fehrest page

back page

دين جاويد

اسلام ضمن اعلام ختم نبوت ، جاويدان ماندن خويش را اعلام كرد : « حلال محمد حلال الی يوم القيامه و حرام محمد حرام الی يوم القيامه » ( 1 )
پر سر و صداترين پرسشها و ايرادها در اطراف همين موضوع است . می‏گويند : مگر ممكن است چيزی جاويد بماند ؟ ! همه چيز در جهان بر ضد جاويد ماندن‏ است ، اساسی ترين اصل اين جهان اصل تغيير و تحول است ، تنها يك چيز جاودانی است ، آن اينكه هيچ چيز جاودانی نيست
منكران جاويد ماندن ، گاهی به سخنان خود رنگ فلسفی می‏دهند و قانون‏ تغيير و تحول را كه قانون عمومی طبيعت است دليل می‏آورند
اگر به اين مساله صرفا از اين جنبه بنگريم جواب ايراد روشن است : آن‏ چيزی كه همواره در تغيير و تحول است ، ماده و تركيبات مادی جهان است ، اما قوانين و نظامات - خواه نظامات طبيعی و يا نظامات اجتماعی منطبق‏ بر نواميس طبيعی - مشمول اين قانون نمی‏باشند .

پاورقی : . 1 اصول كافی ، ج / 2 ص . 17

ستارگان و منظومه‏های شمسی پديد می‏آيند و پس از چندی فرسوده و فانی می‏گردند ، اما قانون جاذبه همچنان پای برجاست ، گياهان و جانوران‏ زاده می‏شوند و می‏زيند و می‏ميرند ، ولی قوانين زيست شناسی همچنان زنده‏ است
همچنين است حال انسانها و قانون زندگی آنها ، انسانها از آنجمله شخص‏ پيغمبر می‏ميرد ، ولی قانون آسمانی او زنده است
مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بميری تو نميرد اين سبق
در طبيعت " پديده‏ها " متغيرند نه قانونها . اسلام قانون است نه‏ پديده . اسلام آنوقت محكوم به مرگ است كه با قوانين طبيعت ناهماهنگ‏ باشد ، اما اگر چنانكه خود مدعی است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع‏ سرچشمه گرفته باشد و با طبيعت و قوانين آن هماهنگی داشته باشد ، چرا بميرد ؟ ! ولی گاهی از جنبه اجتماعی ايراد می‏كنند ، می‏گويند : مقررات اجتماعی‏ يك سلسله مقررات قراردادی است كه بر اساس نيازمنديهای اجتماعی وضع‏ می‏شود . نيازمنديها كه مبنا و اساس مقررات و قوانين اجتماعی می‏باشند به‏ موازات توسعه و تكامل عوامل تمدن در تغييرند ، نيازمنديهای هر عصر با نيازمنديهای عصر ديگر متفاوت است ، نيازمنديهای بشر در عصر موشك و هواپيما و برق و تلويزيون با نيازمنديهای عصر اسب و الاغ و شتر به كلی‏ فرق كرده است . چگونه ممكن است مقررات زندگی او در اين عصر همان‏ مقررات عصر اسب و الاغ و شتر باشد ؟ به عبارت ديگر ، توسعه و پيشرفت‏ عوامل تمدن ، لزوما و جبرا مقتضيات جديدی می‏آورد ، نه ممكن است جلو " جبر تاريخ " را گرفت و زمان را به يك حال نگه داشت . و نه ممكن است با مقتضيات زمان هماهنگی نكرد . پابند بودن‏ به مقررات ثابت و يكنواخت مانع انعطاف و انطباق با مقتضيات زمان و هماهنگی با قافله تمدن است
بدون شك مهمترين مساله‏ای كه اديان و بالاخص اسلام در اين عصر با آن‏ مواجه است همين مساله . است نسل جديد جز درباره تحول و دگرگونی و نو طلبی و درك مقتضيات زمان نمی‏انديشد . در مواجهه با اين نسل ، اولين‏ سخنی كه به گوش می‏رسد همين است . از نظر افراطيهای اين نسل ، مذهب و نوخواهی دو پديده متضادند : خاصيت نوخواهی ، تحرك و پشت كردن به گذشته‏ است و خاصيت مذهب جمود و سكون و توجه به گذشته و پاسداری وضع موجود
اسلام بيش از هر مذهب ديگر بايد با اين گروه پنجه نرم كند ، زيرا اسلام‏ از طرفی دعوی جاودانگی دارد - كه بر گوش اين گروه سخت سنگين است - و از طرف ديگر در همه شؤون زندگی مداخله كرده است از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد ، روابط خانوادگی ، روابط فرد و اجتماع ، روابط انسان و جهان . اگر اسلام مانند برخی اديان ديگر به يك سلسله‏ تشريفات عبادی و دستورالعملهای خشك اخلاقی قناعت كرده بود چندان مشكلی‏ نبود ، اما با اين همه مقررات و قوانين مدنی ، جزائی ، قضائی ، سياسی ، اجتماعی و خانوادگی چه می‏توان كرد ؟ چنانكه می‏بينيم در اين اشكال ، از " جبر تاريخ " ، " تغيير نيازمنديها " ، " لزوم رعايت مقتضيات زمان " سخن به ميان آمده است‏ ، از اين رو لازم است ما درباره اين سه موضوع كه عنصر اصلی اين ايراد را تشكيل می‏دهند اندكی بحث كنيم ، سپس راه حل مشكل را از نظر اسلام بيان‏ نماييم
اين مقاله ادعا ندارد كه در اين صفحات محدود بتواند همه جوانب اين‏ مطلب را به تفصيل متعرض شود ، زيرا بررسی چنين مساله‏ای كه به فلسفه و فقه و تاريخ و جامعه شناسی تواما مربوط است در خور يك كتاب پرحجم و محصول سالها مطالعه است . اين مقاله اميدوار است نشانه‏هايی از راه حل‏ اين مشكل ارائه دهد

