![]() |
فريدهء هفتم علت و معلول
مشتمل بر : غرر 1 : در تعريف و تقسيم غرر 2 : در بحث از غايت غرر 3 : در رفع تشكيكها از غايتدر تعريف و تقسيم
مبحث علت و معلول هفتمين فريده از اولين مقصد از بخش فلسفه كتاب شرح منظومه سبزواری را تشكيل میدهد به طور كلی آنچه كه در اين مبحث بيان گرديده يا بعضی تعريفات است يا بيان اقسام علت و معلول و يا احكام آنها ، كه التبه بيشتر تقيسمات و نيز بيشتر احكام مربوط به علت است نه معلول ، و احكامی كه در اينجا ذكر میشود گاهی احكامی است كه ميان همه اقسام علت مشترك است و گاهی اختصاص دارد به يك قسم معين از علت ، مثلا از مختصات علت فاعلی و ياعلت صوری است و يا مثلا از مختصات علت جسمانی است . و ضمنا به بعضی از مسائل كه مربوط به الهيات بالمعنی الاخص و يا مسائل نفس است و متناسب با اين مبحث است اشاره شده است ، مثل اينكه بعد از ذكر يك نوع خاص از تقسيم علت گفته شده است آيا لايق به مقام مقدس واجب الوجود كدام يك از اينها است و آيا در نفس انسان جميع علت ها وجود دارد ياوجود ندارداينها است مجموع مسائلی كه در اين مبحث از كتاب " شرح منظومه " بيان شده است . ولی آنچه ما در درجه اول در نظر داريم تعقيب كنيم بعد از بيان مختصری از تعريفات و بعد از ذكر بعضی از تقسيمات و بعضی از احكام علت و معلول بحث و تحقيق در اصل علت غائی است . چنانكه میدانيم اين مساله يكی از مسائل مورد اختلاف فلسفه الهی و فلسفه مادی است . فلاسفه مادی جدا منكر اين اصل هستند و فيلسوفان الهی جدا طرفدار آن
در اين تحقيق میخواهيم ببينيم كه آيا به حكم آنچه از اصول كلی فلسفه استفاده میشود و به حكم نتايجی كه از تحقيقات علوم دستگير میگردد آيا اصل علت غائی را در نظام هستی بايد بپذيريم يا نه ؟ مرحوم حاجی سبزواری اين مبحث را با تعريف علت و معلول و بيان اقسام آنها آغاز میكند :
| ان الذی الشیء اليه افتقرا |
| فعله والشیء معلولا يری |
| فمنه ناقص و منه ما استقل |
| و منه خارج و منه مادخل |
پاورقی : 1 - بايد توجه داشت كه اين تعريف ، تعريف علت به معنی عام است كه شامل همه >
هر يك از دو مصراع بيت دوم يك تقسيم است . مفاد مصراع اول اين است كه علت يا ناقصه است و يا مستقله . يعنی آن چيزی كه ديگری در وجود خود به او نيازمند است و ما به او نام علت داده ايم ، يا به نحوی است كه معلول فقط به او محتاج است و به غير او احتياج ندارد و يا اين چنين نيست . و به عبارت ديگر يا وجود او برای وجود پيدا كردن معلول كافی است و يا كافی نيست و باز به عبارت ديگر يا اين است كه معلول در عين اينكه وجودش متوقف بر وجود او هست يك امر يا امور ديگر برای تحقق معلول لازم نيست يا لازم هست . اولی را میگوئيم علت مستقله و يا علت تامه و دومی را میگوئيم علت ناقصه و غير مستقله . مثلا تحقق كتاب احتياج دارد به امور متعدد از قبيل كاغذ ( ياچيز شبيه به آن ) و قلم ( يا چيزشبيه به آن ) و حركت انگشتان دست نويسنده ( ياچيزی شبيه به آن ) و اراده نويسنده و وجود مادهء مدادی و نبودن مانع بر روی صفحه و امثال اينها كه مجموعا مقدمات و وسايل اين كار هستندعلت تامه يا مستقله عبارت است از مجموعه اين مقدمات و وسايل كه از آن جمله عدم بر خورد به مانع است . البته اگر همهء اين وسايل و مقدمات فراهم شد تحقق معلول ضروری و حتمی ، و به اصطلاح امروز اجتناب ناپذير خواهد بود و به اصطلاح قدما تخلف معلول از علت تامه محال است
پاورقی :
> اقسام علتها میشود و به اين معنی هر جزء نيز علت كل است ، لهذا
حكماء هر كدام از ماده و صورت را كه به عقيده آنها دو جزء تشكيل دهنده
حقيقت جسم میباشند علت جسم میخوانند . ولی گاهی علت ، مفهوم اخص از
اين مفهوم پيدا میكند و تنها به آنچه حكماء آن را علت فاعلی میخوانند
اطلاق میشود . معمولا در علوم طبيعی از اصطلاح دوم پيروی میشود ، در اين
صورت تعريف علت همان است كه بعدها در تعريف فاعل خواهد آمد
شرط لازم همان است كه در قديم آنرا علت ناقصه میگفتند ، كه ذاتش ( يا وجودش ) برای مشروط لازم هست ولی كافی نيست . شرط لازم و كافی همان است كه در اصطلاح قديم ، علت مستقله يا علت تامه ناميده میشد ، كه علاوه بر اينكه وجودش لازم است كافی هم هست ، يعنی تحقق آن شرط برای تحقق مشروط كفايت میكند و به چيز ديگری احتياج نيست . بر طبق اين شيوه نامگذاری میتوان جزء آخر علت تامه را شرط كافی ناميد
و اما مصراع دوم بيت ، بيان تقسيم ديگری است و آن اينكه علت ، يا علت خارجی است و يا علت داخلی ، بيت زير توضيح اين مصراع است :
| فالعنصری الصوری للقوام |
| و للوجود الفاعلی التمامی |
شرح : اين بيت توضيح و تفسيری است از بيت گذشته كه در آن گفته شد كه علت يا خارجی است و يا داخلی ، در اين بيت توضيح داده شده است كه علت داخلی عبارت است از علت مادی و علت صوری ، و علت خارجی عبارت است از علت فاعلی و علت غايی
توضيح آن كه در تقسيمی كه از ارسطو به ارث مانده است علت منقسم شده است به چهارتا : 1 - علت فاعلی 2 - علت غايی 3 - علت مادی 4 - علت صوری معمولا در مثال مصنوعات بشری را در نظر میگيرند ، مثلا میگويند اين خط كه بر اين صفحه نوشته شده است فاعلی دارد و غايتی و ماده ای و صورتی
