|
شاخ گل هر جا كه میرويد گل است
|
|
خم مل هر جا كه میجوشد مل است
|
|
گر ز مغرب بر زند خورشيد ، سر
|
|
عين خورشيد است نی چيز دگر
|
علت اينكه در روايات داريم كه امام حسين ( ع ) از خلق كثيری شفاعت
میكند اين است كه در اين جهان ، مكتب امام حسين ( ع ) بيش از هر مكتبی
موجب احياء دين و هدايت مردم شده است
همانطور كه قبلا گفته شد شفاعت امام حسين ( ع ) به اين صورت نيست كه
بر خلاف رضای خدا و اراده او چيزی را از خدا بخواهد . شفاعت او دو نوع
است : يك نوع آن همين هدايتهايی است كه در اين جهان ايجاد كرده است و
در جهان ديگر مجسم میشود ، و نوع دوم آن را عنقريب بيان میكنيم
امام حسين ( ع ) شفيع كسانی است كه از مكتب او هدايت يافتهاند ، او
شفيع كسانی نيست كه مكتبش را وسيله گمراهی ساختهاند
از اين نكته نبايد غفلت ورزيد كه همانطوری كه از قرآن كريم گروهی
هدايت يافتهاند و گروهی گمراه شدهاند ، از مكتب امام حسين ( عليهالسلام
) نيز گروهی هدايت شده و گروهی گمراه گشتهاند و اين مربوط به خود مردم
است
خدا درباره مثلهای قرآن میفرمايد :
« يضل به كثيرا و يهدی به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين »( 1 )
" به سبب قرآن ، گروهی را گمراه میسازد و گروهی را هدايت میكند ، و
جز بدكاران را گمراه نمیسازد "
ملای رومی ، تمثيل عالی و زيبايی برای اين مطلب آورده است ، میگويد :
|
از خدا میخواه تا زين نكتهها
|
|
در نلغزی و رسی در منتها
|
|
ز آنكه از قرآن بسی گمره شدند
|
|
زين رسن قومی درون چه شدند
|
|
مر رسن را نيست جرمی ای عنود
|
|
چون تو را سودای سر بالا نبود
|
رسن يعنی ريسمان ، طناب . با طناب ، هم میشود از چاه بيرون آمد و هم
میشود به درون چاه رفت ، تا كدام را انتخاب كنيم
پاورقی :
. 1 بقره / . 26
قرآن و مكتب حسينی ريسمانهايی هستند كه قدرت دارند بشر را از چاه نگونبختی به اوج سعادت بالا برند ، يكی حبل من الله و دومی حبل من الناس
است ولی اگر كسی از اين دو حبل الهی سوء استفاده نمود ، جرم از ريسمان
نيست ، علت اين است كه او در سر سودای بالا رفتن نداشته است و البته
چنين مردمی به وسيله قرآن و مكتب حسينی به قعر دوزخ برده میشوند و اين
حقيقت در جهان ديگر چنين مجسم میگردد كه به فرمان قرآن و امامان به دوزخ
افكنده میشوند ، و اين است معنی قسيم الجنة و النار بودن
در روايت از رسول اكرم آمده است :
« ان القرآن شافع مشفع ، و ما حل مصدق » ( 1 )
" قرآن شفيعی است كه شفاعتش پذيرفته است و سعايت كننده ای است كه
سعايتش پذيرفته میشود "
حقيقتا تعبير عجيبی است . میفرمايد :
قرآن كريم ، هم شفيع مؤمنان و نيكوكاران است به بهشت سعادت ، و هم
خصم كافران و مجرمان است به سوی دوزخ ، واسطهای است كه آنان را به
بهشت برين و اينان را به دوزخ میكشاند
اين نوع از شفاعت را شايسته است شفاعت رهبری بناميم و میتوان آن را
شفاعت " عمل " هم ناميد ، زيرا عامل اساسی ای كه در اينجا موجب نجات
يا بدبختی گرديده است همان عمل نيكوكار و بدكار است
روشن است كه هيچيك از اشكالات شفاعت بر اين گونه از شفاعت كه شرح
داده شد وارد نيست و مخصوصا شفاعت به اين معنی با " عدل الهی " به
هيچ وجه منافات ندارد ، بلكه مؤيد آن است
شفاعت مغفرت
دومين نوع شفاعت ، وساطت در مغفرت و عفو و بخشيدن گناهان است . اين
معنای از شفاعت است كه آماج اشكالها و ايرادهای منتقدين و منكرين قرار
گرفته است ولی با توضيحی كه به خواست خدا در اين كتاب درباره آن داده
میشود روشن میگردد كه نه تنها ايرادی بر آن وارد نيست بلكه از معارف
عالی و گرانقدر اسلام
پاورقی :
. 1 تفسير عياشی ، ج 1 ، ص . 2
است و مبنای خاصی دارد كه عمق معارف اسلامی را میرساند
جاذبه رحمت
مقدمتا بايد به اين نكته توجه كنيم كه برای نيل به سعادت ، علاوه بر
جريان اعمال و گامهايی كه خود انسان بر میدارد ، يك جريان ديگری نيز
هميشه در جهان است و آن جريان رحمت سابقه پروردگار است . در متون دينی
آمده است :
« يا من سبقت رحمته غضبه »
" ای كسی كه رحمت او بر غضبش تقدم دارد "
حافظ در غزل معروف خود میگويد :
|
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
|
|
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
|
گفتم ای بخت بخسبيدی و خورشيد دميد گفت با اينهمه از " سابقه "
نوميد مشو
مقصود حافظ از " سابقه " ، سبقت رحمت پروردگار است ، ممكن هم هست
كه مقصود او چيز ديگر باشد كه در آيه كريمه : « ان الذين سبقت لهم منا
الحسنی اولئك عنها مبعدون »( 1 ) بدان اشاره شده است
به هر حال اين واقعيتی است كه در نظام هستی ، اصالت از آن رحمت و
سعادت و رستگاری است و كفرها و فسقها و شرور ، عارضی و غير اصيل
میباشند و همواره آنچه كه عارضی است به سبب جاذبه رحمت تا حدی كه ممكن
است برطرف میگردد . وجود امدادهای غيبی و تأييدات رحمانی يكی از شواهد
غلبه رحمت بر غضب است . مغفرت پروردگار و زايل ساختن عوارض گناه يكی
ديگر از شواهد تسلط رأفت و مهربانی او بر غضب و قهر میباشد
اصل تطهير
در نظام هستی ، يكی از جلوههای رحمت الهی ، نمود تطهير است . دستگاهآفرينش دارای خصيصه شستشو و تطهير است .
