![]() |
جزای عمل
يكی از مسائلی كه در بحث عدل الهی بايد مطرح گردد ، مسأله مجازات اعمال در آخرت است . معاد و رسيدگی به اعمال نيك و زشت ، و پاداش و كيفر دادن به نيكوكاران و بدكاران ، خود از مظاهر عدل الهی است . معمولا يكی از دلائلی كه برای اثبات معاد اقامه میشود اين است كه چون خدا عادل و حكيم است ، اعمال بشر را بیمحاسبه و پاداش و كيفر نمیگذارداميرالمؤمنين ( عليهالسلام ) میفرمايد : " « و لئن امهل الله الظالم فلن يفوت اخذه و هو له بالمرصاد علی مجاز طريقه ، و بموضع الشجی من مساغ ريقه » " ( 1 )
" ممكن است خدا ستمگر را مهلت دهد ولی هرگز او را بی كيفر رها نمیكند ، وی بر سر راه ستمگر كمين كرده و همچون استخوانی كه در گلو گير كند راه را بر او میبندد "
پاورقی : . 1 نهج البلاغة ، خطبه . 96
بحث ما در اين بخش ، درباره اثبات معاد از طريق عادل بودن خدا نيستبر عكس ، بحثی كه اكنون مطرح است درباره ايراد و اشكالی است كه از نظر عدل الهی بر كيفيت مجازاتها و كيفرهای اخروی وارد میگردد . گفته میشود مجازاتهای اخروی به شكلی كه نقل میشود مخالف عدل الهی است ! زيرا در مجازاتهای اخروی تناسب ميان جرم و جريمه وجود ندارد و مجازاتها به نحو غير عادلانهای اجرا میشوددر اين اشكال ، مسأله جزاء كه دليلی بر عدل الهی گرفته میشود ، به عنوان اشكالی بر عدالت ، و نقضی بر حكمت معرفی شده است . اصلی كه پايه و مبنای ايراد است اين است كه در وضع قوانين جزائی بايد بين جرم و جريمه تناسب رعايت شود ، مثلا اگر كسی بر سر رهگذری كه از خيابان میگذرد زباله بريزد ، عدالت ايجاب میكند كه برای او كيفری در نظر گرفته شود
شكی نيست كه كيفر اينچنين جرمی نمیتواند خيلی سنگين از قبيل اعدام يا حبس ابد بوده باشد . بنابر اصل تناسب ميان جرم و مجازات ، برای چنين جرمی حداكثر يك هفته زندان كافی است و اگر اين مجرم را به خاطر اين جرم كوچك محاكمه صحرائی و تيرباران كنند بر خلاف عدالت خواهد بود . كيفر دادن بر جرمها لازمه عدل است ولی اگر تناسب بين جرم و كيفر رعايت نگردد خود كيفر دادن نوعی بيعدالتی خواهد بود
گناهانی از قبيل غيبت ، دروغ ، زنا ، قتل نفس ، جرمند و كيفر میطلبند ولی آيا كيفرهايی كه در آخرت برای آنها تعيين شده است بيرون از اندازه نيست ؟ قرآن كيفر قتل نفس را جاويدان ماندن در جهنم معين فرموده است
درباره غيبت روايت شده است كه خورش سگهای جهنم است ( 1 ) ، و به همين طريق برای ساير گناهان ، عقوبتها و مجازاتهای سخت و غير قابل تحملی ذكر شده است ، عقوبتهايی كه از لحاظ كيفيت ، فوق العاده شديد است و از لحاظ مدت ، بسيار طولانی . ايراد اين است كه اين بی تناسبی چگونه با عدل الهی سازگار است ؟ برای پاسخ اين ايراد لازم است بحثی درباره انواع مجازاتها انجام دهيم و نوع كيفرهای اخروی را بشناسيم . اين ، مستلزم آن است كه قبلا بحثی درباره نظام جهان آخرت - مطابق آنچه از نصوص معتبر اسلامی استفاده میشود و براهين عقلی ، ما را راهنمايی مینمايد - درباره تفاوت نظام آن جهان و نظام اين جهان بعمل آوريم
پاورقی :
. 1 بحار ، چاپ كمپانیج 15 جزء چهارم ص . 188 اياكم و الغيبة فانها
ادام كلاب النار »
تفاوتهای دو جهان
آيا بر جهان آخرت همين قوانين طبيعی و اصول و نواميسی كه بر جهان دنيا حكومت میكند ، حكمفرماست ؟ آيا بين زندگی اين جهان و آن جهان ، تفاوت يا تفاوتهايی وجود ندارد ؟ آيا نشئه آخرت عين نشئه دنياست ، تنها فرقی كه دارد اين است كه زمانا بعد از اين نشئه است ؟ مسلما بين دو جهان ، تفاوتهايی است ، اگر مشابهتهايی وجود دارد وجود تفاوت هم حتمی استدو نشئه و دو عالم است و دو نوع زندگی است ، با قوانينی متفاوت
عجله نكنيد ، نمیخواهم بگويم عدل الهی جزء قوانين دنياست و جزء قوانين آخرت نيست ، پس در آنجا ظلم روا است ، خير ، مطلب ديگری میخواهم بگويم ، اندكی حوصله داشته باشيد
برای نشان دادن تفاوتهايی كه بين اين دو نوع زندگی وجود دارد مثالی در دست نيست زيرا هر مثالی كه بياوريم از دنيا خواهد بود و تابع قوانين دنياست ، ولی از برای تقريب میتوان - با كمی مسامحه - دنيا و آخرت را به عالم رحم و دنيا تشبيه نمود . قبلا هم برای منظوری ديگر از اين مثال استفاده كردهايم
طفل در رحم ، نوعی زندگی دارد و پس از تولد ، از نوعی ديگر از زندگی برخوردار میگردد . يك جنبه مشترك اين دو زندگی اين است كه در هر دو ، تغذيه هست اما نحوه تغذيه جنين با تغذيه كودك پس از تولد فرق دارد
طفل در رحم مادر همچون يك گياه زندگی میكند ، از خون مادر از راه بند ناف مانند ريشه گياه غذای خود را میگيرد ، نه با ريهها تنفس انجام میدهد و نه معدهاش فعاليتی دارد ، ولی به محض اينكه به اين جهان پا مینهد نظام زندگيش بر هم میخورد ، نشئه ديگری پيدا میكند و نظامی ديگر بر حياتش حاكم میگردد و جهانش عوض میشود . در اينجا يك لحظه هم نمیتواند مثل سابق زندگی كند ، در اينجا بايد تنفس كند و از راه دهان غذا بخورد . اگر قبل از تولد ، هوا وارد ريهاش و غذا وارد معدهاش میشد ، میمرد . حالا بر عكس ، اگر لحظهای چند هوا وارد ريهاش نشود و ساعتی چند غذا وارد معدهاش نگردد میميرد . بعد از تولد اگر كسی بخواهد همان وضع سابق را برای طفل ادامه دهد ، مثلا او را در محفظهای قرار دهد و از همان راه بند ناف خون به او تزريق كند و در عوض ، مجرای دهان و بينی او را مسدود نمايد ، ممكن نيست ، زيرا نظام زندگی طفل عوض شده استو بايد از نظام نوين استفاده كند
جهان آخرت نيز نسبت به دنيا چنين است . وضع زندگی در آخرت با وضع آن در دنيا متفاوت است . در هر دو تا حيات هست ولی نه يكجور . زندگی در آنجا قوانين و نظاماتی دارد غير از آنچه كه در اينجا هست . به عبارت ديگر ، دنيا و آخرت دو نوع جهان و دو نشئهاند . برای بدست آوردن تفاوتهای اين دو جهان ، بايد به توصيفهايی كه از ناحيه متون دينی در اين باره رسيده است مراجعه كنيم
اكنون ، چند تفاوت را ذيلا بيان میكنيم :
. 1 ثبات و تغيير :
در اين جهان ، حركت و تغيير هست . كودك ، جوان میگردد ، كامل میشود ، به پيری میرسد و سپس میميرد . در اين جهان ، نوها كهنه میشود و كهنهها از بين میرود ، ولی در جهان آخرت پيری و كهنگی وجود ندارد ، مرگی هم در كار نيست . آنجا جهان بقاء است و اينجا جهان فناء ، آنجا خانه ثبات و قرار است و اينجا خانه زوال و فنا. 2 زندگی خالص و ناخالص :
دومين تفاوت ، اين است كه در اين جهان ، موت و حيات ، مرگ و زندگی با هم آميخته است ولی آن جهان سراپا زندگی است . در اينجا جماداتی و حيواناتی وجود دارند و هر كدام به ديگری تبديل میگردند . جسمی كه اكنون بدن ماست و حيات دارد زمانی مرده و جماد بوده است و بار ديگر نيز حيات از آن جدا میگردد و به حالت جمادی بر میگردد . زندگی و مرگ در دنيا مخلوط به هم اند . اما در آخرت چنين نيست ، آنجا يكپارچه حيات است ، زمين آخرت ، جواهر و سنگريزههای آن ، درخت و ميوه آن همگی حيات دارند ، آتش آنجا هم دراك و فعال استقرآن كريم میفرمايد : « و ان الدار الاخرش لهی الحيوان »( 1 )
" همانا منحصرا خانه آخرت خانهای است كه زنده است "
آخرت يك موجود زنده و يك حيوان و جاندار است
عضوها و اندامها در اين جهان ، شعور و درك ندارند ولی در آن جهان پوست بدن و ناخن هم فهم دارد و حتی سخن میگويد .