جبر تاريخ

كلمه‏ای است مركب از دو جزء : جبر ، تاريخ
جبر يعنی حتميت و اجتناب ناپذيری و به اصطلاح فلاسفه : ضرورت و وجوب‏ . وقتی كه مثلا می‏گوييم ( 5 5 ) ضرورتا و جبرا مساوی با 25 است يعنی حتما چنين است و خلاف آن ناممكن است . بديهی است كه جبر در اين اصطلاح كه‏ مفهومی فلسفی است غير از جبر به مفهوم حقوقی و فقهی و عرفی است كه به‏ معنی اكراه و اعمال زور است . ( 5 5 ) به حكم طبيعت ذاتی خود مساوی 25 است نه به حكم يك قوه جبريه و با اعمال زور
اما تاريخ : تاريخ يعنی مجموعه حوادثی كه سرگذشت بشر را تشكيل می‏دهد
سرگذشت بشر جريانی طی می‏كند و نيروهايی در كار است كه آن را می‏گرداند و اداره می‏نمايد . همچنانكه يك چرخ دستی يا يك كارخانه با نيروی دست يا بخار می‏گردد ، تاريخ نيز با عوامل و نيروهايی می‏گردد و دور می‏زند و بالا می‏رود
پس جبر تاريخ يعنی حتميت و اجتناب ناپذيری سرگذشت بشر . اگر گفتيم‏ حركت تاريخ جبری است به معنی اين است كه عوامل مؤثر در زندگی اجتماعی‏ بشر تاثيرات قطعی و غير قابل تخلف دارند ، اثر بخشيدن اين عوامل ، ضروری و حتمی و اجتناب ناپذير است
كلمه " جبر تاريخ " در عصر ما ارزش و اعتبار فراوانی يافته است
اين كلمه در حال حاضر همان نقشی را بازی می‏كند كه كلمه " قضا و قدر " در گذشته بازی كرده است : سرپوشی است برای تسليم شدن در مقابل حوادث و عذری است برای تقصيرها
آن شير خونخواره‏ای كه در برابرش جز تسليم و رضا چاره‏ای نيست در گذشته‏ قضا و قدر بود و در زمان حاضر جبر تاريخ است
حقيقت اين است كه هم قضا و قدر و هم جبر تاريخ مفهوم فلسفی صحيحی‏ دارد ، درست درك نكردن مفهوم واقعی آنها موجب سوء تعبير شده است . در كتاب انسان و سرنوشت درباره قضا و قدر بحث كرده‏ايم ، اما جبر تاريخ : در اينكه سرگذشت بشر مانند همه حوادث جهان قانون لايتغيری دارد و عوامل تاريخی مانند همه عوامل ديگر تاثيرات قطعی و ضروری دارند سخنی‏ نيست . قرآن كريم نيز با زبان مخصوص خود تحت نام " سنه الله " آن را تاييد نموده است . ولی سخن در شكل تاثير اين عوامل است كه آيا تاثير جبری عوامل تاريخ به اين شكل است كه همه چيز موقت و محدود و محكوم به‏ زوال است يا به شكل ديگر است ؟ بديهی است كه بستگی دارد به نوع عامل . اگر عوامل گرداننده تاريخ ، ثابت و پايدار باشند ، نتيجه تاثير جبری آنها به اين شكل خواهد بود كه جريانی را ادامه دهند ، و اگر برعكس ، ناپايدار باشند ، نتايج و آثار آنها نيز ناپايدار خواهد بود . يكی از عوامل تاريخی عامل‏ خانوادگی و جنسی است . اين عامل يك عامل ثابت و پايدار است و هميشه‏ به سوی تشكيل خانواده و انتخاب همسر و توليد فرزند گرايش داشته است
در طول تاريخ بشر نهضتهايی عليه زندگی خانوادگی صورت گرفته است ، اما همه با شكست مواجه شده است ، چرا ؟ چون بر خلاف جبر تاريخ بوده است ، جبر تاريخ ايجاب می‏كرده كه باقی بماند . يكی ديگر از عوامل تاريخی عامل‏ مذهبی است . در نهاد بشر گرايش به پرستش - به هر شكل و به هر صورت - وجود داشته است . اين عامل در تمام دوره‏ها نقش خود را ايفا كرده است و نگذاشته است توجه به مذهب فراموش شود
پس اينكه جبر تاريخ را مساوی با موقت و محدوديت گرفته و دليلی برای‏ ناپايداری هر قانون و قاعده‏ای بگيريم اشتباه محض است . جبر تاريخ آنجا ناپايداری را نتيجه می‏دهد كه عامل مورد نظر مانند عامل توليد اقتصادی‏ ناپايدار باشد و عامل ديگر جای آن را بگيرد . پس بايد سراغ انسان و نيازمنديهای او و عوامل گرداننده تاريخ و شعاع تاثير هر عاملی در محيط اجتماع رفت تا روشن گردد در چه حدودی است و كداميك ثابت و پايدار و كداميك نا ثابت و نا پايدار است
حقيقت اين است كه فرضيه مساوی بودن جبر تاريخ با ناپايداری همه شؤون‏ زندگی انسان مولود فرضيه " يك بعدی بودن انسان " است . طبق اين فرضيه‏ انسان يك بعد اصيل بيشتر ندارد و تحول تاريخ يك تحول يك شاخه‏ای است
از نظر طرفداران اين فرضيه عامل اساسی و اصلی تاريخ در هر عصری اقتصاد است ، طرز توليد و توزيع ثروت و روابط اقتصادی افراد از قبيل روابط كارگر و كارفرما ، كشاورز و ارباب و غيره - كه البته روابط متغير و ناثابتی است‏ - جنبه‏های ديگر زندگی از قبيل دين و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعيين می‏كند . اين فرضيه در ابتدا سر و صدای زيادی در جهان راه انداخت ، ولی اكنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است . اكنون حتی‏ بسياری از مفسران مادی جهان و تاريخ به اين فرضيه پشت كرده‏اند
هر چند هنوز از نظر علمی نمی‏توان به طور قطع اظهار نظر كرد كه انسان " اين موجود ناشناخته " چند بعدی است و تاريخ انسان را با فرض چند بعد می‏توان توجيه كرد ، اما قدر مسلم اين است كه انسان يك بعدی نيست و فرضيه يك بعدی بودن انسان و يك خطی بودن سير تاريخ انسان از بی‏ پايه‏ترين فرضيه‏هاست

