دين جاويد
اسلام ضمن اعلام ختم نبوت ، جاويدان ماندن خويش را اعلام كرد : « حلال محمد حلال الی يوم القيامه و حرام محمد حرام الی يوم القيامه » ( 1 )پر سر و صداترين پرسشها و ايرادها در اطراف همين موضوع است . میگويند : مگر ممكن است چيزی جاويد بماند ؟ ! همه چيز در جهان بر ضد جاويد ماندن است ، اساسی ترين اصل اين جهان اصل تغيير و تحول است ، تنها يك چيز جاودانی است ، آن اينكه هيچ چيز جاودانی نيست
منكران جاويد ماندن ، گاهی به سخنان خود رنگ فلسفی میدهند و قانون تغيير و تحول را كه قانون عمومی طبيعت است دليل میآورند
اگر به اين مساله صرفا از اين جنبه بنگريم جواب ايراد روشن است : آن چيزی كه همواره در تغيير و تحول است ، ماده و تركيبات مادی جهان است ، اما قوانين و نظامات - خواه نظامات طبيعی و يا نظامات اجتماعی منطبق بر نواميس طبيعی - مشمول اين قانون نمیباشند .
پاورقی : . 1 اصول كافی ، ج / 2 ص . 17
ستارگان و منظومههای شمسی پديد میآيند و پس از چندی فرسوده و فانی میگردند ، اما قانون جاذبه همچنان پای برجاست ، گياهان و جانوران زاده میشوند و میزيند و میميرند ، ولی قوانين زيست شناسی همچنان زنده استهمچنين است حال انسانها و قانون زندگی آنها ، انسانها از آنجمله شخص پيغمبر میميرد ، ولی قانون آسمانی او زنده است
| مصطفی را وعده داد الطاف حق |
| گر بميری تو نميرد اين سبق |
بدون شك مهمترين مسالهای كه اديان و بالاخص اسلام در اين عصر با آن مواجه است همين مساله . است نسل جديد جز درباره تحول و دگرگونی و نو طلبی و درك مقتضيات زمان نمیانديشد . در مواجهه با اين نسل ، اولين سخنی كه به گوش میرسد همين است . از نظر افراطيهای اين نسل ، مذهب و نوخواهی دو پديده متضادند : خاصيت نوخواهی ، تحرك و پشت كردن به گذشته است و خاصيت مذهب جمود و سكون و توجه به گذشته و پاسداری وضع موجود
اسلام بيش از هر مذهب ديگر بايد با اين گروه پنجه نرم كند ، زيرا اسلام از طرفی دعوی جاودانگی دارد - كه بر گوش اين گروه سخت سنگين است - و از طرف ديگر در همه شؤون زندگی مداخله كرده است از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد ، روابط خانوادگی ، روابط فرد و اجتماع ، روابط انسان و جهان . اگر اسلام مانند برخی اديان ديگر به يك سلسله تشريفات عبادی و دستورالعملهای خشك اخلاقی قناعت كرده بود چندان مشكلی نبود ، اما با اين همه مقررات و قوانين مدنی ، جزائی ، قضائی ، سياسی ، اجتماعی و خانوادگی چه میتوان كرد ؟ چنانكه میبينيم در اين اشكال ، از " جبر تاريخ " ، " تغيير نيازمنديها " ، " لزوم رعايت مقتضيات زمان " سخن به ميان آمده است ، از اين رو لازم است ما درباره اين سه موضوع كه عنصر اصلی اين ايراد را تشكيل میدهند اندكی بحث كنيم ، سپس راه حل مشكل را از نظر اسلام بيان نماييم
اين مقاله ادعا ندارد كه در اين صفحات محدود بتواند همه جوانب اين مطلب را به تفصيل متعرض شود ، زيرا بررسی چنين مسالهای كه به فلسفه و فقه و تاريخ و جامعه شناسی تواما مربوط است در خور يك كتاب پرحجم و محصول سالها مطالعه است . اين مقاله اميدوار است نشانههايی از راه حل اين مشكل ارائه دهد
جبر تاريخ
كلمهای است مركب از دو جزء : جبر ، تاريخجبر يعنی حتميت و اجتناب ناپذيری و به اصطلاح فلاسفه : ضرورت و وجوب . وقتی كه مثلا میگوييم ( 5 5 ) ضرورتا و جبرا مساوی با 25 است يعنی حتما چنين است و خلاف آن ناممكن است . بديهی است كه جبر در اين اصطلاح كه مفهومی فلسفی است غير از جبر به مفهوم حقوقی و فقهی و عرفی است كه به معنی اكراه و اعمال زور است . ( 5 5 ) به حكم طبيعت ذاتی خود مساوی 25 است نه به حكم يك قوه جبريه و با اعمال زور
اما تاريخ : تاريخ يعنی مجموعه حوادثی كه سرگذشت بشر را تشكيل میدهد
سرگذشت بشر جريانی طی میكند و نيروهايی در كار است كه آن را میگرداند و اداره مینمايد . همچنانكه يك چرخ دستی يا يك كارخانه با نيروی دست يا بخار میگردد ، تاريخ نيز با عوامل و نيروهايی میگردد و دور میزند و بالا میرود
پس جبر تاريخ يعنی حتميت و اجتناب ناپذيری سرگذشت بشر . اگر گفتيم حركت تاريخ جبری است به معنی اين است كه عوامل مؤثر در زندگی اجتماعی بشر تاثيرات قطعی و غير قابل تخلف دارند ، اثر بخشيدن اين عوامل ، ضروری و حتمی و اجتناب ناپذير است
كلمه " جبر تاريخ " در عصر ما ارزش و اعتبار فراوانی يافته است
اين كلمه در حال حاضر همان نقشی را بازی میكند كه كلمه " قضا و قدر " در گذشته بازی كرده است : سرپوشی است برای تسليم شدن در مقابل حوادث و عذری است برای تقصيرها
آن شير خونخوارهای كه در برابرش جز تسليم و رضا چارهای نيست در گذشته قضا و قدر بود و در زمان حاضر جبر تاريخ است