پاورقی : . 1 عنكبوت / . 64
در قيامت بر دهانها مهر زده میشود و هر عضوی خودش كارهايی را كه انجام داده است بازگو میكنداز زبان پرسش نمیشود تا با دروغگويی پرده پوشی كند . هر عضوی در آنجا ناطق میگردد ، خودش كارهای خود را شرح میدهد
قرآن كريم میفرمايد : « اليوم نختم علی افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون »( 1 )
" امروز بر دهانهايشان مهر میزنيم و دستهايشان با ما سخن میگويند و پاهايشان گواهی میدهند كه چه انجام داده اند "
در جای ديگر ، مكالمه و مشاجره انسانها را با اعضاء و جوارح خودشان ذكر میكند : « و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا ؟ قالوا انطقنا الله الذی انطق كل شیء »( 2 )
پس از بيان اين مطلب كه در قيامت گوش و چشم مجرمين و ديگر اندامهايشان عليه آنها گواهی میدهند ، مشاجرهای را كه بين آنان در میگيرد چنين شرح میدهد : " و به پوستهای بدنشان میگويند چرا به ضرر ما شهادت داديد ؟ پاسخ میدهند : خدا ما را ناطق ساخت ، خدايی كه هر چيز را به سخن آورده است " . آری ، زندگی در جهان آخرت خالص است ، آميخته به موت نيست ، از عنصر كهنگی و فرسودگی و مرگ و فنا در آنجا خبر و اثری نيست ، بر آن جهان ، جاودانگی حكمفرماست
. 3 كشت و درو :
سومين تفاوت دنيا و آخرت اين است كه اينجا خانه كشت كردن و تخم پاشيدن است و آنجا خانه بهره برداری و درو كردن . در آخرت ، عمل نيست ، مقدمه نيست ، هر چه هست محصول و نتيجه است ، مانند روزی است كه نتيجه امتحانات دانش آموزان اعلام میگردد . اگر دانش آموزی در وقت امتحان اعلام كند كه به من مهلت درس خواندن بدهيد و يا در وقت اعلام نتيجه تقاضا كند كه اكنون ازمن بپرسيد تا جواب دهم ، پاسخی كه دريافت میدارد اين است كه وقت امتحان گذشته و اكنون وقت نمره دادن است .پاورقی : . 1 يس / . 65 . 2 فصلت / . 21
انبياء كه فرياد میكنند : ای مردم به عمل صالح بپردازيد و ذخيرهای برای خانه واپسين خويش تهيه كنيد برای اين است كه زمان عمل محدود استاميرالمؤمنين علی ( ع ) میفرمايد : « و ان اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » ( 1 )
"امروز ، كار است و محاسبه نيست و فردا محاسبه است و كار نيست"
در جای ديگر میفرمايد : « عباد الله ! الان فاعملوا و الالسن مطلقة ، و الابدان صحيحة ، و الاعضاء لدنة ، و المنقلب فسيح » ( 2 )
" ای بندگان خدا هم اكنون كه زبانها آزاد و بدنها سالم است و اعضاء فرمان میبرد و ميدان فعاليت باز است بكوشيد "
يعنی بدن وسيله فعاليت و كار توست ، پيش از آنكه از تو گرفته شود و متلاشی گردد ، با آن كار كن ، كاری كه به حال تو سودمند باشد
آن زمان كه مهلت سپری میگردد و به فرمان خدای توانا ، روح از بدن آهنگ جدايی ساز میكند ، ديگر كار از دست شده است ، در آن موقع هر چه فرياد كنی كه مرا برگردانيد تا كار نيكی انجام دهم پاسخی كه میشنوی اين است كه : " ممكن نيست " . اگر اتصال ميوه كال جدا شده از درخت ، به درخت ، و از سر گرفتن وضع سابق و شيرين شدن آن ، ممكن باشد مراجعه به دنيا ممكن است ، ولی قانون آفرينش جز اين است
چه زيباست جملهای كه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در اين باره فرموده است : « الدنيا مزرعة الاخرش » ( 3 )
" دنيا كشتگاه آخرت است "
پاورقی :
. 1 نهج البلاغة ، خطبه . 42
. 2 نهج البلاغه ، خطبه . 187
. 3 كنوز الحقايق ، مناوی ، باب دال
. 4 سرنوشت اختصاصی و مشترك :
چهارمين تفاوتی كه بين نظام دنيا و نظام آخرت سراغ داريم اين است كه سرنوشتها در دنيا تا حدی مشترك است ولی در آخرت هر كس سرنوشتی جداگانه دارد . منظور اين است كه زندگی دنيا اجتماعی است و در زندگی اجتماعی همبستگی و وحدت حكمفرماست ، كارهای خوب نيكوكاران در سعادت ديگران مؤثر است و كارهای بد بدكاران نيز در جامعه اثر میگذارد و به همين دليل است كه مسؤوليتهای مشترك نيز وجود دارد . افراد يك جامعه مانند اعضاء و جوارح بدن ، كم و بيش جور يكديگر را بايد بكشند ، اختلال يكی از آنها موجب زوال سلامت از عضوهای ديگر میگردد ، مثلا اگر كبد خوب كار نكند ، ضرر آن به عضوهای ديگر هم میرسدبه واسطه سرنوشت مشترك داشتن افراد اجتماع است كه اگر يك نفر بخواهد گناهی مرتكب شود بر ديگران لازم است مانع او گردند . رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) تأثير گناه فرد را بر جامعه ضمن مثلی بيان كردهاند كه گروهی سوار كشتی بودند و كشتی در دريا حركت میكرد ، يكی از مسافران ، در جايی كه نشسته بود مشغول سوراخ كردن كشتی شد ، ديگران به عذر اينكه جايگاه شخص خودش را سوراخ میكند متعرض او نشدند و كشتی غرق شد ، ولی اگر دستش را گرفته و مانع كارش میشدند هم خود جان به سلامت میبردند و هم او را نجات میدادند ( 1 )
در دنيا خشك و تر با هم میسوزند و يا با هم از سوختن مصون میمانند
