fehrest page

back page

ايمان به نبوت و امامت

اكنون يك قسمت ديگر از مسأله را مورد بحث قرار می‏دهيم و آن اين است‏ كه آيا غير مسلمانان كه موحد و به قيامت معتقدند و برای خدا كار می‏كنند وضعشان چگونه است ؟ در ميان اهل كتاب مردمی يافت می‏شوند كه نه مسيح را فرزند خدا می‏دانند و نه عزير را ، و نه ثنوی و آتش پرستند ، نه می‏گويند « المسيح ابن الله‏ و نه می‏گويند « عزير ابن الله » ، و نه می‏گويند اهريمن خدای بديها ، به‏ روز رستاخيز هم معتقدند . سرنوشت اعمال آنان چيست ؟ در اينجا اكنون بحث ما درباره آن عده از مكتشفين و مخترعين و خدمتگزاران به بشريت كه مادی و منكر خدا هستند و طبعا انگيزه‏های عملی‏ آنها از حدود ماديات فراتر نمی‏رود نيست ، از بحث گذشته نظر ما درباره آنها از نظر منطق اسلام‏ روشن شد . بحث ما در اين فصل درباره آن نيكوكارانی است كه به مبدأ و معاد ايمان دارند و طبعا می‏توانند در عمل آهنگ بالا كنند و برای مقصدی‏ ماوراء ماديات عمل نمايند . گفته می‏شود كه اديسون و پاستور از اين گونه‏ مردمانند ، گفته می‏شود آنان مردمی مذهبی بوده‏اند و دارای انگيزه‏های‏ خداپرستانه بوده‏اند ، يعنی آنان در كارهايشان درست مانند متدينين مسلمان‏ ، برای رضای الهی و به انگيزه خدايی اقدام می‏كرده اند ، اينها در حقيقت‏ مسيحيانی هستند كه مسيحی نيستند ، زيرا اگر مسيحی واقعی باشند و به اصول‏ موجود مسيحيت مؤمن و معتقد باشند ، مسيح را خدا می‏دانستند و طبعا امكان‏ نداشت كه موحد واقعی باشند ، دانشمندان امروز مسيحی شايد كمتر به‏ خرافات تثليث معتقد باشند
برای پاسخ به اين قسمت بايد ديد ايمان به نبوت و امامت از چه نظر لازم است ؟ و چرا بايد شرط قبول اعمال باشد ؟ به نظر می‏رسد دخالت ايمان به انبياء و اولياء خدا در پذيرش اعمال از دو جهت است : يكی اينكه معرفت آنان برمی‏گردد به معرفت خدا . در حقيقت شناختن خدا و شؤون او بدون معرفت اولياء خدا كامل نمی‏گردد ، به عبارت ديگر اينكه : شناختن خدا بطور كامل شناختن مظاهر هدايت و راهنمايی است
ديگر اينكه شناختن مقام نبوت و امامت از اين نظر لازم است كه بدون‏ معرفت آنان ، بدست آوردن برنامه كامل و صحيح ممكن نيست
فرق بزرگ بين يك نفر مسلمان نيكوكار و يك نفر كافر نيكوكار اين است‏ كه كافر نيكوكار از آن جهت كه دارای برنامه صحيح و درست نيست ، احتمال‏ موفقيتش ناچيز است ، ولی يك نفر مسلمان از آن جهت كه خود را به دينی‏ تسليم كرده است كه برنامه‏ای جامع و صحيح دارد ، اگر برنامه خويش را درست و صحيح اجرا كند موفقيتش قطعی است . عملی صالح ، تنها احسان به‏ خلق نيست ، تمام واجبات و محرمات و مكروهات و مستحبات ، جزء برنامه‏ عمل صالح است . مسيحی متدينی كه به خاطر دوری از اسلام فاقد برنامه صحيح‏ است از مواهب عظيم اين برنامه محروم است ، زيرا ممنوعاتی را كه نبايد ، مرتكب می‏شود ، مثلا شراب نبايد بنوشد و می‏نو شد
می‏دانيم كه ممنوعيت شراب به واسطه زيانهای فردی و اجتماعی و روحی آن‏ است و طبعا آنكه شراب می‏نوشد زيانهای شراب به او می‏رسد و از اين نظر مانند كسی است كه از راهنمايی پزشك محروم است و به واسطه اين محروميت‏ ، كاری می‏كند كه پيش از وقت ، قلب يا كبد يا اعصاب خود را بيمار ، و عمر خود را كوتاه‏ می‏كند
در برنامه اسلام ، پاره‏ای دستورهاست كه عمل به آنها شرط تكامل روحی و معنوی است . بديهی است يك نفر غيرمسلمان هر اندازه بی نظر و بی تعصب‏ و خالی از عناد باشد ، به واسطه محروميت از استفاده از برنامه كامل‏ انسانيت ، از مزايای آن محروم خواهد ماند
اينچنين شخصی طبعا از عباداتی عظيم مانند نمازهای پنجگانه و روزه ماه‏ رمضان و حج خانه خدا محروم می‏ماند . مثل او مثل كسی است كه بدون برنامه‏ كشاورزی بذری بپاشد ، هرگز محصولی را كه چنين كسی بدست می‏آورد مانند محصول كسی كه طبق برنامه صحيح و جامعی زمين را شخم می‏زند و در وقت‏ مناسب بذر می‏پاشد و در هنگام و جين كردن و جين می‏كند و خلاصه تمام‏ اقدامات لازم فنی و علمی را انجام می‏دهد نخواهد بود
فرق بين نيكوكار مسلمان و نيكوكار غير مسلمان را می‏توان چنين بيان كرد كه نيكوكار مسلمان همچون مريضی است كه تحت مراقبت و دستور يك طبيب‏ حاذق برنامه دارد ، غذا و دوايش همه به دستور طبيب است ، هم از لحاظ نوع دوا و غذا و هم از لحاظ وقت آن و هم از لحاظ اندازه آن كاملا طبق‏ دستور عمل می‏كند ، ولی نيكوكار غير مسلمان همچون مريضی است كه برنامه‏ ندارد و خودسرانه كار می‏كند ، هر غذا يا دوائی كه به دستش می‏رسد می‏خورد ، چنين مريضی ممكن است احيانا يك دوای مفيد بخورد و نتيجه خوب بگيرد ، ولی همينطور هم ممكن است دوائی را كه زيانبار و مهلك است مورد استفاده‏ قرار دهد ، همچنين ممكن است يك غذای مناسب بخورد ولی با ناپرهيزی بعدی‏ و خوردن غذای نامناسب ، اثر مفيد غذای اول را هم خنثی كند
با اين بيان روشن می‏گردد كه تفاوت بين مسلمان و خداشناس غيرمسلمان‏ اين است كه مسلمان ، خداشناسی است كه برنامه صحيح دارد ولی خداشناس‏ غير مسلمان كارهايش بدون برنامه صحيح است ، به عبارت ديگر مسلمان ، هدايت يافته است و غير مسلمان هر چند خداشناس باشد ، هدايت نايافته‏ است . قرآن كريم در همين زمينه می‏فرمايد : « فان اسلموا فقد اهتدوا »( 1 )
" اگر تسليم برنامه محمدی شدند پس راه را يافته‏اند "

پاورقی : . 1 آل عمران / . 20

از مجموع آنچه در دو فصل اخير گفتيم معلوم شد كه همه غير مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خير ، يكسان نيستند ، ميان غير مسلمانی كه‏ به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانی كه به خدا و قيامت معتقد هست ولی از موهبت ايمان به نبوت محروم است تفاوت عظيم است . برای‏ دسته اول امكان انجام يك عمل مقبول عند الله نيست ولی برای دسته دوم‏ هست . اين دسته ممكن است با شرايطی به بهشت بروند ، ولی برای دسته اول‏ ممكن نيست . به نظر می‏رسد فلسفه اينكه اسلام ميان مشركان و اهل كتاب در همزيستی تفاوت قائل است ، مشرك را تحمل نمی‏كند ولی اهل كتاب را تحمل‏ می‏كند ، مشرك را مجبور به ترك عقيده می‏كند ولی اهل كتاب را مجبور به‏ ترك عقيده نمی‏كند همين است كه مشرك يا منكر خدا به واسطه شرك و انكار ، باب نجات را برای ابد به روی خود بسته است ، در شرايطی است كه از عبور از طبيعت مادی و صعود به ملكوت و بهشت جاويدان ، برای هميشه خود را محروم كرده است ، ولی اهل كتاب در شرايطی هستند كه می‏توانند ولو به‏ طور ناقص عمل صالح انجام دهند و با شرايطی نتيجه آن را بيابند : قرآن كريم خطاب به اهل كتاب می‏فرمايد : « تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به‏ شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »( 1 )
" بياييد به سوی يك كلمه و يك عقيده مشترك ميان ما و شما ، و آن‏ اينكه جز خدا چيزی را نپرستيم و چيزی را شريك خداوند قرار ندهيم ، و بعضی از ما بعضی ديگر را مطاع و ارباب خود نشمارد "
قرآن كريم با اهل كتاب چنين صلائی داده است ولی هرگز با مشركان و منكران ، چنين صلائی نداده و نمی‏دهد

آفت زدگی

سومين مسأله كه در اينجا به تناسب بحث از ارزش ايمان لازم است مورد دقت قرار گيرد ارزش منفی كفر و عناد است ، يعنی آيا كفر و عناد موجب‏ نابود شدن و از اثر افتادن عمل خير می‏گردد و مانند يك " آفت " آن را فاسد می‏كند ؟ به عبارت ديگر : آيا

