next page

fehrest page

back page

جزای عمل

يكی از مسائلی كه در بحث عدل الهی بايد مطرح گردد ، مسأله مجازات‏ اعمال در آخرت است . معاد و رسيدگی به اعمال نيك و زشت ، و پاداش و كيفر دادن به نيكوكاران و بدكاران ، خود از مظاهر عدل الهی است . معمولا يكی از دلائلی كه برای اثبات معاد اقامه می‏شود اين است كه چون خدا عادل‏ و حكيم است ، اعمال بشر را بی‏محاسبه و پاداش و كيفر نمی‏گذارد
اميرالمؤمنين ( عليه‏السلام ) می‏فرمايد : " « و لئن امهل الله الظالم فلن يفوت اخذه و هو له بالمرصاد علی مجاز طريقه ، و بموضع الشجی من مساغ ريقه » " ( 1 )
" ممكن است خدا ستمگر را مهلت دهد ولی هرگز او را بی كيفر رها نمی‏كند ، وی بر سر راه ستمگر كمين كرده و همچون استخوانی كه در گلو گير كند راه را بر او می‏بندد "

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 96

بحث ما در اين بخش ، درباره اثبات معاد از طريق عادل بودن خدا نيست‏بر عكس ، بحثی كه اكنون مطرح است درباره ايراد و اشكالی است كه از نظر عدل الهی بر كيفيت مجازاتها و كيفرهای اخروی وارد می‏گردد . گفته می‏شود مجازاتهای اخروی به شكلی كه نقل می‏شود مخالف عدل الهی است ! زيرا در مجازاتهای اخروی تناسب ميان جرم و جريمه وجود ندارد و مجازاتها به نحو غير عادلانه‏ای اجرا می‏شود
در اين اشكال ، مسأله جزاء كه دليلی بر عدل الهی گرفته می‏شود ، به‏ عنوان اشكالی بر عدالت ، و نقضی بر حكمت معرفی شده است . اصلی كه پايه‏ و مبنای ايراد است اين است كه در وضع قوانين جزائی بايد بين جرم و جريمه تناسب رعايت شود ، مثلا اگر كسی بر سر رهگذری كه از خيابان می‏گذرد زباله بريزد ، عدالت ايجاب می‏كند كه برای او كيفری در نظر گرفته شود
شكی نيست كه كيفر اينچنين جرمی نمی‏تواند خيلی سنگين از قبيل اعدام يا حبس ابد بوده باشد . بنابر اصل تناسب ميان جرم و مجازات ، برای چنين‏ جرمی حداكثر يك هفته زندان كافی است و اگر اين مجرم را به خاطر اين جرم‏ كوچك محاكمه صحرائی و تيرباران كنند بر خلاف عدالت خواهد بود . كيفر دادن بر جرمها لازمه عدل است ولی اگر تناسب بين جرم و كيفر رعايت نگردد خود كيفر دادن نوعی بيعدالتی خواهد بود
گناهانی از قبيل غيبت ، دروغ ، زنا ، قتل نفس ، جرمند و كيفر می‏طلبند ولی آيا كيفرهايی كه در آخرت برای آنها تعيين شده است بيرون از اندازه‏ نيست ؟ قرآن كيفر قتل نفس را جاويدان ماندن در جهنم معين فرموده است
درباره غيبت روايت شده است كه خورش سگهای جهنم است ( 1 ) ، و به‏ همين طريق برای ساير گناهان ، عقوبتها و مجازاتهای سخت و غير قابل تحملی‏ ذكر شده است ، عقوبتهايی كه از لحاظ كيفيت ، فوق العاده شديد است و از لحاظ مدت ، بسيار طولانی . ايراد اين است كه اين بی تناسبی چگونه با عدل‏ الهی سازگار است ؟ برای پاسخ اين ايراد لازم است بحثی درباره انواع مجازاتها انجام دهيم و نوع كيفرهای اخروی را بشناسيم . اين ، مستلزم آن است كه قبلا بحثی درباره‏ نظام جهان آخرت - مطابق آنچه از نصوص معتبر اسلامی استفاده می‏شود و براهين عقلی ، ما را راهنمايی می‏نمايد - درباره تفاوت نظام آن جهان و نظام اين جهان بعمل آوريم

پاورقی :

. 1 بحار ، چاپ كمپانی‏ج 15 جزء چهارم ص . 188 اياكم و الغيبة فانها

ادام كلاب النار »

تفاوتهای دو جهان

آيا بر جهان آخرت همين قوانين طبيعی و اصول و نواميسی كه بر جهان دنيا حكومت می‏كند ، حكمفرماست ؟ آيا بين زندگی اين جهان و آن جهان ، تفاوت‏ يا تفاوتهايی وجود ندارد ؟ آيا نشئه آخرت عين نشئه دنياست ، تنها فرقی‏ كه دارد اين است كه زمانا بعد از اين نشئه است ؟ مسلما بين دو جهان ، تفاوتهايی است ، اگر مشابهتهايی وجود دارد وجود تفاوت هم حتمی است
دو نشئه و دو عالم است و دو نوع زندگی است ، با قوانينی متفاوت
عجله نكنيد ، نمی‏خواهم بگويم عدل الهی جزء قوانين دنياست و جزء قوانين‏ آخرت نيست ، پس در آنجا ظلم روا است ، خير ، مطلب ديگری می‏خواهم‏ بگويم ، اندكی حوصله داشته باشيد
برای نشان دادن تفاوتهايی كه بين اين دو نوع زندگی وجود دارد مثالی در دست نيست زيرا هر مثالی كه بياوريم از دنيا خواهد بود و تابع قوانين‏ دنياست ، ولی از برای تقريب می‏توان - با كمی مسامحه - دنيا و آخرت را به عالم رحم و دنيا تشبيه نمود . قبلا هم برای منظوری ديگر از اين مثال‏ استفاده كرده‏ايم
طفل در رحم ، نوعی زندگی دارد و پس از تولد ، از نوعی ديگر از زندگی‏ برخوردار می‏گردد . يك جنبه مشترك اين دو زندگی اين است كه در هر دو ، تغذيه هست اما نحوه تغذيه جنين با تغذيه كودك پس از تولد فرق دارد
طفل در رحم مادر همچون يك گياه زندگی می‏كند ، از خون مادر از راه بند ناف مانند ريشه گياه غذای خود را می‏گيرد ، نه با ريه‏ها تنفس انجام‏ می‏دهد و نه معده‏اش فعاليتی دارد ، ولی به محض اينكه به اين جهان پا می‏نهد نظام زندگيش بر هم می‏خورد ، نشئه ديگری پيدا می‏كند و نظامی ديگر بر حياتش حاكم می‏گردد و جهانش عوض می‏شود . در اينجا يك لحظه هم‏ نمی‏تواند مثل سابق زندگی كند ، در اينجا بايد تنفس كند و از راه دهان‏ غذا بخورد . اگر قبل از تولد ، هوا وارد ريه‏اش و غذا وارد معده‏اش می‏شد ، می‏مرد . حالا بر عكس ، اگر لحظه‏ای چند هوا وارد ريه‏اش نشود و ساعتی‏ چند غذا وارد معده‏اش نگردد می‏ميرد . بعد از تولد اگر كسی بخواهد همان‏ وضع سابق را برای طفل ادامه دهد ، مثلا او را در محفظه‏ای قرار دهد و از همان راه بند ناف خون به او تزريق كند و در عوض ، مجرای دهان و بينی او را مسدود نمايد ، ممكن نيست ، زيرا نظام زندگی طفل عوض شده است‏و بايد از نظام نوين استفاده كند
جهان آخرت نيز نسبت به دنيا چنين است . وضع زندگی در آخرت با وضع‏ آن در دنيا متفاوت است . در هر دو تا حيات هست ولی نه يكجور . زندگی‏ در آنجا قوانين و نظاماتی دارد غير از آنچه كه در اينجا هست . به عبارت‏ ديگر ، دنيا و آخرت دو نوع جهان و دو نشئه‏اند . برای بدست آوردن‏ تفاوتهای اين دو جهان ، بايد به توصيفهايی كه از ناحيه متون دينی در اين‏ باره رسيده است مراجعه كنيم
اكنون ، چند تفاوت را ذيلا بيان می‏كنيم :

. 1 ثبات و تغيير :

در اين جهان ، حركت و تغيير هست . كودك ، جوان می‏گردد ، كامل می‏شود ، به پيری می‏رسد و سپس می‏ميرد . در اين جهان ، نوها كهنه می‏شود و كهنه‏ها از بين می‏رود ، ولی در جهان آخرت پيری و كهنگی وجود ندارد ، مرگی هم در كار نيست . آنجا جهان بقاء است و اينجا جهان فناء ، آنجا خانه ثبات و قرار است و اينجا خانه زوال و فنا