فاعل شخص نويسنده است ، غايت عبارت است از هدفی كه نويسنده از نوشتن اين خط در نظر دارد ، از قبيل اين كه معنی الفاظی را كه به صورت نوشته در آورده است ، به ديگران بفهماند ، يا برای اينكه با اين علامات معانی و مطالب را برای خود يادداشت و ضبط كند ، ماده ، عبارت است از آن جوهر يا مركبی كه در اينجابه كار رفته است . صورت ، عبارت است ازهيئت و شكل مخصوصی كه به صورت حروف و كلمات پديدار گشته است
در تمام مصنوعات بشری قانون چهار علت صادق است . حكماء هر يك از اين چهار علت را به طريقی تعريف كرده اند . ما در اينجا تعريفاتی را كه حاجی سبزواری در منظومه برای هر يك از آنها ذكر كرده است بيان میكنيم ( هر چند از ترتيب مطالب كتاب خارج شويم )
تعريف علل چهارگانه :
1 و 2 - علت غايی و علت فاعلی :
| و ما لاجله الوجود حاصل |
| فغايه و ما به ففاعل |
شرح : اين بيت متضمن تعريف علت غايی و تعريف علت فاعلی است
علت غايی عبارت است از آن چيزی كه معلول به خاطر او وجود پيدا كرده است . همانطوری كه در مثال خط گفته شد نويسنده به خاطر هدفی آن خط را مینويسد و اگر هيچ هدف و غرضی در نوشتن خويش نمیداشت ممكن نبود آن خط را بنويسد ، و اگر هيچ هدف و غرضی در نوشتن خويش نمیداشت ممكن نبود آن خط را بنويسد ، يعنی اگر آن هدف نبود نويسنده به خط نوشتن وادار نمیشد و خط به وجود نمیآمد ، پس خط كه معلول است به خاطر هدف مذكور به وجود آمده است . علت فاعلی عبارت است از ما به الوجود ، يعنی آن چيزی كه وجود معلول به سبب او است ، يعنی او عطا كننده و آورنده وجود معلول است . چنانكه در مثال خط گفته شد شخص نويسنده كه قوه و علم و هنر و مهارت خود را به كار میبرد و خط را وجود میبخشد فاعل ناميده میشود
3 - علت مادی :
| حامل قوه لشی عنصره |
| بوحده او ضم ما يغابره |
شرح : اين بيت ، تعريف علت مادی است ( البته در اصطلاح فرق است بين ماده و علت مادی و ما بعدا اين فرق را توضيح خواهيم داد ) . در اين بيت علت مادی به عنوان " به دوش گيرنده استعداد " تعريف شده است ، پس بايد معنی استعداد و حامل استعداد معلوم شود تا تعريف علت مادی معلوم گردد
در جهان طبيعت " شدن " وجود دارد ، به اين معنی كه بعضی از اشياء به صورت شیء ديگر در میآيند ، يعنی شیء ديگر میشوند ، مثل اينكه دانه گندم اگر در زمين مساعد و شرايط مساعد كاشته شود بوته گندم میشود و دانه جو اگر در زمين مساعدی قرار گيرد بوته جو میشود و يا اينكه تخم مرغ خانگی در شرايط مخصوصی مرغ خانگی میشود و تخم گنجشك در شرايط خاصی به صورت گنجشك در میآيد . هر يك از اين چهارتا ( دانه گندم ، دانه جو ، تخم مرغ و تخم گنجشك ) در حالی كه حالت موجود را دارا باشند فقط امكان " شدن " يك شیء به خصوص را دارند ، مثلا در دانه گندم امكان جو شدن يا مرغ خانگی شدن و يا گنجشك شدن نيست و همچنين در دانه جو امكان گندم شدن يا جوجه شدن نيست و همچنين در تخم مرغ يا تخم گنجشك غير از امكان مرغ شدن و يا گنجشك شدن نيست ، و از قدمی گفتهاند : گندم از گندم برويد ، جو زجو
پس در اين جهان ، جريانی و ناموسی وجود دارد كه ما از آن به " شدن " تعبير میكنيم . و از طرف ديگر میبينيم اين " شدن " نظام خاصی دارد ، هر چيزی امكان " شدن " هر چيز ديگر را ندارد و هر چيز از هر چيز ديگر به وجود نمیآيد ، بلكه هر چيزی كه چيز ديگر میشود فقط امكان " شدن " همان چيز يا چند چيز ديگر بالخصوص را دارد حكماء اين امكان را كه رابطه خاصی است ميان شیءموجود و شیء ديگری كه بعدا اين شیء به صورت او در میآيد " استعداد " يا " امكان استعداد " ( اندك تفاوتی در اين دو اصطلاح ) میخوانند . اين استعداد يك رابطه واقعی است نه فرضی و اعتباری . به علاوه اين رابطه يك حقيقت جداگانه و مستقل و يا محسوس نيست و در حقيقت اين رابطه ميان دو شیء جداگانه نيست بكله ميان دو مرحله از وجود يك شیء است در اينجا ذكر سه نكته لازم است : الف - در اينكه جهان جريان " شدن " وجود دارد و هر لحظه اشيايی به صورت اشياء ديگر در میآيند و تغيير نام و ماهيت میدهند جای شك نيست ، و هم در اينكه اين جريان تابع نظام خاصی است و هر چيزی امكان " شدن " هر چيز را ندارد نيز ترديد نمیتوان كرد . و البته در اين دو جهت ميان فلاسفه قديم و فلاسفه جديد هم اختلاف نظری وجود ندارد
چيزی كه هست اين است كه ميان نظر قدما و بعضی از فلاسفه جديد در ماهيت اشياء و در آنچه ملاك و مناط حقيقت و نوعيت آنها است اختلاف است ، و همين اختلاف نظر سبب میشود كه در تقسيم و توجيه ماهيت " شدن ها " و تغييراتی كه در عالم رخ میدهد نيز اختلاف نظر پيدا میشود . از نظر قدما كه بيشتر با ديد فلسفی و عقلانی به جهان مینگرند هر موجود مبداء اثر طبيعی ( نه مصنوعی ) ، يك واحد واقعيت است . اين واحد واقعيت ، فعليت واحد دارد و همه جنبههايش تابع و طفيلی آن فعليت است ، و آن فعليت ( كه صورت نوعيه و يا طبيعت ناميده میشود ) مبدا فصل اخير و ملاك حقيقت او بلكه تمام هويت او است . معنی استعداد و امكان استعدادی از نظر قدما كه ماهيت و حقيقت اشياء را وابسته به فعليت خاصی میدانند و ساير جنبهها را تابع و طفيلی آن فعليت میشمارنعبارت است از رابط خاص ميان يك مرتبه از واحد واقعيت و مرتبه ديگر از آن ، و به عبارت ديگر عبارت است از رابطهای خاص ميان درجهای از فعليت واحد و درجهای ديگر از آن از نظر قدما نقش تركيبات مختلف مواد اين است كه مقدمه پيدايش و ظهور يك فعليت نو میشوند ،