پاورقی : . 1 آل عمران / . 64

اگر از انسان عمل خيری با همه شرايط حسن فعلی و فاعلی صادر شود و از طرف‏ ديگر انسان در برابر حقيقت ، خصوصا حقيقتی كه از اصول دين بشمار می‏رود لجاج ورزد و عناد به خرج دهد ، در اين صورت آيا آن عمل كه در ذات خود خير و ملكوتی و نورانی بوده و از جنبه بعد الهی و ملكوتی نقصی نداشته ، به واسطه اين لجاج و عناد و يا به سبب يك حالت انحرافی روحی ديگر نابود می‏گردد يا نه ؟ در اينجا مسأله " آفت " مطرح است
ممكن است عملی ، هم دارای حسن فعلی باشد و هم دارای حسن فاعلی ، و به‏ تعبير ديگر هم پيكر صحيح داشته باشد و هم روح و جان سالم ، هم از وجهه‏ ملكی و طبيعت خير باشد و هم از وجهه ملكوتی ، ولی در عين حال از نظر ملكوتی به خاطر آفت زدگی تباه و پوچ گردد ، همچون بذری سالم كه در زمين‏ مساعد پاشيده می‏شود و محصول هم می‏دهد ولی قبل از اينكه مورد استفاده قرار گيرد دچار آفت می‏گردد ، ملخ يا صاعقه‏ای آن را نابود می‏سازد . قرآن كريم‏ اين " آفت زدگی " را " حبط " می‏نامد
" آفت زدگی " اختصاص به كفار ندارد ، در اعمال نيك مسلمانان نيز ممكن است پيش آيد . ممكن است يك مسلمان مؤمن ، در راه خدا و برای خدا به فقير مستحقی صدقه بدهد و صدقه او مورد قبول واقع گردد ولی بعد آن را با منت گذاشتن بر او و يا با نوعی آزار روحی ديگر به او ، نيست و نابود گرداند و تباه سازد
قرآن كريم می‏فرمايد : « يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذی »( 1 )
" ای كسانی كه ايمان آورده‏ايد صدقات خويشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نكنيد "
يكی ديگر از آفات اعمال خير " حسد " است ، چنانكه فرموده‏اند : « ان الحسد ليأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب » ( 2 )
" حسد ورزيدن اعمال خير انسان را می‏بلعد و می‏خورد آنچنانكه هيزم ، آتش را "
يكی ديگر از آن آفات ، " جحود " يعنی حالت " ستيزه گری " با حقيقت است . جحود يعنی اينكه آدمی حقيقت را درك كند و در عين حال با آن مخالفت كند . به عبارت ديگر : جحود اين است كه فكر و انديشه به واسطه دليل و منطق تسليم‏ گردد و حقيقت از نظر عقل و چراغ انديشه روشن گردد ، اما روح و احساسات‏ خودخواهانه و متكبرانه سرباز زند و تسليم نشود .

پاورقی : . 1 بقره / . 264 . 2 بحار الانوار ، چاپ آخوندی ، ج 15 ، قسم سوم ص 132 - 133

روح كفر ، ستيزه جويی و مخالفت ورزی با حقيقت در عين شناخت حقيقت است . قبلا ، آنجا كه‏ درباره مراتب تسليم بحث كرديم توضيحاتی راجع به اين حالت داديم
اكنون به مناسبت بحث از " آفت زدگی " توضيح بيشتری می‏دهيم : اميرالمؤمنين علی ( ع ) در تعريف اسلام می‏فرمايد : « الاسلام هو التسليم » ( 1 )
" اسلام يعنی تسليم حقيقت بودن "
يعنی در جايی كه منافع شخص ، تعصب شخص ، عادت شخص در مقابل حقيقت‏ قرار می‏گيرد ، آدمی خود را تسليم حقيقت كند و از هر چه جز حقيقت است‏ صرف نظر كند
جحود يعنی حالت كافرماجرايی ، آنچنان حالتی كه ابوجهل داشت ، می‏دانست كه پيغمبر اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در دعوت نبوت‏ راستگو است ولی چون حالت كافرماجرايی داشت ايمان نمی‏آورد . گاهی شنيده‏ می‏شود كه اشخاصی می‏گويند ما حاضر هستيم به جهنم برويم ولی اين كار را نكنيم ، يعنی اگر اين مطلب حقيقت هم باشد ما حاضر نيستيم بپذيريم
تعبيرهای ديگر از قبيل " سرقوز افتادن " ، " يكدنده بودن " و امثال‏ اينها همه مبين همين صفت " جحود " است . قرآن كريم وجود اين صفت‏ زشت را در برخی از افراد ، بسيار عالی مجسم كرده است ، می‏فرمايد : « و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارش من‏ السماء او ائتنا بعذاب اليم »( 2 )
" و زمانی كه گفتند خدايا اگر اين حق است و از جانب تو است ، پس ، از آسمان سنگی بر سر ما بيفكن يا عذابی دردناك بر ما وارد ساز "
قرآن چه تابلويی را مجسم كرده است ! چگونه با نقل يك جمله ، روان‏ بيمار برخی از افراد بشر را نشان می‏دهد ! اين انسان لجوج كه گفتار او در اين آيه نقل شده است بجای اينكه بگويد " خدايا اگر اين مطلب حق است و از جانب تو است پس قلب مرا مساعد كن كه بپذيرم " می‏گويد " اگر حق است عذابی بر من نازل كن و مرا از بين‏ ببر " كه طاقت ندارم زنده بمانم و رو در روی حقيقت قرار گيرم

پاورقی : . 1 نهج البلاغه ، حكمت . 125 . 2 انفال / . 32

اين حالت ، حالت بسيار خطرناكی است هر چند در موضوعات كوچك باشد ، و چه بسا بسياری از ماها - معاذ الله - گرفتار آن باشيم . فرض كنيد طبيبی عالی مقام و يا مجتهدی عالی مقام و يا متخصص عالی مقام ديگری كه‏ شهرت جهانی دارد در يك مسأله مربوط به فن خودش تشخيصی بدهد و نظر خود را ابراز دارد ، بعد يك فرد گمنام ، طبيب يا طلبه‏ای جوان در همان مسأله‏ نظر مخالف بدهد و دلائل قطعی هم ارائه كند و طبق معمول بيخبر بمانند و نظر به شخصيت آن مقام عالی ، او را تصديق كنند . در اين حال اگر آن‏ متخصص مشهور تسليم گفته آن طبيب يا آن طلبه جوان بشود يعنی اگر تسليم‏ حقيقت گردد و اعتراف به اشتباه خويش كند ، او واقعا " مسلم " است ، زيرا « الاسلام هو التسليم » ، و به وجهی می‏توان گفت مصداق : بلی من‏ يرا « الاسلام هو التسليم » ، و به وجهی می‏توان گفت مصداق : « بلی من‏² اسلم وجهه لله »( 1 ) است . چنين شخصی از صفت پليد " جحود " مبراست‏ . و اما اگر انكار ورزد و به خاطر حفظ حيثيت و شهرت خود با حقيقت‏ مبارزه كند ، كافر ماجرا و جاحد است
اگر آن طبيب ، مثلا ، خيلی بی انصاف نباشد حرفش را بر نمی‏گرداند ولی‏ عملش را بر می‏گرداند ، و اگر خيلی بی انصاف باشد عملش را هم بر نمی‏گرداند و همان نسخه را می‏دهد و مريض را می‏كشد ، بعد هم می‏گويد بيمار خوب شدنی نبود . و همچنين يك عالم عالی مقام ديگر . عكس اين حالت هم‏ بسيار اتفاق می‏افتد . روايتی در " كافی " است كه اين حقيقت را روشن‏ می‏كند : محمد بن مسلم می‏گويد : از امام باقر ( عليه‏السلام ) شنيدم كه فرمود : « كل شی‏ء يجره الاقرار و التسليم فهو الايمان ، و كل شی‏ء يجره الانكار و الجحود فهو الكفر » ( 2 )
" هر چيزی كه نتيجه اقرار و تسليم و روح پذيرش حقيقت باشد او ايمان‏ است و هر چيزی كه نتيجه روح عناد و سرپيچی از حقيقت باشد او كفر است‏ " .