در جامعه كه گروهی زندگی مشترك دارند و در آن ، هم بدكار هست و هم نيكوكار ، گاهی بدكاران از ثمره كار نيكوكاران منتفع میگردند و گاهی مردم بيگناه از صدمه گناهكاران آسيب میبينند
ولی جهان ديگر چنين نيست ، در آنجا محال است كه كسی در عمل ديگری سهيم گردد ، نه كسی از ثمره كار نيكی كه خودش در آن سهمی نداشته است بهرهمند میشود و نه كسی از كيفر گناهان ديگران معذب میگردد . آخرت خانه جدايی و " فصل " است ، بين خوب و بد جدايی میاندازد ، ناپاكان را از پاكان منفصل میكند ، گناهكاران را بانگ میزنند كه :
پاورقی :
. 1 اصول كافی
" از مردم پاك جدا شويد ای ناپاكان "
در آنجا پدر از پسر ، و پسر از پدر جدا میگردد ، هر كس جزای عمل خودش را دريافت میكند
« و لا تزر وازرش وزر اخری »( 2 )
" هيچكس بار ديگری و گناه ديگری را به دوش نمیگيرد "
اين تفاوت از اينجا پيدا شده كه آخرت ، جهان فعليت محض است و دنيا جهان حركت ، يعنی جهان آميختگی استعداد با فعليت . فعليتهای محض از يكديگر تأثير نمیپذيرند و با يكديگر تركيب نمیشوند ولی فعليتهای آميخته تأثير پذيرند و قابل تركيب شدن هستند . از اين رو در دنيا " جامعه " به وجود میآيد كه نوعی تركيب و وحدت انسانهاست ، و در آخرت " جامعه " مفهوم ندارد ، در دنيا تأثير و تأثر تدريجی و فعل و انفعال هست ولی در آخرت نيست ، در دنيا اگر كسی با نيكوكاران بنشيند از مجالست با آنان نيكی میپذيرد و اگر با بدان بنشيند گمراه میگردد . مولوی میگويد :
| میرود از سينهها در سينهها |
| از ره پنهان صلاح و كينهها |
| به عنبر فروشان اگر بگذری |
| شود جامه تو همه عنبری |
| اگر بگذری سوی انگشت گر |
| از او جز سياهی نيابی دگر |
پاورقی :
. 1 يس / . 59
. 2 انعام / 164 ، اسراء / 15 ، فاطر / 18 ، زمر / 7 ، نجم / 38
ارتباط دو جهان
از مطالب گذشته ، تفاوتهايی كه بين نظام اين جهان و نظام آن جهان است بدست آمد ، اكنون ببينيم ارتباط اين دو جهان در چيست ؟ شك نيست كه بين دنيا و آخرت ، ارتباط نيز برقرار است ، ارتباطی بسيار شديد . ارتباط دنيا و آخرت در اين حد است كه مانند دو بخش از يك عمر ، و دو فصل از يك سال اند ، در يك فصل بايد كاشت و در فصل ديگر بايد درو كرد ، بلكه اساسا يكی كشت است و ديگری محصول ، يكی هسته است و ديگری ميوه آن ، بهشت و جهنم آخرت در اينجا پديد میآينددر حديث است : « ان الجنة قيعان ، و ان غراسها سبحان الله ، و الحمد لله ، و لا اله الا الله ، و الله اكبر ، و لا حول و لا قوش الا بالله » ( 3 )
پاورقی : . 1 اخوانا علی سرر متقابلين »، حجر / . 47
. 2 كلما دخلت امة لعنت اختها » . اعراف / 38 ، ان ذلك لحقتخاصم اهل النار »، ص / 64 . 3 تفسير الميزان ، ج 13 ، ص . 23
" بهشت فعلا صحرائی خالی است بی كشت و زراعت ، همانا اذكار " سبحان الله " و " الحمدلله " و " لااله الاالله " و " الله اكبر " و " لاحول ولاقوه الابالله " درختهايی هستند كه در اينجا گفته ، و در آنجا كاشته میشوند "در حديث ديگر است كه رسول اكرم ( ص ) فرمود : در شب معراج وارد بهشت شدم ، فرشتگانی ديدم كه بنائی میكنند ، خشتی از طلا و خشتی از نقره ، و گاهی هم از كار كردن دست میكشند . به ايشان گفتم : چرا گاهی كار میكنيد و گاهی از كار دست میكشيد ؟ پاسخ دادند : تا مصالح بنائی برسد
پرسيدم : مصالحی كه میخواهيد چيست ؟ گفتند : ذكر مؤمن كه در دنيا میگويد : سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله اكبر . هر وقت بگويد ما میسازيم و هر وقت خودداری كند ما نيز خودداری میكنيم . ( 1 ) در حديث ديگر آمده است كه رسول اكرم ( ص ) فرمودند : " هر كس كه بگويد سبحان الله خدا برای او درختی در بهشت مینشاند ، و هركس بگويد الحمدلله خدای برای او درختی در بهشت مینشاند و هر كس بگويد لااله الا الله خدا برای او درختی در بهشت مینشاند و هر كس بگويد الله اكبر خدابرای او درختی در بهشت مینشاند . مردی از قريش گفت : پس درختان ما در بهشت بسيار است . حضرت فرمودند : بلی ، ولی مواظب باشيد كه آتشی نفرستيد كه آنها را بسوزاند ، و اين بدليل گفتار خدای عزوجل است كه : ای كسانی كه ايمان آورديد خدا و فرستاده او را فرمان بريد و عملهای خويش را باطل نكنيد " ( 2 ) يعنی همچنانكه با كارهای نيك اين جريانتان ، درختان بهشت را بوجود میآوريد ، با اعمال بد خويشتن نيز آتش جهنم را شعله ور میسازيد و ممكن است اين آتش ، آنچه را كه حسنات شما ايجاد كرده اند نابود سازند
در حديث ديگر فرمود : « ان الحسد لياكل الايمان كما تاكل النار الحطب » ( 3 )
" حسد ورزيدن ، ايمان آدمی را میخورد آنچنان كه آتش ، هيزم را میبلعد و خاكستر میكند . " معلوم میشود جهنم نيز مانند بهشت صحرائی خالی است ، آتشها و عذابها تجسم همان گناهانی است كه به دست بشر روشن و فرستاده میشود ، مار و كژدم و آب جوشان و خوراك زقوم دوزخ ، از ناپاكيها و پليديها خلق میشود ، همانطوری كه حور و قصور و نعيم جاويدان بهشت از تقوا و كارهای نيك آفريده میشود .
