مزايای حوزههای علوم دينی ما
محيط حوزههای علوم دينيه ما امتيازات و مشخصات مخصوص به خود دارد كه در ساير محيطها نظير آن را نمیتوان يافتمحيط حوزههای علوم دينی ، محيط صفا و صميميت و اخلاص و معنويت است ، يعنی آن روح عمومی كه بر اين حوزههای حكومت میكند همين روح است ، افراد فاقد اين خصوصيات افراد استثنائی و مخالف روح اين حوزهها شمرده میشوند . امتيازی كه طلاب برای يكديگر میشناسند ، جز امتياز علمی و تقوائی نيست . تقدم و احترام واقعی يك طلبه نسبت به ديگران جز بر مبنای تحصيلات و قدس و تقوا نمیتواند باشد . در ميان طلاب ، فقير و غنی ، دهاتی و شهری ، بچه عمله و تاجر زاده و آقازاده هست ، در قديم از طبقات اشراف و شاهزادگان هم بودند ، اما همه چيز ارزش خود را از دست میدهد و تنها امتيازات تحصيلی و معنوی است كه احترام طلاب را نسبت به يك فرد بخصوص جلب میكند و ارزش او را در نظر آنها بالا میبرد
محيط حوزههای علوم دينی محيط زهد و قناعت است ، از اسراف و عياشی و مجالس شبنشينی كه در ساير طبقات است و احيانا دانشجويان غير رشته علوم دينی در آن مجالس شركت میكنند ، خبری نيست ، و حتی انديشه اينگونه امور نيز در دماغ يك محصل دينی پيدا نمیشود ، و اگر كسی كوچكترين تمايلی به اين امور نشان بدهد سقوطش قطعی است . رويهمرفته ، طلاب ، مردمی قانع و كم خرجند و تحميلی بر بودجه مردم به شمار نمیروند
روابط استاد و شاگرد در ميان طلاب ، صميمی و احترامآميز است . شاگردان ، احترام استادان خود را در حضور و غياب با كمال ادب رعايت میكنند و حتی بعد از فوت آنها همواره آنها را به نيكی و دعای خير ياد میكنند
اين اندازه حفظ حرمت استاد ، مخصوص محصلين علوم دينی و مولود تعليماتی است كه از اولياء دين درباره قداست علم و احترام معلم رسيده است . در ساير محيطهای تحصيلی - چنانكه میدانيم - اين امور كمتر وجود دارد
عادت طلاب بر اينست كه روی درسی كه از استاد میگيرند بعد خودشان فكر كنند . لذا درس خود را از روی كتاب مطالعه میكنند . به علاوه بعد با يكی از همدرسهای خود آن درسها را مباحثه میكنند . در درسهای عالی آنچه را از استاد در مجلس درس فرا میگيرند به ذهن میسپارند و شب مینويسند . بناء طلاب بر حفظ كردن و طوطی واری ياد گرفتن نيست چنانكه عادت معمول محصلين جديد است ، بر تعمق و تفكر و تجزيه و تحليل است . و چون حق تدريس ، انحصاری نيست و انتخاب استاد با خود شاگردان است ، برای هركسی كه استعدادی داشته باشد ميسر است كه كتابهای پائينتر را تدريس كند . از اينرو يك نفر دانشجوی دينی در عين حال كه دانشجو است و درس میخواند ، ممكن است تدريس هم بكند
امتياز متد تحصيلی طلاب نسبت به ساير متدها همين است كه طلاب ، درسی را كه از استاد فرا میگيرند ، دقيقا مطالعه میكنند و سپس مباحثه میكنند و مینويسند و در همان حال دروس ديگر را تدريس میكنند . اين جهات سبب میشود كه طلاب در حدود تحصيلات خود عميق میگردند
هدف طلاب تحصيل دانشنامه نيست . نمرات استاد معرف مقام شاگرد نيست . مجالس مباحثه ، و اشكال و ايراد شاگرد در حوزه تدريس استاد و حوزه تدريس خود او ، و توجه قهری استادان و طلاب پائينتر ، بهترين معرف يك دانشجوی علوم دينی است
طلاب علوم دينيه مقامات تدريسی و استادی را خيلی به طور طبيعی طی میكنند . تعيين استاد انتخابی است نه انتصابی ، يعنی فقط خود طلاب هستند كه در ضمن آزمايشها و اختيارها استاد بهتر را انتخاب میكنند . لهذا يك نوع آزادی و دموكراسی در حوزههای علوم دينی وجود دارد كه در جاهای ديگر نيست . از اين نظر در ميان آنها قانون انتخاب اصلح حكمفرما است . در مؤسسات فرهنگی جديد تعيين استاد برای كلاسها ، از طريق انتصاب از طرف مقامات بالا است ، و به همين دليل بسيار اتفاق میافتد كه استاد مربوط ، متناسب با كلاس تدريس خود نيست ، لايق درسی بالاتر يا پائينتر است ، شاگردهای آنها ممكن است نه راضی باشند و نه احترام قائل باشند ، فقط به خاطر ترس از نمره ندادن و مردود شدن - در عين عدم رضايت - از آن استاد تمكين و اطاعت كنند
اينگونه بینظميها و بیحسابيها در تحصيلات كلاسيك به طور فراوان وجود دارد اما در تحصيلات علوم دينی ما اثری از اينگونه بینظميها و بیحسابيها وجود ندارد
روی اين اصل جلو افتادن افراد در حوزههای علوم دينيه ، طبق ناموس طبيعی انتخاب اصلح صورت میگيرد ، همانطور كه علی عليه السلام در وصف علماء الهی میفرمايد : « فكانوا كتفاضل البذر ينتقی فيؤخذ منه و يلقی ، قد ميزه التخليص ، و هذبه التمحيص » ( 1 )
يعنی مانند بذر انتخاب شده و تصفيه شده میباشند كه بهترين و خالصترين آنها برای كاشتن انتخاب میشوند
طلاب ، پله پله روی همين ناموس بالا میروند تا پله ما قبل آخرين پله كه مرجعيت است . تا قبل از پله آخر فقط ذوق و عقيده طلاب است كه اساتيد را بالا میبرد ولی همينكه پله آخر رسيد پای وجوهات و سهم امام و تقسيم و شهريه به ميان میآيد ، فقط در همين جا است كه گاهی حسابها بهم میريزد و ديگر قانون انتخاب اصلح حكمفرما نيست
اينها مزايائی است كه در زندگی و طرز تحصيل طلاب علوم دينيه هست
ضمنا نواقصی هم هست كه بايد گفته شود
پاورقی : 1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 212
نواقص
طلاب علوم دينيه كنكور ورودی ندارند و لذا ممكن است كسی كه صلاحيت ورود در اين مؤسسه مقدس را ندارد وارد شود ، و چون امتحانی در كار نيست طلاب در بالا رفتن از كتاب پائينتر به كتاب بالاتر آزادند و بديهی است كه بسيار اتفاق میافتد كه افرادی پيش از آنكه مراتب پائينتر را طی كنند گام به بالا میگذارند و تحصيلاتشان متوقف و خودشان دلسرد میگردندطلاب استعداد يابی نمیشوند و در نتيجه ممكن است كسی كه استعداد فقاهت يا فلسفه يا كلام يا ادبيات يا تاريخ يا تفسير و غيره دارد ، در غير رشتهای كه استعداد دارد بيفتد و استفاده كامل از وجودش نشود
رشتههای تحصيلی علوم دينيه اخيرا بسيار به محدوديت گرائيده و همه رشتهها در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرائی افتاده كه از صد سال پيش به اين طرف از تكامل باز ايستاده است ( 1 )
يكی از نواقص دستگاه روحانيت آزادی بیحد و حصر لباس روحانيت است
تدريجا روحانيين از لحاظ لباس با ديگران متفاوت شدهاند و لباس مخصوص پيدا كردهاند همچنانكه سپاهيان و نظاميان و برخی اصناف ديگر نيز لباس مخصوص دارند
در تشكيلات روحانی - برخلاف ساير تشكيلات - هر كسی بدون مانع و رادع میتواند از لباس مخصوص آن استفاده كند .