آثار نو كه ما آنها را آثار تركيبات میدانيم آثار آن فعليت نو است كه مركب را وحدت داده است ، و آن چيزی كه ملاك حقيقت و نوعيت بوده و احيانا صورت نوعيه ناميده میشود و فقط با عقل قابل اكتشاف و تصديق است ، نه با احساس و آزمايش ، و در قلمرو فلسفه قرار دارد نه در قلمرو علم
اما از نظر بعضی فلاسفه جديد هر موجود مبدا اثر ، كه ما آن را به عنوان يك جماد يا گياه و يا حيوان و يا انسان میشناسيم يك واحد واقعيت نيست ، بلكه مجموعهای از واقعيات است كه در همه كم و بيش يكسان است . يعنی ذرات ماده با يكديگر ارتباط پيدا میكنند ، ارتباطی كه شبيه روابط اجزاء يك ماشين و يا يك كارخانه است و به اين وسيله ماهيات و انواع مختلف به وجود میآيند . از اين جهت تركيبات اشياء شبيه مصنوعات بشری است كه جز پيوند و اتصال اجزاء چيز ديگری وجود ندارد . همانطوری كه كه در ساختمان ماشين جز اجزاء و قطعات سيم و آهن و فولاد و غيره چيز ديگری در كار نيست در هر مركبی نيز چنين است ، واقعيت آن مركب را اجزايی مادی كه باهم ارتباط و اتصال پيدا كرده اندتشكيل میدهد . استعدادی كه هر چيز برای " شدن " دارد از نوع استعدادی است كه مثلا اجزاء ماشين برای ماشين شدن دارند و يا ( مثلا ) خود ماشين برای حركت در جاده و هواپيما برای پرواز در هوا و كشتی برای سير در دريا و موشك برای حركت در ماوراء جو دارد ، و استعداد هر كدام مخصوص خود او است
طرفدران نظريه مكانيسم و كسانی كه گفتهاند ماده و حركت را به ما بدهيد جهان را میسازيم داری اين طرز فكر بودهاند
ب - در اصطلاح حكماء گاهی به جای كلمه " استعداد " كلمه " قوه " آورده میشود ، كه البته بايد توجه داشت كه كلمه " قوه " كه در اين مورد به معنی " استعداد " به كار میرود با قوه به معنی " نيرو " كه آن نيز مصطلح فلاسفه است و در علوم طبيعی به كار برده میشود متفاوت است و اشتراك آنها فقط در لفظ است
فرق ميان قوه ، آنجا كه به معنی استعداد به كار میرود با خود استعداد اين است كه استعداد عبارت است از قوه قريب به فعليت ولی قوه اعم است از قريب و بعيد . لهذا میگوييم در دانه گندم استعداد جو شدن نيست ، يعنی قوه قريب به فعليت نيست و حال آنكه قوه بعيد هست ، يعنی ممكن است دانه گندم مراحلی را طی كند تا بالاخره مثلا تبديل به خاك شود و آنگاه خاك در شرايط مخصوص به دانه جو تبديل گردد
ج - معلوم شد كه منظور حكماء از استعداد " شدن " اين است كه حالتی داخلی و درونی در شیء وجود دارد كه به موجب آن حالت ، آن شیء به سوی فعليت و كمال میشتابد ، يعنی اين قوه در مقابل فعليت است كه نسبت آنها ( يعنی قوه و فعليت ) به يكديگر نسبت نقص و كمال است و لهذا اين گونه استعدادها را میتوانيم " آمادگی برای تكامل " بخوانيم ، و اما نوعی امكان ديگر كه امكان انهدام و از بين رفتن است ، مانند امكان متلاشی شدن و آرد شدن گندم و امكان فاسد شدن تخم مرغ در هوای گرم از محل بحث خارج است . در جهان دو جريان وجود دارد كه از آنها به حيات و موت يا آباد شدن و خراب شدن يا دوختن و دريدن و امثال اينها میتوانيم تعبير كنيم . از طرفی اشياء به موجب استعدادو ميل ذاتی به سوی نظم و ساخته شدن و نو شدن و تكامل پيش میرود و از طرف ديگر در تضاد و تصادم عوامل طبيعی و تاثير پذيری عوامل مختلف از يكديگر ويرانی و فنا و نيستی رخ میدهد . اما منظور حكماء از " استعداد " امكان تكامل است نه امكان انعدام پس به بطور كلی هر چيزی استعداد " شدن " هر چيزی ندارد ،
بلكه استعداد " شدن " يك شیء مخصوص را دارد . از آن طرف حكماء در محل خوداثبات كردهاند كه هيچ چيزی ابتدا به ساكن ايجاد نمیگردد ، بلكه مسبوق است به يك استعداد قبلی و به يك موضوعی كه حامل اين استعداد است ( 1 ) ، يعنی اين استعداد صفت او و عرض او است . و به عبارت ديگر همانطوريكه در هر مادهای استعداد " شدن " هر چيزی نيست ، هر چيزی هم ممكن نيست كه از هر ماده ای به وجود بيايد و يا بدون امكان و استعداد قبلی ، و قهرا بدون مادهای كه حامل آن امكان و استعداد باشد به وجود آيد ، در همان مثالهايی كه گفته شد ، بوته گندم يا بوته جو و يا جوجه مرغ و يا بچه گنجشك كه در اين جهان به وجود میآيند قبلا استعداد وجود اينها در طبيعت موجود بوده و يك چيز بالخصوص هم در طبيعت وجود داشته است كه اين استعداد ، صفت و عارض آن شیء مخصوص بوده است در مثالهای نام برده آن شیء مخصوص عبارت است از دانه گندم و دانه جو و تخم مرغ و تخم گنجشك
از مجموع آنچه گفته شد معلوم گشت كه هر حادثی و هر پديدهای بايد يك حامل قوه و استعدادی داشته باشد . نام آن حامل قوه و استعداد ، به اعتباری " ماده " ( ياعنصر ) و به اعتباری ديگر " علت مادی " ( يا علت عنصری ) است . اين است معنی اين مصراع كه میگويد :
| حامل قوه شیء عنصره |
1 - كل حادث مسبوق بماده
4 - علت صوری :
| و ما به للشیء فعليته |
| صورته فمنه شيئيته |
صورت و يا علت صوری را با قياس ماده و علت مادی میتوان فهميد