پاورقی : . 1 بقره / . 112 . 2 كافی ، ج 2 ، ص . 387

می‏گويند مرحوم آية الله سيد حسين كوه كمری ( رضوان الله عليه ) كه از شاگردان صاحب " جواهر " و مجتهدی مشهور و معروف بود و حوزه درسی‏ معتبر داشت ، هر روز طبق معمول در ساعت معين به يكی از مسجدهای نجف‏ می‏آمد و تدريس می‏كرد
چنانكه می‏دانيم حوزه تدريس خارج فقه و اصول ، زمينه رياست و مرجعيت‏ است . رياست و مرجعيت برای يك طلبه به معنی اين است كه يكمرتبه از صفر به لا نهايت برسد ، زيرا يك نفر طلبه تا مرجع نشده است هيچ است و به رأی و عقيده او كوچك ترين اعتنائی نمی‏شود و از نظر زندگی غالبا در تنگدستی بسر می‏برد ، ولی همينكه مرجع شد يكمرتبه رأی او مطاع می‏گردد و كسی در مقابل رأی او رأی ندارد ، از نظر مالی نيز بدون حساب و كتاب ، اختيار مطلق پيدا می‏كند . عليهذا طلبه‏ای كه شانس مرجعيت دارد مرحله‏ حساسی را طی می‏كند ، مرحوم سيد حسين كوه كمری در چنين مرحله‏ای بود
يك روز آن مرحوم از جايی - مثلا از ديدن كسی - بر می‏گشت و نيم ساعت‏ بيشتر به وقت درس باقی نمانده بود ، فكر كرد در اين وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كاری نمی‏رسد ، بهتر است برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشيند . رفت و هنوز كسی نيامده بود ، ولی ديد در يك گوشه مسجد شيخ ژوليده‏ای با چند شاگرد نشسته و تدريس می‏كند . مرحوم سيد حسين سخنان‏ او را گوش كرد ، با كمال تعجب احساس كرد كه اين شيخ ژوليده بسيار محققانه بحث می‏كند . روز ديگر راغب شد عمدا زودتر بيايد و به سخنان شيخ‏ گوش كند ، آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز پيشش افزوده گشت . اين عمل‏ چند روز تكرار شد ، برای مرحوم سيد حسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضل تر است و او از درس اين شيخ استفاده می‏كند و اگر شاگردان‏ خودش بجای درس او به درس اين شيخ حاضر شوند بهره بيشتری خواهند برد
اينجا بود كه خود را ميان تسليم و عناد ، ميان ايمان و كفر ، ميان‏ آخرت و دنيا مخير ديد
روز ديگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت : رفقا امروز می‏خواهم مطلب‏ تازه‏ای به شما بگويم ، اين شيخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته از من‏ برای تدريس شايسته تر است و خود من هم از او استفاده می‏كنم ، همه با هم‏ می‏رويم به درس او . از آن روز در حلقه شاگردان شيخ ژوليده كه چشمهايش‏ اندكی تراخم داشت و آثار فقر در او ديده می‏شد در آمد
اين شيخ ژوليده پوش همان است كه بعدها به نام حاج شيخ مرتضی انصاری‏معروف شد ، اهل شوشتر است و " استاد المتأخرين " لقب يافت
شيخ در آنوقت تازه از سفر چند ساله خود به مشهد و اصفهان و كاشان‏ برگشته بود و از اين سفر توشه فراوانی برگرفته بود ، مخصوصا از محضر مرحوم حاج ملا احمد نراقی در كاشان
چنين حالتی در هر كس موجود باشد مصداق « اسلم وجهه لله »است
پس كفر و جحود يعنی كافر ماجرايی كردن و عناد ورزيدن . بعدا خواهيم‏ گفت كه از نظر قرآن مجيد ، كافر از آن جهت كافر خوانده شده است كه‏ حالت عناد و انكار در عين ادراك كشف حقيقت در او هست ، و همين حالت‏ است كه موجب حبط است و آفت عمل خير به شمار می‏رود . لهذا خدای متعال‏ درباره اعمال كفار می‏فرمايد : " مانند خاكستری است كه باد تندی بر آن‏ بوزد و آن را از بين ببرد " : « مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف ( 1 )
فرض كنيم پاستور ، پی جويی علمی خويش را كه منتهی به كشف ميكروب‏ گرديد برای خدا انجام داده است و منظورش احسان به خلق ، تقريبا الی‏ الله بوده است ، كافی نيست كه در نهايت امر مأجور عند الله باشد . اگر او دارای صفاتی از قبيل جحود و امثال آن بوده و نسبت به عقايد خويش‏ تعصب می‏ورزيده است بطوری كه اگر گفته می‏شد مثلا دين مسيح ( ع ) برای تو يك دين جغرافيايی است ، يك دين پدر و مادی است ، آيا تحقيق كردی كه‏ دينی بهتر و كامل تر از دين مسيح وجود دارد يا ندارد ؟ او زير بار نمی‏رفت و می‏گفت " نان ، نان سنگك و دين ، دين مسيح " و حتی حاضر به‏ تحقيق و جستجو هم نمی‏شد ، البته تمام اعمال او هبا و هدر است ، زيرا در اين فرض ، او " كافر ماجرا " بوده و كافر ماجرايی تمام كوشش انسان را نابود می‏سازد ، عمل انسان همراه با چنين حالتی همچون خاكستری است در معرض غارت تندباد
پاستور به عنوان يك مثال ذكر شد ، نمی‏خواهيم بگوييم پاستور چنين بوده‏ است ، خدا داناست . ما نيز اگر با حق عناد داشته باشيم مشمول همين‏ فرمول كلی می‏باشيم . پروردگارا ما را از حالت كفر و عناد و كافر ماجرايی‏ حفظ فرما
غير از آنچه كه ياد شد آفتهای ديگری نيز برای اعمال وجود دارد . شايد يكی از آن آفتها بی تفاوتی و بی حسی در دفاع از حق و حقيقت است . انسان‏ نه تنها بايد در مقابل حقيقت جحود و استنكار نداشته باشد ، بی طرف هم‏ نمی‏تواند باشد ، بايد از حق دفاع كند . مردم كوفه می‏دانستند كه حق با حسين بن علی ( ع ) است و اين معنی را اعتراف هم كرده بودند ولی در حمايت از حق و دفاع از آن كوتاهی كردند ، ثبات قدم نشان ندادند و استقامت نورزيدند . در حقيقت ، حمايت نكردن از حق ، جحود عملی آن است‏
حضرت زينب ( سلام الله عليها ) در خطبه معروف خويش برای كوفيان ، آنها را به كوتاهی در حمايت از حق و به ظلم و جنايت بر آن نكوهش می‏كند . فرمود : « يا اهل الكوفة ، يا اهل الختل و الغدر و الخدل ، ا تبكون ؟ الا فلا رقأت العبرش ، و لا هدأت الزفرش ، انما مثلكم كمثل التی نقضت غزلها من‏ بعد قوش انكاثا » ( 1 )
" ای اهل كوفه ، ای دغلبازان فريبكار بی وفا ، آيا گريه می‏كنيد ؟ ! پس اشك شما نخشكد و ناله تان خاموش نگردد . مثل شما همچون آن زن احمق‏ است كه پنبه‏هايی را می‏رشت و نخ می‏ساخت ، دوباره آنچه را كه رشته بود پنبه می‏كرد و آنچه را كه بافته بود باز می‏كرد "
عجب و به خود باليدن نيز يكی ديگر از آفات عمل است
ريای پس از عمل نيز مانند حسادت و عجب و جحود ، تباه سازنده عمل‏ است . در حديث آمده است : " گاهی شخصی عملی صالح و نورانی انجام می‏دهد و عملش در عليين قرار می‏گيرد ، ولی بعدها در ملا عام عمل خود را بازگو می‏كند و به رخ مردم می‏كشد . اين ، سبب می‏شود كه عملش تنزل كند . بار ديگر آن را بازگو می‏كند ، تنزل و سقوط ديگری پيدا می‏كند . وقتی بار سوم آن را بازگو كند بكلی نابود می‏گردد و احيانا تبديل به عمل شر می‏شود "
امام باقر ( عليه‏السلام ) فرمود : « الابقاء علی العمل اشد من العمل . قال ( الراوی ) : و ما الابقاء علی‏ العمل ؟ قال »

پاورقی : . 1 نفس المهموم ، ص . 393

« يصل الرجل بصلة ، و ينفق نفقة لله وحده لا شريك له ، فتكتب له سرا، ثم‏ يذكرها فتمحی فتكتب له علانيه ، ثم يذكرها فتمحی و تكتب له رياء » (1)
نگهداری عمل از خود عمل مشكل‏تر است . راوی گفت : نگهداری عمل يعنی چه‏ ؟ امام فرمود : يعنی انسان عملی برای خدای يكتا دور از چشم مردم انجام‏ می‏دهد و در نامه عمل او همينطور ثبت می‏شود ، بعد آن عمل را بازگو می‏كند ، آن عمل از صورت يك عمل سری محو می‏شود و به عنوان يك عمل علنی در نامه عمل او ثبت می‏گردد . بار ديگر آن عمل را بازگو می‏كند . در اينوقت‏ آن عمل از ديوان حسنات محو می‏شود و به عنوان يك عمل " ريائی " در ديوان سيئات او ثبت می‏گردد

زير صفر

تا اينجا سخن از مقبوليت و عدم مقبوليت طاعات و اعمال نيك و مثبت‏ غير مسلمانان بود ، و به عبارت ديگر سخن درباره بالای صفر بود ، سخن در اين بود كه آيا كارهای خير آنها ، آنها را بالا می‏برد يا خير ؟ اكنون ببينيم تكليف زير صفر يعنی گناهان و اعمال شر غير مسلمانان چه‏ می‏شود ؟ آيا همه آنها در اين جهت يكسانند ؟ يا فرقی در كار است ؟ به‏ علاوه در زير صفر يعنی در كارهای شر و پايين برنده ، آيا ميان مسلمان و غير مسلمان و همچنين ميان شيعه و غير شيعه فرق است يا نه ؟ آيا مسلمان و خصوصا مسلمان شيعه از نظر زير صفر نوعی مصونيت دارد يا خير ؟ ضمن مطالب گذشته معلوم شد كه خداوند آنگاه بشر را معذب می‏كند كه از روی تقصير يعنی عالما عامدا مرتكب خلاف شود نه از روی قصور و دستنارسی
قبلا آيه ای كه اصوليون " قاعده قبح عقاب بلا بيان " را از آن استنباط می‏كنند ترجمه و تفسير كرديم . اكنون برای اينكه وضع غير مسلمانان را در زير صفر روشن كنيم ، يعنی برای اينكه مجازاتها و كفرهای آنها را در كارهای شری كه مرتكب می‏شوند بررسی كنيم نا چاريم مسأله ديگری كه در معارف اسلامی مطرح است و ريشه‏اش در قرآن مجيد است مطرح كنيم و آن ، مسأله " قصور " و " استضعاف " است . اينك بحث خود را تحت اين‏ عنوان آغاز می‏كنيم

پاورقی : . 1 وسائل ، ج 1 ، ص . 55

قاصران و مستضعفان

علمای اسلام ، اصطلاحی دارند ، می‏گويند برخی از مردم " مستضعفين " و يا " مرجون لامر الله " می‏باشند . " مستضعفين " يعنی بيچارگان و دستنارسان ، " مرجون لامر الله " يعنی كسانی كه درباره آنها بايد گفت‏ كار اينها با خداست ، خداوند خودش به نحوی كه حكمت و رحمتش ايجاب‏ می‏كند عمل خواهد كرد . هر دو اصطلاح از قرآن كريم اقتباس شده است
در سورش النساء ، آيه 97 ، 98 و 99 چنين آمده است : « الذين توفاهم الملائكة ظالمی انفسهم قالوا فيم كنتم ؟ قالوا كنا مستضعفين فی الارض ، قالوا ا لم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها ؟ فاولئك مأويهم جهنم وسائت مصيرا 0 الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا 0 فاولئك عسی الله ان يعفو عنهم و كان الله عفوا غفورا »
در آيه اول ، جريان پرسش و پاسخ مأموران الهی با بعضی از مردم پس از مرگ آنها مطرح است . فرشتگان از آنها می‏پرسند شما در دنيا در چه وضعی‏ بسر می‏برديد ؟ آنها معتذر می‏شوند كه ما مردمی بيچاره بوديم ، دستمان به‏ كسی و چيزی نمی‏رسيد . فرشتگان می‏گويند شما مستضعف نيستيد ، زيرا زمين‏ خدا فراخ بود و شما می‏توانستيد از آنجا مهاجرت كرده به نقطه‏ای برويد كه‏ همه جور امكان در آنجا بود ، پس شما مقصريد و مستوجب عذاب
در آيه دوم وضع برخی مردم را ذكر می‏كند كه واقعا مستضعفند ، خواه مرد و يا زن و يا كودك . اينها كسانی هستند كه دستشان به جايی نمی‏رسد و راه به‏ جايی نمی‏برند
در آيه سوم نويد می‏دهد و اميدوار می‏كند به اينكه خداوند كريم گروه دوم‏ را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد
حضرت استاد نا الاكرم علامه طباطبائی روحی فداه ، در تفسير " الميزان‏ " ذيل همين آيات می‏فرمايند : " خداوند ، جهل به امر دين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دين را ظلم‏ شمرده است و عفو الهی شامل آن نمی‏شود ، اما مستضعفين كه قدرت بر انتقال‏ و تغيير محيطندارند استثناء شده‏اند . استثناء به صورتی ذكر شده كه اختصاص ندارد به‏ اينكه استضعاف به اين صورت باشد ، همانطوری كه ممكن است منشأ استضعاف‏ ، عدم امكان تغيير محيط باشد ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه‏ حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد " ( 1 )
روايات زيادی وارد شده كه مردمی كه به عللی قاصر مانده اند مستضعف به‏ شمار می‏روند ( 2 )
در آيه 106 از سوره توبه می‏فرمايد : « و آخرون مرجون لامر الله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم ، و الله عليهم‏ حكيم »
" گروه ديگر كارشان احاله می‏شود به امر خدا ، يا آنها را معذب می‏كند و يا بر آنها می‏بخشايد ، خداوند دانا و حكيم است "
كلمه " مرجون لامر الله " از اين آيه اقتباس شده است
در روايت آمده است كه امام باقر ( ع ) درباره اين آيه فرمود : " همانا قومی بودند در صدر اسلام كه ابتدا مشرك بودند و مرتكب‏ جناياتی بزرگ شدند ، حمزه و جعفر و امثال اينها را از مسلمين كشتند ، اينها بعد مسلمان شدند ، شرك را رها كردند و به توحيد گراييدند ، اما ايمان در قلب آنها راه نيافت كه در زمره مؤمنين قرار گيرند و استحقاق‏ بهشت پيدا كنند و در عين حال از جحود و عناد هم كه موجب معذب بودن‏ آنها بود دست برداشته بودند ، اينها نه مؤمن بودند و نه كافر و جاحد ، اينها هستند مرجون لامر الله كه امرشان حواله به خداست " ( 3 )
در حديث ديگر آمده است كه " حمران بن اعين " گفت : از امام صادق ( ع ) درباره مستضعفين پرسش كردم ، فرمود آنان نه در زمره مؤمنانند و نه در زمره كافران ، آنها مرجون لامر الله می‏باشند ( 4 )
هر چند از مفاد آيه " مرجون لامر الله " استفاده می‏شود كه درباره آنها خوب است گفته شود كار اينها با خداست ، ولی از لحن آيه مستضعفين‏ اشاره‏ای به شمول عفو ومغفرت الهی استنباط می‏شود

