالمقدمه است ، مقدمه هر طور بود ، بود . خير ، اصالت فكر و نيت ، از اصالت عمل كمتر نيست . اين گونه تفكر " اصالة العملی " كه انديشه و نيت و عقيده را " اصيل " نمیشمارد و تحت عنوان " عينيت " و " ذهنيت " صرفا ارزش مقدمی برايش قائل است ، يك تفكر مادی است . گذشته از اينكه بطلان اين مكتب در جای خود روشن است ، قدر مسلم اين است كه معارف قرآن را با اينگونه طرز تفكرها نتوان توجيه كرد
از نظر قرآن ، شخصيت واقعی ما و " من " حقيقی ما همان روح ماست ، روح ما با هر عمل اختياری ، از قوه بسوی فعليت گام بر میدارد و اثر و خاصيتی متناسب با اراده و هدف و مقصد خود كسب میكند ، اين آثار و ملكات جزء شخصيت ما میشود و ما را به عالمی متناسب خود از عوالم وجود میبرد
پس حسن و قبح فعلی ، يا خوبی و بدی اعمال ، از نظر بعد اول بستگی به اثر خارجی آن عمل دارد ، و حسن و قبح فاعلی ، يا خوبی و بدی از نظر بعد دوم بستگی به كيفيت صدور آن از فاعل دارد . در حساب اول ، قضاوت ما درباره يك عمل از لحاظ نتيجه خارجی و اجتماعی آن است ، و در حساب دوم ، قضاوت ما از نظر تأثير داخلی و روانی عمل در شخص فاعل است
وقتی يك فرد ، بيمارستانی بوجود میآورد يا اقدام نيكوكارانه ديگری در امور فرهنگی يا بهداشتی يا اقتصادی يك كشور انجام میدهد ، شك نيست كه عمل او ازنظر اجتماعی و در مقياس تاريخ ، خير است ، يعنی كار مفيد و نافع برای خلق خداست .
پاورقی : . 1 ملك / . 2
در اين حساب تفاوتی نمیكند كه هدف فاعل از ايجاد بيمارستان يا مؤسسه خيريه ديگر چه باشد ؟ خواه هدفش رياكاری و تظاهر و اشباع غرائز نفسانی باشد يا انسانی و عالی و غيرفردی و مافوق مادی ، در هر صورت از لحاظ اجتماع يك مؤسسه خيريه بوجود آمده است . قضاوت تاريخ در مورد اعمال مردم هميشه از همين جنبه و در همين بعد است . تاريخ هرگز به نيت اشخاص كاری ندارد . وقتی سخن از شاهكارهای هنر و صنعت در اصفهان به ميان میآيد كسی كاری ندارد كه مثلا پديدآورنده مسجد شيخ لطف الله يا مسجد شاه يا سی و سه پل چه نيتی و هدفی داشته است ، تاريخ پيكر را میبيند و نام عمل را " عمل خير " میگذارداما در حساب " حسن فاعلی " نظر به اثر اجتماعی و خارجی فعل نيست ، در اين حساب نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است ، در اين حساب مفيد بودن عمل كافی نيست برای اينكه عمل ، " عمل خير " محسوب گردد . در اينجا حساب اين است كه فاعل با چه نيت و چه منظور و هدفی و برای وصول به چه مقصدی اقدام كرده است . اگر فاعل ، دارای نيت و هدف خير باشد و كار خير را با انگيزه خير انجام داده باشد كارش خير است يعنی حسن فاعلی دارد و عملش دو بعدی است ، در دو امتداد پيش رفته است : در امتداد تاريخ و زندگی اجتماعی بشری ، و در امتداد معنوی و ملكوتی ، ولی اگر آن را با انگيزه ريا يا جلب منفعت مادی انجام داده باشد ، كارش يك بعدی است ، تنها در امتداد تاريخ و زمان پيش رفته ولی در امتداد معنوی و ملكوتی پيش نرفته است و به اصطلاح اسلامی عملش به عالم بالا صعود نكرده است ، و به تعبير ديگر در اينگونه موارد ، فاعل به اجتماع خدمت كرده و آن را بالا برده است ولی به خودش خدمت نكرده است بلكه احيانا خيانت كرده است ، روحش بجای اينكه با اين عمل ، تعالی يابد و بالا رود تنزل يافته و سقوط كرده است
