ايمان به نبوت و امامت
اكنون يك قسمت ديگر از مسأله را مورد بحث قرار میدهيم و آن اين است كه آيا غير مسلمانان كه موحد و به قيامت معتقدند و برای خدا كار میكنند وضعشان چگونه است ؟ در ميان اهل كتاب مردمی يافت میشوند كه نه مسيح را فرزند خدا میدانند و نه عزير را ، و نه ثنوی و آتش پرستند ، نه میگويند « المسيح ابن الله و نه میگويند « عزير ابن الله » ، و نه میگويند اهريمن خدای بديها ، به روز رستاخيز هم معتقدند . سرنوشت اعمال آنان چيست ؟ در اينجا اكنون بحث ما درباره آن عده از مكتشفين و مخترعين و خدمتگزاران به بشريت كه مادی و منكر خدا هستند و طبعا انگيزههای عملی آنها از حدود ماديات فراتر نمیرود نيست ، از بحث گذشته نظر ما درباره آنها از نظر منطق اسلام روشن شد . بحث ما در اين فصل درباره آن نيكوكارانی است كه به مبدأ و معاد ايمان دارند و طبعا میتوانند در عمل آهنگ بالا كنند و برای مقصدی ماوراء ماديات عمل نمايند . گفته میشود كه اديسون و پاستور از اين گونه مردمانند ، گفته میشود آنان مردمی مذهبی بودهاند و دارای انگيزههای خداپرستانه بودهاند ، يعنی آنان در كارهايشان درست مانند متدينين مسلمان ، برای رضای الهی و به انگيزه خدايی اقدام میكرده اند ، اينها در حقيقت مسيحيانی هستند كه مسيحی نيستند ، زيرا اگر مسيحی واقعی باشند و به اصول موجود مسيحيت مؤمن و معتقد باشند ، مسيح را خدا میدانستند و طبعا امكان نداشت كه موحد واقعی باشند ، دانشمندان امروز مسيحی شايد كمتر به خرافات تثليث معتقد باشندبرای پاسخ به اين قسمت بايد ديد ايمان به نبوت و امامت از چه نظر لازم است ؟ و چرا بايد شرط قبول اعمال باشد ؟ به نظر میرسد دخالت ايمان به انبياء و اولياء خدا در پذيرش اعمال از دو جهت است : يكی اينكه معرفت آنان برمیگردد به معرفت خدا . در حقيقت شناختن خدا و شؤون او بدون معرفت اولياء خدا كامل نمیگردد ، به عبارت ديگر اينكه : شناختن خدا بطور كامل شناختن مظاهر هدايت و راهنمايی است
ديگر اينكه شناختن مقام نبوت و امامت از اين نظر لازم است كه بدون معرفت آنان ، بدست آوردن برنامه كامل و صحيح ممكن نيست
فرق بزرگ بين يك نفر مسلمان نيكوكار و يك نفر كافر نيكوكار اين است كه كافر نيكوكار از آن جهت كه دارای برنامه صحيح و درست نيست ، احتمال موفقيتش ناچيز است ، ولی يك نفر مسلمان از آن جهت كه خود را به دينی تسليم كرده است كه برنامهای جامع و صحيح دارد ، اگر برنامه خويش را درست و صحيح اجرا كند موفقيتش قطعی است . عملی صالح ، تنها احسان به خلق نيست ، تمام واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات ، جزء برنامه عمل صالح است . مسيحی متدينی كه به خاطر دوری از اسلام فاقد برنامه صحيح است از مواهب عظيم اين برنامه محروم است ، زيرا ممنوعاتی را كه نبايد ، مرتكب میشود ، مثلا شراب نبايد بنوشد و مینو شد
میدانيم كه ممنوعيت شراب به واسطه زيانهای فردی و اجتماعی و روحی آن است و طبعا آنكه شراب مینوشد زيانهای شراب به او میرسد و از اين نظر مانند كسی است كه از راهنمايی پزشك محروم است و به واسطه اين محروميت ، كاری میكند كه پيش از وقت ، قلب يا كبد يا اعصاب خود را بيمار ، و عمر خود را كوتاه میكند
در برنامه اسلام ، پارهای دستورهاست كه عمل به آنها شرط تكامل روحی و معنوی است . بديهی است يك نفر غيرمسلمان هر اندازه بی نظر و بی تعصب و خالی از عناد باشد ، به واسطه محروميت از استفاده از برنامه كامل انسانيت ، از مزايای آن محروم خواهد ماند
اينچنين شخصی طبعا از عباداتی عظيم مانند نمازهای پنجگانه و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا محروم میماند . مثل او مثل كسی است كه بدون برنامه كشاورزی بذری بپاشد ، هرگز محصولی را كه چنين كسی بدست میآورد مانند محصول كسی كه طبق برنامه صحيح و جامعی زمين را شخم میزند و در وقت مناسب بذر میپاشد و در هنگام و جين كردن و جين میكند و خلاصه تمام اقدامات لازم فنی و علمی را انجام میدهد نخواهد بود
فرق بين نيكوكار مسلمان و نيكوكار غير مسلمان را میتوان چنين بيان كرد كه نيكوكار مسلمان همچون مريضی است كه تحت مراقبت و دستور يك طبيب حاذق برنامه دارد ، غذا و دوايش همه به دستور طبيب است ، هم از لحاظ نوع دوا و غذا و هم از لحاظ وقت آن و هم از لحاظ اندازه آن كاملا طبق دستور عمل میكند ، ولی نيكوكار غير مسلمان همچون مريضی است كه برنامه ندارد و خودسرانه كار میكند ، هر غذا يا دوائی كه به دستش میرسد میخورد ، چنين مريضی ممكن است احيانا يك دوای مفيد بخورد و نتيجه خوب بگيرد ، ولی همينطور هم ممكن است دوائی را كه زيانبار و مهلك است مورد استفاده قرار دهد ، همچنين ممكن است يك غذای مناسب بخورد ولی با ناپرهيزی بعدی و خوردن غذای نامناسب ، اثر مفيد غذای اول را هم خنثی كند
با اين بيان روشن میگردد كه تفاوت بين مسلمان و خداشناس غيرمسلمان اين است كه مسلمان ، خداشناسی است كه برنامه صحيح دارد ولی خداشناس غير مسلمان كارهايش بدون برنامه صحيح است ، به عبارت ديگر مسلمان ، هدايت يافته است و غير مسلمان هر چند خداشناس باشد ، هدايت نايافته است . قرآن كريم در همين زمينه میفرمايد : « فان اسلموا فقد اهتدوا »( 1 )
" اگر تسليم برنامه محمدی شدند پس راه را يافتهاند "
پاورقی : . 1 آل عمران / . 20
از مجموع آنچه در دو فصل اخير گفتيم معلوم شد كه همه غير مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خير ، يكسان نيستند ، ميان غير مسلمانی كه به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانی كه به خدا و قيامت معتقد هست ولی از موهبت ايمان به نبوت محروم است تفاوت عظيم است . برای دسته اول امكان انجام يك عمل مقبول عند الله نيست ولی برای دسته دوم هست . اين دسته ممكن است با شرايطی به بهشت بروند ، ولی برای دسته اول ممكن نيست . به نظر میرسد فلسفه اينكه اسلام ميان مشركان و اهل كتاب در همزيستی تفاوت قائل است ، مشرك را تحمل نمیكند ولی اهل كتاب را تحمل میكند ، مشرك را مجبور به ترك عقيده میكند ولی اهل كتاب را مجبور به ترك عقيده نمیكند همين است كه مشرك يا منكر خدا به واسطه شرك و انكار ، باب نجات را برای ابد به روی خود بسته است ، در شرايطی است كه از عبور از طبيعت مادی و صعود به ملكوت و بهشت جاويدان ، برای هميشه خود را محروم كرده است ، ولی اهل كتاب در شرايطی هستند كه میتوانند ولو به طور ناقص عمل صالح انجام دهند و با شرايطی نتيجه آن را بيابند : قرآن كريم خطاب به اهل كتاب میفرمايد : « تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 )" بياييد به سوی يك كلمه و يك عقيده مشترك ميان ما و شما ، و آن اينكه جز خدا چيزی را نپرستيم و چيزی را شريك خداوند قرار ندهيم ، و بعضی از ما بعضی ديگر را مطاع و ارباب خود نشمارد "
قرآن كريم با اهل كتاب چنين صلائی داده است ولی هرگز با مشركان و منكران ، چنين صلائی نداده و نمیدهد
آفت زدگی
سومين مسأله كه در اينجا به تناسب بحث از ارزش ايمان لازم است مورد دقت قرار گيرد ارزش منفی كفر و عناد است ، يعنی آيا كفر و عناد موجب نابود شدن و از اثر افتادن عمل خير میگردد و مانند يك " آفت " آن را فاسد میكند ؟ به عبارت ديگر : آياپاورقی : . 1 آل عمران / . 64
اگر از انسان عمل خيری با همه شرايط حسن فعلی و فاعلی صادر شود و از طرف ديگر انسان در برابر حقيقت ، خصوصا حقيقتی كه از اصول دين بشمار میرود لجاج ورزد و عناد به خرج دهد ، در اين صورت آيا آن عمل كه در ذات خود خير و ملكوتی و نورانی بوده و از جنبه بعد الهی و ملكوتی نقصی نداشته ، به واسطه اين لجاج و عناد و يا به سبب يك حالت انحرافی روحی ديگر نابود میگردد يا نه ؟ در اينجا مسأله " آفت " مطرح استممكن است عملی ، هم دارای حسن فعلی باشد و هم دارای حسن فاعلی ، و به تعبير ديگر هم پيكر صحيح داشته باشد و هم روح و جان سالم ، هم از وجهه ملكی و طبيعت خير باشد و هم از وجهه ملكوتی ، ولی در عين حال از نظر ملكوتی به خاطر آفت زدگی تباه و پوچ گردد ، همچون بذری سالم كه در زمين مساعد پاشيده میشود و محصول هم میدهد ولی قبل از اينكه مورد استفاده قرار گيرد دچار آفت میگردد ، ملخ يا صاعقهای آن را نابود میسازد . قرآن كريم اين " آفت زدگی " را " حبط " مینامد
" آفت زدگی " اختصاص به كفار ندارد ، در اعمال نيك مسلمانان نيز ممكن است پيش آيد . ممكن است يك مسلمان مؤمن ، در راه خدا و برای خدا به فقير مستحقی صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد ولی بعد آن را با منت گذاشتن بر او و يا با نوعی آزار روحی ديگر به او ، نيست و نابود گرداند و تباه سازد
قرآن كريم میفرمايد : « يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذی »( 1 )
" ای كسانی كه ايمان آوردهايد صدقات خويشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نكنيد "
يكی ديگر از آفات اعمال خير " حسد " است ، چنانكه فرمودهاند : « ان الحسد ليأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب » ( 2 )
" حسد ورزيدن اعمال خير انسان را میبلعد و میخورد آنچنانكه هيزم ، آتش را "
يكی ديگر از آن آفات ، " جحود " يعنی حالت " ستيزه گری " با حقيقت است . جحود يعنی اينكه آدمی حقيقت را درك كند و در عين حال با آن مخالفت كند . به عبارت ديگر : جحود اين است كه فكر و انديشه به واسطه دليل و منطق تسليم گردد و حقيقت از نظر عقل و چراغ انديشه روشن گردد ، اما روح و احساسات خودخواهانه و متكبرانه سرباز زند و تسليم نشود .