پاورقی : . 1 وسائل الشيعه - چاپ مكتبه المحمدی قم - جزء چهارم از جلد 2 ص . 1208 . 2 وسائل الشيعه - چاپ مكتبه المحمدی قم - جزء دوم از جلد 2 ص 1206 سوره محمد ، شماره . 33 . 3 اصول كافی ، چاپ اسلاميه ، سال 1388 ، ج 2 ، ص . 231
خدا در مورد دوزخيان میفرمايد : « اولئك لهم عذاب من رجز اليم »( 1 )" آنان شكنجهای دردآور از ناپاكی دردآور خويش دارند "
سه نوع كيفر
دو بحث گذشته كه " تفاوتهای دو جهان " و " ارتباط دو جهان " را مطرح كرديم ، مقدمهای بود برای بحث حاضر كه میخواهيم انواع مجازاتها را بررسی نماييم . در اين بحث میخواهيم ثابت كنيم كه نوع مجازات در آخرت با نوع مجازات در دنيا متفاوت است ، و پاسخ اشكال بی تناسبی جرم و مجازات ، بستگی به فهم اين تفاوت داردمجازات بر سه گونه است : . 1 مجازات قراردادی ( تنبيه و عبرت )
. 2 مجازاتی كه با گناه ، رابطه تكوينی و طبيعی دارد . ( مكافات دنيوی ) . . 3 مجازاتی كه تجسم خود جرم است و چيزی جدا از آن نيست . ( عذاب اخروی )
تنبيه و عبرت
نوع اول مجازات همان كيفرها و مقررات جزائی است كه در جوامع بشری به وسيله مقننين الهی يا غير الهی وضع گرديده است . فايده اينگونه مجازاتها دو چيز است ، يكی جلوگيری از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبی كه كيفر دادن ايجاد میكند ، و به همين جهت میتوان اين نوع از مجازات را " تنبيه " ناميد . فايده ديگر ، تشفی و تسلی خاطر ستمديده است و اين در مواردی است كه ازپاورقی : . 1 سبأ / . 5
نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشدحس انتقامجويی و تشفی طلبی در بشر بسيار قوی است و در دورههای ابتدائی و جامعههای بدوی ظاهرا قویتر بوده است . اگر جانی را از طريق قانون ، مجازات نمیكردند ، تباهی و فساد بسياری در جامعه پديد میآمد
اين حس ، هم اكنون هم در بشر هست ، نهايت اينكه در جوامع متمدن اندكی ضعيف تر يا " پنهان تر " است . انسان ستمديده دچار عقده روحی میگردد ، اگر عقده او خالی نگردد ممكن است - بطور آگاهانه يا ناآگاهانه - روزی مرتكب جنايت گردد . ولی وقتی كه ستمگر را در برابر او مجازات كنند ، عقدهاش باز میگردد و روانش از كينه و ناراحتی پاك میشود
قوانين جزائی برای تربيت مجرمين و برای برقراری نظم در جامعهها ضروری و لازم است ، هيچ چيز ديگری نمیتواند جانشين آن گردد . اين كه برخی میگويند بجای مجازات بايد مجرم را تربيت كرد و بجای زندان بايد دار التأديب ايجاد كرد ، يك مغالطه است ، تربيت و ايجاد دار التأديب ، بیشبهه لازم و ضروری است و مسلما تربيت صحيح از ميزان جرائم میكاهد ، همچنانكه نابسامانی اجتماعی يكی از علل وقوع جرائم است و برقراری نظامات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی صحيح نيز به نوبه خود از جرائم میكاهد ، ولی هيچيك از اينها جای ديگری را نمیگيرد ، نه تربيت و نه نظامات عادلانه جانشين كيفر و مجازات میگردد ، و نه كيفر و مجازات جانشين تربيت صحيح و نظام اجتماعی سالم میشود
هر اندازه تربيت ، درست و نظام اجتماعی ، عادلانه و سالم باشد باز افرادی طاغی و سركش پيدا میشوند كه تنها راه جلوگيری از آنها مجازاتها و كيفرهاست كه احيانا بايد سخت و شديد باشد
از طريق تقويت ايمان و ايجاد تربيت صحيح و اصلاح جامعه و از بين بردن علل وقوع جرم میتوان از تعداد جرمها و جنايتها تا حدود زيادی كاست و بايد هم از اين راهها استفاده كرد ، ولی نمیتواند انكار كرد كه مجازات هم در جای خود لازم است و هيچيك از امور ديگر اثر آن را ندارد . بشر هنوز موفق نشده است و شايد هم هيچوقت موفق نشود كه از طريق اندرزگويی و ارشاد و ساير و سائل آموزشی و پرورشی بتواند همه مردم را تربيت كند ، و اميدی هم نيست كه تمدن و زندگی مادی كنونی بتواند وضعی را بوجود آورد كه هرگز جرمی واقع نشود . تمدن امروز نه تنها جرمها را كم نكرده است ، بلكه به مراتب آنها را بيشتر و بزرگتر كرده است
دزديهايی كه در قديم به شكل آفتابه دزدی ، جيب بری يا سر گردنه گرفتن انجام میگرفت امروز به هزار رنگ و شكل مرئی و نامرئی ، زير پرده و روی پرده انجامیگيرد ، روی پردهاش هم كم نيست ، میبينيم يك كشتی و يا چند كشتی را از دريا میدزدند
م به دلائلی كه ذكر شد بايد پذيرفت كه وضع مجازاتها و كيفرهای قراردادی برای اجتماعات بشری لازم و مفيد است ولی چنان كه قبلا گفته شد لازم است وضع كنندگان مقررات جزائی ، تناسب جرم و مجازات را رعايت كنند
اما نكته جالب اين است كه اينگونه مجازاتها در جهان آخرت معقول نيست ، زيرا در آنجا نه جلوگيری از تكرار جرم مطرح است نه تشفی ، نه آخرت جای عمل است تا عقوبت كردن انسان به اين منظور باشد كه دوباره مرتكب كردار زشت نشود ، و نه خدا - العياذ بالله - حس انتقامجويی و تشفی [ طلبی ] دارد كه بخواهد برای خالی كردن عقده دل خود انتقام بگيرد ، و نه در آنجا مسأله تشفی قلب مظلومين مطرح است ، خصوصا اگر آن مظلوم از اولياء خدا و مظاهر رحمت واسعه الهيه باشد ، بديهی است كه برای غير اولياء نيز در جهان و انفسا اندكی خير و رحمت و مغفرت بر يك دنيا انتقام از دشمن ترجيح دارد
به علاوه ، همه عذابها كه مربوط به حقوق مردم نيست تا گفته شود عدل الهی ايجاب میكند كه رضای دل مظلومين از راه انتقام از ظالم تحصيل شود
قسمت مهمی از عذابها مربوط است به شرك ، ريا ، ترك عبادت خدا و امثال اينها كه " حق الله " است نه " حق الناس " ، و در اين گونه موارد هيچ يك از دو اثر و خاصيتی كه برای مجازاتهای دنيوی هست وجود ندارد
مكافات دنيوی
دومين نوع از انواع مجازات ، كيفرهايی است كه رابطه علی و معلولی با جرم دارند ، يعنی معلول جرم و نتيجه طبيعی آن است . اين كيفرها را " مكافات عمل " يا " اثر وضعی گناه " مینامند . بسياری از گناهان ، اثرات وضعی ناگواری در همين جهان برای ارتكاب كننده بوجود میآورد . مثلا شرابخواری علاوه بر اينكه زيانهای اجتماعی ببار میآورد صدمههايی بر روان و جسم شرابخوار وارد میسازد . شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائين و ناراحتيهای كبدی میگردد . فحشاء ممكن است سوزاك و سفليس توليد كنداينها اثر ذاتی گناه است و كيفر قانونی نيست تا گفته شود كه بايد تناسب جرم و مجازات در آن رعايت گردد . اگر كسی سمی كشنده را بنوشد و به اندرز نصيحتگو اعتناء نكند خواهد مرد . مردن ، نتيجه طبيعی و اثر وضعی نوشيدن سم است
چنين آدم خيره سری قطعا میميرد ، ولی غلط است كه كسی بگويد اين بيچاره فقط پنج دقيقه مرتكب جرم شده چرا به كيفر مرگ مبتلا شد و هستی خود را از دست داد ؟ اگر به كسی بگويند خود را از قله كوه پرت نكن و گرنه نابود میگردی ، حق ندارد اعتراض كند و بگويد چه تناسبی هست ميان خيره سری من و اين جزای شاق . اينجا حساب علت و معلول است . سقوط از كوه يا نوشيدن زهر ، علت است و نابودی معلول آن است . اثر آن علتها اين است و جز اين نتواند بود
مسأله تناسب جرم و كيفر ، مربوط به كيفرهای قراردادی است كه رابطه آنها با جرم ، رابطه قراردادی است نه واقعی و ذاتی ، اما مكافاتهای طبيعی ، نتيجه و لازمه عملند و همانطوری كه در بخش دوم اين كتاب بيان كرديم هر چيزی در نظام علت و معلول جهان ، موقعيت خاصی دارد و هرگز ممكن نيست كه علت واقعی ، معلول واقعی را به دنبال خود نياورد
در بحث تفاوتهای دنيا و آخرت گفتيم كه دنيا موسم كشت است و آخرت فصل درو . ولی گاهی برخی از اعمال در همين دنيا ، نتايج خود را نشان میدهد و به اصطلاح كشتهها درو میگردد . البته اين دريافت ثمره عمل و درو كردن كشته ، نوعی از جزای الهی است ولی جزای كامل نيست ، محاسبه دقيق و مجازات كامل در آخرت انجام میگيرد . دنيا خانه عمل است و احيانا جزا هم در آن ديده میشود ولی آخرت صد در صد خانه جزا و حساب است ، در آنجا مجالی برای عمل نيست