. 2 زندگی خالص و ناخالص :

دومين تفاوت ، اين است كه در اين جهان ، موت و حيات ، مرگ و زندگی‏ با هم آميخته است ولی آن جهان سراپا زندگی است . در اينجا جماداتی و حيواناتی وجود دارند و هر كدام به ديگری تبديل می‏گردند . جسمی كه اكنون‏ بدن ماست و حيات دارد زمانی مرده و جماد بوده است و بار ديگر نيز حيات از آن جدا می‏گردد و به حالت جمادی بر می‏گردد . زندگی و مرگ در دنيا مخلوط به هم اند . اما در آخرت چنين نيست ، آنجا يكپارچه حيات‏ است ، زمين آخرت ، جواهر و سنگريزه‏های آن ، درخت و ميوه آن همگی حيات‏ دارند ، آتش آنجا هم دراك و فعال است
قرآن كريم می‏فرمايد : « و ان الدار الاخرش لهی الحيوان »( 1 )
" همانا منحصرا خانه آخرت خانه‏ای است كه زنده است "
آخرت يك موجود زنده و يك حيوان و جاندار است
عضوها و اندامها در اين جهان ، شعور و درك ندارند ولی در آن جهان‏ پوست بدن و ناخن هم فهم دارد و حتی سخن می‏گويد .

پاورقی : . 1 عنكبوت / . 64

در قيامت بر دهانها مهر زده‏ می‏شود و هر عضوی خودش كارهايی را كه انجام داده است بازگو می‏كند
از زبان پرسش نمی‏شود تا با دروغگويی پرده پوشی كند . هر عضوی در آنجا ناطق می‏گردد ، خودش كارهای خود را شرح می‏دهد
قرآن كريم می‏فرمايد : « اليوم نختم علی افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون »( 1 )
" امروز بر دهانهايشان مهر می‏زنيم و دستهايشان با ما سخن می‏گويند و پاهايشان گواهی می‏دهند كه چه انجام داده اند "
در جای ديگر ، مكالمه و مشاجره انسانها را با اعضاء و جوارح خودشان ذكر می‏كند : « و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا ؟ قالوا انطقنا الله الذی انطق كل‏ شی‏ء »( 2 )
پس از بيان اين مطلب كه در قيامت گوش و چشم مجرمين و ديگر اندامهايشان عليه آنها گواهی می‏دهند ، مشاجره‏ای را كه بين آنان در می‏گيرد چنين شرح می‏دهد : " و به پوستهای بدنشان می‏گويند چرا به ضرر ما شهادت داديد ؟ پاسخ‏ می‏دهند : خدا ما را ناطق ساخت ، خدايی كه هر چيز را به سخن آورده است‏ " . آری ، زندگی در جهان آخرت خالص است ، آميخته به موت نيست ، از عنصر كهنگی و فرسودگی و مرگ و فنا در آنجا خبر و اثری نيست ، بر آن‏ جهان ، جاودانگی حكمفرماست

. 3 كشت و درو :

سومين تفاوت دنيا و آخرت اين است كه اينجا خانه كشت كردن و تخم‏ پاشيدن است و آنجا خانه بهره برداری و درو كردن . در آخرت ، عمل نيست‏ ، مقدمه نيست ، هر چه هست محصول و نتيجه است ، مانند روزی است كه‏ نتيجه امتحانات دانش آموزان اعلام می‏گردد . اگر دانش آموزی در وقت‏ امتحان اعلام كند كه به من مهلت درس خواندن بدهيد و يا در وقت اعلام‏ نتيجه تقاضا كند كه اكنون ازمن بپرسيد تا جواب دهم ، پاسخی كه دريافت می‏دارد اين است كه وقت‏ امتحان گذشته و اكنون وقت نمره دادن است .

پاورقی : . 1 يس / . 65 . 2 فصلت / . 21

انبياء كه فرياد می‏كنند : ای‏ مردم به عمل صالح بپردازيد و ذخيره‏ای برای خانه واپسين خويش تهيه كنيد برای اين است كه زمان عمل محدود است
اميرالمؤمنين علی ( ع ) می‏فرمايد : « و ان اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » ( 1 )
"امروز ، كار است و محاسبه نيست و فردا محاسبه است و كار نيست"
در جای ديگر می‏فرمايد : « عباد الله ! الان فاعملوا و الالسن مطلقة ، و الابدان صحيحة ، و الاعضاء لدنة ، و المنقلب فسيح » ( 2 )
" ای بندگان خدا هم اكنون كه زبانها آزاد و بدنها سالم است و اعضاء فرمان می‏برد و ميدان فعاليت باز است بكوشيد "
يعنی بدن وسيله فعاليت و كار توست ، پيش از آنكه از تو گرفته شود و متلاشی گردد ، با آن كار كن ، كاری كه به حال تو سودمند باشد
آن زمان كه مهلت سپری می‏گردد و به فرمان خدای توانا ، روح از بدن‏ آهنگ جدايی ساز می‏كند ، ديگر كار از دست شده است ، در آن موقع هر چه‏ فرياد كنی كه مرا برگردانيد تا كار نيكی انجام دهم پاسخی كه می‏شنوی اين‏ است كه : " ممكن نيست " . اگر اتصال ميوه كال جدا شده از درخت ، به‏ درخت ، و از سر گرفتن وضع سابق و شيرين شدن آن ، ممكن باشد مراجعه به‏ دنيا ممكن است ، ولی قانون آفرينش جز اين است
چه زيباست جمله‏ای كه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در اين‏ باره فرموده است : « الدنيا مزرعة الاخرش » ( 3 )
" دنيا كشتگاه آخرت است "

پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 42 . 2 نهج البلاغه ، خطبه . 187 . 3 كنوز الحقايق ، مناوی ، باب دال

در اين حديث ، مجموع دوره وجود انسان به دوره سال تشبيه شده و هر يك‏ از دنيا و آخرت به يكی از دو فصل سال تشبيه شده است ، دنيا فصل كشت‏ كردن ، و آخرت فصل محصول برداشتن است

. 4 سرنوشت اختصاصی و مشترك :

چهارمين تفاوتی كه بين نظام دنيا و نظام آخرت سراغ داريم اين است كه‏ سرنوشتها در دنيا تا حدی مشترك است ولی در آخرت هر كس سرنوشتی‏ جداگانه دارد . منظور اين است كه زندگی دنيا اجتماعی است و در زندگی‏ اجتماعی همبستگی و وحدت حكمفرماست ، كارهای خوب نيكوكاران در سعادت‏ ديگران مؤثر است و كارهای بد بدكاران نيز در جامعه اثر می‏گذارد و به‏ همين دليل است كه مسؤوليتهای مشترك نيز وجود دارد . افراد يك جامعه‏ مانند اعضاء و جوارح بدن ، كم و بيش جور يكديگر را بايد بكشند ، اختلال‏ يكی از آنها موجب زوال سلامت از عضوهای ديگر می‏گردد ، مثلا اگر كبد خوب‏ كار نكند ، ضرر آن به عضوهای ديگر هم می‏رسد
به واسطه سرنوشت مشترك داشتن افراد اجتماع است كه اگر يك نفر بخواهد گناهی مرتكب شود بر ديگران لازم است مانع او گردند . رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) تأثير گناه فرد را بر جامعه ضمن مثلی بيان‏ كرده‏اند كه گروهی سوار كشتی بودند و كشتی در دريا حركت می‏كرد ، يكی از مسافران ، در جايی كه نشسته بود مشغول سوراخ كردن كشتی شد ، ديگران به‏ عذر اينكه جايگاه شخص خودش را سوراخ می‏كند متعرض او نشدند و كشتی غرق‏ شد ، ولی اگر دستش را گرفته و مانع كارش می‏شدند هم خود جان به سلامت‏ می‏بردند و هم او را نجات می‏دادند ( 1 )
در دنيا خشك و تر با هم می‏سوزند و يا با هم از سوختن مصون می‏مانند
در جامعه كه گروهی زندگی مشترك دارند و در آن ، هم بدكار هست و هم‏ نيكوكار ، گاهی بدكاران از ثمره كار نيكوكاران منتفع می‏گردند و گاهی مردم‏ بيگناه از صدمه گناهكاران آسيب می‏بينند
ولی جهان ديگر چنين نيست ، در آنجا محال است كه كسی در عمل ديگری‏ سهيم گردد ، نه كسی از ثمره كار نيكی كه خودش در آن سهمی نداشته است‏ بهره‏مند می‏شود و نه كسی از كيفر گناهان ديگران معذب می‏گردد . آخرت خانه‏ جدايی و " فصل " است ، بين خوب و بد جدايی می‏اندازد ، ناپاكان را از پاكان منفصل می‏كند ، گناهكاران را بانگ می‏زنند كه :