نيازمنديها

آيا درست است كه همه نيازمنديهای بشر در تغيير است و با تغيير نيازمنديها قوانين و مقررات مربوط به آنها تغيير می‏كند ؟ جواب اين است كه نه تمام نيازمنديها در تغيير است و نه لازمه تغيير نيازمنديها اين است كه اصول و قواعد اساسی زندگی تغيير كند
اما قسمت اول : نيازمنديها بر دو گونه است : نيازمنديهای اولی و نيازمنديهای ثانوی . نيازمنديهای اولی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبيعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‏گيرد . تا انسان انسان است و تا زندگی‏ وی زندگی اجتماعی است ، آن نوع نيازمنديها هست . اين نيازمنديها يا جسمی است يا روحی و يا اجتماعی . نيازمنديهای جسمی از قبيل نيازمندی به‏ خوراك ، پوشاك ، مسكن ، همسر و غيره ، نيازمنديهای روحی از قبيل علم ، زيبايی ، نيكی ، پرستش ، احترام و تربيت ، نيازمنديهای اجتماعی از قبيل معاشرت ، مبادله ، تعاون ، عدالت ، آزادی و مساوات
نيازمنديهای ثانوی نيازمنديهايی است كه از نيازمنديهای اولی ناشی‏ می‏شود . نيازمندی به انواع آلات و وسايل زندگی كه در هر عصر و زمانی با عصر و زمان ديگر فرق می‏كند از اين نوع است
نيازمنديهای اولی محرك بشر به سوی توسعه و كمال زندگی است ، اما نيازمنديهای ثانوی ناشی از توسعه و كمال زندگی است و در عين حال محرك‏ به سوی توسعه بيشتر و كمال بالاتر است
تغيير نيازمنديها و نو شدن و كهنه شدن آنها مربوط به نيازمنديهای ثانوی‏ است . نيازمنديهای اولی نه كهنه می‏شود و نه از بين می‏رود ، هميشه زنده و نو است . پاره‏ای از نيازمنديهای ثانوی نيز چنين است . از آن جمله است‏ نيازمندی به قانون . نيازمندی به قانون ناشی از نيازمندی به زندگی‏ اجتماعی است و در عين حال دائم و هميشگی است . بشر هيچ زمانی بی نياز از قانون نخواهد شد
اما قسمت دوم : درست است كه توسعه عوامل تمدن نيازمنديهای جديدی به‏ وجود می‏آورد و احيانا يك سلسله قراردادها و قوانين فرعی را ايجاب می‏كند ، مثلا وسائل نقليه ماشينی ايجاب می‏كند كه يك سلسله قراردادها و مقررات‏ به نام مقررات راهنمايی برای شهرها و يك سلسله مقررات بين المللی ميان‏ كشورها وضع بشود كه در گذشته نيازی به چنين مقررات نبود ، اما توسعه‏ عوامل تمدن ايجاب نمی‏كند كه قوانين حقوقی و جزائی و مدنی مربوط به داد و ستدها و وكالتها و غصبها و ضمانتها و ارث و ازدواج و امثال اينها - اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد - عوض بشود چه رسد به قوانين‏ مربوط به رابطه انسان يا رابطه انسان با طبيعت
قانون ، راه و طريقه عادلانه و شرافتمندانه تامين نيازمنديها را مشخص‏ می‏كند . تغيير و تبديل وسائل و ابزارهای مورد نياز سبب نمی‏شود كه راه‏ تحصيل و استفاده و مبادله عادلانه آنها عوض بشود مگر آنكه فرض كنيم همان‏ طور كه اسباب و وسائل و ابزارهای زندگی تغيير می‏يابد و متكامل می‏شود ، مفاهيم حق و عدالت و اخلاق نيز تغيير می‏كند ، و به عبارت ديگر ، فرض‏ كنيم حق و عدالت و اخلاق يك سلسله مفاهيم نسبی هستند ، يك چيز كه در يك زمان حق و عدالت و اخلاق است ، در عصر و زمان ديگر ضد حق و عدالت و اخلاق است
اين فرضيه در عصر ما زياد بازگو می‏شود ، ولی در اين گفتار مجالی برای‏ طرح و بحث اين مساله نيست ، همين قدر می‏گوييم درك نكردن مفهوم واقعی‏ حق ، عدالت و اخلاق سبب چنين فرضيه‏ای شده است و بس . آنچه در باب حق‏ و عدالت و اخلاق متغير است ، شكل اجرائی و مظهر عملی آنهاست نه حقيقت‏ و ماهيتشان
يك قانون اساسی اگر مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد ، از يك‏ ديناميسم زنده بهره‏مند باشد ، خطوط اصلی زندگی را رسم كند و به شكل و صورت زندگی كه وابسته به درجه تمدن است نپردازد ، می‏تواند با تغييرات‏ زندگی هماهنگی كند بلكه رهنمون آنها باشد
تناقض ميان قانون و احتياجات نو به نو ، آنگاه پيدا می‏شود كه قانون‏ به جای اينكه خط سير را مشخص كند ، به تثبيت شكل و ظاهر زندگی بپردازد ، مثلا وسائل و ابزارهای خاصی را كه وابستگی تام و تمام به درجه فرهنگ و تمدن دارد بخواهد برای هميشه تثبيت نمايد
اگر قانون بگويد الزاما هميشه بايد در نوشتن از دست و در سوار شدن از اسب و الاغ و در روشنايی از چراغ نفتی و در پوشيدن از منسوجات دستی و
. . استفاده كرد ، چنين قانونی به مبارزه با توسعه علم و تمدن و احتياجات ناشی از آن برخاسته است و بديهی است كه جبر تاريخ آن را عوض‏ می‏كند
قانون هر اندازه جزئی و مادی باشد ، يعنی خود را به مواد مخصوص و رنگ‏ و شكلهای مخصوص بسته باشد ، شانس بقا و دوام كمتری دارد ، و هر اندازه‏ كلی و معنوی باشد و توجه خود را نه به شكلهای ظاهری اشياء بلكه به روابط ميان اشياء يا ميان اشخاص معطوف كرده باشد شانس بقا و دوام بيشتری‏ دارد

مقتضيات زمان

مقتضيات زمان يعنی مقتضيات محيط و اجتماع و زندگی بشر به حكم اينكه‏ به نيروی عقل و ابتكار و اختيار مجهز است و تمايل به زندگی بهتر دارد ، پيوسته افكار و انديشه‏ها و عوامل و وسائل بهتری برای رفع احتياجات‏ اقتصادی و اجتماعی و معنوی خود وارد زندگی می‏كند . ورود عوامل و وسائل‏ كامل‏تر و بهتر خود به خود سبب می‏شود كه عوامل كهنه و ناقص‏تر جای خود را به اينها بدهند و انسان به عوامل جديد و نيازمنديهای خاص آنها وابستگی‏ پيدا كند . وابستگی بشر به يك سلسله احتياجات مادی و معنوی و تغيير دائمی عوامل و وسائل رفع كننده اين احتياجات و كامل‏تر و بهتر شدن دائمی‏ آنها كه به نوبه خود يك سلسله احتياجات جديد نيز به وجود می‏آورند ، سبب می‏شود كه مقتضيات محيط و اجتماع و زندگی در هر عصری و زمانی تغيير كند و انسان الزاما خود را با مقتضيات جديد تطبيق دهد . با چنين‏ مقتضياتی نه بايد نبرد كرد و نه می‏توان
اما متاسفانه همه پديده‏های نوی كه در زمان پيدا می‏شود ، از نوع افكار و انديشه‏های بهتر و عوامل و وسائل كامل‏تر برای زندگی سعادتمندانه‏تر نيست
زمان و محيط و اجتماع مخلوق بشر است و بشر هرگز از خطا مصون نبوده است‏ ، از اين رو تنها وظيفه انسان انطباق و پيروی از زمان و افكار و انديشه‏های زمان و عادتها و پسندهای زمان نيست ، كنترل و اصلاح زمان نيز هست . اگر انسان بايد صد درصد خود را با زمان تطبيق دهد پس زمان را با چه چيز تطبيق بدهد ؟ ! از نظر افراد كم فكر ، " مقتضيات زمان " يعنی سليقه و پسند رايج روز . جمله " دنيای امروز نمی‏پسندد " از هر منطق نظری و عملی و صوری و مادی‏ و قياسی و تجربی و استقرائی برای كوبيدن شخصيت اينان و تسليم بلاشرط كردنشان موثرتر است . از نظر طرز فكر اينان همين كه چيزی از سليقه و مد روز - خصوصا در دنيای غرب - افتاد ، كافی است كه حكم كنيم " مقتضيات‏ زمان " تغيير كرده است ، " جبر تاريخ " است ، " اجتناب ناپذير " است ، " لازمه ترقی و تعالی " است ، در صورتی كه می‏دانيم زمان و محيط و عوامل اجتماعی را بشر می‏سازد ، از عالم قدس وارد نمی‏شود ، و بشر - هر به شكل يك ابزار استعماری كامل برای در هم كوبيدن فرهنگ اصيل شرق و تحميل روح غربی در آمده است . چه سفسطه‏ها كه به اين نام صورت می‏گيرد و چه بدبختيها كه با اين تابلوی قشنگ تحميل می‏گردد . می‏گويند عصر علم است . می‏گوييم صحيح است ، اما آيا همه سرچشمه‏ها جز سرچشمه علم در وجود بشر خشكيده است و هر چه پديد می‏آيد فرزند خالص و مشروع علم است ؟ ! در كدام عصر ، علم و دانش مانند عصر ما قوت و قدرت‏ و گسترش داشته است و در كدام عصر مانند اين عصر آزادی خود را از كف‏ داده و مقهور ديو شهوت و اژدهای خودخواهی و جاه‏طلبی و پول پرستی و استخدام و استثمار بوده است ؟ ! كسانی كه مدعی هستند مقتضيات متغير زمان ايجاب می‏كند هيچ قانونی‏ جاويد نماند ، اول بايد دو موضوع بالا را از يكديگر تفكيك كنند تا معلوم‏ گردد كه در اسلام هرگز چيزی وجود ندارد كه با پيشروی به سوی زندگی بهتر مخالف باشد
مشكل عصر ما اين است كه بشر امروز كمتر توفيق می‏يابد ميان ايندو تفكيك كند ، يا جمود می‏ورزد و با كهنه پيمان می‏بندد و با هر چه نو است‏ مبارزه می‏كند ، و يا جهالت به خرج می‏دهد و هر پديده نو ظهوری را به نام‏ مقتضيات زمان موجه می‏شمارد