پاورقی : . 1 الميزان ، ج 5 ص . 51 . 2 رجوع شود به " الميزان " ج 5 ص 56 - 61 " بحث روائی "
. 3 الميزان ، ج 9 ، ص 406 نقل از كافی
. 4 الميزان ، ج 9 ، ص 407 نقل از تفسير عياشی .

آنچه مجموعا استفاده می‏شود اين است كه مردمی كه به شكلی از شكلها قصور داشته‏اند نه تقصير ، خداوند آنها را معذب نمی‏سازد
در " كافی " از حمزش بن الطيار نقل می‏كند كه امام صادق ( ع ) فرمود : " مردم شش دسته‏اند ، و مالا سه دسته‏اند : فرقه ايمان ، فرقه كفر ، فرقه گمراهی . اين فرقه‏ها از وعد و وعيد خدا درباره بهشت و جهنم پيدا می‏شوند . ( يعنی مردم بر حسب وضعشان در برابر اين وعد و وعيدها به چند فرقه منقسم می‏شوند ) . آن شش فرقه عبارتند از : مؤمنان ، كافران ، مستضعفان ، مرجون لامر الله ، معترفان به گناه كه عمل صالح و نا صالح را مخلوط كرده‏اند ، و اهل اعراف " ( 1 )
و هم در كافی از زرارش نقل می‏كند كه گفت : " با برادرم حمران - يا برادر ديگرم بكير - بر امام باقر ( ع ) وارد شديم ، من به امام گفتم : ما افراد را با شاقول اندازه می‏گيريم ، هر كس‏ مانند ما شيعه باشد ، خواه از اولاد علی و خواه از غير آنها ، با او پيوند دوستی ( به عنوان يك مسلمان و اهل نجات ) برقرار می‏كنيم و هر كس با عقيده ما مخالف باشد ما از او ( به عنوان يك گمراه و اهل هلاك ) تبری‏ می‏جوييم "
امام فرمود : " ای زرارش ! سخن خدا از سخن تو راست تر است ، اگر آنچه تو می‏گويی‏ درست باشد ، پس سخن خدا آنجا كه می‏فرمايد : « الا المستضعفين من الرجال‏ و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا »كجا رفت ؟ ! پس‏ « المرجون لامر الله »چه شد ؟ ! آنها كه خدا درباره آنها می‏فرمايد : « خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا »( 2 ) كجا رفتند ؟ ! اصحاب الاعراف چه‏ شدند ؟ ! « المؤلفة قلوبهم »( 3 ) چه كسانی هستند و كجايند ؟ ! "
حماد در روايت خود از زرارش درباره اين ماجرا نقل می‏كند كه گفت : " در اين هنگام كار من و امام به مباحثه كشيد ، فرياد هر دومان بلند شد كه هر كس در بيرون در خانه بود می‏شنيد "

پاورقی : . 1 كافی ، چاپ آخوندی ، ج 2 كتاب الايمان و الكفر ، باب اصناف‏ الناس ، ص . 381 . 2 توبه / . 102 . 3 توبه / . 60

جميل بن دراج از زرارش در اين ماجرا نقل می‏كند كه امام فرمود : " ای زرارش ! حق است بر خدا كه گمراهان ( نه كافران و جاحدان ) را به‏ بهشت ببرد " ( 1 )
ايضا در كافی از امام موسی بن جعفر ( عليه‏السلام ) روايت می‏كند كه‏ فرمود : " علی ( ع ) بابی از ابواب هدايت است ، هر كه از اين در داخل شود مؤمن است ، و هر كه از آن خارج شود كافر است ، و هر كس كه نه به اين‏ در داخل شود و نه از آن خارج گردد ، در زمره طبقه‏ای است كه كارش واگذار به خداست ( مرجون لامر الله "
امام در اين حديث ، به طبقه‏ای تصريح می‏كند كه نه در زمره اهل ايمان و تسليم و اهل نجاتند ، و نه در زمره اهل انكار و هلاك ( 2 )
ايضا در كافی از امام صادق ( عليه‏السلام ) نقل می‏كند كه : « لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم يجحدوا ، لم يكفروا » ( 3 )
" اگر مردم آنگاه كه نمی‏دانند ، توقف كنند و در صدد انكار بر نيايند ، كافر نمی‏شوند "
اگر كسی در رواياتی كه از ائمه اطهار ( عليهم‏السلام ) رسيده است كه‏ بيشترين آنها در " كتاب الحجة " كافی و " كتاب الايمان و الكفر " كافی گرد آمده است دقت كند می‏يابد كه ائمه ( عليهم‏السلام ) تكيه‏شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان می‏آيد از آن است كه حق بر او عرضه‏ بشود و او در مقابل حق ، تعصب و عناد بورزد ، و يا لااقل در شرايطی باشد كه می‏بايست تحقيق و جستجو كند و نكند ، اما افرادی كه ذاتا و به واسطه‏ قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطی بسر می‏برند كه مصداق منكر و يا مقصر در تحقيق و جستجو به شمار نمی‏روند ، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند ، آنها از مستضعفين و مرجون لامر الله به شمار می‏روند ، و هم از روايات استفاده می‏شود كه ائمه اطهار بسياری از مردم را از اين‏ طبقه می‏دانند

پاورقی :

. 1 مدرك سابق ، ص . 382 عبارت جمله آخر اين است : " حقا علی‏

الله ان يدخل الضلال الجنة » " ولی در بعضی نسخه‏ها چنين است كه : " حقا علی الله ان لا يدخل الضلال الجنة »" كه مفهومش اين است : امام از سخن خود عدول كرده و تسليم نظر زرارش شده است . بديهی است كه غلط است‏ ، ولی ممكن است بنابر آن ، منظور چيز ديگر باشد و آن اينكه امام بخواهد بفرمايد : اينها معذب نيستند ولی به بهشت هم نخواهند رفت
2 و . 3 همان مدرك ، ص . 388

در " كافی " كتاب الحجة ، برخی روايات نقل می‏كند مبنی بر اينكه : « كل من دان الله عز و جل بعبادش يجهد فيها نفسه و لا امام له من الله‏ فسعيه غير مقبول » ( 1 )
" هر كه خدا را با عبادتی اطاعت كند و خود را به رنج اندازد اما امامی كه خدا برايش معين كرده نداشته باشد عملش مردود است "
و يا اينكه : « لا يقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته » ( 2 ) . " خدا اعمال بندگان را بدون آنكه امام زمان خودشان را بشناسند نمی‏پذيرد "
در عين حال در همان كتاب الحجة كافی از امام صادق ( عليه‏السلام ) نقل‏ می‏كند كه : « من عرفنا كان مؤمنا ، و من انكرنا كان كافرا ، و من لم يعرفنا و لم‏ ينكرنا كان ضالا حتی رجع الی الهدی الذی افترض الله عليه من طاعتنا ، فان‏ يمت علی ضلالته يفعل الله ما يشاء » ( 3 )
" هر كه ما را بشناسد مؤمن است و هر كه انكار كند كافر است و هر كه‏ نه بشناسد و نه انكار كند " راه نايافته " است تا باز گردد به راه‏ هدايت ، اگر به همين حال بميرد از كسانی است كه كارش واگذار به خداست‏ ( مرجون لامر الله "
محمد بن مسلم می‏گويد : در خدمت امام صادق بودم ، من در طرف چپ آن حضرت نشسته بودم و زرارش در طرف راست آن حضرت نشسته بود . ابوبصير وارد شد و پرسيد : چه می‏گويی‏ درباره كسی كه در خدا شك كند ؟ امام فرمود : - كافر است
- چه می‏گويی درباره كسی كه در رسول خدا شك كند ؟ - كافر است

پاورقی : . 1 كافی ، ج 1 ، ص . 183 . 2 كافی ، ج 1 ، ص . 203 . 3 كافی ، ج 1 ، ص . 187