كارهايی كه مربوط به مخلوق خداست ، خواه نيكی و خدمت به خلق باشد يا بدی و صدمه به مردم ، غالبا در همين دنيا پاداش و كيفری دارد بی آنكه چيزی از جزای اخروی آنها كاسته گردد
بدی كردن با والدين ، در همين جهان كيفر دارد مخصوصا اگر آن بدی العياذ بالله - كشتن والدين باشد . حتی اگر پدر و مادر انسان فاسق و يا كافر هم باشند باز هم بدی نسبت به آنها بی عكس العمل نمیماند
منتصر عباسی پدرش متوكل را كشت و پس از مدت كوتاهی خودش نيز كشته شد ، در حالی كه متوكل مرد بسيار خبيث و ناپاكی بود ، متوكل در محافل انس و سرگرميش اميرالمؤمنين علی ( ع ) را به مسخره میگرفت ، دلقكهايش خود را به قيافه آن حضرت میساختند و تقليد در میآوردند و مسخرگی میكردند و در اشعار خويش به او اهانت میكردند . گويند منتصر از او شنيد كه حضرت فاطمة سلام الله عليها را دشنام میدهد ، از بزرگی پرسيد كه مجازاتش چيست ؟ وی پاسخ داد قتلش واجب است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد . منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )
علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، میفرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشیء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی میكنی و او قدرشناسی نمیكند ( و يا ناسپاسی میكند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی میگيری كه هيچ به او نيكی نكردهای . به هر حال جهان پاداش تو را پس میدهد ، ولو از ناحيهای كه تو هرگز گمان نمیبری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل میگويد :
| اين جهان كوه است و فعل ما ندا |
| باز آيد سوی ما از كه صدا |
| به چشم خويش ديدم در گذرگاه |
| كه زد بر جان موری مرغكی راه |
| هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت |
| كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت |
| چو بد كردی مشو ايمن زآفات |
| كه واجب شد طبيعت را مكافات |
است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد .
پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندیج 10 ص . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195
منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، میفرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشیء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی میكنی و او قدرشناسی نمیكند ( و يا ناسپاسی میكند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی میگيری كه هيچ به او نيكی نكردهای . به هر حال جهان پاداش تو را پس میدهد ، ولو از ناحيهای كه تو هرگز گمان نمیبری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل میگويد :
| اين جهان كوه است و فعل ما ندا |
| باز آيد سوی ما از كه صدا |
| به چشم خويش ديدم در گذرگاه |
| كه زد بر جان موری مرغكی راه |
| هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت |
| كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت |
| چو بد كردی مشو ايمن زآفات |
| كه واجب شد طبيعت را مكافات |
پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندیج 10 ص . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195
است ولی بدان كه هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد . منتصر گفت من باكی ندارم كه در اطاعت خدا عمر من كوتاه گردد . پدرش را كشت و پس از وی هفت ماه بيشتر زنده نماند ( 1 )علی ( ع ) در مورد عكس العمل احسان و خدمت به خلق در همين جهان ، میفرمايد : « لا يزهدنك فی المعروف من لا يشكره لك ، فقد يشكرك عليه من لا يستمتع بشیء منه ، و قد تدرك من شكر الشاكر اكثر مما اضاع الكافر ، و الله يحب المحسنين » ( 2 )
" اينكه گاهی به كسی نيكی میكنی و او قدرشناسی نمیكند ( و يا ناسپاسی میكند ) تو را به كار نيك بی رغبت نكند كه احيانا تو پاداش خويش را بيش از آنچه بخواهی از او بگيری از دست كسی میگيری كه هيچ به او نيكی نكردهای . به هر حال جهان پاداش تو را پس میدهد ، ولو از ناحيهای كه تو هرگز گمان نمیبری "
مولوی در مورد عمل و عكس العمل میگويد :
| اين جهان كوه است و فعل ما ندا |
| باز آيد سوی ما از كه صدا |
| به چشم خويش ديدم در گذرگاه |
| كه زد بر جان موری مرغكی راه |
| هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت |
| كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت |
| چو بد كردی مشو ايمن زآفات |
| كه واجب شد طبيعت را مكافات |
پاورقی : . 1 سفينة البحار ، ماده " وكل " ، و بحار الانوار چاپ آخوندیج 10 ص . 296 . 2 نهج البلاغه ، حكمت . 195
عذاب اخروی
مجازاتهای جهان ديگر ، رابطه تكوينی قوی تری با گناهان دارند . رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول ، قراردادی است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علی و معلولی است ، بلكه از آن هم يك درجه بالاتر استدر اينجا رابطه " عينيت " و " اتحاد " حكمفرماست ، يعنی آنچه كه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده میشود تجسم خود عمل آنهاست
قرآن كريم میفرمايد : « يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا »( 1 )
" روزی كه هر كس آنچه از كار نيك يا زشت انجام داده است حاضر میبيند ، آرزو میكند كه كاش بين او و بين كار زشتش مسافت درازی فاصله میبود "
در جای ديگر میفرمايد : « و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا »( 2 )
" آنچه را كه انجام دادهاند حاضر میيابند و پروردگار تو به احدی ستم نمیكند "
در جای ديگر میفرمايد : « يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم 0 فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و من يعمل مثقال ذرش شرا يره »( 3 )
" در اين روز مردم گروه گروه بيرون میآيند تا در نمايشگاه اعمال ، اعمال آنها به آنها ارائه داده شود . پس هر كس هموزن يك ذره ، كار نيك كند آن را میبيند و هر كس هموزن يك ذره ، كار زشت كند میبيند "
در آيهای كه به قول برخی از مفسرين آخرين آيهای است از قرآن كه نازل شده است میفرمايد :
پاورقی : . 1 آل عمران / . 30 . 2 كهف / . 49 . 3 زلزال / 6 - . 8
« و اتقوا يوما ترجعون فيه الی الله ثم توفی كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون »( 1 )" و بپرهيزيد از آن روز كه بسوی خدا بازگشت داده میشويد ، آنگاه به هر كسی آنچه كه فراهم كرده است به تمام و كمال پرداخت میگردد و به آنان ستم نمیشود "
درباره مال يتيم خوردن تعبير قرآن كريم اين است : « ان الذين يأكلون اموال اليتامی ظلما انما يأكلون فی بطونهم نارا و سيصلون سعيرا »( 2 )
" آنان كه اموال يتيمان را به ستم میخورند ، جز اين نيست كه در شكم خويش آتش فرو میبرند و بزودی در آتشی افروخته میافتند "
يعنی مال يتيم خوردن عينا آتش خوردن است اما چون در اين دنيا هستند نمیفهمند ، به محض اينكه حجاب بدن كنار رفت و از اين جهان بيرون شدند آتش میگيرند و میسوزند
قرآن كريم باورداران را چنين اندرز میدهد : « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله »( 3 )
" ای ايمان داران ، پروای خدا را داشته باشيد ، و هر كسی بايد بنگرد كه چه چيزی برای فردای خود پيش فرستاده است ، و از خدا پروا كنيد . .