تحرك و انعطاف

طرح مسائلی از قبيل جبر تاريخ ، تغيير نيازمنديها ، مقتضيات زمان همين‏ اندازه مفيد است كه بدانيم نمی‏توان اين امور را بهانه قرار داد و چشم‏ بسته قانونی را محكوم كرد و منكر جاويد بودنش شد . ولی بديهی است كه طرح اين مسائل به تنهايی كافی نيست مشكل جاويد بودن‏ را حل نمايد ، زيرا مسلما يك قانون جاودانه اگر بخواهد بر تمام صور متغير زندگی احاطه نمايد و راه حل تمام مشكلات را ارائه دهد و هر مشكلی‏ را به صورت خاصی حل نمايد ، بايد از نوعی ديناميسم و تحرك و از نوعی‏ انعطاف بهره‏مند باشد ، خشك و جامد و انعطاف ناپذير نباشد
اكنون بايد ببينيم اسلام با حفظ اصل " « حلال محمد حلال الی يوم القيامه‏ و حرام محمد حرام الی يوم القيامه » " چگونه راه حلهای مختلف در صور گوناگون زندگی نشان می‏دهد ؟ مسلما بايد در سيستم قانونگذاری اسلام راز و رمزی نهفته باشد تا بتواند بر اين مشكل عظيم فائق آيد
مادر و منبع همه رازها و رمزها روح منطقی اسلام و وابستگی كامل آن به‏ فطرت و طبيعت انسان و اجتماع و جهان است
اسلام در وضع قوانين و مقررات خود رسما احترام فطرت و وابستگی خود را با قوانين فطری اعلام نموده است . اين جهت است كه به قوانين اسلام امكان‏ جاويدانی بودن داده است
اتكاء و وابستگی اسلام را با فطرت با مشخصات ذيل می‏توان شناخت : . 1 پذيرش و وارد كردن عقل در حريم ذهن : هيچ دينی مانند اسلام با عقل‏ پيوند نزديك نداشته است و برای او " حق " قائل نشده است . كدام دين‏ را می‏توان پيدا كرد كه عقل را يكی از منابع احكام خود معرفی كند ؟ فقهای‏ اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمرده‏اند : كتاب ، سنت ، اجماع‏ ، عقل . فقهای اسلام ميان عقل و شرع رابطه ناگسستنی قائل‏اند و آن را " قاعده ملازمه " می‏نامند ، می‏گويند : كل ما حكم به العقل حكم به الشرع و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل
هر چه را عقل دريابد ، شرع بر طبق آن حكم می‏كند ، و هر چه شرع حكم كند ، مبنای عقلی دارد عقل در فقه اسلامی ، هم می‏تواند خود اكتشاف كننده يك قانون باشد و هم‏ می‏تواند قانونی را تقييد و تحديد كند و يا آن را تعميم دهد و هم می‏تواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار خوبی باشد
. 3 اسلام هرگز به شكل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است . تعليمات‏ اسلامی همه متوجه روح و معنی و راهی است كه بشر را به آن هدفها و معانی‏ می‏رساند . اسلام هدفها و معانی و ارائه طريقه رسيدن به آن هدفها و معانی‏ را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غير اين امر آزاد گذاشته است و به‏ اين وسيله از هر گونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهيز كرده است
در اسلام يك وسيله مادی و يك شكل ظاهری نمی‏توان يافت كه جنبه " تقدس " داشته باشد و مسلمان وظيفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد ، از اين رو ، پرهيز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن يكی از جهاتی است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات زمان آسان كرده و مانع‏ بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر می‏دارد
. 4 رمز ديگر خاتميت و جاودانی بودن اين دين كه آن نيز از هماهنگی با قوانين فطری سرچشمه می‏گيرد اين است كه برای احتياجات ثابت‏ و دائم بشر قوانين ثابت و لايتغيری در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال‏ متغير وی وضع متغيری را پيش بينی كرده است
قبلا گفتيم كه پاره‏ای از احتياجات بشر ، چه در زمينه‏های فردی و چه در زمينه‏های اجتماعی ، وضع ثابتی دارد و در همه زمانها يكسان است . نظامی‏ كه انسان بايد به غرايز خود بدهد كه " اخلاق " ناميده می‏شود و نظامی كه‏ بايد به اجتماع بدهد كه " عدالت " خوانده می‏شود و رابطه‏ای كه بايد با خالق خود داشته باشد و ايمان خود را تجديد و تكميل كند كه " عبادت " ناميده می‏شود ، از اين قبيل است
قسمتی ديگر از احتياجات بشر متغير است و از لحاظ قانون وضع متغيری را ايجاب می‏كند . اسلام برای اين احتياجات متغير وضع متغيری در نظر گرفته‏ است از اين راه كه اين اوضاع متغير را با اصول ثابت و لايتغير در نظر مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيری قانون فرعی‏ خاص و متناسبی توليد می‏نمايند . به ذكر دو مثال قناعت می‏كنيم : در اسلام يك اصل اجتماعی هست به اين صورت : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »( 1 )
تا آخرين حد امكان در برابر دشمن نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشيد
اين اصل را " كتاب " يعنی قرآن به ما تعليم می‏دهد .