پاورقی :
. 1 انبياء / . 101
اينكه درياها و گياهان ، گاز
انيدريد كربنيك هوا را میگيرند و جو را تصفيه میكنند يكی از مظاهر تطهير
است . اگر هوايی كه به وسيله تنفس موجودات زنده و احتراق مواد سوختی
آلوده شده است به وسيله پالايشگاه گياه و دريا پاك نمیشد ، جو زمين در
مدت كوتاهی صلاحيت زيستن را از دست میداد ، زيرا تنفس در آن غير ممكن
میگشت . تجزيه لاشههای حيواناتی كه میميرند ، و همچنين تجزيه زوائدی كه
از موجودات زنده دفع میگردد يك نمونه ديگر از پالايش و تطهير آفرينش
است
همينگونه كه در ماديات و قوانين عالم طبيعت ، مظاهری از تطهير و
تصفيه وجود دارد ، در معنويات هم مصاديقی از برای تطهير و شستشو يافت
میشود . مغفرت و محو عوارض سوء گناه از اين قبيل است . " مغفرت "
عبارت است از شستشو داد ن دلها و روانها - تا حدی كه قابل شستشو باشند
- از عوارض و آثار گناهان
البته بعضی از دلها قابليت خود را از برای پاكيزه شدن آنچنان از دست
میدهند كه ديگر با هيچ آبی تطهير نمیپذيرند . آنها گويی تبديل به عين
نجاست شدهاند . كفر و شرك نسبت به خدا وقتی كه در دل استقرار پيدا كند
، دل را از قابليت تطهير خارج میسازد . استقرار كفر در دل ، در لسان
قرآن كريم " مهرزده شدن دل " و " طبع و ختم الهی " ناميده شده است
اصل سلامت
از شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستی اين است كه همواره در جهان
، اصالت از آن سلامت و صحت است و مرضها و بيماريها استثنائی و
اتفاقيند . در ساختمان هر موجود زنده ، قدرتی نهفته است كه به نفع سلامت
و تندرستی او فعاليت میكند و از هستی او حمايت مینمايد . وجود گلبولهای
سفيد در خون با قدرت دفاعی عجيبی كه دارند شاهد اين مدعاست . خاصيت
جبران كنندگی و ترميم كنندگی در بدن موجودات زنده شاهدی ديگر است
شكستگی استخوان ، پارگی زخم ، كمبود مواد غذائی ، به وسيله فعاليت درونی
موجود زنده جبران میگردد
از لحاظ فطرت دينی ، هر نوزادی با فطرت پاك به دنيا میآيد :
« كل مولود يولد علی الفطرش حتی يكون ابواه يهودانه او ينصرانه » ( 1 )
پاورقی :
. 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 2 ، ص . 88
" نوزاد به فطرت پاك زاييده میشود ليكن پدر و مادر ممكن است او را
يهودی يا نصرانی كنند "
در سرشت هر موجودی كه از مسير اصلی خود منحرف گرديده است كششی وجود
دارد كه او را بسوی حالت اوليه باز میگرداند . به اصطلاح فلاسفه ، در هر
طبيعت كه گرفتار قسر گردد ، ميلی برای رجعت به حالت طبيعی پديد میآيد
، يعنی هميشه در جهان نيروی گريز از انحراف و توجه به سلامت و صحت
حكمفرماست . اينها شواهدی از چيرگی رحمت بر غضب است . وجود مغفرت
نيز از همين اصل ناشی میشود
رحمت عام
اصل مغفرت ، يك پديده استثنائی نيست ، يك فرمول كلی است كه از
غلبه رحمت در نظام هستی نتيجه شده است . از اينجا دانسته میشود كه
مغفرت الهی ، عام است و همه موجودات را - در حدود امكان و قابليت
آنها - فرا میگيرد . اين اصل در فوز به سعادت و نجات از عذاب ، برای
همه رستگاران مؤثر است ، لهذا قرآن كريم میفرمايد :
« من يصرف عنه يومئذ فقد رحمه »( 1 )
" هر كس كه در آن روز از عذاب خدا نجات يابد ، مشمول رحمت خدا
قرار گرفته است "
يعنی اگر رحمت نباشد ، عذاب از احدی برداشته نمیشود
رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در خطبهای كه در اواخر عمر
شريفشان برای مسلمين ايراد فرمودند ، اين نكته را گوشزد فرمودند كه برای
نجات و رستگاری ، دو عامل و دو ركن اساسی وجود دارد : عمل و رحمت
قسمتی از آن خطبه اين است :
« ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امر يؤتيه به خيرا
او يصرف عنه » « شرا الا العمل ، الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن . و الذی بعثنی بالحق لا
ينجی الا عمل مع رحمة ، و لو عصيت لهويت .
پاورقی :
. 1 انعام / . 16
اللهم هل بلغت ؟ » ( 1 )
" ای مردم ! بين خدا و هيچكس رابطه خويشاوندی نيست و هيچ رابطه
ديگری هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود وجود ندارد جز عمل
بنگريد ! هيچكس ادعای گزاف نكند ، هيچكس آرزوی خادم در دل نپرورد
قسم به خدايی كه مرا به راستی برانگيخت چيزی جز عمل توأم با رحمت خدا
سبب رستگاری نمیگردد ، من خودم هم اگر گناه میكردم سقوط كرده بودم "
آنگاه فرمود : " خدايا تبليغ كردم ؟ "
رمز مغفرت خواهی رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) و ساير انبياء و
ائمه معصومين ( عليهمالسلام ) نيز در همان عموميت و شمول اصل مغفرت است
و در حقيقت میتوان گفت كه هر كس مقرب تر است از اين اصل بيشتر
استفاده میكند و بطور كلی هر كس قربش بيشتر است ، از اسماء حسنای الهی
و صفات كمال او بيشتر از ديگران استضائه مینمايد .