پاورقی : . 1 اصول كافی

« و امتازوا اليوم ايها المجرمون »( 1 )
" از مردم پاك جدا شويد ای ناپاكان "
در آنجا پدر از پسر ، و پسر از پدر جدا می‏گردد ، هر كس جزای عمل خودش‏ را دريافت می‏كند
« و لا تزر وازرش وزر اخری »( 2 )
" هيچكس بار ديگری و گناه ديگری را به دوش نمی‏گيرد "
اين تفاوت از اينجا پيدا شده كه آخرت ، جهان فعليت محض است و دنيا جهان حركت ، يعنی جهان آميختگی استعداد با فعليت . فعليتهای محض از يكديگر تأثير نمی‏پذيرند و با يكديگر تركيب نمی‏شوند ولی فعليتهای آميخته‏ تأثير پذيرند و قابل تركيب شدن هستند . از اين رو در دنيا " جامعه " به وجود می‏آيد كه نوعی تركيب و وحدت انسانهاست ، و در آخرت " جامعه‏ " مفهوم ندارد ، در دنيا تأثير و تأثر تدريجی و فعل و انفعال هست ولی‏ در آخرت نيست ، در دنيا اگر كسی با نيكوكاران بنشيند از مجالست با آنان نيكی می‏پذيرد و اگر با بدان بنشيند گمراه می‏گردد . مولوی می‏گويد :
می‏رود از سينه‏ها در سينه‏ها
از ره پنهان صلاح و كينه‏ها
فردوسی می‏گويد :
به عنبر فروشان اگر بگذری
شود جامه تو همه عنبری
اگر بگذری سوی انگشت گر
از او جز سياهی نيابی دگر
ولی در جهان ديگر اگر انسان تا ابد با نيكوكاران بنشيند درجه‏اش بالا نمی‏رود و اگر هم با بدكاران بنشيند تنزل نمی‏كند ، آنجا مجالست و همنشينی‏ مؤثر نيست و هيچ چيز اثر نمی‏گذارد . در آنجا صلاح و كينه‏ها از سينه‏ها به‏ سينه‏ها راه نمی‏يابد . در آنجا نه از مجالست با عنبر فروش بوی خوش عائد می‏شود و نه از همنشينی انگشت گر ( ذغال فروش ) غبار سياهی عارض می‏گردد . در آنجا مبادله وجود ندارد ، نه مبادله طبيعی و نه مبادله قرار دادی ، مبادله و داد و ستدها اختصاص به اين جهان دارد

پاورقی : . 1 يس / . 59 . 2 انعام / 164 ، اسراء / 15 ، فاطر / 18 ، زمر / 7 ، نجم / 38

البته منظور از اينكه زندگی جهان ديگر ، اجتماعی نيست اين نيست كه در آنجا هر كسی منفرد و تنهاست و كسی غير از خود را نمی‏بيند و با غير خود سر و كار ندارد ، منظور اين است كه همبستگيها و تأثير و تأثرها و تعاون‏ و تضادها و بده و بستان‏های روحی و اخلاقی و معنوی كه در اين جهان هست و در نتيجه جامعه ، يعنی تركيب حقيقی از افراد تحقق می‏يابد و سرنوشتها به‏ هم گره می‏خورد ، در آن جهان وجود ندارد ، و الا در هر يك از بهشت و جهنم‏ ، اجتماع و گرد هم زيستن هست ، با اين تفاوت كه در اجتماع نيكوكاران‏ انس و الفت و صفا و صميميت برقرار است و به تعبير قرآن كريم برادروار بر صندليهايی روبروی هم می‏نشينند ( 1 ) اما در اجتماع بدكاران تنفر و بيزاری از يكديگر و ناسزاگويی حكمفرماست ( 2 )

ارتباط دو جهان

از مطالب گذشته ، تفاوتهايی كه بين نظام اين جهان و نظام آن جهان است‏ بدست آمد ، اكنون ببينيم ارتباط اين دو جهان در چيست ؟ شك نيست كه بين دنيا و آخرت ، ارتباط نيز برقرار است ، ارتباطی‏ بسيار شديد . ارتباط دنيا و آخرت در اين حد است كه مانند دو بخش از يك عمر ، و دو فصل از يك سال اند ، در يك فصل بايد كاشت و در فصل‏ ديگر بايد درو كرد ، بلكه اساسا يكی كشت است و ديگری محصول ، يكی هسته‏ است و ديگری ميوه آن ، بهشت و جهنم آخرت در اينجا پديد می‏آيند
در حديث است : « ان الجنة قيعان ، و ان غراسها سبحان الله ، و الحمد لله ، و لا اله الا الله ، و الله اكبر ، و لا حول و لا قوش الا بالله » ( 3 )

پاورقی : . 1 اخوانا علی سرر متقابلين »، حجر / . 47

. 2 كلما دخلت امة لعنت اختها » . اعراف / 38 ، ان ذلك لحق‏

تخاصم اهل النار »، ص / 64 . 3 تفسير الميزان ، ج 13 ، ص . 23

" بهشت فعلا صحرائی خالی است بی كشت و زراعت ، همانا اذكار " سبحان الله " و " الحمدلله " و " لااله الاالله " و " الله اكبر " و " لاحول ولاقوه الابالله " درختهايی هستند كه در اينجا گفته ، و در آنجا كاشته می‏شوند "
در حديث ديگر است كه رسول اكرم ( ص ) فرمود : در شب معراج وارد بهشت شدم ، فرشتگانی ديدم كه بنائی می‏كنند ، خشتی از طلا و خشتی از نقره‏ ، و گاهی هم از كار كردن دست می‏كشند . به ايشان گفتم : چرا گاهی كار می‏كنيد و گاهی از كار دست می‏كشيد ؟ پاسخ دادند : تا مصالح بنائی برسد
پرسيدم : مصالحی كه می‏خواهيد چيست ؟ گفتند : ذكر مؤمن كه در دنيا می‏گويد : سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله اكبر . هر وقت بگويد ما می‏سازيم و هر وقت خودداری كند ما نيز خودداری می‏كنيم . ( 1 ) در حديث ديگر آمده است كه رسول اكرم ( ص ) فرمودند : " هر كس كه بگويد سبحان الله خدا برای او درختی در بهشت می‏نشاند ، و هركس بگويد الحمدلله خدای برای او درختی در بهشت می‏نشاند و هر كس‏ بگويد لااله الا الله خدا برای او درختی در بهشت می‏نشاند و هر كس بگويد الله اكبر خدابرای او درختی در بهشت می‏نشاند . مردی از قريش گفت : پس‏ درختان ما در بهشت بسيار است . حضرت فرمودند : بلی ، ولی مواظب باشيد كه آتشی نفرستيد كه آنها را بسوزاند ، و اين بدليل گفتار خدای عزوجل است‏ كه : ای كسانی كه ايمان آورديد خدا و فرستاده او را فرمان بريد و عملهای‏ خويش را باطل نكنيد " ( 2 ) يعنی همچنانكه با كارهای نيك اين جريانتان ، درختان بهشت را بوجود می‏آوريد ، با اعمال بد خويشتن نيز آتش جهنم را شعله ور می‏سازيد و ممكن‏ است اين آتش ، آنچه را كه حسنات شما ايجاد كرده اند نابود سازند
در حديث ديگر فرمود : « ان الحسد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب » ( 3 )
" حسد ورزيدن ، ايمان آدمی را می‏خورد آنچنان كه آتش ، هيزم را می‏بلعد و خاكستر می‏كند . " معلوم می‏شود جهنم نيز مانند بهشت صحرائی خالی است ، آتشها و عذابها تجسم همان گناهانی است كه به دست بشر روشن و فرستاده می‏شود ، مار و كژدم و آب جوشان و خوراك زقوم دوزخ ، از ناپاكيها و پليديها خلق می‏شود ، همانطوری كه حور و قصور و نعيم جاويدان بهشت از تقوا و كارهای نيك‏ آفريده می‏شود .