پاورقی : . 1 انفال / . 60

از طرف‏ ديگر ، در سنت يك سلسله دستورها رسيده است كه در فقه به نام " سبق و رمايه " معروف است ، دستور رسيده كه خود و فرزندانتان تا حد مهارت‏ كامل ، فنون اسب سواری و تير اندازی را ياد بگيريد . اسبدوانی و تير اندازی جزء فنون نظامی آن عصر و بهترين وسيله تهيه نيرو و نيرومند شدن در مقابل دشمن در آن عصر بوده است . ريشه و اصل قانون " سبق و رمايه " اصل " « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه »" است ، يعنی تير و شمشير و نيزه و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد و جزء هدفهای اسلامی نيست ، آنچه‏ اصالت دارد اين است كه مسلمانان بايد در هر عصر و زمانی تا آخرين حد امكان از لحاظ قوای نظامی و دفاعی در برابر دشمن قوی باشند
در حقيقت ، لزوم مهارت در تير اندازی و اسبدوانی جامه‏ای است كه به‏ تن لزوم نيرومندی در برابر دشمن پوشانده شده است ، و به عبارت ديگر ، مهارت در تير اندازی شكل اجرائی نيرومند بودن در آن عصر و زمان بوده‏ است . لزوم نيرومندی در مقابل دشمن ، قانون ثابتی است كه از يك احتياج‏ ثابت و دائم سرچشمه می‏گيرد ، اما لزوم مهارت در تير اندازی و اسبدوانی‏ مظهر يك احتياج موقت است و با مقتضيات زمان و توسعه عوامل فرهنگی و فنی تغيير می‏كند و چيزهای ديگر از قبيل لزوم مهارت در به كار بردن‏ سلاحهای امروز جای آن را می‏گيرد
مثال ديگر : پيغمبر اكرم ( ص ) فرموده است طلب دانش بر هر مسلمان‏ واجب است
دانشمندان اسلامی به ثبوت رسانيده‏اند كه وجوب تحصيل دانش از نظر اسلام‏ در دو مورد است : يكی در موردی كه تحصيل ايمان ، به دانش بستگی دارد ، و ديگر در مواردی است كه انجام يك وظيفه بدان بستگی پيدا می‏كند
در مورد دوم می‏گويند وجوب طلب دانش " تهيوی " است ، يعنی برای‏ اين است كه انسان را برای عمل و انجام وظيفه آماده نمايد
اينجاست كه تحصيل علوم از نظر وجوب و عدم وجوب به حسب مقتضيات‏ زمان متفاوت می‏شود . در برخی از زمانها انجام تكاليف اسلامی حتی تكاليف‏ اجتماعی از قبيل تجارت ، صنعت ، سياست و غيره نياز چندانی به تحصيل‏ دانش ندارد ، تجربيات عادی كافی است ، ولی در زمان ديگر مانند زمان ما انجام اين وظايف آنچنان پيچيده و دشوار است كه سالها درس و تخصص لازم‏ است تا انجام تكاليف اجتماعی اسلامی ( واجبهای كفايی ) امكان پذير گردد . از اين رو تحصيل علوم سياسی و اقتصادی و فنی و غيره كه در عصری واجب‏ نبود در عصر ديگر واجب می‏شود . چرا ؟ چون اجرا و عملی ساختن اصل لزوم‏ حفظ حيثيت و عزت و استقلال جامعه اسلامی كه يك اصل ثابت و دائم است در شرايط اين زمان جز با تحصيل و تكميل دانش حاصل نمی‏شود ، و انجام اين‏ تكليف در شرايط و زمانهای مختلف به يك شكل نيست
از اين گونه مثالها زياد می‏توان پيدا كرد
. 5 يكی ديگر از جهاتی كه نشانه هماهنگی تعليمات اسلامی با فطرت و طبيعت است و به آن امكان جاويد ماندن می‏دهد ، رابطه علی و معلولی احكام‏ اسلامی با مصالح و مفاسد واقعی و درجه بندی احكام از اين نظر است
در اسلام اعلام شده كه احكام تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعی است و اعلام شده كه اين مصالح و مفاسد در يك درجه نمی‏باشند
اين جهت سبب شده كه باب مخصوصی در فقه اسلامی به نام باب " تزاحم‏ " يا " اهم و مهم " باز شود و كار فقها و كارشناسان اسلامی را در موارد برخورد و اجتماع مصالح و مفاسد گوناگون آسان نمايد . اسلام خود اجازه داده‏ است كه در اين گونه موارد علمای امت درجه اهميت مصلحتها را با توجه به‏ راهنماييهای خود اسلام بسنجند و مصالح مهمتر را بر مصالح كم اهميت‏تر ترجيح دهند و خود را از بن بست خارج نمايند . از رسول اكرم ( ص ) روايت شده : « اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغری للكبری »
آنجا كه دو امر واجب الاحترام جمع شد بايد از كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر كرد
ابن اثير در النهايه اين حديث را نقل می‏كند و می‏گويد : « ای اذا كان امر فيه منفعه للناس و مضره علی الخاصه قدمت منفعه‏ العامه »
اگر چيزی باشد كه در آن فايده جمع و زيان فرد باشد ، منفعت جمع بر زيان فرد مقدم است
آنچه ابن اثير گفته است يكی از موارد تقدم مصلحت مهمتر بر مصلحت‏ كوچكتر است ، مفاد حديث منحصر به اين يك مورد نيست
تشريح بدن ميت كه در عصر ما برای پيشرفت علم ضروری شناخته شده است‏ يكی از مصاديق باب " تزاحم " است . چنانكه می‏دانيم اسلام احترام بدن مسلمان و تسريع در مراسم تجهيز ميت را لازم‏ شمرده است . از طرفی قسمتی از تحقيقات و تعليمات پزشكی در عصر ما متوقف بر تشريح است . دو مصلحت در جهت مخالف يكديگر قرار گرفته‏اند
بديهی است مصلحت تحقيقات و تعليمات پزشكی بر مصلحت تسريع تجهيز ميت‏ و احترام بدن او ترجيح دارد . در صورت انحصار به ميت مسلمان و كافی‏ نبودن غير مسلمان ، و با مقدم داشتن ميت ناشناخته بر ميت شناخته شده و رعايت بعضی خصوصيات ديگر ، به حكم قاعده " اهم و مهم " از تشريح بدن‏ ميت مسلمان رفع منع می‏شود . اين قاعده نيز مثالهای فراوان دارد
. 6 چيز ديگری كه به مقررات اسلامی خاصيت انعطاف و تحرك و انطباق‏ بخشيده و آن را جاويد نگه می‏دارد ، وجود يك سلسله قواعد كنترل كننده‏ است كه در متن مقررات اسلامی قرار گرفته است . فقها نام بسيار زيبايی‏ روی آنها نهاده ، آنها را " قواعد حاكمه " می‏نامند ، يعنی قواعدی كه بر سراسر احكام و مقررات اسلامی تسلط دارد و بر همه آنها حكومت می‏كند . اين‏ قواعد مانند يك عده بازرس عالی ، احكام و مقررات را تحت نظر قرار می‏دهد و آنها را كنترل می‏كند . قاعده " حرج " و قاعده " لاضرر " از اين دسته است . در حقيقت ، اسلام برای اين قواعد حق " وتو " قائل شده‏ است . اين قواعد نيز داستان جالب و مفصلی دارد
. 7 يكی ديگر اختياراتی است كه اسلام به حكومت اسلامی ، و به عبارت‏ ديگر ، به اجتماع اسلامی داده است . اين اختيارات در درجه اول مربوط به‏ حكومت شخص پيغمبر است و از او به حكومت امام و از او به هر حكومت‏ شرعی ديگر منتقل می‏شود . قرآن كريم می‏فرمايد : « النبی اولی بالمومنين من انفسهم »( 1 )
پيغمبر از خود مومنان بر آنها حق تسلط بيشتری دارد
اين اختيارات دامنه وسيعی دارد . حكومت اسلامی در شرايط جديد و نيازمنديهای جديد می‏تواند با توجه به اصول و مبانی اساسی اسلامی ، يك‏ سلسله مقررات وضع نمايد كه در گذشته موضوعا منتفی بوده است ( 2 )
اختيارات قوه حاكمه اسلامی ، شرط لازم حسن اجرای قوانين آسمانی و حسن‏ تطبيق با مقتضيات زمان و حسن تنظيم برنامه‏های مخصوص هر دوره است . اين‏ اختيارات حدود و شرايطی دارد كه اكنون مجال سخن درباره آنها نيست

