next page

fehrest page

back page

ضعف قانون

تأثير عوامل سه گانه : " پول " و " پارتی " و " زور " در يك‏ جامعه نشانه ناتوانی و ضعف قانون است . وقتی قانون ضعيف باشد طبعا نمی‏تواند بر اقويا و زورمندان چيره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ می‏دهد . قانون ضعيف ، مجرمين ضعيف را به تله می‏اندازد و به پای ميز مجازات می‏كشاند ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می‏ماند
قرآن ، مقررات الهی را قوانين نيرومند و قوی معرفی می‏كند و تأثير " پول " و " پارتی " و " زور " را در محكمه عدل الهی نفی می‏نمايد . در قرآن از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زيرا وقتی كه به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقيقت می‏گردد ، يا از " عدل " به معنی " عوض " و " معادل " و از پارتی به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " ياد شده است . در سوره بقره‏ آيه 48 چنين می‏خوانيم : « و اتقوا يوما لا تجزی نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون »
" پروا داشته باشيد از روزی كه هيچكس از ديگری دفاع نمی‏كند و شفاعت‏ هم پذيرفته نيست و از كسی هم پولی به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و ياری كردن امكان ندارد "
يعنی نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعی بشر نيست كه گاهی انسان برای‏ فرار از قانون به پارتی يا پول متوسل شود و گاهی قوم و عشيره خود را به‏ كمك بطلبد و آنان در برابر مجريان قانون اعمال قدرت كنند
در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمين قوی بود ، گريبان نزديكان و خويشان زمامداران را نيز می‏گرفت . وقتی كه علی ( عليه‏السلام ) مطلع شد كه‏ دخترش ازبيت المال مسلمين گلوبندی را به عنوان عاريه - البته با قيد ضمانت - گرفته و در روز عيد از آن استفاده كرده است او را سخت مورد عتاب خويش‏ قرار داد و با لحنی كاملا جدی فرمود : اگر نبود كه آن را به صورت عاريه مضمونه ، يعنی با قيد ضمانت گرفته‏ای‏ دستت را می‏بريديم ، يعنی درباره تو حد سارق را اجرا می‏كردم ( 1 )
هم ايشان وقتی كه ابن عباس ، پسر عمو و ياور دانايشان ، مرتكب خلافی‏ شد نامه‏ای به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترين حملات خويش قرار دادند ، به وی نوشتند : " اگر از خلاف خويش باز نگردی با شمشيرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشيری كه احدی را با آن نزده‏ام مگر اينكه وارد جهنم شده است "
يعنی می‏دانی كه شمشير من جز بر دوزخيان فرود نمی‏آيد و اين كار تو ، تو را دوزخی و مستحق شمشير من ساخته است
سپس برای اينكه بفهماند عدالت او درباره هيچكس استثناء بردار نيست‏ می‏فرمايد : " به خدا قسم اگر حسن و حسين ( عليهماالسلام ) ، هم مرتكب اين جرم‏ می‏شدند با آنان ارفاق نمی‏كردم " ( 2 )
صدر اسلام است و مجری قانون هم اميرالمؤمنين است ، تعجبی ندارد ، اگر می‏خواهيد بدانيد دستگاهی كه رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) به جريان‏ انداخته بود تا كجا به حركت آمده بود و چه اشخاصی را زير مهميز عدالت‏ می‏كشيد به داستان ذيل توجه كنيد : عمرو عاص از طرف عمر حاكم مصر بود ، روزی پسر عمرو عاص به صورت يكی‏ از رعايا سيلی زد ، ستمديده به نزد عمرو عاص رفته شكايت كرد ولی وی‏ ترتيب اثر نداد . اين مرد غيور حركت كرد به مدينه و نزد عمر آمد و عرض‏ حال داد . عمر ، عمر و عاص و پسرش را احضار و محاكمه نمود . در اين‏ محاكمه يك جمله تاريخی ازعمر نقل شده است .

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 9 ص . 503 . 2 نهج البلاغه ، نامه . 41

خطاب به عمر و عاص و پسرش گفت : متی استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احرارا
" از كی مردم را برده خويش گرفته‏ايد در حالی كه از مادران خويش آزاد متولد گرديده‏اند "
سپس دستور قصاص صادر نمود
عمر با پسر خودش نيز همينطور رفتار نمود ، وقتی ثابت گرديد پسرش‏ شراب خورده است حد الهی را درباره او اجرا نمود . اينها عدالتی بود كه رسول خدا ( صلی الله عليه و آله و سلم ) به مسلمين‏ آموخته بود و مسلمين هنوز آن را فراموش نكرده بودند ، و به عبارتی ديگر ، چرخی بود كه رسول خدا به حركت آورده بود و تا مدت زيادی كم و بيش به‏ همان شكل به حركت خود ادامه می‏داد

اقسام شفاعت

حقيقت اين است كه شفاعت ، اقسامی دارد كه برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی ، صحيح و عادلانه است‏ و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت‏ صحيح ، حافظ و تأييد كننده قانون است . شفاعت غلط آن است كه كسی‏ بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگيرد . بر حسب چنين‏ تصوری از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانين‏ اقدام می‏كند و از راه توسل به پارتی ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چيره می‏گردد . اينگونه شفاعت ، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممكن
ايرادهايی كه بر شفاعت می‏شود بر همين قسم از شفاعت وارد است و اين‏ همان است كه قرآن كريم آن را نفی فرموده است
شفاعت صحيح ، نوعی ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثناء و تبعيض‏ وجود دارد و نه نقض قوانين ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏ . قرآن اين نوع شفاعت را صريحا تأييد كرده است . شفاعت صحيح نيز اقسامی دارد كه بزودی بشرح آن می‏پردازيم

نقض قانون

نوع نادرست شفاعت كه به دلايل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است اين‏ است كه گناهكار بتواند وسيله‏ای برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهی‏ جلوگيری كند ، درست همان طوری كه در پارتی بازی‏های اجتماعات منحط بشری‏ تحقق دارد
بسياری از عوام مردم ، شفاعت انبياء و ائمه ( عليهم‏السلام ) را چنين‏ می‏پندارند ، می‏پندارند كه پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) و ائمه اطهار خصوصا امام حسين ( ع ) متنفذهايی هستند كه در دستگاه خدا اعمال نفوذ می‏كنند ، اراده خدا را تغيير می‏دهند و قانون را نقض می‏كنند
اعراب زمان جاهليت نيز درباره بتهايی كه شريك خداوند قرار می‏دادند همين تصور را داشتند ، آنان می‏گفتند كه آفرينش ، منحصرا در دست خداست‏ و كسی با او در اين كار شريك نيست ، ولی در اداره جهان ، بتها با او شركت دارند . شرك اعراب جاهليت ، شرك در " خالق " نبود ، شرك در " رب " بود
می‏دانيم كه در ميان افراد بشر گاهی كسی مؤسسه‏ای را بوجود می‏آورد ولی‏ اداره آن را به ديگری واگذار می‏نمايد ، يا در اداره آن مؤسسه ، خودش با ديگران بطور مشترك دست در كار می‏شود . عقيده مشركين درباره خدا و جهان‏ و در اداره جهان به اين شكل بود . قرآن كريم بسختی با آن مبارزه كرد و مكرر اعلام نمود كه برای خدا شريكی نيست نه در خالقيت و نه در ربوبيت ، او به تنهايی ، هم پديد آورنده جهان است و هم تدبير كننده آن ، ملك و پادشاهی جهان اختصاص به او دارد و او رب العالمين است
نخواهد بود . اگر كسی گمان كند كه تحصيل رضا و خشنودی خدای متعال راهی‏ دارد و تحصيل رضا و خشنودی فرضا امام حسين ( ع ) راهی ديگر دارد و هر يك‏ از اين دو ، جداگانه ممكن است سعادت انسان را تأمين كند ، دچار ضلالت‏ بزرگی شده است . در اين پندار غلط چنين گفته می‏شود كه خدا با چيزهايی‏ راضی می‏شود و امام حسين ( ع ) با چيزهايی ديگر ، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زكات ، راستی ، درستی ، خدمت‏ به خلق ، بر به والدين و امثال اينها و با ترك گناهان از قبيل دروغ ، ظلم ، غيبت ، شرابخواری و زنا راضی می‏گردد ولی امام حسين ( ع ) با اين‏ كارها كاری ندارد ، رضای او در اين است كه مثلا برای فرزند جوانش علی‏ اكبر ( ع ) گريه و يا لااقل تباكی كنيم ، حساب امام حسين از حساب خدا جداست . به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته می‏شود كه تحصيل رضای خدا دشوار است ، زيرا بايد كارهای زيادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی‏ تحصيل خشنودی امام حسين ( ع ) سهل است ، فقط گريه و سينه زدن ، و زمانی‏ كه خشنودی امام حسين ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت می‏كند و كارها را درست می‏كند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبيل الله كه انجام نداده‏ايم همه تصفيه می‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با يك فوت از بين می‏رود ! اينچنين تصويری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلكه شرك در ربوبيت است و به ساحت پاك امام حسين ( ع ) كه بزرگ ترين افتخارش " عبوديت " و بندگی خداست نيز اهانت است همچنانكه پدر بزرگوارش از نسبتهای " غلاش " سخت خشمگين می‏شد و به خدای متعال از گفته‏های آنها پناه می‏برد . امام حسين ( ع ) كشته نشد برای اينكه - العياذ بالله - دستگاهی در مقابل دستگاه خدا يا شريعت جدش رسول خدا بوجود آيد ، راه‏ فراری از قانون خدا نشان دهد . شهادت او برای اين نبوده كه برنامه عملی‏ اسلام و قانون قرآن را ضعيف سازد . بر عكس ، وی برای اقامه نماز و زكات‏ و ساير مقررات اسلام از زندگی چشم پوشيده به شهادت تن داد
خود حضرت در فلسفه قيامش می‏فرمايد : « و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت‏ لطلب الاصلاح فی امة جدی ، اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر » (1)
" من از روی هوس و جاه طلبی قيام نكرده‏ام ، خروج و قيام من به منظور اصلاح در امت جدم می‏باشد ، می‏خواهم كه به نيكی امر كنم و از بدی نهی‏ نمايم "