پاورقی :
. 1 بقره / . 264
. 2 بحار الانوار ، چاپ آخوندی ، ج 15 ، قسم سوم ص 132 - 133
اكنون به مناسبت بحث از " آفت زدگی " توضيح بيشتری میدهيم : اميرالمؤمنين علی ( ع ) در تعريف اسلام میفرمايد : « الاسلام هو التسليم » ( 1 )
" اسلام يعنی تسليم حقيقت بودن "
يعنی در جايی كه منافع شخص ، تعصب شخص ، عادت شخص در مقابل حقيقت قرار میگيرد ، آدمی خود را تسليم حقيقت كند و از هر چه جز حقيقت است صرف نظر كند
جحود يعنی حالت كافرماجرايی ، آنچنان حالتی كه ابوجهل داشت ، میدانست كه پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در دعوت نبوت راستگو است ولی چون حالت كافرماجرايی داشت ايمان نمیآورد . گاهی شنيده میشود كه اشخاصی میگويند ما حاضر هستيم به جهنم برويم ولی اين كار را نكنيم ، يعنی اگر اين مطلب حقيقت هم باشد ما حاضر نيستيم بپذيريم
تعبيرهای ديگر از قبيل " سرقوز افتادن " ، " يكدنده بودن " و امثال اينها همه مبين همين صفت " جحود " است . قرآن كريم وجود اين صفت زشت را در برخی از افراد ، بسيار عالی مجسم كرده است ، میفرمايد : « و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارش من السماء او ائتنا بعذاب اليم »( 2 )
" و زمانی كه گفتند خدايا اگر اين حق است و از جانب تو است ، پس ، از آسمان سنگی بر سر ما بيفكن يا عذابی دردناك بر ما وارد ساز "
قرآن چه تابلويی را مجسم كرده است ! چگونه با نقل يك جمله ، روان بيمار برخی از افراد بشر را نشان میدهد ! اين انسان لجوج كه گفتار او در اين آيه نقل شده است بجای اينكه بگويد " خدايا اگر اين مطلب حق است و از جانب تو است پس قلب مرا مساعد كن كه بپذيرم " میگويد " اگر حق است عذابی بر من نازل كن و مرا از بين ببر " كه طاقت ندارم زنده بمانم و رو در روی حقيقت قرار گيرم
پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، حكمت . 125 . 2 انفال / . 32
اين حالت ، حالت بسيار خطرناكی است هر چند در موضوعات كوچك باشد ، و چه بسا بسياری از ماها - معاذ الله - گرفتار آن باشيم . فرض كنيد طبيبی عالی مقام و يا مجتهدی عالی مقام و يا متخصص عالی مقام ديگری كه شهرت جهانی دارد در يك مسأله مربوط به فن خودش تشخيصی بدهد و نظر خود را ابراز دارد ، بعد يك فرد گمنام ، طبيب يا طلبهای جوان در همان مسأله نظر مخالف بدهد و دلائل قطعی هم ارائه كند و طبق معمول بيخبر بمانند و نظر به شخصيت آن مقام عالی ، او را تصديق كنند . در اين حال اگر آن متخصص مشهور تسليم گفته آن طبيب يا آن طلبه جوان بشود يعنی اگر تسليم حقيقت گردد و اعتراف به اشتباه خويش كند ، او واقعا " مسلم " است ، زيرا « الاسلام هو التسليم » ، و به وجهی میتوان گفت مصداق : بلی من يرا « الاسلام هو التسليم » ، و به وجهی میتوان گفت مصداق : « بلی من² اسلم وجهه لله »( 1 ) است . چنين شخصی از صفت پليد " جحود " مبراست . و اما اگر انكار ورزد و به خاطر حفظ حيثيت و شهرت خود با حقيقت مبارزه كند ، كافر ماجرا و جاحد استاگر آن طبيب ، مثلا ، خيلی بی انصاف نباشد حرفش را بر نمیگرداند ولی عملش را بر میگرداند ، و اگر خيلی بی انصاف باشد عملش را هم بر نمیگرداند و همان نسخه را میدهد و مريض را میكشد ، بعد هم میگويد بيمار خوب شدنی نبود . و همچنين يك عالم عالی مقام ديگر . عكس اين حالت هم بسيار اتفاق میافتد . روايتی در " كافی " است كه اين حقيقت را روشن میكند : محمد بن مسلم میگويد : از امام باقر ( عليهالسلام ) شنيدم كه فرمود : « كل شیء يجره الاقرار و التسليم فهو الايمان ، و كل شیء يجره الانكار و الجحود فهو الكفر » ( 2 )
" هر چيزی كه نتيجه اقرار و تسليم و روح پذيرش حقيقت باشد او ايمان است و هر چيزی كه نتيجه روح عناد و سرپيچی از حقيقت باشد او كفر است " .