حقيقت اين است كه هم قضا و قدر و هم جبر تاريخ مفهوم فلسفی صحيحی دارد ، درست درك نكردن مفهوم واقعی آنها موجب سوء تعبير شده است . در كتاب انسان و سرنوشت درباره قضا و قدر بحث كردهايم ، اما جبر تاريخ : در اينكه سرگذشت بشر مانند همه حوادث جهان قانون لايتغيری دارد و عوامل تاريخی مانند همه عوامل ديگر تاثيرات قطعی و ضروری دارند سخنی نيست . قرآن كريم نيز با زبان مخصوص خود تحت نام " سنه الله " آن را تاييد نموده است . ولی سخن در شكل تاثير اين عوامل است كه آيا تاثير جبری عوامل تاريخ به اين شكل است كه همه چيز موقت و محدود و محكوم به زوال است يا به شكل ديگر است ؟ بديهی است كه بستگی دارد به نوع عامل . اگر عوامل گرداننده تاريخ ، ثابت و پايدار باشند ، نتيجه تاثير جبری آنها به اين شكل خواهد بود كه جريانی را ادامه دهند ، و اگر برعكس ، ناپايدار باشند ، نتايج و آثار آنها نيز ناپايدار خواهد بود . يكی از عوامل تاريخی عامل خانوادگی و جنسی است . اين عامل يك عامل ثابت و پايدار است و هميشه به سوی تشكيل خانواده و انتخاب همسر و توليد فرزند گرايش داشته است
در طول تاريخ بشر نهضتهايی عليه زندگی خانوادگی صورت گرفته است ، اما همه با شكست مواجه شده است ، چرا ؟ چون بر خلاف جبر تاريخ بوده است ، جبر تاريخ ايجاب میكرده كه باقی بماند . يكی ديگر از عوامل تاريخی عامل مذهبی است . در نهاد بشر گرايش به پرستش - به هر شكل و به هر صورت - وجود داشته است . اين عامل در تمام دورهها نقش خود را ايفا كرده است و نگذاشته است توجه به مذهب فراموش شود
پس اينكه جبر تاريخ را مساوی با موقت و محدوديت گرفته و دليلی برای ناپايداری هر قانون و قاعدهای بگيريم اشتباه محض است . جبر تاريخ آنجا ناپايداری را نتيجه میدهد كه عامل مورد نظر مانند عامل توليد اقتصادی ناپايدار باشد و عامل ديگر جای آن را بگيرد . پس بايد سراغ انسان و نيازمنديهای او و عوامل گرداننده تاريخ و شعاع تاثير هر عاملی در محيط اجتماع رفت تا روشن گردد در چه حدودی است و كداميك ثابت و پايدار و كداميك نا ثابت و نا پايدار است
حقيقت اين است كه فرضيه مساوی بودن جبر تاريخ با ناپايداری همه شؤون زندگی انسان مولود فرضيه " يك بعدی بودن انسان " است . طبق اين فرضيه انسان يك بعد اصيل بيشتر ندارد و تحول تاريخ يك تحول يك شاخهای است
از نظر طرفداران اين فرضيه عامل اساسی و اصلی تاريخ در هر عصری اقتصاد است ، طرز توليد و توزيع ثروت و روابط اقتصادی افراد از قبيل روابط كارگر و كارفرما ، كشاورز و ارباب و غيره - كه البته روابط متغير و ناثابتی است - جنبههای ديگر زندگی از قبيل دين و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعيين میكند . اين فرضيه در ابتدا سر و صدای زيادی در جهان راه انداخت ، ولی اكنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است . اكنون حتی بسياری از مفسران مادی جهان و تاريخ به اين فرضيه پشت كردهاند
هر چند هنوز از نظر علمی نمیتوان به طور قطع اظهار نظر كرد كه انسان " اين موجود ناشناخته " چند بعدی است و تاريخ انسان را با فرض چند بعد میتوان توجيه كرد ، اما قدر مسلم اين است كه انسان يك بعدی نيست و فرضيه يك بعدی بودن انسان و يك خطی بودن سير تاريخ انسان از بی پايهترين فرضيههاست
نيازمنديها
آيا درست است كه همه نيازمنديهای بشر در تغيير است و با تغيير نيازمنديها قوانين و مقررات مربوط به آنها تغيير میكند ؟ جواب اين است كه نه تمام نيازمنديها در تغيير است و نه لازمه تغيير نيازمنديها اين است كه اصول و قواعد اساسی زندگی تغيير كنداما قسمت اول : نيازمنديها بر دو گونه است : نيازمنديهای اولی و نيازمنديهای ثانوی . نيازمنديهای اولی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبيعت زندگی اجتماعی سرچشمه میگيرد . تا انسان انسان است و تا زندگی وی زندگی اجتماعی است ، آن نوع نيازمنديها هست . اين نيازمنديها يا جسمی است يا روحی و يا اجتماعی . نيازمنديهای جسمی از قبيل نيازمندی به خوراك ، پوشاك ، مسكن ، همسر و غيره ، نيازمنديهای روحی از قبيل علم ، زيبايی ، نيكی ، پرستش ، احترام و تربيت ، نيازمنديهای اجتماعی از قبيل معاشرت ، مبادله ، تعاون ، عدالت ، آزادی و مساوات
نيازمنديهای ثانوی نيازمنديهايی است كه از نيازمنديهای اولی ناشی میشود . نيازمندی به انواع آلات و وسايل زندگی كه در هر عصر و زمانی با عصر و زمان ديگر فرق میكند از اين نوع است
نيازمنديهای اولی محرك بشر به سوی توسعه و كمال زندگی است ، اما نيازمنديهای ثانوی ناشی از توسعه و كمال زندگی است و در عين حال محرك به سوی توسعه بيشتر و كمال بالاتر است
تغيير نيازمنديها و نو شدن و كهنه شدن آنها مربوط به نيازمنديهای ثانوی است . نيازمنديهای اولی نه كهنه میشود و نه از بين میرود ، هميشه زنده و نو است . پارهای از نيازمنديهای ثانوی نيز چنين است . از آن جمله است نيازمندی به قانون . نيازمندی به قانون ناشی از نيازمندی به زندگی اجتماعی است و در عين حال دائم و هميشگی است . بشر هيچ زمانی بی نياز از قانون نخواهد شد
اما قسمت دوم : درست است كه توسعه عوامل تمدن نيازمنديهای جديدی به وجود میآورد و احيانا يك سلسله قراردادها و قوانين فرعی را ايجاب میكند ، مثلا وسائل نقليه ماشينی ايجاب میكند كه يك سلسله قراردادها و مقررات به نام مقررات راهنمايی برای شهرها و يك سلسله مقررات بين المللی ميان كشورها وضع بشود كه در گذشته نيازی به چنين مقررات نبود ، اما توسعه عوامل تمدن ايجاب نمیكند كه قوانين حقوقی و جزائی و مدنی مربوط به داد و ستدها و وكالتها و غصبها و ضمانتها و ارث و ازدواج و امثال اينها - اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد - عوض بشود چه رسد به قوانين مربوط به رابطه انسان يا رابطه انسان با طبيعت