پاورقی : . 1 نفس المهموم ، ص . 45

" نيز مجسم می‏گردد ، روابط معنوی‏ای كه

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، ج 8 ، ص 34 و . 62

در اين جهان بين مردم برقرار است در آن جهان صورت عينی و ملكوتی پيدا می‏كنند . زمانی كه يك انسان سبب هدايت انسانی ديگر می‏شود رابطه رهبری‏ و پيروی در ميان آنان در رستاخيز به صورت عينی در می‏آيد و " هادی " به‏ صورت پيشوا و امام ، و " هدايت يافته " به صورت پيرو و مأموم ظاهر می‏گردد . در مورد گمراه ساختن و اغواء هم همينطور است
قرآن كريم می‏فرمايد : « يوم ندعوا كل اناس بامامهم »( 1 )
" روزی كه هر مردمی را با پيشوای ايشان می‏خوانيم "
يعنی هر كسی با پيشوای خودش ، يعنی با همان كس كه عملا الگوی او و الهامبخش او بوده است ، محشور می‏گردد
درباره تجسم پيشوايی فرعون نسبت به قوم خود در آخرت ، می‏فرمايد : « يقدم قومه يوم القيمة فاوردهم النار »( 2 )
" فرعون پيشاپيش اتباع و پيروانش حركت می‏كند ، پس در آتش واردشان‏ می‏سازد "
فرعون كه در اين جهان ، گمراه و پيشوای گمراهان بوده ، و گمراهان ديگر قومش گام جای گام او می‏گذاشتند ، در آن جهان نيز به صورت قائد و امام‏ آنان مجسم می‏شود . فرعون ، شفيع و واسطه قوم خود می‏باشد هم در دنيا و هم‏ در آخرت ، شفيعی است كه در دنيا موجب گناهان و ضلالتها بوده است و در آخرت واسطه رسانيدن به دوزخ و آتش . شفيع و واسطه بودن او در بردن قوم‏ به دوزخ در جهان آخرت ، همانا تجسم واسطه بودن او در جهان دنيا در گمراهی قومش است
نكته جالب در تعبير قرآن اين است كه می‏فرمايد فرعون قوم خود را در آن‏ جهان وارد دوزخ می‏سازد . قرآن با اين تعبير خود تجسم تأثير فرعون را در گمراهی پيروانش گوشزد می‏كند و می‏گويد همانطور كه در دنيا فرعون آنها را وارد گمراهی كرد ، در آخرت آنها را وارد دوزخ می‏كند ، بلكه وارد كردن‏ آنها به دوزخ در آن جهان عينا ظهور و تجسم وارد كردن آنها در گمراهی در اين جهان است

پاورقی : . 1 اسراء / . 71 . 2 هود / . 98

next page

fehrest page

back page

شاخ گل هر جا كه می‏رويد گل است
خم مل هر جا كه می‏جوشد مل است
گر ز مغرب بر زند خورشيد ، سر
عين خورشيد است نی چيز دگر
علت اينكه در روايات داريم كه امام حسين ( ع ) از خلق كثيری شفاعت‏ می‏كند اين است كه در اين جهان ، مكتب امام حسين ( ع ) بيش از هر مكتبی‏ موجب احياء دين و هدايت مردم شده است
همانطور كه قبلا گفته شد شفاعت امام حسين ( ع ) به اين صورت نيست كه‏ بر خلاف رضای خدا و اراده او چيزی را از خدا بخواهد . شفاعت او دو نوع‏ است : يك نوع آن همين هدايتهايی است كه در اين جهان ايجاد كرده است و در جهان ديگر مجسم می‏شود ، و نوع دوم آن را عنقريب بيان می‏كنيم
امام حسين ( ع ) شفيع كسانی است كه از مكتب او هدايت يافته‏اند ، او شفيع كسانی نيست كه مكتبش را وسيله گمراهی ساخته‏اند
از اين نكته نبايد غفلت ورزيد كه همانطوری كه از قرآن كريم گروهی‏ هدايت يافته‏اند و گروهی گمراه شده‏اند ، از مكتب امام حسين ( عليه‏السلام‏ ) نيز گروهی هدايت شده و گروهی گمراه گشته‏اند و اين مربوط به خود مردم‏ است
خدا درباره مثلهای قرآن می‏فرمايد : « يضل به كثيرا و يهدی به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين »( 1 )
" به سبب قرآن ، گروهی را گمراه می‏سازد و گروهی را هدايت می‏كند ، و جز بدكاران را گمراه نمی‏سازد "
ملای رومی ، تمثيل عالی و زيبايی برای اين مطلب آورده است ، می‏گويد :
از خدا می‏خواه تا زين نكته‏ها
در نلغزی و رسی در منتها
ز آنكه از قرآن بسی گمره شدند
زين رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نيست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود
رسن يعنی ريسمان ، طناب . با طناب ، هم می‏شود از چاه بيرون آمد و هم‏ می‏شود به درون چاه رفت ، تا كدام را انتخاب كنيم

پاورقی : . 1 بقره / . 26

قرآن و مكتب حسينی ريسمانهايی هستند كه قدرت دارند بشر را از چاه‏ نگونبختی به اوج سعادت بالا برند ، يكی حبل من الله و دومی حبل من الناس‏ است ولی اگر كسی از اين دو حبل الهی سوء استفاده نمود ، جرم از ريسمان‏ نيست ، علت اين است كه او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته‏ چنين مردمی به وسيله قرآن و مكتب حسينی به قعر دوزخ برده می‏شوند و اين‏ حقيقت در جهان ديگر چنين مجسم می‏گردد كه به فرمان قرآن و امامان به دوزخ‏ افكنده می‏شوند ، و اين است معنی قسيم الجنة و النار بودن
در روايت از رسول اكرم آمده است : « ان القرآن شافع مشفع ، و ما حل مصدق » ( 1 )
" قرآن شفيعی است كه شفاعتش پذيرفته است و سعايت كننده ای است كه‏ سعايتش پذيرفته می‏شود "
حقيقتا تعبير عجيبی است . می‏فرمايد : قرآن كريم ، هم شفيع مؤمنان و نيكوكاران است به بهشت سعادت ، و هم‏ خصم كافران و مجرمان است به سوی دوزخ ، واسطه‏ای است كه آنان را به‏ بهشت برين و اينان را به دوزخ می‏كشاند
اين نوع از شفاعت را شايسته است شفاعت رهبری بناميم و می‏توان آن را شفاعت " عمل " هم ناميد ، زيرا عامل اساسی ای كه در اينجا موجب نجات‏ يا بدبختی گرديده است همان عمل نيكوكار و بدكار است
روشن است كه هيچيك از اشكالات شفاعت بر اين گونه از شفاعت كه شرح‏ داده شد وارد نيست و مخصوصا شفاعت به اين معنی با " عدل الهی " به‏ هيچ وجه منافات ندارد ، بلكه مؤيد آن است