پاورقی :
1 - رجوع شود به صفحه 124 همين كتاب
در حوزههای علوم دينی ادبيات عرب خوانده میشود ، اما با متد غلطی
نتيجه طلاب علوم دينی پس از سالها تحصيل ادبيات عرب با آنكه قواعد زبان عرب را ياد میگيرند خود زبان عرب را ياد نمیگيرند ، نه میتوانند با آن تكلم كنند و نه میتوانند از عربی فصيح استفاده كنند يا به عربی فصيح بنويسند
افراط در مباحثه و شيوع علم اصول در عين اينكه يك نوع قدرت و هوشياری در انديشه طلاب ايجاد میكند يك نقص دارد ، و آن اينست كه طرز تفكر طلاب را از واقع بينی در مسائل اجتماعی دور میكند ، و به واسطه اينكه حتی منطق تعقلی ارسطوئی نيز به قدر كافی تحصيل و تدريس نمیشود ، روش فكری طلاب بيشتر جنبه جدلی و بحثی دارد . و اين بزرگترين عاملی است كه سبب میشود طلاب در مسائل اجتماعی واقع بينی نداشته باشند
مهمترين نقصی كه در دستگاه رهبری دينی ما فعلا به وجود آمده مربوط به بودجه و معاش و نظام مالی و طرز ارتزاق روحانيين است
مسئله بودجه
در اينكه معاش روحانيين بهتر است از چه راه تأمين شود چند نحو میتوان نظر داد : الف - عقيده بعضی اينست كه روحانيت بودجه مخصوص نمیخواهد ، افراد روحانی بايد مانند ساير طبقات مردم كار و شغل و منبع درآمدی از برای خود داشته باشند ، از دسترنج شخصی خود زندگی كنند ، قسمتی از وقت خود را صرف تهيه امر معاش و قسمت ديگر را صرف شؤون روحانی از تحصيل و تحقيق و تأليف و تدريس و افتاء و ارشاد و تبليغ بنماينداين عده معتقدند كه روحانيت و شؤون روحانيت در اسلام يك شغل و حرفه مخصوص نيست كه بشود برای او بودجه مخصوصی در نظر گرفت ، هر كس كه قادر است ضمن تأمين امر معاش خود عهدهدار شؤون روحانی بشود حق دارد وارد بشود و اگر كسی میخواهد اين شؤون را به عهده بگيرد و آنگاه كل بر اجتماع گردد بهتر اينست كه از اول وارد چنين مجاهدهای نشود
استدلال اين عده اينست كه در صدر اسلام يعنی زمان رسول اكرم ( ص ) و زمان ائمه اطهار ( ع ) اشخاصی بودند كه همين وظائف را به عهده داشتند ، حلال و حرام تعليم میكردند ، نصيحت و موعظه میكردند ، در حوزههای درس شركت میكردند و خودشان حوزه درس داشتند ، در عين حال هر كدام از آنها شغل و حرفهای برای زندگی داشتند . بسياری از آنها با عنوان شغل و حرفه خود از قبيل تمار ، عطار ، بزاز ، خزاز ، طحان ، سمان ، حذاء ، و شاء و غيره در كتب حديث و فقه و تاريخ شناخته میشوند . هيچ ديده نشده كه رسول خدا يا ائمه اطهار يك يا چند نفر را دستور داده باشند از همه كارها دست بكشند و منحصرا به مشاغلی كه امروز مشاغل روحانی ناميده میشود از قبيل افتاء و تدريس و امامت جماعت و وعظ و تبليغ و غيره بپردازند . اينست نظر عدهای
حقيقت اينست كه اگر افرادی زندگی خود را از راه ديگر تأمين و با اين حال متصدی شؤون روحانی بشوند بسيار خوب است ، هميشه افراد كمی از اين قبيل بوده و هستند ، اما نمیتوان گفت همه افراد بايد اينچنين باشند و در غير اين صورت وارد نشوند ، زيرا با تغييراتی كه در وضع زندگی مردم نسبت به صدر اسلام پيدا شده و با توسعه روزافزون علوم و احتياجات ، ضرورت دارد گروهی همه عمر ممحض باشند برای تحصيل و اداره شؤون دينی مردم ، و ناچار بودجه مخصوصی لازم است كه با طرز صحيحی در اين راه مصرف شود
در صدر اسلام احتياج اينقدر نبوده ، عقدهها و شبههها و همچنين معاندين و دشمنان اسلام اينقدر نبودهاند . ضرورت دارد هميشه گروهی ممحض برای دفاع از اسلام و جوابگوئی به احتياجات دينی مردم بوده باشند . آری ، انصاف اينست كه برخی شؤون روحانی كه فعلا معمول است از قبيل امامت جماعت ، نه يك شأن مخصوص روحانی است و نه كسی حق دارد آن را بهانه قرار داده و دست از هر كار و شغل و خدمتی بكشد و در انتظار موقع نماز بماند و مسجدی برود و برگردد و زينت مجالس ختم باشد و اينها را شغل شاغل خود قرار دهد و عمری كل بر اجتماع بوده باشد
به هر حال اين جمود فكری است كه صرفا به حكم اينكه يك چيزی در صدر اسلام نبوده اكنون هم كه احتياج و ضرورت ايجاب میكند نباشد
ب - فرض ديگر اينست كه روحانيت بودجه مخصوص خود را از اوقاف و صدقات جاريه استفاده كند
شايد همه دستگاههای روحانی جهان - غير از شيعه - بودجهشان منحصرا از راه موقوفات و صدقات جاريه باشد
در اكثر شهرستانهای ايران مدارس علوم دينی ساخته شده و املاك زياد با عايدات سرشار وقف آن مدارس شده . در گذشته موقوفات آن مدارس در تهران و اصفهان و مشهد و تبريز و شيراز و ساير شهرستانها كمك بزرگی به تحصيل علوم دينيه بوده است
اما متأسفانه فعلا به عللی كه نمیتوان شرح داد بسياری از اين موقوفات به صورت ملك شخصی درآمده و بعضی ديگر كه به نام وقف باقی است در اختيار روحانی نمايانی است كه به نفع دستگاههائی عليه مصالح عاليه اسلام و مسلمين فعاليت میكنند ، و بعضی هم در اختيار اوقاف است و به شكل ديگری تضييع میگردد . فقط موارد كمی باقی مانده كه به مصرف حقيقی و شرعی میرسد