چنانكه گفته شد ماده عبارت است از حامل قوه و استعداد شیء و به تعبير ديگر ماده عبارت است از مناط استعداد يك شیء و باز به عبارت ديگر ماده يك شیء عبارت است از وجود بالقوه آن شیء . و اما صورت ، مناط فعلتی آن شیء است ، يعنی عبارت است از وجود بالفعل آن شیء . در مثالهائی كه قبلا گفته شد تخم مرغ حامل استعداد جوجه است ، يعنی وجود بالقوه جوجه است . اما آن وجود خاص جوجه است كه آثار جوجه بودن بر او بار میگردد بعد از آن است كه شیء واقعا و بالفعل جوجه بشود ، و واقعا هم حقيقت جوجه بودن بستگی تام و تمامی به اين حالت بالفعل دارد و اگر فرضا ( به فرض محال ) اين فعليت ، بدون سابقه حالت بالقوه حاصل شود حقيقت حاصل است همچنانكه اگر حالت بالقوه حاصل شود ولی منتهی به فعليت برنگردد آن حقيقت حاصل نيست
از آنچه گفته شد معلوم شد كه : اولا - هميشه ميان گذشته و آينده ارتباط برقرار است ، يعنی آينده از گذشته گسسته نيست ، پديدههای جهان مجموع امور منفصل و جدا از يكديگرنيستند . ثانيا - هر گذشتهای با هر آيندهای ارتباط ندارد ، بكله گذشته خاص فقط با آينده خاص ، و آينده خاص با گذشته خاص پيوند دارد
ثالثا - اين پيوند از نوع پيوند قوه و فعل است ، هر گذشته قوه آيندهای است و هر آينده فعليت گذشتهای است و باز آن آينده به نوبه خود قوه آيندهای ديگر است ، يعنی همان نسبت را با آينده خود دارد كه گذشته وی با او داشت و آن گذشته نيز با گذشته خود همان نسبت را دارد كه آينده خودش با او داشت
رابعا - پيوند گذشته و آينده چون از نوع پيوند قوه و فعل است پس يك ارتباط ساده نيست ، بلكه گذشته و آينده مجموعا يك واحد واقعيت را تشكيل میدهند ، يك واقعيت واحد متصل و ممتد كه از گذشته به آينده كشيده شده و امتداد يافته است . و به همين دليل - همچنانكه بعضی از متاخرين حكمای اسلامی دريافتهاند - خروج اشياء از قوه به فعل جز تدريجا و از طريق حركت و تحول به نحوی كه وحدت اتصالی محفوظ باشد ميسر نيست ، خواه اينكه آنچه از قوه به فعل میرسد جوهر باشد يا عرض . پس جواهر و اعراض عالم عموما چون تغيير میپذيرند و از قوه به فعل خارج میشوند و خروج از قوه به فعل هم جز از طريق حركت و خروج تدريجی ( نه كون و فساد ) ميسر نيست ، بنابراين آنها با قانون حركت به وجود میآيند و بر ايشان وحدت اتصالی ( و نه فقط وحدت از لحاظ ماده و موضوع ) ميان گذشته و آينده محفوظ است . معنای اين سخن اين است . كه حركت جوهريه يك امر قطعی و ضروری است و نظام موجود در جهان جز حركت چيزی نيست ، زيرا حركت عبارت است از خروج تدريجی چيزی از قوه به فعليت .
ضمنا اين نكته بايد گفته شود كه مقصود از تدريج كه در زبان فلسفه گفته میشود اين نيست كه در زمان طويل و به صورت كند و بطيئی صورت گيرد ( در مقابل جهش ، آنچنانكه در اصطلاح علمای زيست شناسی مصطلح است ) بلكه مقصود از " تدريج " نقطه مقابل " دفعی " است كه در اصطلاح فلاسفه به كار میرود . فلاسفه بعضی از چيزها را دفعی و آنی میخوانند و معتقدند كه ( 1 ) در " آن " صورت میگيردنه در " زمان " ، به عقيده فلاسفه ، " وصولات " از اين قبيل است . به عقيده برخی از فلاسفه كون و فساد نيز از همين قبيل است ( 2 ) . پس اينكه میگوييم موجودات و از آن جمله جوهرها به تدريج پديد میآيند نقطه مقابل نظريه كون و فساد است . بنابر نظريه كون و فساد ، بايد چيزی معدوم شود تا چيز ديگری جای آن را بگيرد و در اين جايگزينی فقط ماده اصلی محفوظ میماند ، و حافظ وحدت نيز همان ماده اصلی است ، اما بنا بر نظريه حركت ، لزومی ندارد كه چنين باشد ، و اين بحث داستان درازی دارد . اكنون جای اين است كه در دنباله آنچه گفته شد درباره سه مطلب توضيح داده شود : 1 - چرا علتهای مادی و صوری را علل داخلی و علتهای فاعلی و غايی را علل خارجی مینامند ؟
پاورقی :
1 - مثل برخورد دو اتومبيل به يكديگر كه نفس بر خورد و نه مقدمات آن
، در " آن " صورت میگيرد
2 - جمعی از فلاسفه كه منكر حركت در جوهر میباشند قائل به كون فساد
صورتهای جوهری هستند و معتقدند صورتی ، به كلی معدوم و صورتی ديگر از نو
موجود میگردد . و معتقدند كه كون و فساد دفعی الوجود است و در " آن "
صورت میگيرد نه در " زمان "
مطلب اول :
اينكه علتهای مادی و صوری را علت داخلی و علتهای غائی و فاعلی را علت های خارجی مینامند به حسب نسبتی است كه با خود معلول در نظر گرفته شده است . زيرا علت مادی و علت صوری خارج از حقيت معلول نيستند ، به جهت اين كه چنانكه گفتيم ماده يا علت مادی حامل استعداد شیء است و صورت يا علت صوری مناط فعليت معلول است ، يعنی معلول در مرحله قوه و استعداد ، ماده ناميده میشود و همان معلول در مرحله فعليت صورت ناميده میشودپس هر يك از ماده و صورت دو مرحله از يك واحد میباشند و از آنچه در جواب سؤال دوم به تفصلی خواهيم گفت جواب اين سؤال روشنتر خواهد شد
مطلب دوم :
مطلب دوم خود شامل دو مطلب زير است : 1 - رابطه علت مادی و علت صوری چيست ؟ 2 - رابطه علت غايی و علت فاعلی چيست ؟ اكنون به توضيح هر يك از اين دو مطلب میپردازيم :1 - رابطه عليت مادی و علت صوری :