پاورقی : . 1 وسائل الشيعه - چاپ مكتبه المحمدی قم - جزء چهارم از جلد 2 ص‏ . 1208 . 2 وسائل الشيعه - چاپ مكتبه المحمدی قم - جزء دوم از جلد 2 ص 1206 سوره محمد ، شماره . 33 . 3 اصول كافی ، چاپ اسلاميه ، سال 1388 ، ج 2 ، ص . 231

خدا در مورد دوزخيان می‏فرمايد : « اولئك لهم عذاب من رجز اليم »( 1 )
" آنان شكنجه‏ای دردآور از ناپاكی دردآور خويش دارند "

سه نوع كيفر

دو بحث گذشته كه " تفاوتهای دو جهان " و " ارتباط دو جهان " را مطرح كرديم ، مقدمه‏ای بود برای بحث حاضر كه می‏خواهيم انواع مجازاتها را بررسی نماييم . در اين بحث می‏خواهيم ثابت كنيم كه نوع مجازات در آخرت‏ با نوع مجازات در دنيا متفاوت است ، و پاسخ اشكال بی تناسبی جرم و مجازات ، بستگی به فهم اين تفاوت دارد
مجازات بر سه گونه است : . 1 مجازات قراردادی ( تنبيه و عبرت )
. 2 مجازاتی كه با گناه ، رابطه تكوينی و طبيعی دارد . ( مكافات دنيوی‏ ) . . 3 مجازاتی كه تجسم خود جرم است و چيزی جدا از آن نيست . ( عذاب‏ اخروی )

تنبيه و عبرت

نوع اول مجازات همان كيفرها و مقررات جزائی است كه در جوامع بشری به‏ وسيله مقننين الهی يا غير الهی وضع گرديده است . فايده اينگونه مجازاتها دو چيز است ، يكی جلوگيری از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبی كه كيفر دادن ايجاد می‏كند ، و به همين جهت می‏توان اين نوع از مجازات را " تنبيه " ناميد . فايده ديگر ، تشفی و تسلی خاطر ستمديده‏ است و اين در مواردی است كه از

پاورقی : . 1 سبأ / . 5

نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد
حس انتقامجويی و تشفی طلبی در بشر بسيار قوی است و در دوره‏های‏ ابتدائی و جامعه‏های بدوی ظاهرا قوی‏تر بوده است . اگر جانی را از طريق‏ قانون ، مجازات نمی‏كردند ، تباهی و فساد بسياری در جامعه پديد می‏آمد
اين حس ، هم اكنون هم در بشر هست ، نهايت اينكه در جوامع متمدن اندكی‏ ضعيف تر يا " پنهان تر " است . انسان ستمديده دچار عقده روحی می‏گردد ، اگر عقده او خالی نگردد ممكن است - بطور آگاهانه يا ناآگاهانه - روزی‏ مرتكب جنايت گردد . ولی وقتی كه ستمگر را در برابر او مجازات كنند ، عقده‏اش باز می‏گردد و روانش از كينه و ناراحتی پاك می‏شود
قوانين جزائی برای تربيت مجرمين و برای برقراری نظم در جامعه‏ها ضروری‏ و لازم است ، هيچ چيز ديگری نمی‏تواند جانشين آن گردد . اين كه برخی‏ می‏گويند بجای مجازات بايد مجرم را تربيت كرد و بجای زندان بايد دار التأديب ايجاد كرد ، يك مغالطه است ، تربيت و ايجاد دار التأديب ، بی‏شبهه لازم و ضروری است و مسلما تربيت صحيح از ميزان جرائم می‏كاهد ، همچنانكه نابسامانی اجتماعی يكی از علل وقوع جرائم است و برقراری‏ نظامات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی صحيح نيز به نوبه خود از جرائم‏ می‏كاهد ، ولی هيچيك از اينها جای ديگری را نمی‏گيرد ، نه تربيت و نه‏ نظامات عادلانه جانشين كيفر و مجازات می‏گردد ، و نه كيفر و مجازات‏ جانشين تربيت صحيح و نظام اجتماعی سالم می‏شود
هر اندازه تربيت ، درست و نظام اجتماعی ، عادلانه و سالم باشد باز افرادی طاغی و سركش پيدا می‏شوند كه تنها راه جلوگيری از آنها مجازاتها و كيفرهاست كه احيانا بايد سخت و شديد باشد
از طريق تقويت ايمان و ايجاد تربيت صحيح و اصلاح جامعه و از بين بردن‏ علل وقوع جرم می‏توان از تعداد جرمها و جنايتها تا حدود زيادی كاست و بايد هم از اين راهها استفاده كرد ، ولی نمی‏تواند انكار كرد كه مجازات‏ هم در جای خود لازم است و هيچيك از امور ديگر اثر آن را ندارد . بشر هنوز موفق نشده است و شايد هم هيچوقت موفق نشود كه از طريق اندرزگويی و ارشاد و ساير و سائل آموزشی و پرورشی بتواند همه مردم را تربيت كند ، و اميدی هم نيست كه تمدن و زندگی مادی كنونی بتواند وضعی را بوجود آورد كه‏ هرگز جرمی واقع نشود . تمدن امروز نه تنها جرمها را كم نكرده است ، بلكه‏ به مراتب آنها را بيشتر و بزرگتر كرده است
دزديهايی كه در قديم به شكل آفتابه دزدی ، جيب بری يا سر گردنه گرفتن‏ انجام می‏گرفت امروز به هزار رنگ و شكل مرئی و نامرئی ، زير پرده و روی‏ پرده انجامی‏گيرد ، روی پرده‏اش هم كم نيست ، می‏بينيم يك كشتی و يا چند كشتی را از دريا می‏دزدند
م به دلائلی كه ذكر شد بايد پذيرفت كه وضع مجازاتها و كيفرهای قراردادی‏ برای اجتماعات بشری لازم و مفيد است ولی چنان كه قبلا گفته شد لازم است‏ وضع كنندگان مقررات جزائی ، تناسب جرم و مجازات را رعايت كنند
اما نكته جالب اين است كه اينگونه مجازاتها در جهان آخرت معقول‏ نيست ، زيرا در آنجا نه جلوگيری از تكرار جرم مطرح است نه تشفی ، نه‏ آخرت جای عمل است تا عقوبت كردن انسان به اين منظور باشد كه دوباره‏ مرتكب كردار زشت نشود ، و نه خدا - العياذ بالله - حس انتقامجويی و تشفی [ طلبی ] دارد كه بخواهد برای خالی كردن عقده دل خود انتقام بگيرد ، و نه در آنجا مسأله تشفی قلب مظلومين مطرح است ، خصوصا اگر آن مظلوم از اولياء خدا و مظاهر رحمت واسعه الهيه باشد ، بديهی است كه برای غير اولياء نيز در جهان و انفسا اندكی خير و رحمت و مغفرت بر يك دنيا انتقام از دشمن ترجيح دارد
به علاوه ، همه عذابها كه مربوط به حقوق مردم نيست تا گفته شود عدل‏ الهی ايجاب می‏كند كه رضای دل مظلومين از راه انتقام از ظالم تحصيل شود
قسمت مهمی از عذابها مربوط است به شرك ، ريا ، ترك عبادت خدا و امثال اينها كه " حق الله " است نه " حق الناس " ، و در اين گونه‏ موارد هيچ يك از دو اثر و خاصيتی كه برای مجازاتهای دنيوی هست وجود ندارد