در اين وقت امام به سوی زرارش توجه كرد و فرمود : " همانا چنين كسی آنگاه كافر است كه انكار كند و جحود بورزد " ( 1 )
و هم در كافی نقل می‏كند كه هاشم بن البريد ( صاحب البريد ) گفت : من و محمد بن مسلم و ابوالخطاب در يك جا گرد آمده بوديم ، ابوالخطاب‏ پرسيد عقيده شما درباره كسی كه امر امامت را نشناسد چيست ؟ من گفتم : به عقيده من كافر است . ابوالخطاب گفت : تا حجت بر او تمام نشده كافر نيست ، اگر حجت تمام شد و نشناخت آنگاه كافر است . محمد بن مسلم گفت‏ : سبحان الله ! اگر امام را نشناسد و جحود و انكار هم نداشته باشد چگونه‏ كافر شمرده می‏شود ؟ ! خير ، غير عارف اگر جاحد نباشد كافر نيست ، به‏ اين ترتيب ما سه نفر سه عقيده مخالف داشتيم
موقع حج رسيد ، به حج رفتم و در مكه به حضور امام صادق ( عليه‏السلام ) رسيدم . جريان مباحثه سه نفری را به عرض رساندم و نظر امام را خواستم
امام فرمود : هنگامی ميان شما قضاوت می‏كنم و به اين سؤال پاسخ می‏دهم كه‏ آن دو نفر هم حضور داشته باشند . وعده گاه من و شما سه نفر همين امشب در منی نزديك جمره وسطی
شب كه شد سه نفری رفتيم . امام در حالی كه بالشی را به سينه خود چسبانيده بود سؤال را شروع كرد : - چه می‏گوييد درباره خدمتكاران ، زنان ، افراد خانواده خودتان ؟ آيا آنها به وحدانيت خدا شهادت نمی‏دهند ؟ من گفتم : چرا
- آيا به رسالت پيغمبر گواهی نمی‏دهند ؟ - چرا
- آيا آنها مانند شما امامت و ولايت را می‏شناسند ؟ - نه
- پس تكليف آنها به عقيده شما چيست ؟ - عقيده من اين است كه هر كس امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! آيا مردم كوچه و بازار را نديده‏ای ، سقاها را نديده‏ای ؟ - چرا ، ديده و می‏بينم
- آيا اينها نماز نمی‏خوانند ؟ روزه نمی‏گيرند ؟ حج نمی‏كنند ؟ به‏ وحدانيت خدا و رسالت پيغمبر شهادت نمی‏دهند ؟

پاورقی : . 1 كافی ، ج 3 ، ص . 399

- چرا
- خوب آيا اينها مانند شما امام را می‏شناسند ؟ - نه
- پس وضع اينها چيست ؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! آيا وضع كعبه و طواف اين مردم را نمی‏بينی ؟ هيچ‏ نمی‏بينی كه اهل يمن چگونه به پرده‏های كعبه می‏چسبند ؟ - چرا
- آيا اينها به توحيد و نبوت اقرار و اعتراف ندارند ؟ آيا نماز نمی‏خوانند ؟ روزه نمی‏گيرند ؟ حج نمی‏كنند ؟ - چرا
- خوب آيا اينها مانند شما امام را می‏شناسند ؟ - نه
- عقيده شما درباره اينها چيست ؟ - به عقيده من هر كه امام را نشناسد كافر است
- سبحان الله ! اين عقيده ، عقيده خوارج است
امام آنگاه فرمود : حالا مايل هستيد كه حقيقت را بگويم ؟ هاشم كه به قول مرحوم فيض ، می‏دانست قضاوت امام بر ضد عقيده او است‏ ، گفت : نه
امام فرمود : بسيار بد است برای شما كه چيزی را كه از ما نشنيده‏ايد از پيش خود بگوييد
هاشم بعدها به ديگران چنين گفت : گمان بردم كه امام نظر محمد بن مسلم را تأييد می‏كند و می‏خواهد ما را به‏ سخن او برگرداند ( 1 )
در كافی پس از اين حديث ، حديث معروف مباحثه زرارش با امام باقر ( عليه‏السلا م ) را در همين زمينه نقل می‏كند كه مفصل است
در " كافی " آخر " كتاب الايمان و الكفر " بابی دارد تحت عنوان : " با ايمان ، هيچ عملی زيان نمی‏رساند و با كفر ، هيچ عملی سود نمی‏بخشد " ( 2 )
ولی رواياتی كه در ذيل اين عنوان آمده اين عنوان را تأييد نمی‏كند ، از آن جمله اين روايت است :

پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، باب الضلال ، ص . 401 . 2 كافی ، ج 2 ، ص . 463

يعقوب بن شعيب گفت : از امام صادق ( عليه‏السلام ) پرسيدم : ²هل لاحد علی ما عمل ثواب علی الله موجب الا المؤمنين ؟ قال : لا » (1)
" آيا جز مؤمنين كسی ديگر هم هست كه پاداش دادن به او بر خداوند لازم‏ باشد ؟ امام فرمود : نه "
مقصود اين روايت اين است كه خداوند تنها به مؤمنين وعده پاداش داده‏ است و به موجب وعده‏ای كه داده است البته لزوما به وعده خود وفا می‏كند ، ولی در غير مورد اهل ايمان خداوند وعده نداده است تا لزوما وفا كند ، و چون وعده نداده است پس با خود او است كه پاداش بدهد يا ندهد
امام با اين بيان می‏خواهد بفهماند كه غير اهل ايمان از نظر اينكه خدا پاداش می‏دهد يا نمی‏دهد در حكم مستضعفين و مرجون لامر الله می‏باشند ، بايد گفت كار اينها با خداست كه پاداش بدهد يا ندهد . در ذيل همين باب كافی برخی روايات است كه ما در آينده تحت عنوان " گناهان مسلمان " از آنها ياد خواهيم كرد
البته روايات مربوطه منحصر به آنچه ما در اينجا نقل كرديم نيست ، روايات ديگر هم هست . استنباط ما از همه اين روايات همين است كه‏ گفتيم . اگر كسی جز اين استنباط می‏كند و نظر ما را تأييد نمی‏كند ممكن‏ است نظر خود را مستدل بيان كند ، شايد مورد استفاده ما نيز قرار گيرد

از زاويه ديد حكمای اسلام

فلاسفه اسلام ، اين مسأله را به شكلی ديگر بيان كرده‏اند اما نتيجه‏ای كه‏ گرفته‏اند مالا با آنچه ما از آيات و روايات استنباط كرديم منطبق است
بوعلی سينا می‏گويد : " مردم همانطوری كه از لحاظ سلامت جسم و همچنين از لحاظ زيبايی جسم به‏ سه دسته تقسيم می‏گردند : از لحاظ جسمی يك عده در كمال سلامت جسم و يا در كمال زيبايی اندامند ، و يك عده در نهايت زشتی و يا بيمار تنی هستند . هر يك از اين دو گروه در اقليتند .

پاورقی : . 1 كافی ، ج 2 ، ص . 464

گروهی كه اكثريت را تشكيل می‏دهند مردمی هستند كه از لحاظ سلامت و مرض و همچنين از لحاظ زيبايی و زشتی متوسطند ، نه سلامتی و اعتدال مزاج مطلق دارند و نه مانند ناقص الخلقه‏ها دچار نقص و بيماری‏ دائم می‏باشند ، نه زيبای زيبا هستند و نه زشت زشت
از لحاظ روحی و معنوی نيز مردم همين طورند ، يك عده شيفته حقيقتند و يك عده دشمن سرسخت آن . گروه سوم متوسطين و اكثريت هستند كه نه مانند گروه اول شيفته و عاشق حقيقتند و نه مانند گروه دوم دشمن و خصم حقيقت
اينان مردمی هستند كه به حقيقت نرسيده اند ولی اگر حقيقت به ايشان‏ ارائه گردد از پذيرش آن سرباز نمی‏زنند "
به عبارت ديگر از نظر اسلامی و با ديد فقهی ، آنها مسلمان نيستند ولی‏ از لحاظ حقيقت ، مسلم می‏باشند ، يعنی تسليم حقيقتند و عناد با آن ندارند
بوعلی پس از اين تقسيم می‏گويد : و استوسع رحمة الله
" رحمت الهی را وسيع بدان و آن را در انحصار يك عده معدود مشمار " ( 1 )
صدر المتألهين در مباحث خير و شر " اسفار " از جمله اشكالات آنجا اين مطلب را ذكر می‏كند كه : " چگونه می‏گوييد خير بر شر غلبه دارد و حال آنكه وقتی كه به انسان كه‏ اشرف كائنات است نظر می‏افكنيم می‏بينيم اكثر انسانها از لحاظ عمل‏ گرفتار اعمال زشت ، و از لحاظ اعتقاد دچار عقايد باطله و جهل مركب اند و اعمال زشت و اعتقادات باطله ، امر معاد آنها را ضايع ، و آنان را مستحق شقاوت می‏گرداند . پس عاقبت نوع انسان كه ثمره و گل سر سبد هستی‏ است شقاوت و بدبختی است "
صدر المتألهين در جواب اين اشكال اشاره به سخن بوعلی می‏كند و می‏گويد : " مردم در آن جهان از نظر سلامت و سعادت مانند اين جهان از نظر سلامتند . همانطوری كه در اين جهان سالم و سالم و زيبای زيبا و همچنين‏ بيمار بيمار و زشت زشت در اقليتند ، و اكثريت با متوسطان است كه سالم‏ نسبی می‏باشند ، در آن جهان نيز كملين كه به تعبير قرآن " السابقون " می‏باشند و همچنين اشقيا كه به تعبير قرآن " اصحاب الشمال " می‏باشند اندكند و غلبه با متوسطان است كه قرآن كريم آنها را " اصحاب ايمان " می‏خواند "

پاورقی : . 1 " اشارات " اواخر نمط هفتم

صدر المتألهين پس از اين سخن چنين می‏گويد : فلاهل الرحمة و السلامة غلبة فی النشأتين
" پس در هر دو نشأه غلبه با اهل رحمت و سلامت است "
يكی از حكمای متأخر - گويا مرحوم آقا محمد رضا قمشه‏ای - اشعار بديعی در سعه رحمت پروردگار دارد ، در آن اشعار عقيده حكما و بلكه سعه مشرب عرفا را منعكس می‏كند ، می‏گويد :
آن خدای دان همه مقبول و نا مقبول
من رحمة بدا و الی رحمة يؤل
از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق
اين است سر عشق كه حيران كند عقول
خلقان همه به فطرت توحيد زاده‏اند
اين شرك عارضی بود و عارضی يزول
گويد خرد كه سر حقيقت نهفته دار با عشق پرده در ، چه كند عقل‏ بوالفضول يك نقطه دان حكايت ما كان و ما يكون اين نقطه گه صعود نمايد گهی‏ نزول
جز من كمر به عهد امانت نبست كس
گر خوانيم ظلوم و گر خوانيم جهول
بحث حكمای بحث صغروی است نه كبروی . حكما در اين باره بحث نمی‏كنند كه ملاك عمل نيك و ملاك مقبوليت عمل چيست ، بحث آنها درباره انسان‏ است ، درباره اين است كه عملا اكثريت انسانها ، به تفاوت و به طور نسبی نيكند ، نيك می‏مانند و نيك می‏ميرند و نيك محشور می‏گردند
حكما می‏خواهند بگويند هر چند مردمی كه توفيق قبول دين اسلام می‏يابند در اقليتند ولی افرادی كه دارای اسلام فطری می‏باشند و با اسلام فطری محشور می‏گردند در اكثريتند
به عقيده طرفداران اين مشرب ، اينكه در قرآن كريم آمده است كه انبيا از كسانی شفاعت می‏كنند كه دين آنها را بپسندند ، مقصود دين فطری است نه‏ دين اكتسابی كه از روی قصور به آن نرسيده‏اند ولی عنادی هم با آن‏ نورزيده‏اند