رسول اكرم میفرمايد :
« انه ليغان علی قلبی و انی لاستغفر الله كل يوم سبعين مرش » ( 2 )
" آثاری از كدورت بر قلبم ظاهر میشود و من در هر روز هفتاد بار از
خدا مغفرت میطلبم "
رابطه مغفرت و شفاعت
مغفرت الهی چه ارتباطی با شفاعت دارد ؟
مغفرت الهی مانند هر رحمت ديگر دارای نظام و قانون است . ما درباره
نظام داشتن جهان ، در بخش دوم اين كتاب ، مفصلا بحث كرديم و گفتيم كه
اختلاف موجودات لازمه نظام هستی است ، و نيز گفتيم كه تفاوت موجودات
با يكديگر نه قراردادی است و نه آفريده شده بلكه لازمه ذات آنها يعنی
لازمه هويت آنها و نحوه وجود آنهاست ، نبودن اين تفاوتها عين نبودن خود
آنهاست و با فرض وجود آنها
پاورقی :
. 1 شرح ابن ابی الحديد ، ج 2 ، ص . 863
. 2 الميزان ، ج 18 ، ذيل تفسير سوره مباركه محمد ( ص )
فرض عدم تفاوت ، غير معقول است
از آنچه در آنجا بيان كرديم بخوبی دانسته میشود كه امكان ندارد هيچيك
از جريانهای رحمت پروردگار بدون نظام انجام گيرد . به همين دليل مغفرت
پروردگار هم بايد از طريق نفوس كملين و ارواح بزرگ انبياء و اولياء به
گناهكاران برسد و اين لازمه نظام داشتن جهان است . به همان دليلی كه
رحمت وحی بدون واسطه انجام نمیگيرد و همه مردم از جانب خدا به نبوت
برانگيخته نمیشوند و هيچ رحمت ديگر هم بدون واسطه واقع نمیشود ، رحمت
مغفرت هم بی واسطه ممكن نيست تحقق پيدا كند
اگر فرضا هيچ دليل نقلی بر شفاعت در دست نبود ناچار بوديم از راه عقل
و براهين قاطعی از قبيل برهان امكان اشرف و نظام داشتن هستی به آن قائل
شويم
وقتی كسی وجود مغفرت خدا را بپذيرد ، مبانی محكم عقلی ، او را ناچار
میسازد كه بگويد جريان مغفرت بايد از مجرای يك عقل كلی يا يك نفس كلی
يعنی عقل و نفسی كه دارای مقام ولايت كليه الهيه است صورت گيرد ، امكان
ندارد كه فيض الهی بيرون از قانون و حساب به موجودات برسد
ولی خوشبختانه قرآن كريم ما را در اينجا نيز رهبری فرموده است ، با
ضميمه كردن روايات اسلامی ، خصوصا با توجه به آنچه در روايات معتبر و
شامخ شيعه در باب ولايت كليه رسول خدا و ائمه اطهار ( عليهمالسلام ) و
مراتب ولايت در طبقات پايين تر اهل ايمان رسيده است ، چنين استنباط
میكنيم كه وسيله مغفرت تنها يك روح كلی نيست بلكه نفوس كليه و جزئيه
بشری با اختلاف مراتبی كه دارند هر كدام سهمی از شفاعت دارند و اين يكی
از مهمترين معارف اسلام و قرآن است كه تنها در مذهب مقدس شيعه به
وسيله ائمه اطهار و شاگردان مكتب آنها خوب توضيح داده شده است ، لهذا
از افتخارات اين مذهب شمرده میشود
شرايط شفاعت
با توجه به اينكه شفاعت همان مغفرت الهی است كه وقتی به خداوند كه
منبع و صاحب خيرها و رحمتهاست نسبت داده میشود با نام " مغفرت "
خوانده میشود و هنگامی كه به وسائط و مجاری رحمت منسوب میگردد نام "
شفاعت " به خود میگيرد ، واضح میگردد كه هر شرطی برای شمول مغفرت هست
برای شمول شفاعت نيز هست . از نظر عقلی شرط مغفرت چيزی جز قابليتداشتن شخص برای آن نيست .
اگر كسی از رحمت خدا محروم گردد صرفا به
موجب قابل نبودن خود او است نه آنكه - معاذ الله - در رحمت خدا
محدوديت وضيقی باشد . رحمت خدا همچون اعتبار بانكی يك بازرگان نيست
كه محدود باشد . اعتبار رحمت الهی نامحدود است ، ولی قابلها متفاوتند ،
ممكن است كسی بكلی فاقد قابليت باشد و نتواند از رحمت خدا بهرهای
بگيرد
از نظر متون دينی اين اندازه مسلم است كه كفر به خدا و شرك ، مانع
مغفرت است
قرآن كريم میفرمايد :
« ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء »( 1 )
" خدا شرك را نمیآمرزد ، و آنچه پايين تر از شرك است برای هر كس
كه بخواهد میبخشد "
اگر ايمان از دست برود رابطه انسان با مغفرت يكباره بريده میشود و
ديگر بهره برداری از اين لطف عظيم امكان نخواهد داشت . زمانی كه بر دل
آدمی مهر كفر زده شود مانند ظرف دربستهای میگردد كه اگر در همه
اقيانوسهای جهان فرو برده شود قطرهای آب به درون آن نخواهد رفت . وجود
چنين فردی همچون شوره زاری میگردد كه آب رحمت حق در آن بجای گل ،
بوتههای خار پديد میآورد
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ ، لاله رويد و در شوره
زار خس
اگر در شوره زار ، گل نمیرويد ، از كمبود باران نيست ، از قابل نبودن
زمين است
قرآن كريم سعه رحمت پروردگار را از زبان حاملين عرش چنين بيان میكند
:
« الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و
يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شیء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و
اتبعوا سبيلك و قهم عذاب الجحيم »( 2 )
پاورقی :
. 1 نساء / . 116
. 2 غافر / . 7
" حاملين عرش و آنان كه در گرد عرشند به حمد و تسبيح پروردگارشان
اشتغال دارند و به وی مؤمنند و برای كسانی كه ايمان دارند آمرزش میطلبند
كه : پروردگارا رحمت و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است پس بيامرز
آنان را كه بسوی تو باز آمدهاند و راه تو را پيروی نمودهاند و آنان را از
عذاب دوزخ حفظ فرما "
از اين آيه كريمه میتوان هم نامحدود بودن رحمت خدا را فهميده ، و هم
شرط اساسی لياقت برای استفاده از مغفرت را
از آيات كريمه قرآن چنين استنباط میگردد كه ايمان به خدا شرط لازم و
ضروری نيل به شفاعت و مغفرت است ولی شرط كافی نيست ، هيچكس هم
نمیتواند جميع شرايط را به صورت قطعی بيان كند ، خدا خودش میداند و بس
. در آيهای كه مغفرت گناهانی ديگر غير شرك را نويد میدهد قيد " « لمن
يشاء »" وجود دارد و در آيات شفاعت هم قيد " « و لا يشفعون الا لمن
ارتضی »" ( 1 ) ( شفاعت نمیكنند مگر برای كسی كه خدا بپسندد ) هست و
اين هر دو به يك معنی است ، گويی قرآن نخواسته است كه همه شرايط شمول
شفاعت را بطور صريح بيان كند ، خواسته است قلوب را در ميان خوف و
رجاء نگهدارد . از اينجا میتوان فهميد كه اشكالی كه میگويد عقيده به
شفاعت موجب تجری است ، ناوارد است
شفاعت از آن خدا است
فرق اساسی شفاعت واقعی و حقيقی با شفاعت باطل و نادرست در اين است
كه شفاعت واقعی از خدا شروع میشود و به گناهكار ختم میگردد ، و در
شفاعت باطل عكس آن فرض شده است
در شفاعت حقيقی ، مشفوع عنده ، يعنی خداوند ، برانگيزاننده وسيله يعنی
شفيع است ، و در شفاعت باطل ، مشفوع له ، يعنی گناهكار ، برانگيزاننده
او است . در شفاعتهای باطل كه نمونه آن در دنيا وجود دارد ، شفيع ، صفت
وسيله بودن را از ناحيه مجرم كسب كرده است ، زيرا او است كه وسيله را
برانگيخته و به شفاعت وادار كرده است ، او است كه وسيله را وسيله قرار
داده است . ولی در شفاعتهای حق كه نسبت دادن آن به انبياء و اولياء و
مقربان درگاه الهی صحيح است ، وسيله بودن شفيع ازناحيه خداست ، خداست كه وسيله را وسيله قرار داده است .