انتقال وظيفه

گفته‏های گذشته روشن كرد كه بلوغ عقلی و علمی بشر و طلوع دوره توانايی‏ وی بر دريافت حقايق كليه معارف و قوانين الهی و بر حفظ مواريث دينی و مبارزه با تحريفها و بدعتها ، دعوت و تبليغ و اشاعه دين ، زمينه اصلی‏ پايان يافتن پيامبری است . قسمت عمده وظايفی كه در دوره كودكی بشر اجبارا " وحی " انجام می‏داده است در دوره رشد و بلوغ عقل و علم نيروی‏ علمی و عقلی انجام می‏دهد و " علما وارث انبياء " می‏گردند
با اينكه اسلام بر خلاف سنت رايج مذهب ، هيچ گونه امتيازی برای علمای‏ امت كه منجر به نوعی امتياز طبقاتی بشود قائل نشده است ، ايفای‏ بزرگترين نقشهای دينی را بر عهده آنان گذاشته است .

پاورقی : . 1 احزاب / . 6 . 2 رجوع شود به تنبيه الامه مرحوم آيه الله نائينی ، ص 97 - 102 و مقاله " ولايت و زعامت " به قلم علامه طباطبائی در كتاب مرجعيت و روحانيت ( چاپ دوم ) ، ص 82 - . 84

در هيچ دينی به‏ اندازه اسلام علمای امت نقش اصيل و موثری نداشته‏اند و اين ، از خصيصه‏ خاتميت اين دين ناشی می‏شود
اولين " پستی " كه در دوره خاتميت از پيامبران به عالمان انتقال‏ می‏يابد پست دعوت و تبليغ و ارشاد و مبارزه با تحريفها و بدعتهاست
توده بشر در همه دوره‏ها نيازمند به دعوت و ارشاد است . قرآن با كمال‏ صراحت اين وظيفه را بر عهده گروهی از خود امت می‏گذارد : « ولتكن منكم امه يدعون الی الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ( 1 )
بايد گروهی از شما باشند كه دعوت به خير كنند ، به نيكی فرمان دهند و از زشتی باز دارند
همچنين عللی كه منجر به تحريف و بدعت می‏شود همه وقت بوده است و خواهد بود ، و باز علمای امت هستند كه وظيفه‏دار مبارزه با تحريفها و بدعتها می‏باشند . رسول اكرم فرمود : « اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان يظهر علمه و من لم يفعل فعليه لعنه‏ الله » ( 2 )
آنگاه كه بدعتها پديد می‏آيند بر عهده دانشمند است كه دانش خويش را آشكار كند و آن كه نكند لعنت خدا بر او باد
آن چيزی كه اين مبارزه را ممكن و كار آن را آسان می‏كند محفوظ ماندن‏ معيار و مقياس اصلی يعنی قرآن است .

پاورقی : . 1 آل عمران / . 104 . 2 اصول كافی ، ج / 1 ص . 54

رسول اكرم مخصوصا تاكيد كرده است‏ كه برای صحت و سقم چيزهايی كه از زبان او نقل می‏شود از مقياس قرآن‏ استفاده كنند
نگهداری متون اصلی از دستبرد حوادث ، استنباط فروع از اصول و تطبيق‏ كليات بر جزئيات ، طرح و اكتشاف مسائل جديد كه هر عصری با خود می‏آورد ، جلوگيری از گرايشهای يكجانبه ، مبارزه با جمود بر شكلها و ظاهرها و عادتها ، تفكيك احكام اصلی و ثابت و مادر از مقررات فرعی و نتيجه ، تشخيص اهم و مهم و ترجيح اهم ، تعيين حدود اختيارات حكومت در وضع‏ قوانين موقت ، و بالاخره تنظيم " برنامه " های متناسب با احتياجات‏ روز از اهم وظايف علمای امت در دوره خاتميت است
علمای امت اسلاميه بر حسب وظيفه و مسووليتی كه دارند عالم‏ترين مردم به‏ زمان خويش خواهند بود ، زيرا تشخيص مقتضيات واقعی زمان از مقتضيات‏ انحرافات اخلاقی و انحطاطات روحی انسانها ، بدون آشنايی با روح زمان و عوامل دست اندر كار ساختمان زمان و جهت سير آن عوامل ، امكان پذير نمی‏باشد