مطابق آنچه گفته شد ماده عبارت است از حامل قوه و استعداد ، و صورت عبارت است از مناط و ملاك فعليت . در اينجا برای اينكه توضيح بيشتری داده باشيم مثالی ذكر میكنيم : در تخم مرغ استعداد جوجه شدن هست ، يعنی تخم مرغ حامل استعداد جوجه و به بيان ديگر ماده جوجه است ، و خصوصيت جوجهای نيز فعليت و صورت اين ماده است . از طرف ديگر جوجه حامل استعداد مرغ شدن است يعنی ماده او است و خود حالت مرغی فعليت جوجه است پس ما در اينجا سه مرحله داريم : حالت تخم مرغی ، حالت جوجهای ، حالت مرغیاز اين سه مرحله ، مرحله وسط ( يعنی مرحله جوجهای ) مرحله فعليت حالت اول و استعداد حال سوم است . و به عبارت ديگر حال اول جوجه بالقوه است ، حال سوم مرغ بالفعل است ، و حالت دوم جوجه بالفعل و مرغ بالقوه است
عليهذا جواب سوال دوم اين است كه رابطه دو علت داخلی يعنی علت مادی و علت صوری از نوع رابطه دو مرحله از واقعيت است
اشكال و مناقشه :
در اينجا مطلبی هست كه طبق آن میتوان در آنچه در پاسخ پرسش اول و دوم گفته شد مناقشه كرد : حكماء مشاء جسم را مركب از دو حيثيت واقعی میدانند و نام آن دو حيثيت را ماده و صورت میگذارند . برهان عمدهای كه بر اثبات مدعای خود اقامه میكنند برهان قوه و فعل است . ولی حكماء اشراق منكر تركيب جسم از ماده وصورت میباشند و برهان قوه و فعل را ناتمام میدانندتوضيح اينكه آنچه مسلم است اين است كه هر جسم در عين اينكه بالفعل حقيقتی از حقايق است امكان اينكه شیء ديگر بشود در او هست ، مثل تخم مرغ كه در عين اينكه بالفعل تخم مرغ است بالقوه جوجه است . راجع به اين دو حيثيت يعنی حيثيت قوه و حيثيت فعليت دو نظر است : يك نظر اينكه اين دو حيثيت فقط دو اعتبار و دو اضافه است و در خارج ، يك حيثيت بيش نيست يعنی همان حيثيت واقعی كه فی المثل مناط فعليت تخم مرغی است مناط استعداد جوجه شدن است . آن حيثيت واحد اگر با حال حاضر و بخودی خود و فی نفسه اعتبار شود فعليت است و اگر با حال آينده اعتبار شود قوه و استعداد است ، مانند اينكه مكان معينی را اگر در نظر بگيريم ، آن مكان نسبت به مكانی ممكن است فوقيت داشته باشد و نسبت به مكانی ديگر تحتيت و همچنين زمان معين - مثلا ديروز - نسبت به يك زمان - مثلا پريروز بعد است و نسبت به زمان ديگر - مثلا امروز - قبل است
اما نظر ديگر اين است كه اينطور نيست ، قوه و فعليت مانند فوقيت و تحتيت و حتی مانند قبليت و بعديت نيست كه صرفا در اعتبار باشد ، بلكه در خارج دو حيثيت واقعی ( حيثيت بالفعل و حيثيت بالقوه ) موجود است و جسم از آن دو حيثيت تركيب شده است ، بر خلاف زمان معين كه از دو حيثيت واقعی به نام قبليت و بعديت تركيب نشده است
نظر اول ، نظر شيخ اشراق و اتباع وی است و نظر دوم ، نظر مشايين از قبيل ابن سينا است . مشايين نظر خود را با برهانی به نام برهان " فصل و وصل " و برهان ديگری به نام برهان " قوه و فعل " بيان كردهاند كه اكنون مجال بحث در آنها نيست . البته در اينجانظر سومی نيز میتوان ابراز داشت كه با فلسفه صدرالمتالهين ( كه قائل به حركت جوهری است ) سازگار است و آن نظريه اتحاد قوه و فعل در حركت است . اما عجاله مطالبی كه در اينجا بيان میشود اساس نظر مشايين است كه جسم را مطلقا ( نه از آن نظر كه متحرك است به حركت جوهريه ) مركب میدانند از ماده و صورت يعنی حيثيت استعدادی و حيثيت فعلی ( 1 )
بنابراين طبق نظر حكما هر جسم مركب است از دو حيثيت كه يكی از آنها مناط فعليت آن جسم است و ديگری مناط اين است كه آن جسم ممكن است شی ديگر بشود ، اول را " صورت " و دوم را " ماده " میخوانند . حكما مشاء در اين مطلب كه آيا رابطه اين در جزء انضمامی است يا اتحادی اختلاف دارند ، از زمان سيد صدرشيرازی و پس از تاييد صدر المتالهين تقريبا مسلم شده است كه اگر تركيبی در كار باشد تركيب اتحادی است نه انضمامی ( 2 )
پاورقی :
1 - ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه تركب جسم از ماده و صورت كه
فلاسفه به آن قائلند از نوع تركيبی كه علمای طبيعی در برخی اجسام قائلند
نيست . تركبی كه علمای طبيعی برای جسم قائلند به معنی اين است كه دو
شیء متمايز مثلا اكسيژن و هيدروژن پس از ملاقات با يكديگر درهم اثر كرده
و مجموعا جسم واحدی ( آب ) را به وجودآوردهاند ، و اين جسم قابليت دارد
كه بالطبع يا با وسايلی دو مرتبه تجزيه بشودبه دو شیء اول . و آن دو جزء
از يكديگر متمايز بشوند . ولی تركيب فلسفی يعنی تركب جسم از ماده و
صورت يك تركب جدا ناشدنی است ، هيچگاه نبوده كه اين دو جزء از يكديگر
جدا و متمايز شوند و هر جزئی مستقل ، از ديگری به وجود خود ادامه دهد
از اين رو تركيب طبيعی قابل احساس و آزمايش و تجربه است بر خلاف فلان
تركيب فلسفی كه فقط برهان عقلی میتواند آنرا اثبات يا نفی كند
2 - معنای انضمام اين است كه اضافه و منضم شدن دو شیء به يكديگر به
همان مفهوم رياضی تحقق پيداكند . فرض كنيد شخصی مقداری ثروت دارد و بعد
مقدار ديگری بر ثروتش اضافه میشود و مثلا سابقا دارای يك ميليون ريال
بوده و اكنون دارای دو ميليون ريال شده است و يا شخصی درباره موضوعی
مقداری معلومات و اطلاعات دارد و بعد مقدار ديگری اطلاعات درباره آن
موضوع بر اطلاعات اوليه او اضافه میگردد و يا آنكه جمعيت شهری در يك
سال يك ميليون نفر است و در سال ديگر پنجاه هزار نفر ديگر برآن اضافه >مطلب ديگری اين حكماء گفتهاند و آن اينكه هر يك از ماده و صورت كه
حقيقت جسم را تشكيل میدهند نسبت به خود جسم كه مجموع مركب از اين دو
تا است علت مادی و علت صوری ناميده میشوند ولی نسبت به خودشان ماده و
صورتند .