البته مقصود اين نيست كه حساب حسن فاعلی از حسن فعلی بكلی جداست و انسان از نظر نظام روحی و تكامل معنوی نبايد كاری به كارهای مفيد اجتماعی داشته باشد ، مقصود اين است كه كار مفيد اجتماعی آنگاه از نظر نظام روحی و تكامل معنوی مفيد است كه روح با انجام آن عمل يك سير و سفر معنوی كرده باشد ، از منزل خودخواهی و هواپرستی خارج شده و قدم به منزل اخلاص و صفا گذاشته باشد
نسبت حسن فعلی به حسن فاعلی نسبت بدن به روح است . يك موجود زنده ، تركيبی است از روح و بدن ، بايد در پيكر عملی كه حسن فعلی دارد ، حسن فاعلی دميده شود تا آن عمل زنده گردد و حيات يابد
عليهذا دليل عقلی به اصطلاح " روشنفكر مابان " - مبنی بر اينكه " خداوند با همه مخلوقاتش نسبت متساوی و يكسان دارد ، و از طرف ديگر حسن و قبح اعمال ، ذاتی اعمال است ، پس عمل خير از همه مردم يكسان است و لازمه اين دو " يكسانی " اين است كه پاداش اخروی مؤمن و غير مؤمن يكسان باشد . . . " - مخدوش است . در اين استدلال ، عملها و نسبت يكسان خداوند با مخلوقات در نظر گرفته شده است اما " عامل " و شخصيت او و هدف و انگيزه و سير روحی و معنوی را كه جبرا و قهرا موجب نايكسانی عملها میشود و فاصلهای در حد فاصله مرده و زنده ميان آنها به وجود میآورد فراموش كردهاند ، میگويند : برای خدا چه فرق میكند كه آنكه عمل خير انجام میدهد او را بشناسد يا نشناسد ؟ با او آشنا باشد يا آشنا نباشد ؟ عمل را برای رضای او انجام داده باشد يا برای مقصودی ديگر ؟ قصدش تقرب به خدا باشد يا نباشد ؟ پاسخ اين است : برای خدا فرق نمیكند ولی برای خود آن شخص فرق میكند ، او اگر خدا را نشناسد و با او آشنا نباشد يك نوع سلوك روحی میكند و اگر آشنا باشد نوعی ديگر . اگر آشنا نباشد عمل يك بعدی انجام میدهد ، عملش تنها حسن فعلی و حسن تاريخی میيابد ، ولی اگر آشنا باشد عمل دو بعدی انجام میدهد و عملش حسن فاعلی و حسن ملكوتی نيز پيدا میكند و دو بعدی میگردد ، اگر آشنا باشد خودش و عملش به سوی خدا بالا میرود و اگر آشنا نباشد بالا نمیرود . به عبارت ديگر : برای خدا فرق نمیكند اما برای عمل فرق میكند ، در يك صورت ، عمل ، عملی میشوند زنده و صعود كننده به بالا ، و در صورت ديگر عملی میشود مرده و هبوط كننده به پايين
میگويند خدای عادل و حكيم هرگز به جرم اينكه بندهای با او رابطه دوستی ندارد خط بطلان بر روی اعمال نيكش نمیكشد
ما هم معتقديم كه خداوند خط بطلان نمیكشد ، اما بايد ببينيم آيا اگر كسی خداشناس نباشد عمل خير واقعی كه هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط ، هم از نظر نظام اجتماعی خوب باشد و هم از نظر روحی عامل ، از او سر میزند يا سر نمیزند ؟ همه اشتباهها از آنجا پيدا شده است كه ما مفيد بودن اجتماعی يك عمل را برای اينكه آن عمل ، " خير " و " صالح " محسوب گردد كافی فرض كردهايم . مسلما اگر به فرض ( البته فرض محال ) كسی خدا را نشناسد و با عمل خود به سوی خدا بالا رود خدا او را باز نمیگرداند ، اما حقيقت اين است كه كسی كه خدا را نمیشناسد حجابی را پاره نمیكند ، طوری از اطوار نفس را طی نمینمايد و به سوی ملكوت خدابالا نمیرود تا عملش آنجهانی گردد و جنبه ملكوتی بيابد و صورتی پيدا كند كه در آن جهان مايه بهجت و لذت و سرور و سعادت او گردد . مقبوليت عمل نزد پروردگار جز اين نيست كه عمل اينچنين باشد