موقوفاتی كه ممكن است يا لازم است در اختيار سازمان روحانيت قرار بگيرد منحصر به موقوفات مدارس نيست ، قلمها و رقمهای درشتتری هست كه شرعا جايز يا لازم است در اختيار سازمان روحانيت قرار بگيرد . تاكنون بارها اين مسئله بين مقامات عالی روحانی و مقامات دولتی مطرح شده كه اين بودجه در اختيار سازمان روحانيت قرار بگيرد ، ولی به عللی كه بر ما مجهول است به نتيجه نرسيده است
اگر وضع اوقاف سر و صورتی پيدا كند و سازمان معقول و منظمی پيدا نمايد نه تنها بودجه عادی روحانيت را تأمين خواهد كرد بلكه به طور كلی كمك بزرگی به دين و فرهنگ و تربيت و اخلاق عمومی خواهد بود ، و اما اگر به شكلی باشد كه هست مايه بزرگی است برای فاسد پروری و تقويت افرادی كه عملا هميشه مانع هر اصلاح و سد راه پيشرفت جامعه اسلامی میباشند
ج - فرض و صورت ديگر ، استفاده از سهم امام عليه السلام است . از اديان ديگر اطلاعی ندارم كه آيا در متن آن اديان ، قانونی مالی وضع شده كه با زندگی روحانيين و اداره سازمان رهبری دينی آنها قابل انطباق باشد يا نه ؟ اما در اسلام طبق نظر شيعه از آيه مباركه خمس چنين قانونی استفاده میشود
خمس تعلق میگيرد به غنائم جنگی و معادن و عوائد خالص سالانه و بعضی چيزهای ديگر كه يك پنجم آنها را هر كسی بايد بعد از وضع هزينه شخصی در اختيار دستگاه امامت و رهبری دينی قرار دهد
نيمی از خمس ، سهم امام ناميده میشود كه به حسب نظر فقهاء شيعه مصرفش حفظ و ابقاء دين است
در حال حاضر يگانه بودجهای كه عملا سازمان روحانيت ما را میچرخاند و نظام روحانی ما روی آن بنا شده و روحانيت ما طرز و سبك سازمانی خود را از آن دريافته و تأثير زيادی در همه شؤون دينی ما دارد " سهم امام " است
روحانيين و مجتهدين برای وصول اين بودجه كه نوعی ماليات است هيچگونه الزام و اجباری به وجود نمیآورند ، اين خود مردم مؤمن مسلمانند كه با كمال رضايت و طيب خاطر ، به روحانيينی كه مورد اعتماد و اطمينانشان هست مراجعه میكنند و اين ماليات شرعی را میپردازند . روحانيين ، سازمان مميزی برای اين ماليات ندارند ، خود مردم به حكم وجدان و ايمان ، وجوهی كه به مالشان تعلق میگيرد ، چه كم و چه زياد ، از رقمهای كوچك گرفته تا رقمهای صد هزار تومانی و چند صد هزار تومانی میپردازند
امتياز روحی سهم امام بر بودجه اوقاف ، ضميمه شدن عواطف و تواضع و اظهار ارادت پرداخت كنندگان است
توجه سهم امام از طرف عامه مردم به كسی ، تابع تشخيص و حسن ظن آنهاست . و اما اينكه طرف واقعا صلاحيت دارد يا ندارد تابع اينست كه عامه مردم تا چه اندازه در تشخيص خود اشتباه نكرده باشند و عواملی غير از صلاحيت واقعی طرف دخالت نكرده باشند . به هر حال برنده نهائی ، سهم امام است . يك سلسله علل و معلولی منظم بين معرفی شدن كسی و سپس حسن ظن مردم و بعد رسيدن سهم امام و آنگاه در دست گرفتن زعامت و رياست برقرار است
تمركز و قدرت
تا صد سال پيش كه تمدن جديد به ايران نيامده بود و وسائل ارتباط بين شهرها كمتر بود مردم هر شهری معمولا وجوهات خود را به علماء همان شهر میپرداختند و غالب آن وجوه در همانجا مصرف میشد . ولی در يك قرن اخير در اثر پيدايش وسائل جديد ارتباطات و نزديك شدن منطقهها به يكديگر ، عادت بر اين شد كه وجوهات به همان كسی داده شود كه مرجع تقليد استمراجع تقليد ، از اين پس علاوه بر اينكه مركز توجه عواطف بود و امرشان مطاع بود ، در نتيجه رسيدن سهم امام امكانات جديدی در اداره حوزههای علميه يافتند و حوزهها توسعه يافت . مجموعا در اثر توسعه ارتباطات و ازدياد رفت و آمدها و ملاقات مردم با مراجع از نزديك ، و توسعه حوزهها و زيادتر شدن محصلين و فارغ التحصيلان كه تدريجا شهرها و دهات را زير پوشش خود قرار داد ، رياستها و زعامتها و قدرتهای بزرگ به وجود آمد
شخصيتی كه برای اولين بار در قرن اخير رياست و زعامت كلی پيدا كرد و وسائل ارتباطی جديد كمك بزرگی شد برای توسعه دامنه رياست و زعامت وی ، مجتهد بزرگ مرحوم آية الله حاج ميرزا محمد حسن شيرازی اعلی الله مقامه بود . اولين مظهر اين قدرت و رياست ، فتوای معروف ايشان در مورد قرار داد معروف تنباكو بود . بعد از ايشان نيز برای اخلافشان كم و بيش همچو زعامتها و رياستها پيش آمده است
طرز وصول سهم امام همانطوری است كه گفته شد . كيفيت مصرف رساندن آن هم طبق سنت معمول صد در صد بستگی دارد به نظر شخصی كه به دست او رسيده است . تاكنون معمول نبوده كه دفتر و حساب و رسيدگی و بيلانی در كار باشد . خوب به مصرف رسيدن آن بستگی داشته به ميزان زهد و تقوا و خداترسی شخص مرجع وجوهات ، و ديگر حسن تشخيص و اشتباه نكردن او ، سوم امكانات و قدرت حسن اجراء وی
نقطه قوت و نقطه ضعف
سهم امام به طرزی كه الان جاری و معمول است محاسنی دارد و معايبیحسنش از اين جهت است كه پشتوانهاش فقط ايمان و عقيده مردم است
مجتهدين شيعه بودجه خود را از دولت دريافت نمیكنند و عزل و نصبشان به دست مقامات دولتی نيست . روی همين جهت همواره استقلالشان در برابر دولتها محفوظ است ، قدرتی در برابر قدرت دولتها به شمار میروند و احيانا در مواردی ، سخت مزاحم دولتها بودهاند