پاورقی :
> میگردد . در همه اين موارد آنچه در اول بوده به حالت اوليه خود
محفوظ است و فقط مقدار ديگری از نوع همان چيز بر آنچه بود اضافه شده
است ، پس تغيير حاصل شده است ولی اين تغيير در كميت منفصل شیء به
وجود آمده است
و اما تركيب اتحادی در جايی متصور است كه بين دو جزء فرض شده
هيچگونه دوگانگی در خارج موجود نباشد ، كه قهرا در اين صورت اجزء وی
اجزاء ذهنی و تحليلی و عقلی خواهند بود ، و اگر اين تركيب در نتيجه
تغيير پيدا شده باشد به اين نحو است كه شیء در ذات و هويت خود متبدل
به شی ديگر بشود ، يعنی شیء اول شیء ، دوم بشود نه اينكه شیء دوم منضم به
شیء اول گردد . و لذا در اين مورد نمیتوان گفت كه شیء دوم به شیء اول
اضافه ( به مفهوم رياضی ) شده است . مثلا تخم مرغ در تغييرات خود تبديل
به جوجه گردد ، يعنی همان واقعيت تخم مرغ تبديل به واقعيت جوجه میشود ،
نه اينكه بعد از اين تغيير تخم مرغ به اضافه جوجه ( به مفهوم رياضی كه
مستلزم تعدد در وجود خارجی است نه تعدد مفهومی ، يعنی صدق معانی كثيره
مختلفه بر شی واحد ) موجود باشد
هر جا كه ماده و صورت به معنی فلسفی اش به كار میرود ، همه از قبيل
مثال تبديل تخم مرغ به جوجه است نه از قبيل سه مثال سابق الذكر . پس
تركيب ماده و صورت تركيب اتحادی است نه انضمامی . و اگر گفته شود كه
تركيب صورت با ماده سابقه اتحادی است و با ماده حاضره ، انضمامی است
جواب اين سخن بايد در جای ديگر گفته شود
پاسخ اشكال و مناقشه :
جواب اين مناقشه اين است كه آنچه ماگفتيم طبق تعريفی بود كه حاجی سبزواری و ديگران از ماده كردهاند و ماده را عبارت از حامل استعداد شیء دانسته اند ( 1 )اگر ماده را به عنوان حامل استعداد تعريف كنيم ( خواه حامل استعداد مركب ، و خواه حامل استعداد صورت ) چنين مادهای همواره تقدم زمانی دارد بر آن چيزی كه اين ماده ، ماده او به شمار میرود ، و با قياس به اين تعريف ماده ، صوت عبارت است از مناط فعليت مركب ( يا مناط فعليت ماده ) . بنابراين تعريف ، ماده يك شیء و صورت آن هيچگاه در يك زمان با هم جمع نمیشوند و بر فرض كه جسم را مركب از ماده و صورت بدانيم جسم از صورت خودش و ماده خودش ( طبق اين تعريف ) تركيب نشده است ، بلكه از صورت خودش و مادهای كه ماده صورت بعدی است تركيب شده است ، و اين ماده و صورتی كه تركيب كننده حقيقت جسم هستند و علت مادی و علت صوری شمرده میشوند ، نسبت به يكديگر ماده و صورت ( طبق اين تعريف ) نيستند ، پس آنچه گفته میشود كه ماده و صورت نسبت به يكديگر ماده و صورتند و نسبت به جسم علت مادی و صوری میباشند با اين تعريف سازگار نيست
پاورقی : 1 - حامل قوه لشیء عنصره ،
بلی از سخنان صدر المتالهين و بوعلی استفاده میشود كه ماده در اصطلاح حكما دو نوع تعريف دارد و در هر موردی معنی و مفهوم مخصوصی از آن منظور شده است . گاهی به معنی حامل استعداد شیء تعريف شده است كه منطبق است بر ماده سابقه شیء و گاهی بر محل صورت يعنی آن چيزی كه صورت در حال حاضر لباس او و تعين او شمرده میشود اطلاق شده است ( 1 ) . اين دو اصطلاح منشا اشتباهات زيادی شده و میشود . حاجی سبزواری در عين اينكه ماده را به عنوان حامل استعداد شیء تعريف میكند مدعی میشود كه ماده و صورت در عين اينكه نسبت به هم ماده و صورتند نسبت به مركب علت مادی و علت صوری هستند ، و البته اين صحيح نيست . اين ايراد بر همه كسانی كه ميان دو تعريف ماده فرق نگذاشتهاند وارد استدر اينجا ايراد ديگری به نظر میرسد و آن اينكه چنانكه گفتيم حكماء مشاء حقيقت جسم را از مجموع ماده و صورت مركب میدانند و هر يك از ماده و صورت را علت حقيقت جسم میخوانند ، يعنی حقيقت جسم را وابسته به هر دو جزء میدانند و لهذا آنها را علت صوری و علت مادی نام مینهند . طبق تعريفی كه در ابتدا از علت و معلول شد ، علت آن است كه معلول به آن نيازمند است ، و اگر او نباشد معلول نمیتواند موجود باشد ، پس ناچار بايد قبول كنيم هم ماده در حقيقت جسم دخيل است و هم صورت و يا نبودن هر كدام از آنها حقيقت جسم منتفی میشود
پاورقی :
1 - رجوع شود به جلد اول اسفار ، مبحث ماهيت ، فصل كيفيت اقتران
ماده به صورت ، و جلد دوم اسفار ، فصل تركب جسم از ماده و صورت كه آيا
اتحادی است يا انضمامی و حال آنكه اكابر حكماء از قبيل بو علی و صدرالمتالهين به ثبوت
رسانيدهاند كه ماده در حقيقت شیء دخالت ندارد ،