شفاعت مغفرت

دومين نوع شفاعت ، وساطت در مغفرت و عفو و بخشيدن گناهان است . اين‏ معنای از شفاعت است كه آماج اشكالها و ايرادهای منتقدين و منكرين قرار گرفته است ولی با توضيحی كه به خواست خدا در اين كتاب درباره آن داده‏ می‏شود روشن می‏گردد كه نه تنها ايرادی بر آن وارد نيست بلكه از معارف‏ عالی و گرانقدر اسلام

پاورقی : . 1 تفسير عياشی ، ج 1 ، ص . 2

است و مبنای خاصی دارد كه عمق معارف اسلامی را می‏رساند

جاذبه رحمت

مقدمتا بايد به اين نكته توجه كنيم كه برای نيل به سعادت ، علاوه بر جريان اعمال و گامهايی كه خود انسان بر می‏دارد ، يك جريان ديگری نيز هميشه در جهان است و آن جريان رحمت سابقه پروردگار است . در متون دينی‏ آمده است : « يا من سبقت رحمته غضبه »
" ای كسی كه رحمت او بر غضبش تقدم دارد "
حافظ در غزل معروف خود می‏گويد :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسبيدی و خورشيد دميد گفت با اينهمه از " سابقه " نوميد مشو مقصود حافظ از " سابقه " ، سبقت رحمت پروردگار است ، ممكن هم هست‏ كه مقصود او چيز ديگر باشد كه در آيه كريمه : « ان الذين سبقت لهم منا الحسنی اولئك عنها مبعدون »( 1 ) بدان اشاره شده است
به هر حال اين واقعيتی است كه در نظام هستی ، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و كفرها و فسقها و شرور ، عارضی و غير اصيل‏ می‏باشند و همواره آنچه كه عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی كه ممكن‏ است برطرف می‏گردد . وجود امدادهای غيبی و تأييدات رحمانی يكی از شواهد غلبه رحمت بر غضب است . مغفرت پروردگار و زايل ساختن عوارض گناه يكی‏ ديگر از شواهد تسلط رأفت و مهربانی او بر غضب و قهر می‏باشد

اصل تطهير

در نظام هستی ، يكی از جلوه‏های رحمت الهی ، نمود تطهير است . دستگاه‏آفرينش دارای خصيصه شستشو و تطهير است .

پاورقی : . 1 انبياء / . 101

اينكه درياها و گياهان ، گاز انيدريد كربنيك هوا را می‏گيرند و جو را تصفيه می‏كنند يكی از مظاهر تطهير است . اگر هوايی كه به وسيله تنفس موجودات زنده و احتراق مواد سوختی‏ آلوده شده است به وسيله پالايشگاه گياه و دريا پاك نمی‏شد ، جو زمين در مدت كوتاهی صلاحيت زيستن را از دست می‏داد ، زيرا تنفس در آن غير ممكن‏ می‏گشت . تجزيه لاشه‏های حيواناتی كه می‏ميرند ، و همچنين تجزيه زوائدی كه‏ از موجودات زنده دفع می‏گردد يك نمونه ديگر از پالايش و تطهير آفرينش‏ است
همينگونه كه در ماديات و قوانين عالم طبيعت ، مظاهری از تطهير و تصفيه وجود دارد ، در معنويات هم مصاديقی از برای تطهير و شستشو يافت‏ می‏شود . مغفرت و محو عوارض سوء گناه از اين قبيل است . " مغفرت " عبارت است از شستشو داد ن دلها و روانها - تا حدی كه قابل شستشو باشند - از عوارض و آثار گناهان
البته بعضی از دلها قابليت خود را از برای پاكيزه شدن آنچنان از دست‏ می‏دهند كه ديگر با هيچ آبی تطهير نمی‏پذيرند . آنها گويی تبديل به عين‏ نجاست شده‏اند . كفر و شرك نسبت به خدا وقتی كه در دل استقرار پيدا كند ، دل را از قابليت تطهير خارج می‏سازد . استقرار كفر در دل ، در لسان‏ قرآن كريم " مهرزده شدن دل " و " طبع و ختم الهی " ناميده شده است

اصل سلامت

از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی اين است كه همواره در جهان‏ ، اصالت از آن سلامت و صحت است و مرضها و بيماريها استثنائی و اتفاقيند . در ساختمان هر موجود زنده ، قدرتی نهفته است كه به نفع سلامت‏ و تندرستی او فعاليت می‏كند و از هستی او حمايت می‏نمايد . وجود گلبولهای‏ سفيد در خون با قدرت دفاعی عجيبی كه دارند شاهد اين مدعاست . خاصيت‏ جبران كنندگی و ترميم كنندگی در بدن موجودات زنده شاهدی ديگر است
شكستگی استخوان ، پارگی زخم ، كمبود مواد غذائی ، به وسيله فعاليت درونی‏ موجود زنده جبران می‏گردد
از لحاظ فطرت دينی ، هر نوزادی با فطرت پاك به دنيا می‏آيد : « كل مولود يولد علی الفطرش حتی يكون ابواه يهودانه او ينصرانه » ( 1 )

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 2 ، ص . 88

" نوزاد به فطرت پاك زاييده می‏شود ليكن پدر و مادر ممكن است او را يهودی يا نصرانی كنند "
در سرشت هر موجودی كه از مسير اصلی خود منحرف گرديده است كششی وجود دارد كه او را بسوی حالت اوليه باز می‏گرداند . به اصطلاح فلاسفه ، در هر طبيعت كه گرفتار قسر گردد ، ميلی برای رجعت به حالت طبيعی پديد می‏آيد ، يعنی هميشه در جهان نيروی گريز از انحراف و توجه به سلامت و صحت‏ حكمفرماست . اينها شواهدی از چيرگی رحمت بر غضب است . وجود مغفرت‏ نيز از همين اصل ناشی می‏شود

رحمت عام

اصل مغفرت ، يك پديده استثنائی نيست ، يك فرمول كلی است كه از غلبه رحمت در نظام هستی نتيجه شده است . از اينجا دانسته می‏شود كه‏ مغفرت الهی ، عام است و همه موجودات را - در حدود امكان و قابليت‏ آنها - فرا می‏گيرد . اين اصل در فوز به سعادت و نجات از عذاب ، برای‏ همه رستگاران مؤثر است ، لهذا قرآن كريم می‏فرمايد : « من يصرف عنه يومئذ فقد رحمه »( 1 )
" هر كس كه در آن روز از عذاب خدا نجات يابد ، مشمول رحمت خدا قرار گرفته است "
يعنی اگر رحمت نباشد ، عذاب از احدی برداشته نمی‏شود
رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در خطبه‏ای كه در اواخر عمر شريفشان برای مسلمين ايراد فرمودند ، اين نكته را گوشزد فرمودند كه برای‏ نجات و رستگاری ، دو عامل و دو ركن اساسی وجود دارد : عمل و رحمت
قسمتی از آن خطبه اين است : « ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا او يصرف عنه » « شرا الا العمل ، الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن . و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة ، و لو عصيت لهويت .