همين بودجه مستقل و اتكاء به عقيده مردم است كه سبب شده در مواقع زيادی با انحراف دولتها معارضه كنند و آنها را از پای درآورند . ولی از طرف ديگر نقطه ضعف روحانيت شيعه نيز همين است . روحانيين شيعه اجبار و الزامی ندارند كه از دولتها اطاعت كنند اما ناگزيرند سليقه و عقيده عوام را رعايت كنند و حسن ظن آنها را حفظ نمايند . غالب مفاسدی كه در روحانيت شيعه هست از همين جا است
روحانيت شيعه و روحانيت سنی
اگر روحانيت ايران را با روحانيت مصر و زعامت دينی " جامع ازهر " مقايسه كنيم میبينيم كه هر كدام از اين دو از نظر سازمان ، امتيازی بر ديگری دارددر مصر به علل خاصی ، كه مهمترين آنها نداشتن بودجه مستقل و ديگر طرز تفكری است كه درباره اولی الامر دارند ، رئيس جامع ازهر با انتخاب رئيس جمهور تعيين میگردد . رئيس جامع از هر در مصر از اين نظر مانند دادستان كل كشور است در تشكيلات دولتی ما كه با فرمان شخص اول مملكت تعيين میشود . اما در روحانيت ايران چنين چيزی نيست ، بلكه اگر تمايل مقامات دولتی نسبت به رياست و زعامت شخصی محرز گردد موجب شكست و سقوط او خواهد بود
در سه سال پيش در يكی از روزنامهها عكس علامه شيخ محمود شلتوت مفتی اعظم و رئيس جامع ازهر را در اطاق كار خودش ديدم در حالی كه بالای سرش عكس جمال عبدالناصر بود . در ايران ممكن نيست حتی در اطاق محقر يك طلبه كسی عكس يكی از مقامات را ببيند . زعيم روحانی مصر هرگز آنقدر قدرت پيدا نخواهد كرد كه در قضيهای مانند قضيه تنباكو حكومت وقت را از پا درآورد . چرا ؟ چون متكی به دولت است
ولی از طرف ديگر روحانی مصری چون زندگی و معاش و مقام خود را در دست مردم نمیبيند و متكی به عوام نيست خود به خود حريت عقيده دارد ، مجبور نيست به خاطر عوام حقايق را كتمان كند . بعيد به نظر میرسد يك زعيم روحانی شيعه ، در وضع حاضر ، هر اندازه روشن ضمير و اصلاح طلب و مخلص باشد بتواند فتوائی مانند فتوای دو سال پيش شيخ شلتوت كه يك طلسم هزار ساله را شكست صادر كند و قدمی مانند قدم و بلكه خيلی كوچكتر از قدم او بردارد
در قرون اوليه اسلامی كه علماء دينی ايران و مصر از نظر معاش وضع مشابهی داشتند روحانيين ايران از لحاظ روشنبينی و تأليفات متنوع در رشتههای مختلف و ابتكار در علوم ، از مصريها عقب نبودند ، بلكه به اعتراف خود مصريها ايرانيان در همه علوم اسلامی جلو بودند . اما امروز كار به عكس است ، روشنفكران مسلمان ايران چشمشان به دانشمندان مصر است كه در مسائل اجتماعی اسلامی مورد نياز روز ، تأليف جديدی بيرون دهند ، از روحانيين خودشان مأيوسند ، زيرا در وضع و شرايط حاضر ، از اينها جز رساله علميه كه به كار عوام میخورد و يا تأليفات سطحی كه از حدود فكر عوام تجاوز نمیكند نمیتوان انتظار داشت
تنها درسی چهل سال اخير است كه گروهی زبده و مخلص ، خود را از بودجه عمومی روحانيت بريدهاند و در زمينه نيازهای روز جامعه اسلامی به تحقيق و تأليف پرداختهاند
صاحبنظران اعتراف دارند كه آثار و تأليفاتی كه در ظرف اين چند سال از طرف فارغ التحصيلهای حوزههای شيعه نشر يافته از آثار دانشمندان مصری بسی عميقتر و محققانهتر است
قدرت و حريت
اگر اتكاء روحانی به مردم باشد ، قدرت به دست میآورد اما حريت را از دست میدهد ، و اگر متكی به دولتها باشد قدرت را از كف میدهد اما حريتش محفوظ است ، زيرا معمولا توده مردم معتقد و با ايمانند اما جاهل و منحط و بیخبر ، و در نتيجه با اصلاحات مخالفند ، و اما دولتها معمولا روشنفكرند ولی ظالم و متجاوز . روحانيت متكی به مردم ، قادر است با مظالم و تجاوزات دولتها مبارزه كند اما در نبرد با عقايد و افكار جاهلانه مردم ، ضعيف و ناتوان است ، ولی روحانيت متكی به دولتها در نبرد با عادات و افكار جاهلانه نيرومند است و در نبرد با تجاوزات و مظالم دولتها ضعيفبه نظر ما صرف اتكاء بودجه روحانيت ايران به عقيده مردم سبب ضعف آن نشده است ، بلكه سازمان نداشتن اين بودجه سبب اين نقص بزرگ شده است ، و میتوان با سازمان دادن اين بودجه اين نقص بزرگ را رفع كرد تا روحانيت شيعه ، هم قدرت داشته باشد و هم حريت . هدف اصلی اين مقاله همين است و روحانيت ايدهآل ما چنين روحانيتی است . بعدا تحت عنوان " راه اصلاح " توضيح بيشتری خواهيم داد
عوامزدگی
جامعه در بسياری از حالات مانند فرد است . از آنجمله آفت زدگی استالبته آفت اجتماع متناسب و مخصوص به خود اجتماع است . هر جامعهای نيز يك نوع آفت مخصوص به خود دارد . آفتی كه جامعه روحانيت ما را فلج كرده و از پا درآورده است " عوام زدگی " است . عوامزدگی از سيل زدگی ، زلزلهزدگی ، مار و عقرب زدگی بالاتر است . اين آفت عظيم معلول نظام مالی ما است