مكافات دنيوی

دومين نوع از انواع مجازات ، كيفرهايی است كه رابطه علی و معلولی با جرم دارند ، يعنی معلول جرم و نتيجه طبيعی آن است . اين كيفرها را " مكافات عمل " يا " اثر وضعی گناه " می‏نامند . بسياری از گناهان ، اثرات وضعی ناگواری در همين جهان برای ارتكاب كننده بوجود می‏آورد . مثلا شرابخواری علاوه بر اينكه زيانهای اجتماعی ببار می‏آورد صدمه‏هايی بر روان و جسم شرابخوار وارد می‏سازد . شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائين‏ و ناراحتيهای كبدی می‏گردد . فحشاء ممكن است سوزاك و سفليس توليد كند
اينها اثر ذاتی گناه است و كيفر قانونی نيست تا گفته شود كه بايد تناسب جرم و مجازات در آن رعايت گردد . اگر كسی سمی كشنده را بنوشد و به اندرز نصيحتگو اعتناء نكند خواهد مرد . مردن ، نتيجه طبيعی و اثر وضعی نوشيدن سم است
چنين آدم خيره سری قطعا می‏ميرد ، ولی غلط است كه كسی بگويد اين بيچاره‏ فقط پنج دقيقه مرتكب جرم شده چرا به كيفر مرگ مبتلا شد و هستی خود را از دست داد ؟ اگر به كسی بگويند خود را از قله كوه پرت نكن و گرنه نابود می‏گردی ، حق ندارد اعتراض كند و بگويد چه تناسبی هست ميان خيره سری من‏ و اين جزای شاق . اينجا حساب علت و معلول است . سقوط از كوه يا نوشيدن‏ زهر ، علت است و نابودی معلول آن است . اثر آن علتها اين است و جز اين نتواند بود
مسأله تناسب جرم و كيفر ، مربوط به كيفرهای قراردادی است كه رابطه‏ آنها با جرم ، رابطه قراردادی است نه واقعی و ذاتی ، اما مكافاتهای‏ طبيعی ، نتيجه و لازمه عملند و همانطوری كه در بخش دوم اين كتاب بيان‏ كرديم هر چيزی در نظام علت و معلول جهان ، موقعيت خاصی دارد و هرگز ممكن نيست كه علت واقعی ، معلول واقعی را به دنبال خود نياورد
در بحث تفاوتهای دنيا و آخرت گفتيم كه دنيا موسم كشت است و آخرت‏ فصل درو . ولی گاهی برخی از اعمال در همين دنيا ، نتايج خود را نشان‏ می‏دهد و به اصطلاح كشته‏ها درو می‏گردد . البته اين دريافت ثمره عمل و درو كردن كشته ، نوعی از جزای الهی است ولی جزای كامل نيست ، محاسبه دقيق و مجازات كامل در آخرت انجام می‏گيرد . دنيا خانه عمل است و احيانا جزا هم در آن ديده می‏شود ولی آخرت صد در صد خانه جزا و حساب است ، در آنجا مجالی برای عمل نيست
كارهايی كه مربوط به مخلوق خداست ، خواه نيكی و خدمت به خلق باشد يا بدی و صدمه به مردم ، غالبا در همين دنيا پاداش و كيفری دارد بی آنكه‏ چيزی از جزای اخروی آنها كاسته گردد
بدی كردن با والدين ، در همين جهان كيفر دارد مخصوصا اگر آن بدی العياذ بالله - كشتن والدين باشد . حتی اگر پدر و مادر انسان فاسق و يا كافر هم‏ باشند باز هم بدی نسبت به آنها بی عكس العمل نمی‏ماند
منتصر عباسی پدرش متوكل را كشت و پس از مدت كوتاهی خودش نيز كشته‏ شد ، در حالی كه متوكل مرد بسيار خبيث و ناپاكی بود ، متوكل در محافل‏ انس و سرگرميش اميرالمؤمنين علی ( ع ) را به مسخره می‏گرفت ، دلقكهايش‏ خود را به قيافه آن حضرت می‏ساختند و تقليد در می‏آوردند و مسخرگی می‏كردند و در اشعار خويش به او اهانت می‏كردند . گويند منتصر از او شنيد كه‏ حضرت فاطمة سلام الله عليها را دشنام می‏دهد ، از بزرگی پرسيد كه مجازاتش‏ چيست ؟ وی پاسخ داد قتلش واجب است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد . منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت‏ و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )
علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، می‏فرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع‏ بشی‏ء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب‏ المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی می‏كنی و او قدرشناسی نمی‏كند ( و يا ناسپاسی‏ می‏كند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی می‏گيری كه هيچ به او نيكی‏ نكرده‏ای . به هر حال جهان پاداش تو را پس می‏دهد ، ولو از ناحيه‏ای كه تو هرگز گمان نمی‏بری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل می‏گويد :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
باز آيد سوی ما از كه صدا
ديگری در مجازاتها و مكافاتهای دنيا می‏گويد :
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
كه زد بر جان موری مرغكی راه
هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت
كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت
چو بد كردی مشو ايمن زآفات
كه واجب شد طبيعت را مكافات
البته نبايد چنين بينديشيم كه هر گاه صدمه و مصيبتی بر يك فرد يا يك‏ گروه وارد شد حتما مكافات اعمال آنهاست ، زيرا مصائب اين جهان‏ فلسفه‏های ديگری هم دارد ، آنچه كه ما معتقد هستيم اين است كه در اين‏ جهان فی الجمله مكافات عمل هم وجود دارد
است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد .

پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندی‏ج 10 ص‏ . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195

منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت‏ و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )
علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، می‏فرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع‏ بشی‏ء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب‏ المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی می‏كنی و او قدرشناسی نمی‏كند ( و يا ناسپاسی‏ می‏كند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی می‏گيری كه هيچ به او نيكی‏ نكرده‏ای . به هر حال جهان پاداش تو را پس می‏دهد ، ولو از ناحيه‏ای كه تو هرگز گمان نمی‏بری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل می‏گويد :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
باز آيد سوی ما از كه صدا
ديگری در مجازاتها و مكافاتهای دنيا می‏گويد :
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
كه زد بر جان موری مرغكی راه
هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت
كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت
چو بد كردی مشو ايمن زآفات
كه واجب شد طبيعت را مكافات
البته نبايد چنين بينديشيم كه هر گاه صدمه و مصيبتی بر يك فرد يا يك‏ گروه وارد شد حتما مكافات اعمال آنهاست ، زيرا مصائب اين جهان‏ فلسفه‏های ديگری هم دارد ، آنچه كه ما معتقد هستيم اين است كه در اين‏ جهان فی الجمله مكافات عمل هم وجود دارد

پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندی‏ج 10 ص‏ . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195

است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد . منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت‏ و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )
علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، می‏فرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع‏ بشی‏ء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب‏ المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی می‏كنی و او قدرشناسی نمی‏كند ( و يا ناسپاسی‏ می‏كند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی می‏گيری كه هيچ به او نيكی‏ نكرده‏ای . به هر حال جهان پاداش تو را پس می‏دهد ، ولو از ناحيه‏ای كه تو هرگز گمان نمی‏بری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل می‏گويد :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
باز آيد سوی ما از كه صدا
ديگری در مجازاتها و مكافاتهای دنيا می‏گويد :
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
كه زد بر جان موری مرغكی راه
هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت
كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت
چو بد كردی مشو ايمن زآفات
كه واجب شد طبيعت را مكافات
البته نبايد چنين بينديشيم كه هر گاه صدمه و مصيبتی بر يك فرد يا يك‏ گروه وارد شد حتما مكافات اعمال آنهاست ، زيرا مصائب اين جهان‏ فلسفه‏های ديگری هم دارد ، آنچه كه ما معتقد هستيم اين است كه در اين‏ جهان فی الجمله مكافات عمل هم وجود دارد

پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندی‏ج 10 ص‏ . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195

عذاب اخروی

مجازاتهای جهان ديگر ، رابطه تكوينی قوی تری با گناهان دارند . رابطه‏ عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول ، قراردادی است و نه مانند نوع دوم‏ از نوع رابطه علی و معلولی است ، بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است
در اينجا رابطه " عينيت " و " اتحاد " حكمفرماست ، يعنی آنچه كه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده می‏شود تجسم‏ خود عمل آنهاست
قرآن كريم می‏فرمايد : « يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان‏ بينها و بينه امدا بعيدا »( 1 )
" روزی كه هر كس آنچه از كار نيك يا زشت انجام داده است حاضر می‏بيند ، آرزو می‏كند كه كاش بين او و بين كار زشتش مسافت درازی فاصله‏ می‏بود "
در جای ديگر می‏فرمايد : « و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا »( 2 )
" آنچه را كه انجام داده‏اند حاضر می‏يابند و پروردگار تو به احدی ستم‏ نمی‏كند "
در جای ديگر می‏فرمايد : « يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم 0 فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من يعمل مثقال ذرش شرا يره »( 3 )
" در اين روز مردم گروه گروه بيرون می‏آيند تا در نمايشگاه اعمال ، اعمال آنها به آنها ارائه داده شود . پس هر كس هموزن يك ذره ، كار نيك كند آن را می‏بيند و هر كس هموزن يك ذره ، كار زشت كند می‏بيند "
در آيه‏ای كه به قول برخی از مفسرين آخرين آيه‏ای است از قرآن كه نازل‏ شده است می‏فرمايد :