پاورقی : . 1 انعام / . 16

اللهم هل بلغت ؟ » ( 1 ) " ای مردم ! بين خدا و هيچكس رابطه خويشاوندی نيست و هيچ رابطه‏ ديگری هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود وجود ندارد جز عمل
بنگريد ! هيچكس ادعای گزاف نكند ، هيچكس آرزوی خادم در دل نپرورد
قسم به خدايی كه مرا به راستی برانگيخت چيزی جز عمل توأم با رحمت خدا سبب رستگاری نمی‏گردد ، من خودم هم اگر گناه می‏كردم سقوط كرده بودم "
آنگاه فرمود : " خدايا تبليغ كردم ؟ " رمز مغفرت خواهی رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) و ساير انبياء و ائمه معصومين ( عليهم‏السلام ) نيز در همان عموميت و شمول اصل مغفرت است‏ و در حقيقت می‏توان گفت كه هر كس مقرب تر است از اين اصل بيشتر استفاده می‏كند و بطور كلی هر كس قربش بيشتر است ، از اسماء حسنای الهی‏ و صفات كمال او بيشتر از ديگران استضائه می‏نمايد . رسول اكرم می‏فرمايد : « انه ليغان علی قلبی و انی لاستغفر الله كل يوم سبعين مرش » ( 2 )
" آثاری از كدورت بر قلبم ظاهر می‏شود و من در هر روز هفتاد بار از خدا مغفرت می‏طلبم "

رابطه مغفرت و شفاعت

مغفرت الهی چه ارتباطی با شفاعت دارد ؟ مغفرت الهی مانند هر رحمت ديگر دارای نظام و قانون است . ما درباره‏ نظام داشتن جهان ، در بخش دوم اين كتاب ، مفصلا بحث كرديم و گفتيم كه‏ اختلاف موجودات لازمه نظام هستی است ، و نيز گفتيم كه تفاوت موجودات‏ با يكديگر نه قراردادی است و نه آفريده شده بلكه لازمه ذات آنها يعنی‏ لازمه هويت آنها و نحوه وجود آنهاست ، نبودن اين تفاوتها عين نبودن خود آنهاست و با فرض وجود آنها

پاورقی : . 1 شرح ابن ابی الحديد ، ج 2 ، ص . 863 . 2 الميزان ، ج 18 ، ذيل تفسير سوره مباركه محمد ( ص )

فرض عدم تفاوت ، غير معقول است
از آنچه در آنجا بيان كرديم بخوبی دانسته می‏شود كه امكان ندارد هيچيك‏ از جريانهای رحمت پروردگار بدون نظام انجام گيرد . به همين دليل مغفرت‏ پروردگار هم بايد از طريق نفوس كملين و ارواح بزرگ انبياء و اولياء به‏ گناهكاران برسد و اين لازمه نظام داشتن جهان است . به همان دليلی كه‏ رحمت وحی بدون واسطه انجام نمی‏گيرد و همه مردم از جانب خدا به نبوت‏ برانگيخته نمی‏شوند و هيچ رحمت ديگر هم بدون واسطه واقع نمی‏شود ، رحمت‏ مغفرت هم بی واسطه ممكن نيست تحقق پيدا كند
اگر فرضا هيچ دليل نقلی بر شفاعت در دست نبود ناچار بوديم از راه عقل‏ و براهين قاطعی از قبيل برهان امكان اشرف و نظام داشتن هستی به آن قائل‏ شويم
وقتی كسی وجود مغفرت خدا را بپذيرد ، مبانی محكم عقلی ، او را ناچار می‏سازد كه بگويد جريان مغفرت بايد از مجرای يك عقل كلی يا يك نفس كلی‏ يعنی عقل و نفسی كه دارای مقام ولايت كليه الهيه است صورت گيرد ، امكان‏ ندارد كه فيض الهی بيرون از قانون و حساب به موجودات برسد
ولی خوشبختانه قرآن كريم ما را در اينجا نيز رهبری فرموده است ، با ضميمه كردن روايات اسلامی ، خصوصا با توجه به آنچه در روايات معتبر و شامخ شيعه در باب ولايت كليه رسول خدا و ائمه اطهار ( عليهم‏السلام ) و مراتب ولايت در طبقات پايين تر اهل ايمان رسيده است ، چنين استنباط می‏كنيم كه وسيله مغفرت تنها يك روح كلی نيست بلكه نفوس كليه و جزئيه‏ بشری با اختلاف مراتبی كه دارند هر كدام سهمی از شفاعت دارند و اين يكی‏ از مهمترين معارف اسلام و قرآن است كه تنها در مذهب مقدس شيعه به‏ وسيله ائمه اطهار و شاگردان مكتب آنها خوب توضيح داده شده است ، لهذا از افتخارات اين مذهب شمرده می‏شود

شرايط شفاعت

با توجه به اينكه شفاعت همان مغفرت الهی است كه وقتی به خداوند كه‏ منبع و صاحب خيرها و رحمتهاست نسبت داده می‏شود با نام " مغفرت " خوانده می‏شود و هنگامی كه به وسائط و مجاری رحمت منسوب می‏گردد نام " شفاعت " به خود می‏گيرد ، واضح می‏گردد كه هر شرطی برای شمول مغفرت هست‏ برای شمول شفاعت نيز هست . از نظر عقلی شرط مغفرت چيزی جز قابليت‏داشتن شخص برای آن نيست . اگر كسی از رحمت خدا محروم گردد صرفا به‏ موجب قابل نبودن خود او است نه آنكه - معاذ الله - در رحمت خدا محدوديت وضيقی باشد . رحمت خدا همچون اعتبار بانكی يك بازرگان نيست‏ كه محدود باشد . اعتبار رحمت الهی نامحدود است ، ولی قابلها متفاوتند ، ممكن است كسی بكلی فاقد قابليت باشد و نتواند از رحمت خدا بهره‏ای‏ بگيرد
از نظر متون دينی اين اندازه مسلم است كه كفر به خدا و شرك ، مانع‏ مغفرت است
قرآن كريم می‏فرمايد : « ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء »( 1 )
" خدا شرك را نمی‏آمرزد ، و آنچه پايين تر از شرك است برای هر كس‏ كه بخواهد می‏بخشد "
اگر ايمان از دست برود رابطه انسان با مغفرت يكباره بريده می‏شود و ديگر بهره برداری از اين لطف عظيم امكان نخواهد داشت . زمانی كه بر دل‏ آدمی مهر كفر زده شود مانند ظرف دربسته‏ای می‏گردد كه اگر در همه‏ اقيانوسهای جهان فرو برده شود قطره‏ای آب به درون آن نخواهد رفت . وجود چنين فردی همچون شوره زاری می‏گردد كه آب رحمت حق در آن بجای گل ، بوته‏های خار پديد می‏آورد
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ ، لاله رويد و در شوره‏ زار خس اگر در شوره زار ، گل نمی‏رويد ، از كمبود باران نيست ، از قابل نبودن‏ زمين است
قرآن كريم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملين عرش چنين بيان می‏كند : « الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شی‏ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم »( 2 )

پاورقی : . 1 نساء / . 116 . 2 غافر / . 7

" حاملين عرش و آنان كه در گرد عرشند به حمد و تسبيح پروردگارشان‏ اشتغال دارند و به وی مؤمنند و برای كسانی كه ايمان دارند آمرزش می‏طلبند كه : پروردگارا رحمت و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است پس بيامرز آنان را كه بسوی تو باز آمده‏اند و راه تو را پيروی نموده‏اند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما "
از اين آيه كريمه می‏توان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهميده ، و هم‏ شرط اساسی لياقت برای استفاده از مغفرت را
از آيات كريمه قرآن چنين استنباط می‏گردد كه ايمان به خدا شرط لازم و ضروری نيل به شفاعت و مغفرت است ولی شرط كافی نيست ، هيچكس هم‏ نمی‏تواند جميع شرايط را به صورت قطعی بيان كند ، خدا خودش می‏داند و بس‏ . در آيه‏ای كه مغفرت گناهانی ديگر غير شرك را نويد می‏دهد قيد " « لمن‏ يشاء »" وجود دارد و در آيات شفاعت هم قيد " « و لا يشفعون الا لمن‏ ارتضی »" ( 1 ) ( شفاعت نمی‏كنند مگر برای كسی كه خدا بپسندد ) هست و اين هر دو به يك معنی است ، گويی قرآن نخواسته است كه همه شرايط شمول‏ شفاعت را بطور صريح بيان كند ، خواسته است قلوب را در ميان خوف و رجاء نگهدارد . از اينجا می‏توان فهميد كه اشكالی كه می‏گويد عقيده به‏ شفاعت موجب تجری است ، ناوارد است

شفاعت از آن خدا است

فرق اساسی شفاعت واقعی و حقيقی با شفاعت باطل و نادرست در اين است‏ كه شفاعت واقعی از خدا شروع می‏شود و به گناهكار ختم می‏گردد ، و در شفاعت باطل عكس آن فرض شده است
در شفاعت حقيقی ، مشفوع عنده ، يعنی خداوند ، برانگيزاننده وسيله يعنی‏ شفيع است ، و در شفاعت باطل ، مشفوع له ، يعنی گناهكار ، برانگيزاننده‏ او است . در شفاعتهای باطل كه نمونه آن در دنيا وجود دارد ، شفيع ، صفت‏ وسيله بودن را از ناحيه مجرم كسب كرده است ، زيرا او است كه وسيله را برانگيخته و به شفاعت وادار كرده است ، او است كه وسيله را وسيله قرار داده است . ولی در شفاعتهای حق كه نسبت دادن آن به انبياء و اولياء و مقربان درگاه الهی صحيح است ، وسيله بودن شفيع ازناحيه خداست ، خداست كه وسيله را وسيله قرار داده است .