روحانيت ما در اثر آفت عوام زدگی نمیتواند چنانكه بايد ، پيشرو باشد و از جلو قافله حركت كند و به معنی صحيح كلمه ، هادی قافله باشد ، مجبور است در عقب قافله حركت كند . خاصيت عوام اينست كه هميشه با گذشته و آنچه به آن خو گرفته پيمان بسته است ، حق و باطل را تميز نمیدهد . عوام هر تازهای را بدعت يا هوا و هوس میخواند ، ناموس خلقت و مقتضای فطرت و طبيعت را نمیشناسد ، از اينرو با هر نوی مخالفت میكند و هميشه طرفدار حفظ وضع موجود است
ما هم اكنون میبينيم كه عوامالناس به مسائلی جدی از نوع توزيع عادلانه ثروت ، عدالت اجتماعی ، تعليمات عمومی ، حاكميت ملی و امثال اين مسائل كه پيوند ناگسستنی با اسلام دارند و اسلام است كه عنوان كننده اين حقايق و مدافع آنها است ، به آن چشم نگاه میكنند كه به يك هوس كودكانه
روحانيت عوام زده ما چارهای ندارد از اينكه آنگاه كه مسئلهای اجتماعی میخواهد عنوان كند ، به دنبال مسائل سطحی و غير اصولی برود و از مسائل اصولی صرف نظر كند ، و يا طوری نسبت به اين مسائل اظهار نظر كند كه با كمال تأسف علامت تأخر و منسوخيت اسلام به شمار رود و وسيله به دست دشمنان اسلام بدهد
افسوس كه اين آفت عظيم دست و پاها را بسته است و اگر نه كاملا روشن میشد كه اسلام در هر عصر و زمانی واقعا تازه است « لا تفنی غرائبه و لا تنقضی عجائبه » ( 1 ) معلوم میشد كه حتی عميقترين سيستمهای اجتماعی قرن ما قادر نيست با آنچه اسلام آورده رقابت كند
روحانيت عوام زده ما چارهای ندارد از اينكه همواره سكوت را بر منطق ، سكوت را بر تحرك ، نفی را بر اثبات ترجيح دهد ، زيرا موافق طبيعت عوام است
حكومت عوام ، منشأ رواج فراوان ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش قيافه و پرداختن به هيكل و شيوع عناوين و القاب بالا بلند در جامعه روحانيت ما شده كه در دنيا بینظير است . حكومت عوام است كه آزاد مردان و اصلاح طلبان روحانيت ما را دلخون كرده و میكند ( 2 )
پاورقی :
1 - نهج البلاغه ، خطبه 150 : [ غرائب آن تمام نمیشود و شگفتيهای آن از
بين نمیرود ]
2 - مرحوم ملك الشعراء بهار قصيده مستزادی دارد در مذمت و شكايت از
عوام . میگويد :
| از عوام است هر آن بد كه رود بر اسلام |
| داد از دست عوام |
| كار اسلام زغوغای عوام است تمام |
| داد از دست عوام |
| ز آنچه پيغمبر گفته است و در او نيست شكی |
| نپذيرند يكی |
| وحی منزل شمرند آنچه شنيدند ازمام |
| داد از دست عوام |
| عاقل اربسمله خواند به هوايش نچمند |
| همچو غولان برمند |
| غول اگر قصد كند گرد شوند از در و بام |
| داد از دست عوام |
| عاقل آن به كه همه عمر نيارد به زبان |
|
نام اين بیادبان |
يعنی شيعيان ، آنوقت كه سراغ پدرم میآمدند با خلوص نيت میآمدند و قصدشان اين بود كه ببينند حقيقت چيست و بروند عمل كنند ، او هم عين حقيقت را به آنها میگفت ، ولی اينها كه میآيند از من سؤال میكنند قصدشان هدايت يافتن و عمل نيست ، میخواهند ببينند از من چه میشوند و بسا هست كه هر چه از من میشنوند به اين طرف و آن طرف بازگو میكنند و فتنه بپا میكنند . من ناچارم كه با تقيه به آنها جواب بدهم
پاورقی : >
| كه در اين قوم نه عقل است و نه ننگ است و نه نام |
| داد از دست عوام |
| دل من خون شد در آرزوی فهم درست |
| ای جگر نوبت تو است |
| جان به لب آمد و نشنيد كسی جان كلام |
| داد از دست عوام |
| غم دل با كه بگويم كه دلم خون نكند |
| غمم افزون نكند |
| سر فرو برد به چاه و غم دل گفت امام |
| داد از دست عوام |
| پيش جهال زدانش نسرائيد سخن |
| پند گيريد زمن |
| كه حرام است حرام است حرام است حرام |
| داد از دست عوام |
البته نوع تقيهای كه در متن حديث است با نوع تقيهای كه ايشان فرمودند يكی نيست ، دو نوع است . آن نوع تقيه كه در حديث است به محيط روحانی ما اختصاص ندارد ، در همه جای دنيا معمول است و چارهای از آن نيست ، ولی نوع تقيهای كه در محيط روحانی ما معمول است از اختصاصات طرز تشكيلات ما است كه اخيرا پيدا شده . ايشان هم به يك مناسبت كوچكی خواستند درد دل خود را اظهار كنند
مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائری يزدی - اعلی الله مقامه - مؤسس حوزه علميه قم ، به فكر افتادند يك عده از طلاب را به زبان خارجی و بعضی علوم مقدماتی مجهز كنند تا بتوانند اسلام را در محيطهای تحصيل كرده جديد بلكه در كشورهای خارج تبليغ نمايند . وقتی كه اين خبر منتشر شد ، گروهی از عوام و شبه عوام تهران رفتند به قم و اولتيماتوم دادند كه اين پولی كه مردم به عنوان سهم امام میدهند . برای اين نيست كه طلاب زبان كفار را ياد بگيرند ، اگر اين وضع ادامه پيدا كند ما چنين و چنان خواهيم كرد ! آن مرحوم هم ديد كه ادامه اين كار موجب انحلال حوزه علميه و خراب شدن اساس كار است ، موقتا از منظور عالی خود صرف نظر كرد