پاورقی : . 1 بقره / . 112 . 2 كافی ، ج 2 ، ص . 387
میگويند مرحوم آية الله سيد حسين كوه كمری ( رضوان الله عليه ) كه از شاگردان صاحب " جواهر " و مجتهدی مشهور و معروف بود و حوزه درسی معتبر داشت ، هر روز طبق معمول در ساعت معين به يكی از مسجدهای نجف میآمد و تدريس میكردچنانكه میدانيم حوزه تدريس خارج فقه و اصول ، زمينه رياست و مرجعيت است . رياست و مرجعيت برای يك طلبه به معنی اين است كه يكمرتبه از صفر به لا نهايت برسد ، زيرا يك نفر طلبه تا مرجع نشده است هيچ است و به رأی و عقيده او كوچك ترين اعتنائی نمیشود و از نظر زندگی غالبا در تنگدستی بسر میبرد ، ولی همينكه مرجع شد يكمرتبه رأی او مطاع میگردد و كسی در مقابل رأی او رأی ندارد ، از نظر مالی نيز بدون حساب و كتاب ، اختيار مطلق پيدا میكند . عليهذا طلبهای كه شانس مرجعيت دارد مرحله حساسی را طی میكند ، مرحوم سيد حسين كوه كمری در چنين مرحلهای بود
يك روز آن مرحوم از جايی - مثلا از ديدن كسی - بر میگشت و نيم ساعت بيشتر به وقت درس باقی نمانده بود ، فكر كرد در اين وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كاری نمیرسد ، بهتر است برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشيند . رفت و هنوز كسی نيامده بود ، ولی ديد در يك گوشه مسجد شيخ ژوليدهای با چند شاگرد نشسته و تدريس میكند . مرحوم سيد حسين سخنان او را گوش كرد ، با كمال تعجب احساس كرد كه اين شيخ ژوليده بسيار محققانه بحث میكند . روز ديگر راغب شد عمدا زودتر بيايد و به سخنان شيخ گوش كند ، آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز پيشش افزوده گشت . اين عمل چند روز تكرار شد ، برای مرحوم سيد حسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضل تر است و او از درس اين شيخ استفاده میكند و اگر شاگردان خودش بجای درس او به درس اين شيخ حاضر شوند بهره بيشتری خواهند برد
اينجا بود كه خود را ميان تسليم و عناد ، ميان ايمان و كفر ، ميان آخرت و دنيا مخير ديد
روز ديگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت : رفقا امروز میخواهم مطلب تازهای به شما بگويم ، اين شيخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته از من برای تدريس شايسته تر است و خود من هم از او استفاده میكنم ، همه با هم میرويم به درس او . از آن روز در حلقه شاگردان شيخ ژوليده كه چشمهايش اندكی تراخم داشت و آثار فقر در او ديده میشد در آمد
اين شيخ ژوليده پوش همان است كه بعدها به نام حاج شيخ مرتضی انصاریمعروف شد ، اهل شوشتر است و " استاد المتأخرين " لقب يافت
شيخ در آنوقت تازه از سفر چند ساله خود به مشهد و اصفهان و كاشان برگشته بود و از اين سفر توشه فراوانی برگرفته بود ، مخصوصا از محضر مرحوم حاج ملا احمد نراقی در كاشان
چنين حالتی در هر كس موجود باشد مصداق « اسلم وجهه لله »است
پس كفر و جحود يعنی كافر ماجرايی كردن و عناد ورزيدن . بعدا خواهيم گفت كه از نظر قرآن مجيد ، كافر از آن جهت كافر خوانده شده است كه حالت عناد و انكار در عين ادراك كشف حقيقت در او هست ، و همين حالت است كه موجب حبط است و آفت عمل خير به شمار میرود . لهذا خدای متعال درباره اعمال كفار میفرمايد : " مانند خاكستری است كه باد تندی بر آن بوزد و آن را از بين ببرد " : « مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف ( 1 )
فرض كنيم پاستور ، پی جويی علمی خويش را كه منتهی به كشف ميكروب گرديد برای خدا انجام داده است و منظورش احسان به خلق ، تقريبا الی الله بوده است ، كافی نيست كه در نهايت امر مأجور عند الله باشد . اگر او دارای صفاتی از قبيل جحود و امثال آن بوده و نسبت به عقايد خويش تعصب میورزيده است بطوری كه اگر گفته میشد مثلا دين مسيح ( ع ) برای تو يك دين جغرافيايی است ، يك دين پدر و مادی است ، آيا تحقيق كردی كه دينی بهتر و كامل تر از دين مسيح وجود دارد يا ندارد ؟ او زير بار نمیرفت و میگفت " نان ، نان سنگك و دين ، دين مسيح " و حتی حاضر به تحقيق و جستجو هم نمیشد ، البته تمام اعمال او هبا و هدر است ، زيرا در اين فرض ، او " كافر ماجرا " بوده و كافر ماجرايی تمام كوشش انسان را نابود میسازد ، عمل انسان همراه با چنين حالتی همچون خاكستری است در معرض غارت تندباد
پاستور به عنوان يك مثال ذكر شد ، نمیخواهيم بگوييم پاستور چنين بوده است ، خدا داناست . ما نيز اگر با حق عناد داشته باشيم مشمول همين فرمول كلی میباشيم . پروردگارا ما را از حالت كفر و عناد و كافر ماجرايی حفظ فرما
غير از آنچه كه ياد شد آفتهای ديگری نيز برای اعمال وجود دارد . شايد يكی از آن آفتها بی تفاوتی و بی حسی در دفاع از حق و حقيقت است . انسان نه تنها بايد در مقابل حقيقت جحود و استنكار نداشته باشد ، بی طرف هم نمیتواند باشد ، بايد از حق دفاع كند . مردم كوفه میدانستند كه حق با حسين بن علی ( ع ) است و اين معنی را اعتراف هم كرده بودند ولی در حمايت از حق و دفاع از آن كوتاهی كردند ، ثبات قدم نشان ندادند و استقامت نورزيدند . در حقيقت ، حمايت نكردن از حق ، جحود عملی آن است
حضرت زينب ( سلام الله عليها ) در خطبه معروف خويش برای كوفيان ، آنها را به كوتاهی در حمايت از حق و به ظلم و جنايت بر آن نكوهش میكند . فرمود : « يا اهل الكوفة ، يا اهل الختل و الغدر و الخدل ، ا تبكون ؟ الا فلا رقأت العبرش ، و لا هدأت الزفرش ، انما مثلكم كمثل التی نقضت غزلها من بعد قوش انكاثا » ( 1 )
" ای اهل كوفه ، ای دغلبازان فريبكار بی وفا ، آيا گريه میكنيد ؟ ! پس اشك شما نخشكد و ناله تان خاموش نگردد . مثل شما همچون آن زن احمق است كه پنبههايی را میرشت و نخ میساخت ، دوباره آنچه را كه رشته بود پنبه میكرد و آنچه را كه بافته بود باز میكرد "
عجب و به خود باليدن نيز يكی ديگر از آفات عمل است
ريای پس از عمل نيز مانند حسادت و عجب و جحود ، تباه سازنده عمل است . در حديث آمده است : " گاهی شخصی عملی صالح و نورانی انجام میدهد و عملش در عليين قرار میگيرد ، ولی بعدها در ملا عام عمل خود را بازگو میكند و به رخ مردم میكشد . اين ، سبب میشود كه عملش تنزل كند . بار ديگر آن را بازگو میكند ، تنزل و سقوط ديگری پيدا میكند . وقتی بار سوم آن را بازگو كند بكلی نابود میگردد و احيانا تبديل به عمل شر میشود "
امام باقر ( عليهالسلام ) فرمود : « الابقاء علی العمل اشد من العمل . قال ( الراوی ) : و ما الابقاء علی العمل ؟ قال »
پاورقی : . 1 نفس المهموم ، ص . 393
« يصل الرجل بصلة ، و ينفق نفقة لله وحده لا شريك له ، فتكتب له سرا، ثم يذكرها فتمحی فتكتب له علانيه ، ثم يذكرها فتمحی و تكتب له رياء » (1)نگهداری عمل از خود عمل مشكلتر است . راوی گفت : نگهداری عمل يعنی چه ؟ امام فرمود : يعنی انسان عملی برای خدای يكتا دور از چشم مردم انجام میدهد و در نامه عمل او همينطور ثبت میشود ، بعد آن عمل را بازگو میكند ، آن عمل از صورت يك عمل سری محو میشود و به عنوان يك عمل علنی در نامه عمل او ثبت میگردد . بار ديگر آن عمل را بازگو میكند . در اينوقت آن عمل از ديوان حسنات محو میشود و به عنوان يك عمل " ريائی " در ديوان سيئات او ثبت میگردد
زير صفر
تا اينجا سخن از مقبوليت و عدم مقبوليت طاعات و اعمال نيك و مثبت غير مسلمانان بود ، و به عبارت ديگر سخن درباره بالای صفر بود ، سخن در اين بود كه آيا كارهای خير آنها ، آنها را بالا میبرد يا خير ؟ اكنون ببينيم تكليف زير صفر يعنی گناهان و اعمال شر غير مسلمانان چه میشود ؟ آيا همه آنها در اين جهت يكسانند ؟ يا فرقی در كار است ؟ به علاوه در زير صفر يعنی در كارهای شر و پايين برنده ، آيا ميان مسلمان و غير مسلمان و همچنين ميان شيعه و غير شيعه فرق است يا نه ؟ آيا مسلمان و خصوصا مسلمان شيعه از نظر زير صفر نوعی مصونيت دارد يا خير ؟ ضمن مطالب گذشته معلوم شد كه خداوند آنگاه بشر را معذب میكند كه از روی تقصير يعنی عالما عامدا مرتكب خلاف شود نه از روی قصور و دستنارسیقبلا آيه ای كه اصوليون " قاعده قبح عقاب بلا بيان " را از آن استنباط میكنند ترجمه و تفسير كرديم . اكنون برای اينكه وضع غير مسلمانان را در زير صفر روشن كنيم ، يعنی برای اينكه مجازاتها و كفرهای آنها را در كارهای شری كه مرتكب میشوند بررسی كنيم نا چاريم مسأله ديگری كه در معارف اسلامی مطرح است و ريشهاش در قرآن مجيد است مطرح كنيم و آن ، مسأله " قصور " و " استضعاف " است . اينك بحث خود را تحت اين عنوان آغاز میكنيم