يك تفاوت اصيل در ميان قوانين الهی و قوانين بشری همين است كه قوانين الهی دو بعدی است و قوانين بشری يك بعدی . قوانين بشری به نظام روحی و تكامل معنوی فرد كاری ندارد . وقتی كه يك دولت برای مصالح كشور ، اقدام به وضع ماليات میكند ، هدفش فقط بدست آوردن پول و تأمين هزينه كشور است . دولت نظری ندارد كه پرداخت كننده ماليات چه نيتی دارد ؟ آيا با طيب خاطر و رضايت و از روی علاقمندی به دولت يا كشور ماليات میدهد يا از روی ترس ؟ هدف دولت تنها پول گرفتن است ، حتی اگر پرداخت كننده در دلش فحش هم بدهد باز هم منظور دولت عملی شده است
همچنين وقتی كه برای دفاع از كشور ، سربازانی را به زير پرچم احضار میكند به نيت سربازان كاری ندارد ، او میخواهد سرباز در ميدان جنگ با دشمن نبرد كند ، برای دولت تفاوتی ندارد كه سرباز با رضا و ميل بجنگد يا از روی ترس از مسلسلی كه پشت سرش قرار دارد ، نبردش خودنمايی باشد ، به انگيزه حماسهها و تعصبهای احمقانه باشد ، يا از برای دفاع از حق و حقيقت ؟ ولی در قوانين الهی چنين نيست ، در اين قوانين ، ماليات و سربازی بطور مطلق خواسته نشده است ، بلكه توأم با نيت خالص و قصد قربت خواسته شده است . اسلام عمل با روح میخواهد نه عمل بی روح . لهذا اگر مسلمانی زكات خود را بدهد ولی شائبه ريا در آن باشد پذيرفته نيست ، اگر به جهاد برود ولی برای خودنمايی باشد قبول نيست . قانون الهی میگويد سرباز اجباری به درد من نمیخورد ، من سربازی میخواهم كه روحا سرباز باشد ، سربازی میخواهم كه ندای : " « ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة »" ( 1 ) را پذيرفته باشد و صميمانه به آن لبيك بگويد
از رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) در روايت متواتر ميان شيعه و سنی رسيده است كه :
پاورقی :
. 1 توبه / 111 : " خدا از مؤمنين ، جانها و مالهايشان را خريداری
فرموده است و از برای ايشان در ازاء آن بهشت است "
" همانا كارها وابسته به نيتهاست "
« لكل امرء مانوی » ( 2 )
" برای هر كس همان است كه آن را قصد كرده است "
« لا عمل الا بنية » ( 3 )
" هيچ عملی بدون نيت پذيرفته نيست "
در حديثی به اين شكل روايت شده است : « انما الاعمال بالنية ، و انما لامرء ما نوی ، فمن كانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله ، و من كانت هجرته لدنيا يصيبها او امرأش يتزوجها فهجرته الی ما هاجر اليه » ( 4 )
" همانا اعمال ، وابسته به نيت است ، برای انسان همان است كه قصد كرده و هدف قرار داده است . هر كس به خاطر خدا و رسول هجرت كرده است ، هجرتش به سوی خدا و رسول است ، و هر كس به خاطر زنی كه با او ازدواج كند و يا به خاطر ثروتی كه به چنگ آورد هجرت كرده است هجرتش به سوی همان خواهد بود "
امام صادق ( ع ) فرمود : كارتان را برای خدا قرار دهيد نه برای مردم ، زيرا هر چه برای خدا است برای خدا ( بسوی خدا ) است و هر چه برای مردم است بسوی خدا بالا نمیرود ( 5 )
نيت ، جان عمل است و همانطوری كه تن آدمی شريف است به جان آدميت ، شرافت عمل آدمی نيز بستگی به جان آن دارد . جان عمل چيست ؟ جان عمل ، اخلاص است
قرآن كريم میفرمايد :
پاورقی : 1 و 2 و . 3 وسائل ، ج 1 ، ص . 8 . 4 صحيح مسلم ، ج 6 ، ص . 48 . 5 وسائل ، ج 1 ، ص 11 - . 12
« و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين »( 1 )" مأموريت نيافتند جز اينكه خدا را از روی اخلاص بپرستند "
كيفيت يا كميت ؟