پاورقی : . 1 انبياء / . 28

به عبارت‏ ديگر : در شفاعت غلط ، شفيع تحت تأثير مشفوع له ( گناهكار ) قرار می‏گيرد و مشفوع عنده ( صاحب قدرت ) تحت تأثير شفيع قرار می‏گيرد ، ولی‏ در شفاعت صحيح برعكس است ، مشفوع عنده ( صاحب قدرت = خدا ) علت‏ مؤثر در شفيع اوست ، و شفيع تحت تأثير او ، و به خواست او در گناهكار مؤثر واقع می‏شود . سلسله جنبان رحمت ، در نوع غلط شفاعت ، گناهكار است‏ و در نوع صحيح آن ، مشفوع عنده ( خدا ) است
صدرالمتألهين در تفسير سوره " حديد " بيانی لطيف و علمی دارد در تفكيك ميان شفاعت باطل و شفاعت درست و اينكه چگونه است كه در نظام‏ اين جهان آنچه را كه شفاعت باطل می‏ناميم وجود دارد و در نظام اخروی وجود ندارد و محال است وجود داشته باشد
ايشان با تعميمی كه به بحث می‏دهند ، مسأله علل ذاتی و علل اتفاقی و مسأله غايات ذاتی و غايات بالعرض را طرح می‏كنند و وارد بحث می‏شوند كه‏ چگونه می‏شود در اين جهان ( اختصاص به جامعه بشری ندارد ) گاهی علل‏ اتفاقيه ، سرنوشت چيزی را معين می‏كند و يا يك چيز از وصول به غايت‏ ذاتی محروم می‏ماند و تنها به غايت ذاتی محروم می‏ماند و تنها به غايت‏ بالعرض می‏رسد ، ولی جهان آخرت ، از تأثيرات علل اتفاقی و غايات عرضی‏ بر كنار است . نظر به اينكه سطح بحث خيلی بالاست از شرح و بسط آن‏ خودداری می‏كنيم و اهل فضل را به بيانات خود صدرالمتألهين در مواضع‏ مختلف تفسيرش ارجاع می‏كنيم
آياتی از قرآن كريم كه می‏گويد امكان ندارد شفاعت بدون اذن خدا صورت‏ بگيرد ناظر به همين نكته است ، مخصوصا در اين باره تعبيری فوق العاده‏ جالب و عجيب دارد كه می‏فرمايد : « قل لله الشفاعة جميعا »( 1 )
" بگو شفاعت ، تمامی مخصوص خداست "
اين آيه در كمال صراحت ، شفاعت و وساطت را تأييد می‏كند و در كمال‏ صراحت همه شفاعتها را از خدا و متعلق به خدا می‏داند ، زيرا خداست كه‏ شفيع را ، شفيع قرار می‏دهد . اين آيه ممكن است تنها ناظر به شفاعتی باشد كه در قيامت صورت می‏گيرد و به اصطلاح مربوط به " قوس صعودی " باشد ، ممكن هم هست كه شامل مطلق‏ واسطه‏ها و وساطتهای رحمت باشد ، يعنی شامل " قوس نزولی " هم باشد ، به عبارت ديگر ممكن است شامل تمام نظام سببی و مسببی جهان باشد ، به هر حال از آن جهت كه به شفاعت اخروی مربوط است ، به اين معنی است كه‏ مجرم بدون خواست خدا قدرت شفيع برانگيختن ندارد و شفيع بدون اذن او قدرت دم زدن ندارد

پاورقی : . 1 زمر / . 44

برهان اين مطلب از لحاظ عقلی اين است كه در فلسفه الهی ثابت شده‏ است كه " واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است‏ " . يعنی همانطوری كه واجب الوجود در ذات خود ، معلول غير نيست ، در صفات و افعال خود نيز امكان ندارد كه تحت تأثير علتی قرار گيرد ، او مؤثر محض است و از هيچ چيزی انفعال و تأثر پيدا نمی‏كند

توحيد و توسلات

از آنچه گفتيم نكته‏ای عالی و مهم در توحيد عبادتی به دست می‏آيد . آن‏ نكته اين است كه در توسل و استشفاع به اولياء خدا اول بايد تحقيق كرد كه‏ به كسی و از كسی باشد كه خداوند او را وسيله قرار داده است . قرآن كريم‏ می‏فرمايد : « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة »( 1 )
بطور كلی ، توسل به وسائل و تسبب به اسباب ، با توجه به اينكه خداست‏ كه سبب را آفريده است و خداست كه سبب را سبب قرار داده است و خداست كه از ما خواسته است از اين وسائل و اسباب استفاده كنيم به هيچ‏ وجه شرك نيست ، بلكه عين توحيد است . در اين جهت ، هيچ فرقی ميان‏ اسباب مادی و اسباب روحی ، ميان اسباب ظاهری و اسباب معنوی ، ميان‏ اسباب دنيوی و اسباب اخروی نيست ، منتهای امر ، اسباب مادی را از روی‏ تجربه و آزمايش علمی می‏توان شناخت و فهميد كه چه چيز سبب است ؟ و اسباب معنوی را از طريق دين ، يعنی از طريق وحی ، و از طريق كتاب و سنت بايد كشف كرد
ثانيا هنگامی كه انسان متوسل می‏شود يا استشفاع می‏كند بايد توجهش به‏ خدا ، و از خدا به وسيله و شفيع باشد ، زيرا چنانكه گفتيم شفاعت واقعی‏ آن است كه مشفوع عنده ، شفيع را برانگيخته است برای شفاعت ، و چون خدا خواسته و رضايت داده است شفيع شفاعت می‏كند ، بر خلاف شفاعت باطل كه توجه اصلی‏ به شفيع است برای اينكه اثر بر روی مشفوع عنده بگذارد ، لهذا مجرم در اين وقت همه توجهش به شفيع است كه برود و با قدرت و نفوذی كه در مشفوع عنده دارد او را راضی گرداند .

پاورقی : . 1 مائده / . 35

پس اگر توجه اصيل به شفيع باشد و از ناحيه توجه به خدا پيدا نشده باشد شرك در عبادت خواهد بود
فعل خدا ، دارای نظام است . اگر كسی بخواهد اعتناء به نظام آفرينش‏ نداشته باشد گمراه است . به همين جهت است كه خدای متعال گناهكاران را ارشاد فرموده است كه در خانه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) بروند و علاوه بر اين كه خود طلب مغفرت می‏كنند ، از آن بزرگوار بخواهند كه برای ايشان طلب مغفرت كند
قرآن كريم می‏فرمايد : « و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم‏ الرسول لوجدوا الله توابا رحيما »( 1 )
" و اگر ايشان هنگامی كه ( با ارتكاب گناه ) به خود ستم كردند ، نزد تو می‏آمدند و از خدا آمرزش می‏خواستند و پيامبر هم برای ايشان طلب‏ مغفرت می‏كرد ، خدا را توبه پذير مهربان می‏يافتند "
آری ، به عمل صالح و تقوای فقط نمی‏توان تكيه كرد ، همانطوری كه رسول‏ اكرم ( ص ) در آخرين روزهای زندگی پاكشان فرمودند : " نجات دهنده‏ای‏ نيست جز عمل و ديگر رحمت خدا "

پاسخ ايرادها

با تفسيری كه از شفاعت مغفرت كرديم پاسخ ايرادهای شفاعت به اين‏ ترتيب به دست می‏آيد : . 1 شفاعت نه با توحيد عبادتی منافات دارد و نه با توحيد ذاتی ، زيرا رحمت شفيع چيزی جز پرتوی از رحمت خدا نيست و انبعاث شفاعت و رحمت‏ هم از ناحيه پروردگار است . ( جواب اشكال اول و دوم )