قانون ، راه و طريقه عادلانه و شرافتمندانه تامين نيازمنديها را مشخص میكند . تغيير و تبديل وسائل و ابزارهای مورد نياز سبب نمیشود كه راه تحصيل و استفاده و مبادله عادلانه آنها عوض بشود مگر آنكه فرض كنيم همان طور كه اسباب و وسائل و ابزارهای زندگی تغيير میيابد و متكامل میشود ، مفاهيم حق و عدالت و اخلاق نيز تغيير میكند ، و به عبارت ديگر ، فرض كنيم حق و عدالت و اخلاق يك سلسله مفاهيم نسبی هستند ، يك چيز كه در يك زمان حق و عدالت و اخلاق است ، در عصر و زمان ديگر ضد حق و عدالت و اخلاق است
اين فرضيه در عصر ما زياد بازگو میشود ، ولی در اين گفتار مجالی برای طرح و بحث اين مساله نيست ، همين قدر میگوييم درك نكردن مفهوم واقعی حق ، عدالت و اخلاق سبب چنين فرضيهای شده است و بس . آنچه در باب حق و عدالت و اخلاق متغير است ، شكل اجرائی و مظهر عملی آنهاست نه حقيقت و ماهيتشان
يك قانون اساسی اگر مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد ، از يك ديناميسم زنده بهرهمند باشد ، خطوط اصلی زندگی را رسم كند و به شكل و صورت زندگی كه وابسته به درجه تمدن است نپردازد ، میتواند با تغييرات زندگی هماهنگی كند بلكه رهنمون آنها باشد
تناقض ميان قانون و احتياجات نو به نو ، آنگاه پيدا میشود كه قانون به جای اينكه خط سير را مشخص كند ، به تثبيت شكل و ظاهر زندگی بپردازد ، مثلا وسائل و ابزارهای خاصی را كه وابستگی تام و تمام به درجه فرهنگ و تمدن دارد بخواهد برای هميشه تثبيت نمايد
اگر قانون بگويد الزاما هميشه بايد در نوشتن از دست و در سوار شدن از اسب و الاغ و در روشنايی از چراغ نفتی و در پوشيدن از منسوجات دستی و
. . استفاده كرد ، چنين قانونی به مبارزه با توسعه علم و تمدن و احتياجات ناشی از آن برخاسته است و بديهی است كه جبر تاريخ آن را عوض میكند
قانون هر اندازه جزئی و مادی باشد ، يعنی خود را به مواد مخصوص و رنگ و شكلهای مخصوص بسته باشد ، شانس بقا و دوام كمتری دارد ، و هر اندازه كلی و معنوی باشد و توجه خود را نه به شكلهای ظاهری اشياء بلكه به روابط ميان اشياء يا ميان اشخاص معطوف كرده باشد شانس بقا و دوام بيشتری دارد
مقتضيات زمان
مقتضيات زمان يعنی مقتضيات محيط و اجتماع و زندگی بشر به حكم اينكه به نيروی عقل و ابتكار و اختيار مجهز است و تمايل به زندگی بهتر دارد ، پيوسته افكار و انديشهها و عوامل و وسائل بهتری برای رفع احتياجات اقتصادی و اجتماعی و معنوی خود وارد زندگی میكند . ورود عوامل و وسائل كاملتر و بهتر خود به خود سبب میشود كه عوامل كهنه و ناقصتر جای خود را به اينها بدهند و انسان به عوامل جديد و نيازمنديهای خاص آنها وابستگی پيدا كند . وابستگی بشر به يك سلسله احتياجات مادی و معنوی و تغيير دائمی عوامل و وسائل رفع كننده اين احتياجات و كاملتر و بهتر شدن دائمی آنها كه به نوبه خود يك سلسله احتياجات جديد نيز به وجود میآورند ، سبب میشود كه مقتضيات محيط و اجتماع و زندگی در هر عصری و زمانی تغيير كند و انسان الزاما خود را با مقتضيات جديد تطبيق دهد . با چنين مقتضياتی نه بايد نبرد كرد و نه میتواناما متاسفانه همه پديدههای نوی كه در زمان پيدا میشود ، از نوع افكار و انديشههای بهتر و عوامل و وسائل كاملتر برای زندگی سعادتمندانهتر نيست
زمان و محيط و اجتماع مخلوق بشر است و بشر هرگز از خطا مصون نبوده است ، از اين رو تنها وظيفه انسان انطباق و پيروی از زمان و افكار و انديشههای زمان و عادتها و پسندهای زمان نيست ، كنترل و اصلاح زمان نيز هست . اگر انسان بايد صد درصد خود را با زمان تطبيق دهد پس زمان را با چه چيز تطبيق بدهد ؟ ! از نظر افراد كم فكر ، " مقتضيات زمان " يعنی سليقه و پسند رايج روز . جمله " دنيای امروز نمیپسندد " از هر منطق نظری و عملی و صوری و مادی و قياسی و تجربی و استقرائی برای كوبيدن شخصيت اينان و تسليم بلاشرط كردنشان موثرتر است . از نظر طرز فكر اينان همين كه چيزی از سليقه و مد روز - خصوصا در دنيای غرب - افتاد ، كافی است كه حكم كنيم " مقتضيات زمان " تغيير كرده است ، " جبر تاريخ " است ، " اجتناب ناپذير " است ، " لازمه ترقی و تعالی " است ، در صورتی كه میدانيم زمان و محيط و عوامل اجتماعی را بشر میسازد ، از عالم قدس وارد نمیشود ، و بشر - هر به شكل يك ابزار استعماری كامل برای در هم كوبيدن فرهنگ اصيل شرق و تحميل روح غربی در آمده است . چه سفسطهها كه به اين نام صورت میگيرد و چه بدبختيها كه با اين تابلوی قشنگ تحميل میگردد . میگويند عصر علم است . میگوييم صحيح است ، اما آيا همه سرچشمهها جز سرچشمه علم در وجود بشر خشكيده است و هر چه پديد میآيد فرزند خالص و مشروع علم است ؟ ! در كدام عصر ، علم و دانش مانند عصر ما قوت و قدرت و گسترش داشته است و در كدام عصر مانند اين عصر آزادی خود را از كف داده و مقهور ديو شهوت و اژدهای خودخواهی و جاهطلبی و پول پرستی و استخدام و استثمار بوده است ؟ ! كسانی كه مدعی هستند مقتضيات متغير زمان ايجاب میكند هيچ قانونی جاويد نماند ، اول بايد دو موضوع بالا را از يكديگر تفكيك كنند تا معلوم گردد كه در اسلام هرگز چيزی وجود ندارد كه با پيشروی به سوی زندگی بهتر مخالف باشد