پاورقی : . 1 وسائل ، ج 1 ، ص . 55
قاصران و مستضعفان
علمای اسلام ، اصطلاحی دارند ، میگويند برخی از مردم " مستضعفين " و يا " مرجون لامر الله " میباشند . " مستضعفين " يعنی بيچارگان و دستنارسان ، " مرجون لامر الله " يعنی كسانی كه درباره آنها بايد گفت كار اينها با خداست ، خداوند خودش به نحوی كه حكمت و رحمتش ايجاب میكند عمل خواهد كرد . هر دو اصطلاح از قرآن كريم اقتباس شده استدر سورش النساء ، آيه 97 ، 98 و 99 چنين آمده است : « الذين توفاهم الملائكة ظالمی انفسهم قالوا فيم كنتم ؟ قالوا كنا مستضعفين فی الارض ، قالوا ا لم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها ؟ فاولئك مأويهم جهنم وسائت مصيرا 0 الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا 0 فاولئك عسی الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوا غفورا »
در آيه اول ، جريان پرسش و پاسخ مأموران الهی با بعضی از مردم پس از مرگ آنها مطرح است . فرشتگان از آنها میپرسند شما در دنيا در چه وضعی بسر میبرديد ؟ آنها معتذر میشوند كه ما مردمی بيچاره بوديم ، دستمان به كسی و چيزی نمیرسيد . فرشتگان میگويند شما مستضعف نيستيد ، زيرا زمين خدا فراخ بود و شما میتوانستيد از آنجا مهاجرت كرده به نقطهای برويد كه همه جور امكان در آنجا بود ، پس شما مقصريد و مستوجب عذاب
در آيه دوم وضع برخی مردم را ذكر میكند كه واقعا مستضعفند ، خواه مرد و يا زن و يا كودك . اينها كسانی هستند كه دستشان به جايی نمیرسد و راه به جايی نمیبرند
در آيه سوم نويد میدهد و اميدوار میكند به اينكه خداوند كريم گروه دوم را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد
حضرت استاد نا الاكرم علامه طباطبائی روحی فداه ، در تفسير " الميزان " ذيل همين آيات میفرمايند : " خداوند ، جهل به امر دين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دين را ظلم شمرده است و عفو الهی شامل آن نمیشود ، اما مستضعفين كه قدرت بر انتقال و تغيير محيطندارند استثناء شدهاند . استثناء به صورتی ذكر شده كه اختصاص ندارد به اينكه استضعاف به اين صورت باشد ، همانطوری كه ممكن است منشأ استضعاف ، عدم امكان تغيير محيط باشد ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد " ( 1 )
روايات زيادی وارد شده كه مردمی كه به عللی قاصر مانده اند مستضعف به شمار میروند ( 2 )
در آيه 106 از سوره توبه میفرمايد : « و آخرون مرجون لامر الله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم ، و الله عليهم حكيم »
" گروه ديگر كارشان احاله میشود به امر خدا ، يا آنها را معذب میكند و يا بر آنها میبخشايد ، خداوند دانا و حكيم است "
كلمه " مرجون لامر الله " از اين آيه اقتباس شده است
در روايت آمده است كه امام باقر ( ع ) درباره اين آيه فرمود : " همانا قومی بودند در صدر اسلام كه ابتدا مشرك بودند و مرتكب جناياتی بزرگ شدند ، حمزه و جعفر و امثال اينها را از مسلمين كشتند ، اينها بعد مسلمان شدند ، شرك را رها كردند و به توحيد گراييدند ، اما ايمان در قلب آنها راه نيافت كه در زمره مؤمنين قرار گيرند و استحقاق بهشت پيدا كنند و در عين حال از جحود و عناد هم كه موجب معذب بودن آنها بود دست برداشته بودند ، اينها نه مؤمن بودند و نه كافر و جاحد ، اينها هستند مرجون لامر الله كه امرشان حواله به خداست " ( 3 )
در حديث ديگر آمده است كه " حمران بن اعين " گفت : از امام صادق ( ع ) درباره مستضعفين پرسش كردم ، فرمود آنان نه در زمره مؤمنانند و نه در زمره كافران ، آنها مرجون لامر الله میباشند ( 4 )
هر چند از مفاد آيه " مرجون لامر الله " استفاده میشود كه درباره آنها خوب است گفته شود كار اينها با خداست ، ولی از لحن آيه مستضعفين اشارهای به شمول عفو ومغفرت الهی استنباط میشود
پاورقی :
. 1 الميزان ، ج 5 ص . 51
. 2 رجوع شود به " الميزان " ج 5 ص 56 - 61 " بحث روائی "
. 3 الميزان ، ج 9 ، ص 406 نقل از كافی
. 4 الميزان ، ج 9 ، ص 407 نقل از تفسير عياشی .
در " كافی " از حمزش بن الطيار نقل میكند كه امام صادق ( ع ) فرمود : " مردم شش دستهاند ، و مالا سه دستهاند : فرقه ايمان ، فرقه كفر ، فرقه گمراهی . اين فرقهها از وعد و وعيد خدا درباره بهشت و جهنم پيدا میشوند . ( يعنی مردم بر حسب وضعشان در برابر اين وعد و وعيدها به چند فرقه منقسم میشوند ) . آن شش فرقه عبارتند از : مؤمنان ، كافران ، مستضعفان ، مرجون لامر الله ، معترفان به گناه كه عمل صالح و نا صالح را مخلوط كردهاند ، و اهل اعراف " ( 1 )
و هم در كافی از زرارش نقل میكند كه گفت : " با برادرم حمران - يا برادر ديگرم بكير - بر امام باقر ( ع ) وارد شديم ، من به امام گفتم : ما افراد را با شاقول اندازه میگيريم ، هر كس مانند ما شيعه باشد ، خواه از اولاد علی و خواه از غير آنها ، با او پيوند دوستی ( به عنوان يك مسلمان و اهل نجات ) برقرار میكنيم و هر كس با عقيده ما مخالف باشد ما از او ( به عنوان يك گمراه و اهل هلاك ) تبری میجوييم "
امام فرمود : " ای زرارش ! سخن خدا از سخن تو راست تر است ، اگر آنچه تو میگويی درست باشد ، پس سخن خدا آنجا كه میفرمايد : « الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا »كجا رفت ؟ ! پس « المرجون لامر الله »چه شد ؟ ! آنها كه خدا درباره آنها میفرمايد : « خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا »( 2 ) كجا رفتند ؟ ! اصحاب الاعراف چه شدند ؟ ! « المؤلفة قلوبهم »( 3 ) چه كسانی هستند و كجايند ؟ ! "
حماد در روايت خود از زرارش درباره اين ماجرا نقل میكند كه گفت : " در اين هنگام كار من و امام به مباحثه كشيد ، فرياد هر دومان بلند شد كه هر كس در بيرون در خانه بود میشنيد "
پاورقی : . 1 كافی ، چاپ آخوندی ، ج 2 كتاب الايمان و الكفر ، باب اصناف الناس ، ص . 381 . 2 توبه / . 102 . 3 توبه / . 60
جميل بن دراج از زرارش در اين ماجرا نقل میكند كه امام فرمود : " ای زرارش ! حق است بر خدا كه گمراهان ( نه كافران و جاحدان ) را به بهشت ببرد " ( 1 )ايضا در كافی از امام موسی بن جعفر ( عليهالسلام ) روايت میكند كه فرمود : " علی ( ع ) بابی از ابواب هدايت است ، هر كه از اين در داخل شود مؤمن است ، و هر كه از آن خارج شود كافر است ، و هر كس كه نه به اين در داخل شود و نه از آن خارج گردد ، در زمره طبقهای است كه كارش واگذار به خداست ( مرجون لامر الله "
امام در اين حديث ، به طبقهای تصريح میكند كه نه در زمره اهل ايمان و تسليم و اهل نجاتند ، و نه در زمره اهل انكار و هلاك ( 2 )
ايضا در كافی از امام صادق ( عليهالسلام ) نقل میكند كه : « لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم يجحدوا ، لم يكفروا » ( 3 )
" اگر مردم آنگاه كه نمیدانند ، توقف كنند و در صدد انكار بر نيايند ، كافر نمیشوند "
اگر كسی در رواياتی كه از ائمه اطهار ( عليهمالسلام ) رسيده است كه بيشترين آنها در " كتاب الحجة " كافی و " كتاب الايمان و الكفر " كافی گرد آمده است دقت كند میيابد كه ائمه ( عليهمالسلام ) تكيهشان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان میآيد از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق ، تعصب و عناد بورزد ، و يا لااقل در شرايطی باشد كه میبايست تحقيق و جستجو كند و نكند ، اما افرادی كه ذاتا و به واسطه قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطی بسر میبرند كه مصداق منكر و يا مقصر در تحقيق و جستجو به شمار نمیروند ، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند ، آنها از مستضعفين و مرجون لامر الله به شمار میروند ، و هم از روايات استفاده میشود كه ائمه اطهار بسياری از مردم را از اين طبقه میدانند
پاورقی :
. 1 مدرك سابق ، ص . 382 عبارت جمله آخر اين است : " حقا علی
الله ان يدخل الضلال الجنة » " ولی در بعضی نسخهها چنين است كه : "
حقا علی الله ان لا يدخل الضلال الجنة »" كه مفهومش اين است : امام از