در چند سال پيش در زمان زعامت و رياست مرحوم آية الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانی - اعلی الله مقامه - عده معتنابهی از علماء و فضلاء مبرز نجف كه در زمان حاضر بعضی از آنها مرجع تقليدند جلسه كردند و پس از تبادل نظر اتفاق كردند كه در برنامه دروس طلاب تجديد نظری نمايند و احتياجات روز مسلمين را در نظر بگيرند ، مخصوصا مسائلی را كه جزء اصول عقايد مسلمين است جزء برنامه درسی طلاب قرار دهند ، و خلاصه حوزه نجف را از انحصار فقاهت و رساله عمليهنويسی خارج كنند . جريان به اطلاع معظم له رسيد . معظم له كه قبلا درس خود را از جريانی كه برای مرحوم آية الله حائری پيش آمده بود و از نظاير آن ياد گرفته بودند پيغام دادند كه تا من زنده هستم كسی حق ندارد دست به تركيب اين حوزه بزند ، اضافه كردند سهم امام كه به طلاب داده میشود فقط برای فقه و اصول است نه چيز ديگر
بديهی است كه عمل ايشان درس آموزندهای بود برای آن آقايان كه زعماء فعلی حوزه نجف هستند
با اين توضيح معلوم شد كه چرا شخصيتهای برجسته ما همينكه روی كار میآيند از انجام منويات خود عاجزند ؟ و با اينكه خون دل میخورند و انديشه اصلاح را همواره در دل میپرورانند در عمل قدرت اجرا ندارند ؟ چرا حوزههای علميه ما از صورت دانشگاه دينی به صورت " دانشكده فقه " درآمده ؟ چرا علماء و فضلاء ما همينكه معروف و مشهور شدند اگر معلومات ديگری غير از فقه و اصول دارند روی آنها را میپوشانند و منكر آنها میشوند ؟ چرا بيكاره و علف هرزه در محيط مقدس روحانی ما زياد است به طوری كه يك زعيم روحانی مجبور است برای آب دادن يك گل ، خارها و علف هرزههای زيادی را آب بدهد ؟ چرا در محيط روحانی ما سكوت و سكون و تماوت و مردهوشی بر منطق و تحرك و زنده صفتی ترجيح دارد ؟ چرا حريت فكر و عقيده در ميان ما كمتر وجود دارد ؟ چرا برنامه تعليمات طلاب و محصلين علوم دينی مطابق احتياجات روز تنظيم نمیشود ؟ چرا روحانيون ما به جای آنكه پيشرو و پيشتاز و هادی قافله اجتماع باشند از دنبال قافله حركت میكنند ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
راه اصلاح
راه اصلاح اين نيست كه روحانيت ما بودجه عمومی نداشته باشد و هركس از دسترنج شخصی خود زندگی كند . راه اصلاح اين نيست كه روحانيت ما مانند روحانيت مصر تابع دولت بشودراه اصلاح يك چيز است : سازمان دادن به بودجه فعلی روحانيت . در حال حاضر جريان سهم امام شبيه اينست كه فیالمثل دولت مالياتی برای تأمين زندگی فرهنگيان وضع كند و خود آنها را مأمور كند كه با جلب نظر و تحبيب مردم اين بودجه را وصول كنند و هركس به هر اندازه میتواند از مردم بگيرد ، لكن وجدانا موظف است كه زائد بر احتياجات شخصی خود را به ديگران بدهد
بديهی است كه در اين صورت وضع فرهنگ و تعليم و تربيت به چه شكلی در میآيد . آن معلمين بچهها را آنطور تعليم و تربيت میكنند كه پسند خاطر اولياء اطفال كه نوعا عوام هستند باشد . اين طرز عمل سبب میشود كه عوامفريبان آنها جلو بيفتند و صاحبنظران و اصلاح طلبان فرهنگی حذف شوند ، بازار رياكاری و مجامله و كتمان حقايق و ظاهرسازی و بالاخره همه معايبی كه با جلب عوام بستگی دارد در ميان آنها رائج گردد . اين طرز عمل سبب میشود كه معلم به اولياء اطفال به چشم يك " مستغل " بنگرد و همه تدابيری كه يك صاحب ملك يا صاحب كارخانهای در بهره برداری برای سود بيشتر به كار میبرد او در مورد اولياء اطفال به كار ببرد . هم مفاسد جلب عوام پيدا خواهد شد از قبيل ريا و ظاهرسازی و كتمان حقايق و گدا مسلكی ، و هم مفاسد تقسيم نشدن عادلانه ثروت از قبيل كينهها و دشمنيها و عقدهها و بدبينیها
بودجه روحانيت ما عينا چنين حالتی را دارد . راه اصلاحش منحصرا سازمان دادن به اين بودجه است از راه ايجاد صندوق مشترك و دفتر و حساب و بيلان در مراكز روحانيت به طوری كه احدی از روحانيين مستقيما از دست مردم ارتزاق نكند . هر كس به تناسب خدمتی كه انجام میدهد از آن صندوق كه در اختيار مراجع و روحانيين طراز اول حوزههای علميه خواهد بود معاش خود را دريافت كند
اگر اين كار بشود مردم به حكم عقيده و ايمانی كه دارند وجوه مال خود را میپردازند و ضمنا حكومت و تسلط عوام ، ساقط ، و گريبان روحانيين از چنگال عوام الناس خلاص میگردد . همه آن مفاسد ناشی از اينست كه روحانيين مستقيما از دست مردم ارتزاق میكنند ، از اينست كه هر كسی شخصا بايد با وجوهات دهندگان ارتباط پيدا كند و نظر او را جلب نمايد
هر مرجع تقليدی مديريتش بسته به سهم امام است كه بگيرد و به طلاب حوزههای علميه بدهد ، بايد شخصا جلب اعتماد كند و اين بودجه را تأمين و تحصيل نمايد . در وضع و شرايط حاضر ، روحانيين شهرستانها چارهای ندارند از اينكه روحانيت را حرفه و مسجد را محل كسب و كار خود قرار دهند
اگر اين وضع اصلاح شود هيچ شخصی مستقيما با مردم سر و كار نخواهد داشت ، مراجع عاليقدر تقليد آزاد خواهند گشت ، مساجد از صورت دكه كسب ، خارج و به اين وضع تأسفآور مساجد خاتمه داده خواهد شد . ديگر در مساجد بزرگ و جامعهائی مانند جامع گوهرشاد دهها نفر هر كدام در گوشهای اقامه جماعت نخواهند كرد و مورد اعتراض هر آدم فهميدهای نخواهد شد ، ديگر جائی برای اين سؤال باقی نخواهد ماند كه چرا نماز جماعت در ميان اهل تسنن مظهر شوكت و جلال ، و در ميان اهل تشيع مظهر تفرقه و اختلاف است ؟ !