پاورقی : . 1 نساء / . 64

. 2 همانطوری كه اعتقاد به مغفرت خدا موجب تجری نمی‏گردد و تنها ايجاد اميدواری می‏كند ، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشويق به گناه نيست . توجه‏ به اين نكته كه شرط شمول مغفرت و شفاعت ، مشيت خدا و رضای او است‏ روشن می‏كند كه اثر اين اعتقاد تا اين اندازه است كه دلها را از يأس و نوميدی نجات می‏دهد و همواره بين خوف و رجاء نگه می‏دارد . ( جواب اشكال‏ سوم )
. 3 شفاعت بر دو نوع است : باطل و صحيح . علت اينكه در برخی از آيات قرآن شفاعت مردود شناخته شده و در برخی ديگر اثبات شده است وجود دو نوع تصور از شفاعت است ، قرآن خواسته است اذهان را از شفاعت باطل‏ ، متوجه شفاعت صحيح بفرمايد . ( جواب اشكال چهارم )
. 4 شفاعت با اصل عمل منافات ندارد ، زيرا عمل به منزله علت قابلی ، و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلی است . ( جواب اشكال پنجم )
. 5 در شفاعت صحيح ، تصور اين كه خدا تحت تأثير قرار گيرد وجود ندارد ، زيرا شفاعت صحيح جريانی است از بالا به پايين . ( جواب اشكال ششم )
. 6 در شفاعت ، و همچنين در مغفرت ، استثناء و بی عدالتی وجود ندارد ، رحمت پروردگار نامحدود است و هر كه محروم است از آن جهت است كه‏ قابليت را بكلی از دست داده است ، يعنی محروميت از ناحيه قصور قابل‏ است . ( جواب اشكال هفتم )

9 عمل خير از غير مسلمان

طرح بحث

يكی از مسائلی كه در بحث " عدل الهی " مورد گفتگو قرار می‏گيرد مسأله‏ " اعمال خير غير مسلمانان " است
امروز اين سؤال در ميان طبقات مختلف از جاهل و عالم ، و بيسواد و تحصيلكرده مطرح است كه آيا كارهای خير افراد غيرمسلمان مقبول است يا غير مقبول ، اگر مقبول است پس چه فرق می‏كند كه انسان مسلمان باشد يا نباشد ، عمده اين است كه در دنيا كار خير بكند ، فرضا مسلمان نبود و يا هيچ دينی نداشت زيانی نكرده است ، و اگر غير مقبول است و يكسره پوچ و باطل است و اجر و پاداشی نزد خدا ندارد با عدل الهی چگونه سازگار است ؟ عين اين پرسش از نظر تشيع در دائره اسلام می‏تواند مطرح شود : آيا عمل‏ مسلمان غير شيعه مقبول در گاه الهی است يا پوچ و باطل است ؟ اگر مقبول‏ درگاه الهی است پس چه فرق می‏كند انسان مسلمان شيعه باشد يا مسلمان‏ غيرشيعه ، عمده اين است كه انسان مسلمان باشد ، فرضا شيعه نبود و ولايت‏ اهل البيت را نداشت زيانی نكرده است ، و اگر مقبول نيست با عدل الهی‏ چگونه سازگار است ؟ در گذشته ، اين مسأله فقط در ميان فلاسفه و در كتب فلسفی مورد بحث و گفتگو واقع می‏شد ولی در زمان ما به ميان همه طبقات كشيده شده است ، كمتر كسی را می‏توان يافت كه لااقل در ذهن خود و برای خود اين مسأله را طرح نكند

طرح بحث

يكی از مسائلی كه در بحث " عدل الهی " مورد گفتگو قرار می‏گيرد مسأله‏ " اعمال خير غير مسلمانان " است
امروز اين سؤال در ميان طبقات مختلف از جاهل و عالم ، و بيسواد و تحصيلكرده مطرح است كه آيا كارهای خير افراد غيرمسلمان مقبول است يا غير مقبول ، اگر مقبول است پس چه فرق می‏كند كه انسان مسلمان باشد يا نباشد ، عمده اين است كه در دنيا كار خير بكند ، فرضا مسلمان نبود و يا هيچ دينی نداشت زيانی نكرده است ، و اگر غير مقبول است و يكسره پوچ و باطل است و اجر و پاداشی نزد خدا ندارد با عدل الهی چگونه سازگار است ؟ عين اين پرسش از نظر تشيع در دائره اسلام می‏تواند مطرح شود : آيا عمل‏ مسلمان غير شيعه مقبول در گاه الهی است يا پوچ و باطل است ؟ اگر مقبول‏ درگاه الهی است پس چه فرق می‏كند انسان مسلمان شيعه باشد يا مسلمان‏ غيرشيعه ، عمده اين است كه انسان مسلمان باشد ، فرضا شيعه نبود و ولايت‏ اهل البيت را نداشت زيانی نكرده است ، و اگر مقبول نيست با عدل الهی‏ چگونه سازگار است ؟ در گذشته ، اين مسأله فقط در ميان فلاسفه و در كتب فلسفی مورد بحث و گفتگو واقع می‏شد ولی در زمان ما به ميان همه طبقات كشيده شده است ، كمتر كسی را می‏توان يافت كه لااقل در ذهن خود و برای خود اين مسأله را طرح نكند
به خاطر دارم روزی يكی از همشهريهای من كه مرد مسلمان و متدينی است به‏ تهران آمده بود و با من ملاقات داشت همين مسأله را مطرح می‏كرد
اين مرد سری به بيمارستان جذاميها در مشهد زده بود و از مشاهده‏ پرستاران مسيحی ای كه صميمانه ( لااقل به عقيده او ) به جذاميها خدمت‏ می‏كردند به هيجان آمده و تحت تأثير قرار گرفته بود و در همان حال اين‏ مسأله در ذهنش طرح و دچار شك شده بود
توجه داريد كه پرستاری از جذامی ، كاری سخت و منفور و بسيار دشوار است . وقتی كه اين بيمارستان در مشهد تأسيس شد پزشكان ، كمتر حاضر می‏شدند در آنجا خدمت كنند و كسی هم برای پرستاری آنها راضی نمی‏شد ، در روزنامه‏ها برای استخدام پرستار دعوت بعمل آمد ، در سراسر ايران حتی يك‏ نفر هم به اين دعوت پاسخ مثبت نداد ، چند تن از دختران به اصطلاح " تارك دنيا " ی مسيحی از فرانسه آمدند و پرستاری جذاميها را به عهده‏ گرفتند
اين مرد كه اعمال بشر دوستانه و مراقبت صميمانه آنان را نسبت به‏ جذاميهايی كه حتی مطرود پدر و مادر خويشند ديده بود سخت تحت تأثير آنان‏ قرار گرفته بود
نقل می‏كرد كه پرستاران مسيحی لباسهای بلند و گشادی پوشيده‏اند و غير از چهره و دستها جايی از بدنشان نمايان نيست ، هر كدام تسبيح بلندی - كه‏ شايد هزاردانه باشد - دارند ، هر وقت از كار فراغت پيدا می‏كنند مشغول‏ ذكر می‏شوند
آنگاه اين مرد با فكری پريشان و لحنی مضطرب می‏پرسيد آيا اين حرف‏ درست است كه مردم غير مسلمان وارد بهشت نمی‏گردند ؟ البته ما فعلا به اين مطلب كاری نداريم كه آن دختران مسيحی روی چه‏ انگيزه‏ای آمده‏اند ؟ آيا واقعا لله و فی الله و محض انساندوستی دست به‏ چنين كاری زده‏اند يا انگيزه‏ای ديگر در كار است ؟ و البته نمی‏خواهيم‏ بدبين باشيم ، همچنانكه زياد هم خوشبين نيستيم ، غرض ما اين است كه اين‏ حوادث و جريانها افراد ما را در جريان يك پرسش جدی قرار داده است
در چند سال پيش در يك انجمن برای سخنرانی دعوت شده بودم . در آن‏ انجمن طبق معمول خودشان از شركت كنندگان درخواست می‏شد كه اگر سؤالاتی‏ دارند بنويسند تا در موقع مناسب جواب داده شود . آن سؤالات را در دفتری‏ ثبت كرده بودند و آن دفتر را در اختيار من قرار دادند كه موضوع سخنرانی‏ خود را از ميان آنها انتخاب كنم . من ديدم سؤالی كه بيش از هر سؤال‏ تكرار شده است همين است كه آيا خداوند هر غير مسلمانی را به جهنم می‏برد ؟ آيا پاستور و اديسون و كخ اهل عذاب خواهند بود ؟ از آن وقت من به اهميت اين مسأله از نظر اينكه افكار را تا چه حد به‏ خود متوجه كرده پی بردم
اكنون ، ما در اين بخش از كتاب ، به خواست خدا به تحقيق اين مسأله‏ می‏پردازيم ولی قبل از ورود در آن ، لازم است دو نكته را روشن كنيم تا موضوع بحث كاملا روشن گردد