از بحث گذشته نتيجه جالبی بدست میآيد و آن اينكه : آنچه در حساب خدا مايه ارزش اعمال است كيفيت است نه كميت . توجه نكردن به اين نكته سبب شده گروهی از مردم در برخی از اعمال فوق العاده با ارزش اولياء خدا وقتی كه حجم اجتماعی آنها را كوچك ديدهاند افسانه سازی كنند . مثلا درباره انگشتری كه اميرالمؤمنين علی ( ع ) در حال ركوع به فقير دادند و آيه دربارهاش نازل گشت گفتهاند ارزش آن معادل خراج سوريه و شامات بوده است ، و برای اينكه مردم باور كنند ، شكل روايت به آن دادهاندبه نظر اينان شگفت بوده است كه درباره انفاق يك انگشتر حقير ، آيهای عظيم از قرآن نازل شود ، و چون نتوانسته اند اين معنی را باور كنند افسانه سازی كرده بهای مادی آن را بالا بردهاند ، فكر نكردهاند انگشتری كه معادل خراج سوريه و شام باشد ، در مدينه فقير و بيچاره ، زينت بخش دست علی (ع) نخواهد بود . فرضا چنين انگشتری در دست علی (ع) میبود او آن را به يك گدا نمیداد بلكه با چنان انگشتری مدينه را آباد میكرد و همه بينوايان شهر را نجات میداد
عقل افسانه سازان درك نكرده است كه عمل بزرگ در نزد خدا حسابی غير از حسابهای مادی دارد ، گويی ايشان پنداشته اند كه گرانقيمت بودن انگشتر چشم خدا را - معاذ الله - خيره كرده و او را وادار به تحسين كرده است كه آفرين به علی ، چه كار بزرگی انجام داد ! نمیدانم اين كوته فكران ، درباره قرصههای جوينی كه علی ( ع ) و خاندانش انفاق كردند و سوره " هل اتی " در شأن آنان نازل شد چه فكری كردهاند ؟ لابد در آنجا هم میگويند آرد آن نانها از جو نبوده مثلا براده طلا بوده است ! نه ، چنين نيست . اهميت عمل علی ( ع ) و خاندانش از جنبه مادی كه نظرهای ما را جلب میكند نيست ، اهميت عمل آنان در اين است كه عملی پاك و صد در صد خالص برای خدا بوده است ، در آن حد از اخلاص كه برای ما قابل تصور هم نيست ، اخلاصی كه برای ما قابل تصور هم نيست ، اخلاصی كه در ملكوت اعلی انعكاس يافته و عكس العمل تمجيد و تحسين به وجودآورده است
پاورقی : . 1 بينة / . 5
به قول شيخ فريد الدين عطار نيشابوری :| گذشته زين جهان وصف سنانش |
| گذشته ز آنجهان وصف سه نانش |
" ما فقط به خاطر روی خدا به شما انفاق میكنيم و پاداش يا تشكری از شما توقع نداريم "
اين زبان دل ايشان است كه خدای آگاه فاش نموده است ، يعنی آنها با آن ايثار و آن گذشت ، از خدا جز خدا نمیخواستند
اينكه قرآن كريم اعمال كافران را همچون سرابی پوچ و بيحقيقت دانسته است از اين جهت است كه اعمال آنان ظاهری آراسته و فريبنده دارد ولی چون برای هدفهای پست مادی فردی انجام شده نه برای خدا ، چهره ملكوتی ندارد
زبيده زن هارون الرشيد ، نهری در مكه جاری ساخته است كه از آن زمان تا كنون مورد استفاده زوار بيت الله است . اين كار ، ظاهری بسيار صالح دارد . همت زبيده اين نهر را از سنگلاخهای بين طائف و مكه به سرزمين بی آب مكه جاری ساخت و قريب دوازده قرن است كه حجاج تفتيده دل تشنه لب از آن استفاده میكنند
از نظر چهره ملكی ، كار بس عظيمی است ، ولی از نظر ملكوتی چطور ؟ آيا ملائكه هم مانند ما حساب میكنند ؟ آيا چشم آنان هم به حجم ظاهری اين خيريه خيره میشود ؟ نه ، آنها طوری ديگر حساب میكنند . آنان با مقياس الهی ، ابعاد ديگر عمل را میسنجند ، حساب میكنند كه زبيده پول اين كار را از كجا آورد ؟ زبيده همسر يك مرد جبار و ستمگر به نام هارون الرشيد بود كه بيت المال مسلمين را در اختيار داشت و هر طور هوس میكرد عمل مینمود . زبيده از خود ثروتی نداشت و مال خود را صرف عمل خير نكرد ، مال مردم را صرف مردم كرد ، تفاوتش با ساير زنانی كه مقام او را داشته اند در اين جهت بود كه ديگران مال مردم را صرف شهوات شخصی میكردند و او قسمتی از اين مال را صرف يك امر عام المنفعه كرد .