گناهان مسلمان

اما گناهان مسلمان . اين مسأله درست صورت عكس مسأله اول ( عمل خير از غير مسلمان ) را دارد و متمم بحث گذشته به شمار می‏رود . مسأله اين‏ است كه آيا گناهان افراد مسلمان از لحاظ عقوبت مانند گناهان غير مسلمانان است يا نه ؟ طرح مسأله قبل ، از آن نظر كه يك عقيده علمی بشمار می‏رفت ضرورت‏ داشت ولی طرح اين مسأله ، يك ضرورت عملی است ، زيرا يكی از عوامل‏ انحطاط و تباهی اجتماعات مسلمان در عصر حاضر غرور بی جايی است كه در دوره‏های متأخر در عده زيادی از مسلمانان خصوصا اكثريتی از شيعيان پديد آمده است
اگر از اين افراد پرسيده شود كه آيا اعمال نيك غير شيعه مورد قبول‏ درگاه خدا واقع می‏شود ؟ بسياری از آنها جواب می‏دهند : نه . و اگر از آنان پرسيده شود كه اعمال بد و گناهان شيعه چه حكمی دارد ؟ جواب می‏دهند : همه بخشيده شده است
از اين دو جمله استنتاج می‏شود كه آن چيزی كه هيچ ارزشی ندارد عمل است‏ ، نه ارزش مثبت دارد و نه ارزش منفی ، شرط لازم و كافی برای سعادت و نيكبختی اين است كه انسان ، نام خود را شيعه بگذارد و بس
معمولا اين دسته چنين استدلال می‏كنند : . 1 اگر بنا باشد كه گناهان ما و ديگران يكجور مورد محاسبه قرار گيرد پس فرق بين شيعه و غير شيعه چيست ؟ . 2 روايت معروفی است : " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " ( 1 ) يعنی محبت علی ( ع ) حسنه‏ای است كه هيچ گناهی با وجود آن به آدمی لطمه نمی‏زند
در پاسخ استدلال اول بايد گفت فرق بين شيعه و غير شيعه ، وقتی آشكار می‏گردد كه شيعه به برنامه‏ای كه رهبرانش به او داده‏اند عمل بكند و غير شيعه هم به برنامه دينی خودش عمل كند ، آنوقت تقدم شيعه بر غير شيعه ، هم در دنيا و هم در آخرت روشن می‏گردد . فرق را در جانب مثبت بايد جستجو كرد نه در جانب منفی . نبايد گفت اگر شيعه و غير شيعه برنامه‏های‏ مذهبی خود را زير پا بگذارند بايد تفاوت داشته باشند ، و اگر تفاوتی‏ نباشد پس چه فرقی ميان شيعه و غير شيعه هست ؟ اين درست مثل آن است كه دو بيمار به طبيب مراجعه كنند ، يكی به‏ طبيب حاذق مراجعه كند و دومی به طبيب غير حاذق ، ولی وقتی كه نسخه را از طبيب دريافت داشتند هيچكدام عمل نكنند ، آنگاه بيمار اول گلايه كند كه فرق بين من و بيماری كه به طبيب غير حاذق مراجعه كرده چيست ؟ چرا بايد من مريض بمانم همان طوری كه او مريض مانده است در حالی كه من به‏ طبيب حاذق مراجعه كرده‏ام و او به طبيب غير حاذق .

پاورقی : . 1 بحار چاپ كمپانی‏ج 9 ، ص . 401

همچنين صحيح نيست كه ما فرق علی ( ع ) را با ديگران به اين بگذاريم كه‏ اگر ما به دستورهای آن حضرت عمل نكنيم ضرر نبينيم ولی آنها چه به حرف‏ پيشوای خويش عمل كنند و چه عمل نكنند زيان ببينند
يك تن از اصحاب حضرت صادق ( ع ) خدمت حضرت عرضه داشت كه برخی از شيعيان شما منحرف شده‏اند و حرامها را حلال شمرده می‏گويند دين تنها معرفت‏ امام است و بس ، پس چون امام را شناختی هر كاری كه می‏خواهی بكن
حضرت صادق ( ع ) فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون » ( 1 ) . اين كافران آنچه را كه‏ نمی‏دانند به انديشه خويشتن تأويل كرده‏اند
سخن اين است كه معرفت پيدا كن و هر چه می‏خواهی از طاعات عمل كن كه‏ از تو پذيرفته خواهد شد ، زيرا خدا قبول نمی‏فرمايد عمل بدون معرفت را ( 2 )
محمد بن مارد از امام صادق ( ع ) پرسيد : آيا راست است كه شما فرموده‏ايد : اذا عرفت فاعلم ما شئت . " همين كه به امام معرفت پيدا كردی هر چه می‏خواهی عمل كن " . فرمود : بلی صحيح است . گفت : هر عملی‏ و لو زنا ، سرقت ، شرب خمر ؟ ! امام فرمود : « انا لله و انا اليه راجعون » به خدا قسم كه درباره ما بی انصافی‏ كردند . ما خودمان مسؤول اعمالمانيم ، چگونه ممكن است از شيعيان ما رفع‏ تكليف بشود ؟ ! من گفتم وقتی كه امام را شناختی هر چه می‏خواهی كار خير كن كه از تو مقبول است ( 3 )
اما روايت " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " بايد ديد چه تفسيری دارد ؟ يكی از علمای بزرگ - گويا وحيد بهبهانی است - اين‏ حديث را به گونه‏ای خاص تفسير كرده است ، ايشان می‏فرمايند معنای حديث‏ اين است كه اگر محبت علی ( ع ) ، راستين باشد هيچ گناهی به انسان صدمه‏ نمی‏زند ، يعنی اگر محبت علی كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روی صدق باشد و به خود بندی نباشد مانع ارتكاب گناه می‏گردد ، مانند واكسنی است كه مصونيت ايجاد می‏كند و نمی‏گذارد بيماری در شخص‏ " واكسينه شده " راه يابد . محبت پيشوايیمانند علی كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزكاری است آدمی را شيفته رفتار علی‏ می‏كند ، فكر گناه را از سر او بدر می‏برد ، البته به شرطی كه محبتش‏ صادقانه باشد .

پاورقی : . 1 بقره / . 156 . 2 مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص . 24 . 3 كافی ، ج 2 ، ص . 464

كسی كه علی ( ع ) را بشناسد ، تقوای او را بشناسد ، سوز و گداز او را بداند ، ناله‏های نيمه شبش را بداند و به چنين كسی عشق بورزد محال است كه خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوا و عمل می‏كرد عمل كند
هر محبی به خواسته محبوبش احترام می‏گذارد و فرمان او را گرامی می‏دارد
فرمانبرداری از محبوب ، لازمه محبت صادق است ، لهذا اختصاص به علی ( ع‏ ) ندارد ، محبت صادقانه رسول اكرم نيز چنين است . پس معنی حديث " « حب علی بن ابی طالب حسنة لا تضر معها سيئة » " اين است كه محبت علی‏ حسنه‏ای است كه مانع ضرر زدن گناه می‏شود ، يعنی مانع راه يافتن گناه‏ می‏شود ، معنايش آن نيست كه جاهلان پنداشته‏اند و آن اينكه محبت علی چيزی‏ است كه هر گناهی كه مرتكب شوی بلا اثر است
برخی از دراويش از طرفی دعوی دوستی خدا دارند و از طرف ديگر از هر گناهكاری گناهكارترند ، اينان نيز مدعيان دروغگو هستند
امام صادق ( عليه‏السلام ) می‏فرمايد :
تعصی الا له و انت تظهر حبه
هذا لعمری فی الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع (1)
" خدا را معصيت می‏كنی در حالی كه مدعی محبت او هستی ! به جانم قسم‏ كه اين كار ، در ميان كارها ، شگفت آور است
اگر محبت تو راستين می‏بود او را اطاعت می‏كردی ، زيرا طبيعی است كه‏ هر دوستی مطيع دوست خويشتن است "
دوستان واقعی اميرالمؤمنين ( ع ) همواره از گناهان دوری می‏گزيده‏اند ، ولايت آن حضرت نگاهدارنده از گناه بوده است نه تشويق كننده به آن
امام باقر ( ع ) می‏فرمايد : « ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع ( 2 ) »
" به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكاری و دوری از گناه‏ " .