معيشت
كار معيشت را نمیتوان ساده گرفت ، يك ركن از اركان اساسی حيات است ، اگر مختل باشد در ساير شؤون حيات اثر میگذارداز جمله مختصات اسلام ، اين است كه نقش مؤثر امر معاش را به دقت مورد توجه قرار داده است تا آنجا كه برخی پنداشتهاند اسلام نظريه زير بنا بودن اقتصاد را گردن نهاده است . مكتب واقع بين و واقعگرای اسلام ، اقتصاد را زير بنا نمیداند ، اما نقش اساسی آن را نيز ناديده نمیگيرد
اسلام اصلاح امر معاش را در همه سازمانهای بزرگ و كوچك اجتماعی شرط لازم میشمارد نه شرط كافی . اينست كه میگوئيم : كار معيشت را نمیتوان ساده گرفت ، يك ركن از اركان اساسی حيات است . اگر مختل باشد در ساير شؤون حياتی اثر میگذارد
يك نفر روحانی متدين را فرض كنيد كه با چند سر عائله ، پس از چند سال تحصيل ، در يكی از شهرستانها رحل اقامت افكنده و مسجد و محرابی را اشغال كرده است . اين فرد از آن نظر كه متدين است ، در حدود امكانات خود فعاليتهائی میكند : مسئله میگويد ، موعظه میكند ، اخلاق و تفسير و تاريخ اسلام میگويد ، و از آن نظر كه يك بشر است و خرج دارد و از مراكز روحانيت زندگيش تأمين نمیشود و در حال حاضر راه زندگيش منحصرا اينست كه از دست مردم مستقيما ارتزاق كند ناچار است كه به مريدان خود به چشم " مستغل " نگاه كند ، و چون افراد ديگری نظير خود او ممكن است در همان شهر باشند و آنها هم از همين راه زندگی میكنند طبعا به حكم ناموس خلقت يك نوع رقابت در " مريدداری " به وجود میآيد . رقابت ، احتياط بيشتری را در رعايت جانب سليقه مردم ايجاب میكند . وقتی كه اين بيچاره ببيند مخالفت با عوام سبب میشود كه از هستی ساقط گردد ممكن است پيش خود فكر كند كه نهی از منكر وقتی واجب است كه موجب ضرر و زيانی نگردد ، اگر موجب ضرر و زيانی گردد تكليف ساقط است
بستگی معيشت اين فرد به مردم ، احساس و انديشه تكليف شرعی او را هم عوض میكند
من اعتراف دارم كه افراد استثنائی همواره بوده و هستند كه علیرغم شرائط سخت اقتصادی به وظائف خود عمل كرده و میكنند ، از رقابت و مريدداری منزهند ، ولی سخن در وضع افراد عادی و معمولی است . ضرورتی ندارد كه ما وضعی به وجود آوريم كه فقط " نخبه " ها قادر بر حسن انجام وظيفه باشند
اثر ايمان و تقوا
ممكن است خواننده محترم تصور كند كه ما در حسابهای گذشته اثر شگفتانگيز ايمان و تقوا را در اصلاح كارها فراموش كردهايم و مسائل را تنها از دريچه امور معاشی تجزيه و تحليل كردهايم ، عليهذا گفتههای گذشته فقط در مورد سازمانهای اجتماعی دنيائی صادق است نه در مورد سازمان روحانی كه از افراد منزه و متقی تشكيل شده و سر و كارشان با معنويات است . در سازمانهای روحانی روح ايمان و معنويت جای نظم و تشكيلات و سازمان مرتب و هر نوع محكم كاری را میگيردعرض میكنم چنين نيست . من به اثر شگفتانگيز ايمان و تقوا معترفم
ايمان و تقوا بسياری از مشكلات را حل میكند و جای بسياری از محكمكاريها را میگيرد . اگر چنين بودجهای با همين آزادی و بدون مسؤوليت و دفتر و حساب و بيلان در اختيار يك سازمان غير روحانی بگذارند معلوم میشود چه خبر است . در سازمانهای دولتی با همه تشكيلات طويل و عريض و مسؤوليتها و مجازاتها و محاكم ، و با اين همه رسيدگيها و بازرسيها ، باز هر روز میبينيم كه پروندههای اختلاس چند صد ميليونی در دادگستری مطرح است
قدرت دين و معنويت است كه با اين همه بینظمی و بیحسابی ، روحانيت ما را نگهداری كرده و مانع متلاشی شدنش شده است
در محيط مقدس روحانيت ، زعمائی مانند مرحوم حاج شيخ مرتضی انصاری پيدا شدهاند كه به قول خود او به وجوهات به آن چشم نگاه میكردهاند كه به آب چركين طشت لباسشوئی ، هنگام منتهای ضرورت و احتياج ، اندكی از آن استفاده میكردهاند . در ميان محصلين علوم دينيه همواره افرادی بوده و هستند كه با زهد و قناعت و مناعت بینظيری زندگی كرده و میكنند ، حتی استادان و همدرسان و نزديكترين دوستان خود را از فقر خود بیخبر میگذارند . مصداق اين آيه كريمه هستند : « يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف »( 1 )
ارزش نظم و نظام و سازمان
ما معترفيم كه هيچ چيزی جای تقوا و ايمان را نمیگيرد ، و ايمان و تقوا بسياری از كمبودها را جبران میكند ، ولی از طرف ديگر بنا نيست كه و ايمان و تقوا را جانشين همه چيز بدانيم . از هر چيزی فقط اثر خودش را بايد انتظار داشت . نه معنی ، جای ماده را به طور كامل پر میكند و نه ماده ، جای معنی را . در ميان معنويات هم هيچكدام جای ديگری را به طور كامل پر نمیكند . مثلا نه علم میتواند جانشين ايمان بشود و نه ايمان میتواند جانشين علم گرددنظم و انضباط و تشكيلات هم يكی از اصول مقدس زندگی بشری است . اگر میبينيم كه معنويت و ايمان ، بعضی از مفاسد بینظمی و بیانضباطی را از بين برده باشد توجه داشته باشيم كه بینظمی و بیتشكيلاتی معيشت روحانيين ، و به مقياس بيشتری اركان ايمان و معنويت را متزلزل كرده و محيط فاسد به وجود آورده است
موجب منتهای تأسف است كه مردم جلو چشم خود ببينند كه اولاد و احفاد و حواشی برخی از مراجع تقليد بزرگ آنقدر از هرج و مرج و بینظميهای بودجه روحانيت اختلاس میكنند كه سالهای متمادی در كمال اسراف خرج میكنند و تمام نمیشود .
پاورقی :
1 - سوره بقره ، آيه 273 : [ از بس عفت میورزند شخصی كه از وضع آنان
اطلاع ندارد چنين پندارد كه آنها اغنيا هستند ]
من نمیخواهم در اين مقاله در اطراف اين پليدها و مفاسدی كه بر وجودشان مترتب است بحثی كرده باشم ، هر كسی كم و بيش از آن آگاه است . در اينجا همينقدر میگويم كه آيا قطع اين ريشه فساد جز با سازمان دادن صحيح به تشكيلات روحانی ما ميسر است ؟
وعظ و تبليغ
وعظ و تبليغ و خطابه و منبر يكی از رشتههای وابسته به روحانيت ما است . اگر بنا شود درباره اين قسمت از لحاظ وظيفهای كه به عهده دارد و خدماتی كه انجام داده و میدهد و نقائصی كه داشته و دارد بحث شود . مقاله مستقلی خواهد شد . در اينجا به مناسبت مطالب گذشته همينقدر میگويم كه دستگاه وعظ و تبليغ ما به نوعی ديگر گرفتار عوامزدگی است . اين ديگر به وجوهات و سهم امام مربوط نيست ، مربوط به اينست كه اين كار رسما به صورت يك شغل و كار و كسب درآمده و عنوان اجرت و مزد بگيرد پيدا كرده است . يعنی همان موضوعی كه همه انبياء به نقل قرآن كريم در موارد متعدده ، از آن امتناع میكردند در ميان ما جاری و معمول است . بديهی است به حكم قانون مسلم عرضه و تقاضای هر چيزی كه جزء مسائل اقتصادی قرار گرفت و از قبيل عرضه داشتن كالا برای فروش شد تابع ميل و خواسته مصرف كننده است نه تابع مصلحت ویاگر كالائی كه همه طبقات ديگر برای فروش وارد میكنند فقط به خاطر مصلحت وارد میشوند میتوان فرض كرد كه وعظ و تبليغهای حرفهای ما نيز در جهت مصالح اسلام و مسلمين صورت میگيرد ( 1 )
من منكر وجود خطبای صالح و مصلحت انديش و خدمات گرانبهائی كه انجام داده و میدهند نيستم ، و هم طرفدار اين نظر نيستم كه يكباره وضع موجود عوض گردد و ترتيب ديگری داده شود ، بلكه طرفدار اين نظر هستم كه خود سازمان روحانيت گروهی خطيب و واعظ با برنامه صحيح تربيت كند و زندگی آنها را اداره كند و آنها مزد و اجری از رسالت خود نخواهند .