1 جنبه كلی بحث

هدف اين بحث اين نيست كه حساب اشخاص را روشن كنيم ، مثلا معين كنيم‏ كه آيا پاستور اهل بهشت است يا اهل جهنم ؟ ما چه می‏دانيم كه افكار و معتقدات واقعی او چه بوده است ؟ منوياتش چه بوده است ؟ ملكات روحی و اخلاقی او چه بوده است ؟ و حتی مجموع اعمال او چه بوده است ؟ آشنايی ما با او در حدود خدمات علمی او است و بس
اختصاص به پاستور ندارد ، اصولا حساب اشخاص در دست خدا است ، هيچكس حق ندارد درباره كسی بطور قاطع اظهار نظر كند كه اهل بهشت است‏ يا اهل دوزخ ؟ اگر از ما بپرسند : آيا شيخ مرتضی انصاری ( اعلی الله‏ مقامه ) با آن زهد و تقوا و ايمان و عمل شناخته شده‏اش حتما اهل بهشت‏ است يا نه ؟ پاسخ ما اين است كه آن اندازه كه ما از آن مرد اطلاع داريم‏ اين است كه در نظام علمی و عملی او ، بدی سراغ نداريم ، آنچه سراغ داريم‏ خير و نيكی است اما اينكه صد در صد بگوييم اهل بهشت است در اختيار ما نيست ، خداست كه بر همه ضمائر اشخاص ، مطلع است و تمام اسرار و خفايای نفوس را می‏داند و حساب خلائق نيز با او است . تنها درباره كسانی‏ می‏توان بطور قاطع اظهار نظر كرد كه از طريق اولياء دين سرنوشت نهايی‏ آنها اعلام شده است
گاهی بعضی از مردم بحث می‏كنند كه با فضيلت ترين علما و برترين آنها از لحاظ قرب به خدا كيست ؟ مثلا سيد بن طاووس ؟ يا سيد بحر العلوم ؟ يا شيخ انصاری ؟ گاهی از امامزاده‏ها می‏پرسند كه كداميك افضل است ؟ مثلا آيا حضرت‏ عبدالعظيم در نزد خدا ارجمندتر است يا حضرت معصومه ؟ زمانی ، از يكی از مراجع تقليد استفتاء كرده بودند كه آيا حضرت‏ ابوالفضل ( ع ) افضل است يا حضرت علی اكبر ( ع ) ؟ و برای اينكه سؤال‏ را به صورت يك مسأله عملی طرح كرده باشند تا مرجع تقليد ناچار به جواب‏ دادن شود پرسيده بودند اگر كسی گوسفندی را نذر افضل امامزاده‏ها كرده باشد تكليف چيست ؟ آيا حضرت ابوالفضل ( ع ) افضل است يا حضرت علی اكبر ( ع ) ؟ روشن است كه اينگونه بحثها نادرست است و پاسخ به اين سؤالها نه‏ وظيفه فقيه است و نه وظيفه غير فقيه . تعيين مقامات بندگان خدا به عهده‏ ما نيست ، بايد به خدا واگذار شود و جز خدا كسی نمی‏داند مگر از ناحيه‏ خود خدا
در صدر اسلام ، مواردی پيش آمده كه برخی از مسلمين از اين قبيل اظهار نظرهای بيجا كرده‏اند و رسول‏اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) از آنها جلوگيری فرموده‏اند
وقتی كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت ، زنی از انصار به نام " ام علاء " كه ظاهرا زن همان مردی بود كه عثمان بن مظعون در خانه او می‏زيست و مهمان او بود ، در حضور حضرت رسول خدا ( ص ) جنازه وی را مخاطب ساخته‏ گفت : هنيئا لك الجنة
" بهشت ، تو را گوارا باد "
با اينكه عثمان بن مظعون ، مرد جليل القدری است و رسول اكرم در مرگ‏ او سخت گريستند و خود را روی جنازه وی انداختند و او را بوسيدند ، ولی‏ از اين اظهار نظر گستاخانه‏ای كه آن زن كرد خشمگين شدند ، با نگاهی غضب‏ آلود متوجه وی شده فرمودند : از كجا می‏دانی ؟ چرا ندانسته قضاوت می‏كنی ؟ مگر به تو وحی شده است ؟ ! مگر تو از حساب خلق خدا آگاهی ؟ ! زن عرض‏ كرد : يا رسول الله ! وی همنشين شما و جنگجوی مجاهد شما بود . رسول اكرم‏ ( ص ) جمله عجيبی در پاسخ وی فرمود كه شايان دقت است . فرمود : « انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی »
" من فرستاده خدايم و نمی‏دانم با من چگونه رفتار خواهد شد " ( 1 )

پاورقی : . 1 أسد الغابة - عثمان بن مظعون

اين جمله عين مضمون يكی از آيات كريمه قرآن است : « قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادری ما يفعل بی و لا بكم »( 1 )
" بگو من ، از ميان پيامبران ، نو ظهور و تازه نيستم ، و خبر ندارم كه‏ با من يا با شما چگونه رفتار می‏شود " ( 2 )
نظير اين جريان در مرگ سعد بن معاذ هم نقل شده است . در آن قضيه ، وقتی كه مادر سعد در بالين وی مشابه همين جمله را می‏گويد رسول اكرم ( صلی‏ الله عليه و آله و سلم ) می‏فرمايد : ساكت باش ، بر خدا حتم نكن : " لا تحتمی علی الله " يعنی از پيش خود در كاری كه مربوط به خداست قضاوت‏ حتمی نكن ( 3 )

2 دينی جز اسلام پذيرفته نيست

نكته ديگری كه قبل از ورود در اصل بحث می‏بايد روشن گردد اين است كه‏ بحث درباره نيكوكاريهای نامسلمانان را به دو گونه می‏توان طرح كرد و در حقيقت دو بحث است : يكی اينكه آيا دينی غير دين اسلام مقبول است و يا دين مقبول منحصر به

پاورقی : . 1 احقاف / . 9 . 2 ممكن است اين اشكال در اذهان پديد آيد كه مفاد اين آيه با آنچه‏ مسلم و قطعی ميان مسلمين تلقی شده است كه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) از مقام و محمود خويش در قيامت و از شفاعت خويش برای‏ برخی از گنهكاران اطلاع داده است منافات دارد ، بلكه با وعده‏ای كه در برخی آيات كريمه رسيده است از قبيل " و لسوف يعطيك ربك فترضی " و يا " ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر " منافات دارد
جواب اين است كه مفاد آيه كريمه همانطور كه از مضمون حديث بالا نيز دانسته می‏شود اين است كه نتيجه اعمال انسان و بالاخره سرنوشت انسان كه‏ عاقبت به كجا می‏انجامد برای هيچكس قطعی و روشن نيست ، فقط خداوند است‏ كه از عاقبت قطعی آگاه است و اگر ديگران آگاهی می‏يابند تنها به وسيله‏ وحی الهی است . پس آيه‏ای كه نفی می‏كند اطلاع بر سرنوشت نهايی را ، مربوط است به اينكه پيغمبر يا كس ديگر با اتكاء و اطمينان به خود و عمل‏ خود پيش‏بينی كند ، و اما آياتی كه نشان می‏دهد پيغمبر اكرم از عاقبت امر خود و يا ديگران آگاه است به حكم وحی الهی است
. 3 بحار الانوار ، چاپ آخوندی‏ج 6 ص 261 ، و چاپ كمپانی‏ج 3 ص 165