پاورقی : . 1 بحار ، چاپ كمپانی ، ج . 12 . 2 اصول كافی ، چاپ اسلاميه سال 1388 ، ج 2 ص . 60

اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب : . 1 طاووس يمانی می‏گويد : حضرت علی بن الحسين ( ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه‏ خدا طواف می‏كرد و به عبادت مشغول بود . چون خلوت شد و كسی را نديد به‏ آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم‏ به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست كنندگان گشوده است . .
طاووس جمله‏های زيادی در اين زمينه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن‏ حضرت نقل می‏كند و می‏گويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست
می‏گويد : سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد ، من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم ، اشكهای من سرازير شد و قطرات آن بر چهره‏اش چكيد ، برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟ عرض كردم : من طاووس هستم ای پسر پيامبر . اين زاری و بی تابی چيست ؟ ما می‏بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه‏ايم . پدر تو حسين بن علی و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنی شما چرا با اين نسب‏ شريف و پيوند عالی در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود : « هيهات هيهات يا طاووس دع عنی حديث ابی و امی و جدی ، خلق الله‏ الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا ، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالی : « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب‏ بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من‏ عمل صالح » ( 1 )
" نه ، نه ، ای طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار ، خدا بهشت را برای‏ كسی آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامی سياه چهره باشد ، و آتش را آفريده است برای كسی كه نافرمانی كند ولو آقازاده‏ای از قريش‏ باشد . مگر نشنيده‏ای سخن خدای تعالی را : " وقتی كه در صور دميده شود ، نسبها منتفی است و از يكديگر پرسش نمی‏كنند " به خدا قسم فردا تو را سود نمی‏دهد مگر عمل صالحی كه امروز پيش می‏فرستی "
. 2 رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالای تپه‏ صفا رفته فرياد كرد : " ای پسران هاشم ! ای پسران عبدالمطلب ! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 11 ، ص 25 ، باب مكارم اخلاق حضرت‏ سجاد

اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب : . 1 طاووس يمانی می‏گويد : حضرت علی بن الحسين ( ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه‏ خدا طواف می‏كرد و به عبادت مشغول بود . چون خلوت شد و كسی را نديد به‏ آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم‏ به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست كنندگان گشوده است . .
طاووس جمله‏های زيادی در اين زمينه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن‏ حضرت نقل می‏كند و می‏گويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست
می‏گويد : سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد ، من نزديك رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گريستم ، اشكهای من سرازير شد و قطرات آن بر چهره‏اش چكيد ، برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟ عرض كردم : من طاووس هستم ای پسر پيامبر . اين زاری و بی تابی چيست ؟ ما می‏بايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشه‏ايم . پدر تو حسين بن علی و مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنی شما چرا با اين نسب‏ شريف و پيوند عالی در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود : « هيهات هيهات يا طاووس دع عنی حديث ابی و امی و جدی ، خلق الله‏ الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا ، و خلق النار لمن عصاه و لو كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالی : « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب‏ بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من‏ عمل صالح » ( 1 )
" نه ، نه ، ای طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار ، خدا بهشت را برای‏ كسی آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامی سياه چهره باشد ، و آتش را آفريده است برای كسی كه نافرمانی كند ولو آقازاده‏ای از قريش‏ باشد . مگر نشنيده‏ای سخن خدای تعالی را : " وقتی كه در صور دميده شود ، نسبها منتفی است و از يكديگر پرسش نمی‏كنند " به خدا قسم فردا تو را سود نمی‏دهد مگر عمل صالحی كه امروز پيش می‏فرستی "
. 2 رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالای تپه‏ صفا رفته فرياد كرد : " ای پسران هاشم ! ای پسران عبدالمطلب ! " فرزندان هاشم و عبدالمطلب

پاورقی : . 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 11 ، ص 25 ، باب مكارم اخلاق حضرت‏ سجاد

. 4 حضرت علی بن موسی الرضا ( ع ) برادری دارند به نام زيد النار
رفتار اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود . در وقتی كه امام در مرو بودند ، روزی در مجلسی كه گروه زيادی شركت داشتند و سخن می‏گفتند زيد نيز در آن مجلس حضور داشت . حضرت در حالی كه سخن می‏گفتند متوجه شدند كه‏ زيد عده‏ای را مخاطب قرار داده دم از مقامات خاندان پيغمبر می‏زند و بطور غرور آميزی دائما " نحن " " نحن " : " ما چنين . . . ما چنان . .
" می‏گويد . امام سخن خود را قطع كرده زيد را مخاطب ساخته فرمودند : " اين سخنان چيست كه می‏گويی ؟ ! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان‏ رسول خدا وضع استثنائی داشته باشند ، خداوند بدكاران آنها را معذب نكند و عمل نكرده به آنها پاداش دهد ، پس تو از پدرت موسی بن جعفر در نزد خدا گرامی‏تری ، زيرا وی خدا را بندگی كرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو می‏پنداری كه بی آنكه بندگی خدا كنی می‏توانی در درجه موسی بن جعفر قرار گيری "
امام آنگاه رو كردند به حسن بن موسی الوشاء كه از علمای كوفه بود و در آن مجلس حضور داشت ، فرمودند : علمای كوفه اين آيه را چگونه قرائت می‏كنند : « قال يا نوح انه ليس من‏ اهلك انه عمل غير صالح »( 1 )
وی پاسخ داد : آنان چنين می‏خوانند : انه عمل غير صالح يعنی او فرزند تو نيست و از نطفه تو نيست ، او فرزند يك مرد زناكار است
امام فرمود : چنين نيست ، آيه را غلط می‏خوانند و غلط تفسير می‏كنند ( 2 ) ، آيه چنين است : « انه عمل غير صالح ». يعنی فرزند تو خودش نا صالح‏ است . او واقعا فرزند نوح بود ، او بدان جهت از درگاه خدا رانده شد و غرق شد كه شخصا نا صالح بود ، با اينكه فرزند نوح پيغمبر بود
پس فرزندی و انتساب به پيغمبر و امام سودی ندارد ، عمل صالح لازم است‏ ( 3 )

پاورقی : . 1 هود / . 46 . 2 معلوم می‏شود در آنوقت مردمی در كوفه پيدا شده بودند كه چنين افكار غلطی داشته‏اند و اين عده - كه البته عددشان زياد نبوده است - برای‏ اثبات مدعای فاسد خود آيه كريمه قرآن را به نوعی تحريف می‏كرده‏اند ، و امام كه از اين جريان آگاه بوده است ضمنا از اين فرصت استفاده كرده نظر آنها را كوبيده است
. 3 بحار الانوار ، ج 10 ( چاپ قديم ) ص . 65

شرايط تكوينی و شرايط قراردادی

غالبا افراد ، مقررات الهی را در خلقت و آفرينش ، و پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت ، با مقررات اجتماعی بشری قياس می‏گيرند ، در صورتی‏ كه اين امور تابع شرايط تكوينی و حقيقی است و جزئی از آن است ، ولی‏ اوضاع و مقررات اجتماعی ، تابع مقررات اعتباری قراردادی است . مقررات‏ اجتماعی می‏تواند تابع شرايط قراردادی باشد ولی مقررات خلقت و آفرينش و از آن جمله پاداش و كيفر الهی نمی‏تواند تابع اين شرايط باشد بلكه تابع‏ شرايط تكوينی است . برای روشن ساختن فرق يك سيستم تكوينی و يك سيستم‏ اعتباری مثالی می‏زنيم : می‏دانيم كه در سيستمهای اجتماعی ، هر كشوری برای خودش مقررات و قوانين خاصی دارد . مقررات اجتماعی ، در برخی مسائل ، ميان دو نفر كه از لحاظ شرايط طبيعی و تكوينی مساوی هستند ولی از نظر شرايط اعتباری و قراردادی تفاوت دارند - مثل اينكه يكی تبعه آن كشور است و ديگری نيست‏ - تفاوت قائل می‏شود
مثلا وقتی كه می‏خواهند در ايران افرادی را استخدام كنند اگر يك نفر ايرانی و يك نفر افغانی هر دو از لحاظ شرايط تكوينی برابر باشند و برای‏ استخدام شدن مراجعه كنند ، امكان دارد كه ايرانی استخدام شود و افغانی به‏ علت اينكه تبعه ايران نيست استخدام نگردد . در اينجا اگر شخص افغانی‏ بگويد من از لحاظ شرايط طبيعی با آن ايرانی كه استخدام شده است كاملا مساوی هستم ، اگر او سالم است من هم سالمم ، اگر او جوان است من هم‏ جوانم ، اگر او متخصص در فلان كار است من هم متخصصم ، پاسخ می‏شنود كه‏ مقررات اداری اجازه نمی‏دهد كه شما را استخدام كنيم
با يك امر قراردادی ، وضع همين شخص افغانی تغيير می‏كند و مانند ديگران می‏گردد ، يعنی مراجعه می‏كند و برگ تابعيت ايران می‏گيرد . بديهی‏ است كه برگ تابعيت تأثيری در شخصيت واقعی او ندارد ، ولی او از نظر مقررات اجتماعی ، شخص ديگر شده است . معمولا اعتبار شرايط قراردادی با عدم رعايت مساوات در شرايط واقعی و تكوينی توأم است
ولی در مسائلی كه تابع مقررات اجتماعی و قراردادی نيست و صرفا تابع‏ شرايط تكوينی است ، مطلب طوری ديگر است
مثلا اگر خدای ناخواسته يك بيماری نظير " وبا " به ايران بيايد ، تفاوتی بين تبعه ايران و تبعه غير ايران نمی‏گذارد . اگر ايرانی و افغانی از لحاظ شرايط مزاجی و محيطی و ساير شرايط طبيعی متساوی باشند محال است كه ميكروب‏ بيماری ، تبعيضی قائل شود و بگويد چون افغانی ، تبعه ايران نيست من با او كاری ندارم . اينجا حساب خلقت و طبيعت است نه حساب اجتماع و قراردادهای اجتماعی ، حساب ، حساب تكوين است نه حساب تقنين و تشريع
مقررات الهی از نظر پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت افراد ، تابع‏ شرايط واقعی و تكوينی است . چنين نيست كه اگر كسی مدعی شود كه چون من‏ نامم در دفتر اسلام ثبت شده است و اسما مسلمانم پس بايد امتياز داشته‏ باشم ، از او پذيرفته گردد
اشتباه نشود ، سخن در مسائل مربوط به پاداش و كيفر ، و سعادت و شقاوت ، و در رفتار خداوند با بندگان است ، سخن در قوانين موضوعه اسلام‏ در زندگی اجتماعی مسلمين نيست
شك ندارد كه مقررات موضوعه اسلامی مانند همه قوانين موضوعه جهان يك‏ سلسله قوانين قراردادی است و يك سلسله شرايط قراردادی در آنها ملحوظ شده است و افراد بشر در اين قوانين كه مربوط به زندگی دنيوی آنها است‏ الزاما بايد از يك سلسله شرايط قراردادی پيروی كنند
ولی فعل خداوند و جريان مشيت الهی در نظام تكوين و از آنجمله سعادت‏ بخشيدن و به شقاوت كشيدن افراد ، و پاداش و كيفر دادن به آنها تابع‏ " « ايها الناس ان اباكم واحد ، و ان ربكم واحد ، كلكم لادم و آدم من‏ تراب ، لا فخر لعربی علی عجمی الا بالتقوی » " ( 1 )
" ای مردم همه شما دارای يك پدر و يك خدا هستيد ، همگی از آدم‏ آفريده شده‏ايد و آدم از خاك آفريده شده است يعنی اصل و نسب همه كس به‏ خاك بر می‏گردد ، عرب را بر عجم فخر و امتيازی نيست ، تنها سبب امتياز ، تقواست "
سلمان فارسی كه در طلب حقيقت گام برمی‏داشت به جايی رسيد كه رسول‏ اكرم ( صلی الله عليه و آله ) درباره‏اش فرمود : « سلمان منا اهل البيت »
عليهذا افرادی كه تحت تأثير وساوس شيطانی قرار گرفته - و به اين دل‏ خوش كرده‏اند كه ناممان در ميان نامهای دوستان علی بن ابی‏طالب ( عليه‏السلام ) است ، هر چه هست از رعايای او بشمار می‏رويم ، يا وصيت‏ می‏كنيم از پولهايی كه نا حق به چنگ آورده‏ايم و يا از پولهايی كه در زندگی می‏بايست در راه خير مصرف كنيم و نكرده‏ايم مبلغ گزافی را به‏ متوليان مشاهد مشرفه بدهند تا ما را نزديك قبر اولياء خدا دفن كنند كه‏ فرشتگان جرأت نكنند برای عذاب ما بيايند - بايد بدانند كه خيلی كور خوانده‏اند و پرده غفلت جلوی چشمشان را گرفته است ، روزی چشم باز خواهند كرد كه خود را غرق در عذاب جانفرسای الهی ببينند و دچار چنان حسرتی‏ گردند كه اگر امكان مرگ بود هزارها بار می‏مردند . پس امروز از خواب‏ غفلت بيدار گردند و توبه نمايند و مافات را جبران كنند . « و انذرهم‏ يوم الحسرش اذ قضی الامر و هم فی غفلة و هم لا يؤمنون »( 2 )
از نظر آيات كريمه قرآن مجيد و هم از نظر روايات اسلامی اين مطلب‏ قطعی است كه گناهكار هر چند مسلمان باشد به عذاب الهی معذب خواهد بود ، گو اينكه وقتی دارای ايمان باشد بالاخره به رستگاری نهايی و خلاصی از دوزخ نائل می‏گردد ، ولی ممكن است نجات او پس از سالهای چشيدن رنج و عذاب باشد . حساب گناهان يك عده در شدائد و سكرات مرگ تصفيه می‏گردد ، گروهی ديگر با عذابهای قبر و عالمبرزخ جريمه گناهان خود را می‏پردازند و جمعی ديگر در اهوال قيامت و شدائد حساب ، كيفر خود را می‏بينند و عده‏ای به دوزخ می‏افتند و سالها در عذاب‏ درنگ می‏كنند ، چنانكه در تفسير آيه كريمه : « لابثين فيها احقابا »( 1 ) " در آتش ، ساليان درازی درنگ كننده‏اند " از امام ششم حضرت امام‏ جعفر صادق ( ع ) روايت شده است كه اين آيه مربوط به كسانی است كه از آتش نجات می‏يابند ( 2 )