اكنون اگر كسی بگويد : ما مجموع ماده و صورتی كه همراه يكديگر هستند در نظر میگيريم و چنين میگوئيم كه حقيقت اين شیء از دو چيز فراهم است : ماده و صورت ، و هر يك از اين دو به دليل اينكه اجزاء اين مركب هستند و خاصيت كل اين است كه به اجزاء خود نيازمند است چنانكه گفتهاند : " اذا انتفی الجزء انتفی الكل " ، پس تعريف علت و معلول در مورد هر جزء و كل صادق است . و لذا درباره جسم نيز كه مركب است از ماده و صورت ، صادق است ، پس هر يك از ماده و صورت جسم ، علت جسم به شمار میروند ، ماده قسمتی از وجود جسم را میسازد و صورت قسمت ديگر را ، همچنانكه چوب قسمتی از وجود ميز را میسازد و شكل قسمت ديگر را . و از اين مجموع آنكه صورت است علت صوری و آنكه ماده است علت مادی خوانده میشود
پاورقی :
1 - شيئيه الشیء بصورته لا بمادته ، يعنی حقيقت شیء دائر مدار صورت وی
است نه ماده وی
و شايد اين اشتباه كه فرض شده ماده همراه صورت ، جزء حقيقت مركب است ، از مثالهای ابتدائی مصنوعات بشری از قبيل ميز و صندلی ناشی شده است ، چون ديدهاند كه در اين مثالها مادهء چوب را نمیتوان خارج از حقيقت ميز يا صندلی فرض كرد . اما اندكی توجه به اينكه اين مثالها مثالهای ابتدائی است و مصداق واقعی نيست ، اين اشتباه را رفع میكند
شايد هم اين اشتباه از قياس گرفتن مركب حقيقی به مركب اعتباری پيدا شده است . مثلا نماز يك مركب اعتباری است كه از اجزائی نظير تكبير و قيام و قرائت و غيره مركب شده و همهء اجزاء موجودات بالفعل هستند و در عرض صوری و آنكه ماده است علت مادی خوانده میشود
پاورقی :
1 - اگر گفته شود كه آنچه بو علی و صدرا گفتهاند اين است كه ماده در
ماهيت شیء دخالت ندارد ولی پذيرفتهاند كه موجود خارجی مركب است از
ماده و صورت و آنچه در اينجا گفته شد صرفا اين است كه وجود خارجی مركب
است از ماده و صورت ، جواب اين است كه اين توجيه با تصريح قوم به
اينكه ماده و صورت را علل ماهيت مينامند جور نمیآيد . تفصيل بيشتر اين
مطلب موكول به جای ديگر است
پاورقی :
> نسبت به خودشان ماده و صورتند و نسبت به حقيقتی كه از اينها فراهم
میآيد علت مادی و صوری میباشند . در اينجا اين ايراد وارد میشود كه اگر
جسم را نسبت به مادهء سابقه و صورت لاحقه بسنجيم هر چند آن دو نسبت به
يكديگر ماده و صورت میباشند ولی نسبت به جسم علت مادی و صوری نيستند (
و حال آنكه به تصريح حكماء علت مادی و صوری همانها هستند كه علل داخلی
ناميده میشوند ) ، زيرا جسم از آن دو مركب نشده است بلكه آن دو ، دو
مرحله از يك واقعيت میباشند . و اگر جسم را نسبت به ماده حاضره كه
مقارن با صورت است بسنجيم دو اشكال وارد است : يكی اينكه مادهء حاضره
در حقيقت و ماهيت جسم دخالت ندارد و ديگر اينكه فرضا اين دو را به
عنوان دو جزء تشكيل دهندهء ماهيت جسم بپذيريم ، اين دو جزء ديگر خودشان
نسبت به هم ماده و صورت نيستند ( مگر اينكه صورت را به " مابه الشیء
بالفعل " تعريف نكنيم ، بلكه طوری تعريف كنيم كه به فاعل ناقص و "
شريكه العله " منطبق گردد ، و در اين صورت اشتراك لفظی ميان صورت به
اين معنی و صورت به آن معنی خواهد بود و اشكال به صورتی ديگر وارد است
) پس اينكه گفته شد كه ماده و صورت نسبت به يكديگر ماده و صورتند و
همانها نسبت به خود جسم علت مادی و علت صوری میباشند درست نيست
بلی اگر قائل به دو اصطلاح شويم و در ما نحن فيه برای ماده تعريف ديگری
بكنيم غير از " حامل استعداد شیء " و ماده را به معنای مطلق چيزی كه
حامل نوعی استعداد است بگيريم نه به معنای حامل استعداد خود شیء و يا
آنكه ماده را به معنی محل صورت تعريف كنيم اين اشكال رفع خواهد شد
ولی ديده نشده است كه كسی دو تعريف و اصطلاح يا سه تعريف و اصطلاح برای
ماده بيان كرده باشد ، فقط در جلد دوم اسفار ، چاپ قديم اشاره به اين
معنی هست كه ماده دو اصطلاح دارد ( رجوع شود به اسفار ، چاپ قديم ، جلد
دوم ، صفحات 191 و 192 ) ولی به هر حال اشكال اول از دو اشكال سابق به
حال خود باقی است و از اين نظر قانون چهار علت مخدوش به نظر میرسد
2 - رابطه علت غائی و علت فاعلی :
پس از اينكه نحوه ارتباط علت مادی و علت صوری را بيان كرديم ، اكنون به قسمت دوم از سئوال دوم يعنی چگونگی رابطه علت غائی و علت فاعلی میرسيم . در مورد اينكه رابطه علت غائی و علت فاعلی چيست پاسخ اين است كه علت غائی و علت فاعلی نيز مانند علت مادی و علت صوری نوعی وحدت دارند ، به اين معنی كه در برخی از موارد ، فاعل به منزله غايت و غايت به منزله صورت فاعل است پس علت غائی مكمل و متمم علت فاعلی است و به همين دليل در شعری كه قبلا گذشت ( آنجا كه گفته شد : " و للوجود الفاعلی التمامی " علت غائی به نام علت تمامی خوانده شدبلی معمولا حكماء چنين اظهار میدارند كه ماده همواره قائم و متكی به صورتی است كه متناوبا و متبادلا و يا اتصالا همراه اوست و ادعا میكنند كه نسبت صورت به ماده نظير نسبت فاعل به فعل است ، و لهذا گاهی صورت را فاعل ماده میخوانند كه در عين اينكه فاعل است مقارن نيز هست ( 1 ) و گاهی صورت را شريكه العله و شريكه الفاعل میخوانند .