پاورقی : . 1 آل عمران / . 30 . 2 كهف / . 49 . 3 زلزال / 6 - . 8

« و اتقوا يوما ترجعون فيه الی الله ثم توفی كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون »( 1 )
" و بپرهيزيد از آن روز كه بسوی خدا بازگشت داده می‏شويد ، آنگاه به‏ هر كسی آنچه كه فراهم كرده است به تمام و كمال پرداخت می‏گردد و به آنان‏ ستم نمی‏شود "
درباره مال يتيم خوردن تعبير قرآن كريم اين است : « ان الذين يأكلون اموال اليتامی ظلما انما يأكلون فی بطونهم نارا و سيصلون سعيرا »( 2 )
" آنان كه اموال يتيمان را به ستم می‏خورند ، جز اين نيست كه در شكم‏ خويش آتش فرو می‏برند و بزودی در آتشی افروخته می‏افتند "
يعنی مال يتيم خوردن عينا آتش خوردن است اما چون در اين دنيا هستند نمی‏فهمند ، به محض اينكه حجاب بدن كنار رفت و از اين جهان بيرون شدند آتش می‏گيرند و می‏سوزند
قرآن كريم باورداران را چنين اندرز می‏دهد : « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله »( 3 )
" ای ايمان داران ، پروای خدا را داشته باشيد ، و هر كسی بايد بنگرد كه چه چيزی برای فردای خود پيش فرستاده است ، و از خدا پروا كنيد . .
" . لحن قاطع و صريح عجيبی است ، به صورت امر می‏فرمايد : هر كس بايد بنگرد كه برای فردای خود چه پيش فرستاده است . سخن از پيش فرستادن‏ است ، يعنی شما عينا همان چيزهايی را كه اكنون می‏فرستيد خواهيد داشت ، لذا درست بنگريد كه چه می‏فرستيد
همچون كسی كه وقتی در سفر است اشيائی را خريداری كرده و پيش از خود به وطن خود می‏فرستد ، او بايد دقت كند ، زيرا وقتی از سفر برگشت و به‏ وطن خويش رسيد ، در بسته بندی‏های پستی ای كه فرستاده است همان چيزهايی است كه‏ خودش تهيه كرده است ، ممكن نيست كه نوعی كالا پيش فرستد ، و هنگام‏بازگشت به وطن به نوعی ديگر دست يابد

پاورقی : . 1 بقره / . 281 . 2 نساء / . 10 . 3 حشر / . 18

در اين آيه كريمه ، دو بار كلمه " « اتقوا الله »" آمده است و بين‏ آنها فقط يك جمله كوتاه وجود دارد : " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد " . شايد در قرآن كريم ، مشابهی نداشته باشد كه با اين فاصله كوتاه دو بار امر به تقوا شده باشد
باز هم قرآن كريم می‏فرمايد : « اذا الشمس كورت 0 و اذا النجوم انكدرت 0 و اذا الجبال سيرت 0 و اذا العشار عطلت 0 و اذا الوحوش حشرت 0 و اذا البحار سجرت 0 و اذا النفوس زوجت 0 و اذا الموؤدش سئلت 0 بای ذنب قتلت 0 و اذا الصحف‏ نشرت 0 و اذا السماء كشطت 0 و اذا الجحيم سعرت 0 واذا الجنة ازلفت 0 علمت نفس ما احضرت »( 1 )
" آن زمان كه خورشيد از درخشش بيفتد ، ستارگان بيفروغ شوند ، كوهها سير داده شوند ، شتران آبستن به حال خود رها گردند ، حيوانات وحشی جمع‏ شوند ، درياها مشتعل شوند ، جانها جفت گردند ، درباره دخترانی كه زنده‏ بگور شده‏اند پرسش شود كه به موجب چه گناهی كشته شدند ؟ نامه‏ها گشوده‏ شود ، آسمان بر كنده شود ، دوزخ افروخته گردد و بهشت نزديك آورده شود هر كس خواهد دانست چه آماده و حاضر كرده است "
يعنی آنچه به آدمی در آن جهان می‏رسد ، اعم از نعيم بهشتی و عذاب دوزخی‏ ، همه ، چيزهايی است كه آدمی خودش آماده و حاضر ساخته است ، الا اينكه‏ در اين دنيا آنها را نمی‏شناسد و در آخرت آنها را خواهد شناخت ، و اين‏ مضمون آيات بسياری از قرآن كريم است كه می‏فرمايد روز قيامت خدا به شما خبر می‏دهد كه شما چه می‏گرديد ، يعنی شما اكنون خبر نداريد كه چه كار می‏كنيد ، روز رستاخيز از كار خويش با خبر می‏شويد و كردار خود را خواهيد شناخت
« قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقيكم ثم تردون الی عالم الغيب و الشهادش فينبئكم بما كنتم تعملون »( 2 )

پاورقی : . 1 تكوير / 1 - . 14 . 2 جمعه / . 8

" بگو : مرگی كه از آن می‏گريزيد بزودی با شما ملاقات خواهد داشت ، آنگاه به سوی دانای پنهان و آشكار ، برگردانيده می‏شويد ، پس شما را به‏ كردارهايتان آگاه می‏سازد "
مجازات آخرت ، تجسم يافتن عمل است . نعيم و عذاب آنجا همين اعمال‏ نيك و بد است كه وقتی پرده كنار رود تجسم و تمثل پيدا می‏كند ، تلاوت‏ قرآن صورتی زيبا می‏شود و در كنار انسان قرار می‏گيرد ، غيبت و رنجانيدن‏ مردم به صورت خورش سگان جهنم در می‏آيد
به عبارت ديگر اعمال ما صورتی ملكی دارد كه فانی و موقت است و آن‏ همان است كه در اين جهان به صورت سخن يا عملی ديگر ظاهر می‏شود ، و صورتی و وجهه‏ای ملكوتی دارد كه پس از صدور از ما هرگز فانی نمی‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنی ماست . اعمال ما از وجه ملكوتی و چهره غيبی باقی است و روزی ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد ، اگر زيبا و لذتبخش است نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است آتش و جحيم ما خواهد بود
در حديث است كه زنی برای مسأله‏ای به حضور رسول اكرم ( صلی الله عليه‏ و آله و سلم ) مشرف شد ، وی كوتاه قد بود ، پس از رفتنش عايشه كوتاه‏ قدی وی را با دست خويش تقليد كرد ، رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) به وی فرمودند : خلال كن . عايشه گفت : مگر چيزی خوردم يا رسول‏ الله ؟ ! حضرت فرمود : خلال كن . عايشه خلال كرد و پاره گوشتی از دهانش‏ افتاد ( 1 )
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتی ، واقعيت ملكوتی و اخروی غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه دادند
قرآن كريم درباره غيبت می‏فرمايد : ²و لا يغتب بعضكم بعضا ، ا يحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه‏ ( 2 )
" مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند ، آيا كسی دوست می‏دارد كه گوشت‏ برادر خويش را در وقتی كه مرده است بخورد ؟ نه ، از اين كار تنفر داريد " .

پاورقی : . 1 بحار ، چاپ كمپانی ، جلد 15 ، جزء 4 ، ص . 188 . 2 حجرات / . 12

قيس بن عاصم كه از اصحاب رسول خدا ( صلی الله عليه و آله و سلم ) است نقل كرده كه روزی با گروهی از " بنی تميم " خدمت پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) شرفياب شدم ، گفتم يا رسول الله ! ما در صحرا زندگی می‏كنيم و از حضور شما كمتر بهره‏مند می‏گرديم ، ما را موعظه‏ فرماييد
رسول اكرم نصايح سودمندی فرمود و از آن جمله چنين فرمود : " برای تو به ناچار همنشينی خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمی‏گردد ، با تو دفن می‏گردد در حالی كه تو مرده‏ای و او زنده است . همنشين تو اگر شريف باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر نابكار باشد تو را به دامان‏ حوادث می‏سپارد . آنگاه آن همنشين با تو محشور می‏گردد و در رستاخيز با تو برانگيخته می‏شود و تو مسؤول آن خواهی بود . پس دقت كن كه همنشينی كه‏ انتخاب می‏كنی نيك باشد زيرا اگر او نيك باشد مايه انس تو خواهد بود و در غير اين صورت موجب وحشت تو می‏گردد . آن همنشين ، كردار تو است "
قيس بن عاصم عرض كرد دوست می‏دارم كه اندرزهای شما به صورت اشعاری‏ درآورده شود تا آن را حفظ و ذخيره كنم و موجب افتخار ما باشد . رسول‏ اكرم ( صلی الله عليه و آله ) دستور فرمود كسی به دنبال حسان بن ثابت‏ برود ، ولی قبل از اينكه حسان بيايد قيس خودش كه از سخنان رسول اكرم به‏ هيجان آمده بود ، نصايح رسول خدا را به صورت شعر درآورد و به حضرت عرضه‏ داشت . اشعار اين است :
تخير خليطا من فعالك انما
قرين الفتی فی القبر ما كان يفعل
و لابد بعد الموت من ان تعده
ليوم ينادی المرء فيه فيقبل
فان كنت مشغولا بشی‏ء فلا تكن
بغير الذی يرضی به الله تشغل
فلن يصحب الانسان من بعد موته
و من قبله الا الذی كان يفعل
الا انما الانسان ضيف لاهله
يقيم قليلا فيهم ثم يرحل
" از كردار خويشتن ، دوستی برای خود برگزين كه رفيق آدمی در گور ( برزخ ) همان اعمال او می‏باشد "
" بناچار بايد همنشين خود را برای روز رستاخيز انتخاب كنی و آماده‏ سازی "
" پس اگر بچيزی سرگرم می‏شوی مراقب باش كه جز به آنچه خدا می‏پسندد نباشد "
" زيرا آدمی پس از مرگ جز با كردار خويش قرين نمی‏گردد "
" همانا آدمی در خانواده خود ميهمانی بيش نيست كه اندكی در ميان‏ ايشان درنگ و سپس كوچ می‏كند " ( 1 )
در حديث است كه : « انما هی اعمالكم ردت اليكم »
اين عذابها همان اعمال و كردارهای شماست كه به سوی شما برگردانيده شده‏ است
آفرين بر سعدی ، عالی سروده است :
هر دم از عمر می‏رود نفسی
چون نگه می‏كنم نمانده بسی
ای كه پنجاه رفت و در خوابی
مگر اين پنج روز دريابی
خجل آنكس كه رفت و كار نساخت
كوس رحلت زدند و بار نساخت
عمر ، برف است و آفتاب تموز
اندكی مانده ، خواجه غره هنوز
هر كه آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به ديگری پرداخت
برگ عيشی به گور خويش فرست
كس نيارد زپس تو پيش فرست
هر كه مزروع خود بخورد بخويد
وقت خرمنش خوشه بايد چيد
ای تهيدست رفته در بازار
ترسمت بر نياوری دستار