سخن خود عدول كرده و تسليم نظر زرارش شده است . بديهی است كه غلط است
، ولی ممكن است بنابر آن ، منظور چيز ديگر باشد و آن اينكه امام بخواهد
بفرمايد : اينها معذب نيستند ولی به بهشت هم نخواهند رفت
2 و . 3 همان مدرك ، ص . 388
" هر كه خدا را با عبادتی اطاعت كند و خود را به رنج اندازد اما امامی كه خدا برايش معين كرده نداشته باشد عملش مردود است "
و يا اينكه : « لا يقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته » ( 2 ) . " خدا اعمال بندگان را بدون آنكه امام زمان خودشان را بشناسند نمیپذيرد "
در عين حال در همان كتاب الحجة كافی از امام صادق ( عليهالسلام ) نقل میكند كه : « من عرفنا كان مؤمنا ، و من انكرنا كان كافرا ، و من لم يعرفنا و لم ينكرنا كان ضالا حتی رجع الی الهدی الذی افترض الله عليه من طاعتنا ، فان يمت علی ضلالته يفعل الله ما يشاء » ( 3 )
" هر كه ما را بشناسد مؤمن است و هر كه انكار كند كافر است و هر كه نه بشناسد و نه انكار كند " راه نايافته " است تا باز گردد به راه هدايت ، اگر به همين حال بميرد از كسانی است كه كارش واگذار به خداست ( مرجون لامر الله "
محمد بن مسلم میگويد : در خدمت امام صادق بودم ، من در طرف چپ آن حضرت نشسته بودم و زرارش در طرف راست آن حضرت نشسته بود . ابوبصير وارد شد و پرسيد : چه میگويی درباره كسی كه در خدا شك كند ؟ امام فرمود : - كافر است
- چه میگويی درباره كسی كه در رسول خدا شك كند ؟ - كافر است
پاورقی : . 1 كافی ، ج 1 ، ص . 183 . 2 كافی ، ج 1 ، ص . 203 . 3 كافی ، ج 1 ، ص . 187
در اين وقت امام به سوی زرارش توجه كرد و فرمود : " همانا چنين كسی آنگاه كافر است كه انكار كند و جحود بورزد " ( 1 )و هم در كافی نقل میكند كه هاشم بن البريد ( صاحب البريد ) گفت : من و محمد بن مسلم و ابوالخطاب در يك جا گرد آمده بوديم ، ابوالخطاب پرسيد عقيده شما درباره كسی كه امر امامت را نشناسد چيست ؟ من گفتم : به عقيده من كافر است . ابوالخطاب گفت : تا حجت بر او تمام نشده كافر نيست ، اگر حجت تمام شد و نشناخت آنگاه كافر است . محمد بن مسلم گفت : سبحان الله ! اگر امام را نشناسد و جحود و انكار هم نداشته باشد چگونه كافر شمرده میشود ؟ ! خير ، غير عارف اگر جاحد نباشد كافر نيست ، به اين ترتيب ما سه نفر سه عقيده مخالف داشتيم
موقع حج رسيد ، به حج رفتم و در مكه به حضور امام صادق ( عليهالسلام ) رسيدم . جريان مباحثه سه نفری را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم
امام فرمود : هنگامی ميان شما قضاوت میكنم و به اين سؤال پاسخ میدهم كه آن دو نفر هم حضور داشته باشند . وعده گاه من و شما سه نفر همين امشب در منی نزديك جمره وسطی
شب كه شد سه نفری رفتيم . امام در حالی كه بالشی را به سينه خود چسبانيده بود سؤال را شروع كرد : - چه میگوييد درباره خدمتكاران ، زنان ، افراد خانواده خودتان ؟ آيا آنها به وحدانيت خدا شهادت نمیدهند ؟ من گفتم : چرا
- آيا به رسالت پيغمبر گواهی نمیدهند ؟ - چرا
- آيا آنها مانند شما امامت و ولايت را میشناسند ؟ - نه
- پس تكليف آنها به عقيده شما چيست ؟ - عقيده من اين است كه هر كس امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! آيا مردم كوچه و بازار را نديدهای ، سقاها را نديدهای ؟ - چرا ، ديده و میبينم
- آيا اينها نماز نمیخوانند ؟ روزه نمیگيرند ؟ حج نمیكنند ؟ به وحدانيت خدا و رسالت پيغمبر شهادت نمیدهند ؟
پاورقی : . 1 كافی ، ج 3 ، ص . 399
- چرا- خوب آيا اينها مانند شما امام را میشناسند ؟ - نه
- پس وضع اينها چيست ؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! آيا وضع كعبه و طواف اين مردم را نمیبينی ؟ هيچ نمیبينی كه اهل يمن چگونه به پردههای كعبه میچسبند ؟ - چرا
- آيا اينها به توحيد و نبوت اقرار و اعتراف ندارند ؟ آيا نماز نمیخوانند ؟ روزه نمیگيرند ؟ حج نمیكنند ؟ - چرا
- خوب آيا اينها مانند شما امام را میشناسند ؟ - نه
- عقيده شما درباره اينها چيست ؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! اين عقيده ، عقيده خوارج است
امام آنگاه فرمود : حالا مايل هستيد كه حقيقت را بگويم ؟ هاشم كه به قول مرحوم فيض ، میدانست قضاوت امام بر ضد عقيده او است ، گفت : نه
امام فرمود : بسيار بد است برای شما كه چيزی را كه از ما نشنيدهايد از پيش خود بگوييد
هاشم بعدها به ديگران چنين گفت : گمان بردم كه امام نظر محمد بن مسلم را تأييد میكند و میخواهد ما را به سخن او برگرداند ( 1 )
در كافی پس از اين حديث ، حديث معروف مباحثه زرارش با امام باقر ( عليهالسلا م ) را در همين زمينه نقل میكند كه مفصل است
در " كافی " آخر " كتاب الايمان و الكفر " بابی دارد تحت عنوان : " با ايمان ، هيچ عملی زيان نمیرساند و با كفر ، هيچ عملی سود نمیبخشد " ( 2 )
ولی رواياتی كه در ذيل اين عنوان آمده اين عنوان را تأييد نمیكند ، از آن جمله اين روايت است :
پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، باب الضلال ، ص . 401 . 2 كافی ، ج 2 ، ص . 463
يعقوب بن شعيب گفت : از امام صادق ( عليهالسلام ) پرسيدم : ²هل لاحد علی ما عمل ثواب علی الله موجب الا المؤمنين ؟ قال : لا » (1)" آيا جز مؤمنين كسی ديگر هم هست كه پاداش دادن به او بر خداوند لازم باشد ؟ امام فرمود : نه "
مقصود اين روايت اين است كه خداوند تنها به مؤمنين وعده پاداش داده است و به موجب وعدهای كه داده است البته لزوما به وعده خود وفا میكند ، ولی در غير مورد اهل ايمان خداوند وعده نداده است تا لزوما وفا كند ، و چون وعده نداده است پس با خود او است كه پاداش بدهد يا ندهد
امام با اين بيان میخواهد بفهماند كه غير اهل ايمان از نظر اينكه خدا پاداش میدهد يا نمیدهد در حكم مستضعفين و مرجون لامر الله میباشند ، بايد گفت كار اينها با خداست كه پاداش بدهد يا ندهد . در ذيل همين باب كافی برخی روايات است كه ما در آينده تحت عنوان " گناهان مسلمان " از آنها ياد خواهيم كرد
البته روايات مربوطه منحصر به آنچه ما در اينجا نقل كرديم نيست ، روايات ديگر هم هست . استنباط ما از همه اين روايات همين است كه گفتيم . اگر كسی جز اين استنباط میكند و نظر ما را تأييد نمیكند ممكن است نظر خود را مستدل بيان كند ، شايد مورد استفاده ما نيز قرار گيرد
از زاويه ديد حكمای اسلام
فلاسفه اسلام ، اين مسأله را به شكلی ديگر بيان كردهاند اما نتيجهای كه گرفتهاند مالا با آنچه ما از آيات و روايات استنباط كرديم منطبق استبوعلی سينا میگويد : " مردم همانطوری كه از لحاظ سلامت جسم و همچنين از لحاظ زيبايی جسم به سه دسته تقسيم میگردند : از لحاظ جسمی يك عده در كمال سلامت جسم و يا در كمال زيبايی اندامند ، و يك عده در نهايت زشتی و يا بيمار تنی هستند . هر يك از اين دو گروه در اقليتند .
پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، ص . 464
گروهی كه اكثريت را تشكيل میدهند مردمی هستند كه از لحاظ سلامت و مرض و همچنين از لحاظ زيبايی و زشتی متوسطند ، نه سلامتی و اعتدال مزاج مطلق دارند و نه مانند ناقص الخلقهها دچار نقص و بيماری دائم میباشند ، نه زيبای زيبا هستند و نه زشت زشتاز لحاظ روحی و معنوی نيز مردم همين طورند ، يك عده شيفته حقيقتند و يك عده دشمن سرسخت آن . گروه سوم متوسطين و اكثريت هستند كه نه مانند گروه اول شيفته و عاشق حقيقتند و نه مانند گروه دوم دشمن و خصم حقيقت
اينان مردمی هستند كه به حقيقت نرسيده اند ولی اگر حقيقت به ايشان ارائه گردد از پذيرش آن سرباز نمیزنند "
به عبارت ديگر از نظر اسلامی و با ديد فقهی ، آنها مسلمان نيستند ولی از لحاظ حقيقت ، مسلم میباشند ، يعنی تسليم حقيقتند و عناد با آن ندارند
بوعلی پس از اين تقسيم میگويد : و استوسع رحمة الله
" رحمت الهی را وسيع بدان و آن را در انحصار يك عده معدود مشمار " ( 1 )
صدر المتألهين در مباحث خير و شر " اسفار " از جمله اشكالات آنجا اين مطلب را ذكر میكند كه : " چگونه میگوييد خير بر شر غلبه دارد و حال آنكه وقتی كه به انسان كه اشرف كائنات است نظر میافكنيم میبينيم اكثر انسانها از لحاظ عمل گرفتار اعمال زشت ، و از لحاظ اعتقاد دچار عقايد باطله و جهل مركب اند و اعمال زشت و اعتقادات باطله ، امر معاد آنها را ضايع ، و آنان را مستحق شقاوت میگرداند . پس عاقبت نوع انسان كه ثمره و گل سر سبد هستی است شقاوت و بدبختی است "