پاورقی : . 1 دهر / . 9
تازه مقصود زبيده از اين كار چه بوده است ؟ آيا میخواسته نامش در تاريخ بماند ؟ يا واقعا رضای خدا را در نظر داشته است ؟ خدا میداند و بسدر اين حساب است كه گفته شده زبيده را در خواب ديدند و از او پرسيدند كه خدا با اين نهری كه جاری ساختی با تو چه كرد ؟ جواب داد تمام ثوابهای آن را به صاحبان اصلی پولها داد
مسجد بهلول
میگويند مسجدی میساختند ، بهلول سر رسيد و پرسيد : چه میكنيد ؟ گفتند : مسجد میسازيم . گفت : برای چه ؟ پاسخ دادند : برای چه ندارد ، برای رضای خدابهلول خواست ميزان اخلاص بانيان خير را به خودشان بفهماند ، محرمانه سفارش داد سنگی تراشيدند و روی آن نوشتند " مسجد بهلول " ، شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب كرد . سازندگان مسجد روز بعد آمدند و ديدند بالای در مسجد نوشته شده است " مسجد بهلول " ، ناراحت شدند ، بهلول را پيدا كرده به باد كتك گرفتند كه زحمات ديگران را به نام خودت قلمداد میكنی ؟ ! بهلول گفت مگر شما نگفتيد كه مسجد را برای خدا ساخته ايم ؟ فرضا مردم اشتباه كنند و گمان كنند كه من مسجد را ساختهام ، خدا كه اشتباه نمیكند
چه بساكارهای بزرگی كه از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشيزی نمیارزد . شايد بسياری از بناهای عظيم از معابد و مساجد و زيارتگاهها و بيمارستانها و پلها و كاروانسراها و مدرسهها چنين سرنوشتی داشته باشند ، حسابش با خداست
ايمان به خدا و آخرت
نسبت دنيا و آخرت نسبت بدن و روح ، يعنی نسبت ظاهر به باطن است ، دنيا و آخرت دو جهان كاملا مجزا و منفصل از يكديگر نيستند ، عالم دنيا و آخرت و يا به تعبير ديگر ملك و ملكوت مجموعا يك واحد است همچون ورق كتاب كه دارای دو صفحه است ، و يا همچون سكهای كه دو طرف دارد . زمينی كه در دنيا هست ، همين زمين با چهره ملكوتيش در آخرت پيدا میشودجمادات و نباتات دنيا با وجهه ملكوتيشان در آخرت ظاهر میشوند . اساسا آخرت وجهه ملكوتی دنياست
شرط اينكه يك عمل ، وجهه ملكوتی خوب و " عليينی " پيدا كند اين است كه با توجه به خدا و برای صعود به ملكوت خدا انجام بگيرد . اگر كسی معتقد به قيامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد ، عمل او وجهه ملكوتی نخواهد داشت و به تعبير ديگر صعود به عليين نخواهد كرد . وجهه ملكوتی عمل وجهه بالاست و وجهه ملكی آن وجهه پايين است . تا عملی از راه نيت و از راه عقيده و ايمان ، نورانيت و صفا پيدا نكند ، به ملكوت عليا نمیرسد ، عملی به ملكوت عليا میرسد كه روح داشته باشد . روح عمل همان بهره اخروی و ملكوتی آن است
قرآن كريم چه زيبا میفرمايد : « اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه »( 1 )
" بسوی او سخن پاك بالا میرود و كردار شايسته بالا میبردش "
اين آيه به دو گونه قابل تفسير است و هر دو گونه در كتب تفسير ذكر شده است : يكی اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا میبرد ، ديگر اينكه سخن پاك و اعتقاد پاك ، كردار شايسته را بالا میبرد و ملكوتی میسازد . دو تفسير - كه هر دو صحيح است و مانعی ندارد كه هر دو مقصود باشد - مجموعا اين اصل را بيان میكنند كه ايمان در مقبوليت عمل و بالا رفتن عمل بسوی بالا تأثير دارد و عمل ، در سيراب شدن ايمان و بالا رفتن درجه ايمان . اين اصل در معارف اسلامی اصل مسلمی است . استشهاد ما به اين آيه بنابر تفسير دوم است گو اينكه - همچنانكه اشاره كرديم - از نظر ما مانعی ندارد كه آيه كريمه در آن واحد ناظر به هر دو معنی باشد