پاورقی :
. 1 انبياء / . 28
به عبارت
ديگر : در شفاعت غلط ، شفيع تحت تأثير مشفوع له ( گناهكار ) قرار
میگيرد و مشفوع عنده ( صاحب قدرت ) تحت تأثير شفيع قرار میگيرد ، ولی
در شفاعت صحيح برعكس است ، مشفوع عنده ( صاحب قدرت = خدا ) علت
مؤثر در شفيع اوست ، و شفيع تحت تأثير او ، و به خواست او در گناهكار
مؤثر واقع میشود . سلسله جنبان رحمت ، در نوع غلط شفاعت ، گناهكار است
و در نوع صحيح آن ، مشفوع عنده ( خدا ) است
صدرالمتألهين در تفسير سوره " حديد " بيانی لطيف و علمی دارد در
تفكيك ميان شفاعت باطل و شفاعت درست و اينكه چگونه است كه در نظام
اين جهان آنچه را كه شفاعت باطل میناميم وجود دارد و در نظام اخروی وجود
ندارد و محال است وجود داشته باشد
ايشان با تعميمی كه به بحث میدهند ، مسأله علل ذاتی و علل اتفاقی و
مسأله غايات ذاتی و غايات بالعرض را طرح میكنند و وارد بحث میشوند كه
چگونه میشود در اين جهان ( اختصاص به جامعه بشری ندارد ) گاهی علل
اتفاقيه ، سرنوشت چيزی را معين میكند و يا يك چيز از وصول به غايت
ذاتی محروم میماند و تنها به غايت ذاتی محروم میماند و تنها به غايت
بالعرض میرسد ، ولی جهان آخرت ، از تأثيرات علل اتفاقی و غايات عرضی
بر كنار است . نظر به اينكه سطح بحث خيلی بالاست از شرح و بسط آن
خودداری میكنيم و اهل فضل را به بيانات خود صدرالمتألهين در مواضع
مختلف تفسيرش ارجاع میكنيم
آياتی از قرآن كريم كه میگويد امكان ندارد شفاعت بدون اذن خدا صورت
بگيرد ناظر به همين نكته است ، مخصوصا در اين باره تعبيری فوق العاده
جالب و عجيب دارد كه میفرمايد :
« قل لله الشفاعة جميعا »( 1 )
" بگو شفاعت ، تمامی مخصوص خداست "
اين آيه در كمال صراحت ، شفاعت و وساطت را تأييد میكند و در كمال
صراحت همه شفاعتها را از خدا و متعلق به خدا میداند ، زيرا خداست كه
شفيع را ، شفيع قرار میدهد . اين آيه ممكن است تنها ناظر به شفاعتی باشد
كه در قيامت صورت میگيرد و به اصطلاح مربوط به " قوس صعودی " باشد ، ممكن هم هست كه شامل مطلق
واسطهها و وساطتهای رحمت باشد ، يعنی شامل " قوس نزولی " هم باشد ،
به عبارت ديگر ممكن است شامل تمام نظام سببی و مسببی جهان باشد ، به هر
حال از آن جهت كه به شفاعت اخروی مربوط است ، به اين معنی است كه
مجرم بدون خواست خدا قدرت شفيع برانگيختن ندارد و شفيع بدون اذن او
قدرت دم زدن ندارد
پاورقی :
. 1 زمر / . 44
برهان اين مطلب از لحاظ عقلی اين است كه در فلسفه الهی ثابت شده
است كه " واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است
" . يعنی همانطوری كه واجب الوجود در ذات خود ، معلول غير نيست ، در
صفات و افعال خود نيز امكان ندارد كه تحت تأثير علتی قرار گيرد ، او
مؤثر محض است و از هيچ چيزی انفعال و تأثر پيدا نمیكند
توحيد و توسلات
از آنچه گفتيم نكتهای عالی و مهم در توحيد عبادتی به دست میآيد . آن
نكته اين است كه در توسل و استشفاع به اولياء خدا اول بايد تحقيق كرد كه
به كسی و از كسی باشد كه خداوند او را وسيله قرار داده است . قرآن كريم
میفرمايد :
« يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة »( 1 )
بطور كلی ، توسل به وسائل و تسبب به اسباب ، با توجه به اينكه خداست
كه سبب را آفريده است و خداست كه سبب را سبب قرار داده است و
خداست كه از ما خواسته است از اين وسائل و اسباب استفاده كنيم به هيچ
وجه شرك نيست ، بلكه عين توحيد است . در اين جهت ، هيچ فرقی ميان
اسباب مادی و اسباب روحی ، ميان اسباب ظاهری و اسباب معنوی ، ميان
اسباب دنيوی و اسباب اخروی نيست ، منتهای امر ، اسباب مادی را از روی
تجربه و آزمايش علمی میتوان شناخت و فهميد كه چه چيز سبب است ؟ و
اسباب معنوی را از طريق دين ، يعنی از طريق وحی ، و از طريق كتاب و
سنت بايد كشف كرد
ثانيا هنگامی كه انسان متوسل میشود يا استشفاع میكند بايد توجهش به
خدا ، و از خدا به وسيله و شفيع باشد ، زيرا چنانكه گفتيم شفاعت واقعی
آن است كه مشفوع عنده ، شفيع را برانگيخته است برای شفاعت ، و چون خدا خواسته و
رضايت داده است شفيع شفاعت میكند ، بر خلاف شفاعت باطل كه توجه اصلی
به شفيع است برای اينكه اثر بر روی مشفوع عنده بگذارد ، لهذا مجرم در
اين وقت همه توجهش به شفيع است كه برود و با قدرت و نفوذی كه در
مشفوع عنده دارد او را راضی گرداند .