اسلام است ؟ و به عبارت ديگر : آيا آنچه لازم است فقط اين است كه انسان‏ يك دينی داشته باشد و حداكثر اين است كه آن دين منتسب به يكی از پيغمبران آسمانی باشد و ديگر فرق نمی‏كند كه كداميك از اديان آسمانی باشد ، مثلا مسلمان يا مسيحی يا يهودی و حتی مجوسی باشد ؟ يا اينكه در هر زمان‏ دين حق يكی بيش نيست ؟ بحث ديگر اين است كه پس از آنكه قبول كرديم كه دين حق همواره يكی‏ بيش نيست ، نوبت به اين مسأله می‏رسد كه اگر كسی بدون داشتن دين حق ، عمل نيكی را كه واقعا نيك است و مورد امضاء دين حق نيز هست ، انجام‏ دهد آيا عمل او دارای پاداش خواهد بود يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا شرط پاداش داشتن اعمال صالح ، ايمان به دين حق است يا نه ؟ آنچه در اينجا مورد بحث قرار می‏گيرد مسأله دوم است
درباره مسأله اول اجمالا می‏گوييم كه دين حق در هر زمانی يكی بيش نيست‏ و بر همه كس لازم است از آن پيروی كند
اين انديشه كه ميان برخی از مدعيان روشنفكری ، اخيرا رايج شده است كه‏ می‏گويند همه اديان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت يكسانند انديشه‏ نادرستی است
البته صحيح است كه ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعی وجود ندارد
پيامبران خدا همگی به سوی يك هدف و يك خدا دعوت می‏كنند . آنان‏ نيامده‏اند كه در ميان بشر فرقه‏ها و گروههای متناقضی بوجود آورند
ولی اين سخن به اين معنی نيست كه در هر زمانی چندين دين حق وجود دارد و طبعا انسان می‏تواند در هر زمانی هر دينی را كه می‏خواهد بپذيرد ، بر عكس ، معنای اين سخن اين است كه انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته‏ باشد و بداند كه پيامبران سابق مبشر پيامبران لاحق خصوصا خاتم و افضلشان‏ بوده‏اند و پيامبران لاحق مصدق پيامبران سابق بوده‏اند ، پس لازمه ايمان به‏ همه پيامبران اين است كه در هر زمانی تسليم شريعت همان پيامبری باشيم‏ كه دوره او است و قهرا لازم است در دوره ختميه به آخرين دستورهايی كه از جانب خدا به وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين ، لازمه اسلام‏ ، يعنی تسليم شدن به خدا و پذيرفتن رسالتهای فرستادگان او است
بسياری از مردم زمان ما طرفدار اين فكر شده اند كه برای انسان كافی‏ است كه خدا را بپرستد و به يكی از اديان آسمانی كه از طرف خدا آمده‏ است انتساب داشته باشد ، دستورهای آن را بكار بندد ، شكل دستورها چندان‏ اهميتی ندارد ، حضرت مسيح هم پيغمبر است ، حضرت محمد هم پيغمبر است ، اگر طبق آئين مسيح عمل كنيم و هفته‏ای يك بار به كليسا برويم صحيح است و اگر هم طبق آئين حضرت خاتم‏ الانبياء عمل كنيم و هر روزی پنج بار نماز بگزاريم درست است . اينان‏ می‏گويند مهم اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكی از برنامه‏های خدايی عمل كند
جرج جرداق صاحب كتاب " الامام علی ( ع " و جبران خليل جبران نويسنده‏ معروف مسيحی لبنانی و افرادی مانند آنان دارای چنين ايده‏ای می‏باشند ( 1 ) . اين دو نفر نسبت به حضرت رسول اكرم و حضرت امير - و مخصوصا حضرت‏ امير - مانند يك مؤمن معتقد به آنها سخن می‏گويند . بعضی می‏پرسند چگونه اين افراد با وجود اعتقاد به اميرالمؤمنين ( عليه‏السلام ) و پيغمبر اكرم ( ص ) باز هم مسيحی هستند ؟ اينها اگر راستگو بودند ، مسلمان شده بودند ، چون مسلمان نشده‏اند پس معلوم می‏شود زير كاسه‏ ، نيم كاسه‏ای است ، نيرنگ می‏زنند ، پس اينها در اظهار علاقه و عقيده به‏ پيغمبر و علی صداقت ندارند
پاسخ اين است كه اينان در اظهار علاقه و عقيده‏شان به پيغمبر و اميرالمؤمنين بی صداقت نيستند اما طرز تفكر خاصی در التزام به اديان‏ دارند

پاورقی : . 1 منطق جرج جرداق درباره رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) حاكی از اين است كه به نبوت و نزول وحی بر آن حضرت ايمان داشته است و درباره علی ( عليه السلام ) نيز صد در صد معتقد است كه مردی الهی بوده و او را در رديف حضرت مسيح می‏شمارد ولی در عين حال از كيش مسيحيت دست‏ نكشيده . جبران خليل جبران درباره علی ( عليه‏السلام ) می‏گويد : و فی عقيدتی ان علی بن ابی‏طالب اول عربی جاور الروح الكلية و سامرها
" به عقيده من علی بن ابی‏طالب اولين عربی است كه با روح كلی جهان‏ تماس پيدا كرده و با او سخن گفته است "
وی به حضرت امير حتی از حضرت رسول هم بيشتر اظهار علاقه می‏كند . وی‏ درباره علی عليه‏السلام جملات برجسته و عجيبی دارد . اين جمله از اوست كه‏ می‏گويد : مات و الصلوش بين شفتيه
" علی مرد در حالی كه نماز بين دو لبش بود " . هم او درباره آن حضرت می‏گويد : " علی ( ع ) پيش از زمان خودش بود و من از اين رمز آگاه نيستم كه‏ چرا روزگار گاهی افرادی را در زمان پيش از زمان خودشان بوجود می‏آورد "
اتفاقا اين مطلب ، مضمون جمله‏ای از خود آن حضرت می‏باشد . در خطبه 149 می‏فرمايد :

" غدا ترون ايامی ، و يكشف لكم عن سرائری ، و تعرفوننی بعد خلو

مكانی و قيام غيری مقامی » "

اين افراد عقيده دارند كه انسان به دين خاصی ملزم نيست ، هر دين از اديان را داشته باشد كافی است . لهذا اينان در عين مسيحی بودن ، خود را دوستدار و مقرب نزد علی ( ع ) می‏دانند و حتی معتقدند كه آن حضرت نيز همين ايده آنان را داشته است . جرج جرداق می‏گويد : " علی بن ابی‏طالب‏ اباء دارد از اينكه بر مردم لازم كند كه حتما دين خاصی را بپذيرند " ( 1 ) ولی ما اين ايده را باطل می‏دانيم . درست است كه در دين ، اكراه و اجباری نيست : " « لا اكراه فی الدين » " ( 2 ) ولی اين سخن به اين‏ معنی نيست كه دين خدا در هر زمانی متعدد است و ما حق داريم هر كدام را كه بخواهيم انتخاب كنيم . چنين نيست ، در هر زمانی يك دين حق وجود دارد و بس ، هر زمان پيغمبر صاحب شريعتی از طرف خدا آمده مردم موظف‏ بوده‏اند كه از راهنمايی او استفاده كنند و قوانين و احكام خود را چه در عبادات و چه در غير عبادات از او فرا گيرند تا نوبت به حضرت خاتم‏ الانبياء رسيده است . در اين زمان اگر كسی بخواهد بسوی خدا راهی بجويد بايد از دستورات دين او راهنمايی بجويد
قرآن كريم می‏فرمايد : « و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فی الاخرش من الخاسرين ( 3 )
" و هر كس غير از اسلام دينی بجويد هرگز از او پذيرفته نشود و او در جهان ديگر از جمله زيانكاران خواهد بود "
اگر گفته شود كه مراد از اسلام ، خصوص دين ما نيست بلكه منظور تسليم‏ خدا شدن است ، پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است و دين اسلام‏ همان دين تسليم است ولی حقيقت تسليم در هر زمانی شكلی داشته و در اين‏ زمان ، شكل آن همان دين گرانمايه‏ای است كه به دست حضرت خاتم الانبياء ظهور يافته است و قهرا كلمه اسلام بر آن منطبق می‏گردد و بس
به عبارت ديگر لازمه تسليم خدا شدن پذيرفتن دستورهای او است و روشن‏ است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا همان‏ چيزی است كه آخرين رسول او آورده است

پاورقی : . 1 الامام علی - تحت عنوان ( لا تعصب و لا اطلاق "
. 2 بقره / . 256 . 3 آل عمران / . 85

next page

fehrest page

back page