به هر حال اشتباه است اگر بپنداريم اعمال كسانی كه ايمان به خدا و قيامت ندارند ، به سوی خدا صعود مینمايد و وجهه " عليينی " پيدا میكند
اگر به ما بگويند كه فلانكس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداريم كه چنين كسی به قم و اصفهان و شيراز برسد ، اگر كسی چنين احتمالی بدهد به او میخنديم و میگوييم اگر او میخواست به قم و اصفهان و شيراز برود بايد از جاده جنوب تهران خارج شود و ادامه دهد
محال است كه كسی به سوی تركستان برود و به كعبه برسد
پاورقی : . 1 فاطر / . 10
بهشت و جهنم ، دو غايت سير معنوی انسان است . در آن جهان هر كسی خود را در غايت مسير خود میبيند ، يكی بالا است و ديگری پايين ، يكی اعلا عليين است و ديگری اسفل سافلين« ان كتاب الابرار لفی عليين »( 1 )
« ان كتاب الفجار لفی سجين »( 2 )
چگونه ممكن است كسی به سوی مقصدی حركت نكند و يا به سوی مقصدی ضد آن مقصد حركت كند و آنگاه به آن مقصد برسد ؟ ! حركت به سوی عليين ، فرع آهنگ و اراده رسيدن به آن است ، و آهنگ و اراده ، فرع معرفت و اعتقاد از يك طرف ، و تمكين و تسليم از طرف ديگر است . از آنكه به چنين مقصدی اعتقاد ندارد يا تمكين و تسليم ندارد و بالاخره رغبتی به آن ندارد و به انگيزه رسيدن به آنجا كوچكترين گامی برنمیدارد چگونه میتوان توقع داشت كه سر از آنجا در بياورد ؟ بی شك هر راهی به مقصد خودش منتهی میگردد ، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمیگردد . قرآن كريم میفرمايد : « من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا 0 و من اراد الاخرش و سعی لها سعيها و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا »( 3 )
" هر كس ( فقط ) طالب دنيای نقد باشد ، آن مقدار كه بخواهيم به آنان كه بخواهيم میدهيم ، سپس برای وی جهنم را قرار دادهايم كه نكوهيده و رانده شده وارد آن میگردد . و هر كس خواهان آخرت باشد و كوشش شايسته آن را انجام دهد ، پس كوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت "
يعنی اگر كسی سطح فكرش از دنيا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنيا نداشته باشد ، محال است كه به هدف عالی اخروی نائل گردد ، ولی لطف و كرم ما و خدايی ما ايجاب میكند كه از همان هدف دنيايی كه خواهان آن است به او بهرهای بدهيم
پاورقی : . 1 مطففين / . 18 . 2 مطففين / . 7 . 3 اسراء / 18 - . 19
در اينجا نكتهای هست : جهان دنيا ، جهان طبيعت و ماده است ، جهان علل و اسباب است ، علل و اسباب دنيوی با هم در تزاحم و جنگند ، در اين دنيا " قسر " هم وجود دارد ، لهذا كسی كه هدفش دنيا باشد ، تضمينی ندارد كه صد در صد به مقصود برسد . تعبيری كه قرآن كريم برای تفهيم اين نكته انتخاب فرموده اين است : " هر قدر بخواهيم ، به هر كس بخواهيم میدهيم "ولی آنكس كه در نظام روحی خودش هدف عالی تری دارد و دل به هدفهای كوچك نقد نداده است و به سوی هدف الهی گام برمیدارد و با ايمان جلو میرود ، البته وی به هدف خواهد رسيد زيرا خداوند ارجگزار است ، كار نيكی را كه تقديم او گردد میپذيرد و مزد میدهد
در اينجا سعی و كوشش هم شرط شده است زيرا محال است كه كسی بیگام برداشتن ، راهپيمايی كند و به هدف برسد
سپس در آيه بعد میفرمايد : « كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك ، و ما كان عطاء ربك محظورا »(1)
" ما همه را ، هم اين گروه را و هم آن گروه را ، از فيض پروردگارت مدد میكنيم ، فيض پروردگار تو از كسی دريغ نشده است "