" . لحن قاطع و صريح عجيبی است ، به صورت امر میفرمايد : هر كس بايد بنگرد كه برای فردای خود چه پيش فرستاده است . سخن از پيش فرستادن است ، يعنی شما عينا همان چيزهايی را كه اكنون میفرستيد خواهيد داشت ، لذا درست بنگريد كه چه میفرستيد
همچون كسی كه وقتی در سفر است اشيائی را خريداری كرده و پيش از خود به وطن خود میفرستد ، او بايد دقت كند ، زيرا وقتی از سفر برگشت و به وطن خويش رسيد ، در بسته بندیهای پستی ای كه فرستاده است همان چيزهايی است كه خودش تهيه كرده است ، ممكن نيست كه نوعی كالا پيش فرستد ، و هنگامبازگشت به وطن به نوعی ديگر دست يابد
پاورقی : . 1 بقره / . 281 . 2 نساء / . 10 . 3 حشر / . 18
در اين آيه كريمه ، دو بار كلمه " « اتقوا الله »" آمده است و بين آنها فقط يك جمله كوتاه وجود دارد : " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد " . شايد در قرآن كريم ، مشابهی نداشته باشد كه با اين فاصله كوتاه دو بار امر به تقوا شده باشدباز هم قرآن كريم میفرمايد : « اذا الشمس كورت 0 و اذا النجوم انكدرت 0 و اذا الجبال سيرت 0 و اذا العشار عطلت 0 و اذا الوحوش حشرت 0 و اذا البحار سجرت 0 و اذا النفوس زوجت 0 و اذا الموؤدش سئلت 0 بای ذنب قتلت 0 و اذا الصحف نشرت 0 و اذا السماء كشطت 0 و اذا الجحيم سعرت 0 واذا الجنة ازلفت 0 علمت نفس ما احضرت »( 1 )
" آن زمان كه خورشيد از درخشش بيفتد ، ستارگان بيفروغ شوند ، كوهها سير داده شوند ، شتران آبستن به حال خود رها گردند ، حيوانات وحشی جمع شوند ، درياها مشتعل شوند ، جانها جفت گردند ، درباره دخترانی كه زنده بگور شدهاند پرسش شود كه به موجب چه گناهی كشته شدند ؟ نامهها گشوده شود ، آسمان بر كنده شود ، دوزخ افروخته گردد و بهشت نزديك آورده شود هر كس خواهد دانست چه آماده و حاضر كرده است "
يعنی آنچه به آدمی در آن جهان میرسد ، اعم از نعيم بهشتی و عذاب دوزخی ، همه ، چيزهايی است كه آدمی خودش آماده و حاضر ساخته است ، الا اينكه در اين دنيا آنها را نمیشناسد و در آخرت آنها را خواهد شناخت ، و اين مضمون آيات بسياری از قرآن كريم است كه میفرمايد روز قيامت خدا به شما خبر میدهد كه شما چه میگرديد ، يعنی شما اكنون خبر نداريد كه چه كار میكنيد ، روز رستاخيز از كار خويش با خبر میشويد و كردار خود را خواهيد شناخت
« قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقيكم ثم تردون الی عالم الغيب و الشهادش فينبئكم بما كنتم تعملون »( 2 )
پاورقی : . 1 تكوير / 1 - . 14 . 2 جمعه / . 8
" بگو : مرگی كه از آن میگريزيد بزودی با شما ملاقات خواهد داشت ، آنگاه به سوی دانای پنهان و آشكار ، برگردانيده میشويد ، پس شما را به كردارهايتان آگاه میسازد "مجازات آخرت ، تجسم يافتن عمل است . نعيم و عذاب آنجا همين اعمال نيك و بد است كه وقتی پرده كنار رود تجسم و تمثل پيدا میكند ، تلاوت قرآن صورتی زيبا میشود و در كنار انسان قرار میگيرد ، غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان جهنم در میآيد
به عبارت ديگر اعمال ما صورتی ملكی دارد كه فانی و موقت است و آن همان است كه در اين جهان به صورت سخن يا عملی ديگر ظاهر میشود ، و صورتی و وجههای ملكوتی دارد كه پس از صدور از ما هرگز فانی نمیشود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنی ماست . اعمال ما از وجه ملكوتی و چهره غيبی باقی است و روزی ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد ، اگر زيبا و لذتبخش است نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است آتش و جحيم ما خواهد بود
در حديث است كه زنی برای مسألهای به حضور رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) مشرف شد ، وی كوتاه قد بود ، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدی وی را با دست خويش تقليد كرد ، رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) به وی فرمودند : خلال كن . عايشه گفت : مگر چيزی خوردم يا رسول الله ؟ ! حضرت فرمود : خلال كن . عايشه خلال كرد و پاره گوشتی از دهانش افتاد ( 1 )
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتی ، واقعيت ملكوتی و اخروی غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه دادند
قرآن كريم درباره غيبت میفرمايد : ²و لا يغتب بعضكم بعضا ، ا يحب احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه ( 2 )
" مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند ، آيا كسی دوست میدارد كه گوشت برادر خويش را در وقتی كه مرده است بخورد ؟ نه ، از اين كار تنفر داريد " .