پاورقی : 1 - در شرح منظومه نيز پس از تعريف علت صوری چنين میگويد :
| فعله صوريه للكل |
| و فاعل و صوره المحل > |
و البته اگر نظريه بالا در مورد ماده و صورت صحيح باشد قهرا شبيه آنرا در مورد فاعل و غايت نيز بايد گفت
در مورد فاعل و غايت يك مطلب ديگر نيز هست و آن اينكه صورت ذهنی غايت را اگر با قوای علمی بسنجيم ، بالضروره نسبت آنها همان نسبت ماده و صورت است ولی اگر با قوای شوقيه و محركه فاعل بسنجيم ديگر نسبت آنها نسبت ماده و صورت نيست بلكه نسبت فاعل به فعل است
مطلب سوم :
چنين به نظر میرسد كه بعد از شناختن علل خارجی و علل داخلی ، رابطه و نسبت آنها با يكديگر واضح است . زيرا چنانكه دانستيم علل داخلی همان اجزاء تشكيل دهندهء معلول میباشند ، پس عين معلولند و اما علل خارجی ، به وجودآورندگان معلولند ، پس معلول اثر آنها است ، و قهرا مباين يكديگرند ، يعنی نه علت داخل در وجود معلول است و نه معلول در وجود علت داخل است . در مثال معروف نجار و صندلی ، نجار غير از صندلی و صندلی غير از نجار استچيزی كه هست اين نكته را بايد دانست كه در مصنوعات بشری ، فاعلهمواره فاعل صورت است نه فاعل ماده ، مثلا نجار به وجود آورندهء صورت صندلی يعنی هيات مخصوص آن میباشد ، اما مادهء صندلی كه چوب است اثر و فعل نجار نيست
پاورقی :
> ( رجوع شود به اسفار - جلد اول ، باب علت و معلول ، فصلهای اول )
1 - اسفار - جلد دوم ، فصل مربوط به كيفيت تركب جسم
غرر 2
در بحث از غايت
| و كل شیء غايه مستتبع |
| حتی فواعل هی الطبائع |
| والقسر لايكون دائما كما |
| لم يك بالاكثر فلينحسما |
| اذ مقتضی الحكمه و العنايه |
| ايصال كل ممكن لغايه |
| عله فاعل بما هيتها |
| معلوله له بانيتها |
حركت قسری ، دائمی نيست همچنانكه اكثری نيز نيست ، پس ريشهء اين شبهه بريده شود
زيرا مقتضای حكمت و عنايت پروردگار اين است كه هر ممكن الوجودی به غايت و كمال خود رسانده شود . علت غائی از نظر ماهيتش ، علت ، علت فاعلی است ، و از نظر وجودش ، معلول او است
شرح : بحث از علت غائی ، از مهمترين مباحث فلسفی است ، از مباحثی است كه پذيرفتن و نپذيرفتن آن در طرز جهان بينی انسان تغيير كلی میدهد
شايد هيچ مساله فلسفی به اندازهء اين مسالهء در جهان بينی بشر اثر شگرف ندارد ، مسالهء معروف خير و شر و كيفيت وقوع شر در قضای الهی ، وابسته به اين مبحث است
بوعلی درباره اين مبحث میگويد : " افضل اجزاء الحكمه " ، يعنی بهترين و عاليترين قسمتهای فلسفه است . اگر اين مبحث را در مقياس طبيعت در نظر بگيريم بايد بگوئيم كه سخن در اين است كه آيا طبيعت هدف دارد يا نه ؟ ولی فلاسفه كه در شعاع وسيعتری بحث میكنند و نظر خود را در تمام هستی توسعه میدهند ، دربارهء خدا و انسان نيز اين اصل را مورد بررسی قرار میدهند
مساله علت غائی از مسائلی است كه علوم طبيعی نيز میتوانند كمك شايانی به فهم و درك آن بكنند و بود و نبود آنرا در جهان طبيعت نشان دهند
درباب اصل علت غائی بطور كلی دو نظر وجود دارد : 1 - يكی اينكه عليت غائيه و هدف داری ، اختصاص دراد به حوزه وجود انسان و حيوان كه حركت بالاراده دارند ، اما در ساير فاعلهای جهان عليت غائيه وجود ندارد . در حوزه وجود انسان نيز محدود است به فعاليتهای ارادی كه مربوط است به ميل و خواسته انسان ، حال آنكه در ساير فعاليتهای حوزه وجود انسان از قبيل فعاليتهای جهازات خون و قلب و كبد و كليه و ريه و غيره اينها ، چون ارادی نيست عليت غاييه وجود ندارد ، بلكه درافعال ارادی انسان نيز صد در صد عليت غاييه حكومت نمیكند . پارهای از افعال ارادی انسان بدون الهيون علاوه بر استدلالات فلسفی ، از نظر حسی و علوم تجربی نيز نظام متقن و حكيمانه جهان را يادآور میشوند و میگويند خلقت و آفرينش موجودات حكايت میكند كه طبيعت يك جريان هدف دار را طی میكند ، ساختمان اشياء حكايت میكند كه تدبير و تقدير و توجه به هدف در آن وجود دارد . از نظر الهيون بدون دخالت دادن عليت غائيه شگفتيها و شاهكارهای خلقت قابل توجيه نيست
از سوی ديگر ، ماديين شرور و نقصانات و پارهای بی نظمیها در جريان عالم را يادآور میشوند و به عنوان " مادهء نقض " هدف داری طبيعت را مورد ايراد قرار میدهند . الهيون به اشكالات ماديون جوابهائی داده اندو ماديون نيز به نوبهء خود در مقام توجيه بدايع و شاهكارهای خلقت بر آمده و مدعی شدهاند بدون آنكه لازم باشد شعور و توجه به هدف را در جريان خلقت دخالت دهيم میتوانيم شاهكارها و نظامات بديع خلقت را توجيه كنيم
ماديون مخصوصا در يك قرون اخير با پيروی از فلسفهء نشوء و ارتقاء اصول و نواميسی را ياد آور میشوند كه تنها از اصل عليت فاعلی استنباط میشود و مدعی هستند همين اصول و نواميس كه از جريان لاشعوری طبيعت استنباط میشود كافی است كه خلقت اسرار آميز
پاورقی :
1 - ما دربارهء عبث، جداگانه آنجا كه اشعار مربوط به آن را ذكر میكنيم
بحث خواهيم نمود
ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه عليت غائيه دو گونه تفسير دارد ، يكی فلسفی و ديگری عاميانه ، كه آنرا نيز بعدا توضيح خواهيم داد
اكنون به شرح ابيات ذكر شده میپردازيم : اين اشعار مجموعا شامل سه مطلب است . بيت اول حاوی اين مطلب است كه هيچ فعلی از هيچ فاعلی بدون علت غائی نيست ، و اصل عليت غائی مانند اصل عليت فاعلی بر سراسر وجود و هستی حكمفرما است . بيت دوم و سوم ، اين مطلب را میگويد كه قسر نه ممكن است دائمی باشد و نه ممكن است غالبی باشد . و بيت چهارم میگويد كه علت غائی ، بحسب ماهيت ، علت علت فاعلی است و بحسب وجود خارجی ، معلول وی میباشد
ما در مقام شرح اين سه مطلب ، بر عكس ترتيبی كه در متن اشعار آمده است ، از باب رعايت " الاسهل فالاسهل " ، اول مطلب سوم و سپس مطلب دوم و در آخر مطلب اول را خواهيم گفت :