پاورقی :
. 1 مائده / . 35
پس اگر توجه اصيل به شفيع باشد و
از ناحيه توجه به خدا پيدا نشده باشد شرك در عبادت خواهد بود
فعل خدا ، دارای نظام است . اگر كسی بخواهد اعتناء به نظام آفرينش
نداشته باشد گمراه است . به همين جهت است كه خدای متعال گناهكاران را
ارشاد فرموده است كه در خانه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم )
بروند و علاوه بر اين كه خود طلب مغفرت میكنند ، از آن بزرگوار بخواهند
كه برای ايشان طلب مغفرت كند
قرآن كريم میفرمايد :
« و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم
الرسول لوجدوا الله توابا رحيما »( 1 )
" و اگر ايشان هنگامی كه ( با ارتكاب گناه ) به خود ستم كردند ، نزد
تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پيامبر هم برای ايشان طلب
مغفرت میكرد ، خدا را توبه پذير مهربان میيافتند "
آری ، به عمل صالح و تقوای فقط نمیتوان تكيه كرد ، همانطوری كه رسول
اكرم ( ص ) در آخرين روزهای زندگی پاكشان فرمودند : " نجات دهندهای
نيست جز عمل و ديگر رحمت خدا "
پاسخ ايرادها
با تفسيری كه از شفاعت مغفرت كرديم پاسخ ايرادهای شفاعت به اين
ترتيب به دست میآيد :
. 1 شفاعت نه با توحيد عبادتی منافات دارد و نه با توحيد ذاتی ، زيرا
رحمت شفيع چيزی جز پرتوی از رحمت خدا نيست و انبعاث شفاعت و رحمت
هم از ناحيه پروردگار است . ( جواب اشكال اول و دوم )
پاورقی :
. 1 نساء / . 64
. 2 همانطوری كه اعتقاد به مغفرت خدا موجب تجری نمیگردد و تنها ايجاد
اميدواری میكند ، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشويق به گناه نيست . توجه
به اين نكته كه شرط شمول مغفرت و شفاعت ، مشيت خدا و رضای او است
روشن میكند كه اثر اين اعتقاد تا اين اندازه است كه دلها را از يأس و
نوميدی نجات میدهد و همواره بين خوف و رجاء نگه میدارد . ( جواب اشكال
سوم )
. 3 شفاعت بر دو نوع است : باطل و صحيح . علت اينكه در برخی از
آيات قرآن شفاعت مردود شناخته شده و در برخی ديگر اثبات شده است وجود
دو نوع تصور از شفاعت است ، قرآن خواسته است اذهان را از شفاعت باطل
، متوجه شفاعت صحيح بفرمايد . ( جواب اشكال چهارم )
. 4 شفاعت با اصل عمل منافات ندارد ، زيرا عمل به منزله علت قابلی ،
و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلی است . ( جواب اشكال پنجم )
. 5 در شفاعت صحيح ، تصور اين كه خدا تحت تأثير قرار گيرد وجود ندارد
، زيرا شفاعت صحيح جريانی است از بالا به پايين . ( جواب اشكال ششم )
. 6 در شفاعت ، و همچنين در مغفرت ، استثناء و بی عدالتی وجود ندارد
، رحمت پروردگار نامحدود است و هر كه محروم است از آن جهت است كه
قابليت را بكلی از دست داده است ، يعنی محروميت از ناحيه قصور قابل
است . ( جواب اشكال هفتم )
9 عمل خير از غير مسلمان
طرح بحث
يكی از مسائلی كه در بحث " عدل الهی " مورد گفتگو قرار میگيرد مسأله
" اعمال خير غير مسلمانان " است
امروز اين سؤال در ميان طبقات مختلف از جاهل و عالم ، و بيسواد و
تحصيلكرده مطرح است كه آيا كارهای خير افراد غيرمسلمان مقبول است يا
غير مقبول ، اگر مقبول است پس چه فرق میكند كه انسان مسلمان باشد يا
نباشد ، عمده اين است كه در دنيا كار خير بكند ، فرضا مسلمان نبود و يا
هيچ دينی نداشت زيانی نكرده است ، و اگر غير مقبول است و يكسره پوچ و
باطل است و اجر و پاداشی نزد خدا ندارد با عدل الهی چگونه سازگار است ؟
عين اين پرسش از نظر تشيع در دائره اسلام میتواند مطرح شود : آيا عمل
مسلمان غير شيعه مقبول در گاه الهی است يا پوچ و باطل است ؟ اگر مقبول
درگاه الهی است پس چه فرق میكند انسان مسلمان شيعه باشد يا مسلمان
غيرشيعه ، عمده اين است كه انسان مسلمان باشد ، فرضا شيعه نبود و ولايت
اهل البيت را نداشت زيانی نكرده است ، و اگر مقبول نيست با عدل الهی
چگونه سازگار است ؟
در گذشته ، اين مسأله فقط در ميان فلاسفه و در كتب فلسفی مورد بحث و
گفتگو واقع میشد ولی در زمان ما به ميان همه طبقات كشيده شده است ،
كمتر كسی را میتوان يافت كه لااقل در ذهن خود و برای خود اين مسأله را
طرح نكند
طرح بحث
يكی از مسائلی كه در بحث " عدل الهی " مورد گفتگو قرار میگيرد مسأله
" اعمال خير غير مسلمانان " است
امروز اين سؤال در ميان طبقات مختلف از جاهل و عالم ، و بيسواد و
تحصيلكرده مطرح است كه آيا كارهای خير افراد غيرمسلمان مقبول است يا
غير مقبول ، اگر مقبول است پس چه فرق میكند كه انسان مسلمان باشد يا
نباشد ، عمده اين است كه در دنيا كار خير بكند ، فرضا مسلمان نبود و يا
هيچ دينی نداشت زيانی نكرده است ، و اگر غير مقبول است و يكسره پوچ و
باطل است و اجر و پاداشی نزد خدا ندارد با عدل الهی چگونه سازگار است ؟
عين اين پرسش از نظر تشيع در دائره اسلام میتواند مطرح شود : آيا عمل
مسلمان غير شيعه مقبول در گاه الهی است يا پوچ و باطل است ؟ اگر مقبول
درگاه الهی است پس چه فرق میكند انسان مسلمان شيعه باشد يا مسلمان
غيرشيعه ، عمده اين است كه انسان مسلمان باشد ، فرضا شيعه نبود و ولايت
اهل البيت را نداشت زيانی نكرده است ، و اگر مقبول نيست با عدل الهی
چگونه سازگار است ؟
در گذشته ، اين مسأله فقط در ميان فلاسفه و در كتب فلسفی مورد بحث و
گفتگو واقع میشد ولی در زمان ما به ميان همه طبقات كشيده شده است ،
كمتر كسی را میتوان يافت كه لااقل در ذهن خود و برای خود اين مسأله را
طرح نكند
به خاطر دارم روزی يكی از همشهريهای من كه مرد مسلمان و متدينی است به