پاورقی :
1 - مرحوم حاجی نوری عليه الرحمة در كتاب " لؤ لؤ و مرجان " در اين
موضوع بحث كردهاند
مولوی در جلد دوم مثنوی میگويد :
| هر نبی میگفت با قوم از صفا |
| من نخواهم مزد پيغام از شما |
| گر ترازو را طمع بودی به مال |
| راست كی گفتی ترازو وصف حال |
| گر طمع در آينه برخاستی |
| در نفاق آن آينه چون ماستی |
اين عده خواهند توانست آزاد بينديشند ، وابستگی نداشته باشند . وجود اين عده كافی است كه ديگران هم از آنها پيروی كنند
دستگاه وعظ و تبليغ ما نيز مانند خود سازمان روحانيت حريت ندارد ، در نبرد با جهالت عوام ضعيف و ناتوان است
هشدار و انذار
اگر به خواست خدا مشكل مالی سازمان روحانيت ما حل گردد ساير نواقص به دنبال آن حل خواهد شد . اگر ما نكنيم روزگار خواهد كرد . چيزی كه بسيار مايه اميدواری است وجود شخصيتهای لايق و بزرگوار و مخلص و اصلاح طلب در ميان همه طبقات روحانيين ما از طراز اول و مراجع تقليد و خطباء درجه اول گرفته تا طلاب و محصلين و وعاظ جوان استآنچه در اين مقاله گفته شد به معنی اين نيست كه خدای نخواسته در افراد روحانی ما نسبت به ساير طبقات نقيصهای هست ، بلكه خود اين مقاله دليل اينست كه نويسنده هر انتظار اصلاحی دارد از اين سلسله جليله است . منظور نويسنده اينست كه با سازمان صحيح دادن به روحانيت ، دست شخصيتهای لايق و برجسته ما بازتر بشود و راه عملی شدن هدفهای مقدس آنها فراهم گردد
به نظر نويسنده مادامی كه اصلاح اساسی صورت نگرفته وظيفه افراد اصلاح طلب اينست كه زندگی خود را از طريق يك شغل و حرفه كه ضمنا كمتر وقت آنها را بگيرد تأمين و از دسترنج خود زندگی كنند تا بتوانند آزاد فكر كنند و آزاد بگويند و در يك سنگر آزاد از اسلام حمايت كنند و مقدمات يك اصلاح اساسی را فراهم نمايند
روحانيين بزرگ ما بايد به اين نكته توجه كنند كه بقاء و دوام روحانيت و موجوديت اسلام به اينست كه زعماء دين ابتكار اصلاحات عميقی كه امروز ضروری تشخيص داده میشود در دست بگيرند . امروز آنها در مقابل ملتی نيمه بيدار قرار گرفتهاند كه روز به روز بيدارتر میشود . انتظاراتی كه نسل امروز از روحانيت و اسلام دارد غير از انتظاراتی است كه نسلهای گذشته داشتهاند . بگذريم از انتظارات خام و نابخردانهای كه بعضی دارند ، اكثريت آن انتظارات مشروع و بجاست . اگر روحانيت ما هر چه زودتر نجنبد و گريبان خود را از چنگال عوام خلاص و قوای خود را جمع و جور نكند و روشن بينانه گام برندارد خطر بزرگی از ناحيه اصلاح طلبان بیعلاقه به ديانت متوجهش خواهد شد
امروز اين ملت تشنه اصلاحات نابسامانيها است و فردا تشنهتر خواهد شد ، ملتی است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب افتادگی میكند و عجله دارد به آنها برسد . از طرفی مدعيان اصلاحطلبی كه بسياری از آنها علاقهای به ديانت ندارند زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروزند . اگر اسلام و روحانيت به حاجتها و خواستهها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهند به سوی آن قبلههای نوظهور متوجه خواهند شد . فكر كنيد آيا اگر سنگر اصلاحات را اين افراد اشغال كنند موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد ؟ اما اينكه اگر بنا شود به حول و قوه الهی سر و سامانی به روحانيت ما داده شود روی چه اساس و با چه برنامهای بايد صورت بگيرد بايد مفكرين قوم بنشينند و ترتيب كار را از جنبه برنامههای تحصيلی و از جنبه روش و طرز اداره و قسمتهای ديگر بدهند . اينجانب يادداشتهائی در اين زمينه تهيه كردهام و برای آنكه اين مقاله بيش از اين طولانی نشود از درج آنها صرف نظر میكنم
اميد و انتظار
من خودم میدانم گروهی اين افكار و اين آرزوها را بيهوده وغير عملی میدانند . به عقيده آنها سر و سامان دادن به سازمان روحانيت در اين عصر و زمان چيزی شبيه زنده كردن مرده و لااقل نجات دادن يك بيمار محكوم به مرگ استاما من درست در نقطه مقابل فكر میكنم ، روحانيت را از لحاظ هسته اصلی زندهترين دستگاهها میدانم ، عقيده دارم فقط غل و زنجيرهائی به دست و پای اين موجود زنده و فعال بسته شده و بايد او را از قيدها و زنجيرها آزاد كرد . همواره گفته و میگويم كه روحانيت ما درخت اصيل و با ارزش و زنده آفت زده است كه خودش را بايد حفظ كرد و با آفاتش مبارزه نمود
نظريه افرادی كه آن را درخت خشك و پوسيدهای میدانند كه بايد ريشه كن شود ، صد در صد مردود و زيانبار میدانم . تز " اسلام منهای روحانيت " را همواره يك تز استعماری دانسته و میدانم . معتقدم هيچ چيز نمیتواند جانشين روحانيت ما بشود . حاملان فرهنگ اصيل و عميق و ذی قيمت اسلامی تنها در ميان اين گروه يافت میشوند . آن تقواها ، ايمانها ، معنويتها ، اخلاصها ، و آن جوششها و جنبشها و فداكاريها كه رمز اصلی بقاء ملت ما است تنها در اين سرزمين مقدس سر میزند
عقيده و اميد به اصلاح روحانيت را از مطالعاتی كه درباره اسلام و معارف غنی آن دارم و از اطلاعاتی كه درباره شخصيتهای لايق اين دستگاه دارم الهام گرفتهام . بنابراين نه تنها اصلاح اين دستگاه را واجب و لازم میشمارم و عملا آن را مستبعد نمیدانم بلكه كاملا نزديك و قريب الوقوع میدانم
« انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا »( 1 )
پايان
پاورقی :
1 - سوره معارج ، آيه 6 : [ آنان آن را دور میبينند و ما نزديك ]