يعنی ما فياض علی الاطلاقيم و جهان را مستعد فعاليت ساختهايم ، هر كسی هر تخمی كه بپاشد آن را به ثمر میرسانيم ، هر كس كه به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش میرسانيم
حكمای الهی میگويند : واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است ، لهذا واجب الفياضيه است ، از اين رو هر كس طالب هر چه باشد ، خدا او را مدد میكند . چنين نيست كه اگر كسی طالب دنيا باشد خدا بفرمايد تو گمراه هستی و بر خلاف ارشاد و هدايت ما عمل كردهای پس ما تو را تأييد نمیكنيم . نه ، چنين نيست ، دنيا طلب هم در دنيا طلبی خويش در حدودی كه اين سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امكان میدهد مورد تأييد و حمايت الهی است و از بذل و بخشش بيدريغ او بهرهمند میگردد
به عبارت ديگر : جهان ، سرزمين مستعد و مناسبی است برای كاشتن و روييدن و رشد كردن و درو كردن ، بستگی دارد به اينكه انسان چه بذری برای رشد و پرورش انتخاب كند و چه محصولی بخواهد بدست آورد ، هر بذری انتخاب كند همان بذر عينا در مزرعه مستعد و مناسب اين جهان رشد داده میشود
پاورقی : . 1 اسراء / . 20
بلی ، يك حمايت مخصوص از برای اهل حقيقت هست كه رحمت رحيميه ناميده میشود ، دنيا طلبان از اين رحمت محرومند ، زيرا خواهان آن نيستند . ولی رحمت رحمانيه خدا در تمام مردم و در تمام مسيرها علی السويه جريان دارد . به قول سعدی :| اديم زمين سفره عام اوست |
| بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست |
روشن ساختيم كه حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل كافی نيست ، حسن فاعلی هم لازم است ، حسن فعلی به منزله تن و حسن فاعلی به منزله روح و حيات است ، و بيان كرديم كه ايمان به خدا و روز رستاخيز ، شرط اساسی و لازم حسن فاعلی است ، و اين شرطيت يك شرطيت قرار دادی نيست ، يك شرطيت ذاتی و تكوينی است مانند شرطيت هر راه معين برای مقصد معين
در اينجا فقط اشاره به يك نكته لازم است و آن اينكه ممكن است كسی بگويد برای حسن فاعلی ضرورت ندارد كه حتما قصد تقرب به خداوند در كار باشد ، اگر كسی عمل خيری را به انگيزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی كه بر قلبش مستولی است انجام دهد ، كافی است كه عمل او حسن فاعلی پيدا كند . به عبارت ديگر انگيزه انساندوستی برای حسن فاعلی كافی است ، همين كه انگيزه انسان " خود " نباشد حسن فاعلی پيدا میكند اعم از اينكه انگيزه " خدا " باشد يا " انسانيت "
اين نكته قابل تأمل است . در عين اينكه ما مطلب بالا را تأييد نمیكنيم كه فرقی نيست ميان اينكه انگيزه خدا باشد يا انسانيت ، و اكنون نمیتوانيم وارد اين بحث عميق بشويم ، در عين حال جدا معتقديم هر گاه عملی به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانيت انجام گيرد در رديف عملی كه انگيزهاش فقط " برای خود " است نيست . البته خداوند چنين كسانی را بی اجر نمیگذارد . در برخی احاديث وارد شده است كه مشركانی نظير " حاتم " با اينكه مشركند ، به خاطر كارهای خيری كه در دنيا كردهاند معذب نخواهند بود و يا تخفيفی در عذاب آنها داده میشود
از روايات زيادی كه در دست داريم كاملا میتوان اين مطلب را استفاده كرد : . 1 مجلسی عليه الرحمه از " ثواب الاعمال " شيخ صدوق از علی بن يقطين از حضرت امام موسی كاظم ( عليهالسلام ) نقل میكند كه آن حضرت فرمود : در بنی اسرائيل مردی مؤمن همسايهای كافر داشت . آن مرد كافر نسبت به همسايه مؤمن خود همواره نيكی و نيكرفتاری میكرد ، وقتی كه مرد ، خداوند برای او خانهای ا ز نوعی گل بنا كرد كه مانع او از گرمای آتش بود و روزی او از خارج محيط او كه محيط آتش بود به او میرسيد . به او گفته شد : اين به سبب نيكی و نيكرفتاری تو نسبت به همسايه مؤمنت میباشد ( 1 )