مشكل عصر ما اين است كه بشر امروز كمتر توفيق میيابد ميان ايندو تفكيك كند ، يا جمود میورزد و با كهنه پيمان میبندد و با هر چه نو است مبارزه میكند ، و يا جهالت به خرج میدهد و هر پديده نو ظهوری را به نام مقتضيات زمان موجه میشمارد
تحرك و انعطاف
طرح مسائلی از قبيل جبر تاريخ ، تغيير نيازمنديها ، مقتضيات زمان همين اندازه مفيد است كه بدانيم نمیتوان اين امور را بهانه قرار داد و چشم بسته قانونی را محكوم كرد و منكر جاويد بودنش شد . ولی بديهی است كه طرح اين مسائل به تنهايی كافی نيست مشكل جاويد بودن را حل نمايد ، زيرا مسلما يك قانون جاودانه اگر بخواهد بر تمام صور متغير زندگی احاطه نمايد و راه حل تمام مشكلات را ارائه دهد و هر مشكلی را به صورت خاصی حل نمايد ، بايد از نوعی ديناميسم و تحرك و از نوعی انعطاف بهرهمند باشد ، خشك و جامد و انعطاف ناپذير نباشداكنون بايد ببينيم اسلام با حفظ اصل " « حلال محمد حلال الی يوم القيامه و حرام محمد حرام الی يوم القيامه » " چگونه راه حلهای مختلف در صور گوناگون زندگی نشان میدهد ؟ مسلما بايد در سيستم قانونگذاری اسلام راز و رمزی نهفته باشد تا بتواند بر اين مشكل عظيم فائق آيد
مادر و منبع همه رازها و رمزها روح منطقی اسلام و وابستگی كامل آن به فطرت و طبيعت انسان و اجتماع و جهان است
اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسما احترام فطرت و وابستگی خود را با قوانين فطری اعلام نموده است . اين جهت است كه به قوانين اسلام امكان جاويدانی بودن داده است
اتكاء و وابستگی اسلام را با فطرت با مشخصات ذيل میتوان شناخت : . 1 پذيرش و وارد كردن عقل در حريم ذهن : هيچ دينی مانند اسلام با عقل پيوند نزديك نداشته است و برای او " حق " قائل نشده است . كدام دين را میتوان پيدا كرد كه عقل را يكی از منابع احكام خود معرفی كند ؟ فقهای اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمردهاند : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل . فقهای اسلام ميان عقل و شرع رابطه ناگسستنی قائلاند و آن را " قاعده ملازمه " مینامند ، میگويند : كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل
هر چه را عقل دريابد ، شرع بر طبق آن حكم میكند ، و هر چه شرع حكم كند ، مبنای عقلی دارد عقل در فقه اسلامی ، هم میتواند خود اكتشاف كننده يك قانون باشد و هم میتواند قانونی را تقييد و تحديد كند و يا آن را تعميم دهد و هم میتواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار خوبی باشد
. 3 اسلام هرگز به شكل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است . تعليمات اسلامی همه متوجه روح و معنی و راهی است كه بشر را به آن هدفها و معانی میرساند . اسلام هدفها و معانی و ارائه طريقه رسيدن به آن هدفها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غير اين امر آزاد گذاشته است و به اين وسيله از هر گونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهيز كرده است
در اسلام يك وسيله مادی و يك شكل ظاهری نمیتوان يافت كه جنبه " تقدس " داشته باشد و مسلمان وظيفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد ، از اين رو ، پرهيز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن يكی از جهاتی است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات زمان آسان كرده و مانع بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر میدارد
. 4 رمز ديگر خاتميت و جاودانی بودن اين دين كه آن نيز از هماهنگی با قوانين فطری سرچشمه میگيرد اين است كه برای احتياجات ثابت و دائم بشر قوانين ثابت و لايتغيری در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال متغير وی وضع متغيری را پيش بينی كرده است
قبلا گفتيم كه پارهای از احتياجات بشر ، چه در زمينههای فردی و چه در زمينههای اجتماعی ، وضع ثابتی دارد و در همه زمانها يكسان است . نظامی كه انسان بايد به غرايز خود بدهد كه " اخلاق " ناميده میشود و نظامی كه بايد به اجتماع بدهد كه " عدالت " خوانده میشود و رابطهای كه بايد با خالق خود داشته باشد و ايمان خود را تجديد و تكميل كند كه " عبادت " ناميده میشود ، از اين قبيل است
قسمتی ديگر از احتياجات بشر متغير است و از لحاظ قانون وضع متغيری را ايجاب میكند . اسلام برای اين احتياجات متغير وضع متغيری در نظر گرفته است از اين راه كه اين اوضاع متغير را با اصول ثابت و لايتغير در نظر مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيری قانون فرعی خاص و متناسبی توليد مینمايند . به ذكر دو مثال قناعت میكنيم : در اسلام يك اصل اجتماعی هست به اين صورت : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »( 1 )
تا آخرين حد امكان در برابر دشمن نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشيد
اين اصل را " كتاب " يعنی قرآن به ما تعليم میدهد .