صدر المتألهين در جواب اين اشكال اشاره به سخن بوعلی میكند و میگويد : " مردم در آن جهان از نظر سلامت و سعادت مانند اين جهان از نظر سلامتند . همانطوری كه در اين جهان سالم و سالم و زيبای زيبا و همچنين بيمار بيمار و زشت زشت در اقليتند ، و اكثريت با متوسطان است كه سالم نسبی میباشند ، در آن جهان نيز كملين كه به تعبير قرآن " السابقون " میباشند و همچنين اشقيا كه به تعبير قرآن " اصحاب الشمال " میباشند اندكند و غلبه با متوسطان است كه قرآن كريم آنها را " اصحاب ايمان " میخواند "
پاورقی :
. 1 " اشارات " اواخر نمط هفتم
" پس در هر دو نشأه غلبه با اهل رحمت و سلامت است "
يكی از حكمای متأخر - گويا مرحوم آقا محمد رضا قمشهای - اشعار بديعی در سعه رحمت پروردگار دارد ، در آن اشعار عقيده حكما و بلكه سعه مشرب عرفا را منعكس میكند ، میگويد :
| آن خدای دان همه مقبول و نا مقبول |
| من رحمة بدا و الی رحمة يؤل |
| از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق |
| اين است سر عشق كه حيران كند عقول |
| خلقان همه به فطرت توحيد زادهاند |
| اين شرك عارضی بود و عارضی يزول |
| جز من كمر به عهد امانت نبست كس |
| گر خوانيم ظلوم و گر خوانيم جهول |
حكما میخواهند بگويند هر چند مردمی كه توفيق قبول دين اسلام میيابند در اقليتند ولی افرادی كه دارای اسلام فطری میباشند و با اسلام فطری محشور میگردند در اكثريتند
به عقيده طرفداران اين مشرب ، اينكه در قرآن كريم آمده است كه انبيا از كسانی شفاعت میكنند كه دين آنها را بپسندند ، مقصود دين فطری است نه دين اكتسابی كه از روی قصور به آن نرسيدهاند ولی عنادی هم با آن نورزيدهاند
گناهان مسلمان
اما گناهان مسلمان . اين مسأله درست صورت عكس مسأله اول ( عمل خير از غير مسلمان ) را دارد و متمم بحث گذشته به شمار میرود . مسأله اين است كه آيا گناهان افراد مسلمان از لحاظ عقوبت مانند گناهان غير مسلمانان است يا نه ؟ طرح مسأله قبل ، از آن نظر كه يك عقيده علمی بشمار میرفت ضرورت داشت ولی طرح اين مسأله ، يك ضرورت عملی است ، زيرا يكی از عوامل انحطاط و تباهی اجتماعات مسلمان در عصر حاضر غرور بی جايی است كه در دورههای متأخر در عده زيادی از مسلمانان خصوصا اكثريتی از شيعيان پديد آمده استاگر از اين افراد پرسيده شود كه آيا اعمال نيك غير شيعه مورد قبول درگاه خدا واقع میشود ؟ بسياری از آنها جواب میدهند : نه . و اگر از آنان پرسيده شود كه اعمال بد و گناهان شيعه چه حكمی دارد ؟ جواب میدهند : همه بخشيده شده است
از اين دو جمله استنتاج میشود كه آن چيزی كه هيچ ارزشی ندارد عمل است ، نه ارزش مثبت دارد و نه ارزش منفی ، شرط لازم و كافی برای سعادت و نيكبختی اين است كه انسان ، نام خود را شيعه بگذارد و بس
معمولا اين دسته چنين استدلال میكنند : . 1 اگر بنا باشد كه گناهان ما و ديگران يكجور مورد محاسبه قرار گيرد پس فرق بين شيعه و غير شيعه چيست ؟ . 2 روايت معروفی است : " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " ( 1 ) يعنی محبت علی ( ع ) حسنهای است كه هيچ گناهی با وجود آن به آدمی لطمه نمیزند
در پاسخ استدلال اول بايد گفت فرق بين شيعه و غير شيعه ، وقتی آشكار میگردد كه شيعه به برنامهای كه رهبرانش به او دادهاند عمل بكند و غير شيعه هم به برنامه دينی خودش عمل كند ، آنوقت تقدم شيعه بر غير شيعه ، هم در دنيا و هم در آخرت روشن میگردد . فرق را در جانب مثبت بايد جستجو كرد نه در جانب منفی . نبايد گفت اگر شيعه و غير شيعه برنامههای مذهبی خود را زير پا بگذارند بايد تفاوت داشته باشند ، و اگر تفاوتی نباشد پس چه فرقی ميان شيعه و غير شيعه هست ؟ اين درست مثل آن است كه دو بيمار به طبيب مراجعه كنند ، يكی به طبيب حاذق مراجعه كند و دومی به طبيب غير حاذق ، ولی وقتی كه نسخه را از طبيب دريافت داشتند هيچكدام عمل نكنند ، آنگاه بيمار اول گلايه كند كه فرق بين من و بيماری كه به طبيب غير حاذق مراجعه كرده چيست ؟ چرا بايد من مريض بمانم همان طوری كه او مريض مانده است در حالی كه من به طبيب حاذق مراجعه كردهام و او به طبيب غير حاذق .
پاورقی : . 1 بحار چاپ كمپانیج 9 ، ص . 401
همچنين صحيح نيست كه ما فرق علی ( ع ) را با ديگران به اين بگذاريم كه اگر ما به دستورهای آن حضرت عمل نكنيم ضرر نبينيم ولی آنها چه به حرف پيشوای خويش عمل كنند و چه عمل نكنند زيان ببيننديك تن از اصحاب حضرت صادق ( ع ) خدمت حضرت عرضه داشت كه برخی از شيعيان شما منحرف شدهاند و حرامها را حلال شمرده میگويند دين تنها معرفت امام است و بس ، پس چون امام را شناختی هر كاری كه میخواهی بكن
حضرت صادق ( ع ) فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون » ( 1 ) . اين كافران آنچه را كه نمیدانند به انديشه خويشتن تأويل كردهاند
سخن اين است كه معرفت پيدا كن و هر چه میخواهی از طاعات عمل كن كه از تو پذيرفته خواهد شد ، زيرا خدا قبول نمیفرمايد عمل بدون معرفت را ( 2 )
محمد بن مارد از امام صادق ( ع ) پرسيد : آيا راست است كه شما فرمودهايد : اذا عرفت فاعلم ما شئت . " همين كه به امام معرفت پيدا كردی هر چه میخواهی عمل كن " . فرمود : بلی صحيح است . گفت : هر عملی و لو زنا ، سرقت ، شرب خمر ؟ ! امام فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون » به خدا قسم كه درباره ما بی انصافی كردند . ما خودمان مسؤول اعمالمانيم ، چگونه ممكن است از شيعيان ما رفع تكليف بشود ؟ ! من گفتم وقتی كه امام را شناختی هر چه میخواهی كار خير كن كه از تو مقبول است ( 3 )
اما روايت " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " بايد ديد چه تفسيری دارد ؟ يكی از علمای بزرگ - گويا وحيد بهبهانی است - اين حديث را به گونهای خاص تفسير كرده است ، ايشان میفرمايند معنای حديث اين است كه اگر محبت علی ( ع ) ، راستين باشد هيچ گناهی به انسان صدمه نمیزند ، يعنی اگر محبت علی كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خود بندی نباشد مانع ارتكاب گناه میگردد ، مانند واكسنی است كه مصونيت ايجاد میكند و نمیگذارد بيماری در شخص " واكسينه شده " راه يابد . محبت پيشوايیمانند علی كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزكاری است آدمی را شيفته رفتار علی میكند ، فكر گناه را از سر او بدر میبرد ، البته به شرطی كه محبتش صادقانه باشد .
پاورقی : . 1 بقره / . 156 . 2 مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص . 24 . 3 كافی ، ج 2 ، ص . 464
كسی كه علی ( ع ) را بشناسد ، تقوای او را بشناسد ، سوز و گداز او را بداند ، نالههای نيمه شبش را بداند و به چنين كسی عشق بورزد محال است كه خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوا و عمل میكرد عمل كندهر محبی به خواسته محبوبش احترام میگذارد و فرمان او را گرامی میدارد
فرمانبرداری از محبوب ، لازمه محبت صادق است ، لهذا اختصاص به علی ( ع ) ندارد ، محبت صادقانه رسول اكرم نيز چنين است . پس معنی حديث " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " اين است كه محبت علی حسنهای است كه مانع ضرر زدن گناه میشود ، يعنی مانع راه يافتن گناه میشود ، معنايش آن نيست كه جاهلان پنداشتهاند و آن اينكه محبت علی چيزی است كه هر گناهی كه مرتكب شوی بلا اثر است
برخی از دراويش از طرفی دعوی دوستی خدا دارند و از طرف ديگر از هر گناهكاری گناهكارترند ، اينان نيز مدعيان دروغگو هستند
امام صادق ( عليهالسلام ) میفرمايد :
| تعصی الا له و انت تظهر حبه |
| هذا لعمری فی الفعال بديع |
| لو كان حبك صادقا لاطعته |
| ان المحب لمن يحب مطيع (1) |
اگر محبت تو راستين میبود او را اطاعت میكردی ، زيرا طبيعی است كه هر دوستی مطيع دوست خويشتن است "
دوستان واقعی اميرالمؤمنين ( ع ) همواره از گناهان دوری میگزيدهاند ، ولايت آن حضرت نگاهدارنده از گناه بوده است نه تشويق كننده به آن
امام باقر ( ع ) میفرمايد : « ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع ( 2 ) »
" به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكاری و دوری از گناه " .