مرحوم مجلسی پس از نقل اين روايت میگويد : اين روايت و امثال آن دليل است كه عذاب برخی از جهنميان از كفار به خاطر اعمال نيكشان برداشته میشود و آياتی كه درباره كفار وارد شده كه تخفيفی در عذابشان داده نمیشود در موردی است كه چنين اعمال خيری از آنها صادر نشده باشد
. 2 ايضا از حضرت امام محمد باقر ( عليهالسلام ) روايت میكند كه فرمود : مرد مؤمنی در كشور پادشاه ستمگری میزيست . آن ستمگر آهنگ آن مؤمن كرد و او فرار كرد و به برخی از بلاد غير اسلامی رفت و بر مردی مشرك فرود آمد . آن مرد مشرك او را در پهلوی خود جای داد و پذيرايی نمود . همينكه آن مشرك مرد به او خطاب رسيد سوگند به عزت و جلال خودم كه اگر در بهشت جايی برای مشرك بود تو را در آن ، جا میدادم ، اما ای آتش او را بترسان ولی آسيب نرسان
امام آنگاه فرمود : و هر صبح و شام برای او از خارج آن محيط روزی آورده میشود . از امام سؤال شد : از بهشت ؟ فرمود : از جايی كه خدا خودش میخواهد ( 2 )
. 3 رسول اكرم درباره عبدالله بن جدعان كه يكی از كفار معروف جاهليت و از سران قريش است ، فرمود : سبك عذاب ترين اهل دوزخ ابن جدعان است . عرض شد : يا رسول الله چرا ؟ فرمود : « انه كان يطعم الطعام » : او مردم را سير میكرد ( 3 )
. 4 و هم آن حضرت درباره چند تن از اهل جاهليت فرمود : صاحب قبا را ، و صاحب عصا را كه حاجيان را میراند ، و هم آن زن كه گربهای داشت كه پنجه میزد و او آن گربه را بسته بود نه خوراك میداد و نه رها میساخت تا چيزی خود به چنگ آورد ، در آتش ديدم ، و داخل بهشت شدم و در آنجا آن مرد كه سگی را از تشنگی نجات داده و سيراب كرده بود مشاهده كردم ( 4 )
پاورقی :
. 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص . 377
. 2 ايضا بحار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 382 ، نقل از كافی
3 و . 4 ايضا بحار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 382 نقل از كافی
به نظر من اگر افرادی يافت شوند كه نيكی به انسانهای ديگر و حتی نيكی به يك جاندار اعم از انسان يا حيوان را - زيرا لكل كبد حراء اجر - بدون هيچ چشم انتظاری انجام دهند ، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نكنند كه چهره خود را در آيينه وجود محرومين میبينند ، يعنی ترس از اينكه روزی چنين سرنوشتی داشته باشند عامل محرك آنها نباشد ، بلكه طوری انگيزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد كه اگر بدانند هيچ گونه سودی عايد آنها نمیشود و حتی يك نفر هم از كار آنها آگاه نمیگردد و احدی به آنها يك " بارك الله " هم نخواهد گفت باز هم آن كار خير را انجام میدهند ، و تحت تأثير عادت و امثال آن هم نباشند ، بايد گفت در عمق ضمير اين انسانها نوری از معرفت خداوند هست ، و به فرض اينكه به زبان ، انكار كنند در عمق ضمير اقرار دارند ، انكارشان در واقع و نفس الامر انكار يك موهومی است كه آن را بجای خدا تصور كردهاند و يا انكار يك موهوم ديگری است كه آن را بجای بازگشت به خدا و قيامت تصور كردهاند ، نه انكار خدا و معاد واقعی
علاقه به خير و عدل و احسان از آن جهت كه خير و عدل و احسان است ، بدون هيچ شائبه چيز ديگر ، نشانهای است از علاقه و محبت ذات جميل علی الاطلاق ، عليهذا بعيد نيست كه اينگونه كسان واقعا و عملا در زمره اهل كفر محشور نگردند ، هر چند لسانا منكر شمرده میشوند . والله اعلم