پاورقی : . 1 تاريخ يعقوبی ، ج 2 ، ص . 110 . 2 مريم / . 39

اينك چند نمونه از رواياتی را كه از عذابهای هنگام مرگ و پس از مرگ‏ بازگو می‏كند می‏آوريم شايد موجب تنبه و بيداری گردد و ما را برای منازل‏ مخوف و خطرناكی كه در پيش داريم آماده سازد
. 1 شيخ كلينی از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده كه علی ( ع ) را درد چشمی عارض شد ، حضرت رسول ( ص ) به عيادت آن حضرت تشريف بردند در حالی كه فرياد علی از درد بلند بود ، فرمودند كه : آيا اين صيحه از جزع و بيتابی است يا از شدت درد است ؟ اميرالمؤمنين ( ع ) عرض كرد : يا رسول الله من هنوز دردی نكشيده‏ام كه سخت تر از اين درد باشد . رسول اكرم‏ در اينوقت جريان سخت و هولناك قبض روح كافر را نقل كرد . علی ( ع ) چون اين را شنيد برخاست و نشست و گفت : يا رسول الله اعاده فرما بر من‏ اين حديث را كه درد مرا فراموشی داد . آنگاه عرض كرد : يا رسول الله‏ آيا از امت شما كسی به اين نحو قبض روح می‏شود ؟ فرمود : بلی ، حاكمی كه‏ جور كند و كسی كه مال يتيم را به ظلم و ستم بخورد و كسی كه شهادت دروغ‏ بدهد ( 3 )
. 2 شيخ صدوق در كتاب " من لا يحضره الفقيه " روايت كرده كه چون " ذر " فرزند ابوذر غفاری از دنيا رفت ابوذر در كنار قبر وی ايستاد و دست بر قبر كشيد و گفت : خدايت رحمت كند ، به خدا سوگند كه تو نسبت به من نيكرفتار بودی و اكنون كه از دستم رفته‏ای از تو خشنودم ، به خدا قسم كه از رفتن تو باكم‏ شده‏ای ؟ ولی گريه كرده‏ام كه حال تو چگونه بوده است و بر تو چه گذشته‏ است ؟ ای كاش می‏دانستم كه چه گفتی و چه گفته شد به تو ؟ بار خدايا من‏ حقوقی را كه تو برای من بر فرزندم واجب فرموده بودی بخشيدم پس تو نيز حقوق خود را بر او ببخش كه تو به جود و كرم سزاوارتری ( 1 )
. 3 امام صادق ( ع ) از پدران بزرگوارشان روايت كرده‏اند كه حضرت رسول‏ اكرم ( ص ) فرمودند : فشار قبر برای مؤمن كفاره تقصيرهايی است كه از وی‏ سر می‏زند ( 2 )
. 4 علی بن ابراهيم در ذيل آيه كريمه : « و من ورائهم برزخ الی يوم‏ يبعثون » ( 3 ) از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است كه فرمود : « و الله ما اخاف عليكم الا البرزخ فاما اذا صار الامر الينا فنحن اولی‏ بكم » ( 4 )
" به خدا قسم من نگران شما نيستم جز برای عالم برزخ ، اما وقتی كه كار به ما واگذار شود ما سزاوارتر هستيم نسبت به شما "
يعنی شفاعت مربوط به ما بعد برزخ است ، در برزخ شفاعت نيست
بطور كلی در باب عقاب گناهانی از قبيل دروغ ، غيبت ، تهمت ، خيانت‏ ، ستم ، خوردن مال مردم ، شرابخواری ، قمار ، سخن چينی ، دشنام ، ترك‏ نماز ، ترك روزه ، ترك حج ، ترك جهاد و غيره ، در خود قرآن و در روايات متواتر آنقدر رسيده كه از حد احصاء بيرون است ، هيچيك از آنها مخصوص كافران يا مسلمانان غير شيعه نيست . در روايات معراجيه به موارد بسياری بر می‏خوريم كه رسول اكرم می‏فرمايد گروههای گوناگونی از امت خودم‏ را ، اعم از زن و مرد ، در حالتهای مختلف از عذاب ديدم كه به موجب‏ گناهان مختلف معذب بودند

خلاصه و نتيجه

از مجموع آنچه در اين بخش درباره اعمال نيك و بد مردم مسلمان و مردم‏ غير مسلمان گفته شد نتايج زير بدست آمد :

پاورقی : . 1 منازل الاخرش ، ص 24 - . 25 . 2 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 153 نقل از ثواب الاعمال و امالی صدوق
. 3 مؤمنون / . 100 . 4 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 3 ص 151 نقل از تفسير علی بن‏ ابراهيم

طبعا نامقبول است و يك سلسله محروميتها كه از دستنارسی به برنامه كامل‏ ناشی می‏شود شامل حال آنها می‏گردد
. 6 عمل خير مقبول ، اعم از آنكه از مسلمان صادر شود يا از غير مسلمان‏ ، يك سلسله آفتها دارد كه ممكن است بعد عارض شود و آن را فاسد نمايد
در رأس همه آن آفتها ، جحود و عناد و كافر ماجرايی است . عليهذا اگر افرادی غير مسلمان اعمال خير فراوانی به قصد تقرب به خدا انجام دهند ، اما وقتی كه حقايق اسلام بر آنها عرضه گردد تعصب و عناد بورزند و انصاف‏ و حقيقت جويی را كنار بگذارند ، تمام آن اعمالخير هبا و هدر است « كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف » ( 1 )
. 7 مسلمانان و ساير اهل توحيد واقعی اگر مرتكب فسق و فجور شوند و به‏ برنامه عملی الهی خيانت كنند مستحق عذابهای طولانی در برزخ و قيامت‏ خواهند بود و احيانا به واسطه بعضی از گناهان ، مانند قتل مؤمن بيگناه‏ عمدا ، برای ابد در عذاب باقی خواهند ماند
. 8 اعمال خير افرادی كه به خدا و قيامت ايمان ندارند و احيانا برای‏ خدا شريك قائلند موجب تخفيف و احيانا رفع عذاب آنها خواهد بود
. 9 سعادت و شقاوت تابع شرايط واقعی و تكوينی است نه شرايط قراردادی‏
. 10 آيات و رواياتی كه دلالت می‏كند خداوند عمل صالح و خير را قبول‏ می‏فرمايد تنها ناظر به حسن فعلی اعمال نيست ، از نظر اسلام ، عمل ، آنگاه‏ خير و صالح محسوب می‏گردد كه از دو جهت حسن داشته باشد : جهت فعلی و جهت فاعلی
. 11 آيات و رواياتی كه دلالت می‏كند اعمال منكران نبوت يا امامت‏ مقبول نيست ، ناظر به آن است كه آن انكارها از روی عناد و لجاج و تعصب‏ باشد ، اما انكارهايی كه صرفا عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم‏ قصور است نه تقصير ، مورد نظر آيات و روايات نيست . اين گونه منكران‏ از نظر قرآن كريم ، مستضعف و مرجون لامر الله به شمار می‏روند
. 12 به نظر حكماء اسلام از قبيل بوعلی و صدر المتألهين ، اكثريت مردمی‏ كه به حقيقت اعتراف ندارند قاصرند نه مقصر ، چنين اشخاصی اگر خداشناس‏ نباشند معذب نخواهند بود - هر چند به بهشت هم نخواهند رفت - و اگر خدا شناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملی خالص قربة الی الله‏ انجام دهند پاداش نيك عمل خويش را خواهند گرفت . تنها كسانی به‏ شقاوت كشيده می‏شوند كه مقصر باشند نه قاصر
اللهم اختم لنا بالخير و السعادش ، و توفنا مسلمين، و الحقنا بالصالحين‏

fehrest page

back page