پاورقی : . 1 بحار ، چاپ كمپانی ، جلد 15 ، جزء 4 ، ص . 188 . 2 حجرات / . 12
قيس بن عاصم كه از اصحاب رسول خدا ( صلی الله عليه و آله و سلم ) است نقل كرده كه روزی با گروهی از " بنی تميم " خدمت پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) شرفياب شدم ، گفتم يا رسول الله ! ما در صحرا زندگی میكنيم و از حضور شما كمتر بهرهمند میگرديم ، ما را موعظه فرماييدرسول اكرم نصايح سودمندی فرمود و از آن جمله چنين فرمود : " برای تو به ناچار همنشينی خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمیگردد ، با تو دفن میگردد در حالی كه تو مردهای و او زنده است . همنشين تو اگر شريف باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر نابكار باشد تو را به دامان حوادث میسپارد . آنگاه آن همنشين با تو محشور میگردد و در رستاخيز با تو برانگيخته میشود و تو مسؤول آن خواهی بود . پس دقت كن كه همنشينی كه انتخاب میكنی نيك باشد زيرا اگر او نيك باشد مايه انس تو خواهد بود و در غير اين صورت موجب وحشت تو میگردد . آن همنشين ، كردار تو است "
قيس بن عاصم عرض كرد دوست میدارم كه اندرزهای شما به صورت اشعاری درآورده شود تا آن را حفظ و ذخيره كنم و موجب افتخار ما باشد . رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) دستور فرمود كسی به دنبال حسان بن ثابت برود ، ولی قبل از اينكه حسان بيايد قيس خودش كه از سخنان رسول اكرم به هيجان آمده بود ، نصايح رسول خدا را به صورت شعر درآورد و به حضرت عرضه داشت . اشعار اين است :
| تخير خليطا من فعالك انما |
| قرين الفتی فی القبر ما كان يفعل |
| و لابد بعد الموت من ان تعده |
| ليوم ينادی المرء فيه فيقبل |
| فان كنت مشغولا بشیء فلا تكن |
| بغير الذی يرضی به الله تشغل |
| فلن يصحب الانسان من بعد موته |
| و من قبله الا الذی كان يفعل |
| الا انما الانسان ضيف لاهله |
| يقيم قليلا فيهم ثم يرحل |
" بناچار بايد همنشين خود را برای روز رستاخيز انتخاب كنی و آماده سازی "
" پس اگر بچيزی سرگرم میشوی مراقب باش كه جز به آنچه خدا میپسندد نباشد "
" زيرا آدمی پس از مرگ جز با كردار خويش قرين نمیگردد "
" همانا آدمی در خانواده خود ميهمانی بيش نيست كه اندكی در ميان ايشان درنگ و سپس كوچ میكند " ( 1 )
در حديث است كه : « انما هی اعمالكم ردت اليكم »
اين عذابها همان اعمال و كردارهای شماست كه به سوی شما برگردانيده شده است
آفرين بر سعدی ، عالی سروده است :
| هر دم از عمر میرود نفسی |
| چون نگه میكنم نمانده بسی |
| ای كه پنجاه رفت و در خوابی |
| مگر اين پنج روز دريابی |
| خجل آنكس كه رفت و كار نساخت |
| كوس رحلت زدند و بار نساخت |
| عمر ، برف است و آفتاب تموز |
| اندكی مانده ، خواجه غره هنوز |
| هر كه آمد عمارتی نو ساخت |
| رفت و منزل به ديگری پرداخت |
| برگ عيشی به گور خويش فرست |
| كس نيارد زپس تو پيش فرست |
| هر كه مزروع خود بخورد بخويد |
| وقت خرمنش خوشه بايد چيد |
| ای تهيدست رفته در بازار |
| ترسمت بر نياوری دستار |
يادی از استاد
از استاد خودم عالم جليل القدر ، مرحوم آقای حاج ميرزا علی آقا شيرازی ( اعلی الله مقامه ) كه از بزرگترين مردانی بود كه من در عمر خود ديدهام و به راستی نمونهای از زهاد و عباد و اهل يقين و يادگاری از سلف صالح بود كه در تاريخ خواندهايم ، جريان خوابی را به خاطر دارم كه نقل آن بيفايده نيستدر تابستان سال بيست و سال بيست و يك ، من از قم به اصفهان رفتم و برای اولين بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم و از محضرش استفاده كردم . البته اين آشنايی ، بعد تبديل به ارادت شديد از طرف من و محبت و لطف استادانه و پدرانه از طرف آن مرد بزرگ شد بطوری كه بعدها ايشان به قم آمدند و در حجره ما بودند و آقايان علماء بزرگ حوزه علميه كه همه به ايشان ارادت میورزيدند در آنجا از ايشان ديدن میكردند
پاورقی : . 1 " خصال " صدوق ، باب ثلثه ، شماره . 93
در سال بيست كه برای اولين بار به اصفهان رفتم ، هم مباحثه گراميم كه اهل اصفهان بود و يازده سال تمام با هم هم مباحثه بوديم ، و اكنون از مدرسين و مجتهدين بزرگ حوزه علميه قم است به من پيشنهاد كرد كه در مدرسه صدر ، عالم بزرگی است نهج البلاغه تدريس میكند ، بيا برويم به درس او . اين پيشنهاد برای من سنگين بود ، طلبهای كه " كفاية الاصول " میخواند ، چه حاجت دارد كه به پای تدريس نهج البلاغه برود ؟ ! نهج البلاغه را خودش مطالعه میكند و با نيروی اصل برائت و استصحاب مشكلاتش را حل مینمايد ! چون ايام تعطيل بود و كاری نداشتم و به علاوه پيشنهاد از طرف هم مباحثهام بود پذيرفتم ، رفتم اما زود به اشتباه بزرگ خودم پی بردم ، دانستم كه نهج البلاغه را من نمیشناختهام و نه تنها نيازمندم به فرا گرفتن از استاد ، بلكه بايد اعتراف كنم كه نهج البلاغه ، استاد درست و حسابی ندارد . به علاوه ديدم با مردی از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم كه به قول ما طلاب ممن ينبغی ان يشد اليه الرحال " از كسانی است كه شايسته است از راههای دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم "او خودش يك نهج البلاغه " مجسم " بود ، مواعظ نهج البلاغه در اعماق جانش فرو رفته بود . برای من محسوس بود كه روح اين مرد با روح اميرالمؤمنين ( ع ) پيوند خورده و متصل شده است . راستی من هر وقت حساب میكنم ، بزرگترين ذخيره روحی خودم را درك صحبت اين مرد بزرگ میدانم ، رضوان الله تعالی عليه و حشره مع اوليائه الطاهرين و الائمة الطيبين
من از اين مرد بزرگ داستانها دارم . از جمله به مناسبت بحث ، رؤيائی است كه نقل میكنم : ايشان يك روز ضمن درس در حالی كه دانههای اشكشان بر روی محاسن سفيدشان میچكيد اين خواب را نقل كردند ، فرمودند : " در خواب ديدم مرگم فرا رسيده است ، مردن را همان طوری كه برای ما توصيف شده است ، در خواب يافتم ، خويشتن را جدا از بدنم میديدم ، و ملاحظه میكردم كه بدن مرا به قبرستان برای دفن حمل میكنند . مرا به گورستان بردند و دفن كردند و رفتند . من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد ؟ ! ناگاه سگی سفيد را ديدم كه وارد قبر شد . در همان حال حس كردم كه اين سگ ، تندخويی من است كه تجسميافته و به سراغ من آمده است . مضطرب شدم . در اضطراب بودم كه حضرت سيد الشهداء ( ع ) تشريف آوردند و به من فرمودند : غصه نخور ، من آن را از تو جدا میكنم " ( 1 )
در اين داستان ، اشارهای به شفاعت هست كه در بحث آينده به ياری خدا عنوان میكنيم
كوتاه سخن
پاسخ اشكال " تناسب كيفر و گناه " به اين صورت خلاصه میشود كه رعايت تناسب ، بحثی است كه در مورد كيفرهای اجتماعی و قرار دادی قابل طرح است . البته در اينگونه كيفرها ، قانونگزار بايد متناسب بودن كيفر را با جرم در نظر بگيرد ، اما در كيفرهايی كه رابطه تكوينی با عمل دارد يعنی معلول واقعی و اثر حقيقی كردار است يا كيفری كه با گناه ، رابطه عينيت و وحدت دارد ، يعنی در حقيقت خود عمل است ، ديگر مجالی از برای بحث تناسب داشتن و نداشتن نيستبرتراند راسل كه میگويد چگونه ممكن است خدايی باشد و ما را در برابر جرمهای بسيار كوچك ، مجازاتهای بسيار بزرگ بكند اين معنی را درك نمیكرده كه رابطه آخرت با دنيا از قبيل روابط قراردادی و اجتماعی نيست