اجتهاد

اهم وظايف و مسووليتهای علمای امت ، " اجتهاد " است . اجتهاد يعنی‏ كوشش عالمانه با متد صحيح برای درك مقررات اسلام با استفاده از منابع : كتاب ، سنت ، اجماع ، عقل
كلمه " اجتهاد " اولين بار در احاديث نبوی به كار رفته و سپس در ميان مسلمين رايج گرديده است . اين كلمه در قرآن نيامده است . كلمه‏ای‏ كه از لحاظ روح معنی مرادف اين كلمه است و در قرآن آمده است " تفقه‏ " است . قرآن صريحا به تفقه و فهم عميق دين دعوت كرده است
اجتهاد يا تفقه ، در دوره خاتميت وظيفه بسيار حساس و اساسی بر عهده‏ دارد و از شرايط امكان جاويد ماندن اسلام است . اجتهاد را بحق نيروی‏ محركه اسلام خوانده‏اند ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامی با روشن بينی خاصی‏ اين مساله را طرح می‏كند ، می‏گويد : " كليات اسلامی ثابت و لايتغير و محدود است و اما حوادث و مسائل ، نامحدود و متغير است و هر زمانی مقتضيات مخصوص خود و مسائل مخصوص خود دارد . به همين جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانی گروهی متخصص و عالم به كليات اسلامی و عارف به مسائل و پيش آمدهای زمان ، عهده‏دار اجتهاد و استنباط حكم مسائل جديد از كليات اسلامی بوده باشند " ( 1 )
علمای اسلام در دوره‏های درخشان تمدن اسلامی - كه جامعه‏ای بسيط و بدوی به‏ سرعت رو به گسترش و توسعه گذاشت ، آسيا و قسمتهايی از اروپا و افريقا را در بر گرفت و بر ملتها و نژادهای گوناگون كه هر كدام سابقه و فرهنگ‏ خاصی داشتند حكومت كرد و هزارها مساله نو و جديد به وجود آورد - به خوبی‏ از عهده وظيفه‏ای كه به آنها محول شده بود بر آمدند و اعجاب جهانيان را برانگيختند . علمای اسلام ثابت كردند كه منابع اسلامی اگر مقرون به حسن‏ تشخيص و حسن استنباط باشد قادر است با يك اجتماع متحول و متكامل پيش‏ برود و آن را رهنمايی كند ، ثابت كردند كه حقوق اسلامی زنده است و قابليت دارد با مقتضيات ناشی از پيشرفت زمان ، هماهنگی كند و به‏ احتياجات هر عصری پاسخ بگويد
شرق شناسان و حقوقدانان كه تاريخ فقه اسلامی را در آن عصر مطالعه‏ كرده‏اند به اين حقيقت معترف‏اند و حقوق اسلامی را يك مكتب حقوقی مستقل‏ و زنده شناخته‏اند
تا قرن هفتم هجری حق اجتهاد محفوظ و باب آن مفتوح بود .

پاورقی : . 1 آخر الهيات شفا

در اين قرن به‏ علل خاص تاريخی با يك شورا و اجماع ساختگی اين حق از علما سلب گرديد و علما مجبور شدند كه برای هميشه از نظريات علمای قرن دوم و سوم هجری‏ تبعيت كنند ، و از اينجا مساله حصر مذاهب فقهی به مذاهب چهارگانه‏ معروف به وجود آمد
سد باب اجتهاد يك فاجعه بزرگ در جهان اسلام به شمار می‏رود و شايد تا حدودی عكس‏العمل يك سلسله اجتهادهای افراطی بود و به هر حال جمودها و ركودها در فقه اسلامی از آن وقت آغاز گرديد
سد باب اجتهاد در ميان اهل تسنن صورت گرفت و مستقيما به جهان شيعه‏ مربوط نبود ، اما خواه ناخواه در جهان شيعه نيز اثر نامطلوب گذاشت . در فقه شيعه پس از قرن هفتم بينشها و ديدهای عميقی پيدا شده و در بعضی‏ قسمتها تحولات وسيعی رخ داده است . در عين حال نمی‏توان انكار كرد كه در اين سيستم فقهی نيز تمايل به طرح مسائل به صورت هفت قرن پيش و گريز از مواجهه با مسائل مورد احتياج روز و بی ميلی به كشف طريقه‏های نوتر و عميق‏تر ، به شكل واضحی ديده می‏شود
در قرون اخير با كمال تاسف در ميان جوانان و به اصطلاح طبقه روشنفكر مسلمان ، تمايلاتی در جهت غرب گرايی و نفی اصالتهای شرقی و اسلامی و تسليم و تقليد در بست از " ايسم " های غربی پديد آمده است و بدبختانه‏ اين گرايش در حال گسترش است ، ولی خوشبختانه احساس می‏شود كه طليعه‏ يك بيداری و آگاهی در برابر اين گونه تمايلات كوركورانه و خواب آلود آشكار می‏شود
ريشه اين گمراهی خواب آلود ، تصور غلطی است كه اين گروه ، به اصطلاح‏ از جنبه " دگماتيك " مقررات اسلامی در اذهان خويش دارند . عدم تحرك‏ اجتهاد در طی قرون به اين تصورات غلط كمك كرده است . وظيفه مسوولان و هاديان قوم است كه هر چه زودتر به شكل منطقی در برابر اين قبيل گرايشهای‏ ناصواب بايستند
علل و عوامل اين جريان بر كسی پوشيده نيست . چيزی كه نبايد كتمان كرد اين است كه جمود و ركود فكری كه در قرون اخير بر جهان اسلام حكمفرما شد و مخصوصا باز ايستادن فقه اسلامی از تحرك ، و پيدايش روح تمايل و نگرش به‏ گذشته ، و پرهيز از مواجهه با روح زمان يكی از علل اين شكست به شمار می‏رود . امروز جهان اسلام بيش از هر وقت ديگر نيازمند به يك نهضت‏ قانونگزاری است كه با يك ديد نو و وسيع و همه جانبه از عمق تعليمات‏ اسلامی ريشه بگيرد و اين ريسمان استعمار فكری غربی از دست و پای مسلمانان‏ باز شود