تهران آمده بود و با من ملاقات داشت همين مسأله را مطرح میكرد
اين مرد سری به بيمارستان جذاميها در مشهد زده بود و از مشاهده
پرستاران مسيحی ای كه صميمانه ( لااقل به عقيده او ) به جذاميها خدمت
میكردند به هيجان آمده و تحت تأثير قرار گرفته بود و در همان حال اين
مسأله در ذهنش طرح و دچار شك شده بود
توجه داريد كه پرستاری از جذامی ، كاری سخت و منفور و بسيار دشوار
است . وقتی كه اين بيمارستان در مشهد تأسيس شد پزشكان ، كمتر حاضر
میشدند در آنجا خدمت كنند و كسی هم برای پرستاری آنها راضی نمیشد ، در
روزنامهها برای استخدام پرستار دعوت بعمل آمد ، در سراسر ايران حتی يك
نفر هم به اين دعوت پاسخ مثبت نداد ، چند تن از دختران به اصطلاح "
تارك دنيا " ی مسيحی از فرانسه آمدند و پرستاری جذاميها را به عهده
گرفتند
اين مرد كه اعمال بشر دوستانه و مراقبت صميمانه آنان را نسبت به
جذاميهايی كه حتی مطرود پدر و مادر خويشند ديده بود سخت تحت تأثير آنان
قرار گرفته بود
نقل میكرد كه پرستاران مسيحی لباسهای بلند و گشادی پوشيدهاند و غير از
چهره و دستها جايی از بدنشان نمايان نيست ، هر كدام تسبيح بلندی - كه
شايد هزاردانه باشد - دارند ، هر وقت از كار فراغت پيدا میكنند مشغول
ذكر میشوند
آنگاه اين مرد با فكری پريشان و لحنی مضطرب میپرسيد آيا اين حرف
درست است كه مردم غير مسلمان وارد بهشت نمیگردند ؟
البته ما فعلا به اين مطلب كاری نداريم كه آن دختران مسيحی روی چه
انگيزهای آمدهاند ؟ آيا واقعا لله و فی الله و محض انساندوستی دست به
چنين كاری زدهاند يا انگيزهای ديگر در كار است ؟ و البته نمیخواهيم
بدبين باشيم ، همچنانكه زياد هم خوشبين نيستيم ، غرض ما اين است كه اين
حوادث و جريانها افراد ما را در جريان يك پرسش جدی قرار داده است
در چند سال پيش در يك انجمن برای سخنرانی دعوت شده بودم . در آن
انجمن طبق معمول خودشان از شركت كنندگان درخواست میشد كه اگر سؤالاتی
دارند بنويسند تا در موقع مناسب جواب داده شود . آن سؤالات را در دفتری
ثبت كرده بودند و آن دفتر را در اختيار من قرار دادند كه موضوع سخنرانی
خود را از ميان آنها انتخاب كنم . من ديدم سؤالی كه بيش از هر سؤال
تكرار شده است همين است كه آيا خداوند هر غير مسلمانی را به جهنم میبرد
؟ آيا پاستور و اديسون و كخ اهل عذاب خواهند بود ؟
از آن وقت من به اهميت اين مسأله از نظر اينكه افكار را تا چه حد به
خود متوجه كرده پی بردم
اكنون ، ما در اين بخش از كتاب ، به خواست خدا به تحقيق اين مسأله
میپردازيم ولی قبل از ورود در آن ، لازم است دو نكته را روشن كنيم تا
موضوع بحث كاملا روشن گردد
1 جنبه كلی بحث
هدف اين بحث اين نيست كه حساب اشخاص را روشن كنيم ، مثلا معين كنيم
كه آيا پاستور اهل بهشت است يا اهل جهنم ؟ ما چه میدانيم كه افكار و
معتقدات واقعی او چه بوده است ؟ منوياتش چه بوده است ؟ ملكات روحی و
اخلاقی او چه بوده است ؟ و حتی مجموع اعمال او چه بوده است ؟ آشنايی ما
با او در حدود خدمات علمی او است و بس
اختصاص به پاستور ندارد ، اصولا حساب اشخاص در دست خدا است ،
هيچكس حق ندارد درباره كسی بطور قاطع اظهار نظر كند كه اهل بهشت است
يا اهل دوزخ ؟ اگر از ما بپرسند : آيا شيخ مرتضی انصاری ( اعلی الله
مقامه ) با آن زهد و تقوا و ايمان و عمل شناخته شدهاش حتما اهل بهشت
است يا نه ؟ پاسخ ما اين است كه آن اندازه كه ما از آن مرد اطلاع داريم
اين است كه در نظام علمی و عملی او ، بدی سراغ نداريم ، آنچه سراغ داريم
خير و نيكی است اما اينكه صد در صد بگوييم اهل بهشت است در اختيار ما
نيست ، خداست كه بر همه ضمائر اشخاص ، مطلع است و تمام اسرار و
خفايای نفوس را میداند و حساب خلائق نيز با او است . تنها درباره كسانی
میتوان بطور قاطع اظهار نظر كرد كه از طريق اولياء دين سرنوشت نهايی
آنها اعلام شده است
گاهی بعضی از مردم بحث میكنند كه با فضيلت ترين علما و برترين آنها
از لحاظ قرب به خدا كيست ؟ مثلا سيد بن طاووس ؟ يا سيد بحر العلوم ؟ يا
شيخ انصاری ؟
گاهی از امامزادهها میپرسند كه كداميك افضل است ؟ مثلا آيا حضرت
عبدالعظيم در نزد خدا ارجمندتر است يا حضرت معصومه ؟
زمانی ، از يكی از مراجع تقليد استفتاء كرده بودند كه آيا حضرت
ابوالفضل ( ع ) افضل است يا حضرت علی اكبر ( ع ) ؟ و برای اينكه سؤال
را به صورت يك مسأله عملی طرح كرده باشند تا مرجع تقليد ناچار به جواب
دادن شود پرسيده بودند اگر كسی گوسفندی را نذر افضل امامزادهها كرده باشد
تكليف چيست ؟ آيا حضرت ابوالفضل ( ع ) افضل است يا حضرت علی اكبر (
ع ) ؟
روشن است كه اينگونه بحثها نادرست است و پاسخ به اين سؤالها نه
وظيفه فقيه است و نه وظيفه غير فقيه . تعيين مقامات بندگان خدا به عهده
ما نيست ، بايد به خدا واگذار شود و جز خدا كسی نمیداند مگر از ناحيه
خود خدا
در صدر اسلام ، مواردی پيش آمده كه برخی از مسلمين از اين قبيل اظهار
نظرهای بيجا كردهاند و رسولاكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) از آنها
جلوگيری فرمودهاند
وقتی كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت ، زنی از انصار به نام " ام علاء
" كه ظاهرا زن همان مردی بود كه عثمان بن مظعون در خانه او میزيست و
مهمان او بود ، در حضور حضرت رسول خدا ( ص ) جنازه وی را مخاطب ساخته
گفت :
هنيئا لك الجنة
" بهشت ، تو را گوارا باد "
با اينكه عثمان بن مظعون ، مرد جليل القدری است و رسول اكرم در مرگ