پاورقی : . 1 انفال / . 60
از طرف ديگر ، در سنت يك سلسله دستورها رسيده است كه در فقه به نام " سبق و رمايه " معروف است ، دستور رسيده كه خود و فرزندانتان تا حد مهارت كامل ، فنون اسب سواری و تير اندازی را ياد بگيريد . اسبدوانی و تير اندازی جزء فنون نظامی آن عصر و بهترين وسيله تهيه نيرو و نيرومند شدن در مقابل دشمن در آن عصر بوده است . ريشه و اصل قانون " سبق و رمايه " اصل " « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »" است ، يعنی تير و شمشير و نيزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء هدفهای اسلامی نيست ، آنچه اصالت دارد اين است كه مسلمانان بايد در هر عصر و زمانی تا آخرين حد امكان از لحاظ قوای نظامی و دفاعی در برابر دشمن قوی باشنددر حقيقت ، لزوم مهارت در تير اندازی و اسبدوانی جامهای است كه به تن لزوم نيرومندی در برابر دشمن پوشانده شده است ، و به عبارت ديگر ، مهارت در تير اندازی شكل اجرائی نيرومند بودن در آن عصر و زمان بوده است . لزوم نيرومندی در مقابل دشمن ، قانون ثابتی است كه از يك احتياج ثابت و دائم سرچشمه میگيرد ، اما لزوم مهارت در تير اندازی و اسبدوانی مظهر يك احتياج موقت است و با مقتضيات زمان و توسعه عوامل فرهنگی و فنی تغيير میكند و چيزهای ديگر از قبيل لزوم مهارت در به كار بردن سلاحهای امروز جای آن را میگيرد
مثال ديگر : پيغمبر اكرم ( ص ) فرموده است طلب دانش بر هر مسلمان واجب است
دانشمندان اسلامی به ثبوت رسانيدهاند كه وجوب تحصيل دانش از نظر اسلام در دو مورد است : يكی در موردی كه تحصيل ايمان ، به دانش بستگی دارد ، و ديگر در مواردی است كه انجام يك وظيفه بدان بستگی پيدا میكند
در مورد دوم میگويند وجوب طلب دانش " تهيوی " است ، يعنی برای اين است كه انسان را برای عمل و انجام وظيفه آماده نمايد
اينجاست كه تحصيل علوم از نظر وجوب و عدم وجوب به حسب مقتضيات زمان متفاوت میشود . در برخی از زمانها انجام تكاليف اسلامی حتی تكاليف اجتماعی از قبيل تجارت ، صنعت ، سياست و غيره نياز چندانی به تحصيل دانش ندارد ، تجربيات عادی كافی است ، ولی در زمان ديگر مانند زمان ما انجام اين وظايف آنچنان پيچيده و دشوار است كه سالها درس و تخصص لازم است تا انجام تكاليف اجتماعی اسلامی ( واجبهای كفايی ) امكان پذير گردد . از اين رو تحصيل علوم سياسی و اقتصادی و فنی و غيره كه در عصری واجب نبود در عصر ديگر واجب میشود . چرا ؟ چون اجرا و عملی ساختن اصل لزوم حفظ حيثيت و عزت و استقلال جامعه اسلامی كه يك اصل ثابت و دائم است در شرايط اين زمان جز با تحصيل و تكميل دانش حاصل نمیشود ، و انجام اين تكليف در شرايط و زمانهای مختلف به يك شكل نيست
از اين گونه مثالها زياد میتوان پيدا كرد
. 5 يكی ديگر از جهاتی كه نشانه هماهنگی تعليمات اسلامی با فطرت و طبيعت است و به آن امكان جاويد ماندن میدهد ، رابطه علی و معلولی احكام اسلامی با مصالح و مفاسد واقعی و درجه بندی احكام از اين نظر است
در اسلام اعلام شده كه احكام تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعی است و اعلام شده كه اين مصالح و مفاسد در يك درجه نمیباشند
اين جهت سبب شده كه باب مخصوصی در فقه اسلامی به نام باب " تزاحم " يا " اهم و مهم " باز شود و كار فقها و كارشناسان اسلامی را در موارد برخورد و اجتماع مصالح و مفاسد گوناگون آسان نمايد . اسلام خود اجازه داده است كه در اين گونه موارد علمای امت درجه اهميت مصلحتها را با توجه به راهنماييهای خود اسلام بسنجند و مصالح مهمتر را بر مصالح كم اهميتتر ترجيح دهند و خود را از بن بست خارج نمايند . از رسول اكرم ( ص ) روايت شده : « اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغری للكبری »
آنجا كه دو امر واجب الاحترام جمع شد بايد از كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر كرد
ابن اثير در النهايه اين حديث را نقل میكند و میگويد : « ای اذا كان امر فيه منفعه للناس و مضره علی الخاصه قدمت منفعه العامه »
اگر چيزی باشد كه در آن فايده جمع و زيان فرد باشد ، منفعت جمع بر زيان فرد مقدم است
آنچه ابن اثير گفته است يكی از موارد تقدم مصلحت مهمتر بر مصلحت كوچكتر است ، مفاد حديث منحصر به اين يك مورد نيست
تشريح بدن ميت كه در عصر ما برای پيشرفت علم ضروری شناخته شده است يكی از مصاديق باب " تزاحم " است . چنانكه میدانيم اسلام احترام بدن مسلمان و تسريع در مراسم تجهيز ميت را لازم شمرده است . از طرفی قسمتی از تحقيقات و تعليمات پزشكی در عصر ما متوقف بر تشريح است . دو مصلحت در جهت مخالف يكديگر قرار گرفتهاند
بديهی است مصلحت تحقيقات و تعليمات پزشكی بر مصلحت تسريع تجهيز ميت و احترام بدن او ترجيح دارد . در صورت انحصار به ميت مسلمان و كافی نبودن غير مسلمان ، و با مقدم داشتن ميت ناشناخته بر ميت شناخته شده و رعايت بعضی خصوصيات ديگر ، به حكم قاعده " اهم و مهم " از تشريح بدن ميت مسلمان رفع منع میشود . اين قاعده نيز مثالهای فراوان دارد