بينشهای نور

يكی از اعجاز آميزترين موضوعات در تاريخ علوم و فلسفه اسلامی استعداد پايان ناپذير منابع اسلامی ، مخصوصا قرآن كريم ، برای تحقيق و كشف و استنباط است . اختصاص به مسائل فقهی و حقوقی ندارد ، در همه قسمتها چنين است . هر كتاب بشری ، هر چند شاهكار باشد ، استعداد محدود و پايان‏ پذيری برای تحقيق و مطالعه دارد و كار كردن چند نفر متخصص كافی است كه‏ تمام نكات آن را روشن نمايد ، اما قرآن در طول چهارده قرن با آنكه هميشه‏ صدها متخصص روی آن كار می‏كرده‏اند ، نشان داده است كه از نظر تحقيق و اجتهاد ، استعداد پايان ناپذيری دارد . قرآن از اين نظر مانند طبيعت است كه هر چه بينشها وسيع‏تر و عميقتر می‏گردد و تحقيقات و مطالعات بيشتر انجام‏ می‏گيرد راز جديدتری به دست می‏آيد . يك مطالعه دقيق درباره مسائل مربوط به مبدا و معاد ، حقوق ، فقه ، اخلاق ، قصص تاريخی و طبيعيات كه در قرآن‏ آمده است با مقايسه با " بينش " هايی كه در طول چهارده قرن پديد آمده‏ و كهنه شده تا به امروز رسيده است ، حقيقت را روشن می‏كند
بينشها هر چه پيشتر رفته و وسيع‏تر و عميقتر گشته خود را با قرآن‏ متجانس‏تر يافته است ، و حقا كتابی آسمانی كه در عين حال معجزه باقيه‏ آورنده خويش است بايد چنين باشد
بزرگترين دشمن قرآن جمود و توقف بر بينش مخصوص يك زمان و يك دوره‏ معين است ، همچنانكه بزرگترين مانع شناخت طبيعت اين بود كه علما فكر می‏كردند شناخت طبيعت همان است كه در گذشته به وسيله افرادی از قبيل‏ ارسطو و افلاطون و غير هم صورت گرفته است
اينكه قرآن كريم ، و حتی كلمات جامعه خود رسول اكرم ، استعداد كاوش و تحقيق پايان ناپذيری دارند و نبايد نظرها محدود شود ، از اول مورد توجه‏ پيشوای بزرگ اسلام بوده است و آن را به ياران خود گوشزد می‏فرموده است
رسول اكرم مكرر در كلمات خويش به اين نكته اشاره فرموده است كه قرآن‏ را به بينش مخصوص يك عصر و زمان محدود نكنيد . فرمود : " ظاهر قرآن زيبا و باطن آن ژرفاست ، آن را حد و نهايتی است و فوق‏ آن حد و نهايتی ديگر است ، شگفتيهای آن پايان نمی‏يابد و تازه‏های آن كهنه نمی‏گردد " ( 1 )
از امام صادق ( ع ) پرسش شد : " چه رمزی در كار است كه قرآن هر چه بيشتر در ميان مردم پخش و قرائت می‏گردد و هر چه بيشتر در آن بحث و فحص می‏شود جز بر طراوت و تازگی‏اش افزوده نمی‏گردد ؟ " امام جواب داد : " اين بدان جهت است كه قرآن برای يك زمان و عصر معين و برای يك‏ مردم خاصی نازل نشده است ، قرآن برای همه زمانها و همه مردمهاست . از اين جهت در هر زمانی نو است و برای همه مردمان تازه است " ( 2 )
رسول اكرم آنگاه كه تاكيد می‏كرد سخنانش را دقيقا ضبط كنند و به طبقات‏ بعد ابلاغ نمايند ، مخصوصا روی اين نكته تاكيد كرده است كه ممكن است آن‏ كه از من می‏شنود بينشی نداشته باشد و صرفا رابطه و منتقل كننده باشد به‏ يك صاحب بينش ، و هم ممكن است از بينش بهره‏مند باشد ولی آن كس كه‏ برای او نقل و روايت می‏شود بينش بيشتر و عميق‏تر داشته باشد ( 3 )

پاورقی : . 1 " ظاهره انيق و باطنه عميق ، له تخوم و علی تخومه تخوم لاتحصی‏ عجائبه و لا تبلی غرائبه » " ( اصول كافی ، ج 2 ، ص 599 )
. 2 " ما بال القرآن لايزيد بالنشر و الدراسه الا غضاضه ؟ قال ( ع ) لانه لم ينزل لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس ، و لذالك ففی كل زمان‏ جديد و عند كل ناس غض » " . (عيون اخبار الرضا ، چاپ سنگی ، ص 239)
. 3 " نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم يسمعها ، فرب‏ حامل فقه غير فقيه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه » " . ( اصول كافی‏ ، ج 1 ، ص 403 )

تاريخ نشان داده است كه اعصار بعدی ، فهم و بينش بيشتری در درك‏ معانی و مفاهيم گفته‏های آن حضرت نشان دادند

نسبيت اجتهاد

اثر بينشهای متوالی و متكامل در هيچ جا به اندازه مسائل فقهی ، محسوس‏ و مشهود نيست . بر فقه اسلامی ادوار و اطواری گذشته است ، در هر دوره‏ای‏ طرز تفكر و بينش خاصی حكمفرما بوده است . اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پيش و هفتصد سال پيش متفاوت است . علمای حدود هزار سال‏ پيش نظير شيخ طوسی قطعا مجتهدان مبرزی بوده‏اند و توده مردم بحق از آنان‏ تقليد و پيروی می‏كردند . طرز تفكر و نوع بينش آنها از كتابهايی كه در فقه و مخصوصا اصول نگاشته‏اند كاملا پيداست . كتاب عده شيخ طوسی كه در " اصول " است و طرز تفكر و نوع بينش او را نشان می‏دهد ، اكنون در دست‏ است . اما از نظر فقهای عصرهای اخير ، آن نوع بينش و آن طرز تفكر منسوخ‏ است ، زيرا بينشهای نوتر و عميق‏تر و وسيع‏تر و واقع بين‏تر از آن آمده و جای آن را گرفته است ، همچنانكه پيشرفت دانشهای حقوقی و روانشناسی و جامعه شناسی در عصر حاضر امكان تعمقهای بيشتری در مسائل فقهی به وجود آورده است
اگر كسی بپرسد آيا علمای آن عهد و آن عصر با آن بينش و آن طرز تفكر ، مجتهد بوده‏اند و توده مردم حق داشته‏اند از آنها تقليد و پيروی كنند و بينش آنها را ملاك تشخيص مقررات اسلامی قرار دهند ، جواب مثبت است
باز اگر بپرسد آيا اگر در اين عصر دانشجويی بخواهد تمام كتابها و تاليفات و آثار بعد از قرن چهارم و پنجم را ناديده بگيرد و خود را در قرن پنجم فرض كند ، همان مطالعاتی را انجام دهد كه علمای زمان شيخ طوسی انجام می‏داده‏اند و همان بينش و همان‏ طرز تفكر را پيدا كند كه آنها پيدا كرده‏اند ، آيا چنين شخصی واقعا مجتهد است و توده مردم حق دارند از او تقليد و تبعيت كنند ، جواب منفی است‏. چرا ؟ چه فرقی هست ميان اين شخص و ميان مردم قرن پنجم ؟ فرق اينجاست‏ كه آنها در عصری زندگی می‏كرده‏اند كه آن بينش تنها بينش موجود بوده است‏ ، و اين شخص در عصری زندگی می‏كند كه بينشهای كامل‏تری جانشين آن طرز بينش و آن طرز تفكر شده است و آن نوع بينش و آن طرز تفكر منسوخ شده‏ است
از اينجا به خوبی می‏توانيم بفهميم كه اجتهاد يك مفهوم (( نسبی )) و متطور و متكامل است و هر عصری و زمانی بينش و درك‏ مخصوصی ايجاب می‏كند . اين نسبيت از دو چيز ناشی می‏شود : قابليت و استعداد پايان ناپذير منابع اسلامی برای كشف و تحقيق ، و ديگر تكامل‏ طبيعی علوم و افكار بشری . ، و اين است راز بزرگ خاتميت

fehrest page

back page