او سخت گريستند و خود را روی جنازه وی انداختند و او را بوسيدند ، ولی
از اين اظهار نظر گستاخانهای كه آن زن كرد خشمگين شدند ، با نگاهی غضب
آلود متوجه وی شده فرمودند : از كجا میدانی ؟ چرا ندانسته قضاوت میكنی ؟
مگر به تو وحی شده است ؟ ! مگر تو از حساب خلق خدا آگاهی ؟ ! زن عرض
كرد : يا رسول الله ! وی همنشين شما و جنگجوی مجاهد شما بود . رسول اكرم
( ص ) جمله عجيبی در پاسخ وی فرمود كه شايان دقت است . فرمود :
« انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی »
" من فرستاده خدايم و نمیدانم با من چگونه رفتار خواهد شد " ( 1 )
پاورقی :
. 1 أسد الغابة - عثمان بن مظعون
اين جمله عين مضمون يكی از آيات كريمه قرآن است :
« قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادری ما يفعل بی و لا بكم »( 1 )
" بگو من ، از ميان پيامبران ، نو ظهور و تازه نيستم ، و خبر ندارم كه
با من يا با شما چگونه رفتار میشود " ( 2 )
نظير اين جريان در مرگ سعد بن معاذ هم نقل شده است . در آن قضيه ،
وقتی كه مادر سعد در بالين وی مشابه همين جمله را میگويد رسول اكرم ( صلی
الله عليه و آله و سلم ) میفرمايد : ساكت باش ، بر خدا حتم نكن : " لا
تحتمی علی الله " يعنی از پيش خود در كاری كه مربوط به خداست قضاوت
حتمی نكن ( 3 )
2 دينی جز اسلام پذيرفته نيست
نكته ديگری كه قبل از ورود در اصل بحث میبايد روشن گردد اين است كه
بحث درباره نيكوكاريهای نامسلمانان را به دو گونه میتوان طرح كرد و در
حقيقت دو بحث است : يكی اينكه آيا دينی غير دين اسلام مقبول است و يا
دين مقبول منحصر به
پاورقی :
. 1 احقاف / . 9
. 2 ممكن است اين اشكال در اذهان پديد آيد كه مفاد اين آيه با آنچه
مسلم و قطعی ميان مسلمين تلقی شده است كه رسول اكرم ( صلی الله عليه و
آله و سلم ) از مقام و محمود خويش در قيامت و از شفاعت خويش برای
برخی از گنهكاران اطلاع داده است منافات دارد ، بلكه با وعدهای كه در
برخی آيات كريمه رسيده است از قبيل " و لسوف يعطيك ربك فترضی " و
يا " ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر " منافات دارد
جواب اين است كه مفاد آيه كريمه همانطور كه از مضمون حديث بالا نيز
دانسته میشود اين است كه نتيجه اعمال انسان و بالاخره سرنوشت انسان كه
عاقبت به كجا میانجامد برای هيچكس قطعی و روشن نيست ، فقط خداوند است
كه از عاقبت قطعی آگاه است و اگر ديگران آگاهی میيابند تنها به وسيله
وحی الهی است . پس آيهای كه نفی میكند اطلاع بر سرنوشت نهايی را ،
مربوط است به اينكه پيغمبر يا كس ديگر با اتكاء و اطمينان به خود و عمل
خود پيشبينی كند ، و اما آياتی كه نشان میدهد پيغمبر اكرم از عاقبت امر
خود و يا ديگران آگاه است به حكم وحی الهی است
. 3 بحار الانوار ، چاپ آخوندیج 6 ص 261 ، و چاپ كمپانیج 3 ص 165
اسلام است ؟ و به عبارت ديگر : آيا آنچه لازم است فقط اين است كه انسان
يك دينی داشته باشد و حداكثر اين است كه آن دين منتسب به يكی از
پيغمبران آسمانی باشد و ديگر فرق نمیكند كه كداميك از اديان آسمانی باشد
، مثلا مسلمان يا مسيحی يا يهودی و حتی مجوسی باشد ؟ يا اينكه در هر زمان
دين حق يكی بيش نيست ؟
بحث ديگر اين است كه پس از آنكه قبول كرديم كه دين حق همواره يكی
بيش نيست ، نوبت به اين مسأله میرسد كه اگر كسی بدون داشتن دين حق ،
عمل نيكی را كه واقعا نيك است و مورد امضاء دين حق نيز هست ، انجام
دهد آيا عمل او دارای پاداش خواهد بود يا نه ؟ و به عبارت ديگر آيا شرط
پاداش داشتن اعمال صالح ، ايمان به دين حق است يا نه ؟
آنچه در اينجا مورد بحث قرار میگيرد مسأله دوم است
درباره مسأله اول اجمالا میگوييم كه دين حق در هر زمانی يكی بيش نيست
و بر همه كس لازم است از آن پيروی كند
اين انديشه كه ميان برخی از مدعيان روشنفكری ، اخيرا رايج شده است كه
میگويند همه اديان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت يكسانند انديشه
نادرستی است
البته صحيح است كه ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعی وجود ندارد
پيامبران خدا همگی به سوی يك هدف و يك خدا دعوت میكنند . آنان
نيامدهاند كه در ميان بشر فرقهها و گروههای متناقضی بوجود آورند
ولی اين سخن به اين معنی نيست كه در هر زمانی چندين دين حق وجود دارد
و طبعا انسان میتواند در هر زمانی هر دينی را كه میخواهد بپذيرد ، بر
عكس ، معنای اين سخن اين است كه انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته
باشد و بداند كه پيامبران سابق مبشر پيامبران لاحق خصوصا خاتم و افضلشان
بودهاند و پيامبران لاحق مصدق پيامبران سابق بودهاند ، پس لازمه ايمان به
همه پيامبران اين است كه در هر زمانی تسليم شريعت همان پيامبری باشيم
كه دوره او است و قهرا لازم است در دوره ختميه به آخرين دستورهايی كه از
جانب خدا به وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين ، لازمه اسلام
، يعنی تسليم شدن به خدا و پذيرفتن رسالتهای فرستادگان او است
بسياری از مردم زمان ما طرفدار اين فكر شده اند كه برای انسان كافی
است كه خدا را بپرستد و به يكی از اديان آسمانی كه از طرف خدا آمده
است انتساب داشته باشد ، دستورهای آن را بكار بندد ، شكل دستورها چندان
اهميتی ندارد ، حضرت مسيح هم پيغمبر است ، حضرت محمد هم پيغمبر است ،
اگر طبق آئين مسيح عمل كنيم و هفتهای يك بار به كليسا برويم صحيح است و اگر هم طبق آئين حضرت خاتم
الانبياء عمل كنيم و هر روزی پنج بار نماز بگزاريم درست است .