. 6 چيز ديگری كه به مقررات اسلامی خاصيت انعطاف و تحرك و انطباق بخشيده و آن را جاويد نگه میدارد ، وجود يك سلسله قواعد كنترل كننده است كه در متن مقررات اسلامی قرار گرفته است . فقها نام بسيار زيبايی روی آنها نهاده ، آنها را " قواعد حاكمه " مینامند ، يعنی قواعدی كه بر سراسر احكام و مقررات اسلامی تسلط دارد و بر همه آنها حكومت میكند . اين قواعد مانند يك عده بازرس عالی ، احكام و مقررات را تحت نظر قرار میدهد و آنها را كنترل میكند . قاعده " حرج " و قاعده " لاضرر " از اين دسته است . در حقيقت ، اسلام برای اين قواعد حق " وتو " قائل شده است . اين قواعد نيز داستان جالب و مفصلی دارد
. 7 يكی ديگر اختياراتی است كه اسلام به حكومت اسلامی ، و به عبارت ديگر ، به اجتماع اسلامی داده است . اين اختيارات در درجه اول مربوط به حكومت شخص پيغمبر است و از او به حكومت امام و از او به هر حكومت شرعی ديگر منتقل میشود . قرآن كريم میفرمايد : « النبی اولی بالمومنين من انفسهم »( 1 )
پيغمبر از خود مومنان بر آنها حق تسلط بيشتری دارد
اين اختيارات دامنه وسيعی دارد . حكومت اسلامی در شرايط جديد و نيازمنديهای جديد میتواند با توجه به اصول و مبانی اساسی اسلامی ، يك سلسله مقررات وضع نمايد كه در گذشته موضوعا منتفی بوده است ( 2 )
اختيارات قوه حاكمه اسلامی ، شرط لازم حسن اجرای قوانين آسمانی و حسن تطبيق با مقتضيات زمان و حسن تنظيم برنامههای مخصوص هر دوره است . اين اختيارات حدود و شرايطی دارد كه اكنون مجال سخن درباره آنها نيست
انتقال وظيفه
گفتههای گذشته روشن كرد كه بلوغ عقلی و علمی بشر و طلوع دوره توانايی وی بر دريافت حقايق كليه معارف و قوانين الهی و بر حفظ مواريث دينی و مبارزه با تحريفها و بدعتها ، دعوت و تبليغ و اشاعه دين ، زمينه اصلی پايان يافتن پيامبری است . قسمت عمده وظايفی كه در دوره كودكی بشر اجبارا " وحی " انجام میداده است در دوره رشد و بلوغ عقل و علم نيروی علمی و عقلی انجام میدهد و " علما وارث انبياء " میگردندبا اينكه اسلام بر خلاف سنت رايج مذهب ، هيچ گونه امتيازی برای علمای امت كه منجر به نوعی امتياز طبقاتی بشود قائل نشده است ، ايفای بزرگترين نقشهای دينی را بر عهده آنان گذاشته است .
پاورقی : . 1 احزاب / . 6 . 2 رجوع شود به تنبيه الامه مرحوم آيه الله نائينی ، ص 97 - 102 و مقاله " ولايت و زعامت " به قلم علامه طباطبائی در كتاب مرجعيت و روحانيت ( چاپ دوم ) ، ص 82 - . 84
در هيچ دينی به اندازه اسلام علمای امت نقش اصيل و موثری نداشتهاند و اين ، از خصيصه خاتميت اين دين ناشی میشوداولين " پستی " كه در دوره خاتميت از پيامبران به عالمان انتقال میيابد پست دعوت و تبليغ و ارشاد و مبارزه با تحريفها و بدعتهاست
توده بشر در همه دورهها نيازمند به دعوت و ارشاد است . قرآن با كمال صراحت اين وظيفه را بر عهده گروهی از خود امت میگذارد : « ولتكن منكم امه يدعون الی الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ( 1 )
بايد گروهی از شما باشند كه دعوت به خير كنند ، به نيكی فرمان دهند و از زشتی باز دارند
همچنين عللی كه منجر به تحريف و بدعت میشود همه وقت بوده است و خواهد بود ، و باز علمای امت هستند كه وظيفهدار مبارزه با تحريفها و بدعتها میباشند . رسول اكرم فرمود : « اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان يظهر علمه و من لم يفعل فعليه لعنه الله » ( 2 )
آنگاه كه بدعتها پديد میآيند بر عهده دانشمند است كه دانش خويش را آشكار كند و آن كه نكند لعنت خدا بر او باد
آن چيزی كه اين مبارزه را ممكن و كار آن را آسان میكند محفوظ ماندن معيار و مقياس اصلی يعنی قرآن است .
پاورقی : . 1 آل عمران / . 104 . 2 اصول كافی ، ج / 1 ص . 54
رسول اكرم مخصوصا تاكيد كرده است كه برای صحت و سقم چيزهايی كه از زبان او نقل میشود از مقياس قرآن استفاده كنندنگهداری متون اصلی از دستبرد حوادث ، استنباط فروع از اصول و تطبيق كليات بر جزئيات ، طرح و اكتشاف مسائل جديد كه هر عصری با خود میآورد ، جلوگيری از گرايشهای يكجانبه ، مبارزه با جمود بر شكلها و ظاهرها و عادتها ، تفكيك احكام اصلی و ثابت و مادر از مقررات فرعی و نتيجه ، تشخيص اهم و مهم و ترجيح اهم ، تعيين حدود اختيارات حكومت در وضع قوانين موقت ، و بالاخره تنظيم " برنامه " های متناسب با احتياجات روز از اهم وظايف علمای امت در دوره خاتميت است
علمای امت اسلاميه بر حسب وظيفه و مسووليتی كه دارند عالمترين مردم به زمان خويش خواهند بود ، زيرا تشخيص مقتضيات واقعی زمان از مقتضيات انحرافات اخلاقی و انحطاطات روحی انسانها ، بدون آشنايی با روح زمان و عوامل دست اندر كار ساختمان زمان و جهت سير آن عوامل ، امكان پذير نمیباشد
اجتهاد
اهم وظايف و مسووليتهای علمای امت ، " اجتهاد " است . اجتهاد يعنی كوشش عالمانه با متد صحيح برای درك مقررات اسلام با استفاده از منابع : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقلكلمه " اجتهاد " اولين بار در احاديث نبوی به كار رفته و سپس در ميان مسلمين رايج گرديده است . اين كلمه در قرآن نيامده است . كلمهای كه از لحاظ روح معنی مرادف اين كلمه است و در قرآن آمده است " تفقه " است . قرآن صريحا به تفقه و فهم عميق دين دعوت كرده است