پاورقی : . 1 بحار ، چاپ كمپانی ، ج . 12 . 2 اصول كافی ، چاپ اسلاميه سال 1388 ، ج 2 ص . 60
اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب : . 1 طاووس يمانی میگويد : حضرت علی بن الحسين ( ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه خدا طواف میكرد و به عبادت مشغول بود . چون خلوت شد و كسی را نديد به آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست كنندگان گشوده است . .طاووس جملههای زيادی در اين زمينه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل میكند و میگويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست
میگويد : سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد ، من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم ، اشكهای من سرازير شد و قطرات آن بر چهرهاش چكيد ، برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟ عرض كردم : من طاووس هستم ای پسر پيامبر . اين زاری و بی تابی چيست ؟ ما میبايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشهايم . پدر تو حسين بن علی و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنی شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالی در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود : « هيهات هيهات يا طاووس دع عنی حديث ابی و امی و جدی ، خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا ، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالی : « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح » ( 1 )
" نه ، نه ، ای طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار ، خدا بهشت را برای كسی آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامی سياه چهره باشد ، و آتش را آفريده است برای كسی كه نافرمانی كند ولو آقازادهای از قريش باشد . مگر نشنيدهای سخن خدای تعالی را : " وقتی كه در صور دميده شود ، نسبها منتفی است و از يكديگر پرسش نمیكنند " به خدا قسم فردا تو را سود نمیدهد مگر عمل صالحی كه امروز پيش میفرستی "
. 2 رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالای تپه صفا رفته فرياد كرد : " ای پسران هاشم ! ای پسران عبدالمطلب ! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب
پاورقی :
. 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 11 ، ص 25 ، باب مكارم اخلاق حضرت
سجاد
طاووس جملههای زيادی در اين زمينه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل میكند و میگويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست
میگويد : سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد ، من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم ، اشكهای من سرازير شد و قطرات آن بر چهرهاش چكيد ، برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟ عرض كردم : من طاووس هستم ای پسر پيامبر . اين زاری و بی تابی چيست ؟ ما میبايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشهايم . پدر تو حسين بن علی و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنی شما چرا با اين نسب شريف و پيوند عالی در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود : « هيهات هيهات يا طاووس دع عنی حديث ابی و امی و جدی ، خلق الله الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا ، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالی : « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من عمل صالح » ( 1 )
" نه ، نه ، ای طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار ، خدا بهشت را برای كسی آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامی سياه چهره باشد ، و آتش را آفريده است برای كسی كه نافرمانی كند ولو آقازادهای از قريش باشد . مگر نشنيدهای سخن خدای تعالی را : " وقتی كه در صور دميده شود ، نسبها منتفی است و از يكديگر پرسش نمیكنند " به خدا قسم فردا تو را سود نمیدهد مگر عمل صالحی كه امروز پيش میفرستی "
. 2 رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالای تپه صفا رفته فرياد كرد : " ای پسران هاشم ! ای پسران عبدالمطلب ! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب
پاورقی :
. 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 11 ، ص 25 ، باب مكارم اخلاق حضرت
سجاد
رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود . در وقتی كه امام در مرو بودند ، روزی در مجلسی كه گروه زيادی شركت داشتند و سخن میگفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت . حضرت در حالی كه سخن میگفتند متوجه شدند كه زيد عدهای را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر میزند و بطور غرور آميزی دائما " نحن " " نحن " : " ما چنين . . . ما چنان . .
" میگويد . امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند : " اين سخنان چيست كه میگويی ؟ ! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنائی داشته باشند ، خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد ، پس تو از پدرت موسی بن جعفر در نزد خدا گرامیتری ، زيرا وی خدا را بندگی كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو میپنداری كه بی آنكه بندگی خدا كنی میتوانی در درجه موسی بن جعفر قرار گيری "
امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسی الوشاء كه از علمای كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت ، فرمودند : علمای كوفه اين آيه را چگونه قرائت میكنند : « قال يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح »( 1 )
وی پاسخ داد : آنان چنين میخوانند : انه عمل غير صالح يعنی او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست ، او فرزند يك مرد زناكار است
امام فرمود : چنين نيست ، آيه را غلط میخوانند و غلط تفسير میكنند ( 2 ) ، آيه چنين است : « انه عمل غير صالح ». يعنی فرزند تو خودش نا صالح است . او واقعا فرزند نوح بود ، او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا نا صالح بود ، با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود
پس فرزندی و انتساب به پيغمبر و امام سودی ندارد ، عمل صالح لازم است ( 3 )
پاورقی :
. 1 هود / . 46
. 2 معلوم میشود در آنوقت مردمی در كوفه پيدا شده بودند كه چنين افكار
غلطی داشتهاند و اين عده - كه البته عددشان زياد نبوده است - برای
اثبات مدعای فاسد خود آيه كريمه قرآن را به نوعی تحريف میكردهاند ، و
امام كه از اين جريان آگاه بوده است ضمنا از اين فرصت استفاده كرده نظر
آنها را كوبيده است
. 3 بحار الانوار ، ج 10 ( چاپ قديم ) ص . 65
شرايط تكوينی و شرايط قراردادی
غالبا افراد ، مقررات الهی را در خلقت و آفرينش ، و پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت ، با مقررات اجتماعی بشری قياس میگيرند ، در صورتی كه اين امور تابع شرايط تكوينی و حقيقی است و جزئی از آن است ، ولی اوضاع و مقررات اجتماعی ، تابع مقررات اعتباری قراردادی است . مقررات اجتماعی میتواند تابع شرايط قراردادی باشد ولی مقررات خلقت و آفرينش و از آن جمله پاداش و كيفر الهی نمیتواند تابع اين شرايط باشد بلكه تابع شرايط تكوينی است . برای روشن ساختن فرق يك سيستم تكوينی و يك سيستم اعتباری مثالی میزنيم : میدانيم كه در سيستمهای اجتماعی ، هر كشوری برای خودش مقررات و قوانين خاصی دارد . مقررات اجتماعی ، در برخی مسائل ، ميان دو نفر كه از لحاظ شرايط طبيعی و تكوينی مساوی هستند ولی از نظر شرايط اعتباری و قراردادی تفاوت دارند - مثل اينكه يكی تبعه آن كشور است و ديگری نيست - تفاوت قائل میشودمثلا وقتی كه میخواهند در ايران افرادی را استخدام كنند اگر يك نفر ايرانی و يك نفر افغانی هر دو از لحاظ شرايط تكوينی برابر باشند و برای استخدام شدن مراجعه كنند ، امكان دارد كه ايرانی استخدام شود و افغانی به علت اينكه تبعه ايران نيست استخدام نگردد . در اينجا اگر شخص افغانی بگويد من از لحاظ شرايط طبيعی با آن ايرانی كه استخدام شده است كاملا مساوی هستم ، اگر او سالم است من هم سالمم ، اگر او جوان است من هم جوانم ، اگر او متخصص در فلان كار است من هم متخصصم ، پاسخ میشنود كه مقررات اداری اجازه نمیدهد كه شما را استخدام كنيم
با يك امر قراردادی ، وضع همين شخص افغانی تغيير میكند و مانند ديگران میگردد ، يعنی مراجعه میكند و برگ تابعيت ايران میگيرد . بديهی است كه برگ تابعيت تأثيری در شخصيت واقعی او ندارد ، ولی او از نظر مقررات اجتماعی ، شخص ديگر شده است . معمولا اعتبار شرايط قراردادی با عدم رعايت مساوات در شرايط واقعی و تكوينی توأم است
ولی در مسائلی كه تابع مقررات اجتماعی و قراردادی نيست و صرفا تابع شرايط تكوينی است ، مطلب طوری ديگر است
مثلا اگر خدای ناخواسته يك بيماری نظير " وبا " به ايران بيايد ، تفاوتی بين تبعه ايران و تبعه غير ايران نمیگذارد . اگر ايرانی و افغانی از لحاظ شرايط مزاجی و محيطی و ساير شرايط طبيعی متساوی باشند محال است كه ميكروب بيماری ، تبعيضی قائل شود و بگويد چون افغانی ، تبعه ايران نيست من با او كاری ندارم . اينجا حساب خلقت و طبيعت است نه حساب اجتماع و قراردادهای اجتماعی ، حساب ، حساب تكوين است نه حساب تقنين و تشريع