اينان
میگويند مهم اين است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و طبق يكی از
برنامههای خدايی عمل كند
جرج جرداق صاحب كتاب " الامام علی ( ع " و جبران خليل جبران نويسنده
معروف مسيحی لبنانی و افرادی مانند آنان دارای چنين ايدهای میباشند ( 1
) . اين دو نفر نسبت به حضرت رسول اكرم و حضرت امير - و مخصوصا حضرت
امير - مانند يك مؤمن معتقد به آنها سخن میگويند .
بعضی میپرسند چگونه اين افراد با وجود اعتقاد به اميرالمؤمنين (
عليهالسلام ) و پيغمبر اكرم ( ص ) باز هم مسيحی هستند ؟ اينها اگر راستگو
بودند ، مسلمان شده بودند ، چون مسلمان نشدهاند پس معلوم میشود زير كاسه
، نيم كاسهای است ، نيرنگ میزنند ، پس اينها در اظهار علاقه و عقيده به
پيغمبر و علی صداقت ندارند
پاسخ اين است كه اينان در اظهار علاقه و عقيدهشان به پيغمبر و
اميرالمؤمنين بی صداقت نيستند اما طرز تفكر خاصی در التزام به اديان
دارند
پاورقی :
. 1 منطق جرج جرداق درباره رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم )
حاكی از اين است كه به نبوت و نزول وحی بر آن حضرت ايمان داشته است و
درباره علی ( عليه السلام ) نيز صد در صد معتقد است كه مردی الهی بوده و
او را در رديف حضرت مسيح میشمارد ولی در عين حال از كيش مسيحيت دست
نكشيده . جبران خليل جبران درباره علی ( عليهالسلام ) میگويد :
و فی عقيدتی ان علی بن ابیطالب اول عربی جاور الروح الكلية و سامرها
" به عقيده من علی بن ابیطالب اولين عربی است كه با روح كلی جهان
تماس پيدا كرده و با او سخن گفته است "
وی به حضرت امير حتی از حضرت رسول هم بيشتر اظهار علاقه میكند . وی
درباره علی عليهالسلام جملات برجسته و عجيبی دارد . اين جمله از اوست كه
میگويد :
مات و الصلوش بين شفتيه
" علی مرد در حالی كه نماز بين دو لبش بود " .
هم او درباره آن حضرت میگويد :
" علی ( ع ) پيش از زمان خودش بود و من از اين رمز آگاه نيستم كه
چرا روزگار گاهی افرادی را در زمان پيش از زمان خودشان بوجود میآورد "
اتفاقا اين مطلب ، مضمون جملهای از خود آن حضرت میباشد . در خطبه 149
میفرمايد :
" غدا ترون ايامی ، و يكشف لكم عن سرائری ، و تعرفوننی بعد خلو
مكانی و قيام غيری مقامی » "
اين افراد عقيده دارند كه انسان به دين خاصی ملزم نيست ، هر دين از
اديان را داشته باشد كافی است . لهذا اينان در عين مسيحی بودن ، خود را
دوستدار و مقرب نزد علی ( ع ) میدانند و حتی معتقدند كه آن حضرت نيز
همين ايده آنان را داشته است . جرج جرداق میگويد : " علی بن ابیطالب
اباء دارد از اينكه بر مردم لازم كند كه حتما دين خاصی را بپذيرند " ( 1
)
ولی ما اين ايده را باطل میدانيم . درست است كه در دين ، اكراه و
اجباری نيست : " « لا اكراه فی الدين » " ( 2 ) ولی اين سخن به اين
معنی نيست كه دين خدا در هر زمانی متعدد است و ما حق داريم هر كدام را
كه بخواهيم انتخاب كنيم . چنين نيست ، در هر زمانی يك دين حق وجود
دارد و بس ، هر زمان پيغمبر صاحب شريعتی از طرف خدا آمده مردم موظف
بودهاند كه از راهنمايی او استفاده كنند و قوانين و احكام خود را چه در
عبادات و چه در غير عبادات از او فرا گيرند تا نوبت به حضرت خاتم
الانبياء رسيده است . در اين زمان اگر كسی بخواهد بسوی خدا راهی بجويد
بايد از دستورات دين او راهنمايی بجويد
قرآن كريم میفرمايد :
« و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فی الاخرش من الخاسرين
( 3 )
" و هر كس غير از اسلام دينی بجويد هرگز از او پذيرفته نشود و او در
جهان ديگر از جمله زيانكاران خواهد بود "
اگر گفته شود كه مراد از اسلام ، خصوص دين ما نيست بلكه منظور تسليم
خدا شدن است ، پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است و دين اسلام
همان دين تسليم است ولی حقيقت تسليم در هر زمانی شكلی داشته و در اين
زمان ، شكل آن همان دين گرانمايهای است كه به دست حضرت خاتم الانبياء
ظهور يافته است و قهرا كلمه اسلام بر آن منطبق میگردد و بس
به عبارت ديگر لازمه تسليم خدا شدن پذيرفتن دستورهای او است و روشن
است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا همان
چيزی است كه آخرين رسول او آورده است
پاورقی :
. 1 الامام علی - تحت عنوان ( لا تعصب و لا اطلاق "
. 2 بقره / . 256
. 3 آل عمران / . 85