امثال راسل از معارف و حقايق اسلامی دور و بيخبرند ، با الفبای معارف الهی هم آشنايی ندارند . آشنايی امثال راسل فقط با دنيای مسيحی است ، از حكمت و فلسفه و
پاورقی : . 1 مرحوم حاج ميرزا علی آقا اعلی الله مقامه ، ارتباط قوی و بسيار شديدی با پيغمبر اكرم و خاندان پاكش ( صلوات الله و سلامه عليهم ) داشت . اين مرد در عين اينكه فقيه ( در حد اجتهاد ) و حكيم و عارف و طبيب و اديب بود و در بعضی از قسمتها ، مثلا طب قديم و ادبيات ، از طراز اول بود و " قانون " بوعلی را تدريس میكرد ، از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت سيد الشهداء عليهالسلام بود ، منبر میرفت و موعظه میكرد و ذكر مصيبت میفرمود ، كمتر كسی بود كه در پای منبر اين مرد عالم مخلص متقی بنشيند و منقلب نشود ، خودش هنگام وعظ و ارشاد كه از خدا و آخرت ياد میكرد در حال يك انقلاب روحی و معنوی بود و محبت خدا و پيامبرش و خاندان پيامبر در حد اشباع او را بسوی خود میكشيد ، با ذكر خدا دگرگون میشد ، مصداق قول خدا بود :
الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم
ايمانا و علی ربهم يتوكلون »( انفال / 2 )
نام رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) يا اميرالمؤمنين ( عليهالسلام )
را كه میبرد اشكش جاری میشد . يك سال حضرت آية الله بروجردی ( اعلی
الله مقامه ) از ايشان برای منبر در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت
كردند ، منبر خاصی داشت ، غالبا از نهج البلاغه تجاوز نمیكرد . ايشان در
منزل آية الله منبر میرفت و مجلسی را كه افراد آن اكثر از اهل علم و
طلاب بودند سخت منقلب میكرد بطوری كه از آغاز تا پايان منبر ايشان ، جز
ريزش اشكها و حركت شانهها چيزی مشهود نبود
اسلام در دامن خود ، مردان بزرگی را تربيت كرده است كه در وقتی كه در همين جهان بودهاند ، با جهان آخرت آشنا شدهاند و حقايقی را كه فوق تصور " راسل " هاست لمس كردهاند
شاگردان مكتب قرآن ، اين حقيقت را نيك آموختهاند كه جزای آخرت عين كردار دنياست ، چيزی جدا از عمل نيست . مولوی اشعاری دارد كه اين حقيقت را بيان میكند و از نظر موعظه و تذكر خود ما نيز نقل آنها مناسب است ، میگويد :
| ای دريده پوستين يوسفان |
| گرگ بر خيزی از اين خواب گران |
| گشته گرگان يك به يك خوهای تو |
| میدرانند از غضب اعضای تو |
| ز آنچه میبافی همه روزه بپوش |
| ز آنچه میكاری همه ساله بنوش |
| گر ز خاری خستهای ، خود كشتهای |
| ور حرير و قز دری ، خود رشتهای |
| چون ز دستت زخم بر مظلوم رست |
| آن درختی گشت و ز آن زقوم رست |
| اين سخنهای چو مار و كژ دمت |
| مار و كژدم میشود گيرد دمت |
| حشر پر حرص خس مردار خوار |
| صورت خوكی بود روز شمار |
| زانيان را گنده اندام نهان |
| خمر خواران را بود گنده دهان |
| گند مخفی كان به دلها میرسيد |
| گشت اندر حشر محسوس و پديد |
| بيشهای آمد وجود آدمی |
| بر حذر شو زين وجود ار آدمی |
| ظاهر و باطن اگر باشد يكی |
| نيست كس را در نجات او شكی |
| در وجود ما هزاران گرگ و خوك |
| صالح و نا صالح و خوب و خشوك |
| سيرتی كاندر وجودت غالب است |
| هم بر آن تصوير ، حشرت واجب است |
| بر لوح معاصی خط عذری نكشيديم |
| پهلوی كبائر حسناتی ننوشتيم |
| پيری و جوانی چو شب و روز بر آمد |
| ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم |
| گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت |
| شايد كه ز مشاطه نرنجيم ، كه زشتيم |
8 شفاعت
يكی از مباحثی كه در بحث عدل الهی ، بايد طرح و بحث و تحقيق شود مبحث " شفاعت " است . درباره شفاعت ، مشاجرات و گفتگوهايی هست و مخصوصا پس از ظهور كيش " وهابيت " بازار گرمتری پيدا كرده استكيش وهابيت منسوب به محمد بن عبدالوهاب است و هم اكنون تقريبا مذهب رسمی دولت سعودی بشمار میرود ، كيشی است كه به نحوی بسيار سطحی و قشری دم از توحيد در پرستش میزند و به همين جهت بسياری از معارف دقيق و عالی اسلام را منكر است . توحيدی كه وهابيها طرفدار آن هستند مانند توحيد اشاعره با بسياری از اصول اسلامی مخالف است
ايراد و اشكال
آنچه به عنوان ايراد بر شفاعت گفته شده و يا میتوان گفت از اين قرار است : . 1 شفاعت با توحيد در عبادت منافات دارد و اعتقاد به آن نوعی شرك است . اين همان اشكالی است كه وهابيها مطرح میكنند و جمعی وهابی مسلك در ميان شيعه نيز فريفته آن شدهاند ( 1 )پاورقی : . 1 عجبا در كشوری مانند ايران كه كلمات نهج البلاغه در ميان آنها كم و بيش مطرح است و فيلسوفانی مانند بوعلی >
. 2 شفاعت نه تنها با توحيد در پرستش نمیسازد ، بلكه با توحيد ذاتی نيز ناسازگار است زيرا لازمه اعتقاد به شفاعت اين است كه رحمت و شفقت شفيع ، بيشتر و وسيعتر از رحمت خدا دانسته شود ، چه ، مفروض اين است كه اگر شفاعت نباشد خدا گناهكار را عذاب میكند. 3 اعتقاد به شفاعت موجب تجری نفوس مايل به گناه ، بلكه موجب تشويق آنها به ارتكاب گناه است
. 4 قرآن كريم شفاعت را باطل شناخته و مردود دانسته است . قرآن روز رستاخيز را چنين معرفی میكند : در آن روز هيچكس از ديگری دفاع نمیكند و شفاعتی هم در كار نيست ( 1 )
. 5 شفاعت با اصلی كه قرآن كريم تأسيس فرموده و سعادت هر كسی را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده : « و ان ليس للانسان الا ما سعی ( 2 ) منافات دارد
. 6 لازمه صحت شفاعت اين است كه معتقد شويم خدا تحت تأثير شفيع قرار میگيرد و خشمش تبديل به رحمت میگردد ، در حالی كه خدا انفعال پذير نيست ، تغيير حالت بر او راه ندارد و هيچ عاملی نمیتواند در او اثر بگذارد ، تغيير پذيری مخالف با وجوب ذاتی ذات الهی است
. 7 شفاعت يك نوع استثناء قائل شدن و تبعيض و بی عدالتی است ، در حالی كه در دستگاه خدا ، بی عدالتی وجود ندارد . به تعبيری ديگر : شفاعت ، استثناء در قانون خداست و حال آنكه قانونهای خدا كلی و لا يتغير و استثناء ناپذير است : « و لن تجد لسنة الله تبديلا »( 3 )
اين اشكال است كه بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط میسازد ، و از همين نظر است كه مسأله شفاعت ، يكی از مباحث كتاب حاضر قرار داده شد
توضيح اشكال اين است كه : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتكبين جرم نمیگردد زيرا در اين صورت ديگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت
طبيعت شفاعت ملازم با تبعيض و استثناء است ، ايراد هم از همين راه است كه چگونه رواست كه
پاورقی :
> و خواجه نصير و صدرالمتألهين در ميان آنها ظهور كرده و مسائل توحيدی
را در عالیترين شكل خود غور و بررسی نمودهاند امروز افرادی يافت میشوند
كه تازه میخواهند درس توحيد را از امثال ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب
فرا گيرند
. 1 بقره / 48 و . 123
. 2 نجم / . 39
. 3 فتح / . 23