مقررات الهی از نظر پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت افراد ، تابع شرايط واقعی و تكوينی است . چنين نيست كه اگر كسی مدعی شود كه چون من نامم در دفتر اسلام ثبت شده است و اسما مسلمانم پس بايد امتياز داشته باشم ، از او پذيرفته گردد
اشتباه نشود ، سخن در مسائل مربوط به پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت ، و در رفتار خداوند با بندگان است ، سخن در قوانين موضوعه اسلام در زندگی اجتماعی مسلمين نيست
شك ندارد كه مقررات موضوعه اسلامی مانند همه قوانين موضوعه جهان يك سلسله قوانين قراردادی است و يك سلسله شرايط قراردادی در آنها ملحوظ شده است و افراد بشر در اين قوانين كه مربوط به زندگی دنيوی آنها است الزاما بايد از يك سلسله شرايط قراردادی پيروی كنند
ولی فعل خداوند و جريان مشيت الهی در نظام تكوين و از آنجمله سعادت بخشيدن و به شقاوت كشيدن افراد ، و پاداش و كيفر دادن به آنها تابع " « ايها الناس ان اباكم واحد ، و ان ربكم واحد ، كلكم لادم و آدم من تراب ، لا فخر لعربی علی عجمی الا بالتقوی » " ( 1 )
" ای مردم همه شما دارای يك پدر و يك خدا هستيد ، همگی از آدم آفريده شدهايد و آدم از خاك آفريده شده است يعنی اصل و نسب همه كس به خاك بر میگردد ، عرب را بر عجم فخر و امتيازی نيست ، تنها سبب امتياز ، تقواست "
سلمان فارسی كه در طلب حقيقت گام برمیداشت به جايی رسيد كه رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله ) دربارهاش فرمود : « سلمان منا اهل البيت »
عليهذا افرادی كه تحت تأثير وساوس شيطانی قرار گرفته - و به اين دل خوش كردهاند كه ناممان در ميان نامهای دوستان علی بن ابیطالب ( عليهالسلام ) است ، هر چه هست از رعايای او بشمار میرويم ، يا وصيت میكنيم از پولهايی كه نا حق به چنگ آوردهايم و يا از پولهايی كه در زندگی میبايست در راه خير مصرف كنيم و نكردهايم مبلغ گزافی را به متوليان مشاهد مشرفه بدهند تا ما را نزديك قبر اولياء خدا دفن كنند كه فرشتگان جرأت نكنند برای عذاب ما بيايند - بايد بدانند كه خيلی كور خواندهاند و پرده غفلت جلوی چشمشان را گرفته است ، روزی چشم باز خواهند كرد كه خود را غرق در عذاب جانفرسای الهی ببينند و دچار چنان حسرتی گردند كه اگر امكان مرگ بود هزارها بار میمردند . پس امروز از خواب غفلت بيدار گردند و توبه نمايند و مافات را جبران كنند . « و انذرهم يوم الحسرش اذ قضی الامر و هم فی غفلة و هم لا يؤمنون »( 2 )
از نظر آيات كريمه قرآن مجيد و هم از نظر روايات اسلامی اين مطلب قطعی است كه گناهكار هر چند مسلمان باشد به عذاب الهی معذب خواهد بود ، گو اينكه وقتی دارای ايمان باشد بالاخره به رستگاری نهايی و خلاصی از دوزخ نائل میگردد ، ولی ممكن است نجات او پس از سالهای چشيدن رنج و عذاب باشد . حساب گناهان يك عده در شدائد و سكرات مرگ تصفيه میگردد ، گروهی ديگر با عذابهای قبر و عالمبرزخ جريمه گناهان خود را میپردازند و جمعی ديگر در اهوال قيامت و شدائد حساب ، كيفر خود را میبينند و عدهای به دوزخ میافتند و سالها در عذاب درنگ میكنند ، چنانكه در تفسير آيه كريمه : « لابثين فيها احقابا »( 1 ) " در آتش ، ساليان درازی درنگ كنندهاند " از امام ششم حضرت امام جعفر صادق ( ع ) روايت شده است كه اين آيه مربوط به كسانی است كه از آتش نجات میيابند ( 2 )
پاورقی : . 1 تاريخ يعقوبی ، ج 2 ، ص . 110 . 2 مريم / . 39
اينك چند نمونه از رواياتی را كه از عذابهای هنگام مرگ و پس از مرگ بازگو میكند میآوريم شايد موجب تنبه و بيداری گردد و ما را برای منازل مخوف و خطرناكی كه در پيش داريم آماده سازد. 1 شيخ كلينی از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه علی ( ع ) را درد چشمی عارض شد ، حضرت رسول ( ص ) به عيادت آن حضرت تشريف بردند در حالی كه فرياد علی از درد بلند بود ، فرمودند كه : آيا اين صيحه از جزع و بيتابی است يا از شدت درد است ؟ اميرالمؤمنين ( ع ) عرض كرد : يا رسول الله من هنوز دردی نكشيدهام كه سخت تر از اين درد باشد . رسول اكرم در اينوقت جريان سخت و هولناك قبض روح كافر را نقل كرد . علی ( ع ) چون اين را شنيد برخاست و نشست و گفت : يا رسول الله اعاده فرما بر من اين حديث را كه درد مرا فراموشی داد . آنگاه عرض كرد : يا رسول الله آيا از امت شما كسی به اين نحو قبض روح میشود ؟ فرمود : بلی ، حاكمی كه جور كند و كسی كه مال يتيم را به ظلم و ستم بخورد و كسی كه شهادت دروغ بدهد ( 3 )
. 2 شيخ صدوق در كتاب " من لا يحضره الفقيه " روايت كرده كه چون " ذر " فرزند ابوذر غفاری از دنيا رفت ابوذر در كنار قبر وی ايستاد و دست بر قبر كشيد و گفت : خدايت رحمت كند ، به خدا سوگند كه تو نسبت به من نيكرفتار بودی و اكنون كه از دستم رفتهای از تو خشنودم ، به خدا قسم كه از رفتن تو باكم شدهای ؟ ولی گريه كردهام كه حال تو چگونه بوده است و بر تو چه گذشته است ؟ ای كاش میدانستم كه چه گفتی و چه گفته شد به تو ؟ بار خدايا من حقوقی را كه تو برای من بر فرزندم واجب فرموده بودی بخشيدم پس تو نيز حقوق خود را بر او ببخش كه تو به جود و كرم سزاوارتری ( 1 )
. 3 امام صادق ( ع ) از پدران بزرگوارشان روايت كردهاند كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمودند : فشار قبر برای مؤمن كفاره تقصيرهايی است كه از وی سر میزند ( 2 )
. 4 علی بن ابراهيم در ذيل آيه كريمه : « و من ورائهم برزخ الی يوم يبعثون » ( 3 ) از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است كه فرمود : « و الله ما اخاف عليكم الا البرزخ فاما اذا صار الامر الينا فنحن اولی بكم » ( 4 )
" به خدا قسم من نگران شما نيستم جز برای عالم برزخ ، اما وقتی كه كار به ما واگذار شود ما سزاوارتر هستيم نسبت به شما "
يعنی شفاعت مربوط به ما بعد برزخ است ، در برزخ شفاعت نيست
بطور كلی در باب عقاب گناهانی از قبيل دروغ ، غيبت ، تهمت ، خيانت ، ستم ، خوردن مال مردم ، شرابخواری ، قمار ، سخن چينی ، دشنام ، ترك نماز ، ترك روزه ، ترك حج ، ترك جهاد و غيره ، در خود قرآن و در روايات متواتر آنقدر رسيده كه از حد احصاء بيرون است ، هيچيك از آنها مخصوص كافران يا مسلمانان غير شيعه نيست . در روايات معراجيه به موارد بسياری بر میخوريم كه رسول اكرم میفرمايد گروههای گوناگونی از امت خودم را ، اعم از زن و مرد ، در حالتهای مختلف از عذاب ديدم كه به موجب گناهان مختلف معذب بودند
خلاصه و نتيجه
از مجموع آنچه در اين بخش درباره اعمال نيك و بد مردم مسلمان و مردم غير مسلمان گفته شد نتايج زير بدست آمد :
پاورقی :
. 1 منازل الاخرش ، ص 24 - . 25
. 2 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 153 نقل از ثواب الاعمال و
امالی صدوق
. 3 مؤمنون / . 100
. 4 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 151 نقل از تفسير علی بن
ابراهيم
. 6 عمل خير مقبول ، اعم از آنكه از مسلمان صادر شود يا از غير مسلمان ، يك سلسله آفتها دارد كه ممكن است بعد عارض شود و آن را فاسد نمايد
در رأس همه آن آفتها ، جحود و عناد و كافر ماجرايی است . عليهذا اگر افرادی غير مسلمان اعمال خير فراوانی به قصد تقرب به خدا انجام دهند ، اما وقتی كه حقايق اسلام بر آنها عرضه گردد تعصب و عناد بورزند و انصاف و حقيقت جويی را كنار بگذارند ، تمام آن اعمالخير هبا و هدر است « كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف » ( 1 )
. 7 مسلمانان و ساير اهل توحيد واقعی اگر مرتكب فسق و فجور شوند و به برنامه عملی الهی خيانت كنند مستحق عذابهای طولانی در برزخ و قيامت خواهند بود و احيانا به واسطه بعضی از گناهان ، مانند قتل مؤمن بيگناه عمدا ، برای ابد در عذاب باقی خواهند ماند
. 8 اعمال خير افرادی كه به خدا و قيامت ايمان ندارند و احيانا برای خدا شريك قائلند موجب تخفيف و احيانا رفع عذاب آنها خواهد بود
. 9 سعادت و شقاوت تابع شرايط واقعی و تكوينی است نه شرايط قراردادی
. 10 آيات و رواياتی كه دلالت میكند خداوند عمل صالح و خير را قبول میفرمايد تنها ناظر به حسن فعلی اعمال نيست ، از نظر اسلام ، عمل ، آنگاه خير و صالح محسوب میگردد كه از دو جهت حسن داشته باشد : جهت فعلی و جهت فاعلی
. 11 آيات و رواياتی كه دلالت میكند اعمال منكران نبوت يا امامت مقبول نيست ، ناظر به آن است كه آن انكارها از روی عناد و لجاج و تعصب باشد ، اما انكارهايی كه صرفا عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصير ، مورد نظر آيات و روايات نيست . اين گونه منكران از نظر قرآن كريم ، مستضعف و مرجون لامر الله به شمار میروند
. 12 به نظر حكماء اسلام از قبيل بوعلی و صدر المتألهين ، اكثريت مردمی كه به حقيقت اعتراف ندارند قاصرند نه مقصر ، چنين اشخاصی اگر خداشناس نباشند معذب نخواهند بود - هر چند به بهشت هم نخواهند رفت - و اگر خدا شناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملی خالص قربة الی الله انجام دهند پاداش نيك عمل خويش را خواهند گرفت . تنها كسانی به شقاوت كشيده میشوند كه مقصر باشند نه قاصر
اللهم اختم لنا بالخير و السعادش ، و توفنا مسلمين، و الحقنا بالصالحين