اجتهاد يا تفقه ، در دوره خاتميت وظيفه بسيار حساس و اساسی بر عهده دارد و از شرايط امكان جاويد ماندن اسلام است . اجتهاد را بحق نيروی محركه اسلام خواندهاند ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامی با روشن بينی خاصی اين مساله را طرح میكند ، میگويد : " كليات اسلامی ثابت و لايتغير و محدود است و اما حوادث و مسائل ، نامحدود و متغير است و هر زمانی مقتضيات مخصوص خود و مسائل مخصوص خود دارد . به همين جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانی گروهی متخصص و عالم به كليات اسلامی و عارف به مسائل و پيش آمدهای زمان ، عهدهدار اجتهاد و استنباط حكم مسائل جديد از كليات اسلامی بوده باشند " ( 1 )
علمای اسلام در دورههای درخشان تمدن اسلامی - كه جامعهای بسيط و بدوی به سرعت رو به گسترش و توسعه گذاشت ، آسيا و قسمتهايی از اروپا و افريقا را در بر گرفت و بر ملتها و نژادهای گوناگون كه هر كدام سابقه و فرهنگ خاصی داشتند حكومت كرد و هزارها مساله نو و جديد به وجود آورد - به خوبی از عهده وظيفهای كه به آنها محول شده بود بر آمدند و اعجاب جهانيان را برانگيختند . علمای اسلام ثابت كردند كه منابع اسلامی اگر مقرون به حسن تشخيص و حسن استنباط باشد قادر است با يك اجتماع متحول و متكامل پيش برود و آن را رهنمايی كند ، ثابت كردند كه حقوق اسلامی زنده است و قابليت دارد با مقتضيات ناشی از پيشرفت زمان ، هماهنگی كند و به احتياجات هر عصری پاسخ بگويد
شرق شناسان و حقوقدانان كه تاريخ فقه اسلامی را در آن عصر مطالعه كردهاند به اين حقيقت معترفاند و حقوق اسلامی را يك مكتب حقوقی مستقل و زنده شناختهاند
تا قرن هفتم هجری حق اجتهاد محفوظ و باب آن مفتوح بود .
پاورقی :
. 1 آخر الهيات شفا
سد باب اجتهاد يك فاجعه بزرگ در جهان اسلام به شمار میرود و شايد تا حدودی عكسالعمل يك سلسله اجتهادهای افراطی بود و به هر حال جمودها و ركودها در فقه اسلامی از آن وقت آغاز گرديد
سد باب اجتهاد در ميان اهل تسنن صورت گرفت و مستقيما به جهان شيعه مربوط نبود ، اما خواه ناخواه در جهان شيعه نيز اثر نامطلوب گذاشت . در فقه شيعه پس از قرن هفتم بينشها و ديدهای عميقی پيدا شده و در بعضی قسمتها تحولات وسيعی رخ داده است . در عين حال نمیتوان انكار كرد كه در اين سيستم فقهی نيز تمايل به طرح مسائل به صورت هفت قرن پيش و گريز از مواجهه با مسائل مورد احتياج روز و بی ميلی به كشف طريقههای نوتر و عميقتر ، به شكل واضحی ديده میشود
در قرون اخير با كمال تاسف در ميان جوانان و به اصطلاح طبقه روشنفكر مسلمان ، تمايلاتی در جهت غرب گرايی و نفی اصالتهای شرقی و اسلامی و تسليم و تقليد در بست از " ايسم " های غربی پديد آمده است و بدبختانه اين گرايش در حال گسترش است ، ولی خوشبختانه احساس میشود كه طليعه يك بيداری و آگاهی در برابر اين گونه تمايلات كوركورانه و خواب آلود آشكار میشود
ريشه اين گمراهی خواب آلود ، تصور غلطی است كه اين گروه ، به اصطلاح از جنبه " دگماتيك " مقررات اسلامی در اذهان خويش دارند . عدم تحرك اجتهاد در طی قرون به اين تصورات غلط كمك كرده است . وظيفه مسوولان و هاديان قوم است كه هر چه زودتر به شكل منطقی در برابر اين قبيل گرايشهای ناصواب بايستند
علل و عوامل اين جريان بر كسی پوشيده نيست . چيزی كه نبايد كتمان كرد اين است كه جمود و ركود فكری كه در قرون اخير بر جهان اسلام حكمفرما شد و مخصوصا باز ايستادن فقه اسلامی از تحرك ، و پيدايش روح تمايل و نگرش به گذشته ، و پرهيز از مواجهه با روح زمان يكی از علل اين شكست به شمار میرود . امروز جهان اسلام بيش از هر وقت ديگر نيازمند به يك نهضت قانونگزاری است كه با يك ديد نو و وسيع و همه جانبه از عمق تعليمات اسلامی ريشه بگيرد و اين ريسمان استعمار فكری غربی از دست و پای مسلمانان باز شود
بينشهای نور
يكی از اعجاز آميزترين موضوعات در تاريخ علوم و فلسفه اسلامی استعداد پايان ناپذير منابع اسلامی ، مخصوصا قرآن كريم ، برای تحقيق و كشف و استنباط است . اختصاص به مسائل فقهی و حقوقی ندارد ، در همه قسمتها چنين است . هر كتاب بشری ، هر چند شاهكار باشد ، استعداد محدود و پايان پذيری برای تحقيق و مطالعه دارد و كار كردن چند نفر متخصص كافی است كه تمام نكات آن را روشن نمايد ، اما قرآن در طول چهارده قرن با آنكه هميشه صدها متخصص روی آن كار میكردهاند ، نشان داده است كه از نظر تحقيق و اجتهاد ، استعداد پايان ناپذيری دارد . قرآن از اين نظر مانند طبيعت است كه هر چه بينشها وسيعتر و عميقتر میگردد و تحقيقات و مطالعات بيشتر انجام میگيرد راز جديدتری به دست میآيد . يك مطالعه دقيق درباره مسائل مربوط به مبدا و معاد ، حقوق ، فقه ، اخلاق ، قصص تاريخی و طبيعيات كه در قرآن آمده است با مقايسه با " بينش " هايی كه در طول چهارده قرن پديد آمده و كهنه شده تا به امروز رسيده است ، حقيقت را روشن میكندبينشها هر چه پيشتر رفته و وسيعتر و عميقتر گشته خود را با قرآن متجانستر يافته است ، و حقا كتابی آسمانی كه در عين حال معجزه باقيه آورنده خويش است بايد چنين باشد