يادی از استاد

از استاد خودم عالم جليل القدر ، مرحوم آقای حاج ميرزا علی آقا شيرازی‏ ( اعلی الله مقامه ) كه از بزرگترين مردانی بود كه من در عمر خود ديده‏ام‏ و به راستی نمونه‏ای از زهاد و عباد و اهل يقين و يادگاری از سلف صالح‏ بود كه در تاريخ خوانده‏ايم ، جريان خوابی را به خاطر دارم كه نقل آن‏ بيفايده نيست
در تابستان سال بيست و سال بيست و يك ، من از قم به اصفهان رفتم و برای اولين بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم و از محضرش‏ استفاده كردم . البته اين آشنايی ، بعد تبديل به ارادت شديد از طرف من‏ و محبت و لطف استادانه و پدرانه از طرف آن مرد بزرگ شد بطوری كه بعدها ايشان به قم آمدند و در حجره ما بودند و آقايان علماء بزرگ حوزه علميه كه همه به ايشان ارادت می‏ورزيدند در آنجا از ايشان ديدن می‏كردند

پاورقی : . 1 " خصال " صدوق ، باب ثلثه ، شماره . 93

در سال بيست كه برای اولين بار به اصفهان رفتم ، هم مباحثه گراميم كه‏ اهل اصفهان بود و يازده سال تمام با هم هم مباحثه بوديم ، و اكنون از مدرسين و مجتهدين بزرگ حوزه علميه قم است به من پيشنهاد كرد كه در مدرسه صدر ، عالم بزرگی است نهج البلاغه تدريس می‏كند ، بيا برويم به‏ درس او . اين پيشنهاد برای من سنگين بود ، طلبه‏ای كه " كفاية الاصول " می‏خواند ، چه حاجت دارد كه به پای تدريس نهج البلاغه برود ؟ ! نهج‏ البلاغه را خودش مطالعه می‏كند و با نيروی اصل برائت و استصحاب مشكلاتش‏ را حل می‏نمايد ! چون ايام تعطيل بود و كاری نداشتم و به علاوه پيشنهاد از طرف هم‏ مباحثه‏ام بود پذيرفتم ، رفتم اما زود به اشتباه بزرگ خودم پی بردم ، دانستم كه نهج البلاغه را من نمی‏شناخته‏ام و نه تنها نيازمندم به فرا گرفتن‏ از استاد ، بلكه بايد اعتراف كنم كه نهج البلاغه ، استاد درست و حسابی‏ ندارد . به علاوه ديدم با مردی از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم كه به‏ قول ما طلاب ممن ينبغی ان يشد اليه الرحال " از كسانی است كه شايسته‏ است از راههای دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم "
او خودش يك نهج البلاغه " مجسم " بود ، مواعظ نهج البلاغه در اعماق‏ جانش فرو رفته بود . برای من محسوس بود كه روح اين مرد با روح‏ اميرالمؤمنين ( ع ) پيوند خورده و متصل شده است . راستی من هر وقت‏ حساب می‏كنم ، بزرگترين ذخيره روحی خودم را درك صحبت اين مرد بزرگ‏ می‏دانم ، رضوان الله تعالی عليه و حشره مع اوليائه الطاهرين و الائمة الطيبين
من از اين مرد بزرگ داستانها دارم . از جمله به مناسبت بحث ، رؤيائی‏ است كه نقل می‏كنم : ايشان يك روز ضمن درس در حالی كه دانه‏های اشكشان بر روی محاسن‏ سفيدشان می‏چكيد اين خواب را نقل كردند ، فرمودند : " در خواب ديدم مرگم فرا رسيده است ، مردن را همان طوری كه برای ما توصيف شده است ، در خواب يافتم ، خويشتن را جدا از بدنم می‏ديدم ، و ملاحظه می‏كردم كه بدن مرا به قبرستان برای دفن حمل می‏كنند . مرا به‏ گورستان بردند و دفن كردند و رفتند . من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد ؟ ! ناگاه سگی سفيد را ديدم كه وارد قبر شد . در همان حال‏ حس كردم كه اين سگ ، تندخويی من است كه تجسميافته و به سراغ من آمده است . مضطرب شدم . در اضطراب بودم كه حضرت‏ سيد الشهداء ( ع ) تشريف آوردند و به من فرمودند : غصه نخور ، من آن را از تو جدا می‏كنم " ( 1 )
در اين داستان ، اشاره‏ای به شفاعت هست كه در بحث آينده به ياری خدا عنوان می‏كنيم

كوتاه سخن

پاسخ اشكال " تناسب كيفر و گناه " به اين صورت خلاصه می‏شود كه‏ رعايت تناسب ، بحثی است كه در مورد كيفرهای اجتماعی و قرار دادی قابل‏ طرح است . البته در اينگونه كيفرها ، قانونگزار بايد متناسب بودن كيفر را با جرم در نظر بگيرد ، اما در كيفرهايی كه رابطه تكوينی با عمل دارد يعنی معلول واقعی و اثر حقيقی كردار است يا كيفری كه با گناه ، رابطه‏ عينيت و وحدت دارد ، يعنی در حقيقت خود عمل است ، ديگر مجالی از برای‏ بحث تناسب داشتن و نداشتن نيست
برتراند راسل كه می‏گويد چگونه ممكن است خدايی باشد و ما را در برابر جرمهای بسيار كوچك ، مجازاتهای بسيار بزرگ بكند اين معنی را درك‏ نمی‏كرده كه رابطه آخرت با دنيا از قبيل روابط قراردادی و اجتماعی نيست‏
امثال راسل از معارف و حقايق اسلامی دور و بيخبرند ، با الفبای معارف‏ الهی هم آشنايی ندارند . آشنايی امثال راسل فقط با دنيای مسيحی است ، از حكمت و فلسفه و

پاورقی : . 1 مرحوم حاج ميرزا علی آقا اعلی الله مقامه ، ارتباط قوی و بسيار شديدی با پيغمبر اكرم و خاندان پاكش ( صلوات الله و سلامه عليهم ) داشت‏ . اين مرد در عين اينكه فقيه ( در حد اجتهاد ) و حكيم و عارف و طبيب و اديب بود و در بعضی از قسمتها ، مثلا طب قديم و ادبيات ، از طراز اول‏ بود و " قانون " بوعلی را تدريس می‏كرد ، از خدمتگزاران آستان مقدس‏ حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام بود ، منبر می‏رفت و موعظه می‏كرد و ذكر مصيبت می‏فرمود ، كمتر كسی بود كه در پای منبر اين مرد عالم مخلص متقی‏ بنشيند و منقلب نشود ، خودش هنگام وعظ و ارشاد كه از خدا و آخرت ياد می‏كرد در حال يك انقلاب روحی و معنوی بود و محبت خدا و پيامبرش و خاندان پيامبر در حد اشباع او را بسوی خود می‏كشيد ، با ذكر خدا دگرگون‏ می‏شد ، مصداق قول خدا بود :

الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم‏

ايمانا و علی ربهم يتوكلون »( انفال / 2 )
نام رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) يا اميرالمؤمنين ( عليه‏السلام ) را كه می‏برد اشكش جاری می‏شد . يك سال حضرت آية الله بروجردی ( اعلی‏ الله مقامه ) از ايشان برای منبر در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت‏ كردند ، منبر خاصی داشت ، غالبا از نهج البلاغه تجاوز نمی‏كرد . ايشان در منزل آية الله منبر می‏رفت و مجلسی را كه افراد آن اكثر از اهل علم و طلاب بودند سخت منقلب می‏كرد بطوری كه از آغاز تا پايان منبر ايشان ، جز ريزش اشكها و حركت شانه‏ها چيزی مشهود نبود

عرفان اسلامی و از معارف بلند اسلامی كمترين آگاهی ندارند . راسل در نظر كسی كه اندك آشنايی با معارف اسلامی دارد ، در فلسفه به مفهوم اسلامی و شرقی آن ، يك كودك دبستانی هم بشمار نمی‏رود
اسلام در دامن خود ، مردان بزرگی را تربيت كرده است كه در وقتی كه در همين جهان بوده‏اند ، با جهان آخرت آشنا شده‏اند و حقايقی را كه فوق تصور " راسل " هاست لمس كرده‏اند
شاگردان مكتب قرآن ، اين حقيقت را نيك آموخته‏اند كه جزای آخرت عين‏ كردار دنياست ، چيزی جدا از عمل نيست . مولوی اشعاری دارد كه اين‏ حقيقت را بيان می‏كند و از نظر موعظه و تذكر خود ما نيز نقل آنها مناسب‏ است ، می‏گويد :
ای دريده پوستين يوسفان
گرگ بر خيزی از اين خواب گران
گشته گرگان يك به يك خوهای تو
می‏درانند از غضب اعضای تو
ز آنچه می‏بافی همه روزه بپوش
ز آنچه می‏كاری همه ساله بنوش
گر ز خاری خسته‏ای ، خود كشته‏ای
ور حرير و قز دری ، خود رشته‏ای
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست
آن درختی گشت و ز آن زقوم رست
اين سخنهای چو مار و كژ دمت
مار و كژدم می‏شود گيرد دمت
حشر پر حرص خس مردار خوار
صورت خوكی بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان
خمر خواران را بود گنده دهان
گند مخفی كان به دلها می‏رسيد
گشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشه‏ای آمد وجود آدمی
بر حذر شو زين وجود ار آدمی
ظاهر و باطن اگر باشد يكی
نيست كس را در نجات او شكی
در وجود ما هزاران گرگ و خوك
صالح و نا صالح و خوب و خشوك
حكم ، آن خو راست كان غالبتر است چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است
سيرتی كاندر وجودت غالب است
هم بر آن تصوير ، حشرت واجب است
آفرين بر قرآن با اين شاگردانش . اگر قرآن نمی‏بود ، مولوی و حافظ و سنائی و عطار و سعدی و امثال آنها بوجود نمی‏آمدند . استعداد ايرانی با نور اسلام شكفت و اين افتخار ، ايران را بس كه توانست معارف اسلام را بهتر از هر قوم ديگری دريافت كند . سخن خود را به اندرزهای زيبای سعدی در اين زمينه پايان می‏دهيم : خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم ديبا نتوان بافت از اين پشم كه‏ رشتيم
بر لوح معاصی خط عذری نكشيديم
پهلوی كبائر حسناتی ننوشتيم
پيری و جوانی چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم
ما را عجب ارپشت و پناهی بود آن روز كامروز كسی را نه پناهيم و نه‏ پشتيم
گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت
شايد كه ز مشاطه نرنجيم ، كه زشتيم

8 شفاعت

يكی از مباحثی كه در بحث عدل الهی ، بايد طرح و بحث و تحقيق شود مبحث " شفاعت " است . درباره شفاعت ، مشاجرات و گفتگوهايی هست و مخصوصا پس از ظهور كيش " وهابيت " بازار گرمتری پيدا كرده است
كيش وهابيت منسوب به محمد بن عبدالوهاب است و هم اكنون تقريبا مذهب‏ رسمی دولت سعودی بشمار می‏رود ، كيشی است كه به نحوی بسيار سطحی و قشری‏ دم از توحيد در پرستش می‏زند و به همين جهت بسياری از معارف دقيق و عالی اسلام را منكر است . توحيدی كه وهابيها طرفدار آن هستند مانند توحيد اشاعره با بسياری از اصول اسلامی مخالف است

ايراد و اشكال

آنچه به عنوان ايراد بر شفاعت گفته شده و يا می‏توان گفت از اين قرار است : . 1 شفاعت با توحيد در عبادت منافات دارد و اعتقاد به آن نوعی شرك‏ است . اين همان اشكالی است كه وهابيها مطرح می‏كنند و جمعی وهابی مسلك‏ در ميان شيعه نيز فريفته آن شده‏اند ( 1 )

پاورقی : . 1 عجبا در كشوری مانند ايران كه كلمات نهج البلاغه در ميان آنها كم و بيش مطرح است و فيلسوفانی مانند بوعلی >

. 2 شفاعت نه تنها با توحيد در پرستش نمی‏سازد ، بلكه با توحيد ذاتی‏ نيز ناسازگار است زيرا لازمه اعتقاد به شفاعت اين است كه رحمت و شفقت‏ شفيع ، بيشتر و وسيعتر از رحمت خدا دانسته شود ، چه ، مفروض اين است‏ كه اگر شفاعت نباشد خدا گناهكار را عذاب می‏كند
. 3 اعتقاد به شفاعت موجب تجری نفوس مايل به گناه ، بلكه موجب‏ تشويق آنها به ارتكاب گناه است
. 4 قرآن كريم شفاعت را باطل شناخته و مردود دانسته است . قرآن روز رستاخيز را چنين معرفی می‏كند : در آن روز هيچكس از ديگری دفاع نمی‏كند و شفاعتی هم در كار نيست ( 1 )
. 5 شفاعت با اصلی كه قرآن كريم تأسيس فرموده و سعادت هر كسی را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده : « و ان ليس للانسان الا ما سعی ( 2 ) منافات دارد
. 6 لازمه صحت شفاعت اين است كه معتقد شويم خدا تحت تأثير شفيع قرار می‏گيرد و خشمش تبديل به رحمت می‏گردد ، در حالی كه خدا انفعال پذير نيست ، تغيير حالت بر او راه ندارد و هيچ عاملی نمی‏تواند در او اثر بگذارد ، تغيير پذيری مخالف با وجوب ذاتی ذات الهی است
. 7 شفاعت يك نوع استثناء قائل شدن و تبعيض و بی عدالتی است ، در حالی كه در دستگاه خدا ، بی عدالتی وجود ندارد . به تعبيری ديگر : شفاعت‏ ، استثناء در قانون خداست و حال آنكه قانونهای خدا كلی و لا يتغير و استثناء ناپذير است : « و لن تجد لسنة الله تبديلا »( 3 )
اين اشكال است كه بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط می‏سازد ، و از همين نظر است كه مسأله شفاعت ، يكی از مباحث كتاب حاضر قرار داده شد
توضيح اشكال اين است كه : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتكبين جرم‏ نمی‏گردد زيرا در اين صورت ديگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت
طبيعت شفاعت ملازم با تبعيض و استثناء است ، ايراد هم از همين راه‏ است كه چگونه رواست كه

پاورقی : > و خواجه نصير و صدرالمتألهين در ميان آنها ظهور كرده و مسائل توحيدی‏ را در عالی‏ترين شكل خود غور و بررسی نموده‏اند امروز افرادی يافت می‏شوند كه تازه می‏خواهند درس توحيد را از امثال ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب‏ فرا گيرند
. 1 بقره / 48 و . 123 . 2 نجم / . 39 . 3 فتح / . 23

مجرمين به دو گروه تقسيم گردند ، يك عده به خاطر اينكه پارتی دارند از چنگال كيفر بگريزند و عده‏ای ديگر به جرم اينكه پارتی ندارند گرفتار كيفر گردند ؟ ما در ميان جوامع بشری جامعه‏هايی را كه قانون در آن دستخوش پارتی بازی‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت می‏شمريم ، چگونه ممكن است در دستگاه‏ الهی معتقد به پارتی بازی شويم ؟ ! در هر جامعه‏ای كه شفاعت هست عدالت‏ نيست
next page

fehrest page

back page