بزرگترين دشمن قرآن جمود و توقف بر بينش مخصوص يك زمان و يك دوره معين است ، همچنانكه بزرگترين مانع شناخت طبيعت اين بود كه علما فكر میكردند شناخت طبيعت همان است كه در گذشته به وسيله افرادی از قبيل ارسطو و افلاطون و غير هم صورت گرفته است
اينكه قرآن كريم ، و حتی كلمات جامعه خود رسول اكرم ، استعداد كاوش و تحقيق پايان ناپذيری دارند و نبايد نظرها محدود شود ، از اول مورد توجه پيشوای بزرگ اسلام بوده است و آن را به ياران خود گوشزد میفرموده است
رسول اكرم مكرر در كلمات خويش به اين نكته اشاره فرموده است كه قرآن را به بينش مخصوص يك عصر و زمان محدود نكنيد . فرمود : " ظاهر قرآن زيبا و باطن آن ژرفاست ، آن را حد و نهايتی است و فوق آن حد و نهايتی ديگر است ، شگفتيهای آن پايان نمیيابد و تازههای آن كهنه نمیگردد " ( 1 )
از امام صادق ( ع ) پرسش شد : " چه رمزی در كار است كه قرآن هر چه بيشتر در ميان مردم پخش و قرائت میگردد و هر چه بيشتر در آن بحث و فحص میشود جز بر طراوت و تازگیاش افزوده نمیگردد ؟ " امام جواب داد : " اين بدان جهت است كه قرآن برای يك زمان و عصر معين و برای يك مردم خاصی نازل نشده است ، قرآن برای همه زمانها و همه مردمهاست . از اين جهت در هر زمانی نو است و برای همه مردمان تازه است " ( 2 )
رسول اكرم آنگاه كه تاكيد میكرد سخنانش را دقيقا ضبط كنند و به طبقات بعد ابلاغ نمايند ، مخصوصا روی اين نكته تاكيد كرده است كه ممكن است آن كه از من میشنود بينشی نداشته باشد و صرفا رابطه و منتقل كننده باشد به يك صاحب بينش ، و هم ممكن است از بينش بهرهمند باشد ولی آن كس كه برای او نقل و روايت میشود بينش بيشتر و عميقتر داشته باشد ( 3 )
پاورقی :
. 1 " ظاهره انيق و باطنه عميق ، له تخوم و علی تخومه تخوم لاتحصی
عجائبه و لا تبلی غرائبه » " ( اصول كافی ، ج 2 ، ص 599 )
. 2 " ما بال القرآن لايزيد بالنشر و الدراسه الا غضاضه ؟ قال ( ع )
لانه لم ينزل لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس ، و لذالك ففی كل زمان
جديد و عند كل ناس غض » " . (عيون اخبار الرضا ، چاپ سنگی ، ص 239)
. 3 " نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم يسمعها ، فرب
حامل فقه غير فقيه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه » " . ( اصول كافی
، ج 1 ، ص 403 )
نسبيت اجتهاد
اثر بينشهای متوالی و متكامل در هيچ جا به اندازه مسائل فقهی ، محسوس و مشهود نيست . بر فقه اسلامی ادوار و اطواری گذشته است ، در هر دورهای طرز تفكر و بينش خاصی حكمفرما بوده است . اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پيش و هفتصد سال پيش متفاوت است . علمای حدود هزار سال پيش نظير شيخ طوسی قطعا مجتهدان مبرزی بودهاند و توده مردم بحق از آنان تقليد و پيروی میكردند . طرز تفكر و نوع بينش آنها از كتابهايی كه در فقه و مخصوصا اصول نگاشتهاند كاملا پيداست . كتاب عده شيخ طوسی كه در " اصول " است و طرز تفكر و نوع بينش او را نشان میدهد ، اكنون در دست است . اما از نظر فقهای عصرهای اخير ، آن نوع بينش و آن طرز تفكر منسوخ است ، زيرا بينشهای نوتر و عميقتر و وسيعتر و واقع بينتر از آن آمده و جای آن را گرفته است ، همچنانكه پيشرفت دانشهای حقوقی و روانشناسی و جامعه شناسی در عصر حاضر امكان تعمقهای بيشتری در مسائل فقهی به وجود آورده استاگر كسی بپرسد آيا علمای آن عهد و آن عصر با آن بينش و آن طرز تفكر ، مجتهد بودهاند و توده مردم حق داشتهاند از آنها تقليد و پيروی كنند و بينش آنها را ملاك تشخيص مقررات اسلامی قرار دهند ، جواب مثبت است
باز اگر بپرسد آيا اگر در اين عصر دانشجويی بخواهد تمام كتابها و تاليفات و آثار بعد از قرن چهارم و پنجم را ناديده بگيرد و خود را در قرن پنجم فرض كند ، همان مطالعاتی را انجام دهد كه علمای زمان شيخ طوسی انجام میدادهاند و همان بينش و همان طرز تفكر را پيدا كند كه آنها پيدا كردهاند ، آيا چنين شخصی واقعا مجتهد است و توده مردم حق دارند از او تقليد و تبعيت كنند ، جواب منفی است. چرا ؟ چه فرقی هست ميان اين شخص و ميان مردم قرن پنجم ؟ فرق اينجاست كه آنها در عصری زندگی میكردهاند كه آن بينش تنها بينش موجود بوده است ، و اين شخص در عصری زندگی میكند كه بينشهای كاملتری جانشين آن طرز بينش و آن طرز تفكر شده است و آن نوع بينش و آن طرز تفكر منسوخ شده است
از اينجا به خوبی میتوانيم بفهميم كه اجتهاد يك مفهوم (( نسبی )) و متطور و متكامل است و هر عصری و زمانی بينش و درك مخصوصی ايجاب میكند . اين نسبيت از دو چيز ناشی میشود : قابليت و استعداد پايان ناپذير منابع اسلامی برای كشف و تحقيق ، و ديگر تكامل طبيعی علوم و افكار بشری . ، و اين است راز بزرگ خاتميت

